Untitled 1
 
New Page 2



 

 

 

سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد

مكان:خيابان شهيد آقايی_حسينيه سيدالشهداء

عنوان:آسمانی شدن_قسمت اول(ليلةالقدر)

اميرالمومنين فرمودند:اگر تمام مشكلات دنيا و همه ی غمهای دنيا و همه ی گناهان دنيا بر دوش علی باشد و به 

او وقت دوركعت نماز بدهند علی را غصه ای نيست!

مقدمه:


قانون اول:
همه ما می دانيم كه آدمی آنگونه می ميرد كه زندگی می كند.يعنی همه ی ما مردن و نحوه مردنمان بستگی به نحوه زندگی كردنمان دارد.اگر انسانی در زندگی خودش در يك مسير خاصی زندگی كند حتما در آن مسير هم به انتهای زندگی خودش می رسد.همه ی ما در جاده هايی قرار داريم كه اين جاده ها يك پايان دارد.آدمی هر جاده ای را انتخاب كند به پايان همان جاده می رسد.لذا اينكه ما چگونه زندگی كنيم بسيار مهم است به قول شهيد چمران,به من چگونه زيستن را بياموز,چگونه مردن را خود خواهم آموخت.مشكل اصلی زندگی ما اينست كه نحوه ی زندگی كردن ما,نوع خاصی از بندگی را نشان نمی دهد.حالا ما امشب می خواهيم يكی از انواع بندگی را آموزش دهيم تحت عنوان بندگان آسمانی

قانون دوم
اينست كه آنهايی كه در دنيا در رنج و تعب هستند و از رنجهای خود راحتند برای مردن هم راحتند.يعنی اگر فكر كردی كه تمام لحظات دنيا برای تو خوش است پيامبر اكرم(ص)فرمودند:كه همچين دنيايی وجود ندارد.يك لحظاتی از دنيا برای ما عصر است.كسانی راحت حركت می كنند و راحت پرواز می كنند كه در دنيا با رنجها هم راحت باشند.يعنی ما الان می خواهيم راجع به نوعی از زندگی صحبت كنيم كه در اين نوع زندگی كلمه ی رنج معنای خودش را از دست می دهد.آقای دولابی در جمع شاگردانش می گفت: ازمشكلات ميم اون رو برداريد ميشه شكلات بعد هم اون رو بخوريد.

كسانی می توانند آسمانی شوند كه در رنجها راحتند.با رنجها خيلی راحت برخورد می كند

قانون سوم:
زندگی عده ای مردم در جهان مردگی است كه اسمش را زندگی گذاشته اند.زندگی كه تشكيل شده از خراب كردن نعمت های الهی و تبديل كردنش به نجاسات و خراب كردن زيباييهای الهی و تبديل كردنش به زباله جات و خرناسه كشيدن و لوليدن و چرخيدن و گشتن و مصرف كردن.يعنی در حقيقت يك جاروبرقيه كه اتفاقا اين جارو برقی كيسه زباله هم نداره از اينطرف می گيره از اونطرف پرت می كنه طبيعت رو كثيف می كند.همچين انسانی راه هم كه می رود اثر نجس بر طبيعت می گذارد و اسمش را هم گذاشته اند زندگی!!وقتی هم باهاش حرف می زنی و ميگی آقا اجازه ميدی كه در شبهای قدر يك كمی راجع به آسمان و آسمانی شدن صحبت كنيم؟ميگه آقا بی خيال!اجازه بده زندگيمون رو بكنيم.بعد كه به زندگيش نگاه می كنی می بينی كه ايشون فقط يك ماشين مصرف است.ماشين مصرف با ضايعات بسيار كثيف.حرف می زنه نجاست,گوش ميده نجاست,هر جای عالم كه رد ميشه يك سياهی از خودش به جا می گذاره.

خدا رحمت كند
حضرت علامه طباطبايی(ره) كه ايشان می فرمودند:من يك شبی يك مناجات بسيار زيبايی با خدا داشتم و اينقدر صفا كردم (حتما برای شما هم پيش آمده.بالاخره هر يك از ماها در هفته يا ماه يا سال,يك شبی رو خيلی صاف و صادق و باصفا در خونه ی خدا می روند و بسيار قشنگ با خدا حرف می زنند طوری كه احساس می كنند سبك سبك شدند و اشكها در اختيار خودش نيست طوری كه ضربان قلبش رو احساس نمی كنه و احساس می كند كه در بغل خدا قرار گرفته.به يك طمانينه و آرامشی می رسد)علامه ميگه كه من به اينجا رسيدم.خوشحال از در خانه بلند شدم كه برای نماز صبح به حرم بروم در مسير يك آقايی رو ديدم و تا مارو ديد سريع اومد جلو كه آقا مخلصيم و بغل و...!يكدفعه ديدم همش پريد!!!

بعضی ها آدم يه نگاه بهشون می كنه هر چی زحمت كشيده می پرد..بعضی ها آدم يك جمله ازشون گوش می كند همه چی خراب ميشه.بعضی وقتها آدم يه دست ميده می بينه ديگه هيچی براش نموند و تمام زندگيش رفت.اين افراد قطعا امشب در خانه ی خدا نيستند.

قانون چهارم:
آسمانی ها سبكبارند و سبكباران سبك بار و سبك بال هم می روند
.كسانی هستند كه در دنيا بار خاصی بر دوششان نيست.كسانی هستند كه دائم خودشان را آزمايش می كنند.من امشب داشتم فكر می كردم اگر امشب شب آخرم باشد آرزو دارم كه برای شب بيست و يكم بمانم؟ديدم نه آرزو ندارم و خيالم راحت شد.يعنی حتی معنويات نبايد ما را به دنيا سنجاق كند.بنابراين سبكباران سبكبال می روند.سنگين بارها كه خودشان را به دنيا چسباندند هيچوقت نمی توانند راحت بروند چون اينها به دنيا چسبيدند.

من از جوانان مجلس عذر خواهی می كنم چون قصد دارم تو پرانتز يكی از نكات بسيار مهم سنگين باری رو بی پرده و رك بگويم.جوانانی كه توقع دارند تمام لذتهای سی,چهل,پنجاه,شصت سال دنياشون رو در همين چند سال جوانی بهش برسند سنگين بارترين موجودات خلقتند.به خاطر اينكه بهش نمی رسه ولی وزنش رو داره رو ذهنش حمل می كند.جوانی كه به دنيا ی مادی به عنوان نردبان پله ی ترقی نگاه نمی كند و به اين ديد نگاه می كند كه همين الان كل ساختمان را می خواهم اين كسی است كه سخت زندگی می كند و سخت می رود.اين كسی است كه هر چی بهش ميدن سير نميشه.اين كسی هست كه اگر امروز با ده هزار تومن شاد ميشه فردا اگر ده ميليارد تومن بهش بدی همانقدر شاد ميشه.اين شخص سيراب نمی شود و اينقدر سنگين می شوند كه در دام كثرت می افتند.حافظ يك شعری دارد كه مضمونش می گويد:از شش جهت معشوقه به سمتم آمد بعد ميگه انتخاب كنم؟نه شش تاشو می خوام.يعنی توقع دارد كه دنيا از شش جهت بهش سرويس بده و اين شدنی نيست و دردام كثرت می افتد.

جوانی كه از جوانيش با كثرت گراييها,با تنوع طلبيها و خودخواهيهای نفسانی خودش مبارزه نمی كند دائم وزن خودش را زياد می كند.دائم به دنيا و كره ی زمين می چسبد و فشار زيادی به خاك زير پاش مياره.بعضی از خوبان و سبكباران كه بر زمين راه می روند
روايت داريم كه آقا امام سجاد می فرمايند:شهوت زمين,بوسه بر پای مومن سبكبار است.يعنی زمين عشق می كند و كيف می كند و اين مدام به قدمهاش بوسه می زند.حالا شما در نظر بگيريد كسيكه با تمام سنگين باريش دارد در روی زمين راه می رود در روايت داريم كه يكی از معصومين می فرمايند كه دائم زمين بهش ميگه كه به خاطر سنگينی و فشاری كه به من مياری يك تلافی ازت دربيارم كه تمام فشارها رو بهت پس بدم.يعنی در حقيقت يكی از عوامل فشار قبر ميشه اين سنگين باری و كثرت طلبی و تنوع طلبی

قانون پنجم:
كسی كه سنگين بار است با گذشت عمر احساس خسران می كند كه ای وای ديدی جوانيم رفت.جوانی كجايی كه يادش بخير.بالا خدا منتظرشه و ميگه بنده ی من الحمدالله ديگه پير شده و همين روزها مياد بالا در كنار خودمون و چقدر من دوست دارم زودتر بياد.من آمادگی در عرش ايجاد كردم كه بهش يك سرويسی برسانم و اين بدبخت نشسته ميگه جوانی كجايی كه يادش بخير.اينقدر سنگين شده كه دوست دارد در دنيا به عقب برگردد.در كره ی خاكی هفت ميليارد نفریِ ما, اگر فرم پر كنند كه برادران و خواهران شما بنويسيد كه آيا دوست داريد بيست سال از عمرتان كم شود؟ميگين نه.انگار به يك دانشجويی كه الان سال آخرشه و داره ليسانس می گيره بهش بگن آيا دوست داری كه برگردی اول دبستان؟؟ميگه آقا مگه عقلم پاره سنگ برمی داره.لذا دائم احساس خسران می كند كه دهه هفتاد يادش بخير.دهه شصت و پنجاه و چهل ما چه بساطی داشتيما!!

دوبانگ را اصلا نمی شنود
.

بانگ اول:بانگ تخففوا.از دنيا كم بار برداريد.به زندگيتون تخفيف بدهيد.منظور اين است كه به دلت چيزی آويزان نكن.خفيف راه برو.تخففوا به اين برنمی گردد كه چند تا سند در گاوصندوقت داری بلكه به اين برمی گردد كه چند تا سند تو دلت داری

بانك دوم:وابنوا للخراب.دلها را به هم پيوند دهيد برای اينكه از هم جدا شويد.به زن و بچتون انس بگيريد برای اينكه جدا شويد.با رفقاتون بخنديد برای اينكه روز بعد گريه كنيد.ساختمانها را بسازيد برای خراب شدن.سر پستها و كرسيهاتون بنشينيد برای اينكه روزی تحويل دهيد.لذا سر در فرماندهی ها در زمان جنگ می نوشتند :يا حسين فرماندهی از آن توست.بعد رو ميز فرمانده نگاه می كرديد نوشته بود:اگر مقام ماندنی بود به تو نمی رسيد


مثال:
در زمان جنگ خيلی راحت دل می كندند و يك لحظه درنگ نمی كردند.تا صداشون می زدند می رفتند.چون خرابه است.مثل زندان كه تا ميگن آقای فلانی ملاقات داری سريع ميره ديگه كاری نداره كه حالا داشت چايی می خورد يا صحبت می كرد يا تلويزيون نگاه می كرد و..!مثل فنر از جا بلند ميشه.تا صدا مياد كه ياايتهاالنفس المطمئنة,آسمانيها ميگن جان.زمينی ها اصلا نمی شنوند.

آدمی كه كنار جاده نشسته و منتظر ماشينه و اينهمه آفتاب تو سرش خورده و ذكر گفته حالا ماشين كه براش نگه داشته ميگه جناب خاك ما به شما عادت كرديم حالا چطوری از شما دل بكنيم؟يا جناب رتيل ما از شما عذرخواهی می كنيم كه می خواهيم از خدمتتون مرخص بشيم و...!آيا اينطوريه؟يا نه,تا ماشين ترمز زد عين فنر از جاش بلند ميشه.اين بانگهاست كه انسانها را آگاه می كند.اين بانگهاست كه من و تو رو عين فنر آماده می كند.ما مثل فنريم كه فشارمان داده اند و هر چه سن بالاتر ميره برای آسمانی ها اين فنر فشرده تر می شود.و برای زمينی ها هر چه سن بالاتر می رود اين فنر بازتر و بازتر می شود به طوری كه حتی قدرتش رو از دست ميده و از حالت فنری درمياد .اما
برای اين آسمانی ها اين فنر فشرده تر می شود يعنی هر لحظه بند عمر پاره شود و ندای ارجعی بياد اين فنر با سرعت بيشتری به آسمان می پرد
.

مراحل سبكباری:

الف:جستجوگری

1:يعنی انسانی كه سبكبار است ,انسانی كه آسمانی است انسانی است كه در جهان دائم در حال جستجوست.(دی شيخ با چراغ همی گشت گرد شهر..كه از ديو دد ملولم و انسانم آرزوست)حالا جستجو برای چی؟قطب جذاب آهن ربای وجود ما اين منفی را جذب نمی كند دائم در حال جذب مثبت است
.يعنی می گردد ببيند كجای اين دنيا خيراست تا سريع سنجاق كند بزند به خير و به خودش وصل كند.هر جای عالم خير می بيند به سراغش می رود.هر جای عالم كه نور می بيند ميره نور می گيرد.آدمی كه سبكبار و آسمانی است جستجوگر خوبيهاست.يعنی اگر امشب بهش بگن كه صدهزار جای اين شهر,صد هزار نوع تفريح حلال برای تو قرار دارد وقتی می بيند كه امشب يك جايی نور است ناخوداگاه مسيرش رو عوض می كنه مياد جای نور.چون احساس می كند كه در اين جهان آمده تا اين نور و زيبايی و قوه را بگيرد چون لازم دارد.قبليها رو نشد هم نشد
.
2.جستجوگر اينست كه در دنيا وطيفه ی من چيست؟دنبال وظيفه ی خودش می گردد.يعنی در اتاقهای دنيا,در راهروهای دنيا و در صراطهای پيچ در پيچ دنيا دائم دارد می چرخد كه ببيند كجا باری بر زمين مانده كه اين بار بعهده اينست بلند كنه و بار رو برداره برود.يك دغدغه ای در ذهنش دارد می چرخد كه با اين دغدغه چيزی غير از وظيفه را احساس نمی كند.
خيلی وقتها كه يك وظيفه ای دارد انجام می دهد اين وظيفه شايد در نظر خيلی ها مشكل ايجاد كند.يعنی بگه اين چه آدميه عجب كاری كرد .

در بين وظايفش اهم را انتخاب می كند.دانشجو هست و می خواهد انتخاب رشته كند نگاه می كند كه كدوم وظيفشه نه اينكه كدوم بهش حال ميده پرستيژ ميده و كدوم در مناسبتهای اجتماعی به دردش می خورد و...!كارگره دنبال وظيفشه,محصله دنبال وظيفشه.اگر از زبانش می تواند استفاده كند می گرده ببينه كجا وظيفم هست كه از زبانم استفاده كنم.اگر عبادتش خيلی قابل استفاده است می گرده ببينه كجا وظيفم هست كه برای اين ملت عبادت كنم.

3.جستجو برای اينكه ببيند در دينش چكار بايد بكند.چه وظايفی را بايد انجام دهد.خيلی از ماها ممكن است زياد با احكام دين آشنايی نداشته نباشيم.اينكه وظايف الهی چی هست؟با خداوند تبارك و تعالی چگونه بايد صحبت كنم؟نمازم چه جوريه؟طرف بعد از شصت سال اومده بود می گفت كه سجده ی سهو چی هست!! اينكه خدا از من چه توقعی دارد؟خدا چه جور نمازی را دوست دارد من بخوانم؟حتی بياد فلسفه ی نمازش را جستجو كند.بعد می فرمايند حتی با تاريخ هم آشناست.انسانهای قبل ما كی بودند و ما چگونه بايد زندگی كنيم كه انسانهای بعد ما باشند.چه كسانی جای ما بودند.در اين دبيرستانی كه من الان دارم درس می خوانم نسل قبل از من كه در اين دبيرستان تحصيل كردند الان كجا هستند؟آيا در زندگيشون موفقند يا نيستند؟آقا اميرالمومنين می فرمايند به تاريخ بنگر تا برای امروزت درس بگيری.

ب.رسيدن به صفای باطن

دومين شرط آسمانی شدن اينست كه انسان به صفای باطن برسد
.صفای باطن مال خودت هست.صفای باطن يك چيزی هست كه اول خلقت به من و تو داده اند فقط كافی است كه ما يك مقداری در خودمان بگرديم.صفای باطن يعنی تو كه الان بيست سالته,سی سالته,چهل سال و پنجاه سالته بشينی فكر كنی ببينی كه من الان چه بلايی سر روحم آوردم كه الان اينقدر قبضم.منی كه دلم برای خدا تنگ می شد چه بلايی سر خودم آوردم كه الان كه اسم خدا مياد فراری ميشم.منی كه با خداوند تبارك و تعالی خيلی انس داشتم چه بلايی سر خودم آوردم كه سجده كه ميرم دوست دارم زودتر بلند بشم.وقتی در آينه خودم را نگاه می كردم و از چشمهايم معصوميت می باريد چه بلايی سر چشمهايم آوردم كه الان احساس می كنم كه خودم تحملش رو ندارم.منی كه وقتی در زمين راه می رفتم اينقدر سبكبار و سبكبال بودم كه كف پاهام كامل به زمين نمی رسيد.منی كه اينطوری بودم حالا چی شده كه الان گامهايم را كه برمی دارم افسردگی و سرگشتگی گامهای من را سنگين كرده!؟منی كه صبح ها می رفتم كوه و كيف می كردم وقتی به طبيعت خدا نگاه می كردم چی شده كه الان به آسفالت دل خوش كردم و اصلا حالش رو ندارم كه به طبيعت فكر كنم!؟اينها تماما ظرايفه.منی كه ساعتها با دوستانم می نشستم و ميگفتم و می خنديدم چی شده كه من اينقدر در خودم رفتم كه ديگه حال خلايق رو هم ندارم.اينها همش اثرات از بين رفتن صفای باطنه.منی كه وقتی می خواستم با خدا صحبت كنم بدون اجازه,بدون زمان و مكان سريع سرم رو بالا می گرفتم و می گفتم خدايا كمك كن.منی كه تا اسم مشكلات می آمد كليد مشكلات هم باهاش می آمد يعنی تا مشكل می يومد می ديدم دلم شكست تا دل می شكست احساس می كردم چشمهام تر شد و اشكهام جاری شد و تا اشكهام جاری می شد احساس می كردم كه خدا داره من رو نگاه می كند تا خدا من رو نگاه می كرد مشكلم حل می شد.ولی حالا چی شده كه اينقدر دارم داد می زنم و دری از عرش به روی من باز نمی شود؟!

گلی كه من بودم چی شده كه اينقدر كم بو و پژمرده و كم رونق شده
در حالی كه الان بيشتر بهش می رسم و از انواع و اقسام لوازم استفاده می كنم و سعی می كنم كه اين گل باطراوت باشد برای چی اين گل اينقدر پژمرده است؟چرا مردم كه به من نگاه می كنند احساس می كنم كه دارند يك گل وارفته رو نگاه می كنند؟با اينكه نظر و حسشون رو جلب می كنم اما قلبشون رو نمی تونم جلب كنم.گل در معنايی كه ما داريم ميگيم جلب كننده ی قلب است نه جلب كننده ی حواس.حواسشون رو جلب می كنم.سراغم هم ميان حتی تعريف هم می كنند اما دل به من نميدن.خدايا چرا پژمرده شدم؟؟اينها و همه مربوط به صفای باطنه.وقتی باطن صفا داشته باشد تمام اين صفاتی رو كه بهتون گفتم برعكسش جلوه می كند.بنابراين اول بايد گل پژمرده ی خودم رو پيدا كنم.مشكل من چيه چرا پژمردم؟آيا آبياری لازم دارم؟من خاك وجودم كرم داره و انگل گرفته؟دور من رو پيچك بسته؟؟آيا از اطرافم كسی اينطور من رو پژمرده كرده؟آيا دوستانم من رو پژمرده كرده اند؟يا نه خودم در وجود خودم كرمی دارم و دارم از جايی رزق مادی و معنوی می گيرم كه هر دوش خرابه!بريم دنبال گل وجودمون بگرديم!!

چه بسيار نوجوانها كه با قرآن انس داشتند و حافظ بودند و نماز خون بودند همه به اونها توجه می كردند يكدفعه چی شد كه اين گل ما پژمرد؟پس بريم سراغ خوبيهايی كه داشتيم و اونارو يكی يكی در وجودمون زنده كنيم.

ج.طلب راهنما

اصل كار اين است كه اينجا كه شما رسيدی مطمئن باشی اين دو مرحله ی قبل رو كه شما گذروندی از مرحله ی سوم خداوند تبارك و تعالی مياد در داستان و قصه و ماجرا وارد می شود و كمك می كند.خدايا تو من رو آشناكن.خدايا تو دست من رو بگير.خدايا تو بيا سراغ من.خدايا من اين گل را پيدا كردم و برای اينكه اين گل به طراوت قبلی برگردد وقتی تو می توانی من را كمك كنی.يا خودت يا بسپار به اهل بيت و ائمه يا بسپار به اولياء خدا يا بسپار به اساتيد,كسی كه بتواند دست من را در اين دنيا بگيرد.

ترك اين مرحله بی همرهی خضر مكن

بعضيها ميان گل پژمرده ی وجودشون رو درست كنند ولی اينقدر بهش فشار ميارن كه می شكنه.طرف تا ديروز دو ركعت نماز رو می خوند اينم از امروز تعطيل ميشه.سه ماه اينقدر به خودش فشار مياره و اينقدر غصه می خوره و اينقدر راههای غير شرعی رو امتحان می كند و اينقدر الياس بازی درمياره كه آخرش زمين می خورد.بنابراين فقط و فقط از مسير اهل بيت بايد وارد شد
در روايت داريم كه امام باقر می فرمايد:كسی كه از مسير غير اهل بيت,از مسيرهای تصوف و بودايی و كنفسيوس و مسيرهای اين تيپی يك سری از معجزات يا الهامات رو كشف می كند البته اگر باشد در روز قيامت مثل غل و زنجير به گردنش می ندازن و روی غل و زنجير هم نوشته كه بابت كرامتی است كه از مسير غير اهل بيت گرفتی و باهاش دكون باز كردی
.

بنابراين گل پژمرده ی مارو فقط اهل بيت می توانند صاف كنند.عبادت خيلی عاليه اما عبادت نجاتت نمی دهد اگر قرار بود عبادت تو را نجات بدهد شيطان چند هزار سال عبادت كرد ولی نجاتش نداد
بنابراين محبت است كه نجاتت می دهد
.چند هزار سال عبادت نتونست يك جنی را به مسيری ببرد كه اين بابا(شيطان)بتواند يك بار حرف محبوبش را گوش كند.محبوب بگه سجده كن بگه چشم.اما محبت اين كار را می كند.

بنابراين سومين گام برای سبكبار شدن اينست كه وقتی شما پيدا كرديد مشكلاتتون را و فهميديد كه خوبيهای قبليتون چی بوده و می خواهيد آن خوبيها را برگردانيد توسل به خدا و اهل بيت كنی
.
فكر نكن كه حالا يك دوره ی بيست ساله رو بايد بگذرونی.نه همين امشب تو چند دقيقه به اهل بيت توسل كن يكدفعه می بينی از مجلس داری بيرون ميری و تمام خوبيهای سابقت برگشته.آقا دنيا,دنيايی است كه تو رو دارد اذيت می كند.بی وفايی می بينی بدبين ميشی,بی صداقتی می بينی بدبين تر ميشی,سياهی می بينی سياهتر ميشی,به دوروبرت نگاه می كنی ضربه می خوری ضربه پذيريت پايين مياد,فشار بهت وارد ميشه صبرت خراب ميشه.دنيا دنيايی است كه دارد من و تو را فاسد می كند.اين دنيا آب پای گل وجود ما نمی ريزد اين دنيا فقط سم می ريزد و اگر اهل بيت نباشند همه چی تعطيله.اهل بيت نباشند ما همه مرديم.اگر نتوانم ارتباط روزانه و هفتگی با اهل بيت برقرار كنم,اگر نتوانم در خونه ی اهل بيت محبت داشته باشم,نتوانم دامن توسل اهل بيت را بگيرم,نتوانم دست در مقابلشان دراز كنم,اگر اونها به ما نگاه نكنند بدبختيم برادرا و خواهرا همه جهنم.آخه مگه دنيا می گذاره كه من وتو در صراط مستقيم بمانيم.امشب بايد دست اميرالمومنين رو بگيريم با هم بريم خونه.مگه ما می توانيم بدون اهل بيت زندگی كنيم.دستورالعمل علمای ماست.

سومين دستورالعمل برای آسمانی شدن اينست كه بايد با معادن كرم در آسمان ارتباط برقرار كنيم

د.تلقين مثبت و رفع كسالتها

به خودت بگو.كسلی خسته ای منم خستم.هممون خسته ايم همه در عالم خسته اند.همونايی كه الان دارند در اونطرف كره ی زمين اصلا نمی دونند قدر چيه و ميگن و می خندند و می رقصند آنها هم خسته اند.عالم دلخوره و مردم عالم ناراضی اند.هر دولتی كه سركار بيايد مردم غر خواهند زد چرا؟چون عالم دارد به يك درجه ای از نارضايتی می رسد و سروصدای مردم دارد درمياد.يواش يواش خداوند داره به ملائكش در عرش ميگه كه اين مردم كره زمين ديگه به اين راحتی ارضاء نمی شوند گويی بايد يك فكری كنيم.آقا عالم ناراضی اند.دولت قبل اگر يك هزارم الان به مردم سرويس می داد يك هزارم الان غرولند نمی شنيد اما اگر دولت ما هزار برابر فعلی به مردم ما سرويس بده مردم ما غر می زنند و ناراضی هستند.تمام اين پيكان له شده ها سمند شده اما مردم باز هم غر می زنند.اگر برای تمام مردم كشور الگانس بياورند و به همه آپارتمان بدهند همراه با سه وعده غذای عالی.صبح مرغ,ظهر بوقلمون,شب ماهی.مطمئن باشيد كه مردم بيشتر غر می زنند.مردم ما خسته اند از دنيا.من خوشحال می شوم كه مردم ما راضی نمی شوند.آقا مگه ما طرفدار اين نيستيم كه مردم راضی شوند؟هستيم ولی راضی كه نمی شوند هيچ روز به روز هم بيشتر غر می زنند.چرا؟؟ مردم مابه يك درجه ای از انفجار اعتراض, به وضعيت موجود كره خاكی اين زمين دارند می رسند كه اين درجه درجه ايست كه لازم بود تا آقا بيايد.

ما تو همه ی مسيرها الان ته خطيم.ته خط هم نباشيم ديگه آخرای خطيم.تو مسير شهوات همه مدلش همه جای جهان نيست.ديگه الان چيز چندان جديدی كسی نمی تواند كشف كند.تو مسير دنياپرستی ديگه همه مدلش روديديم.هر جای جهان داريم می گرديم احساس می كنيم كه همه چيز ديگه فراهمه.كسی بخواهد هرنوع گناهی مرتكب شود وسيله اش همه جا فراهمه.كسی مشكلی از اين بابت ندارد.آقاجون مردم از گناه هم خسته شدند

آقا امشب واسه ی چی می خوای بری در خونه ی خدا؟می خوام
آرامش
بگيرم!سی چهل ساله كه تو سر ما با اين كتابهای غربی كرده بودند كه راههای رسيدن به آرامش فلان و فلان است اما چی شده كه تو در شب قدر آرامش می گيری؟چرا دعا برای تو آرامش می آورد؟آخه اين جمله رو سی سال قبل كسی نمی گفت كسی ازش می پرسی كه چرا شب قدر زنده داری می كنی؟می گفت ثواب داره.يا می گفت دستور پيامبره.يا می گفت حاجات داريم می خوايم حاجاتمون رو ببريم در خونه ی خدا.كی سی سال پيش همچين جوابی می داد كه در شبهای قدر آرامش می گيرم!تازه يارو اصلا ظاهرش هم نمی خوره.

جهان دارد به نقطه ای از اعتراض می رسد.يك زمانی بچه های اين دوره و زمانه دوتا چوب بزرگ و دو تا چوب كوچيك داشتند می رفتند تو كوچه ها بازی می كردند الك دولك.ارضاء هم می شدند.اما بچه ی امروز دويست نوع بازی براش می گيری دويست نوع بازی هم می بينه.دويست نوع بازی هم می تونه انجام بده.دويست نوع تفريح ديگه هم داره اما اعصابش خرده!نمی خوای بری بازی كامپيوتری كنی؟نمی خوای بری با عروسكات بازی كنی؟نميری با رفيقات بازی كنی؟نمی خوای تو مدرسه ی فوتبال اسمت رو بنويسم؟نميری سينما نميری پارك و...!؟؟ميگه نه حوصلشو ندارم.حوصله ی چيو داری پسرم؟گير كرده تو گلوش.نمی تونه بگه.
انسان امروز در كل كره ی زمين گير تو گلوشه.انسان امروز در كل كره ی زمين شده ابزار دست خدا.بيچاره داره گناه می كنه خدا داره اينجوری اونو تو گناه می چرخونه و خوب هم می زنه بعد ميارتش بالا ميگه خوب بود عزيزم؟ميگه نه.كيو می خوای؟ميگه منتظر يك منجی هستم.كسی هست من رو نجات بده؟اشك در چشمانش جمع ميشه.ميگه چته خوش نمی گذره؟ميگه نه ديگه گناه هم صفا نميده.

آدم آثار پايان دنيا را دارد می بيند.يعنی انسان به جايی برسد كه كره ی زمين ديگر نتواند او را راضی كند.

مثال:
آقا ديدی آقای احمدی نژاد كولاك كرد؟؟ديدی چه صحبتی كرد؟برادرا و خواهرا توجه كنند كه در همين شهر شيراز اگر به ما بگويند كه يك شيعه ای قرار است بيايد در شيراز و توی تالار شيراز صحبت كند و اين صحبتها با مرام انقلاب و نظام جور نيست.از يك روز قبلش كه فرداش اين آقا سخنرانی دارد به ما بگويند كه آقا شما می توانيد يك فكری كنيد؟ميگيم خوب بچه هارو جمع می كنيم كه نذاريم حرف بزنه و هو می كشيم.حالا سازمان سياه يك ماهه كه خبر دارد ايشون می خواهد در دانشگاه كلمبيا صحبت كند,هر چی هم كه تونستند تبليغات منفی كردند كه رييس دانشگاه كلمبيا اله و بله.سخنرانی رو خود سياه گذاشته شك نكنيد. برای چی؟برای اينكه رييس دانشگاه كلمبيا اولش حرفهاش رو بزنه و احمدی نژاد خراب بشه و ملت هم هو بزنند و برن.هاليود و ساليود فلان و...همه دست به دست هم دادند و ايران رو خراب كردند و هر چی سرياله داره ايرانيها رو وحشی نشون ميده و احمدی نژاد رييس جمهور رو كرديم شمربن ذی الجوشن. تو اطلاعيه ی اولش هم نوشته بودند كه چگونه مردم امريكا برای دشمن سرسختشان آغوش باز كنند؟؟برای قاتل خودشان.حالا اين كارها رو كرديم سيستمهای اطلاعاتی هم قويه.برنامه رو طوری می چينيم كه بياد خراب بشه و بره.هر كی غير از اين فكر كند به عقل سازمان سياه شك كرده.حالا چه اتفاقی می يفته؟مقدمه رو ميگه و شروع به صحبت كردن می كند.همه منتظرند كه ملت هو بزنند ولی همه سكوت می كنند حتی اونايی كه بيرون ايستادند.بعد كف می زنند!!!!

خيلی عجيبه!!شما فكر كنيد جرج بوش بياد در ايران سخنرانی كند.تو همين شيراز خودمون تو همين تالار حافظ.مردونه يك گرم از گوشتش پشت تريبون می رسه؟يعنی ما تو راه نپخته می خوريمش.واقعا برای شما عجيب نيست كه مردم ساكت می شينند و با اينهمه سناريو كف می زنند و تشويق می كنند؟؟؟
می دونيد يعنی چی؟؟يعنی مردم اين دوره مهره ی سازمان سياه نيستند مهره خدا هستند.
احمدی نژاد خيلی خوب صحبت كرد بله.ولی از اين بهترش امام حسين بود كه صحبت كرد و مردم آن زمان هلهله كردند و هو كشيدند.مردم امريكای امروز از كوفيان آن روز بهترند.از پايتخت حكومتی اميرالمومنين امريكاييهای امروز بهترند.بچه ها بجنبيد آقا داره مياد.يكدفعه عقب نمونی.اينها از علائم ظهوره.در روايت داريم كه وقتی امام زمان ظهور می كند اغلب كشورها ميان ميگن ما هم هستيم و كف می زنند هر كس به رسم خودش.باورمون نمی شد اما امروز داره باورمون ميشه كه اين زمينه در جهان وجود دارد .

برادر من خواهر من از جوانهای آمريكايی عقب نيفتی.اونها دارند آماده تر می شوند.شب قدر بيا به خدا بگو كه امسال اومدم كه هر چی تو می خواهی به تو بدهم.بابی انت و امی و نفسی و مالی و....همه رو آمدم در طبق اخلاص فدا كنم.همين شب نوزدهم قبل از اينكه ضربت به سر آقا بخوره بگوييم كه سرهای ما آماده است.ديگه تو خودت نپيچ ديگه خاله زنك بازی رو كنار بگذار.ديگه به دور و برت نگاه نكن فقط به آسمون نگاه كن.خودت رو كنار آقا فرض كن.ديگه هر چی داری متر می كنی با چشمهای آقا مترت رو نگاه كن.من بعد می خواهی حرف برنی ببين آقا راضيه يا نه,می خواهی نگاه كنی ببين آقا راضيه يا نه,می خواهی بخوری با آقا باش.

زمان خيلی زمان عجيبی است .
يكی از بزرگان پارسال به من می فرمود:بيوه هارو بالا بكشيد.با گيوه ی بالا كشيده در خيابان راه بريد

امشب بياييم آقامون رو شاد كنيم.ديگه دنيا برای ما جاذبه ای نداره.مردم دارند سعی می كنند سر خودشون رو گرم كنند.ديدم طرف كنار دريا داره گناه می كنه رفتم نشستم بغل دستش ديدم همينطوری كه داره گناه می كنه از بين گناهانش يك زمزمه ی غير مجاز زمزمه می كنه و اشك می ريزه.گفتم آقا بلند تر بخوان.نگاه كرد ديد ما ريش داريم.گفت داداش بی خيال.گفتم می خواستم بهت بگم كه دلت گرفته اين چيزا راضيت نمی كنه آره؟گفت آره.گفتم همين رو می خواستم بشنوم.كاری نداری و پاشدم اومدم.پشت سرم اومد گفت چی می خواستی بگی؟گفتم می خواستم بگم راضيت نمی كنه ديگه
.
آقا مردم تورو می خوان.

هر كسی به زبانی صفت وصف تو جويد

بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

بازگشت به بالا



برنامه آينده :

جلسه هفتگی کانون

سخران و مداح :
حجت الاسلام انجوی نژاد
شنبه  9 مرداد 89
همزمان با نماز مغرب و عشا

شیراز، بلوار زرهی، خیابان شهید آقایی، حسینیه سیدالشهداء
به همراه پخش زنده اينترنتي

Rahpouyan.com

ويژه نامه شهداي رهپويان







آمار بازديدکنندگان

  133

در حال حاضر :

 17914158

تعداد کل :

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

خانه |  درباره ما |  تالار گفتمان |  خواندني‌ها |  بانك صوت

کانون فرهنگي رهپويان وصال - شيراز :: 2004-2010 ©