(موقوفات فاطمه(س
زندگى كوتاه زهراى مرضيه(س) بركات بى شمارى را به دنبال داشت، بركات معنويش سراسر تاريخ اسلامى را فرا گرفت، حكايت هاى پيامبر(ص) و ائمه اهل بيت(ع) از رفتار خداپسندانه اش بالاترين مدرسه انسان سازى آنان بود، مفسران ژرف انديش در ذيل سوره كوثر، فاطمه(س) و فرزندانش را مصداق حقيقى كوثر - خير كثير - دانسته اند (1) ، كه خداوند آنها را به پيامبرش عنايت كرد پس نمى توان بركات وجودى فاطمه(س) را منحصر در امور معنوى تنها دانست، عملكرد و سيره پيامبرگونه اش در امور مادى و معنوى هر دو بركت را به دنبال داشت. او در باب صدقات و موقوفات برترين بانوى جهان بوده و هست، هر چه را مالك بوده بر اساس سيره پدر بزرگوارش تقديم به فقراء و مستمندان مى نمود و علاوه بر كمكهاى مقطعى كمكهاى جاويدان و مستمرى - موقوفات و صدقات - داشته است.
علامه عاليمقدار مجلسى (ره) مى گويد:
سيد بن طاووس(ره) رو به فرزندش نمود، گفت: پسرم، موقوفات و صدقات جدهات فاطمه زهرا(س) همانند العوالى - حيطان سبعه - و ... از اموالى بود كه رسول خدا(ص) آنها را بدون جنگ و درگيرى مالك گرديد و كسى در آن شريك نبوده و ملك خالص آن حضرت شد و «فئ» محسوب شد. بعدا پيامبر خدا(ص) آنها را در زمان حيات خويش به دخترش به صورت هبه (بخشش) واگذار كرد. فاطمه(س) هم آنها را در راه خدا وقف نمود - غير از فدك كه توضيحش خواهد آمد - و سپس «موقوف عليهم» - كسانى را كه مىتوانند از آن موقوفات استفاده نمايند - مشخص كرد.
سپس سيد بنطاووس(ره) اضافه كرد و گفت فرزندم: در ارزش آنها همينقدر بس كه بعضى از آن اموال سالانه بين 24000 تا 70000 درهم درآمد داشته است. (2)
(اسامى صدقات صديقه طاهره(س
الف) امالعيال: چشمهاى است كه به بركت آن روستايى بزرگ در كنارش ساخته شده، اين روستا در نزديكى قلعههاى «آرة» كه بين راه مكه و مدينه است واقع شده، در آن روزگار بيش از 20000 نخل خرما داشته است و امروز هم در آنجا ميوههاى مختلف مانند ليمو، انگور، موز به عمل مى آيد، امالعيال در يكصد و هفتاد كيلومترى مدينه منوره و پنجاه و شش كيلومترى شرق «سقيا» قرار دارد. (3)
عرام بناصبغ سلمى كه شخصى مورد اطمينان است و در سالهاى 275 هجرى قمرى زندگى مىكرده و در شناسايى منطقه «تهامه» از خبرگى ويژهاى برخوردار بود (4) مىگويد: امالعيال قرية صدقة فاطمة الزهراء بنت رسول الله (صلى الله عليه و آله); روستاى امالعيال صدقه و موقوفه فاطمه زهرا(س) دختر رسول خدا(ص) است. (5)
امروز هم فرزندان فاطمه(س) از آن بهره مى گيرند.
اين چشمه و اين سرزمين از سوى صديقه طاهره(س) بر سادات حسينى وقف گرديده است. (6)
چه بسا وقف بر سادات حسينى از آن جهتبوده كه بنا بر پيشبينى فاطمه(س) امامت در نسل و فرزندان حسين بنعلى - عليهما السلام - استمرار پيدا مىكرده و از سوى ديگر بعد از شهادت ابا عبدالله الحسين(ع) فرزندان آن حضرت بيشتر مورد غضب و ناخوشايندى حاكمان بنى اميه واقع مى شدند و نياز به يك پشتوانه مالى خاص داشتند. از اين رو «امالعيال» را وقف سادات حسينى مىنمايد و در بين مسلمانان روشن و مسلم است كه اموال موقوفه بايد صرف «موقوف عليهم» گردد.
سمهودى نيز مى نويسد: امالعيال، چشمهاى است كه متعلق به فاطمه زهرا(س) بوده سپس آن را وقف نمود. توسط اين چشمه بيش از بيست هزار نخل آبيارى مىگرديده و جعفر بنطلحة بن عبيدالله تيمى دويستهزار دينار جهت احياء آن و اطراف آن صرف كرده است. (7)
ب: ديگر موقوفات صديقه طاهره در وصيتنامهاش به على بنابيطالب(ع) چنين آمده است: ابوبصير مى گويد: امام محمد باقر(ع) فرمود: آيا وصيتنامه مادرم فاطمه(س) را در اين مورد بخوانم؟ ما تقاضا و درخواست نموديم كه قرائت كند. حضرت ظرف كوچك (و يا زنبيلى) را بيرون آورد و نوشته اى را از آن ميان به دست گرفت و چنين قرائت كرد:
«بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما اوصتبه فاطمة بنت محمد رسول الله - صلى الله عليه و آله - اوصتبحوائطها السبعة، العواف و الدلال و البرقة و الميثب و الحسنى و الصافية و ما لام ابراهيم الى على بنابىطالب فان مضى على فالى الحسن فان مضى الحسن فالى الحسين فان مضى الحسين فالى الاكبر من ولدى. شهد الله على ذلك و المقداد بن الاسود و الزبير بن عوام و كتب على بن ابى طالب - عليه السلام -»; (8) اين وصيتنامه اى است كه فاطمه زهرا(س) دختر محمد پيامبر خدا(ص) بدان وصيت نمود. در آن وصيت نمود كه زمينها و باغهاى ديوار شده هفت گانه: العواف، الدلال، البرقه، المثيب، الحسنى، الصافيه و مشربه ام ابراهيم، در اختيار على بنابىطالب(ع) است و چنانچه على(ع) از دنيا رفت در اختيار فرزندم حسن بنعلى - عليهما السلام - قرار مىگيرد و چنانچه او از دنيا رفت در اختيار فرزند ديگرم حسين بن على - عليهما السلام - خواهد بود و بعد از او در اختيار بزرگترين فرزندانم قرار خواهد گرفت. گواهى مى دهد بر اين وصيتنامه خداوند متعال و سپس افرادى همانند مقداد بناسود كندى و زبير بنعوام. كه وصيتنامه توسط اميرمؤمنان على بنابيطالب [عليهالسلام] نوشته شد.
همانند روايت فوق با اندكى اختلاف از امام صادق و امام رضا - عليهما السلام - نقل گرديده و مضمون گذشته را مورد تاكيد قرار داده اند.
سمهودى در باره باغهاى هفتگانه به نقل از واقدى گفته است: مخيريق در ميان يهود بنى نضير عالم انديشمند و متعهدى بود كه ايمان به پيامبر خدا(ص) آورد سپس اموالش را در اختيار آن حضرت قرار داد و اين اموال همان باغهاى ديوار كشيده هفتگانه بوده است. و همچنين از محمد بنكعب نقل كرده كه: كه اين اموال متعلق به مخيريق يهودى بوده، چون جنگ «احد» فرا رسيد رو به ديگر يهوديان كرد و گفت: چرا محمد - (صلى الله عليه و آله) - را يارى نمى كنيد؟ سوگند به خدا همه شما مىدانيد كه يارى دادن به او وظيفه و تكليف همه شماها است. جواب دادند:
امروز شنبه است [روز عبادت و تعطيلى است]مخيريق گفت: شما از وظيفه فرار مىكنيد شنبه يعنى چه؟! سپس خود شمشير بر گرفت و همراه با رسول گرامى اسلام با دشمنان آن حضرت جنگيد تا سخت مجروح گرديد و چون در بستر افتاد چنين وصيت كرد:
«اموالى الى محمد يضعها حيثيشاء; دارائى هاى من در اختيار محمد(ص) خواهد بود هر كجا مى خواهد و صلاح مى داند مصرف كند.» (9)
رسول خدا در سال هفتم هجرت اموال مخيريق را جزء صدقات قرار داد (10) ولكن امام رضا(ع) فرمود: رسول خدا آنها را وقف بر فاطمه نمود، و سپس فاطمه آنها را بر بنى هاشم و بنى المطلب وقف نموده است. (11)
(باغهاى هفتگانه موقوفه فاطمه(س
«حيطان سبعه» همان باغها و مزارع هفتگانهاى است كه اطراف آن ديوار كشيده شده بود و بيشتر آنها در منطقه «العوالى» و شرق مدينه منوره واقع شده بود.
1 - العواف: بعضى آن را - الاعواف - دانستهاند و لكن ابنشبه مىگويد صحيح در نزد من «العواف» است، و آن جايگاه وسيعى است در نزديكى شهر مدينه كه مردم آن اموال خويش - گوسفندان و شتران و ... - را در آن جا نگهدارى مىكردند، اين وادى از سرچشمه «مهزور» آبيارى مىگرديد. (12)
ابو غسان گفته است: الاعواف جزء معروف بالعالية (13) ; اعواف; قطعه زمين شناخته شدهاى است كه در منطقه باب العوالى واقع شده است.
2 - الصافية: اين باغ در قسمتشرقى مدينه واقع شده و به قطعه «زهيره» (14) معروف است اين مكان از جمله اموالى بود كه از يهود بنى قريظه بدست آمد و چون هيچگونه درگيرى وجود نداشت جزء اموال خالص پيامبر خدا(ص) محسوب شد و كسى در آن سهمى نداشت. پيامبر آن را به دخترش فاطمه(س) واگذار كرد او هم آن را وقف نمود.
3 - الدلال: قطعه زمينى بود كه در قسمتشرقى مدينه قبل از صافيه واقع شده، آن را بنىثعلب يهود مالك بودند، امام باقر(ع) فرمود: دلال متعلق به يك زن يهودى از بنىنضير بود كه سلمان(ره) در نزد او در بردگى بسر مىبرد، آن زن طى قراردادى با سلمان بنا را بر اين گذاشتند كه سلمان آن سرزمين احيا كند و درختكارى نمايد سپس آن زن مسلمان را آزاد نمايد، رسول خدا(ص) از اين پيمان و قرارداد آگاه شد، به نزد مسلمان در محل كاشتن درختها آمد و به او كمك كرد و در مدت كوتاهى درختان بزرگ شدند و به ثمر نشستند، پس از مدتى كه اسلام قدرت پيدا كرد. آن سرزمين به عنوان غنيمت - فئ - به تصرف پيامبر خدا درآمد،پيامبر(ص) آن را به دخترش فاطمه داد. فاطمه(س) هم آن را وقف در راه خدا نمود. (16) و بعضى محدثان از «الدلال» تعبير به «الكلاب» كردهاند و گفتهاند: آن نهر آب مورد توجهى بود كه در مدينه جارى مىگشت و مردم از آن بهره مىبردند.
4 - برقه: اين باغ در قبله مدينه به سمت مشرق قرار گرفته بود، قبلا از اموال يهود بنى قريظه محسوب مى گرديد لكن بعد از اينكه به دست رسول خدا(ص) افتاد سلمان(ره) در آن درختكارى كرد و بعد هم به فاطمه واگذار شد كه آن حضرت آن را وقف بر بنى هاشم و بنى المطلب نمود. (17)
5 - الميثب: جايش معين نيست و لكن جزء عنائمى است كه بدون جدال به دست پيامبر(ص) افتاد، او هم آن را به دختر خويش داد و بعد هم فاطمه(س) وقفش نمود، بكرى مى گويند: از موقوفات عام رسول خدا(ص) است. (18)
6 - حسنى: موضعى است كه در نزديكى «الدلال» واقع شده و مشهور به «الحسينيات» مى باشد، اين محل از وادى «مهزور» آبيارى مى گردد. (19)
7 - مشربه ام ابراهيم: در آخر باب العوالى مدينه منوره، بستانى است كه چون امابراهيم - ماريه قبطيه - همسر رسول خدا(ص) را در آنجا درد زايمان عارض شد، دستش را به چوبى گرفته بود كه بعد از لحظاتى فرزندش «ابراهيم» به دنيا آمد بدين جهت مشربه ام ابراهيم نام گرفت اين بستان در نزديكى مدارس يهودى آن روز قرار داشت و درختان آن بستان از وادى «مهزور» آبيارى مى گرديد. (20)
مشربه به اطاق مسكونى اطلاق مى شود، پيامبر خدا(ص) ماريه قبطيه را آنجا سكونت داده بود. (21 )
آيا فدك جزء موقوفات بوده يا نه؟
در باره فدك توجه به دو مطلب حائز اهميت است: اولا: فدك در 140 كيلومترى مدينه منوره واقع شده و بعضى مانند ياقوت حموى فاصله بين فدك و مدينه منوره را دو تا سه روز دانسته اند و فدك را غير از حيطان سبعه مىدانند زيرا حيطان سبعه همگى در اطراف مدينه بوده و تمليك آنها توسط مخريق در سال دوم و سوم هجرت بعد از غزوه احد بوده و آنها را به رسول خدا(ص) واگذار نموده. و حدود و جايگاه آن هم معين شده همان طورى كه گذشت.
فدك را كسى جزء صدقات و موقوفات آن حضرت ندانسته اند بلكه بر اساس كلام فاطمه(س) فدك ملك طلق او بوده و نيز خلفاء بنى اميه و بنى عباس هم كه در بعضى از مقاطع تاريخى به فرزندان فاطمه(س) واگذار كردند آن را ميراث آن حضرت دانستند.
در نامه مامون عباسى به هنگام واگذارى فدك به فرزندان فاطمه(س) خطاب به فرماندار مدينه (قثم بن جعفر) نوشت:
انه كان رسول الله(ص) اعطى ابنته فاطمة(س) فدك و تصدق عليها بها و ان ذلك كان امرا ظاهرا معروفا عند آله - عليه الصلاة و السلام - ثم لم تزل فاطمة تدعى منه بما هى اولى من صدق عليه. و انه قد راى ردها الى ورثتها و تسليمها الى محمد بن يحيى بن الحسين زيد بن على بن الحسين بن على ابى طالب [عليه السلام] و محمد بن عبدالله بن الحسين بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب - رضى الله عنهم - ليقوموا بها لاهلها. (22)
همانا رسول خدا(ص) فدك را به دخترش «فاطمه»(س) بخشيد و بر او روا داشت، اين مطلب در نزد اهل بيت رسول خدا(ص) روشن و آشكار استبعد همچنان فاطمه(س) مدعى آن بود كه فرمايش آن بانو سزاوارتر به تصديق و قبول است، پس مصلحت در اين است كه فدك به ورثه فاطمه(س) بازگردانده شود و به محمد بن يحيى و محمد بن عبدالله نوه هاى على بن الحسين[عليهالسلام] واگذار كنيد تا آنها به اهلش برسانند.
پى نوشت ها
1- التفسير الكبير، فخر رازى، ج 32، ص 124; مجمع البيان، ج 10، ص549.
2- سفينة البحار، شيخ عباس قمى، ج7، ص 45; بحارالانوار، ج29، ص123، ح 5.
3- معجم معالم الحجاز، عاتق بنغيثبلادى، ج 1، ص 21.
4- اعلام زركلى، ج 4، ص223.
5- معجم معالم الحجاز، ج6، ص 194.
6- عمدة الاخبار فى مدينة المختار، احمد بنعبدالحميد عباسى، ص 241.
7- وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، ج 4، ص 1130.
- فروع كافى، ج7، ص 48، ح 5; بحارالانوار، ج43، ص235،ح1.
9- وفاء الوفا، ج3، ص 990 و 825.
10- تاريخ المدينة المنوره، ابن شبه، ج3، ص173 - 175.
11- فروع كافى، ج7، ص47 و 48، ح 1 - 4.
12- تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 174.
13- بحارالانوار، ج 22، ص299.
14- همان.
15- تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 174; بحارالانوار، ج22،ص299.
16- بحارالانوار، ج 22، ص 300.
17- همان.
18- معجم معالم الحجاز، ج 8، ص309.
19- وفاءالوفا، ج 4، ص 1291.
20- تاريخ المدينة المنورة، ج 1، ص173; بحارالانوار، ج 22، ص299; وفاءالوفا، ج 4، ص 1291.
21- همان.
22- معجم معالم الحجاز، عاتق بنغيث البلادى، ج7، ص7 -26.