در سال های گذشته اصطلاحاتی مانند "پسا صهیونیسم" و "مورخان جدید" در اظهارات کسانی که روشی عقلانی در حل و فصل مناقشه عربی ـ صهیونیستی در پیش گرفته اند، ملاحظه شده است. برخی نیز چنان خوشبین بودند که با وارد آمدن ضربه، کاملا فرو ریختند. معمولا اصطلاح "مورخان جدید" هنگامی مطرح می شود که یک پژوهشگر جوان یهودی کشتار فلسطینیان در روستای طنطوره را که تقریبا فراموش شده است، مطرح می کند (و آن را جزوی از جنایات اجدادش می نامد). اما صهیونیسم سنتی در برابر همه تلاش هایی که برای تغییر و دگرگونی سیاسی در دولت عبری صورت می گیرد، مقاومت می کند و به همین سبب لیمور لیونات وزیر آموزش کابینه شارون دستور داد که همه نسخه های یک کتاب درسی را که در آن تاریخ از منظر علمی و مغایر با نگرش صهیونیستی بررسی شده بود، بسوزانند و اختلاف میان صهیونیست های رادیکال به نمایندگی از فلسفه ایدئولوژیک و لیبرال هایی بالا گرفت که معتقدند صهیونیسم سنتی در حال از دست دادن جایگاه خود است و باید در آن بازنگری شود.
ماهیت این درگیری و اختلافات، داخلی و میان خود یهودیان است، اما برخی از عرب ها گاهی زیاده از حد خوشبین می شوند و کاه را کوه می بینند و گنجشک به نظرشان فیل و گاو جلوه گر می شود، درست همان طور که چپ های عربی امید زیادی به چپ های یهودی داشتند و آنها را از راستگراهای عرب به خود نزدیک تر می دانستند و البته نتیجه این نگرش خود را نیز دیدند و یکی از همین افراد به تمسخر اظهار داشت که چپ و راست در یک دولت نژادپرست استعمارگر مانند دو لنگه یک پوتین (نظامی) است. اصطلاح "پسا صهیونیسم" هم دقیقا مانند "پساهای" دیگری که برای استعمار و مدرنیسم و کاپیتالیسم مطرح شده بود، پرسش های زیادی را ایجاد می کند.
موضوعی که حل عملی آن به صورتی کاملا واضح و روشن امکان پذیر نیست این است که برخی از یهودیان علیه جنبش صهیونیسم مبارزه می کنند و خواهان به رسمیت شناختن نژادها و تفکرات دیگر و همزیستی با آنان هستند، اما آنها هیچ گاه حاضر نیستند در طرح ها و اهداف خود یک شرط اساسی را ـ که در مقایسه با تندروها میانه روانه تلقی می شود ـ کنار بگذارند و آن ادامه بقای رژیم صهیونیستی و مخالفت با حق بازگشت آوارگان و نیز یهودی سازی قدس و انتخاب آن به عنوان پایتخت دائمی دولت یهودی است، کنار بگذارند.
آنچه یک بار دیگر این موضوع را مطرح ساخته، انتشار چندین کتاب و پژوهش درباره "پسا صهیونیسم" است، زیرا اولا این امر دارای تناقضات زیادی است و موجب می شود که اصطلاح مذکور کاملا پیچیده و نامفهوم باقی بماند و نیز ادبیات بکار رفته در این تفکر از صهیونیسم سنتی مایه گرفته است و به همین سبب میانه روی در اینجا معنای مغایر پیدا می کند و برای آنکه قابل فهم باشد باید تعریف جدیدی برای آن وضع کرد.
چیزی که گاهی آن را فراموش می کنیم این است که مناقشات و اختلافات درونی دولت عبری دارای ابعاد و انگیزه ها و ویژگی های اختصاصی یهود است و هنگامی که جایگاه طرف دیگری (غیر یهودی) مانند عرب های فلسطینی یا دیگران در آن مطرح می شود، این جایگاه اصلا معنا پیدا نمی کند، زیرا آنها هیچ تاثیر یا نقشی در این اختلافات ندارند و همین امر خود یک نگرش تاریخی جدید است که رنگ و بوی استعماری (شهرک سازی) گرفته است.
اگر این مسأله پیگیری و آنچه درباره آن نگاشته شده است، مورد مطالعه قرار گیرد، در می یابیم که عرب ها یا برخی از آنها فقط آن چه را دوست دارند از این تحولات برداشت می کنند و ضعف درونی آنها زمینه ای فراهم می کند که مقدار زیادی خوشبینی به آنها دست دهد و امیدوار شوند که یهودیان علیه یهودیت قیام کرده اند یا اختلافات فکری میان یهودیان به درگیری داخلی سرد میان صهیونیسم قدیم و پسا صهیونیسم خواهد انجامید.
در گذشته نیز کسانی بودند که به اختلاف ریشه ای میان یهودیان غربی (اشکناز) و یهودیان شرقی (سفاردی) دل بسته بودند و بسیاری درباره این موضوع مطالبی نوشتند، اما در این میان یکی از مهم ترین ویژگی های این درگیری را از یاد برده بودند که آن اشتراک هر دو جریان در جنایت اشغالگری و شهرک سازی و کوچ اجباری ساکن اصلی فلسطین بود. برای آنکه بازی اصطلاحات به بازی شطرنج شباهت نیابد و آنهایی که وقت اضافی دارند از این امر خوشحال نشوند، باید ابتدا به بررسی تحولات کنونی جامعه صهیونیستی و جریان های مختلف چپ و راست این جامعه بنگریم.بنقل از مرکز ضد صهیونیسم http://kalamhagh.blogfa.com
اين كلمه در ميان يهوديان بسيار رايج است. اواخر قرن 19 قبل از كنگره « بال » يك سري مدرسه براي يهوديان در فرانسه و بعد در سراسر جهان احداث شد به نام مدارس « آلياس » كه اين كلمه به معناي اتحاد است.
در ايران نيز اين مدارس تاسيس شدند، مانند مدرسه اتفاق در ضلع شرقي دانشگاه تهران كه از مراكز عمده يهوديان در تهران بود. همچنين كاربرد اين كلمه در سازمان ملل متحد مشهود است. زمين اين سازمان در نيويورك توسط راكفر خريداري شده و هزينه ساخت را نيز او پرداخت نمود. در اين شرايط 2 شرط براي ورود هر كشور به اين سازمان در نظر گرفت، منشور سازمان ملل را به رسميت بشناسد و راي به حكومت اسرائيل دهد.
عدد 13:
اين عدد براي يهوديان عدد مقدسي است، آنچنانكه مي بينيم ايالات متحده 13 ايالت است، و حاشيه رنگي پرچم آمريكا نيز از 13 نوار رنگي قرمز و سفيد تشكيل شده است. پرچم سازمان ملل هم كه يك كره است با 2 شاخه زيتون با 13 برگ آبي و سفيد كه رنگهاي پرچم اسرائيل است. آرم اسرائيل نيز يك شمعدان 7 شاخه است كه 2 شاخه زيتون 13 برگي اطراف آن است.
آرم كشور آمريكا نيز عقابي است كه پنجه و بالش باز است و در يك پنجه شاخه زيتون 13 برگي دارد و در پنجه ديگر پيكان 13 تايي دارد، 13 ستاره نيز در اطراف آن طوري چيده شده است كه شكل ستاره به خود گرفته است. روي سينه عقاب يك
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد مااحاط به علمک اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم یا حسین اللهم عجل لولیک الفرج بفدای مولای غریبمون یامولا علی ادرکنا بظهور الحجـه
ba dorud, khahesh mikonam ye kami rajebe harfayi ke mizanid fekr konid o tahghigh. range sefid o abi ro na faghat dar parchame esrail mishe did balke dar parchame yunan wa finnland ham hastesh. wa makhsusan yunaniha be range sefid o abishun eftekhar mikonan.
dowoman amrika awal 13 eyalat bude wali allan 50 eyalat dare o inam listeshe:
Alabama Alaska Arizona Arkansas California Colorado Connecticut Delaware Florida Georgia Hawaii Idaho Illinois Indiana Iowa Kansas Kentucky Louisiana Maine Maryland Massachusetts Michigan Minnesota Mississippi Missouri Montana Nebraska Nevada New Hampshire New Jersey New Mexico New York North Carolina North Dakota Ohio Oklahoma Oregon Pennsylvania Rhode Island South Carolina South Dakota Tennessee Texas Utah Vermont Virginia Washington West Virginia Wisconsin Wyoming
آيا الله و خدا به يك معناست؟ آيا درست است هر جا الله ديديم بگوييم خدا؟ در قرآن كريم, حدود صد اسم براي خداوند آمده است .كه هر يك نمايانگر حقيقتي از حقايق ذات مقدس اوست. تنها الله است كه نمايانگر ذات داراي همه صفات كماليه و مبرا از هر گونه سلب و نقص است.
اگر كلمه الله از اله گرفته شده باشد بمعني ذات شايسته پرستش است و اگر از وله مشتق شده باشد بمعناي آن است كه عقل هادر مقابل ذات مقدسش حيران و يا متوجه وعاشق اويند. و اگر وله و اله دو لهجه از يك لغت باشند معناي الله چنين مي شود ذاتي كه موجودات واله و عاشق او هستند و او تنها حقيقتي است كه شايستگي پرستش دارد. حال الله با چنين شان والاپي و با چنين مفهوم بلندي به كدام كلمه ترجمه شود؟
اگر بگوييم الله مساوي است با خدا آيا درست گفته ايم؟ خدا مخفف (خود آي) است و پر واضح است كه خدا تمام معناي الله نيست.
همين سوال از كشيش PAT ROBERTSON كه از رهبران مسيحيت صهيونيست است پرسيده شده است.
Are God and Allah the same در پاسخ به اين پرسش پت رابرتسون مي گويد .They are not the same آن دو به يك معنا نيستند وترجمه Allah به God غلط است..To translate Allah as God is wrong و شفارش مي كند هر جا Allah ديديد بگوييد Allah نگوييد God.
اگر از پت رابرتسون بپرسيد چراچنين مي گويي؟ در جواب مي گويد چون خداي كتاب مقدس خداي محبت و رستگاري است. .The God of the Bible is a God of love and redemption و او خدايي است كه فرزندش را فرستاده تا به خاطر گناهان ما جان دهد و بميرد.
.Who sent his Son into the world to die for our sins از دوستان جوانم كه خواننده اين سطور هستند مي پرسم آيا اين بيان مجوزي براي گناه و كردار زشت و اعمال وقيحانه يهوديان صهيونيست و مسيحيان صهيونيست نشده است؟ جنايات بي شرمانه سربازان مسيحي صرب نسبت به زنان و مردان بي دفاع بوسني و كشتار همه روزه كودكان و نوجوانان فلسطيني بدست يهوديان تا دندان مسلح و شكنجه و قتل غير نظاميان بي گناه در عراق بدست سربازان آمريكايي حاصل چنين تلقي اي از God نيست؟ در ادامه پت رابرتسون كه مبلغ مسيحت صهيونيستي است خشم خود را نسبت به فداكاري و جانبازي استشهاديون مسلمان كه جان خود را در طبق اخلاص نهادنده اند تا از مادران و خواهران ستمديده و از پدران و برادران رنج كشيده خود دفاع كنند پنهان نكرده در بدي الله ميگويد او خدايي است كه به دوستدارانش مي گويد بخاطر او در راه رهايي و رستگاري جان دهند.
.Allah tells people to die for him in order to get salvation آنگاه براي اينكه الله را تحقير كند مي گويد الله خداي ماه در مكه بوده است .. Allah was the moon god from Mecca و در توجيه مطلب فوق حتما دليل و سند محكمي اراپه مي دهد لطفا توجه نماييد. دليل پت رابرتسون وجود هلال ماه در اسلام است اگر باور نداريد كافي است به پرچم كشور تركيه بنگريد هلال ماه و يك ستاره در آن مي بينيد.
The flag of Turkey has a crescent moon with a star in it وجدان آقاي كشيش را به آيه اي از كتاب مقدس فرا مي خوانم : .
يهوه خدا پاك و مقدس است او از پرستندگان خود انتظار دارد كه از لحاظ روحي اخلاقي فكري و جسماني پاك و منزه باقي بماند (پطرس 16:1 ).
چه اتفاقي در افكار و انديشه غرب پديد آمده است و اين بحران از كجاست؟ سيد حميد مولانا اخيرا در مقاله اي بحران موجود را ناشي از افول قدرت غير ملموس يا آنچه كه مجموعا اين روزها به عنوان قدرت نرم افزاري از آن صحبت مي شود مي داند. آنچه اتفاق افتاده است اين است كه آمريكا قدرت ارتباطات انساني قدرت گفتگو و صحبت كردن با ديگران را از دست داده و قدرت اقناع نيز تقليل يافته است. اكنون بعنوان معلمي كه هميشه مشوق مطالعه و تدبر بوده است از دوستان نوجوان و جوانم مي خواهم به هر كتابي كه God را معرفي مي كند مراجعه كنند و خود قضاوت نمايند . بقينا God تنها شاني از شوون Allah است.
ارسال شده در: شنبه 2 دی 1385 : 23:45:45 --------------------------------------------------------------------------------
گوندولا م. تگتماير
خبري كه مدتها انتظارش را ميكشيدم، سرانجام رسيد. پس از پنج ماه ارجاع يك تقاضاي دوباره، تهران با درخواست صدور رواديد ورودم موافقت كرده بود.
چندين سال است كه با يك خانواده مسلمان در ايران مكاتبه دوستانه دارم. اين خانواده مانند بيشتر مردم، شيعهمذهب هستند. اينكه من يهودي هستم و چندين سال در اسرائيل زندگي كردهام، براي آنان هيچ وقت مسئلهاي نبود. ولي درست در همين مورد ادارات ايراني نظر ديگري داشتند و درخواست ويزاي من را رد كرده بودند. من و خانواده ميزبانم بايد به پرسشهاي متعددي در اين مورد، پاسخ ميداديم.
خيلي خوشحالم، ولي ناگهان شك و دلهره دوباره آزارم ميدهد. آخرين شب در آلمان مكرر به وضع پرتنش در ايران ميانديشم. مشاجره اتمي و دستگيري سيزده ايراني يهودي در تابستان 1999. آنان را به اتهام جاسوسي براي اسرائيل دستگير كرده بودند. ده نفر از آنان در يك دادرسي بحثانگيز به ده سال زندان محكوم شدند.
اصفهان. ساعتها در اين شهر ميگردم و تحت تأثير زيبايي آن و مهرباني مردمانش قرار گرفتهام. تاريخ شهر اصفهان از دوران باستان آغاز ميشود. اين شهر در دوران ساسانيان (224 پيش از ميلاد تا 651 پس از ميلاد) پايگاه نظامي بود. از اخبار پيش از اسلام ميدانيم كه اصفهان در آن زمان از دو بخش تشكيل يافته بود: شهر «جي» كه بعدا شهرستان ناميده شد و محله يهوديان در بيرون حصار شهر به نام «يهوديه». جامعه يهودي احتمالا در زمان ساسانيان به خواست زن يهودي يزدگرد اول در اينجا سكني گزيد.
در خبر ديگري آمده است كه يهوديه در قرن ششم پيش از ميلاد پس از بازگشت يهوديان از اسارت بابل بنيادگذاري شده است. اصفهان زماني مركز معنوي يهوديان در ايران به شمار ميرفت. در قرن دوازدهم، «بنيامين فون تودلا»، جهانگرد يهودي از دوازده هزار يهودي در اصفهان خبر داده است.
اصفهان مدت مديدي در برابر مردمان داراي خاستگاه و دين ديگر، مدارا نشان ميداد. به اصفهان لقب «نصف جهان» دادهاند. اين شهر واقع در كنار زايندهرود، در قرن 17 مركز تجارت بين هندوستان و اروپا بود و به اوج رونق اقتصادي خود رسيد. يهوديان آن زمان به صنايع دستي و قاليبافي اشتغال داشتند.
جمعه پيش از ظهر. با نقشه شهر و خوشبيني زياد به جستجوي محله يهوديه ميروم. مهرداد، پسر بزرگ خانواده ميزبان، همراه من به اصفهان آمده است. گويا هنوز هفت كنيسه در اين محله وجود دارد. خوشحال ميشدم اگر يكي از آنها را پيدا ميكردم. سرگردان در شهر در پي قرايني مانند «ستاره داود» يا حروف عبري ميگرديم. چيزي به چشم نميخورد. شروع ميكنيم به پرسيدن. پيرزني چادر به سر، ناظر پرسوجوي ماست و به ابتكار خود با ما حرف ميزند. ميداند كه به چه دري بايد مراجعه كنيم.
پسر تقريبا دوازده سالهاي در را باز ميكند. با فارسي شكستهبسته و كوتاه، خود را معرفي ميكنم: «من يهودي آلماني هستم. ميخواهم با يهوديان اصفهان تماس بگيرم». پسر با تعجب سراپاي من را نگاه ميكند. مهرداد من را نجات ميدهد و خواهشم را دوباره توضيح ميدهد. پسر هنوز مردد است و ناپديد ميشود. پس از مدتي برميگردد و به من ميگويد كه پدرش عصر ساعت 6 به خانه ميآيد.
ما به گشت و گذار خود در يهوديه ادامه ميدهيم. ناگهان در ويترين يك مغازه اشياي برقي، يك منورا (شمعدان هفت شاخهاي مراسم عبادي يهودي)، كشف ميكنم. دم در ورودي از آقايي راجع به كنيسه ميپرسم. او هم ابتدا محتاط است، ولي به تدريج مهربانتر ميشود و سر حرف را باز ميكند. بعد كاشف به عمل ميآيد كه او موسي، پدر همان پسر و كليددار كنيسه است. ما ايراني هستيم و از ميهمان دفاع خواهيم كرد.
قرار ميگذاريم كه با هم براي برگزاري آيين عبادي «سبت» به كنيسه برويم. با ترديد از موسي ميپرسم كه آيا مهرداد كه مسلمان است، ميتواند با ما بيايد. پاسخ ميدهد: «خوش آمده است».
اولين نگاهم در كنيسه ميافتد به قاليهاي قيمتي، به ويژه كاشيهاي بسيار زيبايي كه با تكنيك ايراني هفترنگ نقاشي شدهاند و در مساجد هم ديده ميشوند، نظرم را جلب ميكنند. موسي ما را به ديگر اعضاي جامعه يهودي كه با مهرباني ما را ميپذيرند، معرفي ميكند. براي عكسبرداري به من استثنائا اجازه داده ميشود كه به بخش مردان بروم. زنان در اينجا بايد پوشش اسلامي را رعايت كنند. با روسري موهايمان را ميپوشانيم. زني نميبينم كه لباس مخصوص يهوديان را پوشيده باشد.
موسي به اصرار ما را براي برگزاري مراسم عبادي قدوش و صرف غذاي سبت به خانهاش دعوت ميكند؛ مهماننوازي ايراني كه آن را در اين چند هفته بارها در ايران تجربه كردهام. هنگام برگزاري مراسم قدوش از تسلط افراد خانواده به زبان عبري، شگفتزده ميشوم. به طوري كه موسي توضيح ميدهد، در ايران نيز كلاسهاي درس براي عبري و سنن يهودي به صورتي كه در بسياري از جوامع يهودي در سراسر جهان برگزار ميشود، وجود دارد. هنگام صرف چاي از وضعيت يهوديان در ايران سخن ميگويد: «ما در اينجا مشكلي نداريم. كسي مانع انجام آيين مذهبي ما نميشود. با همسايگان مسلمان و شركاي تجاري خود روابط خوب و گاهي دوستانه داريم».
جرعهاي چاي و تكهاي شيريني ميخورد و ميگويد: «خانواده من از چندين نسل در ايران زندگي ميكنند. نه شخصا و نه افراد خانوادهام در اين كشور احساس تبعيض نكردهايم».
در پاسخ به اين پرسش كه آيا هيچ درباره مهاجرت به اسرائيل فكر نكردهايد، او و زنش پاسخ ميدهند: «ايران ميهن ماست، ما خود را ايراني ميدانيم، ايراني يهودي. مهاجرت به اسرائيل يا به هر كشور ديگر براي ما به هيچ وجه مطرح نيست». درباره مشاجره راجع به برنامه هستهاي، پسر بزرگ ميگويد: «ما مخالف بمب اتمي هستيم. ولي هيچ كشور ديگر نيز چنين حقي ندارد. براي برخي از كشورها اين حق شناخته ميشود. اگر آمريكا و اسرائيل به ما حمله كنند، به رغم بعضي از انتقادهايي كه از دولت خود داريم، دست به دست هم داده از ميهمان به عنوان ايراني دفاع خواهيم كرد».
اظهارات مشابهي را پيشتر بارها شنيدهام. هرچند كه بيشتر مردم ايران، خواستار آزادي و ساختارهاي دمكراتيك هستند، به ويژه جوانان از دولت راضي نيستند، تقريبا 70 درصد جمعيت كمتر از 25 سال دارد كه به جز دولت اسلامي، چيز ديگري نديدهاند، ولي مداخله از خارج را همگي رد ميكنند. ايران بارها بازيچه بيگانگان و مصالح آنها بوده است و ايرانيان اين تجارب را فراموش نكردهاند.
سهشنبه، ساعت 9:30. با حبيب قرار ملاقات داريم. او معلم تاريخ است و چون درآمدش براي تأمين هزينه تحصيل سه فرزندش كافي نيست، در سمت راهنماي جهانگردان، كار دومي را عهدهدار شده است. در پاسخ به سؤالم راجع به قبرستان يهوديان، روزهاي گذشته پاسخهاي عجيب و غريبي شنيده بودم، ولي حبيب به كار خود آشناست. پس از 45 دقيقه رانندگي در خارج شهر جلو در آهني سنگيني توقف ميكنيم. پشت آن حياط خوشساختي است. فورا سگ بزرگي با دندان قروچه جلو ما ظاهر ميشود. سرانجام كسي دلش به حال ما ميسوزد و سگ را صدا ميكند. با احتياط به راه خودمان ادامه ميدهيم. مرد جواني با مهرباني از ما استقبال مي كند. در حالي كه از حياط دروني به سوي كنيسه ميرويم، دو مرد پير را ميبينم كه ارابهاي پر از آوار را به زحمت ميكشند. يكي از آنان نزد ما ميآيد و راهنمايي را شروع ميكند.
خطهاي عبري و عربي چند دقيقه بعد وارد قديميترين كنيسه ايران ميشويم. گويا، 2500 سال پيش ساخته شده است. كنيسه و قبرستان به نام «سارح بت اشير»اند. اين زن بنا به افسانهاي در اينجا مدفون است و از قدسيان محلي به شمار ميرود و گويا از نوادگان يعقوب، نياي يهوديان بوده است. او به يعقوب اطلاع داده كه پسرش يوسف را حيوانات درنده نكشتهاند، بلكه زنده است و بر مصر حكومت ميكند. در كتاب آفرينش آمده است: «او چنگ خود را برداشت و نزد يعقوب نشست و به آواز گفت: عمويم يوسف زنده است و بر سراسر سرزمين مصر حكومت ميكند». يعقوب او را دعاي خير كرد و به شكرانه اين خبر به او وعده حيات ابدي داد. برخي از حوادث بزرگ تاريخ يهود با نام او در ارتباط است. علاوه بر آن در فهرست 22 زن عادل آمده و جزو هفت شخصيت عهد قديم است كه گويا زنده به بهشت خواهند رفت. در ترانههاي «ييديش»، زبان يهوديان اروپايي، نيز با او روبهرو ميشويم. او همچنين قهرمان افسانهاي ايراني و هندي است. در كنار قبرهاي قديمي، قبرهاي تازهاي ميبينيم. طبق سنت يهودي زيارتكنندگان سنگهايي روي قبرها گذاشته، بعضي از قبرها با گل زينت يافتهاند. بسياري از سنگنوشتههاي روي قبرها به عبري و فارسي است.
بازگشت به تهران در خيابان شلوغ فردوسي كه به نام شاعر بزرگ زبان فارسي ناميده شده، در مغازههاي «يوسف» و «يعقوب» با ايرانيان يهودي صحبت ميكنم. اينجا هم به من اطمينان داده ميشود كه يهوديان راحتند و در زندگي روزمره مسئلهاي ندارند. اين همه يگانگي تحت رژيم ملاها؟ همان روز به كنيسه ابريشمي ميروم. جواني كه چندان هم كمحرف نيست، از گفتن نامش خودداري ميكند و وقتي از او راجع به وضع كنوني يهوديان ميپرسم، سرسنگين ميشود و مؤدبانه ميگويد كه به وبسايت جامعه يهوديان مراجعه كنم.
25 مارس است. در هواپيما كنار پنجره نشستهام. پس از دو ماه اجازه دارم در انظار عمومي موهاي خود را نشان دهم. ساعت شش صبح است. پشت كوههاي البرز رشته سرخ آتشيني طلوع هيجانانگيز آفتاب را بشارت ميدهد. روز عيد پوريم است. به اين مناسبت اكنون در جوامع يهودي از كتاب مگيلوت استر قرائت ميشود. كودكان لباس مبدل ميپوشند. عيدي است پر از شادماني كه به يادبود نجات يهوديان به اقدام جسورانه استر نزد شاه ايران برگزار ميشود. پور، واژهاي است فارسي به معني «قرعه». هامان، وزير خشايارشا با چنين قرعهاي تاريخ نابودي يهوديان را تعيين كرده بود. آرامگاه استر و مردخاي در همدان است. دلم ميخواست امروز با يهوديان ايراني جشن ميگرفتم. خدا كند دوباره به ايران برگردم.
ارسال شده در: پنجشنبه 2 خرداد 1387 : 06:12:20 -------------------------------------------------------------------------------- ....شکست صهیونیزم در آرماگدون قبل از وقوع جنگ(نوشته ی:امین حاجی هاشمی)
صهیونیسم این شیطان قسم خورده برای تسخیر جهان تلاش قابل تقدیری کرده است! صهیونیسم تنها دشمن اسلام نیست، بلکه دشمن یهود و مسیحیت است.
عدهی خاصی از مسیحیان افراطی در ایالات متحده وجود دارند که در تمام ایالات رسوخ کرده اند، حتی بسیاری از سیاستهای داخلی و خارجی ایالات متحده آمریکا بر اساس اندیشهی این عده است. این گروه به مسیحیان صهیونیست یا اوانجیلیست معروفند. میلیونها نفر در آمریکا پیرو مسیحیت یهودگرا یعنی اوانجلیست هستند. مجموعه عقایدشان دوازده جلد است که پنجاه میلیون نسخهی آن به فروش رفته است.
اعتقادی که آونجلیستها دارند این است که:
1- مسیح (ع) دوباره ظهور میکند.
2- در هر لحظه بین خیر وشر جنگ است.
3- در آخرالزمان جنگ و ویرانی بزرگی (آرماگدون) اتفاق خواهد افتاد و بعد از این ویرانی صلح دائمی تا هزار سال یعنی تا قیامت بر قرار خواهد شد.
علاوه بر اینها، چهل درصد آمریکاییها معتقد به جنگ آرماگدون هستند. ریگان یکی از روسای جمهور پیشین آمریکا دربارهی نبرد آرماگدون گفته است: «آرزو دارم که خداوند به من عنایت کند تا زمینهی نبرد آرماگدون را فراهم سازم تا بدان وسیله در این نبرد شرکت کنم و مشیت و خواست الهی را به صورت اجرا بگذارم و باعث بازگشت دوبارهی مسیح(ع) بشوم.»
بوش پسر وقتی که پدرش برای بار دوم برای ریاست جمهوری انتخاب نشد، گفت: «من از اشتباهات پدرم پند گرفتم. مهمترین دلیل این بود که هفتاد میلیون مسیحی صهیونیست از پدرم حمایت نکردند.»
بوش و همسرش یک اوانجلیست معتقد هستند.
اوانجیلیستها اعتقاد دارند پس از اینکه نبرد خیر وشر آغاز شد، پیروز نهایی خیر است و شیطان توسط مسیح به اسارت کشیده میشود. در این جنگ تنها کسانی نجات پیدا میکنند که اوانجیلیست باشند. به طور دقیق مشخص نیست که جنگی که از آن به آرماگدون یاد میشود کجاست، اما به گفته مسیحیان صهیونیست، میلیونها نفر از دشمنان مسیح از عراق حرکت خواهند کرد و از فرات خواهند گذشت و به سمت قدس خواهند رفت. در میان راه نیروهای مومن به مسیح راه آنها را سد میکنند و در آرماگدن به هم میرسند و جنگ در میگیرد. در تفسیر جنگ آرماگدون هم میگویند که سپاه ایرانی، قفقازی، سودانی، لیبیایی و... از عراق حرکت میکنند. منظور این است که اینها سپاه شر هستند. طبق نظر مفسرین اوانجیلیسم، این جنگ بین سال 2000 تا 2007 انجام خواهد شد.
از بوش پرسیدند چرا به پیمان کیوتو (پیمان حفظ زمین از آفات گلخانهای) نپیوستی؟ او گفت تا 2007 کرهی زمین برچیده میشود، به خاطر این چند سال خود را به زحمت نخواهیم انداخت.
آنچه که ما به مسجد الاقصی میشناسیم به زعم یهود هیکل سلیمان در زیر آن است و باید بازسازی شود زیرا دارالحکومة حضرت مسیح (ع) است و این مسجد باید تخریب شده و معبد سلیمان که در زیر آنهاست بازسازی شود.
مسیحیان صهیونیست (اوانجیلیست) بیش از صد بار به آنجا حمله کردند تا آنجا را خراب کنند. حتی زیر مسجدالاقصی تونلهایی حفر کرده اند تا با اولین زلزله مسجد ویران شود.
آنها اعتقاد دارند که در مراسم ساخت معبد سلیمان باید گوساله ای سرخ موی قربانی شود. چند سال پیش به موسسهی معبد واقع در اورشلیم که مسئولیت اجرای پروژه ساخت معبد سلیمان را بر عهده دارد، اطلاع داده شد که بالاخره گوسالهی مورد نظر در اسرائیل به دنیا آمده است.
ریچارد لندز، استاد تاریخ دانشگاه بوستون میگوید: «به دنیا آمدن این گوساله درست همان چیزی است که مردم انتظار آن را میکشند. ما میتوانیم جنگ آخرالزمان را به راه اندازیم. اگر این گوساله قربانی شود مسلمین آماده جهاد میشوند پس بهتر است به جنگ بیاندیشیم. به طور حتم پیدا شدن این گوساله، ماشه ی انفجار مسجد الاقصی است.»
با فرا رسیدن کریسمس و سال 2007 میلادی اسرائیل و آمریکا که خود را برای نبرد پایانی حق و باطل آماده میکنند اینک در برابر آنچه که پیش بینی کرده بودند قرار نگرفته اند. آنها سالها برای چنین وقتی تلاش کرده بودند. اما آمریکا در سال 2005 میلادی به شکست در عراق اعتراف کرد و یکسال بعد در سال 2006 میلادی اسرائیل به شکست در لبنان و این مقدمه ی نابودی اسرائیل و آمریکا را کلید زد... کابوس بزرگی که هرگز آن را پیش بینی نمیکردند شکست در سال 2007 میلادی است. سال پایان دوران...
اینک با اصرار رئیس جمهور ایران محمود احمدی نژاد بر حذف اسرائیل و عدم صحت واقعهی هولوکاست، این شکست بزرگ رو به وقوع است. هولوکاست و کشته شدن شش میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم دروغی است که اسرائیل با توجه به این واقعه سعی در مظلوم نمایی و تسخیر فلسطین دارند.
اسرائیل که نابودی خود را نزدیک میبیند با هر ترفندی سعی در نشان دادن قدرت و مشروعیت خود دارد. هول شدن شدید شیاطین نشاندهندهی این واقعیت است. اینکه منتقدین هولوکاست قربانی صهیونیست میشوند شکنجه زندانی از کشورشان اخراج میشوند نشان از ضعف رو به نابودی صهیونیست است و اینکه آنها آخرین حربههای خود را به کار میگیرند تا از حذف اسرائیل از روی زمین جلوگیری کنند.
آیا رویای جنگ آخرالزمانی اوانجلیستها(آرماگدون) در هارمجدون* به واقعیت خواهد پیوست؟ هارمجدونی که چند ماه قبل از سال 2007 میلادی موشکهای حزب الله حیفا 30 کیلومتری مجدو را به لرزه در آورد و ترس و وحشت را برای کسانی که رنگ خون به خود ندیده بودند به ارمغان آورد...
ارسال شده در: پنجشنبه 2 خرداد 1387 : 06:11:03 -------------------------------------------------------------------------------- .....آرماگدون ؛ تدارک جنگ بزرگ
.................بسم الله الرحمن الرحیم
ریگان(رییس جمهور فراماسون و شیطان پرست آمریکا): برای یک هارمجّدون واقعی مسلح شویم
آرماگدون ؛ تدارک جنگ بزرگ
1-رستگار شدگان "ربوده" خواهند شد
در گشت سال 1983، که به سرپرستی فال ول تشکیل شده بود، من به کلاید که ظاهرا بخشهای زیادی از کتاب عهد عتیق و عهد جدید را از بر کرده بود، گفتم که درباره چگونگی پایان یافتن حالت جذبه و ربودگی، دچار معما شدهام. کتاب مقدس در این باره چه میگوید؟
کلاید گفت که اصطلاح فرو شدن به حالت جذبه و خلسه در کتاب مقدس یافت نمیشود؛ اما به معنای از خود بیخود شدن و ربوده شدن، هست؛ و به صحنهای که در رساله اول پولس رسول به تسالو نیکیان، باب چهارم، آیههای 16 و 17 آمده است، اشاره دارد: "زیرا خود خداوند با صدا و به آواز رییس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسیح اول خواهند برخاست. آنگاه ما که زنده و باقی باشیم با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در ملکوت استقبال کنیم و این چنین همیشه با خداوند خواهیم بود."
از کلاید پرسیدم: پس مسیح خواهد آمد و رستگاران را در هنگام ربودگی و از خود بیخودی، در خواهد یافت؟
- همین طور است.
و آیا او برای دومین بار ظهور خواهد کرد - یا با در نظر گرفتن ظهور او در 2000 سال پیش - این ظهور او برای سومین بار خواهد بود - تا با دجال، در نبرد هارمجدّون، جنگ کند؟
کلاید گفت: "بله، همین طور است."
از آنجا که کلاید در این باره مطمئن به نظر میرسید، گفتم آیا ممکن است که نبوت یعنی پیشگوییهای انبیا هم داخل مقوله "تاریخ از پیش نوشته" باشد؟
کلاید توضیح داد: "شما باید درک کنید که نبوت، تا همین آخرها، کتاب بستهای بود. زیرا خداوند به دانیال نبی تعلیم داده بود، که آن کتاب را، تا آخرالزمان، مهر کند. و شما این نکته را در کتاب دانیال نبی، باب 12، آیه 4 میبینید."(1)
پرسیدم آیا کلاید باور میکند امروز هم انبیایی باشند که مکاشفههای خود را مستقیما از خداوند بگیرند؟
گفت: "نه لزوما، اما مردمانی داریم مانند هال لیندسی و جری فال ول، که در کلام نبوت، بینش خاصی پیدا کردهاند."
برای کلاید نقل کردم که یکبار در زمان کودکی خودم، وقتی از مدرسه به خانه برگشتم و مادرم را پیدا نکردم، ترسیدم که مبادا ربوده شده باشد و من در این جهان او را برای همیشه از دست داده باشم.
کلاید گفت: "این اتفاق در هر زمانی ممکن است روی بدهد. به باور من، این رویداد بعدی است و میلیونها نفر ربوده خواهند شد. به عنوان نمونه، وقتی در فلوریدا، با همسایهای که هنوز به نجات بخش بودن عیسی مسیح اعتراف نکرده بود، گلف بازی میکردم، به او شهادت دادم که مسیح میتواند او را از لعنت ابدی نجات دهد. به او اخطار کردم که ما داریم به آخرالزمان نزدیک میشویم. ما در سرود اول کلیسا میخوانیم: "فرزندان! این ساعت آخر است و همانطور که شنیدید، دجال دارد میآید. به همین ترتیب دجالهای بسیاری آمدهاند، بنابراین ما میدانیم که این ساعت آخر است. و بعد، ما البته کلام خود مسیح را، در مکاشفه یوحنا باب 22، آیه 20 داریم که میگوید: "بلی، به زودی میآیم."(2)
پرسیدم که کلاید دقیقا انتظار دارد که ربودگی چگونه صورت بگیرد؟ یعنی مسیح در میان بازماندگان چگونه گزینش و انتخاب خواهد کرد؟
کلاید، در حالی که گویی به صحنهای در آینده خیره شده باشد، گفت: "من داشتم با دوستم که نجات پیدا نکرده بود رانندگی میکردم، یکهو ربودگی رخ داد. من به هوا بلند شدم و از ماشین بیرون افتادم، گویی ماشین دیوانه وار از کنترل خارج شده بود و دوستم در این سانحه کشته شد. سپس کلاید جملهای را گفت که همیشه دوست دارد تکرار کند: "از فکر اینکه با نجات دهنده خود روبرو گردم شاد میشوم".
- و آن دوستی که با او گلف بازی میکردید چه شد؟ پس از اینکه ربوده شدید و در حالی که در امنیت کامل منتظر نبرد آخرالزمان بودید، آیا هنوز هم نگران او هستید؟
گفت: "نه، نیازی نیست که نگران باشم. رنج و عذاب دوستان و کسان مورد عشق و علاقهای که در جهنم به سر میبردند، کاملا از خاطره رستگارشدگان بهشتی زدوده میشود."
کلاید، پیشتر به من گفته بود که زنش دو سال پیش مرده است. از او پرسیدم: آیا زنش و دیگر کسان خانوادهاش رستگار شدهاند؟
- نه، و این مرا عذاب میدهد. نه زنم پیش از مرگ نجات پیدا کرده بود، نه پسرم و بچههایش، هیچ کدام از آنها رستگاری پیدا نکردهاند. آنان از اعتراف به مسیح خودداری کردند. من به بهشت میروم؛ از گفتن این حرف نفرت دارم، اما آنان را در آنجا نخواهم دید. و بخوبی میدانم برای کسانی که در برابر خداوندگار ما سجده نکردهاند، چه عاقبتی ذخیره شده است. ما این را از کتاب زکریای نبی، باب چهاردهم آیه 12 میدانیم که "گوشت (بدکاران) در حالتی که بر پای خود ایستادهاند، کاهیده خواهد گشت."(3)
کلاید، با صدای آرامی از انتقام و غضب الهی صحبت میکرد. مطمئن به نظر میرسید که خداوند به بیشتر مردگان و زندگان کنونی- یعنی همه کسانی که تجدید حیات نیافتهاند - مجازاتی را خواهد چشانید که هرگز آرامش هلاکت را در پی نخواهند داشت.
کلاید در زندگی هر روزهاش، آدمی است نرم سخن، باهوش، مهربان، در کار شغلی خودش هم بسیار موفق بوده است. اما تعهد او نسبت به جهان دیگر است. جهان ربودگی و رستگاری . به نظر او، جهان ربودگی، یک امر واقعی است، نه یک رویای مکاشفه¬ای. از نظر عاطفی، او در دنیای مکاشفه¬ای خود، وجود خارجی دارد؛ زیرا که برایش افسون کنندهتر است و انرژی لازم جهت تحمل سختیها و فرداها را، برایش تامین میکند.
من از این تعجب نمیتوانم خودداری کنم که کلاید چگونه فراموش میکند، درست همانطور که در انجیل، کسی ممکن است خداوند را، خدای انتقام و کینه ببیند، میتواند به خدای عشق و محبت هم برسد؟ مسیح در پیامهای خود ما را فرا میخواند که سلاح را از خود دور کنیم و تسلیم بشویم و مانند کودکان کوچک باشیم و نه هفت بار، بلکه هفت مرتبه هفت بار ببخشاییم.
ما همچنان قدم زنان، به بحث خود درباره یک موضوع گیج کننده دیگر، که با اینکه تا آنوقت به چندین وعظ در موضوع ربودگی گوش داده بودم، هرگز برایم روشن نشده بود، ادامه دادیم. مسیحیان تجدید حیات یافته، دقیقا تا چه مدت، با مسیح در آن ملکوت اعلا، در بهشت خواهند ماند؟
کلاید گفت: "هر وقت مسیح به زمین بازگردد، ما هم باز خواهیم گشت. در زمان جنگ بزرگ جهانی، هنگامی که او بازگردد، همه بدکاران به هلاکت خواهد رسانید؛ و درستکارانی که باقی خواهند ماند، یهودیان باقی مانده و نیکوکاران جز یهودی و جز مسیحی به درون سلطنت هزار ساله مسیح فرا خوانده خواهند شد. یعنی زمانی که مسیح به عنوان پادشاه پادشاهان به مدت هزار سال در زمین حکمرانی خواهد کرد؛ در آن وقت، ما با او خواهیم بود.
"در پایان هزار سال، زمین کنونی و آسمانی کنونی ویران میشوند و زمین و آسمان تازهای خلق خواهد شد؛ و در آن زمین تازه، شهر آسمانی اورشلیم تازهای ساخته خواهد شد، که همه نجات یافتگان همه دوران¬ها در آن خواهند زیست. آن وقت ابدیت آغاز میشود و پس از آن دنباله ،حوادث دیگر وجود نخواهد داشت. به این ترتیب، ربودگی کلیسا، در این رشته رویدادها، نخستین رویداد خواهد بود. و این رویداد، در هر لحظه ممکن است اتفاق بیفتد."
به کلاید گفتم، من نگران جاهای دوردست کره زمین هستم که مردمشان، حتی اسمی هم از عیسی مسیح نشنیدهاند. به همین علت، آیا آنها سزاوار فروافتادن در جهنم ابدی هستند؟
کلاید گفت: "حالا، ما دیگر رادیوی موج کوتاه داریم و در همه گوشههای دنیا میتوانیم پیامهای مسیح را بگیریم. به این ترتیب مردمان بسیار زیادی، فرصتهای فراوانی دارند که از گناهان خودشان توبه کنند و عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده خودشان بپذیرند."
بعد، کلاید و من درباره تفاوت مسیح در دو دین یهودی و مسیحی به بحث پرداختیم.
و کلاید داستان "یک یهودی و یک مسیحی را نقل کرد که نشسته بودند و در این باره بحث میکردند و منتظر بودند. و هر دو در این نکته توافق داشتند که مساله عمده در ذهنشان عبارت از این است: آیا مسیح پیش از این، در جهان بوده است؟"
سپس گفت: "من میگویم که ما دارای سرنوشت مشترکی هستیم: یهودیان امروز در انتظار آمدن مسیح هستند؛ ما مسیحیان در انتظار بازگشت مسیح هستیم. به این ترتیب، وقتی مسیح واقعا ظهور کند، عنوان مسیحی که در انتظارش بودیم، باز خواهیم شناخت."
اما من باور ندارم که هیچ روحانی یهودی، یا یهودی دینداری چنین حرفی بزند، یا چنین احساسی داشته باشد. کسانی که به دین یهود ایمان دارند، از این عقیده کلاید که همه یهودیان را در نظام اعتقادی خودش، به صورت یک گروه دارای اسم بی مسمّا به حساب میآورد؛ و در طرح خود از بهشت و دوزخ و نجات خودش، آنها را در نهایت موجوداتی بی¬اهمیت و هیچ کاره، در نظر میگیرد، متغیر و خشمناک میشوند.
کلاید از پیچیدگی های زندگی، تصور ساده لوحانهای دارد؛ مانند جنگ اتمی، آلوده شدن محیط زیست ما، انفجار جمعیت، گسترده شدن قحطی و گرسنگی، کسری موازنه پرداختهای جهانی، مالیات های بیشتر و امنیت کمتر و از این گونه.
برای کلاید، فال ول، لیندسی و میلیونها مردم مانند آنها، مساله تنها یک جواب دارد: "با مسیح، به راه راست برو و روح خداوند در قلب تو تجلی خواهد کرد"؛ و بعد، پیش از آن که تهدید ویران شدن جهان صورت بگیرد، تو به عنوان یک نفر رستگار شده، از زمین به ملکوت اعلا برده میشوی. به نظر کلاید، نیازی نیست که انسان برای از میان بردن آلودگی محیط زیست شهرهای خودمان و یا قحطی و گرسنگی همه گیر در هندوستان و آفریقا کاری بکند. ما نباید نگران گسترش یافتن سلاحهای اتمی در دنیا باشیم. نیازی نیست که سعی کنیم از جنگ میان عرب ها و اسراییل جلوگیری کنیم؛ بلکه به جای همه اینها، باید دعا کنیم که این جنگ دربگیرد و همه دنیا را در کام خود بکشد، زیرا که این، بخشی از طرح های آسمانی است.
من سخن فال ول را که استدلال میکرد چرا جنگ آخرالزمان هسته ای او را نگران نمیکند، شنیدهام.
او گفت: "میدونین چرا من از این بابت هیچ نگران نیستم؟ برای این که این جنگ، اینجا پیش نمیآد."(4) البته منظورش این بود که در خاک آمریکا پیش نمیآید!
2-ریگان: برای یک هارمجدون واقعی مسلح شویم
آیا رونالد ریگان با همان نظام اعتقادی کلاید، جری فال ول، جیمی سواگارت و دیگر هواخواهان مشیت الهی بزرگ شده است؟ آندرولانگ از واشنگتن دی سی، که بررسی ژرفانگری درباره ریگان و خداشناسی هارمجدون کرده است، به این پرسش پاسخ مثبت میدهد. اگر ریگان در دوران ریاست جمهوری خودش هواخواه مشیت الهی نبوده باشد، پیش از آن بوده است.
لانگ، مدیر تحقیقات انستیتو کریستیک، که یک مرکز پژوهشی خالی از تعصب مسیحیان، یهودیان و مسلمانان است، میگویند: "مطالبی که ریگان سال 1970 ابراز کرد و برای نخستین بار در سال 1985 افشا شد، ثابت میکند که او، هواخواه مشیت الهی، یعنی معتقد به ایدئولوژی هارمجدون بوده است." این انستیتو در سال 1984، یک کنفرانس مطبوعاتی در موضوع ریگان و هارمجدون، ترتیب داد که عنوانهای درشت مطبوعات مهم سراسر آمریکا را به خود اختصاص داد.
لانگ، در آن کنفرانس مطبوعاتی اظهار داشت: او و دیگران در انستیتو کریستیک میخواستند درباره ریگان و موضوع خداشناسی هارمجدون به تحقیق پردازند، زیرا این امکان که یک رییس جمهور شخصا اعتقاد داشته باشد که خداوند از پیش، یک جنگ هستهای را مقرر فرموده است، یک رشته پرسشهای دلهره آوری را مطرح میسازد: در چنین صورتی، یک رییس جمهور هواخواه مشیت الهی، آیا براستی، به عملی بودن گفتگوها درباره تسلیحات، اعتقاد خواهد داشت؟ در یک بحران هستهای، آیا او از روی سنجیدگی و عاقلانه عمل خواهد کرد؟ یا اینکه در عمل یا بی صبری دگمه "آغاز جنگ هسته ای" را فشار خواهد داد؛ و در نتیجه شاید در ذهن خودش خیال میکند، که دارد به تحقق اراده خداوند که در کتاب مقدس نقشههائی را برای آخرالزمان مقرر فرموده است، کمک میکند؟
لانگ که در بررسی خود درباره ریگان و هارمجدون از کمک و همکاری لاری جونز، نویسنده و پژوهشگر نیویورکی و فارغ التحصیل دانشگاه کلمبیا برخوردار بود، توضیح داد که: "یک هواخواه مشیت الهی؛ معتقد به خداشناسی هارمجدون، آدم بنیادگرایی است که کتاب مقدس را همانند یک سالنامه مطالعه و آینده را پیشگویی میکند. هواخواهان مشیت الهی مانند جری فال ول، هال لیندسی، پت رابرتسون و دیگر رهبران دست راستی مسیحی، اعتقاد دارند که کتاب مقدس، دومین ظهور نزدیک عیسی مسیح را، پس از یک جنگ هسته¬ای سراسری، بروز فلاکت های طبیعی، سقوط و فروپاشی اقتصادی و اغتشاش ها و بهم ریختگیهای اجتماعی، پیشگویی کرده است.
اینان اعتقاد دارند که این رویدادها، باید پیش از دومین ظهور عیسی مسیح، اتفاق بیفتند و معتقد هستند که طرح همه این ها در کتاب مقدس ریخته شده است. مسیحیان تجدید حیات یافته، پیش از آخرین دوران هفت ساله تاریخ، در وضع جسمانی خود، از صفحه زمین به ملکوت آسمان برده خواهند شد و با مسیح در آسمان محشور خواهند بود. آنان از آن بالا، و در امنیت کامل، ناظر و شاهد جنگ های هسته ای و بحران های اقتصادی و آزمایش های سخت خداوندی خواهند بود. در پایان این دوران آزمایش سخت خداوندی، این مسیحیان تجدید حیات یافته، به همراه فرمانده عالی خود عیسی مسیح، بازخواهند گشت، تا در نبرد هارمجدون شرکت کنند، دشمنان خدا را نابود کنند و سپس هزار سال بر زمین حکومت کنند."
3-آیا ریگان به این مطلب اعتقاد دارد؟
سه منبع این قضیه را روشن میکنند: نخست دوران کودکی او و نفوذ عمیق مادرش نل ریگان، که سخت به کتاب مقدس معتقد بود . باب سلوسر مدیر اجرایی شبکه سخن پراکنی مسیحی، در کتاب زندگی نامه ریگان به نام "شناخت درونی ریگان" (وردبوکس، 1984) میگوید که این مادر "به تحقق یافتن اراده خداوندی، شاید تا حد از پیش معلوم بودن سرنوشت، معتقد بود."
سلوسر، در یک سخنرانی رادیویی زیر عنوان "رونالد ریگان و نبوت هارمجدون" که توسط خبرنگار رادیوی دبلیو.بی.ای.آی. به نام جوکواومو کارگردانی شده بود و در پاییز 1984، از ایستگاه های رادیویی عمومی پخش شد، چنین توضیح داد:
"نل، مادر رونالد ریگان، بر او در همه زمینهها، به ویژه در پرورش روحی ریگان جوان، نفوذ عمیقی داشت". "این مادر، که یکی از پیروان مسیح شمرده میشد، با اخلاص و اعتقاد کامل در مراسم مذهبی شرکت میکرد. وی زن بسیار پرهیزگار و کتاب مقدس خوانی بود. در نتیجه، طبیعی که به درستی، یک زندگی مسیحی نامیده میشود، قرار داشت."
سلوسر در برنامه کواومو گفت: "ریگان، به علت پرهیزگاری بیش از حد، بارها دچار زحمت شد. " سلوسر گفت:"ریگان، این پرهیزگاری خودش را، به صورتی مردانه، از نوع گاری کوپر و به صورت وسترن درآورد." او، به جای گفتن جمله: "خداوند بر من آشکار ساخت"، میگفت: "نخستین مشاورم، بر من آشکار ساخت". البته کسانی که ریگان را میشناختند، میدانستند که منظورش از نخستین مشاور، خداوند است، سلوسر چنین نتیجهگیری کرد: "به این ترتیب، شما میدانید که او در طی همه سال های زندگی خود، همچنان زیر تاثیر آموزش و تلقینی قرار دارد، که در آغاز زندگی خود، از مادرش فرا گرفته بود."
ریگان، به نفوذ بسیار زیاد تلقین و آموزش ابتدای زندگیش اقرار دارد. ریگان به ویلیام رز، نویسنده مقاله مجله "زندگی مسیحی" در ماه مه 1968 چنین گفت: "میدانید، من با انجیل بزرگ شدهام. من در جلسات درس روزهای یکشنبه مدت های دراز، درس انجیل میدادم." ریگان در درس¬های یکشنبههای اولین کلیسای مسیحی شهر دیکسون، در ایالت ایلی نویز، وقتی شاگرد دبیرستان بود، درس انجیل میداد.
ریگان، در مصاحبهای که در سال 1980، با جیم باکر کشیش انجیلی پروتستان داشت، باز درباره این آموزش و تلقین دوران کودکی و نوجوانی خود، چنین گفت: "من خوشبخت بودم، زیرا مادری داشتم که ایمان بزرگی را در روحم کاشت. این ایمان، بسیار بزرگ تر از آن چیزی بود که در موقعی که مادرم این کار را میکرد، حتی تصورش را میتوانستم بکنم."
ریگان، علاوه بر مادر معتقد به انجیلش، زیر تاثیر دوستان نزدیکش هم قرار داشت که بسیاری از آنان، هواخواهان پر و پا قرص مشیت الهی بودند و اعتقاد داشتند خداوند امت برگزیده خود را، هم مورد لطف خاص خود قرار میدهد و هم مجازات میکند.
ریگان، در مقالهای در مجله زندگی مسیحی، در سال 1968 نوشت، که در دوران کوتاهی که در همان سال در بیمارستان بستری بودم، کشیش پروتستان شهر بل ایر و بازیکن مشهور سابق فوتبال دان موماو و کشیش انجیلی بیلی گراهام به عیادتم آمدند، و سپس این داستان را نقل کرد:
"ما درباره این مطلب گفتگو میکردیم که چه مقدار از پیشگویی ها درباره دومین ظهور مسیح، در این زمان بخصوص، تحقق پیدا کردهاند. گراهام به من گفت رهبران جهان که انجیل را مطالعه میکنند، یا آن را مطالعه کردهاند، چگونه به همین نتیجه رسیدهاند که ظاهرا هرگز در تاریخ، در طی یک دوران زمانی چنین کوتاهی، این همه پیشگوییها، راست درنیامدهاند. پس از این گفتگو، من از دان خواستم که نوشتارهای بیشتری درباره این پیشگویی ها برایم بفرستد، تا خودم بتوانم آنها را با متن کتاب مقدس مقایسه بکنم."
ریگان به عنوان فرماندار یکی از بزرگ ترین ایالت های آمریکا از جهت وسعت و جمعیت، کارهای اجرایی بسیار زیادی داشت؛ با این همه، وقت بسیار فرماندار را به این کار اختصاص داد که پیشگویی های انبیا و آخرالزمان را مطالعه کند. از قرار، تحقیق خود او در انجیل، او را دست کم تا حدودی، به این نتیجه رسانید، تا این نظر مذهبی را بپذیرد که خداوند از پیش مقرر کرده است که میلیونها نفر از مردمانی که امروز در قید حیات هستند، در نبرد آخرالزمان که هارمجدون نامیده میشود، کشته شوند.
در 20 سپتامبر 1970، در هنگام کارزار تبلیغاتی برای دومین دوره فرمانداری ریگان، خواننده هالیوود، پت بون و همسرش شرلی و نیز دو نفر از کشیشان انجیلی بانفوذ و مردم پسند، یعنی جرج اوتیس و هاوالد بردسن، در خانه ریگان، در شهر ساکرامنتو، از او دیدن کردند. در این دیدار، گفتگوی درازی درباره پیشگویی های انبیاء و علایم و نشانههای زمان، پیش آمد. از جمله آنچه که بردسن با عنوان "ظهور روح القدس" توصیف کرده است. اوتیس، این ملاقات را در کتاب خودش به نام "حادثه بزرگ"، "دیداری با یک شاه" نام گذاری کرده است؛ و سلوسر همین دیدار را در کتاب خودش به نام "شناخت درونی ریگان" نقل کرده است.
هم سلوسر و هم اوتیس چنین نقل کردهاند: "در پایان این گفتگو، همه حاضران همراه با فرماندار ریگان، دست به دعا برداشتیم". اوتیس زیر تاثیر این حالت روحی قرار گرفته بود، و ظاهرا ریگان هم همین وضع را داشت. اوتیس ارتقای رتبه ریگان را به ریاست جمهوری پیشگویی کرد و دستان ریگان از پیشگویی اوتیس، به لرزه درآمد.
در 29 ژوئن 1971، فرماندار ریگان از بیلی گراهام تقاضا کرد یک سخنرانی روحانی برای دولت ایالتی و هر دو مجلس قانون گزاری ایالت کالیفرنیا، ایراد کند. گراهام در سخنرانی خود اظهار داشت که تنها راه جلوگیری از کمونیسم، "اجرا شدن طرح کتاب مقدس است". کتاب مقدس میگوید که " انسان خود را از زحمت و مرارتی به زحمت و مرارت دیگر، و از قضاوتی به قضاوت دیگر میاندازد؛ و روزی فرا میرسد که خداوند در تاریخ انسان مداخله میکند و مسیح باز میگردد."
به دنبال آن سخنرانی، ریگان ضیافت ناهاری به افتخار گراهام برپا کرد. حاضران در این ضیافت عبارت بودند از اعضاء کابینه ریگان و کارکنان آن، و همچنین رییس جنگجویان جنگ صلیبی گراهام در شهر ساکرامنتو و راوی این داستان والت هانسون.
همین هانسون برای خبرنگار رادیو دبلیو.بی.ای.آی. نیویورک، یعنی جوکواومو، نقل کرد که در طی ناهار، گراهام و ریگان سرگرم گفتگو درباره دومین ظهور خداوند ما، عیسی مسیح شدند. و ریگان از گراهان پرسید: "خوب، آیا شما معتقد هستید که عیسی مسیح بزودی میآید؟ در این صورت علامت ها و نشانهها یی که بر آمدن او دلالت میکنند، کدامند؟"
گراهام پاسخ داد: "این علامت ها و نشانهها ... نشانگر آنند که عیسی مسیح، درست در آستانه در است. مسیح در هر زمانی ممکن است ظهور کند."
و سخن پراکنی کواومو، بنا به گزارش هانسون، چنین بود: "فرماندار ریگان، سخت زیر تاثیر این نکته قرار گرفت، و با آن موافق بود."
بنا بر اظهار نظر هرب الینگ وود، منشی قضایی فرماندار، در همان برنامه رادیویی کواومو زیر عنوان "رونالد ریگان و پیشگویی های هارمجدون" در سال 1971، ریگان کتاب های پرخواننده بسیاری را در موضوع هارمجدون، مطالعه کرد. از جمله این کتاب ها، کتاب لیندسی به نام "زمین، ستاره بزرگ مرحوم" بود، که در آن سال، مکرر در مکرر مورد بحث قرار گرفت. الینگ وود، که خود یکی از معتقدان پر و پا قرص پرستش اسراییل و از جمله نبرد آخرالزمان است، گفت که او و فرماندار ریگان، اغلب با هم مینشینند و درباره پیشگویی های کتاب مقدس به بحث و گفتگو میپردازند. الینگ وود، که خود مراسم دعای روزانه کارکنان اداره فرمانداری، در دوران فرمانداری ریگان را، اداره میکرد؛ که منحصرا برای ریگان دعا میکردند، گفت: ریگان همیشه متن کتاب مقدس را نقل و یا به شیوههای مختلفی به آن اشاره میکرد.
ریگان اغلب درباره پیشگوییهای انبیا صحبت میکرد. شواهد سال 1971 دلالت دارند بر این که، دست کم در این سال، ریگان از هواخواهان مشیت الهی یا معتقد به پرستش اسراییل و ایدئولوژی هارمجدون بوده است. جیمس میلز، رییس موقت پیشین مجلس سنای ایالت کالیفرنیا، برای مجله "سان دیه گومگزین"، این رویداد را گزارش کرده است:
"نخستین سال دوره دوم فرمانداری ریگان و همچنین نخستین سال انتخاب میلز، به عنوان رییس مجلس سنای ایالتی بود. این دو نفر در ضیافتی که به افتخار میلز و با شرکت فعالان انتخاباتی هر دو، در ساکرامنتو تشکیل شده بود، در کنار یکدیگر نشسته بودند. ریگان، با مهارت اعجابانگیز و شادی و خنده رویی مسری اش، داشت لطیفه مشغول کنندهای درباره باربی اولد فیلد، اتومبیل ران مسابقه ای، تعریف میکرد. اما وقتی سرپیشخدمت، دو کاسه بزرگ شعله ور را در برابر فرماندار ریگان و میلز، روی میز گذاشت، ریگان رویش را به سوی میلز کرد و "ناگهان" از او پرسید: "آیا تاکنون دو باب 38 و 39 کتاب حزقیال نبی را خواندهاید؟"
میلز، فرماندار را مطمئن ساخت که با بزرگ شدن در یک خانواده پروتستان تعمیدی (5) معتقد به انجمیل، باب های مختلف کتاب حزقیال نبی را، که درباره یاجوج و ماجوج (که هواخواهان مشیت الهی میگویند همین روسها هستند) صحبت میکند، بارها خوانده و بحث کرده است؛ و همین طور دیگر باب های مربوط به آخرالزمان را در بابهای شانزدهم و نوزدهم مکاشفه یوحنا.
ریگان گفت: "ای نبی خشمگین عهد قدیم، حزقیال است که بهتر از هر کسی، قتل عمدی را که عصر ما را به ویرانی خواهد کشید، پیشگویی کرده." در این لحظه، ریگان با "خشم تندی" درباره کمونیست شدن لیبی صحبت کرد و مصرانه اظهار عقیده کرد که "این، علامت آنست که زمان فرا رسیدن هارمجدون، دور نیست."
میلز سپس به یاد ریگان آورد، که اتیوپی هم در میان نیروهای شیطانی خواهد بود؛ و اضافه کرد: "اما برای من قابل درک نیست که چطور هایله سلاسی، این شیر یهودا، رام دست یک عده کمونیست بشود و با امت برگزیده خدا به جنگ برخیزد."
ریگان گفت: "نه، قبول دارم که هنوز، همه چیز در جای خودش قرار نگرفته است، اما تنها آن یکی مانده که باید انجام بشود. سرخ ها، باید اتیوپی را بگیرند."
میلز گفت که احتمال نمیدهد چنین حادثهای پیش بیاید.
ریگان اصرار داشت: "اما من احتمال میدهم، این امر ناگزیر است. لازم است که پیشگویی این نبی، درباره اتیوپی تحقق پیدا کند و ملت اتیوپی هم یکی از امت های بی خدا بشود، که دست خود را بر ضد اسراییل بلند میکنند". (سه سال پیش از این گفتگو در میان این دو نفر، میلز در مقاله خودش نوشت که کمونیستها هایله سلاسی را از سلطنت خلع کردند، و شاید ریگان از تحقق پیدا کردن آشکار پیشگویی انبیا درباره ظهور مسیح، خوشحال بشود.)
میلز درباره آن ضیافت شام سال 1971 نوشت، که ریگان درباره وقوع یک هارمجدون هسته ای آینده "مانند واعظی که برای یک دانشجوی شکاک، صحبت میکند" حرف زد. ریگان به میلز گفته بود: "همه پیشگویی های دیگر که باید پیش از هارمجدون تحقق پیدا کنند، عملی شدهاند. در باب 38 کتاب حزقیال آمده است که خداوند فرزندان اسراییل را از بلاد کفر، که در آنها متفرق بودند، گرد آوری میکند و آنان را دوباره به ارض موعود میآورد. این رویداد، پس از تقریبا 2000 سال، دارد تحقق پیدا میکند. نخستین بار است که همه چیز برای تحقق هارمجدون و دومین ظهور مسیح، در جای خودش قرار گرفته است."
وقتی میلز به ریگان یادآوری کرد که "تنها چیزی که در کتاب مقدس، درباره بازگشت مسیح، از همه چیز صریحتر و واضحتر تصریح میشود، این است که هیچ کس نمیداند که این رویداد، چه وقت روی خواهد داد"، ریگان بیشتر با بالا بردن لحن صدایش تا حجم آن، پاسخ داد:
"همه چیز دارد در جای خودش قرار میگیرد. حالا دیگر زیاد طول نمیکشد. حزقیال میگوید باران سیل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، بر فوج های دشمنان امت خداوند خواهد بارید. معنی این، حتما باید این باشد که با سلاح های هسته ای نابود میشوند. حالا این سلاح ها وجود دارند، اما در گذشته هرگز وجود نداشتند."
ریگان ادامه داد: "حزقیال میگوید یاجوج، یعنی امتی که نیروهای تاریکی را علیه اسراییل رهبری خواهد کرد، از شمال خواهد آمد. نسل های بسیار علمای کتاب مقدس مرتب گفتهاند که یاجوج باید روس ها باشند. کدام امت قدرتمند دیگری در شمال اسراییل وجود دارد؟ هیچ. اما این پیشگویی، پیش از انقلاب روسیه، وقتی که روسیه یک کشور مسیحی بود، هیچ معنی پیدا نمیکرد. اما حالا معنی پیدا کرده است. حالا که روسیه کمونیست و بی خدا شده، حالا که روسیه، بر ضد خدا بلند شده، معنی پیدا کرده است. حالا دیگر کاملا با توصیف قوم یاجوج جور درمی آید."
میلز نتوانست از این سخن ریگان، فکر او را به درستی بخواند. از این رو بی فاصله پس از شام، یادداشت های مفصلی از آنچه که فرماندار ریگان گفته بود، برداشت. و آن یادداشت ها که در سال 1971 برداشته شده بود، پایه مقاله سال 1985 او را تشکیل داد.
ریگان، در سال 1976، در طی یک مصاحبه ضبط شده با جرج اوتیس خبرنگار کالیفرنیایی که پیشتر از او یاد شد و ارتقای او را به ریاست جمهوری پیشگویی کرده بود، درباره نبرد هارمجدون، به بحث پرداخت. اوتیس در کتاب خودش به نام شبح هاجر(6) مینویسد او (ریگان) در انتظار جنگ یاجوج و ماجوج است (که آن را به تهاجم شوروی به اسراییل "در آینده نزدیک" تعبیر میکند.) او در مصاحبه از ریگان میپرسد، آیا ریگان تصور میکند که او هم "ربوده" خواهد شد و در آن دوران "آزمایش سخت" و وحشتناک نبرد نهایی نجات خواهد یافت؟؛ نجاتی که به موجب خداشناسی هواخواهان مشیت الهی، تنها درباره کسانی که تجدید حیات یافته باشند، عملی خواهد شد.
اوتیس پرسید: آیا ریگان تجدید حیات پیدا کرده است؟
ریگان گفت: "بله، من هیچ وقتی را در زندگی ام نمیتوان به یاد بیارم که به یاد خدا نبوده باشم و با امید کامل، خدا را شکر میکنم؛ همانطور که اغلب میکنم. با این حال، بله، باید با تجربه خودم به این اعتقاد رسیده باشم که یک بار، چیزی پیش آمد که رابطه تازهای - اما نه بر اثر احتیاج - میان من و خداوند برقرار شد." و ریگان نتیجه گرفت "باید بگویم، به معنایی که من میفهمم، باید بگویم، بله، من تجربهای داشتهام، که باید آن را به عنوان پیدا کردن یک حیات دوباره توصیف کرد."
فرماندار ریگان، درباره هارمجدون با کشیش انجیلی کالیفرنیایی، هارلد بردسن هم صحبت کرده است. در فرصتی بردسن همراه با پت بودن و جرج اوتیس، در خانه ریگان، با او دیدار کرده بودند، که در طی آن فرماندار ریگان، با تیک زدن در کنار تک تک سطور پیشگویی های کتاب مقدس "موجب خوشنودی و حتی تا حدودی شگفتی" بردسن و دیگر دیدارکنندگان شده بود.
بردسن این گفته ریگان را نقل میکند که "ابتدا، یهودیانی که به خدا ایمان نداشته باشند، به همه کنار و گوشههای جهان پراکنده میشوند. اما وقتی این دو اتفاق افتاد، خدا آنها را به کلی فراموش نمیکند. پیش از بازگشت پسر خدا، او آنها را دوباره در اسراییل گرد هم میآورد. حتی جزئیات وسایل حمل و نقل آنها به اسراییل هم در پیشگویی انبیاء آمده است. او گفت که بعضی از یهودیان با کشتی بر می گردند و دیگران به صورت کبوتر به لانه باز میگردند. به عبارت دیگر، آنها با کشتی یا هواپیما میگردند و در طی یک روز، امتی دوباره به دنیا خواهد آمد ...
او (ریگان) این واقعیت را نقل کرد، که امت های جز یهودی و جز مسیحی تا زمانی که زمان آن امت ها به سر آید در اورشلیم راه خواهند رفت و این پیشگویی در سال 1967 که اورشلیم دوباره به زیر پرچم اسراییل درآمد، تحقق پیدا کرد."
بردسن ادامه میدهد "آنچه که مرا، بخصوص زیر تاثیر قرار داد، این واقعیت بود که دیدم ریگان از نظر روحی، به طور خارق العادهای رشد پیدا کرده است. مثال خوب این رشد، آگاهی کامل او - از نظر مبحث آخرت و رستاخیز - نسبت به رویدادهای در حال وقوع، و توانایی اش در گفتن این بود که این گردهمایی دوباره، در همان روز سال 1948 پیش آمد، که اسراییل از نو به عنوان یک ملت تشکیل شد."
و بردسن سخن خود را این گونه به پایان میبرد: "این احساس در من ایجاد شد که ریگان کاملا از هدف خداوند در خاورمیانه آگاه است؛ و به همین دلیل، دورانی را که ما حالا در آن زندگی میکنیم، دارای اهمیت بخصوصی میداند، زیرا رویدادهایی که در کتاب مقدس پیشگویی شدهاند، همگی در این دوران دارند تحقق پیدا میکنند."
ریگان در سال 1980، به عنوان یکی از نامزدهای ریاست جمهوری، باز هم درباره هارمجدون صحبت میکرد. او در مصاحبه با روحانی انجیلی جیم باکر از شبکه تلویزیونی پی. تی. ال. گفت: "ممکن است ما همان نسلی باشیم که هارمجدون را میبیند".
نویسنده انجیلی، داگ وید، که در آن مصاحبه حضور داشته است، گزارش داد، بارها این این جمله را از ریگان شنیده است که شاید آخرالزمان نزدیک باشد. در ضیافت شامی که در خانه ریگان در پالیسید در کالیفرنیا در ساحل اقیانوس آرام، تشکیل شده بود، و خانواده وید هم در آن حضور داشتند، گفتگو به موضوع اتحاد شوروی و پیشگویی های کتاب مقدس چرخید. در میان این بحث، از قراری که وید نقل میکند، ریگان به مهمانان خود اعلام کرد: "شاید ما نسلی باشیم که هارمجدون را میبیند."
و این نکته، یک موضوع اتفاقی نبود. وید میگوید: ریگان پیشگویی های کتاب مقدس و بحث های آن را درباره آخرت و پایان کار جهان، "از موضوع های پیش پا افتاده میداند" و اضافه میکند، در مصاحبهای که حضور داشته است، از او (یعنی ریگان) شنیده است که همین نسل، شاید نسلی باشد که هارمجدون را میبیند. کاملا امکان دارد که این همان نسل باشد."
در همان سال 1980، ریگان باز به عنوان نامزد ریاست جمهوری، تفسیر مکاشفهآمیز دیگری کرد. چنان که ویلیام سافایر مقاله نویس در نیویورک تایمز گزارش میدهد، ریگان در ضمن سخنرانی برای گروهی از رهبران یهودی چنین گفت: "اسراییل تنها کشور دموکراسی پایدار است که ما میتوانیم به آن، به عنوان محلی که در آن هارمجدون، ممکن است پیش بیاید، تکیه کنیم."
رابرت شیر خبرنگار، در مصاحبه مارس 1981 خود با جری فال ول فاش کرد که رییس جمهور ریگان گفته است، ویرانی دنیای ما حقیقتا ممکن است "به زودی زود" اتفاق بیفتد. فال ول به شیر این کلام ریگان را گفته بود که "تاریخ دارد به نقطه اوج خود میرسد" و اضافه کرده بود گمان نمیکند که ما حتی 50 سال هم با آن فاصله داشته باشیم. و در برابر این سوال شیر از فال ول، که پرسیده بوده: آیا ریگان هم با این حرف او موافق بوده است یا نه؟ فال ول پاسخ داده بود: "بله، او هم با این حرف موافق است. من گاهی اوقات اعتقاد پیدا میکنم که ما حالا به سرعت داریم به هارمجدون میرسیم."
دو سال بعد، ریگان ترتیبی داد تا فال ول در جلسه شورای امنیت ملی شرکت کند و با کارکنان عالی رتبه دولت آمریکا درباره نقشههای جنگ هسته ای با روسیه، به بحث بپردازد. همچنین از قراری که هال لیندسی میگوید، ریگان تصویب کرد که نویسنده هواخواه مشیت الهی کتاب "زمین، ستاره بزرگ مرحوم" درباره یک جنگ هسته ای با روسیه، برای استراتژی پردازان پنتاگون سخنرانی کند.
در یکی از روزهای اکتبر 1983، ریگان فاش کرد که هارمجدون همچنان ذهن او را اشغال کرده است. رییس جمهور ریگان در ضمن گفتگوی تلفنی خود با تام داین از کمیته روابط عمومی آمریکا و اسراییل، یعنی نیرومندترین گروه هواخواه اسراییل در کنگره آمریکا، این حرف را زده است. از قرار گزارش داین، رییس جمهور گفته است:
"میدانید، من به انبیای کهن شما در عهد قدیم برمی گردم، به علامت هایی که هارمجدون را پیشگویی کردهاند؛ و همیشه در این شگفتی هستم که آیا ما همان نسلی نیستیم که ناظر آن پیشامد خواهیم بود؟ من نمیدانم شما این آخرها به هیچکدام از آن پیشگویی ها توجه کردهاید یا نه؟ اما حرف مرا باور کنید؛ این پیشگویی ها به یقین زمانهایی را توصیف میکنند، که ما در آن به سر میبریم."
ریگان در سه نوبت در سالهای 1982، 1983 و 1984، برای بنگاه های سخن پراکنی مذهبی ملی (N.R.B)، که اکثریت بسیار بالای آن را هواخواهان مشیت الهی تشکیل میدهند و معتقد به نزدیک شدن یک جنگ هستهای هستند، سخنرانی کرد.
ریگان در سال 1982، در حالی که اعضای N.R.B برایش کف میزدند، چنین گفت: شاید این حادثه، دیرتر از آنچه که ما فکر میکنیم، روی بدهد". به نظر آنان جنگ آخرالزمان هارمجدون، خود پیش درآمد و مژده دهنده دومین ظهور مسیح خواهد بود.
ریگان در خطابه سال 1983 خود به N.R.B، اهمیت کتاب مقدس را در زندگی خود، چنین توصیف کرد: "در میان دو ورقه مقوایی که این کتاب منحصر به فرد را در میان گرفته اند، پاسخ همه پرسش ها و همه مساله هایی که امروز در برابر ما قرار گرفتهاند، وجود دارد."
او در سخنرانی سال 1984 خود برای 4000 نماینده N.R.B، موافقت خود را با کسانی که میگویند "بهتر است انسان بمیرد، اما سرخ نباشد"(7) چنین ابراز داشت. او برای آشکار ساختن احساس خود در این باره، داستانی را نقل کرد: وقتی در پیش صحنه یک گردهمایی مذهبی در لوس آنجلس حضور داشتم، که پت بون خواننده، سخنران برجسته آن بود. دو دختر بودن هم که در آن موقع دخترکان کوچکی بودند، حضور داشتند. بون گفت: "با این که دو دختر را در روی زمین بیش از هر چیز دوست میدارد، ترجیح میدهد که این دو همین حالا با اعتقاد به خداوند بمیرند، اما در یک رژیم کمونیستی بزرگ نشوند." ریگان در همین سخنرانی سال 1984 خود برای نمایندگان N.R.B بون را برای گفتن چنین جمله سنگینی بر ضد شیطان کمونیستی، مورد تحسین قرار داد، و گفت "تا وقتی بون، این حرف را نزده بود، من به او کم بها میدادم."
بسیاری از هواخواهان پر و پا قرص مشیت الهی، روسیه را شیطانی، و امپراطوری شیطان میدانند. ریگان این کلام را در 8 مارس 1983 ایراد کرده است: "آنها (اتحاد شوروی) کانون شیطان در دنیای مدرن کنونی هستند". او باز ضمن سخنرانی برای انجمن مسیحیان پروتستان چنین گفت: "اعتقاد من بر این است که کمونیسم، فصل غمانگیز و عجیب دیگری از تاریخ بشر است که، حتی حالا، آخرین صفحه هایش دارد نوشته میشود."
جیمس میلز، در مقاله پیش گفتهاش در سان دیه گو مگزین، مینویسد: کاربرد اصطلاح "امپراطوری شیطان" در مورد شوروی توسط ریگان، تنها لفاظی و بازی با کلمات نبود، که برای خوش آیند بنیادگرایان مذهبی و سیاسی ابراز شده باشد، بلکه بیشتر اظهار عقیدهای بود که "از عقیدهای که آن شب، در سال 1971 ابزار کرده بود، برمی خاست."
میلز در مقاله خود نوشت که ریگان در مقام ریاست جمهوری "همیشه تعهد خود را نسبت به انجام وظایفش در تحقق اراده خداوندی درست همانند هر متدین معتقد عالی مقام دیگری ابراز میدارد" و افزود: ریگان به ویژه انجام این تعهد را که در صدد باشد تا قدرت نظامی ایالات متحده و متفقان آن را بالا ببرد، همواره احساس میکند. میلز چنین ادامه میدهد:
"درست است که حزقیال نبی پیروزی ارتش اسراییل و متفقان آن را در جنگ وحشتناکی بر ضد نیروهای تاریکی، پیشگویی کرده است؛ اما مسیحیان محافظه کاری مانند ریس جمهور ما نباید این تفنن گرایی روحی را بر خود هموار کنند؛ و این پیروزی را مسلم فرض کنند. قدرتمندتر کردن نیروهای بر حق، برای این که در این مهمترین جنگ پیروز بشوند، در چشم این گونه آدمها، خود به تحقق رسانیدن پیشگوییهای خدایی است؛ و آن را مبتنی بر اراده خداوندی در مورد آخرت و آمدن درباره مسیح برای سلطنت هزار سالهاش میدانند.
"اگر ریگان هنوز هم به آنچه که در سال 1971 به من گفت، اعتقاد داشته باشد - که هنوز اعتقاد داشتن یا نداشتن او، خود موضوع بحث و گفتگوی بسیاری از مقاله نویسان مطبوعات در سالهای اخیر بوده است - من هیچ تردید ندارم که او حالا مسئولیت های خودش را، به عنوان رهبر دنیای غرب تلقی میکند. و به نظر من چنین میرسد که او در هنگام بیشتر تصمیم گیریهای سیاسی خودش، زیر نفوذ این احساس است."
میلز باز ادامه میدهد: "طرز تلقی او، درباره هزینههای نظامی و ناشنوایی او در برابر هر گونه خلع سلاح هستهای، به یقین، در زیر نفوذ این بینش مکاشفهای قرار دارد." زیرا که "هارمجدون، آن گونه که در کتاب های حزقیال نبی و مکاشفه یوحنا پیشگویی شده است، ممکن نیست در یک دنیای خلع سلاح شده تحقق پیدا کنند. هر کس که معتقد باشد این پیشگویی ها باید تحقق پیدا کنند، نمیتواند عملی شدن خلع سلاح را بپذیرد. چون این بر خلاف طرح خداوندی و کلام اوست."
میلز در ادامه سخن خود میگوید: "سیاست های داخلی و پولی رییس جمهور هم با تعبیرهای مو به موی پیشگویی های کتاب مقدس همخوانی دارد." چون، "اگر دنیا به زودی به آخر برسد، دیگر دلیلی ندارد که درباره بازپرداخت بدهیهای ملی کاری بکنیم."
"پشتیبانی او از محافظه کاران نوینی مانند جیمس وات، در زمینه حفاظت محیط زیست هم - اگر بدین گونه به موضوع نگریسته شود - معنی پیدا میکند؛ چون اصولا چرا باید در بند حفظ محیط زیست بود؟ چرا باید وقت و پول را بیهوده صرف حفاظت این چیزها برای نسل آینده بکنیم، در حالی که همه چیز - از جمله این چیزها - سرانجام در یک آتش سوزی همه جاگیر، در آخرت خاکستر خواهد شد؟"
"تحقق پذیرفتن بازگشت مسیح به زمین"، به عنوان یک هدف سیاسی، هرگز رقابت تامین هزینههای وسایل و لوازمی مانند تراکتورهای آبی - خاکی را، برنمی تابد. بنابراین، نتیجه میگیریم که همه برنامههای داخلی، بویژه آنهایی که مستلزم سرمایه گذاری هستند، باید کنار گذاشته شوند، تا همه پولها صرف تامین مالی افزایش و تکمیل سلاحهای هستهای بشوند، تا اینکه با راندن هلاکت آتشین بر سر دشمنان شیطانی خداوند و امت او، ممکن گردد."
یکی از برجستهترین اندیشههایی که توسط جیمس میلز در مقالهاش ابراز شده این است که "هارمجدون، در دنیایی که خلع سلاح شده باشد، نمیتواند تحقق پذیرد." با این که همه ملت ها دارند سلاح های بیشتر و بیشتری میسازند - اما هیچ کدام بیشتر و سریعتر از ایالات متحده سلاح نمیسازند - امروز، بنا بر کتاب "میدان های نبرد هستهای" اثر ویلیام ام. آرکین و ریچارد دبلیو. فیلد هاوس، ایالات متحد دارای 670 جنگافزار هسته ای در 40 ایالت است، که جمع کلاهک های آنها، به 14599 بالغ میگردد. آلمان غربی میزبان 3396 جنگافزار هستهای آمریکایی است؛ انگلیس 1268؛ ایتالیا 549؛ ترکیه 489؛ یونان 164؛ کره جنوبی 151؛ هلند 81 و بلژیک 25.
چنان که وزیر سابق دفاع، کلارک کلیفرد، در 14 اوت 1985، در باشگاه ملی مطبوعات در واشنگتن دی.سی. اظهار کرد، "امروز قدرت ویرانگری نیروهای هسته ای جهان، یک میلیون بار نیرومندتر از قدرت بمبی است که ما بر هیروشیما افکندیم؛ با این همه، ما چه میکنیم؟ باز هم داریم سلاح های بیشتری میسازیم."
از وقتی جرج بوش رییس جمهور شده است، ما نشانهای در دست نداریم که او شخصا از خداشناسی هارمجدون پشتیانی کرده باشد. اما خبرنگارانی مانند الینور برچر از شهر لوییزویل، کنتاکی کوریر جرنل (25 سپتامبر 1985) و لیز سمیث خبرنگار نیویورک دیلی نیوز (3 اکتبر 1988) پرسشهایی را درباره اعتقادهای مذهبی دان و ماریلین کویل (معاون رییس جمهور و همسرش) مطرح ساختهاند. این خبرنگاران گزارش دادهاند که "هم والدین دان، و هم ماریلین کویل، در شمار پیروان متعصب سرهنگ رابرت بی ثایم (پسر) از شهر هوستون، یعنی هواخواهان دو آتشه مشیت الهی هستند، که گفته میشود "صدها بار دست راستیتر از جری فال ول است."
من خودم، مصاحبه تلویزیونی ماریلین کویل را در شبکه تلویزیونی ای.بی.سی. گوش کردهام، که از اعتقادهای مذهبی خودش و همسرش دفاع میکرد. اما از آنجا که دال کویل، دسترسی نزدیکی به "دگمه" (آغازگر جنگ هسته ای) دارد، خداشناسی او در مورد هارمجدون، بیش از تنها اعتقاد شخصی او اهمیت پیدا میکند. مساله اینجاست که اعتقاد او به این که خداوند، خواستار نابودی کره ما، کره زمین است، دیگر به "مساله" همه ما آمریکاییان مبدل میشود.
نویسنده: گریس هال سل تـرجمــه: خســرو اســدی
--------------------------------- پی نوشت: 1- متن آیه 4 باب 12 کتاب دانیال نبی: "اما تو ای دانیال کلام را مخفی دار و کتاب را تا آخرالزمان مهر کن." 2- متن آیه 20 باب 22 مکاشفه یوحنا:"او که بر این امور شاهد است میگوید بلی میآیم. آمین، بیان ای خداوند عیسی*". 3- متن آیه 12 باب 14 کتاب زکریای نبی:"و این بلاای خواهد بود که خداوند بر همه قومهاای که با اورشلیم جنگ کننده، وارد خواهد آورد* گوشت ایشان در حالتی که بر پای خود ایستادهاند کاهید خواهید شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید و زبان ایشان در دهانشان کاهید خواهد گشت. 4- گوینده در اینجا عامیانه سخن گفته است. 5- تعمیدی یا Baptist نام یکی از فرقههای مذهب پروتستان است.م. Ghost of Hagar -6 7- این جمله کوتاه در زبان انگلیسی دارای سجع میباشد: Better dead than red منبع : شریف نیوز www.sharifnews.com
ارسال شده در: پنجشنبه 2 خرداد 1387 : 06:21:03 -------------------------------------------------------------------------------- پرچم اسرائيل بيانگر چه ديدگاهي است ؟
اسرائيل با پرچم خود چه حرفي با مردم دنيا و چه پيامي براي همسايگانش دارد؟
1. زمينه سفيد : بيانگر صلح است ، چيزي كه با ماهيت يهوديت تلمودي سنخيتي ندارد . سرشت انسان اسرائيلي كه تربيت تلمودي دارد بر حرص و طمع قرار گرفته است. خصيصه اصلي يهودي تلمودي بلند پروازي و طغيان گري است . اين ويژگي ، آدمي را وا مي دارد كه خود را از ساير ملل متمايز و برتر بداند . چنين موجودي اگر هم بخواهد با ديگران در صلح و سازش زندگي كند ، نمي تواند . اين حس نفرتي كه در گوشه گوشه جهان نسبت به يهود وجود دارد ، ناشي ازهمين خصيصه است .
2. ستاره داوود : اسرائيل حكومت خود را تالي حكومت حضرت داوود بنيانگذار آل يهود مي داند و ستاره داوود سمبل اعتقادات و ديدگاههاي قوم يهود است .البته پر واضح است كه صهيونيستها براي پيشبرد مقاصد شوم خود از هر چيزي حتي دين ، خدا و پيامبر به عنوان ابزار استفاده مي كنند . امام خميني در رد ادعاي دروغين صهيونيستها ، مي فرمايند : موسي معارضه مي كرد با طاغوت ، و اينها كه مي گويند ما پيرو موسي هستيم ، خودشان طاغوتند . ايشان در جمع كليميان ايران فرمودند : ما با آنها ( صهيونيستها ) مخالفيم و مخالفتمان براي اين است كه آنها با همه اديان مخالف هستند ، آنها يهودي نيستند ، يك مردم سياسي اي هستند كه به اسم يهودي كارهايي مي كنند و يهودي ها هم از آنها متنفر هستند و همه انسانها بايد از آنها متنفر باشند .
3. دو نوار آبي رنگ در حاشيه بالايي و پاييني : نمادي از رودهاي نيل و فرات است يعني اينكهمرزهاي اسرائيل از« نيل» تا« فرات» است .
امام خميني (ره) در سخنراني 7/6/63 مي فرمايند : من كراراً تذكر داده ام كه اسرائيل از نيل تا فرات را از خود مي داند ، و شما را غاصب سرزمين هاي خويش مي شمرد . گرچه اكنون جرات اظهار صريح آن را ندارد .
دكتر علي خليل در كتاب « يهوديت ، مابين تئوري و اجرا» مي نويسد : تصويري كه ادبيات تلمودي براي مرزهاي سرزمين اسرائيل در آينده ترسيم مي كند ، بر اساس سفر « دباريم » مي باشد . مرزهاي اسرائيل گسترش خواهد يافت و از هر طرف توسعه مي يابد . دروازه هاي قدس به دمشق مي رسد و دياسبورا براي بر افراشتن خيمه هايش در مركز فلسطين خواهد آمد .
نوشته ي اسرائيل شاهاك ، يهودي ضد صهيونيست در كتاب « تاريخ يهود ، آيين يهود» ، مطلب فوق را روشن تر بيان مي كند . آرماني ترين روايت در مورد مرزهاي اسرائيل شامل مناطق محصوردر مرزهاي زير است : از جنوب ، تمامي صحراي سينا و بخشي از شمال مصر به طرف بالا تا حوالي قاهره ، از شرق ، تمامي اردن و بخش عظيمي از عربستان سعودي ، تمامي كويت و قسمتي از جنوب فرات در عراق ، از شمال ، كل لبنان و كل سوريه به اضافه بخش اعظم تركيه به طرف بالا ( تا درياچه وان ) و از غرب ، قبرس .
در سال 1967 ميلادي زماني كه خبرنگار آسوشيتد پرس از يكي از سربازان اسرائيلي مي پرسد مرزهاي كشور اسرائيل تا كجاست ؟ سرباز با كمال غرور و خود پسندي پاسخ مي دهد : « تا آنجا كه قدمم را بگذارم » و با پوتينش به زمين مي كوبد.
نكته جالب در قانون اساسي اسرائيل ، مشخص نشدن مرزهاي جغرافيايي اين كشوراست .
آيا شما كشوري غير از اسرائيل سراغ داريد كه در قانون اساسي اش ، مرزهاي جغرافيايي مشخصي نداشته باشد ؟
بی شک در کنار همه ابهامات و تردیدهایی که پیرامون مشروعیت رژیم اشغالگر قدس وجود دارد و در کنار همه ظلم ها و زورگویی هایی که سران این رژیم در حق ملت مظلوم فلسطین روا داشته اند، یک سوال بسیار جدی خودنمایی می کند: اینان از کجا آمده اند؟! دولتمردان غربی در طول دهه های گذشته به شکلی عجیب و رازآلود سعی در نادیده گرفتن این سوال و حتی جلوگیری – گاه خشونت بار- از طرح این سوال داشته اند. تمام تلاشی که غرب در کشیدن خط قرمز و ممانعت از طرح هرگونه بحث علمی پیرامون " هالوکاست " از خود نشان می دهد، در همین چارچوب قابل تحلیل است. رهبر فرزانه انقلاب چند سال پیش در راستای اثبات بی صداقتی و یکجانبه گرایی غرب پیرامون مسأله فلسطین، طرحی منصفانه، منطقی و همخوان با معیارهایی که دولتمردان غربی همواره شعار آن را می دهند، ارایه فرمودند که بر مبنای آن انتخاباتی آزاد، تحت نظارت گروههای بی طرف بین المللی و با شرکت همه ساکنان واقعی سرزمین فلسطین، همراه با بازگشت آوارگان فلسطینی، سرنوشت این سرزمین را روشن می نمود. جهان غرب که آوای گوشخراش حمایت از آزادی و دمکراسی اش همواره گوش ملل ستمدیده جهان را آزرده است، در پی ارایه این طرح مقام معظم رهبری راه سکوت و بایکوت خبری را پیشه کرد. سوالی که نگارنده در همین راستا مایل به طرح آن است، پاسخی دارد روشن که با نگاهی گذرا به جداول پیوست همین یادداشت قابل استحصال است: " اگر انتخاباتی آزاد با شرایط منصفانه ای که رهبر معظم انقلاب طرح فرمودند در سرزمین های اشغالی برگزار شود، جایگاه غاصبان کنونی قدس شریف چگونه تعریف خواهد شد؟ "
------------------------- ديريست تا براه غمت رو نهاده ايم روي ورياي خلق به يك سو نهاده ايم
پیوست1: مشخصات روسای جمهور رژیم غاصب صهیونیستی از زمان اشغال فلسطُین (1948) تا کنون مدرک تحصیلی سال ورود به فلسطین تاریخ تولد محل تولد سال حکومت نام و نام خانوادگی ردیف استاد دانشگاه در منچستر 1948 1874 روسیه 1949تا1952 شام وایزمن 1 لیسانس تاریخ 1907 1884 اوکراین 1952تا1963 هزاک بن زوی 2 لیسانس تاریخ وفلسفه 1924 1889 روسیه سفید 1963تا1973 زالمن شازار 3 لیسانس بیولوژی 1922 1916 اوکراین 1973تا1978 ابراایم کت زیر 4 فوق لیسانس مطالعات اسلامی -------- 1921 بیت المقدس 1978تا1983 اسحاق ناوون 5 لیسانس حقوق 1935 1918 ایرلند جنوبی 1983تا1993 شام هرزوگ 6 خلبان ---------- 1924 تل آویو 1993تا2000 ازر وایزمن 7 لیسانس اقتصاد وتاریخ 1951 1945 ایران 2000تا کنون موشه کاتساو 8 توضیح: نفر پنجم که در بیت المقدس به دنیا آمده ، فلسطینی الاصل نیست چرا که در پی اخراج اجدادش از اسپانیا در زمان یهودستیزی غرب ( محور دیگر سخنان جناب آقای دکتر احمدی نژاد) ، اجداد ایشان در سال 1492 به فلسطین کوچ کرده اند ولذا ریشه فلسطینی ندارند. نفر هفتم هم نوه اولین رئیس جمهور رژیم صهیونیستی است که از روسیه به فلسطین کوچ کرده اند . همان گونه که ملاحظه می فرمائید ، همه روسای جمهور رژیم غاصب فلسطینی الاصل نبوده واز کشورهای مختلف وارد فلسطین شده اند.
پیوست2 : مشخصات نخست وزیران رژیم غاصب صهیونیستی اززمان اشغال فلسطین(1948) تا کنون مدرک تحصیلی سال ورود به فلسطین تاریخ تولد محل تولد نام و نام خانوادگی ردیف دبیرستان در لهستان 1906 1886 شهر پلونسک درکشور لهستان دیوید بن گوریون 1 لیسانس حقوق از ترکیه 1906 1894 شهرخرسون کشور روسیه موشه شارت 2 دبیرستان در اوکراین 1914 1895 شهر کی یف کشور اوکراین لوی اشکول 3 دبیرستان در اوکراین 1914 1898 شهر کی یف کشور اوکراین گلدا مایر 4 دبیرستان رشته کشاورزی مهاجرت پدر ومادر 1919 1922 فلسطین اسحاق رابین 5 لیسانس حقوق از لهستان 1942 1913 Brest-litovsk در کشور لهستان مناخم بگین 6 لیسانس ناتمام حقوق از لهستان 1935 1915 Ruzinoy درکشور لهستان اسحاق شامیر 7 دبیرستان در رشته کشاورزی 1934 1923 Vishniev درکشور لهستان شیمون پرز 8 فوق لیسانس مدیریت بازرگانی -------- 1949 تل آویو بنیامین نتانیاهو 9 فوق لیسانس از آمریکا مهاجرت خانوادگی 1930 1942 فلسطین اهود باراک 10 لیسانس حقوق دانشگاه هبرون در فلسطین تحت سلطه ------------ 1928 فلسطین آریل شارون 11 توضیح : نفر شماره 5 آقای اسحاق رابین اگرچه متولد فلسطین است ، اما پدر وی یهودی آمریکائی ومادر وی یهودی روسی است ولذا اصالت فلسطینی ندارد. نفر شماره 9 آقای بنیامین نتانیاهو اگرچه متولد تل آویو است ولی پدر وی یهودی وساکن آمریکا بوده اند وخود نتانیاهو هم پس از تولد به آمریکا رفته ودر سال 1957 به فلسطین باز گشته است وفقط متولد فلسطین است ولی ریشه خانوادگی در این کشور ندارد. نفر شماره 10 هم آقای ایهود باراک در سال 1930 به فلسطین کوچ کرده اند واو فقط متولد فلسطین است.
------------------------- ديريست تا براه غمت رو نهاده ايم روي ورياي خلق به يك سو نهاده ايم
پیوست3 : مشخصات وزیران امور خارجه رژیم صهیونیستی از زمان اشغال فلسطین (سال 1948) تا کنون مدرک تحصیلی سال ورود به فلسطین تاریخ تولد محل تولد سال حکومت نام و نام خانوادگی ردیف لیسانس حقوق از ترکیه وفوق لیسانس اقتصاد از لندن 1906 1894 اوکراین 1948تا 1956 موشه شارت 1
دبیرستان در اوکراین 1914 1898 اوکراین 1956 تا 1966 گلدا مایر 2 مشخص نشد بعد از اشغال فلسطین 1915 آفریقای جنوبی 1966 تا 1974 آبا ابان 3 مشخص نشد بعد از اشغال فلسطین 1918 اوکراین 1973تا1978 ایگال آلون 4 لیسانس نظامی از کشور بلغارستان -------- 1915 منطقه Kibbutz 1977 تا 1979 موشه دایان 5 لیسلنس ناتمام در رشته حقوق از لهستان 1935 1915 لهستان 1980 تا 1986 اسحاق شامیر 6 دیپلم کشاورزی 1934 1923 لهستان 1986 تا 1988 شیمون پرز 7 مشخص نشد بعد از اشغال فلسطین 1925 لیتوانی 1988 تا 1990 موشه آرنز 8 دیپلم از مراکش 1959 1937 مراکش 1990 تا 1992 دیوید لوی 9 دیپلم 1934 1923 بلاروس 1992 تا 1995 شیمون پرز 10 فوق لیسانس از آمریکا مهاجرت خانوادگی 1930 1942 اجدادش اخراج شده از اسپانیا هستند 1995 تا 1996 ایهود باراک 11 دیپلم از مراکش 1959 1937 مراکش 1996 تا 1998 دیوید لوی 12 لیسانس حقوق دانشگاه هبرون در فلسطین تحت سلطه ------- 1928 KafarMalal 1998 تا 1999 آریل شارون 13 دیپلم از مراکش 1959 1937 مراکش 1999 تا 2000 دیوید لوی 14 دیپلم 1959 1937 مراکش 2001 تا 2002 شلومو بن – امی 15 فوق لیسانس مدیریت بازرگانی -------- 1949 تل آویو 2002 تا 2003 بنیامین نتانیاهو 16 فوق لیسانس روابط عمومی 1959 1958 تونس 2003 تا کنون سیلوان شالوم 17
ببخشید که جدول ان کمی بهم ریز شده است.
------------------------- ديريست تا براه غمت رو نهاده ايم روي ورياي خلق به يك سو نهاده ايم
آیا می دانید که چرا یهودیان اینقدر در جهان قدرتمند هستند؟
مطلب زیر را بخوانید تا بدانید.
چرا یهودیان اینقدر قدرتمندند؟ نوشته: دکتر فرخ سلیم
نویسنده ، یک روزنامه نگارمستقل اسلام آبادی است.
چرا یهودیان اینقدر قدرتمندند؟
در تمام دنیا تنها 14 میلیون یهودی وجود دارد ؛ هفت میلیون در آمریکا، پنج میلیون در آسیا، دو میلیون در اروپا و یکصد هزار نفر در آفریقا.
در برابر هر یهودی در دنیا ، یکصد نفر مسلمان وجود دارد.با اینحال یهودیان بیشتر از یکصد برابر قدرتمندتر از تمام مسلمانان هستند.آیا هرگزمتعجب نشده اید که چرا؟
عیسای ناصری یهودی بود. آلبرت اینشتین ، بانفوذترین و تأثیرگذارترین دانشمند تمام دوران و «مرد قرن» به انتخاب مجله تایم ، یک یهودی بود.زیگموند فروید ، پدر روانکاوی یک یهودی بود. به همین ترتیب کارل مارکس، پل ساموئلسون و میلتون فریدمن .اینها عده دیگری از یهودیانی هستند که حاصل خرد و روشنفکریشان ، به تمام بشریت رسیده است :
بنجامین روبین سرنگ واکسیناسیون را به بشر ارزانی داشت. یوناس سالک اولین واکسن فلج اطفال را تهیه کرد.آلبرت سابین واکسن فلج اطفال مؤثر و بهبود یافته را تهیه کرد. گرترود الیون ، داروی مبارزه با سرطان خون را به ما هدیه کرد. باروخ بلومبرگ ، واکسیناسیون هپاتیت بی را مهیا کرد. پل الریخ ، درمان سیفیلیس را کشف کرد (سیفیلیس : یک بیماری مسری جنسی).الی مچنیکوف ، یک جایزه نوبل را در بیماریهای عفونی بدست آورد.برنارد کاتز، یک جایزه نوبل را در انتقال عصبی-عضلانی کسب کرد.آندرو شالی ، برنده جایزه نوبل در غدد ترشح کننده داخلی شد (اختلال سیستم غدد درون ریز؛ دیابت ،پرکاری تیروئید).آرون بک ، درمان شناختی را کشف کرد (روان درمانی برای معالجه اختلالات روانی ، افسردگی و فوبیا). گرگوری پینکاس ، اولین قرص ضد حاملگی خوراکی را تهیه کرد. جورج والد ، یک جایزه نوبل به خاطر پیشبرد دانش و ادراک ما از چشم انسان ، کسب کرد. استنلی کوهن ، برنده یک جایزه نوبل در جنین شناسی (مطالعه جنینها و رشد آنها) شد. ویلم کولف ، با ماشین دیالیز کلیه مطرح شد.
در طول 105 سال گذشته ، 14 میلیون یهودی ، 15 دوجین از جوایز نوبل را کسب کرده اند در حالی که تنها 3 جایزه نوبل توسط 4/1 میلیارد مسلمان کسب شده است(غیر از جوایز صلح). چرا یهودیان اینقدر قدرتمندند؟
استنلی میزور ، اولین تراشه میکرو پروسسور (ریزپردازنده) را اختراع کرد. لئو سیلارد ، اولین راکتور هسته ای زنجیره ای را ساخت. پیتر شولتز ، کابل فیبر نوری ؛ چارلز آدلر ، چراغ راهنما ؛ بنو استراوس ، فولاد ضد زنگ ؛ آیسادور کایسی ، سینمای مصوت (همراه با صدا) ؛ امیل برلینر ، میکروفون (دهنی) تلفن و چارلز گینسبورگ ، ضبط نوار ویدئویی.
سرمایه داران شهیر در دنیای تجارت که به مذهب یهودیت تعلق دارند عبارتند از رالف لورن (Polo) ، لویس استراوس (Levi's jeans)، هوارد شولتز (Starbuck's)،سرگی برین (Google)، میشل دل (Dell computers)، لری الیسون (Oracle)، دونا کاران (DKNY)، ایرو روبینز (Baskins & Robbins) و بیل روزنبرگ (Dunkin Donuts).
ریچارد لوین، رئیس دانشگاه یال ، یک یهودی است. همچنین هنری کیسینجر(وزیر آمریکایی)،آلن گرینسپن(رئیس مجلس در دوران ریگان،بوش،کلینتون و بوش) ، جوزف لیبرمن ، مادلین آلبرایت (وزیر آمریکایی) ، کاسپر وینبرگر (وزیر دفاع آمریکا) ، ماکسیم لیتوینوف (وزیر امور خارجه شوروی سابق) ، دیوید مارشال (نخست وزیر سنگاپور) ، ایساک ایساکس (فرماندار کل استرالیا) ، بنجامین دیسرایلی (سیاستمدار و نویسنده بریتانیایی) ، یوگنی پریماکوف (نخست وزیر روسیه) ، بری گلدواتر، خورخه سامپایو (رئیس جمهور پرتغال) ، جان دویچ (مدیر سیا) ، هرب گری (قائم مقام نخست وزیر کانادا) ، پیر مندز (نخست وزیر فرانسه) ، مایکل هوارد (وزیر کشور بریتانیایی) ، برونو کریسکی (صدر اعظم اتریش) و روبرت روبین (وزیر خزانه داری آمریکا) نیز یهودی هستند.
آیا می توانید نوعدوست ترین نیکوکار در طول تاریخ جهان را نام ببرید؟
نامش جورج سوروس است ، یک یهودی ، که تاکنون بیش از 4 میلیارد دلار اهدا کرده که بیشتر آن برای کمک به دانشمندان و دانشگاههای سراسر دنیا صرف شده است.
پس از جورج سوروس ، والتر آننبرگ ، یک یهودی دیگر، قرار دارد که یکصد کتابخانه را با بخشش تقریباً 2 میلیارد دلار ساخته است.
در المپیکها ، مارک اسپیتز ، با بردن هفت مدال طلا ، یک رکورد ثبت کرد. لنی کرایزلبرگ برنده سه مدال طلای المپیک است. اسپیتز، کرایزلبرگ و بوریس بکر همه یهودیند.
آیا می دانستید که هریسون فورد ، جورج برنز ، تونی کورتیس ، چارلز برنسون ، ساندرا بولاک ، بیلی کریستال ، وودی آلن ، پل نیومن ، پیتر سلرز ، داستین هافمن ، مایکل داگلاس ، بن کینگزلی ، کرک داگلاس ، گلدی هاون ، کری گرانت ، ویلیام شاتنر ، جری لوییس و پیتر فالک همه یهودیند؟
حقیقت امر این است که خود هالیوود به دست یک یهودی بنیان نهاده شد. در بین کارگردانها و تهیه کننده ها ، استیون اسپیلبرگ ، مل بروکس ، الیور استون ، آرون اسپلینگ (بورلی هیلز 90210) ، نیل سیمون ، آندرو واینا (رامبو 1/2/3) ، مایکل مان ، میلوس فورمن (پرواز بر فراز آشیانه فاخته) ، داگلاس فیربنکس (دزد بغداد) و ایوان ریتمن همگی یهودیند.
جهت اطمینان ، واشینگتن پایتختی مهم است و در واشینگتن لابی ای که از اهمیت برخوردار است ، انجمن امور عمومی اسراییل آمریکایی یا AIPACاست.
واشنگتن می داند که اگر نخست وزیر ایهود اولمرت کشف می کرد که زمین صاف است ، AIPAC ، یکصدو نهمین کنگره را واداربه تصویب مصوبه ای جهت قدردانی از اولمرت به خاطر این اکتشاف می کرد.
ویلیام جیمز سیدیس ، با ضریب هوشی 300-250 ، تابناکترین و هوشمندترین بشری است که تاکنون وجود داشته است.
بطور تخمینی در حدود 1476233470 مسلمان برسطح سیاره زمین قرار دارند: یک میلیارد در آسیا ، 400 میلیون در آفریقا ، 44 میلیون در اروپا و شش میلیون در آمریکا.
یک پنجم تمام انسانها ، مسلمانند ؛ به ازای هر نفر هندو ، دونفر مسلمان وجود دارد ، در مقابل هر نفر بودایی ، دو نفر مسلمان و در برابر هر نفر یهودی ، یکصد نفر مسلمان وجود دارد. هیچ فکر کرده اید که چرا مسلمانان اینقدر ضعیفند؟ دلیلش اینجاست:
57 کشورعضو در سازمان کنفرانس اسلامی (OIC) عضویت دارند ، و تمام آنها بر روی هم در حدود 500 دانشگاه دارند ؛ یک دانشگاه به ازای هر سه میلیون مسلمان.
ایالات متحده 5758 دانشگاه و هند 8407 دانشگاه دارند.در سال 2004 ، دانشگاه شانگهای جیائو تونگ ، یک «رده بندی علمی دانشگاههای جهان» را گردآوری کرد ، وهیچ دانشگاهی از کشورهای با اکثریت جمعیت مسلمان ، در جمع 500 دانشگاه برتر قرار نداشت.
مطابق اطلاعاتی که توسط UNDP جمع آوری شده است ، درصد باسوادی در دنیای مسیحیت ، در حدود 90 درصد می باشد و 15 کشور با اکثریت جمعیت مسیحی دارای نرخ باسوادی 100 درصد بوده اند. یک کشور با اکثریت جمعیت مسلمان ، در بالاترین حالت تمایز (کنتراست) ، میانگین نرخ باسوادی در حدود 40 درصد داشته و هیچ کشوربا اکثریت جمعیت مسلمان ، با نرخ باسوادی 100 درصد وجود ندارد.
حدود 98 درصد از باسوادان در دنیای مسیحیت ، مقطع ابتدایی (دبستان) را به پایان رسانده اند در حالی که کمتر از 50 درصد از باسوادهای دنیای اسلام همین مقطع را به پایان برده اند. در حدود 40 درصد از باسوادان در دنیای مسیحیت ، دانشگاه رفته اند در صورتی که کمتراز دو درصد از باسوادان در دنیای اسلام دانشگاه دیده اند.
کشورهای دارای اکثریت جمعیت مسلمان ، 230 دانشمند به ازای هر یک میلیون مسلمان دارند. ایالات متحده ، 4000 دانشمند به ازای هر میلیون نفر و ژاپن 5000 دانشمند به ازای هر یک میلیون نفر دارند.
در سراسر دنیای عرب ، تعداد کل محققان تمام وقت ، 35000 نفراست و تنها 50 تکنیسین به ازای هر یک میلیون عرب وجود دارد (در دنیای مسیحیت ، تا 1000 تکنیسین به ازای هر یک میلیون نفر وجود دارد).
گذشته از این ، دنیای اسلام 2/0 درصد ازGDP اش را برای تحقیق و توسعه ، صرف می کند در حالی که دنیای مسیحیت درحدود 5 درصد GDP اش را صرف می کند.
نتیجه: دنیای اسلام در ظرفیت تولید علم ، کمبود دارد.
تعداد روزنامه ها در ازای هر 1000 نفر و تعداد عنوانهای کتاب به ازای هر میلیون نفر ، دو شاخص گسترش و نشر علم و آگاهی در یک جامعه هستند.
در پاکستان ، 23 روزنامه به ازای هر 1000 نفر پاکستانی وجود دارد در حالی که نرخ مشابه در سنگاپور 360 است.
در بریتانیا ، تعداد عنوانهای کتاب به ازای هر میلیون نفر ، 2000 است در حالی که نرخ مشابه آن در مصر 20 است.
نتیجه : دنیای اسلام در نشر علم شکست خورده است.
صادرات محصولات دارای تکنولوژی عالی ، به صورت درصدی از کل صادرات ، یک شاخص مهم برای کاربرد علم است.
صادرات پاکستان در زمینه محصولات با تکنولوژی عالی به صورت درصدی از کل صادرات ، یک درصد است.
نرخ مشابه برای عربستان سعودی 3/0 درصد است ؛ کویت ، مراکش و الجزایر همگی 3/0 هستند در حالی که در مورد سنگاپور 58 درصد است.
نتیجه : دنیای اسلام در بکارگیری علم ، شکست خورده است.
آیا مسلمانی هست که بداند مسجد صخره، مسجد اقصی نیست؟!؟!
مسلمان، بیندیش! صهیونیسم دارد "اقصی" را خراب میکند تا "هیکل" خود را بنا کند و ما به خوشگلی "صخره" دل خوش کردهایم. هرچند "تلویزیون" ما هم دچار "صهیونیزم زدگی" شده باشد!!! مسلمان فریاد کن! که همه ما مورد سؤال خواهیم بود...
این آی دی آزاد است
نام کاربری : Free رمز عبور : Free تذکر: استفاده نابجا از این آیدی پیگرد قانونی دارد!
میشه منبع این خبر آخری رو بگید؟ یکی از دوستام که اونجا رو کامل میشناسه هم میگه همون گنبد طلائیه مسجدالاقصی هست. بهرحال لطفا اگر مطمئن هستید، منابع معتبری معرفی کنید...
امروز هم اتفاقاً تی وی داشت همینو تو ضیح میداد میگفت اون گنبدی که تو این عکس نوشته مسجد القصی مسجد قبلتین( یا همچین چیزی) و و جزیی از مسجد القصی هست و اون یکی دیگه مسجد القصی هست و جز قدیمی ترین اثار اسلامیه
یافتاح سلام نخیر دیگه اون تاپیک رو بخونین متوجه میشین اون گنبد سبز کوچیک مسجد الاقصی هست اون گنبد زرد بزرگ قبه الصخره فقط نزدیک همدیگه هستند ولی یکی نیستند اصل کاریه سبز کوچیکست که داره خراب میشه http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=5335
سلام به همگي من عضو جديدم اميدوارم بتونيم مطالب مفيدي رو به هم ياد بديم برم سراغ اصل مطلب يادتون نره كه تحريم كالاهاي اسرائيلي يه وظيفه وجداني ، و شرعي است به وبلاگ زير بريد و با كالاهاي اسرائيلي آشنا بشيد: http://boycott-zionist.persianblog.ir
زندگينامه نويسنده «كاش منهم يك يهودي بودم»، آقاي اشكان تشكري معرفي شده است. براساس آنچه در كتاب آمده نويسنده، مسلمانزادهاي معرفي شده كه مدتي ماركسيست و از طرفداران حزب توده بوده است. هرچند بعيد به نظر ميرسد فردي به طور عادي به لحاظ قومي خود را در مرتبه پائينتري از ديگر اقوام بپندارد و آرزوي تعلق به قوم برتر را مطرح سازد، با اين وجود در صورتي كه نام نويسنده اثر آن باشد كه روي جلد آمده است با توجه به اينكه آثار تبليغاتي ديگري نيز به همين نام به نفع اسرائيل منتشر خواهد شد، هويت وي تا حدي روشن است. در آخرين صفحه كتاب در اين زمينه ميخوانيم: «كتاب ديگري كه آماده چاپ است و به زبان انگليسي هم منتشر خواهد شد، كتابي است كه درباره زندگي يك هنرمند نوشته شده. اين داستان كه در آمريكا و اسرائيل اتفاق افتاده و قهرمانان آن آمريكايي هستند، بسيار لطيف و عاشقانه است و هركسي در هر رشته هنري قرار دارد با آن نزديكي ويژهاي احساس خواهد كرد.» هرچند اين آثار از ارزش چنداني برخوردار نيست، اما نفس توسل صهيونيستها به اين شيوههاي نازل تبليغاتي تا حدودي وضعيت بحراني آنان را بر اهل تحقيق روشن ميسازد و اينكه آقاي اشكان تشكري وجود خارجي داشته باشد يا خير، در برداشت از اين اثر و آثار مشابه، تغييري ايجاد نخواهد كرد.