بسم الله الرّحمن الرّحيم
وداع زينب (س)
آيم به قتلگاه كه پيدا كنم تو را امشب وداع هجرت فردا كنم تو را
جويم تو را قدم به قدم بين كشتگان با شوق و اضطراب تمنّا كنم تو را
در حيرتم كه از چه بجويم نشان تو ني سر ، نه پيرهن ، ز چه پيدا كنم تو را ؟
برگيرمت ز خاك و ببوسم گلوي تو خود نوحه مادرانه چو زهرا كنم تو را
ريزم به حلق تشنهي تو اشك چشم خويش سيراب ، تا كه اي گل حمرا كنم تو را
دشمن نداد آبت اگر غم مخور حسين صحرا ز آب ديده چو دريا كنم تو را
اي آن كه داغ هاي جگرسوز ديده اي اكنون به اشك ديده مداوا كنم تو را
خواهم كه سير بينمت امّا حسين من كو صبر و طاقتي كه تماشا كنم تو را ؟
شمع تو گشته ام كه بسوزم براي تو از عشق خويش قبلهي دل ها كنم تو را
هر جا روم لواي عزايت به پا كنم ماتم سرا ، سراسر دنيا كنم تو را
خون خداست خون تو پامال كي شود ؟ در شام و كوفه محكمه برپا كنم تو را
گوئي حسان كه ميشنوم از گلوي او هر چيز خواهي از كرم اعطا كنم تو را
شاعر : حسان چايچيان