یا حی و یا قیوم با سلام خدمت اقا سید و بیان شرمندگی فراوون داشتم تاپیک لطیفه های متفاوت رو پاکسازی میکردم اشتباها دلیتش کردم خیلی شرمنده . اکثر مطالبش موجوده که انشاالله میزنیم ببخشید
Admin Of Forum یاابالصالح ارشدناالی الطریق یرحمکم الله
سلام ! ناراحت نباشید جناب آدمین. آدمین های قبلی نیز از این اشتباهات سهوی مرتکب شده اند.
ضمن عذرخواهی از آقا سید و سایر دوستان ، خوشبختانه من صفحه اول و سوم تاپیک قبلی رو در آرشیو دارم که مطالبش رو منتقل میکنم .
جناب سید محمد انجوی نژاد
با عرض سلام و ارادت خدمت همه عزیزان و ضمن عرض تبریک برای 9 ربیع الاول و همچنین هفته وحدت . اینحا بامید خدا یکسری لطیفه های متفاوت را بزنیم . انها که برای خندیدن کمی تامل لازم دارن . من شروع می کنم که عیدی من به همه سرور باشه که هم ثواب داره و هم من چهره خندونی از شما برای دور و بریاتون میسازم . بفرمائید بیرون بده !!
سو؛ تفاهم
چرا از دست من ناراحت شدي؟ من و تو که اين حرفا رو نداشتيم. ما که نزديکتر از اين حرفا بوديم. ترکيب زرد و سبزم که ترکيب رنگ قشنگيه آخه!... با من اينکارو نکن! اون بخشي از وجود من بود...
بابا جون! من صرفا دماغمو با پيرهنت تميز کرده بودم!
اينم مي شه، اونم ميشه
توي يخبندوناي قطب شمال دارين مي گردين دنبال يه لقمه ماهي. يهو يه خرس قطبي ميفته دنبالتون! ترس شديد و سرماي وحشتناک باعث ميشه که چند لحظه سر جاتون ميخکوب شين. فورا به خودتون مياين.فرار ميکنين. در مي رين و در مي رين... يهو مي رسين به يه ديواره ي يخي بلند که معلوم نيست از کجا جلوتون سبز شد يه دفه! ديگه هيچ جا نمي تونين برين. خرسه همينجور نزديک و نزديکتر ميشه. ناغافل يهو زمين يخي ترک برميداره و خرسه رو پرت ميکنه روي يه تيکه ي يخي. تيکه يخيه راه ميفته و همينجور ازتون دور ميشه. خرسه هم روش! نفس راحتي مي کشين. هنوز دارين خرسه رو نيگا مي کنين و باش حال ميکنين که يهو ديواره ي يخي روبرو و پشت سرتون راه ميفتن سمت همديگه. هيچ راه فراري ندارين. چيزي نمونده له شين اون وسط. با بدبختي و با کمک مستقيم امداد غيبي(!) خودتونو نجات مي دين از مهلکه. از لاي ديواره ها مياين بيرون. ديواره ها محکم ميکوبن بهم.انگشتتون اون وسط گير ميکنه. بخشکي شانس! همينجور زور مي زنين و زور ميزنين و زور ميزنين که انگشته رو در آرين... نمي شه که نمي شه. به گريه ميفتين. کلا بنفش مي شين. نمي شه. بازم زور مي زنين. آخر آخر آخرش بالاخره ميکشين بيرون لامصبو!! انگشته فجيع درد مي گيره. اصلا بي خيال ماهي و قدم زدن مي شين. از خستگي و درد ميرين يه گوشه پيدا مي کنين. به هزار زور و زحمت يه آلونک قطبي مي سازين که توش يه نمه استراحت کنين.
حالا... ديدين بعد از يه ساعتي که خوابيدين و بيدار شدين، اون انگشته چه جوري گزگز مي کنه؟... من الان اونجوريم!!!
البته... يه جور ديگه هم ميشد گفت: راستش انگشتم يخورده گزگز مي کنه!
بزودي در اين مکان، لعنت بر پدر و مادر کسي مي شود که آشغال بريزد!!!
مغز
_ يخورده مغزتو به کار بنداز خواهشاْ... _ در مورد چي داري حرف مي زني؟! _ مغز! مغز! _ جزو مصالح ساختمانيه ايني که ميگي؟! _ مغز! مغز! _ اسمش آشناست! _ عقل کل جان، مغز! مغز! _ آها...! منم دوست دارم!!
اصل حال...؟؟؟؟؟!!!!؟؟
ول کن سرطانتو، راجع بهش حالا بعداْ حرف مي زنيم. خودت چطوري؟!...
فارغی يا عاشق ؟ راه خود را بگزين ! گر شراری برخيز ! ور غباری بنشين
_ خيلي خاله زنکي! _ من خاله زنکم؟ خيلي ناراحت شدم از اين حرفت اون روزم که بهم گفتي چقدر بلند بلند مي خندي يادم نرفته! بعدشم سارا اينا که رفته بودن خونه ي ساناز اينا، علي برگشته بوده به شوهر ساناز گفته بوده که وفتي من و تو رفته بوديم پيش اونا از...
_ فراموشش کن! من خاله زنکم!
راستي گفتي خرطوم. آبريزش بينيت چطوره، خوب شد؟!
ادب مرد...
دوبي
مرسي بابت يکساعت و نيم توضيحي که در مورد دوبي و امارات و اميرنشينا و نحوه ي زندگي مردم و همه چيز دوبي گفتي، اما من فقط قيمت بليتتو پرسيده بودم!
حالا ميشه بگي؟
اولي و دومي به سومي: تو کجا درس خوندي؟ _ شريف _ مااااااااااااااااااااا............. سومي و اولي به دومي: تو کجا درس خوندي؟ _ هاروارد _ ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا................ دومي و سومي به اولي: تو کجا درس خوندي؟ _ آزاد اسلامي تنب کوچک واحد منزل محرم فرمان صحاف جنب تعمير تور ماهيگيري بن زايد!
مسابقه ي راديويي
_ دوست عزيز از کجا تماس مي گيريد؟ _ از منزل! _ بسيار عالي! خوب،... سوال مسابقه: از بين تيمهاي ذوب آهن اصفهان و تراکتورسازي تبريز، کدوم تيم مربوط به شهر تبريزه؟! _ سوالاي سخت سخت مي پرسين! _ خوب يه راهنمايي مي کنم،... تراکتورسازي! حالا جواب چي ميشه؟ _ ذوب آهن اصفاهان!!! _ خير... يه فرصت ديگه هم به شما مي ديم! _ پرسپوليس؟!!
_ نخير قربان از بين اين دو تيم عرض کردم، ذوب آهن اصفهان و تراکتورسازي تبريز... _ اصفاهان؟!!! _قبول مي کنيم ازتون، جواب مسابقه تراکتورسازي تبريز بود!
جشن عاطفه ها
_ به به به، سلام کوچولو! آخی! چه بادکنک قشنگی! چه لپایی! آفرین، آفرین! شما اسمت چیه؟ _ آد..دا ! (...اسمش مریمه!) _ به به چه اسم قشنگی!مریم جون چند سالته؟ _ آد..دا ! (... یه سال و4 ماهشه ) _ آخی! مریم جان، هدفت از شرکت در جشن عاطفه ها چی بوده؟ _ آد..دا ! (... هدف این بچه از شرکت در جشن عاطفه ها این بوده که در حد توان بتونه کمکی بکنه به همنوعان خودش و شاید که با شرکت در این جشن، بتونه لبخندی رو برگوشه لبان نیازمندی بنشونه و این، برای این دختر نیکوکار ما، ارزش زیادی داره و اونرو از انجام کار خودش، راضی و خوشنود نگه می داره!) _ آفرین! آفرین دختر خوب و نیکوکار! آدا دا دا گدایی
_ یسا ببینم، تا حالا اون یکی پات از نصف قطع بود. چي شد يهو اون يکي خوب شد، اين يکي پات نصف شد؟! _ تو به اين کاراش چي کار داري؟!... کمکتو بکن!
به من عاجز کمک کنید!
(مشترک مورد نظر در دسترس نمي باشد) _ خيلي ممنون، اشکال نداره! _ (no response to paging) _ ببخشيد نفهميدم چي گفتي! _ (مشترک مورد نظر در دسترس نمي باشد) _ دست شما درد نکنه، فقط مي خواستم حالشو بپرسم! _ (no response to paging) _ ok, سلام برسون! _ (مشترک مورد نظر در دسترس نمي باشد) _ باشه، تو رو خدا خودتو ناراحت نکن! خدافظ! خدافظ!
عجب خانم دلسوز و مهربوني بود...!
کجاش ايتالياييه قربونت برم؟! اين که مارک کفش ملي هم زيرش حک شده که! _ اون اشتباس، اين کفش، اصل ايتالياست! _ آخه مارک کفش ملي... _ آخه نداره، اين کفش ايتالياييه، تو هم مي خريش، قيمتشم مقطوعه!... ببينم... تو مثيکه هنوز متوجه سيبيل من نشدي، نه؟!...
خوب که فکرشو مي کنم مي بينم اصل ايتالياست لامصب!...
مي تونم... مي تونم به جرأت بگم كه من آدم بشو نيستم! _ مي دونستم مي توني! تو تواناييشو داشتي!
شما با ايشون مشکلي دارين؟
_ نه! همش كار مطبوعاته كه به مسايل كوچيك دامن ميزنن! فحش ناموسي داد، منم يه مشت کوبوندم پاي چشمش واسه اينکه حساب کار دستش بياد. بعد مامور آورد و منو بردن کلانتري. من دو شب بازداشت بودم. الان هم با وثيقه آزادم ! وگرنه ما که مشکلي نداريم با هم. ما با هم دوستيم! مثل زنجير لاي هميم ما!
فرهيخته
_ من روي شما به عنوان يک شخصيت برجسته ي فرهنگي و يک مدير لايق حساب کردم. با توجه به تعاريفي که از شما شده، فکر مي کنم مي تونين رفتار و حرکات و سکنات کليه ي افراد تحت پوشش اين مجموعه رو تطبيق بديد با آخرين و پيشرفته ترين متد هاي مقوله ي روابط انساني در محيط کار.
_ من نوکرتم! شوما آقايي!... ما اگه واسه همه لاتيم، واسه روفقا شوکولاتيم!! رو چشمم، چشم! دوروسش مي کونم...
اينجوري نمي شه، بايد هر جوري شده بهش بگم. خجالت مي کشم ولي من که! اما بايد بگم... مي ترسم ناراحت شه ها! شايد اصلا عصباني شه از دستم! عصباني؟!... عصباني واسه چي آخه دختر؟ نع! نهايتش اينه که تحويل نمي گيره ديگه! البته ممکنه که قرمز شه ها...، ولي از خجالت! آره، آره،... آخه مي دونين، واسه اینکه آدم محجوبيه. اون بايد بدونه که من... وقتي تنها شديم بهش مي گم! معلومه که بايد تنها شيم خنگ خدا!... آره، اينجوري بهتره. دوتامون کمتر خجالت مي کشيم! دل تو دلم نيست خدايا! ... آهان، تنها شد! بهش بگم؟ نگم؟ روم نمي شه آخه! خدايا، چي کار کنم؟ ... مي گم! مي گم! ... ... آقاي رييس، يقه ي کت تون دماغيه!!!
آقا ببخشيد، شما دوست سالهاي دور من نيستيد؟ _ چرا هستم اتفاقا آقاي عزيز! اگرم خوب فکر کني يادت مياد که اون زمان ده هزار تومن ازم قرض گرفتي و ديگه پيدات نشد! _عجيبه پس چرا اصلا چهره تون واسه ي من آشنا نيست؟!
فارغی يا عاشق ؟ راه خود را بگزين ! گر شراری برخيز ! ور غباری بنشين
من و خانومم عاشقانه همديگه رو دوست داريم. چي؟... صورتم؟... آهان... اينو مي گين... من راستش وقتي سرما مي خورم نمي دونم چرا سر و صورتم پر ميشه از اين کبوديا؟!
اولويت
_ موندم با اين پولي که دستم اومده، يه دونه از اين کمربنداي ماهواره اي لاغري تضميني بخرم، يا اينکه زنگ بزنم بيان چاه خونه رو تخليه کنن؟ _ نيازي به پول خرج کردن نيست.اگه يخورده کمتر بخوري، هر دو مشکلت حل ميشه!
اينجا لس آنجلس آست...
_ الو سلام _ سلام خانوم، خوبين؟ _ زنگ زدم به برنامه که دو نکته رو بگم. _ بگو عزيزم! _ يکي اينکه شما امروز خيلي خوشگل شدين! _ مرسي، لطف دارين _ بعدشم اينکه اون پيرهن قبليتون بيشتر بهتون ميومد!!! _ مرسي عزيزم! _ خدافظ!
همين توجه و دقت نظر شماست که باعث شده برنامه هاي ما پر محتوا شه! بريم آگهي!
تصادف
مي گي: هوي يابو، اين چه طرز رانندگيه؟ ميگه: آشغال، ايراد از رانندگي خودته! پياده مي شين، شاخ به شاخ، پيشوني توي پيشوني، يکي تو مي گي، دو تا اون، سه تا تو، چهار تا اون... روزي که قرار بود با مذاکره با مديرعامل يه شرکت درست و حسابي شروع شه، چه گند شروع شد! مهم نيست. يه شير آب پيدا مي کني، آبي به سر و صورتت مي زني و راه ميفتي. مي رسي، پارک مي کني، مي ري بالا،
_ خانوم مي بخشيد، من راستش ساعت نه با آقاي رييس قرار داشتم، منتهي يه مشکلي پيش اومد ، اين شد که الان خدمت رسيدم. _ مهم نيست، راستش آقاي رييس هم همين الان رسيدن، لطفا منتظر باشين... منتظر مي شي... کاش قبول کنه که تو هم بياي توي اين شرکت! چه دفتر و دستکي، چه تشکيلاتي! چه جور آدميه احتمالا؟ احتمالا بايد چاق باشه!... آره چاقه. اين تشکيلات فقط مي تونه واسه يه آدم چاق و گنده باشه! جذبه دار و ... به به! سيبيل؟... نه، نداره... پيپ ولي مي کشه احتمالا!... خوش بحالش! چه دم و دستگاهي...
_ بفرمايين آقا _ متشکرم خانوم
پا مي شي مي ري سمت اتاقش مکث مي کني، تا ده ميشمري، تق...تق...ت...ق _ بفرمايين در رو باز مي کني و آروم وارد مي شي. يا حضرت عباس!
_ آشغال، ايراد از رانندگي خودت بود، نبود؟! _ درسته، يابو هم خودمم در ضمن!...
سنگ پاي قزوين!
_ يه فيلم مي خوام بسازم، داستانش خيلي تراژيکه! يک تراژدي انساني! _ داستانش چيه مگه؟ _ داستانـش اينه کـه يه خانومه بــراي بيرون آوردن شوهرش از زندان، ميره همه ي چکهاشو زير قيمت مي خره و از دست طلبــکاراش در ميــاره، آخـرش مي بينه کـه اينا هـمه برنامه ي شوهره بوده و آقا بــا منشـي سابق شرکتـش هــم رو هم ريخــته و مي خواد باهــاش ازدواج کنه و اينا... خلاصه کلي حـاشــيه داره فيـلمـم. اسمـشم مـي خـوام بـذارم سگ کشي، گربه کشي يا يه همچي چيزي! _ خجالت بکش، اين فيلم قبلا ساخته شده، آقاي بيضايي هم ساختتش! _ اي بخشکي شانس! گفتم جلوي بهرام بلند بلند حرف نزنم ها...!
دوسم داره!
_ عزيزم، ميخوام يه تابلوي درست و حسابي واست بکشم. دنبال يه مدل خوشگل مي گردم. _ خوب، مي خواي خودم بيام مدل شم خانومي... _ نه... اه اه اه! حالمو بهم زدي!
فارغی يا عاشق ؟ راه خود را بگزين ! گر شراری برخيز ! ور غباری بنشين
خيلي باحالي، هميشه منو ياد عيد نوروز ميندازي!- _ چه طور؟ مگه وجه اشتراکي داريم با هم؟ _ آره، جفتتون رسماً تعطيلين!
دو در
_ خوب، از صبح تا الان که با هم بودیم، از الان به بعد چیکاره یی؟! _ والا... این جور که بوش میاد باید یواش یواش خداحافظی کنم!... _ نه بابا این حرفا چیه، خدافظ !
_ دماغمو که عمل کردم، عین وزغ شدم، می بینی؟!... _ آره خوب عزیزم، من که گفته بودم کلی خوشگلتر می شی که!
میگن الاغا زودتر از همه ی حیوونا می فهمن که قراره زلزله بیاد. _ ما که چیزی نفهمیدیم!
_ اوهوی، مگه تابلو رو نمی بینی؟ دارم از عرض جاده رد می شم ها... _ این که تابلوی عبور حیوانات محلیه که! _ خوب... خوب... حالا اون بماند،... اوهوی، وایسا بینم، حیوانات محلی باباته ها!
_ ببين تنها راهت اينه كه نگرشتو مثبت كني. _ باشه، باشه. (...گمشو بابا، اينم يكي ديگه از حقه هاته!) _ يعني حتي توي فكرتم مثبت باشي، نه فقط توي كلام. _ آره، كاملا قبول دارم.(...خفه شو بابا نيست خيلي خودت مثبتي!) _ در راه مثبت شدن، مقاومت نداشته باش. با اينرسي خودت بجنگ. _ راست ميگي، اون مقاومته خيلي بده. ( ...بدم نمي گه ها... ولي... بره گم شه بابا!)
اندر شرایط فعلی شرکت هواپیمایی :
- «كافورگشت» به مناسبت سال نو برگزار ميكند: تور بزرگ سياحتي ايرانگردي... با تورهاي ما براي هميشه جاودانه شويد. بليت رفت بدون برگشت با قيمت استثنائي... ترانسفر و اقامت در هتل ده ستاره بهشت زهرا بعد از پرواز... صبحانه، نهار، شام در جوار ملكوتي ملكالموت.
- مسافرين محترم پرواز شماره 777 لطفاً با در دست داشتن كارت پرواز و وصيتنامه و پوشيدن كفن به سالن پرواز مراجعه فرمايند. - امروز در فرهنگستان زبان فارسي، بحث تندي در مورد جايگزيني واژهي «سقوطگاه» به جاي «فرودگاه» اتفاق افتاد.
- انا لله و انا اليه راجعون، خدايا با نام تو آغاز ميكنيم و با نام تو سفر آخرمان را به پايان ميبريم. مسافرين محترم پرواز 777 من خلبان يكم جانسيرنژاد از طرف خودم و شركت خدمات هوايي Iran End Air و خدمه هواپيما پرواز آخر خوشي را برايتان آرزومندم.
دماي فعلي در خارج هواپيما 15 درجه هست و ما پيشاپيش كولرها را روشن كرده تا دما به چند درجه سانتيگراد زير صفر برسد و از فريز شدن خود قبل از مرگ لذت ببريد.
اصفهونيه و رشتيه و تركه با هم يكجا كار ميكردن. يك روز ساعت ناهار, اصفهونيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه قورمهسبزيه, ميگه:
اااي بازم قرمه سبزيِس! اگه فردا باز قورمهسبزي باشه، من خودمو از اين برج پرت ميكنم پايين! بعد رشتيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه كله ماهي داره .. اونم شاكي ميشه، ميگه: ااووو! اگه فردام همين باشه منم خودمو پرت ميكنم پايين! آخري تركه ظرف غذا رو باز ميكنه، كوفته داره.. حالش به هم ميخوره، ميگه:
ايلده اگه منم اين ظرفو فردا باز كنم ببينم كوفتهس.. خودمو پرت ميكنم پايين! خلاصه فردا سه نفري ميان سر كار و در غذاها رو باز ميكنند و از قضا هر سه تا تكراري بوده، اينها هم خودشون رو پرت ميكنند پايين! باري، پليس مياد واسه تحقيقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو ميگيره كه نقصير شماهاست! زن اصفهونيه ميگه:
جناب سروان من نميدونستم, تو خونه هم هروقت قورمهسبزي درست ميكردم ميخورد غر نميزد! زن رشتيه ميگه: اووو! تو رشت همه كله ماهي ميخورن، من روحمم خبر نداشت اين دوست نداره. زن تركه ميگه: جناب سروان به ولله من يه هفته بود خونة مادرم بودم, اين خودش واسه خودش غذا درست ميكرد!!!
يه باباي اصفهاني مي خواند بچشو نصيحت كنه مي گه هميشه سر به زير باش. پسر ميگه : خوب چرا بابايي؟ پسر جان به سه دليل:
1-مي گن پسر سر به زيريه 2- اگه سكه اي رو زمين باشه بر مي داري 3- پشت يغت چرك نمي كنه تا هي پيرهن يشوريم مصرف آبمون بره بالا
فارغی يا عاشق ؟ راه خود را بگزين ! گر شراری برخيز ! ور غباری بنشين
دوباره ميگه: برادر دو تا نون بده، چرا اذيت ميكني؟
دوباره شاطره ميگه: بابا اين همه آدم تو نوبته، برو ته صف وايسا! تركه شاكي ميشه، يه سنگ ور ميداره ميزنه سر تا سر شيشه مغازه رو ميشكنه.
شاطره داد ميزنه: هوي! شيشه رو چرا ميشكني!؟ تركه ميگه: اين همه آدم اينجا وايسادن، چرا خر منو چسبيدي؟!
قشنگ معلومه راست ميگي! دوستان عزيز، بنده بهيچ عنوان مسؤوليت اين بويي رو که تا چند لحظه ي ديگه همه جا مي پيچه بعهده نمي گيرم،
دست و پا شکسته عربي رو مي فهمم!
# انا انزلنا ضربت شديده، بالوسايل الفلزيه، علي فرق الداماد، في المراسم التقاضا، وقلمن الساقهو و انقطع نخاعهو و هو لا يسمع چيزي، بدليل الواحد الکشيده و ان ذلک الکشيده شديدا ! #
فکر کنم مي خواسته بگه دوستم داره! بايد هر چه زودتر مراسم خواستگاري رو رديف کنم.
مامان! مي خوامش! هر چه سريعتر!...
اين منم، با پیکر سوخته! شير آب سرد: آبي شير آب داغ: قرمز توالت: سنتي اوضاع مزاجي: وخيم! ... ... امان از روزي که اين رنگا جابجا شده باشن و تو هم در جريان نباشي!
جناب afra
عامو سید:سلام
گلی به گوشه جمالت...
یه سور زدی به ما...
نه ..جون داداش..ما که حالیمون نشد شوما کی جد تشریف دارین کی شوخ
...خیالی نیس جون داداش هر دو روی قاپتو عشقه
مخلص دلش میخواس واس خاطر روکم کنی بروبچزو واس خاطر اینکه البت خدای
ناکرده قاق زمونه نشه یه سور بده....
اما چه کنه مخلص که الان نیمه شبی مغز پغز تعطیل معتیله و سیما قعطن
جون داداش از خواب که بلن شدم
حتمن دسامو تمیز میشورم....
فارغی يا عاشق ؟ راه خود را بگزين ! گر شراری برخيز ! ور غباری بنشين
دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد ميكنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم
جناب آدم
نچ لطیفه های شما که باز ترک و عرب و عجم شد که! سید بزرگوار کیبورد شما درد نکنه . کاش روش تهیه و تولید این لطیفه ها رو هم می فرمودین .
چه توفیری میکنه ترک کافر ، منافق ، فاسق چرا نمی گن یه تهرونی یا یه شیرازی؟! غیر از پیام های آقای انجوی که متفاوت بود از باقی دوستان هم انتظار لطیفه های متفاوت داشتم. البت فراموش نشه که ما اینجا نشستیم میگیم لنگش کن
خيلي خوشحالم. توي پوستم عروسيه! _ فكر كنم منظورت اينه كه توي پوستت نمي گنجي. چون توي اينجور مواقـع عزيزم عروسـي توي محل ديگه اي برقراره!
اگه اينهمه به جونم قسم نمي خورد، نمي فهميدم که مثل سگ داره بهم دروغ ميگه!
الو سلام
_ الو...الو...صدا نمياد... _ صدا نمياد؟ _ نه نمياد! _ عجيبه، صداي تو خيلي واضحه _ عجيبه آره، ولي صداي تو اصلا نمياد! _ مي خواي قطع کنم دوباره بگيرم؟ _ آره، دوباره بگير، بلکه صدا بياد! _ آهان، الان خوب شد؟ _ نه، خوب نشد که! صدا نمياد! _ اصلا اگه صدامو ميشنوي، من حرفمو بزنم، تو فقط گوش کن. _ نه ديگه، صداي تو اصلا نمياد. اگه تو چيزي بگي که من نميشنوم که! _ کاري نداشتم، مي خواستم بگم اون پوله که خواسته بودي حاضره، خدافظ!... _ الو... الو... خوب شد صدا! الو، نرو! کوشي؟! تو رو قرآن! من نوکرتم صدا خوب شد!... ...
دعوا داری ؟؟؟؟!!!!!؟
_ آهای...! بیا اینجا بینم! _ تو بیا اینجا بینم! بچه پررو! _ پس چیز می کنیم، من میام اونجا تا تو بینی!
دختر شایسته ؟!؟
_ عزیزم، شما چطوری شد که تصمیم گرفتی توی مسابقه ی دختر شایسته شرکت کنی؟ _ با عرض سلام و تشکر از تلویزیون شما، من راستش می خواستم نشون بدم که دختر ایرانی شایسته س و می تونه برای همه ی دخترای جهان الگو باشه و ...
_ اجازه بدین من سوالم رو واضح تر بیان کنم. عزیزم، شما با این دماغ، چطوری شد که تصمیم گرفتی توی...
آ:عزیزم تو فقط بگو من خودمو فدات کنم تا این کار رو انجام بدم. ب:وای چقدر تو خوبی..خدا رو شکر
پرده دوم
ب: میگم این غدا نپخته من اب میریزم توش تا بپزه اشکال نداره؟ آ:این بجای تشکر کردنته؟ تو نمی خواد به من چیز یاد بدی.. ب:(کاش همون نپخته هه را خورده بودم که ناراحت نشه)
پرده سوم
آ : عزیزم تو همه دلخوشی منی ب :(حتما راس میگه)
جناب مهراوه من
سلام....خوبي...ديشب خواب تو رو ديدم..خواب ديدم تو جاده با ماشين با سرعت زياد در حال حركت بودم كه يهو تو كه كنار جاده ايستاده بودي پريدي وسط جاده من با ماشين زدم بهت سريع ايستادم پياده شدم شده بودي غرق خون ديدم زير لب داري يه چزي ميگي خوب كه گوش كردم داشتي ميگفتي انرژي هسته اي حق مسلم ماست.!!!
جناب سید محمد انجوی نژاد
دليل
خوب ببينيد، براي رسيدن به اين موفقيت که همينجوري الکي نبوده که... من زحمتاي بي دريغي کشيدم، گذشته ي سختي داشتم، و مهمتر از همه اينکه پشتکار فراواني بخرج دادم!... چي؟ بابام؟!... خوب من و بابام نداره که!...
_ صحبت فوتبال شد، ياد اسماعيل حلالي افتادم. اين هلال ماه بالاخره چي شد؟! رويت شد يا نشد؟ _ گفتي رويت شد يا نشد، منو ياد بابام انداختي، بنده خدا ديشب مي گه پسرم، چرا رويت نمي شه با بابا حرفاتو بزني؟! نکنه خجالت مي کشي ؟
گفتي مي کشی، تو بالاخره با اين حرفات منو مي کشی!
تفاوت افکار ؟!؟
_ طبق صحبتي که داشتيم، قرار شده که يه چيزي در حدود پونصد هکتار زمين در اختيارمون بذارن که شهرک ساحلي تفريحي رو اونجا احداث کنيم. _ حالا پونصد هکتارم نشد، اشکالي نداره. يه دويست متري بدن کنار ساحل، قايق راني راه بندازيم هم خيلي خوب مي شه ها! تازه، مي تونيم چس فيل هم بفروشيم، خداييش خيلي درآمد داره!
آره خوب، اونم خوبه، برو خونتون!
سلیقه !!!!!!؟
_ وای آقا، این کیفاتون چقدر قشنگه! یه دونه بهم بدین لطفا. _ قشنگ که هست، ولی جسارته خانوم، این پالون خره! _ وا... پس اینو بدین لطفا. _ سلیقه تون خوبه ها!... خواهرم این خورجین موتوره!
_ سامیلیکم! _ سلام، چه خبرا؟ _ این حرفا چیه بابا، شما جون بخواه، این پوله که قابلی نداشت! _ از بابت قرض ممنون، ولی من صرفا پرسیدم چه خبرا؟ _ بذار باشه حالا! والا! قابلی نداشت که! _ باشه بابا، تا آخر هفته می دم بهت پولتو. _ نمی خواد فردا صبح بیاری، تا بعد از ظهر فردا هم برسه کارم راه میفته، فشار نیار به خودت!
دبلیو دبلیو دبلیو دات داد کان دات کام! به سایت اختصاصی رییس فدراسیون فوتبال ایران خوش آمدید!
نیازمندی
به یک مدیر با سابقه ی کار بالا، با تسلط کامل به زبان های انگلیسی، فرانسه، آلمانی و آشنا به نرم افزارهای کامپیوتری جهت کار در ساندویچی نیازمندیم!
_ این کتاب بهت کمک می کنه تا اسیر روزمرگی نشی. _ بابا سربه سرمون نذار بزار سگ دومونو بزنیم دنبال یه لقمه نون !
جناب یه قطره اشک
کادوهایی مثل هویج
یک پسر رومانتیک عینکی،با کفشهای واکس زده و پیراهن اتوزده و...
پسر با نامزدش درپارک قدم می زند;او به نامزدش پیشنهاد می کند هر دو روی صندلی بنشینند. تا می نشینند پسر در کیفش را باز می کند و کادویی در می آورد و به نامزدش می دهد و می گوید:"بفرمایید،این برای شماست!"نامزدش خوشحال می شود و می گوید:"وای،الهی...چقدر قشنگه،آخ جون...))او هنوز کادو را باز نکرده می داند که کادو قشنگ است. پسر لبخندی ملیح می زند و با آن لبخند حرص آدم را در می آورد!دختر کادو را باز می کند و می گوید:((اِ...کتاب دیوانه و قفس!اینو پارسال خوندمش که!
یک دکتر،با کراوات و عینک و بوی شدید اودکلن،صورت شش تیغ و موهای شدیدا مرتب شده
دکتر کلید می اندازد و وارد خانه می شود.با صدای بلند می گوید:((سلام عزیزم!عزیزم...کجایی؟))وارد حال خانه می شود.همسرش در حال کتاب خواندن است.او سرش را بلند می کند و سری تکان می دهد و لبخندی می زند که یعنی سلام! دکتر دست می کند داخل جیبش و یک جعبه جواهر در می آورد و به همسرش می دهد.همسرش با لبخند می گوید::مرسی عزیزم))
جعبه را روی میز می گذارد و می رود تا به دوستش ماندانا تلفن بزند و قرار کلاس آیروبیک را برای فردا بگذارد.دکتر احساس می کند که کادوی جواهر با یک کاهو ،هیچ تفاوتی برای همسرش ندارد!
یک بقال،کله کچل،سبیل کلفت و کلاه شاپو...
آقای بقال با یک جعبه آبمیوه گیری وارد خانه می شود.تا در را باز می کند بچه ها می دوند طرفش و هر کدام می پرسند این جعبه چیه؟آقای بقال با خنده می گوید:((برید کنار،این کادوی مامانتونه))!همسر بقال جلو می آید و بقال به او می گوید:عذرا خانم ،خانمم ،این آبمیوه گیری برقی رو فقط و فقط واسه شما گرفتم;مبارکت باشه))
همسرش در جواب می گوید:بخوره تو سرت!ای زودتر از دستت راحت بشم.به جای آبمیوه گیری پول بده یک کم میوه بگیرم
!!
یک راننده تاکسی،موهای فرفری،دمپایی به پا با دستانی روغنی وارد خانه می شود و فریاد می زند:((فریبا،فری،فریبا کوجایی!؟
فارغی يا عاشق ؟ راه خود را بگزين ! گر شراری برخيز ! ور غباری بنشين
زنی گریهکنان زنگ میزند: - سلام خانوم مشاور...شوهرم... شوهرم مدتیه معتاد شده چیکار کنم؟ - خونسرد باشین خواهر من. همه چی حل میشه. الان در کمال آرامش بفرمایین به چی معتاد شدن؟ هرویین؟ تریاک؟ حشیش؟ مرفین؟ ماریجوانا؟ ال اس دی؟ کوکائین؟ اکستازی؟ - نه! به اینترنت معتاد شده. دیروز تو جیبش یه کارت اینترنت پیدا کردم. - نه؟؟ ای خاک به سرت.... چیز منظورم اینه که بمیرم برات خواهر. طوری نیست. با سیم مودم ببندش به تخت بعد زنگ بزن بیان ببرنش.
راسی عامو حواسم نبود باهات قهر بودم...تفلد مخلص نیومدی هیچ
دلم به یه تسلیت خالی خوش بود
الان صدام میرسه یا
میخوای پاتو از روی سیم بردار
صدات خیلی خوب شد اما چرا تصویرت این شکلیه
■ دیژیتالیه - اکبری: اشغری؟ جنش خوب تو دشت و بالت شی داری؟ - اصغری: هیشی بابا دیگه همه شدن معتاد اینترنتر. رفتم پیش طرف بهش میگم یه دوای خوب بهم بده، داره بهم کارت پنجا ساعتی اینترنتر میده. میگم اینو نمیخوام این شه کوفتیه؟ شرکارمون نژار نوکرتم. نداری لااقل یه چند تا LSD بده شنگول شیم. طرف خط اینترنتر ADSL بهم میده. ای تف به این روژگار! معتادم معتادای قدیم. همه دیژیتالی شدن ژون اکبری.
بابا شید دمت گرم..جنش خوب دیگه تو دش وبالت چی داری؟ یه چن تا جنش دیگه بیریز تو این تاپیک اما جون داداش نامردی نکنی اشل میخوام شوخته موخته تحویلمون ندی!!!
■ در آزمایشگاه اتفاق افتاد: - آقای دکتر من که سالمم چرا آزمایش منو نوشتین مثبت؟ - واسه این که معتادی. - معتادم؟ کجا معتادم مرد حسابی؟ ببندین در این آزمایشگاتونو. - معتاد نیستی؟ بدبخت تو خونت به جای گلبولهای قرمز و سفید هی «صفر و یک» ورجه وورجه میکنه. چشام دراومد پشت میکروسکپ. مردک بدبخت معتاد اینترنتی!
چه جلب!
m
جناب احمق
آآآآآآآآآآآآآآآاااااااا ایم م م م م م م م م م م
یه نفر دنبال کانون میگشت هی گشت گشت گشت گشت میگشت گشتی گشتم گشت گشت
از بس گشت از سرعت 64000 دور در دقیقه بالا تر رفت و از غنای 3.5درصد هم فراتر رفت و تبدیل به آرانیووم مقتدا شده گشت و کیک سرخ بالگرد ها برای عملیات انتحاری شد
تو اتوبوس واحد با چند نفر دیگه میله بالایی رو گرفته بودیم که نیوفته!!!
یه پیرمردِ در حال موت سوار اتوبوس شد(فک کنم می خواست بره بهشت زهرا خودشو دفن کنه!!)یه بابایی هم جاشو داد به این پیرمرده.
بعد بین چندنفر بحثه این میشه که چرا وقتی یه پیرمرد سوار اتوبوس میشه جوونا پا نمیشن!!
یکی نظریه سیریش رو مطرح کرد!!!گفت جوونا رو با سیریش چسبوندن به صندلی.
یکی دیگه موضوع رو خانوادگی کرد!!.
یکی دیگه رفت تو عالم عاشقی.
یکی دیگه مسيله رو اقتصادی-پزشکی-سیاسی کرد!گفت اینا به دلیل نخوردن نون درست و حسابی حال ندارن پاشن.
یکی دیگه این موضوع رو توطیه امریکای و اسراییلِ جنایتکار دونست.
...
البته تموم این صحبتا در حالی بود که همه جوونای تو اتوبوس اون میله بالایی رو گرفته بودن که نیوفته!!!
ختم جلسه هم اینطوری بود:
انواع و اقسام صداهای زنانه،بچگانه،مردانه و ... اومد که:پاش گیر کرد،درو بزن!!!
جناب چکاوک
عجیبا غریبا من تازه اینجا رو دیدم.جدی متفاوته. نخسته.دستتونم ندرده.
جناب داداشی
لطیفه ی روز
مادر شوهر: راستی محلتون که تازه اومدید اسمش چیه ؟؟
زن : نمیدونم !! بزار ببینم { حمیِیییییدد .. }
شوهر: کوی آقاییه مادر
مادر شوهر: به به عروس گلم این حسینه سیدالشهدا که میگن اینجاست پس ؟؟
زن :والله مادر چی عرض کنم { حمیییییییید ..}
شوهر: بله مادر کمی جلوتره
مادر شوهر : اسم حاج آقا که میره منبر چی بود ؟؟
زن : حمییییییییید د د د
اوه ه ه ه سر به سرم نذار
جناب سید محمد انجوی
- من روز هشتم اسفند به دنيا اومدهام. عجيبه. درست روز تولدم!
- از علی کوچولو سؤال کردم که برای تولد سهسالگيش چه هديهای ميخواد. جواب داد: چند تا دکمه! با تعجب پرسيدم: يعنی چی دکمه؟ تکرار کرد: بله، دکمه، منتهی شلوار بهش باشه!
- از مهد کودک که اومدم بيرون، يه زن پيدا ميکنم و عروسی ميکنم!
جناب saba
پناه بر خداااااااااااااا؟!!
quote:
----------------------------------------------------------- Originally posted by سید محمد انجوی
- من روز هشتم اسفند به دنيا اومدهام. عجيبه. درست روز تولدم!
استاد سعیدی راد تو وبلاگشون چندین وقته بساط مشاعره راجع به موضوع های جدی و شوخی راه میندازن .
منم شوخی شوخی براشون دوبیت دوبیت کامنت میذارم .
ایشونم تو رودرواسی با من و سادات و طایفه روحانیت _ نون دونیشونه ها !!!؟ _ ابیات بی سر و ته منو می زنن تو وبلاگ قاطی شعر شعرا !!!!!؟
این بار بحث هسته ای بود و ابیات من :
سید محمد انجوی نژاد:
شده ايران دگر آقا ز هسته کند غوغا همين فردا ز هسته فقط بشنو نصيحت های من را کلاهک را جدا منما ز هسته
------------
بدر آرم پدر جد واشنگتن نمی ترسم من از سد واشنگتن اگر رويش دهم تا عرش هفتم کشد اين بوش خل حد واشنگتن
------------
الا ای دوست تو دريای طنزی چه طنازی که تو غوغای طنزی اگر مادر ندارد طنز مفلوک سعيدی جان تو چون بابای طنزی!
گذشت و بعد دیدم تو وبلاگم اینو زدن :
سعیدی راد :
سلام. با اون دوبيتی های قشنگت يه غوغای هسته ای بپا کردی و رفتی!!!!... حاجی ما رو تنها نذار!... خيلی دوست داريم.
(ما بیشتر اوستای گلم ) منهم حسابی خوش خوشانم شد و باورم شد شاعرم !!!؟ فلذا - می بینین چقدر این کلمه ادبیاتیه !؟؟ بازم بگین من بیگا نه ام _ خلاصه اینو زدم :
استاد به هندونه زدی بار مرا !!!؟ گفتی که شده ست مولوی یار مرا !!!؟ حکم من و شعر همچنان بز و لبوست !!!؟ استاد نهاده ای سر کار مرا !!!؟
همین !
نه تو رو خدا این لطیفه متفاوت نیس ؟؟؟
جناب افرا
شید ژون شلام: باقی رفقا هم شلام: شید من خلاف شوما عروژ و مروژ بلت نیشم..اره بابا ما شعر دیوانی راش کارمون نیش به جاش تو شعر و ور نو یه شور میژنیم به شهراب خودمون..داشته باش منو: گردی نیش...دودی نیش...مینشینم لب ژو..! من دماخم چقد میخارد! و ندارم حالی،که بخارانمش! ژیر لب میگویم: این شیگال من پش کو؟ و چرا این بافور،اینقد شنگین اشت؟
یک ایدی ز شر کوچه پایینی ما،اشتباهی یه تاپیک جدید با خودش می ارد..به گمانم باژ او حرف مشؤلو نکرده گوش...یا که دنبال کشیست گفته اند ادرشش این حوالیشت این شید رو میگفته به گمانم اما تی بقربان:شید اینژا هم نیش اگه ای ایدی علاف: تو پیداش کردی برشون شلام وبگو افرا مفنگ گفت:دمت حشابی گرم..جنش تاژ ه چه خبر؟
جناب s-a-h
این هم سهم ما
دو نوع دیدگاه در مورد کاری که آقای سعیدی راد در وبلاگشون راه انداختن وجود داره :
1. شعورِ شعرتان را پاک کرديد لباسِ شعر را صد چاک کرديد اباطاهر تنش در گور لرزد دوبيتی را به زيرِ خاک کرديد
2. خودم دیدم اباطاهر به خوابت چنین بنوشت پیغامی برایت اگر من مادرِ شعر و دوبیت ام سعیدی جان بگو ، شیرم حلالت
جناب reza_erfan1
غم غربت مرا شاعر نکرده جناب انجوی با ما چه کرده خداوندا زما بگذر به جدش اگر درد دلم را گوش کرده
جناب حیرون @
تمام عمر در حسرت این بودم که یکی حسابی بغلم کنه (جوجه تیغی)
***************************
به اندازه دوتا چشام میخوامت ارادتمند شما موش کور
***************************
به خدا حیفته تو این مملکت موندی اگه بری هند می پرستنت
دلشاد
دختر صدام: به بی گناهی پدرم اطمینان دارم!
Israel must be wiped of the map
Edited by - n/a on چهارشنبه 27 ارديبهشت 1385 17:25:52
خدا را شكر كه تمام شب صداي خرخر همسرم را مي شنوم اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است. خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم. خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام. خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم. خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم. خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم. خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن. خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم. خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيد دارم. خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام. خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم. خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.
عمه خوانم:دانشجويی که سه بار زبان پيش بگيرد.سابقه دار .کسی که از 18 سالگی تا 38 سالگی در دانشگاه تحصيل کند .
خشونت طلب: دشمن شماره 1 جامه مدنی.استادی که تهديد کند همه را خواهد انداخت.
عمو يادگار: بابا بزرگ ،فسيل.دانشجويان وردی 68.
جواد: هوشنگ سابق،کسی که دانشگاه علوم پايه را 7 ترمه بگذراند.
با حال: استادی که در جلسه امتحان تقلب نگيرد.ميان ترمها را تصیيح نکند .حضور و غياب نکند.استادی که نمره ها را روی نمودار ببرد.
ضد حال : مراقبی که جای دانشجويان را در جلسه امتحان عوض کند.
دوزار: ده شاهی :مدرک دانشگاه آزاد.
سشوار : وسيله اي که باد گرم توليد ميکند،کولر دانشگاه.
شناسنامه: مشخصات اصطلا حات دانشجويی که نام و نام خانوادگی،نام پدر،شماره دانشجويی همره با تعداد واحد های يک دانشجو را از جنس مخالف حفظ باشد.متخصصّ در امور خاستگاری و بعله برون و عشق و لبخند.
عشق و صفا: آغاز زندگی مشترک.اول بدبختی.پايان دوران کلش کلش.آشنايی بيشتر با وزير جنگ.
جوشکار: متخصص در امور ازدواج از خواستگاری گرفته تا عقد و عروسی.
آب خنک: خوردن ان معادل اخراج است.پاداش فعاليت های سياسی.چيزی که به وفور يافت ميشود.
کبريت بی خطر : دانشجويی که فقط کار فرهنگی و علمی انجام ميدهد.دانشجوی غير سياسی.مصداق ضرب المثل "اهسته بيا تا گربه سلف شاخت نزنه".
سوتی: سه کردن .ضايع بازی .کسی که در نقليه دانشگاه با بوق به زمين بخورد.دانشجويی که مسله را حفظ کند ولی پای تخته يادش برود.دانشجويی که در جلسات امتحان پس از رد و بدل کردن ورقه فراموش کند اسم برگه را عوض کند.رو شدن تقلب.
هيئت پاکسازی: دانشجويی که هميشه در سلف و تريا و بوفه نشسته باشد.گشنه.نخورده.
بد شانس: مشروط با معدل 11،98 يا 11،99.
شمع و گل و پروانه: دانشجويانی که در جلسه امتحان کنار هم بشينّند.
بدل کار : جانشين.کسی که در کلاس های عمومی بجای دوستش حاضری بزند يا دنبال نمره برود.فداکار.
زوج خوشبخت: کسانی که در دانشگاه دست همديگر را ميگيرند تا گم نشوند.نديد.پديد
البته بگذریم که این قشر اصلن مخترع فلسفه بوده ان..اصولن واس خاطر تنزل مالی این قشر و مدرکای بی پدری که که بافتن فلسفه رو در دانشجو ایجاد نه ایجاز میکنه.......
حالا ما که هیچی نمی گیم، اما خیلی چیزه که عکس مال خود آرویا هست سه سوت می ره رو خط اما عکس هایی که مال یاس هست بعد سالی سکندری، بعد کل بگیر ببند و بدو پس دو عکسا بره رو خط، واگذارتون به حضرت عباس D: --------------------------------------
خب ما هم غیرتی و مسئولیت پذیر . عمرا بذارم تبعیض جنسیتی در این سایت حکمفرما بشه پس همه دست بدعا بردارین .
سلام عليكم والا ما گردنمون از مو كوتاهتر از خدامونه كه درد و بلاي اين همه آدم با اخلاص بخوره توي سرمون فقط يه قضيه اي هست من ديروز واكسن مننژيت و كزاز زدم ،ممكنه اين درد و بلا خيلي اثر نكنه، مشكلي نيست ؟ ارادتمنديم شرمنده ولي در كل ان شاالله تبعيض نيست و نخواهد بود ، و مطمئن باشيد اگر باشه سفت و سخت برخورد ميكنيم دعا بفرماييد ياعلي
بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند
بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...
يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.
و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...
يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند
و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه
حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.
همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي
ولادیمیر لوگوسکی (Vladimir Lagovski) و آندری مویسنکو (Andrei Moiseynko) از روزنامهی Komsomolskaya Pravda در مسکو تصمیم گرفتند که به صورت مستقیم مضرات تلفن همراه را نشان بدهند.
در این آزمایش هیچگونه جادویی در مورد چگونگی پخت با تلفنهای همراه وجود ندارد و تنها موضوع محرمانهی این آشپزی امواج رادیویی است که از تلفنهای همراه منتشر میشود!
ین دو روزنامهنگار سیستمی همانند مایکروویو را خلق کردند که در شکل زیر مشاهده میکنید. در این سیستم تخم مرغ را طوری بین دو تلفن همراه قرار میدهیم که طرف صفحهی نمایشگر و یا به عبارتی طرفی که با آن صحبت میکنیم در مقابل هم قرار بگیرند. یک ضبط صوت را هم در مقابل گوشیها قرار دادهاند تا صداهای تولید شده از تلفن همراه را در حالی که گوشیها روشناند را پخش کند.
بعد از 15 دقیقه: تخم مرغ اندکی گرم میشود. بعد از 25 دقیقه: تخم مرغ بسیار گرم میشود. بعد از 40 دقیقه: تخم مرغ بسیار داغ میشود. بعد از 65 دقیقه: تخم مرغ پخته شده است! شما در شکل زیر میتوانید آن را مشاهده کنید.
نتایج: 1- پختن تخم مرغ با موبایل امکانپذیر است ولی بسیار گران قیمت! (4875 تومان، 4.5 دلار یا 123 روبل) 2- تمام صحبتهای گفته شده در مورد این خطر اغراقآمیز است و در صورتی مغز شما پخته میشود که شما ساعات بسیار زیادی را مشغول صحبت کردن با موبایل باشد! 3- در آخر هم ما توصیه میکنیم که تلفن همراه خود را در زیر شلواری خود قرار ندهید!
لابد براي شما هم پيش آمده است كه به دوستي زنگ بزنيد و از آن طرف سيم ، پيامگير يا پاسخگوي اتوماتيك برايتان يك قطعه موسيقي بنوازد يا شعري زمزمه كند. بين ايرانيان باذوق هستند كساني كه به جاي دو كلمه خشك خالي ، عدم حضور خدو را با كلام منظوم در تلفن اعلام مي كنند.
يكي از همين جماعت از دوست شاهر خود كه شاعري طناز (طنزپرداز!) است در خواست كزده بود برايش يك دوبيتي بسازد تا روي دستگاه ضبط كند
ايشام هم اينگونه سراييده:
شرمنده از آنم كه نباشم به سرايم تا با تو سلامي و عليكي بنمايم
گر لطف كني نمره و پيغام گذاري پاسخ دهم اي دوست به محضي كه بيايم
اما كار به همين جا خاتمه پيدا نمي كند . درخواست دوست ، راهنماي ذهن شاعر مي شود كه سري بزند به خانه شعراي پيشين و بينديشد كه اگر حافظ و خيام فردوسي و ديگران در عصر پيغام گير و پاسخگوي اتوماتيك زندگي مي كردند چه كلامي روي اين ماشين مي گذاشتند.
و اين است حاصل اين تحقيق:
در منزل حافظ:
رفته ام بيرون من از كاشانه ي خود ، غم مخور تا مگر بينم رخ جانانه ي خود ، غم مخور
بشنوي پاسخ ز حافظ گز كه بگذاري پيام آن زمان كو بازگردد خانه ي خود ، غم مخور
در منزل سعدي :
از آواي دل انگيز تو مستم نباشم خانه و شرمنده استم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ فلك گر فرصتي دادي به دستم
در منزل خيام :
اين چرخ فلك عمر مرا داد به باد ممنون توام كه كرده اي از ما ياد
رفتم سر كوچه منزل كوزه فروش آيم چو به خانه ، پاسخت خواهم داد
در منزل فردوسي :
نمي باشم امروز اندر سراي كه رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي دوست گويم جواب چو فردا برآيد بلند آفتاب
در منرل مولانا :
بهر سماع از خانه ام ، رفتم برون رقصان شوم شوري برانگيزم به پا ، خندان شوم ، شادان شوم
برگو به من پيغام خود ، هم نمره و هم نام خود فردا تورا پاسخ دهم ، جان ترت قربان شوم
براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره
.اين يه كار، مردونه است يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني
ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟ يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست
!چه فكر خوبي يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .
بله عزيزم يا حتما حتما يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده
!زنم منو درك نميكنه يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده
.ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد
.من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده
.دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني
!كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم
! چه جالب يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني
!!عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم
!اين واقعا" فيلم خوبيه يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه
!!اين يه كار زنونه است يعني : اين كار سخت كثيف و بي جيره و مواجب است
با من ازدواج مي كني؟ يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه
!تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد تو رو يادم رفته
!!من براي اين كارم دليل دارم يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم
منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟ يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟
!!دلم برات تنگ شده ...يعني : نمي تونم جورابامو پيدا كنم. بچه ها گشنشونه و
!!ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند
چن تا کلیپ با حال و طنز دیدم . جون میده برا اینجا .
البته این سایت ها در ارتباط با سازمان منافقین خلقه که اگر لازم داشتین برای چتی تالاری جایی به درد می خوره . به لینکای همین سایت ذره بین مراجعه کنید . اما متفاوتا :