ایشالله اگر زنده باشیم و خود آقا توفیق بده هر شب سخنرانیهای دهه محرم رو در این قسمت می تونید به روز شده ببینید.در این ایام ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید
یا حسین
غریب ترین خاطره!
مادر مهربانم،می نویسد غروب بارانم،بارانی که هیچ گاه بر نگاهم طلوع نکرد،از دردها و غریبی ها،از مدینه-کوفه،تا کربلا،شام،همان دست ظالمانه ای که چهره ی مهربانت را سرخ کرد و به جایی رسید که با جراتی ظالمانه اینچنین برادرم را ظهید کردند و حتی رحمی بر جسم بی جانش هم نکردند... دیوار می شنید زمزمه های حسین را که نجوا می کرد مادر، و حسن که نظاره گر دردهای تو بود باران چشمانش بدرقه می کرد و رفتنت را! و من تنها خواهری کوچ برای برادرانم و همدمی برای پدر بودم.وای بر آنها که چه ظالمانه مهربانی چشمانت را پاسخ گفتند . و بقیچ چه خوب می داند غریبی تو را...!
!
سخنران:حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:یوسف عاشورا-قسمت اول
مکان:حسینیه سیدالشهداء
دراهل بیت سه صفت جمال،کمال و جلال رو داریم که در طول زندگیشان این صفات موج می زنه و اولین صفت کماله.قسمت دوم جمال.یعنی هم زیبایی صورت، هم زیبایی اندام،رفتار و هر چیزی که در عقول و رفتار،روانشناسی انسان نامیده می شود.خیلی از افرادی که به اهل بیت زیاد علاقه ای نداشتند و حتی مغلوب آنها بودند مثل ناصبی ها، که همان اوایل هم امیرالمومنین را در قنوت لعن می کردند.و اینها کسانی بودند که از راهی که خواستند و توانستند سعی کردند این صفات جمال،کمال و جلال را رد کنند. دشمنان در این زمینه از خود صدیقه کبری شروع کردند.در صحیح بخاری هست که در بیان صفات فاطمه زهرا(س) گفتند که حضرت زهرا آنقدر از نظر قیافه غیرقابل پسند بود که کسی به خواستگاری او نمی آمد در حالی که او انسانی بود که به حور العین شبیه است و امام صادق می فرمایند : صورت مادر ما آنقدر لطافت داشت که اگر در خیابان می رفت و باد می وزید و برگ بر صورتشان می خورد رد برگ بر صورت حضرت زهرا باقی می ماند. در حالیکه پیامبر اکرم (ص)فرمودند:من و اولادم زیباترین افراد خلقتیم هیچ گونه نقصی در جمال و اندام و قد و شانه ها و ترکیب موزون بدن اهل بیت وجود نداشت چون اینان اشرف مخلوقاتند در فیزیک و روح ! هم زشتیهای باطنی و هم زشتیهای ظاهری از وجودشان پاک شده بود. ابن ابی الحدید معتزلی چه زیبا گفت:که اینقدر در طول تاریخ زدند که علی(ع)را خرد کنند در حالیکه علی(ع)شیشه عطری است که اگر بشکند عطرش تمام عالم را فرا می گیرد. و بعد اینکه شهادت سرانجام همه ی زیبایی هاست.انسانی که در کمال و جمال و جلال به اوج برسد حتما آخر راهش شهادت است. و آقا امیرالمومنین فرمودند:بعد از ما 14 معصوم ابوالفضل (ع) در راس همه شهیدان قرار دارد
بحث نگاه:
جمله ی حضرت زینب باعث شد که من این بحث رو ترتیب بدهم وقتی زینب(س)فرمود:من هیچ چیزی جز زیبایی ندیدم به این دلیله که واقعا زیبایی دیدم سید طاووس می گوید:که من صدای نفس های امام زمان را تشخیص می دهم.ایشان در مقدمه لهوف که کتاب مقتل است فرمودند: اگرنبود که ما موظفیم به عزاداری و برپایی ایام محرم به دستور معصومین،من نظرم این بود که در همه جا پایکوبی کنند و جشن بگیرند. در باطن می دانیم که فقط و فقط زیبایی بود در کربلا.بنابراین تغییر نگاه،مقدمه ی این واجب است و مقدمه ی واجبی است بر این واجب! اول از همه باید دردهای زندگی را برای خودت مجسم کنی.چه بسا وقت هایی هست که به دلیل اینکه باید به مرحله ی بالاتری برسی تو را از لذت هایی محروم می کنند.مثل کودکی که با گریه و التماس و تقلا از مادرش فرار می کنه که مادر او را به دکتر نبرد!!در حالی که آمپول و دوای تلخ و بیهوشی برای مریض زیباست اگر چه درد داره.
زیباشناسی دینی بر مبنای چندین فاکتوره:
1. نور:
اگر تو نور نداشته باشی و با خدا ارتباط نداشته باشی و اگر به بهانه ی اهل بیت نماز اول وقتت به تاخیر بیفته و اگر به بهانه ی عزای حسین تهجدت کم بشه به درجه ای که زیبابینی است نخواهی رسید
2.عبادت بر مبنای عشق:
اینکه به نتیجه فکر نکنی.تکیه ات به خداوند باشه و حتی بعضی وقتها بسیار زیباست که غافل باشی نه غافل از خدا و اهل بیت و نماز و معنویات بلکه غافل از بهشت و جهنم!مثل همین مجالسی سینه زنی .تو سینه نمی زنی واسه اینکه بری بهشت یا جهنم.میگه چطور بود مجلس؟میگی خیلی امشب حال داد.یعنی اینکه عشق کردم با عبادتم ! شکر می کنیم خدا را، که نه فقط عاشورا بلکه هر هفته ما با حال آشناییم. شکر می کنیم خدارا،که در زمانه ای ما را قرار داد که حال مفت ومجانی در اختیار ماست.
3.ترک گناه:
رنگ عزاداری در ایام محرم آنقدر پررنگ است که مردم فراموش می کنند که ایام محرم برای شیعه پربرکت ترین ایام است زیرا پربرکت ترین و گشاده ترین باب خداست.ما از حسین است که خدارا شناختیم و به پیامبر ایمان آوردیم و عدالت را کشف کردیم و از حسین است که از مادرمان توشه می گیریم حالا چرا یوسف عاشورا !؟ چون یوسف مظهر زیبایی جسم است که در مقابل حسین بن علی گم می شود و یوسف مظهر کمال و جلال است که در مقابل حسین بن علی گم می شود.ما اهل بیت و مادرمان فاطمه و جدمان زیر علم حسینیم..از امام صادق سوال شد که ما همه ی شما اهل بیت را دوست داریم اما نمی دانم چرا حسین (ع) را یه جور دیگه دوست داریم.امام فرمودند:که همه ما حسین(ع ) را یه جور دیگه دوست داریم. حسین(ع) عشق را از مبنا و پایه شروع کرد.خدایا من عاشق توام و 57 سال این کلمات را تکرار کرد و تعالی داد و تنها شخصی است که عشق را در مبنای فنا به بهترین نوع معرفی کرد. گاندی که انسان محترمی است می گفت:ارمغان جدیدی برای هند به بار نیاوردم و هر چه گفتم گوشه ای از زندگی حسین بن علی بود! چقدر از شماها با خدا و نماز و اهل بیت و امام رضا آشنا شدین؟؟و بدانید که حسین حسین گفتنهای شما در مجالس بود که امام رضا به شما اجازه داد که به سراغش بروید چه کسی موهبت امام زمان و گریه کردن در نیمه های شب در جمکران را به شما هدیه داد آیا غیر از حسین بن علی بود؟ جان براون کشیش مسیحی انگلیسی که با مطالعه ای در تاریخ عاشورا،تعالیمی راباز گو و تحلیل می کند در کتاب صلیب شکسته که علامتش مسیحیت رو به فروپاشی است.این کشیش مسیحی اینطور گفته: اگر ما مسیحی ها شخصی چون حسین و آن عملکرد و آن عشق و فنا وعملکرد خانواده اش بعد از او را داشتیم تمام جهان را به دین مسیح در می آوردیم و اکنون تعجب می کنیم چرا شیعیان بعضی اوقات کم می آورند.
صحبتهای بسیار بسیار زیبا و جالبی مقام معظم رهبری برای مبلغین و طلاب داشتند.فرمودند سه عنصر اساسی در حرکت عاشورا وجود داشت
1.منطق و عزت:
زیباترین کلام،کلام ائمه است.میگه چرا از فلانی خوشت میاد؟میگه چون منطق و عقل در کلامشه.کارها و رفتار و عملکردش بر طبق اسلوبه.در نظراتش همیشه حسن ختام و شروع کار رو می سنجه و بعد نظر میده.
2.حماسه و عزت:
غیوره!آدم غیور رو همه دوست دارند حتی دشمن غیور رو هم ادم دوست داره !حماسه آفرینان همیشه قابل احترامند و عزت.می بینی طرف نه پول داره نه مقام و نه قیافه ای.ولی با سیلی صورت خودش رو سرخ نگه می داره.عزت مداره!
3.عاطفه:
هیچ کس به مرد 50-60 ساله ای که اشکش توی آستینشه نمیگه بچه . بلکه میگه عاطفه داره. هدف تبلیغ تاثیر بر دله.میگن دل شما با عاطفه و عزت است که حرکت می کند.تو حتی یه منظره ی زیبایی رو که می بینی میگی وای چه زیباست!و این تاثیر بر دل است
بنا کردن هویت انسانها
بچه ی شیعه ما کم صبره چون هویت ندارد و هویت ندارد چون زیبایی حرکت عاشورا را درک نکرده وزیبایی حرکت عاشورا را درک نکرده چون صبر نداشته و این صبر است که جمیل است.لذا فرهنگ عاشورا را سرمشق عالم می دانند کامپیوتر و علم و پزشکی وهمه و همه روزی دمده میشن.هر حرکتی در جهان دمده خواهد شد.و تنها و تنها زیبایی انسان است که هیچ گاه از مد نخواهد افتاد. سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز لذا زیبایی فرهنگ عاشورا سرمشقی است برای طول تاریخ و درس بعدی اینست که هر زمان شرایط اقتضا کند باید اقدام کند ولو خطر داشته باشد.
موانع خطر:
الف:محافظه کاری
هر طرف باد میاد به همون طرف میره.امشب محرمه میاد مجلس میگه حسین حسین .فردا شب یه جایی جشنه میره جشن و عروسی و دلی دلی !! می کنه !!؟
ب:عافیت طلبی:
دنبال دردسر نمی گردد.آقا چرا فلان حرف را نزدی؟میگه ول کن واسمون دردسر میشه. آقا تو که الان اینطوری هستی چرا تو مدرسه و دانشگاهت حرف نمی زنی؟میگه آخه می دونی اگر ما فلان حرف رو بزنیم مردم با ما بد میشن.در حالی که آقا فرمودند:بد شدن مردم با تو ،سند افتخار و بندگی توست
ج:لذت جویی
از بچگی عادت کرده به لذت جویی.بچه ننه و مامانیه دنبال لذت می گرده.پنچ شنبه هاش بلوار چمرانش ترک نمیشه.نمیگم بده اما اگر کار مهمتری باشه آیا حاضره لذتش رو کنار بگذاره؟به بعضی مسائل دقت کنید که آیا تو از سرویست می زنی که دیگران جا بشن یا می زنی که از دیگران بهتر جا بشی؟ آنهایی در زمان جنگ،زیبایی را به کمال رساندند که زودتر از همه سفره را می انداختند و دور از همه مشغول غذا خوردن می شدند.سریعتر از همه سفره را جمع می کردند و ظرفها را می شستند و بیشتر از همه ذکر می گفتند و اینها کسانی بودند که زودتر از همه هم رفتند. لذت جویی تا یک حدیش کاملا مجازه!اما خط مرزی لذت خواهی تو با آرامش مردم مماس باشد اما داخل نشود.لذا لذت جویی به بهای دردمندی مردم خلاف واقعه عاشوراست و بعد/ تا ثیر این عشق در درازمدت است که مشخص می شود.می بینی شهر آرام آرام نجات پیدا کرد.آرام آرام اون کار خودشو نشون میده. آرام آرام سعه صدر ایجاد میشه.و آرام آرام روح حماسه و عزت در جامعه دمیده میشه! هیچ رییس جمهوری جرات نداره اینطوری صحبت کنه مگر اینکه مردم پشتوانه اش باشند.عزت حسین! نظر مردم ما با 4 تا برنامه عوض نمیشه. با 4 تا بروشور عوض نمیشه. نظر مردم رو خدا با توجه به تلاش مردم جامعه مشخص می کنه!
آدرس مجموعه مقالات و سخنراني هاي حجة الاسلام انجوی نژاد در بخش مقالات سایت
خاک می نویسد از دردها و غریبی و تشنگی،از غروبِ باران و فراتی که شرمنده در خود فرو رفته بود از 72 پروانه ی عاشق که با آغوشی گرم شهادت را پذیرفتند وکودکی که عاشقانه شهادت را لبخند می زد...
و باز این خاک است که می نویسد از علقمه از تل زینبیه، از خواهری که غریبانه در میان بارانِ خون،بدرقه می کرد برادرش را و هم اکنون باز ندایی زمزمه می کند هل من ناصر ینصرنی...! !
سخنران:حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:یوسف عاشورا-قسمت دوم
مکان:حسینیه سیدالشهداء
اولین زیبایی
الف:حق محوری
یکی از زیباییهای واقعه عاشورا که از امام حسین یوسفی در جلال و جمال و کمال ساخت بحث حق محوری است که در زندگی و تمام سکنات و کلمات آقا عبدالله الحسین موج می زند.چرا که انسانی که با حق همراه باشد زیباترین نوع انسان را به تاریخ معرفی می کند.انسانها طوری خلق شدند که ذاتا دنبال حقند و اگر ببینند که کسی دنبال حق است او را پذیرا می شوند.مثلا میگه من رییس جمهور فلان کشور را با اینکه نه قبولش داریم و نه اندیشه هایش به ما می خورد و نه سنخیتی با ما دارد چون حق می گوید را می پذیرم آنها که با دروغها آمیخته می شوند و زندگیشان را با حقها و ناحقها مخلوط می کنند وجدان آرامی ندارند ونفس لوامه شان آنها را نسبت به عملکردشان سرزنش می کند.وحتی اگر به ناحق و زور پولها را پارو کنند به سختی از گلویشان پایین می رود.بنابراین انسانها ذاتا دنبال حقند. چون فطرتشان آنها را به سمت حق میل می دهد درجهت رسیدن به حق قرار می گیرند.حتی بچه بسیار کوچکی که تازه عقلش راه افتاده می بینی یک جورایی دنبال حق است.مثلا لحنش زمانی که شیشه شیرش را طلب می کند وحتی زمانی که شیر می خواهد گریه می کند در مسیر رسیدن به حق است. از درد فرار می کند چرا که حق خودش می داند که درد نکشد.و همین انسان زمانی که به حق رسید و رشد و تعالی پیدا کرد و به مقامی نایل آمد علاقه مند است از حقی که بدان رسیده دفاع کند.حالا این حق چه مادی،چه ارزشی واخروی، دوست دارد از حق دفاع کند و این حق برایش محترم است.همین انسان جلوتر که می رود دوست دارد در مسیر حق بذل کند و پول بدهد.مثلا به خانواده ای که یتیمند و محتاج ،کمک می کند.زمانی که ازش می پرسند که چرا پول می دهی و کمک می کنی می گوید:حقِ آنهاست.اینکه من وقتی به فطرتم مراجعه می کنم می بینم اگر خداوند به من نعمتی داده است حق شکرگزاری اینست که مقداری از آن را به این فقیر و یتیم بدهم. جلوتر که میاد در مسیر این بذل،استقامت می ورزد.افرادی هستند که تنها به زبان می گویند که من از ظالم بدم می آید اما وقتی ازشان سوال می کنی که شما در مقابله با ظالم کاری هم کردی می گوید نه آقا.دقیقا مثل 8 سال دفاع مقدس،که جوانان جانشان را فدا کردند اما بعضی دیگر در خانه تنها ختم لعن عمر گرفته بودند.در حالیکه لعن کردنِ تنها فایده ای ندارد و همچین شخصی حق مدار نیست!
لعنت ظالم بدون گرفتن یقه او سودی ندارد . ما وظیفه مون یقه گیریست نه لعن تنها . در داستان ها داریم که روزی مظلومی نزد شاهی رفت جهت احقاق حقش از حاکم شهرشون . شاه ان حاکم را نفرین کرد . شخص راهشو کشید و رفت ..... حاکم گفت کجا ؟ گفت می رم پهلوی ننه ام !!! اگه به نفرین کردنه اون بهتر نفرین می کنه !!
حق محوری استقامت و دفاع لازم داره و آخرین قدم حق محوری آرامش فکری انسان است شما وقتی به حق رسیدی از حقت دفاع می کنی و به یک آرامش روحی دست پیدا می کنی که زندگیت از همه تلاطم ها دور میشه چون وظیفه ات را خوب انجام دادی.بنابراین اگر از حق دفاع کنی و سپس بذل کنی و بعد در مسیرش استقامت بورزی به آرامشی خواهی رسید که راحت بخوابی راحت غذا بخوری و از ازدواج و زندگیت لذت ببری.
مسیر زیبایی که آقا به ما آموخت اینست که فرمودند:انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی الیوم القیامه .....در روز قیامت در مسیر حق،کسانی که شما را دوست دارند من نیز آنها را دوست دارم و کسانی که با شما دشمند و من نیز با دشمن خواهم بود.
وقتی آقا علی اکبر،به نزدیکیهای کربلا رسیدند امام حسین از وضعیت روحیشان معلوم بود که وضعیتی بحرانی در پیش است.نگاه همراه با مهر و وداع بود.آقاعلی اکبر رو به پدر کردند و گفتند:
آقاعلی اکبر:قضیه چیست که شما اینقدر ملتهب هستید؟
آقا ابا عبدالله: آخر اینجا کربلاست.
آقاعلی اکبر:.پدرجان آیا،ما، در این مسیربه حقیم؟
آقا اباعبدالله:بله پسرم
آقا علی اکبر:یعنی ما عادلیم و آنها ظالم؟
آقا اباعبدالله:بله پسرم
آقا علی اکبر:راه دیگری نداریم؟
آقا ابا عبدالله:نه پسرم
آقاعلی اکبر:آخرش کشته شدن است؟
آقااباعبدالله:بله پسرم!
آقا علی اکبر:اگر مسیر ما بر حق است از بذل واستقامت و شهادت در راه حق،چه باک!
آقا ابا عبدالله خیلی خوشحال شدند و گفتند پسرم،امید دارم که خداوند بالاترین و بهترین پاداشی را که یک پدر برای فرزندش می خواهد را به تو بدهد و بر تو گوارا باد جام شهادت!
چه صحبتهای عجیبی!!!پسرش را بزرگ کرده، بهترین و زیباترین جوان آلِ هاشم شده و الان پدر است که می گوید گوارا باد بر تو جام شهادت. شب عملیات کربلای 8، پدر شهید علی مقدسیان اومده بودند منطقه.مقدسیانی که مفقودالاثر شده بود و بعد از چندین سال،جنازه اش را آورده بودند.یادمه در آخرین لحظات،2-3 بعد از ظهر توی خرمشهر،اونجا بچه ها نماز و ناهارو وسایل رو برداشتند که بروند و حرکت لو نره و همگی 7-8 شب به خط برسند.اونا در محوطه مدرسه جمع شده بودند و خداحافظی می کردند.من هم وسط خداحافظی ها بودم.پدر علی مقدسیان اومده بودند جبهه و راننده یکی از وانت ها بودند و نگاه می کرد به جمع بچه ها و با چشمهاش داشت پسرش علی رو تعقیب می کرد و من از لرزش لبهایش دیدم که چقدر ملتهبه.یکدفعه دیدم علی برگشت به سمت تویوتا تا خداحافظی کنه و بعد دیدم پدر با بهجتِ تمام از پسر،خداحافظی کرد و بعد که زیبایی شهادت مشخص شد آخرین لحظه ای که قرار بود همدیگر رو بغل کنند سراشون به موازی همدیگه،به محض معانقه دیدم تمام صورت پدر فشرده شد و دوباره با بهجت جلو اومد. در اون لحظه ناخوداگاه یاد وقایع کربلا افتادم (تلفیق زیبای عشق و پدر و پسر)
دیدن ناحق در جامعه آن روز و جامعه امروز
در شرح الاخبار نقل شده : ( آیا دیدگاهی که امام در آن زمان داشتند در این زمان،ما دارا هستیم؟) زود چهره دنیا دگرگون گشته.زشتیها آشکار شده و نکوییها رخت بربسته(وقتی به خیابانها نگاه می کنی از نیکویی اثری نمی بینی و آنقدر زشتیها رو آمده که بیشتر،زشتیها را می بینیم) از فضایل انسانی چیزی نمانده.اسم ایثار و اخلاق و ارزشها در جهان 7 میلیاردی ِ ما دیده نمیشه.ارزشها تماما شده پول،قدرت،ثروت و شهوت .که در جامعه شیعه ی ما کمرنگ تر و در بقیه جوامع بسیار پررنگ تر.دقیقا مثل جامعه برره که تمام حواس انسانها معطوف است به مسائل مادی.اگر آن فروشنده به تو لبخند می زند نه اینکه مهر تو را در دل دارد بلکه چون پول تو را می خواهد .و بیشتر لبخندها دنبال جویی منفعت های شهوانی و مادی است. کمتر دوست داشتنی وجود دارد که در آن انسان احساس کند که این قلبش برای تو می تپد.به محض اینکه این منفعت کنار رفت،این مهر هم از بین می رود.چه بسیار دختران و پسران و جوانان و بزرگسالانی که در اثر آفتی در صورتشان،مهر قلبی ِ طرف مقابل هم، از دلشان بیرون رفته است
ابزار بندگی
آقا اباعبدالله از این دنیا معترضه. پسر فاطمه را،کسی به خاطر فاطمه دوست ندارد.اگر خیلی ها به سمتِ کوفه حرکت می کنند به خاطرِ باغها و مقامهای کوفه هست از فضایل انسانی چیزی نماند ،مگر اندکی،مثل قطرات ته مانده آب از ظرفی.(این دیگه فقط دکوره.خیلی از این تعارف ها و صحنه ها و بفرماییدها و در خدمتیم و چاکریم و نوکریم کاملا دکوریه).دقیقا هم در زمان ابا عبدالله همین مسائل بود. روحی فداک...بابی انت و امی...و... آقا ابا عبدالله در زمانه ای قرار داشتند که برخی از پیرمردهای ِ کوفه به خاطر نیم کیلو خرما،شمشیرهایشان را تیز کردند تا سر پسر ِ فاطمه را جدا کنند.و ابن زیاد کسی بود که در زمان حقوق دادن بعضی ها را به خاطر نیم کیلو خرما،فریفت. براستی مردم در زمانه ی رقت باری زندگی می کنند که به حق رفتار نمی شود. از باطل جلوگیری نمی شود.زندگی در این حال،چیزی جز نکبت و رنج نیست.این زندگی که دیگر به درد حسین نمی خورد و اما وظایف ما:
1.پیدا کردن حق
2.فریاد زدن برای حق
3.رفتن در مسیر حق
4.بذل در مسیر حق
5.استقامت بر این بذل
6.رسیدن به فنا و آرامش
جدا آنهایی که ابا عبدالله را ترک کردند چقدرِ دیگه زندگی کردند؟آیا حق، ارزش ِ اینو نداره که زندگی فراموش بشه؟ در روایت داریم وقتی عمر را بین بنی آدم تقسیم می کردندانسان را آوردند که عمر را تقسیم کنیم.به سگ گفتند:40 سال عمرته.گفت:20 سال بسمه.آدم دوید اومد جلو گفت بده من.اینجا بود که عمر آدم شد 40 سال.نوبت الاغ رسید بهش گفتند 40 سال عمرته.گفت:چه خبره.20 سال بسمه.آدم باز اومد جلو گفت من می خوام.شد 60 سال. و نفر سوم یعنی جناب گاو تشریف آوردند.به گاو هم گفتند 40 سال عمرته. گفت 20 سال بسمه.آدم گفت:اینم بده من.شد 80 سال. لذا آدم تنها 20 سال،مثل آدم زندگی می کنه.20 سالِ اولش مثل گاو هیچی نمی فهمه.20 سال دومش،مثل الاغ،خرحمالی می کنه .و 20 سال آخرش هم سگ دو می زنه تا به جایی برسه. اگر تویِ 20 سال دوم خوب کار کردی از جیبِ مادی و معنویت می خوری.مستضغفِ به معنای واقعی.اصل انسانیت در مسیر دفاع از حق و استقامت در آن راستاست. زیبایی بعدی:
ب:عدالت جهانی
ما در جهان،اکثریتی داریم که مشغول چپاول و خوردنند و اکثریت مطلقی داریم که در حال فاصله گرفتن از حقند. توماس می نویسد:گاه گاه باید به خاطر دفاع از حق و آزادی،خونِ ظالمین را بر زمین ریخت و درخت را با خون آنان آبیاری کرد. کار غرب به جایی می رسه که میگه ما اصلا دموکراسی نداریم و دموکراسی یعنی دیکتاتوری توده ها.لیبرالیسم ها هر چی گفتند همون میشه دموکراسی .و آیا در جهان امروز،بویی از عدالت به مشام می رسد؟؟تو اونجا اگر جرات داری بگو هولوکاست فلانه.بیچاره میشی .
توماس جفرسون می گوید : درخت آزادی را گاهگاه باید از خون ستمکاران و مخالفین آزادی سیراب کرد وگرنه خشک میشود .
حال ببینید این جمله تئوریسین دمکراسی غرب رو چگونه در الجزایر و ترکیه و فلسطین تفسیر می کنند !!!!!؟
زیبایی بعدی
ج:عزت مداری
نسبت به دشمنان اول از همه.هر وقت دیدی دشمنانت به تو مهر می ورزند آنهم بیشتر از حد از آنها پرهیز کن.مهر دشمنان همانند مهر انسانی است که استخوانی را تعارف می کند که بفرما بخور و بعد که سگ به استثمار درآمد لحن هم عوض می شود. پاشو.بشین.برو.بیا و...
پس هرگاه دیدی زیاده از حد روی خوش به تو نشان دادند بترس دناعت و فسق در یزید آشکار بود.یزیدی که رسما نماز نمی خواند و مشروب می خورد.در زمان معاویه فسق به این آشکاری نبود.گرچه زمانی معاویه رفت نماز بخونه در حالی که مست مست بود.بعد از اینکه دو رکعت نماز خواند مجددا دو رکعت خواند.پرسیدند:چه خبره؟گفت:الان فول فولم بذارین تا ظهر بخونم. لذا در مقابلِ این فسق آشکار و پستی آشکار شعار آقا ابا عبدالله مشخص شد هیهات من الذله. هیهات یعنی انسانیت،ولایت،رگ و ریشه و خون و اجداد ماقبل و مابعد من حرامست از ما که در مقابل کسی که فسق ِ آشکار دارد سر تعظیم خم کنیم ولو 100 میلیارد تومن برامون داشته باشه.اگر می دانیم که این شخص فسقش آشکار است اجازه تواضع در مقابلش ندارم.من اینقدر به خدایِ خودم و حق علاقه دارم،اینقدر عزت مدارم، که اگر هم کسی قصد مخالفت با ارزشهای من را دارد به هیچ وجه سر تعظیم خم نمی کنم
انواع عزتها:
عزت در علم:
علماء عزیزند نزد خدا و چون نزد خداوند عزیزند نزد خلق نیز عزیز می شوند
اقتصاد:
ما نباید دستمان را در مقابلِ هیچ کس دراز کنیم. مساله شرعی:آیا پولی که برای جلسات می رسد را باید دقت کنیم از کجا می رسد؟ جواب:این پول حلال است. چون در وادی امام حسین پاک و حلال می گردد
عاطفه:
عزتت را در عاطفه رعایت کن.برادر من و خواهر من ،حق نداری برای ارضایِ قلبی دست گدایی و کاسه دریوزگی دراز کنی که تورو خدا به من محبت کن.هر کس جواب سلامت رو داد که داد، در غیر اینصورت رهایش کن.چرا خود را به پستی می آلایی؟مایه تعجب و شگفتی است که انسانی به کسی اظهار علاقه کند و آن شخص پس بزند و تو باز به سمتش بروی.حق نداری به خاطر گدایی محبت، کاسه ی گدایی دست بگیری . ابدا !
عزت در دین:
دین عزیز است.گرامی بدار دین را،تا خداوند به تو عزت دهد.نماز اول وقتت را به تاخیر مینداز و نسبت به امر به معروف و نهی از منکر مسلط باش تا خداوند به تو عزت دهد.گناه را ترک کن تا خداوند به تو عزت دهد.همچنین کسی نباید احساس پستی کند در قومیت و ملیتش.مال هر ده و روستا یی که هستی کرد و بلوچ و ترک و عرب هم که باشی برای خودت عزت داری.و همه عزت مناسب خودشون رو دارن.
زیبایی بعدی:
د:وفا
وفایی که امام،به بهانه این وفا،جان خودش را هدیه کرد آقا اباعبدالله خطاب به پیروان واصحابش فرمودند:من به خوبی و وفاداری شما اصحاب در میان آدمیانِ تاریخ،اصحابی را ندیدم و به خوبی شما و این خاندان هم کسی را سراغ ندارم
آقا امام سجاد فرمودند: اگر خود شمر،همان خنجری که سر پدر را جدا کرد نزد من به امانت بگذارد صحیح و سالم به او تحویل می دهم!
عناصر وفا:
1.وفاداری
2.تدبیر
3.حسن خلق
4.حیا
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است وفا را در ابالفضل ببینید که وقتی امام فرمود بروید جواب دادا برویم ا بعد از تو زندگی کنیم !!!!؟
فقبح اله العیش بعدک ..... وای چه زشت است زندگی در دنیا بی تو !!!؟
اما آخرین جمله
وفاداری اباعبدالله در این زمانه چگونه اثبات می شود؟فریاد هل من ناصر ینصرنی به معنای این بود که علی اصغر را هم به میدان بکشد و ذبح کند؟فریادی که در طول تاریخ و همین امروز در گوش تو داره زمزمه میشه.هل من ناصر ینصرنی!؟ آیا کسی هست آنقدر آزاده باشد تا وفاداری،حیا،تدبیر،حسن خلق را در هم مخلوط کند و برای این دین و انسانیت و ارزشها یک قیام و خیزشی به لبیک هل من ناصر ینصرنی....بدهد آیا مدبری هست برای امروز جامعه فکری کند؟ آیا کسی هست که علی رغم همه رنجها و تهمتها و مسخره کردنها حتی با دشممنانش با حسن ظن و مدارا ومهر برخورد کند تا بفهمد که مکتب حسین یعنی چه؟ آیا کسی هست در جامعه که حیاء را سرمشق خودش قرار دهد؟چشم بی حیا و دریده نداشته باشد؟ مزاحمت ایجاد نکند .بلند صحبت نکند و در مقابل پدرش پایش را دراز نکند و سعه صدر داشته باشد؟ آیا کسی هست در این دنیای پر از سیاستهای شیطان قدمی برای رسیدن به عدالت بردارد؟ آیا کسی هست در روابط عاطفی،اول خدا و بعد خلق خدا و برای هیچ عشق غیر خدایی خداوند و ارزشها را زیر پا نگذارد؟ آیا کسی کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا هست؟ آیا کسی هست که بعد از محرم ، امام حسین را در باغچه دلش دفن نکند؟ آیا کسی هست صدای فقرای ممالک را بشنود؟به خاطر آنها کمتر بخورد و کمتر بخوابد؟اشک حسین به خاطر فقر است. آیا کسی هست به دنبال سربلندی شرف و دین و امام زمان و...باشد؟ آیا کسی هست که تا ظالمی در جهان ظلم می کند دست از مبارزه نکشد؟ آیا در میان اینهمه انسانهایی که با مردمک چشم میبینند ولی با چشم سر درک نمی کنند او در اثر عبادت چشم دلش باز شده باشد؟ آیا کسی هست که همچنان که از نعمتها استفاده می کند یادش باشد که ممکنه شب آخرش باشد؟ هل من ناصر ینصرنی؟ آیا کسی هست که دنبال امنیت باشد و به آرامش واقعی برسد؟ الا بذکرالله تطمئن القلوب آیا کسی هست وقتی ناراحته وضو بگیره و در مقابل خداوند بایستد و دو رکعت نماز بخواند؟ آیا زن و مردی هست غیرت داشته باشد که محکم بایستد و بگوید تا جان در بدن دارم و تا نفس دارم اجازه تعرض به ناموس مسلمین را نمی دهم؟ آیا زنی هست که شلاق بخورد اما به جای اینکه صورتش را پنهان کند چادرش را سفت بگیرد و عفتش را رعایت کند؟ آیا کسی هست که درد بکشد و تیر بخورد و زحمت بکشد درزیر آفتاب گرم و سوزان.پوستش خشک بشود و ترک بخورد و زبانش طوری خشک شود که کلام را درست نتواند ادا کند اما تا گفتند حی علی الصلاة فورا بگوید:
قدقامت الصلاة؟ هل من ناصر ینصرنی؟
آدرس سخنرانی «یوسف عاشورا - قسمت دوم» در بخش مقالات سایت
از دردهایت با من نگو...از تاول پاهای کوچکت از سرخیِ گونه هایت که نیلوفرانه مادر را برایم خاطره می کرد و از
گلبوسه آخرین بابا، که مهر را بر چهره معصومت می نشاند...
سه ساله مهربانم ! چه سخت بود انتظار؛هر لحظه باران چشمانت زمزمه می کرد بابا! و آن شب که در رویا آمدنش را لبخند می زدی، تو را صدا می زد شهادت....چه بی تاب پرنده وار به سویِ پدر پر کشیدی...
یا رقیه !
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع:یوسف عاشورا-قسمت سوم
مکان:حسینیه سیدالشهداء
استقامت :
نکته ای که خود واقعه عاشورا یادآور می شود استقامتی است که 72 نفر در مقابل چندین هزار نفر نیرو انجام میدن.آقا اباعبدالله شب قبلش به همه اصحاب می گویند که شما همه کشته و شهید خواهید شد و هیچ گونه احتمالی برای پیروزی وجود ندارد.وهمه کشته می شوند حتی نوجوانان. که از جمله نوجوانان،قاسم بن حسن مجتبی وعبدالله بن حسن مجتبی بودند.البته ما 4 نوجوان دیگه هم داشتیم که به شهادت رسیدند وبا اینکه آقا اباعبدالله یقین داشتند همه کشته می شوند همین 60-70 نفر را هم سازماندهی کردند.(میمنه،میسره،کماندار،نیزه دار،دیده بان،اسب سواران و شمشیر به دست ها)و چنان مقاومت کردند که چشم دشمن باز ماند. یکی از فرماندهان سپاه ابن زیاد که بعد از این واقعه گفته بود شما خیلی با قساوت پسرفاطمه و اصحابش را کشتید .گفته بود اگر ما سنگ نمی زدیم و تیرباران نمی کردیم تمام ما،30 -40 هزار نفر را کشته بودند !!!!! درس زیبا این است که اگر ما،در مقابل دشمن قرار بگیریم تکیه کنیم به آیه های قرآن که گفته شده اگر در مسیر حق استقامت ورزید حتما پیروز می شوید در منطق عاشورا ،با یک گل بهار می شود به شرطی که واقعا گل باشد. شرط استقامت ،برنامه ریزی است. اگر در دانشگاه،در محل کار،در کلاس و خانه ات تنهایی برنامه ریزی کن تا گل شوی و مطمئن باش که با این گل بهار می شوی. اگر اندازه همین 72تا در تمام خلقت بود تا حالا امام زمان آمده بود و جهان را فتح کرده بودیم.پس رمز پیروزی،استقامت است. به ما اثبات کردند که رنج و سختی یکی از لذتهایی است که انسان،احساس ابهت و عظمت می کند و خدارا با همه وجود احساس می کند.با استقامت است که تجربه ها را می بیند تا بداند که چه کوههایی را می تواند فرو بپاشد.میگن چرا نمیری سربازی؟میگه چون حالش رو ندارم میگن برو مرد میشی.درسته که سربازی،فشار فیزیکی و جسمانی داره،کم خوابی داره،کم غذایی داره،فراق و هجران وهزار تا سختی داره اما در آخر ش لذت می بره چون مرد میشه.چون استقامتش چندین برابر میشه.
رجال یعنی کسانی که به دنیا بی تفاوتند ومی توانند به دنیا غلبه کنند و می تواند یک نفره حرفی را بزند که 7 میلیارد نفر نزده.امام فرمودند:شاه باید برود،در حالیکه 300 هزار نفر ارتش لشکرِ شاه بود.امام فرمودند:اگر گلی مثل من،مقاومت کند عطرش چنان فراگیر می شود که بویش تمام عالم را فرا می گیرد.شرق شناسی نقل کرده بود:که خمینی کاری کرد که فقط با زبان و عمل می تواند در مقابل استعمار تا بیخِ دندانِ مسلح ایستاد(بنابراین با یک گل هم بهار می شود)
استقامت،در دوره جوانی است که بالا می رود.در جوانی ونوجوانی است که ظرفیت پایینه و اگر صبر و استقامت بورزی قطعا جواب میده برای بزرگسالی
. ناپلئون بناپارت در خاطراتش نقل می کند:من اگر الان ادعای جهانی شدن دارم واگر در قله مدیریت و شجاعتم واگر الان رییس جمهور منطقه به این بزرگی هستم.مالِ رنجها،عشقها،گرسنگیها و محرومیت های دوره جوانیم است و همه را مدیون این دوره ام.
اگر بسیاری از افراد، درجوانی استقامت می کردند می توانستند از خود بسیار نام نیکی را به جا بگذارند.حتی اگر آن شخص دین نداشته باشد دست از طلب ندارم تا،کامِ من برآید یا جان رسد به جانان،یا جان ِ من برآید
خیلی ها هستند که با اینکه می دانند گناه چیه و چه اثرات بدی داره ولی در مسیر انجام ندادن آن گناه،زیاداستقامت ندارند.واینجاست که شیطان حمله می کند به استقامت.یک بار،دوبار،سه بار که استقامت کرد خسته میشه و می بُره و میره کنار!میگه اینهمه نماز شب خوندم و سینه زدم آخرش چی شد؟البته شاید هم خبری نباشه اما روح تو قطعا استقامتش بیش از اینهاست. وگرنه مطمئنی که از 30 و 40 که گذشتی می تونی با این روحیه مقاومت کنی؟ یکی از بزرگان می گفت: عبادت،استقامت نیست.بلکه استقامت در مقابل رنج و بلاست.می گفت:این دوره تازه خوب خوباشون تا میگن حی علی الصلاة می ریزن به سمت نمازخانه ها .اما وقتی میگی حی علی الجهاد وحی علی الزکوة کسی پیداش نمیشه!
پافشاری و استقامتِ میخ سزد ار عبرت بشر گردد بر سرش هر چه بیشتر کوبی پافشاریش بیشتر گردد
خیلی وقتها، بلایی که میاد اتفاقا حسن است. خداوند اونو فرستاده بهت خوبی کنه اما چون ناشکری می کنی تبدیل به بدی میشه.نقل شده که آیت الله موسوی لاری ، از بیابانی نیمه شب عبور می کردند.از دور گرگی را دیدند گرسنه که بدنبال غذایی چرب و نرم به این طرف می آید.در آن لحظه گفت:خدایا آخرین لحظات عمرم را در سجده به سر می برم.ایشان در همین حال،که در سجده بودند گرگ از دور خیز بر می داره و دقیقا می پره رو کمرشون ولی لیز می خوره و می یفته توی دره. و دره ای که در چند قدمی ایشان بود! یعنی خدا گرگ درنده رو فرستاد تا اونو از بلا دور گنه ! اصلا گرگ برای درندگی نیومده بود . برای نجات اومده بود . خیلی از بلاها برای نجات توست .
لذا اگر اصحاب اباعبدالله استقامت نمی کردند و می رفتند فکر می کنید که بهشون خوش می گذشت؟آنهم به خاطر چند دقیقه درد ضربت شمشیر!و البته در روایات داریم که شهید که هیچ دردی را احساس نمی کند
و بخدمتک موصولة:بودنِ با امام هنر نیست بلکه وصلِ به امام هنر است(یعنی اصلا نتونی جدا بشی).4 روز جلسه رفتن و 4 سال با یادِ امامِ زمان زندگی کردن هنر نیست.اگر یاعلی گفتی باید تا آخر بگی وگرنه ای کاش نمی گفتی.کسانی که یا علی گفتند و طعم شیرینِ ولایت را چشیدند و امام را ترک کردند،ای کاش از اول این کار را، نمی کردند.
ضحاک مشرقی که از نوجوانی با امام بود.زمانی که ظهر عاشورا تمام یاران امام به شهادت رسیدند و دید که فقط خودش مانده وعلی اصغر.رو کرد به اباعبدالله و گفت:پسر فاطمه،دیگر کسی نمانده و اگر من هم کشته شوم فایده ای ندارد.پس اگر اجازه بدهید من بروم.امام نیز فرمودند:برو.و تنها 2 دقیقه مانده به شهادت رفت.بنابراین اگر نشان نداده باشی که وصل به امامی،2 دقیقه به شهادت ممکنه بری!و واقعا ضحاک چه کرده بود که لحظه آخر رفت؟!!و بعد از آن هم زندگیش با سختی و نکبت گذشت . در گنجینة الاسرار عمان سامانی میگوید : با آشکار شدنِ حقیقتِ عشق در عیان، مدعیان و طالبانِ نوای عاشقی، نوای ِساقی را بی پاسخ گذاشتند.(به قول ِ شهید چمران سره از ناسره و مرد از نامرد غربال می شود..) آنهایی که پسر فاطمه را، رها کردند کجا را گرفتند و اگر ارتباطمان را با اهلِ بیت قطع کنیم کجا را خواهیم گرفت؟اگر برای ِ اهل بیت از غذا و خوابمان کم نکنیم و هر روزی که می گذرد یک بار از دوشِ آنها برنداریم کجا را خواهیم گرفت؟
بر هوای او نفس هر کس کشید یک قدم نارفته پا را پس کشید
باز ساقی برکسید از دل خروش گفت ای صافی دان درد نوش
مرد خواهم همتی عالی کند ساغر ما را زمی خالی کند
هر که بیرونی بد از مجلس گریخت رشته الفت ز همراهان گسیخت
حضرت سلیمان نقل می کند که دو تا مورچه به نزدش آمدند .مورچه نره گفت که به حاج خانم علاقه داره اما اون کم محلی می کنه و جواب نمیده.سلیمان از مورچه دلیلش رو می پرسه که آیا دلیلی داره؟ میگه نه.ولی من شرطی دارم که کوهِ بغلِ خانه ی تو رو برداره.مورچه نر همون موقع میره و دست به کار میشه و شروع می کنه به برداشتن.10 دقیقه که می گذره مورچه ماده به سلیمان میگه بهش بگو برگرد نمی خواد ادامه بده می خواستم بدونم واقعا عاشقمه؟
تو فلان اداره است میگه من اگر فلان کار رو نکنم یکی دیگه می کنه.یا اگر فلان حرف رو نزنم یکی دیگه می زنه و....!تا حالا شده بگی که آقا ما دیگه ناهار نمی خوریم اینهمه ناهار خوردیم به کجا رسیدیم؟در حالی که کلی کالری و پروتئین ایجاد میشه که برای خودته.عبادت هم همینطوره و فی نفسه بسیار مهمه.اون کسی که بهت میگه این همه عبادت کردی به کجا رسیدی؟بهش بگو تو اینهمه ناهار خوردی به کجا رسیدی؟غذای جسم+غذای روح.
بنابراین عبادت طریقیت نداره که مارو به جایی برسونه بلکه خودِ عبادت موضوعیت داره و موضوع کاره.
صبر و استقامت داشته باشیم.نه اینکه تا یه کمی نمازمون طول کشید ناراحت بشیم.یک روحانی رو سال 65 آوردند گردانِ ما .بعد ازاینکه نماز جماعت توسط ایشون اقامه شد .بعد از نماز، یه چند تا از بچه ها رفتند پیش این روحانی و گفتند حاج آقا میشه نماز رو یه کمی طولانی تر بخونین؟این روحانی خوشحال شدند و گفتند که من 35 ساله که امام جماعتم اما تا به حال هیچ کس همچین چیزی نگفته بود! و چه کسانی که یک دقیقه هم برای رکوع صبر ندارند اما چقدر برای گناه، از گوش و چشم و بدنشان کار کشیدند چون لذت داشت!! پدر 3 تا شهید،در کردستان که سر پسرش رو بیخ تا بیخ بریده بودند بالا سرِ تابوت خم شد و رگهایِ بریده پسر رابوسید و آنقدر گریه کرد که مردم دورش را گرفتند و دلداریش دادند در این لحظه گفت:من که به این خاطر گریه نمی کنم من به این فکر می کنم که شما الان،بغلای منو گرفتید و مرا آرام می کنید و من حتی ندیدم زمانی که سر پسرم را از بدنش جدا کردند .و اکنون دارم به کسی فکر می کنم که سرپسرش را جدا کردند و او شاهد جدا شدن سر از بدن بود در حالی که در همین لحظه دشمنان هلهله می کردند
. شهید مطهری (ره) می گوید: بی دردی مساوی است با لَختی،بی حسی،بی شعوری،بی ادراکی واحساسِ درد مساوی است با آگاهی و بیداری و شعور و ادراک
خیلی از بی وفاییهایی که انسان می بینه سبب وفاداری او به آخرت میشه و چه بسیار کسانی که دلت را به درد می آورند و می شکنند اینها پلی هستند برای رسیدن تو به خدا !
استقامت در مسیر دلسوزی و هدایت خلق: بدان که نسبت به خلق مسئولی.اگر در آن گوشه شهر نیازمندی است که نیاز دارد هدایتش کنی و با عملت، کاری رو بهش نشون بدی تو مسئولی.و بدانیم که برای استقامت و هدایت،نه فقط ما،بلکه امام نیز برای هدایتِ دشمنِ مقابلش کولاک کرد. عمان سامانی :
هر کسی را بود عذری تنگ و ننگ این چنین کس کی کند عنقا به چنگ
هر که عنقا راست از جان خواستار دست از جان باز دارد مرد وار
چون نداری ذره ای را گنج و تاب چون توانی یافت گنج آفتاب !؟
زانچه خود هست بویی نیست این کار ناشسته رویی نیست این
امیرالمومنین زمانی که خواست برای تبلیغ به یمن برود پیامبر خطاب به او فرمودند:علی جان، اگر دستِ یک نفر را از دست شیطان خارج کنی و در دست ِ خدا بگذاری از هر آنچه که آفتاب بر او می تابد بیشتر به تو می رسد .
آقا اباعبدالله حاضر است از شمربن ذی الجوشن مهلت بگیره برای هدایت خلق.در آخرین لحظات آقا اباعبدالله خطاب به شمر فرمودند: هر چه از صبح تا حالا کردی کردی واگر الان پاشی بری من دعا می کنم که خداوند تو را هدایت کند واز گناهانت در گذرد!!!عمر سعد رو کرد به امام و گفت: اگر شما را نکشم خانه ای در کوفه دارم و ابن زیاد آن را از من می گیرد.امام گفتند:من به تو خانه می دهم. باز گفت:باغی دارم که ابن زیاد آن را مصادره می کندامام فرمود:باغی دارم مالِ تو.گفت:زن و بچه هایم آواره می شوندو......هر چه گفت:امام پاسخ مثبت دادند.اما در آخر گفت:من باید شمارا بکشم.امام فرمودند:تو را چه شده که اینقدر مشتاق جهنمی؟و فرمودند خدایت بکشد.منِ حسین می گویم از گندمِ عراق چیزی نصیبت نمی شود مگر اندک.اینقدر این مرد شقی بود که به امام طعنه زد و گفت:ما جو می خوریم. ببینید دلسوزی امام حسین رو.امامی که حتی برای دشمن خودش اینقدر جلو میاد و کمک می کنه.و حال خواهرا برادرا در هدایت همسایه ها و هم محلی ها و همکلاسی هایت چقدر استقامت داشتی؟؟چقدر اذیت میشی که وقتِ نماز تو تنها بلند بشی و خواهر و برادرهات بلند نشن؟!
و ملائکه تعجب کردند وقتی که حضرت بر خاکِ گرم افتاده بود و تمام اعضایش مجروح و پاره پاره،سرش شکافته،پیشانیش شکسته،سینه اش سوراخ شده،قلبش از نیزه سه پهلو چاک چاک،تیر در حلقومش نشسته و پهلویش را شکافته،و زبان از تشنگی، به کام چسبیده و لبها خشک شده و باز نمیشه و جگرش تفتیده،دستش از ضربت ضرعه بن شریک قطع شده و یک نیزه به پهلویش جای گرفته و صدای ناله زنان از یک طرف و صدای هلهله دشمنان از طرف دیگرو....................با این حال می گوید : الهی رضا برضائک و تسلیما لقضایک . لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین !!!!!!! و ملائکه از اینهمه صبر تعجب کردند که این دیگه کیه ؟؟
و لقد عجبت من صبرک ملائکه السموات !!!!!
و اما ماها چقدر تو زندگیمامون صبر و استقامت داریم بهش میگن چرا دزدی کردی؟میگه صدای گریه زن و بچم باعث شد.بهش میگی چرا خلاف کردی؟میگه به خاطر بچه. دلش فلان چیزو هوا کرده و من هم خواستم براش بخرم.میگه چرا فلان کارو کردی؟میگه فشار شهوت! جدا چرا دختر و پسر مذهبی ما خیلی راحت همه چیز رو فراموش می کنه؟؟چرا اینقدر کم صبر؟؟امشب هر چی هستیم به آقا ابا عبدالله بگو که تو می تونی کمکم کنی.بگو آقا ما به تو پناه آوردیم .حسین جان تو می تونی یه نگاه از اون نگاههایی که به رقیه کردی به ما هم عنایت کنی تا درجه استقامتمون رو بتونیم ببریم بالا
آدرس سخنرانی «یوسف عاشورا - قسمت سوم» در بخش مقالات سایت
کوچک ِ برادرم؛11 بهار زندگیت سپری نشده بود که شوق ِ شهادت در چشمانت موج می زد.چه زیبا بالهایت را عاشقانه به عمو هدیه کردی و پناهگاه پیکرش شدی!
یا عبدالله!
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع:یوسف عاشورا-قسمت چهارم
مکان:حسینیه سیدالشهداء
شور وشوق:
کلمه شورو شوق یک کلمه است که گاها برای زندگی ما مقدمه بسیار مهمیه و شوق ِ به کار در دنیا و برداشتن کارهای دنیارو داریم که همه از شوق نشات می گیره و زمینه ساز آنهاست و عبادت را از عبادتِ تجار خارج می کند و به عبادت آزادگان نزدیک می نماید. یکی از زیباییهایی که در بیان و کلامِ مکتب ِ یوسف عاشورا نمود داشت شوق، بهجت و خوشحالی ِ بود بابت توفیق از بودنِ با امام تا آخرین لحظه! امشب سعی داریم راجع به جوانها و جوانیها بیشتر صحبت کنیم.باید ببینیم جوان،جوانی هم دارد یا نه و یک سری پیر داریم که فی نفسه معلوم نیست اینها پیر باشند.اول از هر چیز نگاهی می کنیم به جوان و جوانی،.اینکه چه خصوصیات خاصی داره و در کربلا، چگونه نمود پیدا کرد و وقتی نمود پیدا کرد برای من و شمای امروز چه پیامی دارد . 1.فهم و درک جوان
اولین قدرتِ بسیار بالای ِ جوان و جوانی در عقل و فهم و درک است.سلولهای مغز، تازه هستند و هنوز انبار حافظه پر نشده.بسیاری از جوانان و نوجوانان اینقدر چیزها ضبط کردند که دیگه جا نداره.اوقات فراغت یعنی فارغ شدنِ روح و جسم، که باعث بشه شما همچنان ذهنت مشغول نباشد.مطالبی که برای تو مضره و برات سودی نداره رو باید مراقب باشی و در جوانی چون گیراییت بالاست به سمتِ چیزهایی بری که برایت بماند.تا به دردت بخوره. چرا که اینهایی که اکثر جوانها دنبالش هستند همین فیلم سازها و فوتبالیست ها و هنرپیشه ها بالاخره روزی از صحنه شهرت خارج می شوند و برایِ تو نمی مانند.در مکتبِ عاشورا، انسان مغزش را در جایی که لازم است ازش استفاده می کند و اگر در جاهایی که لازم نبود استفاده کرد و ظرفیت تکمیل شد دیگر جای گله باقی نخواهد ماند که چرا حافظه برای چیزهای دیگر تو را یاری نمی کند!
برعکس خیلی ها که فکر می کنند جوانان زودباورند اتفاقا از درک بالایی برخوردارند و دارای قدرتِ هجی کردنِ خوبی هستند و خوب آنالیزه می کنند اونقدر توانایی دارد که همزمان با دیدن و شنیدن می تواند قشنگ وادی ها را بررسی کند
2.قدرتِ عشق:
قدرتِ عشق اصلش در جوانی است که اگر در جوانی پروریده شد در سنینِ بالاتر قویتر و عاشقانه تر و عارفانه تر و به حقیقت نزدیک تر می شود. و جوانان عاشورا بالاترین جلوه های عشق را نشان دادند چون از بالا گرفته بودند وگرنه در لشکر مقابل هم کسانی بودند که دم از عشق می زدند به خاطر خانواده هایشان نه به خاطر حقیقت بالای عشق! قدرت عشق آنقدر در جوان بالاست که اگر محلش نگذاری تبدیل به تنوع طلبی و شهوت می شود و باز اگر محلش نگذاری تبدیل به سردمزاجی می شود که بعد مجبور می شود به دکتر مراجعه کند و دنبال قرص و دارو و...باشد . سرد مزاجی که در روانشناسی ِ غرب برایش قرص می دهند در مرام عاشورا،دلیلش عدم ارتباط عاشقانه با خداوند است.کسی نمی تواند سرد مزاجی را با نسخه هایِ پزشکی تقویت کند چون در این صورت فقط غریزه و شهوت تقویت می شود و از عشق خبری نیست .
3.قدرت ِ غیرت:
خانم وکیلی که در مجله نیویورک تایم مصاحبه ای داشته و خود ایرانی بوده برای آمریکاییها توضیح داده که شکست ایران با توسل به زور و خشونت امکان پذیر نیست و با اجبار و فشار نمی توان آنها را از انرژی هسته ای محروم کرد.باید از راههای دیگری وارد شوید مثلا بگویید که ما شما را دوست داریم و فیلم و نوار و...برایشان بفرستید در غیر اینصورت اگر با آنها مقابله کردید آنها هم در برابر شما متحد می شوند. ( عجب وکیل ملیت دوست و مسلمانی !!! راه به دشمن نشان میدهد . ) ( شیرین عبادی ) . جوان شیعه غیرت داره حتی اگر دین هم نداشته باشه.پا روی غیرتش بگذاری قوی جلوت می ایستد. و به همین دلیل است که آقاابالفضل العباس با اینهمه عظمت در میان آنها گل می کند .شما اگر برین و کارشناسی کنید بعضی جاده های کشور رو من جمله جاده بوشهر -اصفهان و...می بینید که روی اکثر نوشته های بالای کامیون ها (95%) نوشته یا اباالفضل. چرا؟برای غیرت. چون جوان شیعه غیرت را می طلبد. شما ببینید جوانانِ یکپارچه اعراب ِ فلسطین و لبنان با توجه به اینکه تمامِ امواج شهوانی براشون می باره یکپارچه در صفوفِ نماز جماعت می ایستند.چون هم عبادت است و هم نشان دادن غیرت. غیرت، عبادت،عشق،امنیت،دفاع از ناموس و مملکت میاره. برای خانواده قوام می یاره و حتی دوری از فقر را باعث می شود.اوایل انقلاب ما سن و سال نداشتیم ولی یادمه سال 59-60 که مقطع راهنمایی بودیم اگر احیانا مادرمون شلوار و بلوز نو برام می گرفت اونو یک یک بار خاکی می کردم بعد می شستم اونوقت می پوشیدیم که مشخص نباشه که نو هست. فرهنگ این بود که لباسِ نو مربوط به بی غیرتی اشخاص است.حتی اونایی که ماشینهای گرون قیمت داشتند یواشکی سوار می شدند.زمانی زنانِ خانواده های ما افتخارشون به این بود که آقا ما مبل نمی خریم.جهیزیه:پتو وپشتی.مهریه:یک سکه.چرا که فکر می کردند بی غیرتی است که وقتی اشخاصی هستند که حتی جایی برای نشستن ندارند ما مبل بخریم
غیرت جامعه رونظم میده و آنقدر قوی می شوی که در برابر صدها هزار نفر احساس کمبود نمی کنی.مثلا می بینی طرف میگه آقا خون جلوی چشمامو گرفت زدم همه رو لت و پار کردم.چه قدرتی باعث شد که تو جرات کنی به 10 نفر حمله کنی؟میگه مزاحمت درست کردند برای ناموس مردم.منم نتونستم تحمل کنم به این میگن غیرت.غیرت ، اشتباهات عقلانی از نظر عقل مجازی،نسبی،مادی،بشری، را به انسان القاء می کند و بسیار هم کار درستی است. طرف می بینی زن و خانواده و همه و همه رو رها می کنه و میره می جنگه.جانبازی نقل می کرد که یک روز صبح خانممون بهم گفت که ما هیچ چیزی برای خوردن تو خونمون نداریم. و بچه 2 سالمون گرسنشه.گفتم از این طرف که می خواستم برم سر قصابی می گیرم.می گفت تو راه یکی از فرماندهان رو دیدم پرسیده بود که چی شده؟ فرمانده گفته بود که عراق پاتک زده.همون موقع سریع پریده بود رو موتور و رفته بود.فردا شبش زنگ زده بود که به خانمم بگین که من جبهه هستم!!!
امام در کتاب اربعین حدیث فرمودند: ان الحیاة عقیدة و جهاد(عقیده ات رو محکم کن و اگر وقتش بود برو دنبال جهاد) در واقع این حدیث تکلیف زندگی رو مشخص می کنه
4.قدرت مخالفت و ناهمگونی:
جوان علاقه دارد که گل کند که اگر این گل کردن در مسیر ارضای حیوانیت سوق داده شود تبدیل می شود به کسی که در شهوات گل می کند. و چنین شخصی می شود بدترین آدم محله شان،بدترین آدم مدرسه و دانشگاه،بدترین کارمند و....چند روز پیش که تهران بودم کفشی رو دیدم که دور تا دورش چراغ بود.طرف 30 سال هم سن داشت و این کفش رو پوشیده بود. این به این دلیله که علاقه داره ناهمگون باشد.بنابراین اگر انسان در مسیر غرایز و شیطانیت بیفتد منفی گل می کند .تابلو می شود و....!و چقدر زیباست که همین علاقه به فرق داشتن را در مسیر الهیات قرار دهیم.آنهایی که ظاهری مذهبی دارند گله می کنند که بعضی ها به ما توهین می کنند.حالا چرا اینکارو می کنند؟چون حسودیشون میشه. چطور بقیه میرن مد میزنن تو هم برو مد الهی بزن.بگو من تکم.جوان دوست داره خلاف امواج شنا کنه.اگر همین الان زورش می رسید می گفت انجوی تو اشتباه می کنی و همین خصوصیتش بود که باعث شد که در برابر 30 هزار نفر نه تنها احساس ضعف نکند بلکه سرشون را بالا بگیرند که ببینید ما چقدروضعمون خوبه. یکی از پاتک های والفجر 8 بود دیدیم دشت سیاه می زنه فقط شاید 200-300 تا تانک بود.باور کنید غیرت بچه ها طوری بود که با یه شور و شعفی واسه هم می گفتند که بابا دیدی تانکهارو.چفیه هارو پاره می کردند سر آرپیچی ها می بستند که کمونه نکنه و اونوقت این آرپیچی ها رو می زدن به تانکها .چرا ؟ چون احساس امنیت می کردند.بنابراین اگر دیدی که شیطان دامی را برای تو گسترد و آماده کرد اتفاقا خوشحال باش.دیدی بعضی ها که ریاضیشون خوبه دوست دارند دوست دارن معادله ای بهشون بدن 6 مجهوله. تا بدونند چند مرده حلاجند. اتفاقا از حل کردن لذت هم می برند.
اینها همانهایی هستند که هر چه گناهان بزرگتری سر راهشان قرار می گیرد می گویند حتما خداوند من را لایق دیده که به این شکل مرا امتحان می کند لذا وقتی اباعبدالله به جوان رشیدش نگاه می کرد نگاهش با لذت بود نه با رقت.چون پیش خودش گفت که چقدر من عزیز بودم که خداوند پسر مرا لایق دانست
مادر شهیدی که 5 تا از فرزندانش شهید شده بود به تنها پسری که برایش باقی مانده بود گفته بود اگر من مُردم یا نمُردم و تو شهید نشدی شیرم را حلالت نمی کنم که تو آبروی مرا بردی!!
5 . قدرت تحمل و صبر بالا بدون تلقین:
این دوره، تا به یک جوان حرف میزنی میگی اعصابم خورده و این تلقین ،دام امروز شیطانه برای جوان امروز
.اتفاقا چون روح شاداب است به قدر کافی بهجت در کوهان روحش ذخیره دارد . برادارا،خواهرا هر موقع که چنین کلمه ای برایت پیش آمد بدون که تو مشکل داری.اعصاب چیزیه که در تاریخ زندگیت آرام آرام خرد می شود.حالا مثلا اگر آدم 60 ساله بگه که اینهمه وقت کلی زحمت کشیدم،درد داشتم، پول کم آوردم وکلی بدبختی و....و حالا اعصابم خرده یه چیزی هر چند اگر با خدا باشد هرگز اعصابش خرد نمی شود..اگر به حقیقت جوانی نگاه کنیم. اعصاب هیچ گاه خرد نمی شود.
6 . قدرت تنوع خواهی:
اگر تنوع خواهی جوان در مسیر شیطانی بیفتند تبدیل به تنوع خواهی شهوانی برای قدرت،شکم، و برای تمام غرایز مادی و دنیایی می شود و بالعکس اگر این تنوع خواهی در مسیر خدایی قرار گیرد میفته تو مسیر عبادت،رضای خدا،تلاش برای خلق و تنوع طللبی او به شکلی است که اگر 10000 نفر را هم سیر کند منتظر ده هزارو یکمی است!و اینقدر توقعش بالا می رود که ارضاء نمی شود.کجا قشنگ سیراب می شود؟زمانی که آقا بیاید و تو در زیر سایه اش بجنگی و همه جهان آرام گیرد و تو به آرامش برسی؟کجا؟؟؟کنار امام زمانت.
7 . قدرت شجاعت و بریدنِ از دنیا:
جوان به 2 دلیل شجاع است.
دلیل اول:جوانی قدرت و غرور می آورد.
دلیل دوم:جوان خیلی از جاهارو نمی دونه که چقدر خطرناکه و شجاع میره پای کار.
مثلا طرف میگه بریم کربلا؟کسی که عمری ازش گذشته میگه همینطوری نمیشه. باید چله بگیرم. قبلش کلی خودمو آماده زیارت کنم. برنامه ریزی داشته باشم اینکه چطور زمینه سازی کنم. و.....!اما همینو هنوز به جوان نگفتی می پره تو اتوبوس و دلی دلی .... سلام آقا که ما اومدیم !!
8 . شجاعت معنوی و شجاعت مادی:
اگر به شخص دنیا دیده ای بگی یک چک 200 هزار تومنی بده برای 2 ماه دیگه. کلی صغری کبری میاره و کلی آسمون ریسمون به هم می بافه و بعد هم میگه آقا تا دو ماه دیگه چطوری این پولو جور کنم و خلاصه نمی تونم و ازاین حرفا. و اما به جوان بگی 10 میلیون بده. سریع میده میگه بگیر تا 2 ماه دیگه خدا کریمه !
عبدالله بن مسلم بن عقیل فرزند اول مسلم بن عقیل که مادرش رقیه و دخترش علی بن ابیطالب است.بعد از شهادت آقا علی اکبر حمله کرد و فریاد زد.(ببینید آینده نگری و شجاعت را)
جوان چون هنوز غصه پول نداره غصه مقام نداره غصه زندگی نداره به دنیا قفل نشده. و قدرت بریدنش از دنیا بالاست.. لذا پس عبد لله بن مسلم با رشادت به سپاه دشمن حمله می کند و می گوید:(امروز با پدرم مسلم دیدار خواهم کرد.با شهداء ملاقات می کنم سرم را بالا می گیرم و با افتخار به سمت خداوند پرواز می کنم و هیچ حالتی نمی تواند مرا از این پرواز، بسوی خداوند جلوگیری کند.(ذلت نمی پذیرد و زیر بار زور نمی رود)
زمانی که دو برادر دیگرش سوار بر اسب شدند و زدند به لشکر امام فرمودند:( خاندان مرا صبر و استقامت به خرج دهید که به خدا سوگند با این روحیه ذلت را نخواهید دید) اگر می خوای از ذلت فرار کنی فقط و فقط سرت را به خدا بسپار و بزن به دشمن. و تویی که در برابر دشمنان خدا مقاومت می کنی خداوند می فرماید:همچین جهادگری نباید ذره ای ذلت در دنیا و آخرت ببیند.
فرزند 11 ساله انصاری اومد خدمت آقا عبدالله و عرض کرد آقا اجازه میدان می خواهم.یه پسر 11 ساله خیلی کوچکه.آقا قبول نمی کنند. اصرار می کند.ببنید چه غیرت و شجاعتی.آقا فرمودند مادرت چی؟آیا راضی است؟عرض کرد:آقا مادرم مرا امر کرده که باید بروی.این پسر 11 ساله زره به تنش جا نشد.شمشیرش را نمی توانست بلند کند.یه شمشیرک به او دادند در واقع یک قمه. قمه رو برداشت و زد وسط لشکر.لشکر خندیدندو تا اومد بگه بچه زد بهشون. و چندین نفر را از پای در آورد. در آخر 4 نفر از سپاه دشمن دورش را گرفتند و بچه را شهید کردند و سرش را انداختند به طرف خیمه ..ببینید اینها چه آدمیان پست و رذلی بودند.
و حال یه بچه 11 ساله اینطوری رجز می خونه:
امیری حسین و نعم الامیر ! سرور فواد البشیر النذیر
((امیر من حسین است. عجب امیر خوبی است.))کسی که باعث سرور قلب پیغمبر بشیر بود میره می زنه وسط گود.
9 . قدرت وفاداری و روحیه بخشی:
اگر جوانان ِ با قدرت،خوش قلب و با اراده ای باشند تمام سنین را راه می اندازند و بزرگترها از آنان خجالت می کشند.جوان خیلی مهمه.روحیه جامعه مالِ جوانه.اگر جوانان عاشورا نبودند بزرگان عاشورا شاید کم می آوردند و اگر نوجوانان نبودند شاید بزرگترها این رشادتها را از خود بروز نمی دادند. جوان است که در منزلش نماز اول وقت و دوری از گناه و دوری از عروسی ها و مهمانی های پر گناه را باب می کند و ماهواره را جمع می کند و همینطور این جوان است که فساد را به خانه می آورد جوان است که خواهر برادرهای کوچک را از راه به در می کند.(هر دو سمتش رو جوان داراست)
و اما آقا علی اکبر وقتی که خوب جنگید برگشت به سمت خیمه ها.و آب خواست.علی اکبر که 27-28 سالشونه و می داند که در خیمه آبی نیست پس چرا آب می خواهد؟ اما این ظاهرشه.باطن واقعی اینست که آب را بهانه کرد برای دیدار پدر.اینکه یک بار دیگه بابا رو ببینم و باهاش صحبت کنم وقتی برگشت چه فرمود؟متن ِ مال لهوفه:(پدرم از من به تو سلام جدم رسول خدا به تو سلام رساند و فرمود:برای آمدن به نزد ما تعجیل کن که من و مادرت فاطمه و پدرت علی بن ابیطالب منتظرتیم).روحیه میده به پدرش. اینکه نکنه پدرش سر ِ سوزنی ناراحتی درش باشه.درست است که امام معصومه اما بعضی وقتها لازم می شود.
و از میان پیران، حبیب بن مظاهر و مسلم بود که یک تار موی جو گندمی نداشت.موهایش رو کاملا به پشت بسته بود و چه جنگی کرد به به! این مو با خون خضاب شد .تمام سر تا پایش خونی شد تا افتاد و امام در این لحظه فرمودند:رَحِمَک الله یا مسلم!
بعد امام فرمودند: فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا مومنین،کسانی هستند که یک عده نحبه – جان - را ادا کردند و گفت این جان برای من نیست برای خداست. و عده ای هم در مسیر جان اهدا کردنند .
سال 57 امام فرمودند مردم یا علی و در مسیر این یا علی یک عده رفتند و هوز هم یا علی را دارند و منتظرند که چه موقع نوبت ماست؟ حبیب بن مظاهر رو کرد به مسلم و گفت:مسلم کشته شدن توبرایم سخت است اما به تو مژده می دهم که لحظه ای دیگر در جنان خواهی بود.و بعد گفت:مسلم اگر وصیتی داری بگو گرچه من نیز لحظاتی بیشتر نخواهم بود و حال وصیت مسلم در حالی که تمام خانواده اش هستند
مسلم فرمود:
((حبیب، یک وصیت دارم و آن اینست که این مرد را تنها نگذاری و تا پای جان از پسر فاطمه دفاع کنی!))این را گفت و روحش پرواز کرد.
امام (ع) علیرغم پیری لحظه به لحظه بر افروخته تر می شد و اعضای بدنش آرام تر می شد و مطمئن تر میشدند و دشمنان بهم می گفتند : آیا نمی بینید چگونه بروی مرگ می خندد و از مرگ بیم ندارد !!!؟
نظر امام درباره مرگ :
مرگ پلی ست که شما را از رنج و سختی به باغ های گشاده و نعمت های ابدی می رساند پس کیست از شما که نخواهد از زندان به قصر منتقل شود ؟؟!!؟
آدرس سخنرانی «یوسف عاشورا - قسمت چهارم» در بخش مقالات سایت
خاک می نویسد از عشق،ایثار،مهربانی،از زینب،از شوقی که در چشمانش موج می زد با دیدن ِ برادر.در کربلا بود که واژه صبر با صبوری ِ زینب معنا پیدا کرد و واژه عفت با دستهای گره خورده به چادرش... خاک اینگونه می نویسد ،بر من قدم نهادی و من شرمنده قدمهای پردرد تو هستم تا ابد!
یا زینب!
سخنران:حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:یوسف عاشورا-قسمت پنجم
مکان:حسینیه سیدالشهداء
در ادامه بحث،امشب به زیبایی رفتار زنان و نوع نگاه اسلام به زنان و شیرزنان اشاره شده.
آیه 97 سوره نحل:
هر کس از مرد وزن،کار نیکی به شرط ایمان به خدا جای آرد، خدا او را زنده کرده و اجری بسیار بهتر از عمل نیکی که کرده باو عطا می کنیم.
عدم تفاوت در پاداش زن و مرد :
بنابراین پاداشی به آنها می دهد که حتی آنهایی که آنها را ترغیب می کنند اطلاعی از بزرگی ِ این پاداش ندارند. ما نمی توانیم بگوییم عمل مرد 7 درجه و عمل زن 5 درجه و بالعکس.در حالیکه در آن زمان یهود و انصاری زنان را از اغلب امتیازات محروم کردند. و تنها اسلام بود که تساوی حقوق بین زن و مرد را اعلام کرد فمنیست:نگاه افراطی ِ به زن،که زن را موجودی برتر و مرد را بدتر می داند.یک نوع نگاه افراطی که قبلا مردها نسبت به زنها داشتند. و اما اسلام بود که گفت میان مرد و زن هیچ تفاوتی نیست و بالایی هر شخص به درجه ایمان اوست
حیات طیبه:
اولا این حیات طیبه جدیده .نمیگه ما زندگی شما را طیب می کنیم.بلکه میگه وقتی مردید ما شما را زنده می کنیم به حیات طیبه . زندگی که کاملا متفاوت از زندگی های دیگر است.
و اما شرایطش :
1 . در این زندگی دل تو دیگه متعلق به خداست.اگر خداوند اجازه داد مهر به کسی،علاقه به کسی، از فیلتر خدا بگذره وارد دل میشه اگر نه اصلا وارد نمیشه. ورود به قلب ممنوعه. دم در ورودی مهر به قلب، یه تابلو زده ورود مثلا فلان مهر ممنوع. اصلا وارد نمیشه.چرا برخی از ما در برابر بعضی مهرها و علاقه های غیر ا لهی کم میاریم؟چون حیاتمون حیات طیبه نیست. زندگی مردگان است. مردگان خوب تشخیص نمی دهند.اما وقتی انسان زنده است هیچ هنری،هیچ صدایی،هیچ ظرافتی نمی تونه اونو فریب بده اصلا وارد نمیشه اصلا اون نوع از انسان رو که می بینه بهش حالت تنفر دست میده یه وقت تو بحث سلوک بهتون گفتم در زمان رژیم گذشته آمیرز جواد آقای تهرانی در مشهد مقدس در منزلشون بودند گفتند آقا وزیر فرهنگ و علوم و معارف منقول و غیر منقول اومده مشهد زیارت امام رضا.شما هم عالم بزرگ و جلیل القدر شهر هستید می خواد بیاد خدمت شما برای دستبوس. به محض ورود به اتاق آمیرزجواد از جا پریده بود آدم عجیبی بود از پنجره اتاق پریده بود تو حیات بغلی با اون سن و سال. بهش گفته بودند کجا؟گفته بود مگه ندیدی؟جانوری اومد داخل،ما هم مجبور شدیم در بریم.و ابهت همچین شخصی وارد قلب نمیشه.این مال کیه؟من عمل الصالح ! آمیرزجواد آقای تهرانی از یکی از شاگردانشون نقل می کردند . می گفتند که ایشون از وقتی ما یادمون بود ایشون پشت گردنشون انحنا داشت.مهره های گردنشون معیوب شده بود. کج و خمیده شده بود. ازشون می پرسند قضیه چیه؟تصادف کردی؟مشکلی پیش اومده؟فرموده بودن نه.این یادگار دوران جوانی من است.اینقدر من در خیابان راه رفتم و سرم را پایین انداختم این مهره دیگه عادت کرده خم شده. به همچین جایی می رسه. آنها زیباترین نوع حیات را دارند و آن احیاء حق است.دل متعلق به خداست
احقاق حق
کسی که حیات طیبه دارد نمی تواند حقی را ببیند که دارد پایمال می شود و اقدام نکند.
حق را می شناسد
به حق دل می بندد
به دنبال حق می رود
به حق وصل می شود
و دفاع از حق می کند
عدم ترس از غیر خدا
هیچ کس غیر از خدا نمی تواند او را محکوم می کند. فقط از یک چیز می ترسد از خداشدید می ترسد. جلوی برخی از اولیاء خدا گناهی را بیان می کردند که فلان جوان ،فلان مسن،فلان خانم و آقا فلان کار رو کردند من می دیدم که رنگش می پریدمی گفت:المعاذ بالله.در حالی که امروزه از کوچک تا بزرگ خیلی راحت دروغ می گویند. همانقدری که ما از مادیات می ترسیم. آقا آبروی دنیاییت بره چقدر می لرزی؟آقا ورشکست بشی رنگت می پره.بزرگان ما، ازاینکه احیانا آبروشون جلوی خدا بره می لرزند.مثل این می مونه که تو یک گناهی رو مرتکب می شوی و از فکر اینکه روزی مردم به این گناهت پی ببرند می ترسی.از این فکر ترس در وجودت ایجاد میشه. اولیاء خدا و آنهایی که در حیات طیبه هستند از فکر گناهی که ممکن است و شاید اتفاق بیفتد می ترسند.
ندیدن جز حسن و زیبایی
فقط یک زشتی را در دنیا می شناسند و آن هم نافرمانی خداوند است.بلا عالیه. امتحان عالیه.مقام عالیه. بی مقامی عالیه.غنا عالیه. فقر عالیه.آبرو عالیه. بی آبرویی عالیه.خداوند به این جور انسانها یک توانایی خاصی می دهد که تو که اینقدر زیبا می بینی چه خوبه خلق زیبایی قدرت منو در تو ببیند. اومد خدمت آیت الله طباطبایی عرض کرد آقا باغ مارو زنبور زده وحشتناک ریختن تو باغ و ریشه درختان و میوه ها رو دارن خشک می کنند.بعد گفت چه کنم؟گفتند برو بهشون بگو محمد حسین طباطبایی گفتند که برید !!! جااااااااان!؟؟گفت برو بهشون بگو دیگه. طرف باورش نشد. رفت توی باغ ایستاد قسم می خورد امتحانی گفتم مزاحم نباشم وسط خوردنتون آقا آیت الله طباطبایی فرمودند از این باغ برین. دیدم همه از روی درختان بلند شدند رفتند!!!!
انسان در نفس خودش نور، کمال،عزت،قوت،لذت و سروری رو آنقدر درک می کند که برای هیچ کسی نمی شود تعریف کرد که این داره چی می کشه.اصلا من و شما نمی تونیم درک کنیم که خانم زینب (س)چطوری تحمل کرد. ما نمی تونیم بفهمیم که با اینهمه بساطِ مصیبت، چطور آرام و متکبر و با سینه سپر گویا علی وارد شده، وارد شد وخیلی آرام وقتی یزید داشت طعنه می زد که دیدید چطور خداوند شما را خوار کرد وزینب با لبخند فرمود و ومارایت الا جمیلا! در حالیکه ما اگر مرغ گیرمون نیاد به خدا گله می کنیم و با کوچکترین ناراحتی،لحن صحبتمون با خدا لحن متوقع و طلبکارانه و گله میشه.
این انسان ،لذتی پیدا می کند خارج از کدورت. لذتهای دنیا گوشه کنارش همیشه یه کمی تلخی داره. ضرب المثلی هست که نابرده رنج،گنج میسر نمی شود.این مال آدمای دنیاییه. مال آدمای عادیه.تازه وقتی گنج رو بهت دادند زحمت نگه داشتن گنج،زحمت بر باد نرفتن و اینکه سالم باشه بتونه استفاده کنی و...رو داری.کلی زحمت توش خوابیده. اما ناتوانی زینب در نماز ایستاده شام عاشورا در 11 محرم ناتوانی روحی نبود بلکه ناتوانی جسمی بود.غذا نخورده آب نخورده فشارِِ مصیبت، جسمش رو خسته کرده.
نماز ِتو، به خیمه سوخته عباد را عبادت آموخته !
سعادتی مبرا از شقاوت:
اینها همیشه احساس سعادت می کنند.احساس برتری می کنندو وهیچوقت شقاوت در دلشان رخنه نمی کند ولو مثل امیرالمومنین بزنند سر صدها نفر از دشمنان را جدا کنند بعد اینقدر باسعادت و بارقت در خانه خدا در برابر یتیم اینقدرراحت می نشینند و اشک می ریزند وباورشان نمی شود و ما این صحنه ها را در جبهه دیدیم.یعنی جنگ در راه خدا آنهایی که مخلص بودند ابدا برایشان شقاوت نمی آورد.بر خلاف جنگهای جهان،آدمی که زیاد خون بریزه دیگه شقی میشه.مرده شور با مرده دیگه زیاد احساس خاصی نداره. رزمنده آمریکایی وقتی به شهر برمی گرده دنبال کسی می گردد که سرش را از بدنش جدا کنداما می بینی هر چه بیشتر قساوتهای مادی جنگ و جدیت میاد تو کار می بینی امام حسین راحت تر و رقیق تر میشه. می بینی آقا عبدالله در بدترین لحظات جنگ، دلش برای دشمنانش می سوزد و این فرد در آخرین قدم حیات طیبه راضی است. هم او از خدا راضی است و هم خداوند از او راضی!
و اما برگردیم به تفاوتهای زن و مرد
ما یک تفاوت جسمی در زن و مرد داریم.هر کس بخواهد این تفاوت جسمی را نقص کند و مخالفت کند و بر هم بزند و گرنه در جهان امروز،و با علم امروز شاید بشود با تزریق هورمون هایی کاری کرد زنی از لحاظ جسمی بر مرد برتریهایی داشته باشد.در صورتی که همین الان زن با همین هورمون زنانه اش حتی برتریهایی جسمی بر مرد دارد.
از لحاظ روحی،زن برتریهایی بر مرد دارد.از نظر روحی توان زن بسیار بالاست.
در عشق و محبت
در صبر(چه بسیار زنانی که پای مردشان نشستند و خیلی کمند مردانی که پای زنانشان نشسته اند)
امام صادق فرمودند : بر خلاف تمام چیزهایی که شما شنیده اید که اگر زن نبود شیطان کم می آورد.زن یکی از درهای جهنمه و دستیار شیطان است و اکثر اهل جهنم فریب زن را خوردند.امام صادق به ذات زن دارد فکر می کند.
اکثرالخیر فی النساء .
بیشترین قسمت از خوبیهایی که خداوند خلق کرده در نساء است.
چرا؟چون وشما برای رسیدن به حیات طیبه و انسانیت به زور بازو احتیاج نداریم قدرت چشم و تن صدا و مقام دنیا احتیاج نداریم.به وزن و برتریهای فیزیکی و جسمی احتیاج نداریم.چیزی که انسان برای رسیدن به خداوند و حیات طیبه نیاز دارد عشق است و محبت و صبر!که این 3 خصوصیت در زنها بیشتر است.لذا در آماری که در سطح جهانی داریم آمار زنان در ستاد ایتام و خیریه،در پرستاران و امدادگران و....قریب به 80 در صد را بانوان تشکیل می دهند.
جهاد دوگانه
برای مردها بعضی وقتها باب جهاد بسته است. باب جهاد برای زن هیچ گاه بسته نیست. خانه داری برای زن بهترین جهاد است. لذا اگر آقا عبدالله با خودش زنان را می برد به این دلیل است که می خواهد به ما اثبات کند که هیچ گونه نقصی در کار نیست!
پیامبر فرمودند: اگر پدری در بیرون خواست برای بچه هایش خرید کند و پولش کم بود برای دختراش خرید کند پسرا نمی خواد.اگرپدر و مادری در اتاق نشستند و دختر و پسرش وارد شدند جلوی پسرش بلند نشد، نشد اما جلوی دخترش بلند شود و.....
زنان بیشتر از مردان به بهشت می روند.امروزه مردها احساس ضعف نمی کنند بلکه این زنانند که فکر می کنند اسلام و خدا برای آنها کم گذاشته بلکه در احترامات و همه چیز اولند.آقا امیرالمومنین رفتارش با ام کلثوم و زینب در تاریخ هست.بارها و بارها آقا با زینب رفتاری داشتند که همچین رفتاری را با حسن و حسین نداشتند.در تاریخ نوشته بعضی وقتها خانم زینب پدر را صدا می زدند بابا، جواب نمی دادند دفعه دوم بابا، باز هم جواب نمی دادند دفعه سوم بابا به زحمت جواب بالاخره می دادندبه طوری که فضه اعتراض کرد که چرا محل به دخترت نمی گذاری؟گفت نمی دانی فضه چقدر این صدای زینب برای من عزیزه وقتی میگه بابا من جونم به لبم میاد کیف می کنم دوست دارم بیشتر بگه. بنابراین تفاوتی که در زن و مرد است تفاوت ذاتی است و با ذات کسی نمی تواند مقابله کند و هرمردی ادای مردی را دربیاورد مخالفت با ذاتش کرده و هر زنی ادای مردی را دربیاورد مخالفت با ذاتش کرده این دو مکملند و مکمل دو جنس کاملا مخالف مکمل می شوند نه دو جنس کاملا برابر.مکمل یعنی اینطرف یک نقصهایی داره اینطرف هم یه نقصهایی.این نقصها در هم فرو میره و سطح کاملا ثابت میشه.
و اما کربلا:
دیشب در مورد جناده انصاری و پسر 11 ساله اش گفتیم.بعد از اینکه پسر 11 ساله جناده شهید شد و سرش رو به سمت همسر جناده انداختند .این با چوب حمله کرد به دشمن. دو نفر راهم، مجروح کرد.که امام فرمودند:برگرد.رجز که می خوند جالبه:
انی عجوز فی النساء ضعیفه خامیه بالیه نحیفه
اضربکم بضربه عنیفه دون بنی فاطمه الشریفه ((به من نگاه می کنی من یک پیرزن عجوزه وضعیف سالخورده هستم اما با توانی که از عشق پسر فاطمه شریفه گرفتم اگر امام جلوی مرا نمی گرفت همه شما را به درک می فرستادم.))
در برخی از جاها زن از نظر جسمی،وقتی عشق میاد رو کار و وظیفه احیا می کنه و امام اجازه میده به همه جهان نشون میده که من کمبود ندارم.
اولین شهید استشهادی انتفاضه یک زن بود.وقتی که می فرمایند 55سردار و رییس جمهور حکومت امام زمان دخترند که بر محملهایی از نور سوار واز حرم علی بن موسی الرضا به سمت 55مملکت حرکت می کنند. وگرنه در حکومت جهانی امروز ما 3 تا رییس جمهور زن داریم که دو تاشون هم هیچ کارند ملکه هستند.در حالیکه 55 رییس جمهور امام زمان زنند همه کاره.
مادر ابو وهب عبدلله بن عمیرکلبی و خود ابو وهب و همسرش در زمان جنگ آمده بودند. ابو وهب بعد از جنگی مردانه برگشت نزد مادرش(مادر ابوهب از بزرگان تاریخ بود) و گفت:مادر راضی شدی؟فرمود:آیا همه دشمنان کشته شدند؟گفت نه. گفت:پسر فاطمه تنهاست برو ببینم وایسادی اینجا.گفت مادر چه کنم؟گفت:یا همه دشمنان را می کشی یا کشته می شوی.یا حق نداری بعد از پسر فاطمه بمانی حمله کرد رفت و جنگید سرش رو بریدند و به سمت خانواده خودش پرتاب کردند.(رسم کوفه این بود که بعد از کشتن و سر بریدن به سمت خانواده خودش پرتاب می کردند)همسر ابووهب بلند شد و حمله کرد.رفت.یک دو نفر را هم زد و عقب داد و شروع کرد و بالا سر جنازه ابووهب نشست و شروع کرد با جنازه غرق به خون ابووهب صحبت کردن.گفت:((مژده می دهم تو را بهشت و جد این مرد که آنجا داره سیرابت می کنه و سرت را بالا بگیر و افتخار کن و من هم افتخار می کنم که شوهرم جانش را در راه علی بن ابی طالب تا آخرین نفس جنگید.و آخرین قطرات خونش را داد و سرش را در راه حسین هدیه کرد.)) خطبه مردانه ای گفت.عمر سعد خیلی ترسید.لجش گرفت.فرمان داد 3 نفر 4نفر ریختند رو سر این زن و قطعه قطعه اش کردند.در این هنگام مادر ابووهب بلند شد.حالا یک مادر پیر و سالخورده که در تاریخ نیاممده ولی احتمالا حدود 70 ساله.با کمر خم. یک چوب از کنار خیمه برداشت.چادر را محکم به کمرش بست و با سرعت رفت به سمت دشمن. طوری که این شش هفت نفر فرار کردند.امام فرمودند:یا ام وهب ارجعی . برگرد.خیلی ناراحت شد.سرش را بالا کرد و گفت:خدایا پسرم بره به آرزوش برسه. همسرش به آرزوش برسه.منو ناامید نکن.امام فرمودند:یا ام وهب:برگرد. با همین عملت تو و فرزندت کنار رسول خدادر جنتید. مع رسول الله!
و زینب!اسم زینب مرد و زن رو به هیجان می بره و هر چقدر به زینب فکر می کنی میگی نکنه امامه.چه کرده زینب!زینبی که حتی یک روز خوش ندیده.از همان روز اول بعد از رحلت پیامبر.قضیه مادرش فاطمه،درهای مادرش،تنهایی پدرش،خانه دار شدنش در 4-5 سالگی،پای پدر نشستن و شهادت پدر رادیدن .پای داداش نشستن و شهادت داداش را دیدن.دیگه همه دلخوشیش به اباعبدالله بود.اباعبدالله عرض کردند که کربلایی که قرار است برویم همانی است که جدم فرمودند. دید زینب(س)کمی چهره اش در هم رفت.گفت زینب من تو را خیلی بالاتر از اینها می دیدم. گفت:حسین جان من وقتی مادرم رفت پدر داشتم برادر داشتم.تورا داشتم.خودت می دونی من با تو چه ارتباطی داشتم.وقتی خانم زینب متولد شدند در بغل آقا امیرالمومنین بود. گریه خانم بعد از تولد قطع نشد.آقا دادند به بغل مادرش فاطمه گریه قطع نشد.دادند به بغل امام مجتبی گریه قطع نشد.اما تا دادند به بغل حسین کوچک دیدند گریه قطع شد.لبخندی بر لبان زینب قرار گرفت. هیچ گلی ندیده بود خندیدنت مگر به لحظه حسین دیدنت!
گفت همه اینها از دستم رفتند و تنها تو مانده ای.تو هم داری میری؟آقا باهاشون صحبتی کردند که آرام گرفتند.هیچوقت گله نکردند.هیچ گاه سر به آسمان با گله بلند نکرد. گریه با صبر فرق داره.هر زنی و هر مردی در برابر عواطفش گریه نکنه و رقت نداشته باشد مریض است!پیغمبرش هم گریه کرد.ایوب هم گریه کرد. یعقوب هم گریه کرد. ابا عبدالله هم گریه کرد اما گله نکرد!
شیرزنی ِ زینب در صبر بر بلا بی نظیر است. کسی که یک بار نشد سر به آسمان بلند کند و بگوید که نمی شد نمی کردی؟در عبادت حتی خدای صبر بود. تا لحظه مرگ حتی یک شب نماز زینب کم و زیاد نشد.فقط امام سجاد نقل می کند که من فقط یک بار دیدم که عمه ام زینب نمی تواند به روی پایش بایستد و نماز را نشسته می خواند و آنهم 11 محرم بود. داغ هیچ گاه باعث نشد که زینب(س) وظیفه اش را فراموش کند.اما به جوان امروز میگی چرا درس نمی خونی؟میگه دلم گرفته. یکی بگه آیا تو بیشتر از زینب درد دیدی؟
به ابن زیاد گفتند اگر 5 دقیقه دیگر زینب بیشتر صحبت کند مردم بر علیه تو شوریده اند..گفت تنها راهی که دیگر صحبت نکند اینست که سر حسین را از جلویش بگذرانیم. و زینب (س) در حال صحبت وقتی نگاهش به سر بریده برادر افتاد دهانش باز ماند.کمی اینطرف و آنطرف رفت.دستش را به کمرش گرفت و گفت:حسین جان دوست دارم صحبت کنم اما کمرم نمی کشد. بزرگترین درد برای زینب ،نافرمانی ِ خداست.بزرگترین پیام آورِ واقعه عاشورا حضرت زینب بود.تمام دنیای زینب را ازش گرفتند اما در دینش محکمتر شد.هیچ گاه به خاطر خانه و مقام نماز نخواند.یک بار دست گدایی ِ دنیا بسوی خدا دراز نکرد.خدا میگه اگر واقعا دنیا چیز خوبی بود من به فاطمه و زینب می دادم.
هم اکنون همه رفته اند و تنها حسین و زینب مانده اند. پیکر بی جان علی اصغر را هم حسین به خاک سپرده. و آیا میتوانید این منظره را تصور کنید؟که وداع عاشق و معشوق چقدر سخت است؟فکر کن یک نفر رو خیلی دوست داشته باشی بعد بهت بگن که قراره 5 دقیقه دیگه جلو چشمات تکه تکه بشه.چه حالی بهت دست میده؟
پس ز جان از خواهر استقبال کرد تا رخش بوسد الف را دال کرد
حسین خم شدو لبش را به پیشانی زینب گذاشت همچو جان خود در آغوشش کشید این سخن آهسته در گوش کشید
ای عنان گیر من آیا زینبی؟ یا که آه دردمندان راشبی؟
پیش پای شوق، زنجیری مکن راه عشق است این، عنان گیری مکن
خانه سوزان را تو صاحبخانه باش با زنان در همرهی مردانه باش
معجر از سر،پرده از رخ وامکن آفتاب و ماه را رسوا مکن
هر چه باشد تو علی را دختری ماده شیرا کی کم از شیر نری؟ و ......................... و ادامه شعر از دیوان گنجینه الاسرار عمان سامانی
آدرس سخنرانی «یوسف عاشورا - قسمت پنجم» در بخش مقالات سایت
چگونه بگویم از نگاه معصومانه علی اصغر!شش ماهه کربلا که شهادت را لبخند می زد
آه خدای من،با خون گلویش سیراب شد
علی جان،آب بهانه خوبی بود برای شهادت
!
یا علی اصغر
سخنران:حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:یوسف عاشورا-قسمت ششم
مکان:حسینیه سیدالشهداء
زیبایی عدالت:
در نهج البلاغه نامه 53،آقا امیرالمومنین،مردم جهان را به 2 گروه تقسیم می کنند. می گویند به مردم که نگاه می کنی 2 گروه بیشتر نیستند.و اگر قرار باشد که زیباییِ عدالت در آن موج بزند یا هر دو برادر دینی هستند یا اینکه هر دو انسانند و حقوقی بر گردنت هست.اهل بیتِ ما،وقتی به مردم نگاه می کردند اولین چیزی که به ذهنشان می رسید این بود که کلی حق بر گردن من است.اگر مسلمان و شیعه است حقوق مسلمانی بر گردنم دارد و اگر هم مسلمان نیست حقوق انسانی بر گردنم دارد.امامان ما،حتی با دشمنانشان آنقدر با رافت برخورد می کردند که طرف شرمنده میشد و آن انسانیت گم شده در پرده،دوباره زنده می شد.
آیه شریفه 13 سوره حجرات:
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا . ان اکرمکم عندالله اتقیکم .ان الله خبیر علیم . ما شما را ای مردم خلق کردیم از مرد یا زن.شما را شعبه شعبه،تیره تیره با خانه ها و رنگها و زبانها و ممالک مختلف قرار دادیم برای اینکه همدیگر را بشناسید و بدانید در میان همه قبیله ها،نسب ها،تیره ها،رنگ ها و قومیت ها کسی که با تقواتر است بالاتر است نه کسی که زیباتر و پولدارتر است.
کسی نباید نسبت به طایفه و نژادش احساس برتری کند.حتی احترامات ویژه ای که نسبت به سادات دارند به دلیل خوب بودنشان نیست بلکه به خاطر جدشان است.مثلا می گویند سادات را با آتش نمی سوزانند در حالیکه این چیز عامیانه است. ابوجهل عموی پیامبر بود کسی که هم خود و هم همسرش در جهنم حلقه ای از آتش بر گردنشان آویخته خواهد شد عموی پیامبرست یعنی ابو لهب .یا جعفر کذاب که فرزند امام موسی بود و جایش ته جهنم است.و چه بسیار ساداتی داریم که در رژیم گذشته اعدام شدند.حتی زن شاه ملعون ، فرح پهلوی هم سیده بود!!
بنابراین آیه13 سوره حجرات ،زیراب تمامی نسب ها را می زند. هیچ قومی بر قومی دیگر برتر نیست.
حتی در زمان پهلوی سعی کردند بعضی قومها را با بعضی دیگر درگیر کنند و اختلاف بیندازند.مثلا همین قضیه ترکها.در حالیکه برترین، غیورترین و از همه مهمتر، مرزنشینان حکومت، ترکند. اونم یه قسمت بسیار مهمش قسمت با ترکیه و روسیه.اومدند سراغ مرزهای اینطرف که شامل عربها می شد و شروع کردند پشت سر عربها حرف زدن .بعد رفتند سمت اونطرف خراسان،شروع کردند پشت سر اینها گفتن.اومدند یه کمی پایین تر سیستان.مرزهای بالایی،گیلان،مازندران تمام قومیت های مرزهای ما را در نزد مرکزی تهران و اصفهان و شیرازو...بدنام کردند. در حالیکه هیچ فخری بین یک مازندرانی و یک رشتی و یک تهرانی و شیرازی و یک ترک و یک عرب و لر نیست مگربه تقوی! و تمام این تفرقه انداختن ها توطئه دشمن است.استعمار انگلیس 300 سال پیش برنامه ریزی کرده برای اینکه اینطوری پدر مارو در بیاره.شما تو این مرزبندی که ناصرالدین شاه قاجار قبول کرد شما یه کمی دقت کنیدبرداشتند آذربایجان را 3 قسمت کردند قسمت بالا آذربایجان شوروی،قسمت اینور ترکیه و قسمت اونور آذربایجان ایران، وسط این مرزکشیدند به جای اینکه بیایند دورش مرز بکشند و یک حکومت فقط مال آذربایجان باشه گفتند نه در مرزها کاری کنیم که همیشه تنش باشد یعنی همیشه اینا بخواهند به اونا بپیوندند و اونا به بخواهند به اینا بپیوندند و هر دوگروه با دولت مرکزی دعوا داشته باشند.بعد اومدند سراغ خوزستان،عراق را از ما جدا کردند وسط عراق و خوزستان و بصره ما خط کشیدند.بعد اومدند در جنوب ، بحرین را از ایران جدا کردند.رفتند اونطرف تر بلوچستان و پاکستان را نصف کردند.نصفیشو دادند به ما و نصف دیگرش را دادند به پاکستان.اومدند بالاتر استان هرات را افغانستان نصف کرد.نصفیش رو دادند به خراسان شمالی و نصفش رو دادند به افغانستان.یعنی کاملا با برنامه ریزی و ماها چون به آیه قرآن اعتنا نداریم اینها روتحمل کردیم.اینکه می فرماید پارسایان برترند .ما کجایی هستیم؟ما فلان جا.برو بابا شماها اصلا عقل ندارید.در صورتی که اصلا هیچ آمار کارشناسی نیست که بگوید آدمایی که آی کیوی بالاتری دارند در فلان شهرند.یا اینکه فلان قوم، قدرت درکشون بیشتره یا ایتکه سخاوتشون بیشتره.بله محیط تنها یک سری عادات را برای انسان به بار می آورد.مثلا اگر در یک محیط گرمسیری باشند آدمای خونگرمتری بار میاره و یا بالعکس در یک محیط سردسیری باشند آدمای خونسردتری بار میاره.این ربطی به نسب ندارد.سردسیر ناخواداگاه در روحیه انسان تاثیر می گذارد.آدم یه کمی سردتر میشه. جاهای گرمتررفت و آمدها بیشتره،محبت ها شاید در ظاهر قویتر باشه.اما محبت باطنی همه جای دنیاست.تجلی ها فرق می کنه.سردسیره ،گرمسیره.جاهایی هستند که روستاییان مزرعه دارن و روحیات اینها هم کاملا فرق می کنه.انسانیت آنها و میزان بالا بودنشان از نظر خداوند،هیچ فرقی نمی کند.لذا رسول خدا وقتی می خواستند درس بدهند جدا نمی کردند اینکه مثلا عرب های بیابانگرد اینطرف بنشینند و عرب های قریش اینطرف.انصاراینوربنشینند مهاجرین اونور بنشینند.اصلا جدا نمی کردند بلکه یکسان بودند.
بعد میگه که لتعارفو ا :
چرا اینقدر فرق هست بین اینها؟به این دلیل که انسانها خیلی قاطی تر از موجودات دیگرند.در حالی که حیوانات تفاوتهای اندکی با هم دارند چون نیازی به شناخت همدیگر ندارند.خروسهای ایرانی و افغانی و آمریکایی زیاد با هم کاری ندارند.یا مثلا سگهای محله پایین با سگهای محله بالا اصلا کاری به کار هم ندارند.و اگر واقعا همه ما یک شکل بودیم زیاد جالب نمی شد.من موندم این چینی ها و ژاپنی ها اینقدر به هم شبیهند چطور همدیگرو تشخیص می دن!!!
تفاخر به انساب :
علم،فیزیک،قومیت،ثروت و حتی تفاخر به دین!و اگر کسی بگوید که من از تو دیندارترم اصلا فایده ای ندارد.
خانه خدا که بسیار هم مقدس بود از قدیم الایام(از زمان ابراهیم).رسول خدا آمدند بتها رو ریختند بیرون به بلال پابرهنه سیه چهره امرکردند گفتند:همینجوری از دیوار کعبه برو بالا و بایست و اذان بگو.که همانجا خیلی از مشرکین ایراد گرفتند.و یکی از مشرکین گفته بود نگاه کن تورو خدا از این کلاغ سیاه ، خوش صدا تر نبود؟اصلا باورش نمی شد که رسول خدا یک برده روبیاد بذاره بالا سر اینها و رو کعبه اینها بایسته و اذان بگه.و وقتی اوایل حکومت رسول خدا بودفرمان می دادند دختران بزرگان قریش،به همسری برخی از بردگان آزاد شده دربیاورند.همه تعجب می کردند.
برای خودشون طبقه بندی می کردند چه در اعراب و چه در اعراب خودمون. تازه طبقه بندی ایران به مراتب،بدتر از اعراب بود.در اعراب ممانعتی نمی کردند که یک کسی بیاد طبقه بالاتر رشد کنه.در ایران وقتی که در قضیه انوشیروان مثلا عادل،میرزابنویس کسی که قلمدون می ساخت تقاضا کرد که پسرش سواد پیدا کند. اینقدر با قلمدان بر سرش کوبیدند که مخش اومد تو دهنش!اصلا حق نداره صحبت کنه از اینکه نسب اینها به نسبشان نزدیک شود.و در اروپا به مراتب بدتر.اون زمان و الان از اون زمان بدتر.اون زمان لردهاو کردهاو...اصلا ارتباطات اجتماعیشون با طبقات پایینشون حرام بود. فقط در حد نوکر.نوکرها دیدین در سریالها که حق صحبت نکردن ندارند. فقط سکوت.
دین اسلام آمد و همه اینها را رهاند.پیغمبر فرمود فلانی دخترت را به ازدواج این برده آزاد شده در بیاور.تعجب کردند که مگر می شود؟آقا فرمودند چرا نشه؟جوان باایمانه.دستش تو جیب خودشه.داره کار هم می کنه و بقیش ابدا مهم نیست.بنابراین بر هم زدن همه نسب ها.
نکته مهمتر اینکه خیلی از ماها در انتخاباتمون،انتخابهای ذهنیمون که می خواهیم افراد را بهش نمره بدیم به پدر و مادرش هم نگاه می کنیم.اسلام این را هم به هم زد.مصعب بن عمیر کسی بود که پدر فاسق و ظالم و فاجر و رزمنده بر علیه اسلام. و مادربدکاره،فاسق و فاجرو پسرشان مصعب،سید جوانان اهل بهشت!رسول خدا او را به جامعه معرفی کردند.فرمودند به فرزندان به جرم بدی پدرومادرشان انگ نزنید.اتفاقا اگر فرزندی در خانواده ای بر خلاف مسیری که داره بهش تحمیل میشه فرزند پاکی بود تو وظیفه داری که نجاتش بدهی.(بعضی از برادرا که ماشالله دیگه خیلی حزب اللهی هستن مثلا می خواد بره خواستگاری تا اینکه مادربزرگ جد سوم این دختره تو فلان پاساژ زمان حکومت کریم خان زند که تو کاروانسراش شتر داشتندمادر بزرگ جد سومش وقتی رد میشه یه چشمک به دربونه فلان اداره زده میگن این دختره به درد نمی خوره.آخه یکی بگه چه ربطی داره؟؟؟؟خیلی زود هم میاد روایت میگه که پیغمبر فرمودند:از گلی که در لجنزار روییده پرهیز کن.پسر خوب و دختر خوب در یک خانه بد مثل همان گل است.می فرمایند:اصلا تفسیرش این نیست.تفسیرش اینه که این زیباست و لجنه.گل زیباییه ولی ریشش در لجنه. نه کسی که زیبایی روح هم دارد.اتفاقا وظیفه ما نجات دادن این دختره.و بعضی از تحقیقات ما خیلی الکیه.مثل اوایل انقلاب که خیلی سخت می گرفتند. حتی آبدارچی اداره که می خواستند، فتوکپی شناسنامه مادرو پدر و کی عقدشون کرده و ....رو هم می خواستن!!!حضرت امام فرمودند:چه خبرتونه تجسس می کنید.مگر در جهان معصوم هم پیدا میشه. مگر ممکنه شما در جهان یک نفر را پیدا کنید که اشتباه نداشته باشد.مگر ممکنه کسی باشد که تو عمرش گناهی نکرده باشد.مگر ممکنه کسی باشد که بعدا گناه نکند؟مگر ممکنه کسی باشه که تا عمرش خطا نکرده باشه؟اسلام با این دیدگاه نگاه می کنه.امام صادق به عرق خور در حالی که بوی گند دهانش همه جا را برداشته می گویند حتی با همین حال و روزت هم به من پشت نکن . رو کن سلام کن.ما پناه شما گنهکارانیم.اونا پناه میدن اونوقت ما نمره میدیم.این 18 هست اون 19 اون یکی 15و...!و آیا مگر می شود کسی حرف بزند و در حرف هایش اشتباهی نباشد؟مگر می شود کسی کار کند و در کارهایش اشتباهی نباشد.مگر کارمندی پیدا می شود که اشتباه نکند حتی مگر مرجع تقلیدی پیدا می شود که اشتباه نکند؟؟؟لذا رسول خدا فرمودند که خداوند به وضع خانوادگی و نسب شما نگاه نمی کند.به جسم شما و اموال شما نگاه نمی کند اما نگاه می کند به دلهای شما.هیچ نسبی و هیچ پدر خوبی معلوم نیست که بچه اش خوب باشد و هیچ پدر بدی هم معلوم نیست که بچه اش بد باشد.معاویة بن یزید کسی بود که جدش ابوسفیان،پدربزرگش معاویة بن ابوسفیان، پدرش یزید، مادرش مشهور به فسق بود و مراتب خلقتش در حال مستی بود.از این شخص آیا بی نسب تر سراغ داریم؟به محض اینکه به خلافت رسید درسن 24 سالگی رفت بالامنبر نشست و گفت:بسم الله الرحمن الرحیم. این خلافت حق رسول خداست حق امیرالمومنین است حق امام مجتبی است حق حسین بود واکنون حق امام سجاد است (روحی من فداک)(بابی انت و امی)و از منبر آمد پایین.دورو بریهاش ریختند دورش و نگذاشتند !آیا از این بالاتر؟؟؟امام صادق می فرمایند:که خدا رحمت کند معاویة بن یزید راچقدر بزرگوار بود و چقدر ما را دوست داشت!!!
لذا در آیه قرآن داریم که روز قیامت کسانی را می آورند که آقا ما پدرانمان خرابمون کردند محیط خانواده مان این کارو کرد. و صد هزار نفر را برایش شاهد می آورند که این شخص پدرش از تو بدتر بود و اینطور شد.بنابراین هیچ نسبی در کار نیست.بعد فرمود:تقوا داشته باش که تقوا خود یکی از صفات خداوند است.تقوا با نیکی همراست. در دین شریف اسلام،ما عدالت را وقتی می خواهیم زیبا نشان دهیم زیباترین حالتش این است که وقتی عدالت برقرار می شود اتفاقا نزدیکان بیشتر لطمه می خورند.عدالت خیلی وسیعه. یک سیستمه ،یک زیر بناست.اینکه عدالت از کجا باید شروع بشه؟چه آفاتی داره؟چه کسانی می تونند عدالت بورزند چه کسانی اصلا ذاتشون به عدالت نمی خوره!کسی که با خودش مشکل داره.با دورو بریاش مشکل داره چگونه می تواند عدالت را حاکم کند؟
مراحل تقوا:
1.نفس را از عذاب خدا حفظ کنیم.(از اینکه خداوند نسبت به ماسخت بورزد ما خودمان را حفظ کنیم چه در دنیا و چه در آخرت) از چه طریق!؟از طریق تحصیل اعتقادات صحیح!
2.پرهیز از هرگونه گناه.(اعم از ترک واجب و انجام دادن حرامو...!و توبه کردن در زمان گناه!)
3.خویشتنداری در برابر آنچه انسان را از خداوند باز می دارد.
جوان 23-24 ساله ای که در آمریکا درس می خواند می گفت:رفتم یک جایی کار کنم وضع مالی هم فوق العاده خرابه و با روزی 40-50 دلار کارم راه می افتاد.بعد از مدتی جایی کار گیرم اومد با برجی 70-80 دلار.در اونجا یه خانمی بود شروع کرد به اذیت کردن.منم به اون خانم گفتم که من مسلمانم وضعیتمان اینطوری نیست.بعد از چندی مجبورا رفتم پیش صاحبکار و گفتم با این شرایطی که برام پیش اومده من نمی تونم کار کنم. صاحبکار اونجا هم به خاطر این مدتی که کار کرده بودم 100 دلار گذاشت تو جیبمو گفت برو به سلامت.بعد می گفت تو خیابان نشستم و دستمو به آسمان بلند کردمو گفتم خدایا من به خاطر تواومدم بیرون.و من هیچ توقعی ازت ندارم فقط بهم روحیه بده.نه اینکه حالا معجزه ای بشه و 2000 دلار از آسمون برام بیاد و...نه.اما خدایا بهم توان و استقامت بده بتونم این امتحان روقبول کنم. بعد همینطور که نشسته بودم یکدفعه با اون سرعتی که ماشینها دارن رد میشن.اونم با اون روحیه غرب که کسی زیاد به درو دیوارو خیابونها نگاه نمی کنه و حتی اگر وسط خیابون جون هم بدی معلوم نیست که کسی بخواد نگات کنه.گفت:دیدم یه ماشینی نگه داشت عادی پارک کرد و اومد جای من.می گفت اون شخص پرمشغله ترین فرد اون روز امریکاست که من تو ذهنم بود. به خاطر اینکه یک پسری داره که این پسرشو 3 ساله بازداشت کردند نه محاکمش می کنند و نه زندانش می برند.مدام داره میره و میاد وکیل می گیره که آقا پرونده پسر مارو بیارید محاکمه کنید.گفت این مرد اونقدر اذیت شده بود که کمرش داشت خرد می شد. تعریف می کرد(همون پسره) که این شخص پیاده شد و اومد جای من و گفت :چرا اینجا نشستی؟؟گفتم هیچی می خوام برم خونمون.گفت پاشو تا یه جایی می رسونمت.نشستم تو ماشینش.گفت:من الان داشتم می رفتم خرید کنم یکی از تجار رو دیدم بهم گفت آدم مطمئنی سراغ نداری؟گفتم:نه الان تو بولوار داشتم می رفتم تو اتوبان دیدم که تو اینجا نشستی .تو کار داری؟؟؟منم بهش گفتم حالا تا چه جوری باشه.گفت:زیاد شرایطش خوب نیست.روزی 350 دلار.سه و نیم برابر کار قبلی !! گفتم. خوب باشه.فقط به خاطر شما!!!!؟ بعد پسره خودش تعریف می کرد که رفتم اونجا یه اتاق بهم دادن مستقل.هیچ ارتباط خاصی و هیچ مزاحمتی در کار نیست.یه قسمت حسابداریه.می گفت سر کار قبلیم که بودم صبح تا شب باید حمالی می کردم.اما حالا اینجا نشستم از 8 ساعت کاری که باید بکنم سه الی چهار ساعت کار دارم بقیشم صاحبکار اجازه داده.گفته کتابات رو هم بردار بیار همینجا درسات رو هم بخون. بنابراین خوشیتنداری کن خدا کمکت می کنه.
ما حصل تقوا:خداوند تمام بابها رو به رویت باز می کنه و از جایی که حتی فکرت هم نمی رسد به تو روزی می دهد.
من یتق اله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب
عدالت در رفتار و کردار یوسف عاشورا:
اولا ایشان می توانست با یک بله گفتن،به تمام نعمتهای دنیایی برسد و تبلیغات دینش را هم خیلی عالی انجام دهد.فرمودند تا وقتی یزیر سگ باز میمون باز قمارباز هرزه و فاسق علنی بر منبر رسول خدا میشینه من به چی بگم بله؟ هیهات من الذله
مبارزه با تبعیض:
تبعیضی که رسما خلیفه سوم ایستاد و گفت:ای مردم این کوه طلا رو می بینید از کشورهای مختلف و ممالک مختلف برای من فرستاده اند؟همه گفتند بله.خب الان بنده به عنوان خلیفه سوم مسلمین به هر کی هر چی دلم بخواد میدم.حرفی هست؟همه گفتند نه تو خلیفه مسلمینی!!!!؟
این تبعیض باب شده بود.اگر جوان شیعه عاشورایی به یوسف فاطمه نگاه کند نمی تواند بی عدالتی را در مملکت تحمل کند در کدام مملکت؟
مملکت دلش.دلش رو بررسی می کنه که آیا من نسبت افراد و انسانهای دوروبرم عدالت را رعایت می کنم؟من که دارم دادمی زنم ای استاندار تو چرا عدالت را رعایت نمی کنی؟اگر بهم بگن در کانون فرهنگی رهپویان وصال چایی بده آیا چایی خوبه رو به پسر داییم میدم یا نه؟ببین اینو نمی تونم رعایت کنم. واسه چی دادبزنم؟واقعا بعضی از مسئولین رو می شناسم که دلشون و گوششون نسبت به بعضی سفارشات بدجوری بسته است.خیلی اذیت میشن.بنده یک چایی رو نمی تونم با عدالت تقسیم کنم.تو اتوبوس می ذارنش مسئول تدارکات میگن آقا کالباس بده.برای رفیق خودم با چاقو کلفت تر می بُرم.آخه دیگه چیزی واسه گفتن نمی مونه.خیلی سخته عدالت. همینطوری که نمی شود با شعار،عدالت را حاکم کرد.برو در دلت، بررسی کن برادر من خواهر من تا جوانی اگر در دلت عدالت خواهی نباشد تو هیچ وقت به عدالت فکر هم نمی توانی بکنی.و اینقدر شیطان برای تو،راهها و دامها و فریب ها واعمالت رو تنظیم می کنه که باورت نمی شود تو مظهر بی عدالتی باشی ! بنابراین اول عدالت از خود ،بعد عدالت ازدورو برت، و نسبت به اطرافیان و خانواده ات ببین عدالت داری یا نداری؟بیین این رفیقت رو به خاطر زیبایی جسم ، بیشتر از رفیق دیگت که دلش زیباتره تحویل نمی گیری؟
در جامعه ای که ما ادعا داریم ارزشها می خواهد حاکم شود این جامعه باید بسترش سالم باشد نه بیمار. در جامعه ای که رانندگان ما زیباها و پولدارها را سوار می کنند در جامعه ای که کارمندان ما جلوی پول سر خم کنند در جامعه ای که دانش آموز ما به خاطر خیلی از مسائل غیر الهی خم بشه ،در جامعه ای که معلم متواضع در کلاس مسخره شود و معلمی که چوب تر دستشه اطاعت شود در جامعه ای که من آخوند برای 4 تا مستضعف پابرهنه بخوام صحبت کنم عینه معتادا حرف بزنم و زمانی که میرسم به یک جمعیت عظیم.بر منبر خطابه بشینم صحبت کنم در جامعه ای که حتی تبلیغات دینی از کانال عدالت خارج نمیشه در جامعه ای که تهران اصل باشه شهرنشینی اصل باشه رفاه دورو بریها اصل باشد این جامعه بیمار است.صحبت عدالت در چنین جامعه ای یک صحبت گزاف است.در جامعه ای که مردم از دیدن تصادفات لذت ببرند این جامعه بیماره. در جامعه ای که در کلاسها بچه ها از بد شدن نمره رفقاشون لذت ببرن این جامعه بیماره.در جامعه ای که در دانشگاهها زیراب همدیگرو می زنند این جامعه بیماره.در جامعه ای که نقل کلام کارمندان اداره غیبت باشه این جامعه بیماره.در جامعه ای که بیماره ما چطوری می خواهیم صحبت از مفاهیم بسیار عالی عدالت بکنیم.
حسین(ع)اول جامعه خودش را عادل کرد بعد سراغ بقیه عدالت ها رفت. اول در خیمه خودش عدالت را نشان داد نه اینکه مثلا در خانه بین پسرش و دخترش فرق بگذاره.تمام فلسفه قیام یوسف عاشورا بر مبنای عدالت بود نه عدالت برای خودش که من تحت ظلمی واقع شدم بلکه اهل بیت حاضر بودند از رفاه خود بگذرند و این بی عدالتی نقص شود. اگر ملت فلسطین گرسنه باشد ملت ایران نمی تواند سیر بخورد. تمام معادن مال خداست. 3- 4 سال پیش،درای صدقه دادن به کشورها ی دیگر را بستند که مردم اعتراض کردند و خداوند هم خیلی قشنگ درهای آسمان را بست.ما در آن سال 3 میلیارد کمک نکردیم و 35 میلیارد ضرر کردیم به خاطر نیامدن باران.وقتی قیمت نفت بالا می رود یک حقی هم برای بقیه مردم هست.چرا که اونی که تو اتیوپی هست و نفت ندارد چه گناهی کرده؟؟
واضح غلام ترک حضرت امام بود . قاری قرآن بود . امام در آخرین لحظات وقتی بالای سرش رسیدند صورتشان را به صورت واضح گذاشتند دست درگردنش کردند صورتش رو بوسیدند.می فرمایند:واضح وقتی این حالت رو دید خیلی خوشحال شد لبخند می زد و با لبخند از دنیا رفت وقتی سرد شد امام صورتشون رو برداشتند.امام کاری کردند که با برخی بنی هاشم نکرده بودند.
جون غلام سیاه ابوذر غفاری بود که ابوذر آزادش کرد ولی در خدمت ابوذر بود که بعد از اینکه به ربذه تبعید شد و فوت کرد این غلام ، آمد به خدمت امام حسین آنهم داوطلبانه.گفت آقا من غلام شما هستم.آقا گفتند که شما آزاد شده اید گفت که نه من دوست دارم که غلام شما باشم و آقا بعنوان خدمتکار قبولشون کردند نه غلام.شغلش شمشیرسازی بود.شمشیرساز خیلی ماهری بود.لذا امام در مصالح جنگی ازش کمک می گرفت هم هنگام جنگهایی که با امام حسن مجتبی داشتند و هم در رکاب آقا امیرالمومنین(ع).دو سه روز به واقعه عاشورا مانده بود. روزهایی به عاشورا مانده نشسته بود داشت شمشیرها را صیقل می داد.امام آمدند بالا سرش و یکی از زیباترین اشعار،و یکی از لطیف ترین اشعار،یکی از بامحبت ترین اشعار،گویا امام به یک معشوق رسیده اند.وقتی امام به شمشیرسازی او نگاه می کردند این اشعار بر لبهای امام ترنم شد :
یا دهر اف لک من خلیل کم لک بالاشراق و الاصیل
من صاحب او طالب قتیل والدهر لا یقنع بالبدیل
و انما الامر الی الجلیل و کل حی سالک سبیل
ای دنیا اف بر تو با این وضعیتی که پیش آوردی.و با این دوستانی که صبح باهاشون دوستی بعداز ظهر نیستی.بعد از ظهری دوستی فردا نیستی و تو اینهارو از خودت قطع امید کردی و اینها یکی یکی پرواز می کنند و می روند. و کار دنیا با خداست و همه در مسیر او پیش می رویم .
امام آه کشید.اشک ریخت. بهش نگاه کرد و این اشعار را گفت. روز عاشورا جون اومد خدمت امام عرض کرد یابن رسول الله اگر اجازه بدین ما بریم و بجنگیم.آقا فرمود:عزیز من،من بیعت را از تو برداشتم.هم اسب و هم پول به تو می دهم به سمت حجاز برو.گفت:آقا کجا بروم؟اشک از چشمانش بر صورت سیاهش ریخت.گفت:آیا سیاه و بدبویم؟آیا قابل نیستم؟ گفت نه. تو به دلیل دیگری آمده ای همراه من. برو و زندگی کن بعد هم به بهشت خواهی رفت.در این حال خودش را به قدمهای امام انداخت در حالی که پای امام را می بوسید گفت:آقا من در آسایش و شما اینطور زیرِ تیغها؟پدر شما کسی هستید که وقتی گرسنه ای می دید تاب نمی آورد و کمرش خم می شد.و آیا انصاف است که من بروم و ببینم که شما را سر بریدند و زینب شما را آواره کردند؟درست است که من بدبو و سیاه هستم و خاندانم عزت و شرف ندارند اما با بهشت بر من منت گذار که هم شهید شوم و هم خانواده ام را عزت و شرف دهم..امام جون را در آغوش گرفتند و بین ابروانش را بوسه زدند.و اینقدر بوسه امام اثر کرد که این فرد دیگر هیچ چیز را نمی توانست تحمل کند.و در هنگام نبرد نه تنها زره نپوشید بلکه پیراهنش را پاره کرد و چنان جنگی کرد باور نکردنی.تا اینکه دشمنان بر سرش ریختند او را سنگ زدند.و سرش را از بدن جدا کردند.جون بر زمین افتاده .امام از صبح هر کس که می افتاد بالای سرش می رفت.قدمهای یوسف فاطمه به طرف جون رفت.امام اشک چشمانش را پاک کردند و سر خود را به آسمان بلند کردند و(( فرمودند:خدایا صورتش را سفید،و بویش را خوب و بین ما و آل اینها جدایی مینداز!))امام این را گفتند و رفتند.
نیمه شب 11 محرم دیدند جنازه ای مثل نقره می درخشد و بوی بسیار عجیبی می دهد.دیدند همین جون غلام سیاه آقا اباعبدالله است.
لذا آقا اباعبدالله نگاهی کرد به قوم دیگر. آخرین صحبتهایش این بود. خیلی آرام فرمود:آیا کسی از شما هست که برگردد؟ همه کف زدند و هلهله کردند و آقا گله کرد:هل من ناصر ینصرنی!تا این صدا بلند شد دیدند بچه شش ماهه در گهواره دارد دست و پا می زند.فکر می کردند که این بچه تشنه است در حالی که آبی که این بچه می خواست ندای لبیک به هل من ناصر ینصرنی حسین بود.آقا بچه را در دست گرفت و سند مظلومیتش را نشان دادو فرمود:آیا این طفل را هم سیراب نمی کنید؟آقا می دانست که اینها شقی هستند اما می خواست به همه نشان دهد بی رحمیشان را که حتی به کودکی شش ماهه ،کودکی که لبهایش خشکیده،چشمهایش گود افتاده و پوستش ترک خورده هم رحم نمی کنند.. آنطرف ترعمر سعد نگاه شیطنت باری کرد که هرمله بیکاری ؟ هرمله با یک تیر دو نشان بزن.
پسر را بزن پدر هم کمرش خم می شود !!! و ...............
آدرس سخنرانی «یوسف عاشورا - قسمت ششم» در بخش مقالات سایت
روحی آزاد از اسارت...عاشقانه با کفشهایی آویزان برگردن...غرق باران، چه زیبا توبه را معنا کرد ودلیرانه شهادت را در آغوش گرفت!
ضمیر پاک در صدای امام را در لحظات آخر می شنود.صوت خدا در حنجره حسین انعکاس یافته:هل من ناصر ینصرنی حسین.و حر بی طاقت می شود لبیک یا امام.می بینی خدا چگونه هر که با او باشد را هدایت می کند؟؟
سخنران:حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:یوسف عاشورا - قسمت هفتم
مکان:حسینیه سیدالشهداء
زیبایی جهان زیبا و جهانی سازی عشق، بر محیط زمانی خود قیام عاشورا تاثیر داشت و توبه و ایثار و مسائلی از این قبیل آرام آرام که به دست بنی امیه به دست فراموشی سپرده شده بود را زنده کرد.و هر کسی در هر جای جهان که بر علیه هر گونه بی عدالتی قیام می کند گوشه ای از آن قیامش در هر مکتبی که باشد پیامی را از اباعبدالله گرفته است.احساس دردی که امام داشت باعث شد که کاری کند که در بدترین جایگاه و قتلگاه حاضر شود و همه چیز را تحمل کند تا زیباییِ عدالت و جهاد و شهادت و مناجات با خداوند و بندگی و مزه بندگی را به هر قیمتی به جهان نشان دهد.چه برای آن زمان و چه برای الان.و هم اکنون اگر جنگی شود این جوانان ما هستند که با شعار یا حسین حمله می کنند و از کانال امام حسین در حل مشکلات،انسان سریعتر به معبودش می رسد.
جمله ای هست از یکی از فیلسوفان غرب که در این مسیر کار کرده در بحث جهاد و بندگی:
می گوید:عجیب چراغ شگفت آوری است حسین،که هر چه باد می وزد فروزان تر می شود.
کافران می خواهند نور خدا را با فوت خاموش کنند لذا هر چه بیشتر می زنند و می کشند و زندان تاسیس می کنند و...این چراغ فروزان تر می گردد. کسی که به خاطر این مکتب ،سیاه می پوشد و 10 روز خودش را وقف این مکتب می کند و 2-3 روز آخر(روز تاسورا و عاشورا)اقامه عزا می کند یقینا در ایثار هم،در جهان مرام حسینی را نشان خواهد داد.
در فلسفه قمه زنی ،که الان مراجع نهی کرده اند در تاریخی از بالاترین مستحبات بود.فلسفه اش این بود که شیعه به دشمن اعلام می کرد که تو می خواهی چه کنی آیا می خواهی شمشیر به سرم بزنی؟من خودم می زنم.یعنی کسی که حاضر است خودزنی کند به دشمن که برسد چه می کند!البته الان این کار نهی شده و کسانی که با این وجود اهل قمه زدن هستند اینان کسانی هستند که به جبهه نخواهند رفت!
هدف آقا اباعبدالله در قیام عاشورا،کشتن نبود.چرا که لشکریانی از جن و ملائکه آماده بودند که تمامی سپاهیان دشمن را خاکستر کنند.اما آقا اجازه ندادند.آقا می خواهد دست تو را بگیرد می خواهد بگوید آرام و بیکار ننشین و این مسیر کاملا قابل دفاع،عقلانی،قرآنی و علوی و کاملا مشخصه و تو بیا و در این مسیر حرکت کن.ندای جهانی که در طول تاریخ فرمودند:کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا.یعنی هر روز و در همه مکانها صدای هل من ناصر ینصرنی اباعبدالله بلند است که دست تو را بگیرد.
آقا رسول خدا فرمودند: اگر کسی از تو ارتباطش را قطع کرد تو برو و خودت را وصل کن.
بارها شده که من و و شما به امام زمان و امام رضا پشت کرده ایم اما آنها مایی را که فرار کرده بودیم با تاری، توری ،تیری باز می گردانند . یعنی آنها مایی را که فرار کرده ایم دوباره وصل می کنند و در رابطه با جهانی سازی توبه هم به همین صورت است.(وصل) و بعد می گوید بعد از اینکه به سراغش رفتی ببخش کسی را که به تو ظلم کرده است.ما به ائمه و امام و خدای خویش ظلم کرده ایم چون قدرشان را ندانستیم. و خداوند همواره ما را نجات می دهد و اگر ازش دور شویم به سمتمان می آید.چه بسا کسانی که دورانی را با خدا قهر بودند و خدا دنبالشان می فرستاد. و این چنین خصوصیاتی در میان اهل بیت پیدا می شود.بدان که اگر امسال سال دهمی است که در خانه اباعبدللهی فکر نکن که تو کاری کردی بلکه اوست که به سوی تو آمد و تو را گرفت و به تو چسبید و در گوشت هل من ناصر ینصرنی گفت تا تو را به سمت خویش بیاورد. و هر چه داریم از ائمه است. من صید بی مهارم تو در کمندم کرده ای هر وقت زمین خوردم حسین از جا بلندم کرده ای
کی زمین خورده؟هل من ناصر ینصرنی حسین مال کسی که نماز و عبادت و زندگی و جهادش سر جاشه نیست بلکه مال من زمین خورده است.و یکی از زیباترین صحنه های تاریخ عاشورا،زیبایی بازگشت بود و اباعبدالله راه را عجیب باز می گذاشت.وقتی آقا فرستاد دنبال زبیر و زبیر گفت که بعدا می آیم آقا خودشان رفتند سراغ زبیر.آقا خودشان سراغ آن پسر مسیحی رفتند.آقا می فرمایند وقتی از ما دورید بدانید جایی که هستید نه برای خودتان،نه برای من و نه شما جای خوبی نیست .(خودتان را تکان دهید)
حاج ملا مهدی نراقی جمله ای دارندکه:
ان اخلاق المذمومه فی القلب هی مغارس المعاصی . گناهان،اخلاق زشت و مذومه در قلب،مزرعه معصیتهای بزرگند .
اگر امشب ذره ای به خود بیایی و مزرعه گناهانت را خشک کنی خیلی عالی است و عالیتر زمانی است که پیچک ها را بکنی و علف ها را خشک نمایی.و بدان قلب مزرعه ای است پر از تخم پیچک.
ما چه کنیم که نفرت از گناه داشته باشیم؟ این کار حسین فاطمه است و باید از او بخواهی.
مهمترین پایه توبه،توسل است.چون تو با عمل و اشک و استغاثه فقط می توانی میوه های گناه را بچینی اما نمی توانی تخم و بذر گناه را پاک کنی. تا در زندگیت پاکی و پشیمانی از گناه نباشد نه وصال جسم ممکن است و نه وصال روح.و شب عاشورا شب وصال است و توقدرت داری به لقاء خداوند برسی به شرط اینکه پاکی درکار باشد و پشیمانم و شرمنده باشم از نجاسات قلبی.چون امام سجاد فرمودند:اینجا جای کسی است
که گناهان مثل توپی که دست رشته می کند به هم پاسش می دهند یکدفعه می بینی این گناه،ویروسی شد و یکباره تمامی قلبت را فرا گرفت.باغی از درختانِ آتشین گناه.
عقل و انصاف:
جایگاه خودت را در مقابل امام حسین و زینب و باب الحوائج و خدای خویش اول بسنج و اعمالت را مقایسه کن ببین که چقدر بدهکار خداوند هستی!انصاف داشته باش زیرا به محض آمدن انصاف، انسان خوبیها را می بیند و امیدوار می شود. و از آنطرف هم گناهان را می بیند و خوف وجودش را فرا می گیرد و طلبکار نمی شود.
گفته شده شخصی بنام عابد بنی اسراییل هر روز،روزیش را از خداوند می گرفت.یک روز هیچ غذایی از عرش برای او نیامد روزه گرفت . افطار که شد دید باز هم غذایی نیامد با آب و علف افطار کرد. روز دوم و سوم هم به همین ترتیب ،سپری شد و چون غذایی نیامد روزه گرفت. و با علف و آب تحمل کرد.بعد از 3 روز از فرط گرسنگی به راه افتاد ورفت سراغ یک یهودی. که دو تا،قرص نان به او داد.در راه بازگشت سگی را در مسیرش دید که پارس می کرد و به طرفش می رفت چاره ای ندید تکه ای از نان را جدا کرد و به سگ داد.دید باز این سگ دست بردار نیست تکه ای دیگر به اوداد. اما سگ باز به دنبالش می رفت و مدام پارس می کرد تا اینکه تمام قرص نان را به صورت تکه تکه به سگ داد. اما سگ همچنان دست بردار نبود. اینجا بود که عابد به زبان خودش گفت:عجب سگ بی حیایی هستی.بعد از 3 روز که من چیزی نخورده بودم و تمام نان را به تو دادم تو هنوز پارس می کنی و طلبکاری.سگ در آن هنگام بود که به زبان انسان گفت:بی حیا منم یا تو؟؟ منی که اگر 6 روز هم در خانه این یهودی غذایم ندهند به در خانه کس دیگری نخواهم رفت. و تو بعد از 3 روز رفتی و در خانه دشمن خدا را زدی.
مایی که هرگاه دلی،مالی و مقامی را از خداوند می خواهیم توقع داریم سریعا در اختیارمان قرار دهد و در غیر اینصورت اولتیماتوم هم به خدا می دهیم که اگر ندهی از مسیر گناه می رویم در حالی که اینها باید از نفس دل کنده شود و گرنه این اشکها و مناجاتهای امشبت تنها تا فردا صبح مهمان تو خواهند بود.
موانع توبه:
1.سرور گناه:
تا عشق و لذت گناهان قبلی در قلبت باشد توبه واقعی نکرده ای. باید چنان باشی که حتی از فکر کردن به گناه منزجر شوی که در مقابل چه وجودی و به چه قیمتی این گناه را انجام دادم.از خودت شرمنده باشی.
2.اظهار گناه:
حق نداری گناهت را برای هیچکس اظهار کنی و حق نداری حتی گناهت را برای کسی تعریف کنی.چرا که جلوی توبه بعدی تو را می گیرد.حتی از اظهار گناه هم باید توبه کنی.
3.الگوی گناه:
تا در مقابل چشمانت گنهکارانی هستند که آنها را دوست داری فایده ندارد چرا که محبت این شخص فرهنگش را هم به تو منتقل می کند.
4.سهل شمردن گناه:
طرف یک گناهی رو انجام میده بعد که ازش می پرسند چرا؟میگه برو بابا .برو ببین مردم چه کارهایی که نمی کنند حالا من این گناه رو کرده باشم!چه بسا ممکن است گنهکاری چند تا قتل انجام داده باشد اما بخشیده شود و یک نفر گناه صغیره ای را مرتکب شود اما چون گناهش را کوچک شمرده است خداوند هرگز او را نبخشد!
5.فکر دنیایی نسبی موقتی:
اینکه طرف تفکرش این باشد که دنیا جایگاهی است که هر چه باشد باید بهش برسه .اینها بگوید من فقط نقد قبول می کنم.بعضی وقتها از دینم می زنم،ایثارم رو فدا می کنم، از عبادتم کم می کنم و حتی بعضی وقتها آبرویم را می دهم تا به اون لذتی که می خواهم برسم. در حالی که به عواقبش فکر نمی کنه و چنین شخصی تا تفکرش به این شکل است صحبت از توبه کردنش به سخره گرفتن خداست.اینجاست که شخص باید موازنه کند که می ارزد یا نمی ارزد!!
و اما مراحل توبه:
الف:علم
آمد خدمت رسول خدا و عرض کرد یا رسول الله: من گناه بزرگی را مرتکب شده ام پیامبر فرمودند:توبه کن. قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله . ان الله یغفر الذنوب جمیعا .......
ای کسانی که در گناه، اسراف کردید از رحمت خداوند هیچگاه ناامید نشوید و توبه کنید که تمامی گناهانتان را می بخشم. بلال سیاه حبشی رفت و برگشت.گفت:ببخشید وقتی من گناه می کردم خداوند من را می دید؟آقا فرمودند:بله.درجا در مقابل رسول الله صیحه ای زد و از دنیا رفت. پس علم به گناه. اینکه خداوند ما را می بیند.ترسی از جهنم در کار نیست. طرف می بینی 35-40 سالشه یادش رفته در 15-17 سالگی چه می کرده.و آیا شرم این قضیه مارو از طمع به خداوند باز نمی دارد؟
ب:حال
اینکه قلبت و وضعیت روحیت آماده باشد.از اینکه مثل سایر افراد باشی رنج ببری و سعی کنی خودت رو بکشی بالا.
ج:عمل
کسانی که تنها عمل می کنند و بعد گریه می کنند اینها چون دو مرحله قبل را انجام نداده اند موقتی می شود.بنابراین همزمان با صحبت کردن من بهش فکر کن و سعی کن که مصادیقش رو پیاده کنی.
برخی افراد فقط عمل و برخی فقط حال و برخی فقط علم را یاد گرفته اند.تو باید انگیزه های دنیاییت را تاجایی که می توانی تنظیم کنی.وقتی دهه محرم،در مکتب امام حسین می نشینی بخوای نخوای جزو خواصی.از شرم وعشق و محبت به خداوند به درجه علم و حال و عمل برس.نه از فکر عقوبت در دنیا و آخرت. و نه حتی برای آبرو که خدایی نکرده آبروم نره.یا اینکه مثلا میگه من الان 4 تا از گناهانم رو ترک می کنم ایشالله 4 تای بعدش سال دیگه در حالی که کاش می دانست که گناه خیلی زود تکثیر می شود. ویروسی می شود. گناه باید از ریشه زده شود.
اقسام تائبین
اولین گروه صاحبان نفس مطمئنه:
اول کسانی که ابواب معاصی را سد می کنند. اینها گناهان بزرگ را ترک می کنند مگر لغزش.پاش می لغزه دوباره توبه می کند.
نجم / 32 : الذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش الا لمم .
فشار گناه باعث لغزشش شده دوباره توبه می کنند.خداوند می فرمایند:هر چه می توانی در ترک گناه اراده داشته باش و من کمکت می کنم. ماهایی که در این زمانه همه داریم سرپرتگاه راه می رویم پایمان لغزش کرد و به دره افتادیم خداوند دستمان را می گیرد و بلندمان می کند.و اینها کسانی هستند که مجاهدت می کنند،حسابرسی روزانه دارند و بعد از لغزشها بلافاصله توبه می کنند و صحبت خدارا قشنگ می شناسند و از خداوند ناامید نمی شوند و برای هیچ کاری جز به خداوند نیازی ندارند.
دومین گروه صاحبان نفس لوامه:
منشا آن شهوت است.یعنی حب به دنیا،حب به غذا،حب به مقام و....که منشاش شهوت است و این نفس سرزنشون می کنه.حسنشون اینه که موقع گناه شرمگینند. وعلامتشان اینست که بعد از ارتکاب به گناه هم شرمگین و ناراحتند.خداوند می فرماید ما دست اینها را هم می گیریم. البته اینها یک مشکلی دارند و اونم اینکه آخر عمرشان کجا باشند در حال گناه و یا در حال توبه
در توصیف این قضیه حاج ملا مهدی نراقی می فرماید: فرض کن رفتی به مسجدی تا وضو بگیری و برای وضو قبلش چادر یا کتت رو روی سکو گذاشته ای.بعد که برمی گردی یک بچه 2-3 ساله ای میگه آقا،خانم یک عقربی رفت لای کتتون یا چادرتون.آیا بدون اینکه آن را چک کنی حاضری کت یا چادرت را بپوشی؟ میگه اینها با چه جراتی گناه می کنند و توبه می کنند و امید دارند که در آن لحظه در گناه نیستند!؟
سومین گروه صاحبان نفس مسوفه :
کسانی که دائما می گویند که بعدا بر می گردیم.در روایت داریم که وقتی خداوند باب توبه را باز کرد شیطان فریاد کشید و تمام قبیله اش از شیطانهای دیگر را جمع کرد. که خداوند بابی به نام توبه را باز کرده که آدمیزاد هر آنچه گناه کرده باشد گویی نکرده و خداوند تمامش را می بخشد.یکی از این شیطانها گفت من راهی به ذهنم می رسد و آن اینکه بابی بنام تسویف
راه بیندازیم که حالا بعدا توبه کن.اینکه اگر الان توبه کنی شاید باز بر اثر فشار بخواهی این گناه را انجام دهی و...
لذا می فرمایند:وای بر اهالی تسویف
یعنی اینکه اینها در مسیر جهنمند.کسی که در دام تسویف افتاد تامرگ سوف سوف میکند
تا زمان مرگش که عزراییل می آید و دیگه دیر شده.
بنابراین سعی کنید که اگر گناهی مرتکب شدید توبه کنید و از اینکه فردا نتوانید خودتان را کنترل کنید نترسید که خداوند کمکتان می کند.
و اما دلایلی که انسان به سمت گناه می رود!!
1.لذت نقد معصیت:
هنر انسان در اینست که لذت نسیه را بخرد و لذت نقد را بدهد.چرا که ما شیری نیستیم که هر حیوانی را دیدیم بدریم.و انسان زیرک و اهل فکر کسی است که لذت نقد را به امید لذت نسیه(در آخرت)فراموش می کند.
2.عدم توجه به عقوبت لذت:
عقل یک لحظه مهار میشه و به عقوبتش فکر نمی کنه.
ائمه زمانی دستمان را می گیرند که دستمان را به سمتشان دراز کرده باشیم.نه اینکه دستمون رو پشت سرمون برده باشیم.
3.امید افراطی و آسان گیری خارج از انصاف:
اینکه یکدفعه چشم باز کنی و ببینی که دم در جهنمی.بعد هم میگه که فکر نمی کردم خداوند اینکارو کنه و مارو بسوزونه!آخه تویی که خیلی راحت گناه می کردی و توبه هم نمی کردی بیخود می کنی اینگونه فکر می کردی!
4.عدم باور به ضرر گناه و عدم تحقیق از عصر:
باورش نمیشه که گناه مضره و فکر می کنه که شیرینه . فکر می کنه که گناه نه به دنیاش آسیبی می رسونه و نه به آخرتش.فکر می کنه که مسیر بعدی زندگیش خراب نمیشه و در مسیرهای بعدی شکست نمی خوره و اینکه تو برزخ می تواند جواب دهد.اصلا باور نمی کند که گناه به او آسیب می رساند. وجوانی که با هزاران آرزو به خواب می رود نمی داند که این لذت 5-10 دقیقه ای چه بلاهایی بر سر آرزوهایش آورده
5.عدم توجه به اعضاء و جوارح و ساده گرفتن انها:
گوش و بینی و چشم و زبان و دست و پا اعضا و جوارحی هستند که عملکرد بسزایی دارند.می بینی طرف میگه آقا مگه چیه یه چهار تا کلمه رو که رو هم بذاریم میشه یه جمله و این جملات صوتی رو منعکس می کنند که چندان هم مهم نیست.لذا خیلی راحت حرف می زنه. خیلی راحت دروغ میگه. خیلی راحت تهمت می زنه.یکی از بزرگان علم اخلاق فرمودند:از هر 100 گناه آخرالزمان،98 تاش مال زبانه.میگه آقا نظرت راجع به فلانی چیه؟اخلاقش خوبه؟پول داره نداره؟ایثار داره؟کلامش با عملش مطابقت داره؟خانم فلانی کیه؟خونشون کجاست و....!آخه یکی بگه این سوالات چیه که راجع به مردم می کنید؟چرا تجسس می کنید در کار دیگران ؟چرا در مورد مردم نظر میدیم؟
به آمیرزا جواد آقا گفتند نظرتون در مورد فلانی چیه؟ گفت:من 60 سالمه هنوز خودمو نشناختم راجع به مردم برم نظر بدم؟
زبونتون رو حفظ کنید واسه چی تجسس می کنید؟سخنرانی و مداحیت رو گوش کن برو .به بقیش چکار داری؟جدا این گناه زبان،چقدر گناه بی لذتی است.هر موقع بیکار شدی یه تسبیح دستت باشه به جای اینکه پشت سر این و اون صحبت کنی ذکر بفرست سبحان الله بگو.حرف مفت می زنی چکار؟
بنابراین تمرین سکوت کنیم.و اگر حرف زدن خیلی خوب بود آقا اباعبدالله شب عاشورا صحبت می کردند در حالی که ایشان فقط ذکر می گفتند.و حیف که چقدر بعضی وقتها به خاطر کنترل نکردن زبانمان چقدر پاکی و زیبایی روحمان را از دست می دهیم
6.سوء استفاده از ستاریت خداوند:
مدام پرده روی گناهانمون می گذاره اما به جای اینکه خجالت زده بشیم پرو میشیم.یکی از علماء فرمودند:می خواین بدونین آدمین یا نه؟(اگر تمام اعمالش را بصورت جنس دربیارن و روی یک طبق قرار دهند و بگذارن روی سرش که دور شهر بچرخونه از هیچ کس خجالت نکشه.که اگر غیر از این باشد ما شرمنده خداییم.
7.عدم توجه به فضیلت توبه:
آیت الله کسایی داماد علامه امینی نقل می کند:در تبریز طلبه بودم و اونجا خادمی داشت که ذاکر و باتوجه بود.یک نور و بهجتی همیشه در صورتش دیده میشد.می گفت خیلی بهش علاقه داشتم. ایثار می کرد،غذا برای طلبه ها درست می کرد،ظرفهای غذارو می شست،حتی زیر پای طلبه ها رو جارو می کرد.تعریف می کرد که نیمه شبی رفتم برم برای تجدید وضو،دیدم از اتاق کوچک بسیار محقرانه نور عجیبی داره می زنه بیرون و این نور،نور چراغ نیست از تمام جرم دیوار ها داره نور می زنه بیرون. که خیلی مشخص نیست و غیر عادیه.میگه خیلی تعجب کردم دیدم صدای صحبت 2 نفر داره میاد.گوشم را بردم جلو که چی دارن میگن دیدم نور رفت و صدا قطع شد.در زدم که چه خبره؟از تو آجرا نور می زد بیرون!این خادم تبریزی می گفت:آقا امام زمان اینجا بودند.هفته ای یکی دوبار میان ومیرن..و بعد ازم خواهش کرد که این صحبت رو تا پس فردا جمعه به هیچکی نگم.گفتم:به یه شرط.اونم اینکه بگویی که چه کردی؟خیلی آرام و خونسردانه جواب داد:گناه نکردم همین! لغزش دارم اما گناه نمی کنم.بعد از ظهر جمعه شد و دیگه اجازه داشتم که به بقیه بگم. تا رفتم که به بقیه بگم که این خادم چه آدم نورانی و قابل احترامی است و دورش بگردید دیدم طلبه ها دارند جنازه اش را می برند.!
قدردان بودن لطف خدا:
بدانیم که هر چه داریم از لطف خداست و تمامش را مدیون خداییم چه زیبا می فرماید علامه حسن زاده آملی :
از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام حتی از روی شیطان هم شرمنده ام
می دونید که شیطان قسم خورد که همه را گمراه کنه بجز مخلصین.
ازین وجه شرمنده ام حتی از روی شیطان که همه در کار خود استوارند و این سست عهد ناپایدار !!!!
و حتی شیطان هم در عهدش سست نبود.اما من !؟؟
امام صادق فرمودند:
لو تکاشفتم ما تدافنتم !!!!!!؟
اگر پرده ها را برداریم شما حتی حاضر نیستید که جنازه های یکدیگر را دفن کنید!
چه زیبا در گلستان باب 2 سعدی می گوید :
یکی از بزرگان را به محفلی اندر ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه نمودند . سر بر آورد و گفت : من آنم که دانم !!!؟ شخصم به چشم عالمیان خوب منظرست وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پیش .
طاووس را به نقش و نگار که هست خلق
تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش !
آدرس سخنرانی «یوسف عاشورا - قسمت هفتم» در بخش مقالات سایت
لبخند پیغمبرانه به میدان رفت...باران شوق در چشمانش موج می زد...شوق شهادت آنچنان دیدمش،که گویی پیامبر است در جنگ بدر آه برادر خوبم!می دانم غرق در باران غم بودی،زمانیکه پاره پاره پیکرش تصویر چشمانت بود !
یا علی اکبر
سایه سرخی در دورترین نقطه سرزمین بلا می نشیند و بر می خیزد! اما امام دست بر کمر گرفته
سر علی اکبر را از روی زانوانش جدا می کند
تقدیر او را به کجاها می کشاند
غمگین مباش ای آسمان و خون گریه مکن
تا همین ظهر به یارانم خواهم پیوست
!
سخنران:حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:یوسف عاشورا-قسمت هشتم
مکان:حسینیه سیدالشهداء
امشب می خواهیم ببینیم واسطه ای را که برای توبه قبول کردیم از نظر قبول توبه و عفو ورحمت چه شرایطی دارد!تا ببینیم چقدر آغوش خداوند و اهل بیت که مظهر رحمتند به سمت کسانی که به سوی خدا و آنها می روند باز است.
مظهر رحمت در اهل بیت،در بخشش و توبه آقا اباعبدالله هستند و رنگ و بوی عزا آنقدر قوی است که مردم ما فراموش می کنند که شبهای محرم قابلیت توبه پذیری بیشتری دارندو احیانا اگر ما یادمان نباشد که توبه کنیم خود به خود شرکت در مراسم اباعبدالله اتوماتیک وار این کار را می کند.همچنین خصوصیتی در میان اهل بیت،نشان دهنده ذات و رفتار اهل بیت (ع) است.مثلا وقتی اسم حضرت محمد(ص) را می آوریم که شاید اصلا ما را مناسبتی با این اسم نیست .کسی که خداوند متعال از او تمجید کرده. به اسم علی(ع) که می رسیم یعنی بالا..زهرا یعنی تماما نور و درخشان.حسن یعنی تمامی حُسن،سجاد یعنی بسیار اهل عبادت،باقر یعنی شکافنده،صادق یعنی صدق در گفتار و اهل بیت که بسیار کار سختی است،کاظم کلمه بسیار بزرگی است،رضا که ارتباط با آن بسیار مشکل است،و همینطور بقیه اسامی تقی،نقی عسکری جواد و حجت نشان دهنده برتری این افراد است. و اما (حُسَین).اسم مصغر حُسنه. یعنی حُسن کم لازم داره.یعنی تمام گنهکارانی که با این 13 نفر نتوانند ارتباط برقرار کنند با حسین(ع) این ارتیاط امکان پذیر می شود. و با خوبی بسیار اندک هم انسان می تواند در این درگاه بیاید وتوسل کند.
14 اثر را بر مجلس امام حسین (ع)مترتب میدانند.
ممکنه هر کسی بر اثر چیزی بیاد اما اصلش امام حسین است.
1.می فرمایند وقتی در جایی برای امام حسین جمع می شوید آنجا مصلای خداست.خداوند بر اهالی آنجا تمام آن لحظاتی را که نشسته اند خود خدا هر یک ثانیه بر تو درود می فرستد.
2.هرجا به اسم آقا عبدالله مجلسی برگزار شود حتی اگر خیمه ای باشد با دو سه کودک،ملائکه حتما حاضر می شوند.برخی ارواح وصل و طیبه می بینند و احساس می کنند.
3.خود رسول خدا و اهل بیت(ع) دعا می کنند برای دنیا و آخرت کسی که در مجلس آقا اباعبدالله حضور دارد.
4.خود سید الشهداء آن شخص منظور نظرش می شود و رسما امام به او نگاه می کند ودر عالم ملکوت اتفاقاتی که می افتد از نظر مُلک،قابل تفسیر نیست.
5. همینطور که نشسته ای و حرف گوش می کنی و یا سینه می زنی و...توفیقاتی به تو عرضه میشود. چه بسا بسیار خواهران و برادرانی که فکر می کنند اگر در مجلس آقا،اشکی نداشته باشند از آنها سلب توفیق شده. در حالی که فقط 14 اثر بر حضور است. وحتی در روایت داریم که آقا اباعبدالله با آن شخص مکاتبه و مکالمه می کنند.چه خبرا؟مشکلاتت چیه؟و آقا بدون اینکه شخص لب به سخن گشاید مشکلاتش را می فهمد و به خدا عرضه می کند. که این شخص،مهمان من است و من برای پذیرایی از این مهمان،هیچی ندارم و تنها چیزی که دارم دعا و شفاعت است.به خداوند می فرمایند:که همچین مشکلاتی در زندگی این شخص است من ریش گرو می گذارم که مشکلش را حل کنی و یا اینکه در قیامت به او درجه بدهی. خیلی از ماها،در قبر تازه متوجه می شویم کجاها بودیم.در مجلس حسین(ع)! بنابراین امام در این مرحله، با خود شخص مکاتبه و مکالمه می کند.
6.محبوب امام صادق(ع) می شود .
7.مجلس امام حسین(ع) همانند عرفات است یعنی امام زمان (عج) حضور پیدا می کنند.
8.همانند مسجدالحرام است.( کسی که در مجلس حسین می نشیند گویی در مسجدالحرام نشسته زیر ناودان طلا.)
9. به برکت امام حسین است که خداوند دعای گنهکار را می شنود
10.مطاف بیت الله است(هر کاری می کنی گویی داری دور خانه خدا می گردی)
11.اینکه هر جا مجلس امام حسین(ع) باشد گویی کنار قبر حسین نشسته ای.
12.همزمان با نشستن تو،آتش گناهانت خاموش می شود.مثلا کسی که 25 دقیقه و 14 ثانیه توی مجلس امام حسین میشینه با کسی که 25 دقیقه و 15 ثانیه میشینه ثواب آن از زمین تا آسمان متفاوت است
. 13.منبع آب حیات است.(ذهنش باز می شود و مشکلاتی که با خود و خلق خدا و خدا داشته برطرف می گردد. و راه حل مشکلاتش را پیدا می کند
14.فرض کنید مجلس ما 6:40 دقیقه شروع و 9:40 دقیقه تمام می شود. می فرمایند:ابتدای مجلس امام حسین،ابتدای خلقت است و انتهای مجلس آقا،انتهای خلقت. و شاید به همین دلیله که بعضی از ماها که مجلس رو می چرخونیم یکدفعه می بینیم نمی تونیم تمومش کنیم و کنترل مجلس از دست ما خارجه. و خود جبرییل میاد مجلس را ختم می کند
این 14 اثر در کربلا ،قشنگ قابل لمس است و با قلبش احساس می کند.حالا دفعه اول هم که نشد دفعات بعدی این اثرات را درک خواهی کرد خود من که در همون اولین سفرم به کربلا،حداقل 3-4 تاشو احساس کردم.
در مسائل مادی و برخورد با کریم های عالم:
اگر نسبت به کریمی لطفی کنی.از کرامتش این است که بیشتر لطف کند.مثلا وقتی می گویی سلام می گوید سلام عکیم.یا زمانی که می گویی سلام علیکم می گوید سلام علیک و رحمة الله و یا هنگامی که به او می گویی 500 تومان به من بده او در عوض 1000 تومان به تو می دهد!اینها همه از مصادیق یک کریم است.
عبدالرحمن سلمی،یکی از اولاد حضرت را سوره صمد یاد داد در حالی که اولاد حضرت همگی دارای هوشی سرشار و عقل و فهمی باز بودند 10 دقیقه وقت برد.آقا 1000 دینار به او تقدیم کردند و گفتند که دهانت را باز کن و دهانش را هم پر از زمرد کرد و گفت:این تنها ،اندکی از لطفی است که کردی! لذا می فرمایند در این دنیا،شیعیان اولاد ما هستند و اگر کوچکترین باری از دوششان برداشتی کرم ما قطعا شامل حالتان خواهد شد. مثلا همینکه یک نفر دلش گرفته باشد و تو با یک لبخند سبب خوشحالی او شوی. و به خاطر همین کار، می فرمایند که اگر تمام وجودت را طلا بگیریم کاری نکرده ایم.
حیای دررفتار:
اعرابی آمد خدمت اباعبدالله و درخواست پولی کرد حضرت 4000 درهم را در عباشان ریخته و پیچیدند و به او دادند. طوری که امام حتی در را باز نکردند تا طرف خجالت بکشد بلکه از همان لای در به او دادند. و فرمودند:برادر من، اینها را از من بگیر و از کمی آن عذر می خواهم بر تو مهربانم.و بدان که اگر وسعتی در امر ما بود و بیشتر از این ابر عطای ما بارش می کرد بیشتر به تو می دادم اما اینچنین نیست و حال دست من از مال دنیا تهی است..آقا صدای گریه اعراب را شنیدند لذا به او گفتند که من معذرت می خواهم که بیشتر از این ندارم که به تو بدهم. اینجا بود که آن مرد عرب گفت:که شما با این پول و ابایی که به من دادید تا آخر عمر،مرا کفایت می کند(حتی گفته شده که آن مرد آن عبای امام را به قیمت 12000 دینار فروخت). وبعد به آقا گفتند که من داشتم فکر می کردم که خداوند چطور دلش می آید این دست را زیر خاک ببرد. کسی که اینهمه بذل و بخشش می کند و حیا نیز در رفتار و گفتارش موج می زند.
گدایی که زیاد هم مودب نبود نزد آقا اباعبدالله رسید و از حضرت طلب کمک کرد و آقا 1000 دینار سرخ به او دادند.گرفت و نشست به شمردن.آقا فرمودند چرا می شماری؟مگر چیزی فروختی؟گفت بله آبرویم را.آقا فرمودند:خب پس 1000 درهم می دهم چون آبرویت را فروختی و 1000 درهم دیگر هم می دهم چون زیبا جواب دادی و 1000 در هم دیگر هم می دهم چون به من ِ حسین لطف کردی و ثوابش را به گردن من انداختی و از من کمک خواستی!!!
حواسمان باشد که این شبها از آقا کم نخواهیم که دست کرمش خیلی بالاست.
شخصی رقعه ای را به دست حضرت داد(برگه درخواستی)آقا تا گرفتند گفتند که حاجتت رواست.عرض کرد آقا چرا درخواست را نمی خوانید؟فرمود:نمی توانم بخوانم.که اگر بخوانم آنگاه جواب خداوند را چه بدهم که سائلی را فرستادم و تو شروع به خواندن کردی و او دقایقی منتظر شد (من حیا می کنم در پیش پروردگار که دقایقی شما را برای درخواست معطل کنم.)
مرحوم شیخ تقی شوشتری کتابی داره با نام رویاهای صادقه. ایشان در مقدمه می گویند:اگر ما حقیقتا در خانه اهل بیت (ع) باشیم و زیباییهای یوسف عاشورا را درک کرده باشیم می توانیم خیلی راحت تر با آنها ارتباط برقرار کنیم.
در این کتاب ایشان نقل می کنند که:
بنده خدایی گرفتاری مالی پیدا کرد و 3000 دینار مقروض شد و هر چه مهلت خواست فایده ای نکرد و کارش به دادگاه کشیده شد .قاضی به او 3 روز مهلت داد و در غیر اینصورت می بایست به زندان برود.(گفته می شود در مشکلاتتان تا می توانید صلوات بفرستید که گره گشای بسیاری از مشکلات شماست.)ایشان این کار را کرد و شب 27 ماه رمضان حضرت محمد(ص) را در خواب دید که بهش گفتند برو و این 3000 دینار را از محمدبن عیسی بگیر.صبح که بیدار شد خواب یادش بود اما زیاد توجه نکرد. شب 28 ماه مبارک باز خوابید و دوباره رسول را در خواب دید که فرمود:از محمدبن عیسی بگیر.باز اینچنین نکرد. وباور نکرد .شب بعد باز رسول خدا را در خواب دید که به او فرمود:چرا نمی روی و 3000 دینار از محمدبن عیسی بگیری؟گفت:یا رسول الله چه طور همچنین کاری کنم؟حداقل یک نشانی به من بدهید. رسول خدا فرمود:به نشانی اینکه بگو هر روز 5000 صلوات برای ما می فرستی و بگو که ما این 5000 صلوات را قبول کردیم.روز بعد رفت پیش محمد بن عیسی.گفت رسول خدا سلام رساند و گفت:که ما 5000 صلوات بعد از هر صبح شما را قبول کردیم. آن شخص رنگ از رخسارش پرید و بسیار خوشحال شد. و بعد اینکه فرمودند:3000 دینار به من بدهی. محمدبن عیسی علاوه بر اینکه 3000 دینار به او دادند 3000 دینار دیگر هم بعنوان مژده ای که صلواتهایش قبول شده به او داد.و بعد به نزد قاضی رفت و گفت این هم بدهیِ من.قاضی تعجب کرد که چگونه در عرض دو سه روز این پول را آوردی؟جریان را برای قاضی هم تعریف کرد.و اینجا قاضی گفت:3000 دینار هم من خودم می دهم چون تو انسان باحالی هستی. بعد از آن به نزد طلبکار رفت و بعد از اینکه جریان را برای او گفت و اینکه چطور با این سرعت این پول مهیا شده. طلبکار گفت:من 3000 دینارم را نمی خواهم و 3000 دینار هم خودم به تو می دهم که آدم بسیار خوبی هستی.
به برکت اینکه زبان تو می گوید:
اللهم صل علی محمد و آل محمد!
در ادبیات عرب آمدند کلمه رحمت را معنا کردند.رحمت یعنی مفت.وقتی می گویند باب رحمت باز است یعنی اینکه نمی خواهد نمازه و روزه به جای آوری و پاک باشی یعنی اینکه مفت مفت می خواهیم به تو بخشش و عنایت کنیم.جلوتر که می رویم در زیباییهای عاشورا، می بینیم که امام حسین(ع) زندگیش را فدا کرد برای اینکه ما و شما به یک چیزهایی برسیم.
بعنوان مثال به پدره میگن که این پسر یا دخترت خیلی هم آدم نیستا پس چرا اینقدر تحویلش می گیری؟شده تا حالا یه لیوان آب دستت بده؟میگه نه.میگه شده یک بار برات چایی درست کنه؟میگه نه. میگه آیا پول میاره خونه؟میگه نه اتفاقا از صبح تا شب هم فقط می خوره و بیکاره. بهش میگن خب پس چرا اینقدر تحویلش می گیری؟؟؟میگه دوسش دارم!!!
امام حسین(ع) در آخرین لحظات وقتی می خواست از سکینه خداحافظی کند فرمود:سکینه جان،به مردم در شهرهای دیگر سلام مرا برسان و بگو که نبودید صبح عاشورا که چه کشیدم!چه رنجی،چه دردی،چه مصیبتها و چه تشنگیهایی!نبودید ببینید گه چگونه ناموسم به حراج رفت تا ببینید که این آدم چه دردهایی کشیده تا دردهای دنیا برایتان کوچک شود
و آقای دولابی زیبا فرمود: غم کربلا،غمهای دیگر را از دل می زداید.
کسی که غصه های حسین را می شنود اصلا یادش می رود که او نیز غصه ای داشته.وقتی که خیلی ناراحتی یه وضو بگیر و رو به قبله بایست و بگو السلام علیک یا اباعبدالله ....!یکدفعه می بینی که تمام مناظر عاشورا در ذهنت روشن می شود و تمام غصه هایت از دلت بیرون می رود. و امام حسین(ع)قطعه قطعه شد تا ما در دلمان غمی نباشد.
امام فرمودند:کاش رنجها و دردهایی را که ما کشیدیم می دیدید.تا بفهمید که این رنجها و و غمها ی دنیایی شما هیچ چیز نیست.کاش زنان شیعه می دیدند که زنان خاندان ما چه کشیدند برای حفظ عفتشان تا بفهمند که حفظ حجاب سخت نیست.
امام حسن عسکری (ع)فرمودند: در مرام ما اینگونه است که اگر بدی و گناه و ناراحتی و یک تالمی را یکی از دوستانمان برای ما باعث شد ما فراموش می کنیم و نیکوییهای او را به ذهن می سپاریم!(ما اهل بیت بدیهای دوستانمان یادمان می رود و فقط خوبیها یادمان می ماند.این از خصوصیات ذاتی ائمه است.
از آقا امام باقر و امام صادق و از آقا اباعبدالله روایت شده: واللهِ انی لَاُحب ریحکم و ارواحکم و رویتکم و زیارتکم-قسم عظیم می خورد که بدرستی که حقیقتا بسیار دوست دارم بدی شما را! و به روحتان علاقه دارم و دوست دارم شما را ببینم و دلم برایتان تنگ می شود!
شخصی آمد خدمت امام صادق نشست و گفت که فلانی از شیعیان شماست و آبروی شما را برده.آقا ناراحت شدند. باز آن شخص در ادامه حرفش گفت:تازه شما را هم خیلی دوست دارد.آقا فرمودند:شیعیان ما بالاخره پاک می شوند.گفت:اگر نشدند چی؟ فرمود:آنگاه خداوند یک بلاها،شکستها و مریضیهایی را بر او نازل می کند. دو باره پرسید:اگر باز هم پاک نشدند چی؟آقا فرمودند:زمان مرگ به آنها سخت می گیریم..گفت:آقا اینقدر گناه کرده باشد که باز هم پاک نشود؟آقا فرمود:در برزخ اذیتش می کنیم.تا پاک شود.دوباره پرسید:خب اگر هنوز هم پاک نشده باشند چه؟اینجا آقا عصبانی شدند و گفتند:به کوریِ چشم تو خودمان دستش را می گیریم. حالا ببینید چقدر اهل بیت آبروی ما را می خرند و اما من و شما چقدر آبروی ائمه را نگه می داریم و مراقب آبروی آنهاییم؟؟؟
یکی از علمای بزرگ می گفت:من متعجبم از اینکه تمام اهل بیت دست به دست هم دادند و با خدا همکاری می کنند که به زور هم که شده ما را به بهشت ببرند اما ما،همچنان مقاومت می کنیم که نرویم.دقیقا مثل کودکی که مریضه و مادرش او را به بیمارستان برده اما کودک مدام گریه می کند و از دست مادر فرار می کند. عصار بن مصطلق که از دشمنان خونی آلِ هاشم بود.گفت به من خبر دارند که حسین بن علی در فلان جلسه حضور دارد .به داخل جلسه رفت و نشست و با اینکه او را تا بحال ندیده بود از نگاه اول از نورانیش او را شناخت و فهمید که چه کسی است..شروع کرد به صحبت کردن و بحث کردن اما هر چه می گفتم آقا تنها گوش می دادند و چیزی نمی گفتند. حتی شروع به غیبت کردن شد دیدآقا تحمل کردند و باز چیزی نگفتند.دیگر طاقت نیاورد و عرض کرد:تو پسر علی هستی؟فرمود:آری. گفت:من هم دهان باز کردم و هر چه خواستم ناسزا به علی و فاطمه گفتم و سخن را از حد گذراندم آقا سرشان را بلند کردند وفرمودند:اندکی آهسته باش و کلام را کوتاه کن.فلانی اگر از ما مهرو محبت و پول می خواستی به تو می دادیم.اگر از ما هدایت می خواستی به تو می دادیم اگر مشکلی داشتی یا راجع به خانواده ات مشکلی داشتی می گفتی ما هم به تو کمک می کردیم.چرا که ما اهل بیت اصولا با غربت جور نمی باشیم..آن مرد می گفت:من خیلی اذیت شدم و چون آثار پشیمانی در چهره ام نمایان شد آقا فرمودند ناراحت مباش که بر تو گناهی نیست. آیا اهل شامی؟گفت:بله.امام فرمودند :از تبلیغاته.خب تبلیغات هم اثر می گذارد .آخر تو تا به حال مرا ندیده بودی و جو جامعه بر تو اثر گذاشته و بعد می گفت:آرام دستم را گرفت و گفت:هرگاه دلت گرفت نزد من آی هرگاه خواستی ناسزا بگویی من هستم.برای اینکه دلت باز شود من حتی حاضرم ناسزایت را هم تحمل کنم. حاج آقا مرتضی زاهد جلسشون تا دیر وقت طول کشید و لذا دیر وقت به منزل رسیدند.زمستان بود و هوا بسیار سرد. اما دلشان نیامددر آن هنگام از شب در بزنند تا نکند که حاج خانم که سنی ازشان گذشته بود بیدار شوند.بعد از مدتی دید خانمش در را باز کرد.شیخ مرتضی تعجب کرد که مگر شما خواب نبودید؟گفت:آری یکی دو ساعتی خوابیدم و امام را در خواب دیدم که می گفت شیخ مرتضی دم در است و در نمی زند و سردش است . من اذیتم برو در را باز کن .
اگر دیدی که در زندگی اذیتی بدان که تو امامت را تحویل نگرفته ای نه او!
قضیه ارینب ؟ oraynab
این قصه روایت های زیادی دارد . من روایت را از قول ابن قتیبه سنی می گویم ! :
آن نامردی که در شبکه ماهواره ای وراجی یک طرفه می کند و انواع توهین ها رو باسلام داره در سمینار ماهواره دیدین که گفت 1400 پیش یزید و حسین سر یک دختر دعواشون شده و جنگیدن !!! به من و تو چه که عزا می گیریم !! قضیه شو خوبه الان بگم .
ارینب دختر اسحاق زن عبدلله بن سلام بود . زیباترین دختر قریش بود . وصفشو برای یزید زن باره فاسق گفتن و رفت پیش معاویه و اصرار کرد که من اینو می خوام !
معاویه یه نقشه شیطانی ریخت . ابوهریره را فرستاد عبدلله را به شام آورد رو کرد به عبدلله گفت وصف تو رو خیلی شنیدیم و یزید پسر من بدرد خلافت نمی خوره و خوبه تو داماد من بشی تا من تو رو جانشین خودم کنم !! به دخترش هم آموزش داد ..... عبدلله خوشحال قبول کرد و وقتی با دختر معاویه صحبت کرد دختر گفت قبول دارم اما شرطش اینه که زن دیگه ای نداشته باشی !! عبدلله در مقابل معاویه ارینب را طلاق داد و کتبا نوشت . معاویه هم امروز و فردا کرد تا مدت عده بگذره و عبدلله نتونه رجوع کنه . بعد هم ابوهریره رو فرستاد برای خواستگاری ارینب برای یزید . از این طرف هم دختر معاویه زیر همه چیز زد و گفت کسی که به زنی مثل ارینب وفادار نباشه کی به من وفادار می مونه !!!! و عبدلله طمعکار ماند بین زمین و آسمون !!!
در میان راه برای خواستگاری ابوهریره به امام حسین برخورد . امام که توطئه را میدانست به ابوهریره فرمود اگر برای خواستگاری می روی مرا هم به عنوان یک نامزد به ارینب معرفی کن و بگذار بین من و یزید یکی را انتخاب کند . ابوهریره که گمان نمی کرد ارینب ملکه مسلمین را رها کند مانعی ندید امام را هم معرفی کند و قبول کرد .
اما ارینب تا نام امام را شنید از جا جست و فورا فریاد زد پدر و مادرم فدای اباعبدلله و به همسری امام در آمد و امام مهریه او را نقدا پرداخت کردند .
عبدلله بن سلام حیران و گریان و پشیمان به درب منزل امام آمد و به امام عرض کرد که اگر اجازه دهید از خانمتان در خواست کنید که مقداری از اموال را به من پس دهند تا بتوانم دوباره زندگی کنم .
امام پیام را به ارینب رساندند . ارینب عرض کرد شما اموالش را باو بدهید .
امام فرمودند : ارینب . میدانم هنوز عبدلله را دوست داری و بدان که هر کسی ممکن است گناه یا اشتباه کند و او خطاکرده ولی پشیمان است . من از تو خواهش می کنم که دوباره با او ازدواج کنی و بعد از اصرار امام ارینب قبول کرد و امام عبدلله را خواست و فرمود : اینارینب زن توست و من طلاق خودم و عقد تو را جاری می کنم . بدان هیچ گونه تماسی با او نداشته ام و مهریه ای که دادم هم باشد هدیه ازدواج شما . بروید و شاکر باشید و دیگر گناه نکنید !!!!!!!
این است رافت و عفو و رحمت امام !!!!!!!!!
آدرس سخنرانی «یوسف عاشورا - قسمت هشتم» در بخش مقالات سایت
کودکان حسین تشنه اند و عباس تشنه تر. و این حقیقت است که عباس را تا کنار علقمه می کشاند.او تصویر خود را در آب دیده می بیند. گوارایی اش را با دستانش احساس می کند اما نمی نوشد. آری این حقیقت است که دستان او را می ستاید و وجود او را آتش می زند.عباس تشنه است .تشنه حقیقت و این را کودکان تشنه خوب می دانند
یا باب الحوائج !
سخنران:حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:یوسف عاشورا قسمت نهم
مکان:حسینیه سیدالشهداء
امشب می خواهم زیبایی عشق در عبادت آقا عبدالله و اصحاب کربلا را با امروز تطبیق دهیم.
خطبه 182 نهج البلاغه
پدر آقا عبدالله و موسس تبلیغ و اسلام ناب برخوردش با خداوند طوری است گویا بدهکارترین و سیاهترین فرد خلقت است یعنی اینکه وقتی عشق در کار می آید آنقدر قدرت دارد که عبادت کسی مثل علی(ع) که سید الساجدین است را کاملا هیچ و پوچ می کند امام به خودش می گوید:ای پیرمحاسن سفید چگونه خواهی بود!؟
امیرالمومنین صاحب جهنم و بهشت است.کسی که علی (ع) را دوست داشته باشد به بهشت می رود.حتی جنیان امامشان امیرالمومنین است.چون زمانی که عشق می آید همه چیز حتی عبادت را هم می سوزاند و اونقدر نزدیک می شوند به اولیاء و آنقدردر مقام عرفانی بالا می رود که اصلا احساس نمی کند آدم خوبی است . در معاصی شد همه عمرت سیاه
قامت خم گشته از بار گناه
کسی که اگر تمام دنیا را به من بدهند که یک دانه گندمی را از دهان مورچه ای بگیرم نمی گیرم. موی تو دررو سیاهی شد سفید
یعنی از ره،قاصد مرگت رسید
اگر کسی مثل اباعبدالله همه چیزش را برای خداوند قربانی کرد آیا می تواند فکر کند که ارزنی از خداوند طلب کارست ؟!
امام علی (ع) می فرمایند:
خدا می داند که من به نماز و تلاوت قرآن و استغفار و مناجات علاقه مندم.حتی برای رفتن به دیدار معشوق ،خرج می کنم.
من هزینه می کنم از وقتم،از راحتیم،از گرما و سرما،از پولم، از کارم،از دیر رفتن به خانه برای اینکه به اباعبدالله علاقه مندم و اصلا فکر نکردم که راحت باشم. بنابراین چون خدارو دوست دارم خجالت هم می کشم . وقتی گنهکاران اینهمه برای رسیدن به گناه خرج می کنند .کم خوابی و خیلی چیزها را تحمل می کنند و از کله صبح تا بوق سگ برای دنیای حرامشان تلاش می کنند چرا من برای رسیدن به خدا و وصل شدن به اهل بیت تلاش نمی کنم؟!
زبان یوسف عاشورا همه جمال و کمال و جلال است.زبان یوسف عاشورا، زبان شکر است وقتی نمی تواند یوسف فاطمه را ناراحت کند حتما یوسف پیغمبر خجالت می کشید از عبادت حسین در چاه! در میان عقل و عشق، کدامیک ارزش عرق ریختن ،ارزش بی خوابی و ارزش گرسنگی را دارد.و اینجا عاشقان حسین(ع) سرشان را بالا می گیرند که لیلای ما ارزش دارد که در راهش عرق ریخت و بی خوابی و...را تحمل کرد
شیخ صدوق روایتی را نقل می کند: ایشان می فرمایند:امام حسین(ع) صبح عاشورا دارن تعریف می کنند که خیلی عجیبه.((صبح کردم در حالی که خداوند را بالای سرم می دیدم و آتشی در پیشِ رو.مرگ را می طلبیدو حساب خیره خیره تماشایم می کرد و به یقین می دانستم آنچه را دوست دارم نمی یابم ! و آنچه را دوست ندارم از خود نمی توانم دور کنم.اما زمام امور در دست اوست.اگر خواست عذابم کند و اگر خواست عفوم نماید و چه نیازمندی از منِ حسین در پیش خداوند نیازمندتر!
آقا رفتند زیارت خانه خدا و صورتشان را بر سنگ مقام ابراهیم گذاشتند که خدایا سیدالشهداء آمده خدایا پسر فاطمه آمده،پسر امیرالمومنین آمده،اشرف مخلوقات آمده ،باب رحمت آمده،سید جوانان بهشت آمده است. امام حسین در مقابل معبودش اینطور سخن می گوید: الهی عبیدک ببابک(بنده کوچولوت اومده در خانه ات. و نه خادمت بلکه نوکر بی مقدارت به در خانه خدا آمده است.یک گدا،این کسی که هیچ کاری برای تو نکرده مگر اینکه تو خودت عفو و رحمت داشته باشی .
در احقاق الحق : الهی عبیدک ببابک و خویدمک ببابک سائلک ببابک و مسکینک ببابک
در جای دیگرآقا فقر را با عجز تلقین می کند
در کتاب مهج الدعوات اینکه خدایا من از تو خواهش می کنم و ترسی را در دلم بینداز که از نزدیک شدن به مخالفت با تو دوری کنم و اطاعت تو را کنم.آنچنان که مستحق توست و حتی در توبه پندپذیر باشم. بسیاری از جملات بسیار خوب که به گوش من می رسه که اگر خدایا تو نخواهی تاثیری برمن نمی گذارد و بسیاری از خادمان و فرزندان اهل بیت ،بدترین انسانهای تاریخ شدند.بنابراین در مقابل خداوند عجز کامل داشته باشیم.خدایا موجود پست و نحیف و ذلیل و مسکین خلق کردی خودت هم باید یه جورایی سرویس بهش بدی.
خیلی وقتها عقل ما را به خدا نمی رساند بلکه این دل است که ما را به خداوند می رساند.می بینی 4 ساعت صحبت می کنیم اثر نمی کنه اما وسط سینه زنی و عزاداری یکدفعه می بینی دلت هم میگه حسین!!! خدایا کاری کن که اگر می خواهم به مردم بگویم توبه کنند برای این باشد که محبت تو را در دلشان بیندازم و نه اینکه پرده ای به نام من در جلویشان بگذارم.خدایا بفهمم و درک کنم که تو از پدرو مادرم به من نزدیکتری و کسانی که می گویند برایت می میرم و می پرستمت تو از اینها هم بر من مهربان تری.
بنابراین همیشه سعی کنیم به خداوند حسن ظن داشته باشیم و ناامیدی نسبت به او را در دلمان راه ندهیم
زمانی برای زیارت رفته بودیم جمکران، ظهرش با رفقاء رفتیم رستوران. و هر کس سفارش غذایی داد .یکی گفت مرغ یکی گفت کوبیده و الی آخر. یکی از بچه ها که تقریبا فقیر بود و وضع مالی چندانی نداشت گفت کوبیده بغل دستی اون شخص که از اون فقیرتر بود گفت من برگ می خورم.اون شخص با تعجب بهش گفت؟مگه تو پول داری که برگ می خوای؟در جواب گفته بود:اگر بگی کوبیده می خوام مجبوری تا آخر عمرت کوبیدی بخوری. پس بالارو بخواه.یعنی چی؟؟؟یعنی اینکه طرف می بینی هیچی نداره اما حسن ظن داره.بهش میگن کجا داری میری؟میگه دارم میرم مجلس؟؟میگن تو هنوز دهنت بوی عرق میده. میگه خدا رو نشناختی خدا کریم تر از این حرفاست.حتی عرق خوره هم نسبت به خداوند حسن ظن داره. آیا می دانید که چرا عرق خورها در خانه امام حسین(ع) آدم می شوند.چون می گویند که تو خدا و اباعبدالله را نشناختی.فرمود امام حسین؛ که بدترین جمله به خداوند این است که بگوید من آدم نشدم! یعنی واقعا فکر می کنی که خداوند زورش نمی رسد با اینهمه عظمت تورا آدم کند!
تلفیق عشق و بدهکاری در عبادت:
خدایا قبول دارم که نعمت دادی ولی شکر نکردم آخه بلد نیستم شکر کنم. آخه وقتی نعمت میدی نمی تونم شکر کنم.میگی آقا شکر کن. میگه؟چطوری؟با چه زبانی؟زبان را هم که خدا خودش داده و آنهم نعمت است !خدایا بعضی وقتها که خواستی یک گوشمالی به ما بدهی یک امتحان و بلایی را نازل کردی اما دیدی که من صبر هم نمی کنم و اصلا صبر کردن بلد نیستم.اما خدایا تو کسی نیستی که اگر نعمت دادی ومن شکر نکردم نعمتت را از من بگیری و اگر دیدی من صبر نکردم عقب نکشی.اینکه بگویی خدایا دستت درد نکنه که این بلاها را نازل کردی اما من نکشیدم. نمی خوای بکشی عقب؟غیر ممکن است که یک کریم رفتاری غیر از این داشته باشد.بنابراین هر کس که فکر کند خداوند بلایی خارج از ظرفیت من آورده و یا نعمت داده و من شکر نکردم و خداوند به این دلیل نعمتش را بر من قطع کرده در اشتباه است.
استعانت از امام
بدان که امام خیلی از جاها دستت رو می گیره و بهت کمک می کنه شیخ مرتضی پولی را لای کتابی گذاشته بود در کتابخانه اش و فراموش کرده بود که آن را کجا گذاشته.هر چه گشت پیدا نشد.روزی در خانه اش را می زنند فقیری بود که 1300 تومان پول می خواست.گفت:از کجا بیاورم؟فقیر در جواب می گوید که امام زمان گفت لای فلان کتاب طبقه فلان قفسه فلان و....!امام اینطور کمک می کند. بعضی وقتها میگی دیدی شانس آوردم فلان حرف رو نزدم یا دیدی جدا اون لحظه فلان جمله اومد تو ذهنم گفتم و آبروم نرفت.در حالی که شانس اصلا وجود ندارد.و خداوند مقسمه یعنی تقسیم کننده.حتی شانس در فوتبال هم وجود ندارد.فکر کن ببین چه کردی که نرفته تو گل و بی جهت نگو که شانس نیاوردم.
توان روحی به علاوه عشق:
حضرت ابالفضل 3 تا برادر از ام البنین که هر 3 تا هم شهید شدند. عبدالله،عثمان و جعفر.روز عاشورا حضرت عباس به آنها فرمودند:برادرانم حرکت کنید و به سمت دشمن بتازید. و آنها را تارو مار کنید.و جان خویش را فدای پسر فاطمه کنید و در مقابل چشمانم به شهادت برسید.برای اینکه بلا و مصیبت بزرگی را به دوش بکشم و با سعادت بیشتری از دنیا بروم! و امتحان بزرگتری را بدهم .
و حال توی بچه شیعه مطمئنی که شهادتت فرار از دنیا نیست؟آیا تا حالا بلا کشیدی؟صبر کردی؟مزه مقاومت در مقابل معصیت را تجربه کردی؟در مقابل دین خداوند چقدر تحمل کردی؟آیا دست فقرا را گرفتی؟آیا دست توی جیبت کردی برای دین؟یا اینکه از درس خواندن و غرزدن و کم خوابی خسته ای؟؟و بدان که هر چه بلا بالاتر عشق بیشتر.
و این ابالفضل بود که به برادرانش گفت که شما بروید تا داغ شما بر دلم بماند تا امتحان بزرگی را پس دهم بعد شهید هم می شوم.
تلفیق عشق با صبر:
درمصاحبه ای از آقای قرائتی پرسیده بودند که شما خیلی در مورد نماز صحبت کردید. و آیا می شود بگویید شیرین ترین نمازی که شنیدید کی و کجا بوده ؟
فرمودند:در یکی از مسافرت هاراننده اتوبوس برای نماز نگه نداشت. و گفت بعدا قضایش را بخوانید.در اینجا یک دختر 11 ساله به پدرش گفت:پدرم چرا برای نماز نگه نمی دارد تا نمازم را بخوانم؟لذا دختر 11 ساله گفت من باید نمازم را بخوانم.آب خوردن را برداشت و گذاشت وسط اتوبوس.مادرش با چادر پرده ای برایش گرفت تا وضو بگیرد. و شروع کرد به وضو گرفتن.راننده داد زد که اونجا چه خبره؟گفتند هیچی می خواد میخواد وضو بگیره تا نمازش را بخواند.راننده تا اعتراض کرد این دختر به او گفت: قول می دهم که حتی یک قطره آب هم روی صندلی نریزد.آقای قرائتی فرمودند:به خاطر این محبت و حساسیت این دختر 11 ساله راننده در اولین مکان زد کنار.و آنهایی که نمازخون بودند و دوست نداشتند که استقامت کنند و حتی خود راننده همه وضو گرفتند و نماز خواندند.یک بچه 11 ساله در مسیر خدا اینچنین استقامت نشان داد و بعد وقتی عبادت شیرین می شود رنگ و بوی محبت هم می آید.و حتی خودش هم شیرین می شود
.المومنون حلویون !
مومنین شیرینند
گفته می شود که اگر کافران می دانستند که مومنین چقدر خوشمزه اند آنها رامی خوردند
طرف ممکنه حتی با تو بد باشد اما توی دلش یک محبتی نسبت به تو ایجاد می شود. در دعای جوشن کبیر داریم:ای کسی که ذکرت شیرینی می آورد.یا من ذکره حلو
ای که ذکرت شیرینی دارد .
وقتی از اصحاب عمر سعد بعد از واقعه عاشورا در مورد اصحاب اباعبدالله سوال کردند که چگونه بودند همه خوب می گفتند.حتی از آنها تعریف و تمجید می کردند!چون جملاتی که دشمنان عاشورا عمرسعد و اصحابش بیان می کردند تمام دیدن زیباییهای عجیب است. حتی یک کلمه هم نگفتند که فلان شخص کم آورد. المومنون حلویون !
برادرا و خواهرا امتحان کنند که با نماز شب و پاک نگه داشتن چشم و خالی کردن دل از کینه و نفاق آیا شیرین می شوند در نزد خلق یا نه؟
تلفیق عشق و ناچیزی عبادت:
زهیر و سعیدبن عبدالله حنفی ظهر عاشورا زمانی که امام می خواستند نماز بخوانند این دونفر سپر ایستادند تا امام نمازش را بخواند 13 تیر به بدن زبیر و سعید بن عبدالله حنفی می خورد آنهم نه یکباره بلکه یکی یکی.و حال وقتی نماز آقا عبدالله تمام می شود زبیر می گوید:یابن رسول الله آیا وفاداری خودم را اثبات کردم؟از من راضی شدی؟ببینید تا کجا میره که طرف سپر امام حسین می شود آنهم برای نماز حسین..کسی که جلوی نماز حسین سپر ایستاده و 13 تا تیر یکی یکی خورده تا امام سلام نمازش را داده و بعد که امام بالای سر زبیر می آید زبیر می گوید آیا راضی شدید؟؟؟و چرا بعضی از ماها اینقدر خیالمان راحت است.چرا!؟ امام جواب می دهند:نعم انتی امامی فی الجنة(تو زودتر از من رفتی بهشت)
ببین مقام یک آدم مثل سعیدبن عبدالله حنفی به کجا می رسد که سید جوانان اهل جنت می شود.انت امامی فی الجنة!
صبح عاشوراست و امام می خواهند به میدان بروند.آخرین کلمات امام با خدا در مصباح المجتهد آمده.امام اول خدا را تعریف می کند: خدای عظیم بزرگ؛کسی که اگر غضبت راه بیفتد هیچ کس نمی تواند جلویت را بگیرد و ای کسی که اگر رحمتت خروشان شود باز هم هیچ کس نمی تواند جلویت را بگیرد.تو ای خدای بزرگ که اگر خیری بخواهی اگر همه دست به دست هم دهند سر سوزنی نمی توانند مانع این خیر شوند و اگر شری را بخواهی اگر همه مردم هم زیر بغلهایم را بگیرند باز هم سر سوزنی نمی توانند مانع از رسیدن این شر شوند..تویی که هیچ نیازی به من نداری و هر ابهت و هر موجودی و هر چیزی ذره ای از ابهت توست
خیلی عجیبه. خانم زینب دارن میگن حسین جان نرو.بچه کوچک پای اسبش را گرفته.در مقابلش تمام برادرانش را قطعه قطعه کردند و دشمن هلهله می کند اما در صحبتهای آقا اباعبدالله حتی بویی از گله هم وجود ندارد.
کسی که آنچه بخواهی توانی و وعده هایت راست و صادق و رحمتت شامل ما و امتحانت زیباست و به بندگانی که تو را بخوانند نزدیکی. و به آنچه آفریده ای احاطه داری.تو مدبر همه اموری که چه کسی بالا باشد و چه کسی پایین.(اینکه کی فقر باشه کی غنی. چه کسی گریه کند و چه کسی بخنددو...)و هر که را از در توبه دراید پذیرایی.آنچه را که بخواهی درک توانی کرد.کسی را که شکرگزاز باشد تورا،شکرگزاری و یاری کننده ات را یاری می کنی که در آخرین لحظات بسیار به تو محتاجم و به پیشگاهت ناله می کنم و غمگین در برابرت می ایستم و گریه می کنم و مرد می طلبم که خدایا ناتوانم و خود را به تو وامی گذارم که تو را مرا بسی.در میان ما داوری کن که آنها از در مکر و حیله وارد شدند و ما اهل بیت را به قتل رساندند کسی که پیغمبر عالم و انیس مردم بود. ببینید عشق همه را می سوزاند
و اما نتیجه اخلاقی:
برادران و خواهرانم این دنیا برای عده ای آنقدر جدی است که از جدیهای دنیا غافل شدند در حالی که دنیا دار امتحان و مزرعه است و برخی آنقدر جدی گرفتند رسیدن به مطعمه و مشربه، که از رسیدن به حقیقت دنیا غافل شدند و آنقدر بالا و پایین بودن دنیا برایشان مهم شده که بالا بودن یا پایین بودن برای خداوند اهمیتی ندارد.و آنقدر برای رسیدن به قله های دنیا تلاش می کنند که از رفتن و صعود به قله های انسانیت غافل شدند. زدنها،کشتنها،زورگوییها،ستمها،رسیدن به شهوات،استعداد صرف کردن ها وهمه و همه تنها و تنها برای رسیدن به دنیاست. در حالی که اگر انسانی در این دنیا بتواند خود را جزو خواص قرار دهد که فکرشان در جهت تعالی باشد امام زمان خیلی زودتر از اینها می آیند
. شب تاسوعاست و اباالفضل در مقابل ما.از محرم پارسال تا امسال را در نظر بگیرید که چه کارهایی کردی به چه قله هایی رسیدی؟و آنها که تنها و تنها برای دنیایشان تلاش کردند به کجا رسیدند؟و چه مضحک است آنانی که غرق در دنیا شده اند. یا برعکس کسی که پارسال وقتی به رکوع می رفت و می گفت سبحان ربی العظیم و بحمده هیچ احساس و نوری نداشت اما امسال که به رکوع می رود زمانی که سر از سجده برمی دارد در مقابل عالم آقایی می کند یک احساس خوبی به او دست می دهدنماز،نمازی شده که سالمش کرده. برای زندگیتان برنامه ریزی مادی داشته باشد اما نه به عنوان قسمت اصلی دنیا. شما درس که می خوانید یک سری درسهای پیش نیاز،یک سری اختیاری،یک سری اختصاصی،یک سری اصلی و یک سری هم عمومی دارید..اما مردم تنها به دروس اختیاریشان اهمیت می دهند.اینکه مختاراست مرغ بخورد یا نون و ماست. اینکه مختار است در خانه ای 60 متری زندی کند یا 6000 متری!
و فصل آخر
عزت عشق:
وقتی انسان به خداوند نزدیک می شود و احساس عزیز بودن می کند می شود عزیز دردانه خداوند.
عزیز دردانه خداوند دیگه خیلی از عذاب نمی ترسد.
می بینی پسره دعوا کرده دختره هم دعوا کرده دوتاشون شرن.اما پدر که میاد فقط پسر رو کتک می زنه وکاری به دختر نداره با اینکه او هم مقصر است چرا؟چون دختره عزیزدردانه باباست و بابا کاری به او ندارد.
دیدین تو بعضی خونه ها داداش کوچیکه داداش بزرگه رو میزنه. با اینکه داداش بزرگه زورش بیشتره. اما وقتی بهش میگن چرا چیزی بهش نمیگی میگه مگه کسی می تونه بگه بالای چشمش ابروست عزیز دردونه باباست!!
لذااین دردانه خدا هم،اگر احیانا لغزش و خطایی مرتکب شد خدا یه جوری سرو تهش رو به هم میاره!
آدرس سخنرانی «یوسف عاشورا - قسمت نهم» در بخش مقالات سایت
امروز در باغ ارغوانی کربلا چگونه باران شوم؟در حالی که شبنمی بر چشمانم طلوع نمی کند جز آن لحظه ای که گلبوسه بر حسین،بر پیشانی ام شکفت.اشک شوقی بر گونه ام جاری کرد. ماه کربلا کجاست؟کجاست چشمان پیغمبرانه علی اکبر که خیمه را پاسداری کند. عربا عربا غریبانه حسین را در دریای خون بدرقه می کنم....و هنوز هم ندایی زمزمه می کند هل من ناصر ینصرنی!؟
یا اباعبدالله
سخنران:حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:یوسف عاشورا-قسمت دهم
زمان:صبح تاسوعا
مکان:حسینیه سیدالشهداء
زیبایی شجاعت
زیبایی که امشب از آن بحث می کنیم و از زیباییهای بسیار زیاد اهل بیت است زیبایی شجاعت است. برخی از خصلتها زوجی هستند.اگر شما فرض می کنیم که عادت به گناهی داشته باشید این گناه یک زوج دارد و همچنین اگر عادت به حسنی داشته باشید باز این خودش یک زوج دارد.در واقع هم گناهان و هم محاسنی که انسان انجام می دهد آنها را دست به دست می کند.مثلا شجاعت زوجش راستگویی و بزدلی زوجش دروغ است.یعنی چی؟یعنی اینکه کسی که شجاع است حتما راستگوست و کسی که راستگوست حتما شجاع است. یا کسی که بزدل است حتما ترسوست و کسی که ترسوست حتما بزدل است. یکی از منشاهایی که انسانها به شجاعت می رسند صاف و یکرنگ بودن ودوری از نفاق است.در جایی دیگر می فرمایند:سخاوت و شجاع نیز با هم زوجند.یعنی اینکه یکی از پایه های شجاعت سخاوت است و همینطور یکی از پایه های سخاوت شجاعت!
روایت : علی علیه السلام می فرماید : اگر خداوند به انسانی علاقه داشته و از او خوشش بیاید و بخواهد بهترین خصوصیتش را به او هدیه کند شجاعت است که یک موهبت الهی است.
حال ممکن است برخی از اینها اکتسابی باشد.مثلا اگر بخواهی از یک جای بلند رد بشوی برایت سخت باشد اما قطعا بعد از مدتی عادت می کنی و می دانی که چه کاری انجام دهی.شجاعت یک مقداریش انتسابی و برخی از آن اکتسابی است که گاهی تا پای جان می آید لذا نمی توانم به پای شجاعتم جانم را فدا کنم.بنابراین می فرمایند:شجاعت چیزی است که خداوند به انسان هدیه می کند برای کسانی که ظرفیت دارند و احساس می کنند که اینها لیاقت دارند و آنها را دوست دارد.
امیرالمومنین در تفسیر و طبقه بندی شجاعت می فرمایند:
1.ساعتی صبر کردن
یعنی عقل به فیزیک شما و اعضا و جوارح شما فرمان می دهد.یعنی اینکه انسان بتواند آنقدر شجاع باشد که عقلش بر غرایزش غلبه کند.برخی با این تصاویری که از آقا اباالفضل عباس می کشند فکر می کنند که ایشان صبح تا شب دنبال دعوا می گشتند.در حالی که در تمام تاریخ عمرش تنها دو جنگ داشته اند که در این دو تاریخ هم اصلا عباس نجنگیده. در واقع اگر عباس مظهر شجاعت است به خاطر بازوی قوی نیست بلکه به خاطر صبر قوی عباس است.در جنازه امام حسن مجتبی با وجود هزاران توهینی که شد ایشان صبر و تحمل کردند و هیچ نگفتند.لذا آدم شجاع کسی نیست که در طول تاریخ همه از او ترسیده باشند. آنقدر متواضع قدم برمی دارد که لاتها و اوباش به خودشان جرات می دهند که مسخره اش کنند.شجاعت آقا با سهراب ها و رستم ها خیلی فرق دارد.آقا اباالفضل در جای جایش خودش را نشان داده و اگر دیدگاهمون به آقا طوری باشد که فکر کنیم ایشان از اول تا آخر شمشیر می بست و همه از او می ترسیدند هرگز اینطور نبود.ایشان هرگز عصبانی و ناراحت نمی شدند یعنی غیرتشان در غیر جای خود امکان نداشت. و آقا اباالفضل در توهین به امامش است که خشمگین می شود که اینهم در رساله ماست در قانون فقیه ماست در غیر اینصورت در غیر حدود،غیرت ندارد . بنابراین امیرالمومنین فرمودند: اولین تفسیرش ساعتی صبر کردن است.برادر و خواهری نباید فکر کند که من چون خیلی غیرت مندم همه به خاطر بی صبری و زود عصبانی شدنم از من می ترسند و حساب می برند
2.ایستادگی در برابر هماوردان:
افتخار به مذهب داشته باشیم.در جبهه مقابل ما حرکت است ما کم نمی آوریم. چرا؟چون با خداییم. از نظر علمی کم نمی آوریم از هماوردان اقتصادی،سیاسی و فکری و....کم نمی آوریم و هیچ کسی از ما بالاتر نیست.
3.پایمردی در جهاد:
وقتی جهاد شروع شد پایمرد باشید.شجاعترین انسانها کسانی هستند که در جهاد اکبر پایمردند.بعضی از افراد هستند که تنها در برهه ای از زمان پای کارند ولی به دلیل فشار زیاد خیلی راحت می بُرند.چرا اینقدر به خودت فشار میاری؟
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود.
و اما عوامل شجاعت:
1.ایثار
تا انسانی از خود گذشته نباشد نمی تواند ایثار داشته باشد.دزدها و الوات ها و باج گیرها و کسانی که شمشیر می کشند،فریاد می کشند،داد می کشند در جامعه اینها شجاع نیستند.(البته بحثی نداریم که در بعضی جاها باید داد بزنیم و حقمان را به این شکل بگیریم.
حق خود را از دهان شیر با شمشیر می باید گرفت) بنابراین اگر انسانی فکر کند که با زبان و فکرو مکر و....شجاع است اشتباه کرده.انسان اول از هر چیز باید فکر کند که برای چه می جنگد و برای چه دست به شمشیر می برد و هدف و غایتش از اینکار چیست؟
2.عزت
که قبلا در موردش به قدر کافی بحث کردیم
3.نامجویی
یعنی اینکه انسان احساس کند که می تواند با نشان دادن فضیلتهایش گل کند.بشرطی که بدانی که این گل بودن از خداست.
اگر جوانی دنبال گل کردن در محل تحصیل و خانواده و مذهبش و نشان دادن فضایل و....نباشد رسول خدا می فرماید:این جوان مریض است و باید خودش را درمان کند.من جمله رسیدگی کردن به ظاهر !هر چند در سنین بالا آرام آرام رنگ می بازد البته در مومنین و مومنات. گل کردن جزو غرایز توست و از زمینه های شجاعت است.شجاعتی که میگم یعنی ایثار،صبر و از خودگذشتگی و....!و اینکه بدانیم که هر کدام به نحوی گل می کنیم. چه بسا کسانی که دماغشان دو سانت از دیگری بزرگتر است عقلش هم بیشتر است.اینکه هر کس هر چیزی بهش ندادن حتما چیز دیگری به او داده اند و طرف موظف است که برود و آن خصوصیت را در خود پیدا کند..در روایت می فرماید:از عوامل شجاعت نامجویی است
4.همت
انسان بر اراده خودش مسلط باشد
5.غیرت
6.صداقت
7.ننگ داشتن از ذلت
8.بخشندگی
9.چیرگی بر نادانی
تا عقل قوی نشود و به یقین نرسد نمی تواند به شجاعت برسد
10.خردمندی و تسلط بر نفس
اشجع الناس من غلب هواه :شجاعترین مردم کسی است که بر نفسش غلبه کند
رسول خدا می فرمایند:شجاعترین شما کسی است که هرگاه خوش و خرسند باشد به گناه و نادرستی کشیده نشود.(ببینید چقدر مهمه این قضیه).یعنی اینکه اگر امشب غرق در غم و غصه ای اگر فردا به تو خوشی و آسایش رسیدی مست نشوی سرمست نشوی.
11.قدرت غلبه بر اثر گناه:
و هرگاه ناراحت شود از جاده حقگویی خارج شود. تا زمانی که بر عقلش و روحش فشار نیامده همه چیزدرست است ولی به محض اینکه فشار میاد از مسیر و جاده اصلی و صراط مستقیم خارج می شود.یا اینکه الان همه چیش درسته اما قدرت نداره و فردا که قدرتمند شد ادعای بیشتری کند و حقش را بیشتر بداند.
و اما آفت شجاعت:
چه می شود که من و شما همه چیز را از دست می دهیم؟
1.دور گذاشتن دور اندیشی:
این زبانی که باز شد و خالی شدی چه سودی گیرت آمد؟این گوشی که چیزهایی را که نباید بشنود شنید چه بردی گیرش آمد و این چشمی که آنچه را نباید می دید و دید چه به او رسید؟؟؟ لذا آدم دور اندیش همواره آخر کار را می بیند. شجاعت،از صفات جمالیه و کمالیه است وممزوج با روح و پوست و خون.در وصف مولایمان حجة بن الحسن العسکری (ع) می فرمایند:وقتی ظهور می کند چنان بر حیطه فرماندهی سوار می شوند که همه از شجاعتش تعجب می کنند.
2.ناتوان شمردن دشمن:
دشمنان ما دارند کار می کنند و زحمت می کشند و از لحاظ قوانین عادی دنیا تا حدودی جواب می گیرند.طرف در مکتب و قیام امام حسین به آقا اباالفضل عباس نگاه می کند بعنوان الگویش.و هر دهه هم آمده اما دشمن را ناتوان می شمارد و فکر می کند که دشمن هیچی نیست و مدام هم این را القاء می کند و نه در پی این است که علمش و تقوایش و...را بالا ببرد همچین کسی چه ارزشی دارد؟ طرف می بینی فردا تشریف می بره دانشگاه،با اولین شبهه ای که جلوی پایش گذاشته می شود خودش را می بازد.چرا؟چون پایه ندارد چون دشمنش را دست کم گرفته است.چه بسا که عده زیادی از دشمنان ما در سازمانهای درجه یک جهان دارند زحمت می کشند برای رسیدن به مرام باطلشان.نفوذ می کنند و برای 300 سال بعد از ما نیز برنامه ریزی می کنند.
3.افراط در شجاعت:
شجاعت اندازه دارد و اگر از حدش بگذرد می شود تهور!در حالی که عقل در شجاعت باید دخیل باشد. یادمه یه بار زمان جنگ،خیلی گرسنمون بود داشتیم از گرسنگی می مردیم .توی قسمتهای کردستان و عراق توی دشت شقایق،یه علف هم نبود.یکدفعه دیدیم از دور یه مارمولک داره میدوه.آقا 3 تا رزمنده با کوله پشتی و اسلحه بدو دنبال اینها ولی حیف گیرمون نیومد وگرنه می گفتم که چه مزه ای داره!!!یه نفر بود به نام شهید علی دیمه ،این خدابیامرز بعد از یه لحظه دیدیم یه کوله پشت پر از کنسرو گوشت آورد.همه تعجب کردیم که از کجا آوردی؟گفت از عراقی ها گرفتم. بخورین کنسروهای آمریکاییه؟گفتیم آخه چطوری بهت دادن؟ گفت دیدم دارن می خورن منم ازشون گرفتم.خب حالا کجا هستند؟گفت : با زبون خوش ندادند مجبور شدم فرستادمشون اون دنیا!اینو که گفت:فرماندهمون کلی دعوا ش کرد که چرا اینکارو کردی؟اونم برای غذا؟آیا این شجاعته و....!
بعضی اوقات،خواهرا این شجاعت نیست که ساعت 1 نصف شب بری احیاء.
اتفاقا در زنان یکی از چیزهایی که حسنه ترس از همین مسائله.یا برادرا باید بترسید از اینکه به جاهایی برین که ممکنه پایتان بلرزه و دچار خطا شوید اما میگه نه من شجاعت دارم در حالی که اینها شجاعت نیست.در شجاعت باید عقلانیت باشد.
من دیشب از خیابان پاسدار شهداء،سمت خیابان قدوسی شرقی یکدفعه دیدم یه چیزی به سرعت از جلوم گذشت. دو تا جوان با سرعت 160 کیلومتر کورس گذاشته بودند. جدا فکر نمی کنه اگر به کسی بزنه دیگه کارش تمومه!؟
خب حالا بریم به سمت واقعه عاشورا!
روز عاشورا که شد یک نفر هم دور آقا نبود خود آقا وارد میدان شدند یکی از فرماندهان سپاه پسر قحطبه گفت:یک نفره آمدی بجنگی؟در مقابل اینهمه سپاه و لشکر! و آقا یک ضربه زدند و سرش به 50 ضراع پرت شد و 1000 نفر از لشکر دشمن متواری شدند.یزیدبن ابطحی خیلی عصبانی شد و گفت:چه خبره؟جلوی یک نفر 1000 نفرتون درمیرین؟هنوز نگفته بود که توسط امام دو نیمه شد.آری این فرزندعلی است.علی در میدان نبرد اصلا نمی خواست بجنگد.حضورحضرت علی(ع) همه چیز را به هم می ریخت. وقتی علی (ع) وارد معاویه شد در جنگ صفین معاویه گفت که آب را ببندید.عمروعاص گفت:اینکارو نکن و آب را نبند که من، تو و علی را می شناسم.معاویه گو ش نکرد. زمانی که آقا امیرالمومنین و یارانش آب را گرفتند قسمتی را آزاد گذاشتند تا جریان یابد تا حیوانات و همه کسانی که تشنه بودند از این آب بنوشند اینجا بود که معاویه گفت:تو علی را نشناختی.بعد از آن یک نامه ای از آقاامیرالمومنین برای معاویه آمد نامه را که باز کرد نوشته بودند :معاویه من بر تو مشکل دارم.ما می جنگیم کلی از ما و کلی از شما کشته می شوند به نظر من ما هر دو بجنگیم و هر که پیروز شد خلیفه باشد.عمروعاص گفت:عجب پیشنهاد خوبی!معاویه هم گفت :بشین ببینم می خوای به کشتنم بدهی .معاویه خطاب به عمروعاص گفت: واقعا تو نمی ترسی؟عمروعاص هم گفت :نه.اینجا بود که معاویه به عمروعاص گفت:پس تو برو به میدان نبرد.عمرو عاص دید اوضاع خیلی خیطه .به هر حال او آدم باتجربه ای بود.از فرماندهان سپاه بود.کسی که چندین بار جنگیده بود و چندین بار جراحت دیده بود. مجبورا به صحنه رفت و تا علی(ع) به طرفش آمد پا به فرار گذاشت و علی(ع) نیز به دنبالش رفت.وقتی عمروعاص دید اوضاع خیلی بی ریخته و نزدیک است که کشته شود لباسهایش را تماما درآورد تا علی(ع) نتواند به او نگاه کند و او جان سالم به در برد و همین طور هم شد ودرآخرین لحظات گریخت! به همین دلیل به عمر و عاص میگویند : عتیق العوره !!!! یعنی کسی که عورتش او را از مرگ نجات داد !!
ما مثل بالن می مانیم روح ما از گازی پر شده که آماده پرواز است و به محض پاره کردن طنابها خودبه خود به سمت بالا حرکت می کند.و روح به آسمان می رسد.
بالاترین شجاعت این است که انسان بتواند علایقی را که خداوند دوست ندارد بند اتصالش را پاره کند.
خاطره ای از آقا سید در زمان جنگ:
یه برهه ای بود در زمان جنگ که به ما گفتن باید یه جایی برین که فاصله بین ما و خط عراق 2 متر بود.گفتند باید این یک تکه رو شما مین گذاری کنید. طوری که خش خش بدنت شنیده میشه.یعنی این 10 نفری که بهشون گفتند برین یعنی خداحافظ دیگه!یعنی ساکاتونو بستین؟ حتی بچه ها با شوخی و خنده می گفتند که آقا ساعتت رو بعدا چکار کنیم؟یا اینکه می گفتند ناراحت نباشد خبر شهادتتون رو خودمون به خانواده هاتون میدیم.اون موقع زمستان بود و هوا فوق العاده سرد.اما باور کنید گرمای عجیبی همه وجودمو گرفته بود همه کلاه آهنی گذاشته بودند اما من نمی خواستم و حتی پشت وانت بودم.وبچه ها همه عقب از شدت سرما لوله شده بودند.و من احساس می کردم که 5 سانت از زمین بالاترم. حتی چند تا از بچه ها بهم گفتند سردت نیست؟؟گفتم نه.گفتند:یعنی جوراب و کلاه و دستکش و اسلحه نمی خوای؟ گفتم نه. باور کنید حتی نمی تونستم به آسمون نگاه کنم.از شدت شوق اشک توی چشمام حلقه زده بود طوری که تا یه لحظه دلم به سمت خدا می رفت جلومو نمی دیدم.تو یه عالم دیگه ای بودم. اینکه بهشت طبقه 4 و 5 آسانسور داره نداره.احساس تماس بین پاهام و زمین رو نداشتم.وقتی رسیدیم یکی از بچه ها گفت اول کی میره؟گفتم من!حالا فکر کنید از اینجا تا اون قسمتی که قرار بود برم 20 متر فاصله بود پریدم بالا. اصلا متوجه نبودم.بچه ها گفتند بگیرینش..آروم خوابیدم چال اول و دوم رو هم خیلی راحت کندم.همین طور تو فکر بودم که یک لحظه یادم اومد به قضیه ای که منو به دنیا گره زده بود که این قضیه کی درست میشه؟تا اینو گفتم که کی درست میشه دیدم اینقدر دستم می لرزه که سیم چین داره از دستم می یفته.سریع بچه ها منو پایین کشیدند .گفتم کلاه بدین یخ زدم !!!!!!
برخاک منم بسته و در بند و حصاری در حسرت پرواز سراپا هوس و آز گر حسرت پرواز به دل هست عجب نیست مرغ قفسم نیست مرا عادت پرواز
خدا یه لحظه مزشو نشونم داد!!!
و امروز ،روز پاره کردن بندهایی است که مارو به دنیا گره زده.
آدرس سخنرانی «یوسف عاشورا - قسمت دهم» در بخش مقالات سایت
مهربانم! چه معصومانه در میان باران خون دستهای مهربانت آسمان را می خواند.خدایا اینها نادانند ببخشا و هدایت کن یا ارحم الراحمین... پیشانی سجده هایش را شکستند و چه کردند با معصومترین خورشید کربلا !
سخنران:سید محمد انجوی نژاد
موضوع:یوسف عاشورا-قسمت یازدهم
مکان:حسینیه سیدالشهداء
زمان:شب عاشورا
فنا و تعلق سوزی یوسف عاشورا:
خداوند از اول هر چیز،چند تجلی بر عاشقان عاشورا دارد که در بحث یوسف عاشورا این تجلی ها کاملا مشخص است
تجلی خلقت
یعنی اگر کسی مخلوق خدا باشد صرف همین مخلوق خدا بودن برایش ارزشی را باعث می شود.شما بعضی وقتها دنبال یخچال،یه ضبط یا یک ویدیو سی دی که می گردین سفارش می کنین که آقا مارک فلان رو بگیر.میگه آقا شما هنوز مارکهای بعدی رو ندیدی میگه نه فلان کارخانه چون کارهایش درسته پس مارکهایش هم درسته. بنابراین خدا،چون خداست کارهایش هم درسته. مخلوقات خداوند در درجه اول،باید احترام رو باعث بشن.آقا اباعبدالله نسبت به مخلوقات جهان، احترام داشتند حتی اگر دشمن اباعبدالله بودند.
تجلی امانت عشق بر خلق
در این تجلی ،امانت عشق است که بر خلق عرضه می شود و بعد که مخلوق آمد و این امانت(عشق به خدا) را بر همه خلق توصیه و ارائه کرد از میان خلق، خیلی ها بودند که برنتابیدند
عمان سامانی در گنجینة الاسرار اینطور می گوید:
این نه جام عشرت،این جام ولاست
دُرد او درد است و صافِ او بلاست
میگه تویی که خلق شدی،خلق نشدی که عشرت کنی.دنیایی رو بیای به خواب و خورو خشم و شهوت برسی وبری.دُرد در اینجا یعنی رسوب.هر چه می گذرد و در قلب تو درد هایی از این خلقت انبار می شود برای اینکه تو بدانی که نبایستی اینجا،به خوشگذرانی مطلق بگذرد.چرا چهره ها شکسته می شود؟چرا زیر چشمها چین می خورد؟چرا صداها خسته می شود؟چرا قامت ها خمیده می شود؟چرا قلبها بیمار می شود؟همه و همه برای این است که درد به سراغش می آید. و یک تکه صاف و پاگیزگی دارد برای ولا و نزدیکی و تعالی.یعنی با یار اهل نََرد عشق بودن. بعد ادامه می دهد: وقتی که اینها را بر عاشقان،کسانی که به دنیا آمدند و خلق شدند عرضه کردند همه برنتابیدند. و عده ای گفتند آقا دُرد و دَرد و عشق رو بی خیال شو.ما یه مشت غرایز داریم و می خواهیم پای غرایزمان بایستیم.از شهوت بگو،از مقام بگو،از دنیا بگو، از لذت بگو،از خانه بگو،از شغل بگو، از بالا و پایین دنیا بگو.و عده زیادی از مردم ،این عشقی را که از طرف خداوند ارائه شده بود را قبول نکردند و سرباز زدند. یه جملاتی اینجا میگه عمان سامانی که قضیه ای هست راجع به جمشید،پادشاه ایران،که می گویند یه جامی داشت که این جام،یک جام شراب بود و در این جام 7 خط بود.اولین خط اسمش فرودین بود و آخرین خط اسمش جور بود.آن ساقی که جام را برای اشخاص پر می کرد،هر کس که از در وارد می شد را بررسی می کرد و تشخیص می داد که تا کدام خط، باید برایش شراب بریزد تا این شخص تا یک حدی لذت ببره و جلوی جمشید بدمستی نکند و عقلش زایل نشود.اگر یکی را تشخیص می داد که این تا خط چهارم،باید شراب بریزد و این بابا 3 خط بیشتر ظرفیت نداشته و بدمستی می کرد جمشید ساقی را می خواباند و حد می زد و بیرون می کرد.
جام عشق خداوند هم که در اختیار من و شما قرار داده شده یک ساقی دارد که عمان سامانی اشاره می کند که جام ولاست. اگر یک وقت، دیدی خارج از ظرفیتت بر توبلا و مطلبی آمد و تو احساس کردی که نمی توانی تحمل کنی بدان که ساقیِ جامِ خداوند اشتباه نمی کند و تو را بالاتر دیده
پسره یا دختره میاد به باباش میگه امسال اگر من، کنکور زدم فلان رشته پایین فلان شهرستان دورِ دانشگاه آزاد، شما می ذارین من برم؟باباش میگه ابدا.میگه چرا؟میگه آخه تو ظرفیتت بالاتره.
وقتی خداوند بلا میده،جامی تو را ساقیِ خداهیچوقت اشتباه نمی کند. مشکل از خودته برو ببین کجا کم آوردی؟ حافظ شعر زیبایی داره
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ورنه،اندیشه این کار،فراموشش باد
اگر می خواهی بیایی سراغ عشق و دم از یوسف بزنی و با زینب،فردا شب بگویی ماارایت الا جمیلا،باید یادت باشد که این یک مقداری هزینه می برد و به همین راحتی نیست،بحث،بحث ظرفیتهاست.
ادامه میده عمان سامانی:تعلق ها می سوزد
وضویی از دل و جان شسته دست
چهار تکبیری بزد بر هر چه هست
که البته حافظ هم همین شعر را دارد.
من همان دم،که وضو ساختم از چشمه عشق
4 تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
که برادرا و علمای اهل سنت،اشتباه کردند که دلیل بر اهل سنت بودنش می دانند .چون در نماز میت چهار تکبیر واجب است در فقه اهل سنت و در نماز اهل شیعه 5 تکبیر واجب است در فقه شیعه اهل سنت می گویند:چون حافظ گفته که 4 تکبیر زدم بر هر چه هست پس اهل سنت بوده.عمان سامانی هم گفته،عمان سامانی که خودش مقتل امام حسین رو نوشته و از اهل سنت هم نیست و از بالا تا پایین رو لعن کرده.همه و همه به این دلیله که اطلاعی به فقه شیعه ندارن.اتفاقا در شعر حافظ و شعر عمان سامانی یک نکته بسیار ظریف است که اینها می خواهند بر دنیا،نماز میت بخوانند که از نظر فقه شیعه،نماز میت بر مومن خواندن ،5 تکبیر داره و بر منافق خواندن 4 تکبیر دارد. یعنی اینکه ،دنیا منافق است براین دو رو که می خواهی نماز بخوانی 4 تکبیر زدم.حافظ در نهایت تسلط دارد و می گوید که مومن نیست دنیا.دوروست.مومن کسی است که به ما ایمان واقعی داشته باشد و ما بتوانیم بهش اعتماد کنیم.
قضیه چهارم: جلوتر که میره البلاءُ والولاء پیش می آید چون دل عشاق را در قید کرد
خود نمایی کرد و دلها صید کرد
امتحانشان را،ز روی سرکشی
پیش گیرد شیوه عاشق کشی
وقتی که خوب معلوم می شود که اینها اهل کارند بحث فنا روی کار میاد.
در بیابان جز نشان سر دهد
ره به کوی عقلشان کمتر دهد
عقل نسبی موقتی و مادی گرایی رو کلا می گذاره کنار.
حالا نوبت خداست دوست می دارد دلِ پر دردشان
اشکهای سرخ و رویِ زردشان
اصلا خدا گفت:انا عند المنکسرة قلوبهم
خداوند دنبال روی زرد و اشک سرخ می گردد.خداوند دنبال دل پر درد می گردد. دل بی قید و بی درد و و دل بی تفاوت نسبت به جامعه، دل بی تفاوت نسبت به دین و دل بی تفاوت نسبت به خداوند و زحمات اولیاء و دل بی تفاوت نسبت به خود،ولو تا آخر عمرش هر روز مشکی بپوشد و هر روز زنجیر بزند و سینه بزند و اینقدر خودش را بزند تا چشمش پر از خون شود این شخص ابدا راهی به درگاه یوسف عاشورا ندارد. بلکه درد باید در دلت باشد حال ببین خداوند چه می کند:
دل پریشانشان کند چون زلف خویش
زان که عاشق را دلی باید پریش
دیگه حسین بن علی این دنیا رو بر نمی تابه و تحمل نمی کنه.اینقدر پریشان شده حجربن علی، اینقدر در دلش التهاب ایجاد شده که اصلا توانایی این را ندارد که مثل بقیه مردم بنشیند سر سفره صبحانه.تا صبح روی پایش بند نمیشه هروله کنان دور خیمه ها می گرده، می زنه، می خنده، می رقصه.گفتند: پیرمرد تو 60 سالته.این اداها چیه که تو در میاری؟چرا روی پاهات بند نمیشی؟گفت:شماها نمی دونین چه خبره.
خم کندشان چون قامتِ مانند تیر
رویِ چون گلشان کند همچون ضریر
مثل تیر کمان که وقتی خم میشه قدرت می گیره برای پرتاب.هر چه بیشتر کمان خم شود این تیر بیشتر پرتاب می شود.آماده است این روح را از بدن پرتاب کند تا جایی که جبرییل هم نرسد. ضریر هم یک گیاه زرد رنگی است.صورت سرخشان زرد میشه و روی به زردی می گراید.
یعنی این قامت،کمانی خوش تر است
رنگِ عاشق، زعفرانی خوش تر است
جوانی آمد خدمت رسول خدا. و رسول خدا از او پرسید:کیف اصبحت؟(چطور صبح کردی جوان؟اصبحت والقنا (در حالی که یقین دارم) رنگش زرد و صورتش برافروخته چهره پر از بهجت و التهاب با تمام صورت داره می خنده.روی پاهاش نمی تونه بند بشه.رسول خدا فرمود:برای یقین علاماتی است.علاماتش چیه؟گفت:یا رسول الله اینهایی که الان توی مسجد نشستن می خواین بگم چه کسانی الان به بهشت می روند و کجای بهشت هستند و چه کسانی الان به جهنم می روند و جایگاهشان الان کدام قسمت جهنم است؟رسول خدا فرمودند:هیس.دیگه هیچی نگو!برو تو رسیدی. ببین تو به کجاها می توانی برسی و ما چقدر خسته عبادت می کنیم و چقدر با توقع عبادت می کنیم و توقعات ما،چقدر بچه گانه است. بعد میاد جلوتر،لحظاتی است که اباعبدالله به عروج نزدیک می شود.تعلقات حسین رو خداوند شروع می کند به زدن.ببین چقدر صحنه ها زیباست. تو در بندی،عاشقت اومده سراغت .یکی یکی بندها رو داره می کَنه.ببخشید بخیه داری. خب بخیه ها تو هم داره می کشه.هر یک بخیه ای که می کشی یک دردی برای تو دارد اما در حقیقت داره تو رو سالم می کنه.
تعلق سوزی:آخرین قدم یوسف
آن به رُتبت موجد لوح و قلم
وان به جانبازی،به جانبازان علم
کرد عیسی آنچه گرد آورده بود
سوخت هر چون آرزو را،پرده بود
هر پرده ای در مقابلش بود و هر آرزویی از دنیا، همه را سوزاند حتی آرزوی سلامت برای زینب(س)
چشم پوشید از همه آزادگان
از برادر، وز برادرزادگان
از تعلق پرده ای دیگر نماند
سر راهی جز علی اکبر نماند
از تعلقات حسین،فقط علی اکبر مانده،هنوز دلش به علی اکبر گیره.حالا خدا داره کار انجام میده.
اجتهادی داشت از اندازه پیش
آن یکی را نیز بردار از زپیش
لن تنالوالبر حتی تُنفقوا
بعد از آن مما تُحبون گوید او
اگر می خواهی انفاق کنی در راه خدا، اونی رو که دوست داری انفاق کن نه اونی که به دردت نمی خوره
یه قضیه ای رو براتون بگم. یه روزی وضع مالیمون مثل همیشه خیلی بی ریخت بود بعد یه 200 هزار تومنی پول رسید به دست ما.میلاد امام رضای همین امسال بود.یه لحظه با خودم گفتم ما که اینقدر امام رضا امام رضا می کنیم یه چند تا پرده بگیریم بزنیم به درو دیوار.خب حالا چقدر میشه؟گفتند 200 هزار تومن. بعد یه لجظه گفتم والله...آخه لازم میشه.بعد همون لحظه دوباره با خودم گفتم یعنی تو اینقدر توکل نداری؟سریع دست کردم تو جیبم دادم که بخرید.تا پولو دادم که برین بخرین 5 دقیقه بعدش یه بنده خدایی اومد و گفت:من 5 میلیون تومن می خوام بدم به کانون!
همه چی مال خداست. چه پول،چه عاطفه،چه احساس،چه علم،چه عشق هر چه را در راه خدا بدهی در جا خداوند نقد جوابش را می دهد
هر چه غیر از اوست سد راه من
آن بت است و غیرت من بت شکن
هر چه در مقابل خداوند باشد غیرت من اجازه نمی دهد اونو در مقابل خداوند نگه دارم.اینقدر غیورم و اعتماد به خداوند دارم و اینقدر می دانم که صاحب تمام املاک و جهان،خداست و اینقدر راحتم و اینقدر سبکبالم و اینقدر نسبت به خدای خودم غیورم و غیرت دارم که محال است یک چیزی رو به مخالفت خداوند قبول کنم.آخر مگر دیوانه ام که به مخالفت با خداوند بایستم . جان رحیم و دل اسیر چهر توست
مانع راه محبت مهر توست
چون تو را خواهد از من رونما
رونما شو جانب او ،رو نما
در کشکول شیخ بهایی از سقراط نقل می کند
می دانید که سقراط آدم موحدی بود.یکی از شاگردانش از سقراط سوال کرد که چرا من تو را هیچوقت اندوهگین ندیدم.خیلی زیبا جواب داد و گفت:برای اینکه من تعلقی به چیزی ندارم،هیچ چیز مال من نیست.چرا باید اندوهگین باشم؟منی که نه مرکبم مال منه؛نه خانواده ام مال منه؛نه لباسام مال خودمه؛ نه قدرتم مال منه و نه خودم مال خودم هستم.واسه چی من باید ناراحت باشم؟هر چی اومده از اون اومده و هر وقت هم بره اون بُرده.راحت.والله علی العظیم
مثل چنین شبی حسین بن علی روش نمیشه که جلوی زینب بخنده وگرنه از خوشحالی داره بال در میاره. مصیبت سرجای خودش،گریه و روضه سر جای خودش،اینکه نشون بدیم ما هم آدمیم،عاطفه داریم.اما اونها هم بهشون سخت نمی گذره. مادر شهید نشسته داره گریه می کنه که چرا بچش شهید شده.درسته که حق داره گریه کنه اما بهترین جای خلقت گیر پسرش اومده. استادمون می گفت:رفتیم جایی مفقودالجسدی بود.اومدن کاغذ دادن که مفقودالجسد پیدا بشه.بعد ایشون می گفت:من گفتم پیداش کردم.(عند ملیک المقتدر فی جنات نعیم) جانبازه یادتونه صبح چی می گفت؟پرسیدیم: - چند ساله چشمات نمی بینه و دست نداری؟ - گفت:18 سال. - بچه هم داری؟ - آره دو تا. - تا حالا بچه هات رو دیدی؟ - نه. - ناراحت نیستی؟ - با بهجت گفت:ابدا!
ای اسیران قضا در این سفر
غیر تسلیم و رضا این المفر
اگر می خواهی راحت باشی و می خواهی غصه نخوری و می خواهی در زندگیت خوب زندگی کنی و می خواهی لحظه مرگ همه بیان به استقبالت و می خواهی اون دنیا آباد و آزاد باشی و هر چه اراده کنی بهت برسه تسلیم و راضی باش.
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
حکم آنچه تو فرمایی،شرط آنچه تو بنمایی
آخه چرا جزع و فزع می کنی؟خدا بیشتر از این بهت نمیده.دنیا همینه.تو یک دردهایی داری منم یک دردهایی دارم.هر کسی برای خودش یک مشکلاتی داره.همونی که تو آرزو می کنی که جایش باشی اگر جایش باشی می بینی که مشکلاتی داره که کمر تو رو می شکونه. همره ما را هوای خانه نیست
هر که جست از سوختن،پروانه نیست
نیست در این راه غیر از تیروتیغ
گو میا هر کس زجان دارد دریغ
(اگر نمی توانی فنا شوی نیا) سر در خانه خدا نوشته اند:
ای که از کوچه معشوقه ما می گذری
باخبر باش که سر می شکند دیوارش
اینجا با کسی تارف ندارن.اینجا بحث تعلق سوزی و فناست.بحث بریدن از شیطانیت ها و غرایز و در حد پیوستن به معشوق به عاشق میگن حالا که نزدیک شدی دیگه ساکت باش.این حرفارو به نامحرم نزنیا مسخرت می کنن.مهم نیست که بهت بگن برو بابا بشین سر درست. بگو من درس می خوانم چون او فرموده،زندگی می کنم چون او گفته.فردا اگر بگه برو گیر نده به دنیا میگم چشم.کاری نداره که.چمران میشم دکتر فیزیک هسته ای می گیرم،کلاس و تدریسم رو ول می کنم،اسلحه می ذارم روی دوشم میرم با بچه های جنوب لبنان ،با هم می جنگیم.
به قول مولوی: بر لبش قفل است و بر دل رازها لب خموش و دل پر از آوازها عارفان که جان حق نوشیده اند رازها دانسته و پوشیده اند
عمان سامانی ادامه می دهد:
سری اندر گوش هر یک باز گفت
باز گفت این راز را باید نهفت
با مخالف پرده دیگرگون زنید
با منافق نعل را وارون زنید
رسیدین به یک منافقی خودتون رو بزنید به کوچه علی چپ.که انگار نه انگار ما چیزی می فهمیم.هر چی هم گفت بگین بله بله شما درست می فرمایید. الحمدالله در جامعه ای هستیم که مردم هر چی دوست دارن می بافن. و آیا تو می تونی جلوی بافتنش رو بگیری؟ پس بزن بر طبل بی عاری که آنهم عالمی دارد.اگر مومن بود و پشت سرت حرف زد بگو چه باحال،هر چی نماز و روزه داشت رو داد به ماها.اگر هم منافق بود باز بگو چه باحال.عذابای مارو گرفت.پس هر کس هر چه کرد بگو دمش گرم.بذار بگه.فردا تو می میری منم می میرم اون موقع معلوم میشه که کی برد کرده و چه کسی باخته.
خوش ببینید از یسارو از یمین
زانکه دزدانند ما را در کمین
بی خبر زین ره نگردد تا خبر
ای رفیقان پا نهید آهسته تر
لطایف عرفانیت رو برای خودت داشته باش.خلوتهایت را با خدا تابلو نکن.به این و اون بگو. یه عده ظرفیت ندارند پشت سرت حرف می زنند میگن منافقه،ریاکاره،مهر کن دهانت رو.از هر صد خوابی که می بینی یکیشو برای مردم بگو.از هر صد تا حسنه ای که داری برای اینکه مردم بفهمند همچین چیزهایی وجود داره 2 تاشو بگو.بذار وقتی مُردی ملائکه نگاه کنند که آنچه مردم در مورد تو گمان می کردند بسیار پایین تر از اون چیزی است که تو هستی.سند افتخارت باشه . هر که نقش پای دارد گو میای
پایِ ما را نی اثر باید نه جای
هر که می بینی که وقتی داره میاد به مسیر خدا، دوست داره که همه ببینند و تشویق کنند و کوچکترین توهینی رو بر نمی تابه که آقا مگه ندیدین به نوکر اباعبدالله توهین کرد.در حالی که خودشو کشتند.نوکر که نباید از شاه بالاتر باشه.طرف میارن چایی می ذارن جلوش میگه به نوکر اباعبدالله توهین کرده چایی سرد برام آوردن!
در بهشت علیِ دزفول،طرف جون داده در اوج زیبایی و جماله.گفته من ارزش ندارم که برین یه سنگ قبر 5000 تومنی بخرین این پول رو بدین به مساکین.بلکه با گِل جا درست کنید و روی سنگ قبرم با انگشت بنویسید پَرِ کاهی تقدیم به آستان الهی.(شهید دُروَلی)
ما اثری نداریم از خودمون.محو می شویم
کس مبادا ره بدین مستی برد
پی بدین مطلب به تردستی برد
در کف نامحرم افتد راز ما
بشنود گوش خران،آواز ما
اینها از نگاه غریزه دارن به ما نگاه می کنند.چی چی داری؟چی گیرت اومد این کارارو کردی ؟به خورت،خوابت،شهوتت چیزی اضافه شد؟
راز عارف در لبِ عام اوفتد
تشتِ اهل معنی از بام اوفتد
اگر رازت رو همه عوام بفهمند در حقیقت معنویات و معرفتها رو از بام ریختی دور و همه چی رو خراب کردی؟
عارفان را قصه با عامی کشد
کارِ اهل دل به بدنامی کشد
مراقب باش اگر در مسیر خدا به یک چیزهایی رسیدی و رفتی به کسانی که نمی فهمند گفتی کارت به بدنامی می کشد.
تجلی عشق
تعلقها از بین رفت و بین تو و خدا دیگر حجابی نیست.سکوت کردی و کسی از راز های دلت باخبر نشد و دردهایت را فقط و فقط با عاشقت گفتی.خداوند لذت می بره که عجب بنده خوبی.به بقیه که می رسه چقدر تعلق منو میگه.بهش میگن آقا تو مومنی راحتی؟میگه الحمدالله خدا همه چی داده.خداوند اینجا واقعا لذت می بره اینکه من چیزی هم ندادما ولی ببین چطوری آبروداری می کنه!
پرده ها کنار میره:
پیر می خوران به صدر اندر نشست
احتیاطِ خانه کرد و در ببست
هر کی می خواد بره پاشه بره.اونایی که برای باغ اومدین،اونایی که برای حکومت اومدین،اونایی که برای شهوت اومدین،اونایی که برای خانه اومدین همه به سلامت. من بیعتم را برداشتم.روز قیامت هیچ شکایتی از شما نمی کنم و هیچ عذابی بر شما نیست به یک شرط!اینکه آنقدر دور شوید که صدای هل من ناصر ینصرنی مرا نشنوید.ملت دویدند.خانم زینب فرمودند:یک عده زیر دست و پاها له شدند طوری که یکدفعه سه چهار هزار نفر رفتند.در آخر هم آقا نشستند و گفتند هنوز چراغ خاموشه هر کس که می خواهد بلند شود و برود.حتی بهانه دادن دستشون .به آقا اباالفضل گفتند: عباس جان دست زینب را بگیر و از این معرکه خارج شو.
محرمانِ رازِ خود را خواند پیش
جمله را بنشاند پیرامون خویش
با لب خود گوششان انباز کرد
در ز صندوق حقیقت باز کرد
جمله را کرد از شراب عشق مست
یادشان آورد آن عهد الست
بهشون گفت:یادتونه شما در روز ازل و عهد الست ،چه پیمانی با خدا بستید .همه گفتند:آقا بفرمایید استفاده می کنیم.
صدای ملکوتی امام بلند شد: خداوند یک امانتی داشت بنام عشق،عرضه کرد به سموات قبول نکردند،به کوهها گفت:شما قبول می کنید؟اما آنها هم قبول کردند.به حیوانات عظیم الجثه،متوسط القامة،ریز،میکروبی،بزرگتر همه رو عرضه کرد.هیچکدام قبول نکردند.رسید به انسان،انسان قبول کرد اما عمومشان این امانت را قدر ندانستند.
امانتها چی بود؟
بنده من،اعضاء و جوارحت را برای من خرج کن.آنچه من دوست دارم را ببین و آنچه من دوست دارم را بشنو و آنچه من دوست دارم را بگو.(این زبانت را نگه دار).این همه حرف زدی چه باری از دوشت برداشته؟جایی برو که من دوست دارم.از دستت استفاده کن در مسیری که من دوست دارم.به عهدهایی که بستی ایمان داشته باش و عمل کن.به مردم قول دادی عمل کن به من قول دادی عمل کن و واجباتت را به جای آر.اینقدر من حی علی الصلوة میگم اینقدر طولش نده بدو دیگه. خسته شدم 10 ساله 20 ساله 30 ساله تو بالغ شدی هنوز یاد نگرفتی وقتی حی علی اصلوة میگم زود بیای نمازت رو بخونی!اینها تک تک روایت هایی است که امام صادق دارن امانت رو شرح می دن و من به این زبان می گویم دلیل برتری تو بر سایر حیوانات امانت داری توست و امانت داری تو ارزشش می دانی برای چیست؟
1.تو اختیار داری این امانت را پاس نداری و اگر این اختیار را در جنبه مثبت خرج کردی و امانت داری کردی تو انسان ارزشمندی هستی و حیوانات اختیار ندارند.
2.تو اراده داری که هر چه بیشتر به آن برسی آبدیده تر و قویتر می شود.
3.چون تو دارای قدرت سیر صعود به سمت بی نهایت و نزول حضیظ ذلت و منفی بی نهایتی تو کاملا مختاری.تو می توانی یک شب عاشورا دل به حسین ببندی و از فردا صبح ، در بالای بالاتر از آسمانها پرواز کنی.صعود و نزول تو دقیقه ای و ثانیه ای است. و برعکس حیوانها که پدر آدم رو در میارن تا می خوان یه چیزی یاد بگیرن و ای انسان این تویی که یک لحظه می گویی یا الله و نور من بر دلت تجلی می کند و از آدمی که خودت روت نمیشد در آینه به خودت نگاه کنی تبدیل می شوی به آدمی که ملائکه بر تو سجده می کنند . آیه قرآن می فرماید: از نعمتهایی که به شما دادیم سوال می کنند
امام صادق می فرمایند: اینکه اینقدر که امام رضا رو دوست داشتی چقدر به حرفش گوش دادی و اینقدر که حسین حسین کردی و عاشق کربلا بودی از زندگی حسین چه می دانستی؟چقدر رفتارت رو به امام حسین نزدیک کردی؟ سریع نگو آخه کی می تونه مثل امام باشه. کسی هم از تو نخواسته مثل امام باشی .حتی الامکان در مسیرش باش.کدام زنی می تونه بلند بشه و بگه من می توانم زینب باشم.تو اگر راست میگی عرضه داشته باش یه کمی حجابت رو رعایت کن.
و بعد می فرمایند: انسان،قدر ندانست به خودش ظلم کرد و جهالت ورزید.
-1 فراموش کرد اینهمه حرفی که بهش زدیم که تو آدمی،انسانی،اراده داری،قوی هستی و می توانی بروی بالا.اما خودش را دست کم گرفت و گفت:نمی تونم،ضعیفم،شهوتم از من قوی تره،من اینقدر بدبختم که دنبال شکم و شهوتم دارم می دوم. منو اسیر کردن و اسمش رو هم گذاشتن آزادی.که آقا آزاد باش. آخه آزاد چی؟؟اینکه از اسارت خدا رها شوم و گناه کنم و اسیر گناه شوم؟آیا این تعریف آزادیه؟از این تعریف مضحک تر هم داریم؟میگه ما دنبال آزادی هستیم. اینکه هر جا دوست داریم بریم هر چی دوست داریم بخوریم و هر کاری که خواستیم بکنیم.اما ببخشید یعنی از اسارت خدا رها شویم و اسیر شهوت و شکم و هر چی دوست دارم بکنم بشیم؟ متاسفانه مردم ما،کمتر یاد آخرت می کنند. یاد رفتن نیستند.جوانهای ما،کمتر یاد مرگ می کنند.نماز آخرشان را کم می خوانند. یکی از علماء فرمودند:حداقل هفته ای یکبار یک نماز بخوان و بگو این نماز آخرمه. یه دو رکعت نماز ،نیمه شب پاشو بخون.که آقا به من مهلت دادن دو رکعت نماز بخونم و بمیرم.بشین فکر کن و به خودت تلقین کن. و بعد می فرمایند: 2- دلیل دیگر جهالت ، قدرناشناسیهاست.اونایی رو که بهش دادیم شکر نمی کنه و دائم به دنبال چیزهای جدیده.هر چی هم بهش میدیم طمعش بیشتر میشه.
3- دل بستن به سرابها.علم خوب است به شرطی که علم حقیقی باشد نه علم سراب.نه علمی که فکر کنی این علم، می تواند تو را بالاتر ببرد و در اجتماع بیشتر تحویلت بگیرند در حالی که علم باید برای خدا باشد.عشق خوبه اما نه عشق به هر قیمت و هر پستی و ذلت و هر گناهی. بلکه عشقی که خدا خودش بگه خوبه.خانه خوبه اما خانه ای که به قیمت گناه تهیه نشود وکاخی در مقابل کوخی نباشد و آه مستمندان را به دنبالش نداشته باشد و بعد:فرمودند:ان الله هوالغفور الرحیم اگر این کارهارو هم کردین ناامید نشوید. اگر خواستین برگردین هیچ مشکلی ندارد.
گفت شاه باش این دلِ آزادتان
باده خوردستید بادا یارتان
یادتان باد ای فراموش کرده ها
جلوه ساقی ز پشت پرده ها
یادتان باد ای به دلتان شور و می
آن اشارتهای ساقی پی ز پی
همه چیرو فراموش کردند. یه وقت دیدند محمدبن بشیرخزرمی ،زنش را صدا کرد که آقا تشریف بیارین دم در.در گوشش یه چیزی گفت.آقا اباعبدالله همینطور که داشتند با بقیه صحبت می کردند نیم نگاهی هم به محمدبن بشیر می کنند که در آخر به خانمش گفت مهم نیست و اومد نشست.اما امام می دونن چه خبره.آقا روبه بشیر کردند و فرمودند:بشیر خانمت چی گفت؟گفت:آقا چیز مهمی نیست شما بفرمایید ما استفاده می کنیم.مجددا آقا فرمودند:بشیر ما بهت میگیم بگو.بشیر گفت:آقا ما یک پسری داریم که تنها پسر جوان ماست.در مرو خراسان سرباز بود.حالا پیک خبر اورده که پسرت اسیر شده و تا یک ماه دیگه اگر 5 هزار درهم آوردی که آوردی وگرنه او را می کشیم.آقا فرمودند:من پنج هزار درهم را به تو می دهم و بیعت را از دوشت بر می دارم با خانمت برو و فرزندت را آزاد کن.(یعنی ببینید امام حتی راه رو براش باز می کنه)بشیر سرش پایینه.امام دوباره تکرار کردند که بیعت را برمی دارم و پنج هزار درهم را هم می دهم برو و بچه ات را آزاد کن.سر بشیر پایین بود.آقا فرمودند:بشیر چرا ساکتی؟گفت آقا:من نه زن دارم،نه بچه دارم،نه بیعت می دونم چی میشه نه...!آقا من فقط تو را می خواهم!و حتی اگر شمشیر هم به من ندهند من با دست می روم و می جنگم و آقا فرمودند:بشیر ما در روز قیامت دستت را می گیریم. شب عاشورا زیباترین شب تاریخه.اوج تجلی عشق و زیبایی امشبه.
در بحارالانوار جلد 44 صفحه 398 داریم که پذیرایی خاص آقا اباعبدالله و امام سجادرو در آخر میگن.می گویند وقتی این بساطها اینطوری پیش رفت پذیرایی خاصشون شروع شد. حالا که به اینجا رسیدند.چون اگر آقا اولش این کار رو می کردند از این 3000 تا شاید همشون می موندن.اما اینهایی که مانده اند امتحان عاشقیشان را پس داده اند و دیگه رفتنی نیستند.اینجاست که آقا پرده آخر رو کنار می زنند که بشیر،محمد،عباس،جعفر این که می بینی این بهشته.اینجا رو می بینی اینجا جای توست. اینو می بینین این رسول خداست اون مادرم فاطمه (س) است و بعد امام فرمودند خبر مهم: فردا من کشته و شما هم کشته می شوید و کسی نمی ماند. تا امام، اینو گفت همه بلند شدند و شروع کردند به هلهله کردن که خدارا شکر که به ما شرافت داد که کنار تو کشته شویم! و بعد امام،نگاه مردم را برای دنیا تغییر دادند
دانشمندی را سوال کردند که به نظر تو، دختر چشم آبی زیباتره یا دختر چشم مشکی؟گفت:برای اونی که دختر چشم آبی داره دختر چشم مشکی و برای اونی که دختر چشم مشکی داره دختر چشم آبی و برای اونی که هیچ کدام رو نداره هر دو و برای اونی که هر دو رو داره هیچکدام. این دنیاست!
حضرت عیسی(ع) در جایی داشت کار می کرد؛خبر آمد از عرش که دنیا داره ماد سراغت.گفت بیاد.اومد دید یه پیرزن عجوزه داغون،چهره رو بزک کرده یه چادر رنگی رو سرش انداخته،یه دستش رو خضاب کرده و یک دستش هم خونیه.
- حضرت عیسی:سلام
- دنیا:علیک سلام
- عیسی(ع):دنیا تویی؟
- دنیا:آره
- عیسی(ع):پس چرا اینقدر کمرت خمه؟
- دنیا:از بس عمر کردم.
- عیسی(ع):چادر رنگی برای چی سرت انداختی؟
- دنیا: برای اینکه جوانها از پشت فکر کنند من یه دختر جوان و زیبا هستم
-عیسی(ع):دستت را چرا خضاب کردی؟
- دنیا:تازه شوهر کردم.
- عیسی(ع):چرا این دستت خونیه؟
- دنیا:الان قبلی رو کشتم.
- عیسی(ع):یه نصحیتی مرا کن دنیا.تو که بد نیستی این خصوصیت ذاتی توست.خدا اینطوری خلقت کرده.
- دنیا:یا روح الله من یه عجیب برات بگم و یک اعجب.عجیب اینکه من پدر را می کشم پسر به من دل می بندد.پسر را می کشم پدر به من دل می بندد.همسر را می کشم شوهر به من دل می بندد.شوهر را می کشم همسر به من دل می بندد.
- عیسی(ع):و اعجبش چیه؟
- دنیا:اعجبش اینه که من اینقدر عمر کردم تا به حال کسی به وصالم نرسیده!!
امام در مکه در استقبال،وقتی نصیحتشان می کردند که یوسف زهرا کجا می روید؟آقا این جملات را فرمودند: مرگ بر فرزندان آدم نوشته شده مانند گردنبندی که همیشه در گردن دختران است. من نیز بسیار به دیدار گذشتگانم مشتاقم همانند اشتیاق یعقوب به یوسف و من برای قتلگاهی مهیا می شوم که خدا را در آن ملاقات می کنم.
که ای قده پوشان صحرای الست
از مراد خویشتن شویید دست
کشته شدن عادت جیش شماست
نامرادی بهترین عیش شماست
آرزو را ترک گفتن خوشتر است
با عروس مرگ خفتن خوشتر است
کی خضاب دستتان باشد ثواب
دست عاشق را،زخون باید خضاب
علامه جعفری می فرمایند: معمای حیات،اگر مرگ نباشد اصلا حل نمی شود.
ناصر خسرو می گوید: روزگار و چرخِ انجُم باز ایستی
ورنه این روز راز دهر را فرداستی
آدرس سخنرانی «یوسف عاشورا - قسمت یازدهم» در بخش مقالات سایت