برنامه آينده
شنبه های پاک

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع سخنرانی :
بیداری اجتماعی - قسمت پنجم


زمان : شنبه، 23 آذر ماه
مکان : بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سید الشهداء
ساعت 19
رهپويان



سه‌شنبه 16 خرداد 1391 - بازديد : 9102 نسخه چاپی
دست نوشته‌های معتکفین «1»

اعتکاف! ظهر بود ! 
صفی بلند از بچه ها پشت درب مسجد ایستاده بودند بی خیال گرمای آفتاب ، زیر سایه مهربان آفتاب در نگاهشان خنده وشوقی عجیب موج میزد
خودم را آرام آرام همراه جمعیت کشاندم داخل مسجد داخل خانه خدا آرامشی بود در صحن انگار صاف رفته باشی در آغوش خدا
از این بهت که در آمدم تازه یادم آمد که باید دست بجنبانم و جایی  برای سجاده و پتویم پیدا کنم و اگر مثل من زوود رسیده باشی به حجره های دو نبش روبروی کولر را راحت پیدا می کنی
شب اول همیشه آرام می آید انگار کن !
شبستان هم می داند هنوز گردو غبار شهر روی چشمانت است آقا سید هم با شبستان همراه می شود
یکی دو نکته درباره اعتکاف و این مهمانی آسمانی می گوید اعتکف امسال را بنام شهدا مزین کردند و پشت سر آقا سید تصئیری از حرم عشق بود
عشق فقط یک کلام
حسین علیه السلام
جلسه ای که با این نام شروع شود آخرش معلوم است
نوای گرم حاج مهدی سلحشور بود که هوای غبار آلود شبستان را بارانی کرد دیگر شیشه دل همه پاک شده بود حالا میشد ته چشمان همه را دید
یک جاده آبی که یکراست می رسید به بهشت
یاد امام و شهدا دل رو می بره کرب و بلا..


ارسال شده توسط : ع. علی نژاد



افسران فیس ارسال به کلوب
 امنه زبیدی: سلام لطفا برا ظهور امام زمانم دعا کنید.... التماس دعا
جمعه 2 خرداد 1393
 deltang: سلا خوش به سعادتتون ما یه چند سالی هست شیراز نیستیم از اعتکاف های کانون محروم شدیم قدر لحظه به لحظشو بونید
ترو خدا التماس ذعا
یکشنبه 5 خرداد 1392
 سرباز گمنام : بسم رب شهدا بچه ها اعتکاف هم شهداییش قشنگه کاش مپل شهدا باشیم همه چیز مون همیشه پاک باشه .التماس دعا.محمد از تهران از دوستان کانون
شنبه 4 خرداد 1392
 samar: خوش بحالشون
خیلی ب دعا احتیاج دارم دعام کنید
جمعه 3 خرداد 1392
 رضا: سلام ايا در ماه شعبان در شاهچراغ مراسم داريد
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392

  پاسخ :  سلام. در ماه رمضان ان‌شاءالله
 رضا شريف زاده: سلام .كلاس مداحي هم بر گزار مي كنيد
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392

  پاسخ :  سلام. خیر
 محجوب: چه جوري عضو كانون بشم؟
جمعه 13 اردیبهشت 1392

  پاسخ :  سلام. به واحد پرسنلی مراجعه بفرمایید.
 دلسوختگان امام زمان: اللهم عجل لولیک الفرج
سلام علیکم. اگر مایلید ما را با نام
وبلاگ هیئت عشاق الزهرا شهرستان بروجرد لینک نمایید.و اطلاع دهید تا شما را لینک کنیم
ما را با نظراتتان در ارائه هر چه بهتر خدمت رسانی یاری نمایید
یا علی مدد
سه‌شنبه 17 بهمن 1391
 بینشون: عالی
شنبه 18 آذر 1391
 طاهره: سلام بچه کانونی ها. میگن تا دور نباشی قدر نمی دونی. من دورم . منی که سالهای زیادی از عمرم رو هر شنبه میومدم کانون اونقدر بد بودم که با تیپا پرت شدم یه گوشه از این کشور که .... باز خدا خیر بده سازنده اینترنت رو ... که اگر نبود دق بود و افسوس و حسرت هزار برابر بیشتر از اینی که هست. ما رو هم دعا کنید که اینقدر دوریم و دلمون اونجا
دوشنبه 15 آبان 1391
 کوثر: سلام نوشین جون ممنون قابل شمورو نداشت شما هم مارو بسیییییار دعا کنید
شنبه 6 آبان 1391
 شهیده گمنام: بدددددددددددددددددددددددنبود
جمعه 21 مهر 1391
 تنها: سلام. 3_4 ماه از اعتکاف میگذره و من در پی گذر روزها درمی یابم که چه گنج گرانی تا چند قدمی من امد ولی دستانم را بسته بودند تا نفهمم که کی این سفره را بربندند. بچه هایی که مهمون خدا شدید خیلی قدر خودتونو بدونید و هرگز به اعتکاف های زیبایی که گذراندید دل خوش نشوید که شاید بعد امسال برا یه بار دیگه مهمون شدن نیاز باشد قالب تهی کنید برام دعا کنید . خیلی خیلی خرابم¡¡¡¡¡¡¡¡¡¡¡¡¡¡¡
دوشنبه 3 مهر 1391
 سیدساجد: من از آن روز که در بند توام آزادم بی نیازم چو به دست تو اسیر افتادم.
چهارشنبه 29 شهریور 1391
 نوشین: کوثرجان خیلی خوشم اومد ایشالا که قبول باشه،ماهاروهم دعا کن(جوونا)
شنبه 11 شهریور 1391
 عاشق: توی دلت برای نفس هام پناهی پیداکن تادر عشقت،جان من فنا بشه/یا اباعبدالله
شنبه 11 شهریور 1391
 نوشین: خوش به حال کسایی که مهمانی بزرگ خدارو رفتن وارزو های بزرگ و کوچک کردند ،ازته ته قلبم از اونا میخوام چه دختر چه پسرکه برای منه روسیاهم دعا کنند......
شنبه 11 شهریور 1391
 bahareh: خوش به حال کانونی ها ممنون
پنجشنبه 12 مرداد 1391
 salman : man ke toye siyahiha az hame ro siyah taram mione oon kabotara ba che roee beparam .yadesh bekheyr shabhaye eetekafe 90
دوشنبه 9 مرداد 1391
 عبد: آخرین نفربودم.همه دوستام قبل من اومده بودن. همه مسجد لباس سفید به تن . یاد مکه بخیر یاد مرگ بخیر .با یه لباس سفید ساده میری به دیدار خدا مثل همین اعتکاف.بعد رو بوسی سرمو گذاشتم رو شونه دوستم و زار زار گریه کردم.میگفت فلانی چته؟ گفتم هیچی بابا خوشحالم.گریه شوقه. خب آدم عزیزترینش دعوتش کنه اونم تو خونش خوشحال میشه دیگه.به آجرای کهنه و رنگ و رو رفته ی مسجد که نگا میکردم میگفتم هـــــی چندتا ادم اومدن پیش چشم شما تو این مسجد خدا رو صدا زدن و حالا دیگه بی صدا شدن ؟ قراره واسه چندتاشون شاهد بشین تو قیامت که ما صدای اینا رو شنیدیم که تو رو صدا میزدن خدا. موقع دعاها و آمینای عصر روز سوم رو کردم بهش گفتم بابا ؛ بزرگ تو این جمعیت یه آبرومند پیش تو که پیدا میشه به حق همون ما رو اونجوری کن که عزیزت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به ما لبخند بزنه. این همه ی دعای منه . به عزتت یا ذالجلال و الاکرام برآورده اش کن. ضجه زدم ناله زدم ، و سمیع الدعا شنید.تو اعتکاف یه قندی تو دلت آب میشه یه شیرینی تو دلت میشینه که نمیتونی توصیفش کنی واسه کسی که قند نخورده... حالا هر چی میخوای بگو دهنت پر آب میشه وقتی میخوریش ، اینجوریت میشه ، اونجوریت میشه ...فایده نداره که نداره
یکشنبه 11 تیر 1391
 اصفیا: منم مثل اون دوستمون نمیدونستم کجا بنویسم ایتنجا نوشتم..........

در اعتکاف...:
برنامه ای که هر شب در شبستان مسجد برگزار می شد تمام شده بود.............

داشتم آرام به سمت در خروجی می رفتم...........

روی دیوار عکس شهدای کانون رهپویان وصال را نصب کرده بودند همراه با چند خاطره از زندگی آن ها ............

سخنان مادر و پدرشان ، دوستانشان ، آشنایان و .... از خوبی هایشان........... از وقایع قبل از شهادتشان گفته بودند..........

برای یک لخظه به ذهنم آمد : تو که اینقدر از خدا شهادت میخواهی ، اگر روزی شهید شدی ، در موردت چه دارند بگویند......؟؟؟؟؟

مادرت میخواهد چه بگوید.....؟

پدرت چه طور........؟

دوستانت چه طور.......؟

اصلا چیزی هم دارند که از خوبی های تو بگویند........؟

آرام آرام تمام بنر ها را خواندم و از شبستان بیرون آمدم......

کمی گذشت ......

دوباره با خود فکر کردم..........:

نگران این چیز ها نباش............

اون بالایی که تو را نمی برد پیش خودش.......

هر کسی را که نمی برد .........لیاقت میخواهد......

بهترین ها را گلچین می کند..........برای خودش............

کسی را می برد که بعد از شهادتش ، این قدر ها همه حرف دارند از خوبیش که تمام نمی شود.........

تو را که کسی چیزی ندارد از خوبیت ، نمی برد..........



دوشنبه 5 تیر 1391
 NEGAR SADEGHI: خداقوت التماس دعا
پنجشنبه 25 خرداد 1391
 کوثر: بسم رب المعتکفین
سلام به همه خ عزیزی که دراین اعتکاف با ما همراه بودن راستشو بخواید میخواستم دل نوشته ای رو براتون ارسال کنم ولی نمیدونسم باید کجا بنویسم الهی شکر امثال هم خدا مارو باهمه ی روسیای هایی که داشتم بازم دست لطف وکرمشو به سمتم دراز کرد از شما چه پنهون ما یک گروهی به نام اخراجی ها هستیم هیچ جا جا نداریم حتی اعتکاف امسال تصمیم گرفتیم از هم جدا باشیم که خدا لطف کرد یک سری از این دسته به سفر کاری رفتند من ماند ویکی از من بدتر قرار بود یکی از این دوستان که خدا بهش لطف کرده بود بره صب گاه برامون جا بگیره بند ه که برای تجدید با آرمان های امام روح الله(ره)ساعت 6صب راهی تهرون شدم چشتون روز بد نبینه نزدیک بود طبق روال معمول جا بمونم ولی باز خدا منو دوست داشت خلاصه ساعت 10شب برگشتم وشیراز وار پیش خودوم گفتم بیذار هوا خونکو برم تا اذیت نشم ساعت ساعت 12باز همرزم عزیزوم دم در مسجد پیاده شدیم صف که نبود قیموت تا دم شاچراغ دختر صف کشیده بود خلاصه پیش خودوم گفتم اگه هوا خونکونیمده بودم چه اتفاقی میفتاد با هر بدبختی بود به بازرسی رسیدیم این عزیز دل ما که انگار میخواس بره سفر قندهار یه چمندون 10کیلویی با خودش آورده بود شانس کجش رمزشم گم شده بود کار به جایی کشید که به بچه های بازرسی همگی به گفتن ذکر بری باز شدنش مشغول شدن عزیزوم چه آدمایی مخلصی بودن منم هی میگفتم آمو بمبو توهمیه خودتونه اذیت نکنید تا اینکه ختم صلوات عزیزان دل نتیجه داد ورمزش پیدو شد خیلی دلوم میخواد کلیاتشه برتون بنویسم ولی حیف که نمیشه بعد واز ورود به مسجد ده تا آدم برامون جا گرفته بودن ولی به خاطر سابقه ی خرابم پیش هیچ کدومشون نرفتم رفتیم زیر یه کولر نشسیم هی خوشال که جامون خونکه وفرصت بسیار خوبی برا استراحت همی که برنامه شروع شد جاتون سبز یه باند آباد خوبی بالوی سرمون مشاهده شد واز اورم دوربین مدار بسته منم نامردی نکردم موقه های که احتیاجی به گوش دادن سخنرانی نداشتیم دکمه ی پاورشو میزدم باندو خارج بود خلاصه تنها اعتکافی بود که آدما اصرافمون در اسایش بودن تاز بهمون میگفتن چه بچه های خوبی هستید بیچار ها خبر نداشتن که عامل اصلی قطع شدن صوت ویه سری مسائل دیگه که خیلی خطریه .....همی بچه های خوبو هستندسرتونه در نیارم الهی شکر اعتکاف پر باری بود فقط بعد اعتکاف یه دو روزی جاتون سبز بستری بودم البته اینا همش خدا اخلاص بده به خاطر عبادات مخلصانه وراز ونیاز های بین الطلوعین بودایشالا سایه کانون ومسئولین همیشه بر سرما جوانان پاک وبی ریا مستدام باشه ببخشید سرتون هم درد آوردم
شنبه 20 خرداد 1391
 ياسر: السلام عليك يا سيد الشهدا... خدا كانون گرمتون رو حفظ كنه
پنجشنبه 18 خرداد 1391
 سبحان: خوش به سعادتون
کاش برای امثال من جامونده ی درمونده هم یه دعا کرده باشید
پنجشنبه 18 خرداد 1391
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات