|
سلام .
حقیقت ماجرا اینه که این اعتکاف بلطف خدا از همیشه بهتر بود و حیفم اومد کم کاری بر و بچ در انعکاس این برنامه – که بهر دلیل موجهی غیر موجه است - را نادیده بگیرم و خودم نیام تو گود .
اگه یه شیر پاک خورده ای تو خواهرا هم همین کارو بکنه و فضا رو منعکس کنه ثواب داره . دیر نیست . من و تو می ریم و این فضا ها یادگار می مونه . شاید روزی کسی خدا رو دید .
سید محمد انجوی نژاد
یا علی .
قسمت اول – ورودیه : (برادران )
شیراز - بلوار شهید دستغیب – روبروی درب مسجد شهدا
از 4 سمت خیابونا رو نیروی انتظامی بسته . با محبت همیشگی سردار بیگی به برنامه های مذهبی و کانون انصافا در این مدت هیچ مشکلی نداشتیم . حتی کاروان نوروز مشهدمون نصف شب زنگ زدیم برا مشکل اتوبوسا که بنده خدا دریغ نداشت . خدا کمکش کنه .
صف های منظم برادرا و خواهرا نشون از برنامه جدید و موفق بچه ای انتظامات داشت .
قیافه ها دیدنی بود . اونایی که تو صف بودن با بی تابی قدمهای کوچکی بسمت درب ورودی بر میداشتن و چنان مشتاق به در نگاه می کردن انگار که از حوض کوثر گذشتن و می خوان بپرن تو بهشت !!!!؟
خونواده هایی هم که اومده بودن برا بدرقه با نگاهی که از اون محبت می بارید به بچه ها می نگریستن و بعد هم همین نگاهو می کشوندن سمت آسمون و من از نیگاشون می خوندم که میگن خدایا ممنونتم که بچه ام عشقش مهمونی توست . عده ای هم با نگاهی پر از حسرت بچه هاشون که دیگه حالا خیلی از خودشون بهتر شدن رو بدرقه می کردن و در حسرت جیب خالیشون که از جوونی براشون پس اندازی نداشته ....... و خلاصه هر چی بود خوب بود و قشنگ . یاد قدیما و اون وقتایی که بچه ها تو صف اعزام نیرو بودن و جنگ و ....... ای بابا تو هم که دنبال بهونه می گردی بزنی جاده خاکی !!! ......... بی خیال . آره بابا دنبال بهونه می گردم . چته ؟ عقده ای ندیدی !!!!؟؟؟ ...........
و داشت شروع میشد اون سه روز که عقده گشایی میشه .
ساک ها بر دوشها و پتو ها زیر بغل ها بر همه ساک ها و پتوهای عالم فخر می فروختند و سنگ فرش مسجد فریاد شوق وصال خوبان را سر داده بود که :
از عرش ندای ربنا می آید آوای خوش خدا خدا می آید
فریاد که وا کنید در های بهشت مهمان خدا ز کربلا می آید ...............
داخل مسجد که میشی یه دفعه جا می خوری ! بوی بهشت میاد . صف منظم بچه های انتظامات . بوی گلاب و اسفند و چه جالب بود دروازه قرآنی که بچه های تبلیغات زدن .
واحد ها همه غرفه دارن . تبلیغات – بچه های کامپیوتر (آروی ) – بچه های لشگر رسانه ای – تشکل وصال که این بار با آرم دانشگاه و کلی وسایل و دو تا نشریه اومدن – پایگاه با کلی برنامه و ثبت نام برای عملیات استشهادی و پخش فیلمای جنگی و خلاصه امداد و طلاب و دانش آموزی و تدارکات و نخبگان و غیره که شرح کاراشونو البته خیلی تیتری و اجمالی تو وبسایت اعتکاف زدن .
واحد شهدا و چن تا واحد دیگه هم چن تا نمایشگاه زدن و فضا سازی کردن که حال و هوایی جالب به اعتکاف داده .
خلاصه بهشت آغاز شد ...............
قسمت دوم – شب اول : (برادران )
همه مستقر شدن . عده ای در صحن حیاط مسجد . عده ای در حجره ها . عده ای در محل واحدشون و من و مداحا هم در مهد کودک !!؟ طبق معمول . امسال سفره رنگین تر از سالای قبله . هم مهدی سلحشور هست هم مهدی مختاری و هم عباس طهماسب پور . بساط خنده و گریه مونم جوره !
دعوای مداحا هم سر خوندن دیدنیه !!!! شاید بهتره بگم بی نظیره . سلحشور میگه الحمد لله دیگه امسال ما می شینیم گریه می کنیم ! مختاری هم میگه عمرا !!! منکه معتکفم . مداح نیستم . عباس هم که خجالتیه و فقط میگه ما که برا استفاده اومدیم . دور من یکیو خط بکشین !! کاش همیشه و همه جا همین طوری بود .
بازم دلم رفت یه جایی ..... هاشم آراسته و محمد رضا رنجبر و امیر نظری و مهدی حیدری و مداحانی که تو جبهه همین طوری دعوا می کردن وآخر دعواشونم ختم به بدنی شد خونی و پاره پاره عین اربابشون ابا عبدلله !!
بله ........... همیشه دعوا ها باید سر فرار از دنیا باشه . حیف که داره فراموش میشه . همه چی و حتی نوع نوکری و مداحی . خدا هر سه تاشونو همین جوری حفظ کنه .
اوهوووووووووی بازم زدی تو خاکی !!!؟ ......... آره دلم خواست . بابا یکی اینو بگیره ! نمی ذاره من گزارش بدما . دنیایی میشما ! گفته باشم !!
جلسه توجیهی با گفتن احکام اعتکاف شروع شد . بعد هم مختاری و طهماسب پور هر کدوم ده دقیقه مدح علی علیه السلام رو خوندن که انصافا در این مدت کم عالی اجرا کردن . همیشه هم وقت کم بد نیست . خیلی عالی بود . بعدهم چراغا خاموش شد . صدای گرم سلحشور پیچید . همه معتکفین که شرطی شدن منتظر جمله اصلی شروع مهدی بودن تا صدای فریاد فضا رو بترکونه . و بالاخره نوا پیچید و انتظار یه ساله بسر اومد :
نعم المولی و نعم النصیر ........... و یه باره مسجد از ضجه بچه هامنفجر شد . کیه که بتونه طاقت بیاره و داد نزنه و کدوم اشکه که سرازیر نشه . من اومدم . دوباره و تو صابخونه ای .
قربونت بشم نعم المولی .
بغض یه ساله ترکید . عجب حالی شد اونشب !!!!!؟
قسمت سوم - روز اول : (برادران )
خب دیگه . زندگی جغدی شروع شد !!!؟ تا لنگ ظهر همه خواب خواب . دیدنیه فضای مسجد . انگارس کاتیوشا زدن تو یه راهپیمایی . قربون خوابیدناتون برم که مزه پاکی میده . با اون دهنای روزه تون .
یه 2000 نفری هم بیدار بودن رفته بودن سخنرانی دکتر سلیمی نمین . موضوعش هم جالب بود و هم جدید و یهود در ایران باستان . البته پرسش و پاسخش بعد از مراسم ظهر تا غروب در غرفه واحد نخبگان طول کشید . خدا خیرش بده . خیلی مفید بود .
نمازای صبح رو حاج آقای انجوی امیری بزرگ تشریف میارن .
قبل از ظهر بود که دیدم استاندار (مهندس رضا زاده) با معاونین و فرماندار شیراز ( سرهنگ عزیزی ) رئیس سازمان ملی جوانان ( دکتر دستغیب ) با چن تا دیگه از مسئولین استانی اومدن بازدید .
با این همه جوی که علیه ما ساختن بالاخره خدا کارشو کرد و ازمون دفاع کرد . اونایی که مسئولین استانو پر کردن شاید خودشونم ندونن چرا با اون همه جو سازی تیرشون به سنگ می خوره !!؟
می دونین ؟ خدا خیلی کریمه و بزرگه . قربون خدا برم و همه رو هم می بخشیم و حلال می کنیم تا اونم ما رو ببخشه
ولیعفوا و لیصفحوا . الا تحبون ان یغفر الله لکم ؟
چرا که دوست داریم . پس می بخشیم و می گذریم .
البته خدا یه کمی هم انصاف بده بعد اعتکاف دوباره با انرژی شیطانی تر شروع نکنن که البته باکی هم نیست غیر از جهنمی شدن خودشون که ما اینو نمی خوایم .
امروز هم بعد نماز ظهر آیت الله حائری شیرازی صحبت کردن . نیمه شب دیشب بود که متوجه شدیم ایشونم معتکفن . خیلی خوشحال شدیم .
نمی دونم چرا همیشه قدر بزرگانو بعد از مرگشون میدونن !!!؟
صحبتاشون راجع به لذت معنوی و مادی بود . یه تیکه هم گفتن که موجب خنده ردیف اولی ها بود و عده ای که یه کمی شیطون ترن . استاندار و فرماندار و بقیه مسئولینی که برا بازدید اومده بودن هم بساط خنده شون براه بود . فرمودن اونایی که تجربه دارن بگن اعتکاف شیرین تره یا حجله !!!!!!!!!!!؟
بعد از ظهر هم برنامه مفصلی بود تحت عنوان جنگ قرانی که تواشیح گروه برادران کانون و قاریان خوش نوا و .....البته واحد ها هم کاراشونو منعکس می کردن و مسئول واحدا مشغول توصیح دادن کار بودن به مهمونای شهرستانی . تا جایی که من اطلاع دارم از جمع 15000 نفری حدود 600 نفر از شهرستانا هستن که 200 نفرشون ثبت نام اینترنتی بودن . از مازندران . زاهدان . تهران . اصفهان . سنندج . تبریز . کرمان . یزد . گیلان . یاسوج . خوزستان . بندر عباس . سمنان . کرج . مشهد . کرمانشاه و شهرای فارس رو که خودم دیدم . بقیه رو نمی دونم .
همچنین از امارات و کویت هم برا اعتکاف اومده بودن .
شب هم مراسم بیاد شهدا بود . سخنرانی من راجع به خلوت با خدا بود . بعد هم مداحا خوندن . مجلس باحالی شد .
دعا گوی همه بودیم .
قسمت چهارم - روز دوم : ( برادران )
احیای امشب رو حاج مهدی سلحشور با مناجات مسجد کوفه شروع کرد . نمی دونم چرا اما غوغایی شد . من تو حیاط بودم . یکی خوابیده گریه می کرد . یکی سر نماز . یکی زیر پتو . یکی نشسته . وااااااااای که چه اشکی . نمی دونم چند لیتر بخدا نزدیک شدیم !!
اما اونقدر بود که فرعون منو تو نیلش غرق کنه !!!
نماز ظهر و عصر رو به امامت آیت الله سید علی اصغر دستغیب خوندیم . بعد هم ایشون سخنرانی کردن . راجع به قدر دانی و گذشت روزگار و دیدن نعمت های باطنیه .
چون قلبشون بیماره دیگه برای سرکشی مزاحمشون نشدیم . با هم رفتیم خدمت آیت الله حائری .
صحبتای جالبی شد . کمی از لبنان . کمی هم از سلوک . آقای حائری گفتن من امسال اینجا معتکف شدم و از اعتکاف جمکران 4 سال پیشم خیلی بیشتر خوش گذشته . بعد باقای دستغیب گفتن امسال من اومدم . شما سال دیگه بیاین . آقای دستغیب با خنده گفتن یادتونه اوایل انقلاب من برای نماز می رفتم مسجد وکیل . شما رو هم در مسیر دیدم . گفتم اگه میرین مسجد وکیل برا نماز من دیگه نیام . شما گفتین : آقا مانعه الجمع نیست !!
حالا برای معتکف شدن سال دیگه هم مانعه الجمع نیست !!!! ( شوخی علمایی بود . فهمیدین ؟! )
خلاصه تو این جمعای علمایی آدم یه نشاطی می گیره که چشیدنیه نه گفتنی !؟
بعد از ظهر هم برنامه مفصلی از واحد دانشجویی بود . مسئولین دانشگاه آزاد هم اومده بوددن . رئیش دانشگاه و نماینده ولی فقیه چند دقیقه ای صحبت کردن . بعد هم مهمان از راه رسید .
دکتر ابو خلیل نماینده حزب الله در ایران . غوغایی بود . ایشون که به فارسی نیمه روان صحبت می کردن بارها مجبور شدن صحبتشونو قطع کنن تا جمعیت ابراز احساسات کند . بوی شهادت طلبی و حب شیعه و نفرت از دشمنان میومد . پرچم های حزب الله لبنان هم در میان جمعیت باهتزاز در آمده بود . یاد فرمایش آقای حائری در روزاول اعتکاف افتادم که به من فرمودن : اگه شما این بچه ها رو جهادی بار بیاری دیگه وظیف ات تمومه . اخلاق و عرفان و ... باید مجاهد پرور باشه .
خدایا یعنی میشه کنار این بچه ها مزه جهاد رو بچشم ؟
قول میدم این دفعه دیگه بازمونده تنها نمونم !!؟
بعد هم با مهمونا رفتین نزد اقای حائری . ایشون هم به عربی با دکتر صحبت کردن . خلاصه صحبتا این بود که شرط یاری کردن خدا اینه که اونو یاری کنیم و این یاری نه با ابزار که با اخلاصه . وسط صحبتاشون بود که بنظرم رسید بحث امشب رو پیرامون یاری خدا تنظیم کنم .
دراز کشیده بودم . حدودای ساعت 3 بعد از ظهر . یه دفعه دیدم حاج آقای ماندگاری داره از دور میاد !!! مستول راویان نور کشور در قم . جانشین برادر عزیز و مرحومم حاج آقا ضابط . یکه خوردم ! اما نه درست دیده بودم . خیلی خوشحال شدم . ظاهرا پرواز دو سره داشته برای بندر عباس .
2 ساعتی وقت داشته تو شیراز . یه راست اومده بود اینجا ! سریع به بچه های واحد شهدا گفتم بیان استفاده کنن و تا ایشون تو واحد شهدا بود ملتو بیدار کردیم که نیم ساعتی هم حرف بزنن که اتفاقا خیلی عالی شد و صحبت از شهدا و اشک و ناله و حسرت ......
هییی کجایی ؟ دیگه نمی گی باز زدی تو خاکی ؟ این دیگه تو جاده اصلی بودا ! تا چشمت در آد !!!!!
نماز مغرب و عشا بامامت حجت الاسلام خوشنویس مسئول سازمان تبلیغات استان خوندیم . این وحدت خیلی امسال دشمن کور کن بود . انگار هر چی جو منفی میسازن بیشتر ما بهم نزدیک میشیم . امسال دیگه کسی تو استان نبود که نیاد !!!
این اقای خوشنویس هم از عتیقه های استانه . اخلاص و ادب و تواضع و سینه سوخته بودن این بابا رو من خیلی کم دیدم . منکه شدم دست بوسش . هر چی ام داره مال اون زموناس . اخه اینم غواص بوده . دلسوخته و متوکل و آسمونی .
می گفت یکی از مهمای استان ( !!؟ ) اومد پشت سر شما و کلی حرف زد و روشنگری کرد !!!! منم گفتم که حساب کتابای اینا کاملا برای همه روشنه . اما اگه شما داری از حسادت می ترکی اون یه بحث دیگه ست !!!!؟
خدا حفظشون کنه . نه از این باب که حامی اند . بلکه از باب اینکه مخلص اند .
شب هم موقع افطار چشمون بجمال حجت الاسلام والمسلمین رحمانی نماینده ولی فقیه در نیروی انتظامی کل کشور بهمراهی نماینده ولی فقیه در استان روشن شد . خیلی متعجب بود و شاکر و البته متواضع . می گفت روحیه گرفتم . اما درستش این بود که روحیه دادن !
بعد هم مجلس شب شهادت خانم زینب سلام الله علیها و بحث یاری خدا و مداحی عالی سه مداح بزرگوار .
خدایا این دفعه چه زود می گذره . آری خیلی زود دیر خواهد شد !!!!؟
قسمت پنجم – روز آخر ( برادران )
احیای آخر و وداعو ونوای سوزناک سلحشور و ابوحمزه ماحصلش بهترین احیای دوران اعتکاف بود !
طفلکی بچه ها که ضعیف شدن ..... رکورد آمار غشی ها تو اعتکاف شکسته شد ...... ابکی لخروج نفسی و فریاد و ضعف و شلوغی اتاق امداد .
فمالی لا ابکی و ابکی و داد و فریاد و حسرت از جاده خاکی !!!!! یعنی :
بخت حتی خوب مردن هم گذشت !!!!!
ابکی لوحشه قبری و تاریکی و کی به کیو حال و ایشالله مقام و ملکه !
و خلاصه دلم سوخت برا هر کی نبود و آتیششو با دعا برا همه سرد کردم و رفت .
و بگذریم که .......... چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی !!!؟
از ساعت 10 صبح اعمال ام داود رو شروع کردیم .
خدا خیرش بده ام داود ماشالله چه حوصله ای داشته ها !!!
قبل از نماز ظهر حجت الاسلام دکتر بیات ریاست رادیو معارف سخنرانی کردند که با اینکه همه روزه بودن راجع به تغذیه صحبت شد و البته چه بجا و مناسب . بعدشم کلی ذوق زدگی و تشکر و خلاصه اینکه قدر بدونین و ما هم هستیم و ازین حرفا که البته خیلی خیلی لطف داشتن و بروشور و کتابچه هم برا همه آورده بودن . الحق رادیو معارف عالیه . تلویزیونشم راه افتاده . بیاد شیراز تا ببینیم اونم عالیه یا نه . مسئولین صدا و سیمای استان دو بار اومده بودن و در خبر رسانی خدایی عالی کار کردن و دو تا کار قشنگ و ناب و قابل الگو گیری در کشور هم برای اعتکاف کرده بودن که من رو منبر گفتم و تشکر کردم .
خلاصه اش آقای طلایی دستت طلا . ما منتظر دومیش هستیم !
راستی آقای پیشنمازی هم که شده معاون وزیر آموزش پرورش خیلی لطف کرد و خارج از وظایفش اومد دیدنمون که جدی شرمنده شدم . اگه اینو می خونن که می خونن بدونن جاشون همیشه تو استان خالیه و من همیشه ارادتمندشونم که جدا اسمشون با مسماست . کاش اونجا کارش نگیره !!!!!؟ تا برگرده ! فک کنم اگه آستین بزنم بالا و دست پسرشو تو شیراز گیر بندازم میشن اهل شیراز !!!؟
بچه هاش از اعضای ثابتن ....... برم تو فکر ببینم چی میشه !!!!؟
بعد نماز هم نشستیم پای منبر شیخ حسین انصاریان . وای که این بابا هیچ وقت دمده نمیشه . نفس گرم و صدای دلنشین کسی که از سال 1363 مشتریش بودم خیلی لذت داشت . بعد هم که زد تو روضه گریه بچه ها بدلش نشست و خلاصه خیلی بیشتر همیشه مایه گذاشت . بعد منبر یه شور و شعفی تو چهره اش بود که نشون میداد این جور آدما چه جوری به بهجت می رسن . بقول مرحوم دولابی غم کربلا باقی غم ها را می شورد و می برد .
بعد هم با هم رفتیم خدمت آقای حائری که بازم بحث لبنان شد و سید حسن نصرالله . کار ندارم نوه شیخ حسین تو این شیر تو شیری گم شد !!! بعد هم می خواست بیاد جای ما که بچه های انتظامات نمی ذاشتن و خلاصه کوچولو با چشم گریون بالاخره بما رسید و کلی شیخ حسین منت کشی کرد تا آروم شد .
خلاصه خیلی خدا لطف کرد که ایشون هم جور شد . حالی بردیم . خدا منو قبل از او ببره ایشالله .
بالاخره ام داود کوتاه اومد و اعمالشو تموم کرد !!!!!!!! آخ کمرمون !!!!!!!!!!!
بابا ایولله باین زن . خوبه ابا داود اعمال نداره ها ! واقعا !!!!!
بوی وداع می پیچد . وداعی که آغاز یک آشتی و وصال است . هم سر در گریبان و لبها روزه و چشمها پر روزی .
نمی شود شرح داد این پایان ماجرایی را که آغاز راهیست پر نور .
دستها در هم گره شده و فریاد ها بر آمین بلند .
خدایا ما می رویم اما تو از وجود ما نرو !
خدایا نگرانیم . نگران شیاطینی که بیرون درب مسجد انتظار مارا می گشند .
حدایا لذت ترک لذت بر مذاق ما بسی خوش آمد . آنرا از ما مگیر !
خدایا بهترین توشه راه را بر میهمانانت ببخشا !
خدایا و خدایا ................. و نوای اعتکاف شعار آخر ما شد :
امشب دلم پر می زنه مثل پرنده تو قفس
چاره درد دل من هق هقه و نفس نفس
می خوام مثه دیوونه ها سر به بیابون بذارم
داد بزنم به آسمون خدا خدا دوست دارم
امشب ببین از آسمون بارون رحمت می باره
کاش میدونستی آی جوون خدا چقدر دوست داره
قسمت ششم – خروج ( برادران )
افطار که کردیم با مهدی مختاری دویدیم رفتیم رو پشت بود مشرف بر درب های خروجی .
چه صحنه جالبی . ردی از نور از دو درب خروجی به بلوار در حرکت بود . حتی چادر سیاه خواهران حریف این نور ساطع نبود . لذت بخش بود دیدن جوانانی که قرارست این نور را به شهر و محله و دیار خود ببرند . لذت بخش بود دیدن چهره هایی که سعی داشتن غم فراق را با لبخندهای زیبایشان بپوشانند .
جماعت زیادی به استقبال خواهران آمده بودند و انصافا هیشششششششششکی باستقبال برادران نیامده بود !!!!!!! نه که هیشششششششششششکی دوسشون نداره !!! نه . خب مردن دیگه !!؟
صف 100 تایی اتوبوسا برای بردن 15000 نفر نقطه نورانی منظره جالبی از بالا بود . 8 سی دی برای اعتکاف زدیم که اغلب چیزایی رو که گفتم توش داره . دیدنیه . یادگار خوبیه .
فراموش نکنین . وگرنه مثه روزگار جبهه ما میشه که فکر می کردیم تمومی نداره .
البته ایشالله تمومی نداره تا ظهور آقا .
منتظر گزارش مفصل و خوبی از خواهرا می مونیم .
بغض گلومو گرفته . چی بگم غیراز :
همین !!!!!!!!!
سید محمد انجوی نژاد – شیراز – کانون فرهنگی رهپویان وصال |