.:: تالار گفتمان کانون فرهنگی رهپویان وصال ::. - شعر رمضان

Username:
Password:
Save Password
Forgot your Password?

 همه تالارها
 هنر و ادبیات
 انجمن شعر و ادب
 شعر رمضان
 موضوع جديد  ارسال پاسخ
 چاپ موضوع
نويسنده Previous Topic موضوع  Next Topic  

فانوس
Senior Member

1083 Posts

ارسال شده در:  شنبه 15 مهر 1385 :  08:52:35  Show Profile  Reply with Quote
به نام يگانه هستي بخش

رمضانا تو بهترین ماهی
چون که ماه ضیافت اللّهی
خوش عمل هر که بود در رمضان
ترک منکر نمود در رمضان


عباس خوش عمل



حديث قدسي :
لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَيفَ اشتياقي بِهِم لَماتوا شَوقاً
اگر آنان که از درگاه من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند .

فانوس
Senior Member

1083 Posts

ارسال شده در:  شنبه 15 مهر 1385 :  08:53:11  Show Profile  Reply with Quote
به نام يگانه هستي بخش

رمضان ماه عترت و قرآن

رمضان شهر عشق و عرفان است * * * رمضان بحر فيض و احسان است
رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن * * * گــــاه تــــجديد عهد و پيمان است
رمــضــان امــتــــداد جــــاده نــــور * * * در گذرگاه هــر مــــسلمــان است
رمــضــان چــلچــراغ نـــور افـشان * * * در شبــستان قلــب انـسان است
مـــاه تــحكــيــم آشنـــايــــي هـــا * * * مــاه تعــطيل قــهر و حرمان است
مـــاه شـــب زنــده داري عـشــاق * * * مــاه بــيــدار بــاش وجــدان است
مـــاه اشــك و خـروش و ناله و آه * * * راه برگــشت هــر پــشيمان است
مــــاه آســـايــش قــلــوب بــشــر * * * مــاه پــالايــش تـــن و جــان است
مــــاه تــسليــم در بــــر خـــالـــق * * * مــاه تــمريــن كــار نــيـكــان است
رمضــان چــشمــه عـطــاي خـــدا * * * ماه عفو و گذشت و غفــران است
رمــضــان رهــنـــمــا و راه گــشــا * * * بهــر گــم گـشتگان حـيــران است
رمــضــان شــاخساري از طــوبـي * * * غرفه اي از بــهشـت رضوان است
رمــضــان بــارگــــاه (بــســم ا...) * * * جلــوگاه (رحيـم) و (رحمان) است
مــاه تـــحصيــل دانــش و تــقــوي * * * گــاه تــطهـيــر و راه ايــمـان است
مــــاه اكـــرام عـــتــرت و قـــــرآن * * * مــــاه اطفــــاء نــــار نــيــران است
عيــــد مســعــود زاد روز حــســن * * * روز پــر فــيــض نــيــمــه آن است
شــب قــدرش ســلام بــر مــهدي * * * تــا بــه فـجرش كه نور باران است
مـــغــرب آفــتــاب عــمــر عــلـــي * * * مشــرق مــــاهتــــاب قــرآن است
در چــنين مه كه انس و جان يارب * * * بر سر سفــره تــو مــهــمـان است
نظـــري ســوي دردمنــدان كــــن * * * اي كــه نــامـت شفا و درمان است
بــــارالــها بــــه درگــه كــــرمـــت * * * سائــل خــستــه دل فـراوان است
كشــــور مــــا بــهشت زهــرا شد * * * بس كــه پــر لاله خــاك ايران است
اي خــــــدا آرزوي ايــــــن امـــــت * * * جشــن پــيــروزي شــهيــدان است
واي بــر حـال آن كسي كه حسان * * * خــصــم قــرآن و يـار شيطان است



حديث قدسي :
لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَيفَ اشتياقي بِهِم لَماتوا شَوقاً
اگر آنان که از درگاه من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند .
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  شنبه 15 مهر 1385 :  21:20:51  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

مناجات شب قدر

بگذار تا بميرم در اين شب الهي
ورنه دوباره آرم رو روي روسياهي

چون رو كنم به توبه، سازم نوا و ندبه
چندان كه باز گردم گيرم ره تباهي

چون رو كنم به احياء، دل زنده گردم اما
دل مرده مي‏شوم باز با غمزه گناهي

گرچه به ماه غفران بسته است دست شيطان
بدتر بود ز ابليس اين نفس گاه گاهي

اي كاش تا توانم بر عهد خود بمانم
شرمنده ‏ام ز مهدي وز درگهت الهي

تا در كفت اسيرم قرآن به سر بگيرم
چون بگذرم ز قرآن اُفتم به كوره راهي

من بندگي نكردم با خويش خدعه كردم
ترسم كه عاقبت هم اُفتم به قعر چاهي

با اينكه بد سرشتم با توست سرنوشتم
دانم كه در به رويم وا مي‏كني به آهي

اي نازنين نگارا تغيير ده قضا را
گر تو نمي ‏پسندي تقدير كن نگاهي

دل را تو مي ‏كشاني بر عرش مي ‏كشاني
بال ملك كني پهن از مهر روسياهي

دل را بخر چنان حُر تا آيم از ميان بُر
بي عجب و بي تكبّر از راه خيمه گاهي

امشب به عشق حيدر ما را ببخش يكسر
جان حسين و زينب بر ما بده پناهي

آخر به بيت زينب بيمار دارم امشب
از ما مگير او را جان حسن الهي

در اين شب جدايي در كوي آشنايي
هستم چنان گدايي در كوي پادشاهي



در خلوت شب ز حــق صـدا مي آيد ... از عطر سحر بوي خدا مي آيد
با گوش دگر شنو به غوغاي سکوت ... کز مرغ شب ، آواز دعا مي آيد

... طرح رسم انتظار ...
Go to Top of Page

فانوس
Senior Member

1083 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 16 مهر 1385 :  07:30:16  Show Profile  Reply with Quote
به نام يگانه هستي بخش

اي در غرور نفس به سر برده روزگار
برخيز ، كاركن ، كه كنونست وقت كار

اي دوست ! ماه روزه رسيد و تو خفته‌اي
آخر زخواب غفلت ديرينه سر برآر

سالي دراز بوده‌اي اندر هواي نفس
ماهي ، خداي را شو و دست از هوا بدار

پنداشتي كه چون بخوري ، روزه تو نيست
بسيار چيز هست جز آن شرط روزه‌دار

هر عضو را بدان كه به تحقيق روزه‌اي است
تا روزه تو روزه بود نزد كردگار

اول نگاه دار نظر ، تا رخ چو گل
در چشم تو نيفكند از عشق خويش خار

ديگر ببند گوش زهر ناشنيدني
كز گفت‌وگوي هرزه شود عقل تار و مار

ديگر زبان خويش كه جاي ثناي اوست
از غيبت و دروغ فرو بند استوار

ديگر بسي مخسب كه در تنگناي گور
چندانت خواب هست كه آن هست در شمار

ديگر ز فكر آينه دل چنان بكن
كز غير ذكر حق نشيند برو غبار

اين است شرط روزه اگر مرد روزه‌اي
گرچه ز روي عقل يكي گفتم از هزار

شيخ فريد‌الدين عطار




حديث قدسي :
لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَيفَ اشتياقي بِهِم لَماتوا شَوقاً
اگر آنان که از درگاه من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند .
Go to Top of Page

فانوس
Senior Member

1083 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 16 مهر 1385 :  07:31:22  Show Profile  Reply with Quote
به نام يگانه هستي بخش

بوي ربّنا

در اتاقي كه پر است از ابر و مه
دست‌هايم بوي باران مي‌دهد
عكس من در قاب مي‌خندد به من
خنده‌اش بوي دبستان مي‌دهد

بوي باد از كوچه مي‌آيد ، و من
در اتاقم چاي را دم كرده‌ام
با بخار گرم چايي ، سقف را
پر زباغ سرد شبنم كرده‌ام

قُل قُل گرم سماور در اتاق
مي‌برد من را به عصر كوزه‌ها
مي‌برد تا لحظه‌ي افطارها
مي‌برد من را به ماه روزه‌ها

لحظه‌‌ افطار وقتي مي‌رسيد
سفره پر مي‌شد ز عطر گل ياس
لحظه‌اي احساس مي‌كردم كه من
نور دارم بر تنم جاي لباس

سبز مي‌شد با پدر ، باغ دعا
نرم مي‌خواند از كتابي آشنا
با فطير تازه مادر مي‌رسيد
دستهايش داشت بوي ربّنا

جعفر ابراهيمي ( شاهد )



حديث قدسي :
لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَيفَ اشتياقي بِهِم لَماتوا شَوقاً
اگر آنان که از درگاه من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند .
Go to Top of Page

فانوس
Senior Member

1083 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 16 مهر 1385 :  07:32:44  Show Profile  Reply with Quote
به نام يگانه هستي بخش

«هديه روزه داران‏»

حكمت روزه داشتن بگذار
باز هم گفته و شنيده شود

صبرت آموزد و تسلط نفس
و ز تو شيطان تو رميده شود

هر كه صبرش ستون ايمان بود
پشت‏شيطان از او خميده شود

عارفان سر كشيده گوش به زنگ
كز شب غره ماه ديده شود

آفتاب رياضتى كه ازو
ميوه معرفت رسيده شود

عطش روزه مى بريم آرزو
كو به دندان جگر جويده شود

چه جلايى دهد به جوهر روح
كادمى صافى و چكيده شود

بذل افطارى سفره عدلى است
كه در آفاق گستريده شود

فقر بر چيده‏دار از خوانى
كه به پاى فقير چيده شود

شب قدرش هزار ماه خداست
گوش كن نكته پروريده شود

از يكى ميوه عمل كه درو
كشته شد سى هزار چيده شود

گر تكانى خورى در آن يك شب
نخل عمر از گنه تكيده شود

چه گذارى به راه توبه كزو
پيچ و خمها ميان بريده شود

مفت مفروش كز بهاى شبى
عمرها باز پس خريده شود

روز مهلت گذشت و بر سر كوه
پرتوى مانده تا پريده شود

تا دمى مانده سر بر آر از خواب
ور نه صور خدا دميده شود

در جهنم ندامتى است كزو
دست و لب ها همه گزيده شود

مزه تشنگى و گرسنگى
گر به كام فرو چشيده شود

به خدا تا گرسنه ا‏ي ناليد
تسمه از گرده‏ها كشيده شود

شهريار



حديث قدسي :
لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَيفَ اشتياقي بِهِم لَماتوا شَوقاً
اگر آنان که از درگاه من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند .
Go to Top of Page

فانوس
Senior Member

1083 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 16 مهر 1385 :  11:02:48  Show Profile  Reply with Quote
به نام يگانه هستي بخش

دعاي روز چهاردهم ماه رمضان

« اللهمَّ لاتُواخِذني فيهِ بِالعَثَراتِ ، وَ اقِلني فيهِ مِنَ الخَطايا و الهَفَواتِ ، وَلا تَجعلَني فيهِ غَرَضَا لِبَلايا وَالافاتِ ، بِعزتِكَ يا عِزَّ المُسلِمين . »

يا اله الخلق يا رب الفلق
اي خداي انجم و شمس و شفق

از تو مي خواهم در اين ماه شريف
چشم پوشيدن ز جرم ما سبق

شأن ما عصيان و غفران كار تو
لا تؤاخذنا بذنب قد محق

گر بيايد اخذ و دقّت در ميان
چون كند خلقي كه باشد از علق

وا گذار از لطف ، ما را اين زمان
از خطا و لغزش حال شبق

از گناهاني كه در ايام عمر
روزها كرديم و در ليل غسق

اي خدا از من بلاها دور كن
مي نكن ما را نشان طعن و دق

نيست ما را طاقت رنج و بلا
حفظ كن ما را ز شر ما خلق

دور فرما آفت از ما بندگان
گر چه مي باشيم كلا مستحق

حق شان و عزت و جاهت قسم
اي كه عزّ مسلميني از سبق



حديث قدسي :
لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَيفَ اشتياقي بِهِم لَماتوا شَوقاً
اگر آنان که از درگاه من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند .

Edited by - فانوس on يکشنبه 16 مهر 1385 11:05:56
Go to Top of Page

فانوس
Senior Member

1083 Posts

ارسال شده در:  سه شنبه 18 مهر 1385 :  09:05:01  Show Profile  Reply with Quote
به نام يگانه هستي بخش

ماه خدايي

رمضان ماه مناجات ودعا
رمضان پر بود از شور و صفا
ماه خالص شدن از کبر و ريا
رمضان ماه رسيدن به خدا
اي خدا از سر احسان و کرم
تو نگاهي به دل ما بنما
باز کن در را به روي اين دلا
اي که هستي در دو عالم پادشا
من گنه کار و تو يا رب غافري
بر بدي ها و خطا ها ساتري
بار الها اي اميد جان و دل
اين دلم را کن به نورت متّصل



حديث قدسي :
لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَيفَ اشتياقي بِهِم لَماتوا شَوقاً
اگر آنان که از درگاه من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند .
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  سه شنبه 18 مهر 1385 :  13:17:16  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

مناجات شب قدر

اي خدا اي فاتح هر مشكلم
وي همه آرامش جان و دلم

بشنو از دل راز يك بي آبرو
ده مجال گفتگويم ، گفتگو

در شب احيا به تو رو كرده ‏ام
خويش را با توبه همسو كرده ‏ام

گرچه عمري با گنه بنشسته‏ ام
گرچه قلب صاحبم بشكسته ‏ام

صبر كن ، از كيفر من بر حذر
تا كنم در خويش تجديد نظر

بهر تو خود را مهيا مي ‏كنم
توبه را در خويش احيا مي‏ كنم

هر كه بايد رفت چون فرزند نوح
توبه بايد ، توبه از نوع نصوح

چون كه امشب با منيبين زيستم
راضي از عمر گذشته نيستم

بر تو عمري بد گماني داشتم
بهر شيطان آشنائي داشتم

چون بگيرم آينه در دست خويش
فاش بينم ، فاش ، روي پست خويش

گرچه دل بد كرده تكفيرش مكن
بنده ‏ات برگشته تحقيرش مكن

هركه بر حال خراب خود رسيد
پيش از مردن حساب خود رسيد

هر كه گيرد آينه در پيش رو
كرده‏ هاي خويش بيند مو به مو

خويش را بيند كه خود با خود چه كرد
تا بداند سخت بايد توبه كرد

بايد از بگذشته ‏ها عبرت گرفت
دست را بر زانوي همت گرفت

حال بايد وادي تحليف رفت
يا علي گفت و سوي تكليف رفت

سخت بايد نفس را بشكست و ماند
عهد و پيمان با شهيدان بست و ماند

هم چنان بار شهيدان مبين
مانده انبان يتيمان بر زمين

راه ما راه شهيدان خداست
كيست پرسد اي خدا مهدي كجاست

گرچه دل شرمنده است از روي تو
اي خدا با مهدي آمد سوي تو

نيستم اينك از الطافت خدا
سينه ‏اي دارم شبستان خدا

يا حليم امشب كه من سرگشته‏ ام
يا علي گويان سويت بر گشته ام




در خلوت شب ز حــق صـدا مي آيد ... از عطر سحر بوي خدا مي آيد
با گوش دگر شنو به غوغاي سکوت ... کز مرغ شب ، آواز دعا مي آيد

... طرح رسم انتظار ...
Go to Top of Page

nini
Junior Member

139 Posts

ارسال شده در:  سه شنبه 25 مهر 1385 :  21:52:24  Show Profile  Reply with Quote
میروم از این دنیا،با صورت خونینم

زهرا و رسول لله،بنشسته به بالینم

ای کوفه خداحافظ(2)من علی مظلومم(2)

ای شهر غم و محنت،من بار سفر بستم

چون فاطمه تنها،مظلوم و غریب هستم

ای کوفه خداحافظ(2)من علی مظلومم(2)

امشب به خدا دادم،من خون سر خود را

فردا به جنان بوسم محسن پسر خود را

ای کوفه خداحافظ (2)،من علی مظلومم(2)

ذکر سجده شد امشب،بر لب علی امشب

تازه شد به دل داغ،زینب علی امشب

ای کوفه خداحافظ(2)من علی مظلومم(2)

چهره زرد و لب خاموش،ناله گشته بی جوهر

ماندنی شده ماتم،رفتنی شده حیدر

ای کوفه خداحافظ(2)من علی مظلومم(2)

آهم از جگر آید،اشک از بصرم ریزد

کس ندیده در عالم،خون دل زسر ریزد

ای کوفه خداحافظ(2)من علی مظلومم(2)

Edited by - nini on سه شنبه 25 مهر 1385 21:57:00
Go to Top of Page

nini
Junior Member

139 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 26 مهر 1385 :  19:26:33  Show Profile  Reply with Quote
بنال اي دل ،دل عالم غمين است *** شب قتل امير المومنين است

پيمبر ميزند بر سينه گويا *** در اين غم نوحه خوان روح الامين است

اگر سربشکند جا دارد امشب *** ندانم سر چه سودا دارد امشب

غريب يثرب و مظلوم کوفه *** هواي کوي زهرا دارد امشب

قراري اين دل شيدا ندارد *** که يار عاشقان يارا ندارد

نواکن گر حسيني هستي اي دل *** حسين بن علي بابا ندارد

هماي قدس را شهپر شکسته *** حريم مسجد و منبر شکسته

مزن بر سينه ،بر سر اي مسلمان *** سر داماد پيغمبر شکسته

طبيبا درد مولا را دوا کن *** طبيبا زخم او اهسته واکن

مدارا کن به اين فرق شکسته *** که شمشيرش به پيشاني نشسته

مبادا ديگر از او خون بريزد *** از آن ترسم که هرگز بر نخيزد

طبيبا قلب حيدر را شکستي *** تکلم کن چرا ساکت نشستي؟

مگر در زخم بيمارش چه خواندي *** که لب بستي و از گفتار ماندي

به پيشاني او چشمت چه ديده *** که رنگت ناگهان از رخ پريده

طبيبا کودکان چشم انتظارند *** بجز باباي ما بابا ندارد

تکلم کن ز بيمارت سخن گوي *** ولي آهسته در گوش حسن گوي

Edited by - nini on چهارشنبه 26 مهر 1385 19:42:20
Go to Top of Page

داداشی
Senior Member

Iran
1251 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 27 مهر 1385 :  01:34:42  Show Profile  Reply with Quote


باز آى و دل تنـگ مرا مونس جان بـاش
وين سوخته را محـرم اســرار نهان بـاش

زان باده كه در ميكده عشـق فروشــند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش


Go to Top of Page

saba
مسئول بخش

Iran
8481 Posts

ارسال شده در:  جمعه 28 مهر 1385 :  20:01:50  Show Profile  Send saba a Yahoo! Message  Reply with Quote
رمضان ماه خدا بود گذشت
ماه تسبیح و مناجات گذشت


الهی سینه ای درد آشنا ده *** غم از هر دل که بستانی به ما ده

Go to Top of Page

فانوس
Senior Member

1083 Posts

ارسال شده در:  شنبه 29 مهر 1385 :  10:19:38  Show Profile  Reply with Quote
به نام يگانه هستي بخش

هرگز نبود ماهي اين سان همه زيبايي

سر زد ز افق نوري در كوچه شيدايي
عطري زده بر بستان آن ماه شكيبايي

گسترده به زيبايي خالق ز كرم ماهي
بر خوان كرم بينم حوري وش رعنايي

آمد به سراي دل سي‌ روز شكيبايي
هرگز نبود ماهي اين سان همه زيبايي

هر صبح سحر آيد آيات سماواتي
هر شام اذان گويد بر سفره مينايي

با اشك زنم جامي لبريز به تنهايي
با عشق تو برخيزم از بستر تنهايي

آن شب كه قدرش بهتر زهزاران شب
اشكي است كه مي‌ريزم بر صحن تماشايي

كان شب كه به خلوتگه بر سجده فرو افتم
از يار طلب سازم آن جام مسيحايي

دربارگهت يا رب سرگشته و حيرانم
بخشش ز تو مي‌خواهم اي صاحب زيبايي

بخشش ز تو مي‌جويم از عشق تو مي‌گويم
نالان به سر كويم اي چاره تنهايي

يك بار دگر آمد اين ماه اهورايي
بر خوان كرم بنشين اين است شكوفايي

احمد سردشتي





حديث قدسي :
لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَيفَ اشتياقي بِهِم لَماتوا شَوقاً
اگر آنان که از درگاه من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند .
Go to Top of Page

فانوس
Senior Member

1083 Posts

ارسال شده در:  شنبه 29 مهر 1385 :  10:25:21  Show Profile  Reply with Quote
به نام يگانه هستي بخش

و عليك السلام يا شهر اللّه الاكبر

رمضان گذشت از من چه كنم كه بينوايم
دل من ز حبّ دنيا نگذشت اي خدايم

تبعات هر گناهم شده بود سدّ راهم
تو به من عطا نمودي كه نباشد ادعايم

چو شدم گداي كويت شده‏ام خجل ز رويت
تو نشسته‏اي كنارم كه روا كني دعايم

متزلزل است بارم به كجا كشيده كارم
چه وداع اشكباري ، شده آتشين بكايم

به كجا روم خدايا پس از اين سحر ، سحرها
شب جمعه‏اي بيايد كه به سوي تو بيايم

بفداي ميزباني كه به وقت ميهماني
به بر گدا نشست و بر خويش داد جايم

چه دعاي باصفايي ، چه رفيق باوفايي
چه خداي آشنايي كه نمود آشنايم

چه دعاي افتتاحي چه دو چشم پر سلاحي
چه توسلي چه ذكري چه بگويم اي خدايم

چه دمي چه نوحه خواني چه شبي چه گريه ‏هايي
چه غمي چه روضه ‏هايي كه تو كرده‏اي عطايم

به صفاي ليلة القدر به جمال نيمه بدر
تو خريدي آبرويم كه گداي هل اتايم

تو از اين خمارخانه بنمودي ‏ام روانه
دل شب مدينه بردي كه غلام مجتبايم

به شب نزول قرآن ، به شكاف فرق فرقان
به دلم نشست قرآن چو نمود علي صدايم

به علي و زينبينش به محبت حسينش
بنويس جان زهرا كه شهيد كربلايم

بنويس جان مهدي كه منم از آن مهدي
به خدا قسم خدايا كه نشان دهم وفايم






حديث قدسي :
لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَيفَ اشتياقي بِهِم لَماتوا شَوقاً
اگر آنان که از درگاه من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند .
Go to Top of Page

saba
مسئول بخش

Iran
8481 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 22 فروردين 1386 :  15:20:00  Show Profile  Send saba a Yahoo! Message  Reply with Quote

آبشار

به نام خدا


در بيـت خـدا شـيـر خـدا را كشـتـنـد
دامـــاد نـبـي امـــام مـــا را كشـتـنـد

يارب چه گنه داشت كه در وقت سحر
آيــيــنــه روشـن دعـــــــا را كـشـتـنـد

...

آبشار


شعر ضربت

بر قلب زينب ابر غم مي ‏بارد امشب
سوز دلش بوي مدينه دارد امشب

زينب ز ابر ديده مي ‏بارد ستاره
دارد به پيشاني بابايش نظاره

آرام بهرش سفره افطار چيند
در چشم او رخساره مادر بيند

اين عالمه غير معلم بي قرار است
آگه شده باباي او چشم انتظار است

آرامش او كرده زينب را پريشان
گويد پدر اينگونه قلبم را ملرزان

اي كاش من در كوچه سيلي خورده بودم
اينجا نبودم در مدينه مرده بودم

اي كوچه‏ هاي كوفه از غربت بميريد
بوسه ز پاي رهبري مظلوم گيريد

اي خاك نخلستان ز رويش توشه بردار
خود را به زير پاي او آرام بگذار

مرغان عاشق راه مولا را بگيريد
او بي كس است امشب شما بهرش بميريد

امشب علي مات جمالي لاله گون است
ذكر لبش « انا اليه راجعون » است

خانه نشين داغ زهراي نجيب است
دلخسته از نامردي شهري غريب است

محراب را چون پشت در گلگون نمايد
بر شهر خونين او سر غربت بسايد

بهر علي هنگامه پرواز گرديد
تا كه ز پا افتاد دستش باز گرديد




آبشار


به نام خدا


يا علي (ع)ادركني

آن شب اندر بيت مولا غير درد و غم نبود
هيچ كس مظلوم ‏تر از او در اين عالم نبود

اشك بود و آه بود و سوز بود و شور بود
بود بيمار و طبيب ، اما كمي مرهم نبود

وقت گفتار وصايا بود و هنگام وداع
حال فرزند بزرگش ظاهراً درهم نبود

عمر او رفت و به رغم آخر عمر نبي
آخرين حرف علي را هيچ نامحرم نبود

غير عباس و حسين و زينبين و مجتبي
آشنا و محرمي در حلقه ماتم نبود

صحبت از دشت بلا بود و غريبي حسين
غير سقّاي حرم كس بر عطش ملزم نبود

كي توان گفتا كه در اين ‏محفل پر شور و شين
دختر يكدانه پيغمبر اكرم نبود

در ميان سطرهاي آخر درس علي
غير اكرام و سفارش بر بني آدم نبود

گفت كن با قاتلم اينك مدارا يا بُني
گرچه پيمان بست با ما عهد او محكم نبود

چون سوي ديدار زهرا بود نائل زين سبب
از علي خوشحال ‏تر آن‏ شب در اين عالم نبود


آبشار

به نام خدا


شب شهادت

در خانه دگر جز گل اميد گلي نيست
جز سوخته دل هاي غم آلود دلي نيست

بابا چه كنم كرده طبيب تو جوابم
گويد كه مداواي دگر بهر علي نيست

زينب نكند صبر اگر ، واي به حالم
جز اشك حسينم مدد محتملي نيست

با اين كه مداراي تو شد شامل قاتل
جز بغض تو در سينه آن خصم ولي نيست

آنان كه به كف شير گرفتند برايت
در عهد و وفاشان به تو اهل عملي نيست

با طايفه كوفه بگوييد پس از اين
آسوده بخوابيد كه جنگ جملي نيست

مي‏ بينم از اين پس به خدا غربت خود را
من بعد براي حسنت تنگ دلي نيست

ديگر نتوان ماند ز بعد تو به كوفه
هم دردي و دل سوزي شان جز حيلي نيست

در شيون كوفي اُفقي تار ببينم
تا هلهله لشگر كوفي خللي نيست





آبشار



به نام خدا


يا علي (ع) ادركني

اي همه افلاكيان فرمان برت
اي دو صد خورشيد عبد قنبرت

اي تو لبيك دعاي مصطفي
يا اميرالمؤمنين يا مرتضي

عرش باشد عاشق سجاده ‏ات
منبر و محراب هم دلداده ‏ات

اي دل تو همسفر با فاطمه
اي اذان آخرت يا فاطمه

آمده تا فاطمه وقت سفر
دوره خانه نشيني شد به سر

آمده بر شام هجرانت سحر
دست « سيلي زن » نمي ‏بيني دگر

اي كه از غم ها دلت آكنده بود
از رخ زهرا دلت شرمنده بود

دست نامردي غرورت را شكست
بي حيا سنگ صبورت را شكست

تو اسير فرقه ‏اي خائن شدي
بي نصيب از ديدن محسن شدي

حاليا كردي محاسن را خضاب
از عزا در آمدي يا بوتراب

مي ‏دهد زخم سرت بوي بهشت
مي‏روي ديدار بانوي بهشت

دست هاي بسته تو باز شد
ليك غم هاي حسن آغاز شد

بعد تو با غم عجين گردد حسن
دومين خانه نشين گردد حسن

گر تو سلمان و ابوذر داشتي
ميثم و مقداد و قنبر داشتي

ليك فرزندت ندارد يار و كس
در حريم خود ندارد هم نفس

رفتي و ويرانه ويران ‏تر شده
چشم مسكين و يتيمان تر شده

رفتي و كردي وصيت با حسن
جسم من در نيمه شب بنما كفن

با همه گفتي تو با صد شور و شين
جملگي باشيد غم خوار حسين




آبشار


به نام خدا


يا علي

امشب در و ديوار كوفه داد مي زد
محراب و منبر از جگر فرياد مي زد

امشب علي با فرق تا ابرو شكسته
مي كرد ياد همسر پهلو شكسته

امشب حكايت از يزيد و ملك ري بود
صحبت ز قرآن خواندن بالاي ني بود

امشب سخن از هر دري مي گفت مولا
از پاره پاره پيكري مي گفت مولا

امشب اجل در كوفه فتح باب مي كرد
بر باب شهر علم دق الباب مي كرد




آبشار


به نام خدا


روضه بستر امام علي (ع)

گوييد به اين طفلان من شير نمي ‏خواهم
اين گونه يتيمان را دلگير نمي‏ خواهم

اي اهل وفا گوييد با قوم جفا پيشه
بر دست يتيمانم زنجير نمي‏ خواهم

يك روز به ظرف شير يك روز به ضرب تير
خود شير خدا هستم شمشير نمي ‏خواهم

از زينبم استقبال با سنگ نمي ‏ارزد
از لشگرم استقبال با تير نمي ‏خواهم

اركان نمازم را بي واهمه بشكافيد
هنگام نماز امّا تكفير نمي ‏خواهم

تكريم كنم امروز در كوفه يتيمان را
كوفي ! ز يتيمانم تحقير نمي‏ خواهم

دل تنگ رسول اللّه دل بسته زهرايم
در ديدن دلداران تأخير نمي‏ خواهم

مشتاق به دلدارم لبيك به لب دارم
يك لحظه لقاء اللّه را دير نمي ‏خواهم

با قاتلم اي دلبند از لطف مدارا كن
هنگام قصاصش هيچ تأثير نمي ‏خواهم




آبشار

به نام خدا

خون شفق ...

دروازه سحر ،
در انتظار آمدن کاروان صبح ،
آغوش مات ِخسته ي خود را گشوده بود ،
صبح از کران نيلي خاور نمي دميد .
گرد ملال ، رنگ شفق را زدوده بود .

***

در سينه ي برهنه ي آن پهندشت باز ،
آن جا که رشته هاي کلاف سپيد صبح ،
ريزد به روي پيکر خاوش صخره ها ،
آن جا که از شراره ي خورشيد نيم روز ،
وا مانده کام تشنه ي سوزان درّه ها ،
آن جا که آفتاب
از روي نخل هاي کهن مي کند غروب ،
آن جا که ماهتاب ، بر کشت زار باديه ها مي کند طلوع ؛
در بستر سکوت ،
شهري غنوده بود

***

آن جا ميان مسجد آن شهر بي خروش ،
- چون روز هاي پيش -
در نيم رنگ روشني سيمگون فجر
بانگي بلند شد .
بانگ اذان صبح .
محراب پاک مسجد کوفه به صد فسوس ،
آغوش برگشود ،
وان جاودانه مرد ،
- آن راز نا شناخته ي عالم وجود -
شد در نماز و راز .
فارغ ز خويش و غرق به نوشيدني سجود -

***

تصوير يک شبه ،
از گوشه اي خزيد ،
دستي بلند شد .
برقي ميان پرده تار هوا جهيد ...

***

گُلرنگ شد ز خون شفق آسمان صبح .
بادي وزيد و ناله ي غم ريخت روي خاک .
آشفت موج و سينه دريا غريو کرد .
روحي بزرگ رفت بدان جايگاه پاک .

***

آن روز شام شد .
وقتي که روشنايي اندوه رنگ ماه ،
بر شهر شب گرفته ي افسرده ، رنگ زد ؛
وقتي که باز شب شد و اندوه بي کسي ،
بر سينه هاي مردم درمانده ، چنگ زد ؛

***

در کوچه هاي خلوت و خاموش آن ديار :
آن جا که جز نسيم نمي گيريدش سراغ ،
آن جا که در سياهي اندوه بار شب ،
جز نور ماه نيست در ان کلبه ها چراغ ،
- در زاغه هاي شهر -
هر گوشه هر کنار ،
يک کودک يتيم !
يک چشم اشک بار ،
يک مادر فقير ،
يک ظرف بي غذا ،
يک سفره ي فتاده تهي روي يک حصير ،
در انتظار ماند ...

شاعر : محمد علي شرفي





آبشار

به نام خدا




اي خداي کعبه خون کيست اين؟

کي شده محراب مسجد اين چنين؟




آبشار

به نام خدا

شعر مرحوم آقاسی درباره امام علی (ع)

اون آقايي که شبا رد مي شد از کوچه ما کيسه به دوش کو ؟

رد پاي پر خراش بي خروش کو ؟

اون آقاي خرقه پوش کو ؟

کجاست اون آقا که پينه هاي دستاش مرحم دلاي ما بود ؟

نفس سبز نگاهش هميشه حلّال مشکلاي ما بود

ميشه يک بار ديگه سر بزنه به خونه ي ما ؟

بگيره نشوني از غربت بي نشونه ما ؟

موهاي آقا سفيده جوونا کيسه رو از آقا بگيرين

قامت آقا خميده جوونا کيسه رو از آقا بگيرين

جوونا آقا بشين زنده کنين رسم جوون مردي رو امشب

يتيما منتظرن زنده کنين شيوه ي شب گردي رو امشب

يتيما پشت دراي خونشون منتظر آقا نشستن

گوش به زنگ تق تق يه جفت صداي پا نشستن

موهاي آقا سفيده جوونا کيسه رو از آقا بگيريد

قامت آقا خميده جوونا کيسه رو از آقا بگيريد







Go to Top of Page

saba
مسئول بخش

Iran
8481 Posts

ارسال شده در:  جمعه 9 شهريور 1386 :  19:13:07  Show Profile  Send saba a Yahoo! Message  Reply with Quote
اینجا هم بیاد بالا خوبه !

Go to Top of Page

فانوس
Senior Member

1083 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 23 شهريور 1387 :  12:17:53  Show Profile  Reply with Quote
به نام يگانه هستي بخش..

در فضیلت ماه صیام و ولادت امام حسن مجتبی(ع)

ماه صیام، ماه خداوند ذوالعطی است
ماه وفور فیض و کرامات کبریاست

ماه صعود روح به اوج فضیلت است
ماه نزول مائده رحمت خداست

ماه قعود و ماه قیام و مه نماز
ماه سجود و ماه سلام و مه دعاست

ماه پناه خواستن از هول رستخیز
بر درگه کریم خطا پوش ذوالعطی است

ماه نجات و مغفرت و بخشش است و جود
ما شکستن صنم سرکش هواست

ماه گذشتن از هوس و رستن از خودی
ماه انابه از گنه و ، ماه التجاست

ماه صیام، ماه بزرگ ضیافت است
گسترده خوان بخشش رحمان به هر کجاست

این ماه، ماه جوشش فیض است و این سخن
نصّ کلام خالق غفار ذوالعلاست

هست از هزار ماه فزون قدر اوی و ، قدر
قدرش ز قدر اوست که پر قدر و پر بهاست

ماه نزول مصحف و روح و فرشتگان
ماه خدا و ، ماه علی ، ماه مجتبی است

در نیمه مبارک این ماه پر شکوه
در جلوه روی ماه حسن ، سبط مصطفی است

ماه حسن ولیّ خداوند ذوالمِنَن
ماه تجلیّ گهر بحر «انّما»ست

ماه شکفتن گل گلزار احمدی است
ماه رسیدن ثمر نخل «هل اتی»ست

میلاد سبط اکبر و ، نوباوه بتول
زینت فزای این مه پر رونق و صفاست

در بیت وحی عصمت کبری سرمدی
خندان چو گل به چهره خندان مرتضی است

چون طلعت حسن ، گل رخسار بوالحسن
گلنار ، لاله گون و ، دلفروز و جانفزاست

ای دل تولد حسن و ، ماه مغفرت
بخشد اگر خدا گنه عاصیان رواست

بر ما ببخش جرم و خطای گذشته را
توفیق ده بدان چه تو را موجب رضاست

مردانی از تو میطلبد حسن عاقبت
چون خوشه چین خرمن اولاد مصطفی است

محمد علی مردانی
(مردانی)





« ... وليعفوا وليصفحوا الا تحبّون ان يغفر اللّه لكم واللّه غفور رحيم »
... بايد مؤمنان هميشه بلند همت بوده و نسبت به خلق عفو و گذشت پيشه كنند و از بدي ها درگذرند آيا دوست نمى داريد كه خدا هم در حق شما مغفرت و احسان كند كه خدا بسيار آمرزنده و مهربان است .
سوره نور / آيه 22

Edited by - Rp_vesal on يکشنبه 30 شهريور 1387 16:06:29
Go to Top of Page

آفاق
Average Member

Iran
533 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 30 شهريور 1387 :  18:27:30  Show Profile  Visit آفاق's Homepage  Send آفاق a Yahoo! Message  Reply with Quote

كاش در اين رمضان لايق ديدار شويم

سحري با نظر لطف تو بيدار شويم

كاش منت گذاري به سرم مهدي جان

تا كه همسفره تو لحظه افطار شويم

Go to Top of Page

چشم انتظار ظهور
Starting Member

Iran
11 Posts

ارسال شده در:  دوشنبه 27 بهمن 1387 :  20:12:29  Show Profile  Reply with Quote
سلام
مطالب مکتوب و منقول حجت الاسلام سیّد محمّد انجوی نژاد در رمضان سالهای مختلف
http://seyyedanjavi-ramezan.blogfa.com
Go to Top of Page

daryaa
Senior Member

1287 Posts

ارسال شده در:  دوشنبه 2 شهريور 1388 :  01:20:44  Show Profile  Reply with Quote
]چه شعرهاي خوشگلي


Go to Top of Page

zoro
Junior Member

Iran
209 Posts

ارسال شده در:  دوشنبه 9 شهريور 1388 :  16:27:14  Show Profile  Reply with Quote
کلوب رهپویان...با تیم معاونت جدید ، پررنگ تر مشغول به فعالیت شده خیرسرش!



کلوب رهپویان وصال







http://www.cloob.com/clubname/rahpouyan

منتظر حضووووور گرمتون هستیمممم.......
اونجا هم می تونید هر بحث دلخواهی رو ارائه بدین شاید با استقبال بیشتری مواجه بشه...
Go to Top of Page

فانوس
Senior Member

1083 Posts

ارسال شده در:  جمعه 27 شهريور 1388 :  20:46:00  Show Profile  Reply with Quote
به نام يگانه هستي بخش

وداع با ماه مبارك رمضان

آمديم از سفر دور و دراز رمضان
پي نبرديم به زيبايي راز رمضان

هر چه جان بود سپرديم به آواز خدا
هر چه دل بود شكستيم به ساز رمضان

سر به آيينه «الغوث» زدم در شب قدر
آب شد زمزمه راز و نياز رمضان

ديدم اين «قدر» همان آينه «خلّصنا»ست
ديدم آيينه‌ام از سوز و گداز رمضان

بيش از اين ناز نخواهيم كشيد از دنيا
بعد از اين دست من و دامن ناز رمضان

نكند چشم ببندم به سحرهاي سلوك
نكند بسته شود ديده باز رمضان

صبح با باده شعبان و رجب آمده بود
آن كه ديروز مرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گريه نشستم به وداع
خواب ديدم نرسيدم به نماز رمضان

عليرضا قزوه




اللّهمّ اَغنِني بِالاِفتِقارِ اِليک و لاتُفقِرني بالاِستِغناءِ عَنک

خداوندا ! مرا به احساس نياز به خودت بي نياز کن ، و با احساس بي نيازي از تو نيازمند مگردان .
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  سه شنبه 19 مرداد 1389 :  10:59:14  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

بـاز هـواي سـحــرم آرزوســــت
خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت

شـكـوه ي غـربـت نـبـرم ايـن زمـان
دسـت تـــو و روي تـو ام آرزوســت

خـسـتـه ام از ديـدن ايـن شـوره زار
چـشـم شـقـايـق نـگـرم آرزوســـت

واقـعـه ي ديـــدن روي تـــــو را
ثـانـيـه اي بـيـشـتـرم آرزوسـت

جـلـوه ي ايـن مـاه نـكـو را بـبـيـن
رنـگ و رخ و روي تـو ام آرزوسـت

ايـن شـب قـدر اسـت كـه مـا بـا هميـم؟
مـن شـب قـــــدري دگــــرم آرزوســـت

حـسِّ تـو را مـي كنم اي جـان مـن
عـزلـت بـيـتـي دگــــرم آرزوســــت

خـانـه ي عـشـِاق مـهـاجـر كـجـاست؟
در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت

حـسـرت دل بـارد از ايـن شـعـر مـن
جـام مـيـي در حـرمـــم آرزوســـــت


احمد عزيزي


Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  سه شنبه 19 مرداد 1389 :  11:01:46  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا

مستعد سفـــر شهر خدا كرد مرا


از گلستان كرم طرفه نسيـمي بوزيد

كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا


نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش

پــــله از سلسـله ديـــو دعــا كـــــرد مـــرا


فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات

همرهـي تا به لـب آب بقـا كرد مـرا


من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي

لايـــق مكتب فخــر النجبا كـــرد مـــرا


در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او

من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا


دست از دامن اين پيك مبـارك نكشم

كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا


زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف

در گلـستــــان ادب نـغمـــه ســرا كــــرد مـــرا


هر سر مويــم اگـر شـكر كند تـا به ابــد

كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا



فتح‌الله اسلامي‌نيا


Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  سه شنبه 19 مرداد 1389 :  11:03:38  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

خوشــــا دمی که رسـد آرزو به حد کمــال

خوشا شبی که به عاشق رسد پیام وصال


تمـام عمــر اگر بگذرد به درد فــراق

چه غم ،چو قلب بود از امید مالا مال


ز زندگانی هشتـــاد و چارسـاله به است

شبی که ارزش آنست بیش از آن همه سال (*)


دهند مژده مهمـانـی خــدای جلیــل

فرشتگان، به تشرف به بارگاه جلال


ز میــزبان یــگانه به بنــدگان آرنـد

درود و مژده رحمت، نوید استقبال


شگفت اینکه بود روزهــای مهمـــانی

غذای جسم حرام و شراب روح حلال!


به بزم دوست همه هرچه هست هست جمیل

که تـابنــــاک بــــــود بارگـــه زنــــور جـــــــمال


به گوش جان رسد از محرمان خلوت انس

هــــزار پاسـخ راز عجــب بــدون ســـوال


ز سرخوشی نتوان گفت چون زمان گذرد

روان چگونه پرد در چنان شگفــت مجــال


چنیـن بود شـب تقـدیر تا طلیعه فجـر

که روشنی دمد و تیرگی رود به زوال


تو ناظم ! ار به سر آمد زمـان مهمانـی

بشو غبار غم از چهر خود ز اشگ زلال


کسی بود به یقین رستگار در دو سرای

که ماهی ازهمه سالش بود بدین منوال



(*) اقتباس از آیه : لیلةالقدر خیر من الف شهر (هزار ماه مساوی است تقریبا با هشتاد و چهار سال)
یعنی درک فیض یک شب قدر بهتر است از زندگانی یک عمر هشتاد و چهار ساله که در طول آن شب قدر ادراک نشود !

حاج جعفر ناظم رعایا


Go to Top of Page

حبــه‌ی انگـور
Advanced Member

Iran
6167 Posts

ارسال شده در:  سه شنبه 2 شهريور 1389 :  00:05:09  Show Profile  Reply with Quote
.



هذا مقام الخائف المُستجیر، هذا مقام المحزون المَکروب،

هذا مقام المغموم المهموم، هذا مقام الغریب الغَریق،

هذا مقام المُستَوحش الفَرِق ..

Go to Top of Page
  Previous Topic موضوع  Next Topic  
 موضوع جديد  ارسال پاسخ
 چاپ موضوع
Jump To:
.:: تالار گفتمان کانون فرهنگی رهپویان وصال ::. © کانون فرهنگی رهپویان وصال 2002-2010 Go To Top Of Page
این صفحه در 0.52 ثانيه بارگذاري شد