.:: تالار گفتمان کانون فرهنگی رهپویان وصال ::. - عرفان يا تصوف

Username:
Password:
Save Password
Forgot your Password?

 همه تالارها
 تالار گفتمان مذهب و فلسفه
 خدا ، عشق و عرفان
 عرفان يا تصوف
 موضوع جديد  ارسال پاسخ
 چاپ موضوع
نويسنده Previous Topic موضوع  Next Topic  

saber
Starting Member

4 Posts

ارسال شده در:  جمعه 4 اسفند 1385 :  22:47:51  Show Profile  Reply with Quote
با سلام
عرفان واژه ايست زيبا اما مظلوم كه ساليان سال به دست كساني افتاده كه صوفي اند اما خود را عارف مي نامند.راه گم كرده ند و مي خواهند به راه برسانند مردمان را
به نظر شما تفاوتهاي عرفان اصيل با عرفان صوفيه در چيه

alim
Junior Member

454 Posts

ارسال شده در:  جمعه 4 اسفند 1385 :  23:07:40  Show Profile  Visit alim's Homepage  Reply with Quote
صابر ، چه اسم آشنايي !!!
ميتوني اينجا رو ببيني ، اما اسم نويسندشو نبين!!! :
http://kherghe.blogfa.com

مولاي استَسلَمتُ إليكَ فَلا تُسلِمني
http://dorr.ir يه سايت واسه گذاشتن حديث يا آيه کنار وبلاگها و سايتها
مَن اَعرَضَ عَن ذِكرى ... راه خدا، ذكر خداست ، و عبادت بدون خطور و حضور قلبى ، اعراض از ذكر خدا است. اي پيامبر اعرض عن من تولى عن ذكرنا، و لم يرد الا الحياة الدنيا (نجم : 29)از علامه طباطبائي با تصرف
Go to Top of Page

سکوت
New Member

Iran
65 Posts

ارسال شده در:  شنبه 5 اسفند 1385 :  15:45:30  Show Profile  Reply with Quote
عرفان و تصوف


صحبت از عرفان و تصوف به سادگی و صراحت سایر موضوعات نیست چرا که هریک از اعتقادات دینی و مذهبی مستند به شواهد تاریخی و یا بیان شفاف و صریح از سوی بانیان یا معتقدین بدانهاست.

اما عرفان همواره با نوعی رمز و راز همراه بوده و پیروان این طریقت معنوی کمتر تمایلی به افشاء دانسته های خود داشته و دارند لذا اقوال و تعابیر متفاوتی در مورد این روش وجود دارد تا آنجا که برخی برای فراغت از کنکاش در مورد آن یکسر به رد و بطلان چنین تفکری پرداخته و هر نوع جلوه و تظاهر عملی ونظری را مردود دانسته اند.

عرفان اعتقاد به عشق مطلق است. این اعتقاد خود را مقید به باور مشخصی از ادیان نمی نماید در عین حال بخاطر بهره مندی از روح لطیف عشق همواره جایگاه ارزنده ای در تمام ادیان و مذاهب داشته و به نوعی با آنها سازگار شده بی آنکه از اصل خود عدول کرده باشد و رمز ماندگاری عرفان نیز همین است.

لفظ عرفان از میستیک یا گنوسیسم به معنای مرموز و پنهانی به فارسی ترجمه شده است.در بین محققین عرفان این اتفاق نظر وجود دارد اساس عرفان تلفیق دو تفکر اصالت ماده و اصالت معنویت است.

معتقدین به اصالت ماده میگویند آنچه بوسیله حواس ما درک میشوند ،واقعیتی هستندکه با مرگ ما پایان نمی پذیرند.

معتقدین به اصالت معنویت در رد این باور میگویند جهان قابل دریافت با حواس ما حاصل تصورات ما یعنی برداشتی از معانی ذهنی هستند. پس آنچه که ما حس میکنیم موجود هست در واقع حقیقت ندارد.

عرفان با پیش روی نهادن این روش که جهان مادی برای درک و معرفت انسان از حقیقت هستی و درک نهایی از صاحب حقیقت از ضروریات است اما پایبندی مطلق به آن را رد میکنند و بعنوان یک ابزار اولیه و ابتدایی در طریق تعالی انسان ذکر میکنند که رسیدن به مرحله فرا مادی یا معنویت مطلق است اما نه آن چیزی که در ادیان الهی به آن پرداخته شده که شناخت خداست( بعنوان اصل حقیقت) بلکه شهود آن است که حاکی از یک ارتباط مستقیم و قابل مشاهده با بصیرت معنوی است.

تصوف نامی است که بر عرفان اسلامی - ایرانی نهاده اند. اگرچه در وجه تسمیه آن نظر واحدی وجود ندارد اما شواهد گواه بر آنست این نامگذاری ارتباطی با نوع باور آنان ندارد بلکه به جهت پوشش اولیه ای بود که برخی بنام تصوف بر تن میکردند که آن لباس پشمینه ای بود و اعراب بدان صوف میگفتند و صوفی کسی بود که لباس پشمینه می پوشید.

اما اشاره به اهل صفا بودن بیشتر نزدیک به باورهای آنان است. صوفیه اعتقادی فراتر از مرزهای شریعت به جهان و هستی دارند که در نهایت به خدا ختم میشود و آن فنا نام دارد که در این مقام چیزی از هستی و نام ونشان او باقی نمی ماند.

عده ای با قبول عرفان، بر اندیشه صوفیانه قلم نفی و ارتدادکشیده اند و معتقدند این گروه منحرفان از شریعت هستند که سعی دارند با اظهار کردن آزاد اندیشی دینی ، راه را برای هر گونه فعل آدمی به بهانه رسیدن به سر مستی و شوق فراهم آورند و آنان را متهم به اباحه گری می نمایند.
یکی دیگر از جنبه های تصوف میتواند نهضت فکری ایرانیان در قبال اعراب مهاجم ذکر شود و اینکه فرهنگ ایرانیان بسیار غنی تر از آنچه بود که اعراب با خود داشتند. ایرانیان بعد از آشنایی با محتوای فرهنگ اسلامی، مشاهده کردند آنچه که اعراب با خود بعنوان فرهنگ اسلامی به اینان تحویل میدهند مغایرت فاحشی دارد لذا در برابر آنان با بهره گرفتن از میراث عرفانی خود، به اجماع اندیشه های اسلامی پرداختند که حاصل آن تصوف اسلامی -ایرانی بود. هرچند در شناخت سلسله های صوفیه به مواردی برخورد میکنیم که گویای انحرافات برخی در این راه انسان ساز بوده و تحت تاثیر تمنیات نفسانی خود قرار داشتند منتهی از این عنوان مقدس برای ارضاء خواسته هایشان بهره گرفتند. نمونه مشخص این جریان حکومت صفویه در ایران است.


مطالب فوق از منابع زیر بهره گرفته

1-کشف المحجوب هجویری

2-سرچشمه تصوف سعید نفیسی

3-تحولات فکری ایرانیان دکتر موسی بروخیم

4-تصوف عباس شوشتری

5-تشیع و تصوف از آغاز تا سده دوازدهم کامل مصطفی
ترجمه: علیرضا ذکاوتی

7-جستجو در تصوف ایران دکتر عبدالحسین زرین کوب

8-تاریخ نهضتهای فکری ایرانیان عبدالرفیع حقیقت

9-تاریخ سلسله های طریقه نعمت اللهی دکتر مسعود همایونی

10- مردان صوفی دکتر محمد جوادنوربخش

11-ارزش میراث صوفیه دکتر عبدالحسین زرین کوب

12-اصول تصوف دکتر احسان الله استخری

13-ابعاد عرفانی اسلام پروفسور آن ماری شیمل

14-تاریخ تصوف در اسلام دکتر قاسم غنی

15-مبانی عرفان و احوال عارفان علی اصغر حلبی

16-سیری در تصوف نورالدین مدرسی چهاردهی

17- تاریخ فلسفه در جهان اسلامی حناالفخوری - خلیل الجر
ترجمه : عبدالحمید آیتی

18-فلسفه در ایران باستان و مبانی حکمت اشراق سیدمحمدکاظم امام

19-سلسله های صوفیه نورالدین مدرسی چهاردهی

20-اهل حق سلطانعلیشاه گنابادی

21-تاریخ و فلسفه یارسان گلمراد مرادی


یا علی
Go to Top of Page

saber
Starting Member

4 Posts

ارسال شده در:  دوشنبه 7 اسفند 1385 :  22:40:42  Show Profile  Reply with Quote
بنام خدا
در مورد مطلبي كه كاربر محترم سكوت نوشته اند بايد عرض كنم كه مطلب دچار اشكالات فراوان است

اولا مباني تصوف از همان اول توسط اهل بيت رد شد
ثانيا در اين مقاله ايران در مقابل اعراب گذاشته شده وسعي شده نشان دهد كه ايران خود انديشه هاي ديني بهتري از اسلام داشت
درست است كاسنيكه در زمان آنها ايران فتح شد خلفاي جور بودند اما اين دليل بر اين نميشود كه بخواهيم اسلام را ايراني كنيم
برخي از پان ايرانيستهايي مثل دكتر زرين كوب و سعيد نفيسي سعي نموده اند اسلامي ايراني درست كنند
اسلامي كه در قالبي بنام ايران ريخته مي شود وهر جا كه با روح فرهنگهاي قديم ايراني منافات داشت از اسلام قيچي شود
تصوف نيز در طول تاريخ در ايران دچار هرج ومرج بيشتري از دوران اوليه خود شد وبه انحطاط رفت

منابع متصوفه بيشتر از آيينهاي غير اسلامي است واصولا قران واهل بيت در اين ميان جاييگاهي ندارند
ملاك نيز عقل.قران وسنت نيست بلكه ملاك قطبيت و..است
اميدوارم بيشتر دقت شود
Go to Top of Page

سکوت
New Member

Iran
65 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 9 اسفند 1385 :  23:23:22  Show Profile  Reply with Quote
با کمال احترام باید به کاربر محترم جناب saber عرض کنم که مطالب شما و تذکر شما به جا بود، در واقع من اشتباه کردم مطلب در اینباره نوشتم چراکه اطلاعاتم در این دو مقوله بسیار پایینه ، در واقع هیچه..(البته علاقه دارم در این مورد بدونم)
منتهی ، موضوع بالا در واقع جزو اون دسته از موضوعاتی بود که از بین مقاله های دیگه انتخاب کردم،به همین خاطر منابعش رو نوشتم، از خودم که نبوداین رو هم باید در نظر داشت درسته با مطالب شما مغایرت داشت ، ولی دلیل نمی شه که اون رو ننوشت و این جمله جالب نیست که شما نوشتید امیدواریم بیشتر دقت شود چون که هر موضوعی می تونه خیلی جای نقد داشته باشه می شه نقدش کرد نه ردش کرد. حتی اگه ردش هم کنیم می شه خوندش یا دربارش بحث کرد، چون همین بحث درباره موضوع طلاعات آدم اضافه می کنه حتی اگه موضوع دارای اشکالات فراوان باشه.ببخشید من فقط نظرم رو گفتم.
یا علی

Edited by - سکوت on چهارشنبه 9 اسفند 1385 23:27:51
Go to Top of Page

sadra121
Starting Member

21 Posts

ارسال شده در:  جمعه 3 فروردين 1386 :  11:20:22  Show Profile  Reply with Quote
http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=5540مولوي

Edited by - sadra121 on جمعه 3 فروردين 1386 11:47:08
Go to Top of Page

sadra121
Starting Member

21 Posts

ارسال شده در:  جمعه 3 فروردين 1386 :  11:29:32  Show Profile  Reply with Quote

Edited by - sadra121 on جمعه 3 فروردين 1386 11:43:32
Go to Top of Page

khodabande
Starting Member

1 Posts

ارسال شده در:  جمعه 3 فروردين 1386 :  11:41:03  Show Profile  Visit khodabande's Homepage  Reply with Quote
سلام
سال خوک را خدمت جنابان پشمینه تبریک عرض نموده از علاقه مندان دعوت مینماییم مطلب نشانی زیر را مطالعه فرمایند :
http://khodabande.blogspot.com/2007/03/blog-post_23.html

Edited by - khodabande on جمعه 3 فروردين 1386 11:43:07
Go to Top of Page

tabatabaee
Starting Member

9 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 23 خرداد 1386 :  09:51:00  Show Profile  Visit tabatabaee's Homepage  Reply with Quote
به دوست خوبم جناب صابر خسته نباشيد مي گم. وبلاگ خرقه انصافا از بهترين وبلاگ هايي است كه ديده ام . اين وبلاگ خواب خيلي از مدعيان رو آشفته كرده. الحمدلله.

http://akhlaghoerfan.parsiblog.comهر روز با يك نكته اخلاقي - عرفاني در خدمت شما هستيم
Go to Top of Page

Mohammad110
Junior Member

185 Posts

ارسال شده در:  جمعه 9 آذر 1386 :  22:26:36  Show Profile  Reply with Quote
بسم الله الرحمن الرحيم

دم صابر قدسي گرم...............

علي يارش.دست حق به همراهش.
Go to Top of Page

hooalhadi
Starting Member

6 Posts

ارسال شده در:  شنبه 27 بهمن 1386 :  22:35:21  Show Profile  Reply with Quote
الله
انا لله وانا الیه راجعون
الله محیط بکل شیی
اگر اهل مطالعات فلسفی و عرفان نظری نیستید این مطالب را نخوانید شاید بهتر باشد
وجه تشبیه عشق به آتش در ادبیات عرفانی :
جناب صدر الدین محمد قوام شیرازی ( آخوند صدر المتألهین ملا صدرا ره ) می فرمایند :
((ماهیت آتش و اثرش این است که همه چیز را به خود تبدیل می کندو عشق هم هکذا))
شما هرچه رادر آتش بیندازید تبدیل به آتش می شود حتی آب(بخار و دود ) و خاک(آتش فشان)
آهن و ...
عشق هم عاشق را تبدیل به معشوق می کند
در عشق مجازی و تماثیل اشعاری همچو لیلی و مجنون خسرو و شیرین و فرهاد و ....
جلوه گر است
عاشق آن لباسی را می پوشد که معشوق دوست دارد
موهایش را چنان شانه می کند چنان عطر می زند چنان صحبت میکند که معشوق دوست دارد
این یعنی از خود بیرون شدن
این یعنی فنا
کنت کنزا مخفیا، ذات سبحان الهی هیچ تجلی و خلقی نداشت
لکن یک حرکتی در ذات پاک سبحان به جریان آمد بنام حب (( عشق )) فاحببت
یعنی عشق کردم شناخته شوم البته این به معنای نقص در ذات سبحان الهی نیست
بلکه 2 نوع حرکت داریم یکی حرکت از نقص به کمال که مخصوص ممکنات است و یک حرکت حبی و عاشقانه داریم که مخصوص ذات کمال سبوحی قدوسی الهی است و این نقص نیست بلکه آن ذات پاک اقدس سبحان الهی با این حرکت حبی، اراده استکمال ما ممکنات در صحنه عدم را دارد
پس اولین جرقه تجلی و خلقت بمعنای عام از عشق ناشی شده است
در این دقیقه و لطیفه عرفانی، رموز و اسراری برای اهلش هست که به ذات سبحانش هیچ لذتی بالا تراز آن لذت نیست که البته کو اهلش؟؟؟!!!!
امثال من خوابیده و پا شکسته و کور بی مذاق عرفانی کجا و این نکات و دقایق توحیدی کجا؟!
استغفرالله ربی و اتوب الیه من جمیع ظلمی و جرمی و اسرافی علی نفسی و اتوب الیه
اول آخر ظاهر باطن اوست عاشق اوست والله قسم عاشقتر از ما به خودمان اوست
فأین تذهبون؟؟!!!
جایی را نشان دهید که رنگ الله(صبغة الله )، آن کمال مطلق، آن جمال مطلق، را نداشته باشد؟!
نگردید نیست .عشق الهی همه را تبدیل به خود کرده یعنی وجود بخشیده ولی در قالب ماهیات و ممکنات و تعینات و تجلی ها و ...
در دعایی در ماه رجب وارد شده است که به خدای متعال در رابطه با امامان معصوم (ع) عرضه میداریم که آنها با تو (خدای متعال) هیچ فرقی ندارند مگر اینکه آنها بنده تو هستند (... لا فرق بینها (مقامات نورانی امامان (ع) و بینک الا انها (انهم) عبادک ...)
این از عشق ناشی میشود
از نبی خاتم درباره ایمان وارد شده است که مگر ایمان غیر از حب و عشق است؟
البته در کریمه ای خداوند متعال می فرماید:
قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله
از این طرف که نگاه کنی جریان معکوس وانمود میکند
یعنی اگر میخواهید عاشق خداوند سبحان شوید فقط یک راه دارد و آن هم تبعیت از فرستاده و ولی و حبیب خداست
اگر چنین شد خداوند عاشق ما میشود
محب خدا بودن و اینکه عاشق خدا بشویم چیز خوبی است ولی هنر نیست
هنر این است که خدا عاشق ما بشود و آن هم فقط با تبعیت از ولی خدا و انسان کامل صورت میگیرد
آن وقت میشویم مظهر اسماء الهی
آیینه ای که خدای سبحان خود را در این آیینه می بیند به گونه ای که عاشق این صورت باشد
نه به صورت قهر و جلال و انتقام و ضلالت و ظلالت و ....
علی،جام جهان نمای حق است، علی ولی مطلق خداست ،علی خلیفة الله مطلق است.
عاشق علی هم به رنگ او در می آید شیعه یعنی همرنگ علی شدن
شیعه یعنی صبغة العلی و من احسن من العلی صبغه
پس ای سالک سلوک حق ! در مضامین این دعا ((که سفارش شده در ایام غیبت زیاد بخوانیم)) خیلی دقت کن:
الله عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک(نبیک) اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک ( ولیک) اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی
ای عزیز ! عرفان و عشق یک کلمه احساسی نیست که بیان کننده احساسات قوه مخیله و واهمه و یا در خیلی جاها با تسویلات قوه مسوله بیان کننده شهوت و غضب آدمی باشد
عشق و عرفان البته در نهان نهان ویا سرالسر آدمی هست لکن اگر از هر راهی بجز شریعت ناب محمدی (ص) آن جامع کونین و انسان کامل که همان رساله های عملیه فقهای عظام توضیح المسائل مراجع معظم تقلیدوارد عرفان شوی به یقین بدان این راه کور است و ابتر
در این راه اولین خضر راه و استاد همان احکام شریعت است تا اینکه در درونت ملکه بشود که هیچ گناهی از تو صادر نخواخد شد و این امکان دارد و شدنی است فقط کمی اراده و جزم علمی و عزم عملی میخواهد کمر همت ببند و مردانه جلوی نفس خبیث بایست و بانگ الله اکبر سر بده که بتوانی از بت نفس خارج شوی
تا این خود و خودخواهی هست تمام سیر و سلوک ما به سمت جهیم است
کمی در احوالات بزرگان دین آن ناموسان الله دقت کن
ببین چگونه از خوف خدا در سجده های طولانی خاک را با اشکان لطیف خضرایی و گاه حمرایی به گل تبدیل می کردند
من و تو چی ؟
کی قسم خورده و قباله بهشت لقا را به دستمان داده که اینقدر از اعمالمان مطمأن هستیم؟!
آیا غیر از تزیینات و حربه های کاذب شیطان رجیم آن عدوی بزرگ انسانیت و نفس خبیث کسی چنین اطمینانی داده؟!
پس قدری هوشیار باش!
عرفان در نمازهای شبانه مخفیانه بدون عجب و بدون مزاحمت دیگری و ... است
در اخلاص اخلاص اخلاص است و بس
در این است که همه چیز را تحت قدرت و علم الهی بدانی
الله محیط بکل شیی
الله من ورائهم محیط
فأین تولوا فثم وجه الله
وجه الله هم علی و اولاد علی است
طبق احادیث قدسی و نبوی و علوی و باقری و جعفری و رضوی و مهدوی و ...
ای عزیز! عاشق مهدی فاطمه شو در دلت هوای مهدی غوغا کند
آن وقت تو هم میشوی مقدس اردبیلی و امثال ذلک
عارف کامل واصل سید علی قاضی طباطبایی تبریزی ؛ روحی له الفدا ؛ آنقدر پایبند شرعیات بود که زبانزد همه بود
مثلا مستحب است که در نماز ،انسان لباسهای تمیزش را بپوشد
این سید اولاد پیغمبر در هر نماز مستحبی مثلا در نماز شب (که به سنت رسول الله (ص) اقامه میکردند یعنی 2 رکعت میخواندند و یعد مثلا نیم ساعت میخوابیدند دوباره 2 رکعت و بعد میخوابیدندو ... شاید به خاطر این باشد که لذت خواب شیرین را از وجودشان برای رضای الله از خود دور کنند) لباسهایشان را عوض میکردند حتی جوراب میپوشیدندبه خاطر استحبابش
این وضع عارف عاشق این هم نمازهای واجب دست و پا شکسته ما
باید برای خود روضه ای بر پا کنیم
اگر خدای ناکرده با این وضع وارد قبر و قیامت شویم واویلا
وای بر من و امثال من با این عبادات خودخواهانه و مغرورانه و هزاران طلبکار بودن در برابر آن کریم منعم که نعماتش ابتدایی است حتی این ایمان جزیی و ظاهر عبادات که داریم او به ما مرحمت کرده ما چه کاره ایم؟!
وای از ما و از این غرور ما
وای از این تکبر ما
استغفرالله ربی و اتوب الیه
اعاذنا الله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا
یا علی

Edited by - hooalhadi on شنبه 27 بهمن 1386 22:51:16
Go to Top of Page

Rp_vesal4
مسئول بخش

218 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 30 مهر 1387 :  07:15:00  Show Profile  Reply with Quote
Gholam Abbas
ارسال شده در: شنبه 9 شهريور 1387 : 07:56:02
-------------------------------------------------------------------------------



تصوف چیست
تصوف نوعی ایدئولوژی است که از نظر تا عمل واز بینش تا کنش را در بر میگیرد.تفسیر خاص زندگی و نحوه تعامل با حیات دنیوی است.این تفسیر به ادعای صوفیه با روش کشف وشهودتحصیل میگردد.البته پراکندگی و تنوع فرقه های صوفیه و تضاد وتعارض در این جریان انقدر زیاد است که نمیتوان با یک نظر و یک اندیشه آنها را دسته بندی و نقد کرد.ریشه های تصوف در اسلام از قرن دوم هجری شروع به رشد کرد ودر میان مسلمین رایج شد.تحقیر دنیا فرار از تتنعمات وتمام شئون مربوط به زندگی مادی و دنیوی و ریاضت کشی و تحمل شکنجه ها از نکات بارز این دوره میباشد.ایستادگی تصوف در برابر ائمه اطهار علیهم السلام ومخالفت با سیره و روش آنها نشانه اوج تضاد با تفکرات اسلامی در دوران آغازین رشد این جریان بود.خرده گیری تصوف بر ائمه تا جائی پیش رفت که بر امام رضا علیه السلام تاختند که چرا لبلس درشت بر تن نمیکنی و غذای خشن نمیخوری.امام فرمود:یوسف پیامبر خدا لباسهای زربفت و قباهای دیبا بر تن داشت.تصوف بدعتی بود که از بین اهل سنت آغاز شد و کم کم به شیعه هم راه یافت.و نخستین صوفی کسی نبود جز ابوهاشم کوفی که امام صادق علیه السلام به شدت با او مخالفت میفرمود.کم کم توسط مسیحیان تفکرات رهبانیت مسیحی به درون این جریان وارد شد و برای جداسازی این جریان از اسلام ناب در شام توسط یک پادشاه مسیحی اولین خانقاه بنیانگذاری شد.واین دوران آغاز صوفی گری بود که بعدها به تصوف امروزی منجر شد.

ما دل جان در ره عباس علمدار بدادیم×××از کرم و لطف یل حیدر کرار چه شادیم
بر خرمن صد صوفی و دشمن زند اتش×××این داغ و که ما بر دل دیوانه نهادیم



Gholam Abbas
ارسال شده در: شنبه 9 شهريور 1387 : 08:00:46
----------------------------------------------------------------------------------

بسم الله الرحمن ا لرحیم

مسجد یا خانقاه:
یکی از ضربه های صوفیه به پیکره اسلام دور نمودن مردم از مساجد با ترفند گسترش وساخت خانقاه بود.

البته طبق شهادت تاریخ وخود صوفیان اولین خانقاه توسط یک امیر مسیحی در رمله شام در قرن چهارم هجری ساخته شد

اما ببینیم از نظر صوفیه جایگاه مسجد کجاست:

ابو سعید ابوالخیر صوفی مشهور میگوید:تا مسجد ومدرسه از بن خراب نشود؛وظیفه درویش به انجام نرسیده است(دنیای اسلام از پیدایش تا تجدید حیات ص52)

مستر همفر جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی در خاطرات خود برنامه دولت انگلستان را در رابطه با اسلام اینگونه بیان میکند:

گسترش همه جانبه خانقاه های دراویش ،تکثیر وانتشار رساله ها وکتاب هایی که مردم عوام را به روی گرداندن از دنیا ومافیها وگوشه گیری سوق میدهد مانند:مثنوی مولوی واحیا العلوم غزالی

(خاطرات مستر همفرص 65)

اگر مسجد پایگاه رسمی اسلام است در مقابل آن خانقاه همیشه پایگاه مخالفین اسلام وکانون توطئه علیه اسلام بوده است



ارزش مسجد در اسلام بسیار زیاد است به دلیل اینکه مهمترین کانون تربیت اسلامی می باشد

پیامبر گرامی اسلام فرمودند:رفت وآمد به مساجد رحمت است وخوددداری از رفتن به مساجد نفاق است(کنزالعمال ص570)

ودر روایتی دیگر می فرمایند:مساجد خانه های افراد با تقوار می باشد(جامع الاحادیث شیعه ج 4 ص 437

حضرت علی علیه السلام می فرمایند:مساجد بهترین قطعات زمین هستند وارزشمند ترین انسانها درپیشگاه با عظمت خداوند کسی است که نخستین شخص در رفتن به مسجد وآخرین نفر در بیرون آمدن از آن بوده باشد_سفینه البحار ج 1 ص600

وروایات بسیار زیاد دیگر

حال سوال ما از این آقایان اینست که چرا خانه های خدارا رها کرده ودر خانقاه ها سکونت گزیده وچرا در بین صفوف مسلمین تفرقه ایجاد می نمایند

البته در برخی فرقه ها به دلیل ترس از مردم اسم خانقاه های خود را به حسینیه تغییر داده اند.اما واقعا همان خانقاه با همان آداب ورسوم است

ما دل جان در ره عباس علمدار بدادیم×××از کرم و لطف یل حیدر کرار چه شادیم
بر خرمن صد صوفی و دشمن زند اتش×××این داغ و که ما بر دل دیوانه نهادیم


Gholam Abbas
ارسال شده در: شنبه 9 شهريور 1387 : 08:03:47
------------------------------------------------------------------------------
-

بسم الله الرحمن ا لرحیم

شیطان دوستی صوفیان

اعتقاد صوفیان درباره ابلیس و دفاع از او در اثار بزرگان صوفیه
كلمه ابليس در قرآن به معنى موجود خاصى است كه از رحمت خدا رانده شده و گاه معادل شيطان به معناىتمام به كار رفته است، ابليس به سبب اطاعت نكردن از امر خداى از روى استكبار مطرود و مردود از مقام قرب الهى شد و مستحق عذاب ابدى و لعن مى‏باشد و تا روز باز پسين (وقت معلوم) سعى در گمراه ساختن انسان‏ها خواهد كرد، از اين جهت عدو مبين انسان است.

و نيز در قرآن عدو اللّه خوانده شده و يكى از صفات او رجيم است و در قرآن به انسان‏ها توصيه شده است كه او را دشمن بدارند.

كلمه ابليس در قرآن كريم 11 بار و داستان سرپيچى او از امر الهى و استكبار او بارها به صورت‏هاى گوناگون بيان شده است، كه در اين باره دانشمندان علم كلام و مفسران به تفصيل سخن گفته‏اند

موضوع بسيار عجيبى كه در آثار گروهى از بزرگان صوفيه ديده مى‏شود، كوششى است كه در دفاع از ابليس و توجيه نافرمانى او كرده‏اند. در اقوال برخى از صوفيان، عباراتى كه حاكى از هم‏دلى و هم‏دردى با ابليس، حسن نظر به او، كوچك شمردن گناه او و حتى اثبات بى‏گناهى اوست ديده مى‏شود

از قول حسن بصرى آورده‏اند كه گفت: «ان نور ابليس من نار العزة»؛ و اگر نور خود را به خلق ظاهر كند به خدايى پرستيده مى‏شود.

ذوالنون مصرى از طاعات و عبادات بى‏تزلزل و كمال اخلاص او در بندگى با تحسين ياد مى‏كند. بايزيد بسطامى بر حال او دل مى‏سوزاند و براى او طلب بخشايش مى‏كند. جنيد بغدادى از استدلال او بر اينكه جز خداى را سجده كردن نارواست در شگفت مى‏ماند. ابوبكر واسطى مى‏گويد: كه راه رفتن را از ابليس بايد آموخت كه در راه خود مرد آمد(1)
سهل تسترى از سخن گفتن او در علم توحيد به حيرت مى‏افتد(2)شبلى در وقت نزع از اينكه خطاب (لعنتى) با ابليس بوده است بى‏تابى مى‏كرد و بر او رشك مى‏برد(3) ابوالعباس قطاب سنگ انداختن بر ابليس را دور از جوانمردى‏ مى‏شمرد و او را شايسته مقام بزرگ در قيامت مى‏داند(4) ابوالحسن خرقانى از حق‏شناسى و عبرت‏آموزى وى ياد مى‏كند(5) ابوالقاسم كركاني را (خواجه خواجه‏گان) و سرور محجوران مى‏خواند(6)
خلاصه اينكه: اهل تصوف درباره علت عصيان ابليس توجيهات و تصوراتى ذكر كرده‏اند و فرقه‏هايى مانند يزيديه كه تقديس فوق‏العاده‏اى از ابليس دارند.

و امّا در آيات كريمه مكرر از شيطان مذمت شده و آنكه او دشمن خدا و پيغمبران و دوستان خداست و امر فرموده كه با او دشمنى نمائيد و در قرآن خود خبر داده كه او وعده فقر مى‏دهد و امر مى‏كند به كارهاى زشت و فحشا، و فرموده عبادت نكنيد شيطان را و مرا عبادت كنيد امّا نزد آقايان صوفيه شيطان مظهر حق است و فعل او فعل خداست و دوستى با او دوستى با خداست و عبادت او عبادت خداست، مانند بت هر دو مظهر هستى مطلق‏اند(7) ايشان مى‏گويند كه ما ابليس را مى‏بينيم و بر وى تسلط داريم و او يار و مددكار ماست. با اينكه خداوند تعالى در قرآن مجيد فرموده:

«ان الشيطان لكم عدوّ فاتّخذوه عدّوا»؛ «يعنى بدرستى كه شيطان دشمن شماست پس او را دشمن خود بگيريد»(

تمجيد صوفيان از ابليس:

شيخ احمد غزالى كه از بزرگان تصوف است، شيطان را «سيد الموحدين» ناميده است و يك روز بالاى منبر به مردم مى‏گفته: «كسى كه از شيطان درس توحيد نياموزد زنديق و كافر است!» و هم او گويد: «شيطان از موسى بن عمران برتر بوده است(9)

علاوه اينكه مولوى هم در اشعارش لعن بر شيطان بى‏گناه را نادرست مى‏داند آنجا كه مى‏گويد:

ترك سجده از حسد گيرم كه بود

اين حسد از عشق خيزد نز جحود

هر حسد از دوستى خيزد چنين‏

كه شود با دوست غيرى همنشين‏

بى‏گنه لعنت كنى ابليس را!

چون نبينى از خود اين تلبيس را

مولوى مى‏خواهد بگويد: ابليس بى‏گناه را لعنت نبایدكرد زيرا از شدت عشقى كه به خدا داشت رشگ مى‏برد مسجودى غير از خدا وجود داشته باشد و ملائكه به آدم سجده كنند، لذا خودش سجده نكرد...

البته در جاي ديگر هم مولوى مى‏گفت: «زيركى ز ابليس و عشق از آدم است، چه شد آنجا عشق را از آدم مى‏دانست و زيركى را از ابليس و اينجا حقرا به ابليس بى‏گناه! مى‏دهد و مى‏گويد از شدت عشق خدا به غير خدا سجده نكرد از اين تناقض گذشته خداوند مى‏فرمايد «ابليس تكبر ورزيد و سجده نكرد و در زمره كارفران درآمد» هنوز هم مولوى مى‏گويد: «بى‏گنه لعنت كنى ابليس را...»

۱- اثنی عشریه، ج 2، ص 271

2- همان، ج 1، ص 258

3- همان، ج 2، ص 170

4- همان، ج 2، ص 186

5- همان، ج 1، ص 130

6- عين القضاءنا، ج 1، ص 97

۷- مناظره دكتر باسياح، ص 68

8- تحفةالاخيار، ص 222

9- نهج‏البلاغه خوئى

10- مثنوى مولوى، ص 172 - 170

11- بقره آيه 33

12- ارمغان خانقاه ص





ما دل جان در ره عباس علمدار بدادیم×××از کرم و لطف یل حیدر کرار چه شادیم
بر خرمن صد صوفی و دشمن زند اتش×××این داغ و که ما بر دل دیوانه نهادیم
Go to Top of Page

Rp_vesal4
مسئول بخش

218 Posts

ارسال شده در:  جمعه 2 آبان 1387 :  00:55:17  Show Profile  Reply with Quote
يه نسل سومي
ارسال شده در: شنبه 9 شهريور 1387 : 19:48:50
..............................................................................................................
.


www.tasavvof.ir
نقد از این بالاتر؟


وبلاگ طلب وصل ***** وبلاگ نسل سومی


Gholam Abbas
ارسال شده در: شنبه 9 شهريور 1387 : 21:11:48
.....................................................................................................


بسم الله الرحمن ا لرحیم

بله سایت خوبیه جناب نسل سوم ان بجای خود این بجای خود ولی در این سایت ره پویان وقتی بنده دارم تخصصی نقد تصوف میکنم نباید جلوش گرفته بشه که هیچ بلکه باید تشویق هم بشه ولی وقتی ایشون تاپیک را قفل میکنه هیچ جوابی ندار از برای گفتن در فردای قیامت.....چون من اینجا دارم بر ضد دشمنان اهل بیت کار میکنم و قتی ایشان جلوی کار مرا میگیره معناش چیه???? مگر این سایت یک سایت شیعه نیست؟؟؟؟ یعنی دار حال حاضر این کاری را که ایشان با من انجام داد فقط در یک سایت صوفی ممکن بود با من انجام بدن انشا الله اقا امام زمان برای این کارش جزاشو بده.

یا علی

ما دل جان در ره عباس علمدار بدادیم×××از کرم و لطف یل حیدر کرار چه شادیم
بر خرمن صد صوفی و دشمن زند اتش×××این داغ و که ما بر دل دیوانه نهادیم

همراه
ارسال شده در: يکشنبه 10 شهريور 1387 : 00:17:46
..................................................................................................
.

سلام . جناب غلام عباس یه کم ارومتر؛ چرا اینقدر سریع قضاوت میکنین؟؟
یه نگاهی تو تالار بکنین میبینین اولین کسی نیستین که نسبت به این قضیه حساسین ؛ کسیم تو تالار مدافع حقوق صوفیا نیست ؛ صوفیم نداریم ولی تاپیکتون خب مشابه داشته قفل کردن اونجا ادامه بدین ؛ مگه هدفتون روشن کردن پشت پرده این فرقه نیست خب تو اون تاپیکا ادامه بدین چه فرقی داره .
با اجازتون برا اینکه بدونین این بحث قبلا شده این تاپیک ها رو میزنم مراجعه کنین .
فرقه شاسکولیه : http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=5720&whichpage=1
عرفان یا تصوف: http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=5436
موفق باشین.


«اللهم ان لم تکن غفرت لنا فی ما مضی من شعبان؛ فاغفر لنا فی ما بقی منه»


Edited by - Rp_vesal4 on جمعه 2 آبان 1387 00:57:01
Go to Top of Page

Rp_vesal4
مسئول بخش

218 Posts

ارسال شده در:  جمعه 2 آبان 1387 :  01:15:33  Show Profile  Reply with Quote
Aleme Rabbani
ارسال شده در: پنجشنبه 31 مرداد 1387 : 22:01:38
...........................................................................
.


.
یکی از مباحثی که این روزها از سوی برخی افراد مطرح می‌شود‚ لزوم ژنده‌پوشی و بی‌توجهی افراطی به ظواهر است; آن‌چنان‌که برخی از اهل تصوف این‌گونه‌اند. در سالروز شهادت حضرت صادق آل‌اللّه علیه‌السلا‌م‚ برآن شدیم که مناظره امام پیرامون این موضوع را جهت بهره‌مندی مخاطبان ارجمند تقدیم نماییم.


روزی سفیان ثوری امام جعفر صادق علیه‌السلا‌م را دیدار کرد و مشاهده نمود که آن حضرت لباسی سفید بر تن دارد. گفت: این لباس برازنده شما نیست!حضرت فرمودند: گوش کن، چیزی برایت می‌گویم که اگر بر حق و سنت بمیری نه بر بدعت و گمراهی، برای دنیا و آخرتت مفید و سودمند خواهد بود.

این را بدان که رسول‌اللّه صلی‌اللّه‌علیه‌وآله در عصری زندگی می‌کرد که فقر و نداری بر آن حاکم بود، اما پس از آنکه دوران فقر و تنگدستی جامعه پایان یافت و فراوانی و وفور نعمت پیش آمد. شایسته‌ترین اشخاص برای این نعمت‌ها نیکوکارانند نه بدکاران، مؤمنانند نه منافقان، مسلمانانند نه کافران. پس تو چه می‌گوئی ای سفیان! به خدا سوگند با این‌که می‌بینی این‌گونه لباسی نفیس و سفید پوشیده‌ام، مع ذلک از آن روزی که به حد تکلیف رسیده‌ام، صبح و شامی فرا نرسیده است که در میان اموال و دارائی من حق خدائی بوده باشد و من آن را به جای خود پرداخت نکرده باشم (1).

روزی دیگر عده‌ای از مردمان صوفی مسلک و متظاهر به زهد که داعیه‌ای هم داشتند و مردم را به مرام و مسلک خود می‌خواندند و می‌خواستند همه مثل آنها ظاهری ژولیده کثیف و پریشان داشته باشند، نزد امام صادق علیه‌السلا‌م آمدند و گفتند: دوست ما نتوانست با شما حرف بزند و دلا‌یل آماده نبود و نتوانست مطرح سازد. (2)

امام صادق علیه‌السلا‌م فرمودند: اکنون دلا‌یل خود را مطرح کنید. آنان گفتند: دلا‌یل ما از خود قرآن است.

حضرت فرمودند: بیان کنید که آیه‌های قرآن شایسته‌ترین چیزی است که ما باید آن را پیروی کنیم و برنامه عمل خود قرار دهیم.

گفتند: خداوند تبارک و تعالی درباره قومی از یاران پیامبر چنین می‌گوید: و یوثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة و من یوق شحّ نفسَه فاولئک هم المفلحون(3) آنان بر نفس خود ایثار می‌کنند و هر چند که خود فقیر و نادارند (دیگران را مقدم می‌دارند). و کسانی که جلوی طمع و حرص نفس خویش را می‌گیرند همان رستگارانند.

و در جای دیگر فرمود: و یطعمون الطعام علی حبّه مسکینا و یتیماً و اسیراً ... (4) آنان طعام و خوراکی را با این‌که به آن علا‌قمند هستند و نیاز دارند به فقیر یتیم و اسیر می‌بخشند.

همین دو آیه به عنوان دلیل مسلک ما کافی است!

یکی دیگر از آنان هم که در گوشه‌ای نشسته بود معترضانه به امام گفت: ما می‌بینیم شما به خودداری از طعام‌های پاکیزه دعوت می‌کنید مع ذلک به مردم دستور می‌دهید از دارائیشان بیرون روند تا خود شما از آنها لذت ببرید و بهره‌مند گردید!(5) .

حضرت فرمودند: این حرف‌های بی‌فایده را کنار بگذارید و به من بگوئید ببینم شناخت شما نسبت به قرآن چگونه است؟ آیا ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را که تمام گمراهی‌ها و تباهی‌ها در میان امت مسلمان از همین نقطه آغاز می‌شود می‌دانید؟

گفتند: قسمتی را آری و نه همه را.

حضرت فرمودند: گرفتاری شما از همین جا شروع می‌شود (که ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن را نمی‌فهمید) و احادیث رسول‌خدا صلی‌اللّه‌علیه‌وآله هم همینطور هستند. این‌که گفتید خداوند برخی یاران پیامبر را ستوده و از عملکرد نیکویشان ما را خبر داده است کار آنان وقتی بوده که نهی و منعی از آن نبوده و پاداشی هم از این نوع ایثار (6) می‌بردند.

بعد خداوند (جلّ‌و‌عزّ) فرمانی برخلا‌ف فرمان اول صادر کرد. پس این فرمان آن اولی را از بین برد و این فرمان دوم لطف و رحمتی بود از سوی خداوند در حق مومنان تا خود و خانواده و عیالشان به ضرر و زحمت نیفتند و در خانواده‌ها به بچه‌های کوچک پیرمردان و پیرزنان ستم نشود که آنان حوصله و تحمل گرسنگی را ندارند(و از طریق زهد نان‌آورشان صدمه و آسیب نبینند).

اگر من که فقط یک قرص نان دارم ایثار کرده و آن را به دیگری بدهم، پس فرزندان من چه بخورند؟ آیا آنها از بین بروند و هلا‌ک شوند؟ لذا رسول خدا فرمود: پنج عدد خرما گرده نان، دینار و یا درهمی که انسان دارد و می‌خواهد خرج کند، بهترین مورد خرج و انفاق بر پدر و مادر است، بعد اهل و عیال خود آدمی و در مرحله سوم برای خویشاوندان فقیر و نزدیک و بعد برای همسایگان نادار و محتاج و در پنجمین مرحله که پائین ترین درجه و کم ثواب‌ترین همه است، خرج در راه خدا (به طور کلی) می‌باشد.

روزی پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله درباره یکی از انصار که به هنگام مرگ، همه دارائی‌اش را که منحصر به پنج یا شش برده بوده آزاد کرده و کودکان خردسال هم از خود باقی گذاشته بود، فرمود: اگر مرا از این جریان آگاه می‌ساختید نمی‌گذاشتم او را در کنار مسلمانان دفن کنید که او با این کارش بچه‌های گدا و سائل به کف از خود باقی گذاشته و رفته است.

پدرم حدیث کرد که رسول‌خدا صلی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌فرمود: در خرج و انفاق، اول باید از اهل و عیال شروع کنی، سپس هر کسی نزدیکتر باشد اولویت با اوست و این سخن قرآن است و مطلبی است که برخلا‌ف پندار شما از سوی خداوند عزیز و حکیم مقرر گشته است: والّذین اذا انفقوا لم یُسرِفوا و لمَ یقتروا و کان بین ذلک قواماً(7)، آنان که به هنگام انفاق اسراف نمی‌کنند و سخت هم نمی‌گیرند، بلکه روشی میانه دارند.

خداوند عمل کسانی را که اصلا‌ چیزی برای خود باقی نمی‌گذارند و همه‌چیز را به دیگران می‌بخشند و باصطلا‌ح شما ایثار می‌کنند اسراف نامیده و در بیش از یک جا فرموده: انّه لا‌ یحب المسرفین (8) خدای تعالی مؤمنان را از اسراف و زیاده‌روی در خرج و انفاق نهی نمود، چنان‌که از سختگیری و امساک نیز منع فرمود اما به روش میانه فرمان داد، یعنی انسان نباید همه آنچه را که دارد خرج و یا انفاق کند وآن‌گاه از خدا بخواهد که به وی روزی دهد که چنین دعائی مستجاب شدنی نیست.

به علت حدیثی که از رسول خدا به ما رسیده است که فرمود: دعای چند صنف و گروه از امت من مستجاب نمی‌شود:
مردی که پدر و مادرش را نفرین کند و علیه آنها دعا نماید.
مردی که بدهکارش را که از پرداخت بدهی خودداری می‌کند و یا منکر می‌شود نفرین کند در حالی‌که می‌توانست نوشته‌ای از او بگیرد و یا شاهدی اقامه کند.
مردی که زنش را نفرین کند چون خداوند راه خلا‌صی گذاشته و طلا‌ق را حلا‌ل دانسته و او می‌تواند بدین وسیله خود را رها سازد.
مردی که در خانه‌اش می‌نشیند و بدون این‌که حرکتی کند و بیرون رود و به جستجو بپردازد از خدا روزی بطلبد، زیرا خداوند جل‌جلا‌له می‌فرماید: ای بنده من! آیا تو راهی برای جستجوی روزی نداری و من تن سالم به تو ندادم که می‌توانی در روی زمین حرکت کنی و تلا‌ش و کوشش نمائی که در این صورت پیش من معذور بودی که به فرمان من رفتی؟ و برای این‌که باری بر دوش خانواده‌ات نباشی، اگر خواستم برایت روزی می‌دهم و اگر خواستم از دادن روزی امساک می‌کنم، ولی به هر حال تو معذور نیستی که تلا‌ش نکنی.
و مردی که خداوند به او روزی فراوان و مال کلا‌ن داده است، اما همه را بی رویه خرج کند و بعد رو به خدا نموده و گوید: پروردگارا! به من روزی بده، که خداوند در جواب گوید: آیا من به تو روزی گسترده ندادم ؟ چرا با اقتصاد و تدبیر خرج نکردی و آنگونه که فرمان داده بودم، عمل ننمودی؟ چرا اسراف کردی؟ مگر من تو را از اسراف و ولخرجی منع نکرده بودم؟
و بالا‌خره مردی که درباره قطع رحم و خویشاوندان نزدیکش دعا کند که این دعا هم مستجاب نخواهد شد.

خداوند به پیامبرش یاد داد که چگونه انفاق و خرج کند بدین ترتیب که روزی پیامبر هفت مثقال طلا‌ داشت و دوست نداشت که بخوابد و آن را انفاق و خرج ننماید، لذا شبانه آن را صدقه داد. صبح که شد چیزی برای خود نداشت.

اتفاقاً مرد بینوائی از او کمک خواست، ولی پیامبر چیزی نداشت که به او بدهد. گدا، پیامبر را ملا‌مت کرد و پیامبر از این جریان غمگین شد که چرا چیزی ندارد که به او بدهد، زیرا که پیامبر بسیار دلسوز و مهربان بود. در اینجا خداوند رسولش را ادب فرمود و چنین دستور داد:

ولا‌ تَجعلْ یَدک مَغلُولةً الی عُنقکَ ولا‌َ تبسطها کلَّ البسطِ فَتقُعدَ مَلوماً مَحسوراً (9) دستت را به گردن مبند (زیاد ممسک مباش) وبیش از حد نیز دست خود را مگشای، که مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی. خداوند می‌خواهد به رسول خویش بفرماید که گاهی مردم از تو چیزی می‌خواهند و تو را در ندادن معذور نمی‌دانند، اگر همه آنچه را که داری یک‌جا خرج کنی و از دارائی بیرون آئی، حسرت می‌خوری. اینها احادیثی است که قرآن صحت آنها را تا›یید می‌کند و قرآن هم که مورد تصدیق مؤمنان و مردان خدائی است. ...

پس از او می‌دانید که سلمان و ابوذر دارای چه فضیلت و ارزشی در اسلا‌م هستند که رضوان خدا بر ایشان باد. روش زندگی سلمان چنان بوده است که وقتی سهم خود را از بیت‌المال می‌گرفت هزینه سالا‌نه‌اش را کنار می‌گذاشت تا سال بعد فرا رسد و دوباره سهم خود را بگیرد.

عده‌ای به سلمان اعتراض کردند که تو با این زهدی که داری، چرا چنین می‌کنی؟ تو از کجا می‌دانی؟ شاید امروز یا فردا بمیری‌!

او در پاسخ گفت: چرا شما امیدی برای زنده ماندن من ندارید همچنان که بیم دارید که من بمیرم؟ ای بی خبران! نمیدانید که نفس انسانی در صورت عدم تا›مین معیشتش مضطرب و نگران میشود، اما وقتی که هزینه زندگیاش تا›مین باشد آرامش پیدا می‌کند؟

اما ابوذر! او چندین بچه شتر و بره گوسفند داشت. شیر آنها را می‌دوشید و موقعی که خانواده‌اش هوس گوشت می‌کردند از آنها سر می‌برید. و نیز هنگامی که مهمانی به او می‌رسید و یا از همشهریانش کسانی احتیاج به گوشت پیدا می‌کردند شتری نحر می‌کرد و گوشت آن را تقسیم می‌نمود و خود هم سهمی به اندازه دیگران نه کم و نه زیاد بر می‌داشت. پس چه کسی از اینها زاهدتر است؟ اینان کسانی هستند که رسول‌اللّه صلی‌اللّه‌علیه‌وآله درباره‌شان آن‌گونه تعریف کرده است، مع ذلک آنان در زندگی خود روزی نبوده که مالک هیچ چیز نباشند. آیا شما می‌گوئید مردم لوازم زندگی خود را دور بریزند و دیگران را در استفاده از آنها بر خود و خانواده‌شان مقدم بدارند؟

ای جماعت صوفی! شنیدم پدرم به روایت از پدرانش از رسول خدا فرمود: آن‌گونه که من از وضع مؤمن در شگفت می‌مانم، از هیچ چیز دیگر تعجب نمی‌کنم. او اگر در دنیا با قیچی قطعه قطعه شود آن را برای خود خیر می‌داند و اگر مالک همه آنچه میان مشرق و مغرب است باشد آن را نیز برای خود خیر و صلا‌ح می‌داند. به هر حال، هر چه خداوند برایش بخواهد او آن را برای خود خیر و صلا‌ح می‌داند.

ای کاش می‌دانستم که آیا همین اندازه صحبت برای شما کافی است یا بیشتر توضیح دهم؟! آیا نمی‌دانید که خداوند عزوجل در امر جهاد نخست هر یک نفر مؤمن را با ده نفر کافر برابر دانسته و واجب کرده بود که یک مؤمن به تنهائی در برابر ده تن کافر بایستد و پیکار کند و اگر به آنها پشت کند و فرار نماید مستحق آتش می‌شود؟ سپس خداوند در حق مؤمنان لطف کرد و به جای ده مرد، دو مرد را منظور فرمود. و آن تخفیفی بود از سوی خداوند عزوجل در حق مؤمنان.

به من بگوئید ببینم حکم قاضیان خود را در این‌که نفقه زن را بر شوهر واجب می‌دانند اما شوهر می‌گوید من زاهد هستم و چیزی ندارم، حکم را عادلا‌نه می‌دانید یا ظالمانه؟ اگر آن قضاوت را قضاوت جور بدانید و حکمشان را هم حکمی ظالمانه تلقی کنید مردم خود شما را ظالم و ستمگر می‌شناسند و اگر آن قضات را جائر ندانید و حکمشان را عادلا‌نه بدانید حرف خود را نقض کرده‌اید که هر انسانی لا‌زم است هزینه زندگی خود و خانواده‌اش را داشته باشد. و هم‌چنین این قضاوت، وصیت و احسان انسان را در بیش از یک سوم مالش مردود می‌دانند.

به من بگوئید ببینم اگر مردم، زاهد پیشه باشند به آن معنی که شما می‌پندارید پس این همه کفاره‌ها نذورات و زکات طلا‌ و نقره و خرما و کشمش و دیگر چیزهائی را که به عنوان زکات واجب می‌شود مانند شتر گاو و گوسفند چه کسانی بگیرند؟ (مگر نه این است که برداشت شما از زهد آن است که انسان گرسنه بماند و برهنه و کثیف زندگی کند؟) چون به نظر شما هیچ‌کس نمی‌تواند مال دنیا را برای خود داشته باشد و هر چند که خود نیازمند و فقیر باشد باید آنرا به دیگری دهد.

پس چه مسلک بدی دارید شما! و چقدر نسبت به قرآن و سنت و احادیث رسول خدا که مورد تصدیق قرآنند، جاهلید! شما در آیه‌های غریب قرآن و در ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و امر و نهی آن دقت نمی‌کنید و به آنها توجه ندارید.

به من بگوئید سلیمان بن داود را چگونه می‌شناسید؟ او از خدا برای خود سلطنت خواست، که سلطنتی پس از او شایسته برای هیچکس نباشد. (10) خداوند هم به او چنین حکومت و سلطنتی داد و او حق می‌گفت و به حقیقت عمل می‌کرد و ما می‌بینیم خداوند این تقاضا و این زندگی را برای او عیب نگرفت و برای هیچ مؤمنی هم آن را عیب و ننگ نمی‌داند. قبل از سلیمان، پدر او داود را در نظر بگیرید که چه حکومت، قدرت و سلطنت محکمی داشت. و هم‌چنین یوسف که به پادشاه مصر گفت: مرا خزانه‌دار خود قرار بده که من مردی امین و دانا هستم. و قدرت او چنان گسترش یافت که تمام کشور مصر را تا سرزمین یمن فرا گرفت و همه در سال‌های خشکی و قحطی، از او طعام می‌گرفتند. او نیز حق می‌گفت و حق عمل می‌کرد و کسی را نمی‌شناسیم که این زندگی را برای او ننگ و عار بداند.

پس ای مدعیان زهد و تصوف! از آداب الهی و اصول تربیتی خدائی درباره مؤمنان، ادب آموزید و به امر و نهی خدا بسنده کنید و امور مشتبه را رها نمائید و چیزی را که نمی‌دانید به اهل آن واگذارید که در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی معذور خواهید بود و پاداش هم خواهید برد و نیز درصدد دانستن ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن باشید و حلا‌ل را از حرام بازشناسید که آن، شما را به خداوند نزدیکتر می‌کند و شما را از جهل و نادانی دور می‌سازد و جهالت را به اهل آن واگذارید که جاهل در جهان کم نیست. این اهل علم و دانشند که اندکند و خداوند فرمود: فوق کلّ ذی علم علیم. (11)

پی‌نوشت‌ها:
1. کافی، ج 5 ص 65
2. معلوم می شود اینان یکبار هم جلوتر نزد امام آمده، ولی قادر به سخن و بحث نشده بوده اند.
3. الحشر / 10
4. الدهر / 9
5. گواینکه همیشه افرادی پر مدعا و بی ادب وجود دارند که پا از گلیم خود فراتر می گذارند و نسبت به بزرگان دین اسائهآ ادب می کنند و ندانسته به آنان خرده می گیرند و کاتولیک تر از پاپ می شوند.
6. یعنی انسان با وجود فقر و مسکنت خود و خانواده اش، دیگران را مقدم بدارد و هزینه زندگی خود و خانواده را به آنها ببخشد و خود گرسنه بماند.
7. الفرقان / 67
8. الا‌نعام 141الا‌عراف 31
9. اسراء / 29
10. وهَب لی مُلکاً لا‌ یَنبغی لا‌ِ حدٍ من بَعدی، بحارالا‌نوار /14 136
11. تحف‌العقول/ 376



*****************************


The Holy Prophet
Mohammad(s):
Fatima is a part of me,
her happiness is mine too,
as her sadness is mine,
whoever offends her offends me,
whoever saddens her saddens me,
whoever loves her,loves me,
whoever gratifies her , gratifies me
.

....www.azmezohoor.ir

....www.bakarevan.ir

کربلا حمام روح است و محل

اعزام شيعيان به سوی ظهور


....www.nezamezohoor.com

http://atrezohur.blogfa.com/
.
.* ...امام خامنه ای : اگر

دنيا را خورشيدي روشن

خواهد كرد ،

به اين معني نيست كه ما تا

آمدن آن خورشيد نوراني در

تاريكي بنشينيم ....*

www.besooyezohoor.ir

به دنبال مهدی سالاری باشیم

نه مردم سالاری
.
.
شیعه بی امام یعنی جسد
بی روح،
یعنی میت
.
.
Go to Top of Page
  Previous Topic موضوع  Next Topic  
 موضوع جديد  ارسال پاسخ
 چاپ موضوع
Jump To:
.:: تالار گفتمان کانون فرهنگی رهپویان وصال ::. © کانون فرهنگی رهپویان وصال 2002-2010 Go To Top Of Page
این صفحه در 6.62 ثانيه بارگذاري شد