برنامه آينده
ماه مبارک رمضان

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
شب های جمعه : شرح نامه به مالک
شب های قدر : خدا نزدیک است!؟

شب های قدر :
با نوای دکتر کریم عبدالملکی

شب های جمعه و شب 27 ماه مبارک، ساعت23:30، حرم مطهر شاهچراغ(ع)

شب های قدر، ساعت 22، باغ جنت

رهپويان




جمعه 29 اردیبهشت 1391 - بازديد : 7006 نسخه چاپی
دست‌نوشته‌های زائرین | قسمت «2»

1.

روحانی کاروانمون بین روایات و احادیثی که تو سفر فرمودن یه روایت گفتن که شد اتفاق جالب سفر کربلام :

خداوند مال و فرزند و خانواده ی زائر کربلا رو حفظ میکنه تا زائر برگرده به وطنش ! ( یه چیز تو همین مایه ها بود )

از روزی که وارد نجف شدیم ، برا سلامتی مامان و بابام خیلی دعا میکردم مخصوصا که هردوشونم مریض و ناخوش احوال.

تو کربلا بود مامانم بهم زنگ زد و گفت که نذر کردم ، یه مبلغی رو گفت که بندازم تو حرم حضرت ابالفضل. منم گفتم تا نگی نذر چی کردی نمیندازم ! خلاصه از ما اصرار و از مامانمون طفره !


تا بالاخره گفت که یه ماشین بهش زده تو خیابونو همون موقع انقدر ماشینه سرعت داشته و با شدت بهش زده بوده که پیش خودش فکر میکرده که پاش قطع میشه.
همون لحظه اقا را صدا میزنه و نذر میکنه و ..

خداروشکر بعد کلی دکتر و عکس گرفتن و معاینه میگن هیچیش نشده !

رسیدم شیراز همسایمون میگفت کربلا مامانت رو نجات دادها !


****

2.

شب وداعیه
توی باب القبله نشسته بودیم آقا کمیل محمدی و آقا سید و آقا مرتضی کشاورز عــــــالی خوندن
دیگه وقت این رسیده بود که آقا سید کلام های اخر رو بگن جلسه رو تموم کنن

یکم سکوت
یه بغض سنگین
یهو فقط ی جمله گفتن
((( آقا سید : این جمله من باشه روزی همه اونایی که دارن میرن شهرشون
برا اونایی که هوای شهر براشون نفس گیر میشه
وقتی رسیدین فقط آروم زیر لب بگید
دلم برا حرمت پــــــــــر میزنه )))


و این جمله هست که تا الان ما رو آتیش میزنه
همین یه مصرع مداحی به قول معروف عادی شده هست که تا میخوایم بریم سراغ گناه توی مغزمون رژه میره
و با همین ی جمله هست که میفهمی چقدر صاحب خونه دوستت داشته و چه مهمونی بودی براش

و در آخر اینه که تازه با این یه جمله میفهمی بهشت روی زمین یعنی چی ..

((اللهم الرزقنــــــــــآ حرم ))


****

3.

اولین بار که میخواستیم وارد حرم امام حسین (ع) بشیم، دخول النساء ش شلووووووووووووووووووغ !! دم دمای اذان هم بود. پیش خودمون گفتیم ای بابا ! نمیرسیم به نماز با این وضع. که یهو یکی از اون چهل نفر رو دیدم که داره از خروج النساء و رجال ! ورود میکنه  ما رو که دید گفت بیاین از اینور داخل. وقت نماز که خیلی شلوغ میشه از اینطرف هم اجازه میدن وارد شیم. البته تفتیششون متفاوت و باکلاس تر بود!

خلاصه ما رفتیم داخل ! بی هیچ زحمتی ! راحت .

نمیدونم کلا حکمتش چیه که حرم حسین (ع) انقدر رااااااااااحتی ! آرووووم .
نشد یه بار بریم حرم و اذیت بشیم .
.
.
.
گذشت تا آخرین ساعتای بودن در کربلا.

مجلس ساعت 5 عصر هتل ، خیلی عالی بود . خیلی فاز داد. رسید به وداع . تو کتم نمیرفت باید خداحافظی کنم ! به سفر شهریورم که هیچ امیدی نداشتم. میدونستم همین دفعه هم خیلی لطف کردن. وگرنه من کجا و وصل حسین کجا.
گفتم کاش میشد دوروز فقط بیشتر بمونم !
دست به دامان حضرت عباس شدم . نذر کردم . گفتم تورو به ............. قسم ، ردیفش کن یکی دوروز بیشتر بمونم. ضجه میزدم : حــســــــــــــیــن  

نمیدونم چرا ، ولی سینه زنی واسه حسین (مداحی) زیباترین و لذت بخش ترین لحظه های زندگیمه. اون لحظه هم مثه همیشه مست نام حسین بودم و دلخوش به موندن  

گفتم حالا برم وسیلشو ببینم. رو بزنم و التماس کنم که یه کاری کنه دوروز بیشتر بمونم . بخاطر موندن غرور و خجالت و ..... رو گذاشتم کنار . یاعلی گفتم و رفتم جلو.
سلام آقا سید ، زیارت قبول ....
تا اومدم بقیه اشو بگم ! قفل کردم (به چندتا علت !) شایدم دهنمو بستن ! ...... 
نشد ......   

از مجلس تا ساعت یازده و نیم دوازده که میخواستیم بریم حرم داشتم دیوانه میشدم . جنون !! دست خودم نبود . خیلی بد بود .

همین که پامو گذاشتم تو حرم آروم شدم. آروم آروم 
خیلی عجیب بود برام. با وجودی که شب آخر بود ، با وجود اونهمه پریشونی تا قبلش ، این آرامش ...... !!!

بازم رسیدم به اینکه : حرم قشنگ تو حسین بهشت عالمینه..
بی دلیل نبود که خانم زینب و رقیه سلام الله علیها دق کردن از دوریت ..

****

4.

یکی از محاسن بچه مسلمونا بخصوص بچه شیعه ها اینه که خواسته هاشون تقسیم میشه بین خودشون و خدا و ائمه. یعنی ائمه بارمون رو به دوش میکشن.
تو دین های دیگه شاید فقط خودشونن. یعنی وقتی خواسته ای دارن فقط به خودشون تکیه میکنن و میرن جلو
تو بعضی دین ها هم هم رو خودشون حساب باز میکنن هم رو خداشون
اما ماها ؛
میتونیم هم رو خودمون حساب باز کنیم هم رو خدا هم رو امام ها. مثل یه نیروی ماورایی که کمک میکنن ما به خواسته ای دنیایی و معنویمون برسیم.

ماها که تو ایران زندگی میکنیم از این نیروی ماورایی فقط یکی داریم و اونم امام رضاست. هربار که میریم تو حرمش کلی خواسته و دعا داریم که انصافا هرچی به صلاحمون بوده رو اوکی کردن و بهمون دادن.

تو سرزمین عراق،کلییییییییییییییی از این امکانات هست که مسلما تو دید اولیه خودم که میگم اماما کمک میکنن و انگار یه باری رو از دوش ما میگیرن باید بهترین سرزمین دنیا باشه. باید از پاریس و بیروت هم که میگن قشنگن، قشنگ تر باشه اما عراق واقعا سرزمین نفرین شده هست! انگار انقدر زجر امامامون دادن که هر کدومشون یه ذره هم دلشون خون باشه از مردم اونجا، دیگه کارشون تمومه. وقتی آدم از شهرشون میگذره ،اوج بدبختیشون رو میبینه. کاش اینجوری نبود.کاش کشوری که نماد مقدس مسلموناست چون کلی ائمه تو خاکش هستن اینجوری نبود...


****

5.

یکی از خاطرات جالب کربلامون:

یک ساعت قبل حرکتمون به سامرا ،بعد نماز صبح وقتی از حرم برمیگشتیم ،دیدم همسرم بدو بدو رفته دنبال یه آخوندی. آیت الله شیرازی بودن پیش نمازصبح تو حرم امام حسین. خیلی جالب بود ایشون خیلیییییی همسرم رو تحویل گرفتن انگار که چند ساله ایشونو میشناسن. احوال پرسی و چیکار میکنی و کجا مشغولی. بدون اینکه همسرم چیزی بگه گفت 3تا توصیه بهت دارم.


1- ارتباطت رو با امام حسین قطع نکن. گفت سالی یکبار سعی کن بیایی کربلا. خودت وقت نداشتی یکی رو بفرست (پول سفرش رو بده)بیاد کربلا. تو خونه ت مجلس امام حسین بگیر. نذر کن سال اول یکی بفرستی کربلا. سال بعد دوتا. ایشالا میلیاردر که شدی 1000 تا بفرست کربلا.


2- امام حسین رو تو سودت شریک کن. گفت 20 درصد درآمدت رو بزار مال امام حسین. و نحوه خرج کردنش رو گفت.


3- گفت مثل عطر باش. به همه محبت کن. گفت حتی اگه شکستنت، بذار عطر محبتت همه جارو بگیره. خیلی رو محبت کردن و مهربون بودنشون تاکید داشتن .


****

6.


تو مسجد سهله ،نزدیک جایی که پول میندازن ، یه اصفهانی اومد جلو گفت اقا دوتا هزاری داری؟؟؟؟
از لهجش فهمیدیم اصفهانیه
همسرم گفت اصفهانی بازی در نیار حاج آقا ، بنداز تو .
گفت نه میخوام هزارتومونی بندازم !

-------------------------------


تو مسجد سهله گفتن نماز امام زمان خیلی ثواب داره. ما هم تا اون لحظه نماز امام زمان نخونده بودیم. همیشه دو رکعتی ساده میخوندم.

شنیدین میگن کبک میخواست ادای کلاغ در بیاره راه رفتن خودش یادش رفت؟
میدونین که باید 100 بار گفت ایاک نعبد و ایاک نستعین. دیگه وسطاش یادم میرفت اینو بگم. تو دلم میرفتم از اول سوره میخوندم تا میرسیدم به ایاک ....انقدرررررررررررر این قضیه تکرار شد که آخرش خندم گرفت. انقدر خندم گرفت که نشد کنترل کنم که حواسم نبود تو سجده اخر 7 بار بگم و یه دونه گفتم. بعدش دیدم خواهرم کنارم داره هر هر میخنده. میگه اشتباه خوندی. کفرم در اومد. کمرم خشک شده بود از بس طول کشیده بود. اما کلی به جاش خندیدیم دهنم کف کرده بود...

---------------------------------


تو کاظمین وقتی تو حرم بودیم چندتا از ایرانی ها که مسئول بودن تو صدا سیما اومده بودن زیارت. بعد ما دقیقا کنار اینا نشستیم. خادم بهشون تبرک داد. همسرم رفت جلو .گفت انا ایرانی. منم میخوام. گفت لا لا . تبرک خاص. گفت خب ما هم خاصیم.بده. گفت لا. همسرم خندید گفت تو روحت. اونم خندید گفت تو روحت؟ بعد این مسئولای ایرانی سرشون انداختن پایین شروع کردن خندیدن. ما هم خندیدیم. البته بنده خدا داد بهمونا اما با دردسر...





افسران فیس ارسال به کلوب
 بازمانده: سلام به دوستای گلم خوب هستین ان شاا... .اعتکافتون قبول حق باشه...نمیدونید چقدر دلم تنگه واسه کانون و بچه ها و اون حال و هوای عرفانی...قسمت نشد امسال رو اعتکاف باشم...ملتمسانه التماس دعا دارم از تک تک شما یا حق

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393
 علیرام: دعا کنید اقا مارو هم راه بده
سه‌شنبه 17 دی 1392
 محمد جواد: یااا خدا
قلبم مث چی داره میزنه
چند روز دیگه تا سفر کربلای شهریور باقی نمونده ، خیلی نگرانم که نکنه این لحظات آخری ازم سلب توفیق بشه
دعام کنید برم ، برا همتون دعا میکنم
جمعه 8 شهریور 1392
 ye majnun: khodaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa.........
manam haram mikham.................
arbaba base duri ta key saburi......
arbab man javunam to ham javuni......
یکشنبه 27 مرداد 1392
 محمد: ماکه لايق نبوديم بيايم کربلا، سلام بي کفايت مارو هم به امام حسين برسونيد.
التماس دعا....
سه‌شنبه 22 مرداد 1392
 سيد: التماس دعا
دوشنبه 7 مرداد 1392
 فاطمه : من تو هر دو تا کربلا بودم .تو کل این چند روز همش تو رویا بودم .در حدی که وقتی داشتیم برمیگشتیم من به خودم میگفتم ما که خیلی وقت نیست خداحافظی کردیم و رفتیم حالا دارسم بر میگردیم باورم نمیشد...
یکشنبه 16 تیر 1392
 در امتدادعاشورا: خاطرات کربلادلو اتیش میزنه
خصوصابرا بی لیاقتایی ک هنوز کربلا نرفتن...
پنجشنبه 30 خرداد 1392
 negar: ازهمه شمامومنین بااخلاص میخواهم که برایم دعاکنیدتابتوانم به زیارت عشقم حسین(ع)بروم.التماس دعا
جمعه 24 خرداد 1392
 محمد تارویردیلو: کربلا.................اقا نبرمون.چرا؟ شهدا کربلای شده واقعی اند اگه قرار کربلایی شیم این جوری بشیم. التماس دعا
شنبه 4 خرداد 1392
 محمد: سلام
من سال 89 عمره دانشجویی رفتم مکه. واقعا عالی بود . بعد سه سال وقتی یاد اون روزها میفتم دلم میگیره. یا صبح ها که بعد از نماز صبح میرفتم قبرستان بقیع خیلی دلگیر بود. یاد مسجد النبی و گنبد سبز خضرا. وقتی که لباس احرام به تن کردم و هیچ چیز دنیا برام مهم نبود. لحظه ای که برا اولین بار کعبه را دیدم بهترین لحظه زندگیم بود. یاد نصف شبهایی که میرفتم مسحد الحرام و نسجد النبی. وقتی که لحظه وداع رسید اینقدر تو هتل گریه کردم. ولی بعد او سفر خوب دوست دارم بدم کربلا که هنوز قسمت نشده برا ما هم دعا کنید تا بریم کربلا. یا حسین(ع)
شنبه 4 خرداد 1392
 مجتبی: سلام
خوش به حال همه اونهایی که رفتن کربلا. منم خیلی دوست دارم برم. بعضی موقع ها دلم خیلی میگرد که فقط با زیارت عاشورا خواندن اروم میشه . دعا کنید ما هم بریم کربلا.
التماس دعا
شنبه 4 خرداد 1392
 زهرا: من تاحالا کربلا نرفتم.اما گاهی اوقات تو خواب میرم.وقتی از خواب بیدار میشم زار زار گریه میکنم که چرا بیدار شدم.
چظور تونستید از حرم دل بکنید؟
تو بینالحرمین مجنون نشیدین؟
خداااااااااااااااا کربلا میخوااااااااااام.....
چهارشنبه 11 بهمن 1391
 mahsa: man k liaghat nadaram beram har kasi k mire vase manam doa kone shayad eltemase doa
یکشنبه 8 بهمن 1391
 صنــــم: خیییییییلی دست نوشته های زیبایی بودباخوندنه هر کدومشون فقط آدم دلتنگتر از قبل میشه واسه زیارت آقا...

ایشالا خدا قسمت مون کنه ما کربلا نرفته ها هم بریم و روزی ما هم دست نوشته هامونو اینجا بزنیم تا بقیه بخونن..

آمیـــــــــــــــــــــن

یا حق
شنبه 9 دی 1391
 سیدساجد: ماه محرم بود میرفتیم نذری خونه خواهرم.تو ماشین گفتم من هرشب میرم کربلابابام گفت چه جوری؟گفتم تو کانون موقع روضه چشمامو می بندم و میرممامانم گفت بی مزه ای.بابام گفت ایشالا تابستون شد میریم.گفتم با کانون بریم؟بلافاصله به روابط عمومی زنگ زدم گفت ثبت نام تکمیله.دیگه بهش فکر نکردم تا قبل از عید آقا سید گفت جا باز شده اما گذر بابام هنوز نیومده.چهارده فروردین به دفتر زیارتی زنگ زدم گفتند با مدارک سریع بیاین.خلاصه 16 اردیبهشت رفتیم.تو نجف روحانی کاروان از شفاعت حضرت علی تو شب اول قبر گفتند نم نم اشک از چشمای ما سرازیر میشد.لحظه هایمان به کربلا نزدیکتر میشد.گنبد آقا اباالفضل که پیدا شد جوانی خوش صدا شروع کرد به خواندن"نسیمی جان فزا می آید بوی کرب و بلا می آید"
کاش بیشتر قدر میدانستم آن لحظه های ناب را...
چهارشنبه 29 شهریور 1391
 تشنه حسین: روزهایی در زندگی هست که حتی اشک هم آرامت نمی کند ...
به هر سو که می نگری بی پناهی و سرما می یابی ...
دلت انقدر می گیرد که نمی دانی چطور ارامش کنی ...
خسته می شوی ...
خستگی ای که توانت را مثل اسیدی قدرتمند می سوزاند ....
اما در اوج سردی ها و غم ها دلت خوش است به ته نوری که
برایت باقی مانده بی اختیار چشمانت را به آسمان می گیری
دستانت بی اراده بالا میرود و فریاد می زنی
و زبانت گشوده می شود
و تنها یک واژه را می خواند : خدایا ....
این است هدیه خداوند بر خستگی هایت ....
این است نشانه و پاسخش به دردهایت ...
پنجشنبه 23 شهریور 1391
 نوشینم: خدایا خنده ها وگریه هایم رابرای خودت قرارده،امین یارب العالمین
شنبه 11 شهریور 1391
 نوشین: کارما نیست شناسایی راز گل سرخ،کارما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم؛زیارت قبول باشه ماروهم یادتون نره
شنبه 11 شهریور 1391
 ...: تونجف نمیدونستیم دستشویی کجاست میخواستیم ازخادمابپرسیم کلی زور زدیم بفهمیم عربیش جی میشه رفتیم جلو بایه کلاسی گفتیم این دوره المیاه یارو فارسی بلد بود گفت مستقیم دست راست
یکشنبه 11 تیر 1391
 زینب رضازاده: هم سفر بودیم کربلا .....................اردیبهشت بود..........................
یادساعت 2 شبهایی که رو برو ضریح امام حسین سینه میزدیم ........................
انشاالله که اقا بطلبن شهریور هم بریم..........................................................................
یکشنبه 28 خرداد 1391
 bichare: Salam ziyart ghabool ishala ghesmat she ham safar shim
سه‌شنبه 9 خرداد 1391
 سبحان: سلام
زیارتتون قبول
دعا کنید ما هم به راه بیایم و آقا راهمون بده
شنبه 30 اردیبهشت 1391
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات