.:: تالار گفتمان کانون فرهنگی رهپویان وصال ::. - اخبار توطئه ها

Username:
Password:
Save Password
Forgot your Password?

 همه تالارها
 سیاسی و اجتماعی
 مثلث شوم ------> صهیونیزم
 اخبار توطئه ها
 موضوع جديد  ارسال پاسخ
 چاپ موضوع
نويسنده Previous Topic موضوع  Next Topic  

shamimeyas
Advanced Member

Iran
2257 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 2 بهمن 1384 :  21:06:50  Show Profile  Reply with Quote
هوالله
واكنش واتيكان به تلاش‌هاي مشكوك براي تطهير عامل لو دادن مسيح(ع)
نام «يهودا»، سي سكه نقره پاداش وي و بوسه‌اي كه به حضرت عيسي(ع) داد تا خود را به سربازان رومي به جاي حضرت مسيح(ع) معرفي كند، براي حدود دو هزار سال است كه به عنوان سمبل و نماد خيانت در فرهنگ غرب مطرح است و گفته مي‌شود كه در جهنم نيز وي در پايين‌ترين طبقه قرار دارد.

در حالي كه برخي محافل مسيحيان صهيونيست در راستاي نزديك كردن مسيحيان و صهيونيست‌ها، تلاش‌هايي براي تطهير «يهودا»، حواري خيانتكار حضرت عيسي(ع) آغاز كرده‌اند، واتيكان اعلام كرد كه به هيچ‌وجه از اين اقدامات پشتيباني نمي‌كند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، بنا بر اعتقاد مسيحيان، «يهودا»، يكي از دوازده حواري حضرت مسيح(ع)، با دريافت رشوه ايشان را به حاكمان يهودي رم نشان داد، آنان عيسي(ع) را به شيوه دردناكي به صليب كشيدند.

اين در حالي است كه بنا بر اعتقادات قرآني مسلمانان، پس از خيانت «يهودا» به مسيح(ع)، خداوند خود او را به عيسي(ع) شبيه كرد و يهوديان او را به صليب كشيدند.
اما به تازگي برخي تلاش‌ها براي احياي «يهودا» و تطهير چهره او، آغاز شده است.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب» به نقل از «رويترز»، يكي از مقامات واتيكان اعلام كرد: به رغم گزارش‌هاي پيشين كليساي كاتوليك رم، هيچ برنامه‌اي براي بازسازي چهره «يهودا ايسكاريوت»، از حواريون حضرت عيسي(ع)، كه مكان حضرت عيسي(ع) را به دشمنانش لو داد، ندارد.

نام «يهودا»، سي سكه نقره پاداش وي و بوسه‌اي كه به حضرت عيسي(ع) داد تا خود را به سربازان رومي به جاي حضرت مسيح(ع) معرفي كند، براي حدود دو هزار سال است كه به عنوان سمبل و نماد خيانت در فرهنگ غرب مطرح است و گفته مي‌شود كه در جهنم نيز وي در پايين‌ترين طبقه قرار دارد.

اما خشم از اين حواري، سؤال دشواري را در ميان تئوريسين‌ها مطرح كرده است كه اگر حضرت عيسي(ع) بايد بر صليب از دنيا مي‌رفت و اين مسئله، تصميم خداوند بوده،‌ آن‌گاه اگر «يهودا» مكان وي را به سربازان رومي نشان نمي‌داد، تكليف چه بود؟ و آيا مسيحيت به فراموشي سپرده نمي‌شد؟

هفته گذشته روزنامه «تايمز» لندن گزارش داد: «والتر برند مولر» از مورخان واتيكان، مي‌خواهد با احياي چهره «يهودا»، وي را به عنوان بخشي از ابزار اجراي تصميمات خداوند، مطرح كند؛ اين ماجرا باعث ايجاد بحث‌هاي زيادي در محافل گوناگون شد.

خود «برند مولر»، رئيس كميته علوم تاريخ كشيش، مي‌گويد: «اين خبر هيچ مبنايي ندارد و من نمي‌دانم كه اين ايده، از كجا نشأت گرفته است؟».

«يهودا» يكي از دوازده حواري حضرت مسيح(ع) بود. در نسخ جديد كتاب مقدس و در انجيل متي گفته شده كه وي به سرعت از اين عمل خود، عذرخواهي و پس از بازگرداندن سي سكه نقره، خود را حلق‌آويز كرده است.

البته يكي از دلايل بروز ناگهاني اين‌گونه علايق به «يهودا»، آن است كه «انجيل يهودا» ـ كه در مورد زندگي حضرت مسيح(ع) بوده و داراي اعتبار مشكوكي است ـ قرار است در بهار امسال، به چاپ برسد.

اين نسخه جديد شامل چهار انجيل قبلي (متي، مرقس، لوقا و يوحنا» نيز مي‌شود، اما بيشتر آن، يك يا دو قرن پس از مرگ حضرت مسيح(ع) نوشته شده و منتسب به حواريوني مانند توماس و فيليپ و يا به زن پير و حضرت مسيح مريم مجدليداست.

البته بايد گفت كه بيشتر آن به دست عرفا و بدعت‌گذاران اخير مسيحي نوشته شده كه معتقدند، داشتن رازها باعث رستگاري نهايي مي‌شود.

نسخه اصلي و دست‌نوشته «انجيل يهودا»، مربوط به قرن دوم پس از ميلاد، مدتها پيش از بين رفته است، اما به تازگي يك ترجمه آن به زبان قبطي در مصر پيدا شده كه توسط يك بنياد سوئيسي، در حال ترجمه است.

پيش از اين، عده‌اي معتقد بودند كه به دست آمدن هرگونه نوشته از «يهودا»، باعث روشن شدن بهتر و بيشتر چهره‌ وي و بازنگري در مورد شهرت او خواهد شد.

«ريچارد ديلون»، از اساتيد دانشگاه «فوردهام» نيويورك، مي‌گويد: «تا وقتي كه انجيل جديد را نبينيم، نمي‌توانيم به جرأت بگوييم كه وي چه عقايدي داشته، اما گويا اين انجيل، نوشته‌اي عارفانه باشد و بعيد است، بتواند عقايد ما را نسبت به گذشته، تغيير دهد».

برخي كارشناسان بر اين باورند كه احياي «يهودا» به بهبود روابط واتيكان با يهوديان كمك مي‌كند، چراكه مخالفان نژاد سامي‌ها، معمولا براي متهم كردن يهوديان، از داستان همين حواري استفاده مي‌كنند اما «برند مولر» با اين امر مخالف است.

مسيح سياهپوست!
در همين حال به تازگي «مارك دونفورد مي»، كارگردان آفريقايي، فيلمي را درباره حضرت مسيح(ع) ساخته است كه در آن ايشان را به رغم همه تصاوير ارائه‌شده، يك سياهپوست معرفي مي‌كند. اين فيلم كه از فردا در فستيوال «رقص خورشيد» در يوتاي آمريكا نمايش داده خواهد شد، «پسر انسان» نام دارد و چهره ارائه‌شده توسط غرب از حضرت مسيح(ع) را به گونه‌اي ديگر نشان مي‌دهد.

مسيح(ع) در اين فيلم، با جمع كردن مردم به دور خود، آنان را به مبارزه عليه فقر و فشارهاي سياسي دعوت مي‌كند و به نحوي عليه نژادپرستي مي‌جنگد.

«دونفورد»، اين فيلم را نشانه‌اي براي تزريق اميد به اين قاره فقير مي‌داند.
http://www.baztab.com



اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم یا حسین
اللهم عجل لولیک الفرج بفدای مولای غریبمون یامولا علی ادرکنا بظهور الحجـه

shamimeyas
Advanced Member

Iran
2257 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 10 اسفند 1384 :  09:18:44  Show Profile  Reply with Quote
هوالله
اسطوره ها جان میگیرند
عبدالله شهبازی
قسمت اوّل

موجي جديد آغاز شده است: چهره‌هاي نامدار سينما، موسيقي و هنر جديد غرب به فرقه کابالا مي‌پيوندند. سرشناس‌ترين اين افراد مدونا است که اين روزها خبر عضويت او در فرقه کابالا در صدر اخبار فرهنگي جهان جاي گرفته است. درواقع، پيوستن مدونا به کابالا خبر کم‌اهميتي نيست زيرا مدونا نه يک خواننده بلکه يک نماد فرهنگي است. مدوناي 45 ساله «گيس‌سفيد» و نماد موسيقي پاپ است؛ الگويي است نه تنها براي بسياري از خوانندگان جوان بلکه براي ميليون‌ها جوان در غرب و ساير نقاط جهان.

مدونا کاباليست شده است. نه تنها او بلکه بسياري ديگر از مشاهير سينما و موسيقي جديد غرب، از پير و جوان، به عضويت فرقه کابالا درمي‌آيند: از اليزابت تايلور 72 ساله و باربارا استريسند 62 ساله تا ديان کيتون، دمي مور، استلا مک‌کارتني، بريتني اسپيرز، اشتون کاشر، ويونا ريدر، روزين بار، ميک ياگر، پاريس هيلتون (وارث خانواده هيلتون، بنيانگذاران هتل‌هاي زنجيره‌اي هيلتون و ديگران. اين موج ورزشکاران را نيز فرا گرفته است: ديويد بکهام (فوتباليست انگليسي) و همسرش، ويکتوريا، آخرين مشاهيري هستند که در ماه مه 2004، يعني همين چندي پيش، به عضويت فرقه کابالا درآمدند.

به اين ترتيب، نسل جوان غرب، و به يُمن رسانه‌هاي جهانشمولي چون ماهواره و اينترنت نسل جوان سراسر جهان، براي اوّلين بار با نام رازآميز «کابالا» آشنا مي‌شود و بسياري از آن‌ها از الگوهاي محبوب خود پيروي مي‌کنند. به عبارت ديگر، به زودي اين موج جهانگير خواهد شد: بايد در آينده‌اي نه چندان دور ظهور گروه‌هاي کاباليست را در ميان جوانان تهران و ساير شهرهاي ايران نيز شاهد باشيم همان‌گونه که در سال‌هاي قبل ظهور گروه‌هاي «شيطان‌پرست» (ساتانيست) را شاهد بوديم.



کابالا چيست؟
«کابالا»[14] نامي است که بر تصوف يهودي اطلاق مي‌شود و تلفظ اروپايي «کبّاله» عبري است به معني «قديمي» و «کهن». اين واژه به شکل «قباله» براي ما آشناست. پيروان آئين کابالا، يا کاباليست‌ها،[ اين مکتب را «دانش سرّي و پنهان» حاخام‌هاي يهودي مي‌خوانند و براي آن پيشينه‌اي کهن قائل‌اند. براي نمونه، مادام بلاواتسکي، رهبر فرقه تئوسوفي، مدعي است که کابالا (قباله) در اصل کتابي است رمزگونه که از سوي خداوند به پيامبران، آدم و نوح و ابراهيم و موسي، نازل شد و حاوي دانش پنهان قوم بني‌اسرائيل بود. به ادعاي بلاواتسکي، نه تنها پيامبران بلکه تمامي شخصيت‌هاي مهم فرهنگي و سياسي و حتي نظامي تاريخ، چون افلاطون و ارسطو و اسکندر و غيره، دانش خود را از اين کتاب گرفته‌اند. مادام بلاواتسکي برخي از متفکرين غربي، چون اسپينوزا و بيکن و نيوتون، را از پيروان آئين کابالا مي‌داند.

اين ادعا نه تنها نپذيرفتني است بلکه براي تصوف يهودي، به عنوان يک مکتب مستقل فکري، پيشينه جدّي نمي‌توان يافت. مشارکت يهوديان در نحله‌هاي فکري رازآميز و عرفاني به فيلو اسکندراني در اوايل سده اوّل ميلادي مي‌رسد. ولي فيلو واضع مکتب جديد فکري نبود و کار او را بايد به ارائه انديشه‌هاي ديني يهود در قالب فلسفه يوناني و فرهنگ هلني محدود دانست. به عبارت ديگر، فيلو بيشتر يک متفکر هلني است تا يهودي. در دوران اسلامي نيز چنين است. نحله‌هاي فکري گسترده عرفاني- رازآميز که در فضاي فرهنگ اسلامي پديد شد بر يهوديان نيز تأثير گذارد و برخي متفکرين يهودي آشنا با مباحث عرفاني پديد شدند که مهم‌ترين آنان ابويوسف يعقوب بن اسحاق القرقساني (سده چهارم هجري/ دهم ميلادي) است. قرقساني، ساکن بغداد، از متفکرين و نويسندگان برجسته قرائي] است و به يهوديت تلمودي تعلق ندارد. دو کتاب اصلي او، کتاب الانوار و المراقب‌ و کتاب الرياض و الحدايق، نيز به زبان عربي است.[18]

اوج توليد فکري يهوديان در عرصه انديشه عرفاني در دوران پيش از کابالا، دو رساله سِفر يصيرا (آفرينش‌نامه)[19] و سِفر بهيرا‌ (روشنايي ‏نامه) است. اين دو رساله را بايد تلاشي دانست براي ارائه عقايد ديني- سياسي يهود در قالب مفاهيم عرفاني رايج در دنياي اسلام. بدينسان، مفاهيمي چون «نور»، «سلوک»، «تجلي»، «جدايي»، «وصل» و غيره به يهوديت راه يافت؛ نخستين تجلي نور در کوه طور بر موسي (ع) است و سپس داوود، نماد نور الهي، به حامل آن در دنياي زميني و «شخينا»، تجلي روحاني داوود، به حامل آن در دنياي ماوراء زميني بدل مي‌شود. اين همان اسطوره سياسي «خاندان داوود» است که اينک جامه رازآميز پوشيده است. اين ميراث نه چندان غني، که «قباله» (کابالا) خوانده مي‌شد، در سده سيزدهم ميلادي به پيدايش تصوف يهودي انجاميد. تا زمان فوق، قباله (کابالا) واژه‌اي عام بود و مصداقي مشخص نداشت. نه کتابي به اين نام در کار بود نه مکتبي جدّي از عرفان يهودي. از زمان تدوين کتاب ظهر، در اواخر سده سيزدهم ميلادي، واژه «قباله» (کابالا) به‌طور عمده به اين کتاب اطلاق شد و پيروان اين مکتب جديد «کاباليست» نام گرفتند.

کابالا، تصوف يهودي، نيز به شدت متأثر از فرهنگ اسلامي است و حتي بسياري از مفاهيم آن شکل عبري مفاهيم رايج در فلسفه و عرفان اسلامي است. درواقع، انديشه‌پردازان مکتب کابالا، به دليل زندگي در فضاي فرهنگ اسلامي و آشنايي با زبان عربي، به اقتباس از متون مفصل عرفان اسلامي دست زدند و با تأويل‌هاي خود به آن روح و صبغه يهودي دادند. اين کاري است که يهوديان در شاخه‌هاي متنوع علم و دانش انجام دادند. براي نمونه، بايد به مفاهيم «هوخمه» (حکمت)، «کدِش» (قدس)، «نِفِش» (نفس)، «نِفِش مدبرت (نفس مدبره)، «نِفِش سيخلت» (نفس عاقله)، «نِفِش حي» (نفس حيات‌بخش)، «روح» و غيره در کابالا اشاره کرد. مکتب کابالا نيز به دو بخش «حکمت نظري» و «حکمت عملي» تقسيم مي‌شود. در تصوف کابالا بحث‌هاي مفصلي درباره خداوند و خلقت وجود دارد که مشابه عرفان اسلامي است به ‏ويژه در تأکيد فراوان آن بر مفهوم «نور» و مراحل تجلي آن. آنچه از زاويه تحليل سياسي حائز اهميت است، «شيطان‌شناسي» و «پيام مسيحايي» اين مکتب است و دقيقاً اين مفاهيم است که کابالا را به عنوان يک ايدئولوژي سياسي معنادار مي‌کند.

بنقل از http://www.yahood.net/



اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد مااحاط به علمک
اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم یا حسین
اللهم عجل لولیک الفرج بفدای مولای غریبمون یامولا علی ادرکنا بظهور الحجـه


Go to Top of Page

shamimeyas
Advanced Member

Iran
2257 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 10 اسفند 1384 :  09:28:48  Show Profile  Reply with Quote
هوالله



قسمت دوّم

پيدايش کابالا
سرآغاز طريقت کابالا به اوايل سده سيزدهم ميلادي و به اسحاق کور (1160-1235) مي‌رسد. او در بندر ناربون (جنوب فرانسه) مي‌زيست و برخي نظرات عرفاني بيان مي‌داشت. تعاليم اسحاق کور چون ساير آموزش‏هاي عرفاني است که براي کمال معنوي مراتب مختلف قائل‏اند و سيري استعلايي را براي رسيدن به کمال مطلق پيشنهاد مي‌کنند. مفهوم «عين صوف»[33] ساخته اوست. اين مفهوم را، که به معني «لايتناهي» است، اسحاق به معني خداوند به کار برد ولي بعدها به معني نظام هستي به‌طور عام به کار گرفته شد.[34]



دوران شهرت اسحاق کور در بندر ناربون مصادف است با سلطنت جيمز اوّل، شاه آراگون (1213-1276). جيمز اوّل از سال 627 ق./ 1229 م. به دولت‏هاي اسلامي اندلس هجوم برد و موجي از جنگ‏هاي صليبي را عليه اسپانياي اسلامي برانگيخت که «باز پس‌گيري» خوانده مي‌شد. در حوالي نيمه سده سيزدهم ميلادي جيمز اوّل آراگون، که اينک به «جيمز فاتح» شهرت داشت، از قدرت‌هاي سياسي و نظامي درجه اوّل اروپا و از سرکردگان جنگ‏هاي صليبي به شمار مي‌رفت.

«جيمز فاتح» با اليگارشي يهودي رابطه نزديک داشت؛ وزير ماليه‌اش يهودا لاوي (جودا دلا کاوالريا) بود و در دربارش يهوديان ثروتمند ديگر نيز حضور داشتند. در تهاجم جيمز به سرزمين‏هاي اسلامي، اين يهوديان نقش مهمي ايفا ‌کردند و حکومت شهرهايي که به اشغال در مي‌آمد عموماً به ايشان واگذار مي‌شد. در اين زمان يک حاخام يهودي به ‏نام موسي بن نهمان، معروف به نهمانيدس (1194-1270)، در دربار جيمز حضور داشت که با‏ نام اسپانيايي «بناستروگ داپورتا» نيز شناخته مي‌شود. نهمانيدس «بزرگترين مقام ديني [يهوديان] عصر خود در اسپانيا» به ‏شمار مي‌رفت و در اسپانيا زماني که از «ربي»، به معناي مطلق کلمه، سخن مي‌رفت منظور نهمانيدس بود. نهمانيدس با مه‌ير بن تودروس ابولافي، يهودي قدرتمند آن زمان و رئيس يهوديان اسپانيا، دوستي نزديک داشت و مورد علاقه فراوان و مشاور جيمز اوّل بود.[36]

نهمانيدس، با الهام از نظرات اسحاق کور، در شهر گرونا يک مرکز فعال تصوف يهودي ايجاد کرد. مرکز فوق در پيدايش فرقه کابالا، اشاعه آن در سراسر شبه جزيره ايبري و توليد انبوهي از رساله‌هاي کابالي نقش اصلي را ايفا نمود. مورخين يهودي جايگاه نهمانيدس را در پيدايش و اشاعه کابالا مهم و تعيين‌کننده مي‌دانند. تأليفات نهمانيدس حدود 50 کتاب و رساله در سه زمينه تفسير تورات، فقه تلمودي و کابالاست. رساله‌هاي نهمانيدس تا سال 1325 ميلادي منبع اصلي تغذيه فکري کاباليست‌ها بود.
تصوف کابالا مدعي شناخت خداوند، آفرينش و رازهاي نظام هستي بود؛ تکاپويي ذهني که براي هر انسان جاذبه شگرف دارد. انديشه‌پردازان و گردانندگان فرقه کابالا مدعي‌ بودند که اين طريقت مکمل تورات است؛ اسراري است که خداوند به‌طور شفاهي و خصوصي به موسي ابلاغ کرد تا تنها در اختيار محرمان «قوم برگزيده» قرار گيرد. دين يهود پوسته‌اي است آشکار و همه‌فهم از مفاهيم رازآميز هستي که قلب ناشناخته آن کابالاست. اين اسرار از زمان موسي، نسل به نسل، در خواصي از يهوديان به ميراث ماند تا به امروز رسيد. عنوان کابالا (قباله) ناظر به دعوي کهنسالي ميراث فوق است. اين ادعا در فضاي آن روز قاره اروپا، که ساحري و کيمياگري بازار گرم داشت، جاذبه‌اي شگرف يافت و تأثيري چنان عميق برجاي نهاد که تا به امروز پابرجاست.

مکتب کابالا کارکرد احياء و ترويج آرمان‏هاي مسيحايي را به دست گرفت و اين آرمان‏ها در بنياد تحريکات جنگ‌افروزانه صليبي سده سيزدهم و تکاپوهاي شِبه‌صليبي و نو‌صليبي سده‌هاي پسين جاي داشت. در سده چهاردهم ميلادي، هسته‌هاي فرقه کابالا در جوامع يهودي سراسر جهان، به‏ ويژه در بنادر ايتاليا، گسترده شد. از طريق ايتاليا، که قلب جهان مسيحيت به شمار مي‌رفت، پيشگويي‏هاي اسرارآميز درباره ظهور قريب‌الوقوع مسيح و استقرار سلطنت جهاني او، به مرکزيت بيت‌المقدس، رواج يافت و دربار پاپ در رم و ساير کانون‏هاي فکري و سياسي دنياي مسيحي را به شدت متأثر ساخت. در تمامي اين دوران منجمين بانفوذ يهودي، يکي پس از ديگري، درباره ظهور قريب‌الوقوع «ماشي‌يَح» (مسيح) پيشگويي مي‌کردند. يک نمونه گرسونيدس، نوه نهمانيدس، است که ظهور مسيح بن داوود را در سال 1358م. پيش‌بيني مي‌کرد.

کتاب ظُهَر
در اواخر سده سيزدهم ميلادي، با تدوين کتاب ظهر، تصوف رازآميز کابالا به صورت يک نظام فکري و عملي سامان‌يافته و منسجم درآمد و شکل نهايي خود را يافت. اين کتاب را موسي بن شم تاو لئوني (1240-1305) در سال‏هاي 1280-1286 نوشت. «ظُهر»، به معني «درخشش» و «جلال»، با واژه‌‏هاي مشابه در زبان عربي خويشاوند است. کتاب ظُهر نوشته‌هايي است در تفسير و تأويل تورات و ساير کتب مندرج در عهد عتيق به زبان آرامي. اين کتاب به شيوه متون عرفاني رايج در دنياي اسلام تدوين شده که از زبان نماد و تمثيل و داستان‏هاي رازآميز براي بيان عقايد خود بهره مي‌بردند.

موسي لئوني براي معتبر کردن کتاب خود، آن را به گذشته‌هاي دور، به حاخامي به‏ نام شمعون بن يوحاي منتسب کرد که گويا در سده دوّم ميلادي مي‌زيست: شمعون بن يوحاي از چنگ رومي‌ها مي‌گريزد، به مدت 13 سال در غاري پناه مي‌گيرد، در اين مدت به عبادت و تفکر مي‌پردازد و سرانجام رازهاي هستي بر او آشکار مي‌شود. موسي به‌کلي منکر تدوين اين کتاب بود و ادعا مي‌کرد که يک زن يهودي و دخترش برخي دستنوشته‌هاي قديمي را در اختيار او نهادند و وي در ميان آنها کتاب ظُهر را يافت.

اصالت اين کتاب از همان ابتدا مورد ترديد قرار گرفت و از جمله زن و دختر فوق منکر داستان موسي لئوني شدند. مضمون کتاب و اشارات تاريخي آن نيز قدمت منتسب به آن را مردود مي‌سازد. براي نمونه، بسياري از شخصيت‌هايي که در کتاب ظُهر از آنان ياد شده معاصر شمعون بن يوحاي فوق‌الذکر نبودند. امروزه محققين، اعم از يهودي و غيريهودي، ترديدي ندارند که کتاب ظُهر در فاصله سال‏هاي 1270 تا 1300 ميلادي تدوين شده و مصنف آن موسي لئوني است.[
انتشار کتاب ظُهر يک‌باره صورت نگرفت. ابتدا برخي يهوديان نامدار، به ‏ويژه تودورس ابولافي، در آثارشان به بخش‏هاي کوتاهي از ظُهر، به عنوان يک اثر کهن و معتبر و ناياب که گويا تنها در دسترس برخي خواص است، استناد کردند و همگان را تشنه آن نمودند. به‌تدريج و در يک دوره نسبتاً طولاني فصل‌هايي از کتاب ظُهر در محافل کابالي آشکار شد. در سده شانزدهم نسخ دستنويس ظُهر در کانون‏هاي فرهنگي اروپا پخش شد و سرانجام در سال‏هاي 1558-1560 به چاپ رسيد.

اين کتاب در سده شانزدهم به زبان‏هاي لاتين و عبري ترجمه و منتشر شد. در سال‏هاي 1945-1958 متن کامل ظُهر به همراه ترجمه عبري، حواشي و توضيحات و اضافات در 22 جلد در اورشليم به چاپ رسيد. در سال‏هاي 1933-1934 ترجمه انگليسي متن کامل ظُهر در پنج جلد در لندن منتشر شد. اين ترجمه در سال 1978 تجديد چاپ شد.[39] در سال 2003 دانشگاه استانفورد ترجمه منقحي از کتاب ظُهر در دو جلد منتشر کرد.]



کتاب ظُهر مشتمل بر 24 فصل است. بخش عمده اين اثر شرح گفتگوهاي شمعون بن يوحاي با حلقه مريدان و شاگردانش است که در آن مکاشفات خود و رازهاي هستي را فاش مي‌کند. اين فصل‌ها نام‌هايي چون «ايدرا ربا» (مجمع بزرگ)، «ايدرا زوتا» (مجمع کوچک)، «راز درازي (راز رازها)، «ستري توره (اسرار تورات) و غيره را بر خود دارد. اين مجموعه شامل حدود دو هزار صفحه چاپي است ولي پيروان فرقه کابالا مدعي‌اند که اين تنها بخش کوچکي از کتاب اصلي است که در گذشته‌هاي دور چهل شتر آن را حمل مي‌کرد. کاباليست‌ها کتاب ظهر را به سان کشتي نوح مي‌دانند که حاملين خود را از توفان نجات مي‌دهد؛ خداوند نخستين بار از طريق شعله آتش خود را بر موسي ظاهر کرد، ولي بر موساهاي پسين از طريق «نور توره» ظهور مي‌کند و آن انکشاف رازهاي «قباله» (کابالا) است.

مفاهيم رازآميز اين کتاب سرشار از پيشگويي درباره سرنوشت و «رسالت الهي» و آينده قوم يهود است. پيشگويي‏هاي کتاب، از آنجا که به شمعون بن يوحاي در سده دوّم ميلادي نسبت داده مي‌شود، طبعاً حيرت‌انگيز است و اعتماد خواننده را به پيشگويي‏هاي آينده‌اي که رخ نداده جلب مي‌کند. در کتاب ظُهر وضع کنوني يهوديان «دوران گذار» توصيف شده که سرآغاز دوران ظهور مسيح است. ابتدا موسي ظهور خواهد کرد و راه را براي ظهور دو مسيح خواهد گشود: مسيح بن يوسف و مسيح بن داوود. نام مسيح بن يوسف، که با عيسي بن مريم (ع) انطباق دارد، طبعاً اعتماد مسيحيان را به اين پيشگويي جلب مي‌کرد. مسيح بن داوود نيز همان «مسيح موعود» (ماشي‌يَح) يهوديان است. بدينسان، تصوف کابالا از همان آغاز اين توانايي بالقوه را داشت که به طريقتي مشترک در ميان مسيحيان و يهوديان بدل شود.

کابالا و مسيح‌گرايي اروپايي
از نيمه دوّم سده پانزدهم ميلادي کاباليست‌هاي يهودي به تدوين برخي رساله‌هاي کابالي منطبق با زبان و فرهنگ مسيحيان دست زدند. اين رساله‌ها در ايتاليا و به‏ ويژه در کانون فرهنگي خاندان مديچي در فلورانس بسيار مؤثر بود. به ‏نوشته دائرة‌المعارف يهود، محافل فرهنگي رنسانس عميقاً باور کردند که در رساله‌هاي کابالي به منابع اصيل و دست اوّل رازهاي کهن هستي دست يافته‌اند؛ رساله‌هاي گمشده‌اي که اينک پديدار شده و به کمک آن نه تنها مي‌توان به اسرار نوشته‌هاي افلاطون و ساير متفکرين يونان باستان پي برد، بلکه رازهاي مسيحيت را نيز مي‌توان شناخت. در سده‌هاي شانزدهم و هفدهم ميلادي فرقه کابالا در تمامي مراکز مهم قاره اروپا گسترده شد. مورخين دانشگاه عبري اورشليم اين گسترش را به «قدرت خلاقه»، «نيروي معنوي» و «توانمندي رواني» مارانوها (يهوديان مخفي) نسبت مي‌دهند.]

بدينسان، مکتب کابالا به نيروي متنفذ سياسي در ميان مسيحيان بدل شد که بر آرمان‏هاي مسيحايي و صليبي جديد دامن مي‌زد و طلوع قريب‌الوقوع دولت جهاني اروپاييان را نويد مي‌داد. به تأثير از اين موج، بسياري از متفکران اروپايي به اين نتيجه رسيدند که بايد آرمان ظهور مسيح را با مفاهيم رازآميز شناخت و تنها منبع معتبر براي اين شناخت رساله‌هاي کابالي است. در نتيجه، رويکردي گسترده به فراگيري زبان عبري، به‏ ويژه در ايتاليا، آغاز شد.

پيکو ميراندولا از نامدار‌ترين و مؤثرترين چهره‌هاي فکري رنسانس، به عنوان «پدر کاباليسم مسيحي» شناخته مي‌شود. او در عين حال از بنيانگذاران دانش شرق‌شناسي اروپا نيز به ‏شمار مي‌رود. اين به دليل پيوند پيکو با گروهي از يهوديان است که در پيرامون او حضور داشتند. برخي از استادان و دوستان يهودي پيکو عبارتند از يوحنان المانو، فلاويوس ميتريداتس و اليا دلمديگو. به دليل اين پيوندها، پيکو دلا ميراندولا به نخستين چهره‌ فرهنگي اروپا بدل شد که به «دانش رازآميز يهود» و رساله‌هاي کابالي شيفتگي داشت. دلمديگو برخي متون عبري را براي پيکو ترجمه کرد. ميتريداتس به وي زبان‏هاي عربي و آرامي آموخت و براي او تعداد زيادي از رساله‌هاي کابالي را به لاتين ترجمه کرد. مهم‌ترين اقدام پيکو ارائه 900 تز به علماي ديني مسيحي در شهر رم در سال 1486 بود. يکي از اين تزها چنين است: «هيچ علمي چون جادو و کابالا حقانيت مسيح را بر ما ثابت نمي‌کند.» هر چند اين تز پيکو از سوي کليسا مردود شناخته شد، معهذا ادعاها و تبليغات او در جلب توجه مسيحيان به مکتب کابالا بسيار مؤثر بود و رساله‌هايي که دوستان يهودي او، به ‏ويژه ميتريداتس، به لاتين ترجمه کردند به منبع تغذيه فکري کاباليسم مسيحي بدل شد]

پس از پيکو، يوهانس روشلين، عبري‌شناس نامدار دربار فردريک سوّم، در ترويج کابالا در محافل فکري مسيحيان نقشي برجسته داشت. روشلين در سال 1490 در ايتاليا با پيکو ديدار کرد و تحت تأثير او به کابالا علاقمند شد. روشلين کتاب‏هاي درباره نام‌هاي سحرآميز (1494) و درباره علم کابالا (1517) را نوشت. در اين زمان، پل ريچيوس، يهودي مسيحي شده و پزشک دربار امپراتور ماکزيميليان نيز به نگارش کتاب‏هايي در زمينه کابالا اشتغال داشت نوشته‌هاي پيکو و روشلين، که دو شخصيت درجه اوّل فرهنگي اروپاي آن روز به‏ شمار مي‌رفتند، تأثير عميقي بر جاي نهاد و توجه محافل اشرافي و فرهنگي اروپا را به اين طريقت جادويي نوظهور جلب کرد.]

در نيمه دوّم سده شانزدهم، عقايد رازآميز کابالي چنان در محافل مسيحي جاذبه داشت که حتي برخي شخصيت‌هاي مهم ديني چون کاردينال اگيديو ويتربو و فرانسيسکو گئورگيوي ونيزي در آثار خود به تکرار مضامين و مفاهيم کابالي پرداختند. در اين زمان، کتاب ظُهر به اثري نامدار بدل شد و ارجاع به آن رواج فراوان يافت. سرانجام، کار بدانجا کشيد که گيوم پاستل فرانسوي، يکي از شخصيت‌هاي متنفذ رنسانس، به ترجمه و انتشار کتاب ظُهر به لاتين دست زد و به همراه آن شرح مفصل خود را نيز انتشار داد. اين در حالي است که ترجمه عبري ظُهر هنوز منتشر نشده بود]

کاباليسم لوريايي
ربي اسحاق لوريا (1534-1572)، انديشه‌پرداز جديد کاباليسم، در اين زمان پديد شد و کانون اصلي اين مکتب در ايتاليا و در پيرامون لوريا و شاگردانش تمرکز يافت.

اسحاق بن سليمان لوريا به يک خاندان سرشناس يهودي تعلق داشت که شاخه‌هاي آن در بسياري از کشورهاي اروپايي و اسلامي گسترده بود. برادر او، مردخاي، پيمانکار مالياتي ثروتمند در فرانسه بود. اسحاق در نوجواني به مصر رفت و مدتي در جزيره‌اي در نزديکي قاهره که به عمو و پدرزنش تعلق داشت زيست. در اين دوران بود که لوريا به انديشه‌پرداز کابالي و يکي از رهبران اصلي اين فرقه بدل شد.

انديشه‌هاي لوريا، در کنار کتاب ظُهر، يکي از دو منبع اصلي فکري کابالا به شمار مي‌رود. هستي‌شناسي جديد کابالي و ترسيم جهان به صورت «عين صوف» کار اسحاق لوريا است. انديشه اسارت «زمزم» (اخگر الهي) به دست «سيترا اهرا» (نيروهاي شيطاني) که بر سرزمين «کليپت»[51] (خلافت/ اسلام) حکم مي‌رانند در اين مفهوم تبلور يافت. فرآيند ديالکتيکي رهايي «زمزم»، که «تيکون (نوزايي) ناميده مي‌شود، نيز متعلق به لورياست. مفهوم کابالي تيکون، که احتمالاً از «کون» (شدن) در عرفان اسلامي اخذ شده، سراسر تاريخ قوم يهود را به صورت فرايند مسيحايي در راه تحقق مأموريت الهي ترسيم مي‌کند.
در انديشه لوريا، زن جايگاهي خاص مي‌يابد. مفهوم «شخينا» در انديشه کابالي پيش‌تر به معني «تجلي روحاني داوود» بود. در کاباليسم لوريايي، اين مفهوم به نمادي مؤنث بدل شد. در ماجراي هبوط «انسان قديم» (آدم کدمن)، که با هبوط قوم يهود انطباق مي‌يابد، نيروهاي شيطاني «ملخ» (ملک، پادشاه) را از «شخينا» يا «صفيرا ملخوت»] (ملکه) جدا مي‌کنند. تمامي تکاپوي پسين براي رسيدن به «شخينا» و وصل شدن به اوست. تبديل شخينا به نماد مؤنث و تأويل فرايند عرفاني جدايي و وصل با مفاهيم مشخص جنسي، بعدها در بنياد تصوف جنسي يعقوب فرانک و فرقه‌هاي مشابه در سده بيستم ميلادي قرار گرفت. در مکتب لوريايي کابالا، هبوط آدم تنها به دليل گناه نيست؛ بلکه براي انجام مأموريت الهي معيني است و آن گردآوري اخگرهايي است که در سرزمين «خلافت» فروافتاده و اسير آن شده اند.]

پيروان لوريا او را مسيح بن يوسف مي‌دانستند که راه را براي ظهور مسيح اصلي، مسيح بن داوود (سلطان موعود قوم يهود)، هموار کرد.[56] بدينسان، کاباليست‌هاي يهودي و محافل مسيحي متأثر از آنان، که کم نبودند، با انتظار ظهور قريب‌الوقوع مسيح بن داوود به سده هفدهم گام نهادند. در نيمه اوّل سده هفدهم، کانون اصلي اين مسيح‌گرايي در بندر آمستردام متمرکز بود و با اليگارشي ماوراء بحار هلند پيوند تنگاتنگ داشت. در اين زمان، بخش مهمي از تکاپوي چاپخانه‌هاي آمستردام بر اشاعه آرمان ظهور مسيح و افسانه «ده سبط گمشده بني‌اسرائيل» متمرکز بود.

در دوران استقرار مرکز فرقه کابالا در آمستردام، فرايند تيکون، يعني جنگ با نيروهاي شيطاني (سيترا اهرا) مستقر در سرزمين «کليپت» (خلافت)، به شدت برجسته شد و جايگاه اصلي را در مکتب کابالا يافت. در اين زمان، کاباليسم به شکلي آشکار به ايدئولوژي جنگ با جهان اسلام بدل شد، «شيطا‌ن‌شناسي» به يکي از اشتغالات فکري دائم رهبران فرقه کابالا بدل گرديد و رساله‌هاي متعدد در اين زمينه انتشار يافت.

کاباليسم در خاورميانه و شمال آفريقا
در سده هفدهم، از طريق افرادي چون حييم بن عطار مراکشي و شالوم (سليم) بن يوسف شبّازي، شاعر نامدار يهودي ساکن يمن، فرقه کابالا در شمال آفريقا و يمن گسترش يافت. در اين دوران در تونس و الجزاير نيز برخي چهره‌هاي سرشناس يهودي رهبري حلقه‌هاي کابالا را به دست داشتند. مردخاي بن موسي ساسون بغدادي در بغداد حلقه متنفذي از فرقه کابالا پديد ساخت که تا سده بيستم در منطقه حضور داشت. اسحاق بن موسي نيز در روستاي حرير (اربيل کردستان) مستقر شد و خاندان حريري را بنيان نهاد. يکي از پسران اسحاق، به ‏نام پيناس، در ماجراي شابتاي زوي شرکت فعال داشت. دو پسر ديگر او، به‏ نام‏هاي حييم و اسحاق، حاخام‌هاي شهر رواندوز اربيل بودند. اعضاي خاندان حريري در تمامي سده‌هاي هيجدهم و نوزدهم در کردستان فعال بودند و از رهبران فرقه کابالا در بين‌النهرين به شمار مي‌رفتند]

در نيمه دوّم سده هيجدهم، حاخام شلوم شرابي (1720-1777)، که به يک خانواده يهودي مستقر در يمن تعلق داشت، در بيت‌المقدس مستقر شد و به رهبر معنوي فرقه کابالا در شمال آفريقا و به تعبير دائرة‌المعارف يهود «در سراسر مشرق‌زمين» بدل شد. طريقت شرابي به مشرب صوفيان مسلمان شباهت آشکار داشت. در پيرامون او گروهي از شاگردان زبده حضور داشتند که سران فرقه او به شمار مي‌رفتند. بدينسان، بيت‌المقدس به يکي از کانون‏هاي مهم توليد صوفيان يهودي و تکاپوي آنان در شمال آفريقا و سراسر مشرق زمين بدل شد. با توجه به پيشينه تاريخي و فضاي فکري و سياسي مکتب کابالا، روشن است که اين کانون مي‌توانست تأثيرات جدي بر فرقه‌هاي اهل تصوف داشته باشد و به منبع الهام انواع مدعيان مهدويت در ميان مسلمانان بدل گردد. دائرة‌المعارف يهود مي‌نويسد: «اقتدار تفوق‌آميز اين حلقه به سرعت در تمامي کشورهاي اسلامي تثبيت شد و مواضعي بسيار نيرومند کسب کرد.» طريقت شرابي تا سده بيستم در بيت‌المقدس مستقر بود.]


بنقل ازhttp://www.yahood.net/


اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد مااحاط به علمک
اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم یا حسین
اللهم عجل لولیک الفرج بفدای مولای غریبمون یامولا علی ادرکنا بظهور الحجـه


Go to Top of Page

shamimeyas
Advanced Member

Iran
2257 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 10 اسفند 1384 :  09:42:54  Show Profile  Reply with Quote
هوالله

قسمت سوّم

شابتاي زوي و فرقه دونمه
فضاي پرهياهوي مسيحايي که در حوالي نيمه سده هفدهم آفريده شد و به انقلاب پوريتاني انگليس و موج گسترده انتقال نيروي انساني به قاره آمريکا پيوند خورد، طبعاً بايد «مسيح» خود را مي‌آفريد. چنين بود که در سال 1665‌ شابتاي زوي ظهور کرد.



شابتاي زوي (1626-1676) در بنادر غربي عثماني «ظهور» کرد؛ نخست ادعا کرد که مسيح است ولي مدتي بعد، در زندان عثماني، ادعاي خدايي نمود. کمي بعد به اسلام گرويد. پيروان شابتاي يهودياني بودند که به بازار او رونق مي‌دادند. با گروش شابتاي به اسلام، پيروان يهودي او نيز «مسلمان» شدند و چون مارانوهاي مسيحي فرقه‌اي از يهوديان مخفي را در جهان اسلام بنيان نهادند که «دونمه» ناميده مي‌شوند. سير تکوين ماجراي شابتاي زوي و دعاوي او و ترکيب پيروانش پيش نمونه ظهور سه «پيامبر» دروغين و نامدار ديگر در دو سده‌ پسين است: ياکوب فرانک در شرق اروپا، نمود در هند و علي‌محمد باب در ايران.

شابتاي زوي از حمايت يک پيامبر دروغين به ‏نام ناتان‌غزه‌اي برخوردار بود و درواقع تکاپوي اين دو سناريوي واحدي را رقم زد. نام اصلي ناتان غزه‌اي (1643-1680) آبراهام ناتان لوي است. پدرش حاخامي سرشناس با گرايش‏هاي کابالي بود و رئيس يهوديان اشکنازي مقيم بيت‌المقدس به ‏شمار مي‌رفت. ناتان در سال 1663 با دختر يک تاجر ثروتمند يهودي مقيم غزه ازدواج کرد و در اين بندر اقامت گزيد. او از اين زمان به مطالعه رساله‌هاي کابالا پرداخت، از مريدان طريقت اسحاق لوريا شد و به مناسک و اعمال رازآميز روي آورد. مدتي بعد مدعي شد که در حال مکاشفه صداي خداوند را شنيده که اعلام کرده شابتاي زوي مسيح بن داوود است و ناتان پيامبر اوست.



کاباليست‌ها و مروجين مسيحي آرمان‏هاي مسيحايي آتش اين دسيسه را شعله‌ور مي‌ساختند. آنان «ظهور» شابتاي را تأييدي بر پيشگويي‏هاي قبلي دال بر ظهور مسيح در سال 1666 ميلادي يافتند. به دليل تبليغات کانون مقتدر زرسالاري يهودي مستقر در آمستردام، از تابستان 1665 داستان خروج شابتاي زوي، آميخته با افسانه‌هاي تحريک‌کننده مسيحايي، از طريق آمستردام در انگلستان و سراسر اروپا پخش شد. گفته مي‌شد «اسباط ده‌گانه بني‌اسرائيل» خروج کرده‌اند، مکّه را تصرف نموده و اکنون با سپاهيان خود در صحراي عربستان عازم اشغال ايران‌اند.[60] از اين زمان نويسندگان يهودي- مارانو و چاپخانه‌هاي هلند و ايتاليا تکاپويي شديد را آغاز کردند؛ در طول سال 1666 ميلادي تبليغات گسترده‌ و حيرت‌انگيز انتشاراتي، در مقياس توانايي‏هاي صنعت چاپ و نشر آن زمان، به سود شابتاي صورت گرفت و رساله‌هاي متعدد به زبان‏هاي هلندي، انگليسي، آلماني و ايتاليايي درباره خروج شابتاي زوي و کرامات و تعاليم او در سراسر اروپا منتشر شد. تصوير روي جلد برخي از اين رساله‌ها در دائرة‌المعارف يهود مندرج است. براي نمونه، در آلمان تصاويري پخش شد که شابتاي زوي، پادشاه «ده سبط گمشده بني‌اسرائيل»، را سوار بر اسب و ايستاده بر روي تپه‌اي نشان مي‌داد در حالي که در زير پاي او ارتش صليبي در حال هجوم است و ارتش مسلمانان در حال گريز. کمي بعد در آمستردام رساله‌اي منتشر شد که ظهور مسيح را اعلام مي‌کرد. در اين رساله نقاشي از شابتاي زوي مندرج است در حالي‌که بر تخت سلطنت تکيه زده، تاجي بزرگ بر فراز سر اوست و درباريان در پيرامونش ايستاده‌اند. بر روي جلد رساله ديگر (چاپ آمستردام)، که بر آن تصوير تاج شابتاي مندرج است، اين عبارت را مي‌خوانيم: «شابتاي زوي، پادشاه اسرائيل و مسيحِ خداوند يعقوب.» تاريخ چاپ اين رساله «سال اول احياي پيامبري و سلطنت» است.[61]



چنين بود که ماجراي شابتاي زوي موجي بزرگ را در اروپا پديد ساخت و تعداد کثيري از مردم فقير مسيحي، حتي از طريق فروش خانه و وسايل زندگي خود، گروه گروه راهي زيارت بيت‌المقدس شدند تحريک فوق‌العاده آرمان‏هاي مسيحايي در قاره اروپا يکي از دستاوردهاي ماجراي شابتاي زوي است.

پس از مدتي، ماجراي شابتاي توجه مقامات دولتي عثماني را جلب کرد و واکنش آنان را بر‌انگيخت. احمد کوپرولو، صدراعظم مقتدر و مصلح عثماني، دستور دستگيري شابتاي را صادر کرد. شابتاي را به استانبول و نزد صدراعظم بردند. احمد کوپرولو ماجراي شابتاي را جدّي نگرفت. او ماهيت سياسي ماجراي شابتاي زوي را درنيافت و آن را يک داعيه ديني متعارف و احتمالاً ناشي از عدم تعادل رواني شابتاي دانست. ادعاي مسيحايي شابتاي در چارچوب فرهنگ و عقايد ديني يهود بود و به مسلمانان ارتباط نداشت. دعوي سلطنت او بر «بني‌اسرائيل» حقير و احمقانه جلوه مي‌کرد. قطعاً شابتاي در ديدار با کوپرولو سلوکي عاجزانه داشت زيرا بر او سخت نگرفتند و تنها وي را حبس کردند. اندکي بعد، شابتاي، داوطلبانه، به اسلام گرويد و در 15 سپتامبر 1666 در حضور سلطان محمد چهارم و اعضاي دربار او اعلام مسلماني کرد. سلطان، که «فردي عميقاً مذهبي بود»، تحت تأثير گروش شابتاي قرار گرفت، ساده‌دلانه نام «عزيز محمد افندي» را بر او نهاد و به وي لقب «کپچي باشي» و مقرري روزانه‌اي به مبلغ 150 پياستر اعطا کرد.

شابتاي زوي پس از اعلام مسلماني در آدريانوپول و سپس در استانبول ساکن شد و زندگي دوگانه‌اي در پيش گرفت. او در ظاهر مناسک اسلامي را انجام مي‌داد ولي در خفا يهودي بود. شابتاي اينک در رأس فرقه‌اي از يهوديان مخفي جاي داشت که به تأسي از او به اسلام گرويده بودند. دائرة‌المعارف يهود مي‌نويسد: «همگي آنان يهوديان پنهاني بودند که به‌مثابه يک گروه جنگجويان مخفي عليه خليفه عمل مي‌کردند.»شابتاي زوي در مراسم پنهاني فرقه، که داراي صبغه کاملا يهودي بود، حضور مي‌يافت و نمايندگان و سخنگويان اصلي او، و در رأس آنها ناتان غزه‌اي، رسماً يهودي بودند. شابتاي زوي، که اينک مورد علاقه و لطف سلطان بود، با فرقه‌هاي دراويش مسلمان عثماني نيز رابطه برقرار کرد؛ با تلاش او و اعضاي فرقه‌اش آداب و عقايد جديدي در ميان برخي از فرقه‌هاي دراويش شکل گرفت که آميخته‌اي از تصوف سنتي اسلامي و عقايد و مناسک يهودي بود.

مناسک فرقه شابتاي آميخته با هرزگي جنسي بود. بعدها، اين گرايش در فرقه ياکوب فرانک بارزتر شد. پس از مدتي راز تکاپوي فرقه شابتاي آشکار شد و در اوت 1672 شابتاي زوي و برخي از پيروانش به دليل ترويج هرزگي جنسي در ميان مسلمانان دستگير شدند. در ژانويه 1673، احمد کوپرولو شابتاي و سران فرقه‌اش را به منطقه دولسينو در آلباني تبعيد کرد. در دوران تبعيد شابتاي نيز پيروان او در کسوت مسلمانان به زيارتش مي‌رفتند. در 17 سپتامبر 1676، شابتاي زوي در پنجاه سالگي در آلباني درگذشت.

اعلام مسلماني شابتاي زوي نه تنها ناتان را در غزه ساکت نکرد، بلکه او با همان حدت و شدت پيشين به اعلام «مکاشفات» و انجام رسالت «پيامبري» خود ادامه داد. ناتان غزه‌اي با اتکاء به پشتوانه‌اي غني از متون عبري و نمونه‌هاي فراوان از تاريخ قوم يهود، انديشه‌پرداز اين موج جديد شد و راه آينده را به روشني به پيروان شابتاي نشان داد. به ‏نوشته دائرة‌المعارف يهود، شابتاي زوي انديشه‌پرداز نبود و تفکر منسجم نداشت؛ اين ناتان بود که به جعل يک مکتب از عقايد منتسب به شابتاي دست زد؛ مکتبي که تداوم کاباليسم پيشين به شمار مي‌رود. در زمان مرگ شابتاي، ناتان در صوفيه بود. او به سيروسياحت در اروپا پرداخت و چنين تبليغ کرد که شابتاي نمرده، بلکه از نظرها پنهان شده و به هجرتي رازآميز در «انوار آسماني» رفته و زماني که «خداي اسرائيل» مشيت کند بار ديگر ظهور خواهد کرد. ناتان غزه‌اي در 11 ژانويه 1680، سه سال پس از شابتاي، در مقدونيه درگذشت.

نظريات ناتان غزه‌اي جامه ايدئولوژيکي است بر سياست نفوذ به درون ساختار سياسي و اقتصادي و فرهنگي سرزمين‌هاي مسلمان و تسخير آن از درون. پس از اعلام مسلماني شابتاي، ناتان غزه‌اي توجيه نظري اين دگرگوني را آغاز کرد. او اعلام کرد که گروش شابتاي به اسلام انجام يک «مأموريت» (رسالت) جديد است و هدف از آن «برافروختن اخگر مقدس در ميان کفار [مسلمانان] است.» دائرة‌المعارف يهود هسته اصلي نظريه‌پردازي ناتان را چنين بيان مي‌دارد:

رسالت اصلي ملت يهود افروختن اخگرهاي مقدسي است که در روح آنان وجود دارد. ولي اخگرهايي وجود دارد که افروختن آن تنها کار مسيح است. لذا، مسيح (شابتاي زوي) براي انجام اين رسالت به «قلمرو خليفه» وارد شده؛ «ظاهراً در برابر او تسليم شده ولي درواقع در حال انجام واپسين و دشوارترين بخش مأموريت خود است و آن تسخير خليفه از درون است. او براي انجام اين مأموريت مانند يک جاسوس عمل مي‌کند که به درون سپاه دشمن اعزام شده»؛ اين «مبارزه‌اي در درون سرزمين شيطان است.»‌ بنابراين، مسلمان شدن شابتاي به معني ارتداد از دين يهود نيست بلکه بغرنج‌ترين چهره مأموريت مسيحايي اوست. به ‏نوشته دائرة‌المعارف يهود، بدينسان ناتان غزه‌اي «الهيات شابتايي» را توسعه بخشيد و «بنيادهاي ايدئولوژي» پيروان شابتاي را «براي يکصد سال آينده» پي ريخت به اين دليل است که منابع يهودي مکتب جديدالاسلامي شابتاي را «ارتداد رازگونه مي‌خوانند؛ يعني آن‌گونه ارتداد از دين يهود که راز و رمزي در آن نهفته است.

تعداد يهودياني که در سال 1666به پيروي از شابتاي زوي اعلام مسلماني کردند دويست خانوار ذکر شده است که به‌طور عمده در ادرنه (آدريانوپول)، در پيرامون شابتاي، مستقر شدند در سال 1683 موج بزرگ ديگري از اعلام اسلام در ميان يهوديان مقيم عثماني رخ داد و تعداد آنها تنها در بندر سالونيک به 300 خانوار رسيد اين جديدالاسلام‌ها از حمايت برخي حاخام‌هاي برجسته برخوردار بودند. رهبري اين گروه با يوسف فيلسوف، حاخام سالونيک و پدرزن شابتاي زوي، و سليمان فلورنتين بود.

يهوديان فوق «دونمه» نام گرفتند که به معناي «برگشته» يا «جديدالاسلام» است. از سده هيجدهم، پيروان شابتاي زوي در يمن، ايران، عثماني و شمال آفريقا پراکنده‌ شدند بزرگترين مراکز زندگي دونمه‌ها شهرهاي سالونيک، ازمير و استانبول بود. به‌نوشته دائرة‌المعارف يهود، از اوايل سده هيجدهم، دونمه‌ها متهم به هرزگي جنسي بودند. معهذا، «ترديدي نيست که طي چند نسل آميختگي [هرج ‌و ‌مرج] جنسي در ميان آنان رواج داشته است. در اشعار يهودا لوي تووا (درويش افندي)، که در سال 1960 منتشر شد، دفاعيات جسورانه‌اي به سود الغاء محدوديت‌هاي جنسي مندرج است.» دونمه‌ها جشن ويژه‌اي موسوم به «جشن بره» دارند که طي آن به اجراي برخي «مناسک جنسي» مي‌پردازند]

فرقه فرانک و پرستش جنسي
در حوالي نيمه سده هيجدهم از درون فرقه رازآميز کابالا و بر بنياد ميراث شابتاي زوي و ناتان غزه‌اي فردي به‌نام ياکوب فرانک ظهور کرد و فرقه‌اي را بنياد نهاد که به «فرانکيست»‌ شهرت يافته است.

يعقوب بن يهودا ليب، که با ‏نام ياکوب فرانک (1726-1791) شهرت دارد، به يک خانواده ثروتمند تاجر و پيمانکار يهودي ساکن اوکرائين تعلق داشت و همسرش نيز از يک خانواده ثروتمند تاجر بود. فرانک در جواني به طريقت کابالا جذب شد، کتاب ظُهر را خواند و به عضويت فرقه شابتاي زوي درآمد. در دسامبر 1755، فرانک از سوي سران فرقه دونمه براي تصدي رياست اين فرقه در لهستان به همراه دو حاخام راهي زادگاه خود شد. فرانک در رأس فرقه شابتاي در پودوليا قرار گرفت ولي کمي بعد، در ژانويه 1756، کارش به رسوايي کشيد. زماني که فرانک و پيروانش در يک خانه دربسته مشغول اجراي مناسک جنسي مرسوم در فرقه شابتاي بودند، به علت باز شدن تصادفي پنجره‌ها، مردم مطلع شدند و تمامي آنان را دستگير کردند. مقامات شهر ياکوب فرانک را آزاد کردند زيرا گمان بردند وي تبعه دولت عثماني است. فرانک به عثماني بازگشت و مدتي به ظاهر مسلمان شد. کمي بعد، بار ديگر به پودوليا رفت و رهبري فرقه شابتاي را در گاليسيا، اوکرائين و مجارستان به دست گرفت. مدتي بعد، ياکوب فرانک و صدها تن از پيروان يهودي او گروه گروه به مسيحيت (مذهب کاتوليک) گرويدند. مقامات اسقفي منطقه نيز با خشنودي آنان را به سلک مسيحيت پذيرفتند. دائرة‌المعارف يهود مي‌نويسد:

در سال‏هاي 1756-1760 بخش بزرگي از پيروان ياکوب فرانک به مذهب کاتوليک گرويدند و فرقه‌اي مشابه دونمه‌ را در لهستان تشکيل دادند. آنان تنها در ظاهر کاتوليک بودند.]

دائرة‌المعارف يهود به صراحت فرقه فرانکيست را «يک فرقه مخفي يهودي» مي‌خواند

مسيحي شدن فرانک سبب جلب برخي مسيحيان لهستان و شرق اروپا به اين فرقه شد. گردانندگان فرقه فرانک در لهستان و روسيه يهوديان ثروتمند و تحصيل‌کرده، گروهي از حاخام‌هاي جوامع کوچک يهودي و برخي از آنان پسران سران جوامع يهودي شرق اروپا بودند. بخش مهمي از اعضاي فرقه ميهمانخانه‌دارها و ميخانه‌دارهاي يهودي بودند. در موراويا و بوهم، تعدادي از اعضاي خاندان‏هاي اشرافي و ثروتمند مسيحي به اين فرقه گرويدند. بايد افزود که پيروان ياکوب فرانک در آن زمان به عنوان فرقه شابتاي زوي شناخته مي‌شدند و خود آنان نيز خويش را «مؤمنين»، يعني پيروان شابتاي زوي، مي‌خواندند. نام «فرانکيست» از سده نوزدهم به ايشان اطلاق شد.



به ‏رغم گروش ظاهري فرانک و پيروانش به مسيحيت، تکاپوي فرقه فوق نارضايي مردم را برانگيخت و در پي فاش شدن برخي عمليات جنسي آنان، در فوريه 1760 مقامات دولتي فرانک را در شهر ورشو دستگير کردند. ياکوب فرانک به مدت 13 سال محترمانه به يک قلعه در چکسلواکي تبعيد شد. از سال 1762 همسرش نيز به او پيوست. در اين دوران، پيروان کثير او به ديدارش مي‌رفتند و مراسم خود را، که آميخته با عمليات جنسي بود، در داخل قلعه و بيرون از آن انجام مي‌دادند.

فرانک پس از آزادي به شهر برنو (منطقه موراويا) رفت و در نزد دخترعموي خود، که همسر يک تاجر ثروتمند يهودي بود، اقامت گزيد. شهر برنو از سده هفدهم يک کانون مهم يهودي‌نشين بود. در اين زمان، ياکوب فرانک از ميان پيروان خود در شهر برنو يک سازمان مسلح ايجاد کرد که اعضاي آن اونيفورم‌هاي نظامي مي‌پوشيدند و تعليمات نظامي مي‌ديدند. اينک ياکوب فرانک فرد مهمي به شمار مي‌رفت، تا بدان حد که در مارس 1775 به وين سفر کرد و از سوي امپراتور و وليعهد هابسبورگ مورد پذيرايي قرار گرفت. به ‏نوشته دائرة‌المعارف يهود، علت اين رابطه قولي بود که فرانک به امپراتور داده بود که از طريق اعضاي سازمان سرّي خود بخش‌هايي از سرزمين عثماني را تجزيه کند. از آن پس اعضاي به ظاهر مسيحي فرقه فرانک به‌طور ناشناس به عثماني مي‌رفتند و به ‏ويژه در سالونيک با دونمه‌هاي به ظاهر مسلمان رابطه استوار داشتند

منبع مالي ياکوب فرانک، که درباري باشکوه و ارتشي مسلح و مجهز بر پا کرده بود، ناشناخته است. اين در حالي است که او در برنو صدها مريد مسلح داشت که به هيچ کار و حرفه‌اي اشتغال نداشتند و تمام وقت در خدمتش بودند روشن است که ياکوب فرانک از يک منبع غني مالي، بجز پيروانش، تغذيه مي‌شد زيرا در سال 1784 براي مدت کوتاهي دريافت پول از اين منبع قطع شد و او در وضع مالي دشواري قرار گرفت

آئين فرانک بر پرستش سه‌ خدا استوار است: «خداي خوب»، «برادر بزرگ» و «زن باکره». «خداي خوب» ياکوب فرانک همان «اتيکه کديشه» (علت نخستين) در مسلک شابتاي زوي، است. «برادر بزرگ» همان «خداي اسرائيل» است که شابتاي زوي و ياکوب فرانک پيامبران اويند. «خداي اسرائيل» سرانجام ياکوب فرانک را فرستاد و وي با مجسم ساختن پرستش زن، ضلع گمشده اين تثليث، رسالت خود را به پايان برد. «پرستش زن» بيان عريان همان نمادهايي است که پيش‌تر، در مکتب کابالاي اسحاق لوريا، از طريق تبديل «شخينا» به نماد مؤنث پديد آمده بود.

برگزاري مناسک جنسي از سوي اعضاي فرقه فرانک امري مسلم و قطعي است. مورخين دانشگاه عبري اورشليم مي‌نويسند اعضاي اين فرقه «در جشن‌هاي خود به عياشي‌هاي جنسي مي‌پرداختند.» يکي از مراسم آنان «پرستش بانو» نام داشت. در اين مراسم همسر فرانک، و پس از مرگ او دخترش، اِوا، در برابر پيروان مجذوب ظاهر مي‌شدند و مورد پرستش قرار مي‌گرفتند. فرانک در اواخر عمر شايع کرد که اين دختر فرزند نامشروع کاترين کبير، ملکه مقتدر روسيه، است که به‌طور ناشناس تحت سرپرستي او قرار گرفته. اين شايعه چنان رواج يافت که حتي برخي مقامات عالي‌رتبه امپراتوري روسيه نيز آن را باور کردند و گمان بردند که به راستي دختر فرانک از خاندان تزار است.

پس از مرگ ياکوب فرانک، يکي از برادرزاده‌هاي او به‏ نام جونيوس فري رهبري فرقه را به دست داشت. او کمي بعد رهبري فرقه را به اوا فرانک واگذارد و خود به فرانسه رفت. اين مقارن با انقلاب فرانسه است. جونيوس فري در کسوت انقلابيون در آمد و به يکي از سران کلوپ ژاکوبن‌ها بدل شد اوا فرانک تا زمان مرگ (1816) رهبر فرقه فرانک بود.

در سده‌هاي نوزدهم و بيستم ميلادي، فرقه فرانک به صورت يک سازمان سرّي به حيات خود ادامه داد؛ اعضاي آن «به ظاهر» به‌طور دقيق آداب کاتوليکي را اجرا مي‌کردند و در محل زندگي خود به عنوان مسيحيان مؤمن شناخته مي‌شدند. (دائرة‌المعارف يهود تعبير «به ظاهر» را به کار برده که نشانگر تداوم يهوديت در فرانکيست هاست. اعضاي فرقه، چون دونمه ‏هاي عثماني، تنها در ميان خود ازدواج مي‌کردند. بدينسان، به ‏نوشته دائرة‌المعارف يهود، «يک شبکه گسترده خانوادگي» از فرانکيست‌ها پديد شد؛ آنان فرزندان‌شان را طبق روش خود پرورش مي‌دادند و با تاريخ و سنن فرقه آشنا مي‌کردند. اعضاي اين فرقه، به سان ماسون‏ها، يکديگر را «برادر» مي‌خوانند فرانکيست‌هاي لهستان، مانند دونمه‌هاي عثماني، در دوران بي‌ثباتي سياسي اين کشور از موقعيت بهره جستند و برخي از آنان عناوين اشرافي براي خود به دست آوردند برخي از خانواده‌هاي فرانکيست مقيم امپراتوري اتريش نيز به صفوف اشرافيت اتريش راه يافتند.[ در سده نوزدهم بسياري از آنان به مقامات عالي سياسي لهستان رسيدند. سازمان سرّي فرانکيست‌ لهستان با دونمه‌هاي عثماني رابطه نزديک داشت کانون ديگر فرقه فرانک در شهر ورشو (چکسلواکي) بود. فرانکيست‌ها در اين شهر به احداث کارخانه‌هاي متعدد دست زدند و در سازمان‏هاي ماسوني آن تکاپويي گسترده داشتند.

در سال‏هاي 1848-1849 تعداد زيادي از خانواده‌هاي فرانکيست به ايالات متحده آمريکا مهاجرت کردند. به‏ نوشته دائرة‌المعارف يهود، حتي تا به امروز نيز برخي از اعضاي فرقه فرانک تصوير مينياتور اوا فرانک، دختر ياکوب، را به گردن خود مي‌آويزند


http://www.yahood.net/بنقل از


اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد مااحاط به علمک
اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم یا حسین
اللهم عجل لولیک الفرج بفدای مولای غریبمون یامولا علی ادرکنا بظهور الحجـه


Go to Top of Page

shamimeyas
Advanced Member

Iran
2257 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 10 اسفند 1384 :  09:50:46  Show Profile  Reply with Quote
هوالله
قسمت چهارم


فيليپ برگ و احياي فرقه کابالا
چندي پيش، پل اسکات در روزنامه ديلي ميل گزارشي از پيوستن مدونا به فرقه کابالا ارائه داد و از اين طريق بود که من با داستان عجيب احياي فرقه کابالا و آغاز موج گسترش سريع آن آشنا شدم.

بنيانگذار و رهبر اين فرقه، که امروزه عملاً بر هاليوود حکومت مي‌کند، يک يهودي 75 ساله به‌نام فيوال گروبرگر است. او 35 سال پيش نام خود را به فيليپ برگ تغيير داد و به کمک معشوقه سابق و همسر امروزش، کارن، سازماني به‌نام «مرکز آموزش کابالا» تأسيس کرد و خود را رهبر طريقت کابالا خواند. برگ از کارن داراي دو پسر است: يهودا (32 ساله) و مايکل (30 ساله). کارن کتاب‌هايي در زمينه کابالا مي‌نويسد و خزانه‌دار و مسئول امور مالي فرقه است. يهودا و مايکل نيز در اداره سازمان کابالا به پدر کمک مي‌کنند.


فيليپ برگ کمتر در محافل ظاهر مي‌شود و عکس‌هاي اندکي از او وجود دارد. پيشينه او نيز در هاله‌اي از ابهام است. پل اسکات مي‌نويسد: من کشف کردم که فيليپ برگ قبل از ازدواج با کارن زن داشت و حداقل هشت فرزند. همسر اوّل برگ زني به شدت مذهبي بود به‌نام ريزکا که شش ماه پيش درگذشت. ولي در زندگينامه رسمي فيليپ برگ درباره ازدواج اوّل او مطلبي ديده نمي‌شود. برگ ادعا مي‌کند که از موطنش، نيويورک، براي آموختن کابالا از ربي يهودا براندوين به اسرائيل رفت. براندوين، که دايي همسر اوّل برگ بود، به عنوان يکي از برجسته‌ترين استادان کابالا شناخته مي‌شد. ولي پسر براندوين ارتباط استادي و شاگردي برگ با پدرش را تکذيب مي‌کند. پل اسکات مي‌افزايد: برخلاف اين ادعا، برگ نه با انگيزه‌هاي معنوي بلکه با مقاصد مالي به اورشليم رفت. آوراهام گروبرگر، يکي از پسران فيليپ برگ از همسر اوّل، مي‌گويد: «پدرم فروشنده بيمه بود و براي اين کار به اورشليم سفر کرد.»

فيليپ برگ براي اوّلين بار در سال 1969 دفتر فرقه خود را در اورشليم (بيت‌المقدس) گشود و سپس کار خود را در لس‌آنجلس ادامه داد. دفتر مرکزي فرقه در بلوار رابرتسون، واقع در جنوب شهر بورلي هيلز (در حومه لس‌آنجلس و در نزديکي هاليوود)، واقع است. اين رهبر «خودخوانده» فرقه کابالا فعاليت خود را بر هاليوود متمرکز کرد، در دو سه ساله اخير از طريق جلب هنرپيشگان و ستاره‌هاي هاليوود و مشاهير هنر غرب به شهرت و ثروت و قدرت فراوان دست يافت، خانه‌هاي اعياني در لس‌آنجلس و مانهاتان خريد و شيوه زندگي پرخرجي را در پيش گرفت. امروزه، شبکه فرقه برگ از توکيو تا لندن و بوئنوس‌آيرس گسترده است و اين سازمان داراي چهل دفتر در سراسر جهان است. در سال 2002 دارايي فرقه برگ حدود 23 ميليون دلار تخمين زده مي‌شد ولي در سال گذشته تنها در لس‌آنجلس 26 ميليون دلار ثروت داشت. فرقه کابالا ادعا مي‌کند که داراي سه ميليون عضو است.



سازمان برگ خود را «فرا ديني» مي‌خواند و مدعي است که کابالا «فراتر از دين، نژاد، جغرافيا، و زبان است» و با اين تعبير درهاي خود را به روي همگان گشوده است. اعضاي فرقه، فيليپ برگ را «راو» مي‌خوانند. «راو» همان «رب» يا «رباي» يا «ربي» است که به حاخام‌هاي بزرگ يهودي اطلاق مي‌شود. فرقه کابالا، علاوه بر دريافت کمک‌هاي کلان از اعضاي ثروتمندش، از روش‌هاي خاصي براي کسب درآمد از ساير اعضا بهره مي‌جويد: آب معدني معمولي را، که در کانادا براي فرقه فوق و با نام «آب کابالا» تهيه مي‌شود، به قيمت هر بطري 8 دلار مي‌فروشد. کاباليست‌هاي مدرن معتقدند که اين آب داراي «انرژي مثبت» است و بيماري سرطان را مداوا مي‌کند. فرقه برگ نمادي به‌نام «چشم شيطان» تهيه کرده که هر عدد 26 دلار فروخته مي‌شود. پيروان برگ معتقدند که اين نماد چشم شيطان را کور مي‌کند. کتاب‌هاي کابالي نيز به قيمت گزاف عرضه مي‌شود. براي مثال، هر دوره کتاب ظُهر، که در بسياري از کتابفروشي‌ها به قيمت زير يکصد دلار موجود است، در فرقه برگ 430 دلار است.
فعاليت فرقه کابالاي برگ در دو ماهه اخير به‌ناگاه اوج گرفته و با اعلام پيوستن مدونا به اين فرقه در رسانه‌ها بازتاب جنجالي داشته است. اين جنجال واکنش برخي حاخام‌هاي سنت‌گراي يهودي را برانگيخته است. ربي ياکوب ايمانوئل شاخت، حاخام يهودي و متخصص کابالا، مي‌گويد: مدونا جذب خرافات شده است نه کابالا. «چشم شيطان»، که نماد آن را فرقه برگ توزيع مي‌کنند، در شرک کهن رومي (پاگانيسم) ريشه دارد و «آب کابالا» هيچ ارزشي ندارد. ربي باري مارکوز، از کنيسه مرکزي لندن،نيز عليه فرقه برگ سخن گفته و او را شيادي ناميده که در پي سودجويي است. و مهم‌تر از همه، ربي اسحاق کدوري، حاخام سرشناس بيت‌المقدس، فرقه برگ و رهبر آن را محکوم کرده و او را شيادي خوانده که پيروانش را شستشوي مغزي مي‌دهد.

ولي واقعيات نشان مي‌دهد که برگ تنها نيست. کانون‌ها و رسانه‌هاي مقتدري در پي ترويج فرقه او هستند و مقالات جذاب و جانبدارانه‌ درباره‌اش مي‌نويسند. «کابالا هاليوود را فرا گرفته است» عنواني است که اين روزها به چشم مي‌خورد. در ميان حاخام‌هاي يهودي نيز کساني هستند که از برگ و فرقه او حمايت مي‌کنند. ربي پيناس گيلر، استاد کابالا در دانشگاه يهوديت لس‌آنجلس،] مي‌گويد: «اينجا آمريکاست و ما از آزادي دين برخورداريم. به عنوان يک استاد کابالا من تلاش برگ را ارج مي‌نهم زيرا او کابالاي رازآميز را به عموم معرفي کرد ]
تايمز لندن نيز اخيراً گزارش مفصلي درباره پيوستن مدونا به فرقه کابالا منتشر کرده است. گزارش تايمز همدلانه است و تبليغ به‌سود فرقه برگ به‌شمار مي‌رود. به‌نوشته تايمز، در جشن يهودي پوريم، که اخيراً در دفتر مرکزي فرقه کابالا برگزار شد، صدها تن از مشاهير لس‌آنجلس و هاليوود حضور داشتند. يکي از مهم‌ترين اين افراد مدونا است که از هفت سال پيش در مرکز فوق در حال فراگيري کابالا بود و اکنون رسماً کاباليست شده است. او 5 ميليون دلار به فرقه کابالا کمک مالي کرده است.



در 18 ژوئن 2004 سي. ان. ان. نيز از عضويت رسمي مدونا در فرقه کابالا خبر داد و نوشت که مدونا در جشن اخير پوريم، که در دفتر فرقه برگ برگزار شد، به ياد ملکه اسطوره‌اي يهودي، «استر» نام گرفته و اعلام کرده که از اين پس او را «استر» بخوانند. مدونا به يک خانواده کاتوليک تعلق دارد.

پايان سخن
گفتم که مدونا تنها يک خواننده نيست، يک نماد فرهنگي است. اکنون بايد بيفزايم، مدونا نماد هرزگي جنسي مدرن نيز هست. زماني از او درباره اوّلين تجربه جنسي‌اش پرسيدند و پاسخ داد: با برادرم بود. اين همان فرهنگي است که فرقه فرانک از نيمه دوّم سده هيجدهم در پي ترويج آن بود.


من در سال 1376 به پژوهش در زمينه کاباليسم علاقمند شدم و حاصل تلاشم در جلد دوّم زرسالاران (1377) عرضه شد. در آن زمان هرگز تصوّر نمي‌کردم که روزي احياء کاباليسم را به عنوان يک طريقت امروزي و مدرن شاهد باشم. و فراتر از آن هيچ مکانيسم مؤثري را نمي‌توانستم براي ترويج و گسترش سريع کاباليسم در ميان جوانان متعلق به همه فرهنگ‌ها بپندارم. تصوّر مي‌کردم که اين‌گونه پديده‌ها به تاريخ تعلق دارند. ولي امروزه مي‌بينم که اسطوره‌ها جان مي‌گيرند و روح شابتاي زوي و ياکوب و اوا فرانک را در کالبدي جديد عرضه مي‌کنند. ولي در آن زمان به پيوند ميان ترويج مناسک جنسي در رسانه‌هاي جديد با مناسک مشابه در فرقه‌هاي دونمه و فرانک توجه کردم و نوشتم:

احياي ميراث فرقه‌گرايي جنسي شابتاي زوي و ياکوب فرانک را در فرهنگ نويني که به ‏وسيله رسانه‌هاي غربي ترويج مي‌شود به روشني مي‌توان ديد. مناسک آميخته با رفتارهاي جنسي و مصرف مواد مخدر و موسيقي تهييج‌کننده رفتار رايج در ميان نسل جوان امروزين غرب است. اينک، مراسم بي‌پرواي گروه‏هاي کوچک دونمه و فرانکيست به کمک رسانه‌هاي نوين ارتباطي به يک پديده انبوه و جهاني بدل شده است. هزاران جوان گرد مي‌آيند، همان آداب و مناسک را برگزار مي‌کنند و رسانه‌هاي تصويري جوانان سراسر جهان را به پيروي از اين الگو فرامي‌خوانند. رقص جنسي موسوم به لمبادا (رقص بره)، که در سال‏هاي اخير از طريق وسايل ارتباط جمعي غرب ترويج مي‌شود، نشاني آشکار از مناسک جنسي دونمه‌هاي ترکيه در «جشن لمب» را بر خود دارد. مايکل جکسون، «سلطان رپ»، سياهپوستي که با عمل جراحي چهره خود را به سفيد بدل ساخته- موجودي دوجنسي که در نقش‏هاي مختلف ظاهر مي‌شود و مشخص نيست زن است يا مرد- از نمادهاي فرهنگ فرانکيست‌هاي جديد است؛ آئيني شيطاني که تخدير جنسي و رواني بنياد آن را مي‌سازد. امروزه، اين گرايش به اوج بي‌پروايي خود رسيده است. وارثين شابتاي زوي و ياکوب فرانک در قالب گروه‌هايي چون متاليکا آشکارا پرستش شيطان و همجنس‌گرايي را ترويج مي‌کنند و با ساخت و پخش سريال‌هاي تلويزيوني و فيلم‌هاي سينمايي روابط جنسي زن با زن و مرد با مرد را به ايستار متعارف اخلاقي و هنجار عادي فرهنگي بدل مي‌سازند. تداوم اين ميراث تصادفي نيست. در آينده خواهيم ديد که مروجين اين آئين‌ در جهان امروز از تبار همان فرقه‌سازان سده‌هاي هفدهم و هيجدهم ميلادي‌اند؛ همان کانون‏هايي سرمايه عظيم خود را در ترويج اين فرهنگ به کار گرفته‌اند که پيش‌تر شابتاي زوي و ناتان غزه‌اي و ياکوب فرانک، و ده‏ها فرقه‌ساز ديگر، را به روي صحنه بردند]

تهران، پنجشنبه 4 تيرماه 1383

24 ژوئن 2004
نقل از سایت شهبازی www.shahbazi.org


http://www.yahood.net/بنقل از


اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد مااحاط به علمک
اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم یا حسین
اللهم عجل لولیک الفرج بفدای مولای غریبمون یامولا علی ادرکنا بظهور الحجـه


Go to Top of Page

shamimeyas
Advanced Member

Iran
2257 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 10 اسفند 1384 :  10:00:59  Show Profile  Reply with Quote
هوالله

توطئه‏ها

تاريخ يهود، يكى ازعجيب‏ترين و پرحادثه‏ترين تواريخ جهان به شمار مى‏رود.

اين ملّت نسبتا كوچك آن قدر نيرنگ و توطئه از خود نشان داده كه از حدّ و حصر خارج است.

در همان روزهاى پيدايش آنها آن قدر با پيامبر عظيم‏الشأن خود كجروى و بدرفتارى كردند كه چندين مرتبه برايشان عذاب نازل شد.

در زمان مسيح عليه‏السلام خواستند او را بكشند و پس از او دست به دين مقدّس او زده بناى تحريف را گذاشتند، سركشى و تمرّد آنها در زمان پيامبر اسلام آن قدر افزون گشت كه حضرت رسول(ص) امر فرمود تا يهود را از جزيرةالعرب بيرون كنند!

امّا يهود اخلالگر براى نجات از (خطر اسلام و مسيحيّت) دست به توطئه‏هاى ناجوانمردانه و خونينى زد.

آخرين توطئه بر مسلمانان، سقوط دولت عثمانى بود.

و آخرين توطئه بر مسيحيان سقوط روسيه تزارى زير پرچم (ماركس) بود
.

گرچه پس از اين، توطئه‏هاى ديگرى نيز بر مسلمانان در (فلسطين) و بر مسيحيان در (تبرئه از مسيح) از خود اعمال داشتند، ولى اين توطئه‏ها نتيجه طبيعى آن دو توطئه بزرگ بود.

راستى حيرت‏آور است كه با همه اينها باز مسلمانان با آنها سياست مسالمت و سازش را در پيش گرفته و بدون توجّه به آيه شريفه قرآن كه مى‏فرمايد: (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصارى اَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ اَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَّتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُمْ...)(1) شما كه ايمان داريد، يهود و نصارى را به دوستى نگيريد، بعضى آنها دوست بعض ديگرند و هركس از شما با آنها دوستى كند، او هم از آنها است. با آنها روابط دوستانه‏اى برقرار مى‏نمايند.

الف ـ دولت عثمانى چگونه سقوط كرد؟!

بيش از هفتاد سال است كه دست غارتگر يهود براى تشكيل (دولت اسرائيل) بكار افتاده و مشغول فعاليّت است.

در زمان (سلطان عبدالحميد) خواهش كردند كه در مقابل دريافت5000000 ليره طلا به عنوان هديه(2) به آنها رخصت دهد تا وارد (فلسطين) شوند.

عبدالحميد از قبول اين مطلب به شدّت امتناع كرد، متعاقبا پس از امتناع سلطان تبليغات شديدى بر عليه او آغاز گشت، اين تبليغات مغرضانه كه حاوى جملات ذيل بود: (در دولت عثمانى آزادى وجود ندارد)، (استبداد و ديكتاتورى بر مردم سايه افكنده) (عبدالحميد روشنفكران را در دريا مى‏اندازد مردم را از بيچارگى نجات دهيد)، (اروپا مى‏خواهد عثمانى را تقسيم كند) آن چنان قوى و فريبنده بود كه اكثر مردم را تحت تأثير قرار داده، انقلابى بر عليه دولت ايجاد كرد، به طورى كه كم‏كم كوههاى مكدونيه ملجأ و پايگاه شورشيان شد، يهود از اين فرصت استفاده كرده آقاى (قره صو) كه يكى از ژنرالهاى ماسونى بود و انقلاب اتّحادى سال1908 بدست او انجام گرفت اين آقا را رهسپار پايتخت كردند و در آنجا شروع به فعّاليت بر عليه سلطان نمود(3).

(قره صو) طى چند ماهى توانست موفقيتهاى زيادى كسب كند افراد برجسته كشور را مانند طلعت پاشا كه بعدا به رياست مشرق اعظم عثمانى انتخاب شد به دام حزب (ماسونى) انداخت.

(طلعت پاشا) مرد نيك و مخلص بود، ولى تنها داشتن اين دو صفت براى اداره كشور كافى نيست، اداره دولت، سياست و فرهنگ كامل و تجربه فراوانى لازم دارد.

در حقيقت همان جمعيّت (اتّحاد و ترقّى) كه سلطان را معزول داشت بناى استبداد و ديكتاتورى را گذاشت، به طورى كه مردم ظلمها و تجاوزهاى32 ساله عبدالحميد را فراموش كردند.

و در همين زمان بود كه مردان آزاديخواه و ميهن‏پرست آخرين دقائق خود را بر چوبه‏هاى دار گذرانيدند.

از همه بدتر اين كه اداره، آن دولت عظيم اسلامى بدست حزب ماسونى افتاد، تا مسلمانان را براى هميشه بدبخت نمايد.

آنها عبدالحميد را معزول داشته و به جاى او طلعت پاشا بر سركار آورده و بعد هم كه طلعت پاشا خواسته‏هاى حزب را انجام نداد، او را در يكى از جزائر دوردست به قتل رسانيدند(4).

در حقيقت، گر دولت عثمانى به روش اسلام قدم بر مى‏داشت هرگز يهود نمى‏توانست، با چنين حركت ناجوانمردانه‏اى آن را از پاى درآورد.

عامل ضعف اين دولت از دو ناحيه سرچشمه مى‏گرفت:

اول ـ از ناحيه سلاح، زيرا در عوض آن كه سلطان عبدالحميد در مقابل توپ و تانك دشمن، تانك و توپ به ميدان بياورد، دست به قبضه شمشير زده و با جمله (الإسلامُ يَعلُو وَلا يُعْلى عَلَيْه) اسلام برتر است. و چيزى بالاتر از آن نمى‏گردد، خود را تسلى مى‏داد، غافل از آن كه قرآن مى‏فرمايد: (وَأعِدُّوا لَهُمْ ما اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ....)(5).

و آماده سازيد براى آنها (دشمنان) آنچه بتوانيد از قوّت و قدرت.

دوم ـ از ناحيه تعصبات مذهبى، چنانچه شيعه در منتهاى فشار، زندگى مى‏كردند مثلاً در عراق خريد و فروش كتابهاى شيعه به طور كلى ممنوع بود و مخالفين به بدترين وجهى كيفر مى‏شدند.
تبعيضات نژادى هم دست كمى از تعصبات مذهبى نداشت مثلاً نژاد تركى پيش دستگاه حاكمه از هر نژاد و عنصرى پيش‏تر و مقرّب‏تر بود و اين سبب شد كه همه مردم به ستوه آيند، در صورتى كه قرآن مى‏فرمايد: (... اِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ اَتْقكُمْ...)(6) ما شما را از زن و مرد آفريديم و شما را شعبه‏هاى بسيار و در فرق مختلف گردانيديم تا يكديگر را بشناسيد، بدرستى كه گرامى‏ترين شما نزد پروردگار خود پرهيزكارترين شما است.

حضرت رسول (ص) مى‏فرمايد: النّاسُ سَواءٌ كَأسْنانِ الْمُشْطِ(7) سستى و ضعف از طرف دولت و قدرت و قوّتى كه يهود به وسيله اتّحاد با دنياى مسيحى بدست آورده بودند، دست بدست هم داده دولت عثمانى را با آن عظمت و جلالى كه داشت از پاى در آوردند.

اگر آن روز دولت عثمانى، مقاومت مى‏كرد هرگز مردى يهودى ماسونى چون(8) (آتاتورك) بر سر كار نيامده و نمى‏توانست دين و لغت عربى را در تركيه لغو كند!

مسلمانان، در اين توطئه نه تنها تركيه را از دست دادند بلكه با سقوط تركيه تمام دولتهاى اسلامى رو به انحلال گذاشت زيرا يهود اين كشور را محل اجتماعات و كابينه تبليغات خود قرار دادند و از همانجا، اعمال ضدّ اسلامى آنها شروع شد.

اين بود قصه سقوط دولت عثمانى.

ب ـ روسيه چگونه از پاى در آمد؟

مؤلف كتاب (اسرار الماسونية) نقل از كتاب (المؤامرة اليهودية) علل سقوط روسيه را چنين مى‏نويسد: محفل ماسونى آمريكائى كه تمام نقشه‏هاى حزب ماسونى به توسط آن كشيده مى‏شود كنفرانسى با همكارى ثروتمندترين يهود آمريكا تشكيل داده و در آن چنين مقرّر شد كه با خرج كردن يك ميليارد دلار و قربانى يك ميليون يهودى در روسيه قيصرى كودتا كنند.

نام اهداءكنندگان آن يك ميليارد دلار از قرار ذيل است:

1 ـ اسحاق موتيمر. 2 ـ سيستر. 3 ـ ليفى. 4 ـ رون. 5 ـ شيف. و اين پول را در تبليغات ضدّ دولتى صرف كردند(9).

چنانچه پس از انقلاب ماركس، زمام حكومت بدست يهود افتاد. جدول زير كه از كتاب (خطراليهودية العالمية) صفحه194 نقل شده صدق گفتار ما را روشن مى‏كند:

در دفتر سياسى:




لينين

همسرى از يهود دارد
استالين

يهودى است
تروتسكى

يهودى است
كامينيف

يهودى است
سوكولنكوف

يهودى است
زينو فيف

روسى است
يابزوفى




در وزارت جنگ(10):



يهودى است
Trotsky
تروتسكى

يهودى است
Joffe
ژوف

؟
Lenin
لنين

قفقازى است
Bokii
بوكيج

روسى است
Podowoiski
پودوسكى

همسرى يهودى دارد
Molotov
مولوتوف

روسى است
Newski
نيوسكى

يهودى است
Uritski
انتچلخت

يهودى است
Antonov
سويردلوف

يهودى است
Uritski
يورتسكى

روسى است
Antonov
انتونوف

روسى است
Medchonoscnin
ميكونسنين

يهودى است
Gussev
ژوسيف

روسى است
Ermejev
ارميجيف

پولندى است
Dierjinski
جيرجنسكى

اوكرانى است
Dybenko
ديبنكو

روسى است
Raskolnikou
راسكولنكوفى



آمار ذيل نفوذ يهود را در ادارات شوروى سابق پس از انقلاب بلشوى به خوبى نشان مى‏دهد(11):


يهوديان
مجموع‏كارمندان
نام اداره

17
22
نخستين حكومت پس از جنگ

34
43
مجلس اداره جنگ

45
64
مجلس امورات داخلى

13
17
مجلس امورات خارجى

26
30
مجلس امورات مالى

18
19
مجلس امورات قضائى

4
5
مجلس امورات بهداشتى

44
53
مجلس ارشاد عمومى

2
2
مجلس بناء و تعمير

8
8
صليب سرخ روسى

21
23
اداره ايالات

41
42
امورات خبرگزارى

5
7
مجلس رسيدگى به كارمندان

7
10
مجلس تحقيق در باره كشته شدن قيصر

45
56
مجلس اقتصادى

19
23
مكتب كارمندان و ارتش در مسكو

33
34
كميته مركزى4 كنفرانس شوروى سابق

34
62
كميته مركزى5 كنفرانس شوروى سابق

9
12
كميته مركزى حزب اشتراكى

425
532
مجموعا



بنقل از http://www.yahood.net/


اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد مااحاط به علمک
اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم یا حسین
اللهم عجل لولیک الفرج بفدای مولای غریبمون یامولا علی ادرکنا بظهور الحجـه


Go to Top of Page

shamimeyas
Advanced Member

Iran
2257 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 10 اسفند 1384 :  10:16:52  Show Profile  Reply with Quote
هوالله

نفوذ و سيطره يهود!

يهود، پيوسته مى‏كوشد تا جهان را تحت سيطره خود در آورد.

اينك بايد ديد، كه آنها تا چه اندازه‏اى در اين زمينه موفق بوده‏اند.

قبل از هرچيز بايد گفت: ما مطمئن هستيم كه ملل جهان گرچه هنوز در پنجه يهود هستند، ولى بالاخره روزى از اين پنجه‏هاى خونين خلاص خواهند شد تا ضربت سنگين خود را بر پيكر يهود وارد ساخته و آنها را از سرزمينهاى اسلامى ريشه‏كن كنند.

ولى مقصود آن است كه مسلمانان را از سيطره يهود بر مواقع حساس جهان مطلع ساخته، قدرت آنها را با نيروى خود بسنجيم تا بيهوده وارد كار نشويم.

الف ـ سازمان ملل متحد: (يا كنفرانس بين‏المللى يهود!)

1 ـ شعبه دبير كلى سازمان

نام شخصيّتهاى يهود كه در شعبه دبير كلى سازمان ملل متحد هستند از قرار ذيل است(1):

1 ـ دكتر اچ، اس، بلوك رئيس شعبه اسلحه!

2 ـ انتونى كولات، رئيس امور اقتصادى!

3 ـ انس كارد و زنبرگ، مشاور پايه يك امور اقتصادى!

4 ـ داويد ونتراب، رئيس شعبه حسابدارى!

5 ـ كارل، لاجمن، رئيس شعبه خزانه و واردات!

6 ـ هانرى لانكير، معاون دبير كل در امور اجتماعى!

7 ـ دكتر ليون استيننگ، رئيس شعبه مواد متبادله!

8 ـ دكتر اشكول، رئيس شعبه حقوق بشر!

9 ـ اچ، اى، ديكوف رئيس شعبه اداره كشورهاى غير مستقل!

10 ـ بنيامين كوهين، معاون دبير كل شعبه اطلاعات!

11 ـ جى، بينوت ليفى، رئيس شعبه فيلم‏ها!

12 ـ دكتر ليفان كونو، معاون رئيس شعبه قانون!

13 ـ ابراهام، اچ، فيللر، رئيس شعبه قانون!

14 ـ چى ساندبرك، مشاور شعبه قانون بين‏المللى!

15 ـ دافيد، زايلو دويسكى، رئيس شعبه مطبوعات!

16 ـ جرجو رانيوفيج، رئيس شعبه مترجمين!

17 ـ ماكس ايراموفيج، رئيس شعبه تصميم!

18 ـ مارك سولبر، رئيس شعبه ساتو!

19 ـ بى، سى، جى، كين، رئيس شعبه محاسبات!

20 ـ مرسيدس بركمن، مدير استقلال(2)!

21 ـ دكتر اى، سنجر، رئيس شعبه مراجعات!

22 ـ باول، رادزياتكو، رئيس دكتراى بهداشت جهانى!

2 ـ شعبه اطلاعات سازمان ملل متحد

1 ـ جرزى شبيرو، رئيس خبرگزاريها، مركز ژنو!

2 ـ بى، تيكفر، رئيس شعبه خبرگزاريها، مركز هند!

3 ـ هنرى، فاست، رئيس شعبه خبرگزاريها، مركز چين!

4 ـ دكتر جوليوس، ستاويسكى، رئيس شعبه خبرگزاريهاى (م وارشو)!

3 ـ شعبه امور داخلى، در سازمان ملل متحد

1 ـ دايفيد، اى، موريس كه اسم حقيقيش، موسكوفيچ، رئيس امورات، داخلى جهانى!(3).

2 ـ فى، كبريل كارسن، رئيس شعبه‏هاى داخلى منطقه استوا!

3 ـ جان زوزنر، خبرگزار لهستانى در شعبه‏هاى داخلى!

4 ـ مؤسسه تغذيه و كشاورزى

1 ـ اندرى، ماير رئيس شعبه تغذيه و كشاورزى!

2 ـ اى، بى، جاكويسن نماينده دانمارك، در شعبه تغذيه كشاورزى!

3 ـ اى، فريس نماينده هلند در شعبه تغذيه و كشاورزى!

4 ـ ام، ام، لييمن رئيس شعبه آبادانى و مسكن!

5 ـ كيروا كاردوس رئيس شعبه همزيستى جهانى!

6 ـ بى‏كاردوس رئيس شعبه متفرقات!

7 ـ ام، از اكل (حسقيل) رئيس شعبه اقتصاد تحليلى!

8 ـ جى، سى، كاكان مشاور فنى شعبه حفظ جنگلها!

9 ـ ام، اى، هايرمن رئيس شعبه حفظ جنگلها!

10 ـ جى، ماير، رئيس قسمت تغذيه!

11 ـ اف، ويسل رئيس قسمت اداره!

ب ـ (يونسكو) يا مؤسسه فرهنگى. (سازمان يونسكو)

يونسكو هم مانند مراكز با اهميّت جهان بدست اخلالگر يهود مى‏چرخد، اين مؤسسه تنها بوسيله دو شخصيّت اداره مى‏شود:


1 ـ آلف سومر، فيلد رئيس هيئت مبادلات خارجى!

2 ـ جى، ايزنهارد رئيس هيئت تنظيم فرهنگ جهانى!

شخصيّتهاى ديگر اين مؤسسه از قرار ذيل است:

3 ـ ام، لافن رئيس شعبه فرهنگ جهانى!

4 ـ اج، كابلن رئيس كل شعبه استعلامات!

5 ـ سى، اچ و تيز رئيس شعبه حسابدارى!

6 ـ اس، سامون، سليكى رئيس شعبه استقلال!

7 ـ بى، ابراميسكى رئيس شعبه پناهندگان و سياحت!

8 ـ بى، ويرمل رئيس شعبه سازمان و تعيين!

9 ـ دكتراى، ويلسكى رئيس شعبه فنى مصالح صحراهاى آسيا!

ج ـ بانك عمران بين‏المللى

1 ـ ليونارد بى‏رست، مدير اقتصادى بانك!

2 ـ ليوبولد جيمله نماينده (چكسلواكى) در مجلس شوراى اداره!

3 ـ آى يولاك، عضو مجلس شوراى اداره!

4 ـ اى، ام، جونك نماينده (هلند) در مجلس شوراى اداره!

5 ـ بى، منديس نماينده (فرانسه) در مجلس شوراى اداره!

6 ـ جى، ام، برتليس نماينده (بيروفى) در مجلس شوراى اداره!

7 ـ ام، ام، مندلس سكرتر بانك عمران جهانى!

8 ـ وى، ابراموفيچ نماينده (يوگسلاوى) در مجلس شوراى اداره!

د ـ صندوق نقد بين‏المللى

در واقع اين مؤسسه جهانى ستون اصلى سازمان ملل را تشكيل مى‏دهد، شخصيّتهاى اين مؤسسه بدين ترتيب هستند:

1 ـ جوزيف كولد من، عضو (چكسلواكى) در هيئت اداره!

2 ـ بى، منديس، نماينده (فرانسه) در هيئت اداره!

3 ـ كميل، كات مدير كل مؤسسه!

4 ـ (w) كاستر مدير اداره شعبه (هلند)!

5 ـ لويس رامنيسكى، مدير اداره شعبه كانادا!

6 ـ لويس آلمتن، معاون مدير كل!

7 ـ اى، ام، برنستن مدير شعبه تحقيق و بررسى!

8 ـ ليو، ليفانفال، مشاور سابق مؤسسه!

9 ـ جوزيف كولد، مشاور سابق مؤسسه!

هـ ـ مؤسسه پناهندگان بين‏المللى

1 ـ مايركوهين، مدير كل شعبه بهداشت جهانى

2 ـ پيير جاكويسن، مدير كل اعاده و اسكان پناهندگان.

و ـ مؤسسه بهداشت جهانى!

1 ـ زت، دوستجمن، رئيس شعبه فنى!

2 ـ جى، ماير رئيس قسمت طب!

3 ـ دكتر ام، كودمر رئيس اداره قسمت طب و ماليّه!

4 ـ اى، زارب رئيس قسمتى از مؤسسه!

ز ـ مؤسسه تجارت جهانى

1 ـ ماكس، لوتنز رئيس هيئت مربوط به امور داخلى!

2 ـ اف، سى، ولف رئيس شعبه استعلامات جهانى!(4) البته آنچه ذكر شد، گوشه‏اى از سيطره يهود بود، آيا بعد از همه اينها مى‏توان گفت كه دنياى غرب بدست غير يهود مى‏چرخد؟

اينك توجّهى به آمار تكان دهنده‏اى از نفوذ و فعاليّت يهود در آمريكا بفرمائيد.

صلاح دسوقى در كتاب خود (آمريكا مستعمره صهيونيسم) آمار سال1950 را چنين مى‏نويسد(5):



آمريكائى
يهودى
نوع كار

30٪
70٪
وكلاى دادگسترى

31٪
69٪
دكترها

23٪
77٪
تجار

57٪
43٪
پيشه وران

62٪
38٪
كارمندان دولت

98٪

كارگران فنى

99.9٪

كشاورزان

100٪

بىكاران، افتادگان


خوب دقّت بفرمائيد، با آنكه يهود فقط 4٪ ملّت آمريكا را تشكيل مى‏دهند، با اين حال تمام مراكز با اهميّت آن كشور در دست آنها است.
نفوذ يهود، در چند سال اخير آن قدر دامنه‏دار و توسعه پيدا كرده كه با مقدّسات نصارى بازى مى‏كند چنانچه، چندى پيش صدها كشيش و كاردينال در واتيكان جمع گشته يهود را از خون مسيح تبرئه كردند!

گرچه به عقيده ما مسلمانان (عيسى عليه‏السلام) زنده است (... وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَلكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ...)(6) نكشتند او را و نه بدار آويختند وليكن شبهه شد مرايشان را، ولى اين تبرئه كه مخالف صريح انجيل مقدّس و صدها كتاب و دليل ديگر نصارى است، خود بزرگترين سند بر نفوذ عجيب و روز افزون، يهود در جهان مسيحى است.

بنقل ازhttp://www.yahood.net/


اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد مااحاط به علمک
اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم یا حسین
اللهم عجل لولیک الفرج بفدای مولای غریبمون یامولا علی ادرکنا بظهور الحجـه



Edited by - shamimeyas on چهارشنبه 10 اسفند 1384 10:17:44
Go to Top of Page

metallica
Starting Member

Iran
1 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 11 بهمن 1385 :  18:05:05  Show Profile  Reply with Quote
khak to sare to shamimeyas konan ke hichi halit niiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiis khak to sar boro sheraye metallica ro bekhon bad harf bezan ....bihame chiz to hichi halit nis key metallica tarvije sheytan parastio ham jens baziiiii dade in dine shomahast ke ina ro gofte shooooma ... ye mosal mon az hameya mardome jahan bad tarin akhe kesafat to chi az material haliteeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee khak to sar maikel jackson soltane pop e na rap az hamin jomlat mishe fahmid ke hichi halit niiiiiiiiiiiiiiiis khak to saret bye azizam
Go to Top of Page

حران
New Member

64 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 11 بهمن 1385 :  19:21:15  Show Profile  Reply with Quote
جناب شميم ياس مطالبتون خيلی خوب بود من واقعا استفاده کردم نميدونم چرا هر موقع اسم اين يهود از خدا بی خبر را می شنوم ياد امام زمان می افتم البته ميدونم چون دشمن اصلی اقا هستن و ياد اين ايه
و نريد ان نمن علی الذين الستضعفو فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين
والسلام مشتاق ديدن روز غلبه حق تر باطل

******************
افي الله شك !!!!!!!!!!!!!!
Go to Top of Page

حران
New Member

64 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 11 بهمن 1385 :  19:26:12  Show Profile  Reply with Quote
يه چيز يادم رفت بگم و اين دليل نميشه ياران امام زمان ترفند دشمن را دست کم بگيرن ولي يهود با همه ترفند و حقه بازيها و ........ و مکرو ومکر الله ولله خير الماکرين در مقابل مکر خدا ی متعال پشيزی نيست به اميد استعانت حق که هميشگی است

******************
افي الله شك !!!!!!!!!!!!!!
Go to Top of Page

admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 12 بهمن 1385 :  01:09:34  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
یا حی و یاقیوم

چقد سوختی جناب متالیکا
الحمدلله

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ

یااباصالح ارشدناالی الطریق یرحمکم الله

رسم انتظار


Go to Top of Page

همراه
Advanced Member

Iran
8288 Posts

ارسال شده در:  سه شنبه 11 ارديبهشت 1386 :  18:35:21  Show Profile  Reply with Quote
هشدار فیروزآبادی درباره طرح تابستانی صهیونیست‌ها



رئیس ستاد كل نیروهای مسلح به رهبران اسلامی كشورهای همسایه سرزمین‌های اشغالی درباره اجرای یك طرح انتحاری هشدار داد.


به گزارش فارس به نقل از دفتر ویژه رئیس ستاد كل نیروهای مسلح، سرلشكر بسیجی، سید حسن فیروزآبادی گفت: طرح صهیونیست‌ها و رژیم غاصب سرزمین‌های فلسطین این است كه یك طرح انتحاری در تابستان آینده به اجرا بگذارند. این طرح انتحاری صهیونیست‌ها و نو محافظه‌كاران آمریكایی كه از مركزیت سرزمین‌های فلسطین اشغالی به اجرا در خواهد آمد به نفع هیچ كس در جهان نیست.

وی ادامه داد: اول هشدار می‌دهم به رهبران عزیز و برادران اسلامی در كشورهای همسایه سرزمین‌های اشغالی، آنها در خطر تهدید جدی این حمله انتحاری صهیونیست‌ها هستند.


رئیس ستاد كل نیروهای مسلح اظهار داشت: اول كشورهای لبنان و سوریه و پس از آن مصر، اردن و عربستان سعودی هیچ كس در امان نمی‏ماند این طرح برای آن است كه جلوی خروج آمریكایی‌ها را از عراق و از منطقه بگیرند. چون مشوق آمدن آمریكا به منطقه خاورمیانه علاوه بر عطش او برای نفت، تحریك و تشویق صهیونیست‌های اسرائیل بود و امروز كه ملت، مجلس و سنای آمریكا به هوش آمدند و دریافته‌اند كه ملت و منافع ملی آمریكا دارد در پای رذالت صهیونیست‌ها قربانی می‌شود،‌ تصمیم به بیرون بردن نیروهای آمریكایی از منطقه دارند اما صهیونیست‌ها و نو محافظه‌كاران با طرح یك عملیات انتحاری در منطقه می‌خواهند دلایل باقیماندن آمریكا در منطقه را موجه كنند. به گفته وی آمریكایی‌ها زیان می‌بینند غربی‌ها زیان می‌كنند و كشورهای اسلامی در خطرند.

فیروزآبادی تاكید كرد: به رهبران عزیز در كشور برادر و مسلمان و عربی لبنان هشدار می‌دهم كه باید هرچه زودتر سر دولت ائتلاف ملی به توافق و انسجام داخلی برسند تا بتوانند در قبال این توطئه مقاومت كنند و برادران عربی در منطقه، جبهه خود را در برابر اسرائیل و دفاع از ملت فلسطین منسجم كنند و تصمیمات خود را بگیرند وگرنه فردا دیر است.

Go to Top of Page

admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  جمعه 20 مهر 1386 :  23:11:30  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
یافتاح
سلام

رابرت مرداک کیست؟

http://zeitoon.net/4/e.html

یامهدی

اللهم عجل لولیک الفرج

یااباصالح ارشدنا الی الطریق یرحمکم الله

رسم انتظار


Go to Top of Page

admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 1 آذر 1386 :  09:59:48  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
یافتاح
سلام
به این عکس مراجعه کنین
سال 1332
واون هم در رمی جمرات
پیام نظر دهنده ها نیز جالبه

و چقدر ما عقبیم که هنوز نتونستیم به مردممون بفهمونیم کالای اسراییلی مصرف نکنیننننننن
تا الان که میشه پنجاه و چهار سال همش

http://www.shia-news.com/ShowNews.asp?Code=86081703


یامهدی

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ
(زمان ) حساب مردم نزديك شده است ، در حالي كه آنان در بي خبري ، (از آن ) روي گردانند!


یااباصالح ارشدنا الی الطریق یرحمکم الله

رسم انتظار


Go to Top of Page

همراه
Advanced Member

Iran
8288 Posts

ارسال شده در:  جمعه 9 آذر 1386 :  17:50:20  Show Profile  Reply with Quote
آدم يحيي غدن يا آدام پيرلمن


مقاله اي در CNN با عنوان "القاعده ي آمريكا يي : ايالات متحده بايد به اسلام بگرود " به چاپ رسيده است. در اين مقاله از قول يكي از سخنگو هاي القاعده به نام آدم غدن آمده است: "ما همه ي آمريكا يي ها و معتقدين را بي توجه به اينكه چه نقشي در دنياي بوش و بلر ايفا مي كنند به اسلام دعوت مي كنيم . امروز تصميم بگيريد،‌ زيرا امروز مي تواند آخرين روز باشد."

در ادامه ي اين مقاله به نقل از يك متخصص در زمينه ي مسائل مربوط به القاعده و تروريسم به نام لورا منسفيلد آمده است مسلمانان معتقدند كه بايد قبل از آنكه به بي ايمانان حمله كنند به آنان فرصتي براي تغيير دين و قبول عقيده يشان بدهند.

ولي آنچه كه مقاله ي CNN به آن اشاره نكرده است اين است كه آدم غدن يا همان Azzam the American (همان طور كه رسانه ها به او اشاره مي كنند) در حقيقت يك يهودي اهل كاليفرنيا با نام آدام پيرلمن مي باشد. CNN تنها خبرگزاري نيست كه نسبت به اين واقعيت مسامحه كرده است .از تنها منابع خبري كه تا كنون به يهودي الاصل بودن غدن اشاره كرده اند مي توان به روزنامه هاي لس آنجلس تايمز و واشنگتن پست اشاره كرد.

روزنامه ي لس آنجلس تايمز در مقاله اي كه تا حدودي محافظه كارانه تنظيم شده بود در مورد آدم يحيي غدن گفته است كه: در سال 1995، در سن 17 سالگي آدم غدن خاا نهي پدري خود در وينچستر را ترك كرد. به گفته ي پدرش او مي خواسته از محيط روستايي خارج و در شهر ساكن شود. او سپس در شهر گاردن گرو با بستگان خود به زندگي ادامه داد.

واشنگتن پست اما با ذكر اين نكته كه اين اطلاعاتي جزئي در مورد آدام ميباشد آورده است كه اين بستگان كساني جز پدر بزرگ و مادر بزرگ آدام نبوده اند. نكته ي مهمي كه تايمز آگاهانه از ذكر آن خودداري كرده است.

بله، در حقيقت منظور از بستگان همان مادر بزرگ و پدر بزرگ مي باشد. نكته ي جالب توجه اين است كه پدر بزرگ پيرلمن يكي از اعضاي هيات مديره ي اتحاديه ي ضد افترا(ADL) مي باشد. اين اتحاديه در ظاهر سازماني است كه دربرابر هرگو نه تهمت و يا افتراي نژاد پرستانه مي ايستد و با آن مخالفت مي كند. اما در حقيقت اين اتحاديه كه از صهيونيستت هاي آمريكايي تشكيل شده است هر گونه اظهار نظر مخالف با يهوديان را به سرعت با زدن برچسب ضد يهود محكوم مي كند و با سازماندهي حملاتي منظم ضد هر شخص يا گروهي كه به نظر آنها عليه يهود سخني گفته است او را مجبور به عذرخواهي عمومي و سر انجام موجبات بد نامي او را فراهم مي كند.

در حقيقت ADL چيزي نيست جز بازوي سياسي جهان سازماندهي شده ي صهيونيسم. آنها ذاتا سازماني هستند براي لكه دار كردن شهرت كساني كه به خود جرات مي دهند تا اهداف صهيونيسم و يا اعمال يك صهيونيست را زير سؤال ببرند. آنها در دولت ، قوه ي قضائيه و در ميان قانون گذاران آمريكا نفوذي بس عميق دارند.

و درست به همين دليل است كه رسانه ها از بيان پيشينه ي يحيي آدم غدن يا همان آدام پيرلمن خودداري مي كنند و به مردم نمي گويند كه او يك يهودي اهل كاليفرنيا مي باشد كه به طور اتفاقي و با ورود به نزديك ترين مسجد محل- آن هنگام كه نزد پدر بزرگش زندگي مي كرده است- به دين اسلام گرويده است و هم اكنون تبديل به كسي شده است كه نقشي كليدي در القاعده دارد. آنقدر مهم كه خود شخص دوم القاعده، الزواهيري " Azzam the American " را در آخرين نوارش به مردم جهان معرفي كرد.
Go to Top of Page

admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  دوشنبه 3 دی 1386 :  07:40:55  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
یافتاح
سلام
فساد و فحشای شبانه زنان صهیونیست در مسجد الاقصی
یك گروه فلسطینی فاش كرد پلیس زنان رژیم صهیونیستی كه مقر آنان در صحن قبه الصخره قرار دارد، هر شب برای ارتكاب فحشا، وارد مسجد الاقصی می‌شوند.

به گزارش پایگاه خبری عرب‌زبان "وطن"، رئیس جمعیت جوانان مسلمان فلسطین در این باره گفت: سربازان زن در نیروی پلیس اسرائیل، غروب هر روز پس از بسته‌شدن تمامی درهای حرم قدسی، وارد مسجد الاقصی شده و مرتكب فحشا می‌شوند.

راسم عبدالواحد، رئیس این جمعیت كه در منطقه "البرید" در بیت‌المقدس سخن می‌گفت، افزود: سربازان زن پلیس اسرائیل، شبانه پس از پیوستن به واحد افسران پلیس مرد در مقر موجود در صحن مسجد الاقصی، مرتكب این اقدامات غیر اخلاقی می‌شوند.
تخریب مسجد الاقصی
وی با ابراز نگرانی از هتك حرمت این مسجد مقدس و شأن رفیع آن، افزود: علاوه بر این، مقر نیروهای پلیس صهیونیست در این مكان مقدس، شامل چند اتاق است كه جزء آثار دینی و ابنیه تاریخی به شمار می‌آیند كه تخریب این آثار نیز تبعات جبران ناپذیری دارد.
مسجد الاقصی، پس از مسجد الحرام و مسجد النبی، از بالاترین جایگاه مقدس در نزد مسلمانان جهان برخوردار است.

پیش از این در اواخر تابستان سال 2000 میلادی نیز، ورود صهیونیست‌ها به این مسجد و هتك حرمت آن، انتفاضه دوم را رقم زده بود.

منبع: سایت خبری قدس



یامهدی

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ
حساب مردم نزديك شده است ، در حالي كه آنان در بي خبري ،روي گردانند!

یااباصالح ارشدنا الی الطریق یرحمکم الله

Go to Top of Page

admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  جمعه 21 دی 1386 :  23:48:21  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
یافتاح
سلام
فکر می کنید بزرگترین دزدی قرن بیستم چه بوده است؟ طلا؟ الماس و جواهرات؟ پول؟ نفت؟ حدث شما چیست؟






یامهدی

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ
حساب مردم نزديك شده است ، در حالي كه آنان در بي خبري ،روي گردانند!

یااباصالح ارشدنا الی الطریق یرحمکم الله

Go to Top of Page

admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  دوشنبه 26 خرداد 1387 :  09:57:48  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
Aleme Rabbani

ارسال شده در: پنجشنبه 2 خرداد 1387 : 06:15:15

--------------------------------------------------------------------------------
بسم الله الرحمن الرحیم

اینک آخرالزّمان: جنگ عراق، ایده وقوع آرماگدون


مورگان استرانگ:"جنگ با عراق، به پایان روزگار منجر خواهد شد. ما این را مى‏دانیم، اسرائیل پابرجا نخواهد ماند، اسرائیل در طى آخرالزمان از بین خواهد رفت."



اشاره:

با توجه به ظهور مسیحیت بنیادگرا (1) در کشور آمریکا و جنگ آمریکا علیه عراق، نظریه‏ پردازان مسیحى همچون جرى فالول، مورگان استرانگ، گرى‏ فریزر و ... نظرات خود را - که غالباً مبتنى بر مکاشفات یوحنّا (بخش پایانى کتاب مقدس(2)) است - به مخاطبان القا مى‏کنند و از طرفى جنگ عراق را شاهدى بر تحقّق پیشگویی هاى کتاب مقدس (3) (انجیل) مى‏دانند و سعى مى‏کنند تا بدین‏وسیله دیدگاه هاى راست مسیحى را تبلیغ و حقانیّت خود را به جهانیان عرضه دارند. در این مقاله که از یکى از سایت هاى اینترنتى گرفته شده با واژگانى همچون آرماگدون، جنگ آخرالزمان، ضد مسیح، ایده هزاره، راست مسیحى آشنا خواهیم شد و همچنین نگاهى کوتاه به نظرات آنها در مورد جنگ عراق و چگونگى تحقق پیشگوئی ها در بخش مکاشفات کتاب مقدس خواهیم داشت.

بعضى‏ها بر این عقیده‏اند که پیش‏بینى قابل توجهى درباره جورج دبلیو بوش وجود دارد، مردى که سخن خود را با یک خطابه مذهبى بسیار قوى و ورزیده القا مى‏کند، و همچنین عقاید مذهبى و باورهاى دینى را در سیاست هاى خارجى‏اش دخالت مى‏دهد، پر واضح است که بسیارى از حامیان مذهبى بوش، از حوادث عراق به عنوان تحقق یک پیشگویى تعبیر کرده‏اند.

بیل بردوى (4) اخیراً طى مقاله‏اى در واشنگتن پست نوشت:
«حادثه‏هاى جهان - مخصوصاً حرکت نظامى آمریکا به سوى عراق - موجب شده است تا اشخاصى با دلایل جدید براى تعبیر و تفسیر کردن آخرین حادثه جهانى خودنمایى کنند.»

در وب سایت هاى پیشگویى، این بحث مشتاقانه بالا مى‏گیرد، گروه ها و مخصوصاً در کلیساها به مطالعه کتاب مقدس مى‏پردازند، در جمعیت هاى مذهبى در آخر هر ماه بحث از پیشگویى مى‏شود، مثل چیزى که در ماه گذشته تحت عنوان بیستمین کنفرانس بین‏المللى پیشگویى آخرالزمان در تامپا برگزار شد.

بردوى مى‏نویسد:
«به نظر بسیارى، شواهدى دال بر نقش عراق در سناریوى آخرالزمان (5) در بخش هاى کلیدى پیشگوئی هاى آخرالزمان کتاب مقدس وجود دارد.»

در اینجا و در دیگر کتاب هاى پیشگویى عهد عتیق و عهد جدید، ادبیات دوران باستان (کتاب مقدس) مالامال از تیترهاى خبرى است که امروزه در مورد جنگ عراق در رسانه‏ها به کار مى‏رود.

مکاشفات (6)، بخش پایانى کتاب مقدس - به جز در برخى از نسخه‏هاى جدید - به عنوان نقشه حوادثى که هم‏اکنون در عراق اتفاق افتاده است به حساب مى‏آید. در قسمت شانزدهم از بخش مکاشفات نامى از آرماگدون (7) بیان گردیده است.

همانطور که رود فرات اخیراً به‏وسیله مجموعه‏اى از تانک ها محاصره شده است، منطقه باستانى هارمجدون نیز در شمال اسرائیل در محاصره تانک ها است.

یوحنّا - به احتمال قوى نویسنده بخش مکاشفات کتاب مقدس - در شرح ماجراهاى آخرالزمان مى‏گوید:«فرشته ششم جامش را بر رودخانه بزرگ فرات خالى کرد و آب رودخانه خشک شد. به طورى که پادشاهان مشرق زمین توانستند نیروهاى خود را بدون برخورد با مانع به ‏سوى غرب ببرند، و دیگر فرشتگان در شیپورها مى‏دمند، هنگامى‏که نیروها براى نبرد حق و باطل جمع مى‏شوند.»

بسیارى از مفسران مى‏گویند که ساختار مدرن دولت اسرائیل، شمارش معکوس پیشگویى‏شده پایان روزگار را به راه انداخته است و این پیشگویى با افزایش ضد مسیحی هاى (Cool شرور، نزاع ها و اختلافات جهانى، آزار و اذیت کلیساى مسیحى و ظهور یک مذهب دروغین، و درگیری هایى پیش از آغاز جنگ و نبرد حق و باطل در آخرالزمان، تکمیل مى‏شود، البته بستگى به این دارد که شما متن هاى پیچیده کتاب مقدس را چگونه تفسیر کنید، عیسى مسیح زمانى مى‏آید تا قبل از قضاوت نهایى مقدمه و راهگشاى یک قرن دوران صلح و حکومت صلح باشد، یا این ‏که او فقط زمانى مى‏آید که پیروانش مقدمه هزاره سلطنت (9) مسیح را فراهم کنند که این بیشتر شبیه یک حکومت دینى و مذهبى است.

در این ماجراى تاریخى، مرحله‏اى به نام آزار و اذیت (10) براى مدت هفت سال وجود دارد که ضد مسیحی هاى از بند آزاد شده، آزار و اذیتى زشت و زننده علیه مسیحی ها انجام مى‏دهند. براى مثال، از برخى از پیشگویی هایى که در طى این دوره مى‏شود، مى‏توان از مؤمنین واقعى‏اى نام برد که در این حادثه به آسمان برده مى‏شوند که اسم این مرحله در آخرالزمان را مرحله وجد و سرخوشى (11) گذاشته‏اند. این یک پیشگویى است که صحتش به‏ وسیله اتفاق ها و رویدادهایى که در غرب رخ مى‏دهد تشدید مى‏شود. به‏طور مشخص، مى‏شود از جنگ علیه صدام حسین نام برد.

دکتر مورگان استرانگ (12) - استاد تاریخ خاورمیانه دانشگاه ایالتى نیویورک آمریکا و مشاور برنامه‏هاى خبرى و مجله‏ها - مى‏گوید:
«جرى فالول (13) به طور کامل و بى‏هیچ ابهامى معتقد است که ما باید به جنگ با عراق برویم، تا حوادث مصیبت بارى را به راه بیندازیم که موجب فراهم شدن دومین ظهور حضرت عیسى مسیح شود. جنگ با عراق، به پایان روزگار منجر خواهد شد. ما این را مى‏دانیم، اسرائیل پابرجا نخواهد ماند، اسرائیل در طى آخرالزمان از بین خواهد رفت، هر یهودى‏اى که در هر جا زنده بماند به مسیحیت خواهد گروید.»

دکتر مورگان استرانگ اضافه مى‏کند:
«بر طبق علم آخرالزمان شناسى (14)، مسلمانها، بودائى‏ها، هندوها، کاتولیک ها، آنیمى‏ها و هرکس دیگر، در جنگ آخرالزمان (15) هلاک خواهند شد و یا این ‏که به مسیحیت اصول‏گرا و بنیادگرا ایمان خواهد آورد.»

همه، جنگ عراق را نشانه بزرگى بر شمارش معکوس آخرالزمان مى‏دانند، ولى همه نسبت به ایدئولوژى آخرالزمان تعلق خاطرى ندارند.

مارک هیتچکوک (16)، کشیش کلیساى «فیث بایبل» واقع در آدموند در ایالت اوکلاهما مى‏گوید:
«مهم‏ترین مطلبى که باید بگویم این است که آنچه که آنجا (عراق) در حال رخ دادن است تحقق دقیق پیشگویی ها نیست.»
او اضافه مى‏کند:
«بعضى از مردم جنگ عراق را آغاز آرماگدون خواهند دانست، اما دیدگاه کلى من این است که جنگ عراق چیزى فراتر از بازگویى یک سناریو است.»
او مؤلف 9 کتاب در عنوان هاى مهم پیشگویی هاى کتاب مقدس است که مى‏گوید:
«جنگ در عراق بیشتر یک عامل گرم‏کننده و عامل شتاب دهنده‏اى است براى حوادث نگران کننده‏اى که رخ خواهد داد.»

در دانشگاه باب جونز (17) - جایگاه پرورش بنیادگراها - دکتر استفان هنکینز (1Cool به طور کامل اعتقاد دارد که جنگ در عراق نقطه پایان پیشگویی ها نیست. به ‏زودى بشریت با حوادثى که در بخش هاى مختلف کتاب مقدس از جمله مکاشفه یوحنا تصویر شده است، روبرو خواهد شد. او معتقد است که بشریت در آستانه جنگى است که عیسى مسیح علیه گروهى از ملت هایى که به وسیله ضد مسیح رهبرى مى‏شوند انجام خواهد داد، که پس از آن یک دوره هفت ساله از رنج و مصیبت را خواهیم داشت.

کسانى که به کتاب مقدس معتقدند با آروین باکستر - کشیشى در ریچموند در ایالت ایندیاناى آمریکا و مؤسس مجله آخرالزمان - موافقند، آروین باکستر مى‏گوید:
«ماجراى عراق با پیشگویی هاى عهد عتیق و عهد جدید مو نمى‏زند.»

باکستر همچنین میزان بالایى از تلفات در هجوم نظامى آمریکا به عراق را پیش‏بینى کرد و هشدار داد که دیگر کشورها جنگ در عراق را به دیده فرصتى براى سامان دادن سیاست هاى خود مى‏نگرند. براى مثال، ممکن است چین سعى کند تا تایوان را اشغال کند. یا این که هند و پاکستان مى‏توانند دست به جنگ تمام عیارى علیه منطقه بى‏ثبات کشمیر بزنند.

این ماجرا به گفته باکستر سرآغاز جنگ جهانى دوم و کشتار یهودیان به دست نازی ها بود که به ‏وسیله یوحنا در بخش مکاشفات کتاب مقدس پیشگویى شده است.
اگر نشانه‏ها و علامت هایى بر این نظریه وجود داشته باشد که در آخرالزمان آمریکا پیشرفت مى‏کند. این، یک موفقیت شگفت‏انگیزى براى کتاب بر جاى مانده (19) نوشته تیم لاهایه (20) و جرى جنکینز (21) است.


اگر چه که بیشتر کتاب هایى که به موضوع آخرالزمان پرداخته‏اند ویژه قشر مذهبى تهیه شده‏اند؛ لکن، این مجموعه برجاى مانده طیف وسیعى از مخاطبان سکولار را جذب کرده و فروشى بیش از 50 میلیون نسخه را به خود اختصاص داده است. حتى بخش چهارم این کتاب رتبه اول لیست پرفروش‏ترین کتاب هاى نیویورک تایمز را - که مورد غبطه همگان است - به خود اختصاص داده است. لاهایه که سابقاً یک کشیش بود و همچنین از فعالان حقوق مذهبى و آموزش در دانشگاه باب جونز است کسى است که جرى فالول را در سازمان دهى مؤسسه «اکثریت اخلاقى» مساعدت کرد.

اخیراً، فالول دانشکده پیشگویى تیم لاهایه را در دانشگاه آزاد خود افتتاح کرد، این یک نشانه بسیار قوى بر فراگیر شدن عقیده آخرالزمان در میان اقشار کم فرهنگ و بنیادگراى در حال رشد است.

لاهایه به نظریه رویکرد الهى مجموعه برجاى مانده پرداخته و مؤلف دیگر کتاب نقش روایت گر را ایفا کرده است. در حالی که طرح کلى داستان و شخصیت هاى آن را هم ارائه کرده است، خط سیر داستان از ابتداى مرحله آزار و اذیت شروع مى‏شود. این در زمانى است که ترس و وحشت ناشى از آزار و اذیت همه جا را فرا گرفته است. در بخش آرماگدون این کتاب، شیطان را در حال حکومت بر سیاره زمین از پایتخت خودش که همانا شهر بابل جدید که همان عراق است، ترسیم مى‏کند.

الوا مارتین (22) رئیس مجمع حقیقى خداوند در شمال کارولینا مى‏گوید:
«عراق درست همان جایى است که بابل قدیم آنجا بود.»
او مى‏گوید:
«تصور مى‏کند که روح یکى از پادشاهان قدیم بابل در زمانى که یهودیان برده و تحت شکنجه بودند در او حلول کرده است.»

معتقدانى مثل مارتین همچنین به پیام هایى از متون مقدس اشاره مى‏کنند، از جمله مى‏توان از فاحشه بابل نام برد که بر هفت تپه مى‏نشیند - درست هم زمان با کسانى که این پیشگویی ها را به شهرهاى باستان که توسط صدام حسین در حاشیه رودخانه فرات بازسازى شده است، نسبت مى‏دهند عده‏اى دیگرى معتقدند که این پیشگویی ها به کلیساى کاتولیک روم اشاره دارند.

گرى فریزر (23) کسى که درباره نشانه‏هاى ظهور دوم مسیح ایراد سخنرانى کرد، مى‏گوید:
«هرکسی درباره آینده شدیداً کنجکاو است.»
او اصرار داشت:
«نقشى که اسرائیل و دیگر کشورها در منطقه بازى مى‏کنند، به نوعى اجراى پیشگویی هاى آخرالزمان است.»
و هشدار داد که:
«حوادثى چون تروریسم و تشکیل اتحادیه اروپا قبلاً در کتاب مقدس پیش‏بینى شده بود.»
فریزر مى‏گوید:
«هم‏اکنون، سرتاسر جهان را بحران فرا گرفته است، این صرف یک تضاد و درگیرى با عراق نیست، این جنگ علیه تروریست است که به صورت یک مبارزه جهانى درآمده است.»
او ادامه داد:
«مردم هر جایى مى‏دانند که یک چیزى اتفاق افتاده است، خود همین دانش را از کتاب مقدس دارند. کتاب مقدس، تمام این اتفاقات را پیشگویى کرده است.»
او معتقد است:
«مسیحیت نقش خاصى را در حادثه‏هاى هولناکى که در بخش مکاشفات کتاب مقدس پیش‏بینى شده است، بازى خواهد کرد.»


اشخاص مشهورى که به مسئله پیشگویى توجه زیادى نشان مى‏دادند از سرتاسر جهان در کنفرانس پیشگویى حضور چشمگیرى داشتند. یکى از اعضاى شرکت کننده در این کنفرانس که خود یک کشیش کلیسا است، مى‏گوید:
«حوادث کنونى در عراق، ویژگى ملکوتى بودن و آسمانى بودن کتاب مقدس را اثبات کرده است.»
او در ادامه مى‏گوید:
«پیام نجات و رستگارى در قسمت مکاشفات کتاب مقدس دیده مى‏شود.»
و در آخر به صراحت اعلام مى‏کند که:
«خدا را شکر که مسیح، پادشاه است، و بهترین چیز این است که ما پیروز هستیم.»

پى‏نوشت:

نام اصلی مقاله: *iraq war fuels visions of armageddon end times :Apocalypse soon*

1. اصطلاحاً راست مسیحى یا مسیحیان راست‏گرا نیز نامیده مى‏شوند.
2.Biblical book
3. بازگشت دوم حضرت مسیح در آخرالزمان بعد از طى مراحلى که در نهایت به جنگ بزرگ ختم مى‏شود از جمله اعتقادات مسیحیان بنیادگراست.
۴. Bill Broadway
۵. End time
۶. Revelation
7. Armageddon - آرماگدون که در اصل «هارمجدو» مى‏باشد به معناى «کوه مجدّو» است، مجدّو در شمال فلسطین اشغالى در کرانه غربى رود اردن واقع شده است.
۸. Antichrist
9. ایده هزاره: هزار سال باید طى شود تا مسیح ظهور کند.
10. Tribulation: حکومت ضد مسیح، هفت سال به طول مى‏انجامد و دوره «رنج یا آزمایش بزرگ» خوانده خواهد شد.
11.Rapture
12. Morgan strong
13. جرى فالول، کشیش بنیادگراى پروتستان و از رهبران سیاسى و مبلغان راست مسیحى است.
۱۴. eschatology
15. جنگ هرمجدون یا آخرالزمان: جایى که آخرین جنگ میان نیروى حق (خیر) و باطل (شر) قبل از روز داورى در رستاخیز به وقوع مى‏پیوندد.
16. Mark Hitchcock
۱۷. Bobjones university
18. stephen Hankins
19. «برجاى مانده» متضمن اعتقادات مسیحیان است در مورد نبردهایى که قبل از «بازگشت دوم مسیح» به وقوع خواهد پیوست. این کتاب تا کنون در 12 جلد انتشار یافته است و مجموعاً بیش از 50 میلیون نسخه فروش داشته است.
۲۰. Tim Lahaye
۲۱. Jerry jenkins
22. Elva Martin
۲۳. Gary Frazier


یامهدی

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ
حساب مردم نزديك شده است ، در حالي كه آنان در بي خبري ،روي گردانند!

یااباصالح ارشدنا الی الطریق یرحمکم الله

Go to Top of Page

filter
New Member

68 Posts

ارسال شده در:  دوشنبه 1 دی 1387 :  10:13:53  Show Profile  Reply with Quote
در طول سال‌هاي متمادي کار پژوهشي با اينترنت بارها به موارد عجيبي از فيلتر شدن برخي سايت‌هاي مفيد پژوهشي و فيلتر نبودن برخي سايت‌هاي مبلغ فرقه‌هاي ضد اسلامي، به‌ويژهبهائيت، يا چهره‌هاي سرشناس ضد انقلاب برخورده بودم؛ در روزهاي اخير کنجکاو شدم بررسي کوتاهي انجام دهم. حاصل کار يکي دو ساعته من حيرت‌انگيز بود. نتيجه را به صورت مستند ببينيد (تمامي تصاوير متعلق به 27 آذر 1387 است):
...

...
اين سايت ZIOPEDIA است. يکي از فعال ترين و پربيننده ترين سايت هاي ضد صهيونيست. مدافع اسلام و ايران است.
اين سايت را با رده 6 فيلتر کرده اند! از اين نمونه ها فراوان است.

...
اين سايت «گفتمان ايران» است. يکي از قوي ترين سايتهاي تئوريک بهائيان. به شدت ضد انقلاب و ضد اسلام است.

تورج اميني آن را اداره مي کند. در تهران است.

اين سايت فيلتر نيست. به همين سادگي!

...
اين سايت آرشيو کتابهاي بهائيان است. فيلتر نيست!

...
اين از سايتهاي مهم تئوريک و تبليغي بهائيان است. فيلتر نيست!

سايتهاي بهائي زير نيز، مانند دهها سايت و وبلاگ بهائي ديگر، فيلتر نيستند:


...
اين سايت جوانان بهائي شيراز است. با آزادي تبليغ مي کنند و با خيال راحت عکس خود را منتشر مي کنند.

سايت شان هم فيلتر نيست!

...
سايت رسمي «سازمان جهاني صهيونيست»

مگر مي شود اين سايت را فيلتر کرد؛ فيلتر هم نيست!

...
اين هم آرشيو مآخذ و منابع «سازمان جهاني صهيونيست» که فيلتر نيست.

...
و بالاخره، اين هم سايت رسمي «کليساي شيطان» که فيلتر نيست!

بررسي فوق طي يکي دو ساعت انجام گرفت. هدف ارائه تحقيقي جامع در اين زمينه نبود. فقط بقدر کفايت نمونه ها را گرد آوردم. با مشاهده مستندات فوق، بنظر شما، چه کساني در ايران «فيلتر» مي کنند؟

منبع: چه کسانی در ایران فیلتر میکنند؟http://www.shahbazi.org/blog/index.htm(فیلتر است!!)
Go to Top of Page

royal88
Starting Member

22 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 10 دی 1387 :  02:57:55  Show Profile  Visit royal88's Homepage  Reply with Quote
سلام به همگي يادتون نره كه تحريم كالاهاي اسرائيلي يه وظيفه شرعي و وجداني است ، به وبلاگ زير بريد و با كالاهاي اسرائيلي آشنا بشيد و اونارو از سبد خريدتون حذف كنيد، باور كنيد كوچكترين قدمي كه مي تونيم براي مردم مظلوم غزه برداريم همين تحريم كالاهاي اسرائيلي هست ؛‌ باور كنيم تاثير داره :

http://boycott-zionist.persianblog.ir

به اميد نابودي هر چه سريعتر اين رژيم كثيف و خونخوار
يا علي
Go to Top of Page
  Previous Topic موضوع  Next Topic  
 موضوع جديد  ارسال پاسخ
 چاپ موضوع
Jump To:
.:: تالار گفتمان کانون فرهنگی رهپویان وصال ::. © کانون فرهنگی رهپویان وصال 2002-2010 Go To Top Of Page
این صفحه در 1.42 ثانيه بارگذاري شد