.:: تالار گفتمان کانون فرهنگی رهپویان وصال ::. - راشل کوری

Username:
Password:
Save Password
Forgot your Password?

 همه تالارها
 سیاسی و اجتماعی
 مثلث شوم ------> صهیونیزم
 راشل کوری
 موضوع جديد  ارسال پاسخ
 چاپ موضوع
نويسنده Previous Topic موضوع  Next Topic  

admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 14 آبان 1385 :  07:14:19  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
یا حی و یاقیوم

http://rachelcorrie.org/



راشل امریکایی


http://rachell.blogfa.com/


روز شانزدهم ماه مارس ۲۰۰۳، يکی از اين گروههای طرفدار صلح به نام (جنبش همبستگی بين المللی) در غزه می خواست در مقابل سربازان اسرائيلی بايستد و مانع خراب کردن خانه ها بشود. "راشل کوری" دختر آمريکايی بيست و سه ساله، يکی از اعضای اين گروه بود که وقتی يک تانک اسرائيلی به سوی خانه ای می رفت، خود را به مقابل خانه رساند و روی زمين نشست. رانندهء بولدوزر برای اينکه او را از آنجا براند، خاک و سنگ بر سرش ريخت اما راشل همچنان استوار، بر جا نشست. راننده، بولدوزر را به حرکت درآورد و با قساوت تمام او را زير چرخهای خود گرفت و از روی پيکر او رد شد.

آن روز، دو هفته بود که راشل در فلسطين به سر می برد و توسط "ای. ميل" و تلفن با خانواده اش ارتباط داشت. آنچه در زير می آيد سه نامه از آخرين يادداشتهايی است که راشل، برای مادرش نوشته و در آن از رنج مردم فلسطين و از بزرگواری و مهرورزی آنها می گويد و از شقاوت و بيرحمی ارتش اسرائيل. نامه های او شهادتی است عينی و از سر صدق، از آنچه بر فلسطين می رود.


اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ

یااباصالح ارشدناالی الطریق یرحمکم الله

http://www.rahpouyan.com/entezar
رسم انتظار


admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 14 آبان 1385 :  07:17:23  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
یا حی و یا قیوم

اخرین میلهای راشل



فوريه ۲۰۰۳

مامان،

امروز، ارتش اسرائيل در جاده غزه، چندين خندق کند، و دو پست اصلی بازرسی که در اين جاده بود بسته شده است. معنی اش اينست که دانشجويان فلسطينی که می خواستند در ترم جديد دانشگاه ثبت نام کنند، ديگر نمی توانند به آنطرف بروند، مردم نمی توانند سر کارشان بروند، و آنها که در آنطرف بودند، گير افتاده اند و نمی توانند به خانه هايشان برگردند. گروههای داوطلب بين المللی هم که در کرانهء غربی رود اردن هستند نمی توانند به ديدارهايشان ادامه بدهند. ما، می توانيم به آنطرف برويم، به شرط اينکه از "سفيد" بودنمان به عنوان يک امتياز استفاده کنيم! البته ممکن هم هست که در هر حال دستگير و از اينجا اخراج بشويم. هيچيک از افراد گروه حاضر نيست دست به چنين ريسکی بزند.

نوار غزه حالا به سه قسمت تقسيم شده. صحبت از "اشغال مجدد غزه" می شود، اما فکر نمی کنم اين، عملی شود، به نظر من، چنين کاری از جانب اسرائيل، از نظر جغرافيای سياسی، بسيار احمقانه است. بيشترين احتمال، به نظرم، افزايش شبيخونهای ريز و درشت است، البته دور از چشم تيزبين جهانيان و خشم و نفرت آنها، و احتمالا تحت پوشش طرح معروف "جابجايی جمعيت". اشغال مجدد غزه، با اعتراضات و خشم و نفرتی روبرو می شود به مراتب بيشتر از کشتارهايی که به دستور شارون در طول مذاکرات صلح صورت گرفت. طرح شارون برای غصب زمينها و ايجاد مستعمره های تازه [شهرکهايی که اسرائيل در خاک فلسطين و با غصب زمينهای فلسطينيها می سازد و مهاجرين يهودی را در آن سکنا می دهد.] در همه جا در حال اجراست و آرام آرام ولی مطمئن، تمام امکانات خودمختاری فلسطينيها را از بين می برد.

من فعلا در رفح می مانم و خيال ندارم به طرف شمال بروم. نسبتا احساس امنيت می کنم و بيشترين احتمال در صورت يک حمله و شبيخون بزرگ، دستگيريست.

می دانی، حالا من با تعداد زيادی فلسطينی آشنا هستم که با مهربانی بسيار از من مراقبت می کنند. من يک سرماخوردگی کوچک پيدا کرده بودم و آنها با دادن آب ليمو به مداوای من کمک کردند. زنی که کليد خوابگاه ما را در اختيار دارد، هميشه از من احوال تو را می پرسد. او يک کلمه انگليسی نمی داند ولی هميشه حال تو را می پرسد و می خواهد مطمئن باشد که من به تو تلفن می کنم.

با بوسه برای تو، بابا، سارا، کريس، و همه


۲۷ فوريه ۲۰۰۳

دوستت دارم. دلم واقعا برايت تنگ شده. شبها کابوسهای وحشتناکی می بينم، تانکها و بولدوزرها را می بينم که دور خانه را گرفته اند و من و تو هم داخل خانه هستيم. گاه، آدرنالين نقش بيحس کننده بازی می کند.

در چند هفته اخير، غروبها يا در طول شب اوضاع را ذهنم مرور می کنم. من واقعا برای اين مردم نگرانم. ديروز، پدری دست دو بچه اش را گرفته بود و در تيررس تانکها، تفنگچيها، بولدوزرها و جيپهای ارتشی می گشت و می خواست آنها را از آنجا دور کند چون فکر می کرد خانه اش را با ديناميت منفجر می کنند. من و "جنی" همراه چند زن و دو بچه کوچک داخل خانه مانديم. در واقع، اين ما بوديم که، به خاطر يک اشتباه در ترجمه، اين گمان را برای او ايجاد کرده بوديم که خانه اش منفجر خواهد شد. در حقيقت، سربازان اسرائيلی می خواستند يک تلهء انفجاری را از راه دور منفجر کنند، تله ای را که احتمالا مبارزان فلسطينی قبلا کار گذاشته بودند. در همينجا بود که، روز يکشنبه، حدود ۱۵۰ مرد فلسطينی را در يکجا جمع کرده بودند و در حاليکه تفنگهای سربازان اسرائيلی بالای سرشان آمادهء شليک بود، تانکها و بولدوزرها ۲۵ گلخانه و مخزن پرورش گل را خراب کردند، يعنی جايی را که ممر معاش ۳۰۰ نفر بود. تله، درست روبروی گلخانه ها قرار داشت، درست در نقطه ای که تانکها از آنجا وارد می شدند. من از ديدن آن مرد که فکر می کرد اگر با دو بچه اش از خانه خارج شود و آنطور در تيررس تانکها بچرخد بيشتر در امان است، وحشت کرده بودم. من واقعا می ترسيدم که آنها کشته شوند، و برای همين سعی کردم خودم را بين آنها و تانک حايل کنم. اين مسايل هر روزه پيش می آيد. اما ديدن آن پدر که با دوتا بچهء کوچولويش در بيرون سرگردان بود و بی نهايت غمگين به نظر می رسيد، برايم لحظهء بخصوصی را ساخته بود، شايد برای اينکه می دانستم که اشتباه ما در ترجمه بوده که باعث شده او از خانه اش بيرون برود.

من خيلی روی حرفهايی که تو در تلفن گفتی؛ دربارهء اينکه خشونتهای فلسطينيها کمکی به حل قضيه نمی کند، فکر کردم. دو سال قبل شش هزار نفر از اهالی رفح در اسرائيل کار می کردند، اين کارگران، امروز فقط ششصد نفرند. و از اين ششصد نقرهم، بسياری شان از اينجا رفته اند چون سه پست بازرسی بين اينجا و اشکلون (نزديکترين شهر اسرائيل) داير کرده اند که يک فاصلهء چهل دقيقه ای را که راه هر روزهء کارگران بوده، تبديل کرده به يک مسافرت دوازده ساعته و در واقع غيرممکن. به اضافه، رفح که در سال ۱۹۹۹ به عنوان سرچشمهء رشد اقتصادی شناخته می شد، امروز کاملا ويران است: پيست فرودگاه بين المللی غزه خراب و فرودگاه بسته شده، مرزهای تجاری که با مصر وجود داشت، حالا پر از تفنگداران ويژه و سربازان اسرائيلی است که در راه به کمين می نشينند، راه رسيدن به دريا، طی دو سال اخير با ايجاد پست بازرسی و ايجاد مستعمرهء "گوش کاتفی" مسدود شده است. از شروع انتفاضه تا کنون ششصد خانه در رفح خراب شده، اکثريت ساکنان اين خانه ها هيچ ارتباطی با مبارزان نداشتند، فقط، در نزديک مرز زندگی می کردند. فکر می کنم، حتی از نظر رسمی، می توانيم بگوئيم که امروز، رفح فقيرترين نقطهء دنياست، در حاليکه در گذشتهء نزديک، در اينجا يک طبقهء متوسط وجود داشت. اخيرا شواهدی به دست آورده ايم که در گذشته، کشنيهايی که می بايد گلهای غزه را به سمت بازارهای اروپا ببرند، هفته ها برای کنترل امنيتی در معبر "ارض" منتظر می ماندند. به راحتی می توانی تصور کنی که شاخه های گل که بعد از دو هفته معطلی در کشتی به بازار می رسند چه وضعی دارند و چه بازاری می توانند پيدا کنند. سرانجام هم، بولدوزرها آمدند و اين مردم را از باغ و باغچه شان جدا کردند.

چه چيز برای اين مردم مانده؟ اگر پاسخی داری به من بگو. من ندارم. اگر هر کدام از ما زندگی آنها را می ديديم؛ می ديديم که چطور آسايش و رفاه از آنها سلب شده، می ديديم که چطور با بچه هايشان در جاهايی شبيه انبار و پستو زندگی می کنند؛ اگر اين چيزها برای خودمان پيش می آمد و می دانستيم که، سربازها، تانکها و بولدوزرها می توانند هر لحظه برسند و تمام گلخانه هايی را که طی زمان ساخته ايم خراب کنند، خودمان را بزنند و همراه ۱۴۹ نفر ديگر، ساعتها و ساعتها بازداشت کنند، فکر کن، آيا برای دفاع از خودمان و از چيزهای اندکی که برايمان مانده، از هر وسيله ای، حتی خشونت آميز، استفاده نمی کرديم؟ به نظر من چرا. من به اين فکر می کنم، بخصوص وقتی باغ و باغچه های گل و ميوه را می بينم که خراب شده، درختهای ميوه را می بينم که بعد از سالها زحمت، شکسته و نابود شده است. چقدر طول می کشد روياندن و بزرگ کردن گياهی و اين کار به چه اندازه عشق و محبت نياز دارد. معتقدم که در شرايط مشابه، اکثريت مردم، هر طور که بتوانند، از خود دفاع می کنند. فکر می کنم عمو "گريچ" همين کار را می کند. فکر می کنم مادر بزرگ هم اينکار را می کند. فکر می کنم خودم هم خواهم کرد. از من می خواهی که از مقاومت بدون خشونت حرف بزنم. ديروز، وقتی آن تله منفجر شد، شيشه های تمام خانه های مسکونی اطراف فرو ريخت. ما داشتيم چای می نوشيديم و من می خواستم با آن دوتا کوچولو بازی کنم.

تا الان، اوقات سختی را گذرانده ام. تحمل اينهمه محبت و مهربانی برايم بسيار دشوار است، آنهم از جانب مردمی که مستقيما با مرگ رو در رو هستند.

می دانم که در آمريکا، همه چيز اينجا اغراق آميز به نظر می رسد. صادقانه بگويم، گاه، ملاطفت مطلق اين مردم که حتی در همان زمان که خانه و زندگی شان درهم کوبيده می شود، مشهود است، برای من سوررئاليستی است. برايم غيرقابل تصور است که آنچه در اينجا می گذرد، می تواند در دنيا پيش بيايد بدون اينکه اغتشاش و آشوب و جنجال عمومی در پی داشته باشد. اينها قلبم را به درد می آورد، همانطور که در گذشته هم برايم دردناک بود. چه چيزهای شنيعی که اجازه می دهيم در جهان بگذرد.

بعد از اينکه با هم حرف زديم، به نظرم آمد که تو حرفهای مرا بطور کامل باور نمی کنی. البته فکر می کنم اينطوری بهتر است، به خاطر اينکه من، روحيهء انتقادی و مستقل را از همه چيز بالاتر می دانم و در ضمن فهميده ام که در مقابل تو، نيازی ندارم که آنچه را فکر می کنم توجيه کنم. و برای اين، دلايل زيادی هست، از جمله اينکه می دانم تو هم در تحقيقات خودت مستقل هستی. با اينهمه، در مورد کاری که می کنم نگرانم.

مجموعهء شرايطی که در بالا سعی کردم توضيحشان بدهم، و خيلی چيزهای ديگر، بتدريج چيزی را می سازد؛ اغلب پنهان اما عظيم و سنگين: يعنی حذف و تخريب قابليت گروه خاصی از مردم برای ادامهء بقاء و زنده ماندن. اين چيزی است که من در اينجا شاهدش هستم. قتل و کشتار، حمله های موشکی، مرگ بچه ها با گلوله، اينها قساوت است. و وقتی همهء اينها را يکجا در ذهنم جمع می کنم، از احتمال فراموش شدن آن وحشت می کنم. اکثريت غالب اين مردم، حتی اگر از نظر اقتصادی امکان گريز از اينجا را داشته باشند، حتی اگر واقعا بخواهند دست از مقاومت بردارند و خاک خود را رها کنند و بروند (و اين، به نظر می رسد کوچکترين هدف سفاکيهای شارون است)، نمی توانند. برای اين که حتی نمی توانند برای تقاضای ويزا به اسرائيل بروند، و برای اينکه کشورهای ديگر اجازه ورود به آنها نمی دهند (نه کشور ما و نه کشورهای عربی). برای همين است که من فکر می کنم وقنی تمام امکان زنده بودن فقط در يک وجب جا (غزه) خلاصه می شود و از آن نمی توان خارج شد، می توانيم از "نسل کشی" حرف بزنيم. شايد تو بتوانی معنی "نسل کشی" را، طبق قوانين بين المللی تعريف کنی. من الان آنرا در ذهن ندارم. اما من، اينک بهتر می توانم آن را تصوير کنم، البته اميدوارم. فکر می کنم تو می دانی که من دوست ندارم از اين کلمات سنگين استفاده کنم. ولی واقعا سعی می کنم آنرا تصوير کنم و بگذارم ديگران خودشان نتيجه گيری کنند. و با اينحال، همچنان به توضيح و تشريح موقعيت ادامه می دهم.

من فقط می خواهم برای مادرم بنويسم و به او بگويم که من شاهد اين نسل کشی تاريخی و حيله گرانه هستم، که واقعا وحشت دارم، که مدام اعتقاد عميق خود را به انسانيت و شفقت انسان مورد سئوال قرار می دهم. اينها بايد متوقف شود. فکر می کنم چقدر خوب است که همهء ما، همهء کارهای ديگر را رها کنيم و زندگی خود را وقف اين کار کنيم. اصلا فکر نمی کنم که اين کار اغراق است. من هنوز هم دوست دارم برقصم، دوست پسر داشته باشم و با دوستان و همکارانم شادی کنم و بخندم. ولی در عين حال می خواهم که اينها متوقف بشود، بيرحمی و شقاوت. اين چيزی است که حس می کنم. من احساس تااميدی می کنم. من متأسفم که اين پستی و دنائت جزو واقعيتهای جهان ماست، و اينکه ما، در عمل در آن شرکت می کنيم. اين، آنی نيست که من برايش به دنيا آمدم، اين، آنی نيست که مردم اينجا برايش به دنيا آمده باشند، اين، دنيايی نيست که تو و بابا آرزويش می کرديد؛ وقتی تصميم گرفتيد مرا داشته باشيد.

اين، آنی نيست که من وقتی به درياچهء "کاپيتال" نگاه می کردم، می گفتم "اينست دنيای بزرگ! و منهم در آنم". من دوست ندارم بگويم که می توانم در اين دنيا در آسايش به سر ببرم و بدون هيچ نگرانی و در بيخبری کامل از شرکت خودم در اين "نسل کشی"، زندگی کنم.

باز هم انفجار بزرگی در دوردست.

وقتی از فلسطين برگردم، با کابوسهايم دست به گريبان خواهم بود و احساس گناه خواهم کرد از اينکه در اينجا نمانده ام. اما می توانم خود را در کار زياد غرق کنم. آمدن به اينجا يکی از بهترين کارهايی است که تا بحال انجام داده ام. خواهش می کنم وقتی به نظر خل می آيم، يا اگر ارتش اسرائيل گرايشات نژادپرستانه خود را، که می خواهد "سفيد"ها را زخمی نکند، کنار بگذارد، علت آنرا شرافتمندانه به اين تعبير کن که من در ميانهء يک "نسل کشی" هستم که خودم هم بطور غيرمستقيم از آن حمايت می کنم و دولت من در آن مسئوليت زيادی دارد.

دوستت دارم، همانطور که بابا را. متأسفم از اين که نامهء بدی نوشته ام.

خوب، الان آدم جالبی که کنار من است کمی نخود به من داده، بايد آنها را بخورم و تشکر کنم.

راشل


۲۸ فوريه ۲۰۰۳


مامان، ممنونم که به آخرين "ای. ميل" من جواب دادی. به اين ترتيب من می توانم از شما و همهء آنها که نگران من هستند خبر داشته باشم. بعد از اينکه آن نامه را برای تو نوشتم، به مدت ده ساعت از گروه خودم جدا ماندم. اين مدت را در ناحيهء "حی سلام" در يک خانواده گذراندم. آنها کابل تلويزيون داشتند و مرا به شام مهمان کردند. دو اتاق جلويی خانهء آنها عملا غيرقابل استفاده است چون ديوارهايش با توپ و خمپاره سوراخ شده است. حالا همهء خانواده؛ پدر و مادر و سه بچه، در يک اتاق می خوابند. من روی زمين، پهلوی کوچکترين دخترشان که اسمش ايمان است، خوابيدم. ما دو نفر يک لحاف داشتيم. ديشب، کمی به اين دختر برای انجام تکاليف انگليسی اش کمک کردم و بعد هم همگی فيلم "پت سيمتری" را نگاه کرديم که فيلم ترسناکی بود. به نظر همه شان عجيب می رسيد که ديدن اين فيلم برای من دشوار بود.

جمعه روز تعطيل است و وقتی بيدار شدم، آنها "گومی بيرز" را که به زبان عربی دوبله شده، تماشا می کردند. با آنها صبحانه خوردم و وقتی با بچه ها روی بستهء رختخوابها نشستم و تلويزيون نگاه کردم، ياد کارتن روزهای شنبه افتادم. بعد از آن، پياده به سمت "بارازيل" راه افتادم. جايی که نضال، منصور، رفعت، مادر بزرگشان و همه آن فاميل بزرگی که با مهربانی مرا پذيرفته بودند، زندگی می کنند. (يکروز، مادر بزرگ يک داستان مصور در بارهء دخانيات، به زبان عربی، داد من بخوانم در حاليکه با انگشت به رنگ سياه شال خودش اشاره می کرد. به نضال گفتم به او بگويد که مادر من خيلی خوشحال می شود اگر بداند کسی کتابی به من می دهد درباره اينکه چطور دود ريه هايم را خراب می کند.). در اردوگاه ناصريه، زن برادر او را هم ديدم و مدتی با بچهء کوچولويش بازی کردم. زبان انگليسی نضال هر روز بهتر می شود. او تنها کسی است که مرا "خواهر من" خطاب می کند. او دارد به مادرش هم ياد می دهد که وقتی مرا می بيند به انگليسی بپرسد "حالت چطوره؟".

ما هر روز صدای تانکها و بولدوزرها را می شنويم، از خيلی نزديک. اما اين مردم همبستگی و برادری زيادی با هم دارند، همينطور با من. وقتی با دوستان فلسطينی هستم کمتر احساس وحشت می کنم تا وقتی که می خواهم به عنوان يک ناظر حقوق بشر يا خبرنگار يا مبارز واکنش نشان بدهم. اين مردم نمونه خوبی هستند برای اين که آدم ياد بگيرد که چطور در راههای طولانی و سخت مقاومت کند. می دانم که اين شرايط، با شدت و ضعف کوناگون بر آنها حادث می شود (و سرانجام هم می تواند نابودشان کند)، ولی از قدرت آنها در حفظ و نشان دادن شرف انسانی شان حيرت می کنم. در شرايط فوق العاده دشواری که به سر می برند می خندند، سخی و بخشنده هستند، زندگی خانوادگی را حفظ می کنند، و اينهمه، با حضور مداوم مرگ...

حالا، بعد از اين صبح خوبی که گذراندم، حالم کمی بهتر است. گاه، وقتی فکر می کنم که ما تا چه حد قادريم بدی کنيم، از همه چيز نااميد می شوم و تا بحال هم وقت زيادی را برای نوشتن و توضيح اين نااميديها و سرخوردگيها گذرانده ام. اما حالا بايد بگويم که قدرت و ظرفيت آدمی را برای خوب بودن، حتی در موقعيتهای دشوار شناخته ام و اين را قبلا نمی دانستم، فکر می کنم نام دقيق آن بزرگواری و مناعت است.

دوست دارم شما هم روزی اين آدمها را ملاقات کنيد. شايد، با کمی شانس، اين روز پيش بيايد.

راشل کری


اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ

یااباصالح ارشدناالی الطریق یرحمکم الله

http://www.rahpouyan.com/entezar
رسم انتظار


Go to Top of Page

admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 14 آبان 1385 :  07:22:46  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
یا حی و یا قیوم
بيانيه جنبش همبستگي بين المللي در رابطه با قتل دانشجوي آمريكايي توسط ارتش اسرائيل



امروز راشل كوري زن 23 آمريكايي متولد المپيا در واشنگتن كه از داوطلبين جنبش همبستگي بين المللي بود در نوار غزه توسط ارتش اسرائيل به قتل رسيد. راشل بر سر راه يك بولدوزد كه به طرف او مي آمد ايستاده بود. وقتي بولدوزر از توقف خودداري كرد او از خرابه هايي كه جلوي آن جمع شده بود بالا رفت تا با توجه به اين كه ژاكت فلوروسنس نيز به تن داشت مستقيم مقابل چشم راننده قرار بگيرد .
بولدوزر به پيشرفت خود ادامه داد تا او زير خرابه ناشي از ويراني از چشم پنهان شد. پس از ناپديد شدن او راننده به پيشروي ادامه داد تا درست بر بالاي پيكر او قرار گرفت راننده تيغ بولدوزر را عقب نكشيد و پيكر راشل توسط آن درهم شكسته شد بعد راننده عقب رفت بطوري كه بطور مشخص از روي پيكر او رد شود .هفت تن فعالين ديگر به طرف پيكر راشل دويدند. يك آمبولانس او را به بيمارستان النجار رساند كه راشل آنجا چشم از دنيا فروبست .

ارتش اسرائيل مداوما خانه هاي فلسطيني ها را با بولدوزر ويران مي كند ..... جنبش همبستگي بين المللي از جامعه مي خواهد سكوت خود را در برابر نقض وحشيانه حقوق بشر توسط اسرائيل بشكند.

شهروندان بين المللي در فلسطين سعي مي كنند از جان مردم و حقوق انساني آنها دفاع كنند دقيقا به اين دليل كه نهادهاي بين المللي حاضر به انجام اين كار نيستند. دهها فلسطيني بطور سيستماتيك روزانه به قتل مي رسند، و امروز يك مدافع زيبا و با وجدان آمريكايي حقوق بشر به خاطر حفاظت از يك خانواده فلسطيني به قتل رسيد... ما از دولت ايالات متحده مي خواهيم كه در زمينه اين ماجرا تحقيقات مستقل به عمل آورد تا معلوم شود دولت اسرائيل 2/2 ميليارد دلار كمك نظامي را كه ما ساليانه به اين دولت مي دهيم چگونه مصرف مي كند. پول و اسلجه آمريكا روزانه توسط نظاميان اسرائيل براي كشتار شهروندان بيگناه به كار مي رود. بولدوزري كه راشل كوري را به قتل رساند يك بولدوزر كاترپيلار بود .


اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ

یااباصالح ارشدناالی الطریق یرحمکم الله

http://www.rahpouyan.com/entezar
رسم انتظار


Go to Top of Page

admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 14 آبان 1385 :  07:23:29  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
یا حی و یاقیوم

بيانيه پدر و مادر راشل ، كري و سيدني كوري ‏‏

ما اكنون در حال سوگواري هستيم و تلاش مي كنيم جزئيات مربوط به مرگ راشل در نوار غزه را به دست بياوريم. ما فرزندانمان را طوري پرورش داديم كه زيبايي هاي جامعه جهاني و خانواده را پاس بدارند و افتخار مي كنيم كه راشل توانست بر اساس باورهايش زندگي كند. او سرشار از عشق و احساس وظيفه نسبت به همنوعانش در همه جاي جهان بود. و او جانش را براي دفاع از آنها كه خود بي دفاع هستند گذاشت راشل از نوار غزه براي ما مي نوشت و ما مايليم تجارب او را از زبان خودش در رسانه ها منتشر كنيم .

16 مارس ‏2003

با سپاس


اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ

یااباصالح ارشدناالی الطریق یرحمکم الله

http://www.rahpouyan.com/entezar
رسم انتظار


Go to Top of Page

admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 14 آبان 1385 :  07:25:58  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
یا حی و یا قیوم

راشل کوري هم مثل فلسطيني ها زندگي کرد



متن زير پس از ملاقات ادوارد سعيد با خانواده وی و در باره مرگ او و مسائل موجود فلسطين و جامعه عرب نوشته شده است.

اوايل ماه مه امسال براي چند سخنراني به « سياتل » رفته بودم. در طي اقامت کوتاهم در آنجا شبي با خواهر و والدين « راشل کوري» که هنوز از شوک قتل او توسط بولدوزرهاي اسرائيلي در« غزه » در 16 مارس امسال بيرون نيامده بودند، ملاقات کردم. آقاي «کوري» به من گفت که او خود بولدوزر مي رانده است، البته نه بولدوزر 60 تني که توسط کارخانه « کاترپيلار» که مخصوص تخريب منازل ساخته شده است ، بولدوزر دخترش را که شجاعانه براي جلوگيري از تخريب خانه يک فلسطيني در « رفاه» تلاش مي کرد به قتل رساند.

در ملاقاتم با خانواده کوري دو مسئله توجه ام را شديدا به خود جلب کرد. يکي داستاني بود که در باره بازگرداندن جسد دخترشان به آمريکا تعريف مي کردند. آنها بلافاصله با سناتورهاي انتخابي شان، «پتي موري» و« مري کانت ول »، که هر دو دموکرات هستند تماس گرفته و ماجراي قتل دخترشان را تعريف کردند و عکس العمل هاي قابل پيش بيني مثل ابراز انزجار، شوک ، خشم و قولي براي رسيدگي به ماجرا نيز دريافت کردند. دو سناتور پس از بازگشت به واشنگتن ديگر با خانواده «کوري » تماس نگرفته و هيچ رسيدگي انجام نشد. همانطور که قابل پيش بيني بود لابي طرفدار اسرائيل ماجرا را از ديدگاه خود براي آنان توضيح داده و آنان را قانع کرده بودند که مسئله را پي گيري نکنند. شهروندي آمريکائي توسط سربازان کشوري ديگر که ظاهرا دوست آمريکا است کشته مي شود و هيچ پي گيري و سوالي در مورد مرگ وي صورت نمي گيرد.

اما نکته دوم و براي من شايان اهميت بيشتر، داستان حرکت اين دختر جوان که شجاعانه و ارزشمند است بود. او در شهر کوچک« المپيا» در جنوب «سياتل» به دنيا آمده وبه گروه بين المللي «حرکت همبستگي» پيوسته و براي همراهي با رنج مردمي که هيچگاه آنان را ملاقات نکرده بود به «غزه» مي رود. خواندن نامه هاي او به خانواده اش در باره زندگي روزمره در فلسطين بسيار جالب است، بخصوص وقتي که با سادگي ، محبت و توجهي که فلسطينيان به او ابراز مي کنند را توصيف مي کند. با او مثل خودي ها رفتار مي کنند، چون او هم مثل خود فلسطيني ها زندگي کرده و شريک مشکلات و دغدغه هاي آنان بوده و وحشت زندگي در مناطق اشغالي و تاثيرات منفي آن در کودکان را همه روزه تجربه مي کند.

او سرنوشت آوارگان را و آنچه او تلاش هاي موذيانه دولت اسرائيل براي پاکسازي نژادي با ناممکن ساختن شرايط زندگي براي مردم مي نامد، را به خوبي درک مي کرد. همبستگي او چنان زيبا و تکان دهنده است که يک سرباز وظيفه اسرائيلي به نام« دني» که براي تماس با او از پيوستن به ارتش خودداري مي کند در نامه اي به او مي نويسد:« کاري که مي کني بسيار خوب است. من از تو بسيار متشکرم.»

آنچه که در تمامي نامه هاي او (کل نامه ها در روزنامه گاردين به چاپ رسيده است) بسيار درخشان است، مقاومت قابل ستايش مردم فلسطين، مردم عادي که در سخت ترين و وحشتناک ترين شرايط گرفتار آمده اند و با وجود رنج و عذاب بسيار همچنان براي بقا تلاش مي کنند، مي باشد. ما اين روزها در باره « راه صلح» پيشنهادي آمريکا مطالب بسياري مي شنويم ودر اين ميان آنچه که کاملا از خاطرمان حذف شده اين واقعيت است که مردم فلسطين هنوز تسليم نشده اند و عليرغم تنبيهات مشترک آمريکا و اسرائيل عليه آنان همچنان دسته جمعي مقاومت مي کنند. اساسا وجود همين واقعيت شگفت انگيز موجب بوجود آمدن طرح هاي متعدد به اصطلاح صلح است والا اعتقاد آمريکا و اسرائيل و يا جامعه بين المللي به اينکه خشونت و کشت و کشتار به دلايل انسان دوستانه بايد قطع شود، انگيزه ارائه اين طرح ها نبوده است.

اگر ما واقعيت مقاومت فلسطين را عليرغم کاستي ها و کمبود هايش در نيابيم، به واقع همه چيز را ناديده گرفته ايم. مسئله فلسطين براي صهيونيست ها همواره مشکلي بزرگ بوده است و کليه برنامه هاي پيشنهادي نه در جهت حل مشکلات بلکه براي کاستن از شدت آنها صورت گرفته است. سياست رسمي اسرائيل- چه آريل شارون کلمه «اشغال» را به کار ببرد يا نه،چه چند برج از کار افتاده بي ثمر را تخليه کند يا نه- همواره بر اساس به رسميت نشناختن واقعيت وجود مردم فلسطين و برابر بودن حقوق انساني آنان با اسرائيلي ها و ضايع شدن بي شرمانه حقوق آنان بوده است. در جايي که تعداد اندکي اسرائيلي متهور در طي ساليان گذشته تلاش کرده اند با اين بخش از تاريخ پنهان اسرائيل برخورد کنند،به نظر مي رسد اکثريت يهوديان ساکن اسرائيل و آمريکا اساسا واقعيت وجود فلسطين را يا نفي مي کنند و يا از برخورد با آن خودداري مي ورزند.

آنچه راشل کوري در طي اقامتش در غزه دريافت، دقيقا همان عمق و شدت تاريخ زندگي مردم فلسطين به عنوان يک ملت و نه مجموعه اي از آوارگان بي حقوق بود. او با اين واقعيت اعلام همبستگي کرد و بايد به خاطر داشته باشيم که اين نوع از همبستگي فقط مختص تعدادي خاص نبوده و در سراسر دنيا هزاران نفر آن را دريافته اند. فلسطين و مبارزات مردم آن نقطه اتحاد بسياري شده است. امروزه کلمه فلسطين عليرغم تبليغات دشمنان آن مترادف است با آزادي و روشنگري.

هر کجا که واقعيات ارائه مي گردند، مردم بلافاصله با مبارزات به حق مردم فلسطين اعلام همبستگي کرده و هدف اين جنبش را به رسميت مي شناسند. امري استثنايي است که مسئله فلسطين يکي از موضوعات اصلي گردهمائي ضد جهاني شدن «پورتو آلگرو» و نشست «داووس» و« عمان» در دو سوي از نظر سياسي کاملا متفاوت دنيا بود. اما در اينجا(آمريکا) وسائل ارتباط جمعي با ارائه اخبار کاملا يک جانبه و يا تحريف کامل آن ، نوعي بي خبري محض ايجاد کرده اند. «سي ان ان» و شبکه هاي وابسته به آن هيچگاه ديوار بلند 25 فوتي با 5 فوت ضخامت و 350 کيلومتر طول را که اسرائيل مشغول ساختن آن است، يا جنايات جنگي، تخريب اغلب بي علت و تحقير، ويران ساختن خانه ها، مزارع و کشتار مردم غير نظامي فلسطين و زندگي روزمره آنان را نشان نمي دهند. پس نبايد تعجب کنيم که اکثر آمريکائي ها نظر خوبي نسبت به اعراب و فلسطيني ها ندارند.

و نهايتا به خاطر داشته باشيد که همه ارگان هاي ارتباط جمعي از چپ ليبرال گرفته تا راست ترين آنها همگي ضد عرب، ضد مسلمان و ضد فلسطيني هستند. فقط ببينيد که وسائل ارتباط جمعي چگونه زمينه را براي جنگ غير قانوني و نا منصفانه در عراق آماده ساخته و از خساراتي که تحريم ها در جامعه عراق ايجاد کرده بودند و يا در باره مخالفت ميليون ها مردم در سراسر دنيا چقدر گزارش دادند. کمتر روزنامه نگاري ، به جز« هلن توماس » ، خواهان پاسخ گويي مقامات دولتي درباره دروغ هايي که در مورد قدرت نظامي عراق و خطر عراق براي آمريکا گفته شد، هستند. همه کساني که آن روزها در بوق تبليغات دولتي مي دميدند، توسط وسايل ارتباط جمعي به فراموشي سپرده شده اند و هيچکس سوالي در باره وضعيت غير قابل بخشش در عراق که توسط آمريکائي ها بوجود آمده، نمي کند . مردم عراق در دوران صدام حسين - و البته من معتقدم او ديکتاتوري جاني بود- حداقل از آب، الکتريسيته ، بهداشت و آموزش برخوردار بودند. امروزه همه اينها از ميان رفته اند.

پس جاي تعجب نيست که حملات وسايل ارتباط جمعي و دولت شرور(آمريکا) به جامعه ، فرهنگ، تاريخ و طرز تفکر اعراب که توسط نويسندگان دست نشانده اي چون «برنارد لوئيس» و« دانيل پايپز» رهبري مي شود و سايه ترس از ضد يهود خوانده شدن در صورت کوچکترين انتقاد از سياست دولت اسرائيل عليه مردم بي دفاع غير نظامي و يا «ضد آمريکائي» ناميده شدن در صورت انتقاد از اشغال غير قانوني عراق ، به همگان باورانده است که اعراب واقعا مردمي نامتمدن و بي لياقت بوده؛ و اعراب به دليل شکست تلاش هاي متعدد براي ايجاد دموکراسي و پيشرفت اقتصادي تنها مردم ابله، عقب مانده و ارتجاعي در دنيا هستند. اينجاست که متانت و تفکر نقادانه تاريخي بايد دست به دست هم دهند تا بتوان واقعيت را از شعار تميز داد.


جامعه فلسطين در سخت ترين شرايط هيچگاه نه کاملا شکست خورده و نه سرخم کرده است. بچه ها همچنان به مدرسه مي روند، دکترها و پرستاران همچنان از بيماران مراقبت مي کنند، زنان و مردان به سر کارهاي خود مي روند، سازمان ها ملاقات هاي خود را برگزار مي کنند و مردم به زندگي ادامه مي دهند و دقيقا همين امر براي «شارون» و ديگر تندروهاي اسرائيلي که مي خواهند فلسطيني ها را يا همگي به زندان بياندازند و يا از کشور بيرون کنند، غير قابل تحمل است. عمليات نظامي هيچگاه پاسخگو نبوده و در آينده هم نخواهد بود. چرا اسرائيلي ها اين مسئله را نمي فهمند؟

به نظر من کشورهاي عربي را بايد در يک مجموعه و فسلطين را به طور ويژه با روش هاي مقايسه اي به زير ذره بين ببريم، والا نوشتن کتاب هاي سطحي مثل کتاب « لوئيسم به نام «اشتباه در کجا بود» و اظهار نظرهاي جاهلانه« ولفوويتز» در باره آوردن دموکراسي به کشورهاي عرب و مسلمان راه به جايي نمي برند. اعراب هم مثل بقيه مردم جهان، جمعيتي در حال حرکت هستند و مردم در جوامعي واقعي با نقطه نظرات جاري متفاوت زندگي مي کنند و نمي توان آنان را يک جا و بطور يک جانبه زير سقف بنيادگرايي جاي داد. بخصوص با مبارزه مردم فلسطين براي عدالت که هر آزاده خواهي با آن اعلام همبستگي مي کند، نمي توان با انتقادهاي بي پايان و ايجاد دلسردي برخورد کرد. همبستگي مردم در آمريکاي لاتين، آفريقا، اروپا، آسيا و استراليا را بايد به خاطر داشته باشيم. و همواره به ياد داشته باشيم که بسياري زندگي خود را عليرغم سختي ها و دشواري هاي موجود وقف هدف خود کرده اند.

چرا که هدف آنان عادلانه و تحسين آميز بوده و تلاشي است اخلاقي براي دست يابي به تساوي و حقوق بشر.

اکنون مي خواهم در باره عزت و شرف صحبت کنم. کلمه اي که در همه فرهنگ هاي شناخته شده توسط تاريخ دانان، بوم شناسان، جامعه شناسان و انسان شناسان جايگاهي ويژه دارد. در همين جا بايد بگويم که اين نظر که بر خلاف اروپايي ها و آمريکايي ها، فرد جايگاهي در ميان اعراب ندارد و آنان براي زندگي فردي ارزشي قائل نيستند و به هيچ وجه نمي توانند عشق و صميمت را ابراز کنند و يا درکي که در فرهنگ اروپايي وجود دارد و رنسانس، رفرماسيون و عصر روشنگري را به وجود آورد، در ميان آنان جايي ندارد، نژاد پرستانه و مغرضانه است. اين نظرات معيوب و مزخرف توسط« توماس فريدمان» اشاعه شده و متاسفانه برخي روشنفکران عرب نيز پس از 11 سپتامبر آن را به عنوان علامتي دال بر اينکه در جوامع عرب اشکالي وجود دارد و اين فرهنگ به درستي عمل نمي کند و در نتيجه تمايلي خاص به حرکت هاي تروريستي دارد پذيرفته اند.

از اين واقعيت که اکثريت مرگ و مير تحميل شده بر انسان ها درقرن بيستم در اروپا و آمريکا و توسط آنان رخ داده است که بگذريم، پشت سر همه اين خزعبلات در باره تمدن غلط و درست سايه شوم پيامبر دروغين ساموئل هانينگتون افتاده است که بسياري را باورانده که دنيا را مي توان براي ابد به دو بخش رودروي يکديگر يعني به دو بخش متمدن و غير متمدن تقسيم نمود. نظرات او سراپا غلط است. هيچ فرهنگ با تمدني به تنهايي و ايزوله وجود ندارد. هيچکدام نمي تواند فردگرايي و روشنگري را خاص خود بداند؛ و هيچ تمدني بدون اصول اوليه انساني يعني احترام به فرد و جمع، عشق و ارزش براي زندگي و غيره نمي تواند وجود داشته باشد. قبول هر نظري به جز اين نژاد پرستي محض است درست مثل اينکه بگوئيم آفريقائي ها مغز کوچکتري دارند، يا آسيايي ها فقط براي سرويس دهي خوب هستند يا اروپايي ها نژادي برترند. اين شعارهاي هيتلري امروز فقط بر عليه اعراب و مسلمانان سرداده مي شود و ما بايد مجدانه بر عليه آن موضع گيري کنيم.

اصل مطلب در اين است که ميان تجارب فردي و زندگي انسان ها تنوعي بسيار برقرار است و هيچکدام بر ديگري برتري ندارد. به کساني که مي خواهند جامعه عرب را يکسان و غير متمدن و عقب مانده بنامند مي توان تنوع عظيم در ادبيات، سينما، تئاتر، نقاشي، موزيک و فرهنگ عمومي در ميان اعراب از مراکش گرفته تا خليج فارس را خاطر نشان ساخت. مسلما همه اينها نشانه هاي واقعي از پيشرفت هستند. پيشرفت و تمدن را نمي توان در بررسي جدول توليدات صنعتي خلاصه کرد.

نکته مهم ديگري که مي خواهم بدان اشاره کنم، اين است که امروز ميان فرهنگ ها و جوامع ما از يک طرف و عده اندکي که بر آنها حاکم هستند اختلاف بسياري وجود دارد. در طي تاريخ کمتر رخ داده است که تمامي قدرت در دست عده اي شاه، سلطان، ژنرال و پرزيدنت متمرکز شود. بدترين خاصيت اين گروه اين است که آنان تقريبا بدون استثنا نماينده واقعي مردم نيستند. اين امر فقط حاصل نبود دموکراسي نيست. به نظر مي رسد آنان عميقا خود و مردم خود را دست کم مي گيرند و به همين دليل آستانه تحمل شان درباره ديگران پائين آمده و از باز کردن درهاي جوامع خود به روي ديگران و هر نوع تغييري مي ترسند. و بيشتر از همه از اين وحشت دارند که برادر بزرگتر يعني آمريکا را خشمگين سازند. به جاي اينکه شهروندان کشورهاي خود را به عنوان سرچشمه بالقوه ثروت بدانند، آنها را گروهي مقصر که مي خواهند به هر طريقي قدرت را از چنگ شان خارج کنند مي انگارند.


اشتباه واقعي در همين جاست. چگونه است که در طي جنگ نابرابر عليه مردم عراق هيچکدام از دولتمردان عرب اطمينان و شرف براي اعتراض بر عليه اشغال نظامي يکي از مهمترين کشورهاي جامعه عرب را از خود نشان نداد. بسيار عالي است که رژيم ددمنش صدام حسين ديگر وجود ندارد اما چه کسي از آمريکائيان خواسته بود که به عنوان نجات دهنده اعراب وارد عمل شوند؟ چه کسي از آمريکا خواسته بود که زمام دنياي عرب را در دست بگيرد و ظاهرا براي مردم عرب «دموکراسي» را به ارمغان بياورد و آن هم در زماني که وضعيت مدارس، بهداشت و تمامي اقتصاد آمريکا در بدترين شرايط خود از بعد از دوران رکود 1929 است. چرا صداي اعراب بر عليه تجاوز غير قانوني آمريکا که اين همه عذاب و بدبختي و تحقير اعراب را به همراه داشته بلند نشد؟ اين به واقع فروپاشي عظيم روحيه، عزت و همبستگي در ميان خود اعراب است.

آيا حتي يکي از رهبران عرب اين شجاعت را داشته که به بوش که ادعا مي کند از طرف خداوند ماموريت دارد بگويد ما خود مي توانيم با استفاده از سنتها و مذهب مان راهي بيابيم؟ اما هيچ صدايي برنخاست و مردم بيچاره عراق زير چکمه هاي آمريکائي ها له مي شوند و بقيه کشورهاي منطقه در وحشت از اينکه بعد از عراق نوبت آن ها است به سر مي برند. جاي بسي تاسف است که رهبران عرب جاي اعتراض به بوش در تحميل اينهمه مصائب به مردم عراق با آغوش باز و تعظيم از وي استقبال مي کنند. و کسي نمي پرسد حمايت هاي اقتصادي، سياسي و ديپلماتيک براي پايان بخشيدن به اشغال غزه کجاست؟ به جاي اينهمه مداوما به فلسطينيان مي گويند که سرتان را پائين بياندازيد، از خشونت دوري کنيد و خود را در چهارچوب طرح صلح نگاه داريد با اينکه آشکارا شارون هيچ علاقه اي براي صلح ندارد. هيچ کشور عربي به کشيدن ديوار توسط اسرائيل، يا ترورهاي هدف مند، تنبيهات دسته جمعي و غيره اعتراض نمي کند. به جاي آن از تعدادي کليشه مشخص و فورمول هاي کهنه وزارت کشور آمريکا مرتبا مورد استفاده قرار مي گيرد.


آنچه که به نظر من ناتواني اعراب در درک عزت مبارزه مردم فلسطين است را در وضعيت فعلي دولت فلسطين مي توان مشاهده کرد.« ابو مازن » ، فردي بي قدرت و باکمترين پشتوانه حمايت سياسي از طرف مردم خود، توسط عرفات، اسرائيل و آمريکا انتخاب شد؛ دقيقا به اين دليل که او نه استحکام لازم را دارد و نه سازماندهي بزرگ است. دليل انتخاب وي فقط اين بود که او دست راست وفادار عرفات است. او مردي است که خواسته هاي اسرائيل را به جا مي آورد. « ابو مازن » چگونه مي تواند مثل عروسکي کوکي متون نوشته وزارت کشور آمريکا را بخواند و از رنج مردم يهود سخن بگويد و هيچ اشاره اي به مصائب فلسطيني ها نکند؟ او چگونه مي تواند چنين نقش توهين آميز و از قبل تعيين شده اي را براي خود بپذيرد و چگونه مي تواند به عنوان نماينده مردمي که بيش از يک قرن در برابر اسرائيل و آمريکا براي گرفتن حق خود مبارزه کرده اند، عزت خود را فراموش کند؟ رفتار رهبران فلسطين از موافقتنامه اسلو به بعد همين طور بوده و متاسفانه ديگر سران عرب نيز پس از جمال عبدالناصر هيچکدام از مردم خود با احترام و حرمت سخن نگفته اند.

اين خط مشي به آهستگي در حال تغيير است و دوران « ابومازن » ها آهسته آهسته به پايان مي رود و جاي آن را رهبري جديدي مي گيرد. يکي از اميدوار کننده ترين اين جريان ها «ابتکار عمل ملي فسلطين» است. آنها فعالاني برخاسته از ميان مردم هستند و فعاليت هاي خود را محدود به کاغذبازي، باز کردن حساب هاي بانکي و يا تلاش براي جلب توجه روزنامه نگاران نمي کنند. آنها از ميان متخصصين، کارگران، روشنفکران جوان وفعالين، معلمان، دکترها، و کلا و کارمندان که زندگي جامعه با کار خود را همچنان ممکن مي سازند، برمي خيزند و همه روزه در مقابل حملات اسرائيلي ها مقاومت مي کنند.اينان طرفدار دموکراسي واقعي و مشارکت مردم که براي قدرت مداران غير قابل تصور است، مي باشند. براي بيکاران کمک هاي اجتماعي، براي فقرا کمک هاي درماني فراهم کرده و براي نسل جديد فلسطيني ها که بايد واقعيت هاي زندگي امروز را فرا گيرند و نه فقط ارزش هاي والاي گذشته را آموزشي صحيح ارائه مي دهند. براي اجراي چنين برنامه هايي « ابتکار عمل ملي فلسطين» بر اين باور است که پايان بخشيدن به اشغال تنها راه حرکت به جلو است و براي نائل آمدن به اين هدف رهبري متحد و نماينده واقعي مردم بايد بطور آزادانه انتخاب شده و جاي رهبري قديمي، ناکار آمد و فاسد فعلي را بگيرد.

فقط زماني که ما به عنوان عرب يا امريکايي به خود احترام بگذاريم و عدالت و عزت مبارزه امان را درک کنيم مي توانيم دريابيم چرا « راشل کوري » جان خود را از دست داد و دو همراه او« تام هورن دال» و «برايان ايوري » زخمي شدند تا همبستگي خود را با ما اعلام نمايند.


«الاهرام» - ژوئن 2003

برگرفته ازمقاله «عزت و همبستگی» نوشته «ادوارد سعيد» ،چاپ شده در «الاحرام» 26 ژوئن تا 2 جولای 2003


اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ

یااباصالح ارشدناالی الطریق یرحمکم الله

http://www.rahpouyan.com/entezar
رسم انتظار


Go to Top of Page

admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 14 آبان 1385 :  07:29:07  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
یا حی و یاقیوم

سخنرانی سيد نی کوری به مناسبت روز مادر
در پارک سيلوستر ، اولميپيا، واشينگتن




11مه 2003

به همه مادرانی که اينجا هستيد، روز مادر مبارک. اين روز روزی است که بعضی از ما چشم براه آن هستيم تابرای همه آنچه زندگيمان را در راهش صرف کرديم پاداش کوچکی بگيريم و اين به ما يادآوری ميکند واطمينان ميدهد که اعتبار همه جشن تولد های خانواده گی، روز پدر ، و همه روزهای مهم زندگی در خانواده هایمان تاييد شده است. ما شايسته اين روز هستيم . خودمان آن را به دست آورده ايم.


من در زندگيم روزهای مادر نازنينی داشته ام. وقتی کودکانم جوانتر بودند، درتختخواب ميماندم تا آنها بتوانند برايم صبحانه را بياورند که درآن نان تست فرانسوی ( گاهی برشته تر از معمول) و آب پرتقال .

هميشه با محبت ، گاه بادستپاچگی،هميشه تميزچيده شده بود. هدايايی هم بود . کارتهای دست ساز، شعر، نقاشی و دفترچه کوپن . اين آخری عبارت بود از قول ساعتها شستشو و گردگيری، وعده های غذا که قرار بود در روزهای گرفتاری من تهيه شود، و گاهی تعداد غير قابل شمارشی در آغوش گرفتن من.

فکر ميکنم من اين در آغوشها گرفتن ها را بيش از هر چيز برای خودم جمع ميکردم . احتمالا همه کوپن های ديگر ی را که به من هديه داده شده بود مصرف نکردم، ولی در آن روزهای مادر قلب و مغز کودکان من پر از ابتکارهای خلاق ، قابل لمس ( و نه چندان گران) بود برای اينکه به راههای مختلف به من بگويند " مامان ، دوستت دارم" . مطمئن نيستم که آنها حتی حالا بطور کامل و آگاهانه دريافته باشند که بزرگترين هديه آنها به من همانا وجودشان بوده است .

اين روز مادر، البته برای من روز مادر ويژه ای است. وقتی کودکان من بزرگ شدند و ما در سطح کشور پراکنده شديم، در روز مادر من ميتوانستم انتظار داشته باشم هر سه فرزندم در يک روز به من زنگ بزنند. ( برای ای تی اند تی و اسپرينت ، روز مادر بليط برنده است). امسال ، کريس و سارا تلفنی و شخصا به من سر زدند. اما راشل نه ، او در روز 16 مارس ، وقتی تلاش ميکرد از خراب کردن خانه يک فلسطينی در نوار غزه جلوگيری کند، با بولدوزر به قتل رسيد. با وجود اين راشل امروز قويا با من است ، همانطور که مطمئن هستم ديگر مادرانی که فرزندی را از دست داده اند ، امروز آنها را قويا با خود دارند.

يک هفته قبل از مرگ راشل ، مساله روز مادر سال 2003 برای من بطوری ويژه تر از معمول مطرح شده بود ، من در واشينگتن دی سی با ساير زنان برای چالش در برابر جنگی که ميرفت در عراق آغاز شود، جمع شده بوديم. من روز را در "ورک شاپ" گذارنده بودم و با ساير مادران در فکر طرحی بوديم که روز مادر را به ريشه هايش در اين کشور برگردانيم، به جوليا وارد هاو و بيانيه او برای روز مادر صلح ، و شيوه او برای به چالش کشيدن بيدادگری و خشونت در همه جا.


از زمان مرگ راشل ديگران مرا تشويق کرده اند که به قدرت مادر توجه داشته باشم. در يک برنامه گفتگوی تلفنی را ديويی در واشينگتن دی سی ، تنها برنامه تلفنی که ما داشتيم، من اضطراب داشتم ولی با دو تلفن اول از مادران محصلين مدرسه اورگرين که از فرزندانشان ماجرای راشل را شنيده بودند ، آرامش يافتم. بعد صدای مرد مهربانی بود که گفت من دارم با مخاطبان غلط در واشينگتن دی سی صحبت ميکنم ، بجای آنکه با پرزيدنت تماس بگيرم، بايد با لارا و باربارابوش- با مادران جهان تماس بگيرم . من به آن آقای شريف گفتم من به مادران بشدت اعتقاد دارم. به راستی دارم. من با مادران پيوند دارم. من احساس ميکنم چيزی عميق در ميان ما وجود دارد، چيزی که با پا گذاشتن کودک به زندگی ما بوجود ميايد و آگاهی عميق از تقدس آن موجود و در پژواک آن آگاهی عميق به تقدس همه موجودات بشر را در ما بطور ريشه دار ايجاد ميکند. من بر اين باورم که سياستهای اين کشور در جهان و پولی که بر اساس آن صرف ميشود، بايد ارزشهايی را بازتاب دهد که بيشتر مادران ما به آنها باور دارند. يعنی تقدس زندگی هر فرد، ارزش برابر همه موجودات بشر، و تعهد به اينکه عدالت بايد بر اساس قانون بطور برابر شامل همه باشد.

توجه من ، البته به بی عدالتی که در درگيری ايالات متحده-اسرائيل- فلسطين وجود دارد کشيده ميشود. من ميخواستم امروز با شما در باره ساير مادران . مادرهای شجاع فلسطينی و اسرائيلی صحبت کنم . اما به تازگی ازچيزهايی آگاه شدم که به شدت مرا نگران ميکند و بايد آنها را با شما در ميان بگذارم. جنبش همبستگی بين المللی(آی.آس . ام) ، گروهی که راشل با آن کار ميکرد،" برای اين پايه گذاری شد که برای مردم فلسطين منبع حمايت بين المللی و صدايی برای مقاومت مسالمت آميزدر برابر قدرت عظيم نظامی اشغالگر ايجاد کند" در چند روز گذشته نظاميان اسرائيل فشاربر خارجيان در ساحل غربی و بويژه نوار غزه را افزایش داده اند و بنظر ميرسد که بخصوص آی.اس.ام را هدف گرفته اند. دو عضو انگليسی ، نيک و آليس، را 28 ساعت در پست نگهبانی نگه داشته اند بدون اينکه دستور دستگيری داده شده يا اتهام آنها معلوم باشد و حالا آنها رابه مقری برده و ميخواهند اخراج کنند. فکر ميکنم آليس زنی است که هنگام مرگ راشل از او مراقبت ميکرد. آليس يهودی است و پسرعمويی در اسرائيل دارد که و قتی خبر عمليات انتحاری ميرسد برای او نگران ميشود.

روز جمعه تقريبا 20 خود روی نظامی دفتر مطبوعاتی آی.اس.ام را محاصره کردند ، کامپيوتر ها و وسايل ويدئو را ضبط کردند، فايل ها و عکس ها را غارت کردند، وسايل راشکستند و اطاق دفتر را ويران نمودند. سه زن حاضر در دفتر را گرفتند( يکی از ديده بان حقوق بشر ، يک داوطلب فلسطينی ، و يک داوطلب آمريکايی)

من از شما ميخواهم صدايتان را به گوش اعضای کنگره ، کاخ سفيد، وزارت خارجه ، سفارت اسرائيل برسانيد. به آنها بگوئيد که واکنش ملايم دولتهای ايالات متحده و بريتانيا نسبت به مرگ راشل ، وروزنامه نگار انگليسی جيمز ميلر، و نسبت به تير اندازی به برايان آوری و تام هرندال به اسرائيل چراغ سبز ميدهد که اين تاکتيکهای جديد و خشن را برای ترساندن فعالين مسالمت جوی صلح پيش ببرد...


من ميخواهم با نقل تکه های کوتاهی از نامه هايی که از اطراف جهان دريافت کرده ام صحبت خود را به پايان ببرم :

از مدير انجمن مطالعات يهود در دانشگاه بزرگی در ايالات متحده اين جملات در يادبود راشل نقل شده است:

(کتاب مقدس يهودی ما در فصل 16 ، آيه20 ميگويد: "عدالت ، شما بايد از عدالت پيروی کنيد". بر پايه اين آيه مقدس ميتوان گفت" بی عدالتی ، شما بايد با بی عدالتی مبارزه کنيد!" و راشل کوری با بی عدالتی مبارزه کرد. به اين خاطر ما از او تجليل ميکنيم. به اين خاطر ما ياد او را گرامی ميداريم. ولی بسيار مهمتر از اين ما به خاطر فداکاريش، به خاطر مرگ زود هنگامش که بزرگترين معنا را داشت، ما بايد تا آنجا که ميتوانيم مبارزه ای را که باآن صميميت در پيش گرفته بود ادامه دهيم. ..


از زنی در اسرائيل در نامه ای به دوستش در اينجا ، اوليمپيا:" ما به همه جوانانمان نياز داريم ، جوانان ما و آنها."

از زنی در نيويورک:" اجداد من صد سال پيش از قتل عام در روسيه گريختند و دهه ها برای ايجاد يک وطن يهودی تلاش کردند. من مطمئن هستم که اگر آنها زنده بودند برای آنچه که در آنجا دارد روی ميدهد ميگريستند. و من هم ميگريم."

از زنی از گروه 35 در کارولينای شمالی :" ما برای مرگ راشل سوگواری ميکنيم ، چنانکه برای مرگ هرمرد، زن و کودک فلسطينی و اسرائيلی سوگواری ميکنيم. ما گروهی يهودی هستيم که بر اين باوريم که اشغال ساحل غربی و غزه بيدادگرانه، ضداخلاقی، و کاملا برخلاف منافع نه فقط مردم فلسطين بلکه مردم اسرائيل و يهوديان جهان است. .. "


و مسلمانی از خاور ميانه نوشت:" من هم به عنوان کسی که که خود صاحب فرزند است و هم به عنوان يک مسلمان که عميقا به آزادی و مقام هر فرد انسان در روی زمين ما معتقد است برايتان مينويسم. به نظر من ما هردو با بی توجهی کامل هويت مشترکمان را در تمام دورانها و فرهنگ ها فراموش کرده ايم ويا به آن باور نداريم، در حاليکه ما در واقع يک خانواده بشری هستيم که تا سر حد استيصال به فعالين صلح نياز داريم.

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ

یااباصالح ارشدناالی الطریق یرحمکم الله

http://www.rahpouyan.com/entezar
رسم انتظار


Go to Top of Page

admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 14 آبان 1385 :  07:34:36  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
یا حی و یاقیوم

مراسم عزاداری برای حامی انسانيت



گروههای ملی و اسلامی استان رفح در يکی از ميدانهای اين استان برای اين فداکار بشر دوست مراسم عزاداری برگزار کردند. کميته ملی پناهندگان رفح تهيه پوستر را برعهده گرفت و مانند پوسترهای شهدای فلسطينی آن را در استان مذکور پخش کرد.
فعالان رفح يک کنفرانس خبری در استانداری تشکيل دادند و مجيد آغا استاندار، با تأکيد بر اين که سنگريزهای رفح که با خون راشل آميخته شده اند و خانه های آن ياد اين خانم فداکار را در خاطره خود حفظ خواهد کرد و دوستان وی در مقابله با عمليات تخريب و تجاوزات مکرر اشغالگران در حق ملت فلسطين همچون خاری در گلوی اين متجاوزان گير کرده اند، اظهار داشت، کوری نمونه يک حامی صلح و حقوق بشر بود.

زنان فلسطينی ساکن رفح نيز در اين کنفرانس شرکت کردند. فاطمه خطيب رئيس کل انجمن زنان فلسطينی گفت: شرکت زنان فلسطينی در مراسم خواهرشان کوری نشان دهنده همبستگی انسانی و تشکر و قدردانی از اوست. وی افزود: پيش از وی زنان عرب فلسطينی گرانقدرترين دارايی خود يعنی وجودشان را در راه دفاع از حقوق فلسطينيان فدا کرده اند.

اين گونه بود که تمام گروهها و طبقات فلسطينی نام راشل کوری صلح طلب امريکايی را که با ايثار جان خود در برابر بولدوزر صهيونيستی به مقابله با تخريب منازل فلسطينيان برخاست و با قربانی کردن خود در صدد رساندن پيام خود به گوش جهانيان برآمد در دلها و وجودشان جاودانه ساختند. ملت فلسطين تا زنده است ياد و خاطره وی را زنده نگه می دارد. اما اين پرسش مطرح می شود که چه کسی بانی يا بانيان اين جنايت وحشيانه را مجازات می کند؟ آيا مجازات کننده رژيم صهيونيستی خواهد بود که همچنان به جنايتهای وحشيانه خود عليه بشريت ادامه می دهد و يا امريکا که در برابر کشته شدن شهروندش سکوت را اختيار کرده و تنها بر ابراز تأسف خود در مورد اين حادثه اکتفا کرده است؟

منبع وبلاگ راشل نویسنده اقای داوود ابادی
http://rachell.blogfa.com/

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ

یااباصالح ارشدناالی الطریق یرحمکم الله

http://www.rahpouyan.com/entezar


Go to Top of Page

admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  جمعه 11 آبان 1386 :  23:20:10  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
یافتاح

سلام


اسم من راشل كوري است .
به بهانه ي جلوگيري محافل صهيونيستي از اكران نمايشنامه ي اسم من راشل كوري است ، انجمن تفكر مباني يك بار ديگر مقاله ي باي ذنب قتلت را به خوانندگان ارجمند تقديم ميكند .


به گزارش سايت جامعه تحليلي خبري الف به آدرس اينترنتي alef.ir نمايشنامه ي زندگي و مرگ راشل كوري ، كه براي حمايت از مردم مظلوم فلسطين در غزه به وسيله ي يك بولدوزر اسرائيلي به قتل رسيده بود ، قرار بود اوائل سال جاري ميلادي به كارگرداني آلن ريكمن در مجتمع كارگاهي تئاتر نيويورك اجرا شود اما مسئولان اين تئاتر تحت فشار يهوديان از تصميم خود صرف نظر كردند . به گزارش رويترز ، اقدام مجتمع كارگاهي نيويورك باعث برانگيختن احساسات مردم و بحث هاي داغي درباره ي سانسور و محدوديت آزادي بيان در عرصه ي هنر شد . داستان نمايش بر اساس خاطرات كودكي راشل و حضورش در غزه نگاشته شده بود .

راشل كوري دختر 23 ساله ي آمريكايي در 16 مارس 2003 براي جلوگيري از تخريب منازل فلسطينيان توسط بولدوزر اسرائيلي در غزه به قتل رسيد .

صهيونيست ها اقدام كوري را خودكشي عنوان كرده اند و كوشيده اند تا فيلم ها و تصويرهاي حادثه مرگ اين فعال حقوق بشر را از بين ببرند .
باي ذنب قتلت
راشل عزيز آيا ميداني كه در قرآن مجيد آيه اي هست كه كشته شدگان راه خدا را مرده نميداند بل احياء عند ربهم يرزقون ميخواند ؟

راشل آيا شنيده اي كه خداي متعال در حديث قدسي مي فرمايد : مرا بندگاني است كه دوستم دارند ، من نيز آنان را دوست دارم . آنها مشتاق منند و من مشتاق آنها . ؟

راشل آيا جمله امام حسين عليه السلام را خوانده اي كه مي فرمايد : لا اري الموت الا السعادة من مرگ با شرافت را جز سعادت نميدانم ، و لا الحيوة مع الظالمين الا برما . و زندگي با ستمگران را جز رنج و زحمت نمي بينم . ؟


راشل چه چيزي تو را وادار ساخت تا از المپيا ، از آمريكا ، از دانشگاه و از آغوش گرم پدر و مادر دل بكني و در فلسطين اشغال شده به مبارزه با وحشي گري و بي رحمي صهيونيستها بپردازي ؟

راشل آيا معناي وقليل من عبادي الشكور را ميداني ؟ تو چه كردي كه در زمره ي بندگان قليل خدا قرار گرفته اي ؟

چگونه در ميان سيل خانمان براندازي كه همه را غرق خود ساخته ، برخلاف جريان آب شنا كردي ؟ بلكه غواصي نمودي و زيبا ترين گوهر هستي را به آغوش كشيدي ؟


راشل لازم نيست سخن بگويي ، تو بغير السنتكم ديگران را به تسليم در برابر حق فرا خوانده اي ؟ در چهره ي مظلومانه ي تو ميتوان آيه ي فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما را خواند .

راشل كوري دانشجوي 23 ساله آمريكايي در شانزدهم مارس 2003 توسط بولدوزر نظامي اسرائيل در حالي كه به خراب كردن خانه هاي فلسطينيان به طور مسالمت آميز اعتراض مي كرد كشته شد .


راشل كوري در ميان مطالب گوناگوني كه نوشته ميشود مظلوم واقع شده است . جا دارد سير تكاملي اين دختر جوان مورد بررسي قرار گيرد . شخصيت انساني او را تبليغ كنيم . از خود و از ديگران بپرسيم اگر اين جنايت در ايران عزيز رخ ميداد سازمانهاي حقوق بشري چه به روز ما مي آوردند ؟ و چرا همه در مقابل رژيم خون ريز اسرائيل سر تسليم فرود آورده اند ؟



نوشته شده در دوشنبه 27/6/1385ساعت 9:23 عصر توسط علي خليل اسماعيل

یامهدی

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ
(زمان ) حساب مردم نزديك شده است ، در حالي كه آنان در بي خبري ، (از آن ) روي گردانند!


یااباصالح ارشدنا الی الطریق یرحمکم الله

رسم انتظار


Go to Top of Page

admin
مسئول تالار

8859 Posts

ارسال شده در:  جمعه 11 آبان 1386 :  23:42:14  Show Profile  Visit admin's Homepage  Reply with Quote
یافتاح
سلام نمیدونم چرا هروقت به مطالب راشل برمیگردم ذهنم شدید درگیر میشه راشل درد مردم فلسطین رو فهمید دردی که شاید ماهم بخوبی نفهمیم شاید فلسطینی که الان در کشورهای دیگر زندگی میکنه و از فلسطین بیرون امده نفهمه راشل درد واقعیه فلسطین رو فهمید درد انسان را دردی که چمران و صدر حس کرده بودن و هنوز موندم که چطور این درد را خیلی ها حتی ذره ای نمیفهمند
یاللعجب

یامهدی

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ
(زمان ) حساب مردم نزديك شده است ، در حالي كه آنان در بي خبري ، (از آن ) روي گردانند!


یااباصالح ارشدنا الی الطریق یرحمکم الله

رسم انتظار


Go to Top of Page
  Previous Topic موضوع  Next Topic  
 موضوع جديد  ارسال پاسخ
 چاپ موضوع
Jump To:
.:: تالار گفتمان کانون فرهنگی رهپویان وصال ::. © کانون فرهنگی رهپویان وصال 2002-2010 Go To Top Of Page
این صفحه در 1.67 ثانيه بارگذاري شد