گشتم جايي مناسب تر از اينجا براي اين موضوع پيدا نكردم روزنامه كيهان چند وقتي است كه در صفحه پيداي پنهان خود با نجات يافتگان از فرقه ضاله بهائيت به مصاحبه كيهان رو براي استفاده دوستان مي زارم انشا الله كه مفيد واقع شود
مصاحبه با يك نجات يافته ديگر از بهاييت -1 در بهاييت چون و چرا نيست -
چهارشنبه 19 ارديبهشت 1386
اشاره: پس از انتشار خاطرات خانم «مهناز رئوفي» زن نجات يافته از بهاييت در پاورقي «نيمه پنهان» روزنامه كيهان اين اقدام مورد توجه خاص خوانندگان روزنامه قرار گرفت و كتاب خاطرات مذكور با عنوان «سايه شوم» در مدت چند ماه شش نوبت به چاپ رسيد، به طوري كه هنوز علاقمندان زيادي با خواندن آن كتاب در تماس با روزنامه رضايت خود را از اين اقدام ابراز مي نمايند. همچنين چند تن ديگر از بهاييان مسلمان شده در تماس با روزنامه آمادگي خود جهت انجام گفت وگو و روشنگري پيرامون ماهيت اين فرقه را اعلام نمودند. در اين ميان آقاي «بهزاد جهانگيري» يكي ديگر از بهاييان كه از دام اين فرقه نجات يافته ضمن اعلام آمادگي جهت چاپ خاطراتش دعوت ما را براي مصاحبه پذيرا شدند، مصاحبه حاضر كه در مهرماه سال گذشته انجام گرفت حاوي نكات جالب و ارزنده ديگري است كه توجه خوانندگان روزنامه را به خواندن آن دعوت مي نماييم. در پايان از خوانندگان محترم روزنامه جهت مشاركت و غنا بخشيدن به اين سلسله گفت وگوها دعوت مي كنيم تا با ارسال پيشنهاد و نظرات خود به شماره تلفن 90701133 و يا نمابر 57071933 ما را در ادامه اين راه ياري فرمايند. دفتر پژوهش هاي موسسه كيهان 1-اميدوارم در اين ماه مبارك رمضان طاعاتتان مورد قبول خداوند واقع شده باشد.به عنوان اولين سؤال خود را معرفي كنيد؟ ¤ به نام خدا، بهزاد جهانگيري هستم كه بعد از مسلمان شدنم در سال 75- 74 دوست داشتم اسمم را عوض كنم. لذا نام حسين فلاح را براي خود برگزيدم و از اينكه مسلمان شده ام خيلي خوشحالم. 2-چه سالي مسلمان شديد؟ ¤ سال 5731، يعني از سال 74غير علني مسلمان شدم ولي در سال 75 ضمن مراجعه به نمايندگي روزنامه اطلاعات در همدان رسما از بهائيت اعلام تبري و انزجار كرده و مسلمان شدنم را اعلام كردم. 3-از ابتدا بهايي بوديد يا مسلمان؟! ¤ من بهائي زاده هستم. يعني پدربزرگ، پدر و مادر و همه اقوام، بهائي هستند. من هم طبق روال اداري فرقه بهائيت در 16سالگي به اجبار خانم نعيمي كه يكي از اعضاي محفل آن زمان همدان بود. تسجيل شدم اين يك روال مبتني بر زور و اجبار بود به ميل و دلخواه خودم صورت نگرفت مثل خيلي از جوانها. 4-چه انگيزه اي باعث مسلماني شما شد؟! ¤ چند دليل داشت، اول اينكه بسياري از دوستان من مسلمان بودند من هم دوست داشتم مثل آنها آزاد باشم. نه اينكه در چنبره و حصار تشكيلات بهائيت باشم. در دوران انقلاب من حدودا يازده، دوازده ساله بودم بعد از آن هم كه جنگ پيش آمد مسلمانان را مي ديدم كه چطور خالصانه به دين، ملت و وطن خود عشق مي ورزند. من هم دوست داشتم مثل آنها باشم، دوم اينكه سؤالات زيادي در ذهنم نسبت به بهائيت وجود داشت، افكار وعقايد مسلمانان با عقايد ما خيلي فرق داشت. رفتار مسلمانها خيلي بهتر و آزادانه تر از ما بود. گرچه طبق تعاليم فرقه اي ما خود را برتر از آنها مي دانستيم. با اين وجود سؤالاتي برايم پيش مي آمد! لذا از مسئولانمان يعني از همان كساني كه جزء محفل (خادمين) بودند مي پرسيدم. عكس العمل آنها در مقابل سؤالات جزيي من تند و پرخاشگرانه بود. آنها در نهايت مي گفتند، خيلي سؤال مي كني! ما در تشكيلات بهائيت لم و بم (چرا و چگونه) نداريم و اين يكي از ويژگي هاي فرقه بهائيت است. همين سؤالات مرا بيشتر تشويق مي كرد كه تحقيقات خود را دنبال كنم. و عاقبت به همراه همسر سابقم پس از تحقيقات و مطالعات زياد، پي به بطالت و ساختگي بودن بهائيت برديم و مسلمان شديم. 5-لم و بم را بيشتر توضيح مي دهيد؟ حريمش تا كجا بود؟ ¤ لم و بم يعني چرا و چگونه. در پرسش ها اگر ريشه اعتقادي و ساختار تشكيلاتي و فرقه اي بهائيت زير سؤال برود از ناحيه سران فرقه و قبل از آنها از سوي خانواده هاي بهائي به شدت سركوب مي شود و فرد سؤال كننده طرد شده و تهديد مي شود تا جائي كه از كرده خود پشيمان گردد. 6- مگر نه اينكه فرد با پرسيدن سؤال مي خواهد بهائيت را بهتر بشناسد؟ ¤ اتفاقا من همين سؤال را يك بار پرسيدم جواب دادند كسي كه عاشق باشد سؤال نمي كند، چيزي نمي پرسد، اگر عاشق بهاءالله و عبدالبها باشي ديگر سؤالي نمي پرسي اين شگرد كارشان است. يعني قلبت را عاشق مي كنند و فكر و مغزت را ازت مي گيرند!!! 7- آيا اين سؤالها قبل از 15 سالگي بود يا پس از آن؟ چون معتقد و مصر هستند، در 15 سالگي بايد به تحري حقيقت برسند و تسجيل بشوند؟! ¤ خير، تحري حقيقت در بهائيت فقط يك ادعاي محض است. چون فقط در نوشته هاست. اما در عمل اصلا تحري حقيقي نداشتيم. به هيچ عنوان يك نفر بهائي نمي تواند بگويد مي خواهم براي انتخاب دين خود تحري و تحقيق كنم. مثلا با مسلمانها، مسيحي ها و يا مومنين ديگر اديان آسماني در ارتباط باشند. در تشكيلات بهائيت چنين اجازه اي نمي دهند. يعني براساس ساختار فرقه اي و تشكيلاتي بهائيت، كودك از زماني كه زبان باز مي كند تا آخر عمر تحت تعليم اجباري محسوس و نامحسوس قرار مي گيرد و بايد در سن پانزده سالگي بهائي بودن خود را اعلام نمايد و به عبارتي تسجيل شود. با اين وصف خود قضاوت كنيد براي بهائيان تحري حقيقت و تحقيق در جهت انتخاب دين چگونه مي تواند عملي شود؟!! به نظر بنده كه سالها در تشكيلات بهائيت بوده ام انتخاب در بهائيت كاملا اجباري است، يعني فرد بهائي در سن پانزده سالگي و يا تازگي ها هيجده سالگي از سوي تشكيلات بهائي انتخاب مي شود. نه اينكه خودش انتخاب كند و اگر كسي خارج از اين چارچوب عمل كند با عكس العمل شديد تشكيلات بهائيت و خانواده مواجه مي شود. 8- يعني چنين كسي را بايكوت مي كنند؟ ¤ بله دقيقا. 9- اگر ممكن است در خصوص (لم و بم) كه در مورد خودتان اتفاق افتاده است مثالي بزنيد؟ ¤ دوازده ساله بودم دوست داشتم همراه با دوستان مسلمانم در ايام محرم به مساجد و مجالس عزاداري آقا امام حسين بروم و مثل آنها كه در اين مجالس روحيه خوبي پيدا مي كردند به آرامش معنوي برسم. سينه زني و لباس مشكي پوشيدن برايم سؤال بود و در عين حال جالب و بسيار جذاب. يك روز به پدرم گفتم مي خواهم با مسلمانان به مجالس عزاداري بروم چون اين مراسم در ايام محرم باعث مي شود حتي خلاف كاران دست از كارهاي خود بردارند. راه اصلاح پيش بگيرند. پدرم و دائي ام آقاي ايوبي كه اكنون جزء سران تشكيلات است گفتند، اگر ببينيم حتي يكبار پايت را به مسجد گذاشته و با مسلمانهائي كه اعتقاد محكمي دارند بگردي حق نداري با ما باشي. بايد با همانها زندگي كني! آنها در كنار اين حرفها توصيه مي كردند كه ارتباط من با دوستان لاابالي از نظر آنها مشكلي ندارد. مورد بعدي مربوط به قصد ازدواج من با دختري مسلمان بود كه با مخالفت شديد تشكيلات مواجه شد بدون آنكه هيچ دليل قانع كننده اي بياورند، آنها هيچ جوابي در پاسخ به پرسشهاي من نمي دادند و فقط من را تهديد مي كردند. 10- بهائيان زيارتنامه اي دارند به نام زيارتنامه سيدالشهدا چون صحبت از عاشورا كرديد در اين مورد توضيح دهيد آيا اين زيارتنامه را در ايام محرم مي خواندند؟ ¤ نگاه تشكيلات بهائيت به زيارت نامه سيدالشهدا، نگاه ابزاري بوده شايد هم يك شگرد فريب كارانه براي اغفال مسلمانان كه آنهم تنها براي مدت كوتاهي در زمانهاي گذشته خوانده مي شد (البته فقط در شهرهاي شيعه نشين براي فريب و اغفال مسلمانها، حفظ آمار بهائيان و به عنوان پوشش امنيتي براي بهائيان ) چون از يك طرف به جوانها مي گفتند نبايد با مسلمانها رفت و آمد كنيد و از طرف ديگر زيارت نامه سيدالشهدا را مي خواندند و حتي بعضي مواقع حليم نيز مي پختند البته اين امر توسط بهائيان قديم اتفاق مي افتاد وگرنه بهائيان امروزي اصلا اعتقادي به اينگونه افكار و اعتقادات ندارند. اين دو با هم در تضاد بود، به همين خاطر زيارت نامه و حليم را حذف كردند و در سالهاي اخير بهائيان در اول و دوم محرم كه مصادف با ولادت شوم باب و بهاء است جشن و سرور بر پا كرده و تورهاي گردشگري به راه مي اندازند و به خوشگذراني مشغول مي شوند! البته جشن تولد باب و بهاء يك فلسفه سياسي معارض با شيعه دارد. چرا كه بر خلاف تقويم بهائي كه بر هجري شمسي استوار است ولادت باب و بها به قمري حساب شده تا بهائيان با عيد گرفتن وجشن و سرور در ايام محرم عداوت و كينه خود را با دين اسلام و مذهب تشيع استمرار دهند و من مومنين به مذهب تشيع و مسلمانان را به تعمق در اين مسئله اي كه عرض كردم دعوت مي كنم. 11- يعني براي اغفال ديگران به نوعي نزديكي ايجاد مي كردند؟ ¤ بله، از اين قضيه استفاده هاي مختلفي مي كردند. مخصوصا در بعد مظلوم نمائي مي گفتند همانطور كه سيدالشهدا مظلوم بود، ما هم مظلوم داريم، مثل باب، عباس افندي و يا ماجراي قلعه شيخ طبرسي را بعد از خواندن زيارت نامه اين موارد را ذكر مي كردند كه، مثلا ببينيد مظلوميت ما از سيدالشهدا نيز بيشتر است!! ببينيد كه اين استفاده ابزاري آنها از زيارتنامه نيز داراي فلسفه مرموز سياسي است، يعني دشمن با استفاده از اين عناصر فريب خورده اهداف خود را در دل ملت مسلمان پيگيري مي كند و اگر ملت از خود دفاع مي كند فرياد مظلوميت شان بلند مي شود كه آن هم نوعي ابزار است براي تحميل فشار به ملت مسلمان از طرف استعمار. 12- اگر بخواهيم مصداقي مشخص كنيم چه كسي را بلاتشبيه سعي داشتند سيدالشهدا معرفي كنند و چه كساني را پيروان او مي دانستند؟ ¤ منظور آنها از سيدالشهدا همان باب و بهاء بوده و پيروان او را مثل ملاحسين بشرويه يا قدوس مي گفتند و به علت جنگهايي كه در قلعه شيخ طبرسي انجام داده اند خاك اين قلعه را متبرك معرفي مي كنند از طرفي متبرك بودن خاك كربلا و تربت امام حسين را نفي مي كنند ولي براي خودچنين چيزي را قبول ندارند و به اسلام و مسلمانان ايراد گرفته و آن را جزء خرافات به حساب مي آورند. 13-شما اول مسلمان شديد يا همسرتان؟ ¤ همزمان بود، ايشان تحقيقاتي درباره اسلام انجام داده بود ولي به من نمي گفت، چون در تشكيلات بهائيت حرف دلت را حتي به همسرت نمي تواني بگوئي. همه مراقب هم هستند. پيش خودت فكر مي كني همسرت جاسوس توست و جاسوسي ات را مي كند. حتي ممكن است شوهر جاسوس زنش باشد. چون تشكيلات فقط به منافع خود اهميت مي دهد ولي به خانواده، زندگي و به مشتركات اهميت نمي دهد فقط مي گفتند اگر او كاري انجام مي دهد به ما بگو. افراد بهائي براساس تعاليم فرقه بهائيت به طور سيستماتيك و غيرارادي مكلف به اطلاع رساني براي سران تشكيلات هستند. لذا من براي خودم كار مي كردم، با مسلمانها رابطه داشتم و سؤالاتم را مي پرسيدم و همسرم هم كتابهاي شهيد مطهري را مي خواند و وقتي به من در مورد مسلماني گفت ديد خود را قبلا آماده كرده و فقط به خاطر ترس از تشكيلات و ترس از يكديگر تاكنون چيزي بروز نداده ام
مصاحبه با يك نجات يافته ديگر از بهاييان -2 بهائيت اسارتگاه روح
14- اين نكته خيلي جالب است، بهائيان راجع به خيلي چيزها و خيلي از مسايل حرف زده اند ولي در مورد اينكه هر فرد بهائي مراقب ديگري است هرگز به اين نپرداخته اند، چند مصداق دقيق و روشن ديگر دراين باره بگوييد؟ ¤ من با يكي از بهائيان همدان كه حدود 70 سال سن داشت بعداز مسلمان شدنم صحبت كردم، گفتم شما تاكنون خودت هم پي برده اي كه بهائيت اعتقادي نيست كه قبول داشته باشي، بطلان آن را مي داني پس چگونه تاكنون اقدامي نكرده اي؟ او دستش را روي قرآن گذاشت و گفت من خيلي وقت است كه مسلمان شده ام در دل خود مسلمان هستم ولي جرأت ابراز آن را ندارم، چون سني از من گذشته است و مي ترسم دراين سن به امر تشكيلات بهائيت زن و بچه ام مرا رها كرده و آواره شوم و حيثيت اجتماعي چند ساله ام توسط فرقه بهائيت تباه شود. به همين خاطر نمي توانم مسلماني خود را علناً اعلام كنم! اين صفت نيز از شاخصهاي اساسي فرقه و تشكيلات بهائيت است كه سر سپردگان هيچ وقت جرأت خارج شدن از آن را نداشته باشند و اين يكي از خطرناكترين ويژگي هاي بهائيت است. 15- پس مي توان نتيجه گرفت خيلي از بهائيان قلباً مسلمان هستند و از ترس تشكيلات بروز نمي دهند؟ ¤ بله خيلي ها هستند. من تازه مسلمان شده بودم، تا آن موقع به گوش ما خوانده بودند اگر كسي به باب يا حسينعلي نوري يا ديگران اشكالي بگيرد و يا شبهه اي داشته باشد يا مي ميرد! يا سنگ مي شود! و يا اينكه آواره مي گردد! مثل آقاي عبدالحسين آيتي كه به او لقب آواره داده بودند (لقب آواره از سوي بزرگان بهائي به او داده شد به خاطر اينكه عبدالحسين آيتي در زمان بهايي گري در راستاي تبليغ بهائيت دائم السفر بود. اما از وقتي كه وي از بهائيت تبري كرد تشكيلات بهائيت آوارگي او را به خاطر خروج از بهائيت به خورد فريب خوردگانش داد)، اين ترس را به جان ما انداخته بودند. زماني كه آن پيرمرد گفت: مسلمان شده ام به دنبال آن كتاب مقدس بهائيان را آنچنان به زمين كوبيد كه من از ترس گفتم من كه علناً هم مسلمانم جرات چنين كاري را ندارم چطور چنين كردي؟ در جواب گفت، من اصلا اعتقادي به بهائيت ندارم مجبورم در اين سنين پيري بخاطر اينكه بچه هايم تنهايم نگذارند، بسوزم و بسازم. اين افراد يكي دو تا نيستند چنين افرادي زيادند ولي مي ترسند هويت دروني و واقعي خويش را ابراز كنند. 16- شما يا ديگراني كه به اسلام گرويدند چگونه براين ترس غلبه كرديد؟ ¤ همدل پيدا كرديم. من همسرم را همدل خودم ديدم و فهميدم كه تنها نيستم. 17- جرقه اول براي مسلمان شدن را چه كسي زد؟ شما يا خانمتان؟ ¤من در درون خودم كليد و جرقه اول را زده بودم. زمان جنگ مدت سربازي را داوطلبانه به منطقه جنگي رفته و در آن اوقات نماز مسلمانان را مي خواندم روزه هم مي گرفتم. ولي هرگاه به همدان برمي گشتم دوباره مثل بهائيها مي شدم. اما استعداد گرايش به اسلام و خروج از بهائيت در من وجود داشت آن را پرورش دادم تا اينكه با همراهي همسر سابقم شكوفا شد. 18- ماهيت بهائيت با جمهوري اسلامي در تضاد است، در دوران دفاع مقدس اين را نشان داده اند، شما كه از تشكيلات حساب مي برديد، چگونه اين فضا را شكستيد و به جبهه رفتيد؟ ¤در دوران سربازي من در پايگاه لجستيكي نيروي هوائي تهران واقع در خيابان پيروزي بودم. مي خواستند ما را تقسيم كنند، يك روز آقائي آمد و گفت، براي منطقه جنگي نيرو مي خواهيم من نيز متناسب آموزشهائي كه در دوران آموزشي ديده بودم و به دليل رفت و آمدهائي كه با بچه هاي عقيدتي داشتم اين باور در وجودم بارور شده بود كه مسلمانها برعكس آموزه هاي بهائيت كه به ما القا مي كردند آنها خشن هستند، نه تنها خشن نيستند، بلكه طبق اعتقاد مسلمانان يك مسلمان مؤمن واقعي و عاري از هرگونه خشونت است، لذا وقتي داوطلب خواستند من جز اولين نفراتي بودم كه به منطقه جنگي اعزام شدم و زماني كه به همدان برگشتم اطرافيانم پرسيدند، چرا به جبهه رفتي؟ در جواب گفتم اين يك اجبار بوده و ما سرباز هستيم و ما را تقسيم كردند و دست من نبود تا پايان دوران سربازي كه پنج يا شش ماه هم بيشتر شد همه بهائيان فكر مي كردند مرا به اجبار به جبهه برده اند البته عامل تأثيرگذار و تشويق كننده اي نيز همانند حاج آقا محمد شيباني- برادر آقاي دكتر عباس شيباني- فرمانده كل قرارگاه بودند كه در نتيجه آن فاصله بين من و تشكيلات بهائيت زياد شد. 19- شما كه از بهائيت به اسلام رو آورده ايد، در واقع بطلان فرقه بهائيت برايتان ثابت شده، اين بطلان را براي بهائياني كه هنوز برايشان روشن نشده چگونه ثابت مي كنيد؟ و از طرفي براي كساني كه بطلان آن برايشان ثابت شده ولي جرأت ابراز آن را ندارند چه توصيه اي داريد؟ ¤دلايل بطلان بهائيت بسيار زياد است و در اين مصاحبه به دليل كمي وقت و فرصت قابل بيان نيست. اما به چند نكته اساسي و راهگشا اشاره مي كنم: الف- بررسي تاريخي از نحوه تأسيس و شكل گيري و هدايت فرقه از زمان باب تاكنون ب- مطالعه كتاب جاسوس روسي كينيازدالگوركي كه نقش اصلي را در پيدايش بابيت و به دنبال آن بهائيت داشته. ج- نگاه منصفانه به آثار آقاي عبدالحسين آيتي معروف به آواره يكي از مبلغان برجسته تشكيلات بهائيت و آثار فضل الله مهتدي معروف به صبحي (كاتب عبدالبهاء شخص اول بهائيت) به نام پيام پدر و نيز آثار سركار خانم مهناز رئوفي از مستبصرين بهايي در رد فرقه بهائيت شامل مرگ معنويت در فرهنگ منحط بهائيت، چرا مسلمان شدم، نامه اي به برادرم، سايه شوم و... د- استفاده از سايتهاي اينترنتي در رد بهائيت و مطالعه ديگر آثار انديشمندان اسلامي كه در نقد و بطلان بهائيت به رشته تحرير درآمده است. هـ- آشنائي با مبحث فرقه شناسي و قياس آن با تشكيلات بهائيت و... توصيه ام به آنها كه هنوز به بطلان بهائيت پي نبرده اند اين است كه به سؤالاتي كه درون خودشان مطرح مي شود توجه كنند و خودشان به دنبال جواب آن بگردند و حقيقتاً تحري حقيقت كنند و به خودشان اجازه تفكر و تعقل بدهند. اما يك توصيه براي كساني كه به بطلان بهائيت پي برده اند دارم و آن اينكه از حصار خرافاتي كه تشكيلات ايجاد نموده خارج شوند و بدانند كه سكوت آنها خيانتي به حقيقت است و آنهامي توانند با شكستن سكوت خود عاقبت خود و خانواده خود را چه در اين دنيا و چه در آخرت نجات بخشند و مطمئن باشند كه هيچ گونه آسيبي اعم از روحي، جسمي و عاطفي برخلاف القائات تشكيلات بهائيت براي آنها به وجود نمي آيد. خلاصه بگويم اين دوستان بدانند خرافات القائي از سوي تشكيلات بهائيت فقط ابزاري است در دست سران فرقه و ما به راحتي آن را پشت سر گذاشتيم. شما هم نترسيد و حركت كنيد. 20-شما چطور بر اين ترس غلبه كرديد؟ و چه توصيه اي براي اينگونه افراد داريد كه واقعا متوجه بشوند چيزي را از دست نمي دهند بلكه به چيزهاي نو و بسيار باارزش تري مي رسند و چيزي براي ترسيدن وجود ندارد؟ ¤ چون به بطلان بهائيت رسيدم، تجربه خودم را در غلبه بر ترس بيان مي كنم: اولين گام اعلام تبري از بهائيت به صورت رسمي و تشرف به دين مبين اسلام و راز و نياز و عبادت و توكل به درگاه الهي بود. بعد هم ديدم كه ورود من به جامعه اسلامي نه تنها هيچ آسيبي به من نمي رساند بلكه مورد حمايت جامعه اسلامي نيز واقع شدم. و بدين ترتيب توانستم بر افكار خرافي و وحشتناك كه از سوي تشكيلات در ذهنم رسوب كرده بود غلبه كنم، گرچه تشكيلات بهائيت در جهت مقابله صدماتي را بر من وارد كرد. 21-اين صدمات چه بود؟ ¤ آسيبهاي مالي و روحي- رواني بود. مثلا شغلم را در صنف عينك از دست دادم و كل خانواده مرا از مهر و محبت خود كاملا محروم كردند و ساير بهائيان نيز به امر سران فرقه برخورد سرد و بي روحي با من داشتند. 22-تا اينجا فهميديم كه سيررسيدن به بطلان بهائيت براي شما اينگونه بود كه سؤالاتي داشتيد و براي آن جواب درستي نيافتيد و مطالعاتي كرديد و بطلان اين فرقه را فهميديد. يك دين و مكتب براي پا بر جا ماندن لازم است مباني استدلالي و پايه هاي منطقي محكمي داشته باشد افرادي مثل شما وقتي صحبت مي كنند مي گويند در اين فرقه پاسخ روشن و دقيقي براي سؤالات وجود ندارد، درست است؟ ¤ بله، كاملا. 23-عاقبت كار سؤال كردن به تهديدشدن مي كشد و اين كه اگر مسلمان شوي بلاسرت مي آيد. مي خواهم بپرسم آيا اين فرقه، تشكيلاتي سياسي است؟ ¤ بله، صد درصد يك فرقه كاملا سياسي است كه رنگ و لعاب ديني به آن داده شده است. 24-به نظر شما كه سالها در درون تشكيلات بهائيت بوده ايد هدف از تشكيلات بهائيت چيست؟! ¤ هدف از خلق و آفرينش فرقه بهائيت مقابله با اسلام و خصوصا ضربه زدن به مذهب تشيع خاصه اصل امامت و انتظار حيات بخش و اميدواركننده حضرت ولي عصر(عج) است. 25-پس بيشتر شيعيان را هدف گرفته اند؟ ¤ بله، سني ها اعتقاد چنداني به امام مهدي(عج) ندارند، تفسيرهاي ديگري در اين موضوع دارند و اگر هم اعتقاد داشته باشند عده اي از آنها را به وسيله عقايد وهابيت عملاً از جامعه مسلمين خارج كرده و تحت استعمار خود درآورده اند. 26-يعني به تعبيري بابيت و وهابيت جريان هاي موازي هستند كه توسط استعمار عليه شيعه وسني به وجود آمدند؟ ¤ بله، آنها آمدند در ايران كه اكثريت شيعه بودند گفتند شما منتظر چه كسي هستيد؟ اين، محمدعلي باب، همان موعود شماست كه منتظرش هستيد! در مصر و عربستان يا جاهاي ديگر اين ادعا را طرح نكردند، چون جواب نمي گرفتند در اينجا با مهدويت شروع كردند، اول اين قضيه را طرح كردند و نگفتند مادين جديد اختراع كرديم. بعد از اين ادعا، ادعاهاي بزرگتري مطرح كردند و فتنه خود را به عنوان دين جديد طرح نمودند. 27-به نظر شما چرا بهائيان همچنان اصرار دارند اسرائيل مقر اصليشان باشد؟ ¤ شما و خوانندگان محترم را ارجاع مي دهم به احاطه صهيونيسم به دنيا يا استعمار دنيا توسط صهيونيسم. اينها براي رسيدن به اين هدف نياز به ابزار و نگهداري آن دارند و لذا اسرائيل برايشان امن است در آنجا خيلي خيلي امنيت دارند. صهيونيسم ريشه اصلي و مايه حيات بهائيت است. از نظر سياسي در جنگ سي و سه روزه اسرائيل با لبنان خيلي ها به اسرائيل كمك كردند كه برنده جنگ شوند. ببينيد يهودي ها در اسرائيل به حضرت رسول(ص) و حضرت عيسي(ع) به مقدسات ديني و اماكن مذهبي مثل مسجد و كليسا توهين كردند كه صداي مسيحيان هم به اعتراض درآمد سياسي بودن فرقه بهائيت را مي توان ازاينجا نتيجه گرفت كه چطور به اديان اسلام و مسيحيت و مقدسات آنها اهانت مي كنند، ولي به بهائيت كه ادعا مي كند بعد از همه اديان آمده كاري ندارند و مقرش هم در اسرائيل است؟ اگر قرار است يهوديان اديان بعد از خود را نفي و توهين كنند، چرا به اين فرقه كاري ندارند، چون بهائيان ادعا مي كنند ما بعد از همه اديان هستيم و تمام اديان را قبول داريم!! همسايه اي داشتيم به نام شهين خانم كه يهودي بود، آن زمان نزديك به سي درصد جمعيت همدان يهودي بودند. و يك بار به اسرائيل رفته بود و زماني كه برگشت اينگونه در بين بهائيان سخن مي گفت كه: هرگاه سربازان اسرائيلي مي خواهند به جنگ با اعراب و يا فلسطيني ها بروند دور مقام اعلاي شما (بهائيان) طواف مي كنند تا در آن جنگ پيروز ميدان شوند اين نهايت سياسي بودن اين فرقه را مي رساند و پسرش هم كه جزء سربازان اسرائيلي بود براي مدتي كه به ايران آمده بود طبق چيزي كه قبلاً به او ديكته كرده بودند در جمع بهائيان اين شعار را مي داد، كه ما بهائيت را آنقدر قبول داريم كه براي پيروزشدن در جنگ دور مقام اعلايشان طواف مي كنيم. بهائيان هم كه اين را مي شنيدند، اظهار سرور و خوشحالي مي نمودند وافتخار مي كردند و مي گفتند پس حقانيت با ماست كه حتي يهوديان براي پيروزي در جنگ به مقام اعلا (محل خاك سپاري باب و بها) متوسل مي شوند. عده اي از جوانان در همان جلسات مي پرسيدند مگر ما نمي گوئيم جنگ كردن بد است پس چرا چنين حرف هايي را اظهار مي داريد؟ در جواب مي گفتند هرچقدر از مسلمان ها كه بكشيد باز هم كم است.
مصاحبه با يك نجات يافته ديگر از بهاييت -3 پيوند يهود و بهائيت -
شنبه 22 ارديبهشت 1386
82-شما از كجا فهميديد خانمتان مسلمان شده؟ آيا رفتارش عوض شده بود؟ ¤ بله، رفتارش تغيير كرده بود زماني كه بهائي بوديم به جلسات بهائيان زياد مي رفتيم ولي مدتي بود مي ديدم خانمم كمتر به جلسات مي رود. من هم كه چنين مي ديدم كمتر مي رفتم، خانمم در حال مطالعه درمورد اسلام بود ولي به من نمي گفت گه گاهي درمورد اسلام با يكديگر حرف مي زديم كم كم طرز پوشش خانمم عوض شده بود. سعي مي كرد بيشتر در مجالسي كه فقط خانمها هستند شركت كند و در جشن هايي كه مخصوص جوان ها بود شركتي نداشته باشد. همين دلائل باعث شد من از او بپرسم چه كتاب هايي را مطالعه مي كني؟ او نيز چند كتاب از شهيد مطهري به من داد و گفت براي نوشتن رمانم اين كتاب ها را مي خوانم و بعد از صحبت هائي كه با هم داشتيم معلوم شد ايشان هم مثل من پي برده كه فقط جواب سؤالات خود را فقط در كتب اسلامي مي توان جستجو نمود. لذا او تصميمش را به وسيله يك نامه طولاني مطرح و به من داد. در ابتدا من از اين عمل او جا خوردم چون انتظار چنين حركتي را از او نداشتم. ولي من نيز به راحتي حرفهاي او را قبول كردم چون در ذهن خودم هم چنين چيزي بود و ديگر مي توانستم به همراه همسرم اين كار را انجام دهم و به بهائيان اعلام كنم كه از بهائيت خارج و اسلام آورده ايم. 29- يك بهائي را از غير بهائي چطور مي توان تشخيص داد؟ آيا مشخصه اي دارند تا آنها را از سايرين متمايز كند؟ ¤ اگر در يك جمعي باشند نمي توان تشخيص داد. چون هيچ فرقي در ظاهر با سايرين ندارند. ولي اگر مثلا كاسب باشند برخوردشان در ظاهر خيلي خوب است و سعي مي كنند در معاملات خوب ظاهر شوند. مثلا شما اگر به او بگوئيد من به عينك سازي ديگري رفتم اما همين جنس را گران تر از قيمت شما مي داد و دليل آن را بپرسيد كه چرا ارزان مي دهيد آن موقع از فرصت سوءاستفاده كرده بسيار مرموزانه مي گويد براي اينكه ما بهائي هستيم!! 30- اين را علناً مي گويند؟ ¤ بله، مي گويند، ما بهائي هستيم منصفيم و آن موقع خريدار بخاطر مثلا پانصد تومان ذهنش را عوض مي كند و پيش خود مي گويد، اينها آدمهاي خوبي هستند و ديگر از باطن مسموم و نقشه هاي شومشان خبر ندارند و فقط ظاهر قضيه را مي بينند كه چطور خوب معامله و چگونه خوب حرف مي زنند. ديگر نمي داند اينها همه اش سياست است و ناخواسته جذب آنها مي شود و اين نيز از حقه هاي فريب و جذب نيرو در فرقه بهائيت است. 31- برخورد بهائيان با گروه هاي ديگر، مثل متصوفه، سيك ها يا مثلا با مسيحيان، به چه صورتي است؟ ¤ با سني ها خيلي خيلي راحت برخورد مي كنند. هر قدر درباره عقايدشان با يك سني حرف بزنند (من اينها را شنيده ام و خودم هم زماني كه بهائي بودم ديده ام) در آخر سني برمي گردد مي گويد عقايد خودتان حلال خودتان باشد. به همين خاطر سني بهائي شده نمي بينيم. بهاييان با يهوديان بيشتر آبشان در يك جوي مي رود چون به نظر من بهائيت زائيده تفكر صهيونيست و يهود است از لحاظ مالي خيلي به هم وابسته اند روشي كه يهوديان و بهائيان در امور مالي به كار مي گيرند يكي است. مثلا در سرمايه داري بهائيان ترجيح مي دهند جانشان را بگيرند اما مالشان را نگيرند! چون همه چيز را در ماديات مي دانند و مي بينند اگر مال داشته باشند مي توانند در همه چيز موفق باشند. در سياست موفق باشند و به اهداف بيت العدل كمك كنند. اما كسي كه از نظر مالي كمبود داشته باشد درست نمي تواند نقشه هايش را انجام دهد و كسي را نمي تواند به فرقه خود دعوت كند. در كل بهائيت بدش نمي آيد كه در بين تمامي اديان و گروه ها تبليغ و يارگيري را دنبال كند. 32- فعاليت اقتصاديشان بيشتر در چه زمينه هائي است؟ به تازگي در كار عينك سازي زياد وارد شده اند. 33- اين ارزيابي را شما از كجا داريد كه با اين اطمينان مي گوئيد؟ - چون من عينك ساز بودم، تا سال 75 پخش عينك داشتم. 34- چه شد از آن كار خارج شديد؟ ¤نگذاشتند كار كنم، چون اكثر همكارانم بهائي بودند از عينك ساز گرفته تا پخش كننده در تهران، مشهد، تبريز همه بهائي بودند. 35- سال گذشته در روزنامه خبري داشتيم درباره يك قاچاقچي بهائي كه دستگير شده بود و از اسرائيل لنزهائي آورده بود آيا از فعاليت قاچاق بهائيان چيزي به خاطر داريد؟! ¤در اين مورد چيزي نشنيده بودم. 36- آيا كالاهاي اسرائيلي هم به دست شما مي رسيد؟ -نه، من نديدم شايد تازگي ها اين كار را كرده اند. 37- آن قاچاقچي كه دستگير شده اسرائيلي است! ¤من به دليل اينكه از سال75 از بهائيت جدا شده ام الان از عناصر وابسته و بخصوص دستگيرشده شناختي ندارم ولي قبل از انقلاب همه چيز وارد مي كردند چون هويدا كه نخست وزير بود پشت آنها بود و با آنها كاري نداشتند. ولي بعد از انقلاب بهائيان تا چند سالي كنار كشيدند و فعاليت در حرفه عينك سازي در دست مسلمانان بود. 38- تشكيلات راه برگشت فردي را كه بهائي مي شود چگونه مي بندد؟! ¤براي فرد بهائي اصلا وقت و فرصتي باقي نمي گذارند كه به اين چيزها فكر كند. يك بچه بهائي از پنج سالگي تحت تعليم و بازسازي فكري است. وقتي هويت ساختگي او شكل گرفت از طريق شركت در جلسات هيئت جوانان، مشاغل و در كميسيونها و لجنه ها و... وقت و زمان او نيز كنترل مي شود. روز جمعه كه روز تعطيل است و مي شود قدري فكر كرد، روز تفريح است از صبح و بعدازظهر آن استفاده مي كنند. يعني نمي گذارند كسي در تنهائي خودش قدري فكر كند و ناخواسته يك جوان اصلا نمي تواند برگردد. چون تمام اختيارات او را مي گيرند. طوري كار را پيش مي برند كه طرف مستقل نباشد و به نوعي به مادر يا پدر يا تشكيلات وابسته باشد. اگر جواني بخواهد مستقل شود او را طرد مي كنند هم طرد روحاني دارند و هم طرد اداري. طرداداري يعني نمي گذارند در جلسات شركت كند ولي دورادور مواظبش هستند و به خانواده اش سفارش مي كنند آنقدر از او بپرسيد كه چرا طرد شدي كه از شرمندگي دوباره برگردد. طرد روحاني هم داشتند كه البته خيلي وقت است كه آن را عملي نمي كنند. چون آمارشان خيلي پائين مي آيد. طرد روحاني به اين صورت بود كه اگر كسي به يكي از بزرگانشان ناسزا مي گفت، يا يك صفحه كاغذ عليه او مي نوشت طرد روحاني هم مي شد. من و همسرم زماني كه هنوز از هم جدا نشده بوديم سه تا كتاب نوشتيم. در روزنامه ها، مطلب مي نوشتيم، مصاحبه مي كرديم،.بهائيان مي گفتند هرگونه لعن و نفرين و فعاليت نوشتاري، گفتاري بر عليه بانيان فرقه باعث مي شود آن فرد به زودي بميرد يا چندسالي بيشتر دوام نياورد. براي او طرد روحاني اتفاق مي افتد. ولي ما 11سال است آن كارها را كرده ايم ولي هيچكدام از اعتقادات خرافي آنها نسبت به ما عملي نشده است. و جالب اينكه حتي طرد روحاني هم نشديم چون واقعا جرأت ندارند اين دستور را عملي كنند.
مصاحبه با يك نجات يافته ديگر از بهاييت -4 لايه هاي پنهان جاسوسي در بهائيت -
يكشنبه 23 ارديبهشت 1386
39- يعني طرد روحاني به اين معني است كه اتفاقاتي خارج از اراده انسان پيش مي آيد؟ ¤نه، از بيت العدل دستور داده شده اگر كسي ناسزايي به باب و بهاء گفت، يا كتابي عليه بهائيت نوشت، او طرد روحاني است و بايد اين را اعلام كنيد كه ديگر هيچ نسبتي با خانواده اش و ديگر بهائيان نداشته باشد. 40- ولي اين را اعلام نمي كنند؟ - اصلا نمي توانند اعلام كنند، چون در آن صورت خيلي تعداد افرادشان كم مي شود. در حد طرد اداري او را نگه مي دارند. 41- به همين دليل طرح روحي را براي گسترش فرقه در دستور قرار داده اند؟ - بله، البته طرح روحي يك توطئه تبليغي بود براي به چالش كشانيدن جمهوري اسلامي ايران كه ازسوي لابي صهيونيست و لايه هاي پنهاني بهائيت ابلاغ و عملي شد. 42- طرح روحي متوجه خود بهائيان است يا براي جامعه خارج از بهائيان طراحي شده؟ - طرح روحي در اصل يك كارگاه آموزشي براي بهائيان به منظور به چالش كشانيدن جمهوري اسلامي ايران و شكستن هنجارهاي اجتماعي و مذهبي ملت ايران بود، كه در عرض 3 سال عملي شد ولي با هوشياري مردم و عكس العمل مسئولين هدف آنها نقش برآب شد.اين طرح هم براي حفظ بهائيان بود كه روز به روز به سمت مسلمانان جذب مي شدند و هم براي جذب مسلمانان كه همان طور كه گفتم در هر دو مرحله ناكام ماند. 43- طرح روحي تشكيلات چقدر موفق بوده؟ ¤ هيچي! فقط توانستند ارتباطي با بعضي از مسلمانان برقرار كنند ولي نتوانستند كسي را جذب كنند و با هوشياري مسئولين و مردم شيعه هدف آنها عقيم ماند. ليكن سم پاشي بهائيان عليه اعتقادات شيعيان هيچ وقت تعطيل بردار نيست براين اساس دراين مبارزه هوشياري منتظران مهدي موعود نقش تعيين كننده اي دارد. 44- طرح روحي از چه سالي شروع شد و چه مدتي ادامه يافت؟ - حدود چهارسال قبل شروع شد و يك سال و نيم هست كه پايان پذيرفته است. حدود دوسال و نيم دوام آورد. 45- من اين سؤال را مي خواستم آخربپرسم ولي الان مي پرسم، بهائيت يعني چه؟ -بهائيت يعني جامع جميع كمالات حيواني! خودشان مي گويند، ما جميع كمالات انساني هستيم ولي من مي گويم جامع جميع كمالات حيواني اند. جداً اين را راست مي گويم، همه بديها در آنها وجود دارد. آنقدر ملون و رنگارنگ هستند كه جنبه انساني آنها قابل تشخيص نيست. مي گويند در سياست دخالت نمي كنيم ولي ملت ايران واقفند حكومت و رژيم سابق دراختيار بهائيان بود، چقدر برعليه انقلاب موضع گيري و تبليغ منفي كردند، در جنگ تحميلي چه موضع گيري خطرناكي برعليه كشور داشتند و مرتب براي پيروزي دشمن دعا مي كردند. اگر به خانه هاي تك تك بهائيان برويد مي بينيد يا راديو اسراييل را گوش مي كنند يا راديو آمريكا را تا بدانند خوش خدمتي هايشان به استعمار و اربابان خود چگونه در راديوها منعكس مي گردد و به خيال خودشان صلح اكبر چه زماني اتفاق خواهدافتاد. 46- صلح اكبر يعني چه؟ - صلح اكبر در بين بهائيان به معني وحدت اديان و برداشتن مرزهاست. البته اين ظاهر قضيه است ولي فلسفه صلح اكبر كه داراي ريشه و اساس سياسي است يعني استيلاي آنان بر كل دنيا و حاكميت و فرمانروايي بركل كشورهاي دنيا. 47- موضع گيري بهائيان درباره جنگ چه بود؟ - بهائيان خودشان آموخته بودند كه چكار كنند. خانواده هاي بهائي به توصيه هاي ايمني راديو در زمان حملات هوائي اصلا گوش نكرده و رعايت نمي كردند. به هيچ عنوان حتي پرده اتاق را نمي كشيدند. 48- حتي به خاطر حفظ جان خودشان هم حاضر نبودند اين مسائل را رعايت كنند؟ - حتي به اين قيمت، من موردي را دقيقاً درخاطرم هست درجائي بوديم كه عده اي حضور داشتند آقاي سروريان نامي كه جزء سران بود وفوت كرده ، آقاي راشدي و پدر خودم هم بودند، من گفتم چرا پرده ها را نمي كشيد اعلام وضعيت قرمز شده، همه پرده ها را مي كشند، پنجره ها را با كاور مشكي مي پوشانند، شما چرا چنين نمي كنيد؟ گفتند پرده را پائين نمي آوريم.، فوقش يك بمب اينجا مي افتد ولي در همسايگي ما كه همه بهائي نيستند، مسلمانها هم هستند. آن وقت اگر يك بهايي دراثر بمباران بميرد، دويست تا مسلمان نيز همراه او مي ميرد. 49- چه نفرت عميقي دارند! - بله، نفرت شديدي دارند. 50- آيا تشكيلات در زمان جنگ به دنبال جمع آوري خبر بود؟! - آنها كه جزو سران بودند اين كار را انجام مي دادند ولي اجازه نمي دادند كسي مطلع شود و يا افراد عادي چنين كاري را بكنند. اما به صورت غيرمستقيم اطلاعات را از افراد مي گرفتند مثلا به من نوعي مي گفتند؛ شما كه در همدان هستي، موشك باران كه شد چند نفر كشته شدند؟ اين يك بخش كار است كه اتوماتيك وار انجام مي شد. شك نكنيد كه تشكيلات بهائيت لايه هاي پنهاني دارد كه كار جمع آوري اخبار و ارسال به مركز خود را دنبال مي كن
مصاحبه با يك نجات يافته ديگر از بهاييت -5 خبرچيني بهاييان براي بيگانگان -
دوشنبه 24 ارديبهشت 1386
51- مثلاً نمي گفتند از اتفاقات هرجائي كه هستيد گزارش كتبي بدهيد؟ - نه، اين را نمي گفتند، اما افراد ناخواسته براساس تعاليم فرقه اي به اين سمت كشانده مي شدند و اطلاعات را جمع آوري مي كردند مثلا من زماني كه راديو گوش مي كردم، راديو آمريكا و بخصوص راديو اسرائيل را، مي گفتم:خبرها چه زود مي رسد به اينها! دو سه تا پوزخند هم دراين موقع از سران تشكيلات ديده بودم. 52- آيا ديده بوديد كساني با راديو اسرائيل از طريق تلفن يا فكس ارتباط داشته باشند؟ - بله، دقيقا خود خاله من به نام فريده ايوبي دانشجوي دانشگاه علمي غيرقانوني بهائيان در ايران بود. هر روز خدا، با بيت العدل در حيفاي اسرائيل از طريق فكس رابطه داشت و هر جرياني كه اتفاق مي افتاد، مثلا همين كه من الان با شما صحبت مي كنم را اگر يك بهائي مثل ايشان مطلع شود، قبل از اينكه شما اين را در روزنامه مطرح كنيد او به اسرائيل مي رساند، كه فلاني در فلان جا صحبت كرده و حرف هايش چه بوده، بايد خبر بدهند. 53- از بازتاب چاپ خاطرات خانم رئوفي در محافل بهائيان اطلاعي داريد؟ - آنها سعي مي كنند هيچ مطلبي از مهناز رئوفي يا بهزاد جهانگيري و هر بهائي مسلمان شده ديگري كه مستند حرف مي زند، نخوانند. به هيچ وجه به بهائيان اجازه نمي دهند سراغ كتابهاي ما بروند اين كتابي هم كه اخيراً از خانم رئوفي چاپ شد به نظر من بسيار خوب بود. اينگونه اقدامات خالي از تأثير نيست. گرچه ممكن است در دراز مدت تأثير خود را بگذارد. كما اينكه بخشي از آگاهي هاي ما نسبت به بطلان بهائيت مطالعه كتب كشف الحيل عبدالحسين آيتي و پيام پدر صبحي بود. كه هر دو مرتدّان از بهائيت در زمانهاي خيلي قبل مي باشند و تشكيلات بهائيت خواندن كتب آنها را منع كرده بود و حال مي بينيد كه پس از سالها اثر خود را گذاشته است و قطعاً كتب خانم رئوفي نيز علي رغم دستورات تشكيلات بهائيت از سوي جوانان بهائي مورد استقبال قرار خواهد گرفت. 54- شما از سال 75 كه از بهائيت جدا شديد چه فشارها و اقداماتي براي بازگرداندن شما انجام شد؟ گويا يك بار هم موفق شده بودند خانمتان را برگردانند؟ - بله من از زماني كه مسلمان شدم، خانواده من به رفتارم نگاه مي كردند و وقتي نماز مي خواندم براي مسخره كردنم بچه هاي برادرم كه كوچك بودند را بر پشتم سوار مي كردند و با حالت مسخره مي گفتند بس است، تو چقدر نماز مي خواني؟! ولي مي ديدند در من اثري نمي كند آنوقت مي گفتند: بيائيد با هم بحث كنيم همين كه دو تا سؤال از آنها مي پرسيدم جواب مي دادند: نه، شما سياسي كاري مي كنيد و ما با شما بحث نمي كنيم. روي من زياد مانور نمي دادند چون مي ديدند نتيجه ندارد. ولي از نظر عاطفي مانور مي دادند خانواده ام را از من گرفتند و از لحاظ مادي هم خيلي به من ضربه زدند. از ديگر فشارهايشان زد و خورد برادرهايم با من بود كه يكدفعه مي آمدند و مي گفتند راهت اشتباه است. به حضرت رسول(ص) و امام زمان (عج)- نستجيربالله- ناسزا مي گفتند و اين موقع بود كه با هم درگير مي شديم. من چند بار با پدر وبرادرم درگير شدم. از لحاظ مادي هم مرا در تنگنا قرار مي دادند تا مجبور شوم به آنها رجوع كنم و منتظر بودند خواري ما را ببينند.در خيابان اگر ما را مي ديدند طوري رويشان را از ما برمي گرداندند تا به همراهانشان بفهمانند ما با اينها هيچ نسبتي نداريم و به ديگران هم گفته بودند اگر آنها را ديديد ازشان فاصله بگيريد و دو سه بار پيش آمد در خيابان، بهائياني كه با من برخورد مي كردند تحت تأثير حرفهاي آنها چنان با ترس از من فاصله مي گرفتند كه كم مانده بود زير ماشين بروند. 55- پس در شستشوي مغز اطرافيانشان مهارت دارند؟ - بله، صددرصد يكي از ويژگيهاي فرقه اي تشكيلات بهائيت بازسازي فكري و شستشوي مغزي افراد است به من گفتند نامه بنويس و بگو چه اتفاقاتي برايت افتاده و چرا مسلمان شدي و الان چه نيازهائي داري؟ دائي ام هنوز هم دنبال اين موضوع است و به من مي گويد: تقاضا هايت را بنويس؛ پول مي خواهي؟ مي خواهي خارج بروي؟ به تو پول مي دهيم و خارج مي فرستيمت! ولي بگو چه كساني از تو حمايت مي كنند كه تا به حال از مسلمان بودن برنگشته اي؟ آيا ترس است؟ ايمان است؟ اين را برايمان بنويس دوازده سال است كه دنبال اين هستند. 56- شما با مسلمان شدن، منبع اقتصاديتان را از دست داديد. بعد از مسلماني آياحمايتي از شما شد؟ درحال حاضر چه شغلي داريد؟ - كم كم به اعتبار دوستان مسلمانم كتابهائي خريدم و درحال حاضر به كتابفروشي مشغولم ولي معيشتم به سختي مي گذرد. 57-شما با وجودي كه در تنگناي اقتصادي هستيد همچنان انتخابتان اسلام است؟ ¤ بله من به علت قطع يكي از پاهايم فعاليت فيزيكي مثل افراد سالم ندارم و مقصر اين جريان را هم خانواده ام و تشكيلات مي دانم. چون زماني كه من با موتور بودم و اتومبيلي به من زد، پدرم همان لحظه اي كه من بيهوش بودم رضايت داد و خوشحال بودند كه من پايم را از دست دادم چون به خيال خودشان الان به درستي حرف جمال مبارك مي رسيدم كه هر كس از من ببرد همه چيزش را از دست مي دهد. منتظر بودند پايم را از دست بدهم، پولم را هم از دست بدهم و برگردم ولي من پايم را از دست دادم و در مشقت هم زندگي مي كنم ولي از اعتقاد اسلامي خودم دست برنمي دارم. 58- يعني هر حادثه اي كه براي متبري پيش بيايد را به حساب جمال مبارك مي گذارند؟ - بله، كليه بهائيان براساس تعاليم درون فرقه اي، سيه روزي، فلاكت و بدبختي هر متبري از بهائيت كه بر عليه اعتقادات آن فرقه مخصوصاً بانيان و مؤسسان آن حرفي بزند، قلمي يا قدمي بردارد را به انتظار مي نشينند كه اين يك اعتقاد كاملاً خرافي است. 59- آيا همسايه هاي شما در همدان مي دانند كه شما بهايي بوده ايد؟ - بله 60- برخوردشان با شما چگونه است؟ - بسيار عالي است، خيلي خوب است. از اين حركت من خيلي استقبال مي كنند. من از لطف مسلمانان سپاسگزارم.
مصاحبه با يك نجات يافته ديگر از بهاييت -6 داستان ازدواج هاي تشكيلاتي در بهائيت
61- در اين 01 سالي كه رسماً مسلمان شده ايد آيا كساني را از بهائيت به اسلام دعوت كرده ايد؟ - بله، پدرم را. پدرم در سال 77 مسلمان شد ولي او به دليل فشار تشكيلات بهائيت و اعضاء بهائي خانواده مجبور است اعتقاد قلبي خود را كتمان كند. چراكه تمام جواني و انرژي خود را صرف تشكيلات بهائيت كرده است. برادرم هم مسلمان شد و هنوز هم مسلمان است و زن مسلمان گرفت. بچه هم دارد. او مشغول زندگي خودش است و با تشكيلات درگير نمي شود. زندگي آرامي دارد و معيشت او توسط مادرم و بقيه اعضاي بهائي خانواده تأمين مي شود، چون آنها قصد دارند با اين شگرد او را مجدداً جذب تشكيلات كنند. 62- آيا كسان ديگري غير از بستگانتان بودند كه از بهائيت برگشته باشند؟ - بله، خيلي هستند. اما شايد آنها تمايلي به ذكر نامشان نداشته باشند لذا از ذكر اسامي آنها معذورم. 63- آيا تا به حال در رد اين فرقه در جائي سخنراني كرده ايد؟ - بله، در همدان و مشهد سخنراني كرده ام. 64- شما چگونه با خانم رئوفي (همسر سابقتان) آشنا شديد؟ - من با خانم رئوفي آشنا نشدم، بلكه تشكيلات ما را با هم آشنا كرد و براي اينكه من نفهمم از زن دائي پدرم به عنوان واسطه استفاده كردند. من اصلاً قصد داشتم با دختري مسلمان ازدواج كنم. 65- يعني ازدواج شما تشكيلاتي بود؟ يا تمام ازدواجهاي بهائيان تشكيلاتي است؟ - بله، ازدواج ما تشكيلاتي بود مثل ازدواج بسياري از بهائيان ديگر. 66- چه هدفي از اين كار دارند؟ - براي اينكه افراد بهائي پراكنده و رانده نشوند برادر خود من كه مسلمان شده به نام بهنام، او هم قصد داشت با دختر مسلماني ازدواج كند كه يكديگر را هم خيلي دوست داشتند. خود من هم اين طور بودم. اما تشكيلات دختران بهائي را براي ما درنظر مي گرفت و آنها را سر راه ما قرار مي داد و از طرفي تهديد خانواده مبني بر اينكه اگر با فلاني ازدواج نكني بايد از خانه بيرون بروي باعث مي شد، تن به اين ازدواجها بدهيم. بعدها فهميديم همه اينها سياست تشكيلات است. و من كه فكر مي كردم زن دائي پدرم واسطه ازدواج ما بود، ديدم تشكيلات ايشان را براي من درنظر گرفته بود. آنها با تشكيلات سنندج تماس داشتند و مي گويند آيا خانمي داريد كه بخواهد با مسلمان ازدواج كند؟ آنها مي گويند بله در همدان هم مي گويند ما هم چنين فردي به نام بهزاد جهانگيري داريم پس كاري كنيم اين دو به هم برسند، خلاصه عرض كنم هدف تشكيلات نگهداري از بهائيان مخصوصاً كساني است كه داراي روحيه انتقاد و سؤال هستند و قصد دارند از چنبره و حصار تشكيلات خارج شوند. 67- شما درمورد ازدواجتان اظهارنظري نكرديد؟ - بله من گفتم اين دختر را نمي خواهم، او هم همين را گفت. ولي آنها گفتند نمي خواهيم نداريم و به زور مدتي باهم زندگي كرديم. 68- آشنائي شما را با يكديگر به چه شكل ترتيب دادند؟ - توسط پدرم، وقتي انسان مي بيند مي خواهد كاري بكند ولي خانواده مخالفت مي كند، لجباز مي شود و خودش را دست باد هوا مي سپارد كه هرچه شد، شد. هركاري دوست داريد انجام دهيد. من اين كار را كردم و خانمم هم همين كار را كرد مي گفت من نمي گذارم اين زندگي سربگيرد و اگر سر گرفت بعداً جدا خواهم شد. من هم در ذهنم همين بود، گفتند با فلاني ازدواج كن گفتم برايم ديگر فرقي نمي كند. حالا كه نمي گذاريد من كاري را كه دوست دارم بكنم هرچه شما مي گوئيد. از همان اول نامزدي هم با خانمم مشكل داشتم. مي خواستيم نامزدي را به هم بزنيم كه تشكيلات اجازه نداد. ما آن موقع عقد نكرده بوديم در دوران نامزدي مي شد جلو ازدواج را گرفت ولي به ما كه رسيد اصلاً اجازه ندادند با تهديد و كتك و بيرون كردن از خانه مجبور به ازدواج شديم. 69- ازدواجهاي تشكيلاتي در جامعه بهائي چند درصد است؟ - به نظر من 30درصد ازدواجهاي بهائيان تشكيلاتي است تعداد افراد جامعه بهائي كم است و بالاخره بهائي ها، خصوصاً جوانان با مسلمانها ارتباط دارند و رفتار مسلمانها رويشان اثر مي گذارد و خيلي از جوانهاي بهائي دوست ندارند با كسي ازدواج كنند كه هر روز با چند جوان ديگر هم ارتباط دارد. اين تعصب ذاتي ايرانيان است. علاوه بر اينكه در مسلمانها مضاعف هم هست. جوان ها بيشتر راغبند با مسلمان ازدواج كنند كه حجاب داشته باشد. يا لااقل با جوانهائي مثل خودشان رابطه نداشته باشد ولي اين اجازه را به آنها نمي دهند و به زور با فرد ديگري ازدواج مي كنند. 70- اين سؤال براي خوانندگان ما مطرح مي شود كه چطور شما زماني به همراه همسرتان تصميم مي گيريد مسلمان شويد و باهم قدم در راه مي گذاريد ولي بعد از موفقيت در اين كار و درحالي كه انتظار مي رفت زندگي تان محكم تر از گذشته شود، اين طور نشد و كار شما به متاركه كشيد اگر جوابتان براي اين سؤال خانوادگي يا خصوصي است كه از طرح آن منصرف مي شويم ولي اگر نكته ديگري هست بفرمائيد؟ -ببينيد ازدواج ما تشكيلاتي بود و لذا فلسفه ايجاد و بقاء زندگي تحميلي ما فشار تشكيلات فرقه سياسي بهائيت بوده حال كه از بهائيت خارج شديم و از حصر تشكيلات و قيد و بندهاي فرقه اي خلاص شديم مي توانستيم براي بقيه عمر خودمان آزادانه تصميم بگيريم. لذا با همفكري و توافق از هم جدا شديم تا هيچ اثري از تشكيلات بهائيت در بقيه عمرمان و در زندگيمان وجود نداشته باشد و بتوانيم بقيه عمر را به دور از اثرات شوم بهائيت كه همه زندگي را تلخ مي كرد زندگي كنيم. 71-عامل ديگر اين جدائي را چه مي دانيد؟ - علت ديگري جز تأثير منفي تشكيلات و خاطرات بد آن دوران نمي بينم. 72-توزيع جمعيتي بهائيان چگونه است و تعدادشان در جاهاي مختلف به چه شكل است؟ - در تهران زياد هستند. البته نسبت به آمار پايتخت خيلي كم هستند ولي به نسبت جمعيت خودشان اكثرشان در تهرانند و به نظر من نصف بيشتر بهائي ها در تهرانند. 73-شما تعداد بهائيان ايران را چقدر تخمين مي زنيد؟ - خيلي باشد صدهزار نفر در كل ايران و در تهران پنجاه هزار نفر، خصوصا در فرديس كرج كه اصلا حالت شهرك بهائيان را پيدا كرده است. 74- اين تعدادي كه شما تخمين مي زنيد با بهائي هاي خارج كشور حساب كرديد؟ - بهائيان خارج كشور هم نهايتا بيست هزار نفرند. در فرديس كرج بهائي ها بيشتر از خود تهران هستند در اصفهان و شيراز هم زيادند. همين طور در تبريز و كمي هم در يزد در مشهد خيلي كمند. در زابل و اهواز و بندرعباس خيلي كم هستند. قم هم اصلا بهائي ندارد. در همدان هم تعدادشان زياد است. سنندج هم نسبت به بعضي شهرها بهائي كم دارد. كرمانشاه هم در اين مورد با سنندج رقابت مي كند. در شهرهائي كه مردم متعصب تري دارند يا سني نشين هستند تعداد بهائي خيلي كم است.
مصاحبه با يك نجات يافته ديگر از بهاييت -7 تشكيلات بهائيت بعد از انقلاب
75-شما متولد چه سالي هستيد؟ و زمان انقلاب چند ساله بوديد؟ - متولد 6431 هستم و زماني كه انقلاب شد من يازده سال داشتم. 76- به ياد مي آوريد زمان انقلاب عكس العمل تشكيلات در قبال اين حركت چه بود؟ - همانطور كه در سؤالات قبلي گفتم حكومت در زمان رژيم پهلوي در دست بهائيان بود و چون انقلاب براي برانداختن رژيم پهلوي به وجود آمد طبيعتا تشكيلات بهائيت و كليه بهائيان از بروز انقلاب و پيروزي آن به شدت نگران بودند. و تا آنجائي كه توان داشتند در جهت مقابله با آن كوشش كردند و بعد از پيروزي انقلاب هم دست از توطئه و دسيسه چيني برنداشته و حتي در مدت زمان جنگ نيز مرتب در انتظار فروپاشي نظام جمهوري اسلامي ايران بوده و در حال حاضر به انتظار فروپاشي حكومت نشسته اند ليكن آنها اين هدف و آرزو را با خود به گور خواهند برد. البته من در خاطراتم نوشته ام كه يكي از نزديكانم حدود پنجاه- شصت سال پيش در روستا زندگي مي كرد و در جواني به شهر آمده. چندين بار كه بين مسلمان ها و بهايي ها در روستاها درگيري شده، اين فرد به عنوان شرخر وارد درگيري ها مي شده و آقاي كتيرايي نامي- صاحب كارخانه لرد همدان- هم خيلي از او حمايت مي كرده، به او مي گفته تو بزن، بكش، پولش را من مي دهم! 77- موردي هم بوده كه اين فاميلتان كسي را از هستي ساقط كرده باشد و اگر هست نام و نشاني او رامي شناسيد؟ - چند مورد در حد ناقص كردن و زنداني كردن داشته و همان موقع كتيرايي پولش را داده ولي من بيشتراز اين اطلاعاتي ندارم. زماني كه انقلاب شد سران تشكيلات براي حضيره القدسشان محافظ مي خواستند و گفتند چه كسي بهتر از اين فاميل ما چون مشروب هم مي خورد و با پولدارها و سران بهايي خيلي عياق شده بود. لذا او و همسرش را با چند بچه قد و نيم قد فرستادند براي محافظت از يك حضيره القدس چهار هزار متري. اين بهائي تبر برمي داشت و دم در آن حضيره مي ايستاد. مردمي كه براي تظاهرات عليه شاه مي آمدند مي ديدند مستي تبر و كارد به دست ايستاده لذا مي گفتند اينجا حتما مورد خاصي دارد و وارد نمي شدند اما بعداً كه فهميدند آن شخص بهايي بوده كه قمه و كارد مي كشيده، خيلي راحت ريختند و آنجا را گرفتند. سران بهايي وقتي اين ماجرا را از زبان وي مي شنيدند كلي از شجاعت او تعريف مي كردند و به او گفتند (نزديكي هاي پيروزي انقلاب) هر كسي به بهائيت توهين كرد مي تواني فيزيكي برخورد كني و او هم برخوردهاي فيزيكي زياد داشت، مي زد و پولش را و به اصطلاح خودشان ديه اش را هم مي دادند. 78-شكل و ساختار تشكيلات در ايران به چه صورتي است و چه مراتبي دارد؟ - اولاً مركز هدايت و رهبري فرقه بهائيت در اسرائيل است. در زمان قبل از انقلاب يك محفل نه نفري ملي در تهران كل تشكيلات بهائيت ايران را هدايت مي كرد در كنار آن محافل محلي بود كه هر كدام به بخشهاي مختلفي تقسيم مي شدند ولي بعد از انقلاب اين تشكيلات تغيير كرد. به دستور بيت العدل يك هيئت سه نفره به نام هيئت خادمين در تهران كه در نزد بهائيان به ياران ملي معروف است، به همراه هيئتها، خادمين محلي در استانها و شهرستانها كار هدايت و رهبري تشكيلات فرقه بهائيت را دنبال نمودند. ناگفته نماند هيئت خادمين استانها و شهرستانها توسط رابطي با مركزيت بهائيت در تهران در ارتباط هستند و هر كدام از هيئتهاي خادمين توسط چندين هيئت ديگر ياري داده مي شوند و خانواده ها نيز در تشكيلات بهائيت جايگاه خود را داشته و نقش مؤثري در هدايت فرزندان و اعضاء خانواده كه براساس دستورالعمل تشكيلات اجرا مي شود، دارند. 79-همه اعضا يا فقط پدر و مادر؟ -كليه بهائيان صرفا در چارچوبي كه از سوي ياران ملي ابلاغ مي شود، نقش خود را در هدايت جامعه بهائي ايفا مي كنند لازم به توضيح است كه محفل نه نفره بود كه الان سه نفري شده آن موقع مي گفتند (ايادي) يا (ياران ملي) و اعضاي محفل محلي و ملي. ولي ديدند آن كاربرد را ندارد. بعد از انقلاب به آنها (خادمين) مي گويند كه اين هم باز سياسي است. هر خانواده و هر فردي بايد با (محفل محلي) در تماس باشد. بعد محفلهاي محلي دسته بندي مي شود و از چند شهر مثلا ملاير و تويسركان همه به يك رئيس مي رسند. رئيس استانشان يك نفر از آن هيئت سه نفري است. او هر گزارشي كه داشته باشد را به محفل ملي مي دهد و اطلاعات توسط اين نماينده ها در محفل ملي جمع شده و از آنجا به بيت العدل مي فرستند. يعني شما در خانه خودت اگر پسرت سؤالي بپرسد و نتواني جواب دهي مستقيماً به هيئت جوانان مي رود. آنها به محفل مي دهند و به ترتيب به بيت العدل مي رسد، اسم شما در آنجا ثبت مي شود كه آقاي فلاني سؤالي را پرسيد و ما اين جواب را داديم يعني اطلاعات كاملي از فرد دارند كه الان دارد چه كار مي كند، چه سؤالاتي دارد. 80 -يعني هر بهائي در بيت العدل يك شناسنامه كامل دارد؟ - صد درصد. درست مثل شماره گذاري اتومبيل در راهنمائي و رانندگي بايد يك فتوكپي شناسنامه و اسم و آدرس و اينكه چند سال است بهائي اند و جد و آبائشان چه كساني بودند و آيا بهائي زاده اند يا خودشان بهائي شده اند را به آنجا بفرستند. 81-پس به راحتي كسي را تسجيل نمي كنند و بايد مراحلي طي شود. يعني اگر مسلماني ادعا كند كه بهائي شده ام و بخواهد تسجيل شده و شناسنامه بهائي بگيرد، به راحتي نمي تواند بگيرد؟ - در تشكيلات بهائيت عناصر به عضويت فرقه در مي آيند و چون افزايش آمار براي آنها مهم است و اينكه اگر مسلماني به عضويت درآيد او را هزينه مي كنند و بر عليه اعتقادات مسلمانان خرج مي كنند. لذا او را مي پذيرند اما در ايران پذيرش مسلمان توسط بهائيت جرم است و آنها نمي توانند اين كار را بكنند. اما در درون خود تشكيلات عملكردها متفاوت است ممكن است بازسازي فكري و شستشوي مغزي آنها پاسخ دهد و فرد پس از آن دست به دامن تشكيلات شود كه او را تسجيل كنند. در اينجا تشكيلات مقداري ناز مي كند و تسجيل را به تاخير مي اندازد و برعكس آن، اگر كار بازسازي فكري در كسي تأثير نكند و علاقه اي براي تسجيل شدن نداشته باشد مرتب به او فشار مي آورند كه زود تسجيل شود. 82- شما اين مطلب را كه مسلمانان را تسجيل نمي كنند و از مسلمانها يارگيري نمي كنند را فقط شنيده ايد يا خودتان شاهد بوده ايد؟! - ديدم و شنيدم. حتي يكي را مي شناسم كه رفت پيششان و به او گفتند اگر خيلي مصر هستي به حساب خودت به تركيه برو و خودت را به UN معرفي كن و اگر اتفاقي هم پيش بيايد به پاي خودت است ما براي آنها نامه مي فرستيم كه شما اينجا تقاضا داده ايد تا به كارتان رسيدگي كنند. 83- خيلي از بهائي ها هستند كه مسلمان مي شوند و به زندگي عادي خود مي پردازند و كمتر تمايل دارند خود را درگير اين مسائل كنند، كما اينكه گروهكها هم همين طور بودند، چه عاملي باعث شد شما درگير شويد خاطراتتان را بنويسيد و مصاحبه كنيد؟ - من از دنياي محدود و محصور و بسيار بسته تشكيلات و فرقه بهائيت و از اعتقادات كاملا خرافي و مصنوعي آن خلاص شدم. دوست دارم تجربه و مزه زندگي آزادانه در دين اسلام را به ديگران بچشانم و از همه مهمتر اينكه با اقدامات روشنفكرانه ام به ملت مسلمان ايران اعلام كنم كه در پس وابستگي و سرسپردگي به فرقه بهائيت چه فجايعي نهفته است تا گول ظاهري بهائيان را نخورند .همين طور بيان خاطراتم موجب آگاهي ديگر فريب خوردگان فرقه بهائيت گردد و آنها هم راه نجات پيش گيرند و بخش سوم حرفهايم خطاب به متبريان از بهائيت است كه آنها نيز با مشاهده حركت من بر ترس و فشار روحي تشكيلات بهائيت غلبه كنند و اقدام به افشاگري بر عليه فرقه بهائيت كنند.
مصاحبه با يك نجات يافته ديگر از بهاييت -8 آزادي از قفس بهائيت
84-بعد از سال 75 كه مسلمان شديد چرا با بهائيان درگير شديد؟ - در وهله اول انگيزه ديني و معنوي عامل ورود من به اين عرصه بود، ثانيا وظيفه ملي و اجتماعي و در كنار آن ظلم هائي بوده كه به من كرده اند. 85- يعني مي خواهيد انتقام بگيريد؟ - نه، نه، نه، به واقعيت رسيده ام كه اينها باطل هستند. آنها به اين خاطر به من ظلم كردند. من به عنوان تبليغ مي خواهم به كساني كه دوستشان دارم و با آنها زندگي كرده ام (به هر حال با جوانهاي بهائي دوست بودم و با آنها نشست و برخاست داشتم) بگويم راهتان اشتباه است. 86- يعني براي نجات ديگران انگيزه داريد؟ - بله، صددرصد، انگيزه نجات است. مي خواهم به آنها بگويم اينطوري نباشيد مدتي فكر كنيد و ببينيد به چه چيزي اعتقاد داريد. من برادرم را كه الان در نروژ است خيلي دوست دارم. ولي الان ديگر با او مكاتبه و تماسي ندارم. چون نمي گذارند و نشاني اش را به من نمي دهند. قبلا با او مكاتبه مي كردم ولي دوست دارم او اين مصاحبه را ببيند و بفهمد كه دوستش دارم او هم مرا خيلي دوست داشت. اي كاش او بفهمد كه من او را دوست دارم. ممكن است با چند نفر از تشكيلاتي ها خصومت داشته باشم، خوب مي توانم تظلم خواهي كنم اما هدف اصلي من نجات است. 87- چشم اندازي كه مي تواند به ديگران كمك كند به نظر شما چيست؟ - من قلب آرامي دارم. روحيه آرامي دارم. و اگر قلب انسان مطمئن باشد چيز ديگري نمي خواهد اگر پول داشته باشد ولي فكر و قلب آرام نباشد فايده اي ندارد. خوب من قبلا پول داشتم، سه چهار شاگرد داشتم و در سال 69-68 ماهانه 150 الي 200 هزار تومان درآمد داشتم. اگر پول سه ماه را جمع مي كردم مي توانستم يك پيكان بخرم ولي از بهائيت زده شده بودم حتي قبل از مسلمان شدنم، پول هايم به من آرامش نمي داد. اما الان با وجودي كه زندگي نسبتا سختي دارم و همسر فعلي ام دوست دارد زندگي خوبي داشته باشد، منزل شخصي داشته باشيم، در رفاه باشيم، اما قلبم راحت و آرام است ماديات به دست نياوردم ولي به آرامش رسيدم. 88- اينكه از فشار تشكيلات راحت شديد بزرگترين راحتي براي شما نيست؟ - اين جاي خودش، از طرفي مي بينم ديگر خودم را گول نمي زنم، آزاد شده ام. اگر همه ماديات و خانواده را از دست داده ام ولي مي دانم خودم را فريب نمي دهم. مثل جوانهاي بهائي كه مي دانند به خودشان دروغ مي گويند ولي مي گويند مجبوريم اينطور باشيم تا مال و خانواده را از دست ندهيم. 89- نقش مديران ومسئولان كشور را در تقويت اين حركتي كه شما مي خواهيد آغاز بكنيد با توجه به تجربه اي كه به دست آورده ايد براي كمك به كساني كه دلشان با مسلمانهاست ولي نگران فشارها و نگران آينده زندگي و محروميتها و تحريم ها هستند، چگونه ارزيابي مي كنيد؟ -من در پاسخ به اين سؤال ذكر چند نكته را لازم مي دانم: نكته اول اينكه اگر كسي از بهائيت تبري كرده و در عرصه فعاليت بر عليه فرقه وارد شود، با عكس العمل منفي تشكيلات بهائيت و كل وابستگان به فرقه مواجه مي شود كه آثار زيانباري از جمله از دست دادن شغل و پشتوانه مالي و... را دنبال دارد. نكته بعد عادت رواني يك بهائي به زندگي فرقه اي و تشكيلاتي است، كه پس از خروج از فرقه دچار مشكل شده و در جهت اصلاح آن و ترميم ضايعات روحي و رواني نياز به توجه خواهد داشت. به نظر من دولت مي تواند افرادي را در ارتباط با اين اشخاص فعال كند كه ايمان بيشتري دارند و نقش موثري در آموزش ديني و زندگي غيرفرقه اي داشته باشند. و بدين وسيله ايمان افراد متبري را بالاتر ببرند و به آنها كمك كنند تا به عنوان يك مبلغ بتوانند به بهائياني كه دلشان با مسلمانهاست ولي جرأت ابراز آن را ندارند در رسيدن به آرمانشان ياري برسانند. همانطور كه شهيد آيت الله مدني- امام جمعه وقت همدان- بهائيان مسلمان شده را حمايت مي كردند. دوم جنبه حمايت مالي از اينگونه افراد است كه اگر در جهت مقابله با بهائيت به خاطر عناد تشكيلات بهائيت دچار خسران مالي و معيشتي مي شوند جبران شود. 90- ببينيد اگر بخواهم ملموس تر بگويم، فردي بهائي مسلمان شده و دوباره برمي گردد، فكر مي كنيد چه اقداماتي مي توانست صورت بگيرد كه اين اتفاق نيفتد، چون بالأخره بهائيان فشار خود را بر فرد جدا شده وارد مي آورند؟ ¤ همانطوريكه در جواب سؤال قبل عرض كردم اگر متبريان از بهائيان تحت آموزش و تعاليم عميق اسلامي قرار گرفته و توسط دولت يا گروههاي ديني مردمي قرار بگيرند و در كنار آن تبليغ از بهائيت به عنوان جرم و رفتار تشكيلات بهائي نسبت به جذب مجدد متبريان تحت پيگرد قضائي قرار بگيرد، من فكر مي كنم متبري براي بار دوم جذب تشكيلات نمي شود، البته به نظر من فردي كه از بهائيت خارج مي شود در واقع به بطلان بهائيت پي برده و هرگز ديگر گرايشي به آن نخواهد داشت و برگشت او به سوي تشكيلات در اثر مشكلات به وجود آمده از سوي تشكيلات است بنابراين راه چاره اين است كه در مقابل فشارهاي فرقه اي يكه و تنها رها نشود. 91- چه عاملي باعث شد پدرتان از بهائيت برگردد؟ ¤ او هم مثل ديگر متبريان مي داند كه بهائيت پوچ و ساختگي است. براي او هم سؤالاتي پيش آمده و تبعيض هاي جامعه بهايي را ديده و لمس كرده است. 92- يعني عامل شخصي باعث شد كه از بهائيت برگردد؟ - هم عامل شخصي بود و هم نسبت به تحركات و رفتارهاي چندگانه سران بهائيت سؤال مي پرسيد از سران كه چرا شما به ما مي گوئيد به خارج از كشور نرويد ولي بچه هاي خودتان، بچه هاي خادمين، جزو اولين نفراتند كه به خارج مي روند؟ يا در قبل از انقلاب كه همه بايد براي دعا و مناجات در حضيره القدس جمع مي شدند، الان چند خانواده در يك خانه جمع مي شوند. آن موقع مثلا در زمستان بخاري هاي حضيره در قسمت جلوي آن قرار داشت و افراد به ترتيب تمكن مالي در جلو مي نشستند يعني اول پولدارها، پشت سرشان متوسطين و در آخر فقرا بودند، كه سر پا مي ايستادند و اين در حالي است كه ادعا مي كنند تبعيض نداريم و در پايان مراسم آن آقاي پولدار كه جزو محفل نه نفره همدان و يا شهرهاي ديگر بود، با خانمش سوار ماشين مي شد و با اينكه مي ديد افرادي در سرما پياده مي روند ولي سوارشان نمي كرد. به همين علل بود كه بعد از انقلاب كه به بهائيان مي گفتند بيائيد مسلمان شويد به راحتي قبول مي كردند چون مي ديدند بين سران تشكيلات و پولدارها و افراد فقير كه كاره اي نيستند چقدر تبعيض وجود دارد. لذا دستور دادند بايد هواي يكديگر را داشته باشيد. به هيچ عنوان فكر نكنيد شما پولدارها از آنها بالاتريد، وقتي به مجلس ها مي رويد، به عكس قبل از انقلاب، شما پائين مجلس بنشينيد. اين سياست را اعمال كردند و بعد از مدتي دوباره بهائيان ديدند نه اينطوري نيست، پولدارها مي روند جزو هيئت مشاغل و كسي كه فقيريا بي سواد است مي شود عضو هيئت گلستان جاويد. يعني كارش دفن كردن مرده ها مي شود. يعني باز تبعيض ها اجرا مي شد مي ديديم به قشر پائين جامعه بهائي مي گفتند، شما نبايد خارج برويد براي حفظ آمار و تعداد افراد چون مي ديدند بايد از اين و آن براي خارج رفتن پول قرض كنند. اما بچه هاي خادمين چون پولشان حاضر بود، خيلي راحت و بدون اينكه زير سؤال بروند به خارج مي رفتند و حتي وقتي مي پرسيديم چرا به اينها و مثلا به پسر خودت اجازه دادي برود مي گفتند: مسلمانها خيلي اذيتش مي كنند و در جمهوري اسلامي خيلي اذيت مي شود و ما مجبور شديم او را بفرستيم و از محفل هم اجازه اين كار را گرفته ايم. با اين سياست دروغ جواب ما را مي دادند. 93- بهائيان آيا دستور و يا نظر خاصي براي افزايش تعدادشان دارند؟ آيا تشكيلات به خانواده ها دستور مي دهد كه مثلا فلان تعداد فرزند بياورند؟ فرزند كمتر زندگي بهتر را آنها قبول دارند؟ - از آنجائيكه بهائيت يك فرقه كاملا سياسي است كه رنگ و بوي ديني به آن داده شده است و يكي از ويژگيهاي شاخص فرقه سلب اراده از سرسپردگان و اجراي بي چون و چراي دستورات سران فرقه است و لذا امر زاد و ولد و افزايش جمعيت بنا به دستورات متغير سران تشكيلات در نوسان است. در زمان قبل از انقلاب توصيه به زاد و ولد و تكثير جمعيت براي افزايش آمارشان بود در زماني هم ممكن است اين امر براي مدتي تعطيل شود. گرچه به طور كلي تكثير و افزايش جمعيت در بين بهائيان به يك فرهنگ تبديل شده است.
مصاحبه با يك نجات يافته ديگر از بهاييت-9 لزوم روشنگري درباره بهائيت
94- متوسط تعداد افراد خانواده هاي بهائي چقدر است؟ - پنج يا شش نفر، معمولا كمتر از پنج نفر ندارند قبل از انقلاب كه مي گفتند زياد باشيم تعداد بچه ها نه يا ده تا بود خود ما شش نفر هستيم. خانواده همسر سابقم تعداد فرزندانشان ده نفر بود خانواده عمويم دوازده نفرند، آن يكي ده نفر. سفارش مي كردند فرزند زياد داشته باشيد. 95- خانم رئوفي در مصاحبه شان از آقائي به نام ملكي در همدان ياد مي كنند، هرچند ممكن است اين اسم مستعار باشد اما آيا شما در مورد او اطلاعاتي داريد؟ - من يك بار او را ديده بودم در همدان، پرفسور ملكي الان نمي دانم كجاست، يك بار در تالار معلم همدان او خيلي خوب عليه فرقه بهائيت سخنراني كرد. 96- نام اصليش چه بود؟ - فكر مي كنم اسم اصليش همين است دكتر ملكي. در تالار معلم خانم رئوفي صحبت كرد و آقاي ملكي هم خيلي زيبا سخنراني كردند حدود 200 بهائي مسلمان شده هم در آن جمع بودند كه بيشتر از صد نفرشان مال همدان بودند. 97- چه سالي بود؟ - سال .1378 98- بعد از چاپ پاورقي سايه شوم، استقبال ها و تماس هاي مختلفي درباره آن از طرف خوانندگان صورت گرفت از جمله پسر جواني بود كه مي گفت مسلمان است و مي خواهد با يك دختر بهائي ازدواج كند و اين دختر بخاطر ازدواج با من مي خواهد مسلمان شود شما فكر مي كنيد اين پسر با چنين ازدواجي آيا مشكلاتي خواهد داشت؟ و چه مسائلي ممكن است سر راهش قرار بگيرد؟ - باتوجه به اينكه آن دختر بهائي علاقمند به ازدواج با پسر مسلمان، عنصر وابسته به تشكيلات بهائيت است و براساس تعاليم فرقه اي داراي اراده قوي در جهت خروج از بهائيت نيست لذا تأكيد مي كنم آن آقا پسر مسلمان اولا در تقويت بنيه ديني اسلامي دختر بهائي و ايجاد فاصله بين او و تشكيلات كوشش كند. اولين گام در اين مسير درخواست از آن دختر براي اعلام تبري و انزجار از بهائيت و گرايش به دين مبين اسلام است كه در اثر آن ولايت پدر بهائي نسبت به دختر مسلمانش سلب شده و ايشان با اذن حاكم شرع مي تواند به آساني به عقد پسر مسلمان در آمده و زندگي خود را شروع نمايد. باتوجه به اينكه جدا شدن عنصر سرسپره از بهائيت آثار جانبي از جمله روحي و رواني براي خود فرد و تقابل تشكيلات بهائيت و ديگر بهائيان با آنها را در پي خواهد داشت، قطعاً اين پسر مسلمان در جهت ادامه زندگي با اين دست مسائل مواجه خواهد شد كه با اندكي هوشياري و تعمق در رفتارهاي خانواده هاي بهائي متأثر از تشكيلات بهائيت، مي شود نيت آنها را كشف و خنثي نمود و سفارش اكيد من اين است فريب ظاهر آرام و مهربان بهائيان را نخورد چون آنها دستور به اينگونه برخورد دارند. 99- اصلا شما چنين ازدواجي را صحيح مي دانيد كه طرف بخاطر عشقش از بهائيت جدا شود نه از روي شناخت و منطق؟ - اگر فقط موضوع عشق باشد به نظر من كار درستي نيست. اگر بخاطر عشق از بهائيت جدا شود فردا كه مشكلاتي برايش پيش آمد خيلي راحت زندگيش را رها مي كند و برمي گردد. 100- پس چه توصيه اي براي او داريد؟ - توصيه مي كنم اين آقا اگر در اعتقاد خود نسبت به دين اسلام و دين شناسي داراي معلومات كافي نيست و اعتقادات محكمي خداي ناكرده ندارد بهتر است قيد اين ازدواج را بزند. چرا كه طرف ازدواج او يك فرد نيست بلكه يك فرقه است و ايشان قطعاً با اين وضعيت از عهده وظيفه هدايتي خود برنخواهد آمد، ولي اگر ايشان داراي اعتقادات محكم و راسخي است مي تواند اولادر هدايت آن دختر بهائي سعي كند و پس از اصلاح اعتقادات او، او را به دين مبين اسلام دعوت و رسماً مشرف نمايد و بين او و تشكيلات بهائيت فاصله ايجاد كند تا از تشعشعات رفتار زيانبار فرقه بهائيت در امان باشد در كنار آن شرط ضمن عقد عدم ارتباط گيري با تشكيلات بهائيت و گرايش مجددبه بهائيت را از او مطالبه كند در غير اينصورت انجام نگرفتن اين وصلت به نظر من بهتر است. 101 - يعني بعد از پذيرش اعتقادي دختر با او ازدواج كند؟ - بله، چون اگر فقط عشق باشد راحت از بين مي رود، يعني خود دختر بر اثر فشارهاي فرقه اي و تشكيلاتي زندگي اش را به هم مي زند هر چند پسر اين را نخواهد، خود دختر باعث جدايي مي شود. 102- شما مسلخ عشق را خوانده ايد؟ آن را چطور ارزيابي مي كنيد؟ - بله، خوانده ام، آن را با همفكري من نوشتند. جريانات آن واقعي بود و اين كتاب را من براي شناخت فرقه بهائيت مؤثر مي دانم و مطالعه آن را توصيه مي كنم. در اين كتاب رفتارهاي فرقه گرايي به زبان رمان بيان شده است. 103 - در آن داستان فرهمند در جايگاه محفل ملي است؟ - خير، او فقط براي رسيدن به رأس تشكيلات مي انديشيد و لذا به مرور با حقه بازي هائي كه به خرج داد به عضويت بيت العدل در آمد كه مافوق محفل ملي است و الآن در اسرائيل است. 104 - كتاب سايه شوم در طول ده پانزده روزي كه از چاپش گذشت به چاپ سوم رسيد! - اين براي من خيلي جالب است شنيده ام كه اين كتاب حتي در بين بهائيان نيز علي رغم ميل تشكيلات بهائيت بازار سياه پيدا كرده است. به همين خاطر است وقتي كه به سايتهاي اينترنتي مراجعه كردم عصبانيت تشكيلات بهائيت را مشاهده نمودم. آنها اراجيفي نوشته و ارائه كرده بودند كه مرا مصمم كرد كه خاطراتم را در تائيد كتاب سايه شوم نوشته و ارائه كنم. توصيه مي كنم كتابهاي «نامه اي براي برادرم»، «چرا مسلمان شدم» و «مسلخ عشق» وي نيز تجديد چاپ شده و به علاقمندان عرضه شود. ورود كيهان در روشنگري اذهان ملت مسلمان نسبت به فرقه سياسي بهائيت بسيار مؤثر خواهد بود. 105- آيا ايشان به شما توصيه كرده كه خاطراتتان را بنويسيد؟ - نه، چون من قلمم مثل ايشان خوب نيست و اگر بنويسم سه ماهي هم بايد بنشينم و آن را اصلاح كنم در حال حاضر مشغول نوشتن خاطرات زندگي خودم اعم از دوران بهائيگري، علل تبري از بهائيت و گرايش به اسلام در حد توانم هستم كه اميدوارم با چاپ و نشر آن تمام اميدهاي تشكيلات بهائيت به نااميدي تبديل و موجب هدايت خانواده هاي بهائي به سوي روشنائي شود
مصاحبه با يك نجات يافته ديگر از بهاييت -10بهائيت، يك قبيله بزرگ
دوشنبه 31 ارديبهشت 1386 106- درمدتي كه فعاليت هاي نوشتاري با مجلات يا مطبوعات محلي داشته ايد، آيا از بازخوردهاي مطالبتان در جامعه چيزي به خاطر داريد؟ ديدم در هگمتانه همدان مطلب نوشته بوديد؟ - بله، جديداً با نشريه هگمتانه مصاحبه كرده و تظلم خواهي كرده ام از خانواده ام و از تشكيلات، قبل از آن هم با مجله زائر و آواي الوند و با مجله بسيج دانشجوئي مصاحبه كرده ام برخورد خانواده ام را در قبال اين موضوع نمي دانم چون آنها به مدت هفت سال حتي سلام و عليك و كوچكترين رابطه اي بامن نداشتند من را در خيابان مي ديدند رويشان را بر مي گرداندند و بعدها فهميدم از اين نوع فعاليت هاي من خيلي عصباني و ناراحت شده اند اما يكي از باز خوردهاي مثبت اينگونه اقدامات پا گذاشتن روي اعتقادات خرافي و ساختگي بهائيت در بين بهائيان بود. 107- آيا شما با سايت ها در تماس هستيد و بازخورد اين خاطرات را در اينترنت ديده ايد؟ - با سايت ها ارتباط دارم، از وقتي شروع به چاپ اين پاورقي كرديد عكس العمل تشكيلات بهائيت برايم جالب بود، آنها واقعاً احمقند. 108- يكي از تبليغاتي كه مخالفان مي كنند اين است كه مي گويند اين مطلب از قبل براي اين خانم نوشته شده؟ - من خيلي راحت به آنها مي گويم، اگر اينطور فكر مي كنيد خيلي ابله هستيد! چون قبلا نوشته هاي خانم رئوفي را بين خودتان ديده ايد. ببينيد اين قلم با آن طرز نوشتن فرق كرده يا نه؟ مي بينيد هيچ فرقي ندارد و خودبهائي ها قبلاً مي خواستند از قلم و توان خانم رئوفي در جهت تدوين زندگينامه معدومين بهائيت و بر عليه اسلام استفاده كنند. نمي دانم چرا الآن خود را به بي راهه مي زنند مي خواهم اين را بگويم كه بنا به دستور تشكيلات بهائيت قبل از مسلمان شدن مي خواست قلم بردارد و عليه اسلام و به نفع بهائيان بنويسد ولي خداخواست تا با مطالعه عليه خودبهائي ها نوشت. اينها در خصوص برنامه گفتاري و سخنراني خانم رئوفي چه توجيهي دارند؟! ايشان در مجامع و مراكز مختلفي حاضر شده و سخنراني خوبي بر عليه بهائيت داشته اند. 109- يعني براي اين كارها برنامه ريزي هم دارند؟ كارهائي نظير نوشتن رمان و غيره؟ - البته! خانم رئوفي اصرار داشت كه مي خواهم رمان بنويسم و خانم نعيمي گفت، حالا كه مي خواهي بنويسي عليه مسلمانان بنويس رمان عشقي ننويس. 110- در اين رابطه آيا آموزش هم ديده بودند؟ - فكر كنم با عناصري از تشكيلات بهائيت مخصوصاً هيئت جوانان جلساتي داشته است، اشاره كنم به تائيد نوشته هاي خانم رئوفي توسط پرويز سيفي و تائيد مهران شناسا از بزرگان بهائي همدان. 111- انگور انداختند كه سركه بشود، شراب شد؟ - بله، يك چيز ديگري شد. 112- آيا جايگاه خانواده خانم رئوفي در تشكيلات بهائيت بالاست؟ چون ايشان در خاطراتش ادعا مي كند برادرهايش در آلمان و آفريقا جايگاه بالائي دارند؟ - بله، جايگاه بالايي در تشكيلات بهائيت دارند. البته درست نيست بگوئيم جايگاه بالائي دارند، بلكه سرسپرده تر هستند! 113- اساساً جايگاه خانواده ميان بهائيان چگونه است؟ اهميت تعليم و تربيت اعضاي خانواده را چقدر مي دانند؟ - اولا اينكه فرقه و تشكيلات بهائيت خود يك خانواده محسوب مي شود، كه توسط يك مركزيت واحد اداره مي شود و در اين جريان مهم خانواده خود فرقه مي باشد نه خانواده وابستگان. بر اين اساس اگر خانواده همسوي با نيات و اهداف و سياستهاي مركزيت فرقه باشد اهميت دارد در غير اينصورت آن خانواده پشيزي در نزد سران فرقه ارزش ندارد. تعليم و تربيت اعضاي خانواده نيز بايد سمت و سوئي همراه با سياست و نيات مركزيت فرقه داشته باشد. هيچ چيز خارج از ساختار فرقه اي و تشكيلاتي بهائيت به وابستگان آموزش داده نمي شود. خلاصه بگويم آموزش در بهائيت كاناليزه شده، هدفمند و كاملاً يك سويه است تا خروجي آن به عنوان يك انسان رباطيك در جهت اهداف تشكيلات قرار بگيرد. 114- الان غرب در بحران هويت به سر مي برد، بحران معنويت هست چون خانواده در آنجا جايگاهي ندارد مدت طولاني در كنار هم زندگي كردن اصالتي برايشان ندارد، در بهائيت اين مورد چگونه است؟ - همانطور كه در سؤال قبلي گفتم خانواده تا زماني كه در راستاي نيات فرقه و مركزيت آن باشد مهم است در غير اينصورت ارزشي ندارد به عنوان مثال كسي كه طرد روحاني مي شود و نگاه بهائيها به او مثل نگاه مردم سالم به فردي جزامي است و تأكيد مطلق به بي مهري و قطع ارتباط است. چگونه خانواده اي كه طرد روحاني شده اند مي توانند در بهائيت ارزش داشته باشند؟! يعني تمامي ارزشها بستگي به نيات و اهداف و سياستهاي سران فرقه دارد. البته اين را هم بگويم كه در تشكيلات بهائيان زن خيلي باارزش تر از مرد است. يعني از زنان به عنوان سلاحي برنده و پيش برنده استفاده مي كنند و مسلما از مردان چنين سوءاستفاده اي براي جذب و پيش بردن اهداف شوم شان نمي توانند بكنند. البته در ايران به دليل همزيستي با مسلمانان و براي حفظ وجهه بهائيان آن بي بندوباري علني غرب وجود ندارد. اينها همان طور كه اوايل مصاحبه گفتم بايد به اجبار تشكيلات در كنار هم ولو به ظاهر زندگي كنند. 115- در احكامشان ازدواج با محارم دارند؟ -اين يكي از همان سؤالاتي بود كه من از سران تشكيلات يا از دائي ام و كسان ديگري پرسيدم، چه قبل از مسلمان شدن و چه بعد از آن. پرسيدم: فرضاً من به عنوان فردي آفريقائي كه هيچ ديني ندارم و شما مرا به بهائيت دعوت كرده ايد و من هم بهائي شدم. حالا مي خواهم با خاله خودم ازدواج كنم، حكم شما چيست؟ جواب دادند حكم ما حكم هر كشوري است كه در آن زندگي مي كنيد طبق همان بايد عمل كند. اينجا (در ايران) بايد به حكم اسلام نگاه كنيد و اسلام مي گويد چنين ازدواجي حرام است. پرسيدم پس حكم من آفريقائي چه مي شود؟ در جواب گفتند همان حكم اسلام است پرسيدم آن افريقائي كه نمي تواند به حكم اسلام عمل كند؟ جواب دادند بايد به قانون كشور خودش نگاه كند و من گفتم پس حكمي كه با قانون هر كشوري عوض شود حكم نيست گرچه در احكام شما آمده است مرد فقط نمي تواند با زن باباي خودش ازدواج كند و حكمي نسبت به ازدواج با ساير محارم نيامده است. پس مسلمانان حق دارند بگويند بهائي با خواهر خودش هم ازدواج مي كند چون در اين زمينه هيچ حكمي ندارد.
مصاحبه با يك نجات يافته ديگر از بهاييت - بخش آخر مذهبي كه از خود هيچ ندارد
سه شنبه 1 خرداد 1386 116-پس به اين سؤال تا به حال جواب درست و حسابي نداده اند؟ -خودشان هم نمي دانند و مي گويند مگر مي شود انسان با خاله خودش ازدواج كند؟ بله از ديد من كه با مسلمانها زندگي مي كنم چنين عملي هرگز اتفاق نمي افتد ولي از ديد كسي كه آن سوي كره زمين در آمريكا مي باشد و پسر با پسر هم ازدواج مي كند چنين امري اتفاق مي افتد، شما بايد به او بفهمانيد نه به فردي كه در جامعه مسلمين است و به اين امر اعتقاد دارد. 117- خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو! با همجنس بازها همجنس بازي! -بله، واقعيت استدلالشان همين شعار غلط است، مثلا من پرسيدم كه ذبح چگونه بايد باشد؟ حكم غذاهائي كه مي خوريم چگونه است؟ مي گفتند معيار مسلمانها. گفتم اگر من آمريكا رفتم در آن صورت حكم چگونه خواهد بود؟ جواب دادند بر معيار آمريكائيها. 118- چه شد كه شما براي انعكاس ديدگاههايتان به روزنامه كيهان مراجعه كرديد؟ -فكر كردم كيهان روزنامه اي جامع و گسترده است. شايد بهائيان ظاهرا از آن استقبال نكنند (اين صرفا ظاهر كار است و من مطمئن هستم كه بهائيان آنرا مي خوانند) ولي كساني هستند كه نيت شوم بهائيان را از زبان كيهان مي فهمند و استدلال من هم اين بود كه مخاطبانم تنها بهائيان نباشند، جوانهاي مسلمان هم بدانند اطرافشان چه مي گذرد و اگر زماني يك بهائي به سراغشان آمد و دعوت به همنشيني كرد، دعوت به كلاس روحي نمود و شايد هم كلاسهاي ديگري با اسمهاي ديگري راه افتاد نيت اصلي آنها را بفهمند. با روزنامه هاي محلي نمي شود اين اطلاعات را به همه مردم رساند، اما كيهان يك روزنامه سراسري است و از طرفي بهائيان نمي توانند به همه بگويند كيهان نخوانيد، شايد يك زماني خبري در آن باشد و كسي به آن مراجعه كند و وقتي اين مطالب را در آن ببيند خود به خود بين همه پخش مي كند كه به اين دليل كه مطالبي عليه خودشان است به ما مي گويند كيهان نخوانيد آنوقت آن فرد مشتاق مي شود كه حتماً چيزي در كيهان هست كه به ما مي گويند نخوانيد، اضافه بر اين پس از پاورقي شدن كتاب سايه شوم وقتي رفتار خصمانه تشكيلات بهائيت را مشاهده كردم بر خود فرض دانستم كه در جهت تأييد مطالب خانم رئوفي و تكذيب مطالب تشكيلات بهائيت به كيهان مراجعه نمايم. 119 از وقتي مسلمان شديد آيا برنامه مطالعاتي منظمي داريد؟ - بله صددرصد در حال مطالعه هستم. 120- نام چند كتابي را كه بهتر توانسته سؤالات شما را جواب دهد و مفيد و جامع بوده برايمان بفرمائيد، براي بهائياني كه مي خواهند اسلام را بشناسند؟ -اول از همه از ديد خودم كتابهاي حضرت امام(ره) خيلي خوبند منتها از ديدگاه عمومي تر كتابهائي كه همه پسند باشد و فلسفي نيز نباشد و قابل فهم براي همه باشد كتابهاي شهيد مطهري است كه من آنها را خيلي مطالعه كرده ام و نيز كتابهاي آقاي قرائتي را توصيه مي كنم. 121- حضرت امام(ره) خودشان بيش از همه عمومي و ساده و عوام فهم صحبت مي كردند. اگر ممكن است مصداقي نام ببريد؟ -مطالبي كه در كتابهاي شهيد مطهري نوشته شده در آن مي توان جواب بيشتر سؤالات فرقه بهائيت را پيدا نمود مثلا اگر يك بهائي بخواهد در مورد امام حسين(ع) چيزي بفهمد مي بايست كتاب حماسه حسيني شهيد مطهري را مطالعه نمايد در مورد كتابهاي ديگر به بهائيان توصيه اكيد مي كنم كتابهاي آقاي مطهري را با عناوين انسان كامل، وحي و نبوت، اخلاق حسنه و... را حتما بخوانند، مخصوصا كتاب اسلام و مقتضيات زمان را چون بهائيان معتقدند اسلام به مرور زمان كهنه شده و آقاي مطهري بسيار جالب به اين موضوع پرداخته و به صورت مستدل بيان نموده كه اسلام مي تواند طبق زمان پيش برود، ساكن زمان خودش نيست و با زمان خودش جلو مي رود، با پيشرفت علم حركت مي نمايد، اگر يك بهائي همين يك كتاب را بخواند جواب خيلي از سؤالاتش را مي گيرد. 122- در پايان اگر صحبتي داريد بفرمائيد؟ -من اولا از ورود روزنامه وزين و ارزشي كيهان به عرصه افشاگري عليه بهائيت سپاسگزاري مي كنم و از اينكه زمينه اي فراهم كرديد تا من هم قدري از حرفهاي دلم را گفته باشم تشكر مي كنم و اميدوارم جوانان بهائي با خواندن كتابهائي مثل كتاب سايه شوم يا همين مصاحبه ها به خودشان بيايند. ثانياً مسلمانها هم قدر مسلماني خود را بدانند و انشاءالله ديگر متبريان نيز براي ورود به اين عرصه فعال شوند. 123- ما به خوانندگان نويد چاپ خاطرات شما را هم بدهيم؟ -بله، انشاءالله كار تحرير آن به اتمام رسيده و در مرحله ويراستاري و بازنويسي مي باشد كه اميدوارم با همت شما عزيزان منتشر و در اختيار خوانندگان محترم قراربگيرد والسلام.
mibinin ke man dobare sar o kalam peyda shod. albate aghaye rahnema shayad az khodetun beporsin ke chera man hamishe ruye in masaleye bahayi hasasam? hagham darin wali in bekhatere ine ke manam tuye iran kheyli az in harfa shenidam o hamash baram yek alamate soal bud ta inke tuye kharej bishtar ba una ashna shodam o ketabashuno khundam o raftam tuye jalasateshun o allanam chand ta duste bahayi daram o mibinam ke in harfayi ke tuye gushe ma kardan kamelan eshtebah bude o na man faghat balke kheyli az mosalmanan irani ke mishnasam har waght ye chizi rajebe ina gofte mishe mikhan behtar bedunan o taze mifahman ke dar iran ma cheghadar be ma etelaate ghalat dade mishe. albate dar kharejesham hast wali inja emkane ino dari ke khodet tahghigh koni wali motoasefane dar iran ma na.
chizi ke baram jalebe wa mikham beporsam ine ke chera in mataleb allan dare dar ruzname darj mishe? chera chandin sale pish nashod? in baraye hame moshakhase ke az mogheye entekhabe aghaye ahmadinejad shoru shode? na faghat baraye in bahayia balke baraye har goruh o shakhsi ke dar 4chubeye eteghadate hojatiye nabashe
chiz digari ke bayesti har irani ro be fekr bendaze o age ta andazeyi tarikh ro khunde bashe o hata tarikh madrese ham baste o ketabhayi ro ke rajebe in diyanat ya ferghe neweshtan kamelan bar hasbe tarikhe un zaman minewisan o bastegi dare ke che keshwari ba iran khub nist. baraye mesal migam ke dar ketabhaye zede bahayi neweshte shode ke ina wabaste be russiye hastan o hame chiz az russiye sar cheshme migire o baadan giresh dadan be engelis. hala ke russiye rabatesha ba iran nesbatan khube migan ke in ferghe az amrika o esrail miyad. akhe ino ke har kesi midune ke russiye o amrik cheshme didane ham diga ro nadaran pas ki mitune bege in din az koja miyad.
chiz jalbe digari ke inja neweshte shode ine ke age kasi ro az jameashun birun konan dige bahash kari nadaran o bahash harf nemizanan. hala mikham beporsam bebinam azizan age yeki az bachehaye shoma ya dustane khodetun haghaniyate mohammad,eslam wa tashayo ro zire soal bebera bahash che juri barkhord mikonin? migin are harfe shoma doroste. shomayi ke hata kasi ro ke intori ke shoma migin lebas napushe migirin o mibandin o mizanin pas ba ashkhasi ke soalhaye dige bokonan chikar mikonin. taze az khodam migam man dige mosalmun nistam o aslanam be eslam eteghad nadaram o faghat be khoda motaghedam o na dar 15 ya 18 salegi mosalmun shodam balke az hamun ruze tawaladom tuye gusham azan khundan aya in shostoshuye maghzi nist? in zur guyi nist? pas erade o khaste shakhsiye har shakhs chi mishe? taze mani ke az nazare shoma mortadam hokmam chiye? na inke age dastetun behem berese saram balaye dare ya shayadam bad tar? hokme mortad chiye? koshtan ke bad tar o heywani tar az harf nazadene(albate beshinin ta dastetun be man berese :-)) g
wali ye chizi ro behetun hagh midam ina waghean ye kami mokheshun eyb dare albate shayadam na wali man injur fekr mikonam o inro be dusane bahayi iranimam goftam o bahashun bahs kardam. har waght harf mishe inghade taraf dariye eslam o mohammad o in chizaro mikonan ke biya o bebin age man migam mohammad una hatman hazratesham mizaran jelosh o be manam rajebe in tazakor midan o hamchenin be emaman o manam migam nemitunam befahmam shoma ro ke hamin mosalmuna zadand, koshtand, maletuno gereftan o mosadere kardan, az kar ekhrajetun kardan , nemitunin kar konin o tahsil wa gheyre shoma ham hanuz azashun atraf dari mikonin o migin eslam be haghe? unam midunin dar jawab chi migan? migan mosalmane waghei in karo nemikone. ina kasani hastan ke az eslam faghat esmesho daran wali na fahmidan chiye wa na inke ghoran ro dorost khundan o fahmidan. albate man in harfo nemifahmam wali midunam ke age kasi be man badi kone nemitunam dige ghabulesh dashte basham wali una hanuz be eslam eteghad daran o hata inja jeloye in kharejiyam az eslam defa mikonan. be khatere hamin migam yejuri hasan.
taze be un shakhsi ke mige bahayiam o allan mosalmun shode injuri ke bush miyad az dine khodesham etelayi nadare. man ke khodam raftam esrail o unja kar mikardam o raftam ye akhare hafte be haifa o un baghashuno didam ke waghean az nazare memari o tamizi harf nadare wa un magham allashunam didam o bayesti begam ke una bab wa abas afandi maghbarashune wa na bab o baha!! be khatere hamin be newisande ye guyande mikham begam ke fekr nakonin tuye in donya kasi nist ke harchi shoma minewisin ro ghabul kone.
man hazeram age bekhayn rajebe goruhhaye daste chapi wa kalimiyat, masihiyat wa zartosht bahatun sohbat konam. dustane injuriyam daram ke khodam raftam tu barnamehashun o bahashun dar tamas hasam.
albate bazam migam man na be goruhhaye chapi wa na be mazhabi motaghedam o hichkedumeshuno ghabul nadaram wali mitunam hamashuno dark konam, shobahati ro ke aghahaye olama dar iran dar gushe ma khandand ra shayad ta andazeyi bartaraf konam.
lotfan faghat be in soal jawab bedin, sezaye mani ke az eslam bargashtam o digar be eslam o mohammad eteghad nadaram dar jameye eslami iran chiye? aya mitunam rahat begam ke man digar mosalman nistam o hameye in karhayi ro ke kardam eshtebah bude? lotfan ino be man jawab bedin mamnun misham.
بنده تقريبا متن ايشون رو خوندم البته هيچ ربطي به اينجا نداره مسئول اين بخش لطف كنن متن بي سند و الكي ايشون رو كه احتمال خيلي زياد از اعضاء بهائيت هم هستن پاك كنن يا به جاي ديگه منتقل كنن ايشون به اصطلاح بي طرف در رد اين مطالب و تاييد بهائيت مطلب نوشتن
بنده تقريبا متن ايشون رو خوندم البته هيچ ربطي به اينجا نداره مسئول اين بخش لطف كنن متن بي سند و الكي ايشون رو كه احتمال خيلي زياد از اعضاء بهائيت هم هستن پاك كنن يا به جاي ديگه منتقل كنن ايشون به اصطلاح بي طرف در رد اين مطالب و تاييد بهائيت مطلب نوشتن
دربهايي بودن يا نبود شما حرفي نيست كه هستيد يا نه ولي بيان شما تبليغ غير مستقيم وناشيانه اين فرقه ضاله است كه متاسفانه اينجا مسئول نداره كه به داد موضوعات برسه و ترو تميز كنه
اولا : جناب مسترونگ همونجوری که قبلا تذکر دادیم لطفا فارسی مطلب بزنین در غیر این صورت مطالبتون پاک میشه . دوما : خیلی از چیزایی که اینجا فرمودین و انتقاداتتون در این سایت کاملا جواب داده شده لطفا به این ادرس مراجعه کنین : http://www.rahpouyan.us سوما : مساله مخالفت با بهاییت که یه دین اختراعیه مثل خیلی از مفاهیم امروز هیچ ربطی به دولت خاصی در ایران نداره شما اینجا نیستین ولی خوبه یه کم از اوضاع خبر بگیرین.
سلام. آقای العبد منتظر نمی دونم چه طور میتونم ازتون تشکر کنم واسه این تاپیک عالی. من از یک ماه پیش دنبال این قضیه بهاییت بودم. دیگه داشتم به این نتیجه می رسیدم که واسه هیچکی مهم نیست. همه می بینند و می گذرند. واقعا" متشکرم.
«هنريك برودر»، نويسنده مشهور يهودي مسلمان شدن خود را رسماً اعلام كرد.
به گزارش مانيتورينگ فارس به نقل از شبكه تلويزيوني العالم، روشنفكر مشهور و يهودي آلماني پس از يك سلسله انتقادات و تاليفات شديد عليه اسلام و مسلمانان، به طور علني مسلمان شدن خود را اعلام كرد. پايگاه اينترنتي «بلا قيود» امروز يكشنبه در اينباره نوشت: «هنريك برودر» روزنامهنگار و نويسنده نشريه آلماني «اشپيگل» و نويسنده پرفروشترين كتاب سال آلمان در سال 2007 و برنده جايزه كتاب سال اين كشور با نام «بشتابيد.. اروپا تسليم ميشود» مسلمان شده است. بنا بر اين گزارش، وي پيش از اسلام آوردن معتقد بوده است كه «وقتي كه وزير دادگستري آلمان اعلام ميكند امكان استفاده از قوانين شريعت در قانونگذاري وجود دارد من معتقدم كه اروپا نبايد تسليم مسلمانان شود؛ اسلام يك ايدئولوژي ضدزندگي غربي است. اروپا تا بيست سال ديگر به اسلامي دموكراتيك متحول خواهد شد.» به گفته روزنامه مصري «الاسبوع» اين نويسنده 61ساله لهستانيتبار آشكارا فرياد برآورده است كه: «بشنويد، من مسلمان شدهام». بنا بر اين گزارش، وي كه سالها با امام جماعت مسجد رضا در «نيوكولن» به بحث پرداخته بود، سرانجام با مسلمان شدن خود اعلام كرد كه از اين حقيقت پنهان شده كه تمامي وجودش را فراگرفته بود راحت شده است. وي در رابطه با كنار گذاشتن آئين يهودي گفت: به سوي اسلامي خواهم رفت كه دين فطرتي است كه هر انساني بر اساس آن متولد شده است. وي كه در برابر دو شاهد اسلام آورده و نام خود را نيز به «هنري محمد برودر» تغيير داده است تاكيد ميكند: «من هم اكنون عضو يك امت يك ميليارد و 300ميليون نفري هستم كه همواره در معرض اهانت بوده و من از اينكه به خانهاي كه در آن متولد شدم بازگشتهام بسيار خوشحالم.» اين نويسنده و طنزپردار آلماني همچنين در سال 1384 نخستين بار كه محمود احمدينژاد رئيس جمهور كشورمان ايده انتقال اسرائيل به اروپا يا آمريكا را مطرح كرد، مقالهاي با عنوان «اشلسويگ هولشتاين را به يهوديان بدهيد» در نسخه آنلاين اشپيگل و روزنامه دي ولت به چاپ رساند كه در آن با طنز و طعنه فراوان از اين ايده دفاع ميشد. وي در اين مقاله گفته بود كه اين طرح را ابتدا خود او مطرح كردهاست: «اگر چيزي بنام عدالت تاريخي در اين جهان وجود ميداشت، آنگاه دولت يهودي ميبايستي در اشلسويگ-هولشتاين و يا در ايالت باواريا تشكيل ميشد و نه در فلسطين..» مسائلي كه وي در نوشتههاي جدلي، طعنهزن و طنزآميز خود مطرح ميكند بيشتر شامل «ناسيونال سوسياليسم آلمان»، مسئله «يهوديها در اروپا»، «جنبش چپ آلمان»، «اسلامگرايي»، اسرائيل و مناقشه اسرائيل و فلسطين ميشود. به گزارش العالم، هرچند پدر و مادر وي از بازماندگان كشتار يهوديان لهستان محسوب ميشوند، اما «برودر» نسبت به اقدامات يهوديان آلمان در آن سالها انتقاد كرده است.