۱۴ می ۱۹۴۸ ، یادآور نحس ترین وشرم آورترین روز در تاریخ بشریت است . روزی که در مقابل چشمان ( نه چندان بیدار ! )ملت ها و به خصوص مسلمانان ، رژیم منحوس و جعلی اسرائیل در قالب یک کشور مستقل !!! اعلام موجودیت کرد و این غده سرطانی ( به فرموده امام راحل (ره) ) در این روز شوم بر پیکره جهان اسلام پدیدار شد . اما چگونگی تشکیل و اعلام موجودیت چنین دولتی به برنامه ریزی و توطئه در طی چندین قرن برمی گردد . یعنی از زمان شکل گیری اندیشه صهیونیزم و در پی آن پیدایش سازمان جهانی صهیونیزم !
در اواسط قرن هجدهم یک باند مخفی از رهبران یهودی متشکل از خاخام ها ، سرمایه داران ، علما ، نخبگان سیاسی ، دانشمندان ، صاحبان صنایع ، بانکداران و روشنفکران که در جوامع یهودیان به learned elders معروف بودند گردهم آمدند و تشکیلاتی مخفی را سازماندهی کردند. در آن مقطع زمانی یهودیان در امریکا و سراسر کشور های اروپای به صورت اقلیت های متمول و با نفوذ پراکنده بودند ولی از انسجام درونی مستحکمی بهره می بردند . باند مذکور تلاش برنامه ریزی شده ای را برای پیوند دادن اقلیت های یهودی در کشور های مختلف با یکدیگر ، دستیابی به ثروت های کلان ، نفوذ و تسلط بر مطبوعات و ترویج تفکرات صهیونیزم سیاسی آغاز نمود .
در جریان انقلاب فرانسه و در فواصل سال های ۱۷۸۰ تا ۱۷۹۰ م. تشکیلات صهیونیستی مذکور در میان یهودیان اعلام موجودیت کرد . اما فعالیت های منسجم و تشکیلاتی آنان در افکار عمومی غیر یهودیان همچنان مخفی باقی ماند . چون حوزه عمل آنها تنها حول محور یهودیان متمرکز شده بود . تشکیلات فوق الذکر طی یک قرن به تدوین اندیشه ها ، ایجاد هماهنگی ، تعمیق ، انسجام ، جمع آوری ثروت و تقویت پیوند های درونی و گسترش شاخه های خود در میان یهودیان سایر کشور ها مبادرت ورزید و سرانجام در سال ۱۸۹۷ با شعار فریبنده«بازگشت به ارض موعود »رسما با برگزاری کنگره جهانی یهود در شهر بال سوئیس اعلام موجودیت کرد .
ریاست اولین کنگره جهانی یهود را تئودور هرتصل (۱) بر عهده داشت . در این کنگره ایجاد ملت یهود و تشکیل دولت اسرائیل به تصویب رسید . چند روز پس از کنفرانس ، هرتصل در یادداشت های خویش این طور نوشت :
« اگر بخواهم کارهای انجام شده در کنفرانس بال را در یک کلمه که البته قادر به انتشار و بیان آن نیستم خلاصه کنم،باید چنین بگویم که دولت یهودی در بال به وجود آمد.گرچه این سخن را اگر در آن زمان می گفتم دنیا مرا مورد تمسخر قرار می داد. در خلال ۵ سال و یا شاید ۵۰ سال آینده (!) به طور قطع همگان آن را خواهند دید … » (۲)
هرتصل همچنین در دفتر خاطرات خود شکل جغرافیایی کشوری را که بنا بود در آینده تشکیل شود را توصیف کرده بود : « ما باید به نسبت پیشرفت بازرگانی خارجی خود به دریا راه پیدا کنیم . نیز باید مالک زمینی با بسیط پردامنه باشیم تا کشاورزی جدید خود را در مقیاسی بزرگ در آن زمین اجرا کنیم . شعار تبلیغاتی ما باید چنین باشد : « فلسطین داوود و سلیمان و سطح آن : از رود نیل تا شط فرات … »
کنگره یهود در اولین اجلاس خود سازمان جهانی صهیونیزم ، آژانس بین المللی یهود ، صندوق ملی و نهادهای تشکیلاتی دیگری را پایه ریزی کرد . از اعضای فعال این تشکیلات می توان کسانی چون : دکتر وایزمن (۳) ، بن گوریون (۴) و هرتصل و … را نام برد .
البته قبل از تشکیل این کنگره زمینه سازیهای گسترده ای در فواصل سال های ۱۸۷۰ تا ۱۸۹۷ م. توسط این تشکیلات مخفی به مرحله اجرا درآمد . به طور مثال در طی سال های ۱۸۷۰ تا ۱۸۸۲ یهودیان اروپا ضمن بهره گیری از ابزارهای تبلیغاتی به بزرگنمایی مشکلات یهودیان و ظلم های دولتهای اروپایی نظیر روسیه ( که بیشترین تعداد یهودیان را در خود جای داده بود )، لهستان ، رومانی ، فرانسه و آلمان مبادرت نمودند و سرانجام یکی از رهبران یهودیان به نام « پینسکر » کتابی به نام خود مختاری تالیف کرد و در آن کتاب تنها روش صحیح برای سامان دادن به وضعیت وخیم ! یهودیان در سراسر جهان را خلق یک ملت یهودی در سرزمین ملکی خود یعنی یک کشور می دانست . این نظریه پینسکر بسیار مورد توجه یهودیان و به خصوص جمعیت عشاق صهیون قرار گرفت . پس از پینسکر یکی دیگر از اعضای تشکیلات مخفی صهیونیزم به نام « آشرگینزبرگ » با نام مستعار « احدهاآم » دو کتاب منتشر ساخت که او نیز معتقد بود برانگیختن یهودیان باید متکی بر بیدار ساختن روحیه خشونت و یورش در آنها باشد و در کنار این چنین روحیه ای برای دستیابی به آرمان های صهیونیزم بایستی استراتژی مناسبی نیز تنظیم شود .
تشکیلات مخفی صهیونیزم که بعدها تحت نام کنگره جهانی یهود اعلام موجودیت نمود ، تشکیلاتی برای تربیت کادر به وجود آورد . دکتر وایزمن یکی از همین تربیت شدگان بود که بعدها رئیس آژانس یهود در انگلستان شد.پس از انتشار این کتاب ها و نظریات بود که هرتصل نیز به فکر نوشتن کتاب « دولت یهود » در سال ۱۸۹۵ م. (دو سال قبل از کنگره اول ) افتاد . در این کتاب بود که هرتصل پیشنهاد تشکیل آژانس یهود و نیز برگزاری کنگره اول را ارائه داد . با این زمینه سازیها بود که در سال ۱۸۹۷ م. نخستین کنگره جهانی صهیونیستها با حضور ۲۵۰ نماینده از رؤسای تشکلهای مخفی صهیونیستی در کشورهای مختلف در سوئیس تشکیل شد… (۵) بدین ترتیب قوم یهود که از سال ۷۰ م. که به دست تیتوس ( امپراطور روم ) به طرز فجیعی از فلسطین رانده و در کشورهای جهان پراکنده شده بودند، در همه دعاها و نمازها مدام و هر روز این جمله را تکرار می کردند که : «سال دیگر ، اورشلیم ! » اما نحوه اجرای این آرزو را با شیوه آرام و با معجزه خداوندی می دانستند ولی در قرن نوزده ، احساس قدرت اقتصادی و سیاسی از یک سو و و رواج اندیشه های مادی و دنیای از سوی دیگر آرزوی بازگشت به ارض موعود را با تدابیر نظامی و سیاسی آمیخت و آنها را بر آن داشت که به جای انتظار معجزه ، آستین ها را بالا بزنند و خود شروع کنند …
در همان زمان که اولین کنگره جهانی یهود (در سال ۱۸۹۷ م.) در بال سوئیس برگزار شد ، اتفاق عجیبی رخ داد ! ساختمان محل تشکیل این کنگره دچار آتش سوزی شد و صهیونیستهای حاضر در این جلسه از ترس جان ! مجبور به فرار شدند و اوراق و صورت جلسات و پروتکل های توافقی بین صهیونیستها به دست پلیس تزاری افتاد. ( که خود این اتفاق یکی از مشکوک ترین وقایعی است که تا بحال نیز مجهول باقی مانده !!! ) به طور کلی برنامه صهیونیزم جهانی در این پروتکل ها در ۲۴ بند طراحی شده بود (۶) که طی آن می بایست طی چهار مرحله به ترتیب روسیه ارتدوکس ، اروپای کاتولیک ، قلمرو پاپ(واتیکان) و سرانجام اسلام با توطئه های مختلف کمرنگ و بی فروغ گردند و سپس صهیونیزم جهانی رهبریت جهان را بر عهده بگیرد .
در آن زمان ارتدوکس با تحولات صد سال گذشته از صحنه حذف گردیده بود . اروپای کاتولیک نیز دیگر فروغی نداشت . قلمرو پاپ (واتیکان) نیز با رنسانس صدمات اساسی دیده بود و هر روز ضعیف تر می شد . پس تنها پایگاه تسخیرناپذیر و دژ مستحکم در مقابل آنان اسلام بود که هر روز در حال رشد و بالندگی بوده و نیزهست . بر این اساس بود که صهیونیزم پایگاه خود را به فلسطین در قلب جهان اسلام منتقل کرد .
البته در میان رهبران صهیونیست دو نظریه وجود داشت :
۱-عده ای معتقد به طرح گام به گام بودند و اعتقاد داشتند ابتدا لازم است ملت و دولت یهود در سرزمینی غیر از فلسطین تشکیل گردد و پس از دستیابی به انسجام و ظهور قدرت یهودیان در قالب یک ملت و دولت مقتدر به تصرف ارض موعود یعنی فلسطین مبادرت ورزند . این دسته ابتدا موزامبیک ، کنگو ، آرژانتین . سپس قبرس ، صحرای سینا و اوگاندا را پیشنهاد کردند .
۲-دسته دوم طرح گام به گام را قبول نداشتند و معتقد بودند باید از همان ابتدا برنامه ریزی های خود را حول محور ایجاد ملت و دولت یهود در فلسطین و ارض موعود متمرکز کنند .
کنگره دوم یهود در سال ۱۹۰۸ م. در شهر لاهه تشکیل شد و در این اجلاس صهیونیستها به یک نظر واحد مبتنی بر ایجاد ملت و دولت یهود در سرزمین فلسطین دست یافتند . زیرا موزامبیک ، کنگو و آرژانتین در سالهای ۱۸۹۷ تا ۱۹۰۰ مورد بررسی قرار گرفته و رد شده بودند و سرزمینهای قبرس و صحرای سینا در سالهای ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۳ مورد ارزیابی واقع شده بود و پیشنهاد انگلیس در خصوص اوگاندا نیز در فواصل سالهای ۱۹۰۳ تا ۱۹۰۸ بررسی و رد شده بود . بنابراین آن دسته از صهیونیستها که معتقد به دستیابی به ارض موعود به صورت دو مرحله ای بودند نظر دسته دوم را پذیرفتند و همگی به طور قاطع بر غصب سرزمین فلسطین از طریق نابودسازی و آواره ساختن ساکنان آن متفق القول شدند . البته صهیونیست ها معتقدند وعده های تورات در مورد وسعت دولت و حکومت یهود و حدود ارض موعود از دریای مدیترانه تا رود فرات و از لبنان تا رود نیل می باشد . براساس همین اعتقاد شعار رسمی پارلمان اسرائیل جمله «ای اسرائیل حدود تو از نیل تا فرات است» می باشد و در نقشه ملی صهیونیست ها دولت یهود شامل سراسر فلسطین ، اردن ، سوریه ، لبنان ، عراق و منطقه وسیعی از خاک مصر شامل صحرای سینا و رود نیل و مدینه منوره می باشد . به طوری که بن گوریون در ۱۴ می ۱۹۴۸ در جریان اعلام موجودیت کشور اسرائیل گفت : «مسئله ما حفظ وضع موجود نیست ، وظیفه ماست که دولتی متحرک در جهت توسعه هر چه بیشتر ایجاد کنیم!!!» بدین ترتیب بود که در سال ۱۹۰۸ م. در دومین کنگره جهانی یهود ایجاد ملت و دولت یهود در سرزمین فلسطین قاطعانه به تصویب رسید و برنامه های اجرایی صهیونیستها برای ایجاد دولت اسرائیل از طریق نابودسازی ملت فلسطین تدوین گردید.
در آن مقطع زمانی فلسطین کشوری با ۲۷۰۲۴ کیلومتر مربع مساحت بود که ۷۲۰ کیلومتر مربع آن را دو دریاچه طبریه و حوله و بخشی از بحرالمیت تشکیل می داد . در اواسط قرن نوزدهم فلسطین کشوری مسلمان و عربی بود که تحت حاکمیت امپراطوری عثمانی به سر می برد و یهودیان در این کشور اقلیت بسیار ناچیزی بودند . به طوری که در سال ۱۸۴۵ م. تنها ۱۲ هزار نفر یهودی در فلسطین ساکن بودند . یعنی تنها ۳ درصد جمعیت کل فلسطین! مسئله مهاجرت به ارض موعود عملا از سال ۱۸۸۰ م. با تبلیغات صهیونیستها مطرح شد . در سال ۱۸۹۰ جمعیت فلسطین ۵۸۰ هزار نفر بود که فقط ۲۷ هزار نفر آن یهودی بودند یعنی نزدیک به ۵ درصد جمعیت کل فلسطین! ولی پس از برگزاری کنگره های اول و دوم و برنامه ریزی های وسیع برای ترغیب یهودیان اروپا برای مهاجرت به فلسطین در سال ۱۹۲۱م. جمعیت یهودیان در فلسطین به ۱۰.۵ درصد رسید (۷) بهتر است دوباره به همان سال ۱۹۰۸ برگردیم . یعنی زمانی که صهیونیستها برای اجرای مصوبات دو کنگره بال و لاهه دست به کار شدند . فعالیتهای سیاسی برای جلب نظر قدرتهای استعمارگری نظیر انگلیس و امریکا همراه با تشویق یهودیان جهان به مهاجرت به فلسطین و مظلوم نمایی در عرصه افکار عمومی و بعضا به راه انداختن جریانات یهودستیزی – آنتی سمیتیزمی – در جهان و … درصدر برنامه اجرایی صهیونیستها قرار گرفت و اما از سویی دیگر اجرای این مصوبات نیازمند تشکیلاتی نظامی و نیروهای مسلح بود . چون بیرون انداختن یک ملت از سرزمین مادری تنها در سایه جنایت های هولناک و ددمنشی های سبعانه و سفاکانه از طریق ناامن کردن محیط زندگی حاکم ساختن ظلم ، تعدی ، نیستی و نابودی به همرا اسارت زنان ، شکنجه مبارزان ، غارت اموال ، تجاوز به عفت ، زورگویی ، تحقیر و بیگاری و آوارگی و … امکان پذیر بود . از این رو اولین زمزمه های تشکیل دولت یهود با ایجاد چنین نیروی مسلحی عجین شده بود . بدین ترتیب بود که اولین تشکیلات نظامی اسرائیل در سال ۱۹۰۷ م. تحت نام سازمان پاسداران یهود ملقب به « هاشومیر » در فلسطین اعلام موجودیت کرد و مشوق اصلی در جریان ایجاد چنین سازمانی دیوید بن گوریون بود . ملت مظلوم فلسطین که در آن زمان برای کسب استقلال از سلطه عثمانی مبارزه می کرد با این اقدام صهیونیستها مجبور بود در برابر چنین سازمان مسلح نوظهوری که از حمایت های عثمانی نیز بی نصیب نبود ، مقاومت کند . با شروع جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ م. سازمان جهانی صهیونیزم از یهودیان اروپا خواست تا به ارتش انگلیس بپیوندند و بدین شکل گردان های یهودی در ارتش انگلیس ایجاد شد . هدف سازمان از این اقدام عبارت بودند از :
الف – آشنا ساختن یهودیان به آموزش های نظامی و کسب تخصصهای لازم به منظور استفاده از این نیروها علیه ملت فلسطین ب- جلب نظر انگلیس برای موافقت با ایجاد دولت صهیونیستی در فلسطین ج- افزایش کارایی و قدرت عمل هاشومیر در فلسطین به منظور بالا بردن ضریب امنیتی مهاجران یهود
با این اقدام سازمان بود که در جریان جنگ جهانی اول انگلیس چندین گردان متشکل از یهودیان ایجاد کرد به طوری که در پایان جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۸ م. ارتش انگلستان ۵ هزار یهودی آموزش دیده و آشنا به انواع سلاح های جنگی از یهودیان صهیونیست به وجود آورده بود و از این جا بود که هسته اولیه گروه نظامی « هاگانا » در فلسطین به وجود آمد . شعار هاگانا این بود : « فلسطین فقط برای یهودیان !!! »
در همین سالها بود که مهاجرت یهودیان به فلسطین براساس یک برنامه ریزی دقیق و طراحی های حساب شده در عرصه شهرک سازی در زمین های موات محقق می شد . خط مشی دیگر در عرصه تصاحب زمین های کشاورزی رقم خورد . متاسفانه دولت عثمانی که فلسطین را تحت سلطه خود داشت ، سیستمی را برای ثبت املاک بنیاد نهاده بود که هر پولدار خارجی و غیر فلسطینی که می توانست از طرق مشکوک بر زمین های فلسطینی ها حق حاکمیت پیدا کند! آژانس بین المللی یهود و بنیادهای مالی زیرمجموعه آن با بهره گیری از قوانین غلط وضع شده توسط عثمانی قانونا! مالک زمین هایی می شدند که فلسطینی ها نسل اندر نسل بر روی آنها کشاورزی می کردند . علاوه بر این صهیونیستها برای سندسازی بعضا اقدام به خرید مقداری زمین با قیمت بالا از مالکان فلسطینی مستقر در اروپا و امریکا می کردند . از طرفی سازمان جهانی صهیونیزم با تأسیس « شرکت توسعه اراضی فلسطین » اقدام به خریداری زمین و سندسازی های کلاهبردارانه برای صندوق ملی یهود می کرد و علی رغم اعتراضاتی که فلسطینیان به دولت عثمانی می کردند، عثمانی که فقط به منافع خود می اندیشید نسبت به این تحرکات صهیونیستها بی تفاوت بود و یهودیان نیز با سوءاستفاده از این قوانین بر اراضی فلسطینیان تسلط پیدا می کردند . وضعیت به صورتی درآمده بود که فلسطینی ها در حالی بر روی زمین های خود در حال کار کردن بودند که در هیچ معامله ای حق شرکت نداشته و سند مالکیت آن زمین ها در دست دلالان یهودی بود . در همین سالها بود که فلسطینی ها مجبور به مبازره در دو جبهه علیه عثمانی و علیه اقدامات صهیونیستها بودند و این روند تا پایان جنگ جهانی اول یعنی سال ۱۹۱۸م. همچنان ادامه داشت . به عبارت دیگر امپراطوری عثمانی (که مرکز آن ترکیه بود ) و خود را پرچمدار دفاع از اسلام معرفی می کرد ، مسلمانان فلسطین را در مسلخ سازمان جهانی صهیونیزم قربانی کرد . قبل از پایان جنگ جهانی اول چند واقعه مهم رخ داد : یکی صدور اعلامیه بالفور ، وزیر امور خارجه انگلیس بود که در نوامبر ان سال و یک ماه پیش از که بیت المقدس به تصرف ژنرال آلن بی ، یهودی – انگلیسی درآید نامه ای به لرد روچیلد (۸)نوشت و در آن اعلام رضایت دولت انگلیس را مبنی بر تشکیل دولت ملی یهود در فلسطین اعلام و عنوان کرد که از هیچ کوششی برای رسیدن به این هدف دریغ نورزد . دو اتفاق مهم دیگر پیروزی انقلاب اکتبر به رهبری لنین و برقراری نظام کمونیستی در روسیه و همچنین تشکیل “شورای روابط خارجی امریکا” بود که بعدها نقش تعیین کننده ای برای صهیونیزم داشت . در هر حال جنگ جهانی اول پایان یافته بود و در پی آن یک تشکیلات سرهم بندی شده ای به نام « جامعه ملل » ایجاد شد . که قرار بود یک نظام جهانی برای راه بردن کل دنیا به وجود آورد ! اما تنها کاری که کرد این بود که سرزمین فلسطین را تحت قیمومیت انگلستان درآورد در حالی که بقیه سرزمینها و قومیتهای متنزع از عثمانی هر کدام به صورت یک کشور درآمدند . طبعا قیمومیت انگلستان به معنی سیطره و سلطه بزرگترین ابرقدرت آن روز دنیا بر منطقه فلسطین بود که هر مخالفت و دشمنی با آنچه که در آنجا باید رخ می داد در نطفه خفه شود . به این ترتیب تعداد مهاجرین یهودی به فلسطین در همان سال اول قیمومیت انگلیس افزایش چشمگیری پیدا کرد . ولی دیری نپایید که بین انگلیس و صهیونیستها بر سر بعضی تعابیر اعلامیه بالفور اختلافاتی پیش آمد و اسرائیل از انگلیس ( که آن را پدید اورده بود ) دست کشید و در پی امریکا ( که آن را پشتیبانی می کرد ) رفت . ولی همچنان در این سالها یهودی ها با سازماندهی صهیونیست ها گروه گروه وارد فلسطین می شدند و مسلمانان فلسطین به تدریج با حقایق تلخ قضایا آشنا می شدند . به طوری که حتی در سال ۱۹۲۹ م. در کنار دیوار براق ( ندبه ) بزرگترین درگیری مسلمانان با صهیونیستها رخ داد که تلفات سنگینی برای طرفین داشت . از سال ۱۹۳۵ به بعد با زمزمه های حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان و سخنرانی های هیتلر مهاجرت های بیشتر و بیشتری به سوی فلسطین اوج گرفت . به طوری که در طی دو سال تعداد یهودیان مهاجر به شش برابر مقدار قبل آن رسید ! که موجب وحشت مسلمانان ساکن فلسطین و عکس العمل شدید آنان شد .
در سال ۱۹۳۵م. یک روحانی مجاهد به نام « عزالدین قسام » که گروه مسلحانه ای تشکیل داده بود با نیروهای انگلیس درگیر شد و در راه مبارزه با آنان شهید شد . شهادت این عالم مجاهد آتش جهاد را در فلسطین شعله ور ساخت به طوری که در۱۵ آوریل ۱۹۳۶م. فلسطینی ها چند یهودی را کشتند و یهودی ها هم در تل آویو تظاهراتی راه انداختند و بلوا و آشوب شهرها و روستاهای فلسطین را فرا گرفت . باز روحانی دیگری به نام « حاج محمد امین الحسینی » عنان رهبری انقلاب فلسطینیان را به عهده گرفت . مجاهدات فلسطینیان به طور مداوم ادامه داشت همچنان که دسیسه های صهیونیستها و همراهی انگلیس با آنها . در این ایام دو پدیده مهم و خطرناک هم هر روز شدیدتر و عمیق تر رخ می نمود : یکی مهاجرت یهودیان به فلسطین و دوم تسلیح و آمادگی نظامی آنها . به طوری که در سرکوب قیام های مردم فلسطین سازمان های نظامی هاشومیر و هاگانا ( که قبلا توسط ارتش انگلیس آموزش دیده بودند ) نقش اصلی داشتند . انگلیس نیز در این ایام با انواع سیاست بازیها و نیرنگها از یک سو فلسطینیان را در مقابل مهاجرت یهودیان به صبر و تحمل و وعده وعید های پوچ و بی اساس در آینده دلخوش می کرد و از سوی دیگر به شدت از مسلح شدن آنها جلوگیری میکرد . در این میان ساده لوحی و غفلت اعراب برای حفظ منافع خود بزرگترین خیانت در مقابل قیام های مردم مظلوم فلسطین بود .
در هر حال این قضایا با شروع جنگ جهانی دوم تا حدودی فروکش کرد و گویی مردم مسلمان و مظلوم فلسطین در مقابل یک حادثه بزرگتر از گرفتاریهای خود غافل شدند . جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۳۵ شروع و درسال ۱۹۴۵ تمام شد که در یک طرف انگلیس و فرانسه و امریکا و شوروی (متفقین ) و در طرف دیگر آلمان و ایتالیا و ژاپن (متحدین ) قرار داشتند . این جنگ هم با تلفات بیش از ۵۰ میلیون نفر و خسارات و خرابی های بسیار تمام شد و در واقع امریکا و اسرائیل بودند که پیروز میدان به حساب می آمدند . چرا که با ۴۰۰ میلیارد دلار وام به کشورهای درگیر جنگ آنها را کاملا وامدار و تحت سلطه خود درآوردند. بعد از جنگ هم باز همان اهداف و اغراض ” جامعه ملل ” در قالب ” سازمان ملل متحد ” جمع وجور شد و سلطه بلامنازع امریکا بر کشورهای جهان ! اما در فلسطین! بلافاصله پس از خاتمه جنگ باز همان توطئه ها و دسیسه ها شروع شد . مهاجرت های بیشتر و بیشتر یهودیان ، مسلح شدن صهیونیستها و باز تولد سازمان های تروریستی و نظامی از جمله ایرگون و اشترن ( که بعدها ترور رهبران فلسطینی توسط این دو گروه تروریستی انجام گرفت ) و همچنین راندن فلسطینی ها به عقب و فشار انگلیس بر اعراب ، حمایت امریکا از یهودی ها و اختلافات کشورهای عربی و اعمال قدرت های آنان بر فلسطینیان و … و البته مجامع بین المللی و کشورهای بزرگ هم با انواع و اقسام معاهده ها و قرار و مدارها در واقع فضایی را به وجود می آوردند که صهیونیستها بهتر بتوانند به توطئه ها و دسیسه های خود ادامه دهند .
مکانیزم رسمیت یافتن دولت صهیونیستی و ایجاد دولت اسرائیل
سرانجام پس از آنکه مهاجرتهای گسترده به وقوع پیوست و یهودیان در فلسطین با حمایتهای نظامی همه جانبه انگلیس و امریکا و جامعه ملل قوام یافتند و مبارزات مردم در زیر آماج حملات وحشیانه سرکوب گردیدند، انگلیس در آوریل ۱۹۴۷م. طی یادداشتی از دبیر جامعه ملل خواست که موضوع فلسطین در دستور کار جامعه ملل قرار گیرد . این در حالی بود که صهیونیستها کاملا بر فلسطین مسلط شده و یک ارتش ۷۰ هزار نفری به وجود آورده بودند و با مهاجرتهای پی در پی جمعیت ۳ درصدی خود در سال ۱۸۴۵ را به ۳۲ درصد در سال ۱۹۴۷ افزایش دادند . با این اوصاف بود که جامعه ملل در طرح تقسیم فلسطین ۵۶.۴۷ درصد از سرزمین فلسطین را میان یهودیان و ۴۳.۵۳ درصد را میان فلسطینیان تقسیم کرده بود . با این تفاوت که مناطق حاصلخیز تماما در اختیار یهودیان و مناطق کوهستانی ریگزار در اختیار فلسطینی ها قرار گرفته بود ! ( باز هم به ترکیب جمعیتی یهودیان و فلسطینیان مراجعه کنید ! ) این در حالی بود که قبل از این طرح تقسیم یهودیان فقط ۵.۶۷ درصد از خاک فلسطین را در اختیار داشتند !!!
در این میان تبلیغات صهیونیستها بر سر قضیه هولوکاست و مظلوم نمایی در افکار عمومی جهان تاثیر بسزایی در رأی کشورها در مجمع عمومی سازمان ملل متحد داشت . سرانجام مجمع عمومی در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ تشکیل جلسه داد و به تقسیم فلسطین رأی مثبت داد و در ۱۴ می سال ۱۹۴۸ دیوید بن گوریون یکی از رهبران جنایت پیشه هاشومیر و هاگانا ، رسما استقلال دولت اسرائیل را اعلام کرد و بدین ترتیب استعمارگران و قدرتهای سلطه گر به ویژه انگلیس و امریکا ظالمانه و با حیله و تزویر و ارعاب و تطمیع و با بهره گیری از سبعانه ترین اعمال و با قربانی کردن ملت مظلوم فلسطین عملا بر تشکیل دولت صهیونیستی در سرزمینهای اشغال شده فلسطین صحه گزاردندو یکی از اهداف مهم پروتکل های صهیونیستها در سال ۱۸۹۷ را به مرحله اجرا درآوردند . به این ترتیب بود که ترومن رئیس جمهور وقت امریکا این دولت را تنها چند ساعت پس از اعلام استقلال به رسمیت شناخت و اتحاد جماهیر شوروی و دولت ترکیه نیز از اولین کشورهایی بودند که اسرائیل را به رسمیت شناختند و بعد از آن ها دیگر کشورهای اروپایی وحتی سازمان ملل متحد نیز ! در این ضمن یهودیان فلسطین با سنگدلی تمام به عملیات انتقام جویانه دست می زدند و از جمله در ۹ آوریل یک سازمان تروریستی یهود ، ساکنین دهکده عرب نشین دیریاسین ( نزدیک بیت المقدس ) را به طرز فجیعی قتل عام کرد و حتی به زنان و کودکان نیز رحم ننمود … (۹) و این چنین دولت غاصب صهیونیستی بر روی خون و آه و آوارگی مردم فلسطین شکل گرفت … (۱۰) به همین راحتی !!!…
زیرنویس: ————————————————————————————————————————– (۱) تئودور هرتصل : ۱۹۰۴ – ۱۸۶۰ . روزنامه نگار اتریشی – مجارستانی . متولد بوداپست . یکی از مؤسسان صهیونیزم . در وین به روزنامه نگاری و درام نویسی پرداخت و اولین کنگره صهیونیزم را در سال ۱۸۹۷م. در شهر بال سوئیس تشکیل داد . همین کنگره بعدا سازمان جهانی صهیونیزم شد که خود وی تا زمان مرگش ریاست آن رابر عهده داشت . ( دایرةالمعارف فارسی : دکتر غلامحسین مصاحب – ج ۳ – ص ۳۲۵۹ – ذیل عنوان هرتصل ) (۲) استراتژی اسرائیل : دکتر غازی اسماعیل . ترجمه : محمدرضا فاطمی . نشر سفیر (۳) دکتر حییم وایزمن : از استادان یهودی دانشگاه منچستر در رشته شیمی و از دانشمندان بنام انگلستان محسوب می شد و دراثر کشف ماده اسیتون که برای اسفاده در مواد منفجره ضروری بود ، از موقعیت خوبی در محافل سیاسی و علمی انگلستان برخوردار شد . پس از درگذشت هرتصل در سال ۱۹۰۵ رهبر کنگره جهانی یهود و رئیس تشکیلات صهیونیزم بین الملل شد … برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع کنید به کتاب : رهبران اسرائیل : نوشته محمد شریده . ترجمه و پژوهش : بیژن اسدی و مسعود رحیمی – انتشارات کویر . (۴) دیوید بن گوریون : با نام واقعی دیوید گرین از شاخص ترین رهبران اسرائیل بود و رهبری هیأت اجرایی آژانس یهود بر عهده او بود . وی پس از اعلام تاسیس اسرائیل اولین نخست وزیر و وزیر جنگ رژیم صهیونیستی گردید . او همچنین مسئول انتقال صدها هزار یهودی از مناطق مختلف جهان به فلسطین اشغالی بود … برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع کنید به کتاب : رهبران اسرائیل : نوشته محمد شریده . ترجمه و پژوهش : بیژن اسدی و مسعود رحیمی – انتشارات کویر . (۵) آرم کنگره جهانی یهود توسط « ماکس بودنهایمر » رهبر صهیونیستهای آلمانی طراحی گردید که عبارت بود از یک سپر آبی که بر روی آن نوشته شده بود :« تأسیس دولت یهودی تنها راه حل مسئله یهودیان است . » (۶) برای دستیابی به متون کامل این ۲۴ پروتکل و همچنین توضیحات پیرامون آن رجوع کنید به کتاب : پروتکل های دانشوران صهیون . نوشته : عجاج نویهض – ترجمه : حمیدرضا شیخی – انتشارت آستان قدس رضوی . (۷) برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص ترکیب جمعیتی فلسطین طی سه قرن گذشته رجوع کنید به کتاب : پرونده اسرائیل و صهیونیزم سیاسی . نوشته : روژه گارودی . ترجمه : دکتر نسرین حکمی – انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی . (۸) لرد روچیلد : سرپرست فدراسیون صهیونیست ها در انگلیس و یکی از ثروتمندترین افراد یهودی که از منابع مهم مالی صندوق ملی یهود به شمار می رفت. برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع کنید به کتاب : رهبران اسرائیل : نوشته محمد شریده . ترجمه و پژوهش : بیژن اسدی و مسعود رحیمی – انتشارات کویر . همچنین رجوع کنید به کتاب : روچیلدها . ترجمه : رضا سندگل و منیژه اسلامچی - انتشارات محراب قلم . (۹) شرح کشتار زنان و کودکان و مردان دهکده دیر یاسین در کتاب « جنایت جهانی » نوشته : شمس الدین رحمانی ( انتشارات پیام آزادی ) آمده است . (۱۰) جهت کسب اطلاعات بیشتر درباره جنایات صهیونیستها در فلسطین رجوع کنید به کتاب : تروریسم صهیونیستی در فلسطین اشغال شده . نوشته : غازی خورشید . ترجمه : حمید احمدی – انتشارات امیرکبیر .
منابع : _ نبرد نابرابر ( روند ظهور و سقوط رژیم صهیونیستی ) نوشته : حسن واعظی . انتشارات سروش . _ سازمان های یهودی و صهیونیستی در ایران . نشر سازمان مطالعات و پژوهشهای سیاسی . _ نشریه زیتون سرخ . ویژه نامه روز قدس سال ۱۳۸۳ .
ارسال شده در: پنجشنبه 24 آذر 1384 : 15:30:59 --------------------------------------------------------------------------------
(مطلب زیر با نام « بستر سازی ها برای تشکیل رژیم صهیونیستی »در روزنامه کیهان شماره 18403 مورخ 21 آذر 1384 صفحه 12 درج گردیده است که عیناً جهت اطلاع دوستان عزیز از تاریخچه جعل این رژیم نقل می شود).
رويكرد محافل سیاسی – خبری غربی در مورد رژیم نامشروع اسرائیل ، به گونه ای است که موجودیت این رژیم را امری معمول و از قبل موجود جلوه می دهند و در همان حال، هر جریانی که به نوعی در مورد شکل گیری اسرائیل و جنایات صهیونیست ها کنکاش کند هم با واکنش محافل سیاسی – خبری فوق مواجه می گردد. به همین خاطر، بسیاری از مراکز پژوهشی و تحقیقاتی دیگر جوامع، به ویژه در کشورهای خاور میانه و ایران، تلاش می کنند تحولات حدود یک سده اخیر فلسطین اشغالی را از زوایای مختلف بررسی کنند و در همین راستا ، مطلب ذیل توسط « موسسه تحقیقات و پژوهشهای سیاسی و علمی ندا» و همچنین « اتحادیه بین المللی سازمان های غیر دولتی مدافع حقوق فلسطین» تهیه شده است که با هم آن را مطالعه می کنیم. (سرویس خارجی کیهان)
اگر چه دولت یهود در 15 مه 1948 یعنی یک روز بعد از خروج آخرین سرباز انگلیسی از فلسطین اشغالی تشکیل شد اما زمینه سازی ها برای تشکیل این رژیم به نیم قرن قبل از آن باز می گردد، پس از برپایی نخستین کنگره صهیونیسم در سال 1896 در شهر بال سوئیس و تصویب تشکیل دولت یهود در سرزمین فلسطین، مهاجرت صهیونیست ها به این سرزمین تحت حمایت استعمار و توسط سازمان جهانی صهیونیسم آغاز گردید. چهار سال بعد از این تاریخ سازمان جهانی صهیونیسم با هدف تسریع در روند مهاجرت یهودیان شرکتی تحت عنوان «کران کایمت صندوق ملی یهود» تشکیل داد تا برای سکنی گزینان یهود در فلسطین زمین خریداری کند . زمین های خریداری شده توسط این صندوق به عنوان دارایی غیر قابل انتقال مردم یهود عنوان گردید. پس از پایان جنگ اول جهانی مهاجرت یهودیان به فلسطین سرعت بیشتری یافت، به گونه ای که جمعیت یهودیان از 56 هزار نفر (معادل تنها 8 درصد جمعیت ساکنان فلسطین) به بیش از 3 برابر یعنی 175 هزار نفر در سال 1924 رسید و در سال 1929 آژانس یهود برای هماهنگ سازی و تسریع در روند مهاجرت یهودیان تشکیل شد. مهاجران یهودی برای تثبیت موقعیت خویش شروع به بهره گیری از ابزار نظامی نمودند و در دهه 20 میلادی نیروی نظامی هاگانا تشکیل گردید. با روی کار آمدن هیتلر در آلمان روند مهاجرت یهودیان به فلسطین شدت یافت به گونه ای که شمار یهودیان ساکن در فلسطین به بیش از 650 هزار نفر در سال 1948 رسید. اما روند اشغال آرام فلسطین در خلال سال های 1920 تا 1948 علیرغم تلاش فراوان یهودیان به صورت دلخواه آنان پیش نرفت و میزان اراضی متعلق به ایشان از 5/2 درصد تنها به 12 درصد رسید. این امر سبب شد تا استفاده از خشونت به عنوان یک راهکار اساسی جهت کسب استیلا بر اراضی ساکنان مسلمان و مسیحی در دستور کار صهیونیست ها قرار گیرد. این راهکار صهیونیست ها سبب واکنش مالکان اصلی سرزمین فلسطین گردید واکنش هایی که همواره از سوی انگلستان به عنوان قدرت فائقه در فلسطین سرکوب گردید از جمله مهمترین مقاومت های این دوران جنبش شیخ عز الدین قسام بود. وی در سال 1936 توسط نیروهای انگلیسی به شهادت رسید. در سال 1937 گروه های یهودی بر شدت حملات خویش بر مسلمانان افزودند. در این سال گروه «ایرگون زوی لئومی» تشکیل گردید. در کنار این اقدامات، دولت انگلستان نیز با صدور اجازه ای، به بیش از 20 هزار یهودی امکان مسلح شدن را داد. با پایان جنگ جهانی دوم، گروه های صهیونیستی ساکن در فلسطین از قدرت کافی برای اداره مستقل امور خویش برخوردار بودند. در این سال بود که به صهیونیست ها ضمن دوری از انگلستان سیاست نزدیکی به آمریکا در پیش گرفتند. سیاستی که به صهیونیست ها این امکان را می داد تا در سایه خروج از فلسطین به تشکیل دولت مستقل یهود تحت حمایت آمریکا اقدام نمایند. به دنبال سیاست صهیونیست ها برای وادار سازی فلسطینی ها به خروج از این کشور در آوریل 1947 تصمیم به خروج از انگلستان را گرفت. 5 ماه بعد از این اعلام تحت فشار آمریکا سازمان ملل با تصویب قطعنامه 181 فلسطین را به دو کشور یهودی و فلسطینی تقسیم کرد. اگر چه این قطعنامه توسط اعراب رد شد اما صهیونیست ها با استناد به آن روند اشغال فلسطین را تشدید کردند. بلافاصله پس از تصویب قطعنامه 181 کشتارهای خونین گروههای ترور صهیونیستی آغاز شد. از سال 1947 تا مه سال 1948 زمان خروج ارتش انگلستان از فلسطین، 5 کشتار وسیع بلده الشیخ، سعسع، الجلیل، کشتار قطار قاهره، حیفا و کشتار دیر یاسین و ناصرالدین توسط گروه های ترور صهیونیستی از جمله هاگانا، ایرگون و اشترن انجام گرفت که در این قتل عام ها ده ها فلسطینی اعم از مرد و زن و پیر و جوان کشته شدند. تنها در کشتار دیر یاسین که توسط دو گروه ایرگون و اشترن انجام شد، 254 تن از افراد غیر نظامی کشته شدند. صهیونیست ها یک روز بعد از خروج سربازان انگلیسی تشکیل رژیم صهیونیستی را اعلام کردند. این امر بر شدت برخوردها در فلسطین افزود. گروههای ترور صهیونیستی در ادامه کشتارهای دست جمعی خویش قدس، حیفا و طنطوره را به خاک و خون کشیدند. صهیونیست ها در این میان هر کسی را مانع توسعه طلبی ایشان ایشان بود از میان برداشته اند، در 17 سپتامبر سال 1948 سه عضو گروه ترور « لهی » برنادت نماینده سازمان ملل در فلسطین را به دلیل اعتراضات وی به کشتارهای انجام گرفته ترور کردند. برنادت قبل از ترور در گزارشی به سازمان ملل اطلاع داده بود که تقریبا تمام جمعیت فلسطین از منطقه تحت اشغال یهودیان یا فرار کرده اند یا اخراج شده اند. بنا بر مدارک باقی مانده حدود یک میلیون نفر فلسطینی در سال 1948 تحت فشار گروه های صهیونیستی آواره گردیده اند.
جنگهای اعراب و اسرائیل اعلام تشکیل رژیم صهیونیستی توسط سران این رژیم در سال 1948، که با حمایت آشکار آمریکا صورت گرفت، به هیچ رو از سوی جهان اسلام و اعراب قابل تحمل نبود. از این رو آنها قطعنامه های یکسویه سازمان ملل متحد و از جمله قطعنامه 181 را رد کرده بودند. مشاهده کشتارها و قتل عام های غیر نظامیان از سوی گروههای ترور یهود و انجام اقداماتی برنامه ریزی شده در جهت آواره سازی ساکنان فلسطینی سبب شد تا در مه سال 1948 همزمان با تشکیل دولت اسرائیل ارتش های مصر، سوریه، اردن، یمن، عراق و عربستان با هدف نابود سازی رژیم صهیونیستی وارد این سرزمین شوند. این اقدام که به جنگ 1948 منجر گردید سرانجام به دو دلیل عدم انسجام نیروهای عرب و برخورداری رژیم صهیونیستی از حمایت کشورهای غربی، به ویژه آمریکا به شکست انجامید و رژیم صهیونیستی موفق شد ضمن تصرف سرزمین های وسیعی از مناطق عرب نشین فلسطین با اتخاذ سیاست اخراج اعراب برای نخستین بار در مناطق تحت سلطه خویش اکثریتی یهودی پدید آورد. 700 هزار نفر از اعراب فلسطینی در جریان جنگ 1948 به کرانه باختری رود اردن و نوار غزه که در تصرف اردن و مصر قرار داشت اخراج شدند. پس از جنگ 1948 ، در 1956 جنگ دیگری رخ داد. خاطره شکست اعراب در سال 1948 و ادامه تعدیات رژیم صهیونیستی نسبت به فلسطینیان در سایه سکوت قدرت های جهانی سبب گردید تا موجی از نفرت و تلاش در جهت نابود سازی اسرائیل منطقه خاورمیانه را در بر گیرد. سقوط ملک فاروق پادشاه مصر در سال 1952 و جانشینی جمال عبدالناصر نیز سبب گردید تا مصر بار دیگر رو در روی اسرائیل قرار گیرد. در سال 1956 مصر کانال سوئز را ملی اعلام کرد. این امر سبب گردید تا اسرائیل، فرانسه و انگلستان به مصر اعلام جنگ نمایند و حمله به این کشور آغاز گردد اما این جنگ توسط آمریکا و شوروی محکوم شد. در نتیجه انگلستان و فرانسه از منطقه کانال خارج و اسرائیل نیز مجبور به تخلیه صحرای سینا و نوار عزه گردید. جنگ سال 1956 به خوبی این حقیقت تلخ را آشکار ساخت که بدون حمایت آمریکا، رژیم صهیونیستی از توانایی کافی برای حمله به اعراب و کشتار آنان برخوردار نیست. این رژیم در سایه حمایت دولت آمریکا است که میتواند در جنگ ها پیروز گردد، کشتارها بر پا سازد و آسوده خاطر نظاره گر رد هر گونه تلاش بین المللی در جهت محکومیت این رژیم توسط آمریکا باشد. در سال 1967 بار دیگر توسعه طلبی رژیم صهیونیستی منطقه را در آستانه جنگ دیگری قرار داد. اسرائیل در ماه مه سال 1967 نیروهای خود را به مرز سوریه فرستاد که این کار با اقدام مشابه مصر توأم گردید سرانجام در چهارم ژوئن کابینه رژیم صهیونیستی حمله به مصر را تصویب کرد و در سحرگاه پنجم ژوئن جنگ آغاز شد. به دنبال این حمله سوریه و اردن نیز وارد جنگ شدند. 5 روز بعد، جنگ ژوئن 1967 که به جنگ شش روزه معروف گردیده است با پیروزی اسرائیل و تصرف کرانه غربی رود اردن و بلندی های جولان پایان یافت. عدم پایداری اعراب، نداشتن امکانات لجستیک و غلبه روحیه سیاست بازی بر شهادت طلبی سبب گردید تا جنگ شش روزه به یکی از بدترین شکست های اعراب در قبال اسرائیل تبدیل شود. تسلط اسرائیل بر سرزمین های کشورهای عربی از این پس این امکان را به این رژیم داد تا با طرح درخواست معاوضه زمین در برابر صلح، امکان مذاکره در خصوص ماهیت تجاوز پیشه اسرائیل در منطقه را فراهم نماید. پس از جنگ شش روزه و مرگ جمال عبدالناصر در سال 1970، انورالسادات زمام امور مصر را در دست گرفت. علیرغم گرایش انورسادات به غرب و روحیه سازشکار وی، آمریکا و قدرت های غربی به هیچ وجه تمایلی به فشار وارد آوردن به اسرائیل جهت کاهش خوی تجاوزگری و تخلیه سرزمین های عربی را نداشتند. این وضع سبب گردید تا انورسادات با ناامیدی از مساعدت غرب و با اتکا بر رقابت دو ابر قدرت آن زمان، این بار جنگی را آغاز نماید که همچون جنگ های گذشته نه بر پایه اصول مقدس جهاد، که بر پایه سیاست بازی پشت پرده و عدم تحمل نتایج جنگ در دراز مدت استوار بود. در واقع علیرغم توان کشورهای عرب در ایجاد جنگ فرسایشی در منطقه که می توانست رژیم صهیونیستی را به دلیل قلت جمعیت و عدم دسترسی به راه های مطمئن دست یابی به کمک خارجی از سوی غرب به زانو درآورد، کشورهای عربی سعی در کسب امتیاز در کوتاهترین زمان و تأثیر گذاری از غرب نمودند، تأثیر پذیری که بلافاصله در هر جنگ توافق آتش بس می گردید. انورسادات در ششم اکتبر سال 1973 به همراه سوریه حمله غافلگیرانه ای را علیه اسرائیل آغاز کرد که اگر چه در ابتدا موفقیت آمیز بود اما با شکست اعراب خاتمه یافت. جنگ سال 1973 را می توان آخرین جنگ بزرگ اعراب و اسرائیل نامید چرا که پس از آن اگر چه در دهه 80 اسرائیل، لبنان را اشغال کرد اما این امر به ایجاد جنگی فراگیر در منطقه منجر نشد. پس از پایان یافتن جنگ سال 1973 روند سازش میان اسرائیل و مصر آغاز گردید که در کمپ دیوید منجر به موافقت نامه صلح میان مصر و اسرائیل و به میانجیگری آمریکا گردید. علیرغم این واقعیت که اعراب در پنج جنگ از رژیم صهیونیستی شکست خوردند، ملت مسلمان فلسطین همچنان به نبرد برای آزاد سازی این سرزمین ادامه می دهند. جنبش لنتفاضه که از دهه 1980 آغاز شد وعده پیروزی برای ملت مسلمان فلسطین را به همراه دارد. پیروزی که این بار نه بر پایه ظاهر سازی سران سیاست پیشه عرب که بر اساس غیرت و حمیت اسلامی ملت فلسطین و نسل جدید آن دارد.
جرم و جنایت در جامعه رژیم صهیونیستی علیرغم سرپوش گذاشتن محافل سیاسی و خبری غربی بر وجود بحران در جامعه پر تنش و نابسامان صهیونیستی، هر از چند گاهی این بحران در معرض دید جهانیان قرار می گیرد. در سال 2004 میلادی در جامعه صهیونیستی دو برابر سال قبل از آن ، جنایت در میان یهودیان صهیونیست روی داده است. وقوع جرم و جنایت و انحرافات اخلاقی در سطوح عالیه رژیم صهیونیستی نیز امری معمول بوده و شدیدا رواج دارد. ایجاد دولت ناهمگون و متجاوز اسرائیل در منطقه ضمن آنکه تبعات بیرونی وسیعی در میان ساکنان اصلی فلسطین بر جای گذاشت، سبب بروز آسیب های گسترده ای نیز در میان مهاجران یهودی شد. مهاجرانی که با وعده دستیابی به کشور موعود به این سرزمین آورده شده اند. وجود شکافهای اجتماعی، مذهبی و قومی در میان یهودیان و خوی تجاوز کارانه سران این رژیم در برخورد و تضییع حقوق فلسطینیان و یهودیان آسیایی و آفریقایی در درون فلسطین اشغالی نیز تبعات گسترده ای از جرم و جنایت به ارمغان آورده است. علیرغم تلاش گسترده رژیم صهیونیستی برای سرپوش گذاشتن بر حقایق و معرفی این کشور به عنوان سرزمینی آرمانی در جهت جذب مهاجران جدید، هر از چند گاهی گوشه های کوچکی از بحران جامعه صهیونیستی در منظر دید ناظران جهان قرار می گیرد. آمار و اطلاعات مرتبط با این بحران، که به هیچ وجه توسط رسانه های غربی تحت کنترل رژیم صهیونیستی منتقل و بازگو نمی شود، خود نشان دهنده مشکلات گسترده و درونی این رژیم غاصب و نامشروع است. بر اساس آمارهای مستند، جمعیت رژیم اسرائیل، 6 میلیون و 370 هزار نفر است که 5 میلیون آن یهودی و بقیه غیر یهود هستند. اگر چه این آمار بدون احتساب آمار 4 میلیون آواره فلسطینی بوده و این افراد علیرغم واقعیت فلسطینی بودن در آمارها منظور نمی گردند. بر اساس آمار منتشره در سال 2003 میلادی، 272 هزار فقره جرم و جنایت در میان یهودیان اسرائیلی رخ داده است که از آن میان، 106 فقره قتل و 134 مورد هم تلاش برای قتل بوده است. این آمار در سال 2004 به بیش از دو برابر افزایش یافته، بدین ترتیب که 211 فقره قتل رخ داده و بیش از 250 مورد نیز تلاش برای قتل بوده است. از سوی دیگر، یهودیان صهیونیست در سال ذکر شده، 26 هزار فقره اخلال در نظم عمومی و مزاحمت، تجاوز غیر قانونی، تهدید و ارعاب و سرپیچی از دستورات قانونی را مر تکب شده اند. همچنین، علیرغم تمام ظاهر سازی هایی که رژیم اسرائیل برای ارائه تصویری متمدن از جامعه صهیونیستی انجام می دهد، میزان آزار و اذیت زنان و کودکان در سطح بسیار بالایی قرار داشته است، به طوری که در سال 2004 ، تعداد قابل توجهی زن اسرائیلی توسط همسر و یا نزدیکان خود به قتل رسیده اند. زنان یهودی همچنین در این سال 30 هزار مورد شکایت به خاطر خشونت و آزار نزدیکانشان به مراجع ذیربط داده اند. وجود دستگاه قضایی متأثر از افکار صهیونیستی و تعصبات یهودی نیز بر دامنه مشکلات این رژیم افزوده است. بر اساس قوانین حاکم بر رژیم صهیونیستی، قضات اسرائیلی در واقع خاخام های مذهبی هستند که با دیدگاه سختگیرانه مذهبی در مورد موارد مختلف اعم از جرم و جنایت و موارد اجتماعی همانند طلاق حکم می دهند. بیش از 20 درصد زوج ها برای فرار از قوانین سختگیرانه یهود، در خارج از اسرائیل اقدام به ازدواج می کنند، هر چند صحت ازدواج این افراد از سوی دادگاه های مذهبی رژیم اسرائیل مردود است و هیچگونه وجهه شرعی ندارد. وجود رفتار مجرمانه حتی در سطوح عالیه رژیم صهیونیستی و دستگاههای سیاسی نیز شدیداً رواج دارد. پرونده رشوه خواری « بنیامین نتانیاهو » نخست وزیر سابق و زندانی شدن « دری » رئیس حزب مذهبی شابس و همچنین اعمال خلافکارانه و غیر اخلاقی شماری از خاخام های صهیونیستی از نشانه های دیگر وجود اضمحلال اخلاقی در میان این جامعه ناهمگون است، جامعه ای که به صورتی مصنوعی تشکیل شده است.
محمد تقی تقی پور از کارشناسان برجسته موضوع فلسطین و خاصه پژوهش های صهیونیست شناسانه است. « پژوهه صهیونیست » یکی از آثار مرجع در این حوزه است که او ویراستار ارشد آن بوده است. بسیاری کتاب های کلاسیک در این حوزه نیز زیر نظر و با اشراف او تألیف یا ترجمه شده اند، از جمله کتاب ارزشمندی که روبرفوریسون سندشناس معروف فرانسوی در رد افسانه هولوکاست نوشته است. همین چند ماه پیش نیز نمایشگاه کتاب فرانکفورت که از قرار کاملاً تحت نفوذ صهیونیست هاست یکی از کتاب های تقی پور به زبان انگلیسی را با عنوان « داستان قوم برگزیده » توقیف کرد (دو کتاب دیگر هم مضامین ضد صهیونیستی داشت، از شرکت در این نمایشگاه محروم شد). گفت و گوی حاضر بخش نخست بحث مفصل ماست با محمد تقی تقی پور که به تاریخ اشغال فلسطین می پردازد.
*آقای تقی پور، مسأله اشغال فلسطین سال هاست که ادامه دارد. صهیونیست ها در فلسطین بیش از 60 سال است که خود را مالک این سرزمین می دانند و مدعی هستند که این سرزمین از قبل متعلق به ما بوده و حالا آمده ایم و آن را گرفته ایم. سئوال اول ما از شما این است که اساساً داستان فلسطین از کجا آغاز شد و چرا صهیونیست ها، فلسطین را برای تشکیل یک کشور یهودی انتخاب کردند؟ - آنها ادعا می کنند که فلسطین، سرزمین موعود یهود است. یعنی خدای یهود که « یهوه » نام دارد، این سرزمین را به بنی اسرائیل وعده داده که برای همیشه تاریخ آنها در فلسطین زندگی کنند. اما از نظر سیاسی و اقتصادی به طور خلاصه این طور می توانیم بگوییم که یهودی ها معتقد و مدعی هستند که فلسطین مرکز و قلب زمین است و هر کسی که بر این سرزمین تسلط پیدا کند بر جهان آقایی می کند. به لحاظ اقتصادی و ژئوپلیتیکی هم فلسطین، همانند لولای سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا است. یعنی چه از قدیم و چه در دوران معاصر، فلسطین شاهراه تجاری، بازرگانی و سیاسی دنیا بوده و هست. بنابر این یهودی ها با این اغراض مادی و سیاسی اما با توسل به عبارات و ادعاهای دینی و مذهبی که ما وظیفه دینی داریم در فلسطین مستقر شویم، گزینه ای به نام « فلسطین » را مطرح کردند. اما با این حال در اواسط قرن 19 یعنی در زمانی که زمزمه صهیونیستی ایجاد یک دولت یا کشور یهودی در اروپا نضج گرفته بود، برخی از رهبران یهودی و بانیان اندیشه صهیونیستی می گفتند که فلسطین برای ما یک « ناکجا آباد » است.
*یعنی کشورهای دیگری هم برای تشکیل دولت یهودی مطرح بود؟ - بله، آنها می گفتند ما یک سرزمینی می خواهیم که در آن جمع شویم. حتی یک زمانی بحث کشور « اوگاندا » مطرح بود یا یک زمانی کشور « عراق » یا « صحرای سینا » مطرح شد. در آمریکای لاتین هم درباره یکی - دو منطقه صحبت شد که مثلاً آرژانتین از آن جمله بود.
*این بحث ها در چه محافلی مطرح می شد؟
-در محافل یهودی - صهیونیستی. می دانید که یهودیان ادعاهایی دارند که برخی از محققان ما هم به آن باور پیدا کرده اند. آن هم این است که چون یهودی ها در اوج ذلت و حقارت و مظلومیت و ضعف و ستم قرار گرفته اند، ناگزیر شدند که در یک سرزمینی یک دولتی برای خودشان تشکیل بدهند اما واقعیت این نیست. واقعیت این است که این خوی و خصلت توسعه طلبانه و فزون خواهانه و قدرت طلبانه همیشه در بین یهود بوده است. اما بر اساس آئین یهود، این قوم هر زمانی که اقتدار و قدرت دارند، حق ندارند به دیگران میدان بدهند اما در زمانی که تحت حکومت دیگران زندگی می کنند به گونه ای خودشان را مظلوم جلوه می دهند.
*یعنی « مظلم نمایی » می کردند...
-بله این « مظلوم نمایی » همیشه در تاریخ یهود به عنوان یک حربه استفاده شده است. زمانی که اندیشه صهیونیستی در اروپا مطرح شد و بعد بالا گرفت، زمانی بود که یهودی ها در بهترین موقعیت و شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بودند.
*به چه شکل؟ -شما می بینید که در اروپای قرن 19، یهودی ها از لحاظ اقتصادی بر اهرم های قدرت اقتصادی سوار بودند و کلید قدرت اقتصادی غرب در دست اینها بود. یعنی بسیاری از کمپانی ها و صنایع بزرگ در اختیارشان قرار داشت. خاندان « روچیلد » در واقع پادشاهان بی تاج و تخت اروپا و خصوصاً انگلستان بودند. پس بنابراین می توان گفت که اروپا و خصوصاً انگلستان خاستگاه صهیونیسم بوده است. یعنی اینها وقتی که موقعیت خود را کاملاً مناسب احساس کردند و خود را آقای جهان دیدند، آنموقع بود که اندیشه صهیونیستی را مطرح کردند. تا قبل از این جرأت طرح چنین خواسته ای را نداشتند. یعنی بر خلاف ادعای آنها که در منابع و متون تاریخی شان آمده که متأسفانه برخی ها نیز این مسأله را پذیرفته اند، یهودی ها در زمان مظلومیت و رنج و ستم و دربدری تصمیم به مهاجرت نگرفتند و جالب اینکه در زمانی که برخی رهبران صهیونیستی در اوایل قرن 19 این اندیشه را مطرح و تبلیغ کردند، عامه یهودی ها چه در غرب که در شرایط بسیار ایده آلی زندگی می کردند و چه در کشورهای اسلامی که بر اساس اصول و اعتقادات اسلامی، حکام و مردم با آنها خیلی مدارا می کردند و جزو اهل ذمه بودند و کاملاً در صلح و صفا زندگی می کردند. باید تأکید کنم که کشورهای غربی برای یهودی ها حکم یک « بهشت موعود » را داشت.
*در اروپا؟
-خیر در آمریکا هم به همین شکل بود. اینها حتی بعد از اینکه شرایطشان بهبود پیدا کرد خصوصاً از قرن 17 میلادی به بعد که وارد سرزمین جدید (آمریکا) شدند، آنجا را سرزمین موعود نامگذاری کردند و جالب است بدانید که « کوه های راکی » را به نام « کوه های صهیون » نامگذاری کرده بودند و از آمریکا به نام اورشلیم جدید یاد کردند. یعنی عرض بنده این است که در چنین شرایط ایده آلی بود که اندیشه خود را مطرح کردند.
*این اندیشه یهودی ها که باید در یک منطقه جمع شوند در بین عامه یهود چقدر گسترش یافت؟
-ببینید در آن زمان چون بسیاری از یهودی ها در کشورهایی که زندگی می کردند پذیرفته شده بودند و صاحب یکسری امتیازات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شده بودند، نمی توانستند از زندگی شان دل بکنند و عنوان می کردند که فلسطین برای آنها یک « ناکجا آباد » است که مسئله را همانطوری که عرض شد حتی رهبران یهود نیز عنوان می کردند، آنها طرفدار تز « ادغام در محیط زیست » بودند. می گفتند ما در محیط زیست خود پذیرفته شده ایم و چرا باید آواره شویم.
*یعنی انگیزه دینی برای مهاجرت به فلسطین بعنوان ارض موعود در بین یهودی ها کاملاً کمرنگ بوده است؟
-اساساً رهبران اولیه صهیونیسم همگی اندیشه های الحادی داشتند. حتی آن زمانی هم که شعار مهاجرت به فلسطین را درقالب یک مسأله دینی مطرح می کردند، رهبران صهیونیسم در پس پرده می گفتند فلسطین پر از « سنگ » است و بگذارید بقیه بروند و این « سنگ ها » را زیارت کنند! رهبران صهیونیسم همگی اندیشه های الحادی و کاملاً ماتریالیستی دارند.
*اینطور که شما می فرمائید معلوم است که یک مرکزیتی وجود داشته که تصمیم گرفته در یک زمان خاص یک کشور یهودی تشکیل شود. این مرکزیت چه کسانی یا چه گروهی بودند؟ -یهودی ها به لحاظ خصلت قوم گرایانه خود در طول تاریخ ما می بینیم که یک وحدتی را در بین خود داشته اند. این مسأله در قرآن هم وجود دارد. وقتی بحث گوساله سامری مطرح می شود در تفسیر المیزان ما می خوانیم که وقتی حضرت موسی (ع) به کوه رفت همه یهودی ها گوساله پرست نشدند ولی دلیل اینکه خداوند همه آنها را در قرآن لعن و نفرین می کند این است که خصلت قومی آنها اچازه نداد که با گوساله پرست ها و متخلفین مخالفت کنند و با سکوت خود حرکت گوساله پرست هارا تأیید می کردند. این خصلت قومی همیشه برای یهودی ها وجود داشته است و به این شکل سازماندهی آنان کار سختی نبوده است و به واسطه سازمانهای صهیونیستی این کار را انجام می دادند مثل سازمان فراماسونری که علی رغم اعتقاد بسیاری این سازمان صهیونیستی - یهودی است. آرام آرام بعد از فعالیت این نهادها که اغلب دارای قدرت اقتصادی وسیاسی هم بودند و سازماندهی یهودیان، در سال 1897 میلادی به سرکردگی یک یهودی اتریشی الاصل به نام « تئودور هرتزل » اولین کنگره جهانی صهیونیسم متشکل از نمایندگان سران یهود در 5 قاره جهان در شهر « بال » سوئیس تشکیل می شود و در آنچا سازمان جهانی صهیونیسم پایه گذاری می شود و به این ترتیب فعالیت علنی و تشکیلاتی خود را با تشکیل چنین نهادی شکل می دهند و آغاز می کنند.
[red]*شما گفتید که از اوایل قرن 19 فعالیت تشکیلاتی صهیونیست ها آغاز شد از آن طرف هم یهودی ها راضی نمی شدند که به فلسطین مهاجرت کنند چرا که شرایط فعلی خود را ایده آل می دانستند. سازمان های صهیونیستی برای راضی کردن یهودی ها برای عزیمت به فلسطین چه فعالیت هایی را انجام دادند؟ -سران صهیونیست ابتدا شروع به یکسری فعالیت های فرهنگی و ادبی کردند. رمان هایی با دستمایه عهد عتیقی نوشتند و آن را به چند زبان ترجمه کردند و به خانه یهودی ها می فرستادند. مثل رمان « دیوید آلروی » و امثالهم یا اشعاری مثل ترانه های عبری « لرد بایرون » که وی یهودی هم نبود ولی پول می دادند و به سفارش صهیونیست ها او برای آنها به زبان عبری شعر می سرود. مثلاً آن شعر معروفی که می گفت کلاغ خانه دارد، روباه خانه دارد، کبوتر آشیانه دارد ولی ما هیچ نداریم که سروده همین لرد بایرون مسیحی در قرن 19 است. با این فعالیت ها می خواستند به یهودی ها بباورانند که فلسطین سرزمین موعود شماست و اساساً این سرزمین مال شماست و شما هیچ جایی جز آنجا ندارید.
*این فعالیت ها چقدر موءثر بود؟ -این فعالیت ها ناکام ماند و بعد از این ناکامی ها کانون های مخفی یهودی - صهیونیستی با هدایت رهبران صهیونیست، تحریکات فیزیکی علیه یهودیان را آغاز کردند که این فعالیتها امروز به نام « آنتی سیمیتیسم » یا « یهود ستیزی » یا « یهود آزاری » معروف است.
*یعنی « یهود ستیزی » منشأ یهودی داشت؟ -بله، رهبران صهیونیستی دیدند که نمی شود این یهودی ها را از کشورهای محل سکونتشان جدا کرد و طبعاً باید برایشان یک انگیزه ای درست می شد. لذا لازم بود به یهودی ها تفهیم شود گفتند در کشورهای محل سکونت خود امنیت ندارند و لذا این فعالیت ها را آغاز کردند که نمونه آن قضیه « دریفوس » بود که در تاریخ داستان آن وجود دارد. به هر حال صهیونیست ها به نام مسلمانان و مسیحیان شروع به فعالیت های ضد یهودی کردند تا به یهودی ها اینطور القاء کنند که شما در کشورهای دیگر امنیت ندارید و باید به فلسطین عزیمت کنید. نمونه آن بحث « گتو » بود. « گتو » نام دیوارهایی است که یهودیان در محله های مخصوص به دور محل زندگی خود می کشند. اما اینطور تبلیغات کردند که چون یهودی ها را اذیت و آزار دادند آنها مجبور شدند دور خود دیوار بکشند و جدا از بقیه زندگی کنند. در حالیکه یهودی بر اساس آیین و اعتقادات خود معتقد است که باید در محلات مخصوص زندگی کند. به هر حال شروع به فعالیت های ضد یهودی کردند تا یهودی ها را مجبور به مهاجرت به فلسطین کنند. لذا اولین هسته های مهاجرت به فلسطین در سال 1880 به بعد آغاز می شود.
*بطور مشخص این مهاجرت ها از کجا آغاز شد؟ -در سال 1880 به بعد دو گروه یهودی روسی به نام جنبش « بیلو » و گروه « عشاق صهیون » به فلسطین مهاجرت کردند و این اولین گروههای مهاجرت کننده به فلسطین بودند.
*آن مهاجرت های اولیه به فلسطین، شکل اشغال داشت؟ -ببینید صهیونیست ها به دلیل موقعیت خاص و ویژه ای که حکومت عثمانی در آن زمان داشت، با ترفندهای مختلف به فلسطین می رفتند. در برخی کنسولگری های غربی آنجا نفوذ داشتند و آنها به این گروه ها کمک می کردند. برخی ها هم بعنوان مهاجر و زائر به فلسطین می رفتند ولی ماندگار می شدند. البته باید عرض کنم سیستم دولتی بخصوص در زمان عبدالحمید بدلیل مشکلات خاصی که در سیستم اداری عثمانی وجود داشت در فلسطین به یهودی ها اجازه اقامت نمی داد ولی آنها با ترفندهای مختلف وارد فلسطین می شدند و در آبادی های این کشور ساکن می شدند. همانطوری که عرض کردم بعد از اولین کنگره جهانی صهیونیسم در سال 1897 در شهر « بال » سوئیس، سازمان جهانی صهیونیسم تشکیل شد، نهادهای حاشیه ای مثل صندوق ملی یهود و بعدها آژانس ملی یهود پایه گذاری شدند و رهبران صهیونیسم به کارشان شکل جدی تر و اساسی تر دادند. در همان مقطع است که « تئودور هرتزل » کتاب « دولت یهود » را می نویسد و به این شکل صهیونیست ها همراه و همگام با هم فعالیت های مختلف خود را جدی تر دنبال می کنند.
*یعنی آن بحث « یهودی ستیزی » که شما گفتید از یک طرف دنبال می شد، بحثهای تئوریک و دیگر فعالیت های صهیونیست ها نیز از طرف دیگر پیگیری می شد. -بله، این فعالیت ها را همراه با هم پیگیری می کردند. « هرتزل » در یکی از سخنان خود در بین نمایندگان یهود در یکی از نشست های صهیونیستی که سند آن نیز وجود دارد و بعدها افشا شد می گوید که من اگر نتوانم اهداف خودمان را که جمع آوری و جذب یهودیان اطراف دنیا و انتقال و اسکان آنها در فلسطین و تشکیل دولت یهود است تحقق ببخشم، دنیا و در وهله اول اروپا را به آتش می کشم. این در حال بوده که یهودی ها در آن زمان بخصوص در اروپا پایگاه جدی و اساسی و حتی نفوذهای گسترده سیاسی داشتند. مثلاً « بنیامین دیزائیلی » یهودی، 2 بار به مقام نخست وزیری انگلستان میرسد. تا وقتی هم که نخست وزیر نبوده همه کاره دربار بوده است. در جاهای دیگر اروپا نیز به همین شکل بوده است. یار « وچیلدها » نیز به صورتی که قبلاً عرض کردم در انگلستان صاحب نفوذ بسیار بودند. جالب است بدانید وقتی « اعلامیه بالفور » در سال 1917 صادر می ی دولت انگلیس قرار می گیرد.
*داشتید در مورد سیر شکل گیری اسرائیل و به تبع آن فعالیت های یهودی های صهیونیست و نفوذ آنها در دنیای غرب برای پیشبرد اهدافشان می گفتید. -بله. یک اهرم دیگری که اینها داشتند، اهرم نفوذ فرهنگی و عقیدتی بود و البته الان هم هست. شاید آن قدرتی که توانسته تا الان یعنی از 3-2 قرن پیش به اینطرف جامعه مسیحی و بخصوص خیلی از رهبران مسیحی و دنیای غرب را با خودشان همراه کند و مطیع اراده و خواست آنها کند، مسیحیت صهیونیست است. یعنی بعد از جریان پروتستانیسم در جهان مسیحیت در قرن 16، اینها افتراقی در دنیای مسیحیت بوجود آوردند و یک قشر وسیعی از مسیحی ها را با خود همراه کردند. اساساً گفته می شود پروتستانیسم منشأ یهودی دارد. به تازگی پژوهش هایی در این باره منتشر شده که پروتستانیسم کاملاً برگرفته از متون عبری است. یعنی آنها تمام ایده های خود را از عهد عتیق می گرفتند. بعضی از فرقه های پروتستانیسم مانند پیوریتانیسم یا پیوریتانها یا پاک دینان اساساً خاستگاه فکری شان عهد عتیق بوده است. یعنی همان شعاری که در مسیحیت مطرح است که مسیح دوباره باز می گردد اینها هم آمدند برای اینکه در مسیحیت نفوذ کنند گفتند ما هم به دنبال مسیح و منتظر ظهور ایشان هستیم. حالا مسیح چه زمانی ظهور می کند زمانی که آرزوی بنی اسرائیل محقق شود. آرزوی بنی اسرائیل چیست؟ ارض موعود. یعنی اینها با ترفندهای مختلف از عهد عتیق برای این مسأله مدرک و سند جمع کردند و این رویه تبدیل به یک مکتب و یک مذهب رسمی و پذیرفته شد. اینها با این ترفندها در داخل غرب و مسیحیت نفوذ کردند. شما توجه داشته باشید الان اگر یهودی ها در دنیای غرب در بین رهبران غرب نفوذ دارند فقط به دلیل سلطه اقتصادی و سیاسی صهیونیست ها نیست یک بخش آن هم به دلیل نفوذ عقیدتی و فرهنگی آنان است.
*در مورد سخنان هرتزل در بین سران یهود می گفتید... -بله. با آن حرفی که زد پیام خود را به رهبران یهود رساند که باید برای رسیدن به اهداف فقط به این فعالیت ها بسنده نکنیم. بلکه باید با توجه به موقعیت ممتازی که داریم به فعالیت خود سرعت ببخشیم و به هدف خود که تشکیل دولت یهودی است برسیم و لذا جنگ جهانی اول با ترفند و توطئه صهیونیست ها و سران ذی نفوذ آنها آغاز می شود. وقتی انسان تاریخ جنگ جهانی اول را می خواند متعجب می شود. یک شاهزاده ای ترور می شود و نه 2 کشور بلکه دنیا در جنگ وارد می شود. جریان چیست؟ اصلاً انسان متوجه نمی شود ولی بعد از جنگ شما وقتی نگاه می کنید می بینید نتیجه چه می شود؟
*تجزیه عثمانی -بله، امپراطوری عثمانی که خطری برای جهان غرب بوده تجزیه می شود. یعنی تهاجم به جهان اسلام.
*دلایل دیگری هم برای این روایت جدید از آغاز جنگ اول دارید که ملموس تر باشد؟ - ببینید اینها وقتی در زمان جنگ اول جهانی فلسطین را اشغال کردند، فرمانده لشکر انگلیس یک یهودی به نام « ژنرال آلن بی » بود. « ژنرال آلن بی » وقتی وارد بیت المقدس شد، خطاب به منبری که مربوط به صلاح الدین ایوبی بود گفت که صلاح الدین ما برگشتیم! و در آنجا جنگ های صلیبی را یاد آوری کرد که صلاح الدین قدس و قلسطین را نجات داده بود. « آلن بی » آنجا گفت که ما بازگشتیم. منظورش از « ما » این بود که آن دفعه صلیبی ها بودند و اینبار صهیونی ها هستند. بهر حال فلسطین اشغالی و امپراطوری عثمانی قطعه قطعه می شود و بدین وسیله یهودی ها یک گام به اهدافشان نزدیکتر می شوند.
*سرنوشت فلسطین پس از جنگ جهانی و در زمان از بین رفتن حاکمیت عثمانی بر این کشور چگونه رقم خورد؟ -بعد از تقسیم بندی عثمانی توسط متفقین برای انگلستان و فرانسه، یک لایحه ای برای سرپرستی فلسطین تهیه کردند. این لایحه قیمومیت یا سرپرستی فلسطین را چند نفر از تئوریسین های صهیونیست نوشتند و به انگلستان دادند و این کشور این لایحه را پس از جنگ به جامعه اتفاق ملل آن زمان تقدیم کرد، جامعه اتفاق ملل این لایحه را تصویب می کند که به موجب آن انگلستان از این تاریخ سرپرست این سرزمین بی صاحب (فلسطین) است. اولین قدم انگلستان در فلسطین قرار دادن یک فرماندار کل در خاک این کشور بود.
*در این تقسیم بندی ها ما می بینیم که قضیه فلسطین کاملاً با بقیه قسمت های عثمانی متفاوت بوده است. -بله. ما می بینیم که عراق، سوریه، لبنان و ... را به انگلستان و فرانسه سپردند ولی به شکلی بود که بعدها این کشورها اعلام استقلال کردند و حکومت تشکیل دادند ولی در فلسطین اینگونه نبود. انگلیسی ها اولین کاری که در فلسطین کردند این بود که یک شخصیت برجسته یهودی به نام « سرهربرت ساموئل » را فرماندار کل فلسطین کردند. « سرهربرت ساموئل » قبلاً وزیر کشور انگلستان بود. « ساموئل » در فلسطین « اعلامیه بالفور » را مبنای کار خود قرار داد.
*همان که خطابش به روچیلدها بود؟ -در سال 1917 قبل از اتمام جنگ جهانی اول و وقتی انگلستان تقریباً فلسطین را اشغال کرد، یک اعلامیه و بیانیه ای در چند سطر توسط دولت بزیتانیا به شکل رسمی با امضای وزیر امور خارجه وقت لرد بالفور تدوین شد. خطاب این اعلامیه به روچیلد یکی از سلاطین بی تاج و تخت یهودی انگلستان بود. مضمون اعلامیه این بود که لرد روچیلد عزیزم! دولت ادشاهی انگلستان موافقت خود را با تشکیل کانون ملی یهود اعلام می دارد. عبارت کانون ملی یهود را نیز عمداً به جای ولت یهود آوردند که حساسیتی ایجاد نشود و برای انگلستان از طرف کشورهای اسلامی یا فلسطینیان مشکلی درست نشود. پس از انتشار این بیانیه صهیونیست ها در سراسر عالم این اتفاق را به عنوان یک پیروزی بزرگ جشن گرفتند.
*انگلستان بر چه اساسی فلسطین را به یهودی ها واگذار کرد؟ -این مسأله هیچ مبنای حقوقی ندارد و اساساً نکته جالب مسأله نیز اینجاست. شما می بینید که یک کشوری که یک کشور دیگری را اشغال کرده بدون اینکه از لحاظ حقوقی مدرک و سندی وجود داشته باشد آنرا به دیگری واگذار می کند. در دنیا کلی جنگ اتفاق افتاده که پس از اشغال یک کشور، و بعد از مدتی آن کشور به صاحبان اصلی آن بازمی گردد. صاحبان اصلی این سرزمین هم کسانی بودند که در آن زندگی می کردند. به عبارتی می شود گفت که این تشکیل فرمانداری کل فلسطین از سوی بریتانیا یا حکومت سرپرستی مقدمه ای است برای زمینه سازی جمع آوری یهودی ها و تشکیل یک کشور یهودی.
*نحوه مهاجرت یهودی ها در این سالها چگونه بود؟ -از همان سال 1880 تا 1918 چیزی حدود 55 هزار یهودی به فلسطین عزیمت کرده بودند و در سالهای بعد از این سیل هاجرت ها فزونی می گیرد یعنی تا سال 1948 (زمان اعلام موجودیت اسرائیل) حدود 700 تا 750 هزار یهودی از اطراف جهان به فلسطین انتقال داده شدند.
*این مهاجرت ها حساسیت دیگر کشورها را برنینگیخت؟ -چرا. در جهان مسیحیت کمتر و در جهان اسلام بیشتر. تحرکاتی چه از ناحیه علمای اسلام و چه از ناحیه مردم در این زمان ما زیاد می بینیم.
*منظور این است که دنیا از وقوع چنین حادثه ای باخبر شد یا اینکه قضیه به طور مخفی در حال پیگیری بود! -ببینید دنیا متوجه شد ولی یکی از ترفندهای تبلیغاتی صهیونیست ها این بود که می گفتند ما می خواهیم به سرزمینی برویم که مردمی ندارد. شعار « سرزمین بی مردم برای مردم بی سرزمین » معروف است.
*اینکه می گفتند فلسطین سرزمین بدون مردم است منظورشان این بود که در این منطقه مردمی وجود ندارد یا اینکه باید آنجا رااز وجود این مردم پاکسازی کرد؟ -اینطور به افکار عمومی دنیا القاء می کردند که در این سرزمین اساساً مردمی وجود ندارد و حالا ما که همیشه تحت ظلم و ذیت و آزار بودیم باید یک جایی را پیدا کنیم. حالا اینجا را به ما وعده دادند ضمن اینکه در اینجا کسی هم زندگی نمی کند پس ما به این سرزمین عزیمت می کنیم. اما می دانید که آن زمان (سالهای میان قرن 19) فلسطین بزرگترین صادر کننده زیتون، روغن زیتون،پرتقال، کنجد و خیلی از محصولات کشاورزی است و آمار و مدارک آن وجود دارد.بعد از مهاجرت یهودی ها به فلسطین مقاومت مردم فلسطین از همان ابتدا یعنی سال 1880 آغاز شد. روستائیان و کسانیکه اسلحه داشتند با اسلحه و اگر نداشتند با بیل و داس از سرزمین خود دفاع کردند. از آن طرف چون صهیونیستها گفته بودند که فلسطین یک کویر بدون مردم است پس بایستی آن را اثبات می کردند و این شد که دست به کشتار وسیع مردم فلسطین زدند. در طول تاریخ اشغال فلسطین به خصوص پس از جنگ جهانی اول تا سال 1948 که سال تأسیس اسرائیل است، صهیونیست ها با کمک انگلستان دست به قتل عام های وحشتناک ولی بی سر و صدا در فلسطین زدند. هر زمان که فلسطینی ها دست به دفاع می زندن آنها را به شدت به خاک و خون می کشیدند.
*یعنی اراده برای نسل کشی کاملاً در این کشتارها مشهود بود؟ -بله. شهادت شیخ عز الدین قسام در اوج حاکمیت انگلیسی ها در فلسطین بوده است. موارد بسیاری وجود دارد که شبهه نظامیان صهیونیست شبانه وارد یک روستا می شدند و تمام اهالی روستا اعم از زن و کودک و مرد را کشتار می کردند تا این روستا را برای اسکان یهودی ها آماده کنند. نکته ای که اینجا مطرح بود این است که تمام فعالیت های صهیونیست ها برای مهاجرت یهودی ها باز جوااب نداد و روند مهاجرت هنوز کند بود و آنها باید برای تثبیت کشور یهودی کاری می کردند و این کار جنگ جهانی دوم بود.
*یعنی شما وقوع جنگ دوم جهانی را محصول توطئه صهیونیست ها می دانید؟ -بله، توطئه ای که جنگ جهانی اول را بر پا کرد و باعث متلاشی شدن امپراطوری عثمانی و قطعه قطعه شدن کشورهای اسلامی شد، با جنگ جهانی دوم کار خود را تکمیل کرد. یعنی آنها به این نتیجه رسیدند که باید یک حادثه ای مثل همان که هرتزل گفته بود که من اروپا و دنیا را به آتش می کشم تا به مقصودم برسم، رخ می داد. بر خلاف آنچیزی که در کتب و حتی کتب درسی نوشته شده که گفته می شود جنگ جهانی دوم در اول سپتامبر 1939 با تجاوز قوای آلمان هیتلری به لهستان روع شده من به شما می گویم این یک دروغ بزرگ است.
*پس جنگ چگونه آغاز شد؟ -6 ماه قبل از وقوع جنگ، یک یهودی مغربی تبار به نام « هور بلیشا » در انگلستان وزیر جنگ می شود روءسای ارتش را که با او همراه و همفکر نبودند تغییر می دهد مثلاً رئیس کل لجستیکی و پشتیبانی ارتش انگلیس را یک یهودی مثل خودش قرار می دهد. « بلیشا » بعد از مدتی نقشه ای تهیه می کند و آن را به پارلمان انگلیس ارائه می کند. در آنجا می گوید که ما آمادگی داریم هم اکنون 17 لشکر را به هر کجا که می خواهیم اعزام کنیم که در آنجا تعدادی از نمایندگان پارلمان با تعجب عنوان می کنند که ما قرار نیست جنگی داشته باشیم. ببینید ماهها قبل از شروع جنگ جهانی دوم اردوگاههای پنهان جنگ در فرانسه و انگلستان به وسیله کانون های صهیونیستی و طبق یک روال بر پا شده بود. این است که بعدها خودشان گفتند جنگ جهانی اول اشغال فلسطین را به همراه داشت و جنگ جهانی دوم تأسیس دولت یهود شب پنج شنبه 31 اوت 1939 یک گروه نظامی به طور شبانه از لهستان به خاک آلمان تجاوز می کنند و هزاران آلمانی را کشتار می کنند.
*چه کسانی این کار را می کنند؟ -یک گروه نظامی از لهستان این کار را می کنند. شما می دانید که در لهستان یهودی ها نفوذ گسترده ای داشته و دارند. این تهاجم از یک منطقه مرزی به نام « گیلیوتیز » صورت می گیرد. همان زمان رادیوی انگلیس این تهاجم را اعلام می کند و اسناد این مسأله وجود دارد اگر چه غربیها آن را رو نمی کنند. بعد از این تهاجم، هیتلر برای دفاع از آلمان قصد سرکوب این مهاجمان را دارد و اساساً قصد آغاز جنگ نداشته است. حالا شما ببینید که سوم سپتامبر ( دو روز بعد از تهاجم به آلمان ) فرانسه و انگلیس هر کدام نزدیک به 10 لشکر برای جنگ آماده داشته اند در حالیکه هیتلر به این شکل برای جنگ آمادگی نداشته است در حالیکه اگر هیتلر قصد جنگ داشت طبعاً باید از انگلیس و فرانسه آماده تر می بود. به همین دلیل یک نماینده رسمی به دربار انگلیس می فرستد و انگلیس نماینده رسمی هیتلر را بازداشت می کند و سوم سپتامبر به آلمان حمله میکنند و در واقع جنگ جهانی دوم به این شکل آغاز می شود. همین کشورها زمانیکه شوروی در 17 سپتامبر که شوروی بخش اعظم لهستان را اشغال می کند هیچ واکنشی نشان نمی دهند. مقصود اینکه بحث هایی مثل هولوکاست هم از دل این جنگ بیرون آمد و آنها باز توانستند به مظلوم نمایی خود ادامه دهند و از آن به عنوان حربه استفاده کنند.
*ولی به غیر از جنگ هم می توانستند از حربه مظلوم نمایی استفاده کنند. اینطور نیست؟ -حالا من این مسأله را در بحث هولوکاست مطرح می کنم. اینها کاری کردند که به هر شکل بتوانند از آن بهره برداری کنند که این مسأله با جنگ جهانی دوم محقق گردید.
*اجازه بدهید ببه روند اشغال فلسطین باز گردیم... -بله پس از جنگ جهانی دوم بنا شد انگلستان در ماه مه 1948 (27 اردیبهشت 1327) دوره قیمومیت خود را تمام شده اعلام کند و فلسطین را تخلیه کند و لذا تمام نقاط حساس، پادگانها، سرزمین ها و مناطقی که دولت سرپرستی در اختیار داشت همه را به صهیونیست ها واگذار می کند و قبل از خروج انگلیس دولت یهودی در سرزمین فلسطین اعلام موجودیت می کند. یعنی سران صهیونیستی که در رأس آن بن گوریون (اولین نخست وزیر اسرائیل) قرار داشت بیانیه ای را آماده می کنند وموجودیت دولت اسرائیل را اعلام می کنند.
*چه زمانی؟ -شب 15 مه 1948 یعنی اردیبهشت 1327 شمسی.
*حالا اجازه بدهید روی ماهیت حقوقی رژیم اسرائیل اندکی صحبت کنیم. چرا که حالا در این تاریخ اسرائیل اعلام موجودیت کرده است. حالا سئوال ما این است که از نظر حقوق بین الملل جایگاه اسرائیل به عنوان یک کشور مستقل چگونه است؟ -از نظر یهودیان پشتوانه و مستندات قانونی دولت اسرائیل چند چیز بوده که یکی از آنها را اعلامیه بالفور می دانند و عنوان می کنند که به واسطه این اعلامیه فلسطین از طرف انگلستان به ما بخشیده شده است و حالا ما می خواهیم دولت یهودی را دراین سرزمین تشکیل بدهیم. در صورتی که انگلستان به عنوان اشغالگر نمی تواند سرزمینی که در آن مردم زندگی می کنند را به کس دیگری بدهد. مثل اینکه الان آمریکا بخواهد عراق را به گروهی یا شخصی ببخشد! از مستندات حقوقی دیگری که یهودیان به آن استناد می کنند قطعنامه ای است که در نوامبر 1947 توسط مجمع عمومی سازمان ملل صادر می شود. براساس این قطعنامه که با ترفند آمریکا و انگلیس و محافل یهودی تصویب شد فلسطین به دو قسمت تقسیم گردیده و بیش از 56% فلسطین را به یهودی ها و باقی را به فلسطینی ها واگذار می کنند.
*ترکیب جمعیتی فلسطینی ها و یهودی ها در آن زمان یعنی زمان صدور قطعنامه به چه شکل بوده است؟ -در زمان اعلام موجودیت اسرائیل یهودی ها چیزی بین 700 تا 750 هزار نفر بودند و فلسطینی ها حدود یک میلیون و دویست تا یک میلیون و سیصد هزار نفر جمعیت داشتند.
*یعنی اکثریت مطلق با فلسطینی ها بوده است. -بله. در مورد قطعنامه باید گفت که این قطعنامه در صلاحیت مجمع عمومی نبوده است و در منشور سازمان ملل چنین اختیاری نه به مجمع عمومی و نه به کشورهای عضو داده نشده است. ضمناً مصوبات مجمع عمومی سازمان ملل اساساً پشتوانه اجرایی ندارد و مجمع عمومی حق ندارد یک سرزمینی را برای مردم دیگر اختصاص دهد و اساساً جنبه و مشروعیت حقوقی ندارد. البته در آن زمان فلسطینی ها این قطعنامه را نپذیرفتند. نکته ای که اینجا مطرح می شود این است که اسرائیل همیشه با این قطعنامه برخورد دوگانه می کند. زمانی که قطعنامه 181 از سوی مجمع عمومی سازمان ملل در سال1947 صادر شد و بعد زمانی که اعلامیه تأسیس اسرائیل در سال 1948 قرائت و در دنیا پخش گردید کل اراضی فلسطین که تحت تسلط و اشغال صهیونیست ها بود تنها 5% از جغرافیای فلسطین را تشکیل می داد. یعنی صهیونیست ها در سرزمینی به وسعت 5% از کل خاک فلسطین مستقر بودند.
*این 5% مربوط به زمان تشکیل دولت اسرائیل است؟ -یهودی ها تا زمانی که موجودیت خود را اعلام کردند تنها در 5% از کل جغرافیای فلسطین ساکن بودند.
*صهیونیست ها این 5% از خاک فلسطین را چگونه تصاحب کرده بودند؟ -فلسطین در زمان امپراتوری عثمانی جزو شامات بود. یعنی سوریه و لبنان و فلسطین تقریباً به شامات معروف بودند.یکسری فئودال هایی بودند که زمین هایی را در فلسطین در اختیار داشتند که اصلاً فلسطینی نبودند و اساساً در منطقه فلسطین ساکن نبودند ، بلکه اهل سوریه، لبنان یا جاهای دیگر بودند. از طرف دیگر یکسری نمایندگان کنسولگری ها و نمایندگان سیاسی برخی دول غربی هم آنجا بودند که یکسری زمین هم آنها به بهانه هایی صاحب شده بودند. یهودی ها با ترفندهایی زمین هایی که در دست فئودال هخا یا این نمایندگان سیاسی بود از آنها گرفتند و یا خریداری کردند.یهودی ها از یک طریق دیگر هم زمین های فلسطینی ها را از چنگشان در می آوردند. در زمان عثمانی یک بانکی وجود داشت به نام « بانک عثمان » که به رعایا وام با بهره کم می داد. دولت سرپرستی انگلیس در فلسطین این بانک را تعطیل کرد. از یک طرف به زمین های مردم مالیات سنگین بستند و از طرف دیگر یک نهاد صهیونیستی انگلیسی تأسیس کردند به نام «انک انگلوپلستین » که سهامداران آن صهیونیست بودند. این بانک به مردم وام با بهره های سنگین می داد و البته شرط این بانک هم این بود که باید سندهای این زمین ها را در بانک گرو بگذارند تا اگر پس از 5 سال مردم نتوانستند این وام ها را پردازند، صهیونیست ها بتوانند این اسناد را ضبط کنند و زمین ها را تصاحب نمایند. یعنی به گونه ای فلسطینی ها را تحت فشار قرار می دادند تا زمین های آنها را تصاحب کنند.
*این سرزمین هایی که صهیونیست ها گرفتند 5 درصد شد! -خیر، کمتر از یک درصد. یعنی زمین هایی را که حالا با ترفندهایی خریدند یا معاوضه کردند و یا با فشار از چنگ مردم فقیر فلسطین در آوردند به یک درصد هم نرسید. 4 درصد بقیه را نیز دولت سرپرستی انگلستان در طول زمان در اختیار صهیونیست ها گذاشت.
*پس بحث فروش زمین بی معناست؟ -بله. حالا شاید بگوئید پس اسرائیل باقی فلسطین را چگونه تصاحب کرد؟ بعد از اعلام موجودیت اسرائیل برخی کشورهای عربی و مردم فلسطین جمع می شوند و قیام می کنند. به این شکل بین اعراب و اسرائیل درگیری و جنگ درگرفت ولی فوراً آمریکا و اروپا وارد عمل شدند و شورای امنیت رسماً آتش بس کرد. طی دو هفته آتش بس موقت کانون های صهیونیستی به دلیل نفوذی که در وزارت دفاع آمریکا داشتند، خلبان های خبره و ماهر یهودی را شناسایی کردند و آنها رامأمور کردند که وارد جنگ شوند. از بعضی کشورهای اروپای شرقی و غربی سیل مهمات و حتی نفرات را به نفع اسرائیل وارد میدان کردند.
*یعنی این دو هفته آتش بس صرف تجهیز اسرائیلی ها شد. -بله. کل دنیای غرب به اضافه اروپای شرقی که کشورهای کمونیستی هم بودند به صهیونیست ها کمک کردند و جالب اینکه پس از 2 هفته آتش بس اسرائیل جنگ را آغاز کرد و طرف این جنگ هم مردم عادی و بی سلاح فلسطین بودند. در اینجاست که کشتار معروف دیر یاسین که بیش از 250 نفر زن و کودک و مرد را مثله و قطعه قطعه کردند اتفاق می افتد و این نمونه کوچک جنایات صهیونیستها بود. اینها با قساوت تمام به کشتار مردم می پرداختند و بعد این جنایات را بین مردم تبلیغ می کردند. مثلاً یک تعدادی از اجساد فلسطینیان را برهنه روی کامیون در روستاها می گرداندند و به این شکل بین مردم رعب و وحشت ایجاد می کردند. در جنگ اول اعراب و اسرائیل که به جنگ 1948 معروف شده است، بیش از 500 آبادی، روستا و شهر با نظاره گری آمریکا و اروپا با خاک یکسان شدند. یعنی رقمی حدود یک میلیون نفر از فلسطینی ها در این مدت کوتاه جنگ اول اعراب و اسرائیل یا قتل عام و یا آواره شدند.
*پس با این شکل صهیونیست ها در فلسطین یک برتری جمعیتی پیدا کردند؟ -کاملاً. چون عمده مردم فلسطین را قتل عام و یا آواره کردند. از آن طرف در مدت کوتاه چند ماهه اشغال سرزمین فلسطین را از 5% به 78 درصد رساندند. یعنی از 27 هزار کیلومتر مربع کل سرزمین فلسطین ، بیش از 20 هزار کیلومتر آن را اشغال کردند و تنها کرانه باختری رود اردن و نوار غزه باقی ماند که از دستشان دور ماند که جمعاً این دو منطقه حدود 5900 کیلومتر وسعت دارد. یعنی اسرائیلی ها اگر چه مستندات حقوقی خود را قطعنامه 181 مجمع عمومی اعلام می کردند ولی به آن هم بسنده نکردند و اگر چه قطعنامه 181، 56 درصد فلسطین را به صهیونیست ها داد ولی آنها 78 درصد فلسطین را اشغال کردند و دنیا هیچ نگفت. جالب اینکه اینها به این هم بسنده نکردند. در جنگ سوم اعراب و اسرائیل در سال 1967، کرانه باختری رود اردن و نوار غزه را هم اشغال کردند و به این شکل کل سرزمین فلسطین را اشغال نمودند. حال اینجا چند سئوال اساسی و کلیدی مطرح است. آمریکا 11 دقیقه بعد از اعلام موجودیت اسرائیل، این رژیم را به رسمیت شناخت که حالا بعد شوروی و بعد انگلیس و بعد سازمان ملل و باقی کشورها این رژیم را به رسمیت شناختند. سئوال این است، این کشورها کدام اسرائیل را به رسمیت شناختند. اسرائیل قطعنامه 181 مجمع عمومی سازمان ملل که 56 درصد اراضی فلسطین در اختیارشان بود؟ حال که اسرائیل 78 درصد فلسطین را اشغال کرده تکلیف چیست؟ ما که می گوئیم اسرائیل نامشروع است نه اینکه ما مسلمانیم و تعصب داریم، خیر. مبنای حقوقی اسرائیل متزلزل است. می دانید که بر اساس حقوق بین المللی یک کشور بایستی سه مشخصه داشته باشد، حکومت، سرزمین و مردم. صهیونیست ها که مردم را از جای دیگر آۀوردند. سرزمین هم از آن کسان دیگر بود و حکومت هم در دست خودشان بوده و به زور تشکیل داده اند. حالا سئوال ما از دبیر کل سازمان ملل متحد این است که بعد از جنگ سوم اعراب و اسرائیل، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه 242 را صادر کرد. در این قطعنامه آمده که اسرائیل باید از اراضی سال 1967 ( کرانه باختری رود اردن و نوار غزه) خارج شود. حالا چرا کسی حرفی نمی زند. چرا اینها خارج نشدند. خارج که نشدند هیچ، در آن منطقه ها خانه سازی هم کردند. همین الان 200 شهرک در کرانه باختری ساخته اند. این تناقض را چه کسی پاسخ می دهد. متأسفانه افکار عمومی اروپا و غرب اینها را نمی دانند. همین یکی-دو سال پیش در انگلستان نظر خواهی کرده بودند و مردم این کشور گفته بودند که ما نمی دانیم صهیونیست ها سرزمین مسلمان را اشغال کرده اند یا مسلمانان سرزمین صهیونیست ها را! این اسفناک است.
*الان ترکیب جمعیتی در فلسطین چگونه است؟ -ما چیزی حدود 9 میلیون فلسطینی داریم. تقریباً معادل نیمی از این جمعیت داخل فلسطین و نیمی آواره کشورهای اطراف هستند. البته نکته ای را باید عرض کنم. در غرب، اسرائیل سال 1948 که 78 درصد خاک فلسطین است را به رسمیت شناخته و اعرابی که داخل این زمین ها هستند را اعراب اسرائیلی می نامند که تعدادشان 120 تا 130 هزار نفر بود که الان جمعیتشان امروز تقریباً 10 برابر شده است و امروزه در بدترین شرایط زندگی می کنند. بنده یک گزارشی یک زمان از گزارشگر فرانس پرس می خواندم نوشته بود که ما در یک منطقه بودیم که این اعراب زندگی می کردند. اطراف محل سکونت این اعراب همه آسمان خراش ها و تأسیسات مدرن قرار دارد ولی مسلمانان در این منطقه مثل عصر حجر زندگی می کنند. به قدری اینها را در تنگنا قرار داده اند تا اینها خودشان رها کنند و بروند.
*الان صهیونیست ها در فلسطین چقدر جمعیت دارند؟[/red] -چیزی حدود 6 میلیون یهودی الان در اراضی اشغالی زندگی می کنند که حدود 400 هزار نفر شهرک نشین در کرانه باختری و بیش از 8 هزار نفر هم در نوار غزه بودند که اخیراً بحمد الله پاکسازی شدند. یک مطلبی که حیفم می آید در پایان این بخش از عرایضم نگویم گزارشی است از یکی از گزارشگران فرانسوی که در سال 1967 و بعد از جنگ سوم تهیه کرده بود. وی می نویسد که پس از جنگ ما به اردن رفتیم که کشوری در جوار فلسطین است. این گزارشگر می نویسد که در داخل اردن و همجوار فلسطین یک تپه ای است به نام « معدبا ». ما در آنجا فلسطینی های آواره ای را دیدیم که هر شب با تاریکی هوا به بالای این تپه می آمدند و با اندوه فراوان بخ چراغهای قدس خیره می شدند و زار زار گریه می کردند و دوباره به پائین تپه می آمدند و به محل سکونت خود در بیغوله ها باز می گشتند. این گزارشگر فرانسوی که « آنیافرانکو » نام دارد ادامه می دهد که ما گمان می کردیم که این یک حرکت مردم مقطعی است ولی دیدیم که این کار هر شب آنهاست و برای آنها به یک آیین تبدیل شده است. به نظر ما این عشق در جان فلسطینی ها فروزان است بعضی از آواره ها هنوز کلیدهای خانه شان را دارند و انشاء الله آنها روزی به سرزمین خود باز خواهند گشت.
ارسال شده در: سه شنبه 24 مرداد 1385 : 02:57:18 --------------------------------------------------------------------------------
پايهگذار مبارزه در حوزه
-------------------------------------------------------------------------------- نامه به رضاشاه قبل از انعقاد نطفه اسرائيل
-------------------------------------------------------------------------------- ۲۱ مرداد ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۳:۴۲ تعداد بازديد: 2080 كد خبر: ۴۵۳۳۳
احمد نجمي
بحران اسرائيل هر روز وارد مرحله جديدي ميشود و تقابل اين رژيم با اسلام به شکل علني بر همگان آشکار شده است. در اين بين اين سؤال جدي مطرح است که علماي اسلام در مقابل سازماندهي اين رژيم در گذشته چه اقدامي انجام دادهاند و اصولا تا چهاندازه توانستهاند ماهيت آن را شناخته و به پيکارش روند؟ در اين يادداشت به تشريح نوع برخورد حضرت آيتالله شيخ عبدالکريم حائري يزدي موسس حوزه علميه قم پرداخته و سعي شده است پاسخي روشن ارائه شود. نکته قابل توجه اين است که حيات موسس حوزه علميه قم در زماني بوده است که زمزمه شکل گيري يک تشکل يهودي در دنيا علني نشده بود و حتي بسياري از سياسيون و متفکران جهان عرب نيز از اين موضوع بي اطلاع بودند.
در كارنامه سياسي آيتالله شيخ عبدالكريم حايري يزدي، مؤسس حوزه عمليه قم، نقاط درخشاني وجود دارد كه با بررسي دقيق آنها، علاوه بر شناخت بيشتر بينش والا و صحيح وي در رخدادهاي مهم، تأثيرات شگرف تصميمات آيتالله حايري نمايان ميشود.
يكي از اين مسائل، واكنش آيتالله حايري يزدي به تصميم دولت انگليس در الحاق كشور فلسطين به مستمرات خود و اعطاي اين سرزمين به يهوديان و دولت صهيونيسم است.
در بحبوحه جنگ جهاني اول، دولت استعمارگر انگليس با دولت فرانسه، در سال 1916 (1295) قراردادي را امضا كردند كه به «موجب آن، اين دو كشور پيش از پايان جنگ، ميراث امپراتوري عثماني را در خاورميانه ميان خود تقسيم كردند. به موجب اين قرارداد سوريه و لبنان و بخشي از جنوب تركيه به عنوان سهم فرانسه و فلسطين و مناطق اطراف خليج فارس و سرزمين كنوني عراق تا بغداد سهم انگلستان شناخته شد.» (1)
بعد از رسمي كردن تسلط انگليس بر فلسطين، به علت پيوندي كه دولت استعماري انگليس با يهوديان داشت، در سال 1922 با تنظيم لايحه سرپرستي فلسطين و ارسال آن به جامعه ملل به اهداف و تعهدات خود با صهيونيستها جامه ي عمل پوشاند. هنگامي كه تعهد بين اين دو فاش شد، همواره در ميان ساكنين مسلمان و اعراب مناطق اشغالي با دولت انگلستان و صهيونيستها نبردها و مبارزاتي خونين به وقوع پيوست.
در سال 1933 (1312) استعمار انگليس با حمايت از صهيونيستها و سركوب مسلمانان، زمينهاي فلسطينيان را از دست آنان خارج و به يهوديان مهاجر واگذار ميكرد. در حقيقت انگلستان با غصب زمينهاي فلسطينيان و ساكنان اصلي آن، در فراهم آوردن مهاجرت يهوديان نقش اصلي را ايفا كرد. در همين زمان بود كه آيتالله شيخ عبدالكريم حايري و به تبع وي ساير روحانيون ايران براي دفاع از مردم فلسطين دست به كار شدند.
حركت اصلي مؤسس حوزه در اين زمان، ارسال نامهاي به رضا شاه بود. آيتالله حايري در ديماه 1312 اين نامه را توسط آيتالله سيد محمد بهبهاني به رضا شاه ارسال كرد. چرا كه «وي فرزند سيدعبدالله بهبهاني رهبر مشروطيت بود و به علت روابطي كه با رضاخان داشت، ميان علما و شاه و دربار نقش واسطه را ايفا کرده و مورد احترام شاه بود.» (2)
متن تلگراف آيتالله حايري به رضاخان چنين است : «حضور مبارك اعليحضرت شاهنشاهي خلدالله ملكه. بعد از دعاگويي صميمي، امروزه مسلمين در اين هجوم يهود به فلسطين و بيتالمقدس مستغيث به آن يگانه حامي است و چشم همگي به الطاف خاصه ملوكانه است. اميد به اعانت پروردگار جل و علا اين غايله مهم با توجهات خاصه مرتفع، موجب مزيد دعاگويي اين ضعيف و عامه مسلمين گردد. الاحقر عبدالكريم حائري.» (3) البته آيتالله شيخ عبدالكريم شرط كرده بود كه اين نامه در جرايد نيز درج شود كه به تفصيل بدان خواهيم پرداخت.
موضوع تلگراف آيتالله حائري توسط آيتالله بهبهاني در تاريخ 7 دي 1312 يعني آخرين روزهاي 1933 به اطلاع نخستوزيري ميرسد. متن آن چنين است:
«به عرض ميرساند با تقديم عرض دعاگويي مصدع است از طرف حضرت آيتالله اقاي حاج شيخ عبدالكريم و جملهاي از وجوه علماي اعلام قم دامت بركاتهم، تلگرافاً راجع به فلسطين، تظلماتي به حضور مبارك اقدس شاهنشاهي خلدالله سلطانه شده است و صورتشان را سركار آيتالله معظم براي حقير فرستادهاند اينك تقديم ميشود و در صورتي كه مقتضي بدانند مقرر فرماييد در جرياد نشر شود. شايد اين چند روزه از ساير ولايات هم قريب به همين مضامين مخابراتي شود. به نظر قاصر حقير درج آنها در جرايد بيمناسبت نيست. ديگر موكول به تصويب حضرت اشرف عالي است. الاحقر محمد موسوي بهبهاني.» (4 )
براي روشن شدن اهميت نامه آيتالله شيخ عبدالكريم حايري، نياز است به شکل خلاصه فضاي اختناق و حساس آن زمان تبيين شود و سپس به شرح ابعاد مختلف نامه بپردازيم.
«درست در سال ورود آيتالله حايري به قم و بنا نهادن پايههاي حوزه، رضاخان با كودتاي سيد ضياءالدين طباطبايي وارد تهران شد و اوضاع سياسي اجتماعي كشور، به يكباره تغيير كرد و با گذشت اندك زماني رضاخان با توسل به چند مانور سياسي، ماهرانه به سلطنت رسيد، همزماني دو واقعه مهم، يعني تأسيس حوزه علميه قم به منظور مستحكم نمودن پايههاي ديني در كشور توسط يكي از مراجع بزرگ و به قدرت رسيدن رضاخان و اعمال ديكتاتوري و برچيدن بساط مشروعيت از سري ديگر، موجبات مقابله شديد نهاد حوزه (مركز رهبري ديني) و نهاد دولت (مركز قدرت و تصميمگيري) را فراهم ساخت. با استقرار و تثبيت سلطنت پهلوي، دوره اجراي سياستهاي نو استعمار انگليس فرا رسيد و سياست مذهبزدايي و استحاله فرهنگي از طريق اشاعه فرهنگ تجددگرايي غربي، در دستور كار هيأت حاكمه قرار گرفت» (5). قانون متحد الشكل شدن لباس، ممنوعيت پوشيدن لباس روحانيت، كشف حجاب و مبارزه علني با مظاهر مذهبي و ديني يكي از اين برنامهها بود. در چنين شرايطي هرگونه حركت نسنجيده آيتالله حايري يزدي ميتوانست جرقهاي بر باروت آماده انفجار رضاخان باشد. آيتالله حايري با درايت و سياست خاص خود سعي كرد از انهدام حوزه علميه جلوگيري نمايد و پايگاه علمي ـ مذهبي حوزه را از دخالتها و تهاجمات رژيم سالم نگه دارد. آيتالله العظمي اراكي در اين باره ميگويد: «چنانچه كوچكترين حركتي از يك گوشه اين مملكت پيدا ميشد، رضاخان فوري مجرم را يا تبعيد ميكرد يا به دار ميكشيد. حاج شيخ در همچون معركهاي واقع شده بود و چارهاي غير از اين كه صبر كند نداشت. در كف شير نر خونخوارهاي غير تسليم و رضا كو چارهاي» (6)
بر اين اساس، حفظ حوزه علميه اولويت نخست مؤسس حوزه بود و بالاجبار در چند موضوع بسيار مهم كه با اصل دين در ارتباط بود دخالت كرد. يكي از آنها مبارزه علني رضاخان با روحانيت و ديگري مسأله كشف حجاب بود. آيتالله حايري معتقد بود كه اين دو مساله به اساس دين و مذهب مربوط ميشود و هدف رضاخان بركندن ريشه اسلام است.
با توجه به مقدمه فوق، اهميت حركت آيتالله شيخ عبدالكريم حايري در ارسال نامه به رضاخان و درخواست واكنش در قبال مسأله فلسطين بيشتر نمودار ميشود. به جرأت ميتوان گفت كه آيتالله شيخ عبدالكريم حايري، مقابله با اشغال سرزمين فلسطين را از مهمترين امور دين و هم رديف با مسأله حجاب ميدانست. دخالت آيتالله حايري در اين قضيه، نشان از آن دارد كه وي به علت رهبري عامه مسلمين در ايران، وظيفه و تكليف خود ميدانست كه از طرف خود و ملت مسلمان ايران نسبت به هجوم يهوديان به فلسطين موضع ديگري كند.
پس از تبيين اهميت واكنش آيتالله حايري به مسأله اشغال فلسطين، براي روشن شدن ابعاد ديگري از اين اقدام، به تحليل جوانب مختلف نامه ميپردازيم.
1 ـ آيتالله حايري در حالي آگاه به خطر اشغال سرزمين فلسطين شد كه تقريباً هيچ رسانهاي در ايران وجود نداشت كه به اين مسأله بپردازد. چه آنكه چند نشريه محدود نيز در چنبره قدرت رضاخان بودند و اجازه انتشار مطلبي در اين موضوع را نداشتند. حتي تلگراف نيز كه تنها وسيله ارتباط سريع بين شهرها بود تحت نظر دولت قرار داشت و اجازه ارسال حتي يك تلگراف در اين خصوص را نداشت. از سوي ديگر سكوت بسياري از علماي كشورهاي عربي كه از نزديك شاهد ماجرا بودند، هستيم كه حتي دهها سال بعد از اشغال فلسطين، يا به جهت بياطلاعي و يا خوف از دولتهاي خود، لب به اعتراض نگشودند. از اين رو ميتوان گفت علي رغم نبود اطلاعرساني دقيق و پل ارتباطي ميان قم و كشورهاي خارج در آن زمان، آيتالله حايري به خوبي اهميت ماجرا را دريافت و با تحليل و تصميمي دقيق توانست بينش سياسي و واقعنگر خود را در خصوص مسأله فلسطين نشان دهد.
2 ـ ممكن بود مؤسس حوزه، همچون ساير اطلاعيهها، بيانيهاي خطاب به مردم صادر كرده و ضمن اعلام خطر، مردم را به مبارزه و قيام عليه اشغالگران فرا ميخواند. اما آيتالله حايري اين نامه را خطاب به رضاخان به عنوان رئيس يك دولت اسلامي نوشت و از وي خواست از بعد بينالمللي از مردم فلسطين حمايت كند. آيتالله حايري به خوبي ميدانست كه در اين قضيه از مردم، به ويژه آناني كه در بهت و ترس از استبداد رضاخاني به سر ميبرند كاري ساخته نيست و اين مسأله، امري ديپلماتيك و بينالمللي است. از سويي ديگر ممكن بود نامه آيتالله حايري خطاب به مردم، تبديل به بهانهاي شود تا رضا شاه موسس حوزه را متهم به برهم زدن نظم عمومي و اخلال در امنيت جامعه نمايد!
3 ـ نكته جالب توجه در اين نامه، شرط ابتكاري آيتالله حايري است. همانگونه كه در نامه آيتالله بهبهاني آمده است، آيتالله حايري خواستار درج نامه در جرايد شده بود. از آنجايي كه مسأله اشغال فلسطين امري بينالمللي و سياسي و اجتماعي بود، آيتالله لازم ديد تا با درج نامه در جرايد علاوه بر اطلاع مردم ايران، مردم و علماي ساير كشورها نيز از انتشار چنين نامهاي و حمايت مرجعيت شيعه در ايران از حقوق ملت فلسطين اطلاع يابند. اما از آنجا كه رضاشاه دست نشانده و مطيع امر انگليس بود، اين شرط آيتالله حايري را، تهديد منافع انگليس دانست و رد كرد. دربار در پاسخ به اين درخواست چنين نوشت: «حسب الامر جهاني مطاع مبارك شاهانه ارواحنا فداه، ابلاغ مينمايد انتشار تلگراف راجع به مسلمين فلسطين در جرايد مقتضي نيست.» (7)
4 ـ مخالفت رضا شاه با درج نامه آيتالله حائري در جرايد و بيپاسخ گذاشتن اين نامه، اولين گام در اثبات وجود رابطه تنگاتنگ پهلوي اول و دوم با رژيم اسرائيل بود. به ويژه آنكه پشت پرده هر دوي اين رژيمها، دولت انگليس منافع خود را پياده ميكرد و آنان نيز نيروي اجرايي انگليس محسوب ميشدند. درباره شناخت عداوت انگلستان با مسلمانان جا دارد به خاطرهاي ديگر اشاره كنيم. سيد محسن صدرالشراف در سال 1307 ه. ش مينويسد: «خدمت حاج شيخ عبدالکريم رسيدم. از اوضاع وقت به طوري گريه کرد که مثل باران اشک ميباريد و گفت : انگليسيها حلقوم اسلام و مسلمين را گرفتهاند و تا ان را خفه نکنند دست بردار نيستند» (8)در سال بعدها حمايت دولت پهلوي از اسرائيل شكل رسمي به خود گرفت، تا جايي كه در آستانه ماه محرم، وعاظ را احضار و آنان را ملزم كردند كه عليه شاه سخن نگويند، عليه اسرائيل مطلبي گفته نشود و مرتب گفته نشود اسلام در خطر است. حضرت امام خميني (ره) نيز به خوبي رابطه ميان حكومت پهلوي و رژيم شاه را بيان نمود. ايشان پس از حمله رژيم به مدرسه فيضيه در سال 1342 گفتند: «تمام گرفتاريها و اختلافات در همين سه موضوع نهفته است... اگر ما نگوييم اسلام در خطر است آيا در معرض خطر نيست؟ اگر ما نگوييم چنين و چنان است آيا آن طور نيست؟ اگر ما نگوييم اسرائيل براي اسلام و مسلمين خطرناك است آيا خطرناك نيست؟ و اصولاً چه ارتباطي و تناسبي بين شاه و اسرائيل است كه سازمان امنيت ميگويد از شاه صحبت نكنيد و از اسرائيل هم صحبت نكنيد. آيا به نظر سازمان امنيت، شاه اسرائيلي است؟» (9) امام خميني (ره) در جايي ديگر روش سياسي آيتالله حائري را مورد تاييد قرار داده و گفتند: «اگر مرحوم حاج شيخ در حال حاضر بودند، همان کاري را انجام ميدادند که من انجام دادم و تاسيس حوزه علميه قم در آن روز از جهت سياسي، کمتر از تاسيس جمهوري اسلامي در ايران امروز نبود» (10)
شخصيت بيبديل آيتالله شيخ عبدالكريم حايري يزدي از هر جهت الگوي علماي بعد از خود است. محوريت و قدرت او بود كه پايهگذاري شد و به يد تواناي او گردبادهاي مخوف را يك به يك پشت سر نهاد و مستحكم شد. از اين رو ميتوان نتيجه گرفت که سنگ بناي آگاهي و مخالفت علماي شيعي در ايران با اشغال سرزمينهاي فلسطين و ماهيت رژيم صهيونيستي را آيتالله شيخ عبدالكريم حايري بنا نهاد. علماي حوزه عمليه و متدينين و روشنفكران متعهد، بعد از وي با تأسي از حركت آيتالله حايري، خطر رژيم صهيونيستي را احساس كرده و همواره به طرق مختلف به مخالفت و مبارزه با آن پرداختند.
منابع : فرهنگ جامع سياسي ص 548 جريانها و سازمانهاي مذهبي سياسي ايران ص 248 سازمان اسناد ملي ايران – اسناد وزارت امور خارجه شماره تنظيم 12-102600 يررسي عملکرد سياسي آيتالله حائري ص 344 موسس حوزه ص 87 تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي ص 65 سازمان اسناد ملي ايران شماره 102006 پاکت شماره 885 خاطرات صدرالاشراف ص 293 صحيفه امام ج 1 ص 248 امام و روحانيت ص 173