.:: تالار گفتمان کانون فرهنگی رهپویان وصال ::. - شناخت يهود

Username:
Password:
Save Password
Forgot your Password?

 همه تالارها
 سیاسی و اجتماعی
 مثلث شوم ------> صهیونیزم
 شناخت يهود
 موضوع جديد  ارسال پاسخ
 چاپ موضوع
نويسنده Previous Topic موضوع  Next Topic  

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 :  12:28:49  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

دشمن شناسي ، يهود ، اخلاق و جوانان
___________________________________



منبع : http://atm.parsiblog.com


بيــــــــا بــــاران بــراي مـــا بيــاور ... بهـــاران را بـه ايــن صحــرا بيــاور
عطش داريم ، تا کي قطره قطره ... بيـــا و بــا خـودت دريــــــــا بيــاور

... طرح رسم انتظار ...

Edited by - آبشار on پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 12:36:09

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 :  12:33:42  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

گفتگوي علي خليل اسماعيل با دوستان جوان در مسجد امام سجاد عليه السلام ( قسمت اول )

و الصلوة و السلام علي خاتم الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين سيدنا و مولانا ابي القاسم مصطفي محمد صلي الله عليه و آله و سلم

صلوات ، تكبير ، تسبيح و ذكر همه علائم و نمادهاي مبارزه اند . اينكه شنيديد ، ميگويد : بشنو از ني چون حكايت ميكند ، عقلاء نميپسندند . بزرگان ميگويند : نشنو از ني ، ني نواي بينواست ---- بشنو از دل ، دل صداي آشناست . احكام شيپوريه ، احكام توراتي است . قرآن همه اش صداست ، فرياد است ، ذكر يعني همين . منتها گوش سالم ميخواهد ، گوش شنوا لازم است . وحي را نميشنويم چون الناس نيام ، خوابيم و تا وقتي كه در خوابيم به عمق قرآن و ذكر راهي نداريم . اذا ماتوا انتبهوا . براي آگاهي بايد مرد ، نه مردن مادي . ماتوا بميريد اين يك دستور است ، انتبهوا تا آگاه شويد . ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست ---- عاشقي شيوه ي رندان بلاكش باشد . نقل ميكنند اينكه اقبال لاهوري ، اقبال لاهوري شد ، يك علتش اين است كه روزي قرآن ميخواند ، پدرش از كنار حجره ي او رد ميشد ، رو كرد به فرزندش ، گفت : محمد ، آنگونه قرآن بخوان كه انگار بر سينه ي محمد نازل ميشود . ما با صلوات استحكام پيدا ميكنيم ، بر امر خاصي متمركز ميشويم ، نيروهايمان را متحد ميسازيم و بر قدرتمان ميافزاييم . در عين حال دشمن را سخت ميترسانيم . وقتي بخواهيم فردي را بترسانيم بر او داد ميكشيم . پدر عصبانيش و اعتراضش را با فرياد به گوش فرزندانش ميرساند . از صوت دشمنان نيز استفاده ميكنند . امروزه واژه ي word war يعني جنگ الفاظ و رجزخواني واژه اي آشناست . تمام عمليات رواني ريشه در صدا دارد . در آغاز جنگ آمريكا با عراق ، آمريكاييها ابتدا با بمب هايي كه صداهاي مهيب توليد ميكرد ، مردم را ترساندند . صلوات در انقلاب اسلامي نقش برجسته اي داشت تاكنون نديدم جايي و كسي از قدرت صلوات سخني گفته باشد . وقتي سه صلوات با صداي بلند به هنگامي كه نام رهبر انقلاب را ميشنيديم ، به آسمان ميرفت ، لرزه بر اندام دشمن ميانداخت و دوستان را مقاوم و قوي ميساخت . اين صدا در اسارت هم كارساز بود . وقتي تن ما ضعيف شد ، صداي گوشخراش سربازان دشمن ما را آزار ميداد ، ما نميتوانستيم مقابله به مثل كنيم ، به صلوات پناه ميبرديم ، وقتي سربازان وحشت زده ي دشمن ميگفتند چه شده ؟ ميگفتيم : چيزي نيست ، نترسيد . ما نام مبارك رسول الله را به زبان آورديم و صلوات فرستاديم . شما مخالفيد ؟ خداوند از رسولش با صلوات تجليل كرده است ميفرمايد : ان الله و ملائكته يصلون علي النبي خداوند و ملائكه ي او بر پيامبر درود ميفرستند يا ايها الذين آمنوا شما اي كساني كه ايمان آورديد صلوا عليه بر پيامبر درود بفرستيد و سلموا تسليما . تمام آلاتي كه از مدتها پيش در بين مسلمانها مد شده و با طبل و سنج و شيپور ميخواهند تجمع و گردهمايي شان را اعلان كنند ، همگي وارداتي است و جاي تامل دارد . خود رسول الله ميفرمايد : وقتي به نام من رسيديد ارفعوا اصواتكم بالصلواة علي ، صداهايتان را بلند كنيد . وقتي در جلسه اي از صلوات بعنوان نماد مبارزه نام بردم ، شخصي به من گفت : كه گمان ميكردم صلوات فقط براي سكوت است اما شما ميگويي صلوات ، فرياد است بر سر دشمن . خوب اين مقدمه اي بود براي ورود به بحثمان . من جلساتم را با دعايي در حق امام زمان سلام الله عليه شروع ميكنم ، اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا . علت مهمي هم دارد ، براي دشمن شناسي و مبارزه ي با دشمن بايد زير بيرق امام حي و زنده قرار بگيريد ، بايد مرشدي بيابيد تا در تنگناها از آيات و روايات شما را سيراب و راه نجات را به شما نشان دهد .

ادامه دارد .....



بيــــــــا بــــاران بــراي مـــا بيــاور ... بهـــاران را بـه ايــن صحــرا بيــاور
عطش داريم ، تا کي قطره قطره ... بيـــا و بــا خـودت دريــــــــا بيــاور

... طرح رسم انتظار ...
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 :  12:46:54  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

گفتگوي علي خليل اسماعيل با دوستان جوان در مسجد امام سجاد عليه السلام ( قسمت دوم )


و الصلوة و السلام علي خاتم الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين سيدنا و مولانا ابي القاسم مصطفي محمد صلي الله عليه و آله و سلم

اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا

اصول كافي در كتاب فضل القرآن ، باب البيوت التي يقرا فيها القرآن حديثي ار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آورده است كه قرار است در ارتباط با اين حديث به اندازه ي وسعمان با دوستان جوان و تحصيلكرده گفتگو و مباحثه كنيم . و عن ليث بن ابي سليم رفعه قال : قال النبي صلي الله عليه و آله : نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن و لاتتخذوها قبورا كما فعلت اليهود و النصاري .


ابتدا اجازه دهيد گله كنم كه در بحث دشمن شناسي ، شناخت دشمن ، راههاي مقابله و به انفعال كشاندن دشمن كار زيادي نكرده ايم . در حالي كه هم قرآن و هم روايات نشانه هاي فراواني از شناخت دشمن ارائه كرده است . بايد بپذيريم كه در آموزشمان و در يادگيريمان نقش اصلي و اولي را به كلام وحي نداده ايم و اين ايراد بسيار دردناكي است و بايد با كمال تاسف اضافه كنم كه اين ايراد همچنان به قوت خود باقي است . روايتي از امير مومنان حاكي از آن است كه رسول خدا ميفرمايد : جبرئيل نزد من آمد و گفت : يا محمد ستكون في امتك فتنة . در ميان امت تو فتنه وجود خواهد داشت . حضرت ميفرمايد : قلت : فما المخرج منها ؟ گفتم : راه نجات و خلاصي كدام است ؟ جبرئيل در پاسخ رسول الله ميگويد : كتاب الله . آناني كه دشمن را وهم ميدانند و توطئه را توهم ميپندارند ، چه پاسخي براي اين ملك مقرب پروردگار دارند ؟ در روايتي ديگر رسول خدا ميفرمايند : فاذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن .


ما آنگونه كه شايسته است و آنسان كه سزاوار است در قرآن خوض نكرديم ، تدبر نكرديم ، به قرآن چنگ نزده ايم و به آن تمسك نداشته ايم . و نيز از رهنمود هاي بزرگانمان بهره ي وافي نبرده ايم . در تفسير منسوب به امام حسن عسگري عليه السلام روايتي از رسول معظم پروردگار وجود دارد ، شما ببينيد رسول خدا چه تعابير زيبايي براي قرآن دارند . ميفرمايند :


ان هذا القرآن هو النور المبين و الحبل المتين و العروة الوثقي و الدرجة العليا و الشفاء الاشقي و الفضيلة الكبري و السعادة العظمي ، اين كلمات بقدري فصيح و روان است كه با كمترين شناختي از زبان عربي ميتوانيد معني آن را دريابيد ، من اضاء به نوره الله و من عقد به اموره عصمه الله ، اگر ميبينيد در كارهايمان گره وجود دارد به اين خاطر است كه كارهايمان را با آيات الهي پيوند نزده ايم و الا اموري كه با قرآن پيوند خورده ، از هرگونه گزندي در امان است ، و من تمسك به انقذه الله ، راه نجات در تمسك به آيات نوراني قرآن است ، و من لم يفارق احكامه رفعه الله ، من استشفي به شفاه الله ، قرآن در بيان رسول الله منبع و سرچشمه ي شفاست منتها براي كسي كه شفا بخواهد ، و من آثره علي ما سواه هداه الله ، هر كسي كه قرآن را برديگر كتابها ترجيح دهد و مقدم بدارد ، مشمول هدايت خداوندي خواهد بود ، و من طلب الهدي في غيره اضله الله ، و هر كسي كه هدايت را در غير قرآن بجويد نصيبي جز گمراهي نخواهد داشت ، و من جعله شعاره و دثاره اسعده الله و من جعله امامه الذي يقتدي به و معوله الذي ينتهي اليه اداه الله الي جنات النعيم و العيش السليم ، و هر كسي كه قرآن را امام و مقتداي خود قرار دهد در اين دنيا برخوردار از زندگي سالم و در آن دنيا برخوردار از بهشت هاي پر از نعمت خواهد بود .


اول و آخر قرآن ز چه با آمد و سين ؟ ---- يعني اندر ره دين راهبرت قرآن ، بس .


چنگ در گفته ي يزدان و پيمبر زن و رو ---- كانچه قرآن و خبر نيست فسانه است و هوس .


قرآن براي شناسايي خطرناكترين دشمن و پر عداوت ترين دشمن مومنان علاوه بر آيه ي معروف -- لتجدن اشد الناس عداوة للذين آمنوا اليهود -- نه يك آيه ، نه ده آيه بلكه چند صد آيه ي ديگر دارد كه براي نمونه به چند تاي آن گذرا اشاره ميكنم .


فاتحه ، 7 -- غير المغضوب عليهم . اين يهود است كه به غضب خداوند گرفتار آمده است .


بقره ، 6 -- ان الذين كفروا سواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لايومنون . كفروا يعني يهود .


بقره ، 14 -- و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انا معكم . شياطين يعني يهود .


بقره ، 27 -- الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه . ناقضين عهد يعني يهود .


بقره ، 44 -- اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم . آنكه توبيخ در آيه شامل حالش شده است ، يهود است . آنكه به درد خود فراموشي گرفتار آمده است ، يهود است .


بقره ، 79 -- فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله . آنكه كتاب مينويسد و ميگويد اين وحي خداست ، يهود است .


بقره ، 89 -- فلما جاء هم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله علي الكافرين . آنكه منكر شناخت رسول خدا شده است ، يهود است ، و آنكه در حق رسول الله ناسپاسي كرد ، يهود است .


بقره ، 109 -- ود كثير من اهل الكتاب لو يردونكم من بعد ايمانكم كفارا حسدا من عند انفسهم من بعد ما تبين لهم الحق . آنكه دوست دارد از شما مومنان كافر بسازد ، يهود است .


بقره ، 120 -- و لن ترضي عنك اليهود و لا النصاري حتي تتبع ملتهم . و آنكه از شما راضي نميشود تا اينكه دست از آئينتان برداريد ، يهود است .


شناخت اين دشمن كه امروزه بواسطه ي غريزه ي برتري جويي و تفوق طلبي توانسته است احكامش را تقريبا بر تمامي جوامع سرايت دهد و بيشتر مجامع علمي ، تحقيقي و پژوهشي را تغذيه كند . و در صنايع وابستگي آور ، چه اقتصادي و چه فرهنگي ، از شراب سازي ، فيلم سازي ، سينما و هنر شهواني گرفته تا صنعت كتاب نويسي ، قصه پردازي ، مستهجن نگاري و چيزهاي ديگر حضوري موذيانه دارد ، امري ضروري و لازم است .


هر اندازه شما دوستان جوان من اين دشمن عنود و مرموز ، كه رسما غير خود را sub human و نا انسان ميخواند ، را بشناسيد ، به مرز بيداري نزديك شده ايد . وقتي به بيداري رسيديد و لذت بيداري را چشيديد ، خود را از دنياي آزاد به زندان پر درد و رنج وارد خواهيد ساخت . بيداري دنيا را برايتان به زندان تبديل خواهد كرد و اينكه ميگويند : الدنيا سجن المومن ، براي مومني است كه بيدار است . مومني كه خواب است ، نه تنها دنيا سجن او نيست بلكه از اينكه دنيا سجن او شود گريزان است . زندان ، راحتي ندارد . همه اش رنج است . همه اش مشقت است . غل و زنجير است . آزادي بي مهابا از پديده هاي خارج زندان است . در زندان از چنين آزادي اي خبري نيست . پس اين آزادي فراوان از كجاست ؟ چرا به صندلي كتابخانه ها زنجير نشديد ؟ چرا دستتان بواسطه ي قلم زخم نشده ؟ چرا شكمتان بر روي بسياري از خوردنيها و نوشيدنيها بسته نشده ؟ چرا زبانتان به هر حرفي باز ميشود ؟ و چرا پايتان به هر جايي وارد ميشود ؟ معلوم است كه دنيا زندان شما نيست ، و واضح است كه شما زنداني نيستيد . معناي زندان محدوديت است . همه ي آنهايي كه سعي دارند به شكل هاي مختلف محدوديت زدايي كنند ، در حقيقت سر در آخور دشمن دارند .

ادامه دارد ....



بيــــــــا بــــاران بــراي مـــا بيــاور ... بهـــاران را بـه ايــن صحــرا بيــاور
عطش داريم ، تا کي قطره قطره ... بيـــا و بــا خـودت دريــــــــا بيــاور

... طرح رسم انتظار ...
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 :  12:52:38  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

گفتگوي علي خليل اسماعيل با دوستان جوان در مسجد امام سجاد عليه السلام ( قسمت سوم )


و الصلوة و السلام علي خاتم الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين سيدنا و مولانا ابي القاسم مصطفي محمد صلي الله عليه و آله و سلم


اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا


اصول كافي در كتاب فضل القرآن ، باب البيوت التي يقرا فيها القرآن حديثي ار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آورده است كه قرار است در ارتباط با اين حديث به اندازه ي وسعمان با دوستان جوان و تحصيلكرده گفتگو و مباحثه كنيم . و عن ليث بن ابي سليم رفعه قال : قال النبي صلي الله عليه و آله : نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن و لاتتخذوها قبورا كما فعلت اليهود و النصاري .


روزي امام عليه السلام از كنار خانه اي رد ميشدند متوجه شدند صداي لهو و لعبي ميآيد ، احتمالا جماعتي مطرب كه امروزه به دروغ نام هنرمند را با خود به يدك ميكشند با ساز و آوازشان ، اسباب عربده كشي گروهي را فراهم آورده بودند . در همين وقت خادم خانه براي كاري بيرون آمد . امام عليه السلام از او پرسيد : صاحب خانه عبد است يا آزاد ؟ خادم جواب داد : آزاد است و امام فرمود : البته كه آزاد است ، عبد كه اينگونه نيست . ما وظيفه نداريم پاي صحبت هر كسي بنشينيم . وظيفه نداريم هر كتابي را مطالعه كنيم . اين دروغ بزرگي است كه هر كتابي براي يك بار خواندن ميارزد . ما وظيفه نداريم پا به هر جايي بگذاريم و در هر مجلس و محفلي شركت كنيم . وظيفه نداريم هر فيلمي و هر نمايشي را ببينيم . وظيفه نداريم هر سخني را به زبان جاري سازيم . ما وظيفه نداريم هر لباسي كه برايمان طراحي كردند و در اختيارمان قرار دادند را بپوشيم . وظيفه نداريم هر بويي را استعمال و هر مدل آرايشي را اعمال كنيم . آخه ما انسانيم ما حق نداريم clown و دلقك باشيم . بايد بدانيم به هر چه كه دلبستيم ، همانيم . المرء علي دين خليله ببينيم با چه كساني و با چه چيزهايي انس و الفت داريم . اين دستور رسول خداست كه فلينظر احدكم من يتخالل هر كسي از شما وظيفه دارد ببيند با چه كسي رفاقت و دوستي دارد . ببينيد دوستان شما چه تيپ آدم هايي هستند . ببينيد كدام مجله را ميپسنديد ؟ به كدام سايت علاقه داريد ؟ از چه منظره هايي خوشتان ميآيد ؟ از چه حرف هايي لذت ميبريد ؟ هر كسي ميتواند دينش را با كمي توقف و تامل شناسايي كند . ببينيد تا چه اندازه با قرآن دوست و صميمي هستيد ؟ ببينيد تا كجا خودتان را با آيات الهي هماهنگ كرده ايد ؟ قرآن كتاب زنده هاست ، هم آدم هاي زنده و هم جوامع زنده . اگر ميبينيد براي اموات تلاوت قرآن هديه ميكنند بواسطه ي نفعي است كه براي زندگان دارد . و الا بعد از اينكه روح از بدن خارج شد ، باب عمل بسته ميشود . آنجا نميگويند عمل كنيد . ميپرسند : عمل كرده اي يا نه ؟ داستاني را شهيد دستغيب رحمة الله عليه نقل ميكند كه خوانواده اي قاري اي را استخدام كردند تا براي مرده شان قرآن بخواند ، پول هم ميدهند . بعد از مدتي متوجه ميشوند كه قاري قرآن نميخواند . ميپرسند چرا قرآن نميخواني ؟ ميگويد : براي مرده ي شما قرآن نميخوانم . پولتان را پس ميدهم . بعد ميگويد مرده تان يقه ي مرا گرفته كه چرا قرآن ميخواني ؟ هر آيه اي كه ميخواني از من ميپرسند : آيا شنيدي ؟ ‏چرا عمل نكردي ؟ قرآن يك كتاب معمولي نيست كه از يك چيز بگويد . كتابي فراگير است . مطالب و موارد زيادي دارد ، موعظه هم دارد . ببينيد چه اندازه از مواعظ الهي بهره جستيم . از مصائبي كه دشمنان عنود و بي حيا برايمان طراحي كرده اند . حذف عبادت حيات بخش موعظه از خانه هاست . موعظه را مخصوصا از محيط خانه حذف نكنيد . يكي از مواردي كه ميتواند خانه هاي ما را نوراني سازد ، همين آئين لذت بخش موعظه است . بخصوص موعظه ي در خانه . از وقتي كه موعظه از خانه ها رخت بربست ، طلاق زياد شد . بد خلقي ، همسر آزاري ، بي حرمتي نسبت به سالخوردگان فراوان شد . حذف موعظه از خانه مصرف سيگار ، شراب و دارو را افزايش داد . موعظه درمانگر بسيار موفقي بود كه با حذف آن مطب پزشكان باصطلاح روانشناش و روانپزشك رونق گرفت . آنچه جالب است اينكه موعظه پديده ي جديدي نيست . ساخته ي علماي عصر ما نيست . در حديث است كه ان الآدم عليه السلام قال في وعظه لاولاده حضرت آدم پيامبر است ، موعظه هم ميكند . براي فرزندانش دل ميسوزاند . پدرهاي امروزي پاسخ دهند چرا از موعظه فرار ميكنند ؟ چه كسي چنين چيزي را برايشان تجويز كرده است ؟ خوب است حداقل موعظه ي حضرت آدم عليه السلام را بشنوند و قدري فكر بكنند . ميفرمايد : كل عمل تريدون ان تعملوه ، فرزندان من هر كاري را كه اراده انجامش را داشتيد ، قفوا له ساعة ، يك مدت كوتاهي اطراف آن تامل كنيد . اگر من كمي تفكر و تامل ميكردم ، فاني لو وقفت ساعة ، آنچه بر سرم آمد نميآمد لما اصابني ما اصابني . بياييم زماني از وقت روزانه مان را به فكر كردن و انديشيدن صرف كنيم . ما با درخت فرق داريم . به ما اگر انسان ميگويند بخاطر عقلمان است . اگر اسباب تعطيلي عقل را مهيا سازيم ، معلوم نيست كه حتي به اندازه ي حيوانات هم شاني داشته باشيم ، اولئك كالانعام بل هم اضل . ما علاوه بروجود موعظه و موعظه گردر خانه ي عاريتي بايد در درونمان و در خانه ي حقيقيمان نيز واعظي داشته باشيم ، يك زاجري كه ما را از پليدي ها بازدارد . و يك مرشد داشته باشيم كه ما را از يوغ بندگي دشمن رهايي بخشد . حال اگر كسي فاقد واعظ دروني باشد من لم يكن له واعظ من قلبه ، و بازدارنده اي نداشته باشد و زاجر من نفسه ، و برخوردار از همنشيني نباشد كه هادي و مرشد او باشد و لم يكن له قرين مرشد ، در حقيقت اين چنين آدمي دشمن را بر خود مسلط ساخته است استمكن عدوه من عنقه .

ادامه دارد ....



بيــــــــا بــــاران بــراي مـــا بيــاور ... بهـــاران را بـه ايــن صحــرا بيــاور
عطش داريم ، تا کي قطره قطره ... بيـــا و بــا خـودت دريــــــــا بيــاور

... طرح رسم انتظار ...
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 :  12:59:33  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

گفتگوي علي خليل اسماعيل با دوستان جوان در مسجد امام سجاد عليه السلام ( قسمت چهارم )


و الصلوة و السلام علي خاتم الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين سيدنا و مولانا ابي القاسم مصطفي محمد صلي الله عليه و آله و سلم


اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا


اصول كافي در كتاب فضل القرآن ، باب البيوت التي يقرا فيها القرآن حديثي ار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آورده است كه قرار است در ارتباط با اين حديث به اندازه ي وسعمان با دوستان جوان و تحصيلكرده گفتگو و مباحثه كنيم . و عن ليث بن ابي سليم رفعه قال : قال النبي صلي الله عليه و آله : نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن و لاتتخذوها قبورا كما فعلت اليهود و النصاري .


ببينيم آنهايي كه تصميم گرفته اند براي ما خانه و خانواده ي جديدي تعريف كنند و ما را در آن خانه تربيت كنند ، چه خانه و چه خانواده اي را در ذهن دارند ؟ چه تعريفي از پدر و چه برداشتي از مادر ارائه ميدهند ؟ ناموس چه جايگاهي در خانه ي جديد دارد ؟ نگرانيهاي پدر و مادر از كدام جنس است ؟ دوستان جوان من مطالعه كنند و زندگي امروزي و خانه و خانواده ي جديد را در نظر بگيرند و با خانه و خانواده ي قديم مقايسه كنند . ببينند ما در اين تحولات چه سودي بدست آورده ايم ؟ مزيت هاي خانه و خانواده ي قديم را از دل متون استخراج كنند ، از قديمترها سوال كنند ، از عقلاي جامعه بپرسند ، بعد ببينند كه در اين رويكرد نو و تازه چه اندازه متضرر شده ايم ؟ خانه در خانواده ي قديم قداست داشت ، يك معبد و يك عبادتگاه بود و بقول آقاي دكتر رضا داوري در مقاله ي خانواده ي قديم و جديد مناسك و مراسم ديني داشت . پدران ما نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن را فقط نميخواندند ، آن را اعمال ميكردند . پدر خانه خود را مسئول امور تربيتي ميدانست . مادر نقش مديريتي قوي اي داشت . پدر در خانواده ي قديم فرزندانش را تنها شكم فرض نميكرد . تنها نگراني زن خانه پخت و پز نبود ، خدا ميداند رو دست خورديم ، به ما دروغ گفتند ، مادرها و مادر بزرگ هاي ما را امل خواندند بعد ما باور كرديم ، گفتيم مادرها و مادر بزرگ هاي غير امل ميخواهيم ، دختر ها و زنان باصطلاح متجدد ميخواهيم . دستورات دروغين ، مزورانه و جهت دار محافل توراتي را پذيرفتيم . محصلين مان را كه به خرج ملت و از بيت المال ارتزاق ميكردند به خارج و بقول قديمي ها به فرنگ فرستاديم ، در آنجا آموزه هاي توراتي كه در كالج ها و دانشكده هاي كنيسه اي و كليسايي رواج داشت و الان هم دارد ، توسط كساني كه غير خودشان را حيوان ميدانستند و الان هم حيوان ميدانند ، از محصلين ما سفراي تجدد ساختند و متاسفانه از نوع تجدد آلفرد كينزي ساختند و روانه وطن كردند ، اينان انقلابيوني شدند كه موريانه وار ، آرام آرام هورمون شرم و حيا را از خانه و خانواده برداشتند . نگوييد كه همه اينگونه نبودند ، اصلا بحث آدم ها را نميكنم ، روح كلي را ميگويم . آنچه امروز من در كوچه و پس كوچه ، در خيابان ، در مدرسه ، در دانشگاه و در جامعه ميبينم حكايتگر موفقيت آن روح كلي است . البته با آن روح كلي مقابله هاي سختي هم شد ، ولي هيچگاه آن پليدي از بين نرفت و حالا حالاها هم از بين نخواهد رفت ، اين نياز به كار فراوان دارد ، نبايد خسته شد ، خم رنگرزي نيست ، بايد گفت ، بايد نوشت ، بايد نصيحت كرد ، بايد در ادبيات ، در شعر ، در داستانهاي كوتاه ، در صنعت فيلم سازي ، در منابر به روشنگري پرداخت ، بايد دروغ هاي تزيين شده و معطر را از ضمير خانه ، خانواده و جامعه پاك كرد . بايد در بسياري از تعليمات حتي آنهايي كه ظاهرا به روح و روان جامعه كاري ندارند ، دقت كرد . ما متاسفانه در عمل ، انگار به همه ي آيات قرآن اعتقاد نداريم هر جاي قرآن كه به مذاق ما خوش نيامد به آن توجه ي لازمه را نداريم و اين اصلا خوب نيست . قرآن سوگند ميخورد كه ان الانسان لفي خسر . ولي رفتار ما انگار ميخواهد با زبان بي زباني بگويد ، اينگونه نيست دنيا همه اش نفع است ، اگر ميخواهيد خسران دنيا دامنگيرتان نشود راهي نداريد جز اينكه به آيات الهي ايمان آوريد الا الذين آمنوا ، ايمان تنها هم كافي نيست ، عمل ميخواهد ، عمل تنها هم مشكل زاست ، عمل صالح ميخواهد و عملوا الصالحات . براي اينكه ايمانتان خدشه برندارد ، باقي بماند و براي اينكه در جنگ رواني و جنگ الفاظ مغلوب دشمن نشويد و از اينكه بخواهيد عمل خوب ، رفتار شايسته و كلام متين داشته باشيد شرمنده و خجالت زده نباشيد ، لازم است كه نسبت به يكديگر وصيت و توصيه به حق داشته باشيم ، هر وقت يكديگر را ميبينيد با صداي قرص و محكم بگوييد ، قوي باشيد ، به كار نيكتان ادامه دهيد ، شما پيروزيد ، دشمن ضعيف است اگر چه بي حياست و هياهو ميكند ، استقامت شما ، بردباري شما ، تحمل پذيري شما ثمره شيريني خواهد داشت . آئين تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر خدا ميداند كه فقط در عمل معنا پيدا ميكند . ما بايد بپذيريم كه در يك جنگ واقعي بسر ميبريم و بايد بفهميم كه در اين جنگ آنچه بعنوان جنگ افزار بكار ميرود با گذشته فرق دارد . گوينده ي اين كلمات معلم فقيري است كه در عمر نزديك به نيم قرني اش سردي و گرمي فراواني را چشيده است ، زندان ساواك ، و اسارت را تجربه كرده است ، از حجره هاي طلبه خانه خاطره ي خوشي دارد ، مزايا و معايب زندگي در خوابگاه مجردي و متاهلي دانشگاه را لمس كرده است ، تحصيل در حوزه و دانشگاه و كار در محيط آموزشي اين حق را به او ميدهد كه از دوستان جوانش بخواهد : از خواب غفلت بيدار شوند ، تفكر را سرلوحه امور خود قرار دهند ، هر مطلبي را بدون عرضه به آيات و روايات نپذيرند ، تحريف را حقيقتي جاري و هميشگي بدانند ، نسبت به واردات فكري و فرهنگي آن سوي آب منفعل نباشند ، به همه ي آناني كه حب الوطن جايي در ايمانشان ندارد تشر بزنند ، و از آناني كه از پيشرفت غربي ها بت ميتراشند و مردم تازه از بند رسته ي مارا تحقير ميكنند و با كارها و نوشته هايشان در كودكان ، نوجوانان و جوانان ما روحيه گداصفتي را تزريق ميكنند دوري كنند . آستين ها را بالا بزنند و خودشان به مقابله ي جدي و فراگير با صنعت تحريف اقدام كنند . ما نبايد از تجديد نظر واهمه داشته باشيم . گرد غفلت چند ده ساله را بايد از بسياري چيزها از ريزترين تا درشتترين امورمان بزداييم . از صفاتي كه به حيل گوناگون به ما القا شده است غافل نباشيم . غفلت و تنبلي سموم خطرناك و مهلكي اند كه متاسفانه رهايي از آن به كار و تلاش و صبر نياز دارد . حق نداريم در هيچ چيزي غافل باشيم . از داروسازي و مطالعات پزشكي و صنايع غذايي و ديگر صنايع نبايد غافل ماند چه برسد به علومي كه قرار است مستقيما با احاد بشر ارتباط داشته باشد مثل روانشناسي ، جامعه شناسي ، تاريخ . براي تحريف يك باب جدي باز كنيم . تحريف زدايي براي ما يك اصل اولي شود . معتقدم بايد براي پي بردن به تحريف كتاب و كتابهاي آموزشي تاليف كرد . در مدارس و دانشگاهها كلاسهاي تخصصي دائر نمود . بايد موسسات تحقيقي و بنگاههاي پژوهشي تحريف يابي تاسيس كنيم . و دائره ي تحريف ، تحريف يابي و تحريف زدايي را هر چه بيشتر گسترش دهيم .

ادامه دارد ......



بيــــــــا بــــاران بــراي مـــا بيــاور ... بهـــاران را بـه ايــن صحــرا بيــاور
عطش داريم ، تا کي قطره قطره ... بيـــا و بــا خـودت دريــــــــا بيــاور

... طرح رسم انتظار ...
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 :  13:03:25  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

گفتگوي علي خليل اسماعيل با دوستان جوان در مسجد امام سجاد عليه السلام ( قسمت پنجم )

و الصلوة و السلام علي خاتم الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين سيدنا و مولانا ابي القاسم مصطفي محمد صلي الله عليه و آله و سلم


اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا

اصول كافي در كتاب فضل القرآن ، باب البيوت التي يقرا فيها القرآن حديثي ار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آورده است كه قرار است در ارتباط با اين حديث به اندازه ي وسعمان با دوستان جوان و تحصيلكرده گفتگو و مباحثه كنيم . و عن ليث بن ابي سليم رفعه قال : قال النبي صلي الله عليه و آله : نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن و لاتتخذوها قبورا كما فعلت اليهود و النصاري .

وقتي كسي به حضرت عيسي عليه السلام بد گفت ، اما حضرت در حق او دعا كردند . پرسيدند : آن شخص بد كرده است و تو او را دعا ميكني ؟ آن حضرت پاسخ دادند : كه هر كس از آنچه در خزانه دارد انفاق ميكند .


مه فشاند نور و سگ عوعو كند ----- هركسي بر خلقت خود ميتند


او از خزانه ي خود بر من انفاق كرده است ، من نيز بخل نكردم و از خزانه ي خود بر او انفاق كردم .


خلقت ما نيز اينگونه است ، كذشتگان ما از دريچه ي خلقتشان دشمن را رصد كرده اند و ما نيز راه گذشتگانمان را ادامه داديم . بخاطر خصلتهاي نيكمان گمان برديم دروغهاي آنان راست است ، لذا نه تنها گفته هايشان را پذيرفتيم بلكه در اجراي مقاصد شوم آنان مشاركت هم كرديم . به مادرانمان اهانت كردند ، كه اينان در جامعه حضور ندارند ، شوهر داري ميكنند ، بچه زا هستند ، كهنه شويي ميكنند ، در خانه ميمانند و ما پذيرفتيم . امروزه با زناني مواجه ايم كه باصطلاح در جامعه حضور دارند ، با شوهرانشان بد قلقي ميكنند ، يا بچه نميزان و يا وقتي كه بچه ميزان بچه را به مهد كودك تحويل ميدهند تا زير دست كساني كه خيلي هاشون مادر نيستند و با حقوق كمي از سوي مسئول مهد استثمار ميشوند ، بزرگ و تربيت شوند . خانه در قديم حرمت داشت ، ماندن در خانه حكمتي داشت . مادر درخانه ماندن را عبث نميدانست . خانه حكم مكتبخانه اي را داشت كه مديريت آن با مادر بود . محل امني براي شوهر و فرزندان بود . مسكن بود ، به افراد خانه آرامش ميداد . وقتي حرمت خانه زير پا گذاشته شد ، وقتي خانه اسباب آرامش را فراهم نكرد ، لاجرم خيابانها ، پاركها ، دبيها محل آرامش خواهد بود . ديگر جليس البيت بودن آرامش نميدهد ، بماند ، بي كلاس هم شده است . و چرا ولاتكن من المشائين في غير الحاجة در ادبيات زنان امروزي ما محلي از اعراب داشته باشد . البته آسيب هايي كه به مردانمان وارد شد كمتر از آسيب هايي نيست كه به زنان وارد شده است ، كافي است كمي در اطرافمان دقت كنيم ، ساده ترين و قابل تحمل ترين آن مرداني اند كه در ادبيات امروزي مردان كدبانو ناميده ميشوند . لذت الرجال قوامون علي النساء هم از مردان گرفته شد و هم از زنان . اگر خانواده ي جديد ميخواهد پايه هاي خانه اش را محكم كند و اگر ميخواهد خود را از سلطه ي شيطاني اشرار متمدن برهاند ، اگر ميخواهد طعم واقعي محبت را بچشد و اگر دوست دارد جلوي رشد نگران كننده ي خانه هاي سالمندان كه من نام آن را خانه ي آه ، خانه ي گريه هاي بي انتها ، خانه هايي كه در كمين مادران و پدران امروزي نشسته است را بگيرند راهي جز عنايت ، توجه و عمل به نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن و لاتتخذوها قبورا كما فعلت اليهود و النصاري ندارند . شناخت دشمن عنود كمك شاياني در نجات خانواده ي جديد دارد . خوب است خانواده ي جديد بداند : پروتكل شماره يك يهود نافي اخلاق است و اينكه امام خميني رحمة الله عليه در سخنراني سال پنجاه و نه شان از اين جرثومه هاي تباهي بعنوان زالو نام ميبرد ، از همين باب است . يهود به خوبي ميداند كه حذف اخلاقيات از خانه و خانواده و نفي وجود خدا چه عواقب دردناكي دارد بخشي از پروتكل شماره بيست و سه ميگويد : جوامعي كه ما اخلاقيات را در آنها از بين برده ايم ، وجود خدا را نفي ميكنند و از ميان آنها شعله هاي آتش هرج و مرج طلبي و آنارشيسم به هر سو زبانه ميكشد . صراحت و گستاخي پروتكل شماره ي ده ميتواند به منزله ي زنگ خطري براي كساني كه تازه در اين دام قرار گرفته اند و يا هنوز دشمن موفق نشده كه آنان را بفريبد ، باشد ، ميگويد : اهميت خانواده و نقش تربيتي آن را در ميان غير يهوديان از بين ميبريم . و اجازه اظهار وجود به كسي نميدهيم . زيرا توده ي مردم بايد صرفا به وسيله ي ما اداره شوند . آنها بايد به شنيدن حرفهاي ما و اطاعت از ما عادت كنند . و امروز ابله است اگر كسي ورود پروتكل هاي دانشوران يهود را به خانه ها انكار كند . امروز بعضي از احمق ها كه چهره ي دلسوزي هم به خود ميگيرند ، و خود را طبيب النفس ميخوانند ، از رفتار هاي فرزندان ، مادران و پدران گله ميكنند ، دارو تجويز ميكنند و نسخه مينويسند ، اما از آنجاييكه دانش جهت دار دارند و در طبابتشان قائل به وجود دشمن يهودي نيستند لذا نه داروهايشان پاسخگوست و نه توصيه هاشون دردي را درمان ميكند .


خانواده ي جديد بواسطه ي فقدان حس مسئوليت انبوهي از مشكلات را با خود دارد . رئيس خانه وظائفش را به دولت و سازمانهاي مدني داده است . امنيت دختران و پسران به نيروهاي پليس واگذار شده . تعليم و تربيت به عهده ي مدارس قرار گرفته است . مسائل ديني به مقامات و سازمانهاي ديني سپرده شده است . در خانه و خانواده ي جديد تنها شبحي از پدر و شبحي از مادر باقي مانده است . پدر نه تنها هيچ نقشي ندارد بلكه هيچ نقشي براي خود قائل نيست . خانواده ي جديد كانوني است كه اعضاي آن تنها در معاش و گذران زندگي با هم شريكند . يكي از ستم هاي جانكاه و يكي از رفتارهاي پليدي كه رسانه هاي جمعي به تبعيت از پروتكل شمار شانزده در صدد اعمال آن هستند نفي زيبايي هاي گذشته است . در گذشته زن ، محرك مرد به سوي زيباييها بود . نقش زن به مراتب پرجاذبه تر و رنگي تر از زنان امروزي بود و مادر هاي ما هميشه ياور مردانشان در مسير حق بودند . وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله از دامادش علي بن ابيطالب عليه السلام ميپرسد كه فاطمه سلام الله عليها را چگونه يافتي ؟ در پاسخ ميگويد : نعم العون علي طاعة الله . اينكه شنيديد از دامن زن مرد به معراج ميرود ، ناظر به همين معني است . الگوي پدران ما علي عليه السلام بود و الگوي مادران ما فاطمه ي زهرا سلام الله عليها . شما بگوييد چرا پروتكل شماره شانزده ميگويد : تمام حقايق مربوط به قرون گذشته را كه مطلوب ما نباشد ، از لوح ذهن آدميان پاك ميكنيم .


نقشي كه شما دوستان جوان من اكنون بايد ايفا كنيد ، اين است كه مطالعه كنيد ، زيباييهايي كه در زندگي بزرگان ما وجود داشت و مطلوب يهود نبود ، اما مردم ما مدتهاي مديد آن الگوها را در زندگي خصوصي شان داشتند ، بيابيد و به گوش ديگران برسانيد .


ادامه دارد ....



بيــــــــا بــــاران بــراي مـــا بيــاور ... بهـــاران را بـه ايــن صحــرا بيــاور
عطش داريم ، تا کي قطره قطره ... بيـــا و بــا خـودت دريــــــــا بيــاور

... طرح رسم انتظار ...
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 :  13:09:20  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

گفتگوي علي خليل اسماعيل با دوستان جوان در مسجد امام سجاد عليه السلام ( قسمت ششم )


و الصلوة و السلام علي خاتم الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين سيدنا و مولانا ابي القاسم مصطفي محمد صلي الله عليه و آله و سلم


اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا


اصول كافي در كتاب فضل القرآن ، باب البيوت التي يقرا فيها القرآن حديثي از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آورده است كه قرار است در ارتباط با اين حديث به اندازه ي وسعمان با دوستان جوان و تحصيلكرده گفتگو و مباحثه كنيم . و عن ليث بن ابي سليم رفعه قال : قال النبي صلي الله عليه و آله : نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن و لاتتخذوها قبورا كما فعلت اليهود و النصاري .


گاهي مطلبي را مطالعه ميكني يا ميشنوي ، بعد ميبيني مدتها فكر و انديشه ات را به خود مشغول كرده است . اخيرا مقاله اي را مطالعه كردم كه از نياز جنسي جوانان ، ار تفريح جنسي ، از بلوغ زودرس ، از عدم امكان ازدواج دائم براي دختران و پسران به جهت عدم وجود سرمايه ، شغل ، مسكن صحبت ميكرد . و از اينكه به ازدواج موقت توجه ي شايسته اي نشد گله مند بود . ما از هر طرحي چه آنهايي كه خانه عفاف را مطرح كردند و چه ايناني كه ازدواج موقت ساماندهي شده را مطرح ميكنند ، اگر به سلامت جنسي جوانان ، به لطافت روحي و رواني جامعه خدمت ميكند و باعث استحكام خانه و خانواده ميشود ، دفاع ميكنيم . منتها آنچه كه ذهن مرا مشغول داشته و مرا ناگزير از بيان آن نموده است ، غفلتي است كه در بسياري از نوشته جات قابل لمس و مشاهده است . و آن محصور نمودن شيطان است در وسواس الخناس الذي يوسوس في صدور الناس . حذف نمودهاي شيطان در خارج از صدر و سينه و ناديده گرفتن علائم و سمبل هاي عدوا مبينا همه ي طرحها و زحمتها را عقيم و ناكارآمد ساخته است . آنچه در بحث نيازهاي جنسي امروزه شما دوستان جوان من ميبينيد نه جديد است و نه بدون پاسخ . نياز هاي جنسي هميشه بوده و معمولا مردم راه هايي صحيح براي مهار آن داشته اند . چيزي كه امروز شما شاهد آن هستيد در حقيقت نياز جنسي نيست ، يك عطش جنسي ، يك سونامي جنسي است كه با بلاهت جنسي همراه شده است . گوسفند نيازمند نوشيدن آب است ، و اين يك نياز طبيعي است ، اما گاهي گوسفند داران به وقت فروش گوسفندان و به خاطر اينكه پول بيشتري از فروش آن بدست آورند ، به گوسفند غذاي شوري ميدهند ، حيوان تشنگي شديدي احساس ميكند ، آب ميخورد هنوز آب از گلوي حيوان پايين نرفته ، باز تشنه است و اين ماجرا همچنان ادامه دارد . اگر كسي در اين زمان از نيازمندي گوسفند به آب سخن بگويد ، نشانه خوبي از دانش و بينش ارائه نداده است ، اين يك عطش كاذب است ، يك نيازمندي دروغين است . تا زهر شوري در حيوان هست اين عطش هم هست . آناني كه خود را ويشنو vishnu خداي هندوها ميدانند كه صد دست دارد و بر هر دستي انگشت و بنايشان بر اين است كه كليه مهار هاي دستگاه حيات اجتماعي را در اختيار داشته باشند پ/17 ، و براي فعاليتهايشان هيچگونه محدوديتي قائل نيستند پ/9 ، تنها خودشان را برگزيده ي خدا نميدانند ، آنچه كه اين ميان كمتر عنوان شده اين است كه خودشان را برگزيدگان خدا ميدانند و در همان حال توده ي مردم غير يهودي را وحشي و گوسفندي بيش نميدانند . ايجاد عطش و بقول خودشان دست گذاري روي عصب حساس ذهن آدميان برايشان كار سختي نخواهد بود . اين يك فتنه ي جنسي است . و فتنه را نميتوان با ناديده گرفتن فتنه گر شناسايي و خنثي نمود . گيرم كه شما موفق شديد خانه ي عفاف درست كرديد ، ازدواج ساماندهي شده ي بدون پيگيري شرعي و قانوني موقت را احيا نموديد . اينان الآن تز چند شوهري براي زنان را در دستور كار دارند ، با آن چه ميكنيد ؟ بگذاريد باز هم از مظلوميت قرآن در ميان مسلمانان ناله كنم و فرياد اعتراضم را به گوش ملائك و همه ي آناني كه به زيباييهاي حقيقي ميانديشند برسانم . وقتي كلمات مولايم علي عليه السلام را در رابطه با قرآن ميشنوم ، و بعد ميبينم كه ما چه برداشت ابتدايي از آن كتاب متين داريم غمي بر غمهايم اضافه ميشود . ميفرمايد : فالقرآن آمر ، قرآن فرمانده است . زاجر ، بازدارنده است . اينكه عقب ميمانيم و اينكه جلو ميافتيم به اين جهت است كه با آهنگ قرآن خودمان را هماهنگ نساخته ايم . و يا اينكه اصلا قرآن را فرماندهي زاجر نميدانيم . و صامت ناطق ، اين قرآن براي آنهايي كه گوشهاي كر دارند ساكت است و براي آنهايي كه گوش سالم دارند سخنگوست ، اگر من صداي وحي را نميشنوم ، بهتر است گوشم را براي مداوا به طبيب گوش بسپارم . اخذ عليه ميثاقهم و ارتهن عليهم انفسهم ، بواسطه ي همين قرآن خداوند از بندگانش پيمان گرفته و انانرا در گرو دستوراتش قرار داده است . اتم نوره و اكمل به دينه ، خداوند نورانيت قرآن را تمام و دين خود را به وسيله ي آن كامل كرده است . و قبض نبيه صلي الله عليه و آله و سلم و قد فرغ الي الخلق من احكام الهدي به ، و زماني پيامبرش را به سوي خود برد كه از تبليغ احكام هدايت بخش قرآني فراغت يافته بود . و ما شهادت ميدهيم كه پيامبر خدا سر سوزني كوتاهي نكرد ، و از خداي بزرگ تقاضا ميكنيم ، امكان بهره مندي از آياتش را به همه ي ما عنايت فرمايد . از دوستاني كه شنونده ي مطالب هستند و دوستاني كه مطالب را ميخوانند از اينكه سخن طولاني شد و احيانا باعث ملال ، معذرت ميخواهم ميدانم كه مولايم فرمود الكلام كالدواء سخن مانند داروست قليله ينفع كم آن سودمند است و كثيره قاتل و پرگويي كشنده است . سعي ميكنم فرمان مقتدايم را آويزه ي گوش كنم كه اقلل كلامك كوتاه صحبت كن تامن ملاما تا از ملامت شنوندگان و خوانندگان ارجمند در امان باشي . ولي فتنه بزرگ است ، دشمن مصمم است ، دوستان در خوابند ، و من نميخواهم روزي را ببينم كه فتنه به بار نشسته و حالا همه به تجزيه و تحليل آن ميپردازند . الفتة اذا ادبرت عرفت ، معما چو حل گردد آسان شود . فتنه اگر آشكار بود ، دشمن اگر عظيم الجثه بود ، شناسايي آن ، سخت نبود ، دشمن بسيار ريز است ، ميكرب هم ريز است ، چشم مسلح لازم است . لذا اگر خسته ميشويد ، تنتان درد ميگيرد ، گوشتان آزرده ميشود ، چشمتان همراهي نميكند ، گوينده را ملامت نكنيد ، بدانيد لايدرك العلم براحة الجسم . در ادامه ميخواهيم بگوييم دشمن خارجي دشمن دروني را فرماندهي ميكند .


ادامه دارد ....



بيــــــــا بــــاران بــراي مـــا بيــاور ... بهـــاران را بـه ايــن صحــرا بيــاور
عطش داريم ، تا کي قطره قطره ... بيـــا و بــا خـودت دريــــــــا بيــاور

... طرح رسم انتظار ...
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 :  13:21:42  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

گفتگوي علي خليل اسماعيل با دوستان جوان در مسجد امام سجاد عليه السلام ( قسمت هفتم )

و الصلوة و السلام علي خاتم الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين سيدنا و مولانا ابي القاسم مصطفي محمد صلي الله عليه و آله و سلم

اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا

اصول كافي در كتاب فضل القرآن ، باب البيوت التي يقرا فيها القرآن حديثي از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آورده است كه قرار است در ارتباط با اين حديث به اندازه ي وسعمان با دوستان جوان و تحصيلكرده گفتگو و مباحثه كنيم . و عن ليث بن ابي سليم رفعه قال : قال النبي صلي الله عليه و آله : نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن و لاتتخذوها قبورا كما فعلت اليهود و النصاري .

پيش از اين گفتيم كه قرآن يك كتاب جامع و فراگير است در همه ي ابعاد انساني رهنمود دارد و دستورالعمل ميدهد . قرآن همانگونه كه آيات دشمن شناسي دارد ، آيات دوست شناسي هم دارد . هر كسي كه اراده كرده است تا زندگي سالمي داشته باشد و ميخواهد از عمري كه خداوند به او داده بهره ي خوبي ببرد ، لازم است علاوه بر آيات دشمن شناسي به مطالعه ي آيات دوست شناسي نيز بپردازد . اين حق هر آدمي است كه بداند با چه كسي و با چه گروهي خلط و آميزش دارد . با چه كسي نشست و برخاست دارد . اين حق شماست كه بدانيد آيات و روايات ما چه ويژگيهايي و چه خصلتهايي براي يك دوست شماره كرده است . ما گاهي اسير دشمنان ميشويم به خاطر اينكه در شناسايي دوستان كوتاهي و اهمال كرده ايم . ايرادي كه بر جمعي از مردم ما بخصوص جوانان ما وارد است ، تنها نشناختن دشمن نيست ، دوست را هم نميشناسيم . ما وقتي به روايات مراجعه ميكنيم ، ميبينيم كه چقدر زيبا دوست و دشمن را معرفي ميكند . اصلا مگر دين چيزي جز دوست داشتن و دشمن داشتن است . الدين حب و بغض ، مومن بايد دوستانش را بشناسد تا در برابرشان موضعي دوستانه داشته باشد و بايد دشمنانش را بشناسد تا در برابر آنها موضعي مقتدرانه اتخاذ كند . اگر شما يك بال را از پرنده بگيريد ، در حقيقت او را از پرواز باز داشتيد . پرنده با پرواز به محيط اطرافش احاطه پيدا ميكند ، هر چقدر در پرواز اوج بگيرد اين احاطه بيشتر ميشود ، بدون پرواز اشراف امكان پذير نيست . همه ي آناني كه دين را فقط در دائره ي محبت جستجو ميكنند ، در حقيقت ديني با يك بال براي پيروانشان تبليغ ميكنند . مسلمانند ، مومنند ، اهل تقوي و پاكدامني اند ، اما طعمه هم ميشوند ، چرا ؟ اينان به جهت اينكه نميتوانند پرواز كنند هر لحظه ممكن است به شكار صيادي درآيند . لذا ما در بحثمان هم از دشمن ميگوييم و هم از دوست . رسول خدا و ائمه دين به مناسبتهاي گوناگون صفات بندگان خوب و آناني كه براستي برازنده ي كلمه ي عبد هستند را بيان نموده اند ، به اين كلمات نبايد صرفا بديده ي تبرك و تيمن نگريست ، اين كلمات بايد در زندگي فردي و اجتماعي ما بروز و ظهور داشته باشد . در روايتي رسول مهربان پروردگار در باره ي يك دوست خوب و يك عبد به معناي واقعي ميفرمايد : في صفة عبد الحقيقي هو ان يكون 1- طاعة الله حلاوته ، شيريني زندگي او اطاعت خداست . 2 - و حب الله لذته ، دوستي با خدا لذت زندگي اوست ، عبد حقيقي يقين دارد كه خدا پرستي تام و توحيد تمام آنست كه از براي آدمي محبوبي به غير از خداوند يكتا نباشد . 3 - و الي الله حاجته ، يك عبد حقيقي پيش هر كسي دست نياز و گدايي دراز نميكند ، خواسته هايش را با خدا درميان ميگذارد ، عبد حقيقي كه شايستگي رفاقت را دارد اياك نعبد و اياك نستعين را در عمل محقق ميسازد . 4 - و مع الله حكايته ، غمهايش ، غصه هايش ، شكايت هايش را با خدا نجوا ميكند ، عبد حقيقي راز دار است ، اياك و الاذاعة را ميشناسد و از اينكه سخنگوي دشمن شود و اسرار را فاش سازد و يا با پرگويي موجبات تضعيف جبهه ي حق را فراهم آورد ، پرهيز دارد . 5 - و علي الله اعتماده ، همه ي تكيه اش به خداست ، او ميداند هيچ چيزي در عالم بقا ندارد ، او حتي اعتماد به نفس را نيز برسميت نميشناسد ، و به جاي اينكه به خود اعتماد كند كه موجود ضعيفي است بر خدايش اعتماد ميكند . 6 - و حسن الخلق عادته ، همه ي لحظات عمرش خوش خلق است ، اخمش را براي دشمنان و لبخندش را براي دوستان هديه ميكند ، اشداء علي الكفار و رحماء بينهم را بخوبي ميشناسد . 7 - و السخاوة حرفته ، يك بنده ي حقيقي گشاده دست است ، او معناي آيه ي و الذين يكنزون الذهب و الفضه و لاينفقونها في سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم را بدرستي ميفهمد ، و از غذاب دردناكي كه خداوند براي جمع كنندگان طلا و نقره در نظر گرفته است ، بيمناك است . و از خواندن و عمل كردن به آيه ي ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة شادمان است ، او چيز كمي ميدهد در عوض خداوند بهشت را به او كرامت ميكند ، و اگر در جمع ما افرادي هستند كه توانايي بذل طلا و نقره به ديگران را ندارند ، خوب است فرمايش پيامبري كه خداوند در مقام ثنا و مدح او فرمود : انك لعلي خلق عظيم را آويزه ي گوش كنند كه روزي به بني اعمام خود فرمود : اي فرزندان عبدالمطلب اگر وسعت آن نداريد كه مردم را باموال خود وسعت دهيد پس با گشاده رويي آنان را ملاقات كنيد . 8 - و القناعة ماله ، سرمايه ي بنده ي خوب خدا قناعت است ، قناعت عزت ميآورد عز من قنع و نقطه مقابل آن طمع است كه موجب خواري ميگردد و ذل من طمع . در روايت آمده كه حضرت موسي عليه السلام از حقتعالي سوال ميكند كه كدام يك از بندگان غني ترند ؟ خداي بزرگ در جواب ميفرمايند : هر كدام كه قانع ترند . 9 - و العبادة كسبه ، يك بنده ي خوب و يك دوست صميمي ميداند كه عبادت ، رستگاري و پيروزي است العبادة فوز ، و نيز آگاه است كه هدف و غرض از عبادت فرمان بردن از خداست غاية العباده الطاعة ، و نيك توجه دارد كه زماني سزاوار و شايسته ي آزادي و رهايي از عذاب خواهد بود ، كه شرائط بندگي را بجا آورده باشد من قام بشرائط العبودية اهل للعتق . 10 - والتقوي زاده ، و چرا ترس از خدا ، پارسايي ، خويشتن داري و تقوي توشه ي بنده ي خوب خدا نباشد . در ادبيات ديني ما از تقوي بعنوان حصن حصين ، ثمرة الدين ، امارة اليقين ، راس الحسنات ، ازكي زراعة ، رئيس الاخلاق ، ذخيرة معاد ، اقوي اساس ، حصن المومن و نجاة من كل هلكة نام برده شده است ، خودم را و شما دوستان جواني كه شنونده ي اين كلمات زيبا هستيد و شما دوستان ارجمندي كه زحمت مطالعه ي اين عبارات را بر خود هموار كرده ايد ، توجه ميدهم و اعلان ميكنم : همانگونه كه براي روز مبادايمان آذوقه كنار ميگذاريم بايد بفكر روزي باشيم كه ياد آن پشت بزرگان را ميلرزاند . 11 - و القرآن حديثه ، اگر با قرآن انس و الفت داشته باشيم و به باطن آن راهي بيابيم ، تصديق خواهيم كرد كه افضل الذكر القرآن . قرآن نوري است كه خاموشي ندارد و شايسته ي پيروي است اتبعوا النور الذي لايطفاء . 12 - و ذكر الله جليسه ، مومن ذاكر است و همه ي لحظاتش را با ذكر خدا و ياد خدا معطر ميسازد ، ذكر ، جداي از اينكه استوانه ي ايمان است ذكر الله دعامة الايمان ، شما را در مقابل شيطان مجهز ميسازد و عصمة من الشيطان . مغزتان را كه فرمانده ي شماست با ذكر آرامش دهيد الذكر يونس اللب ، و قلب و دلتان را با نام خدا نوراني سازيد و ينير القلب ، با ذكر موجبات رحمت و مغفرت پروردگار را فراهم آوريد و يستنزل الرحمة . 13 - و الفقر لباسه ، مومن ممكن است تنگدست باشد ، ممكن است مال و ثروت فراوان نداشته باشد ، اما احمق نيست. فقر مادي خيلي سخت نيست اگر دشمن يهودي عصب حساس ذهن آدمي را نجنباند و زياده خواهي ، زر اندوزي و تنوع طلبي شهواني را تحريك نكند . مومن ميداند هر فقري چاره اي دارد مگر حماقت . آنچه كه بايد از آن نگران بود فقر حمق است ، كل فقر يسد الا فقر الحمق . وقتي رسول الله از سفر معراج بازگشتند به اصحابشان فرمودند : اكثر اهل النار من الفقراء دوستان پيامبر كه غالبشان از فقراء بودند گفتند : من المال ؟ و پيامبر فرمود : لا ، من العلم . 14 - و الجوع طعامه ، از دامهاي بزرگ يكي همين شكم است ، چه گناهاني كه به خاطر آن صورت نگرفته و چه دروغ هايي كه به خاطر آن گفته نشده است . و چه آدمهايي كه مردند اما راهي براي رهايي از اسارت شكم نيافتند . و چه انسانهاي بزرگواري كه عمري را با گرسنگي گذراندند اما راضي نشدند دست نياز بسوي نااهلان دراز كنند . مومن گرسنگي را بهتر از خواري ميداند الجوع خير من ذل الخضوع . و علاوه توجه دارد كه پري شكم مانع فهم و دريافت خواهد شد البطنة تحجب الفطنة . 15 - و الظماء شرابه . 16 - و الحياء قميصه . 17 - و الدنيا سجنه ، دنيا براي آناني كه به مقام عبد حقيقي رسيدند از ابتدا تا انتهايش محدوديت و زندان است و چرا شخص فهيم آن را زندان نداند ؟ در حاليكه ان الدنيا دار بالبلاء معروفة همه ي معروفيت دنيا بجهت بلاي در آن است ، و بالغدر موصوفة به بي وفايي توصيف ميشود . آنهايي كه دنيا را آخر هستي ميپندارند حقيقتا به چه چيز آن دلخوش كردند ؟ كدام نعمت در آن باقي مانده است ؟ و كدام لذت در آن به پايان نرسيده است ؟ چه چيزي را بخشيده كه پس نگرفته باشد ؟ به اين دنياي دائمة المكر دل بستن چيزي بيشتر از حماقت است . 18 - و الشيطان عدوه . 19 - و الحق حارسه دوست من لحظه اي تفكر كن ببين در نبرد هميشگي حق و باطل كجا ايستاده اي ؟ از كدام قبيله اي ؟ به كدام سمت و سو رغبت و تمايل داري ؟ اگر دلبسته به جمعيت ، گروه و حزب حق هستي ، بدان كه حق ، شمشيري است برنده الحق سيف قاطع ، و قوي ترين پشتوانه است الحق اقوي ظهير ، حق اگر چه كم باشد باطل زياد را به عقب ميراند قليل الحق يدفع كثير الباطل همچنانكه اندكي آتش سبب سوختن هيزم زيادي ميشود كما ان القليل من النار يحرق كثير الحطب يقين دان كه حق خود نگهدار و پاسدار تو خواهد بود . 20 - و الموت راحته . 21 - و القيامة نزهته . 22 - و الفردوس مسكنه .

دوست خوب من وظيفه دارد ناگفته ها را خود بجويد و بر غناي مجلس ما بيافزايد .


ادامه دارد .....



بيــــــــا بــــاران بــراي مـــا بيــاور ... بهـــاران را بـه ايــن صحــرا بيــاور
عطش داريم ، تا کي قطره قطره ... بيـــا و بــا خـودت دريــــــــا بيــاور

... طرح رسم انتظار ...
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 :  13:27:31  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

گفتگوي علي خليل اسماعيل با دوستان جوان در مسجد امام سجاد عليه السلام ( قسمت هشتم )

و الصلوة و السلام علي خاتم الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين سيدنا و مولانا ابي القاسم مصطفي محمد صلي الله عليه و آله و سلم

اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا

اصول كافي در كتاب فضل القرآن ، باب البيوت التي يقرا فيها القرآن حديثي از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آورده است كه قرار است در ارتباط با اين حديث به اندازه ي وسعمان با دوستان جوان و تحصيلكرده گفتگو و مباحثه كنيم . و عن ليث بن ابي سليم رفعه قال : قال النبي صلي الله عليه و آله : نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن و لاتتخذوها قبورا كما فعلت اليهود و النصاري .


قرآن وقتي ميخواهد ار دوستان نام ببرد ابتدا اعلان ميكند كه اينها انسانهاي موفقي هستند ، رستگارند . و اين رستگاري را محكم ادا ميكند . نميگويد : افلح المومنون . مومنها رستگارند . ميگويد : قد افلح المومنون . يعني شك نكنيد ، ترديد به خودتان راه ندهيد . مومنان حتما رستگارند . تاكيدا پيروزي از آن مردم با ايمان است . قرآن براي اعلان نجات مومنان ، فوز و رستگاري مومنان از كلمه ي افلح استفاده ميكند . اگر از همه ي آنها كه به فلاح و رستگاري رسيدند ، بپرسيد چه كرديد كه به اين درجه ي رفيع نائل شديد ؟ در جواب ميگويند : اگر كلمه ي افلح شكافته شود ، گوياي همه ي كارهايي است كه ما كرده ايم .



1 ) براي ما عقيده و ايدئولوژي حكم ريشه را داشت ، عقائد با جان ما آميخته شده بود ، ما نميتوانستيم رفتارمان ، انديشه مان ، كلام و گفتارمان را از عقائدمان جدا كنيم ، عقائد براي ما شاخ و برگ نبود ، اصل بود . آنهايي كه عقائد برايشان ريشه نيست ، هر لحظه مانند همان پرنده اي كه يك بال دارد و قدرت پرواز ندارد ، در معرض خطرند . همه ي آنهايي كه با عقائد به منزله ي شاخ و برگ مينگرند ، با هر تند بادي ممكن است شاخ و برگشان بريزد . براي هر رهگذري امكان آسيب وارد كردن به شاخ و برگ وجود دارد . مومن در روايات ما مانند كوه است . آن اندازه از كوه را كه شما ميبينيد ، ميگويند به همان اندازه در زمين ريشه دارد . المومن كالجبل ، مومن مانند كوه است . كوه چون ريشه دارد محكم است . المومن كالجبل الراسخ ، استحكام مومن هم قابل ملاحظه است . مومن محكم است ، شل و ول نيست . المومن كالجبل الراسخ لاتحركه العواصف ، مصيبت هاي روزگار ، تحولات ريز و درشت ، غمها ، غصه ها ، ثروت ، فقر ، تندرستي ، ناخوشي و ديگر چيزها مومن را دگرگون نميسازد . اگر عقائد ريشه شود مانند همان چوب شباني ميشود كه بر سر خصم فرود ميآيد . داستاني نقل شده از امام فخرالدين رازي كه ميگويد در كوهستان چوپاني را ديدم كه گوسفندانش را ميچرانيد . با خود گفتم من سالها با دلائل و برهان به وحدانيت معبود و خداي يكتا پي بردم و با اين وجود در درياي حيرت ماعرفناك گرفتارم . اين چوپان خداي خود را چگونه ميشناسد ؟ با چه كيفيتي خدايش را معرفي ميكند ؟ پيش چوپان رفتم و پرسيدم : خدايت را چگونه توصيف ميكني ؟ در باره ي خدا چه ميگويي ؟ گفت : خدا يكتا است ، خدا بي همتا است . گفتم اگر كسي بگويد خدا دو تاست هيچ دليلي داري كه رفع اين سخن كني ؟ گفت اين چوب شباني را چنان بر سرش ميزنم كه سرش دو تا شود و مغزش چون سخنش پريشان گردد . بعد از شنيدن اين سخن ، امام رازي گفت : من هيچ دليلي چنين قاطع و برهاني چنين ساطع نيافته ام . حال اين يك داستان است اما مفهوم مهمي را القا ميكند . اين يك واقعيت است كه وقتي مطلبي ريشه شد ، اصل شد ، ماندگاري آن بيشتر است . كمتر مورد تعرض واقع ميشود . ميتواند از خودش دفاع كند .



2 ) دومين موردي را كه رستگاران و بندگان خوب خدا مطرح ميكنند ، ميگويند كه ما منتظر نمانديم كه كسي براي ما كاري كند . از آنچه در طبيعت وجود داشت استفاده كرديم . امكانات موجود در جامعه را غنيمتي دانستيم و از ريز و درشت آن بهره برديم . آنچه به رشد فكري و فرهنگي ما و آنچه را كه به زندگي معنوي ما كمك ميرساند به خدمت گرفتيم . مومن دست و پا بسته نيست . حضرت امير سلام الله عليه ميفرمايد : المومن هو الكيس . مومن تيز هوش است . اينگونه نيست كه همه ي راههاي تعالي و سعادت را در حوزه و دانشگاه ببيند . اگر حوزوي شد و اگر دانشگاهي شد مسلما راحت تر ميتواند راه نجات را بيابد . اما اينگونه نيست كه ديگر راهها بسته است . مومن از همين جلسات هم بهره ميبرد . از ملاقات و حضور در محضر عالم استمداد ميطلبد . كتابخانه ها را محلي مناسب براي كسب معرفت ميداند . مومن مجاهد است ، پر تلاش است و وعده ي خدا را حق ميداند كه و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا . گاهي تماشاي مجاهدت و تلاش مورچه اي عامل موفقيت علمي فردي را فراهم آورده است . ميپرسند چه شد كه به اين مقام علمي رسيدي؟ ميگويد : ديدم مورچه اي دانه اي را به بلتدي اي ميبرد ، دانه سنگين است ، همينكه مورچه به نقطه اي ميرسد ، سقوط ميكند . مورچه مجدد دانه را برميدارد و راه سخت و مخالف جاذبه را از نو شروع ميكند . ميگويد من ديدم كه مورچه چهل مرتبه اين كار را تكرار كرده اما خسته نشده و دست از طلب برنداشته است . با خود گفتم چرا من اين چنين نباشم ؟ گاهي چكه هاي نرم آب كه بر تخته سنگي سخت چكيده و سنگ را شكافته ، استاد كسي ميشود ، اينكه ميگوييم آدمهاي موفق از امكانات جامعه بهره ميبرند ، مهمتر از بهره بردن اين است كه اين قبيل چيز ها را امكانات ميدانند . بعد ميگويد : با خود گفتم سنگ سخت نرم شد ، دل من هم نرم خواهد شد . چرا من عالم نشوم ؟



3 ) سومين مطلبي كه در انسانهاي رستگار قابل مشاهده است و اهميت بازگو كردن را دارد ، اين است كه ميگويند ما فقط دشمن شناس نبوديم ، ما دشمن را كنار زده ايم .



ما امروزه با موجودات حقيري مواجه ايم كه نه تنها دشمن را برسميت نميشناسند بلكه آن را وهم و توهمي بيش نميدانند . خداوند لذت بيداري را به همه ي ما ارزاني بدارد و به اين افراد هم بفهماند كه بلاهت و حقارت زمينه ساز بسياري از دلبستگيها و وابستگيها در طول تاريخ بوده است . حديثي را از امام موسي كاظم سلام الله عليه ميآورم شايد مطالعه ي آن بعضي از دلهاي بدام افتاده را تكان دهد و زمينه ي دشمن شناسي ، دشمن يابي و مبارزه ي با دشمن را در آنان فراهم آورد . وقتي امام عليه السلام به دوستش عبد الله بن جبله خطاب ميكند و ميفرمايد : انكم قوم اعدائكم كثيرة شما گروهي و قومي هستيد كه دشمنان زيادي داريد . امام خود دشمنان زياد را معرفي ميكند عاداكم الخلق . تمام خلق دشمن شما هستند . امام آنگاه شيعيان را بطور خاص مورد خطاب قرار ميدهد يا معشر الشيعة انكم قد عاداكم الخلق .

ادامه دارد .....



بيــــــــا بــــاران بــراي مـــا بيــاور ... بهـــاران را بـه ايــن صحــرا بيــاور
عطش داريم ، تا کي قطره قطره ... بيـــا و بــا خـودت دريــــــــا بيــاور

... طرح رسم انتظار ...
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 :  13:32:35  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

گفتگوي علي خليل اسماعيل با دوستان جوان در مسجد امام سجاد عليه السلام ( قسمت نهم )


و الصلوة و السلام علي خاتم الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين سيدنا و مولانا ابي القاسم مصطفي محمد صلي الله عليه و آله و سلم


اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا


اصول كافي در كتاب فضل القرآن ، باب البيوت التي يقرا فيها القرآن حديثي از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آورده است كه قرار است در ارتباط با اين حديث به اندازه ي وسعمان با دوستان جوان و تحصيلكرده گفتگو و مباحثه كنيم . و عن ليث بن ابي سليم رفعه قال : قال النبي صلي الله عليه و آله : نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن و لاتتخذوها قبورا كما فعلت اليهود و النصاري .


اگر فهم واقعي آيات و روايات ميداشتيم ، قطعا وضع بهتري نصيب ما ميشد . فلاح يك شعار جديد نيست ، تازه درست نشده ، شايد بتوان گفت : اولين فرياد رسول خدا همين كلمه ي فلاح بوده است . قولوا لا اله الا الله تفلحوا . هدف ، فلاح است ، ما با لا اله الا الله ميخواهيم به فلاح و رستگاري برسيم . هر روز هم چندين مرتبه با شعار حي علي الفلاح به نماز ميايستيم . اما چرا مشكل داريم ؟ چرا بعد از اين همه مدت به فلاح حقيقي نرسيده ايم ؟ جواب بسيار ساده است ، به خاطر اين است كه هنوز براي ما مفهوم درست اين كلمه روشن نشده و ما موفق نشديم فلاح را در عمل پياده كنيم . عقائدمان را محكم نكرديم ، از امكانات موجود بهره نبرديم ، دشمن شناسي و دشمن زدايي نكرديم . پدر در خانه و در خانواده ي جديد دشمن را نميشناسد ، مظاهر و جلو هاي نفوذ دشمن را نميداند ، اينكه شكل پسرش و شمائل دخترش دستخوش تغيير شده ، لحن آنها و نوع تكلم آنها دچار دگرگوني شده ، عقائد آنها و طرز نگاه آنها به مسائل معنوي ، به خانواده ، به ازدواج ، به جامعه متحول گشته ، اعتنايي نميكند . و اين در حالي است كه ما اگر بخواهيم در نقش يك كشاورز و يك فلاح دانه اي را در دل خاك قرار دهيم علاوه بر آنكه دانه ميداند براي رستن و سر از خاك بر آوردن نيازمند است در خاك ريشه بدواند ، از امكانات موجود در خاك براي رشدش بهره ببرد و با عوامل مزاحم رشد ، دست و پنجه نرم كند و سرانجام خاك را كنار بزند تا بتواند به فلاح و رستن برسد ، كشاورز و فلاح نيز ميداند كه ابتدا بايد خاك را مرتب كند ، آفت زدايي كند ، وقتي دانه را در دل خاك ميگذارد ، سر وقت به او رسيدگي نمايد ، آب دهد ، بيماريهاي خاك را با سم پاشي از بين ببرد و تازه وقتي كه دانه به بار نشست و از خاك خارج شد ، براي نگهداري آن مجددا آفت زدايي ميكند . اينگونه نيست كه كشاورز و فلاح فقط دانه را در دل خاك قرار دهد و برود پي كارش . امروزه ما در خانه و خانواده ي جديد با پدر هايي مواجه ايم كه گمانشان اين است كه براي رشد دانه كافي است كه دانه را در دل خاك قرار دهند و بروند پي كارشان . پدر در خانه و خانواده ي جديد به مراقبت ، پيگيري و آفت زدايي عملا باور ندارد و نام اين را پز ، كلاس ، ترقي ، عقب نماندگي و تمدن و تجدد ميگذارد . او نميداند كه بزرگان ما ، همان هايي كه براي پدران و مادران ما در خانه و خانواده ي قديم الگو و اسوه بودند ، پيگير رفتار و كردار دختران و پسرانشان بودند ، برايشان مهم بود كه بدانند فرزندانشان در بيرون از خانه چه ميكنند ؟ با چه كسي هستند؟ و اصلا كجا هستند ؟ نقل شده كه روزي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم به خانه ي دخترشان فاطمه ي زهرا سلام الله عليها رفتند ، ديدند فاطمه ي عزيز مضطرب و ناراحت ، پشت در ايستاده است . حضرت پرسيدند : چرا اينجا ايستاده اي ؟ فاطمه سلام الله عليها با آهنگي نگران عرض كردند : فرزندانم صبح بيرون رفته اند و تا اين لحظه از آنها هيچ خبري ندارم . پيامبر خدا به دنبال آنها روانه شد ، چون به نزديك غار جبل رسيد ، آنها را ديد كه در كمال سلامت و آرامش ، مشغول بازي اند . آنها را بر دوش گرفت و به سوي خانه ي فاطمه سلام الله عليها روانه شد . و امروز شما ميتوانيد در خانه و خانواده ي جديد پدر ها و مادر هايي را ببينيد كه هيچ اطلاعي از رفتار و كردار دختران و پسرانشان ندارند ، بماند ، و نگران نيستند ، بماند ، اطلاع داشتن را نوعي دخالت و عقب ماندگي ميدانند . ببينيد تحريف نوين با ما و با نسل ما چه ميكند ؟ آنچه كه باعث نفوذ فرهنگي دشمن در خانه و خانواده ي جديد شده است ، بدون اينكه بخواهم تلاش ، كوشش ، پشتكار و سماجت دشمن را زير سوال ببرم ، جهل و جهل مضاعفي است كه دامنگير خانه و خانواده ي جديد شده است . پيش از اين گفتيم ، باز هم تكرار ميكنيم : دين يك بعد ندارد و ديندار نميتواند با دين يك بعدي موفقيت همه جانبه داشته باشد . بعضي ها فقط به بچه هاشان سلام كردن و اينكه سلام از ادب است و نشانه مودب بودن است ، را ياد ميدهند . اينان غافلند از اينكه همان الگو و اسوه اي كه دستور به سلام كردن داده است ، دستور سلام نكردن به تعدادي را هم داده است . همه ي دين را بايد پذيرفت ، بقول معروف درهم است ، سوا كردني نيست ، چيزي كه امروز ما شاهد آنيم . پدر در خانه و خانواده ي قديم فقط به بچه هايش نميگفت : پيامبر خدا فرموده : ابدؤا بالسلام قبل الكلام . و يا فرموده : راس التواضع ان يبدا بالسلام . آنچه كه پدر در خانه و خانواده ي قديم را از پدر در خانه و خانواده ي جديد متمايز ميسازد ، در اثبات نيست ، پدر جديد هم ابدؤا بالسلام را قبول دارد ، وجه تمايز در نفي است . پدر قديم در تربيت فرزندش متذكر ميشود كه حق نداريم ، اين سلام را شامل حال دشمنانمان كنيم لا تسلموا علي ... . و وقتي دشمنان را شماره ميكند كه نبايستي مثلا بر مجوس و عبدة الاوثان سلام كنيد ، و لا علي موائد الشراب الخمر به شراب خواران سلام نكنيد ، و لا علي صاحب الشطرنج و النرد و لا علي المخنث ، بر لواط دهنده سلام نكنيد ، و لا علي الشاعر الذي يقذف المحصنات و بر شاعري كه در هجو زنان پاكدامن شعر ميسرايد سلام نكنيد ، و لا علي المصلي بر كسي كه در حال خواندن نماز است سلام نكنيد بجهت اينكه ممكن است نتواند پاسخ سلام شما را بدهد و اين در حالي است كه سلام كردن مستحب است و پاسخ دادن واجب . و لا علي آكل الربا بر ربا خوار سلام نكنيد ، و لا علي رجل جالس علي غائط و بر كسي كه در مستراح است ، سلام نكنيد ، و لا علي الذي في الحمام و بركسي در حمام مشغول نظافت و شستشوست سلام نكنيد ، و لا علي الفاسق المعلن بفسقه و بر شخص فاسق و گنهكاري كه آشكارا گناه ميكند سلام نكنيد ، در راس همه ي اين موارد امام صادق به نقل از پدرشان امام محمد باقر عليهما السلام ميفرمايند : لا تسلموا علي اليهود و لا علي النصاري .

ادامه دارد ......



بيــــــــا بــــاران بــراي مـــا بيــاور ... بهـــاران را بـه ايــن صحــرا بيــاور
عطش داريم ، تا کي قطره قطره ... بيـــا و بــا خـودت دريــــــــا بيــاور

... طرح رسم انتظار ...
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 :  13:36:29  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

گفتگوي علي خليل اسماعيل با دوستان جوان در مسجد امام سجاد عليه السلام ( قسمت دهم )


و الصلوة و السلام علي خاتم الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين سيدنا و مولانا ابي القاسم مصطفي محمد صلي الله عليه و آله و سلم

اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا


اصول كافي در كتاب فضل القرآن ، باب البيوت التي يقرا فيها القرآن حديثي از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آورده است كه قرار است در ارتباط با اين حديث به اندازه ي وسعمان با دوستان جوان و تحصيلكرده گفتگو و مباحثه كنيم . و عن ليث بن ابي سليم رفعه قال : قال النبي صلي الله عليه و آله : نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن و لاتتخذوها قبورا كما فعلت اليهود و النصاري .


وقتي ما از يهود ميگوييم و شما از يهود ميشنويد ، ذهنتان را به يك مشت آدم محدود نكنيد . بحث كلي تر و فرا تر از يك مشت آدم است . بحث صفات است ، بحث ژن است . ما روي گوشت و پوست و استخوان بحث نميكنيم ، سخت افزاري كفتگو نميكنيم گر چه در سخت افزار هم گفتني ها فراوان است . وقتي بحث ، بحث صفات ميشود ، ممكن است يكي مسلمان باشد ، اما يهودي باشد . يهوديگري ، بيماري است . اگر مراقبت نكنيم ممكن است خودمان هم گرفتار شويم . وقتي بيماري يهوديگري بر جان آدمي نشست ، هيچ دارويي به اندازه ي يقظه كمك كننده نيست . اگر يهوديگري تاريكي است ، دنياي سياه و ظلماني است در مقابل ، يقظه نور و روشنايي است ، اليقظة نور . اگر چشم داشته باشيم ، چشمهاي سالم هم داشته باشيم ، ولي نوري نباشد ، ديدن امكان ندارد يا ديدن به سختي ميسر است . اگر كسي محيط اطرافش را با بيداري و يقظه روشن نسازد ، هر چه ديگران سعي كنند و از او مراقبت نمايند ،‏ نميتوانند آسيب پذيري را براي او به صفر برسانند . اگر مريض دارو مصرف نكند ، هر تعداد كه بيمارستان بسازند ، چه سودي به حال او خواهد داشت ؟ اگر بيداري پشتوانه تفكر ما نباشد ، اگر يقظه حركات و سكنات ما را ساپورت نكند ، تلاش و مجاهدت ديگران چه سودي به حال ما خواهد داشت ؟ من لم يستظهر باليقظة لم ينتفع بالحفظة . اينهايي كه با وجود فراواني پليس و تير و تفنگ سعي در رفتار انساني ندارند و همچنان به شرارت مصر اند ، و حفاظت و مراقبت پليس ، از رفتارها و گفتارهاي ناهنجار و ناپسند آنان كم نكرده ، به خاطر اين است كه از جانب يقظه پشتيباني نميشوند . تا خوابيد ، اشرافي بر محيط اطرافتان نداريد ، همينكه چشم باز ميكنيد ، ميتوانيد اطرافتان را ببينيد . يقظه به مراتب بالاتر از ديدن چشم است ، يقظه شما را در جاده ي بصيرت قرار ميدهد ، اليقظة استبصار . شما با يقظه طالب بصيرت ميشويد ، ميخواهيد ناديدنيها را ببينيد . ناشنيدنيها را بشنويد ، اسرار را بفهميد ، ميخواهيد موجود ديگري بشويد ، يقظه شما را از پوستتان خارج ميكند و به دنيايي فسيح تر و فراختر وارد ميسازد . و براي رسيدن به چنين جايگاهي بايد متحمل زجر شد ، دنياي يقظه براي آدمهاي كسل ، تنبل و بي عار ساخته نشده ، خشت خشت خانه هايي كه با يقظه ساخته ميشود ، بوي رنج و درد و محنت با خود دارد . تازه وقتي وارد شهري شديد كه خانه هايش با خشت و آجر يقظه اي ساخته شده ، براي خودتان دردسر درست كرديد ، وقتي دست گذاشتيد روي دشمن ، دشمن نيز روي شما دست ميگذارد . اليقظة كرب ، روايت نميگويد يقظه اندوه ميآورد ، ميگويد : خود يقظه اندوه است ، مصيبت است ، گرفتاري است . اما از نوع گرفتاريهايي است كه در بيان حضرت امير سلام الله عليه نعمت است . التقيظ في الدين نعمة . حال كه جلسه ي ما به اين امور ميپردازد ، بايد خدا را سپاسگزار باشيم و از خدا بخواهيم اين چنين جلساتي فراگير شود ، تا مردم صفات يهوديگري را بشناسند و با آن مقابله كنند .


ادامه دارد....



بيــــــــا بــــاران بــراي مـــا بيــاور ... بهـــاران را بـه ايــن صحــرا بيــاور
عطش داريم ، تا کي قطره قطره ... بيـــا و بــا خـودت دريــــــــا بيــاور

... طرح رسم انتظار ...
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 :  13:41:59  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

گفتگوي علي خليل اسماعيل با دوستان جوان در مسجد امام سجاد عليه السلام ( قسمت يازدهم )


و الصلوة و السلام علي خاتم الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين سيدنا و مولانا ابي القاسم مصطفي محمد صلي الله عليه و آله و سلم

اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا


اصول كافي در كتاب فضل القرآن ، باب البيوت التي يقرا فيها القرآن حديثي از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آورده است كه قرار است در ارتباط با اين حديث به اندازه ي وسعمان با دوستان جوان و تحصيلكرده گفتگو و مباحثه كنيم . و عن ليث بن ابي سليم رفعه قال : قال النبي صلي الله عليه و آله : نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن و لاتتخذوها قبورا كما فعلت اليهود و النصاري .

در عبارتي پيامبر خدا همه ي مردم را مخاطب قرار ميدهد : ايها الناس ، اين خطاب شامل همه است ، همه ي مردم ، من ابغضنا اهل البيت هر كس از ما بدش بيايد ، از اهل بيت من متنفر باشد ، حشره الله يوما القيامة خداوند او را در روز قيامت محشور ميكند ، يهوديا اين آدم يهودي است . اين يهودي ، يهودي به معناي خاص آن نيست ، يعني بيمار است ، با مرض يهوديگري از اين دنيا رفته . در عبارت ديگر ميفرمايد : من لقي الله عز و جل هر كه خدا را ديدار كند ، و في قلبه بغض علي بن ابيطالب و در دل كينه ي مولا را داشته باشد ، از علي بن ابيطالب متنفر باشد ، لقي الله خدا را ملاقات ميكند ، و هو يهوديا در حالي كه يك يهودي است . اين ديگر ربطي به فرقه اي كه مشخصا يهودي اند ، ندارد . پيامبر خدا افرادي را كه زكات نميدادند ، از مسجد بيرون ميكرد . اينهايي كه به مسجد مي آمدند مسلمان بودند . امام زمان سلام الله عليه در نهضت جهانيشان با آنهايي كه زكات نميدهند ، مبارزه ميكند . اينها مسلمانهايي هستند كه از پرداخت زكات امتناع ميورزند . مسلمانهايي كه زكات پرداخت نميكنند ، حق ندارند مسلمان از دنيا بروند . به وقت مرگشان به آنها گفته ميشود يا يهودي بمير و يا نصراني . سرش هم اين است كه اين آدم خصلت يهودي داشته ، سبحكم الله هم بلد بوده ، حج هم رفته بوده ، چون زكات نداده حق ندارد مسلمان بميرد . كسي كه ربا ميخورد ، معني اش اين نيست كه مثلا بلد نيست آيه بخواند ، يا اسمش غير اسلامي است ، نه ، اسم اسلامي هم ممكن است داشته باشد . اما همينكه شكم خودش ، شكم زن و بچه اش را با ربا پر كرده ، خصلت يهودي دارد . كسي كه دل سنگي پيدا كرده ، به قساوت قلب دچار شده ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهي كالحجارة او اشد قسوة و حالا انذار رسول خدا دل او را تكان نميدهد ، چه انذار بشود و چه انذار نشود ايمان نميآورد ، شك نكنيد هر كه باشد ، در هر كجا كه ميخواهد باشد و هر اسمي كه ميخواهد داشته باشد ، اين گرفتار بيماري يهوديگري شده ، خصلت يهودي پيدا كرده . ان الذين كفروا سواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يومنون . قرآن در آيه اي خطاب ميكند به مومنان ميفرمايد : يا ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود مفسران ميگويند اوفوا بالعهود . حال اگر ديديد در كسي اين صفت نيست ، به عهد و پيمان وفا دار نيست ، شك نكنيد كه الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه ، يهودي است . نقض عهد يك صفت يهودي است . اگر در يهودي به معني خاص باشد ، كه خوب يهودي است ، اگر در ديگري باشد ، او هم يهودي است . استعداد يهوديگري را دارد . شايد ته دلتان بگوييد اگر اينگونه صحبت كنيم خيلي ها بايد اسمشان از دفتر خداوندي پاك شود . خوب ، بله . چرا ميترسيد ؟ ميترسيد كه از تعداد بنده هاي خدا كم شود ؟ خود خدا ميفرمايد : و قليل من عبادي الشكور . دينداري كار سختي است . يك هنر است ، يك پازلي است كه بايد تمام اجزاء آن كنار هم چيده شود تا شكل كاملي پيدا كند . اگر ديديد يك كسي از شما ميخواهد مردم خوبي باشيد بعد خودش عامل نيست ، خودش را از ياد برده ، براي ديگران دين ميخواهد اما براي خانواده ي خودش نه ، به شما ميگويد شراب نخور ، سيگار نكش ، اما خودش همه ي مفاسد را براحتي انجام ميدهد ، براي ديگران حجاب ميخواهد ، اما خود و خانواده اش را فراموش كرده است ، باز هم نترسيد ، اين موجود هم به بيماري يهوديگري مبتلا شده است ، او هم يك يهودي است . ء تامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم . حال اين شخص ممكن است عالم هم باشد ، خوب باشد ، مگر قرار است هر كه عالم شد ، آدم هم باشد ؟ وقتي عمل نداشت ، ميشود : العالم بلا عمل كالشجر بلا ثمر . ما حق نداريم اين عبارتها را صرفا بخوانيم . چه سودي دارد ؟ صد مرتبه بگو : العالم بلا عمل كالشجر بلا ثمر . چه سودي بردي ؟ اينها براي صرف خواندن نيست . ترانه نيست ، سرود نيست . نسخه ايست براي عمل . درخت كه ميوه نداد ممكن است سايه اي بدهد . عالم كه عامل نبود ، شك نكنيد مفسده دارد . ديديد ميگويد ، ادعا ميكند اما رفتارش طرز ديگري است ، ارتباطتان را قطع كنيد . اين گرفتار مرض مهلك يهوديگري شده ، اين بيماري مسري است ، اگر مرتبط باشيد ، شما هم مريض ميشويد .


ادامه دارد ....



بيــــــــا بــــاران بــراي مـــا بيــاور ... بهـــاران را بـه ايــن صحــرا بيــاور
عطش داريم ، تا کي قطره قطره ... بيـــا و بــا خـودت دريــــــــا بيــاور

... طرح رسم انتظار ...
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 :  14:04:10  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

گفتگوي علي خليل اسماعيل با دوستان جوان در مسجد امام سجاد عليه السلام ( قسمت دوازدهم )

و الصلوة و السلام علي خاتم الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين سيدنا و مولانا ابي القاسم مصطفي محمد صلي الله عليه و آله و سلم


اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا

اصول كافي در كتاب فضل القرآن ، باب البيوت التي يقرا فيها القرآن حديثي از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آورده است كه قرار است در ارتباط با اين حديث به اندازه ي وسعمان با دوستان جوان و تحصيلكرده گفتگو و مباحثه كنيم . و عن ليث بن ابي سليم رفعه قال : قال النبي صلي الله عليه و آله : نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن و لاتتخذوها قبورا كما فعلت اليهود و النصاري .


اگر ديديد يكي دروغ ميگويد ، حتي دروغ ريز ، تذكر بدهيد ، اگر بر او ولايت داريد شديد تر تذكر بدهيد . شتر دزد اول تخم مرغ دزد بوده . اينكه به ما گفتند حتي به شوخي و به هزل هم دروغ نگوييم ، علت دارد ، كافي است خوشمان بيايد . بعد از آن غير شوخي هم دروغ ميگوييم . مدتي كه بگذرد ديگر سختمان نيست كه به خدا هم دروغ ببنديم . اگر ديديد يكي به خدا دروغ ميبندد ، حرف خودش است اما ميگويد از پيشگاه خداست . شك نكنيد دچار بيماري يهوديگري شده است ، فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم آنهايي كه با دست خودشان كتاب مينويسند ثم يقولون و بعد ميگويند هذا من عند الله اين از نزد خداست . اين آيه فقط براي يهودي هزار سال پيش نيست . اين يك بيماري جاري است ، يك گرفتاري مسري است ، وقتي چنين مطلبي را ديديد ، چنين آدمي را شناختيد ، اينگونه حزب و گروهي را شناسايي كرديد ، ديگر چرا تزلزل به خودتان راه ميدهيد ؟ چرا متحير ميشويد ؟ رسول خدا را با تحيرمان دلگير نسازيم . ابن اثير عبارتي دارد ، ميگويد : عمر آمد پيش پيامبر خدا يادداشتهايي هم داشت ان عمر اتاه بصحيفة . اين يادداشتها را از اهل كتاب گرفته بود اخذها من اهل الكتاب . ابن اثير ادامه ميدهد فغضب صلي الله عليه و سلم رسول الله عصباني شد . آنچه پيامبر خدا را به غضب آورد ، حيرتي بود كه در فرزند خطاب ميديد . انگار عمر در عدم باور مانده بود . اين است كه ميفرمايد : ء فتهوكون يابن الخطاب آيا متحيري ؟ همه ي كساني كه در تحير ماندند بايد بدانند كه اگر موسي عليه السلام هم در زمان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم زنده بود از رسول خدا پيروي ميكرد ، گردن فرازي نداشت ، تسليم آخرين سفير الهي بود . اگر ديديد يكي كنترل زبانش را ندارد ، گفته هاي ديگران را بدون تحقيق و تفحص بي محابا تكرار ميكند ، در بيان او ادب وجود ندارد ، با چهار تا كلاس درس خواندن گمان ميكند نفر اول دانش دنياست . همينكه پرايد او به سمند و سمند او به چيز ديگري تبديل شده ، گمان ميكند كه ديگر نيازمند نيست و ديگر نبايد خدا را بندگي كند ، او هم گرفتار درد يهوديگري شده است . خود يهوديها آنقدر در اين بيماري پيش رفتند كه با بي ادبي و تكبر خدا را فقير و نادار خواندند ان الله فقير و نحن اغنياء وقتي خدا بينوا شد ، چرا بايد از او اطاعت كنند ؟ اگر دل بيخدايان را بشكافيد و اگر قلب گنهكاران را از قفسه ي سينه شان بيرون آوريد و بپرسيد ، چرا گناه ميكنيد ؟ چرا نماز را خفيف بجا ميآوريد ؟ چرا به ناموس ديگران جسارت ميكنيد ؟ چرا حرمت پدر و مادرتان را نگه نميداريد ؟ چه عاملي باعث حرام خوري شما شده ؟ و چرا هاي ديگر . ميبينيد ، همه ي شان همين حرف يهودي ها را ميگويند كه : ان الله فقير و نحن اغنياء . اگر ويروس بد زباني ، زبان درازي و بي ادبي همراه با تكبر در جان ما قرار گيرد ، استعداد قتل انبيا را خواهيم داشت . توانايي كشتن ائمه ي هدايت را بدست خواهيم آورد . ميتوانيم رهبران حق را براحتي سر ببريم . خودتان آيه را بخوانيد پشت سر بد زباني و فقير شمردن خدا آيه ميفرمايد : و قتلهم الانبياء بغير حق اينان به نا حق پيامبران را كشتند . امروز از شما دوست خوب من ، هيچ عذري پذيرفته نيست ، نگوييد كه معارف را از كجا بدست آورم ؟ نگوييد نزد كدام عالم و انديشمند درس بخوانم ؟ البته مهم است كه شما كجا و نزد چه كسي تعليم ببينيد . اما اگر هيچ جايي نبود و هيچ كسي را نيافتيد ، كتابخانه كه هست ، كتابخانه ها را خانه هاي خودتان بسازيد . كتابهاي خوب و روشنگر را معلم خود قرار دهيد . مبادا بواسطه ي تنبلي و كسالت و عدم فهم صحيح آيات مهر ذلت بر پيشاني ما نشيند ، چنانكه بر پيشاني يهود نشسته است ، ضربت عليهم الذلة .

ادامه دارد ....



بيــــــــا بــــاران بــراي مـــا بيــاور ... بهـــاران را بـه ايــن صحــرا بيــاور
عطش داريم ، تا کي قطره قطره ... بيـــا و بــا خـودت دريــــــــا بيــاور

... طرح رسم انتظار ...
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 :  14:11:20  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

گفتگوي علي خليل اسماعيل با دوستان جوان در مسجد امام سجاد عليه السلام ( قسمت سيزدهم )

و الصلوة و السلام علي خاتم الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين سيدنا و مولانا ابي القاسم مصطفي محمد صلي الله عليه و آله و سلم


اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا

اصول كافي در كتاب فضل القرآن ، باب البيوت التي يقرا فيها القرآن حديثي از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آورده است كه قرار است در ارتباط با اين حديث به اندازه ي وسعمان با دوستان جوان و تحصيلكرده گفتگو و مباحثه كنيم . و عن ليث بن ابي سليم رفعه قال : قال النبي صلي الله عليه و آله : نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن و لاتتخذوها قبورا كما فعلت اليهود و النصاري .

يهود علاوه بر اينكه مهر ذلت و بيچارگي بر پيشاني اش خورده ، مهر مسكنت و بينوايي هم بر چهره دارد ، ضربت عليهم المسكنة ، ذلت و مسكنت ، نمادها و سمبلهايي هستند كه ما بايد در يهود شناسي و در دشمن شناسي بر آن تاكيد داشته باشيم ، و با شناخت عوامل ذلت و مسكنت ، خودمان ، خانواده هايمان و جامعه يمان را از آن عوامل پرهيز دهيم . سمبلهاي اصلي در يهود اينهاست نه مثلا شمعدان و چيز هايي از اين قبيل . اولين عاملي كه قرآن براي مسكنت يهود نام ميبرد ، ذلك بانهم كانوا يكفرون بآيات الله است . كفر به آيات آن است كه آيات را نفهميم و عمل نكنيم . يا بفهميم و عمل نكنيم و يا نفهميم و عمل بكنيم . اگر ميخواهيم داخل در كفر به آيات نشويم ، يك راه بيش نداريم ، آيات را بفهميم و عمل هم بكنيم . فاصله ي يهود از آيات حق و كفر آنها نسبت به فرامين الهي توجيه گر بسياري از بد رفتاريها و بد گفتاريهاي آنان تا همين امروز شده است . و اين دام براي امت مسلمان هم پهن شده است . آنهاييكه با توجيهاتشان حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال نمايش ميدهند ، به دام فاصله گرفتن از آيات و كفر ورزيدن به آيات گرفتار شده اند . طرفداران اباحه گري مگر به همين روش رفتار نميكنند ؟ مگر با اباحه گري اقتصادي ، دزديها و اختلاسها را توجيه نميكنند ؟ مگر با اباحه گري فرهنگي ، به جنسي كردن خانه و خانواده نپرداخته اند ؟ مگر اينها همانهايي نيستند كه رقص را به عنوان حركات موزون به خورد بچه هاي ما دادند ؟ مگر رقصهاي جنسي را به نام تفريحات بر مردان ما تحميل نكرده اند ؟ اينهاييكه در دنيا فاحشه گري را خدمات جنسي و مشاغل جنسي ناميدند مگر از همين حقه استفاده نكرده اند ؟ هر اندازه اي كه از قرآن فاصله بگيريم و نسبت به آيات حق جفا كنيم ، نشانه هاي بسيار خطرناكي از يهوديگري را به نمايش درخواهيم آورد . و آنگاه بايد در انتظار همان مهر ذلت و مسكنتي باشيم كه بر پيشاني يهود خورده است . آنهاييكه ظاهري مسلماني دارند و عملكردي آنوسي ، چه پاسخي براي پرسش حضرت امير سلام الله عليه مهيا كرده اند ؟ ام انزل الله سبحانه دينا ناقصا ؟ آيا خدا دين ناقص فرستاده است ؟ ام انزل الله سبحانه دينا تاما ؟ يا خدا دين كامل فرستاده است ؟ اما اينها گمان ميكنند كه پيامبر خدا در تبيين وحي و ابلاغ آن كوتاهي كرده است ؟ با كلام خدا چه ميكنند ؟ ما فرطنا في الكتاب من شيء ما از بيان هيچ چيزي در قرآن فرو گذار نكرده ايم . و فيه تبيان لكل شيء بيان هر چيزي در قرآن است . هجدهمين خطبه ي نهج البلاغه را بخوانيد ، بعد از اين عبارات ، حضرت در باره قرآن ميفرمايد : و ان القرآن ظاهره انيق ظاهر قرآن زيباست ، و باطنه عميق . آنهاييكه در طول و عرض ماندند با ظاهر قرآن بسر برند ، اما عمق قرآن خوشايند كساني است كه علاوه بر بعد اول و دوم ، يعني طول و عرض ، صاحب بعد سومند ، يعني عمق . سعدي به لب دريا دردانه كجا يابي ...... در كام نهنگان رو گر ميطلبي كامي . لا تفني عجائبه و لا تنقضي غرائبه نه اسرار قرآن انتها دارد و نه شگفتيهاي آن . آنچه كه من در اين لحظه از دوستان جوانم كه شنونده ي اين كلمات و اين عبارات بسيار بسيار با شكوه هستند ، و همچنين از خوانندگان ارجمندي كه مطالب را پيگيري ميكنند ، تقاضا دارم ، عنايت و توجه بيش از پيش به آخرين عبارت مولا و سرورمان علي بن ابيطالب در هجدهمين خطبه ي نهج البلاغه است ، كه ميفرمايد : و لا تكشف الظلمات الا به تاريكيها بدون حضور قرآن برطرف نخواهد شد . شيطنت يهود تا به كجاست ؟ اصطلاح يهود ستيزي را شنيديد ، جمعي كه بخشي از تاريكي را شناسايي كردند ، از آنجاييكه به نور قرآن مسلح نبودند ، در دام يهود قرار گرفته اند ، يهود ستيزيشان جز منفعت براي يهود ، چيزي در بر نداشته است . در اين نقطه از دنيا هم گاهي پخته خوراني پيدا ميشوند ، همان هايي كه قرآن را كنار ميزنند ، خدا را كنار ميزنند و ميخواهند با تاريكي به جنگ تاريكي بروند ، اين شدني نيست . اين مثل آن است كه كوري عصاكش كور دگر شود . بدون حضور جدي ، فعال و همه جانبه ي قرآن شناخت تاريكي و مبارزه ي با تاريكي ثمري نخواهد داد .


ادامه دارد ....



بيــــــــا بــــاران بــراي مـــا بيــاور ... بهـــاران را بـه ايــن صحــرا بيــاور
عطش داريم ، تا کي قطره قطره ... بيـــا و بــا خـودت دريــــــــا بيــاور

... طرح رسم انتظار ...

Edited by - آبشار on پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 14:19:09
Go to Top of Page

مخفي
Starting Member

Iran
11 Posts

ارسال شده در:  دوشنبه 18 فروردين 1387 :  13:58:30  Show Profile  Reply with Quote
درود فراوان بر آبشار عزيز و گرامي -خداوند به تو و همه عزيزان و مجاهدان در راه پاكي و حقيقت و همين طور علي خليل اسماعيل خير كثير عنايت كند و اين كمترين نيز دعاگوي شماست .
Go to Top of Page

alikhani60
Starting Member

Iran
32 Posts

ارسال شده در:  چهارشنبه 3 ارديبهشت 1387 :  12:22:18  Show Profile  Reply with Quote
با سلام خدمت آبشار عزيز - در قسمت ششم اشاره كرده ايد كه صهيونيسم پروژه چند شوهري را در دست تهيه و اجرا دارد . اگر ممكن باشد منابع اين مطلب را حتي اگر جنبه حدس زدن داشته باشد بفرماييد . پايدار باشي .
Go to Top of Page

alikhani60
Starting Member

Iran
32 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 14 ارديبهشت 1387 :  14:21:35  Show Profile  Reply with Quote
با سلام به آبشار عزيز و تشكر از مطالب عميق و دقيق شما .اگر ممكن است در زمينه مطالب مطرح شده -كتاب -سايت و يا هر چيز ديگر را به اين دوست ما معرفي كنيد . allah114@gmail.com
Go to Top of Page

آبشار
Advanced Member

Iran
7775 Posts

ارسال شده در:  دوشنبه 15 ارديبهشت 1387 :  00:38:00  Show Profile  Visit آبشار's Homepage  Reply with Quote
به نام خدا

سلام

واي ببخشيد من اين تاپيك رو فراموش كرده بودم

منبع مطالبي كه زدم رو در پست اول تاپيك نوشتم

منبع : http://atm.parsiblog.com





Go to Top of Page

vasel
Junior Member

Iran
312 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 16 ارديبهشت 1389 :  17:22:35  Show Profile  Reply with Quote
به نام الله...

یهود در قرآن


پيش از بعثت رسول گرامي اسلام، يهود در كتب خود خوانده بودند كه: هجرت گاه آخرين پيامبر بين دو كوه «عِبر» و «احُد» مي‏باشد، بدين سبب از سرزمين خود هجرت كرده و هنگامي كه به كوه احد رسيدند متفرّق شدند؛ عده‏اي در «تيما» گروهي در «فدك» و جمعي در «خيبر» سكني گزيدند.
پس از مدتي آنها كه در «تيما» بودند جهت ديدار برادران خود حركت كرده و در سرزمين مدينه ساكن شدند. آنها در مدت دوران سكونت خود اموال فراواني كسب كردند. در اين زمان سلطاني به نام «تَبَع» بر آنها لشكركشي كرد و خواست به آن ديار ماندگار شود، ولي يهود اجازه نداده و مدّعي بودند كه جز پيغمبر آخرالزمان كسي شايستگي حكومت بر آن سرزمين را ندارد. او نيز از خاندان خود دو قبيله «اوس» و «خزرج» را براي ياري پيامبري كه ظهور خواهد كرد در آن جا اسكان داد.
وقتي اين دو قبيله جمعيتشان زياد شد به اموال يهود تجاوز كردند. يهوديان گفتند: پيغمبر آخر الزمان حق ما را از شما خواهد گرفت. لذا منتظر ظهور پيامبر بودند، اما پس از بعثت پيامبر اسلام(ص) به خاطر اين كه بر خلاف تصوّر ذهني و نژادپرستي آنها، پيامبر از قوم بني‏اسرائيل نبود به او كفر ورزيدند. قرآن از اين معامله آنها به «فَبَاءُ و بِغَضَبٍ عَلَي غَضَبٍ»(1) تعبير مي‏كند كه غضب اولي سرگرداني چهل ساله بني‏اسرائيل در «بيابان تيه» بود.


پ.ن
1)سوره بقره/آیه90«پس به خشمى بر خشم ديگر گرفتار آمدند »
تفسیر نمونه،جلد1،ص344


ادامه دارد...


منبع:http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8408070417



Go to Top of Page

vasel
Junior Member

Iran
312 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 16 ارديبهشت 1389 :  17:38:43  Show Profile  Reply with Quote
به نام الله...


عقايد تحريف شده يهود از دیدگاه قرآن (قسمت اول)


يهوديان هم مانند گروهي از مسيحيان به خداوند نسبت‏هاي شرك مي‏بستند. در قرآن كريم آمده است: «وَقَالُواْ اتَّخَذَ اللّهُ وَلَدا؛(1) اين عقيده خرافي كه خداوند داراي فرزند است، هم مسيحيان و هم جمعي از
يهود و هم مشركان به آن اعتقاد داشتند. در جاي ديگر قرآن آمده: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ؛(2) يهود مي‏گفتند: «عُزَير» پسر خداوند است كه خداوند در جواب اين سخن آنان مي‏فرمايد: همه چيز در آسمان و زمين براي خداوند است و نيازي به فرزند ندارد.

از آن جا كه يهوديان بعد از ظهور اسلام قدرت خود را از دست داده بودند، اين را به خدا نسبت داده و معتقد بودند: دست خداوند بسته است كه به ما بخششي نمي‏كند: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ»(3) خداوند نيز در ادامه آيه در جواب به آنان مي‏فرمايد: «غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ»(4) دست آنها بسته شده و به لعن خداوند گرفتار شده‏اند.
برنامه ديرينه يهود اين است كه هميشه خود را برتر از ديگران مي‏دانند تا جايي كه وقتي پيامبر اسلام نامه‏اي به يهوديان «بني‏قينقاع» نوشتند و آنها را به انجام نماز و پرداخت زكات و انفاق (قرض به خداوند) دعوت كردند، گفتند: اگر خداوند فقير نبود از ما قرض نمي‏خواست: «قَالُواْ إِنَّ اللّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاء»(5)
مشاهده مي‏كنيم كه يهوديان از دادن نسبت‏هاي ناروا به خداوند كوچك‏ترين ابايي ندارند و حتي خود را برتر از خداوند مي‏دانند.




پ.ن
1)بقره/آیه ی116«و گفتند خداوند فرزندى براى خود اختيار كرده است »
2)توبه/آیه ی 30« و يهود گفتند عزير پسر خداست »
3) مائده/آیه64« و يهود گفتند دست‏خدا بسته است »
4)مائده/آیه64« دستهاى خودشان بسته باد و به [سزاى ] آنچه گفتند از رحمت‏خدا دور شوند »
5) آل عمران/آیه181« گفتند خدا نيازمند است و ما توانگريم »



ادامه دارد...


منبع




Edited by - vasel on پنجشنبه 16 ارديبهشت 1389 17:42:04
Go to Top of Page

vasel
Junior Member

Iran
312 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 16 ارديبهشت 1389 :  18:07:45  Show Profile  Reply with Quote
به نام الله...

عقايد تحريف شده يهود از دیدگاه قرآن (قسمت دوم)


از تاريخ زندگي يهود ـ علاوه بر آيات قرآن كريم ـ چنين برمي‏آيد كه آنها خود را يك نژاد برتر مي‏دانسته و معتقد بودند كه گل سر سبد جامعه انسانيت اند، بهشت به خاطر آن‏ها آفريده شده و آتش جهنم با آنها كاري ندارد. آنها فرزندان خداوند و دوستان خاص او هستند. اين خودخواهي ابلهانه در آيات مختلفي از قرآن كه سخن از يهود به ميان آمده منعكس شده است؛ مثلاً: «نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاوءُهُ؛(1)؛ فرزندان خداوند و دوستان خاصّ او هستيم.» و «وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُوداً أَوْ نَصَارَي»(2)؛ آنها گفتند: كسي در بهشت داخل نمي‏شود، مگر اين كه يهودي يا نصراني باشد.»
اين پندارهاي موهوم از يك سو آنها را به ظلم، خيانت، گناه و طغيان دعوت مي‏كرد و از سوي ديگر به كبر و خودپسندي و خودبرتربيني. از آن جا كه هميشه شيوه و روش قرآن بر منطق و استدلال استوار است، در پاسخ به اين زياده خواهي آنان چنين مي‏فرمايد: «قُلْ إِن كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ»(3)؛ اگر آن چنان كه شما مدّعي هستيد سراي آخرت نزد خداوند مخصوص شما است نه ساير مردم، پس آرزوي مرگ كنيد اگر راست مي‏گوييد.»

ادعاهاي دروغين يهود يكي از دلايل روشن خودخواهي آنان است و اين برتري‏طلبي با هيچ منطقي سازگار نيست، چنان چه قرآن پرده از روي تزوير و دروغ آنان برمي‏دارد، زيرا آنان به هيچ وجه حاضر به ترك زندگي دنيا نيستند: «وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن يُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ»(4)؛ آنها را حريص‏ترين مردم و حتي حريص‏تر از مشركان، بر زندگي اين دنيا و اندوختن ثروت خواهي يافت (تا آن جا كه هر يك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند، در حالي كه اين عمر طولاني او را از عقاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بينا است.»



پ.ن
1)مائده/آیه18
2)بقره/آیه111
3)بقره/آیه94
4)بقره/آیه96



ادامه دارد...


منبع



Go to Top of Page

vasel
Junior Member

Iran
312 Posts

ارسال شده در:  جمعه 17 ارديبهشت 1389 :  15:21:58  Show Profile  Reply with Quote
به نام الله...

عقايد يهود درباره نبوت و وحي از ديدگاه قرآن (قسمت اول)


يهود در گفت و گوهاي خود با مسلمانان، همواره ادعا داشتند كه تمام پيامبران از ميان ما برخاسته‏اند و دين ما قديمي‏ترين اديان و كتاب ما كهن‏ترين كتاب آسماني است، اگر محمد(ص) نيز پيامبر است بايد از ميان ما مبعوث شده باشد. اين طرز تفكر و نژادپرستي يهود باعث شده بود كه هر روز بهانه تازه‏اي گرفته و به اشكال تراشي و مخالفت با پيامبر بپردازند. از اين رو قرآن در هر مرحله به بيان حقايق پرداخته و با اشاره به سابقه يهوديان به پيامبر و مسلمين دلداري مي‏دهد آن جا كه مي‏فرمايد: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَي عَلَيَ شَيْ‏ءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَي لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَي شَيْ‏ءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ؛(1) يهوديان گفتند: مسيحيان هيچ موقعيتي نزد خداوند ندارند و مسيحيان نيز گفتند: يهوديان هيچ موقعيتي ندارند و بر باطل‏اند، در حالي كه آنها در كتب خود خوانده‏اند.»
اين آيه به بيان يكي ديگر از ادعاهاي بي‏دليل آنها مي‏پردازد؛ ادعاهاي بي‏اساسي كه منشأاي جز خودخواهي و خودبرتربيني ندارد. آنان در حالي چنين سخناني را بر زبان جاري مي‏كنند كه كتب آسماني پيشين را خوانده‏اند. امّا چنان اسير تعصّب و لجاجت شده‏اند كه به خود اجازه مي‏دهند در مقابل خداوند سر به طغيان گذاشته و اين ادعاهاي واهي را مطرح كنند.
البته اين آيه يك مژده و دل‏گرمي‏اي نيزبه مسلمين مي‏دهد كه توجه داشته باشند همين افرادي كه نبوّت رسول گرامي اسلام را زير سؤال مي‏برند و مسلمانان را به تمسخر برگرفته و با حرف‏هاي خود آنان را آزار مي‏دهند حتي يكديگر را قبول ندارند ويهوديان و مسيحيان هر يك ديگري را نفي مي‏كنند.
بنابراين مسلمين نبايد از اين موضوع زياد ناراحت باشند. اين پيروان متعصب تنها خود را بر حق مي‏دانند و فكر مي‏كنند با نفي ديگران مي‏توانند خود را اثبات كنند. قرآن با اشاره به اين مطلب مي‏فرمايد: «وَقَالُواْ كُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَي تَهْتَدُواْ؛(2) [اهل كتاب] گفتند: يهودي يا مسيحي شويد تا هدايت يابيد.»
در واقع قرآن دست يهود را رو مي‏كند و شيوه هايي كه آنان در پيش گرفته‏اند را بيان مي‏كند. شيوه ديرينه تمام بدخواهان اسلام، نفي حقانيت پيامبر گرامي اسلام و ايجاد شك و شبهه در دل مسلمين بوده است، تا از اين طريق مسلمين را دچار ترديد كرده و از سعادت بازدارند و خود را به ثبوت رسانند، در حالي كه توجه ندارند كه اين آيين‏هاي تحريف يافته توسط گروهي از هم كيشانشان هرگز نمي‏تواند موجب هدايت و سعادت بشر گردد.
اين شيوه ديرينه كه قرآن به صراحت آن را بيان كرده امروز نيز در دستور كار صهيونيزم و دشمنان اسلام قرار گرفته و تسلط بر رسانه‏ها و شبكه‏هاي اطلاع‏رساني،
آن را تسريع و تسهيل كرده است.
بنابراين مي‏كوشند تا با شبهه اندازي و تحريف افكار عمومي مسلمين، چهره حق را پوشانده و بر باطل خويش لباس حقيقت بپوشانند.




1)بقره /آیه113
2)بقره /آیه135



ادامه دارد...


منبع




Go to Top of Page

vasel
Junior Member

Iran
312 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 19 ارديبهشت 1389 :  11:11:22  Show Profile  Reply with Quote
به نام الله...

عقايد يهود درباره نبوت و وحي از ديدگاه قرآن (قسمت دوم)


اين گروه نژادپرست و خودبرتربين پا از اين هم فراتر نهاده و مي‏گفتند: حتي ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و «اسباط» همگي يهودي يا نصراني بوده‏اند: «أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَـقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ كَانُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَي»(1).
عجيب است كه اين تعصّب و لجام گسيختگي‏شان باعث شده است تا حتّي مسلّمات تاريخي را انكار كنند. اين گروه كه در كتمان حق، يد طولايي دارند، پيامبراني چون: حضرت ابراهيم، اسحاق و يعقوب را كه قبل از حضرت موسي و عيسي به دنيا آمده‏اند و از دنيا رفته‏اند، از پيروان حضرت موسي و عيسي برمي‏شمارند و مي‏خواهند با كتمان اين حقايق مردم را در بي راهه سرگردان كنند. لذا قرآن آنان را ستمكارترين مردم معرفي مي‏كند. كتمان كردن حقيقت پيامبر عظيم الشأن اسلام توسط اهل كتاب؛ مخصوصا يهوديان باعث شده بود كه مشركان نزد پيامبر آمده و بگويند: تو چگونه پيامبري هستي كه كسي تو را تصديق نمي‏كند؛ حتي يهود و نصاري براساس تورات و انجيل شهادت نداده‏اند؟ !
اين كارشكني‏هاي پيوسته يهود، سبب گشته بود تا قرآن به بيان استدلالات محكم بپردازد، تا هم جواب دندان شكني به اهل كتاب داده باشد و هم مسلمانان دل گرم شوند، آن جا كه صريحا مي‏فرمايد:
«الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ؛(2) آنان كه كتاب آسماني بر آنان نازل كرديم، به خوبي پيامبر را مي‏شناسند؛ همان گونه كه فرزندان خود را مي‏شناسند.»
اين تعبير شايد رساترين تعبير براي شناخت آن‏ها باشد، يهودياني كه علائم پيامبر آخرالزمان را ديده و مطمئن بودند كه حضرت محمد آخرين پيامبر الهي است، تنها به خاطر تعصب و لجاجت اين چنين باعث گمراهي ديگران شده و خود را به درّه هلاكت افكندند. اينان در حقيقت در بازار تجارت زندگي همه چيز خود را از دست داده و سرمايه وجودي خود را باخته‏اند. بهانه‏جويي‏هاي يهود هيچ گاه تمامي نداشت. گويا يهود با بهانه‏گيري متولد شده است. آنان همواره منتظر فرصتي بودند تا بهانه‏اي تازه بيابند و پيامبر را مورد اذيت و آزار قرار دهند.




1)بقره /آیه 140.... يا مى‏گوييد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط [دوازده‏گانه] يهودى يا نصرانى بوده‏اند

2)انعام /آیه 20



منبع


ادامه دارد...





Go to Top of Page

vasel
Junior Member

Iran
312 Posts

ارسال شده در:  دوشنبه 20 ارديبهشت 1389 :  11:29:41  Show Profile  Reply with Quote
به نام الله...

عقايد يهود درباره نبوت و وحي از ديدگاه قرآن (قسمت سوم)



آنان با آن كه پيامبر را خوب مي‏شناختند، به دليل سر باز زدن از قبول اسلام بهانه‏هاي عجيبي مي‏آوردند، مثلاً جمعي از بزرگان آنان نزد پيامبر آمده و گفتند: در كتاب تورات خداوند از ما پيمان گرفته است به كسي كه ادعاي نبوت و پيامبري مي‏كند ايمان نياوريم مگر آن كه براي ما حيواني قرباني كند و آتش (صاعقه‏اي) از آسمان بيايد و آن را بسوزاند. البته منظور آنان هرگز تحقق حقيقت نبود، بلكه بهانه‏اي براي فرار از پذيرش اسلام بود. لذا اگر پيامبر اين معجزه را انجام مي‏داد، باز هم آنها ايمان نمي‏آوردند؛ همان گونه كه به پيامبران خود نيز ايمان نياوردند.
از آن جا كه قرآن هميشه با قوي‏ترين سلاح، يعني بيان شيوا و استدلال قوي و منطقي به مبارزه با كج فهمي‏ها و لجاجت‏ها برخاسته است، در پاسخ به اين خواسته آنان مي‏فرمايد:
«قُلْ قَدْ جَاءكُمْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِي بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالَّذِي قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛(1) بگو پيش از من پيغمبراني آمده و براي شما هرگونه معجزه آورده و اين را هم كه خواستيد نيز آوردند پس اگر راست مي‏گوييد و به اين شرط ايمان مي‏آوريد براي چه آن پيامبران را كشتيد؟»
قرآن با اشاره به سرگذشت حضرت زكريا و يحيي و عده‏اي از پيامبران بني‏اسرائيلي كه توسط خود آنان به قتل رسيده‏اند استدلال مي‏كند كه شما اگر راست مي‏گوييد چرا به آنان ايمان نياورديد و آنها را كشتيد؟
در ادامه خداوند پيامبر خود را دلداري مي‏دهد كه اگر اين جمعيت سخنان تو را نپذيرفتند نگران نباش، زيرا اين موضوع سابقه بسيار دارد و پيامبران پيش از تو را نيز تكذيب كرده‏اند.



1)آل عمران/آیه 183


منبع


ادامه دارد...





Go to Top of Page

vasel
Junior Member

Iran
312 Posts

ارسال شده در:  سه شنبه 21 ارديبهشت 1389 :  18:03:56  Show Profile  Reply with Quote
به نام الله...

عقايد يهود درباره نبوت و وحي از ديدگاه قرآن (قسمت چهارم)


در سوره مائده به يكي ديگر از كارشكني‏ها و عمل منافقانه يهود اشاره شده است: «وَمِنَ الَّذِينَ هادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْكَذِب(1)؛ آنان زياد به سخنان تو گوش مي‏دهند تا دستاويزي براي تكذيب تو بيابند.»
جالب است كه حتي گوش دادن آنان نيز با عناد و لجاجت عجين است، گويي اين گروه اندك سعي و تلاشي براي پذيرش حق و شناخت راه درست از خود نشان نمي‏دهند و همواره سعي در مخالفت با حق و حقيقت دارند؛ حتي حاضر نيستند كه بگويند به سخنان تو گوش مي‏دهيم و راجع به آن فكر مي‏كنيم و اگر درست و خوب بود مي‏پذيريم، بلكه از همان ابتدا هدف خود را كه همان عناد و دشمني است مد نظر مي‏دهند.
از آن جا كه علائم ظهور پيامبر اكرم در تورات موجود بود هرگاه مسلمانان يا افراد ديگري راجع به اين نشانه‏ها از علماي يهود سؤال مي‏كردند آنها كه گويا هيچ تعهدي جز دروغ و خدعه نسبت به عثمان نداشتند، از توضيح خودداري نموده و آن حقايق را كتمان مي‏كردند. لذا خداوند با شديدترين لحن اين گروه را مورد سرزنش قرار داده مي‏فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَي مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَـئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ(2)؛ كساني كه دلايل روشن و وسايل هدايت را كه نازل كرده‏ايم بعد از بيان آن براي مردم در كتاب آسماني، كتمان مي‏كنند خداوند آنها را لعنت مي‏كند، بلكه همه لعنت كنندگان نيز آنها را لعن مي‏كنند.»
اگر اين كتمان حق صورت نگرفته بود، گروه كثيري هدايت يافته بودند. گويي اين يهوديان به هيچ صراطي مستقيم نيستند و انگار جز كارشكني كار ديگري بر دوش ندارند. جمعي ديگر از دانشمندان يهود، اوصاف پيامبر را تغيير داده و به خاطر حفظ موقعيت و منافع خود صفاتي بر ضدّ آن نوشتند. عوام مردم كه كم و بيش صفات واقعي را شنيده بودند، مي‏گفتند: اين فرد، جامع صفات است، اما علماي يهود از روي تورات تحريف شده، خود مي‏خواندند و باعث گمراهي عوام مي‏شدند. اين عالم نماها، نه تنها به وظيفه و مسؤوليت خود در قبال علم و دانش عمل نمي‏كردند، بلكه سدّي در برابر مردم و عوام نيز بودند و حقايق را به نفع خود تحريف مي‏كردند. خداوند درباره اين دسته از يهود مي‏فرمايد: «فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ(3)؛ واي بر آنها كه مطلب را با دست خود مي‏نويسند و بعد مي‏گويند اين‏ها از سوي خدا است.»

البته توجه به اين نكته لازم است كه عوام يهود از وضع علماي خود آگاه بودند، آنها مي‏دانستند كه علمايشان صريحا دروغ مي‏گويند، حرام و رشوه مي‏خورند و احكام خدا را تغيير مي‏دهند. به نوعي مي‏توان گفت در كارهاي آنها شريك بودند كه خداونداين تقليد را مورد نكوهش قرار مي‏دهد.



1) مائده / آيه 41

2) بقره/ آيه159

3)بقره / آيه79


منبع


ادامه دارد...



Go to Top of Page

vasel
Junior Member

Iran
312 Posts

ارسال شده در:  جمعه 24 ارديبهشت 1389 :  09:04:59  Show Profile  Reply with Quote
به نام الله...


عقايد يهود درباره نبوت و وحي از ديدگاه قرآن (قسمت پنجم)



خداوند در جاي ديگر به بيان شيوه ديگري از عنادورزي يهود مي‏پردازد كه در خور تأمّل است: «مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا(1)؛ بعضي از يهود سخنان را از محل خود تحريف مي‏كنند (و به جاي اين كه بگويند شنيديم و اطاعت كرديم) مي‏گويند شنيديم و مخالفت كرديم.» اين عناد يهود باعث مي‏شود كه در نپذيرفتن حق تا اين اندازه جسارت به خرج داده و با كمال بي‏شرمي بگويند: شنيديم و مخالفت كرديم!
اگر اين گروه به جاي كفر و سركشي در برابر حقيقت و سخن حق خضوع به خرج داده بودند، اين طور مورد لعنت خداوند قرار نمي‏گرفتند. اين گروه آن قدر اين خلاف‏گويي و خلاف كاري آگاهانه را تكرار كردند تا اين كه به صورت طبيعت ثانويه براي آن‏ها شد. گويي به طور كلي افكارشان مسخ و چشم و گوششان كور و كر شد. البته امروز نيز شاهد گزافه گويي‏ها و خلاف كاري‏هاي آنها هستيم.



1)نساء، آيه46



ادامه دارد...




Go to Top of Page

vasel
Junior Member

Iran
312 Posts

ارسال شده در:  يکشنبه 26 ارديبهشت 1389 :  10:26:29  Show Profile  Reply with Quote
به نام الله...


عقايد يهود درباره نبوت و وحي از ديدگاه قرآن
(قسمت ششم)


يكي ديگر از بهانه‏گيري‏هاي يهود دراين آيه آمده است:
«يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِّنَ السَّمَاء(1)؛ يهوديان از تو درخواست كنند كه (يك دفعه) بر آنان كتابي از آسمان فرود آوري.» گروهي از يهود نزد پيامبر اسلام آمده و گفتند: اگر تو پيغمبر خدا هستي، كتاب آسماني خود را يك جا بر ما نازل كن. شكي نيست كه اين تقاضا جز لجاجت و بهانه جويي چيز ديگري نبود. اين يهوديان به جاي آن كه به جنبه هدايتي و تربيتي آيات الهي دقت كنند و بدون توجه به اين كه گاه خود همين تدريجي بودن قرآن به هدف تربيتي آن بيشتر كمك مي‏كرد، سعي و كوشش خود را در اشكال تراشي و بيان سؤال‏هاي مغرضانه گذاشته بودند.
خداوند براي دل داري به پيامبر به لجاجت‏ها و بهانه جويي‏هاي يهود در برابر حضرت موسي اشاره فرموده و به بيان عنادها و انحرافات گذشتگان آنها از جمله گوساله پرستي مي‏پردازد. پس از آن جا كه يهوديان زمان پيامبر نسبت به اعمال گذشتگان خود معترض نبودند در زمره آنان قرار مي‏گيرند.
توجه به اين نكته نيز قابل توجه است كه حتي در مورد اين كه تورات يك جا بر حضرت موسي(ع) نازل شده باشد دليلي در دست نيست؛ گرچه فرمان‏هاي دهگانه يك جا بر حضرت موسي نازل شده است. قوم يهود هميشه به جاي توجه به هدف وحي و حكم الهي به ظواهر و مسائل بي‏ربط و گاه كم اهميت كه نقشي در آن هدف متعالي ندارند به اشكال تراشي پرداخته و در مسير شناخت حق ايجاد مانع مي‏كنند و باعث دور شدن خود و ديگران از اهداف متعالي وحي ـ كه همانا تربيت انسان مي‏باشد ـ مي‏گردند كه در ادامه به موارد ديگري از اين اشكال‏تراشي‏ها اشاره مي‏كنيم:
روزي جمعي از علماي يهود نزد پيامبر آمده و سؤالاتي از آن حضرت پرسيدند و چون همه را منطبق بر تورات يافتند به
اشكال تراشي پرداختند. يكي از آنها (ابن صوريا) سؤال كرد: فرشته‏اي كه بر تو نازل مي‏شود نامش چيست؟
پيامبر فرمود: جبرئيل.
ابن صوريا گفت: جبرئيل هميشه دستورات مشكل و سخت در مورد جنگ و جهاد مي‏آورد، ولي ميكائيل دستورات سهل و ساده، اگر فرشته وحي تو ميكائيل بود ما به تو ايمان مي‏آورديم. لذا با اين بهانه واهي از زير بار حق رفتن شانه خالي كردند.
بايد از اينان پرسيد: مگر فرشتگان الهي منطبق بر خواسته خودشان عمل كرده و دستور مي‏آورند؟ خداوند در پاسخ به آنان چنين مي‏فرمايد: هر كس دشمن جبرئيل باشد در حقيقت دشمن خداست.(2)



1) نساء، آيه153

2) بقره، آيه97



ادامه دارد...



Go to Top of Page

vasel
Junior Member

Iran
312 Posts

ارسال شده در:  پنجشنبه 30 ارديبهشت 1389 :  11:56:13  Show Profile  Reply with Quote
به نام الله...


عقايد يهود درباره نبوت و وحي از ديدگاه قرآن (قسمت هفتم)



تعصّبات نژادي يهود در جاي ديگر شكل ديگري به خود مي‏گيرد: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ نُوءْمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرونَ بِمَا وَرَاءهُ؛(1) هنگامي كه به آن‏ها گفته شود به آن چه خداوند نازل فرموده ايمان بياوريد مي‏گويند: ما به چيزي كه بر خود ما نازل شده ايمان مي‏آوريم و به غير از آن كافر مي‏شوند.»
آن‏ها نه به انجيل ايمان آوردند و نه به قرآن، بلكه تنها جنبه‏هاي نژادي و منافع خويش را در نظر مي‏گرفتند. قرآن پرده از روي دروغ آن‏ها برداشته و مي‏فرمايد: «اگر راست مي‏گوييد و ايمان داريد پس چرا در گذشته به پيامبران خود ايمان نياورديد و حتي آنها را به قتل رسانديد؟»
قرآن با بيان گوساله پرستي يهود بعد از ديدن معجزات حضرت موسي سند محكم ديگري بر ضد اين دروغ‏پردازي‏ها ارائه مي‏دهد. اين ايماني كه هم كشتن پيامبر خدا را روا مي‏دارد و هم اجازه گوساله پرستي مي‏دهد جاي تفكر و تأمّل دارد. گروهي از يهود پا را از اين هم فراتر گذاشته و اصلاً صورت مسئله را پاك مي‏كردند و اين گروه به پيامبر مي‏گفتند: به خدا سوگند! خداوند هيچ كتابي از آسمان فرو نفرستاده است: «مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَي بَشَرٍ مِّن شَيْ‏ء».(2)
عجيب است كه اين حرف را كساني مطرح مي‏كردند كه خود را پيرو كتاب آسماني تورات مي‏دانستند. البته با توجه به اين كه تورات كنوني (عهد جديد و عهد قديم) از مرگ حضرت موسي و جريان‏هاي بعد از آن به صورت چيزي كه در زمان گذشته اتفاق افتاده است ياد كرده و اين تورات‏ها لحن آسماني ندارند، لذا مي‏توان نتيجه گرفت كه توسط شاگردان حضرت موسي يا ديگران تهيه شده است. پس قطعا اين تورات بر حضرت موسي نازل نشده است. منتها يهوديان عقيده دارند كه اين كتاب به دست كساني نوشته شده كه از وحي آسماني باخبر بودند و به آن اعتماد مي‏كنند. شايد به همين دليل آنان منكر نزول وحي؛ حتي بر حضرت موسي مي‏شدند، ولي خداوند در جواب آن‏ها به الواح و مطالبي كه بر حضرت موسي نازل گرديده اشاره دارد و اين بيان مي‏كند كه آن‏ها حداقل قبول دارند كه چنين چيزي از طرف خدا نازل شده. هرچند قسمتي را آشكار و قسمتي را پنهان مي‏كنند. اين يهوديان تورات را به صورت پراكنده يادداشت مي‏كردند، آنچه به سودشان بود به مردم نشان مي‏دادند و آن چه به ضررشان بود مخفي مي‏كردند.



1)بقره، آيه91
2)انعام، آيه91





Go to Top of Page
  Previous Topic موضوع  Next Topic  
 موضوع جديد  ارسال پاسخ
 چاپ موضوع
Jump To:
.:: تالار گفتمان کانون فرهنگی رهپویان وصال ::. © کانون فرهنگی رهپویان وصال 2002-2010 Go To Top Of Page
این صفحه در 1.06 ثانيه بارگذاري شد