تا چهار خصوصيت رو در شب نوزدهم برای سبكباری و آسمانی شدن عرض كرديم واما ادامه:
آبادانی دل با ذكر:
اثراول:
پنجمين خصوصيت انسانهای آسمانی است.ذكر به اين معناست كه زبان يك چيزی را می گويد بعد به عقل تلقين می شود و عقل از اين ذكر يك نتيجه ای می گيرد و به اركان دستور می دهد(ذكر اركانی) و اعضاء و جوارح ما ذاكر می شوند.اين معنايی كه از ذكر تاالان گرفتيم .ولی معنای حقيقی ذكر اينست كه انسان هميشه محبوب را ناظر و نگران خودش بداند.يعنی وقتی می گويد سبحان الله اين يك ذكر است و اينكه شخص بداند اگر خطايی سر زده به خداوند تبارك و تعالی ارتباطی ندارد. و خداوند از اين خطاست مبراست و ما هستيم كه( ظلمت نفسی) و ما هستيم كه( لا اله الا انت سبحانك انی كنت من الظالمين) و اين می شود معنای ديدن سبحان الله.وقتی می گوييم لااله الااالله يعنی بدانيد وقتی دارد زندگی می كند كاسه ی توسل و دست نيازش را در مقابل هيچ شخص و احد دومی دراز نكند و شريكی برای خداوند قائل نشود تا معنای لااله الاالله را بدداند.وقتی ميگه لاحول ولاقوةالا بالله يعنی در زندگيش با قدرت خداوند زندگی كند.انسان آسمانی قدرتش ,قدرت خداست چون تكيه گاهش خداست و به اين تكيه گاه وقتی تكيه می دهد احساس آرامش و اطمينان می كند. و اين انسان آسمانی تنها مصداق آيه ی شريفه ی قرآن است كه" يا ايتها النفس المطمئنه"به تكيه گاه خودش اطمينان دارد يعنی لاحول ولاقوةالا بالله را ببيند. و استفاده ی از اين نكته كه بداند اين كسی كه دارد او را می بيند ناظمش نيست,خدايی كه بالای سرش هست خالقی نيست كه اورا خلق كرده باشد و رهايش كرده باشد.خدايی كه بالای سرش هست مبصر كلاسش نيست كه در خوبها يا بدها اسمش رايادداشت كند.خدايی كه بالی سرش هست يك جهنم و بهشت را خلق نكرده و مارو در كره ی زمين رها كند و به ملائكش بگويد كه شماها ببينيد كه كی به جهنم ميره و كی به بهشت!؟اين خدا اينطوری نيست.
اين خدا و ناظر يك چشم نگران است.يك چشم نگران با يك چشم بپا دو تا مقوله ی متفاوت است.چشم نگران يعنی چشمی كه از مبنای دل دارد تو را نگاه می كند نه از مبنای عقل و نه از مبنای يادداشت كردن و نه از مبنای مچ گيری.اگر در دنيا سخت می گيرد چون نگران است و دوست دارد كه تو با اين سختی به جنت بری و اگر در دنيا سخت می گيرد به همين دليل و اگر در دنيا مريضی به سراغت می آيد باز به همين دليل.اگر شفا مياد به همين دليل ,اگر در دنيا فقر مياد به همين دليل,اگر غنا مياد به همين دليل,اگر زمين خوردی به همين دليل و اگر سماء رفتی باز به همين دليل.بنابراين منشا نگاه اين ناظر از بعد نگرانی است نه از بعد پاييدن ونه از بعد چك كردن.
در دنيای امروز انسانهای زمينی فكر می كنند خداشون خدايی كه آنها را در جوی خلق كرده و در اين جو سعی می كند كه به اينها فشار بياورد تا اينها به زور خداوند را عبادت كنند.در حالی كه اين انسانها خودشان اينطوريند يعنی بپای مردم هستند و نه نگران مردم. اما وقتی انسان آسمانی می شود چون از آسمان باهاش اينگونه برخورد می شود در دل اين شخص نسبت به جامعه ی اطرافش نگرانی وجود دارد نه پاييدن و مچ گرفتن.نه حسن استفاده و نه سوء استفاده.اصلا استفاده در ارتباط با خلايق برای خودش قائل نيست چون خدا استفاده ای از اين نمی برد!
برای اينكه ذكر واقعی باشد اينست كه بدانی دلسوز واقعی تو كيست؟چقدر اين جوانهای ما گول می خورند من باب اينكه كمبود محبت و عاطفه دارند,كمبود دلسوز دارند و هر كسی از راه می رسه دلسوز خودشون فرض می كنند.هر كسی بهش ميگه برای خودت دارم ميگم باورش ميشه.اما انسانهای آسمانی دلسوزان واقعی خودشان را تشخيص می دهند.دقيقا می دانند كه كدام كلام,كلام دلسوزی خداست ولو اينكه از دهان يكی از اطرافيان,دوستان يا خلق بشنود و پای اين دلسوزی شكر می كنند.خدا را شكر می كنند, اولياء خدا را شكر می كنند و مخلوق خدا را شكر می كنند كه خدايا چه لطفی به ما كردی كه خلق دلسوز ما هستند.
اثر دوم:
ذكر بعضی وقتها برای ما اثرات غيبی دارد.
مثال: به حضرت آيت الله بهجت يك بنده خدايی رسيد و عرض كرد كه وقتی من نماز می خوانم نماز برای من مثل جريمه می ماند گويی يك كار شاقی را می خواهم انجام بدهم با كسالت هم اينكارو می كنم و اگر اول وقت هم بخوانم به زور می خوانم كه معمولا هم نمی شود .من چكار كنم؟؟آقا فرمودند دويست مرتبه بگو:وربك الغنی ذوالرحمه.
بعضی وقتها ما نمی دانيم كه اذكار چطوری اثر می كند . در حالی كه واقعا جواب می دهد.ما حتی ذكر داريم برای گرسنگی.شما گرسنته الان هم غذايی برای خوردن نيست ذكر رو ميگی سير ميشی.مثلا در زمان جنگ گردان كپ می كرد و رزمنده ها توان حركت نداشتند,بعد فرمانده ی گردان يا كسی كه اونجا خط عقيدتی می داد می گفت برادار همه با هم اين ذكر رو بگن لاحول ولاقوة الا بالله.يك دفعه می ديدی بدن توان می گرفت.حتی بعضی وقتها ذكرهايی كه عربی هم نيست.در كربلای يك بچه ها پشت خاكريزهای مهران كم آورده بودند از شدت تشنگی در برج چهار ,هوا بسيار گرم كه لبها به هم چسببيده بود.توان اصلا وجود نداشت,آب و غذا وجود نداشت ,حالا هر چی فرمانده ها می گفتند كه بابا يه حركت ديگه بكنيد مهران رو گرفتيد ولی نمی تونستند از شدت خستگی و تشنگی.اون موقع يه تويوتا مال تبليغات از دور در حال اومدن بود يك نوار از آقای آهنگران هم گذاشته بود كه ای لشكر حسينی...تا كربلا رسيدن يك يا حسين ديگر.به محض اينكه بچه ها اين رو شنيدند ولوله ای در بچه ها پيچيد و صدای يا حسينشان بلند شد و لبهايی كه از شدت خشكی به هم چسبيده بود بازشد.طوری كه اينقدر توان گرفتند كه با همه ی وجودشان حمله كردند ومهران آزاد شد.ببينيد اثرات ذكر را!!
برادران و خواهران شما در جامعه بدون ذكر نمی توانيد دوام بياوريد.يكی از اساتيد محترم می گفت:من وقتی كه در آمريكا بودم خيلی تحت تاثير جامعه و جو بودم به طوری كه خيلی وقتها كم می آوردم.خيلی وقتها رغبت به لذتهای حرام می كردم.بعد می گفت اون موقع يك ذكری داشتم كه خيلی قشنگ جواب می داد:اللهم اغننی بحلالك الحرامك:خدايا تو می توانی كه اين لذتی كه من از حرام دنبالشم تو حلال به من بدهی.لذت شهوانيه لذت ماليه و...از حلالش بهش برسم.برای تويی كه من دارم ميگم لاحول ولاقوة الا بالله كه كاری نداره.
اصلا در جامعه ی امروز انسان بدون ذكر نمی تواند خودش را نگه دارد و فرمودند اون ذكری كه همه هم بلديد و از همه بيشتر جواب ميده ,هر جا كم آوردی بالا ميارتت,هر جا زمين خوردی بلندت می كند,هر جا حاجت داشتی حاجتت را برآورده می كند,هرجا هم و غم اومد غمت را برطرف می كند,هر جا دردسر و مشكلات بود مشكلات را رفع می كند,هرجا در ارتباطات اجتماعی مشكل داشتی ارتباطات اجتماعيت را رفع می كند,می خواهی برای مردم صحبت كنی و زبانت الكنه زبانت را باز می كند,چشمهات دنبال حرامه چشم را به سمت حلال می برد,از قرآن و نماز و عبادت لذت نمی بری عبادت را در وجودت قرار می دهد,از گناه تاريك و سياه شدی و... فرمودند: من صلی عليه مرة لم يبغنی الذنوبه ذرة.هر كس يك بار به من صلوات بفرستد تمام اينها حل می شود.چرا خداوند اين اذكار را برای ما قرار داده؟بهانه ايست برای اينكه من و تو يك وقت فكر نكنيم كه در بسته است.خدا بهانه ی به اين سادگی گذاشته.بريد ببينيد كجای دنيا يك مكتبی اينقدر راحت انسانها را بر می گرداند.
نوع ديگری از ذكر:
هميشه خود را مخاطب وعظ بدان.برادر و خواهر من بدون اينكه كسی به ما تذكر بدهد ما آدم بشو نيستيم.لذا اميرالمومنين به سلمان می گفتند كه سلمان من را نصحيت كن.سلمان می گفت كه آقا ما هر چی داريم از شما ياد گرفتيم.آقا می فرمود همان ها را برايم تكرار كن.
بنده اگر فقط امشب برای شماها صحبت كنم معلوم نيست كه زياد چيزی گيرم بياد بايد يكی هم من رو نصحيت كند.لذا خودت را مخاطب وعظ قرار بده.يعنی هميشه در ذهنت باشد كه من و تو نياز به كسی داريم كه ما را هل بدهد,بنشاند,ببرد.من و تو كسانی هستيم كه هميشه بايد مخاطب وعظ باشيم.اين واعظ می تواند كتاب باشد,نوار باشد,سخنرانی باشد,تلويزيون و راديو باشد.می شود همه جور باشد.پدرت باشد مادرت باشد برادرت باشدو...!خداوكيلی چند درصد از پيامهای ما وعظ است؟؟چند در صد از مردم ما وقتی در تاكسی و اتوبوس می نشينند يا در محل كار با هم هستند يا در اوقات فراقتی كه با هم هستند يك جمله ای از روی نصيحت به همديگه ميگن؟؟
استاد بزرگوارمون حضرت آيت الله امجت می فرمودند كه:در جمعهای فاميلی قبل از اينكه به صحبت كردن بپردازند و از اين حرفهايی كه هر صد هزار كيلوش يك ريال نمی ارزد.در دنيا و در خارجی كه به هزارو يك جو نمی خرند بشينيد يك شعری بخوانيد يك وعظی باشد يك نكته ای يك حديثی به همديگر بگوييد.متاسفانه اين جور بحث ها مايه ی خجالت شده يعنی ماها خجالت می كشيم كه در جمعهای خصوصی و نيمه خصوصی همديگر را نصيحت كنيم.در حالی كه انسانهای آسمانی خود را مخاطب وعظ قرار می دهندوانسانهای آسمانی از كوچك ترين فرصت استفاده می كنند برای وعظ گرفتن.
آقا اميرالمومنين در نامه آخريشون در نهج البلاغه خطاب به آقا امام مجتبی فرمودند:پسرم قلبت را با موعظه زنده گردان و با زهد بميران
علی شب آخر دارد برای شما ميگه آی مردم ما رفتيم ولی يادتان باشد كه وعظ قلب شما را زنده می كند.
انواع زهد:
زهد فی الدنيا :بسيار عاليه.در بند اين نيستند كه داشته باشند يا نداشته باشند.هر چه از دوست رسد نيكوست.
زهد من الدنيا:در بند نداشتن هستند.دوست دارند كه نداشته باشند اينم خوبه .
در قسمت ديگر از همان نامه, آقا اميرالمومنين برای زنده كردن قلب می فرمايد:حسن جان,از قلبت اقرار بگير كه ماندنی نيست و ناگواريهای دنيا را به او عرضه كن.با قلبت حرف بزن.قلب من,وجودمن,نفس من,بدن من..
موسی چه شد عيسی چه شد
رفتند و ما هم می رويم
بگو قلب من اين دنيا , دنيايی نيست كه زياد به تو خوش بگذرد.قلب من نه بالای دنيا خيلی لذت بخشه و نه پايين دنيا خيلی اذيت كننده است.
اگر اجازه بدی كه نفست از دنيا لذت ببرد به اين لذت خو می گيرد.شب قدر همش بايد سعی كنی لذتها رو بيرون كنی.اصلا شب قدر داری ميای كه از خدا بخوای كه لذتهای دنيات رو بيشتر كند.خدا ميگه:و ما ادراك ما ليلة القدر:اصلا شما نمی فهميد كه ليلة القدر چی چی هست؟بعد مياد می شينه دنبال بيشتر كردن لذتهای دنيا.يعنی خدا,اميرالمومنين و چهارده معصوم را يكی ده بار صدا می زند برای رسيدن به تمايلات نفسانيش.تو بنده ی نفس شدی و خودت هم خبر نداری.در حالی كه قرار بود اين بدن و اين نفس حيوان ما بشود.ما بهش بگيم بخور,بشين,پاشو,چپ برو,راست برو,بدو,بايست,عقب بيا و...!در حالی كه نفس است كه مدام دارد به ما دستور می دهد.شب قدر كه خدا ميگه و ما ادراك ما ليلة القدر شما نمی فهميد كه چه خبره.بياين ببينيد چه خبره.شب قدر از اول شب تا اذان صبح دنبال اين باش كه ببينی چه خبره,اصلا امشب چی قرار است به ما بدهند.
چند سال قبل بهتون گفتم كه سال 65شب بيست و سوم ماه رمضان بود در بهترين حالات روحی قرار داشتيم.يك جلسه ای بود بسيار اشكی.صدای توپ و خمپاره می يومد و...از سر شب شروع می كرديم تا بيست دقيقه قبل از نماز صبح تا بچه ها به نماز شبشون هم برسند.آخرش موقع دعا كردن شد و موقع قرآن به سر.بعد گفتند كه برادرا حاجاتشون رو قبل از قرآن بسر به خدا بگن.من خودم جز چند تا حاجت(ظهور آقا امام زمان,طول عمر رهبر,پيروزی اسلام و شهادت)بعد ديگه هر چی فكر كردم چيز ديگه ای به ذهنم نرسيد.بعد گفتم حالا چكار كنم چكار نكنم هيچی به ذهنم نمياد...
انسان آسمانی كسی است كه اصلا هر چی فكر می كند ميگه چيزی در دنيا لازم ندارم.بعد به اين نقطه كه رسيد ميگه:هر چه می خواهد دل تنگت بگو.
امام صادق(ع)فرمودند:اگر نمك برای طعامتون می خواهيد اول از ما بخواهيد بعد بخريد.يعنی بگذار كه ثواب آسمونی بودن هم گيرت بياد.
باز آقا اميرالمومنين در همان نامه می فرمايد:پسرم حسن جان!جايگاه آخرتت را آباد كن و آخرتت را به دنيا مفروش
مواظب باش تو برای اينجا خلق نشدی.هر چيزی كه از دنيا به تو عرضه شد بگو ببخشيد قبل از اينكه من جواب بدهم اول چك می كنم كه اينی كه عرضه می شود برای آسمان من ضرر ندارد؟؟اگر ضرر دارد نمی خواهم.
حضرت آيت االه العظمی قمی(ره) ايشان در سی چهل سال پيش در مشهد بهش گفتند كه آقا مردم دوست دارند كه شما امام جماعت مسجد گوهر شاد باشيد.ايشان فرمودند:عذر من را بپذيريد من اصلا نمی دانم كه با اين قضيه بتوانم كنار بيام يا نه.مردم اصرار كردند كه شما مرجع ما هستيد.خلاصه راضيش كردند و برای نماز مغرب آمدند.ركعت اول رو خوند بعد كه به ركوع رفتند يك دقيقه دو دقيقه پنج دقيقه و...مردم يواش يواش گفتند يعنی چی؟چرا آقا نميرن سجده؟سرشون رو بالا آوردند ديدند امام جماعتشون نيست!!رفتند ديدند كه اين پيرمرد استخوانی در خانه نشسته داره می لرزه.گفت بعد از هفتاد سال ديدم از دور صدا مياد كه يا الله با خودم گفتم كه چه جمعيتی امشب اومده همانجا فهميدم كه دارم آخرتم را به دنيا می فروشم.از تو قنوت گفتم اين نماز باطله.خداحافظ شما!
پيامبر فرمودند:اگر خورشيد در دست راست و ماه در دست چپ من باشد يعنی كل كره ی زمين را به من بدهند يك كلمه خلاف آسمان نمی گويم!
و بعد در همان نامه آقا اميرالمومنين فرمودند:پسرم!سخن درباره ی آنچه نمی شناسی ترك كن وآنچه برايت ضروری نيست بر زبان مياور
برادرا و خواهرا!امروزه نود درصد دين كنترل زبان است.شب بيست و يكم تو را به فرق شكافته ی اميرالمومنين قسمتون ميدم تو را به ناله های امشب زينبين,تو رو به هر چه درد امشب در عرشه,تو رو به فرياد قد قتل المرتضای جبرييل,تو رو به ولوله ی عرش,تو رو به اسم اعظم خدا اگر می توانی زبانت را كنترل كنی غيبت نكن,تهمت نزن,آبروی مردم را نريز.نود در صد مشكلات ما مال زبانه.اگر مومنی در آخرالزمان زبانش را كنترل كند خدا ميگه من ازش راضيم آخه به تو چه ربطی دارد كه در همسايگيتون چه اتفاقی افتاد؟به تو چه ربطی دارد كه دوستت چطور زندگی می كند؟؟بعضی چيزها را بايد داد زد و داد هم می زنيم ولی بعضی چيزها واقعا به ما ربطی ندارد.در زندگی هم دخالت نكنيد.غيبت نكنيد.آبروی همديگر را نريزيد.مومن بايد غفار باشد.مومن بايد ستار باشد.اگر همين جمعيت امشب بر اين موضوع تصميم بگيرند و بعد تبليغ كنند به خدا شهر ما گلستان می شود.اميرالمومنين با دردی كه الان در جمجمه اش هست با ناراحتی از تو خواهش می كند.
و مراقب باش كه اگر همه ی دنيا را به تو بدهند در همان لحظه ی اول مرگ اگر خلاف مرام آسمان عمل كرده باشی خواهی فهميد چه خبره!
رضا شاه لعنةالله از دنيا هلاك شد وقتی می خواستند او را در قبر بگذارند همزمان راديوی سراسری داشت قرآن می خواند بالای سر جنازه.يك عده از علماء رو هم به زور آورده بود.همينطور كه قرآن خوانده ميشد و رضاخان رو در قبر می گذاشتند در همان لحظه به اين آيه از قرآن رسيد:هذه جهنم التی كنتم توعدون!!!حالا حتی اگر رضا شاه, پادشاه ايران باشی می ارزه!؟؟؟
نكته ظريف:
جوان كنجكاو است.خصوصيت جوان كنجكاوی است.جوان وقتی نگاه می كند نگاهش با آدم بالغ كامل فرق دارد.به جزئيات توجه می كند.مواظب باش اين كنجكاوی تو را در دام زبان نيندازد.دوست دارهnببيند چه خبراست حتی چيزهايی كه ارتباطی بهش ندارد هم دنبالش می گردد.مراقب باشيد كه از اين كنجكاوی كه خصوصيت خوبی است در قسمتهای مثبت از آن استفاده كنيد.كنجكاوی علمی داشته باش,كنجكاوی اخلاقی داشته باش,كنجكاوی سياسی داشته باش.اينقدر نسبت به مباحث شهر و مملكتت بيگانه نباش.اينقدر بيگانه نسبت به مسائل استراتژيك نظام نباش.اينقدر بيگانه نسبت به معارف عاليه نباش.اينقدر بيگانه با رساله ی توضيح المسائل نباش.اينقدر بيگانه نسبت به احكام نباش,اينقدر بيگانه با كتابهای اصول اعتقادات نباش.كه يك مسيحی يك جزوه بده دستت ششصد هزار صفحه معارف رو با يك جزوه ی بيست صفحه ای تعويض كنی بعد هم بگی عجب مسيحيت دين مهربانی است.
هر كسی از راه رسيد از تو دلبری نكند,اينقدر بيگانه با اخلاق و عرفان نباش كه هر كسی از راه رسيد ادعای نورانيت نكند,هر كسی از راه رسيد با چهار تا قطره اشك دلت رو نبره.,هر كسی از راه رسيد با چهار تا قطره اشك عشقت رو ندزده,هر كسی از راه رسيد ادعای عاشقی نداشته باشد,هر كسی از راه رسيد دم عاطفه نزنه,هر كسی از راه رسيد تو رو از علم و همه چی جدا نكنه.قوی باش.
المومن كاجبل الراسخ لا يحرك العواطف:مومن مثل كوه می ماند و هر تندبادی كه بياد نمی تواند او را حركت دهد.
كوه باش كه آسمانيها به اندازه ی آسمان وسعت دارند.رب شرح لی صدری آسمانها در سينشون جا نميشه.هر كسی هر چی گفت غمگينت نكنه,هر كسی هر چی گفت نااميدت نكنه,هر كس هر چی گفت تورو منزوی نكنه,هركس هر چی گفت شك تو دلت نندازه.از دبيرستان رفتی دانشگاه,از دانشگاه رفتی بالاتر و رسيدی به يك مقامی و جايگاهی هيچ قسمت از دنيا از تو دلبری نكند.
در روايت داريم كه امام باقر فرمودند:دنيا تمام هنر خودش رو خرج كرد تبديل شد به يك دختر بسيار بسيار زيبايی شد.آقا اميرالمومنين در باغ فدك داشت بيل می زد و اين دنيا چادر را رها كرد و آمد سمت آميرالمومنين.آقا سرشون پايين بود.صدا زد آقا منم دنيا.يك نگاه به من بكن .توی كره ی زمين هر جا معدن طلاست بهت معرفی می كنم,در همه ی خزائن رو به رويت باز می كنم,در تمام نعمتها را به رويت می گشايم و همين الان تو را بر بالاترين كرسی دنيا می نشانم فقط يك نگاه به من بكن.آقا همينطور كه سرشون پايين بود فرمودند:كدام از وعده هايی كه تاحالا دادی عمل كردی؟؟من تو را می شناسم؟؟كدام تشنه ای را تا لب آب بردی و سيراب كردی؟بعدش چی؟آيا بعد از مرگ,در زير خروارها خاك خواهی آمد؟بعد سر را بالا كرد,پناه بر خدا.قيافش عوض شده بود يك پپيرزن عجوزه در نهايت زشتی و بی وفايی.بعد اميرالمومنين اين جمله را گفت:برو به كار خود ای دوست...كه در ديار علی به عالمی نفروشند مويی از زهرا
امام صادق فرمودند:ليلة القدر مادر ما,فاطمه ی زهراست.
حضرت امام فرمودند:ربنا آتنا فی الدنيا حسنه و فی الاخرة الحسنه,حسنه يعنی زهرا(س) امشب بنشين مادرت رو از خدا بخواه.كه هر قسمت از دنيا به سراغت آمد بگی برو به كار خود ای دوست ...كه عاشقان علی به عالمی نفروشند مويی از زهرا.
بعد در ادامه ی نامه فرمود:پسرم!بر ديگران مپسند آنچه بر خود نمی پسندی وگرنه منتظر مقابله به مثل زمانه باش.
هر طور كه با زمانه جلو رفتی همانطور با تو برخورد می كند.كج رفتی كج برخورد می كند,راست رفتی راست برخورد می كند.چند سالته؟سی و پنج سالته؟مشكل داری؟ببين در پونزده سالگی چكار كردی كه حالا اينطوری شده؟تمام مشكلاتی كه ما داريم خودت برای خودت ايجاد كردی.چرا شب قدر می شينی از خدا گله می كنی؟خدا ميگه خودت اين كارو به سر خودت آوردی نه من.يادت نيست شب بيست و يكم وصيت علی رو برات خوندم؟گوش دادی تو ذهنت هم هست ولی چرا عمل نكردی؟؟كه آنچه برای ديگران نمی پسندی بر خود مپسند وگرنه منتظر مقابله به مثل دنيا باش.اين گوشت مگه نشنيد؟مگه به دلت ننشست؟چرا عملی نكردی؟
درشب شهادت كسی قرار داريم كه ارزشهای عالی و متعالی و ارزشهای بسيار خوب مخصوصا ارزشهای حكومتی را برای ما گذاشت و رفت. و به قولی علی شهيدی بود كه شهيد راه عدالت شد.خدايا شكر می كنيم كه در زمانه ای قرار داريم كه بناست عدالت حاكم شود!من در اين شب مقدس به خداوند تبارك و تعالی توكل می كنم و از برادرا و خواهرايی كه تشريف دارند با يك مقدمه ی خيلی كوتاه با هم صحبت می كنيم و تقاضا می كنيم.
ان الله لايغير ما بقومه حتی يغير ما بانفسهم:حكومت شما خوب يا بد نميشه مگر اينكه مردم بخواهند.
مقام معظم رهبری فرمودند:خوبيها را مطالبه كنيد تا دولتمردان پشتوانه ی شما را داشته باشند و بتوانند اين خوبی رو اجرا كنند.