یافتاح سلام جملهای موسیقایی (ترجمه موسی اسوار) شاعری اکنون سرودی مینویسد به جای من بر روی بیدبن دوردست باد پس چرا گل سرخ در دیوار برگهایی تازه بر تن میکند؟
پسری اکنون کبوتری به پرواز درآورد به جای ما سوی بالا، سوی سقف ابر پس چرا این برف را جنگل گرد لبخند چون اشک میریزد؟
پرندهای اکنون نامهای با خود میبرد به جای ما به آبی سرزمین غزال پس چرا صیاد به صحنه پای مینهد تا تیرهای خود را پرتاب کند؟
مردی اکنون ماه را میشوید به جای ما و بر بلور رود راه میرود پس چرا رنگ بر زمین میافتد و چرا ما چون درختان برهنه تن میشویم؟
عاشقی اکنون به سان سیل معشوق را با خود میبرد به جای من سوی گل چشمههای پرژرفا پس چرا سرو در اینجا ایستاده است و دربانی باغ میکند؟
شهسواری اکنون اسب خود را نگه میدارد به جای من و در سایه سندیان میآساید پس چرا مردگان به سوی ما از دیواری و گنجهای بیرون میشوند؟
یافتاح سلام در محاصره اگر باران نیستی، محبوب من! درخت باش، سرشار از باروری.... درخت باش! و اگر درخت نیستی، محبوب من! سنگ باش، سرشار از رطوبت.... سنگ باش! و اگر سنگ نیستی، محبوب من! ماه باش، در رؤیای عروست.... ماه باش! [چنین میگفت زنی در تشییع جنازه فرزندش.]
*** صلح آه دو عاشق است که تن میشویند با نور ماه
صلح پوزش طرف نیرومند است از آنکه ضعیفتر است در سلاح و نیرومندتر است در افق.
صلح اعتراف آشکار به حقیقت است: با خیل کشتگان چه کردید؟ شاعر در شعرهای دیگر، از دوستی میگوید و عشق: «یا او، یا من!» جنگ چنین میشود آغاز. اما با دیداری نامنتظر، به سر میرسد: «من و او!» و نیز از قدرت و معجزه عشق میگوید: بیست سطر درباره عشق سرودم و به خیالم رسید که این دیوار محاصره بیست متر عقب نشسته است.
یافتاح سلام به قاتلی دیگر اگر جنین را سی روز مهلت داده بودی، احتمالهای دیگری بود: شاید اشغال به پایان میرسید و آن شیرخواره زمان محاصره را به یاد نمیآورد، آنگاه چون کودکی سالم بزرگ میشد و به جوانی میرسید و با یکی از دخترانت در یک کلاس، درس تاریخ باستان آسیا را میخواند شاید هم به تور عشق یکدیگر میافتادند، شاید صاحب دختری میشدند [که یهودی زاده میشد]، پس ببین چه کردهای؟ حالا دخترت بیوه شده و نوهات یتیم ببین بر سر خانواده در به درت چه آوردهای و چگونه با یک تیر، سه کبوتر زدهای.
Posted - جمعه 4 مهر 1387 : 13:12:15 یافتاح سلام صدای گامها در دهلیز مرگ
صدای گامها در دهلیز مرگ همهمه، فریاد وای بر تو،آخ. بگریز... از این در بشتاب، داخل شو، به این سرداب دویدنها، کشمکش، در دخمه های مرگ کشته ها: هفتاد اسرا: نود بیش از نود مجروح سکوت، سکوت ای کالسکه های باد ایست. آنجا کیست؟ پاسخ می دهم: برادرت "سمیع" و صدا طنین می اندازد و صدا همچنان طنین می اندازد و صدا، همچنان ...
٭٭٭ صدای گامها در دهلیز مرگ در شب فرو رفت چهره اش نیروی خورشید برای رهایی بود و ناگهان شب نفس کشید وقتی گلوله بر سینه اش نشست. به مادرش مگویید گلوله بر سینه اش نشست به برادرانش مگویید گلوله بر سینه اش نشست. به مادرش به برادرانش مگویید با غم او تنهایم بگذارید با جنازه اش تنهایم بگذارید. جنازه ای تو یا کوهی؟ در سینه اش گلوله ها خوار شدند آه ای رایت رهایی پلی هستی که به پیروزی ام می رسانی.
٭٭٭ چهره اش را باد در آغوش کشید بر خاک افتاده بود خون آلود... خون آلود... بر ساق پایش نیشی و چنگالی نشسته بود "تو که هستی سبزه روی زیبا؟" باد گفت. خاموشی چهره اش پاسخ گفت: تاریخ مقتول توأم
Posted - سه شنبه 10 تير 1387 : 14:24:15 فلسطین در قلب من است
ای دست ها سایه ی زنجیر را از سرزمین سبز من بردارید واز کشتگاه ملتم خوشه ها را درو کنید من از آن هنگام که طوفان های ملخ وزیدند وخاک وطنم را گسستن نان را در آغوش نگرفته ام نانی که از گندم وطنم باشد وهم وطنانم را از آن هنگام که توشه ام را در ساق آهویی بستن آهویی که تمام شنزار را پیمود و به نزدم آمد آنان تیر و کمان و نیزه هایم را به زور گرفتند و اگرچه دست هاشان گلهای خونم را چید اما همچنان می بالم که ریشه هایم تیشه را در خاک وطن به ستیز می خوانند وخاک سبزم آواز می دهد ای دست ها توده های ملخ را از سرزمین سبز من بزداید که خوشه هایم از آن منند موسی بیدج
admin
Posted - يکشنبه 7 بهمن 1386 : 18:40:42
یافتاح
Close my eyes tonight
امشب چشمهایم را ببند My conscience by my side
اما وجدانم را بیدار نگه دار
It’s hard to live this life
ادامه دادن به این زندگی سخت است Where truth begins with lies
جایی که حقیقت با دروغها اغاز می شود
So I won’t sleep… I will stay awake
Cause if I dream… they will/then they’ll take their claim
اگر رویا ببینم آیا انها حقشان را خواهند گرفت؟
پس نمی خواهم خفته باشم .می خواهم هوشیار وبیدار بمانم Oh I try… oh I try to fight
To stay awake tonight
اوه ..من مبارزه می کنم تا امشب بیدار وهوشیار باشم
Palestine, Palestine, Palestine… always on my mind
فلسطین فلسطین فلسطین …همیشه در ذهن منی
Truth is where desire ends
حقیقت جاییست ارزوها پایان می یابد A meaning to an end
مقصود ومعنی پایان I search myself all the time
من به دنبال خودم در تمام زمانها بودم To change what’s in my mind
تا ذهنیاتم را تغییر دهم
So I won’t sleep… I will stay awake
Cause if I dream… they will/then they’ll take their claim
اگر رویا ببینم آیا انها حقشان را خواهند گرفت؟
پس نمی خواهم خفته باشم .می خواهم هوشیار وبیدار بمانم Oh I try… oh I try to fight
To stay awake tonight
اوه ..من مبارزه می کنم تا امشب بیدار وهوشیار باشم
Palestine, Palestine, Palestine… always on my mind
فلسطین فلسطین فلسطین…همیشه در ذهن من
I can’t find peace cause it’s hard to release what we’ve done
نمی توانم صلح را پیدا کنم زیرا خیلی سخت است انچه انجام داده ایم را ببخشم(صرف نظر کنم) What we could be if we’d only see what we’ve become
اگر ما تنها نظاره گر انچه در خورش بوده ایم چه می توانیم باشیم It’s unbelievable it’s undeniable ohhhh!
اوه ..غیر قابل باور وانکارناپذیراست! I want free, won’t sleep, won’t dream, won’t eat, won’t breathe
نمی خواهم بخوابم و رویا ببینم.بخورم.یا.نفس بکشم Won’t give in to what’s building inside of me
نمی خواهم تسلیم انچه که در درونم ذهنم ساخته اند شوم