.:: تالار گفتمان کانون فرهنگی رهپویان وصال ::.

Username:
Password:
Save Password
Forgot your Password?

 All Forums
 علم و دانش
 انجمن طلاب
 شهدای روحانی

Note: You must be registered in order to post a reply.

Screensize:
UserName:
Password:
Format Mode:
Format: BoldItalicizedUnderlineStrikethrough Align LeftCenteredAlign Right Horizontal Rule Insert HyperlinkInsert EmailInsert Image Insert CodeInsert QuoteInsert List
   
Message:

* HTML is OFF
* Forum Code is ON
Smilies
Smile [:)] Big Smile [:D] Cool [8D] Blush [:I]
Tongue [:P] Evil [):] Wink [;)] Clown [:o)]
Black Eye [B)] Eight Ball [8] Frown [:(] Shy [8)]
Shocked [:0] Angry [:(!] Dead [xx(] Sleepy [|)]
Kisses [:X] Approve [^] Disapprove [V] Question [?]
Worried [:-s] Whew #-s] Talkhand [=;] Sick [:-&]
Donttell [:-$] Nottalk [-(] Silly [8-}] Thinking [:-?]
Applause [=D] Liar [:^o] Waiting [:-w] Sigh [:-]
Rose [@}-] Praying [-o] Whistling [:--] Shame [-x]
not listening [%-(] Hee hee [;))] GoOn [:-j] Phone [:))]
at wits' end [~X(] Dream [8-] Nerd [:-B] don't know [:-??]

  Check here to include your profile signature.
    

T O P I C    R E V I E W
.hossein Posted - پنجشنبه 12 تير 1387 : 00:19:54
سلام خدمت همه عزیزان،
این تاپیک خیلی توی انجمن طلاب جاش خالی بود،
نمیدونم میدونید که استان فارس توی شهدای روحانی و طلبه توی کشور اوله؟
بنده با اجازه ی مسئولین استارتش رو زدم...
در ابتدا هم یه، دو تا هدیه رو ازم قبول کنید،



بعدش هم دنبال مردش میگردم موضوع رو ادامه بده،(بحث شهدای روحانی)
حساب و کتابش رو هم واگذار میکنم به خود شهداء...
ان شاا... یه حالی بدن به طرف.
"ای راهیان کوی محبت سفر بخیر
تا باز کی بسوی هم افتد گذار ما"



40   L A T E S T    R E P L I E S    (Newest First)
yasekabood_110 Posted - پنجشنبه 28 مرداد 1389 : 14:16:37

بسم الله الرحمن الرحيم


صلوات و سلام خدا و رسول خدا بر ارواح طيبه شهيدان خصوصا شهداى عزيز حوزه ها و روحانيت.


درود بر حاملان امانت وحى و رسالت پاسداران شهيدى که ارکان عظمت و افتخار انقلاب اسلامى را بر دوش تعهد سرخ و خونين خويش حمل نموده اند.

سلام بر حماسه سازان هميشه جاويد روحانيت که رساله علميه و عمليه خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشته اند و بر منبر هدايت و وعظ و خطابه ناس از شمع حياتشان گوهر شبچراغ ساخته اند.

افتخار و آفرين بر شهداى حوزه و روحانيت که در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بريدند و عقال تمنيات دنيا را از پاى حقيقت علم برگرفتند و سبکبالان به ميهمانى عرشيان رفتند و در مجمع ملکوتيان شعر حضور سروده اند.

سلام بر آنان که تا کشف حقيقت تفقه به پيش تاختند و براى قوم و ملت خود منذران صادقى شدند که بند بند حديث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره پاره پيکرشان گواهى کرده است و حقا از روحانيت راستين اسلام و تشيع جز اين انتظارى نمى رود که در دعوت به حق و راه خونين مبارزه مردم خود، اولين قربانيها را بدهد و مهر ختام دفترش شهادت باشد.

آنان که حلقه ذکر عارفان و دعاى سحر مناجاتيان حوزه ها و روحانيت را درک کرده اند در خلسه حضورشان آرزويى جز شهادت نديده اند و آنان از عطاياى حضرت حق در ميهمانى خلوص و تقرب جز عطيه شهادت نخواسته اند.

البته همه مشتاقان و طالبان هم به مراد شهادت نرسيده اند. يکى چون من عمرى در ظلمات حصارها و حجابها مانده است و در خانه عمل و زندگى جز ورق و کتاب منيت نمى يابد و ديگرى در اول شب يلداى زندگى سينه سياه هوسها را دريده است و با سپيده سحر عشق عقد وصال و شهادت بسته است. و حال من غافل که هنوز از کتم عدمها به وجود نيامده ام، چگونه از وصف قافله سالاران وجود وصفى کنم? من و امثال من از اين قافله فقط بانگ جرسى مى شنويم، بگذارم و بگذرم.

امام خميني روحي فداه


حرفهاي امام را كه مي خوانم فكر مي كنم چقدر اين دعا براي چون مني بزرگ و بعيد است اما چه كند كسي كه سلاحي جز دعا ندارد اللهم الرزقنا توفيق الشهادة



اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - چهارشنبه 6 مرداد 1389 : 15:02:59

بسم الله الرحمن الرحيم

شهید سیدمحمدمهدی هاشمی ریزی


استان تهران > شهرستان تهران
نام پدر: سیدمحمد
تاریخ تولد: 25/12/1340 مقارن با سالروز ميلاد پر برکت حضرت بقيه‌‌الله عجل الله تعالي فرجه
مذهب: شیعه
تحصیلات: لمعتين
محل تحصیل :حوزه علميه حقاني قم
مسئولیت نظامی : رزمی تبلیغی
آخرین عملیات : فتح المبین
تاریخ شهادت : 02/01/1361
محل شهادت : کرخه
مزار شهید: گلزار شهداي شيخان قم



شهيد هاشمي دوران دبستان و راهنمايي و دبيرستان را تا اخذ ديپلم در تهران گذراند و از دبيرستان مهديه که از مدارس اسلامي دوران خفقان ستمشاهي بود ديپلم گرفت. از ابتداي دوران طفوليت به مسائل اسلامي و ديني علاقمند شد، به طوريکه ادبيات عرب و دروس اسلامي را خارج از برنامه دروس دبيرستان آموخت و جامع المقدمات و بخشي از منطق و فرازهايي از نهج البلاغه را با راهنمايي و تعليم پدر فرا گرفت.

شهيد هاشمي پس از پايان دوره دبيرستان با توجه به علاقه‌اي که به معارف اسلامي داشت،در حوزه علميه چيذر تهران ثبت نام نمود، امّا ميل باطني او به حوزة علميه قم، عاقبت او را عازم قم کرد و در امتحان ورودي مدرسه منظريه(حقاني) شرکت کرد و با توجه به معلومات قبلي، در سال دوم مدرسه حقاني پذيرفته شد.

وي جواني پاک، مؤمن و باتقوي، مدبر، اهل تحقيق و مطالعه بود. زندگي فردي و اجتماعي، نظم و انضباط از وجوه بارز شخصيت او محسوب مي‌شد. هميشه در برخورد با مردم تبسمي حاکي از متانت و رأفت بر چهره داشت.

آرام سخن مي‌گفت، با دقت گوش مي‌داد و حساب شده و سنجيده جواب مي‌گفت. با تأمل سئوال مي‌کرد و از تجربه ديگران استفاده مي‌کرد.

تقوي و پرهيزکاري در وجود او موج مي‌زد، متعبد و پارسا بود، به معيارها و ملاکهاي دنيوي و مادي را توجه نداشت، فقط به ارزشهاي اسلامي و الهي مي‌انديشيد. با اين که در سن نوجواني بود ولي به حد کافي از عمق، جديت، و نهايت زندگي آگاهي داشت و فقط به خدا فکر مي‌کرد.

در رفتار فردي و اجتماعي او عشق به تحقيق و مطالعه و پژوهش علمي، همراه دقت و پشتکار در پوششي از تعادل و نظم محسوس بود. نسبت به خانواده خود را متعهد و مسئول مي‌دانست و به آنها مهر مي‌ورزيد. براي انقلاب و رهبر عاليقدر انقلاب و ولايت فقيه دل مي‌سوزاند و عشق و علاقه به اسلام راستين و کسب معارف اسلامي از ارکان شخصيت او بود.

شهيد هاشمي علاقه قابل تحسيني به طبيعت داشت و طبيعت را جلوه‌اي از لطف و عنايت الهي مي‌دانست، کوهنورد خوبي بود، از صحرا،کوه،دشت، رودخانه و مناظر طبيعي لذت مي‌برد.

معمولاً کارهاي فکري، نيايش‌ها، تمرين محفوظات خود را در مسير کوهنوردي انجام مي‌داد و چه خوب ميتوانست تعادل را بين شور و شوق عارفانه و فعاليت‌هاي اجتماعي برقرار سازد.

در دوران شکوفايي انقلاب اسلامي چه قبل و چه بعد از پيروزي، روحيه مهدي سرشار از شوق و شور انقلابي بود و در جهت خدمت به انقلاب و اهداف اسلامي و پيروي از خط رهبري امام(ره) لحظه‌اي آرام و قرار نداشت. قبل از پيروزي انقلاب با تکثير و توزيع اعلاميه‌ها و نوارهاي سخنراني امام(ره) با همفکري و همکاري برادرش و پس از پيروزي انقلاب با تشکيل جلسات ارشادي و مبارزه با ضد انقلاب با همفکري پسر عموي شهيدش سيدسعيد هاشمي ريزي ـ عضو ستاد مرکزي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي که به فاصله چند روز به لقاءالله پيوست فعاليت خود را ادامه داد.


او گرچه رسالت خويش را در تحقق بخشيدن به انقلاب علمي خود يافته بود و مي‌خواست از اين طريق مفيد واقع شود واسلام و برنامه‌هاي انسان‌ساز و جهان شمول اسلامي را به جهان عرضه نمايد. اما ضرورت‌هاي دوران سرنوشت‌ساز انقلاب اسلامي باعث شد تا رسالت خويش را متعاقب جنگ تحميلي عراق عليه ايران و توطئه‌هاي ضد انقلاب داخلي و خارجي در فعاليت‌هاي انقلابي و مأموريت‌هاي تبليغاتي در اولويت قرار دهد. به همين منظور سعي فراوان داشت تا، جهت اشاعه فرهنگ انقلاب اسلامي و تبيين خط رهبري و ولايت فقيه و وفاداري به خط امام و مبارزه با ضد انقلاب بپردازد.

در اسفند ماه 1359 از طرف سپاه پاسداران تهران براي فعاليت‌هاي فرهنگي به منطقه جنوب اعزام شد، طبق گزارشهاي روزانه که خود شهيد تهيه و تدوين مي‌کرده، در شهرهاي انديمشک،دزفول،اهواز،مسجدسليمان فعاليت داشته است.

در تيرماه 1360 از طرف سپاه پاسداران مأموريت يافت تا براي جذب نيروها در شهرهاي خوزستان فعاليت کند. در آبان ماه 1360 با معرفي مدرسه منظريه(حقاني) براي نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) به بم کرمان اعزام شد. سخنرانيهاي وي در منطقه در جهت آگاهي و دعوت به قيام عليه ضد انقلاب داخلي به ويژه مزدوران و استکبار جهاني براي پيشرفت اهداف انقلاب اسلامي، نقش سازنده‌اي داشت.

در ديماه 1360 به مناسبت دهه آخر صفر به همراه عده‌اي از طلاب به منطقه محروم بوشهر عازم شد و در آنجا نيز با تبيين نقش سازنده دين اسلام در زندگي اجتماعي و سياسي، سهم به سزايي ايفا کرد.

سرانجام در آبان 1360 و با تعطيلي مدرسه‌ها، از طرف مدرسه با چند نفر از طلاب عازم جبهه‌هاي جنوب شد و در جبهه کرخه در عمليات فتح المبين به عنوان مبلغ براي تقويت روحيه سپاهيان اسلام در عمليات رزمي شرکت نمود.

از آنجائيکه عاشق الله بود،سر از پا نشناخته براي رسيدن به قله‌هاي رفيع تکامل لحظه‌اي آرام و قرار نداشت، روز دوم فروردين ماه 1361 به ديدار معشوق خويش پر کشيد و به فيض عظماي شهادت نايل آمد و پيکر مطهرش در گلزار شهداي شيخان قم آرام گرفت.




اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - شنبه 12 تير 1389 : 15:32:12

بسم الله الرحمن الرحیم

طلبه شهید نادر سعادتمند منشادي


شهيد نادر سعادتمند منشادي فرزند عبدالحسين، در نهم آذر 1339 در تهران متولد شد. ضمن تحصيل در سن دوازده سالگي به فراگيري قرآن پرداخت.پس از ورود به دبيرستان در کنار تحصيل، مطالعاتي در زمينه فرهنگ و علوم اسلامي داشت.

سال 55 زماني که وي محصل دبيرستان هدف بود، به دنبال آشنايي با چند تن از طلاب فاضل و مبارز قم، مسؤوليت پخش اعلاميه‌هاي حضرت امام(ره) را عهده دار شد. با آگاهي مسؤولين مدرسه از فعاليت‌هاي سياسي او،به منظور ادامه تحصيل به هنرستان رفت که در آنجا نيز تحت تعقيب ساواک قرار گرفت.

شهيد سعادتمند به جهت علاقه وافر به کسب علوم ديني با انگيزه ورود به حوزه،سال1355 به قم عزيمت نمود و به فراگيري علوم ومعارف اسلامي پرداخت. وي در حين تحصيل از فعاليتهاي سياسي نيز غافل نشد و با اعتقادي راسخ به لزوم تلفيق دين و سياست، مبارزات سياسي خود را با توزيع نوارها و اعلاميه‌هاي حضرت امام(ره) و نيز عزيمت به شهرهاي جنوبي کشور و تبليغ و ترويج فرهنگ اسلامي بسط داد. در زمان اوج گيري نهضت اسلامي در تظاهرات پر شور هفده شهريور1357(ميدان شهدا)حضور داشت و در اين زمينه از مبارزين به حق انقلاب اسلامي به شمار مي‌رفت.

شهيد سعادتمند از جمله افراد دلسوز،صديق و مخلص انقلاب اسلامي بود که در راه اهداف عاليه انقلاب، ذره‌اي سستي نکرد. پس از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي به تهران بازگشت و به عضويت بسيج در آمد.پس از مدتي با ابراز لياقت و شايستگي، به عنوان مسئول پايگاه بسيج مسجد سيد الشهداء انجام وظيفه کرد. هوش و ذکاوت و تعهد و مديريت شهيد سعادتمند به عنوان مسئول بسيج سبب شد تا به اتفاق ديگر يارانش مقرّ مهم منافقين کوردل را به نام انجمن چهار خرداد(واقع در خيابان امام خميني ره)شناسايي و تسخير کنند و باعث دستگيري 27 تن از آنان شوند.

عشق و علاقه شهيد به پاسداري از اسلام به حدّي بود که سال 1358 به عضويت اين نهاد انقلابي در آمد. با شروع جنگ تحميلي و اعزام اولين گروه به جبهه به منظور حفظ و حراست از آرمانهاي مقدس نظام اسلامي راهي جبهه‌هاي نور عليه ظلمت شد.

شهید سعادتمند به موازات مبارزه با کفار بعثي، در بيمارستان آبادان با ايراد سخنراني به ترويج فرهنگ اسلامي پرداخت و در اين زمينه تلاش فراوان نمود.

شهيد در طول حيات کوتاه خود،با احراز مسؤوليتهاي متعددي چون مسؤوليت بسيج مسجد الشهدا، فرماندهي سپاه پاسداران طوالش، امام جمعه موقت شهرستان هرسين و مبلغ علوم ديني،به دفعات از قم به تهران و ديگر نقاط کشور هجرت نمود و در راستاي نشر فرهنگ اسلام و مبارزه با منافقين و دين ستيزان گامهاي شايسته‌اي برداشت.

پس از چند سال تحصيل در قم و افزايش سطح دانش و معرفت خويش، به تهران بازگشت و در بخش ارزشيابي وزارت پست و تلگراف و تلفن انجام وظيفه نمود.شهيد سعادتمند از اخلاق حسنه و حسن معاشرت با افراد مؤمن برخوردار بود.او به انقلاب و آرمانهاي عاليه نظام اسلامي عشق مي‌ورزيد و با مخالفين و معاندين آن با قاطعيت برخورد مي‌کرد.همواره پيروي از مواضع و ديدگاههاي رهبر انقلاب را خط مشي خود در زندگي قرار ميداد و ديگران را نيز به اين امر تشويق و ترغيب مي‌نمود.

مجموعه صفات حسنه و ارزشمند اين شهيد عزيز سبب شده بود که برادر و ديگر دوستانش او را اسوه و الگوي زندگي خويش قرار دهند.

روحاني شهيد سعادتمند به پیروی از مولا و پيشواي شيعيان جهان حضرت علي(ع)همواره در عرصه مبارزه فردي دلير و بي باک،در مناجات و راز و نياز با معبود عارف و زاهدي پارسا،و درکمک به مستمندان و دستگيري و نوازش يتيمان يار و مددکاري با اخلاق بود.

فرازي از وصيتنامه شهید:

«اما اول وصيت اين حقير که اولياء خدا بر آن وصيت کرده اند،خطاب به تمامي دوستان،همفکران،برادران و خواهران و خويشاوندان و خانواده محترم اين است که تقوي،تقوي،تقوي را پيشه خود سازيد و تا آخرين لحظه سعي کنيد که خدا را فراموش نکنيد. از انجام معاصي نفس خود را بر حذر بداريد و بدانيد آنچه امروز انجام ميدهيد، همه را فردا در محکمه الهي در پيشگاه قادر متعال حي و حاضر خواهيد ديد.سعي کنيد همواره از ولايت فقيه جدا نشويد و در تمام جريانات پيرو و حامي ولايت،يعني ولايت فقيه باشيد که اين تنها صراط مستقيم در اين زمان است

شهيد سعادتمند به دفعات در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل شرکت کرد تا اينکه سرانجام در مورخ 17/11/66 با حضور در عمليات نصر1سردشت، بر اثر اصابت تير، به وصال معشوق شتافت و پيکر پاک و مطهرش در گلزار بهشت زهرا(س)آرام گرفت.

هدیه به روح پاکش صلوات




اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - شنبه 5 تير 1389 : 13:00:52

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید سیدعلی محمد میرداماداصفهانی


استان تهران > شهرستان تهران
نام پدر: محمدمهدی
تاریخ تولد : 10/02/1343
مذهب :شیعه
تحصیلات: سطح 1
مسئولیت نظامی: رزمی تبلیغی
تاریخ شهادت: 18/05/1364
عامل شهادت : اصابت ترکش نارنجک
محل شهادت : لبنان
مزار شهید: بهشت زهرا (سلام الله علیها) تهران


شهيد طلبه سيدعلي ميرداماد مصادف با عيد سعيد غدير خم در خانواده‌اي روحاني در شهر تهران متولد شد. وي از نوادگان مير داماد فيلسوف بود و در دامن پدر روحاني اش تربيت يافت.

پس از طي دوران تحصيلات ابتدايي و راهنمايي براي کسب علوم و معارف اسلامي به قم عزيمت کرد و در حوزه علميه آن شهر به فراگيري علوم حوزوي پرداخت. اين هنگام مصادف با شکوفايي انقلاب اسلامي و اعتراض امت مسلمان، به رژيم ستمشاهي بود. به همين سبب شهيد سيد علي ميردامادي از قم به تهران بازگشت و در تکثير و توزيع جزوات و اعلاميه‌هاي حضرت امام خميني(ره) به فعاليت پرداخت.

وي همگام با امت شهيد پرور و ظلم ستيز، در تظاهرات و راهپيمائيهاي عليه رژيم فعالانه شرکت داشت و پس ار پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي، با وجود سن کم به عضويت کميته انقلاب اسلامي در آمد و همزمان عضو شاخه دانش آموزي حزب جمهوري اسلامي و جهاد سازندگي شد.

با شروع جنگ تحميلي براي حفظ دستاوردهاي ارزشمند نظام و تماميت ارضي ميهن اسلامي راهي جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل گشت و در عمليات بيت المقدس شرکت کرد.

سپس به عنوان معاون تبليغات جبهه و جنگ، راهي جبهه غرب کشور(منطقه سر پل ذهاب) شد و در پادگان ابوذر به نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) پرداخت.

شهيد ميرداماد اصفهاني در سال 1361 مجددا براي تحصيل علوم حوزوي به قم رفت و در مدرسه عليمه امام خميني(ره) مشغول تحصيل شد.وي در ايام فراغت بارها به جبهه کردستان اعزام شد.

در برخي از يادداشتهاي آن شهيد عزيز آمده است:

«وظيفه اصلي ما جنگ است و چون کردستان مظلوم است، هميشه به آن جبهه مي‌روم. جبهه جنوب را همه مي‌روند، در حاليکه کردستان از همه جا بيشتر به نيرو نياز دارد. ما بايد نياز را بسنجيم »

او براي شرکت در هيأت جوانان محل، آخر هر هفته از قم به تهران مي‌آمد و با سخنراني و برگزاري مراسم دعاي کميل روحي تازه در کالبد جوانان محل مي‌دميد.

آخرين بار در سال 1363 مصادف با سوم شعبان سال 1405 هـ.ق به سرزمين مظلوم لبنان هجرت کرد و در مقرسپاه پاسداران مستقر در دره بقاع مسؤليت تبليغات را به عهده گرفت و سرانجام در تاريخ هجدهم مرداد ماه سال 1364 پس از برگزاري مراسم دعاي کميل، به فيض عظماي شهادت نايل آمد و پيکر مطهرش در بهشت زهرا(س) آرام گرفت.

یه صلوات هدیه کن تا نظرشهید بهت جلب بشه



اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - جمعه 21 خرداد 1389 : 01:08:47

بسم الله الرحمن الرحیم

طلبه شهید سیدمرتضی حسینی اشتهاردی



استان تهران > شهرستان تهران
نام پدر : سیدعلی اصغر
تاریخ تولد: 1340
مذهب: شیعه
تحصیلات: مقدمات
مسئولیت نظامی : فرمانده گروهان
آخرین عملیات: والفجر2
تاریخ شهادت: 12/05/1362
محل شهادت :حاج عمران
مزار شهید: بهشت زهرا تهران قطعه28


روحاني شهيد مرتضي حسيني‌اشتهاردي فرزند علي‌اصغر، در هيجدهم آذرماه سال 1340 در ميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در تهران متولد شد. وي تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت سپري کرد و همزمان، فعاليتهاي مذهبي خود را آغاز نمود و به عضويت هيئت مکتب الرضا(ع) در مسجد رحمتيه درآمد.

شهيد حسيني در اوايل انقلاب با پخش اعلاميه‌هاي امام(ره) و شرکت در تظاهرات عليه رژيم ملعون شاهنشاهي، حضوري فعال در انقلاب داشت.

در سال 1358 به رهنمود استاد خود حجت‌الاسلام حاج رضا عقيقي راهي شهرستان قم شد و در مدارس مختلفي از جمله مدرسه آيت الله گلپايگاني به فراگيري علوم ديني،معارف اسلامي، جامع المقدمات و علوم جنبي همت گماشت. پس از مدتي با توجه به رهنمودهاي آيت الله العظمي نجفي مرعشي و مرحوم علامه طباطبايي راهي تهران شد تا در کنار درس به تبليغ و ارشاد نوجوانان بپردازد.
شهيد حسيني براي حفظ دستاوردهاي نظام اسلامي و مبارزه با منافقان کوردل به عضويت بسيج در آمد و مسؤوليت مسجد رحمتيه را به عنوان مبلغ به عهده گرفت.

در سال 1361 براي گذراندن آموزش نظامي به شهرستان يزد اعزام شد و از آنجا به دهکده مهريز رفت و همراه ساير برادران رزمنده، گروه ابوذر را تشکيل داد. از فعاليتهاي عمده وي مي‌توان به تشويق بچه‌هاي بسيج به نماز جماعت و تشکيل آن در پايگاه، تشکيل مراسم دعاي کميل و توسل و عزاداري در سطح دهکده نام برد. وي پس از پايان آموزش به عنوان مبلغ و رزمنده براي مبارزه با قاچاقچيان به شهرستانهاي کرمان، ايرانشهر و نيک شهر واقع در استان سيستان و بلوچستان اعزام شد. پس از اتمام مأموريت به تهران بازگشت و پس از مدتي چندين بار به عنوان مبلغ مذهبي و فرمانده گروهان براي نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص)در جبهه‌هاي جنگ تحميلي حضور يافت.

سرانجام در آخرين حضور حماسه ساز خويش در دهم مرداد ماه سال 1362 در منطقه عملياتي مرحله دوم والفجر 2 ـ حاجي عمران ـ به ديدار يار شتافت و پيکر مطهرش در گلزار بهشت زهرا(س)آرام گرفت.

در قسمتي از وصيتنامه اين شهيد عزيز مي‌خوانيم:

«خدايا تو بودي که راه سعادت را به من نشان دادي و مرا به سوي آن رهنمون شدي و اکنون که برمن منت نهادي و مرا به لقاء رساندي، از تو خواستارم پدر و مادرم را از من راضي و اوليا و انبياء و دوستانت را از من دلخوش گرداني.»




اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - چهارشنبه 19 خرداد 1389 : 15:57:22
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام اخیرا امام جماعت حوزه ما حجت الاسلام و المسلمین شمس بر اثر تصادف از دنیا رفتن دیدم هم فامیلی این شهید هستن بهانه ای شد یادی از ایشون کنم و درخواست صلوات برای ایشون

یا علی


اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - چهارشنبه 19 خرداد 1389 : 15:54:32


بسم الله الرحمن الرحیم

أشهد أن لا إله الا الله وأشهد أن محمداً رسول الله (ص) و أشهد ان علیاً ولی الله (ع)‌وأشهد أن الائمة من ولد علی بن أبی طالب أشهد ان الموت حق و أشهد ان الصراط و المیزان والجنة و النار حق و أن الله یبعث من فی القبور و أن الساعة‌اتیة لا ریب فیها


خدایا ! تو را سپاس می گذارم که بر من نعمت وجود عطا کردی و در این دنیا ذلیل و خوارم نکردی و به راه انبیاء و اولیائت هدایت فرمودی . اگر لطف و عنایت تو نبود من هیچ بودم ،‌الان نیز بی عنایات تو ما هیچ هستیم ، هیچ . پناه بلندی و پستی توئی همه نیستند هر چه هستی توئی

پس از حمد و سپاس خداوندی و درود و سلام بی پایان به خاتم پیامبران و اهل بیت پاکش خصوصاً حضرت صاحب الزمان و درود و سلام به ارواح طیبة شهیدان.

با سلام به مولای عاشقان ،‌مرجع شیعیان ،‌پیر جماران امام امت ،‌خمینی بت شکن.

اینجانب چند جمله ای را بعنوان وصیت نامه به یادگار می نویسم ،‌باشد که این آخرین کلمات در صفحة تاریخ بدرخشد و ذخیره ای برای فردای آخرتم باشد. چون شهدا با خویشان صحبتها را گفته اند.

ای امت اسلام! دنیا ناپایدار است ، فانی است، دار سر است ،‌سرای مجازی است. مار خوش خط و خالی است ، عجوز و عروس هزار داماد است ،‌متاع غرور است. فریب دنیا و مظاهر دنیا را نخورید. آنچه نباید دلبستگی را نشاید: به دنیا دل نبند ، هر که مرده که دنیا سر به سر اندوه و درده به قبرستان گذر کن تا ببینی که دنیا با رفیقانش چه کرده

دوستان عزیز من! وقتی بنا است امروز یا فردا بمیرم و مرگ را بچشم پس چه بهتر است عاشقانه بمیرم ؛‌مثل پیشوایان دینمان ،‌مثل مولایمان علی (علیه السلام ) مثل امام حسن (علیه السلام ) مثل سید و سالار شهیدان ،‌عزیز زهراء (س) حسین شهید. شهادت در راه خدا چه زیباست. مرگی که عاشق را به معشوق می رساند. شهادت را مرگ نگوئید ،‌شهید را مرده مپندارید. نه ، شهادت مرگ نیست ،‌زندگی است. و شهید نمرده است ،‌زنده ترشده است. من برای انجام تکلیف وادای دین به دینم ،‌شهادت را پذیرفتم.

چیست دنیا؟ از خدا غافل شدن. ایندار فانی بی ارزش تر از آن است که آدمی بخداهد دینش را به آن بفروشد ،‌چه زشت است کار آن کسانی که آخرت را به دنیا عوض می کنند و هدایت را به ضلالت می خرند.

ای امت اسلام ! ما به این کاروانسرا به بیهودگی نیامده ایم ، مقصدی داریم ،‌هدفی در پیش است ،‌چقدر خوب است که توشه برگیریم و این سفر را عاشقانه به پایان برسانیم.

ای مسافرها ! توشه برگیرید ،‌بهترین توشه تقواست. تقوی را ،‌نصب العین خود قرار دهید.

ای امت اسلام ! از اعظم واجبات ،‌حفظ اسلام است. برای حفظ اسلام و صلاح نظام اطاعت از رهبری بحق واجب است. از امام اطاعت کنید که اطاعت از او اطاعت از خداست . اطاعت از امام زمان (علیه السلام) است.

مبادا خویشتن را واگذاریم امام خویش را تنها گذاریم زخون هر شهید لاله روید مبادا روی لاله پا گذاریم

ای امت اسلام ! زیر لوای ولایت فقیه که ولایت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه ) است با هم متحد باشید. گرد تفرقه نگردید، با هم منازعه نداشته باشید که رنگ و بویتان خواهد رفت. خصومت از اهل نار است، میان اهل بهشت صلح و صفا و صمیمیت و برادری است ،‌شما نیز چنین باشید. این بندة کمترین را نیز ببخشید که نتوانسته است در این عمر گذشته اش خدمتی به شما شهید پروران کند.

پدر عزیزم ،‌مادر گرامی ام! شما را چه سختی ها که ندادم ،‌برایم چه درد و رنجها که تحمل نکردید. از همان آغاز برایم خون دلها خوردید و من در عوض بر رنج و آزارتان افزودم. می دانم نتوانستم فرزند خوبی برای شما باشم ،‌اما شما این فرزند حقیرتان را ببخشید ، دعایش کنید اگر توفیقی نصیبم شد و فوز عظیم شهادت را به حقیر نیز عنایت فرمودند ،‌مبادا گریه و زاری کنید ، مبادا بی تا بی کنید. اگر خواستید گریه کنید، بر مظلومیت اهل بیت عصمت و به لب خشکیدة عزیز فاطمه ،‌اباعبدالله الحسین (ع) و شهیدان کربلا گریه کنید. سر افراز باشید که فرزندتان در بیراهه نبوده است. خوشحال باشیدکه پدر و مادرشهید هستید. افتخار کنیدکه چنین مقامی را به شما داده اند.

مادر جان! فرزندت را ببخش ، دعایم کن شاید خدای بزرگ این قطره قطره خون مرا نیز به حرمت خون شهدای کربلا بپذیرد. بگو خدایا ! این قربانی را از من قبول کن و فردای قیامت پیش فاطمة زهرا و زینب کبری(سلام الله علیهما) رو سفید خواهی بود.

برادر عزیزم را به تقوی و پاکی و جهاد در راه خدا سفارش می کنم. برادر جان ! راه خونین برادرت را استوار ادامه ده و در مسیر او گام بگذار تا تو نیز در راه دوست افتخار شهادت پیدا کنی. برادر جان! به پدر و مادر مهربانی کن و جای برادرت را خالی مگذار.

خواهران عزیزم را به عفت و پاکی به حفظ حجاب و به زینب گونه بودن سفارش می کنم. خواهران مظلومم ! از شمائید که بهشت زیز گامهای شما قرار داده شده است ،‌فرزندانی شایسته تربیت کنید ، زینب وار آماده خدمت گذار تربیت کردن باشید. برادرتان را ببخشید و عفو کنید ، دعایش کنید.
خویشان واقوام و تمامی حق دارانم را یکایک سلام می رسانم و از همه امید عفو و بخشش دارم. از اینکه نتوانستم حقوق آنها را اداء‌کنم مرا ببخشید. از خداوند برایشان فزونی توفیق و خدمتگزاری در راهش را خواستارم.

خداوندا ! خانه وزندگی را رها کردم و به جبهه آمدم ،‌جز جانم که هدیه ناقابلی است هیچ چیز ندارم که تقدیم کنم. خدایا ! مرا به بندگی خودت به جانبازی در راه اولیائت به سربازی امام زمانم به فدا شدن در مسیر انقلاب اسلامی مان ، به جان نثاری در رکاب بنده خالصت ،‌نایب امام عصر مرجع تقلیدم امام خمینی بپذیر.

خدایا ! خدایا !تا انقلاب مهدی ، خمینی را نگهدار

پنجم محرم 1404 ــ20/7/1362 حقیرترین حقیران ابوالفضل شمس



اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - چهارشنبه 19 خرداد 1389 : 15:37:19
بسم الله الرحمن الرحیم

طلبه شهید ابوالفضل شمس




استان سمنان/شهرستان دامغان

نام پدر: نصرالله
تاریخ تولد : 1345
مذهب: شیعه
تحصیلات: مقدمات
مسئولیت نظامی: آرپیجی زن
آخرین عملیات : والفجر4
تاریخ شهادت : 30/8/1362
محل شهادت : پنجوین
تاریخ دفن: 13 سال پس ازشهادت
مزار شهید: مومن آباد دامغان


بعد از اتمام دورة ابتدایی در سن 17 سالگی وارد حوزة علمیة دامغان شد و از محضر اساتید آنجا بهره‌مند گردید. دل او تنگ جبهه بود و توان ماندن و گرفتار شدن در زرق و برق دنیا را نداشت، لذا در تاریخ 22 / 5 / 62 به جبهه اعزام شد . او سه ماه در جبهه بود و سرانجام در تاریخ 30 / 8 /. 62 در منطقة پنجوین عراق به شهادت رسید. پیکر مقدسش 13 سال میهمان و خاک نشین آن دیار بود و بعد از سالها دوری در تاریخ 18 / 3 / 75 در رجعتی ملکوتی بر روی دستهای مردم دامغان تشییع شد.

دیروز سالگرد خاکسپاری این شهید بوده شادی روحش صلوات



شهید شمس در گفتار، بیانی خوش و لحنی زیبا داشت. اطرافیان و همرزمان ، از همنشینی با او لذّت می بردند. در مواقع خستگی رزمندگان ، به آنها نشاط روحی می داد و حتی در اوج مبارزه نیز باعث شادمانی آنها می گشت. در عملیات بیت المقدس که همه بر اثرشدت آتش و تیر، زمین گیر شده بودند ایشان از روی زمین بلند شده ، با فریاد الله اکبر به طرف دشمن رفت و با این حرکت ، روحیه ای مضاعف به دیگر رزمندگان بخشید تا آنجا که خط دشمن در آن مسیر شکسته شد . او جلوتر از همه پیش می رفت و از مسیری که قرار بود تا آنجا پیشروی صورت گیرد نیز جلوتر رفته بود. در پاییز سال 62 برای آخرین بار با هم در جبهه بودیم . مأموریت من زودتر به پایان رسیده بود . هنگام خداحافظی ، یک حلقه فیلم عکاسی، وصیتنامه و یک نامه به من داد و گفت: « هر موقع شهادتم قطعی شد ، این ها را به خانواده ام بدهید . » 2 الی 3 سال پس از مفقود شدن شهید ، عکسها ، وصیتنامه و نامه را به بخش تعاون سپاه دامغان تحویل دادم . گویا به او الهام شده بود که تا مدتی از جسم پاکش اثری نخواهد بود و شهادتش تا مدتی نامعلوم خواهد شد .
همرزم شهید: سید امیر هاشمی



اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - جمعه 21 اسفند 1388 : 21:43:13

بسم الله الرحمن الرحیم

طلبه شهید علی صالحی



استان مرکزی > شهرستان خمین
نام پدر : مرادعلی
تاریخ تولد : 01/04/1349
مذهب : شیعه
تحصیلات: سطح1
مسئولیت اجتماعی : روحانی
مسئولیت نظامی : رزمی تبلیغی
آخرین عملیات : کربلای5
تاریخ شهادت : 22/10/1365
عامل شهادت : اصابت تیرمستقیم
محل شهادت : شلمچه
مزار شهید : گلزار شهدای خمین



اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - شنبه 15 اسفند 1388 : 21:18:20

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیتنامه شهید مصطفی پوشیان


«الحمد لله‌ الذي‌ هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي‌ لولا ان‌ هدانا‌ الله‌»


اين ‌جانب‌ مصطفي‌ پوشيان،‌ از آنجايي‌ كه‌ يك‌ فرد مسلمان‌ بايد وصيت‌نامه‌ بنويسد يا به‌ كسي‌ سفارش‌ كند، من ‌وظيفه‌ خود دانستم‌ كه‌ اين‌ وصيت‌ را در اين‌ نامه‌ بنويسم‌.

«اللهم‌ لا تكلني‌ الي‌ نفسي‌ طرفة‌ عين‌ ابداً خدايا مرا به‌ اندازه‌ يك‌ چشم‌ بهم‌ زدن‌ به‌ خودم‌ وامگذار.

«ان‌ الله‌ اشتري‌ من ‌المؤمنين‌ بانفسهم‌ و اموالهم‌ بان‌ لهم‌ الجنه‌.» همانا خداوند معامله‌ مي‌كند با مومنين‌ با مال‌ها و جان‌هاي‌ آنها را در مقابل‌ بهشت‌.

«كل‌ نفس‌ ذائقة‌ الموت‌.» هر نفسي‌ چشندة‌ مرگ‌ است‌. و اشرف‌ مرگها، مرگ‌ در راه‌ توست‌ و چه‌ زيبا است‌ با قلبي‌ روشن‌ وآگاه‌ به‌ ديار يار شتافتن!‌ پس‌ خدايا! از تو مي‌خواهم‌ كه‌ آخر عمر مرا شهادت‌ در راه‌ خود قرار دهي‌. خدايا! اين‌ بنده‌ كوچك‌ وعاجزت‌ كه‌ عاشقانه‌ به سويت‌ آمده‌ وعاشق‌ پرواز به سوي‌ ملكوت‌ اعلي‌ مي‌باشد. اميدوار است‌ كه‌ دست‌ رد به سوي‌ اين‌ بنده‌ حقير نزني. خدايا! از تو باز هم‌ اين‌ را طلب‌ مي‌كنم‌ كه‌ اين‌ بنده‌‌ات‌ را دوباره‌ به‌ اين‌ منجلاب‌ كه‌ به جز خوديت‌ و شهوت‌ پرستي‌ و گناهان‌ ديگر نمي‌باشد، برنگردان،‌ چرا كه‌ خوف‌ آن‌ را دارم‌ از فيض‌ عظماي‌ شهادت‌ برخوردار نشوم‌ و يا راه‌ غير تو را بر گزينم‌؛ پس‌ چه‌ بهتر مرا از اين‌ فيض‌ عظما‌ برخوردار گرداني‌ و من‌ خود را از آلودگي‌ها به وسيله‌ اين‌ فيض‌ عظما‌ شستشو دهم‌.

آن‌قدرخون‌ شهيد طاهر است‌ كه‌ زبانم‌ قاصر است‌ ] آن را [ براي‌ شما سروران‌ توصيف‌ كنم‌. همين‌ قدر را مي‌گويم‌ كه‌ اولين‌ خوني‌ كه‌ ازشهيدي‌ بر زمين‌ ريخته‌ مي‌شود، تمام‌ گناهان‌ آن‌ شهيد را مي‌شويد و آن‌ شهيد را پاك‌ و مطهر مي‌كند.

خدايا! از تو مؤكداً اين‌ را طلب‌ مي‌كنم‌ كه‌ مرا از اين‌ سفره‌اي‌ كه‌ پهن‌ شده‌ و راه‌ سعادت‌ و آزادگي‌ در همين‌ است‌ محروم‌ نگرداني. خدايا! تو را شكر مي‌گويم‌ كه‌ مرا در صف‌ جنود خودت‌ آرايش‌ دادي‌ و طريق‌ خودت‌ را به وسيله‌ ابر مرد تاريخ‌ جهان،‌ رهبر كبير انقلاب‌ به‌ ما نشان ‌دادي‌ قلبم‌ را بوسيله‌ حالات‌ روحاني‌ و نوراني‌ آن‌ بزرگوار جلا‌ دادي‌ كه‌ راه‌ غير تو را نپويم‌ و به‌ زرق‌ و برق‌ دنيا پشت‌ پا زدم‌ به خاطر اوامر ‌خالقيت‌ و قادريت‌ كه‌ وزنه‌ معبوديّتت‌ به‌ اينها سنگيني‌ مي‌كند.

خدايا! تو را شكر مي‌گويم‌ كه‌ چگونه‌ زيستن‌ را به‌ ما آموختي‌، و رشته‌ شجاعت‌ و رشادت‌ را در دل‌ ما نهادي‌ كه‌ مانند سرورآزادگان‌ (روحي‌ و ارواح‌ العالمين‌ له‌ الفدا) اباعبدالله‌ الحسين‌ -عليه‌السلام- بر ستمگران‌ و بيدادگران‌ زمان‌ خود به‌ مبارزه‌ برخيزيم‌ و آنها رابه‌ سزاي‌ اعمال‌ زشتشان‌ آشنا سازيم‌ و پوزه‌شان‌ را به‌ خاك‌ بماليم‌. خدايا! چقدر لذت‌ بخش‌ است‌ در راه‌ تو در ميدان‌ نبرد بركافران‌ و مزدوران‌ تاختن‌ و آنها را كشتن‌، يا به‌ شهادت‌ رسيدن‌ كه‌ در هر دو پيروزي‌ هست.

خدايا! تو را شكر مي‌گويم‌ كه‌ مرا درخانواده‌اي‌ پروريدي‌ كه‌ در آن‌ خانه‌ هر چند از نظر مالي‌ ضعيف‌ بودند ]ولي[ هيچ‌ گونه‌ تملق‌ و خموديتي‌ در آنها نبوده‌ و ما را مسجدي‌ كردند و ... راه‌ صراط‌ مستقيم‌ كه‌ از همين‌ مسجد و خانه‌ خدا مشي‌ مي‌گيرد] را به ما نشان دادند.

[ برادران‌ طلاب‌ و سروران‌ روحاني‌ جليل‌ القدر كه‌ در حقيقت‌ ثقة‌ الاسلام‌، يعني‌ اسلام‌ در پناه‌ شما ايت و حجت‌ و برهان‌ اسلام ‌هستيد!‌ تذكري‌ مي‌خواستم‌ به‌ خدمت‌ شما سروران‌ گرامي‌ عرض‌ كنم.

شما كه‌ لباس‌ پيامبر را بر قامت‌ خودتان‌ پوشانديد بايستي‌ حرمت‌ اين‌ لباس‌ را حفظ‌ كنيد و در همه‌ حال‌ در فكر و ياد خدا باشيد كه‌ «الا بذكر الله‌ تطمئن‌ القلوب‌خدا را هرگز فراموش‌ نكنيد و هرگز مرتكب‌ گناه‌ نشويد كه‌ مردم‌ خطاي‌ شما را به‌ اسلام‌ نسبت‌ مي‌دهند و شما را اسوه‌ خودشان‌ مي‌دانند و از شما خط‌ مشي‌ مي‌گيرند و هرگز در فكر مقام‌ نباشيد.

صرفاً كارتان‌ براي‌ رضاي‌ خدا باشد و قول‌ وگفتارتان‌ مطابق‌ با اعمال‌ و كردارتان‌ باشد؛ چرا كه‌ عالم‌ بي‌ عمل‌ مانند درخت‌ بي‌ ثمر است‌ و حرفي‌ در دل‌ مردم‌ جاي‌ دارد كه ‌از دل‌ متكلم‌ درآيد و خود متكلم‌ عامل‌ به‌ آن‌ حرفي باشد،‌ كه‌ زده‌ است.

سروران‌ گرامي‌! اسلام‌ هر چه‌ بيشتر به‌ شما نياز دارد ...خودتان را‌ حفظ‌ كنيد. آينده‌ اسلام‌ به‌ شما سروران‌ گرامي‌ بستگي‌ دارد كه‌ همانا ولايت‌ فقيه‌ استمرار حركت‌ انبياء است‌ و اگر فقها تحويل‌ جامعه‌ ندهيد، اين‌ جانيان،‌ اسلام‌ را و كشور اسلامي‌ را به‌ كفر و كشور كفر مبدل‌ مي‌كنند.

پس‌ اي‌ امت‌ حزب‌ الله‌ وقهرمان‌ پرور! هميشه‌ كارتان‌ بر اين‌ باشد كه‌ هدف‌ نيكي‌ را براي‌ خودتان‌ برگزينيد، كه‌ در حقيقت‌ همان‌ الله‌ است‌ و هميشه‌ به يادخدا باشيد و به‌ دل‌ خود غير خدا را راه‌ مدهيد چرا كه‌ «القلب‌ حرم‌ الله‌ فلا تَسكُن‌ في‌ حرم‌ الله‌ غير الله»‌. هميشه‌ گوش‌ به فرمان‌ امام‌ امت‌ باشيد و فرمان‌ اين‌ ابرمرد را بدون‌ چون‌ و چرا اطاعت‌ كنيد؛ چرا كه‌ اين‌ ذرّية‌ خاتم‌ النبي‌، نماينده‌ بر حق‌ امام ‌زمان ‌در جهان‌ مي‌باشد. اطاعت‌ نكردن‌ از فرمان‌ او، اطاعت‌ نكردن‌ از فرمان‌ امام‌ زمان ‌-عجل‌الله‌تعالي‌فرجه- است‌ و اطاعت‌ نكردن‌ فرمان‌ امام‌ زمان اطاعت‌ نكردن‌ از فرامين‌ خداوند است‌. سعي‌ كنيد در كارهايتان‌ نمونه‌ باشيد و انساني‌ وارسته‌ در زمين‌ باشيد تا زمين‌ به‌ شما افتخار كند.

امت‌ پرتوان‌! هميشه‌ در صحنه‌ باشيد. دست‌ افراد سودجو و رفاه‌ طلب‌ را كه‌ مي‌خواهند فرصتي‌ به دست‌ بياورند و با اعمال‌ مرموزشان‌ به‌ انقلاب‌ اسلامي ضربه‌ وارد كنند، گرفته‌ و به‌ زمين‌ بكوبيد و به‌ فكر جبهه‌ها باشيد. پشت‌ جبهه‌ را گرم‌ نگهداريد و به‌ اين‌ كمكها استمرار بخشيد. علاوه‌ بر اين‌ خدماتي‌ كه‌ به‌ اسلام‌ مي‌كنيد، از رفتن‌ به‌ جبهه‌ دريغ‌ نورزيد كه‌ خداوند مي‌فرمايد: «كتب‌ عليكم‌ القتال»‌ ‌جهاد را بر شما واجب‌ كردم‌. «و لا تحسبن‌ الذين‌ قتلو في‌ سبيل‌ الله‌ امواتا بل‌ احياء عند ربهم‌ يرزقون‌.» گمان نكنيد آنهايي كه در راه خداوند رحمان كشته شده‌اند، مرده‌اند؛ بلكه زنده‌اند و در نزد خداي خويش روزي مي‌خورند.

مادرجان!‌ به‌ خودت‌ ببال‌ كه‌ فرزندت‌ را ـ كه با‌ مرارت‌ و سختي‌ بسيار بزرگ‌ كردي‌ ـ در راه‌ خدا شهيد شده‌ است‌. او امانتي‌ بوده که‌ از جانب‌ خدا به‌ شما داده‌ شده و خداوند اين‌ امانت‌ را گرفته‌ است‌.

مادر عزيز! خوشحال‌ باش‌ كه‌ در روز محشر پيش‌ فاطمه‌ زهرا –سلام‌الله‌عليها- رو سفيد خواهي‌ بود. مادر عزيز و خانواده‌ محترم‌! هرگز از مرگ‌ من‌ شيون‌ و زاري‌ نكنيد و هر وقت‌ مي‌خواهيد گريه‌ كنيد به ياد مظلوميت‌ فاطمه‌ زهرا –سلام‌الله‌عليها‌- و فرزند گرامي‌اش‌ امام‌ حسين‌ -عليه‌اسلام- گريه‌ كنيد.

مادرجان‌ و پدر عزيزم‌! از شما حلاليت‌ مي‌طلبم. ‌اميدوارم‌ كه‌ مرا بخشيده‌ باشيد. پدر عزيزم‌! وقتي در جبهه بودم، چهار روز روزه‌ از من‌ فوت‌ شده‌؛ اين‌ چهار روز را براي‌ من ‌بگيريد.

برادرجان،‌ رحمت‌ آقا! شما مانند پروانه‌ به دور شمع‌ ]وجود پدر و مادر بگرد كه[ همانا خير دنيا و آخرت‌ در اين‌ احترام‌ به‌ پدر و مادر مي‌باشد كه‌ قرآن‌ مي‌فرمايد: «وباّالوالدين احسانا» و در پايان‌ از همه‌ كساني‌ كه‌ بر گردن‌ من‌ حقي‌ دارند حلاليت‌ مي‌طلبم و اگر از من‌ طلبكار (هستند) از پدرم‌ طلب‌ كنند و اگر بدهكارند به‌ پدرم‌ بدهند.

خدايا گدايان‌ چشم‌ دل‌ سوي‌ تو دارند هدايت‌ كن‌ مرا كوي‌ سوارت چه‌ خوش‌ باشد سفر كردن‌ به سويت اميد رحمت‌ از كوي‌ تو دارند رسان‌ تو اين‌ عبد را كوي‌ سعادت‌ به‌ چشم‌ دل‌ نظر كردن‌ به سويت‌
والسلام‌ علي‌ من‌ التبع‌ الهدي‌


شب‌ پنج‌ شنبه‌ مورخه‌ 9/11/65



اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - شنبه 15 اسفند 1388 : 20:58:30

بسم الله الرحمن الرحیم



طلبه شهید مصطفی پوشیان جویباری


استان مازندران > شهرستان جویبار
نام پدر : ذبیح الله
تاریخ تولد : 00/00/1347
مذهب: شیعه
تحصیلات: مقدمات
مسئولیت اجتماعی: طلبه
مسئولیت نظامی: رزمی تبلیغی
آخرین عملیات : کربلای5
تاریخ شهادت : 30/10/1365
عامل شهادت : اصابت ترکش به سروصورت
محل شهادت: شلمچه


اوایل، راضی به رفتن نبودم؛ مادر بودم و دست خودم نبود. ولی از آن روزی که گفت: «اگر جلوی مرا بگیرید نزد حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) شکایت می‌کنم،» من هم دیگر هیچ نگفتم. فقط گفتم: «برو! تو را به علی‌اکبر امام حسین (علیه‌السلام) بخشیدم...» از این حرفم این قدر خوشحال شد که تا به حال آن طور ندیده بودمش. عطری درآورد و آن را به من هدیه کرد...

یکی از آن روزهای آخر، به خانه آمد و گفت: «مادر! می‌خواهم امروز تو پشتم را بشویی. قبول کردم و خوشحال. موقع شستن پشتش، گفت: «مادر! شانه‌ام را نگاه کن یک خال سیاه دارد. روزی نیاز می‌شود» آن روز من متوجه چیزی نشدم. ولی چند روز بعد... آن روز که برای شناسایی پیکرش، رفتم. تنها راه شناسایی مصطفایم، آن خال سیاه بود...

«به نقل از مادر شهید»






اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - شنبه 9 آبان 1388 : 21:42:15

بسم الله الرحمن الرحیم

طلبه شهید غلام عباس محمدی




استان تهران > شهرستان تهران
نام پدر: حسن
تاریخ تولد: 01/06/1345
مذهب: شیعه
تحصیلات: لمعتین
مسئولیت اجتماعی: طلبه/امام جماعت
مسئولیت نظامی: رزمی تبلیغی
آخرین عملیات: بدر
تاریخ شهادت : 21/12/1363
محل شهادت:شرق دجله

سری قبل که می خواست برود ، وصیت کرده بود که :«اگر جنازه ام چند روز روی خاک و زیر آفتاب نماند و به دست شما رسید ، جنازه ام را چهارده روز روی پشت بام بگذارید و بعد دفن کنید . می خواهم پیکرم چون مولایم حسین علیه السلام زیر آفتاب باشد

صبح روز آخر بود ، داشت وداع می کرد برای آخرین بار... از زیر قرآن ردش کردم ، قرآن را بوسید و باز کرد. سوره یوسف آمد. خیلی خوشحال شد. گفت :«جانمی جان! مادر یوسف گم شده داری ! هجران یوسف چهارده سال است...»

انگار ، انگار که نه حتماً ، خدا دعایش را مستجاب کرده بود ... چون پیکرش به جای اینکه چهارده روز زیر آفتاب یا پشت بام بماند ، چهارده سال بعد به خانه برگشت .

پینوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- به این می گویند مجنون الحسین ...

2- توی یکی از دست نوشته هایش نوشته بود :

« هیهات منا الذله . ما را تکه تکه کنید . بدنهای ما را زیر تانکهای خود له کنید . با وسائل قتاله خود ، ما را پودر کنید ، امّا ما دست از حسین برنداشته از آقایمان حمایت خواهیم کرد و طومار شما را در هم خواهیم پیچید.»





اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - جمعه 8 آبان 1388 : 21:01:52

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از عملیات کربلای یک بود . وقتی که از منطقة عملیاتی آمده بودیم. ساعت ده صبح ، تک تک حجره ها را سرمی‌زدیم و با رفقا احوال‌پرسی می‌کردیم . وقتی به حجرة شهید صرفی رسیدم مرا به اسم صدا زدند ، وارد حجره شدم و با هم نشستیم و من خاطرات جبهه را برای ایشان نقل می‌کردم . به او گفتم : «حسن آقا! به جبهه نمی آیی!؟ » ایشان رو به من کرده، گفتند: « فلانی! من آقا را در خواب دیدم، به من فرمودند: عملیات بعدی حتما" بیا ، سفارش و تأکید کردند که عملیات بعدی حتما" شرکت کنم.»

در عملیات کربلای پنج به جبهه اعزام شدند و در سرزمین شلمچه ...


ایشان آنقدر ساده و با روحیه صحبت می‌کردند که انسان از همنشینی با او لذّت می‌برد . در مدرسه و حجره، حالات عجیب و خاصّی داشتند و به قرآن خیلی اهمیّت می‌دادند .

پس از نماز صبح ملزم به تلاوت قرآن و زیارت عاشورا بودند .

در یکی از شب‌ها حجرة یکی از دوستان خوابیده‌ بودم ، ساعت دو نیمه شب درحالی‌که از خواب بیدار شده بودم چراغ حجرة ایشان را روشن دیدم . فردا صبح از او سؤال کردم:«چرا دیشب چراغ حجره‌ات روشن بود؟» گفتند : «مشغول خواندن نماز شب بودم .» گفتم : « اگر نماز شب می‌خواندی ! لازم نبود چراغ حجره‌ات را روشن بگذاری ، شاید ریا بشود .» ایشان به نکتة لطیفی اشاره کردند و گفتند :
«باید بعضی از کارها آشکارا صورت گیرد . وقتی چراغ حجرة من روشن باشد ، اگر شما از خواب بیدار شدید و دیدید چراغ حجرةصرفی روشن است و متوجه شدی مشغول خواندن نماز هستم به خودت می‌گویی : من چه چیز از او کمتر دارم که توفیق خواندن نماز شب را نداشته باشم ، این یک جرقه‌ای می‌شود که شما هم نماز شب بخوانید . »

وصیتنامه شهید



اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - جمعه 8 آبان 1388 : 20:44:28

بسم الله الرحمن الرحیم

طلبه شهید حسن صرفی



استان سمنان > شهرستان دامغان
نام پدر :محمدصادق
تاریخ تولد: 1344
مذهب: شیعه
تحصیلات: اتمام مقدمات
مسئولیت نظامی: آرپیجی زن
آخرین عملیات : کربلای5
تاریخ شهادت: 22/10/1365
عامل شهادت: اصابت ترکش خمپاره
محل شهادت: شلمچه
مزار شهید: فردوس رضا دامغان


مدير مدرسه شان مي گفت : بعد از شهادت حسن مدتي بود که در صبحگاه مدرسه رسم شده بود يادي از شهداي طلبه مان مي کرديم . هر روز صبح اسم يکي از شهدا را مي برديم و بچه ها هم يا الله مي گفتند .

مدتي گذشت و اين رسم ترک شد ...

يک شب شهيد صرفي را در خواب ديدم . گله کرد و گفت :

«اسم ما را مي خوانديد و بچه ها يک يا الله مي گفتند . ديگر همين را هم ترک کرديد!!!»


پينوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در وصيت نامه اش نوشته بود :« و در آخر بگويم اي ادامه دهندگان راه شهدا، هنگامي که بر سر جنازه ام آمديد اگر دهانم باز بود ، نبنديد تا نداي الله اکبرم کاخ ستمگران را متزلزل سازد و اگر مشتهايم باز بود ببنديد تا با مشتهاي گره کرده ام کاخ مستکبران را فروزيزم....»

سکوي پرواز : شلمچه بيست و دوم دي شصت و پنج

یادمون نره یادشون باشیم حتی با یک صلوات



اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - جمعه 8 آبان 1388 : 00:09:52

بسم الله الرحمن الرحیم

طلبه شهید محمد شریفی




شب قبل از عملیات بود ... صورت معصوم محمد جور دیگری شده بود ... راستش درخشش فوق العاده ای داشت ... این را نه تنها من، بلکه همه فهمیده بودند...
به او گفتیم : محمد چرا صورتت این جوری شده ؟

لبخندی زد و گفت : "من که عاشق خدا بودم ، شاید خدا هم این دفعه عاشق من شده و مرا به نزد خود می برد! "

راست می گفت انگار ... انگار که نه حتما! چون بعد از ظهر روز بیست و یکم بهمن شصت و چهار ، جزیره ام الرصاص سکوی پروازش شد...

پینوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

محمد به دوستانش گفته بود :" خوشا به حال رزمنده شهیدی که پیکر پاکش تکه تکه شود و امام زمان تکه های بدنش را جمع کند و بر آن نماز گذارد و دفن کند... ."

گویا محمد به این آرزویش رسید ، چون پیکرش در همان جزیره برای همیشه مفقود ماند ...

شاید امام زمان تکه های بدن او را ... .



اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
همراه Posted - سه شنبه 5 آبان 1388 : 23:04:09
سلام . خدا خیرتون بده خیلی تاپیک قابل استفاده و قشنگی هست انشاالله هیچ وقت از قافله صالحین و شهدا عقب نمونیم.
yasekabood_110 Posted - سه شنبه 5 آبان 1388 : 19:49:27

بسم الله الرحمن الرحیم


طلبه شهید حسن سربندی فراهانی



از این که می دیدم درسش را رها کرده و آمده جبهه تاسف می خوردم .با آن هوش سرشاری که داشت می توانست مدارج علمی را در مدت کوتاهی طی کند ، اما ... . چند باری نصیحتش کردم که سراغ درسش برود . به خیال خودم می گفتم :"حیف داداش حسن است که درس نخواند! حیف هوش و استعداد حسن است"

آن روز در پادگان دوکوهه اخرین باری بود که نصیحتش کردم! وقتی دوباره گفتم که برود سراغ درسش و قدر استعدادش را بداند ، عصبانی شد و گفت :" داداش! تو که در شهر زندگی مرا دیده ای. من به خاطر معشوقم چهل روز بدون سحری روزه گرفتم و قبل از افطار پای برهنه از حوزه المهدی مشهد تا حرم پیاده رفتم و از امام رضا (علیه السلام) شهادت خواستم . آن قدر این جا می مانم تا مزدم را بگیرم !"حسن سرانجام در بیست و هفتم بهمن شصت و چهار در عملیات والفجر هشت در فاو مزدش را گرفت....

پینوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در وصیت نامه اش نوشته بود :

"پدر عزیز و مادر گرامی هدفم از آمدن به مشهد برای درس خواندن نبود. آمدم تا یک پیش مقدمه ای برای شهادت آماده کنم و چون خیلی کثرت گناه کمرم را خم کرده است از خدا می خواهم که هنگام شهادت با سخت ترین وضع جانم را از جسم ناسوتیم جدا کند که دیگر طاقت فراق از معبود را ندارم و نمی توانم بیشتر از این از او دور باشم."

خدا می داند چه استعداد های درخشانی چون حسن برای حفظ این آب و خاک به خاک افتادند...
آن قدر برای شهادت نذرهای سخت کرد و به جا آورد تا خدا حقیقتاً مزدش را داد... .

دوری از معشوق ما را هم آزار می دهد که برای وصالش ...؟؟؟





اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - چهارشنبه 29 مهر 1388 : 17:01:02
بسم الله الرحمن الرحیم


طلبه شهید محسن کریمی



استان تهران شهرستان تهران
نام پدر : حبیب الله
تاریخ تولد: 1344
مذهب :شیعه
تحصیلات: مقدمات
مسئولیت اجتماعی: طلبه
تاریخ شهادت 18/12/1366
محل شهادت: حلبچه
مزار شهید :بهشت زهرا سلام الله علیها تهران قطعه 29


محسن ادم خاصی بود ، با همه فرق می کرد . شاید هیچ کس به پای او نرسد ، هر چند که خودش می گفت : داداش عباس واسطه کمالاتی است که به من عطا می شود .

محسن دو سال اخر عمرش را هر شب تا صبح بیدار بود و عبادت می کرد . برای همین هم بود که وقتی حکایت سید رضی را که یک سال تمام برای درک شب قدر احیا گرفته بود رو شنید ، اصلا تعجب نکرد .

محسن چیز دیگری بود ، آدم خاصی بود .






اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - چهارشنبه 21 مرداد 1388 : 22:11:46

بسم الله الرحمن الرحیم

طلبه شهید محمد مهدی رحمتی



استان خراسان رضوی > شهرستان چناران
نام پدر: عبدالجواد
تاریخ تولد : 01/06/1342
مذهب: شیعه تحصیلات :مقدمات
محل تحصیل : حوزه علمیه نواب صفوی
مسئولیت اجتماعی : طلبه
مسئولیت نظامی: رزمی تبلیغی
تاریخ شهادت: 29/05/1362
عامل شهادت: اصابت تیر(درگیری باکومله)
محل شهادت : کامیاران
مزار شهید :حرم امام رضا علیه السلام صحن آزادی بهشت ثامن 1



وصیت نامه شهید

بسم الله الرحمن الرحیم


خدايا من گناه‌كار بودم، در ميان دنيايي پر از غيبت و تهمت فرو رفته بودم، در دنياي پر از ظلمت فرو رفته بودم، در دنيايي پر از غرور، خودخواهي و رياست‌طلبي فرو رفته بودم؛ در دنيايي پر از اختلاف فرو رفته بودم كه روح معنويت در ميان آن نبود و فقط روح ماديت در ميان آنها تابيده بود. در دنيايي فرو رفته بودم كه هر كجا پا مي گذاشتم پايم فرو مي‌رفت و در ميان گرداب ظلماني شهوت فرو مي‌رفتم، مرا به خود مي‌كشاند، ولي با تماسي كه با منتظران امام زمان -عجل‌الله‌تعالي‌فرجه- داشتم روح معنويت، در من تابيد.

ديگر كم‌كم آگاه شدم؛ ديگر دنيا برايم كوچك است؛ ديگر بايد بيايم و به نداي « هل من ناصر ينصرني» امام خميني، لبيك گفته و به جبهة نبرد حق عليه باطل بپيوندم. لذا برنامه اعزام به جبهه را مهيا كردم و از ميان گرداب ظلماني و دنياي پر لجن نجات يافتم. پا به روي تمامي لجن‌ها گذاشته و آمدم. با دنياي معنويت مأنوس شدم و فكر كردم كه كدام مسير را انتخاب كنم؛ ديدم که بالاترين هدف، فناء في‌ لله است. لذا شهادت در راه خدا را انتخاب كردم.

خدايا! ديگر از همة آن هواها و هوس‌ها، خودخواهي‌ها و رياست‌طلبي‌ها و اختلاف‌ها بيرون آمده و به لشكر الهي پيوستم و پرواز كردم به سوي ملكوت. ديگر پاي من در آن لجن‌زارها فرو نرفت و نجات يافتم. خدايا! ديگر آمدم با آن عهدي كه به تو بسته بودم وفا كنم و نداي پيامبرگونه امام خميني را لبيك گويم:

ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بأن لهم الجنه» (سوره توبه، آيه 111)

به درستي كه خداوند جان و مال مؤمنين را خريده و در عوض به آنها بهشت ارزاني داشته است.


پس اي خدا، ديگر به تو عشق ورزيدم و از گرداب ظلماني خارج شدم. اي خدا! همان‌طوري كه خودت فرموده‌اي: «من عشقني عشقته و من عشقته قتلته». پس اي خدا! ديگر از آن همه راه‌هاي ديگر نجات يافتم و به شهادت رسيدم و در راه تو شهيد شدم. افتخاري بود كه در راه تو و در ركاب چنين رهبري عظيم، شهيد شوم.

اين رهبري كه نمونه‌اي از حضرت حسين و حضرت علي – عليهما ‌السلام- است؛ آن رهبري كه هنوز منزل شخصي براي خود نخريده است؛ آن رهبري كه در جماران دو اتاق دارد، يك اتاق براي افرادي از مسؤولين كه به ديدنش مي‌آيند و اتاق ديگر براي فرزندان و خانواده‌اش. خدا چه افتخاري بالاتر از اين كه من در ركاب امام امت - نايب امام زمان (عجل‌الله‌تعالي‌فرجه) شهيد شوم. آن رهبري كه هنوز انقلاب شروع نشده بود، فرزند خود، مصطفي را از دست داد و او همچون ابوذر بود براي علي - عليه‌السلام- و همچون علي - عليه‌السلام- براي پيغمبر اكرم -صلي‌الله‌عليه‌وآله-. اما زماني كه خانوادة شهدا با او ملاقات مي‌كنند مي‌فرمايند: «من افسوس مي‌خورم از اين كه من جزو شهدا نيستم.» آيا شما چنين رهبري در جهان ديده‌ايد؟ آن چنان رهبري كه يك لحظه مستضعفين از يادش نمي‌رود؛ مستضعفيني كه هميشه در صحنه بوده‌اند. پس خدايا! تو را شكر مي‌كنم.

اما وصيت من به عنوان يك سرباز، يك محصل علوم دينيه و يك خدمتگزار به رهبر انقلاب و خون شهداي جمهوري اسلامي ايران اين است:

1- به هيچ گروه و خطي نپيونديد و فقط پيرو الله و كسي كه راه الله را در زمان غيبت امام زمان -عجل‌الله‌تعالي‌فرجه- پياده مي‌كند -و آن امام امت خميني كبير است- باشيد و پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به شما و مملكت شما آسيي نرسد.

2- از هر گونه برنامه خلاف اسلام چه كوچك و چه بزرگ بپرهيزيد.

3- همان‌طور كه براي امام زمان -عجل‌الله‌تعالي‌فرجه- دعا و تبليغ مي‌كنيد، امام خميني هم يادتان نرود.

4- در كمك به ضعفا و مستضعفين و دولت، كوشا باشيد.

5- از دوستان و برادران و خواهران عزيزي كه مرا از نزديك مي‌شناختند و با من همكاري مي‌كردند، مي‌خواهم همان‌طور كه تا به حال با هر خط منحرفي كه روي كار مي‌آمد، مبارزه مي‌كرديد و او را شكست مي‌داديد، حال هم به كار خود ادامه داده تا ظهور انقلاب مهدي ان‌شاءالله تعالي.

اما وصيت من به مادر و برادران و خواهرانم! شما ناراحت نباشيد از اين كه من شهيد شدم؛ چون من راضي‌ام به آن چه كه رضاي خدا است و شما هم بايد راضي باشيد به رضاي خدا.

به اميد پيروزي لشكريان اسلام بر سپاه كفر. به اميد طول عمر رهبر انقلاب خميني بت‌شكن.


به اميد محو تمام گروهك‌هاي مفسد، محارب و ضد انقلاب.

مرگ بر ضد ولايت فقيه


______________________

شادی روح شهید صلوات



اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
kazemi10000 Posted - سه شنبه 26 خرداد 1388 : 02:02:57
سلام
نمی دانم چرا با این این مطلب را خوانده بودم، به ذهنم نمی آمد که این شهید عزیز هم طلبه محسوب می شود.
ممنون

و بالاخره آتش بس آمد. حالا نوبت جنگ اصلی است.
www.mataf.ir
امروز زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست. (مقام معظم رهبری)
نازنین فاطمه Posted - دوشنبه 25 خرداد 1388 : 13:54:43
مطلب بیشتر درباره شهید برونسی نزنم دیگه؟ چون هرچی عکس سرچ کردیم سر و ته ماجرا می رسید به سایت رهپویان یا بچه های کانون!( عکس بالایی هم که شاهد ماجراس)




وقتی از این کانال که سنگرهای دشمن را به یکدیگر پیوند می داده اند بگذری به«فرمانده» خواهی رسید به علمدار!
او را از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت چه می گویم چهره ریز نقش و خنده های دلنشینش نشانه بهتری است.
نازنین فاطمه Posted - دوشنبه 25 خرداد 1388 : 13:32:46
بسم الله الرحمن الرحیم



نام:عبدالحسین
نام خانوادگی: برونسی
نام پدر:حسینعلی
تاریخ ولادت:3/6/1321
تاریخ شهادت:25/12/1363
محل شهادت: جزیره مجنون
مسئولیت نظامی:فرمانده ی تیپ


کار می کرد برای انقلاب هم زحمت می کشید در عین حال عشق طلبه شدن را هم داشت
از وقت خواب و خوراکش می زد تا بتواند درس های حوزه را بخواند.
انقلاب که پیروز شد، عبدالحسین سطح و مقدمات را تمام کرده بود. بعد از انقلاب هم دیگر وقت نکرددرس های حوزه را ادامه بدهد.
با این که همه وجودش را وقف خدمت به اسلام کرده بود، ولی زیاد غصه این را می خورد که چرا نتوانسته طلبگی را ادامه دهد.




منبع: کتاب ساکنان ملک اعظم-منزل برونسی خاطره 9
گرد آورنده و بازنویس: سعید عاکف

کاش میشد عکس معمم شهید برونسی رو اسکن کنم بذارم اینجا....
فعلا مقدور نیست





وقتی از این کانال که سنگرهای دشمن را به یکدیگر پیوند می داده اند بگذری به«فرمانده» خواهی رسید به علمدار!
او را از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت چه می گویم چهره ریز نقش و خنده های دلنشینش نشانه بهتری است.
11111111lale Posted - جمعه 22 خرداد 1388 : 01:28:14
اللهم رب شهر رمضان

^ سلام
بله درسته، و مهمتراز تندو کند کارکردن "دقت" هست... یه فرق اصلی کارامون باشهدا در "دقت" هست..
بعضی وقتا حواس خودمون یا دلمون پرت میشه یادمون میره واسه چی فلان کار خوبو میکنیم... هیییی واسه خودم دارم روضه میخونم...شکر





" فاطمیه همیشگی ست، ببین ........ مادرِ ما، هنوز پشتِ در است "
kazemi10000 Posted - جمعه 22 خرداد 1388 : 01:07:32
سلام
هیچ کس دیر و زود به دنیا نمی آید. مهم کند و تند کار نکردن است وگرنه همه سرجای خود هستیم.

و بالاخره آتش بس آمد. حالا نوبت جنگ اصلی است.
www.mataf.ir
امروز زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست. (مقام معظم رهبری)
11111111lale Posted - پنجشنبه 21 خرداد 1388 : 03:13:57
اللهم رب شهر رمضان

حسرت به دلم مونده که کاش یکی از استادام توی دوره راویان، حاج ضابظ بود... ماکه فقط اسمشونو شنیدیم و حرفاشونو از اساتیدمون و فیلما دیدیم
همیشه همه جا دیر میرسم... حتی به دنیا هم دیر اومدم! خدا کنه برا آخرتم اینطوری نشه



" فاطمیه همیشگی ست، ببین ........ مادرِ ما، هنوز پشتِ در است "
kazemi10000 Posted - پنجشنبه 21 خرداد 1388 : 01:46:19
سلام
خیلی خیلی ممنون. خدا خیرتان بدهد.

و بالاخره آتش بس آمد. حالا نوبت جنگ اصلی است.
www.mataf.ir
امروز زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست. (مقام معظم رهبری)
daryaa Posted - چهارشنبه 20 خرداد 1388 : 02:02:21
1_شهید آيت الله دکتر سيد محمد حسيني بهشتي
2_شهید حجت الاسلام محمد حسين صادقي
3_شهيد حجت الاسلام دکتر قاسم صادقي
4_شهيد حجت الاسلام سيد محمد تقي حسيني طباطبائي
5_شهيد حجت الاسلام محمد منتظري
6_شهيد حجت الاسلام سيد فخرالدين رحيمي
7_شهيد حجت الاسلام حاج شيخ عبدالوهاب قاسمي
8_شهيد حجت الاسلام دکتر غلامرضا دانش آشتياني
9_شهيد حجت الاسلام حاج شيخ عبدالحسين اکبري مازندراني ساروي
10_شهيد حجت الاسلام غلامحسين حقاني
11_شهيد حجت الاسلام سيد کاظم موسوي
12_شهيد حجت الاسلام محمدعلي حيدري
13_شهيد حجت الاسلام محمدحسن طيبي
14_شهيد حجت الاسلام عمادالدين کريمي بيژني‌نژاد
11_شهيد حجت الاسلام علي اکبر اژه اي
12_شهيد حجت الاسلام محمد کاظم دانش
14_شهيد حجت الاسلام حاج سيد نورالله طباطبائي نژاد
15_شهيد حجت الاسلام علي هاشمي سنجاني
این هم لینک زندگی نامه هاشون http://www.haftetir.ir/persian/modulesPage.aspx?modulename=viewPage&mid=1&page=0



رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ (ال عمران/8)

«پروردگارا! دلهايمان را، بعد از آنكه ما را هدايت كردى، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش، زيرا تو بخشنده‏اى!»
kazemi10000 Posted - جمعه 15 خرداد 1388 : 00:06:09
سلام
آیا کسی می داند در هفتم تیر چند روحانی شهید شدند؟

و بالاخره آتش بس آمد. حالا نوبت جنگ اصلی است.
www.mataf.ir
امروز زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست. (مقام معظم رهبری)
salmanfarsi Posted - پنجشنبه 14 خرداد 1388 : 23:50:05
خدا قوت به همه دوستانی که در این تاپیک زحمت می کشن و همچنین به دوستانی که حوصله به خرج می دنن و مطالب رو می خونن و استفاده می کنن.
salmanfarsi Posted - پنجشنبه 14 خرداد 1388 : 23:49:35
سلام .
اگه دوستان دیگه هم چند خطی در مورد شهدای روحانی بنویسن,در ترویج فرهنگ شهادت قطعا خیلی کمک کردن.
خیلی مُهِمِها...
انشاالله دوستان دیگه هم از این سفره عنایت شهدا , نصیبی ببرن .
.......................................................................................................................................شهید روحانی غلامحسین حقانی



فرزند : محمد
سال تولد : 1320
محل تولد : شهر مقدس قم

تحصیلات : پس از گذراندن دوره دبيرستان، چند سالي در مدرسة آيت الله مجتهدي تهران به تحصيل علوم ديني اشتغال داشت سپس به حوزه علميه قم راه يافت و از محضر درس آيت الله داماد و آيت الله حائري و حضرت امام خميني ، رحمه الله عليهم- كسب فيض نمود تا به درجه اجتهاد رسيد.

مبارزات سیاسی : او در جريان مبارزات روحانيت عليه رژيم، چندين بار دستگير و هم سلول آيت الله طالقاني، آيت الله مهدوي كني و آقاي هاشمي رفسنجاني بود و بارها تحت شكنجه دژخيمان ساواك قرار گرفت تا اين كه به 12 سال زندان محكوم شد. انقلاب كه به پيروزي رسيد، او سه سال را در حبس گذرانده بود كه آزاد شد. بعد از پيروزي انقلاب نماينده امام و امام جمعه بندرعباس شد. او عضو شوراي عالي تبليغات اسلامي و دبير شوراي هماهنگي و سرپرستي سازمان تبليغات اسلامي بود ضمنا نماينده مردم بندر عباس در مجلس شوراي اسلامي نيز بود.

شهادت : سرانجام در حادثه بمب گذاري 7 تير سال1360در دفتر حزب جمهوري اسلامي همراه با 71 نفر ديگر به درجه رفيع شهادت نايل آمد.
yasekabood_110 Posted - يکشنبه 27 ارديبهشت 1388 : 16:00:07

بسم الله الرحمن الرحیم


این چند وقت حسابی سرم شلوغه تحقیق و امتحان و ...

ما بی معرفتا از شهدا غافل میشیم اما اونا ...

یه قسمت تحقیقم گره خورده بود کلافه شده بودم بالاخره با کمک مقاله منتشر نشده یه عزیزی حل شد.

مقاله منتشر نشده شهید نعمت الله پیغان اولین طلبه شهیدی که در این تاپیک اجازه دادن ازشون مطلب بزنم

شهید پیغان عزیز متشکرم

خشنودی روحش 5 صلوات



اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
نازنین فاطمه Posted - چهارشنبه 9 ارديبهشت 1388 : 08:12:12
اینجا تعطیل شد؟! شهدا مددی




وقتی از این کانال که سنگرهای دشمن را به یکدیگر پیوند می داده اند بگذری به«فرمانده» خواهی رسید به علمدار!
او را از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت چه می گویم چهره ریز نقش و خنده های دلنشینش نشانه بهتری است.
yasekabood_110 Posted - جمعه 21 فروردين 1388 : 22:18:42
بسم الله الرحمن الرحیم


ابعاد روحي و معنوي:

توكل و توسل مداوم(توصيه ايشان به محارم و نزديكان خود اين بود كه توكل بر خدا، رمز موفقيت است، دعا و توسل، سلاح گرفتاري هاست.)

اخلاص و تواضع(از مطرح شدن پرهيز مي كرد و تسليم وظيفه و تكليف بود، نه به دنبال موقعيت و جايگاه)

ساده زيستي و بي رغبتي به دنيا؛ در مقابل تلاش براي رفع نياز محرومين مخصوصاً طلاب كم بضاعت.

احترام زياد به پدر و مادر(به نقل از پدر: ايشان هيچ گاه جلوتر از من راه نمي رفتند.)

محبت بي شائبه به همسر و فرزندان(به نقل از همسر: با اين كه حضور با بركت ايشان در خانه كم بود اما در فرصت هايي كه در خانه بودند كمبودها را جبران مي نمودند.)

جاذبه و محبوبيت زياد و دافعه در حد لازم و همچنين نفوذ كلام بالا و مثبت نگري

استقامت و خستگي ناپذيري در تبليغ دين و نشر فرهنگ شهادت(خطاب به دوستان مي گفتند: آنقدر كار كنيد كه موقع رفتن به پيشگاه خداوند، پشيمان نشويد كه كم كار كرده ايد، جوابتان اين باشد كه ديگر رمق نداشتم تا كار كنم.)

عبادت و شب زنده داري

رعايت و حفظ بيت المال حتي در امور جزيي

علاقه شديد به امام و رهبري و دفاع از حريم ولايت.





اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
kazemi10000 Posted - جمعه 21 فروردين 1388 : 22:16:32
سلام
خدا خیرتان بدهد که ایشان را معرفی کردید.
اگر لینک صفحه اصلی مربوط به خود حاجی را در متن تان بیاورید خیلی خوب است. یعنی: http://www.ravayatgar.org/01/001.htm

و بالاخره آتش بس آمد. حالا نوبت جنگ اصلی است.
www.ravayatgar.org
امروز زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست. (مقام معظم رهبری)
yasekabood_110 Posted - جمعه 21 فروردين 1388 : 22:12:50

بسم الله الرحمن الرحیم


گلچين جملات، انديشه ها و... شهيد ضابط:


1- برآنيم تا با تأسي به سيره شهيدان والامقام در مقابل طوفان تهاجم فرهنگي دشمن، نسل جوان آينده را به ابعاد وجودي شهيدان حق و فضيلت آشنا سازيم.

2- شهداء گويا برگشته اند و مشغول سازماندهي هستند و تفرق ما را به تجمع دوباره تبديل خواهند کرد.

3- شهيد مثل شمعي است که نورش اگرچه کم سو است اما در برابر همه سياهي ها، جلوه مي کند.

4- اي کاش همه مبلّغان در هر مکاني هستند در موقع نماز، اذان بگويند تا دلهاي مؤمنين به سوي خدا متوجه شود و شعائر ديني احياء گردد.

5- اي شهداء خودتان کمک کنيد تا بتوانيم اين مکان هاي مقدس و مقاتل شهداء را با معرفت درک کنيم.

6- اگر مي خواهيد برايم دعا کنيد، از خدا بخواهيد تا زودتر شهيد بشوم.



7- زمينه سازي ظهور حضرت بقية الله الأعظم(عج) با ترويج فرهنگ ايثار و فداکاري ميسّر است.

8- بچه ها شهداء را فراموش نکنيد همه ما مديون شهداء هستيم دلهايتان را با ياد و توسل به شهداء صيقل بدهيد، رمز موفقيت و راه کمال ما شهداء هستند چرا که آنها شاهد ما هستند.

9- هر جا از خدا صحبت مي کنم، جلسه مي گيرد.




اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - جمعه 21 فروردين 1388 : 22:07:49

بسم الله الرحمن الرحیم



اهم تحصيلات و فعاليتهاي علمي:

1- اخذ ديپلم تجربي در سن 15 سالگي
2- تحصيل در رشته شيمي دانشگاه دهلي نو کشور هندوستان
3- تحصيل در رشته علوم تربيتي دانشگاه فردوسي مشهد
4- تحصيل در مرکز مديريت و آموزش سپاه
5- تحصيل دروس حوزه تا سطح خارج
6- تدريس دروس سطح يک حوزه
7- مربي پرورشي در مدارس مشهد
8- تحصيل در مرکز تخصصي تبليغ حوزه علميه قم
9- تدريس فن خطابه و سخنوري
10- مربي عقيدتي در بسيج
11- تدريس مديريت فرهنگي و نظام تبليغي اسلام در دانشگاه
12- سرگروه مرکز پژوهش حوزه هاي علميه خواهران و همکاري در تدوين کتاب «روش سخنراني ديني»


اهم فعاليتهاي تبليغي:

1. حضور مستمر و فعال در جبهه هاي جنگ به عنوان نيروي رزمي- تبليغي
2. اعزام به تبليغ از طريق نمايندگي ولي فقيه در سپاه به شهرهاي مختلف
3. حدود 80 بار اعزام به دانشگاه هاي سراسر كشور از طرف نهاد رهبري در دانشگاه ها و معرفي مكرر ايشان به عنوان مبلغ نمونه و ممتاز
4. تدريس مديريت فرهنگي و نظام تبليغي اسلام در دانشگاه مشهد و اصفهان
5. مربي عقيدتي در بسيج
6. مبلغ نمونه در سطح مدارس راهنمايي و دبيرستان
7. تبليغ در كشورهاي لبنان، سوريه، اردن، تركيه، افغانستان، پاكستان و آذربايجان شوروي



اهم خدمات و مسئوليتها:

1- مدير مؤسسه روايت سيره شهداء(گروه تفحص سيره شهدا سابق)
2- عضو فعال انجمن اسلامي دانشگاه مشهد
3- تشکيل انجمن اسلامي جوانان خيابان فلسطين مشهد
4- حضور فعال در جبهه هاي حق عليه باطل به عنوان نيروي رزمي– تبليغي
5- مسئول روابط عمومي لشگر 5 نصر
6- مسئول عقيدتي سياسي سپاه ناحيه دو مشهد
7- مبلّغ نمونه و موفق نهاد مقام معظم رهبري در دانشگاهها، نمايندگي ولي فقيه در سپاه و دفتر همکاري حوزه و آموزش و پرورش
8- معاون تربيتي و جانشين معاونت طرح و برنامه و امور بين الملل در مرکز جهاني علوم اسلامي
9- مسئول کميسيون تبليغ در مرکز سفيران نور حوزه علميه قم
10- عضويت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مشهد



اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - پنجشنبه 20 فروردين 1388 : 17:52:22
بسم الله الرحمن الرحیم




شهيد ضابط در سال 1341 يعني همان سالي که حضرت امام خميني(ره) فرموده بودند سربازان من اکنون در گهواره اند در خانواده اي مذهبي، فرهنگي و در شهر مقدس مشهد پا به عالم خاکي نهاد.

پدرش از خادمان بارگاه منور حضرت علي بن موسي الرضا (علیه آلاف التحیة و الثناء) مي باشد. که در تربيت او با الطاف کريمانه آن حضرت اهتمام داشت. او تحصيلات خويش را با استعداد و پشتکار منحصر به فرد آغاز کرد و موفق شد در سن 15 سالگي بصورت جهش ديپلم تجربي بگيرد و در سن 16 سالگي به هندوستان جهت تحصيل در رشته شيمي عزيمت نمود و پس از 6 ماه همزمان با پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي به ايران بازگشت و به فعاليتهاي انقلابي و مذهبي مشغول شد.

در سال 1358 در دانشکده علوم تربيتي دانشگاه فردوسي مشهد مشغول به تحصيل شد. پس از آن با نظر به لياقتش به عضويت شجره طيبه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آمد و با توجه به علاقه شديد به تحصيل در مرکز مديريت و آموزش سپاه قم(دانش سراي عالي شهيد محلاتي) مشغول به تحصيل شد.

ايشان همزمان با تحصيل و انجام وظايف ماهها در مناطق عملياتي حضور داشت. در سال 64 مفتخر به راهيابي به مکتب سالکان نور گرديد و در حوزه علميه قم در کنار تهذيب نفس از خرمن اساتيد گرانمايه همچون آيات عظام استادي، تبريزي، شب زنده دار، خاتم يزدي و... کسب فيض نمود.

با توجه به علاقه وافر وي به امر تبليغ و نيز نفس معنوي و هنرمندي در خطابه داشت طي سفرهاي زيادي به نقاط مختلف کشور و بعضي کشورهاي منطقه به ترويج معارف تشيع و هدايت انسانهاي تشنه حقايق پرداخت.

او که سالها با شهداء زندگي کرده بود پس از پايان جنگ جامعه بدون فرهنگ شهداء برايش سخت بود و به هر طريق سعي داشت با خاکهاي گرم خوزستان انس داشته باشد تا گرماي نفسش هر روز بيشتر شود و مبلّغ پيام شهداء باشد. در سال 79 با چند عامل که محوري ترين آنها فرمان ولي امر مسلمين(حفظه الله) بود مجموعه تفحص سيره شهداء را پايه گذاري نمود و با تحمل زحمات زياد و همّت عالي به تربيت سفيران نور و هدايت و ترويج فرهنگ ايثار و شهادت پرداخت تا اين سفيران نور در مناطق و قشرهاي مختلف به روشن گري و هدايت صحيح جامعه بخصوص نسل جوان که در معرض طوفان غفلت و تباهي دشمنان اسلام و بشريت قرار دارند و نيز حفظ نظام از آسيب هاي دشمنان به تربيت آينده سازان و زمينه سازان ظهور بپردازند.

اما بعد از سفر كربلا، دیگر ضابط‌، آن‌ ضابط‌ گذشته‌ نبود. كم‌ حرف‌، تودار و پر معنویت‌. خدا می‌داند در سفر كربلا به‌ ایشان‌ چه‌ گذشته‌ بود.

و سرانجام در ساعت‌ 4 عصر روز چهارشنبه‌ 29 بهمن 82 در بازگشت از جلسه تبليغي در جاده بابل بر اثر تصادف،هنگام‌ اذان‌ مغرب‌ روح مطهرش با نداي «فادخلي جنتي» به ملکوت اعلي عروج کرد، همان آرزويي که سالها از رب الشهداء تقاضا کرده بود که:

بايد گذشتن از دنيا به آساني***بايد مهيا شد از بهر قرباني

با چهره خونين سوي حسين رفتن***زيبا بود اين سان معراج انساني


تا ذبح عظيمي باشد براي گسترش فرهنگ اصيل ايثار و شهادت.

پس‌ از تشییع‌ باشكوه‌ پیكر مطهرشان‌ در قم‌ و مشهد، در صحن‌ جمهوری‌ (بهشت‌ ثامن‌الائمه‌) آستان‌ قدس‌ رضوی‌، قطعة‌ 242، به‌ خاك‌ سپرده‌ شدند.

از وی 6 فرزند عزیز به‌ یادگار مانده‌ است‌. فاطمه‌ (دانشجو و طلبه‌) ، عبدالكریم‌ (پیش‌ دانشگاهی‌) ، مصطفی‌ (طلبه‌)، علی‌رضا (پنجم‌ دبستان‌) ، زهرا (دوم‌ دبستان‌) و امیرحسین‌ (سه‌ و نیم‌ ساله‌).

روحش در جوار شهداء عالي مقام شاد.
راهش پرنور و رهرو باد.





اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - جمعه 14 فروردين 1388 : 15:45:32

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام وصیتنامه این شهید بزرگوار پر از نکته های نابه ان شاء الله که استفاده کنیم.

وصیت نامه طلبه شهيد سيد عباس سادات الحسيني



اي خدا! به نام تو شروع مي‌كنم؛ ولي نمي‌دانم از كجا شروع كنم كه تو علام الغيوبي و كاشف الكروبي.

‌خدايا! مرا از تاريكي و ظلمات به سوي نور هدايتم كن؛ چون مي‌دانم صراط مستقيم از مو باريك‌تر است و مي‌دانم اگر در تاريكي باشم، حتماً به فساد و تباهي كشيده مي‌شوم و مي‌دانم كه گمراهي و فساد چه بلاي خطرناكي است.

خداوندا! من اگر هميشه و حداكثر در نمازهاي يوميه تو را عبادت مي‌كنم، به وسيله عجب عبادتم را خراب نكن و مرا از عجب و فخر و كبر و غرور رهايم ساز. «و اعزني و لاتبتليني بالكبر و عبدني لك و لا تفسد عبادتي بالعجب و اجر لناس علي يدي الخير و لاتمحقه بالمن و هب لي مطالي لاخلاق و اعتمني من الفخر.» امام سجاد - عليه‌السلام-

خداوندا! قلبم سياه است و آن قدر قصاوت قلب دارم كه نمي‌توانم زيبايي‌هاي جمال تو را درك كنم و آن قدر گناه كرده‌ام كه پرده گناه مرا از ديدن امام زمانم معاف مي‌دارد.

خداوندا! در واپسين لحظات عمرم به تو پناه مي‌آورم، از تو كمك مي‌خواهم و دست به دامن تو مي‌شوم.

خداوندا! به قول چمران پر كاهي در مقابل يك طوفان هستم. به مخصوص‌ترين نام‌هايت و به خون تمام شهيدان راهت و به حلقوم بريده امام حسين - عليه‌السلام- قسمت مي‌دهم؛ چون خودت گفتي هر كس مرا به حسين - عليه‌السلام- قسم بدهد، دست رد به سينه او نمي‌زنم و نخواهي زد. خداوندا! به عزت و جلال شكوهمنديت و عصمت پيامبرانت و به فروغ اوليايت و به دعاي شايسته‌گانت قسمت مي‌دهم، توبه قبل از مرگم را بپذير و آرامشي به هنگام مرگم و آمرزشي بعد از مرگم بده و مرا از عذاب آتش برهان و مرا به بهشت وارد كن.

«امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء....» (نمل/ 62)


اي كسي كه اجابت مي‌كني درمانده را موقعي كه تو را ندا كند و غم و اندوه را بر طرف مي‌كني! اي فريادرس درماندگان! به فريادم برس به حق امام زمان -عجل‌الله‌تعالي‌فرجه- كه ما همه درمانده‌ايم. «و صلي الله علي سيدنا محمد واله الطاهرين»

از آن جا كه يك فرد مسلمان از وقتي به دنيا مي‌آيد بايد وصيت‍نامه داشته باشد، من وصيت‌نامة خود را مي‌نويسم؛ ولي قبلاً يك تذكراتي مي‌دهم، اميدوارم به آنها عمل كنيد كه شما عمل مي‌كنيد و من خيلي كوچك‌تر از آنم؛ ولي از آن جا كه «فان الذكري تنفع المومنين» (ذاريات/ 55) به درستي كه تذكر به سود مؤمنين است، من اين تذكرات را مي‌دهم و اميدوارم كه براي شما سود داشته باشد، ان‌شاء الله.

«يا ايها الذين آمنوا هل ادلكم علي تجارة تنجيكم من عذاب اليم تومنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله باموالهم و انفسهم و انفسكم ذالكم خير لكم ان كنتم تعلمون. . . (صف /10-11)

اي كساني‌كه ايمان آورده‌ايد! آيا شما را راهنمايي كنم به تجارتي كه شما را از عذاب دردناك الهي نجات دهد؟ ايمان بياوريد به خدا و پيامبرانش و جهاد كنيد در راه خدا با اموالتان و جانتان كه اين كار براي شما بهتر است، اگر آگاه باشيد.


با درود و سلام بر حضرت مهدي -عجل‌الله‌تعالي‌فرجه- ياري دهنده رزمندگان در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل و با سلام و درود بر نايب بر حقش، امام خميني ـ كه با بصيرتي تام اين امت اسلامي را رهبري مي‌كند-

خطاب به تمامي برادران عزيزم كه ماشين بدون فرمان، در ته دره جاي دارد و جامعه بدون رهبر هم در ته دره، يعني هم در فساد، هم در فحشا و هم در تباهي جاي دارد. اي برادران! افتخار كنيد كه در چنين زمانه‌اي در حضور چنين رهبري واقع شده‌ايد.

و اما خطابم به آنهايي كه مخالفت كرده و به گمراهي افتادند: آيا فكر و انديشه نداريد؟ آيا از اين همه بصيرت و رهبري آگاهانه درس نمي‌گيريد؟ خدا مهر به دل‌هايتان زده است، نمي‌بينيد و نمي‌فهميد و نمي‌شنويد و شما از چيزهاي اسلامي فراري هستيد و در عين اين‌ كه شما نمي‌فهميد، فراري هم هستيد. بعضي نمي‌فهمند؛ ولي مي‌روند و در مجالس شركت مي‌كنند و فهمشان قوي مي‌شود و به لقاءالله مي‌رسند؛ ولي شما هم نمي‌فهميد و اگر كسي خواست شما را راهنمايي كند فرار مي‌كنيد كه صدايش را هم نشنويد. كمي خودتان بنشينيد و فكر كنيد! «تفكر ساعة خير من عبادته سنة» مي‌دانم كه اين‌ها را هم كه من بگويم شما فراري هستيد و من مي‌گويم شايد خدا به شما رحم كند و يا حداقل شهيد شدن من شما را هدايت كند و شما متفكر شويد. امام، خورشيدي است كه بر تارك قلب‌هاي رنج‌ديده مستضعفين جهان مي‌درخشد. امام، مثل قلب در بدن انسان است كه اگر نباشد از كار مي‌افتد و مثل سر انسان است كه اگر نباشد، انسان و اين ملت گمراه مي‌شود.

براي خاطر خدا هم كه شده گوش كنيد. در امر ولايت فقيه و رهبري وحدت داشته باشيد و همه او را اطاعت كنيد. دعا به امام يادتان نرود و براي پيوند با روحانيت، در نمازهاي جماعت، اين جمله را كه من خيلي دوست دارم بگوييد: «با مشت محكم مي‌زند اين ملت بر دهن دشــمن روحانيت»

برادران! كساني هستند كه مي‌خواهند شخصيت افراد روحاني را با حرف‌هاي بد ترور كنند؛ چون كه شخصيت‌بهشتي مظلوم، با حرف‌هاي منافقان نزديك نبود ترور شد؛ ولي ديديد كه با ترور كردن جسم او، شخصيت او را نتوانستند ترور كنند، بلكه شخصيت او را به او باز گرداندند.

منافقان كوردل، به هيچ وجه نمي‌توانند با ترور شخص، شخصيت او را ترور كنند و خودشان هم مي‌دانند و بدين منظور مي‌آيند و در بين افراد عامي و با حرف‌هاي فريبنده شخصيت‌ها را ترور مي كنند؛ پس برادران متوجه اين منافقان باشيد.

برادران! چون حرف نماز جماعت شد، يك حديث مي‌گويم. پيامبر فرمود: به يهود و نصارا سلام كنيد، ولي به يهود نصاراي امت من ـ كساني كه صداي اذان و نماز جماعت را بشنوند، ولي به نماز نروند ـ سلام نكنيد.

و از برادران مي‌خواهم كه با همديگر كه برخورد كرديد، بدون اين ‌كه حرف زده باشيد، سلام كنيد و سلام مهر و محبت در دل دو مؤمن مي‌كارد و سلام هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه براي سلام كننده و يك حسنه ديگر براي شخص جواب دهنده است و تا كسي سلام نكرده، نبايد با او حرف زد.

و اما اي خواهر مسلمان! سياهي چادر تو بيش از سرخي خون من كاخ‌هاي واشنگتن و كاخ‌هاي سفيد را مي‌لرزاند وحتي آنها را واژگون مي‌كند.

اي مادران و اي خواهران! فرزندانتان را شجاعانه و در همه زمينه‌ها، فعال تربيت كنيد. «قال الصادق: - عليه‌السلام- بادروا اولادكم بالحديث قبل ان يسبقكم اليهم المزجئة.» پيش از آن كه مخالفين بر شما سبقت گيرند و دل‌هاي عزيزانتان را با سخنان گمراه كننده آلوده سازند، احاديث مذهبي و معارف اسلامي را به فرزندانتان ياد دهيد.

بله دشمنان اسلام، براي تخدير افكار مسلمانان و اغفال كودكان آنها هر لحظه در كمين نشسته‌اند و براي عملي ساختن نقشه‌هاي خائنانه خويش، هر دم دنبال فرصت مي‌گردند، در صورتي كه پدران و مادران و مربيان كودك، برنامه‌هاي حيات بخش و سازنده اسلامي را به عزيزان خود نياموزند و تربيت نونهالان خويش را به افراد غير متعهد و ناآگاه واگذار نمايند، سوژه‌اي به دست دشمنان اسلام داده‌اند و كودكان خود را به دست آن‌ها گرفتار كرده‌اند. از وضع فرزندانتان با خبر باشيد، ببينيد آن‌ها با چه كساني رفت و آمد مي‌كنند. آن‌ها را اگر خودتان بلد نيستيد هدايت و تشويق كنيد در مجالس ايدئولوژي و اسلامي شركت كنند تا از اين راه كمك به اسلام بكنيد و خون شهيدان را پايمال نكنيد.

حضرت محمد صل الله علیه و اله مي‌فرمايد:
«ان لقتل الحسين حرارة في قلوب المومنين لاتبرد ابداً.»

به راستي كه شهادت امام حسين - عليه‌السلام- در دل‌هاي افراد با ايمان، آتش و حرارتي ايجاد مي‌كند كه هرگز خاموش نخواهد شد.


اي برادران! اين شعله‌ها در دل بعضي كم شعله است. شما بايد با تبليغات فراوان، دل آن‌ها را شعله‌ورتر كنيد و نگذاريد تحت تبليغات سوء منافقان قرار گيرند و اين شعله كم تماماًخاموش شود. هر كس كه مي‌آيد آموزش ببيند، او را با دل‌گرمي پذيرايي كنيد و از او فردي شجاع و مجاهد اسلامي بسازيد.

برادران دانش آموز! حضرت علي - عليه‌السلام- مي‌فرمايد: «اضاعة الفرصة غصه» از دست دادن فرصت، غم و اندوه است.
وقتي كه كلاس درس تمام شد ننشينيد؛ به نحو احسن از آن فرصت هر چند كوتاه با يك حديث از هم استفاده كنيد و فرصت را كه چون باد زود گذر است، از دست ندهيد.

اي برادران معلم! در كنار درس‌هايتان به دانش آموزان از مثال‌هاي اسلامي و ايدئولوژي استفاده كنيد اين‌ها امانتند نزد شما، يك مرد با هزار رنج و اندوه فرزندش را به مدرسه مي‌فرستد كه وقتي مي‌خواهد اين فرزندش را به خدا بدهد، به همان صورتي كه تحويل گرفته و به همان صورتي كه خدا راضي است، تحويل بدهد؛ ولي اين فرزندش به دست يك معلم خائن به فساد كشيده مي‌شود.

اي مردم! اين فرزندان را خدا به شما امانت داده است، حال اين امانت كه به دست خدا مي‌رسد، درست نگه‌داري شده است يا نه؟ با خداست. ان‌شاءالله كه خدا به شما توفيق بدهد كه در حفظ امانتش كوشا باشيد.

اما اي برادران معلم و دانش‌آموز! با بيان يك حديث شما را به خدا مي‌سپارم:

«قال علي - عليه‌السلام- الا لاخير في قرائة ليس فيها تدبر، الا لاخير في عبادة ليس فيها تفكر»
آگاه باشيد دانشي كه در آن درك و فهم نباشد سودي ندارد. آگاه باشيدتلاوت قرآني كه در آن تدبر وانديشه نباشد، نفعي ندارد. آگاه باشيد عبادتي كه در آن تفكر نيست بي‌اثر است.

و اما اي برادران مسؤول عزيز! از شما مي‌خواهم كه در همه زمينه ها فعال باشيد. از خدا جدا نشويد و هميشه به ياد خدا باشيد «الا بذكر الله تطمئن القلوب و ذكرالله شفاء القلوب » وبيشتر فكر كنيد. براي عهد و پيمان اهميت قائل شويد « قال علي - عليه‌السلام- المسؤول حرّ حتي يعد » كسي كه از او چيزي در خواست شود، آزاد است تا وقتي كه وعده كند.

حضرت علي - عليه‌السلام- در جاي ديگر مي‌فرمايد: «فليضحكوا قليلاً وليبكوا كثيراً» حضرت كم بخنديد و زياد گريه كنيد... .

در پايان از تمام اهالي نوش‌آباد خواهش مي‌كنم اگر ديني نسبت به من دارند، مطرح كنند و پاك كنند و يا ببخشند و از خدا براي من آمرزش بخواهيد.

و اما اي پدر و مادر و برادران عزيزم! همه و همه مرا حلال كنيد. عمري در جهالت به سر بردم، الان حس كردم كه در گمراهي بوده‌ام. شما از خدا براي من طلب بخشش كنيد؛ چون خداوند دعاي پدر و مادر را در حق فرزندشان مي‌پذيرد و مستجاب مي‌كند. مي‌خواهم به شما بگويم كه امانت را درست به خدا رسانده‌ايد، «انا لله و انا اليه راجعون» ما همه از اوييم و بايد به سوي او برويم، پس چه بهتر كه با رويي گشاده و قلبي پاك برويم.
از شما مي‌خواهم ناراحت نباشيد، اگر تمام مردم هم دور شما جمع شدند، شما مغرور نشويد؛ چون ما در راه خدا جهاد كرده‌ايم و از كسي اجري و مزدي نمي‌خواهيم و اگر كسي دور شما نيامد هم ناراحت نشويد چون چيزي كه به خدا داده‌ايم باز نمي‌گيريم و هيچ ناراحت هم نيستيم.

مادرم! فرزندانت را چون شير تربيت كن تا آنها هم در راه خدا جهاد كنند و حق مستضعفان دنيا از اين جهان خواران خونخوار بگيرند. الان چند ميليون مسلمان در لبنان و آفريقا چشم به راه ما هستند تا ما آنها را نجات دهيم. وقتي فرزندت خواست به جبهه بيايد جلو آن‌ها را نگير! اين‌ها همه امتحان است. دست‌هايت را به صورت نيم‌دايره بگير و كف دست‌هايت رو به بالا، آن وقت دعا كن، رحمت خداوند در دستت جمع مي‌شود؛ ولي اگر پشت دستت را بگيري رحمت خداوند از پشت دستت پايين مي‌ريزد و رحمتي به تو نمي‌رسد.

الان، خدا بر ما منت گذاشته و امام خميني را براي ما فرستاده، ما هم اهل كوفه نيستيم كه حسين زمان خود را رها كنيم. ما بر اماممان مي‌نازيم و افتخار مي‌كنيم و از خداوند سلامتي ايشان را تا ظهور حضرت مهدي -عجل‌الله‌تعالي‌فرجه- و تعجيل در فرج امام زمان -عجل‌الله‌تعالي‌فرجه- بفرمايند.

«والسلام»

خدايا، خدايا! تا انقلاب مهدي. خميني را نگهدار از عمرما بكاه و برعمر او بي‌افزا





اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - جمعه 14 فروردين 1388 : 15:39:00

بسم الله الرحمن الرحیم


شهید سیدعباس سادات الحسینی


استان اصفهان > شهرستان آران وبیدگل
نام پدر: سیدهاشم
تاریخ تولد: 01/01/1345
مذهب: شیعه
تحصیلات: مقدمات
مسئولیت اجتماعی: طلبه
مسئولیت نظامی : رزمی تبلیغی
آخرین عملیات : کربلای4
تاریخ شهادت: 04/10/1365
عامل شهادت: اصابت تیربه دهان و کردن
محل شهادت : ام الرصاص
مزار شهید: گلزار شهدای نوش آباد
تاریخ خاکسپاری: خرداد 1368



شهيد سادات الحسيني، خصوصيات و ويژگي‌هاي بارز بسياري داشت. همگي دوستان و هم‌رزمان از وي به عنوان يك انسان نمونه و الگويي شايسته ياد مي‌كنند. آقاي «شيخ زاده» در باره همت والاي ايشان مي‌گفت: «يك تابستان براي اين كه دروس عقب مانده را جبران كنيم، به حوزة علمية «قمصر» رفتيم. مسؤولين مدرسه گفتند: چون دير آمديد حجره‌اي براي سكونت شما وجود ندارد و از پذيرش شما معذوريم.
در كنار مدرسه قمصر انبار كاهي بود. سيد عباس پيشنهاد داد كه آن انبار را خالي كنيم و به جاي حجره از آن استفاده كنيم. در اندك مدتي به همت او، انبار كاه به اتاقي تميز و قابل استفاده تبديل شد.»

ماه رمضان بود و براي مراسم قرائت قرآن و منبر به مسجد رفته بودم. آمدنم كمي طول كشيد و نيمه شب به خانه رسيدم. مي‌خواستم براي خواب به پشت بام بروم كه ديدم درب پشت بام از بيرون بسته است. متعجب شدم و نگران. پدرم را صدا زدم: آمد و با نردبان به پشت بام رفت. برادرم عباس، را ديديم كه فانوس كوچكي روشن كرده و در خلوت عاشقانة خويش مشغول راز و نياز و مناجات است.
«به نقل از خواهر شهيد»





اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
yasekabood_110 Posted - دوشنبه 10 فروردين 1388 : 18:23:01

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید محمدعلی آقالارلیوان لویی



استان خراسان رضوی > شهرستان مشهدمقدس
نام پدر: مرتضی علی
تاریخ تولد : 27/02/1343
مذهب: شیعه
تحصیلات: مقدمات
مسئولیت اجتماعی: طلبه
مسئولیت نظامی : بی سیم چی
تاریخ شهادت: 12/12/1363
محل شهادت: جزیره مجنون
مزار شهید: حرم امام رضا(علیه السلام)



فرازی از وصیت نامه شهید محمد علی آقالار

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و اشهد ان لا اله الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله و ان علیاً ولی الله و وصی رسوله


با سلام به منجی عالم بشریت و حبل الله المتین (روحی له الفدا) و نایب بر حق آن حضرت، امام امت و درود به همه شهیدان راه خدا

آن چه که ملاحظه میکنید نه به عنوان وصیتنامه، بلکه مسائل و حقایقی که این جانب در طول مدت 20 سال زندگی به آن رسیده ام و امیدوارم که شما کاری را که من کرده ام انجام ندهیدو از من و امثال من عبرت گرفته و در راه خدا و در جهت رضای او قدم بردارید.

من قسمت اعظم عمر خود را در جهالت و غفلت به سر برده ام و متاسفانه نتوانستم آن چنان که باید در مدتی که در جو روح پرور و انسان ساز انقلاب قرار گرفته بودم، در جهت رشدو تعالی قدمی بردارم و با کمالات انسانی و اسلامی آشنا گردم، ولی به این نتیجه رسیده ام که زندگی منهای خدا و عشق به ذات لایتناهی و تهجد و کوشش جهت لقای او معنا ندارد و این عشق به اوست که انسان را امید زنده بودن داده و او را از پوچی و عبثی باز می دارد و عاشقانه زیستن را می آموزد.

خدایا! چگونه عذر تقصیر به درگاهت آورم در حالی که خود میدانم و به گناه و غفلت خویش اعتراف دارم و در مقابل عظمت صبرت شرمسار و سر افکنده هستم.
چه نعماتی که ارزانی داشتی و من کفران کردم و چه گناهانی که در نهان و آشکار انجام دادم و تو پوشاندی.

خدایا! چه مولای خوبی هستی و من بنده بدی برایت بودم که در محضر تو پاس حرمتت را نگه نداشتم ولی با تمام وجود در دل عشق تو را پیدا میکنم. و هر گاه که تجلی میکنی، خود را عاشقت می بینم و احساس آرامش و راحتی سراسر وجودم را فرا می گیرد و خود را تنها و بی کس نمی یابم.

خدایا! اگر میخواستی که در گمراهی به سر برم هدایتم نمیکردی. و اگر می خواستی که در گمراهی میان مخلوقات مفتضح کنی مرا عافیت نمی دادی و به جبهه رهنمون نمیساختی.

خدایا! گناهان من هر چند بزرگ باشد از عفو و رحمت تو بزرگتر نیست.

خدایا! اگر از خطاها بپرسی از بخششت سئوال خواهم نمود و اگر به واسطه گناهانم مؤاخذه کنی، از مغفرت و گذشت خواهم گفت و تو از معصیت و از ظلم من در امانی، در حالی که محتاج رحمتت می باشم.

خدایا! من تو را آن طور که عارفان می خواهند و عاشقان به دنبالش هستند می بینم.

خدایا! مرا نیز آن چنان قرار بده که اولیائت را قرار دادی.

خدایا! مرا در حالی بمیران که دلم سرشار از عشق تو باشد. در حالی که متمسک به ولایت خاندان عصمت و طهارت هستم.

اوضاع کنونی جهان دو راه بیشتر در مقابل انسان قرار نمیدهد؛ زندگی توأم با ذلت و یا مرگ با عزت و بر حسینیان ننگ است که تن به ذلت دهند. ما زندگی را برای خدا می خواهیم همان گونه که ابراهیم خواست. ملتی که زندگی را در مرگ می جوید از چه باک دارد. آیا میشود ملتی را به اسارت در آورد در حالی که شهادت شرف و عزت اوست وآیا قدرتهای استعماری میتوانند امتی را از مرگ بترسانند که جویای مرگند و مرگ از آنان گریزان و ایشان به دنبال آن هستند؟

و بدانید تا هنگامی که آزادگان حسینی هستند یزیدیان نخواهند توانست خواب راحت کنند.

باید توجه داشت که شهادت هدف نیست، وسیله ای است برای رسیدن به هدف اصلی و غایت خلقت انسان. ما آمده ایم که تکلیفمان را در هر زمان و مکان و در هر شرایطی با خون یا شمشیر انجام دهیم و باید بدانیم با هدف شهادت به جبهه آمدن با تمام عظمت و ارزشش فرار از مسئولیت است؛ بلکه باید آمد و احساس کرد. مسئولیت را درک کرد و در درمان او کوشید. در غیر این صورت به جبهه آمدن فرصت طلبی است و خلاصه این که آرزوی شهادت غیر از هدف بودن است.

باید با هدف پیروزی کامل اسلام بر کفر جهانی به جبهه رفت که اگر در این بین به فوز عظیم شهادت نائل آمدیم باکی نیست که تکیف الهی خویش را انجام داده ایم و دیگر مسئولیتی درقبال اسلام نداریم.

شهادت ممکن است برای پدران و مادران و خواهران شهدا سخت و شاید غیر قابل تحمل باشد، ولی باید این واقعیت را درک کرد که اسلام فوق همه است که به خاطر آن نیکان و ابرار و اولیای معظم باید کشته شوند و اسلامی را که پس از قرنها قد علم کرده در سایه عنایات خداوند و توجهات بقیه الله الاعظم (روحی له الفدا) و مجاهدت علمای اعلام و شهدای بسیار که زمینه ساز حکومت جهانی اسلام است، حفظ نمود.

و باید اطاعت کرد این عارف مجاهد و عالم عامل و مجسمه تقوا و اخلاق و اخلاص و این اسلام مجسم را که نعمت عظمای الهی است و با وجود امام بر این امت غیر آن عذری در مقابل ایزد منان نخواهند داشت که با وجود نور بی راهه رفتن جهالت و نادانی است و کمال حماقت. و لو اینکه کوردلان و شب کوران که حیاتشان در عدم نور است نخواهند، باید او را حفظ نمود.

من از همه برادران و عزیزانم که ممکن است آزارشان داده باشم، عفو و بخشش طلب می کنم و امیدوارم که با بزرگواری از تقصیراتم بگذرند ومن نیز اگر بر کسی حقی داشته باشم، ازآن می گذرم.

خدایا! وقتی که به خویش می نگرم یاس و نا امیدی وجود مرا فرا می گیرد و وقتی که در اندیشه تو هستم، خود را درمانده و مایوس نمی یابم و چشم طمع به فضل و جود تو می دوزم.

بارالها! من به یاری امام خویش و برای حفظ دین به جبهه آمدم و از جانم گذشتم، تو نیز به حرمت امام و تقدس دینت یاری ام کن و از گناهانم در گذر.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
محمد علی آقا لار
شب پنجم محرم الحرام 1405
8/7/1363 اهواز



اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟

.:: تالار گفتمان کانون فرهنگی رهپویان وصال ::. © کانون فرهنگی رهپویان وصال 2002-2010 Go To Top Of Page
این صفحه در 1.72 ثانيه بارگذاري شد