اوايلي كه با سوره آشنا شدم، زمان دانشجويي بود. لابد مي دانيد كه خيلي از دانشجوهايي كه حرف از عدالت طلبي مي زنند، كله شان بوي قرمه سبزي مي دهد. ما هم به خاطر اين اشتراك با سوره به آن علاقه مند شديم (البته اشتراك در حرف از عدالت طلبي نه اشتراك در بوي قرمه سبزي).
روزگار گذشت و دانشگاه ما تمام شد. اما سوره براي ما تازه شروع شده بود. بيرون از دانشگاه بي عدالتي بيشتر نمايان بود و خواب جامعه هنري توي ذوق مي زد. بنابراين همينكه يك نشريه پيدا شود كه مثل سوره دائم جامعه هنري (و غير هنري مثل مديران) را به سمت عدالت طلبي تحريك كند غنيمتي خواهد بود. اما آيا عدالت طلبي سوره، تند روي نبود؟ آيا اين رفتار هزينه نداشت؟ جواب اين سوال ها را چه كسي بايد مي داد؟ برخي مديران و سابقه دارها!! به شدت با رفتار سوره نسبت به جامعه هنري و مديران، مخالف بودند. طبيعي بود كه نظر اين عده، ما را به درستي راه سوره اميدوارتر مي كرد. به خصوص كه تاكيد رهبر بر عدالت نيز، آويزه گوش ما بود.
در اين ميان تنها چيزي كه بر ما مشتبه شده بود، عدالت طلبي برخي مديران بالادستي سوره بود. هر چند سوره گاهي مديرمسئول خود را نيز از انتقاد بي نصيب نمي گذاشت؛ اما اينكه در مجموعه زير دست آنان چنين نشريه اي ايجاد شده بود و كار مي كرد، اين تصور را در ما ايجاد كرده بود كه آنها نيز از عدالت طلبي دور نيستند. اين تصور در مورد آقاي بنيانيان و حتي جناب خاموشي، با هر بار انتشار سوره در ما تقويت مي شد. حتي سوره باعث شده بود كه ما نسبت به ديگر نشريات حوزه هنري، احساس خويشاوندي كنيم. فكر مي كرديم كه همه نشريات حوزه هنري در همين مقوله، حرف هايي براي گفتن دارند.
اين تصور بود و بود تا اينكه آقاي بنيانيان ما را از خواب بيدار كرد. نامه ايشان به هيئت تحريريه سوره و اخراج دسته جمعي آنان به ما فهماند كه بيش از حد به ايشان خوش بين بوده ايم. بايد از ايشان تشكر كرد كه نگذاشت ما در بيراهه بمانيم و با تصور نا به جا نسبت به حوزه هنري، قضاوت هاي اشتباه داشته باشيم. اين كار آقاي بنيانيان همچنين ما را آگاه كرد كه عدالت طلبي هزينه دارد. و هر كس حاضر به پرداخت آن نباشد (و البته هر كس كه حتي حاضر به پرداخت آن باشد) بايد كنار برود. اين جا نيز جاي تشكر از آقاي بنيانيان است كه به همگان فهماند،كسي كه دم از عدالت طلبي مي زند، بايد منتظر هر عكس العملي باشد. هر عكس العملي به جز مهرباني و همراهي.
سردبیر ماهنامه سوره با اشاره به تعطیلی ماهنامه «سوره» گفت:از اقدام آقای بنیانیان خوشحالم چرا كه تعطیلی «سوره» مرزبندی برخی مدیران، آقای بنیانیان و آقای خاموشی با این نشریه را نشان داد.
وحید جلیلی،سردبیر ماهنامه سوره در گفت وگو با فارس با اشاره به چگونگی توقیف این ماهنامه بیان داشت:از اقدام آقای بنیانیان خوشحالم چرا كه مرزبندی برخی مدیران را با نشریه سوره نشان داد.این تعطیلی مرزبندی با خود آقای بنیانیان و به خصوص آقای خاموشی را علنی كرد و درگیری را در چند سال اخیر داشتیم و مخاطبان از آن كم اطلاع بودند.
وی در ادامه با بیان این مطلب كه در چند روز آینده بیانیهای مفصل را خدمت رئیس حوزه هنری ارائه خواهیم داد، یادآور شد: آقای بنیانیان سمتوسو و جهتگیری ماهنامه را نمیپسندید و همیشه میگفتند ماهنامه از مقدسات سوءاستفاده میكند و با تعطیلی ماهنامه سوره مخاطبان این نشریه را مقایسه خواهند كرد. جلیلی تصریح كرد: مخاطبان با تعطیلی این نشریه كه چهار سال انتشار یافته، درمییابند كه «سوره» تا چه اندازه با خطمشیها متفاوت بوده، این عمل آقای بنیانیان، نیروهای انقلابی را به قضاوت میطلبد كه آیا «سوره» مطابق با مضامین و اهداف انقلاب اسلامی بوده یا خیر؟
وی گفت: باید میان افراد و صاحبنظران دیالوگی به وجود یباید.در گذشته نیز آقای بنیانیان فشارهایی به ماهنامه میآورد اما اعضای تحریریه به احترام مخاطبان ایستادگی میكردند چرا كه ماهنامه «سوره» اتكاء به مخاطب داشت نه مدیران.
دکتر کوشکی در مصاحبهای اظهار داشت: دوره جدید سوره٬ وصله ناهماهنگی برای حوزه هنری بود.من تقریبا از همان شماره اول٬منتظر تعطیلی آن بودم. حوزه هنری در زمان مدیریت زم تبدیل به تجارتخانه شده بود و اگر چه تا حدودی در زمان بنیانیان از این فضا بیرون آمد٬اما هیچگاه به سوی فرهنگ و هنر انقلاب حرکت نکرد. حرکتهای فردی و موردی را اگر استثنا کنیم٬حوزه هنری بر اساس منطق حاکم بر سازمان تبلیغات که یادآور مکتب "تعطیل" است٬کار فرهنگی را جز نشستن و دست بر روی دست گذاشتن و شاید مراسم کلیشه ای و بی خاصیت و تکراری نمی دید. طبیعتا سوره٬به عنوان یک حرکت فرهنگی در راستای انقلاب اسلامی و هنر متعهد بر اساس تفسیر امام٬نمی توانست با تفکر حسابگرانه و غیر انقلابی حاکم بر حوزه همخوانی داشته باشد و از این رو تعطیلی آن قابل پیش بینی بود و طبیعی بود که انتشار سوره٬ خواب بسیاری از نگرشهای فاسد غیر انقلابی و سیاست بازان قدرت طلب را که غاصب مناصب فرهنگی انقلاب اسلامی شده اند٬آشفته می کرد.تعطیلی سوره٬نمادی از تفکر دیکتاتور مآبانه،غیر فرهنگی،محافظه کارانه و غیر انقلابی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی است،تعطیلی سوره نماد دیگری است از مظلومیت تفکر حزب الله و اندیشه بلند امام و افتادن انقلاب و مناصب آن به دست نا اهلان و نامحرمان.
سوره،به عنوان یک نقطه شاخص در تاریخ حوزه هنری باقی خواهد ماند
با حكم رييس حوزه هنري اعضاي شوراي راهبردي ماهنامه سوره مشخص شدند
خبرگزاري فارس: علي معلم دامغاني، حميد پارسانيا، محمدتقي سبحاني و محسن مؤمني با حكم رييس حوزه هنري به عضويت شوراي راهبردي ماهنامه سوره درآمدند.
به گزارش خبرگزاري فارس، به نقل از واحد خبر حوزه هنري، شمارههاي آتي ماهنامه سوره از اين پس، زير نظر اين شورا كه مسئوليت دبيرخانه آن را مدير انتشارات سوره مهر برعهده دارد، منتشر ميشود. حسن بنيانيان در اين حكم تصريح كرده است: «مهمترين رسالت حوزه هنري، توليد آثار هنري متعهد به ارزشهاي اسلامي است و طبيعي است كه توليد آثار مؤثر و فاخر، محصول شناخت دقيق مباحث و مسايل ديني از يك سو و تخصص و تجربه و آگاهي كامل از شاخههاي مختلف هنري از سوي ديگر است». در ادامه اين حكم آمده است: «حوزه هنري در طول سالها فعاليت در اين عرصه، مجموعهاي جامع از تجارب ارزشمند و نيروهاي توانمند گردآورده است كه عمر خود را صرف پايهگذاري، رشد و نوسازي گونههايي از توليدات هنري كردهاند كه به بروز و تجلي تلقيهايي نوگرايانه از كاربرد هنر در عرصه دين منجر شده است». رييس حوزه هنري با اشاره به اين نكته كه «حضور متفكران فرهنگ و هنر متعهد به ارزشهاي ديني، همواره در توليد انديشه و هنر اسلامي شايان ستودن بوده است» از اعضاي شوراي راهبردي ماهنامه سوره خواست اين مسير را، همچون گذشته، با طرح مسايل نظري و فحص در حوزههاي معرفتي- خصوصا در بخش نشريات و كتب حوزه هنري - بسط و ادامه دهند. بنيانيان ماهنامه سوره را يادگار بيبديل شهيد سيد مرتضي آويني - از طلايهداران نظريهپردازي هنري ديني - دانسته و اظهار اميدواري كرده است كه اين نشريه همچون دورههاي آغازين انتشار، نقشي بسزا در طرح مباحث عميق و مستدل هنر ديني و نقد گرايشها و جريانات هنري و پرورش نيروهاي كارآمد فكري براي آينده نظام داشته باشد. بنيانيان، در پايان اين حكم محمد حمزهزاده، مدير عامل انتشارات سوره مهر، را به سمت دبيري شوراي راهبردي ماهنامه سوره منصوب كرده است.
حال كه جرأت تعرض به مصونيت آهنين مافياي قدرت و ثروت را ادامه دادهام، و آن را با بهاي سنگين تخريب و ترور پذيرا گرديدهام، و حال كه به حريم كاخ سبز مافيا گران حاكم در 16 سال گذشته گام نهادهام، و تبعات هولناكش را به جان خريدهام، چرا نبايد حرف دل ملت فهيم و آگاه را در مسايل سرنوشتساز نگوييم و ننويسم؟ ملتي كه در مسير افشاگري و حمله به قلعه «سهمگين مافياي هميشه در قدرت با همه ثروت» مرا پشتيبان، مؤيد و مشوق بوده و هستند. به همين جهت است كه بار ديگر به صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ميپردازم، و از ابزار شدن تنها رسانه ملي براي «اژدهاي هفتسر مافيا» نشانههايي بازگو ميكنم.
باز هم تصريح ميكنم كه «ضرغامي» بدترين، زشتترين و خطرناكترين شيوهها را در مديريت بر صداوسيما پيشهكرده است، اين كه تنها رسانه ملي، به عنوان «ملك شخصي ضرغامي» درآمده و برنامهريزي فرهنگي و سياسي و اقتصادي بر اساس منافع ملي جمهوري اسلامي به «برآوردهسازي هوسهاي سياسي و غيرسياسي ضرغامي» تبديل شده، امري است كه موجب انزجار ملي گرديده است.
براي ملت يك مساله بديهي است كه ضرغامي هر روز بيشتر شيفته مطرح كردن خويش ميگردد، چه به صورت اجير شدن دوربينهاي رسانه ملي براي نشان دادن تمثال او در فرهيختگي، و چه در قالب خوشبياني وي، چه در جايگاه قهرماني، و حتي در لباس مهرباني.
دوربينهاي تلويزيون بنا به ميل ضرغامي بدعتگزاريهاي جديدي را در پيش گرفتهاند. طرح يك رسانه آن هم در حد و اندازه ضرغامي، حتي با عبور از مرز گزارش لحظه به لحظه سفر او به آذربايجان براي عوام مضحك است، و خواص را به بياعتباري اين دستگاه خودكامه معتقدتر ميكند!
در نگاه دورانديش و خردمندانه و اصلاحطلبانه ضرغامي، اين بمباران تمثال و صورت او، هم عرصه فرهنگ كشور را تعالي ميبخشد! و هم منافع ملي را در ديپلماسي داخلي و خارجي قوت ميدهد! و هم مايه شادي و طراوت جامعه ميگردد! و هم هزاران مشكل قشرهاي مختلف را مشكلگشا خواهد بود!
پيشتر هم نوشتم ضرغامي به بيماري «آقاي دوربيني» دچار شده است، امروز نه تنها در اين امر هيچ ترديدي ايجاد نشده، بلكه عمق و گستره آن بيش از گذشته آشكار ميشود. اما تا چه زمان ملت ميتواند تاوان اعتياد و يا دلبستگي ضرغامي به دوربين را پس بدهد، پرسشي است كه در كارنامه درخشان مديريت فرهنگي و سياسي فرهيختهاي چون او پاسخ داده خواهد شد. همانگونه كه پاسخ قاليباف دكتر و نظامي مستعفي و فرهيخته اقتصاددان و ديگر همپالكيهايش داده شد.
به فرض آن كه ملت توان تحمل اين معضل را تا پايان دوره ضرغامي داشته باشد – كه ندارد – اما بالاخره كاسه صبر ملي نسبت به «هوسهاي سياسي» ضرغامي سرريز خواهد شد. هوسهايي كه انحصاري شدن صدا و سيماي جمهوري اسلامي را براي برنامهها، انگيزهها و اهداف باند مافيا اعلان مينمايد.
ضرغامي در بيسابقهترين نوع مديريت يا «فقد مديريت» بر صدا و سيما، جعبه جادوي خود را به مافياگران اهدا كرده است. شايد هم معامله باشد!؟چنين است كه در شبكههاي مختلف و بخشهاي گوناگون خبري، تفسيري، تحليلي، مناظره و مصاحبه، «هاشمي» است و «خاتمي»، «كروبي» است و «محسن رضايي»، «قاليباف» است و ... ممكن است يك خبر باشد، مثلا «عبور خاتمي از فلان كوچه خيابان ... در سوئيس يا امريكا يا انگليس» يا اينكه به اصطلاح مصاحبه «تقديس شأن و عظمت 50 ساله هاشمي» يا اخبار حزب اعتماد ملي، و يا بحثهاي بسيار بسيار كارشناسانه محسن رضايي در امور مختلف!!
شايد نظرسنجيها يا ابزارهاي پيشرفته از عشق مفرط ملي به اين افراد و اهداف پنهان و آشكار آنها، براي ضرغامي اخباري ميآورند، در غير اين صورت، بخششهاي سخاوتمندانه رسانه ملي به شمشيركشيدگان بر روي دولت منتخب ملت با كدام توجيه پذيرفتني است؟
ميتوان پنداشت براي كسي چون ضرغامي خاطرهسازيهاي خيالي هاشمي رفسنجاني از مصادره كشور و انقلاب، و نيز رسالت ديني خاتمي در شناساندن علي عليهالسلام و حسين عليهالسلام به «جان كري» و تدبير و درك و عقل كروبي در حل مسايل حاد كشور و ... بسيار ارزشمند است. اما ملت براي اين افراد حكم اخراج از عرصه حاكميت را صادر كرده و پرونده كاركرد اقتصادي سياسي و فرهنگيشان را مهر «فقر و فساد و تبعيض – احمدينژاد به پا خيز» زده است.
ضرغامي واقعاً بدعتگزاري خطرناكي را در حيطه فرهنگ و سياست دنبال ميكند. استفاده از چهرههاي منفوري چون «جلاييپور» به عنوان جامعهشناس، شايد براي ضرغامي دستور غيرقابل رد و نفي باشد. ولي براي مردم «جلاييپور» ميهمان كنفرانس ننگين برلين است كه به منظور براندازي نظام اسلامي برپا شد، و نيز زنداني نظام جمهوري اسلامي با اتهامات براندازانه است. آفرين بر فرهيختگي و مديريت بينظير ضرغامي.
«ضرغامي» در بدعتگزاري انحرافي و خطرناك خود، هم از براندازان منفور چهرهسازي ميكند، و هم مطرودين ملت را تطهير كرده و در بازگرداندن آنها با همه توان فعال است.
اما ضرغامي بداند اين «مردهشويي» او به سرانجام نخواهد رسيد. جز آن كه هر روز او را بيكفايتتر و بيصلاحيتتر از پيش معرفي نمايد. نمايش مكرر دادگاه «خسرو گلسرخي» در دهه فجر براي نسل سوم انقلاب چه مفهومي دارد؟ شرح و بسط دادگاه يكي از چهرههاي منافقين در كلام «جلالالدين فارسي» داراي چه پيامي است. ضرغامي كار را در فرهنگسوزي و تهديدسازي عرصه فرهنگ به جايي رسانيده كه حتي شايستهنيست به او و همكارانش گفته شود: «اين تذهبون؟» چرا كه اگر عجز فكري يا فقد مديريت يا دلباختگي به خود يا دستور غيرقابل انكار و يا مهمتر از همه، بغض نسبت به احمدينژاد و فرهنگ مهدوي (عجلالله تعالي فرجهالشريف) او، عامل اين سازهاي شوم در صداوسيما است، ديگر نياز به پرسش هم ندارد.
بدعت خطرناك ديگر ضرغامي، گستاخي و جسارت نسبت به انعكاس بيانات مقام معظم رهبري است، و اين بهترين قدم اوست! زيرا تحريف و دستچيني غرضمند و جهتدار كاملاً متضاد با سير كلام مقام عظماي ولايت، شاهكاري است كه ضرغامي به تازگي آن را دنبال ميكند.
عدم پخش سخنان مقام معظم رهبري در ديدار با دستاندركاران اصل 44 و نيز عدم پخش بيانات معظم له در جمع خبرگان رهبري، و اكتفا به پخش گزيدههايي از آن با اجراي گويندگان خبر، در صدا و سيما، «سانسوري» است گستاخانه و قابل استيضاح ملي!
واقعاً ضرغامي چرا اجازه پخش سخنان رهبر معظم انقلاب را پيرامون كاركرد مثبت احمدينژاد، و دستاوردها و پيشبردهاي ديپلماسي عزتمند او در مساله هستهاي و غيره، نبودن وضع بحراني و دروغ بودن وضعيت فوقالعاده در كشور، حمايت صريح از خدمات دولت احمدينژاد را نميدهد؟ با كدام پشتوانه ضرغامي به چنين جسارتهايي اقدام ميكند؟ در عوض پخش سخنان لجوجانه و غرضمند هاشمي يك ضرورت در صدا و سيما ميشود. سخناني كه حتي پس از تصريحات و تاكيدات مقام معظم رهبري، «بحران در كشور»، و يا «برونرفت از بحران» و يا ... توسط هاشمي پي در پي القا ميگردد.
نكته بياهميت ديگر!!! به فرهنگسوزي در فيلم و موسيقي و طنز و ... صدا و سيماي ضرغامي بر ميگردد. جالب است كه «ميرباقري» معاون صداوسيما در چهارشنبه گذشته اعلام ميكند؛ «سهچهارم فيلمهاي پخش شده از تلويزيون خارجي است.» و ملت شاهد صحنهها و محتوا و فرهنگسازي ابتذالي آن هستند و مدام نسبت به آن اعتراض ميكنند.
قابل تامل آن كه همه مسايل گفته شده كه گوشه ناچيزي از عملكرد ضرغامي در تنها رسانه ملي است، از سوي مجلس مورد تاييد و تشويق قرار ميگيرد. حتي با ارسال نامه دهها امضايي براي اين مديريت توانمند و متعهدانه و فرهيخته؟!!
قطعاً كميسيون فرهنگي و ديگر نمايندگان كه همّ و غمّشان را براي ديدن ريزترين خطا، اشتباه، و حتي معكوسنشان دادن عملكرد صحيح و ديني احمدينژاد به كار ميبرند، يا وقت ندارند به صداوسيما بپردازند، و يا اين كه كاركرد اين رسانه شخصي را در جهت «هدف واحد» ميدانند.
با ارسال نامههاي تشويقي، احتمال نداشتن وقت ديدن، منتفي ميشود. پس ميماند «وحدت انگيزه و هدف» اما هدف ضرغامي و حاميان او در «بازگرداندن مافياي قدرت و ثروت» يا همان «اژدهاي هفتسر چپاول و غارت» با هر هوس و سمت و سويي كه باشد، «بهايي سنگين» دارد. اگر محشر و صراط به باور قلبي نيازمند است، اما تصميم مردم را ميتواند با چشم سر ديد، مساله انتخابات «شوراها» موجب فريب «ضرغامي» نشود كه با تلاش شبانهروزي جعبه جادوئيش توانست آراي ملت را به سمت افراد و جناحهاي دلخواه جذب كند.
و به قلم مسعود ده نمکی : اینها سرباز می خواهند نه ژنرال!
برای بچه های سوره
سالهاست که در پس پرده دست کسانی را می بینم که یادشان رفته ما سرباز امام و رهبری بودیم نه بله قربان گوی بادمجان دورقاب چینها.همانهاکه هر اندیشه نوعی را که در قالب طیف نیروهای انقلاب به افراط گری محکوم می کرد و با ده سال تاخیر همان شعارها و مطالبات را در دستور کار قرار می دهد ..
همانها که از نیروهای جوان انقلاب بله قربان گویی می طلبد نه پرسشگری..
همانها که کیسه بیت المال در ید انهاست با گشاده دستی برای امور سطحی که برخی از انها در حد معقول لازم است نه اصل میلیاردی هزینه می کنند اما به حوزه اندیشه و جنگ فقر و غنا و پرسشگری که می رسد دوست دارند خبردار بدهند و دوش فنگ بگویند..
جبهه ندیده اند اما جبهه ای ها را در حد پیاده نظامی دوست دارند ..
البته اگر قطره چکان و بیابان زدا هم شوند بد نیست اما قلمشان را باید شکست و قلم پایشان را گچ گرفت و در موزه گذاشتشان...اسطوره هایی دوست داشتنی که برای زیارت خوبند و تبرک!
زیر لب برای راحت شدن از دست اوینی و تفکر اش نیش خند می زدند اما پیراهن مشکی می پوشیدند...
اگر تعداد معدودی صاحب تفکر و قلم این بچه رزمنده هایی که حالا بزرگ شده اند را به جان هم بیندازند راحت در خانه امن تحجر خود حکم می رانند....
برای شادی روح شلمچه ...جبهه ....صبح مهدی نصیری... نیستان...سوره...وفاتحه بخوانید...
من به نوبه خود حاضرم برای همگرایی نیروهای مستقل انقلابی حوزه اندیشه و قلم نشریه خود را در اختیار این تیم قرار دهم..
کاش می شد ازغدی و نصیری و عباسی و نوری زاده و طالب زاده و میر شکاک و ....در یک صف کنار هم کانون فکر نیروهای عدالتخواه را شکل می دادند تا اینگونه جریان سازی های انها در طول دهه گذشته .....
اصلا باورم نمیشه !!! یکی گفته بود از تعطیلی سوره متاسف شدم ولی متعجب نشدم . اما من هم متاسف شدم و هم متعجب !!! در زمانه ای که بورس حرفهای عدالت خواهانه است ، عدالت خواه ترین و اصیل ترین نشریه مملکت را توقیف می کنند ! چرااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا قابل قبول نیست . مگر سوره چه می گفت ؟ ایراد شما به کدام مطلبش بود ؟ خیلی بی انصافی است و نشان دهنده ی اوج دیکتاتوری مدیران فرمایشی مملکت مان است که بدون هیچ توضیح قانع کننده ای دست به چنین کاری زده اند ! فکر کرده اید مردم خرند و برایشان مهم نیست ؟
قابل توجه کسانی که نمی دانند چرا سوره تعطیل شد : متن زیر سرمقاله ی شماره اینده ی سوره به قلم وحید جلیلی بود که بالاخره همان بهانه ای شد برای توقیفش ! خودتان بخوانید و قضاوت کنید :
انقلاب فرهنگي منهاي فرهنگ انقلابي! تأملي در تنگه احد مديريت فرهنگي جمهوري اسلامي
از كمترين چيزهايي كه در مورد فرهنگ انقلاب اسلامي ميتوان ادعا كرد اين است كه يك "فرهنگ انقلابي" است. شاخصهاي فرهنگ انقلابي چيست؟ و مديريت بخش¬هاي مختلف فرهنگي كشور چقدر تجليگاه اين شاخص¬ها هستند؟ و اگر نيستند، چرا و چگونه مديريت فرهنگ انقلاب را به دست گرفتهاند؟ آيا اراده و منافع عناصر يا جريانهايي اقتضا ميكند كه فرهنگ انقلاب از فرهنگ انقلابي فاصله بگيرد و اين تركيبِ وصفي به يك تركيب "اضافي"! تبديل شود؟ همه دوستاني كه در يكي دو دهه گذشته از توفيق اجباري همصحبتي با مديران يقه¬سفيد عرصه فرهنگ در جمهوري اسلامي برخوردار بودهاند با كلماتي نظير كار علمي، كار كارشناسي، برنامه¬ريزي استراتژيك، چشم¬انداز، پرهيز از شعارزدگي و ... آشنايند و البته نتايج درخشان اين ادبيات و گفتمان رايج در بسياري مديريتهاي ريز و درشت فرهنگي را نيز بالعيان به نظاره نشستهاند. روزي در محضر يكي از همين مديران معظم كه فصل مشبعي در لزوم طرد افراطي¬ها، كار كارشناسي و علمي و ترويج مباحث تئوريك داد سخن داده بود عرضه داشتم براي آنكه بدانيد ما نيز اهل تاملات دقيق فلسفي و نازكانديشيهاي ظريف نظري هستيم پرسشي پيش مينهم تا به عنوان يك چالش تئوريك بنياني مورد توجه قرار گيرد: " آيا مديران پرشياسوار جردننشين مايل يا قادر به تحقق اهداف انقلاب مستضعفان و آرمان¬هاي اسلام پابرهنگان هستند؟" آيا چنين پرسشي يك شعار افراطي است يا يك سوال تئوريك؟ تناقض در اينجاست كه اين دوستان با همين شعارهاي افراطي و غيرعلمي و غيركارشناسي و صدها هزار خوني كه به پايش ريخته شده است روي كار آمده و مناصب خدمت را به چنگ و دندان گرفته¬اند و حالا يادشان افتاده كه چقدر عباراتي مثل "اسلام پابرهنگان" و "گرسنگان مغضوب قدرت و پول" افراطي، شعاري، غيرعلمي، غيركارشناسي، سطحي و ... است. اين مديران سوار بر اتومبيل¬هاي آخرين مدل در خيابان¬هاي جمهوري اسلامي و در حاليكه گرسنگان پاپتي انگشت به دهان، برهنگيشان را از بديهيترين ارزش¬هاي مديريتي انقلاب اسلامي و اسلام انقلابي نظاره ميكنند از اين جلسه به آن جلسه ميروند و از لزوم كار عمقي، مقابله با افراطي¬گري، برنامه¬ريزي استراتژيك و ... داد سخن ميدهند. بايد سالها و سالها با اين جماعت دمخور بوده باشيد تا پس از بارها و بارها دور خوردن، شگردهايشان را در مهار فرهنگ انقلابيِ انقلاب اسلامي و تبديل انرژي متراكم در پيام آرماني انقلاب به سوخت اسبهاي بيبخار عالم سياست و قدرت دريابيد. وقتي كه پاي صحبت اين حضرات مي¬نشيني با آنچنان ظرافت زمختي محتواي انقلاب را از پوستش جدا ميكنند و آن¬چنان تفسير روزآمد، مدرن، خوشقيافه و دلچسبي از انقلابي بودن ارائه ميكنند كه دست آخر انقلابي بودن بر هر چيزي دلالت ميكند جز انقلابي بودن! از نگاه اينان نه جنگ فقر و غنايي وجود دارد نه امام خمينيِ منادي اسلام پابرهنگان است، نه انقلاب اسلاميِ حاصلِ فداكاري مستضعفان و نه نظام جمهوري اسلامي عهدهدار رفع اختلاف طبقاتي و مبارزه با سرمايهداري و تكاثر. و تا دلتان بخواهد براي آنكه ادبيات خشن، غيرعلمي، شعاري و افراطي امام خميني كه به بهترين وجه در پيام ايشان به هنرمندان(31/6/67) جلوه كرده است تلطيف و تعديل شود " كلمه¬ها و تركيب¬هاي" تازه ابداع كرده¬اند: انقلاب اسلامي پاسخي است به مدرنيته و جمهوري اسلامي، نظامي است برآمده از آزادي¬خواهي يا معنويتجويي و امام خميني(ره) يكي از نخبگان و فرهيختگان تفكر شيعي است كه مهمترين شاخصهاش مبارزه با استبداد يا غربزدگي بوده است. او هم كسي است در رديف بزرگواراني همچون مرحوم علامه طباطبايي يا ميرزاي نائيني يا نراقي يا ... . در نگاه اينان حرفهاي پنجاه و هفتي نشانه ارتجاع، كهنگي، به روز نبودن، شعارزدگي، افراطيگري، بيتجربگي و ... است و در همان حال حرفهاي پنجاه و ششي نشانه پختگي، اعتدال، معقوليت، كارشناسي و ... . مهم¬ترين خاطره¬اي كه از انقلاب اسلامي دارند جابه¬جايي قدرت است و سوار شدن بر اسب مراد. از كمترين چيزهايي كه در مورد فرهنگ انقلاب اسلامي ميتوان گفت اين است كه يك فرهنگ انقلابي است. شاخصهاي فرهنگ انقلابي چيست؟ و مديريتهاي بخشهاي مختلف فرهنگي كشور چقدر تجليگاه اين شاخصها هستند؟ در نگاه اينان، انقلاب را بايد با قيافه حق¬به¬جانب و با انواع شگردهاي مديريتي و فلسفي و ... طوري تفسير كرد كه كوچكترين روزنه¬اي براي تفسير انقلابي انقلاب و اسلام باقي نماند. در نگاه بسياري اين حضرات، مديريت فرهنگي يعني "پهلبد به اضافه ته¬ريش". استراتژي دقيق اين مديران در مواجهه با نيروهاي فرهنگي انقلاب ( كه همان نيروهاي انقلابي فرهنگ هستند) استراتژي خوف و رجا يا كج¬دار و مريز است. برطبق اين راهبرد، نيروهاي انقلاب را بايد بين شب و روز نگاه داشت. نه آن قدر قدرت بيابند و اميدوار شوند كه بتوانند مستقلاً و بدون اتكا يا اجازه از باندهاي سياسي و اصحاب قدرت تاثيري معتنابه بر تودهها بگذارند و نه آن قدر نااميد و خسته شوند كه افسار پاره كنند و بر زمره زور و تزوير بشورند. قيف مديريت فرهنگي در جمهوري اسلامي كه گردانها را به گروهان و گروهانها را به دسته و دستهها را به نفر تبديل ميكند( ديالوگ دردمندانه حاج كاظم را يادتان هست؟) در طي ساليان به فرمولهاي پيچيده و گاه سادهاي دست يافته است كه با آن آهن را هم خرد ميكند؛ همان آهني كه " فيه باس شديد و منافع للناس" است و ادامه " ليقوم الناس بالقسط" . اين مديريت در جست و جوي نوعي انقلاب فرهنگي منهاي فرهنگ انقلابي است و اين تناقضي است كه بسياري از دستگاههاي فرهنگي جمهوري اسلامي را به خود دچار كرده و هر روز فرصتها و منابع بيشتري را ضايع ميكند. فرهنگ انقلابي همهدف و هممسير انقلاب فرهنگي است و با انكار و طرد و لعن آن به زبانهاي مختلف اتفاقي بيش از آنچه تاكنون روي داده رخ نخواهد نمود. فرهنگ انقلابي بر خلاف تصويرهاي دروغين و تفسيرهاي سترونگري كه از آن ارائه ميشود تا منافع اهالي قدرت را تضمين و تامين كند بسيار لطيفتر، مهربانانهتر، معقولتر، معتدلتر، معنويتر، آسمانيتر و زمينيتر از همه ورژنهاي فرهنگ قلابي ماهيگيراني است كه بر ساحل سياست خزف قدرت صيد ميكنند. فرهنگ انقلابي با تبسم و لبخند و آرامش نه تنها به نظاره فقر و فساد و تبعيض نمينشيند بلكه پرده از چهره كريه و خشن و جنايتبار چنين لبخندهايي كنار ميزند. فرهنگ انقلابي، آرامش در حضور ظلم و قرار در برابر " كظه ظالم و سغب مظلوم" را نه نشانه فرهيختگي و اعتدال و عقل و علم و كارشناسي و ... كه قرينهاي بر فساد و فسق ميداند چرا كه در قاموس فرهنگ انقلابي " اخذالله علي العلماء ان لا يقاروا" و آگاهان و فرهيختگان بيقرارانند و هر چه فرهيختهتر بيقرارتر. در كداميك از دستگاههاي فكري و فرهنگي كشور، استراتژي "بيقراري در برابر كظه ظالم و سغب مظلوم" در دستور كار است؟ ميگويند فرهنگ انقلابي فرهنگ سفارشي است و از سفارش و دستور و بخشنامه فرهنگ در نميآيد و نگاه ابزاري به فرهنگ جواب نميدهد. آيا پمپاژ محصولات هاليوود و باليوود و كن و سولقان و ... به جامعه ايراني نيز از همين نگاه و رويكرد سرچشمه گرفته است؟ چگونه است كه فرهنگ به هر ايدئولوژي و مرام و مدير و مالك و باند و شركت و گروه و غيرهاي ميتواند سرويس بدهد و چون نوبت به مبناي انقلاب و نظام اسلامي يعني اسلام انقلابي ميرسد آسمان ميتپد و دهها نظريه دقيق آكادميك در نقد فرهنگ سفارشي به ميدان ميآيد؟ از سامسونگ و الجي تا كميته امداد، تا كاخ سفيد، تا وزارت نيرو، تا سازمان صنايع دستي، تا فمينيستها، تا انجمن حجتيه، تا ليبرالها، تا روابط عمومي مركز فرش ايران، تا ستاد مبارزه با مواد مخدر، تا نيروي انتظامي، تا يونيسف و فائو، تا ستاد اقامه نماز و .... همه و همه ميتوانند از كارگردانهاي درجه يك سينما، تا داستاننويسهاي تازهكار شهرستاني، تا محققان و پژوهشگران مبرز حوزه و دانشگاه، تا گرافيستهاي آتليههاي پايتخت، تا خانمجلسهايهاي همايشهاي زنانه، تا روزنامهنگارهاي مدرن و سنتي و غيره و غيره را به خدمت بگيرند و سفارش بدهند و حاصل كار هم به قول خودشان، آثار ماندگار، درخشان، تحسينبرانگيز، مؤثر، فرهنگساز و ... از كار دربيايد، اما سخن از پيام امام(ره) به هنرمندان كه به ميان ميآيد چهرهها درهم ميرود و ابروها به منتهااليه پيشاني نزديك ميشود و درددلهاي مديريت فرهنگي آغاز ميشود كه " اي آقا! نيستيد ببينيد ما از دست يك مشت آدم سطحينگر ِ ظاهربين با اين نگاههاي ابزاريشان به فرهنگ و هنر و ... چه ميكشيم. نمي¬شناسند آقا! نميدانند! فكر ميكنند كار فرهنگي به همين آساني است. پيچيدگيهاي مقوله فرهنگ را درك نميكنند. لوازمش را نميدانند. حالا حضرت امام يك چيزي فرمودهاند. بايد ديد مقدمه¬اش چيست. مؤخرهاش چيست. اصلاً مگر آرمانهاي امام در همه حوزهها محقق شده كه شما انتظار داريد توي اين حوزه هم شده باشد؟ البته قبول دارم. بايد كار كرد. كار جدي. قوي. وسيع. در مورد همين پيام امام ده تا سمينار هم گذاشته بشود كم است. اينقدر اين پيام جاي كار دارد! بايد تعاريف دربيايد. معاني مشخص بشود. بهروز بشود. نظرات مختلف مطرح بشود. جمعبندي بشود. در كميسيونهاي تخصصي راهبردي بشود. كاربردي بشود. آقا مقوله فرهنگ، پيچيده است. ظريف است. لطيف است. ببخشيد يك لحظه. خانم منشي شماره سامسونگ را بگيريد ببينيد چك سوم را كي ميدهند؟ فيلمشان نميرسدها! بله عرض ميكردم. مقوله فرهنگ پيچيده است، ظريف است، نبايد مثل كمونيستها دنبال يك فرهنگ سفارشي مصنوعي ابزاري باشيم." از كمترين چيزهايي كه درمورد فرهنگ انقلاب اسلامي ميتوان گفت اين است كه يك فرهنگ انقلابي است. شاخصهاي فرهنگ انقلابي چيست؟ و مديريتهاي بخشهاي مختلف فرهنگي كشور چقدر تجليگاه اين شاخصها هستند؟ و اگر نيستند چرا و چگونه مديريت فرهنگ انقلاب را به دست گرفتهاند؟
اینکه مدیرمسئول بخواهد سردبیر نشریه اش را عوض کند اصلاً چیز عجیبی نیست. و اصلاً باید هم اینجا تحریریه سوره عوض می شدند. مگر می شود که در یک حوزه ی هنری هم فیلم ضد انقلابی (مثل آفساید و ...) منتشر شود و هم سوره!! حاشا و کلا که چنین خبطی را آقای بنیانیان انجام دهد. به قول دکتر کوشکی: سوره وصله ای بود که به حوزه ی هنری نمی چسبید!
Edited by - حقوقدان on جمعه 18 اسفند 1385 22:58:17
چند روز پيش با يكي از بزرگان كه مشورت ميكرديم ، ميفرمودن كه بحث " عدالت خواهي " شده مانند بحث " توسعه ي سياسي " در دولت دوم خرداد . يعني دستمالي و كثيف شده . چيزي هم كه دست مالي شود اين قدر به كار ميرود كه كارش به روزنامه هاي سبزي فروشي ها ميكشد و دم آخر " خر خسته و خدا ناراضي " .
بايد چه كرد ؟ آيا راه عدالت خواهي فقط داد زدن است ؟ كه اگر هست من از الان تا هر جا كه جان كفاف دهد داد بزنم ؟!
آيا عدالت خواهي يك بازي جديد نيست ؟
عدالت خواهي بايد ريشه اي باشد . به نظر من اگر ميخواهيم پا در اين راه بگذاريم بايد خيلي مراقب باشيم تا اسير هيجان طلبي و ژورناليستي نشويم . به قول مشاور عزيزمان ، عدالت بايد در بستر دين باشد . و كسي كه ميخواهد يقه بدرد حداقل يك بار كتاب " عدل الهي " شهيد مطهري را برگ زده باشد . مگر نه آخر كار ما هم به آن تند روان شكست خورده خواهد رسيد كه فقط باعث گرمي بازار شدند و بس !
جمعي از دانشجويان درباره روش اتخاذ شده در قبال نشريه «سوره» در مقابل دفتر سازمان تبليغات اسلامي تجمع كردند.
به گزارش ايسنا، در اين تجمع كه بعد از اقامهي نماز ظهر و عصر به صورت آرام برگزار شد، در دست تجمعكنندگان پلاكاردهايي با عناويني همچون «برخورد با نشريات جبهه فرهنگي انقلاب... چه بايد كرد؟»، «محافظهكاري قتلگاه انقلاب است»، «فرهنگ را بازيچه دست سياستبازان نكنيد»، «امروز جنگ حق و باطل جنگ فقر و غنا جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابرهنهها و مرفهين بيدرد شروع شده است»، «توقف سوره نماد مظلوميت تفكر انقلابي است»، «هنر در مدرسه عشق نشاندهنده نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و نظامي است»، «هنر در عرفان اسلامي ترسيم روشن عدالت، شرافت و انصاف و تجسم تلخكامي گرسنگان مغضوب قدرت و پول است» و «ديروز نيستان، كمان، ياد ماندگار، امروز سوره و فردا...؟؛» مشاهده ميشد.
امير جليلينژاد، دبير جنبش عدالتخواه دانشجويي كه در اين تجمع حضور داشت به خبرنگار ايسنا گفت:« ماهنامه «سوره»، ماهنامه فرهنگي و هنري بوده كه مديرمسوول آن، رييس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي است كه ايشان تمام هيات تحريريه اين ماهنامه را تغيير دادهاند و حتي سردبير اين ماهنامه را نيز عوض كردند؛ بنابراين از آنجا كه حدود 30 شماره از اين ماهنامه كه نشريه فرهنگي جبهه انقلاب اسلامي است تاكنون چاپ شده است، پرسش ما اين است كه دليل تغيير هيات تحريريه چيست؟ چراكه مشخص نيست كه شماره آينده اين ماهنامه به چه شكل و نحوي تغيير يابد.»
اين فعال دانشجويي ادامه داد: « سازمان تبليغات اسلامي يك ارگان مجزا از دولت است كه متولي بخشي از فرهنگ و معارف ديني انقلاب است. ما بر اين باوريم كه مديرمسوول ماهنامه «سوره» هيات تحريريه و سردبير آن را به دليل سلايق شخصي تغيير داده، از اين رو خواستار ارايه دلايل شديم كه بنيانيان به ما گفت براي دريافت پاسخ بايد به مقام بالاتر من مراجعه كنيد؛ بنابراين از آنجا كه مقام بالاتر ايشان رييس سازمان تبليغات اسلامي است، امروز جلوي اين دفتر جمع شدهايم تا اعتراض خود را نسبت به اين روند اعلام كنيم.»
فروزان، سخنگوي تجمعكنندگان نيز به ايسنا گفت: « از آنجا كه نشريهي سوره، روندي را در 30 شماره خود به عنوان پايگاه فرهنگي در رابطه با انقلاب اسلامي طي كرده بود و مخاطبان خود را جذب كرد، هنگامي كه اين نشريه به اوج خود رسيد، بنابر دلايلي آن را تعطيل كردند كه مديرمسوول نشريه«سوره»، ما را براي پاسخگويي به اين روند، به مقام بالاتر يعني رييس سازمان تبليغات اسلامي ارجاع دادند.»
در ادامه اين تجمع، نمايندهاي از حراست سازمان تبليغات اسلامي، با حضور در بين دانشجويان، به آنها عنوان كرد كه تجمعكنندگان را به سمت نمازخانه هدايت كنيد و چند نفر به نمايندگي از اين تجمعكنندگان، صحبتهاي خود را با رييس سازمان تبليغات اسلامي مطرح كنيد؛ كه دانشجويان به وي پاسخ دادند: ما ميخواهيم با آقاي خاموشي صحبت كنيم اما تا هنگامي كه به نتايج روشني نرسيده باشيم، اين مكان را ترك نميكنيم.
امير جليلينژاد به همراه 4 نفر ديگر به نمايندگي از تجمعكنندگان با رييس سازمان تبليغات اسلامي گفتوگو كردند.
وي پس از انجام گفتوگو با خاموشي به خبرنگاران گفت: « در صحبتي كه بين نمايندگان تجمعكنندگان و رييس سازمان تبليغات اسلامي صورت گرفت ايشان قول رسمي دادند كه اين بحث، نقد و بررسي در محيط دانشگاهي با حضور صاحبنظران رسانه و معارف ديني در يك دانشگاه با مديرمسوول و سردبير سابق نشريه سوره صورت گيرد.»
به گزارش ايسنا، تجمعكنندگان برخي از اعضاي دانشجويي جنبش عدالتخواه دانشجويي، بسيج دانشجويي دانشگاه تهران، هيات دانشجويي محبانالحسين دانشگاه علم و صنعت، جنبش عدالتخواه بسيج دانشجويي دانشگاه بوعليسينا، مجمع حزبالله دانشگاه علم و صنعت، بسيج دانشگاه امام صادق، بسيج دانشجويي دانشگاه اميركبير، طلاب مدرسه مروي، كانون فرهنگي كريم آلالله و بسيج دانشجويي دانشگاه علم و صنعت و برخي فعالان دانشجويي دانشگاه صنعتي شاهرود و بسيج دانشجويي دانشگاه شريف بودند.
يكي از تجمعكنندگان با پخش خرما عنوان ميكرد كه امروز مراسم ختم تفكر انقلابي و حزباللهي است. به گزارش ايسنا، در بيانيهي پاياني تجمعكنندگان در اعتراض به تعطيلي ماهنامه «سوره» عنوان شد كه پس از بسته شدن نشريه نيستان كه مديرمسوول آن به اتهام اشاعه فحشا محاكمه شد، كمان و جبهه و شلمچه و صبح و ياد ماندگار، هريك به بهانهاي به همين سرنوشت دچار شدند و اينك به سراغ سوره آمدهاند؛ قلع و قمع نشريات ارزشي تا كي بايد ادامه پيدا كند؟
منتشركنندگان اين بيانيه ادامه دادند: متاسفانه با وجود اعتراضات گستردهاي كه از سوي برخي تشكلهاي مختلف دانشجويي و جمعي از فعالان فرهنگي و هنرمندان كشور به اين اقدام شده است، تاكنون هيچ پاسخي از سوي مديرمسوول اين نشريه به افكار عمومي داده نشده و ايشان شركت در يك جلسه با حضور دانشجويان و اساتيد در يك محيط دانشگاهي را رد ميكند. اينك ما دانشجويان بسيجي و انقلابي از رياست محترم سازمان تبليغات اسلامي ميخواهيم كه در جلسهاي با حضور نمايندگان دانشجويان شركت نموده و از نزديك از خواستهها و مطالبات ما آگاه شود؛ هرچه سريعتر ابعاد اين اتفاق را بررسي نموده و با مسببان آن برخورد كند؛ تغييرات عمدهاي در مديريت و سياستگذاريها و جهتگيريهاي حوزه هنري در جهت هرچه نزديكتر شدن عملكرد اين حوزه با آرمانهاي انقلاب اسلامي و رهنمودهاي حضرت امام خميني (ره)، و مقام معظم رهبري انجام شود.
به گزارش ايسنا، در نامهاي كه با عنوان جمعي از طلاب و دانشجويان دانشگاه تهران منتشر شد نيز نويسندگان از شوراي راهبردي نشريه «سوره» خواستند كه با تجديدنظر در تصميم خود درمورد عضويت در اين شورا، مانع سوءاستفاده افرادي گردد كه به راحتي حيثيت و آبروي ديگران را وجهالمعامله تعاملات خود قرار ميدهند و با اين اقدام، حقگرايي و حمايت خود را از جريان اصيل هنرمندان انقلاب اسلامي به اثبات رساند.
همچنين برخي فعالان دانشجويي دانشگاه صنعتي شاهرود نيز در نامهاي خطاب به حجتالاسلام والمسلمين خاموشي عنوان كردند كه ما دانشجويان براساس آنچه آرمانگرايي ميناميمش، از شما درخواست ميكنيم تا «سوره» را نه براي سوره و تيمش كه براي هنر انقلابي كه عدالت در سرآغاز فهرست بلندش جاي گرفته است، از وضع اسفباري كه حقيقتا براي عرصهي هنر انقلابي شبيه يك بحران است، خارج نموده و توان خود را صرف نحو تعطيلي اين نشريه نماييد و براي پررنگتر شدن اين روند و خط پيشگرفته شده در نشريه سوره كه عدالتخواهي و هنر اسلاميست، تلاشهاي لازم را مبذول فرماييد.
به گزارش ايسنا در اين زمينه نيز تشكل دانشجويي «آرمان» دانشگاه صنعتي اصفهان نيز بيانيهاي را پيرامون توقيف نشريه سوره انتشار كرد.
«حقیقت» نام پایگاهی اینترنتی است که برای اعتراض به تعطیلی ماهنامه فرهنگی-تحلیلی سوره راهاندازی شده است. پس از تعطیلی این ماهنامه، وبلاگها و وبسایتهای متعددی به این موضوع پرداخته و تأسف خود را اعلام نمودهاند. پایگاه «حقیقت»، قرار است بازتابندهی اصلی اعتراضات و حوادث قبل و بعد این اتفاق باشد.