| نويسنده |
موضوع  |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: سه شنبه 27 شهريور 1386 : 02:23:06
|

آدرس سخنرانی(صحیفه سجادیه-قسمت اول)در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2446
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:حسینیه سیدالشهداء-خیابان شهید آقایی
عنوان:شرح دعای بیست و یکم از دعای صحیفه ی سجادیه(قسمت اول)
صحیفه سجادیه یه داروخانه ی معنوی است برای هر کدام از مشکلات اجتماعی و اخلاقی آقا امام سجاد(ع)یه خیالی رو باز کرده و وقتی ما به این اینجاها توجه می کنیم از دو لحاظ برای مشکل ما راه حل ایجاد میشه. لحاظ اول متن دعاست که خود متن دعابعضی مشکلات رو برای ما باز می کنه و راه حل میده .یعنی از نظر فیزیکی و ظاهری خود دعا برای ما, یه سری مسائل روحل می کنه. وقسمت دوم : مسائل وضعی و غیبی دعاست که این دعایی که شما می کنید ولو اینکه اصلا به متنش توجه نداشته باشید دردها رو حذف می کنه و وقتی یه خطایی کردی و یا یه مشکلی پیش اومده و این مشکل برای شما ناراحتی و اندوه روپیش آورده این دعا میاد به صورت وضعی و مفیدِ غیبی به شما کمک می کنه حتی اگر شما اصلا ندونید این دعا چیه.یه وقتی خدمتتون عرض کردم که حضرت آیت الله طباطبایی یه جمله ی بسیار عجیب گفت که شاید این جمله ی بسیار عجیب در متن ما قابلیت تحلیل نداشته باشه اما در عرش خدا و امور غیبی قابلیت تحلیل داره.
علامه طباطبایی فرمودند:خوش به حال کسانی که اصلا معنی دعای کمیل رو نمی فهمند!
سوال کردند میشه بفرمایید یعنی چی؟اینکه آدم بدونه دعا چی داره میگه خیلی موثره.ایشون فرمودند:خب خیلیا با خودشون میگن ما که نمی فهمیم سواد هم که نداریم این مداح هم داره می خونه ما همینطوری داریم تکرار می کنیم به چه نیتی؟به این نیت که آقا امیرالمومنین فرمودند که دعا اثر داره بنابراین ما هم می خونیم چون علی خونده.اینجا چه اتفاقی می یفته؟به جای اینکه من و تو دعا کنیم علی به جای ما دعا می کنه و وقتی آقا امیرالمومنین به جای ما دعا می کنه منی که دارم میگم الهی و ربی من لی غیرک و من اینو نمی فهمم که یعنی چی وقتی امیرالمومنین به جای ما میگه, دقیقا به روح ما الهام میشه توسط اثرات غیبی که آقا من و شماغیر از خدا کسی رو نداریم.لذا دعا اثرات وضعی داره.حضرت امام وقتی ازشون سوال کرده بودند که یه عده ای مثلا در ماه رمضان ترجیح می دهند که تفسیر قرآن رو بخونند نه خود قرآن رو,امام فرموده بودند نه,خود قرآن رو هم بخونند در ضمن اگر از حفظ هم هستند از رو بخونند.اینها اثرات داره اثرات نگاه به قرآن.اینها چیزاییه که در دین ما وجود داره.بنابراین این دعاهایی که ما داریم خدمتتون میگیم به این معنی نیست که من و شما داریم زیراب کسانی رو که اصلا نمی فهمند مفهوم دعا چیه و همینجوری لقلقه ی زبانشونه رومی زنیم. مرحوم شهید مطهری یک بحثی داشتند که گفتند آقا من بعضی از دعاهارو در نماز می خونم و بعد از نماز می بینم که لقلقه ی زبانم شده این دعا رو تغییر میدم یه دعای دیگه می خونم. این روش از دیدگاه فلسفی و عقلی که شهید مطهری داشتند کاملا درسته اما از لحاظ دیگه بزرگان اخلاق نظرشون اینه که دعا یک اثر وضعی دارد. در زمان حضرت آیت الله بروجردی وقتی در بغداد یک مشکلی پیش میاد و از آیت الله بروجردی سوال می کنند که چکار کنیم می فرمایند که برای رفع این مشکل و بیماری چهل روز زیارت عاشورا بخونید بعد می گفتند اهل سنت بغداد هم وقتی چهل روز زیارت عاشورا می خوندند عمل می کرد .در حالی که اونا بالکل اعتقاد نداشتند اما اثر وضعی دعا سرِ جاشه.یعنی دقیقا می دونید که وقتی شما وضو می گیرید صورتتون تمیز میشه حالا اگر با نیت و با توجه وضو بگیری روحت هم تمیز میشه.وگرنه اون اثر جسمیش رو داره.آبِ دیگه.آب آدمو تمیز می کنه. خب حالا به تیتر دعا نگاه می کنیم: نیایش امام سجاد وقتی کاری او را اندوهگین می ساخت وخطاها او را پریشان می کرد در تیتر دعا یه مطلب بسیار مهمی کشف می کنیم ,اینکه وقتی یه نفر گناهی رو مرتکب میشه براش پریشانی به همراه میاره.یعنی گناه مایه پریشانیِ روح انسانه.و نشان دهنده ی اینه که یک انسان سالم از نظر روحی انسانی است که در اثر گناه احساس پریشانی می کند.ما اینقدر در روایات داریم که خداوند فرمود که من کسانی که گنهکار هستند میگن یا اله العاصی بیشتر تحویل می گیرم.اگر گنهکاران بدونند که من چقدر بهشون شوق دارم برگردند اونها از خوشحالی می میرند.منظور کدامیک از گروه گنهکاران هستند!؟ آیا خطاکارانی که به خطای خودشون افتخار می کنند؟ و از توان خودشون لذت می برند؟ و احساس پریشانی نمی کنند؟نه .خطاکاری که همزمان با گناه درِ خونه ی خداوند اعتراف کنه که من آقا پریشانم.اگر تو به جایی رسیدی که گناه تو رو پریشان نمی کنه بدان در جرگه ی بسیار خطرناکی قرار داری.گناه باید انسان رو پریشان کنه.گناه حتما پیش میاد,انسانها همه اهل گناه هستند حتی بزرگان ما,اولیاء و حتی پیامبران هم ترک اولی می کنند.گناه نمی کنند.اما خطا می کنند. این فقط برای کسانی است که وقتی خطا می کنند ناراحت می شوند.و یکی از چیزهایی که در همین اول ماه مبارک رمضان باید ازخداوند تبارک و تعالی بخواهیم این نیست که خدا به ما توفیق بده که گناه نکنیم.این محاله!خداوند وقتی مارو خلق کرد در ذات ما گناهکار بودن را هم نهاد. خدایا به ما توفیق بده که ما از گنهکاران خوب باشیم(گناهکاران خوب کسانی هستند که در اثر گناه احساس پریشانی می کنند,احساس خستگی و ناراحتی می کنند
می دونید گنهکار خوب چه گنهکاریه؟گنهکارِ خوب تویی هستی که امروز و دیروز و پریروز که روزه گرفتی از خودت راضی هستی.یعنی چی من از خودم راضیم!؟راضی هستم یعنی اینکه از پاکی خوشم میاد یعنی ماه رمضان رو یک واسطه می دونم برای اینکه از شر گناه پناه ببرم به یک جایی.معلومه که تا قبل از ماه رمضان اگر گناه می کردی از بی پناهی بوده.وقتی بعد از ظهرهای ماه رمضان احساس می کنی که دیگه رغبتی به گناه نداری,میلی به گناه نداری کیف می کنی و ناراحت میشی از اینکه ماه رمضان بخواد تمام بشه.گنهکارِخوب,اون گنهکاریه که منتظرِ یک فرصت برای برگشته نه گنهکاری که منتظرِ بازگشت به سمتِ گناه است.گنهکار خوب گنهکاری است که بعد از ماه مبارک رمضان غصه می خورد که این فرصت رمضان ای کاش به فرصتی مبدل بشه که در پایانِ ماه رمضان ,من بسیار راحت گناه نکنم .نه گنهکاری که الان داره روزه هم می گیره اما با خودش میگه کاش ماه رمضان زودتر تموم بشه من برگردم به سمت همون خطاهایی که داشتم بدترین نوع گنهکارِخوب,گنهکاریه که در ماه رمضان ولو بی برنامه وارد ماه رمضان شده باشه به امیدی اومده که بلکه یه دری به تخته بخوره بعده ماه رمضان ما یه جور دیگه بشیم.بدترین گنهکارِخوب,گنهکاریه که میگه حالا ایشالله تو همین ماه رمضون تو همین هیرو بیری که ما به توفیق اجباریِ ماه رمضان خوب هستیم آقا هم بیاد شر گناه رو بکَنه.این بدترین گنهکارِخوبه بنابراین ما بدترینامون بدترین گنهکاران خوب هستنم.گنهکاری که احساس پریشانی و خستگی می کنه,گناه براش لذت داره اما لذتش مثل لذتِ کسی هست که مواد مخدر می کشه می دونه چقدر اذیت داره میشه ولی مجبوره گیر کرده,تحت فشار داره اینکارو انجام میده
[b]اللهم یا کافی الفرد الضعیف یعنی در تمامِ طول خلقت,هیچ انسانی با توکل به خداوند ضعیف نمیشه
آقا ایشون معلوله,آقا ایشون فقیره,آقا ایشون امکانات مالی نداره,ایشون امکانات معنوی نداره,ایشون نقض جنسی داره,ایشون یه برهه ای از زندگیش رو از دست داده,آقا کسی وارد ماه رمضان شده که پلهای پشتِ سرش رو خراب کرده,کسی وارد ماه رمضان شده که هیچ نقطه ی سفیدی در ذهنش برای آینده نمی بینه.همین آدم(فرد ضعیف),یعنی کسی که هیچ قدرتی نداره,ضعف براو کاملا مستولی شده و هیچ کاری نمی تونه بکنه خدا بهش میگه بگو (اللهم یا کافی الفردالضعیف).خودشو یکمرتبه وصل می کنه به یک قدرت بسیار بسیار بزرگ. یه وقتی یه بنده خدایی طلبه بود همون روزای اول طلبگیش که داشت صرف و نحو می خوند تو بحثِ مضاف و مضاف الیه و نکره و معرفه رسید به یک قاعده ای از ادبیات عرب.اینم این بود که ,نکره یِ مضاف کسبِ تعریف می کند.یعنی چی؟یعنی اگر یک اسمِ نکره رو اضافه کنیم به یک معرفه ای اون کسب معرفه می کنه.خودش هم معرفه میشه معروف میشه.این طلبه هم پا شد رفت پیشِ میرزا حسنِ بزازِمشهور اصفهان که یک انسان پولدار و مهمی بود و گفته بود که ببخشید قربان,من اومدم خدمتِ شما یک قاعده از ادبیات عرب خوندم و اومدم از این قاعده از همون اول کاربردی استفاده کنم.مومن کیسه.گفت:من خوندم که نکره ی مضاف کسبِ تعرف می کنه,نکره اضافه بشه به یک معروف خودشم معروف میشه.میرزا حسن بزاز میگه خب حالا چکار کنم؟میگه هیچی.بنده نکرم.یه طلبه ای که اومدم درس بخونم هیچی هم ندارم شما ماشالله معروف.شما اگه دخترتونو بدین به من,نکره ی مضاف میشم کسبِ معروف می کنم!!! یا کافی الفرد الضیف یعنی:ما نکره ها وقتی مضاف میشیم به خدا کسب معروف می کنیم.تا وقتی تو آدمی می فهمی که هیچی نداری اما وقتی که میشی بنده ی خدا یکدفعه یک کسب تعریف خیلی سنگین می کنه و می بینه که به کفایت رسیده داشتم راههای رسیدن به آرامش رو بررسی می کردم.مثلاعده ای خیلی چیزا رو معرفی می کنند این حرکات فیزیکی,این حرکات جسمی ,این تمرکزها,این پناه بردن ها,موسیقی فلان,فلان منظره ,فلان جا,فلان چیز, و...در صورتیکه که پریشانی ما با پناه بردن به یکی از ابزار های مادی برطرف نمیشه.برادار و خواهرا در نقاطی که احساس پریشانی روحی می کنند به موسیقی,به تلویزیون,به صحبت با رفیق,به گفتن یه جک بگو دلمون باز بشه و ...پناه نبرند. اینها پناهگاه ما نیستنداینها یک سری ابزار مادیند برای اوقات فراغت.اوقات فراغت داره ,ده دقیقه بیست دقیقه نیم ساعت یک ساعت موسیقی گوش میده,تلویزیون گوش میده و با دوستاش حرف میزنه. اگر احیانا احساس پریشانی روحی کردی بدون که اینها پناهگاه تو نیستند اوقات فراغتند پناهگاه این دعاست اللهم یاکافی الفرد الضعیف یعنی پناه بردن ما فقط و فقط در درگاه خداست.کفایت هم می کنه وقتی که انسانی در اوج ناراحتی,طوری که احساس می کنم هیچ سودی دیگه برای دنیا ندارم و الان می خوام برم خودمو بکشم.الان به چی باید پناه ببرم؟آیا موسیقی می تونه منو نجات بده؟آیا دوست و رفیقم می تونن منو نجات بدن؟دعای صحیفه ی سجادیه میگه فقط خدا.یا کافی الفرد الضعیف یا کافی یعنی چی؟یعنی اینکه آقا امام زمان ظهور می کنه بنده آدم ترسویی هستم مقابل امام زمانم میشینم میگم... مردم مشکلات مادی و معنوی دارید و فکر می کنید همشو ما باید حل کنیم یا کافی یعنی به من چه.من بندم .د ر مقابل عبد و مولاش قرار می گیره میگه همشو حل کن!یابن الحسن شما تشریف آوردی؟خیلی خُب.بنده شیعه ی شما هستم.محب شما هستم.بنده ضعف جسمی دارم برطرف کن.من سن وسالم بالا رفته (برای چی پیرها فکر می کنند به درد امامشون نمی خورند)برطرف کن.برگردون به من.همه چیز در اختیار شماست.من واقع بینی نسبت به جهان ندارم برطرف کن.آقا من از اینهمه افراد دشمن در مقابلم هراس دارم برطرف کن.من به قدرت خدا اطمینان ندارم برطرف کن.من توکلم کمه برطرف کن.من حسادت در وجودمه برطرف کن.من کینه دارم برطرف کن. من محبت به گناه دارم برطرف کن.وقتی در برابر امامت قرار می گیری وقتی من و شما به درجه ی معاینه(چشم در چشم)امام واقع میشیم بسیاری از پرده ها برداشته شده.به امامت رسما میگی آقا بنده شهوت در وجودم حاکمه خطش بزن خط می زنه.امامی که دشمن خودش رو با یک نگاه عاشق خودش می کنه دیگه من و تو که دشمنش نیستیم و محبش هستیم حتما این سرویسها رو امام به ما میده. وقتی میگی به خداوند تبارک و تعالی یا کافی الفرد الضعیف یعنی چی؟یعنی من هر چی خودم فکر می کنم و مردم فکر می کنند در مورد من که بنده این مشکلات رو دارم,این ناتوانیها و این ضعفهارو دارم ,به این جاها نمی تونم برسم,این مشکلات شدید برای من پریشانی ایجاد کرده همرو می تونی برطرف کنی.آدم این جور جاها خیلی توکلش بالا میره.قدرتش خیلی بالا میره.فقط کافیه که به کلمه ی یا کافی هم فکر کنیم و هم ایمان داشته باشیم.چرا اینقدر نگرانی که بعد از ماه رمضان چه اتفاقی برای تو می یفته!؟چرا نگرانی که شبهای قدر ممکنه چه اتفاقی برات بیفته؟چرا نگرانی میگی که رمضان ماه خوباست ما که بدیم این لوس بازیارو بذار کنار .بگو یا کافی.وقتی میگی یا کافی یعنی خوب یا بد به حال تو فرقی نمی کنه تو کفایت می کنی خودت درست کن.این غصه های الکی چیه که داری می خوری.آدمی که به خدا وصله وقتی میگه اللهم دیگه خیالش راحت میشه.ای کسی که برایِ من ضعیف کفایت عروجی.حالا از چه مسیری؟نمی دونم چه مسیری.مسیر چیه؟تو میری توسل می کنی به دوستانت.دست گدایی دراز می کنی به سوی خلق.تو داری با گناه سعی می کنی برسی به پله های دنیا و حتی پله های معنویت. تو سعی می کنی با مخالفت با خدا به اینجا برسی؟خداوند می فرماید:حالا که اینطوریه خودت هم تا آخرش رو برو.تو می خوای اعتبار کسب کنی داری بقیه رو خراب می کنی.خیلی خُب.برو ببینم اعتبار می تونی کسب کنی یا نه!این با, یا کافی مشکل داره.تو می خوای پول دربیاری داری حق بقیه رو می خوری بسم الله بفرما.راه بازه.تو فکر می کنی که با ظلم و چپاول و قدرت و غارت و صبح تا شب مصاحبه می کنی اینورو اونور که پول!!عشق می خوای پول!دنیا می خوای پول!آخرت می خوای پول!تو فقط میگی پول!تو به جای یا کافی فقط میگی پول!آیا تو به این(فضولات) دلخوش می کنی؟ حالا آیه ی شریفه ی قرآن چی میگه؟میگه اون راهی که تو رفتی خودتم فکر بقیشو بکن.مگه دروغ نمیگی؟مگه غیبت نمی کنی؟مگه تهمت نمی زنی؟خودتم برو جمعش کن.تو گفتی با این مسیرها می تونم خودمو درست کنم حالا برو جمعش کن.اما خدا چی میگه؟(من یتقی الله ),میگه کسی که بگه فقط خدا,(یجعل له مخرجا)من راه رو براش باز می کنم و از جایی مشکلاتشو حل می کنم که اصلا گمان نمی برد.فکرشم نمی کرد این میشه یا کافی! یا کافی یعنی اینکه خدایا به من ربط نداره که می خوای چکار کنی مردم هر کاری می خوان بکنن بکنن من برای خودم یه راههای دیگه ای دارم.مشکلی ایجاد کردم خودم پریشان شدم خودم هم رفعش می کنم چه جوری؟میگم یا کافی.نه اینکه یک گناهمو با ده تا گناه دیگه بخوام بپوشونم.یک گناه کردی به جای اینکه ده تا گناه دیگه انجام بدی ده تا دروغ دیگه بگی تا گناه رو جمع کنی بگو یا کافی الفرد الضعیف. و باقی الامر المحوف:ای کسی که درمقابل اموری که در خلق عادی جهان,خلقی که تو را ندارند,خلقی که تو را کافی نمی دانند برای آنها وحشتناکِ وحشتناک است تو به انسان امنیت می دهی آرامش می دهی ایمنی می دهی و انسان را آرام می کنی!
آقا چی میشه اگه فلان کار بشه!؟توهستی که می ترسی ما نمی ترسیم ما داریم می گیم یا باقی الامر المحوف.ای کسی که پیشامدهای سهمگین و گزنده رو نگه می داری.بعضی از مردم که اینقدر در دام وسواسهای فکری می افتند دلیلش اینه که خدارو نمی شناسند اینقدر ناراحتی, اینقدر وسواسی, اینقدر حساسیتهای کاذب.عین جمله ی یه بنده خدایی که می گفت من صبح که از خونه می خوام برم بیرون اگر خط اتوی ِلباسم فلان جور نباشه خونه رو به آتیش می کشم.این یعنی چی!؟؟یعنی این بدبخت وابسته شده به این نظمهای ظاهری.برای خودش یک سری پیشامدهای سهمگینی را در نظر گرفته فکر می کنه چه اتفاقی می یفته.آقا نمی دونم من اگر کنکور قبول نشم چی میشه؟وای نمی دونی تو فامیل می پیچه که فلانی قبول نشد.در حالی که آدمی که خدارو داره نگاش نگاه میلیاردیه.پیشامدهایی که در نظر ما سهمگین جلوه می کنه مالِ کوچکیِ وجودِ ماست. اصلا پیشامد سهمگینی در عالم وجود نداره. حضرت امام(ره) اینقدر راحت با مسائل برخورد می کردند.فرمود:اگر آمریکا بزنه همه ی مملکتو با بمب اتم پاک و پودر کنه بره چی میشه؟چیزی نمیشه که.میگن همه اقتدا کردند به جمع آقا اباعبدالله و شهید شدند اما زیرِبارِزور نرفتند.به همین راحتی! آی اگه تحریم اقتصادی بشه فلان میشه.بابا امام داره میگه اگر آمریکا بزنه با بمب اتم همه جارو با خاک یکسان کنه هیچی نمیشه.تو داری از باب تحریم اقتصادی غصه می خوری؟ کجا رفت یا واقیِ تو؟کجا رفت یا کافی تو؟ تمام این کره ی زمین برای خداوند تبارک و تعالی در درگاهِ خداوند از نظر مادی نه از نظر معنوی ازارزنی در برابر تمام ارزنهای دنیا کوچکتره. اونوقت تو غصه ی چی چی رو داری می خوری؟؟پیشامد سهمگیمینی در کار نیست. [blue]شیعه آرامه چون امام داره.چون صحیفه ی سجادیه داره. آقا اگر رفیق من بمیره من چی میشم؟اگر بچه هام بمیرن من چی میشم؟آخه مگه تو نمیگی یا باقی.کسی که پیشامدهای سهمگین رو نگه می داری.بنابراین خیالت راحت باشه.مگه چی می خواد بشه؟ یه کمی به عظمتِ اون کسی که بهش پناه بردی توکل کن.ببین که این کره ی خاکی در بارگاه خدا چقدر کوچک و بی ارزشه.بعد, تو غصه ی چهار تا آدم فامیلتو می خوری؟پس برایِ شیعه پیشامد سهمگین وجود نداره.وقتی پریشان می شوی در برابر پیشامدی که پیش آمده یا پیشامدی که ممکن است پیش بیاید پناه می بری به باقی.یا باقی تو نگهدارنده ای تو مرا از ترس ایمنی می دهی تو به من آرامش می دهی . خدایا:خطاها, مرا به بی یاری و بی یاوری کشانده.یکی از غصه های بشر تنهایی است.البته تنهایی دو نوعه. یک تنهایی که اولیاءِ خدا ازش لذت می برند که به من و تو نیامده,بنابراین نه قضاوت کن نه فضولی کن.   و یک تنهایی که برای امثال ماهاست که لذتی ازش نمی بریم.میگه چی؟افرطن الخطایا چی منو تنها می کنه؟قیافه ی من,منو تنها می کنه؟برم بهش برسم.برم آرایش کنم که خشکل بشم تنها نشم.اینه؟یا ننه بی پولی منو تنها می کنه اگر پولدار بشم دورو برم پر میشه.یا نه هنر ندارم اگر هنرمند بشم دورو برم پر میشه.یا نه اگر بتونم خوب صحبت کنم دورو برم پر میشه!یا نه اگر من بتونم خوب به مردم محبت کنم دوروبرم پر میشه؟؟ پس چی میشه که من تنها میشم!؟ امام سجاد می فرمایند:افردتَنی الخطایا. گناه من و تورو تنها می کنه ولو در اوج شهرت.ولو در اوج غنای ظاهری و ثروت تنهایی یه واژه ی عینی نیست یه واژی ذهنیه.یعنی ذهن من و توست که برای ما تنهایی ایجاد می کنه یا نه راحتی ایجاد می کنه.بنابراین در ذهن,انسان احساس تنهایی می کنه حتی اگر دورو برش شلوغ باشه.آقا ازدواج کنی مشکل تنهاییتون حل میشه.نه آقا فکر می کنی حتی اگر بری شش تا زن بگیری.نمیشه آقا نمیشه.تنهایی یه چیز ذهنیه.برو آقا بشو مشهورترین فرد عالم.تموم روزنامه ها عکستو چاپ کنن .هر کی هم تو خیابون دیدت دستشو بذاره رو سرش بگه سلام علیکم آقای فلانی! خدایا گناه است که برای شیعه احساس تنهایی رو به وجود میاره.گناه شیعه را تنها می کند.چون شیعه فقط وفقط یک بار در گردش احساس, خودشو می تونه راحت کنه اونم وقتیه که با خدا باشه.گناه وقتی که بین تو خدا فاصله ایجاد کرد تو احساس تنهایی می کنی.تمام جهان رو بهت بدن خدارو ازت بگیرن تنهایی اثر بعدی یارو یاوری نخواهی داشت.در دنیا به هر شخصی که رو می زنی برای برآورده شدن نیازهای مادیت یا معنویِ خودت,این در, به روت بسته میشه. خدایا شر گناه برای من سبب تنهاییم شد.نگو ما چقدر بدشانسیم در این عالم,دست به دریا زدیم خشک شد.نه دست به گناه زدی دریا خشک شد.نگو دست به طلا زدم مس شد,دست به گناه زدی طلا مس شد..نگو هر راهی رفتم بسته شد.بگو هر خطایی کردم یک راهی بر من بسته شد. اتفاقا در همه ی این موارد خوشحال باش.بدون که خدا دوسِت داره. اثرات گناه در دنیارو داره بهت نشون میده.اگر خدایی نکرده خدایی نکرده به جایی برسی که اثرات گناه در دنیا بهت نشون داده نشه و بمونه برای آخرتت بترس.الان خیلی خوشحال باش.خیلی عالیه.آقا بنده فکر کردم که می توانم با نشان دادن زیباییهای ظاهری خودم از تنهایی دربیام ,در حالیکه اینکارو کردم خرابتر شد.اینجا خوشحال باش.اگر کسی اینکار رو کرد ودورو برش شلوغ شد و دیگه احساس تنهایی نکردو احساس شادی و مفرت و بهجت کرد اونه که باید بترسه.اون جزو کسانیه که در سنت استدراج قرار گرفته و یه وقتی چشم باز می کنه که (هذه جهنم التی کنتم توعدون)چشماشو که باز می کنه تو جهنمه دیگه دیر شده! الهی,و از تحمل خشم تو,تو را مانده ام.یعنی خدایا وقتی به این درجات رسیدم نشستم فکر کردم ,دیدم اگرهر کسی که این عالم هست با من بد بشه یک جوری می تونم بارِ خودم رو از زمین بردارم چون تو پشت سرمی.اما به این نتیجه رسیدم که اگر یک وقتی تو بگی نه,تو به من خشمگین بشی من به کی پناه ببرم؟کدام ارتش سراسر تجهیزات منو می تونه نجات بده؟ برای یکی از علمای متقی ,یکی از سلاطین در ابتدای کار در نجف پیکی رو فرستاد و مقدار زیادی پول با خودش آورده بودکه مغز این عالِم رو بخره.بعد گفته بود که آقا پادشاه سلام رسوندن و گفتند که شما هر امری داشته باشید ما براتون برآورده می کنیم.عالِم هم گفته بود بسیار عالیست.پس به پادشاهتان بگویید که لطف بفرمایند و برای فردا بارانی را محبت کنند.پیک میگه که آقا ,پادشاه بارون نمی تونه بفرسته.عالِم میگه:ما برای خدایی که داریم بندگی می کنیم بارون فرستادن جزو کارهای خیلی بچه گانه ی فرشته های درجه ششِ عرششه.من حالا خدامو ول کنم بیام برای پادشاه تو سرتعظیم فرود بیارم؟!!
پادشاه وقت پیش آیت الله قمی آمده بود و آیت الله قمی هم کمی پاشون ناراحت بود و پاشون رو دراز کرده بودند.وزیر پادشاه هم به آیت الله قمی گفتند که آقا پادشاه در کنارتونه.فرمودند:بله می دونم که پادشاه حضور دارند.خُب پس پاتونه جمع کنید.فرمود:ما یه عمر جلوی خدا پامونو دراز نکردیم بندگی خدارو کردیم که بتونیم جلویِ عبدش پامونو دراز کنیم.می خوایم راحت باشیم.پادشاه باشه.هر کی می خواد باشه. بنابراین وقتی انسان به منبع باعظمت الهی وصل می شود دیگه قدرتهای دنیا براش هیچی ندارند. میگم آقا چته؟مشکل داری؟مریض شدی؟سرطان گرفتی؟زن و بچت مردن؟خونت سوخته؟همه ی اینارو به رُخش می کشی در آخر میگه آقا,خدا از آدم رو برنگردونه.اینها که چیزی نیست همه ی اینها قابل جبرانه.خدا که برگرده دیگه قابل جبران نیست.تمام اینها قابلیت جبران داره,یا تو این دنیا جبران میشه یا اول مردن جبران میشه,بالاخره جبران میشه.اون چیزی که جبران نمیشه اینه که خدا از آدم روبرگردونه! آقا دیدی؟خورد زمین.بابا خدا آدمو زمین نزنه.آقا پولاش از بین رفت,ول کن بابا پول که چیزی نیست ورشکسته ی خدانشیم.یک جماعتِ میلیونی بهش فحش میدن.بدن آقا,خدا از آدم برنگرده.خدا از انسان قهر نکنه. خدایا تو اگر از من خشم بگیری من به کجا پناه ببرم؟
 if you go to karbala...i want to come!
|
Edited by - یه قطره اشک on پنجشنبه 29 شهريور 1386 11:31:12 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: چهارشنبه 28 شهريور 1386 : 00:39:33
|
دعای روز دوم ماه مبارک رمضان
اللَّهُمَّ قَرِّبْنِى فِيهِ إِلَى مَرْضَاتِكَ وَ جَنِّبْنِى فِيهِ مِنْ سَخَطِكَ وَ نَقِمَاتِكَ وَ وَفِّقْنِى فِيهِ لِقِرَاءَةِ آيَاتِكَ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
آدرس سخنرانی «صحیفه سجاد-قسمت دوم» در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2447
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:مسجد جامع سعدی
عنوان:شرح دعای بیست و یکم از دعای صحیفه ی سجادیه(قسمت دوم)
و اشرَقتُ علی خَوفِ لِقائک فلا مسکن لروعتی...
یکی از نکات مبهم و تاریک زندگی و خلقت بحث مرگه.یعنی یکی از نکاتی که نه فقط ماها بلکه اولیاء و حتی اهل بیت نسبت به این واقعه خوف دارند.خوف و ترسی که اینجا ایجاد میشه با اون خوف و ترسی که در عالم عادی بهش پرداختیم فرق داره.در عالَم عادی ما از چیزهایی خوف داریم که می شناسیم و می دونیم می ترسیم.مثلا آقا بنده می ترسم و خوف دارم که ممکنه مشکل مادی و یا حیثیتی برام پیش بیاد و یا فرض کنید بنده به جایی وارد میشم که ممکنه در اینجاچاله ای در کنارم باشه و من می ترسم که در این چاله بیفتم ویا مسیری رو بخوام انتخاب کنم که در این مسیر احتمال دزد و راهزن وجود داره و یا بخوام به مسافرتی برم که در این سفر خطر تصادفه.بنابراین ما در این دنیا خطر رو می بینیم بعد می ترسیم . اما خوف و ترسی که در هنگام مرگ هست به خاطر ابهام مرگه.یعنی من چون نمی دونم چه خبره می ترسم.که این ترس رو بهتره اسمش رو ترس نذاریم.اسمش رو بذاریم نگرانی از آینده ای که نمی دونیم چه خبره!یعنی من بعد به جای ترس کلمه نگرانی و دغدغه رو بکار ببریم .به من میگن آقا به دلیل اینکه من نمی دونم چه خبره قفلم.این ترس رو ما در کودکان می بینیم.کودک, بزرگترش بهش میگه برو مثلا فلان جا فلان چیزو بردارو بیا.میگه من نمیرم. باباش بهش میگه چرا نمیری میگه بابایی من می ترسم.میگه آخه بابا جون از چی می ترسی؟میگه تاریکه بابایی! تاریکی یعنی چی؟یعنی من چون نمی دونم چه خبره می ترسم.کلمه ی مرگ که میاد ما ها چون نمی دونیم چه خبره می ترسیم.اگر می دونستیم چه خبره شاید نمی ترسیدیم. الان بحثهای خیلی مفصلی هست که الان این بحثها رو شما در داستانها,خاطرات یا سریالهای مستند و یا حتی سریالهایی که گاها تلویزیون پخش می کنه یه عده ای میرن به اون عالم و از اون عالم برمی گردند و ما از اونا درباره ی اون دنیاخبر می گیریم که آقا چه خبر!؟ مرگ وقتی مرگه که مرگ باشه,دیگه برگشتی درکار نباشه.اصلا خصوصیت مرگ اینه که هیچ کس از اون عالم خبر نداره..بسیاری از رویاها و خوابهایی نقل شده که فلان عارف اینطوری گفت.مثلا ما در احوالات مرحوم حاج احمد آقای خمینی(ره)داریم که ایشون بعد از فوت حضرت امام ایشون رو در خواب دیدند و ایشون فرموده بودن که احمد خیلی اونجا دقیقه,یه مقداری بیشتر رعایت کن.که بعد از این خواب حاج احمد آقا چندین روز به خونه ی یکی از آشناهاشون در یکی از دهاتها میرن و اونجا مشغول عبادت میشن. آیا روی ِخواب حاج احمد آقا میشه تکیه کرد؟اینم معلوم نیست.ممکنه این خواب هم از امثال وعید باشه. روی کلمه ی امثال وعید یه کمی دقت کنید.مثلا یه جورایی مسیرهایی رو در قیامت قرآن برای ما مشخص می کنه برای بعد از مرگ,که قیمتش وعیده.وقتی یعنی یه چیزایی که آدمو بترسونه ولی معلوم نیست وجود داشته باشه.دقیقا مثل اون نیرویی که در بچگیهامون مادر و پدرمون برامون معلوم می کردند.می گفتند اتاق فلان نرو لولو داره.به بخاری دست نزنیا جیزه. علامه ی مجلسی وقتی که فوت کردند ایشون رو در خواب دیدند گفتند آقا چه خبر!؟شما اینهمه کتاب خوندین اینهمه مجاهدت داشتید و اینهمه زحمت کشیدید به دردتون خورد؟ایشون فرمودند: نه. فقط یه گربه ای رو در یه مسیری که گرسنه بود رو یه تکه نونی بهش دادم این به دردم خورد.!!آیا واقعا این با عقل جور در میاد؟؟علامه مجلسی اینهمه زحمت کشید اینهمه ریاضت رو تحمل کرد هیچی!! این خوابه.این خواب وعیده. که تویی که داری در مسیر اسلام کار می کنی مواظب باش اخلاص داشته باشی.بنابراین اصلا معلوم نیست که بعد از رحلت من و شما چه اتفاقی بیفته.چرا دانش آموز و دانشجو وقتی میره برای امتحان,تپش قلب داره,خوف داره و می ترسه؟چون نمی دونه که تو برگه ی امتحانش چی نوشته.اما وقتی برگه رو ببینه آروم میشه خیالش راحت میشه حالا یا بلده جواب میده یا بلد نیست.آدمی که نمی خوره زمین با آدمی که می دونه نمی خوره زمین خیلی فرق داره.آدمی که نمی دونه می خوره زمین یا نمی خوره زمین می ترسه. بنابراین دلیل خوف ما از مرگ به دلیل ابهام مرگه.ما می خواهیم یه چیز جدیدی رو تجربه کنیم.شما وقتی که می خوای بری در شهر دیگه ای زندگی کنی برات یه خوفی داره چرا؟چون نمی دونی چه جور جاییه..اینکه با خودت میگی آیا از لحاظ اقتصادی می تونم در این شهرکارکنم.آیا روابط عاطفی که دربین مردم شهر بود اینجا هم هست؟آیا من اعتباری که اونجا داشتم اینجا هم دارم؟شاید این شهر خیلی بهتر از اون شهر باشه ولی به دلیل ابهامی که در ذهنت در مورد این شهر وجود داره دچار خوف میشی. هیچکس تا به حال مرگ رو تجربه نکرده و تمام اون کسانی که میگن ما مرگ رو تجربه کردیم مرگ رو تجربه نکردند چون اگر مرگ رو تجربه کرده بودند که الان تو دنیا نبودند.بلکه مدتی در اغماء بوده.در روایت هم داریم که (النوم اخوالموت )خواب برادر مرگه.یعنی چی؟یعنی یه تجربه ی ظاهریه.آدم یه لحظه از ذهن خودش فاصله گرفته,یه لحظه حواسش نیست که دوروبرش چه خبره.گوشش نمی شنونه,زبانش احساس چشایی نمی کنه و دیگه کسی رو نمی بینه. در حالی که مرگ یه بساط دیگست با یه مسائل دیگه با یک جنس دیگه و با یک سری شرایط دیگه و چون نمی دونی چه خبره دچار خوف میشی و اشرفت علی خوفک لقائک فلا مسکن لروعتی و من یومننی منک و انت اخفتنیمیگه من خوف دارم از دیدن تو.حجابهایِ ظاهری و دنیوی کنار میره و من و شما یه سری چیزهای جدیدی رو می بینیم که این چیزهای جدید برامون قابل درک نیست من یه جایی رفته بودم و نوش تعریف می کرد که پدربزرگِ من که الان نزدیک به صد سالشه در این دهات به جز چهار تا خونه و چند باغی که دورو برش هست هیج جارو ندیده,اصلا نمی دونه ماشین چی هست!حالا این پدربزرگ رو بردار ببر تو یکی از کلان شهرها,ساختمانهای سر به فلک کشیده با اینهمه ماشین و شلوغی و برو بیاو...!حالا این ترس واقعا ترسِ بدیه!؟یا که نه لذت بخشه.آدم اگر عادت کنه به این ترس می بینه که خیلی هم لذت بخشه,آدم یه چیزای جدیدی رو امتحان می کنه و می بینه و براش لذت بخشه. مثلا فکر کنید طرف هیچوقت پاش تو کلانتری هم باز نشده بعد از اینکه یه کسی خدایی نکرده یه نکته ای بگه و به گوشه ی قبای ما بربخوره,خیلی زود اذیت میشیم و می ترسیم.اما اون کسی که تا تهش رو رفته,زندانشو رفته کلانتریشو رفته کارای دیگشم کرده این دیگه خوف و ترسی نداره.این دنیای ما اینطوریه.ما چون ندیدیم می ترسیم.حالا عالم قیامت چطوره؟عالم قیامت میگن یه عالمیه که در این عالم شما چیزهای بسیارجدیدی می بینید که اصلا به اون چیزهایی که تا حالا فکر می کردید فرق می کنه.خوردنتون فرق می کنه ,خوابیدنتون فرق می کنه,پوشیدنتون فرق می کنه,حتی جسمتون فرق می کنه,دیدتون فرق می کنه.چشمهای شما بعد از مرگ مثل چشمهای الانتون نمی بینه گوشهای شما بعد از مرگ مثل گوشهای الانتون نمی شنوه,حالا یه همچین محیطی رو برای من و توی دهاتی چون این دنیا یک دهات کوچکیه.و وقتی برای من و توی دهاتی یه همچین چیزایی رو باز می کنن مشخصه که یک ابهام و تاریکی وجود داره که ما می ترسیم. لقائک:یعنی خدایا من خوف دارم که غم به دلم نشسته. از حضرت سلمان روایت داریم که:مومن غم قیامت,غم مرگ و غم لقاء همیشه تو وجودشه الان فرض می کنیم طرف عزا گرفته من باب اینکه باید از شیراز بره و تو یه شهر دیگه زندگی کنه,بعد که میره تو اون شهر زندگی می کنه می بینه که خیلی بهتر بود.دیدین کسانی که پیر شدند و تو یه خونه ای 50,60 سال زندگی کردند بهش میگی آقا خانم این خونه دیگه لوله کشیش به درد نمی خوره برقش به درد نمی خوره اینو باید بکوبی و یه آپارتمان, بهتره بگیری.چقدر طرف می ترسه!ولی وقتی رفت می بینه که خیلی راحتتر شد. امام می فرمایند:دلیل اینکه من نسبت به مرگ,خوف دارم و نگرانم دلیلش ابهاممه.اینکه من نمی دونم چه خبره نکته ی بعدی که ترس داره و من و شما باید نگران باشیم این نکته هست که در دنیا خداوند تبارک وتعالی راهها را برای همه ی مردم باز گذاشته.یعنی آقا بنده در اوج سیاهکاری و کثیفی و در زیر لجنزار گناه بالاخره راه برام باز میشه.میگم آقا ماه رمضونه,میریم دم در خونه ی خدا یه یاالله میگیم خدا مارو می بخشه.لذا اینجا آدم به این ایمنی رسیده.به خودش میگه من چکار ممکنه انجام بدم فوق فوقش اینه که من به گناهی مرتکب بشم در دنیا که این گناه هیچ راه حلی نداشته باشه که من پاک بشم مگر اینکه منو اعدامم کنند.بالاخره یه راهی هست.
طرفو داشتن اعدام می کردند طناب دار به گردنش بود ولیِ خدا رفت بهش گفت آقا التماس دعا.گفت:یعنی چی آقا!؟دارن اعدامم می کنند.فرمود:در روایت داریم آدمی که دارن اعدامش می کنند مستجاب الدعوة است. چقدر راه بازه.چرا؟چون اعدام شد .حکمش رسید تموم شد .البته نه آدمی مثل صدام که پشیمان هم نبود.کسی که پشیمانه و دارن اعدامش می کنند مستجاب الدوة است یعنی محبوب خداست.راه در دنیا بالاخره بازه.اما خوف من و تو چیه؟به محض اینکه چشممون به چشم عزراییل خورد و به محض اینکه فرصتمون در این دنیا تمام شد راهها بسته می شود.یعنی امام در اینجا می فرمایند که در دنیا نسبت به مشکلات مادی و نسبت به مشکلات معنوی تو به من ایمنی می دادی.بالاخره هر که هستی و هر چه هستی صد بار اگر توبه شکستی بازآ.اما به محض اینکه مرگ پیش اومد دیگه هیچ گونه بازگشتی در کار نیست.یعنی اصل درد امام سجاد اینه.این خوف داره.میگه در دنیا هر کی منو اذیت می کرد به تو پناه می آوردم,تو دنیا هر مشکلی پیش می یومد می گفتم در خونه ی خدا بالاخره بازه.اما به محض اینکه مرگ پیش اومد تو داری منو اذیت می کنی.یعنی تو میای سراغ من.یعنی تو دنیا هر چه کردی حالا گذر پست افتاده به دباغخونه.حالا نوبت منه. اگر همه ی دنیا منو تنها بگذارند تو منو رها نکنی بیمی نیست.اما وقتی به مرگ می رسه تو منو رها می کنی.حالا فقط خودتی.,بار خودت و پرونده ی خودت.یعنی هر چقدر که در دنیا کم می آورد سرشو به آسمون بلند می کرد می گفت:گرچه من خیلی وقتها سرمو به آسمون بلند نمی کنم ولی بالاخره یه راهی برام باز گذاشتی از اون بنده های بد تو هستم که هر وقت کارم گیر کنه میام دم در خونه ی تو.به لطف خدا و به لطف امام زمان در طول سال سی شب پنجاه شب حداقل دم در خونه ی خدا هستیم.توفیق اجباری.ماه رمضونه,شب قدره,دهه محرمه,عید غدیره و...مشکلی داری دم خونه ی خدایی.ولی در زمان مرگ دیگه خطای تو جایی برای جبران نداره خدایا در دنیا,اگر تمام دنیا دست به دست هم بدهند که منو از قدرتی بیندازنداصلا قدرتی ندارند اگر تیغ عالَم بجنبد ز جای نبرد رگی تا مخواهد خدای. اگر تمام دنیا با تمام قدرت دست به دست هم بدهند تا منو ضعیف کنند و از بین ببرند اگر تو بخوای که من قوی باشم من قوی هستم.الان مردم برای خودشون سوپر من اختراع می کنند,فیلم می سازند و ..که آدمایی هستند که اینطورین چیزی بهشون کارگر نیست.آدمایی که با خدا هستند صد هزار تا سوپر من حریفشون نمیشن.چون به خدا وصله قدرتمنده. اما خدایا;اگر تو منو ضعیف کنی کی می تونه منو قدرتمند کنه!؟اینجا باز انسان دچار پریشانی میشه.خدایا تو منو ضعیف نکن..تو منو ذلیل نکن. یا یجیر یاالهی,الا رب علی مربوب خدایا اگر تو روزی بخواهی درها رو بر من ببندی هیچ علمی نمی تونه دری رو بر من باز کنه. یه کمی عزیزان بشینند فکر کنند که واقعا درهای این مملکت ,درهای این جهان به دست غیر صاحبش کس دیگه ای می تونه بازو بسته کنه و به نتیجه برسه!!! !? همه چیز دست خداست.تمام درهای معنوی و حتی مادی ِ این جهان,که مثلا اگر بخوام امشب حال خوشی پیدا کنم دست خداست.اگر قرار باشه که در این ماه رمضون بنده نجات پیدا کنم دست خداست.قرار باشه بالا برم دست خداست. تمام اینها دست خداست.وقتی انسان به یه نتیجه ای میرسه نتیجه ی مفهوم مخالفش اینه که دست هیچ کسی دیگه هیچی نیست,مردم دلشون خوشه. گفتم قبلا براتون که اومدن نزد آیت الله سید محمد شَفتی که در اون زمان مسئول حوزه ی علمیه بودند و امام جماعت مسجد و ظاهرا نماز جمعه هم برگزار می کردند.بعد بهش گفته بودند که آقا جمعیت زیاد شده امر بفرمایید طلاب موکت پهن کنند.و آیت الله شفتی یه آدمی که همه ی وجودش در اینست که همه چیز دست خداست و همه چیز باید از بالا صادر بشه اینجا بهش بر می خوره. و میگن:که آقا من سگِ کی باشم که امر کنم!؟یعنی چی امر بفرمایید!چرا اینجوری به من حرف می زنید!؟منو شما دارید بدعادت می کنید منو دارید خراب می کنید.  این چه آدمیه!؟آدمی که بهش میگن آقا امر بفرمایید تا فلان کار انجام بشه اینقدر بهش برمی خوره معلومه که این آقا تمام بازو بسته شدن درها رودر اختیارخدا می دونه.که این خداست که همه ی امور رو صادر می کنه.این شخص محو در قدرت الهیه برای خودش هیچ قدرتی رو منظور نمی کنه یا الهی الا رب علی مربوب,و لا یومن الا غالب علی مغلوب میگه دوست داری خدا یاریت کنه؟دوست داری خداوند تبارک و تعالی تحویلت بگیره؟دوست داری در مشکلات مادی و معنوی دستت رو بگیره؟خداوند شرط گذاشته است برای کمک کردنِ به من و تو.میگه به شرطی به تو کمک می کنم,به شرطی تو را غالب می کنم که من به تو مغلوب شده باشم.شرطش اینه که تو نسبت به همه ی جهان احساسِ شکست بکنی احساس کنی که هیچ کس در جهان نمی تونه به من کمک کنه(امن یجیب مضطراذا دعا)به این درجه برسه و به این نتیجه رسیده باشه که خودت هم به خودت نمی تونی کمک کنی در اینجا من بهت کمک می کنم سریع ذهنتو نبر به سمت چیزایی که واقعا بهش رسیدی اینطوریه. بله آقا من الان صد میلیارد تومن پول می خوام هیچ کس در عالم بهم نمیده خودم هم زورم نمیرسه پس خدا بهم کمک کنه. یه زمانی شب عملیات منطقه ی هشت بود بعد خدا رحمت کنه همه ی شهدا,شهدای مسجد سعدی,محله و شهید بزرگوارآیت الله دستقیب اونجا شهید احمد طوسی بود.پشت یک قسمت ما گیر کرده بودیم که چند ردیف سیم خاردار بود که دست می زدی به سیم خاردارها منورها منفجر میشد.در مقابل هم یک سری هیکل هایی هم ایستاده بودند که 120,135,150خلاصه یک هیکلایی اونجا منتظر ایستاده بودند طوری که لبخندشونم قشنگ معلوم بود که آقا چهار تا جوجه اومدند می خوان از این سیم خاردارها رد بشن بیان اینور.حالا ما رد هم می شدیم اونطرف تازه اول بدبختی بود.من در اون لحظه یادمه که یکدفعه قفل کردم.حتی پلک هم نمی تونستی بزنم قفل قفل کردم.انگار یه لحظه تو یه فیلمی استُپ بزنن.یه لحظه تو ذهنم گذشت که بسم الله الرحمن الرحیم در بریم.دیدم برای در رفتن هم قفل کردم.دیگه هیچ کاری نمی تونم بکنم.احمد طوسی هم کنار ما ایستاده بود.یه نگاه کردم دیدم اینم حالش از ما خرابتره.یه توجه و توکل کردیم به خدا,که خدایا اگر تو بخوای همه چیز امکان داره.به احمد گفتم چکار کنیم؟دست که به این سیم خاردارها نمی تونیم بزنیم.به ما که نگفته بودن اینا تله است.باید اول بریم این تله ها رو باز کنیم.تله باز کردن هم جلوی این نره غولها که دارن مارو نگاه می کنند که اصلا مقدور نیست.همینجوری مونده بودیم که چکار کنیم چکار نکنیم یکدفعه دیدم احمد طوسی برگشت سمت آقا علی بن موسی الرضا یه سلام داد و عجیب قفلش باز شد.یه سلام داد گفت یا امام رضا ما اومدیم تو حرمت کمک کن آقا.یکدفعه دیدیم یه خمپاره ی سرگردان که نمی دونستیم هم از کجا اومده یک راست رفت خورد وسط اون نره غولها.ما تا این وضعیت رو دیدیم رفتیم تا تله های مینهای منور رو باز کنیم,دیدیم یه خمپاره دیگه هم اومد.دیدیم یه این خمپاره دقیق خورد وسط این سیم خاردارها و کلش رو باز کرد!!گفتیم حالا چکار کنیم؟سریع رفتیم به طرف خط دشمن.حرکت کردیم به طرف خط دشمن,ما هم که دو نفر بیشتر نبودیم.گفتیم با اینهمه آدمی که اونطرف هستند چکار بکنیم!؟بقیه ی افرادمون هم که یا شهید شده بودند یا اینجا نبودند خط دشمن هم حتما می بایستی شکسته می شد.منم یه نارنجک تو دلم گرفته بودم,ضامنشم آماده بود که اگر عراقیها ریختن دوروبرمون اینو بکشیمو عملیات انتحاری شهادت طلبانه.من یکی که حال و حوصله ی اسارت نداشتم از اول هم به خدا گفته بودم.اسلحه هم که پشتم افتاده بود و می دونستم که از این نمیشه استفاده کرد.همینطور رفتیم بالا دیدیم یه ده پونزده تا عراقی دستاشونو گذاشتن رو سرشون نشستن و میگن دخیل الخمینی دخیل الخمینی!! قفل میشه انسان وقتی از خدا رو برمی گردونه ولی وقتی به سمت خدا میاد و متوسل به ائمه میشه یکدفعه این مسیر به شکلی باز میشه که انسان اصلا باورش نمیشه!
بنابراین این تکه از دعا داره میگه وقتی تورا غالب می کنم که تو مغلوب بشی.وقتی به تو قدرت چیرگی بر عالم میدم که خودت رو بر عالم چیره احساس نکنی.هر وقت در عالَم پاتو رو پله ای گذاشتی و رفتی بالا و احساس کردی که خودت این پله رو گذروندی بدون پله ی بعدیت پله ی قبلیته یعنی قراره برگردی عقب.اما هر موقع رفتی بالا دلتو به خدا به خدا بستی یکدفعه احساس می کنی که خدا در کنارت حضور داره.ایام,ایامیه که این شب و روزها باید یاد کنیم فرزندان دفاع مقدس رو.اینقدر از این صحنه ها پیش میومد,شما دقت کنید یه راننده بُلدزر داشت برای خودم تعریف کنید که توی خط مقدم با کلاه آهنی ملت می چسبیدن به خاک سینه خیز راه می رفتن با کلاه آهنی,بعد تیر ترکش به کلاه آهنی هم می خورد. توی میمک من یادمه یه چاله کنده بودم نشسته بودم تو چاله یه کلاه می گذاشتم روسرم,یک کلاه می گذاشتم روی شونم یک کلاه هم می گذاشتم روی اون شونم دو تا کلاه هم می گذاشتم روی دو تا قسمت زانوهام.ولی این راننده بلدزره می رفت رو بلدزر می نشست بلدزه خودش چهار متر تا زمین فاصله داشت بعد از اون خاکریز هشت متر هم خودش بالاتر بود یعنی دوازده متر می رفت بالا یک تیر هم بهش نمی خورد تازه ذکر می گفت نوحه می خوند شعر می خوند و دل ای دل می کردو کار می کرد اصلا انگار نه انگار.حالا چقدر سواد داشت ؟باور کنید سیکل هم نداشت.چقدر کتابهای اخلاقی و عرفانی خونده بود؟چقدر آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی رو می شناخت؟چقدر مرحوم قاضی رو می شناخت؟با شیخ انصاری همدانی رفیق بود؟؟نه آقا.فقط توکل به خدا داشت.جالب اینجاست که همین راننده بُلدزر آخرشم تو جنگ هیچیش نشد یعنی محض رضای خدا بگی یه ذره ترکش یه جاییش بشینه.اصلا,هیچیش نشد این میشه قدرت الهی ولا یعین الا طالب علی مطلوب خدایا:تو کمک نمی کنی به هیچ طالبی مگر اینکه واقعا و واقعا این شخص طالب باشد در روایات ما زیاد داریم که نسبت به کسانی که قرآن می خونند عبادت می کنند و مناجات می کنند آیا اینها برتر هستند یا کسانی که دائم از خداوند چیزی می خواهند؟؟آیا اون کسی که امروز می شینه یک جزءقرآن می خونه بالاتره یا اون کسی که از خدا توفیق می خواهد که خدایا امروز یه توفیقی بده ما چند سوره از قرآن رو بخونیم و نرسه قرآن بخونه.کدوم بالاتره؟؟در روایات داریم که دومی بالاتره چون طالبه.آیا اون کسی که هر شب نماز شب می خونه بالاتره یا اون کسی که هر شب از خدا می خواد که خدایا منو برای نماز شب بیدار کن و اتفاقا بیدار هم نمیشه!؟داریم که دومی بالاتره.اونی که امشب نخواست و خوند پایینتر از اون کسیه که خواست و نخوند.یعنی چی؟یعنی اینکه اصل عمل و دعاست.اصل اینه که انسان دنبالش باشه,اصل اینه که انسان از خدابخواهد. اون کسی که امروز گناه کرد اما از خدا خواست که ای کاش گناه نمی کردم بالاتر است یا اون کسی که گناه نکرد و از خدا هم نخواست؟بنابراین انسان باید طلب کند و از خداوند توفیق بخواهد و این ارزشش بیشتر است. آقا طرف سالی چهار بار میره عمره اما تو که تا حالا مشرف نشدی سالی چهار باز از خداوند خواستی حالا کی بالاتره؟در تمام روایات آمده که نفر دوم بالاتره!چون روزی چهار باز از خداوند خواسته و روزی چهار بار خداوند براش نوشته و خداوند نیت رو در نظر می گیره.بنابراین اصل بر این است که ما طالب باشیم.
آقا بنده می خوام برم افطاری بخورم رفیقمو ببینم خانوادمو ببینم صله ی رحم هست ,نیت هم بکنم که خدایا از تو می خواهم که دیدار مرا یک دیداری قرار بده برام عبادت محسوب بشه ,برام لذت محسوب بشه,قلبها بهم نزدیک بشه,ماه رمضان بیادو بره تمام تشکلها و تفرقه هاو کینه ها و حسادتها و بخلها همه برچیده بشه و اختلافات برچیده بشه. طرف میره غذاشو می خوره و میاد بالا اگر اینطوری باشی بدون که باختی.در حالیکه از همین غذا خوردن کلی چیز می تونستی بگیری.همین که سر سفره نشستی و شش دانگ حواست هم به جلوته می تونستی با یه نگاه به اونطرف سفره و یه لبخند و سلام علیک کردن , با کمک خدا, کل مشکلات رو برطرف کنی. و بیدک یا الهی ,جمیع ذلک السبب ,و الیک المفر والمهرب خدایا فقط و فقط به دست تو باشه تمام اسبابهای دنیا. اگر یک مقداری بزرگمردان ما,سیاستمداران ما,بزرگان مملکت ما,آنهایی که آشنا نیستند آشنا می شدند با این دعاها چقدر از مشکلات رو می تونستند حل کنند.در روابط دیپلماسی ما ,در ارتباطات ما با کشورها و دول دیگه این توکل ها نتیجه بخشه.اینکه آقا کشور فلان می تونه با یک نگاه خدا عوض بشه.مردم فلان می توانند با یک نگاه خدا عوض شوند.این ابزارها این راههای بسیار بسیار قدرتمند در اختیار ماست و ما متاسفانه استفاده نمی کنیم.روز قیامت خداوند تبارک و تعالی هر چی بگی میگه حقت بود.آقا ما مشکل اقتصادی داشتیم,حقت بود چرا سرت رو به آسمون بلند نکردی!؟آقا مشکل عاطفی داشتیم,حقت بود.آقا ما مشکل دیپلماسی داشتیم حقت بود.آقا مملکت از نظر اقتصادی رشد نکر حقت بود.مگه کور بودی؟و بیدک,فقط در دست توست برادرا و خواهرا بسیاری از مشکلات روزانه ی ما با یک رشته ی هفت هشت دقیقه ایه سحر تو خداوند حلش می کنه.خیلی سخت نیست سرت رو بذاری رو خاک یه چهار تا ذکر بگی(لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین)اصلا عربی هم نمی خواد بگین به فارسی بگین که خدایا سرمو رو خاک گذاشتم و به این امید سرم رو از خاک برمی دارم که خودت همه ی کارارو درست کنی,مسیرهارو تو برام باز کنی.امام سجاد در دعا می فرمایند:که خدایا تمام مسیرها در دست توست
و الیک المفر والمهرب:اگر از چیزی ناراحتم من به تو پناه می برم. در روایت آمده که مومنی که برایش مشکلی پیش میاد و در اثر این مشکل ناراحت میشه,نگران میشه و غم به دلش می شینه بسیار مومن بی ایمانیه اگر نره وضو بگیره واگر رفت و وضو گرفت بسیار مومن بی ایمانیه که اگر نشینه با همون وضو دو رکعت نماز بخونه واگر نماز رو هم خوند بسیار مومن بی ایمانیه که سرش رو خاک نذاره و به من نگه چشه!؟واگر اینکارو کرد و من به اون جواب ندادم بدونید که من خدای خوبی نیستم و من خدای خوبی هستم. این ابزارها رو چرااز ما گرفتن؟ چه علمی اومده جایگزین ارتباطات غیبی من و شما شده.بابا چرا شما اینقدر این کتابهای روانشناسیِ غربی رو می خرید می خونید!؟این چرت و پرتها چیه که دارید می خونید؟که آقا اینجوری کن اونجوری کن اونطوری نگاه کن و.... یه وقت براتون گفتم که تو یکی از همین کتابها نوشته بود اگر همسری دوست دارد که در قلب همسرش باشد اینکارهارو انجام بده.اولیش رو که خوندم به قدری غرق در تفریح و تنوع شدم که دیگه بقیشو نخوندم نوشته بود که رو بالشتِ همسرتون یه قلب بکشید.آقا ما داریم می گیم یا مقلب القلوب والابصار طرف نوشته که رو بالشت همسرتون یه قلب بکشید. آقا خجالت بکشید به کرگدن بگید خندش می گیره! الیک المفر والمهرب:خدایا من به تو پناه می برم. خدایا به من زبانی بده که این زبان بتونه ذکر بگه.به من قلبی بده که این قلب بتونه متوجه ی به آسمان بشه, به من وجودی بده که این وجود بتونه خاشع بشه به زمین بیفته تا خدا زیر بغلمو بگیره و بلندم کنه.بیایم با ادعیه آشنا بشیم,فکر کنیم,اینقدر این حرفهایی رو که در قالب روشنفکری ارائه میشه رو تحویل نگیرید که آقا دیگه زمان از ادعیه گذشته و امروزه باید از فن فلان و فلان استفاده کرد .من که نگفتم استفاده نکن اتفاقا باید طالب باشی باید مطلوب باشی باید مغرور باشی اما با توکل به خدا
یه بار یه برنامه ی رادیویی گوش می دادم که یکی از دوستامون خیلی حرف قشنگی زد خیلی خوشم اومد.مالِ رادیو معارف بود.یه خانمی تماس گرفته بود می گفت ببخشید من تو زندگیم این مشکلات رو دارم,شروع کرد به بیان مشکلاتش.بابا خانمه اصلا ام المصائب بود.من در ده سالگی بابامو از دست دادم در دوازده سالگی مامانم سرطان گرفت بعد اینجوری شد بعد فلان کرد و....!! می گفت آقا الان بنده سی و پنج شش سالمه خسته شدم یه راه حل فوری فوری و میانبر می خوام که همین الان نجات پیدا کنم.حالا کارشناس رواشناسی نشسته کارشناس مذهبی هم نشسته در یک برنامه ی رادیویی,روانشناسه شروع کرد به صحبت کردن که تو الان یه کم فکر کن به تواناییهات,در مقابل آیینه یه کمی خودتو نگاه کن ببین چشمات چقدر سالمه,ببین لبهات می تونه صحبت کنه.بعد برو به پارک و در محل خلوتی بشین و به سبزه ها یه کمی خیره شو و الی آخر.بعد به کارشناس مذهبی گفتند حاج آقا شما هم چیزی میگین؟بنده خدا خیلی قشنگ صحبت کرد.گفت والله من از صحبتهای شما خیلی استفاده کردم[b] ولی امام صادق یه جمله داره و جملش هم اینه هر وقت گیر کردی.محرم و مفر شما خانم استغفاره.خانم توبه کن.استغفرالله ربی و اتوب الیه. این کارشناس مذهبی یکی از دوستان ما بود بعدا بهش گفتم من از این برنامه ای که تو رادیو معارف داشتی خیلی استفاده کردم فکر نمی کردم یه همچین حرفی بزنی.بعد گفت:می دونی چه چیزی خیلی جالب بود؟گفتم چی؟گفت:جالبش این بود که این بنده خدا فرداش تماس گرفت گفت مشکلم حل شد!
!
 if you go to karbala...i want to come!
|
Edited by - یه قطره اشک on پنجشنبه 29 شهريور 1386 11:22:41 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: پنجشنبه 29 شهريور 1386 : 11:09:06
|
دعای روز سوم از ماه مبارک رمضان
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِى فِيهِ الذِّهْنَ وَ التَّنْبِيهَ وَ بَاعِدْنِى فِيهِ مِنَ السَّفَاهَةِ وَ التَّمْوِيهِ وَ اجْعَلْ لِى نَصِيبا مِنْ كُلِّ خَيْرٍ تُنْزِلُ فِيهِ بِجُودِكَ يَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِينَ.
آدرس سخنرانی «صحیفه سجادیه-قسمت سوم» در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2448
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:مسجد جامع سعدی
عنوان:شرح دعای بیست و یکم از دعای صحیفه ی سجادیه(قسمت سوم)
فصل علی محمد و آله,و اجر هربی,و انجح مطلبی.اللهم انک ان صرفت عنی وجهک الکریم,او منعتنی فضلک الجسیم,او حظرت علی رزقک,او قطعت عنی سببک,لم اجد اجد السبیل الی شیء من املی غیرک الهی اگر تو از من رو برگردانی یا فضلت را از من بازداری یا روزیت را بر من دریغ نمایی یارشته ی رحمتِ خود را از من بگسلی چیزی جز تو از آرزوهایم نمی یابم . فرق بی خدا و انسان در این فراز دعا مشخص میشه.بارها در ادبیات عامیانه بصورت مزاح و شوخی ما شنیدیم که میگن آقا کارای خدا به کار آدمیزاد نمی بره.یعنی که دقیقا همینطوریه و از طرفی هم اینطوری نیست.اول طرف دومش رو میگیم که چه طور ممکنه کارای خدا به کارای آدمیزاد نبره؟ در حالی که آدم نمونه ی خلقت خداست.خداوند فرمود تو خلیفه و جانشین من بر روی زمینی.جانشین خدا, کارایی رو انجام میده که اون کسی که فرمانروا و فرماندهش هست بهش ابلاغ کرده. بعنوان مثال,هیچ استانداری حق نداه که برای خودش قانون وضع کنه.قوانینی که از قوه ی مجریه به دستش می رسه رو اجرا می کنه.اما هیچ قوه ی مجریه ای حق نداره در جهان حاکم بشه وبرای خودش یک سری قوانینی رو در جهان حاکم کنه.قوای مجریه فقط مجری هستند.بنابراین انسان هر رفتاری رو که نشون میده اذنش از طرف خداست و به نوعی رفتار الهیه.حالا اگر یک انسانی رفتارش شیطانی و غیر الهی نشون میده این مشکل اون انسانه نه مشکل نوع انسانها.نوعِ انسانها رفتار الهی رو دوست دارند.در مسیر آیه ی شریفه ی قرآن که می فرماید:انا لله و اناالیه راجعون.یه تفسیرش اینه که میگه ما از سمت خدا به دستور خدا خلق شدیم و به دستورخدا به سمت خدا بر می گردیم.این تفسیر عادی و سادشه.تفسیر مهم و باطنیش اینه که ما هر چی داریم از خدا یاد گرفتیم ودر حقیقت دیدید که بعضی وقتها که شخصی نزد استادش می رسه و می خواد حرف بزنه یا یه کاری انجام بده میگه قربان ما داریم درس پس میدیم.یعنی در حقیقت انسانها وقتی میگی انا لله,یعنی دارم درسهایی رو که خداوند در عرش بهشون آموخته و در ذاتِ خلقتشون قرار داده این درسها رو دارم پس میدم.بنابراین انسانها همه ی مجریانِ خدا هستند.بنابراین آدم اگر واقعا آدم باشه حتما و حتما کاراش مثل کارهای خداست,منتها در مقیاس خیلی کوچکترش. حالا قسمت اول.آیا کارای خدا به کارای آدمیزاد نمی بره؟بله نمی بره چون مقیاسش خیلی بزرگتره.اگر من و تو یک رحمت و رافت و عاطفه ای رو نشون میدیم خدا در کل اینقدر بالاتر رو نشون میده که اصلا مال ما دیده نمیشه.اگر من و تو قدرتمنداریم و قدرتی رو نشون می دیم خداوند تبارک و تعالی اینقدر در مقیاس بالاتری قدرت نشون میده که اصلا مال ما قابل مقایسه و قابل دیدن نیست.پس هر دو حرف درسته.هم کارای خدا به آدمیزاد می بره و هم کارای خدا به آدمیزاد نمی بره.یعنی در حقیقت انسان مشتی است نمونه ی خروار. به همین دلیل است که اولیای خدا وقتی که به انسانها نگاه می کنند ولو یک انسانِ خیلی بد توانایی خیلی خوب شدن رو در اون می بینند. شما مثلا تشریف می برید بازار می خواهید و یک جنسی رو خریداری کنید,فرض کنید یک جنس خوراکی یا یک جنس صنعتی و یا یک جنس الکتریکی.مثلا می خواین یه ضبط صوت بخرید به بنده خدا میگی که آقا این ضبط پخشی که شما می خواین به ما بدین مدلش چیه؟میگه مثلا سُونیِ.میگه خب خوبه. کارخانه ی سونی اصله خیلی خوبه خیلی عالی می سازه .بعد سوال می کنیم که سونیِ اصله یا سونیِ بازار مشترکه.یعنی در حقیقت ماها همه از کارخانه ی خداییم اگر اصل باشیم خیلی کارمون درسته.مشکلِ ما اینه که بعضی از ما بازارمشترکیم. یعنی هم بنده ی خداییم و هم بنده ی مردمیم.هم از خدا چیزیاد می گیریم هم ازشیطان چیز یاد می گیریم و هم از هوای نفسمون,می شیم بازار مشترک .به همین دلیل میلیارها خیلی فرق داره.پس اولین جمله ای که کارای خدا به کارای آدمیزاد می بره واولین جمله ای که کارای خدا به آدمیزاد نمی بره با این شرحی که خدمتتون گفتیم.حالا این جملاتی که الان داره میگه کارای آدمیزادیه,یعنی آدمها اینطورین.ما می خوایم بدونیم که امام سجاد اینجا درست گفتند یا حالا جسارت نباشه نعوذ بالله امام سجاد اشتباه کرده.البته حالا ممکنه به یه نتیجه ای برسیم که هر دو تا حرفی که ما الان زدیم هر دوش غلط باشه! ان صرفت عنی وجهک الکریم:میگه اگر روی کرامتت رو از من برگردونی.حالا سوال اینه که آیا ممکنه خدا از آدم روی برگردونه و بگه که من این بده رو دیگه نمی خوام ببینم؟یه وقت هست که خدا یه بنده رو بایکوت می کنه و میگه که عذابِ تو همین بس که اجازه نمیدم با من حرف بزنی.آیا خود خداوند تبارک و تعالی هم نمی تونه ببینه این بنده رو,یا اینکه روشو بر می گردونه میگه برام مهم نیست!؟ شما در کل روایات اهل بیت نگاه بکنید و اگر کسی از برادرا و خواهرا همچین روایتی رو که من دارم میگم برام آورد جایزه داره.یه روایتی از اهل بیت(ع)غیر از آقا امیرالمومنین که همزمان بودند که همینم معلوم نیست که توش باشه و نیست.یه روایتی بنویسید که اینها اسم خلیفه ی اول یا دوم و یا سوم رو آورده باشند.روایت باشه نه بحث تاریخی! تو کل نهج البلاغه اینهمه آقا امیرالمومنین ابراز ناراحتی می کنه از این سه تا خلیفه ولی یک بار از اینها اسم نمیاره.این اسم نیاوردن می دونید بالاترین درجه ی بغضه ! یعنی اینکه دیگه اصلا اسمشو نیار,اصلا دیگه نمی خوام احساسش کنم.شما وقتی به نفرت می رسید از صحبت کردن با کسی که ازش متنفرید اذیت میشید بماند از احساس کردنش هم اذیت میشین.فرض کنید در اتوبوسی هستید و می خواین از یه شهری به شهر دیگه برین و یه کسی که شما ازش نفرت دارید رو صندلیِ آخر نشسته و شما رو صندلیِ اول نشستین.احساس بدی داری .هر چند این یارو اصلا به تو کاری نداره.میگه نه,اصلا وجودشو که احساس می کنم بدم میاد صرف که در روایات و دعاها داریم روی برگرداندن نیست یعنی دیگه اصلا احساس نکنه.حالا ما در کل روایات می بینیم که خداوند داره میگه من نسبت به بدترین بندگانم نگرانم!؟آیا ممکنه انسانی از کسی که متنفره نگرانش باشه که حالا چی مشه!؟
آیه ی شریفه ی قرآن میگه :بابا این راهی رو که شما دارید میرید مثلا به سمت عذاب و جهنمه.آیا ممکنه خدا برای کسی که دوسش نداره نگران جهنمی شدنش باشه!؟خب بذار جهنمی بشه راحت.شما مگه نمیگی من دوسش ندارم؟خداوند در قرآن خیلی جاها میگه (ان الله لا یحب المسرفین)خدا مثلا اسراف کاران رو دوست نداره.این لا یحب و این قبیل جملاتی که امام سجاد(ع) می فرمایندآیا اینها حقیقت داره یا نه؟ جالب اینجاست که در این قسمت از دعا,امام سجاد حرف خودش رو خوش نقض می کنه!ان صرفت عنی وجهک الکریم.یعنی اون نگایِ زیبای پر از کرامتت رو اگر از من برگردانی.(اما آیا ممکنه که کریم نگاهشو برگردونه!!؟)مثل اینه که بگیم آقای فلانی که رییس فلان بانکه و میلیاردها تومن پول در حسابش هست اگر که محتاج صد تا یه تومنی باشد!اصلا این دو تا با هم جمع نمیشه,اصلا امکان نداره.صرف و کرامت با هم جمع نمیشن.اگر خدا کریمه چطور می تونه روشو برگردونه!؟خداوند تبارک و تعالی یک عده رو میگه ان الله یحب (کسانی هستند که دوسشون داره)و یه عده رو میگه ان الله لا یحب(کسانی هستند که نگرانشونه)بعد در روایات داریم که خدا مثلا کسانی رو که دوستشون نداره ونگرانشونه ,خداوند اینهارو بیشتر مراقبت می کنه.میگه اون بابایی رو که ما دوسش داریم دیگه دوروبرِ خودمونه, این از دست نره.لذا تو ماه رمضون خدا به اون بیشتر دقت می کنه.در هر جا که درِ رحمت الهی بازه در به سمت کسانی که خداوند گفته ان الله لا یحب بیشتر بازه.خیلی عجیبه.چرا اینجوریه!؟برای اینکه خصوصیت خداوند اینطوریه.بابا خیال همتون راحت شد اصلا خدا به آدمیزاد رفتاراش نمیره.یک مدل دیگست و این ما هستیم که وقتی ناراحت میشیم و به یک درجه ی بالای ناراحتی می رسیم و متنفر میشیم میگیم حرفِ فلانی رو نزن.در حالیکه خدا اصلا نمی تونه اینطوری برخورد کنه.
او منعتنی فضلک الجسیم :یا مرا از فضل بزرگت بی نصیب کنی.اصلا بذارید من یکی از خانواده های فضل رو بگم که بدونید اصلا فضل یعنی چی و آیا ممکنه که یک کریم فضل رو از ما منع کنه!؟یکی از خانواده های فضل فضولاته.حالا فضولات یعنی چی؟یعنی اضافه های بدن.یعنی گلاب به روتون شما تشریف می برید دستشویی میگن اینجا محل فضولاته.اصلا کلمه ی فضل یعنی چیزهای زیادیِ بدون استحقاق.یعنی چیزهایی که من اصلا مستحقش نیستم و زیادیه و بعد می فرمایند (منعتنی )یعنی یه آدمی مثل من و تو بیاد آشغالهاشو بذاره دم در ,بعد که آشغالاشو گذاشت دم در و تا دید یه بدبخت بیچاره ای داره تو آشغالا می گرده بیاد منعش کنه که دست نزن آقا ما این آشغالهارو لازم داریم.آخه اگر لازم داشتی پس چرا گذاشتی دم در!؟کدوم آدمیه که وقتی یه بدبختی وقتی برای پیدا کردن یک لقمه نون تو سطل زبالش داره می گرده,دنبال یه چیزی می گرده که ببره ازش استفاده کنه بره منعش کنه!؟خداوند تبارک و تعالی فضل داره و آیا ممکنه خداوند تبارک و تعالی زیادی نعمتش رو بر من و تو منع کنه!؟ بعد میگیم فضلک الجسیم:این فضلی که خیلی جسم داره,خیلی خیلی زیاده.باز اینجا کلام امام سجاد رو لحنِ عبارتش نقض می کنه. او حظرت علی رزقک:یا روزیت را بر من دریغ نمایی.مثال روزی خداوند تبارک و تعالی رادر روایت اهل بیت داریم.یکی از مظاهر وجود خداوند خورشیده,اگر خورشید نباشه من و تو نون برای خوردن نداریم.خیلی از اعمالی که باعث رشد گیاهان میشه و گندمی که ما ازش داریم نون درست می کنیم در اثر فتوسنتزی است که خورشید برای ما حاصل می کنه.یکی از مثالهای روزی خدا همین ماهه. که اگر ماه نباشه ما مشکل آب خواهیم داشت.اگر جزرو مد نباشه آب از دریاها به زمینها نمی رسه.یعنی خداوند به ماه بگه تو درنیا,به خورشید بگه تو درنیا.آقا گیاه وقتی آب خورد رشد می کنه و وقتی رشد کرد شما می تونید از این گیاه استفاده کنید.گوسفند وقتی آب و گیاه رو خورد رشد می کند و شما می توانید از گوشتش استفاده کنید.آیا خداوند می تونه این روزی,که خودش یه سیستمی براش گذاشته رو که همینطوری می رسه می تواند این روزی رو از مادفع کنه!؟مثلا به باران بگه جناب باران شما بر کل شیراز ببار فقط بر بام خانه ی آقای فلانی نبار,اگر احیانا خواستی بباری نذار اون آقا ی ایکس استفاده کنه.این میشه منع. روزی که خداوند تبارک و تعالی در کل جهان پخش کرده اصلا قابلیت نداره که کسی بتونه جلوشو بگیره .کی می خواد جلوی روزیِ خداوند رو بگیره!؟
به حضرت سلمان (ع) عرض کردند :که شما چرا دغدغه ی نان ندارید؟چرا نارات نیستید که مثلا فردا نون برای خوردن داشته باشید یا نه!؟سلمان می دونید که عمری طولانی داشت در حدود چهار صد پونصد سالی عمر کرد. سلمان گفته بود برای اینکه در این چند سالِ زندگیم که عمر از خداوند گرفتم حتی یک نفر رو ندیدم که این از بی روزی بودن بمیره.بالاخره روزیشو گیر میاره.نگفته اگر مومنی که خیلی با خدا آشناست و اهل نماز شب و تحجده و در جلسات قرآن شرکت می کنه و ماه رمضان به خدا متوسل میشه و...!بلکه همه ی مردمی که دنبال روزیند روزیشون رو از خدا می گیرند. بعد نگاه می کنیم می بینیم اونایی که بدایمانند,حالا نمیگیم بی ایمان,همونا روزیشون خیلی هم بیشتره.وا!؟خدایا ما داریم دعا می خونیم و شب ماه رمضون هم به صحیفه ی سجادیه پناه بردیم اما شما به بدایمانها روزیِ بیشتر میدی ولی به من که رسید میگی اینجوری حرف بزن!؟
اوقطعت عنی سببک :یا اینکه شما قطع کنی مسببات رو.یعنی در دنیا مثلا بنده این تسبیح رو بکشم و مسبب این فشاری که به تسبیح میارم اینه که پاره میشه اما پاره نشه!ممکنه؟یا اینکه بنده آب به صورتم بزنم اما صورتم تمیز نشه.بنده غذا بخورم ولی سیر نشم.بنده داد بزنم اما صدامو کسی نشنوه!مسببات اینها هستند. میگه خدایا اگر این کارهارو بکنی لم اجد السبیل الی شیء من املی غیرک :جز تو راهی به هیچ یک از آرزوهایم نمی یابم.نتیجه : خداوند اصلا نمی تواند به ما روزی ندهد .چون خصوصیت خداوند یا رزاق است.رزاق یعنی کسی که دائم در حالِ روزی دادنه.خداوند از خورشید که کمتر نیست خداوند خالقِ خورشیده.خورشید نمی تواند به ما نور ندهد چه خوب باشیم و چه بد.خداوند تبارک و تعالی نمی تواند سببهارو در دنیا تعطیل کنه.چون خداوند اِبا دارد امور را از غیر سببش جلو ببره.هر کسی هر کاری کرد ,سببش رو انجام داد علت که ایجاد شد معلول ایجاد میشه.شما هر چقدر که در دنیا زحمت بکشید نونش رو می خورید نکته ی سوم: خداوند نمی تواند از ما روی برگرداند .چون خداوند تبارک و تعالی برای بدترین انسانها و بدترین مخلوقات خودش نگرانه.نگرانی علامتِ محبته].اگر انسانی نگران ِ کسی نباشه و بگه به من چه یعنی اینکه من اصلا فلانی رو دوسش ندارم.یا میگن آقا فلانی فلان حرف رو زد.خب بزنه.نمی دونم آقا فلانی داره خودشو خراب می کنه.خراب کنه به من چه! آقا فلانی داره میره جهنم, خدایا باید بگه به من چه می خواست آدم خوبی باشه.اما خداوند نگرانِ بندشه. در جملاتِ بزرگان داریم که میگن اگر با کسی دشمنی,عیبهاشو نرو بهش بگو.چون اگر عیبهاشو بگی این خوب میشه این قوی میشه,این تمیز و مرتب میشه.پس بذار با عیبهاش بچرخه. در قرآن و روایات اینقدر قید من و تو و خیلی از گنهکاران و خیلی ازفاجران عالم رو خداوند اسم می بره یعنی چی؟یعنی آقا بنده دوست دارم اصلا علامتش اینه.بنده ی من اگر فلان کارو کنی من همینجا گوشتو می پیچونم.این علامت محبته. نگرانته چون دوست داره .
نکته ی بسیار بسیار ظریف:
امام سجاد(ع) میگه:اگر روی کریمت رو از من برگردونی.در اینجا میگیم یا امام سجاد اولا:اصلا خداوند نمی تونه روبرگردونه ثانیا:وقتی میگی رویِ کریمت رو برگردونی خودت داری عبارتِ خودت رو نقض می کنی.کریم که رو برنمی گردونه.حداقلش اینه که بگیم خدایا رویت را از من برگردانی به قهر
و یا امام سجاد(ع) میگه اگر فضل جسیمت رو از من منع کنی.گفتیم فضل,یعنی آشغال,یعنی زیادی.و اصلا فضل به کسانی تعلق می گیره که لازمشون نیست و استحقاق ندارند.فضل یعنی سطلِ آشغالِ خونه ی آقا که می ذاره دم ِدر.هیچ آدمی نمیاد بگه که تو سطلِ آشغالِ من فضولی نکُن.آقا آشغاله.هر چی می خوای بردار ببر.پس اینم غیرممکنه.
یا امام سجاد در جای دیگر می فرمایند:رزقت را از من بپوشانی.در حالی که گفتیم امکان اینکه خداوندرزقش رو از ما بپوشاند وجود ندارد.سیستم رزاقیتی که خداوند در عالم چیده یه سیستمیه که ناخوداگاه می رسه.رزق رو بپوشانی یعنی از اول به خورشید بگو طلوع نکن.
و چهارمین اشتباهِ به ظاهری که امام سجاد(ع) اینجا می فرمایند:اینکه او قطعتک عنی سببک:یعنی خداوند بیاد عالمی رو که خودش میگه عالَم اسباب و مسببات هست خداوند میگه بنده ی من تو اول برو منَِ خدارو ثابت کن با سبب.قاعده ای که همه می دونین قاعده علت و معلول.می فرمایند:خود من رو بیا با علت و معلول ثابت کن.بعد میگه این سبب هارو شما بیاین حذف کنید.اینها رو که انجام دادین در آخر میگن راهی غیر از اینکه آرزویی به تو داشته باشم ندارم
خُب.حالا دلیلی که امام سجاد(ع)اینجوری فرمودند چیه؟در بحثِ ما نکته ی ظریفش اینجا مشخص میشه.اینکه در ارتباطات گفتِمانیِ بین من و شما و خداوند تبارک و تعالی وقتی که داریم صحبت می کنیم بعضی وقتها انسان چیزهایی رو که یقین داره نیست به خدا نسبت میده.برای چی؟برای لوس کردن.میگه خدایا اگر روتم برگردونی بازم ما هستیم. آدم یادِ چی می یفته؟یاد عاشق معشوقایِ اولِ ازدواج می یفته.چی میگه؟میگه آقا جون اگر من با تو باشم یه اتاق گلی هم کافیه.حالا مفهوم کلام چیه؟یعنی اینکه این شوهر اصلا بنا نداره این خانم رو تو اتاقِ گلی ببره.این خانم داره ناز می کنه.البته بعضی وقتها شوهره بدبخت باورش میشه و بعد میره یه اتاق گلی هم پیدا می کنه,بعد خانم با مادرِمحترمشون تشریف میارن و کامل از خجالتشون درمیان.
آقا رفیقمه ,صمیمیه,معشوقه عاشقه,میگه من هیچی از تو توقع ندارم.آقا روز تولدم رسید و همینکه شما یادته که امروز روزِ تولدمه برایِ من بسه.این یعنی چی؟یعنی آقا این بنده خدا تکلیفِ خودش رو می دونه,این داره ناز می کنه.یعنی در واقع امام سجاد(ع) در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی فقط داره ناز می کنه .یه وقت تو برداشت بد نکنی که امام برای خودش یک گزینه ای رو منظور کرده که خدا روشو از بنده ها برگردونه و این غیر ممکنه!غیرممکنه که خدا روشو از بنده هاش برگردونه.یا یک گزینه ای برای خودت منظور کنی که خداوند از فضلش منو محروم کنه. فضل چیه؟خداوند کلی به من احسان می کنه.یا قدیم الاحسان! بعد شما میگی فضل رو ببنده؟نکته ای که امام سجاد اینجا فرمودند فضل نگفتند احسان همینه.اینجا باید می گفت احسانت رو برگردونی نه فضلت.یعنی بازم داره خودشو لوس می کنه.همین جملاتی که در ادبیات عاشقانه ی عرفانی در ارتباط با عشقهای مجازی ما می بینیم که من سگی هستم در پیشگاه تو,قطعه استخوانی مرا کافیست.اما واقعا اینطوریه؟نه,تو وقتی داری میگی قطعه استخوانی مراکافیست داری ناز می کنی نه استخون بندازه جلوی ما در فارسی اسمی برای این نازکردن ها نمیشه گذاشت جز همین ادبیات لوس مآبانه.اما در عربی به این ادبیات میگن ادبیات تضرع.آدم دم درِ خونه ی خداوند تبارک و تعالی تضرع می کنه.آقا ماه رمضون شب ششم شد تو هنوز مارو نبخشیدی.خدا میگه بابا عجب گیری افتادیم اصلاما همون شب اول ماه رجب تو رو بخشیدیم.چی چی داری میگی بنده ی من؟میگیم خدایا ما داریم میگیم تو باورت نشه.ما داریم خودمونو لوس می کنیم. وقتی شما زیارت تشریف می برید ما در آداب زیارت داریم که میره مثلا خدمت آقا علی بن موسی الرضا میگه آقا آمدم(عبدک ببابک ضعیفک ببابک)میگه آقا شما تا قبل از خلقتت تو خونه ی من بودی!اصلا من دردرون تو ,تو در درون من بودی.ما هم بودی.شیعتنا خلقوا من فاضل زینتنابابا تو خودت صاحبخونه ای! بذاریم این ادبیات از اینور انجام بشه از اونورم خدا حرفشو می زنه.تو چی میگی؟میگی عبدک ببابک.خدا چی میگه؟میگه بابا این حرفها چیه؟شما خودتون صاحبخونه اید.خدایا شب ششمه نمی خوای ببخشیم؟خدا میگه خیلی وقته بخشیدمت. بنابراین هیچ اشکالی نداره که این ادبیات ردو بدل بشه.پس ماوظیفمون اینه.اما وقتی داریم دعا می کنیم باید یادمون باشه که وظیفه ی خدا چیه. فقط و فقط من به خواهرا و برادرا یه پیشنهاد می کنم من سه سال پیش مسیر تفکرم عوض شد بابت اینکه یک هفته فقط روی کلمه ی فضل داشتم فکر می کردم و تحقیق می کردم .اصلا زندگیم تغییر کرد.تفکرم نسبت به خدا تغییر کرد. یک وقت نشینی مثل بچه یتیمها دعا بخونی و گردنت رو کج بگیری که آره دیگه ما نیازمند ترحمیم.خدا از این انسان خوشش نمیاد.ما نیازمند ترحم نیستیم,ما نیازمند این هستیم که برای خدا ناز کنیم.امشب مقام تو آنقدر بالاست که اجازه داری ناز کنی که خدایا اگر تو منو بسوزونی به همه ی مردم میگم دوستت دارم.(الهی لوادخلتنی الناراعلمت جمیع اهلها عنی احبک).خدا امیرالمومنین رو بندازه تو آتیش!؟اصلا ممکنه؟علی حبه جنه. قسیم النار والجنه.بعد علی میگه مارو بندازی تو آتیش.مارو بگو پشت سرِ چه امامی داریم راه می ریم.ما فکر می کردیم اماممون ساقیِ کوثره و قسیم النار و الجنه است.حالا آقا میگه ماروبنذاری تو آتیش!! بابا امیرالمومنین داره ناز می کنه تو چرا باورت میشه؟تو هم ناز کن. چه اشکالی داره؟
حالا آقا امام سجاد(ع) در جمله ی آخر,با اینهمه جسارتی که ما داشتیم جواب مارو میده.میگه چی؟ میگه این کارارو که بکنی امیدم فقط به کرم توست.یعنی چی؟یعنی تمام حرفهایی رو که من زدم به شرط اینه که من کرم تو رو باور داشته باشم. یک بار اگر در زندگیت کرم خدارو باور نداشته باشی,نعوذبالله این جمله رو بگی که خدا اصلا به من نگاه نمی کنه.که خدا با من لجه.خدا منو فراموش کرده.یه بار سرتو بلند کنی به آسمون که خدایا کجایی؟تا گفتی کجایی کارو خراب کردی کجا می خواستی باشه؟؟نحن اقرب الیکم من حبل الورید.من در وجود خودتون هستم.نزدیک خودتون هستم فانی عبدک و فی قبضتک :من بنده ی تو هستم.در قبضه ی (یک جای خصوصی )قدرت تو هستم.منو به خودت وصل کردی برای اینکه گمت نکنیم.جایگاهی برای من در نظر گرفتی تا تو منو گم نکنی.اینقدر خداوند نگران تو بوده. ناصیتی بیدک :ناصیتی یک اصطلاحه یعنی پیشانی.ولی در عرب به موی جلوی پیشانی میگن.موی جلوی پیشانی یک قسمت بسیار حساسه.این موهای عقب رو هر چی بکشی زیاد درد نمیاد اما این قسمت جلو رو که می گیری یارو دیگه قفل میشه.مثل گربه دیدین موهای پشتشو بگیرن قفل میشه.حتی ما در بحث حیوانات وگربه سانان بزرگ داریم که رو این قسمت جلویِ موی سرشون اگر مثلا یک دست قدرتمندی باشه می تونه قفلشون کنه.مثلا تو دعوایِ خرس با گربه ی وحشی ما داریم که خرس دست می ندازه موهای جلوی این گربه ی وحشی رو که می گیره قفل میشه,دیگه نمی تونه کاری کنه!! ناصیتی بیدک:یعنی آقا منِ بیچاره ی بدبخت که فکر می کردم آزادم هر جایی که دلم می خواد میرم و هر غلطی که دلم می خواد می کنم من مویِ جلوی پیشانیم در اختیار خداست.در برابر خدا قفلم.این گناهانی که من دارم می کنم دست و پا زدن در حال قفلیه.مخالفت با خدا سیخی چند؟اصلا ما عددی نیستیم که بخوایم با خدا مخالفت کنیم.اصلا مخالفت با خدا برای ما امکان نداره. چقدر امام قشنگ داره میگه بیدک ناصیه(همه چیز من در اختیار توست)من اینقدر دست و پا می زنم و گناه می کنم اینا فقط دست و پا زدنه. برای تو هیچ اثری نداره اصلش اینه که من در اختیار تو هستم هر وقت دیدی اوضاع من خیلی خیط شد جلوی موهامو می گیری بَرَم می داری یه جای دیگه می ذاریم.وقتی که فرمان تو هست دیگه فرمانی از من نیست.وقتی دستور تو هست دیگه دستوری از من نیست. خدایا کل قدرتها به دست توست.فارسی هم به خدا میگیم که خدایا الهی قربونت برم که وقتی می خوام گناه کنم تو به من اجازه میدی.میگه حالا بذار این گناهرو هم بکنه بچه است دیگه خونه ی یکی از دوستان رفته بودیم تو یه شهر دیگه.وارد این خونه که شدیم اینا یه حال داشتند یه اتاق که بچه هاشونو می گذاشتند یه اتاق خواب و یه اتاق پذیرایی.به من گفت:چشماتو ببند دستتو بده به من.چشمای مارو بست دست مارو گرفت.همینطور کورمال کورمال مارو برد و گفت حالا چشماتو بازکن.یه دری رو هم پشت سر مابست.گفتم چه خبره؟خیلی با هم خودمونی بودیم. گفتم چرا چشمامو بستی منو رد کردی.گفت:والله ما با شما خودمونی هستیم ولی خانممون با شما رودربایستی داره.نمی دونی تو حال ما چه خبره.گفتم چه خبره؟گفت:آقا ,ما دو تا بچه داریم اینا دیگه آخرِ پیکاسو هستند.تمام دیوارهای حال رو که بعدا به ما نشون داد خط خطی کرده بودن وحشتناک.اصلا قابل تحمل نبود. جمله ای که من خیلی به دلم نشست این جمله بود که البته بچه ها کماکان مشغول هنرنمایی بودند.بعد همینطور که این بچه ها در حال خط خطی کردن دیوارها بودند بعد می گفت:الهی قربون بچم برم نگاه چقدر دیوارهارو کثیف کرده.این جمله چقدر جمله ی قشنگیه.افتخار می کرد می گفت ماالحمدالله تلفن سالم تو خونه نداریم چون همرو می کوبن زمین.تلویزیون رو دوبار انداختن خراب کردن.تو ویدیو سی دی مون داشته نوار کاست می کرده بالاخره هم موفق شده.کیف می کرد و می گفت خداوند تبارک و تعالی بعضی از گناهان مارو که نگاه می کنه می دونه از بچگیمونه. این جملات امام صادق لا امرلی مع امرک :میگه:خدایا تو خودت به من اجازه ی گناه میدی.بعد هم میگی می بخش اشکالی نداره.آیا من جرات پیدا می کنم به گناه؟نه خب,یواش یواش ما هم بزرگ میشیم.ما هم همیشه که بچه نمی مونیم در روایت داریم که امام صادق(ع) می فرمایند:بنده تا به چهل سال نرسیده بچه است.به محض اینکه چهل سالش شد خداوند به فرشته ها خطاب می کنه.میگه فرشته ها از حالا دیگه مو رو از ماست بکشید.(سخت بگیرید)! بعد از چهل که همه آدم میشن .تمام مشکلات ما قبل از چهل سالگیه.خدا همین تکه رو مرخصی داده.بعد از چهل اصلا روحیه ی آدم کلی فرق می کنه و چقدر شقی و بدبخت است و اصلا نیست بین ما کسانی که بعد از چهل سالگی هم می لغزند اونا دیگه کسانی هستند که هیچی تو جوانیشون جمع نکردند.یعنی در حقیقت اصل عمر مارو خداوند جزو بچگی ما حساب کرده! ماض فی حکمک,عدل فی قضائک,ولا قوة لی علی الخروج من سلطانک :آنچه درباره ی من می خواستی انجام بشه انجام شده است.یعنی به محض اینکه بنده میاد با خداوند صحبت می کنه که حاجتی به من بده,خدا میگه من حاجتت رو قبلا دادم.
زیارت امین الله رو شما دقت کنید.قبلا در یکی از بحثها براتون عرض کردم.در زیارت امین الله یک لطفی که دوستان نسبت به آقا علی بن موسی الرضا دارند همه تقریبا زیارت رو یا از برید یا مسلط هستید. و اعمال العاملین لدیک مقبولة:یعنی عملهای کسانی که در درگاه تو عمل می کنند مقبول شده بود.وابواب اجابة لهم مفتحه:باز شده بود حالا آقا امروز توبه کرده,فکر می کنه که همین امروز هم توبش قبول میشه .آقا بنده تا حالا فلان مشکل اخلاقی رو داشتم به لطف ماه رمضان از فردا دیگه مرتکب نمیشم. خداوند چون می دونسته که تو امشب همچین توبه ای می کنی از همون روز اول این مشکل اخلاقی تو رو قبلا پاک کرده.آقا من الان پونزده سالمه,هجده سالمه تازه به این نتیجه رسیدم که باید مومن بشم.خدا میگه من از روز اول بلوغت می دونستم اینطور میشه.عین جملش(ماض فی حکمک),از روز اول بلوغت به فرشته ها گفتم که این الکی داره گناه می کنه,این قراره سال 86 توبه کنه و وآدم بشه.از همین الان شما الکی این قلمهارو مصرف نکنید.الکی ننویسید چون بعد باید پاک کنید,بعد پاک کن هم لازم دارید.بنده ای که میاد دم در خونه ی خدا که هجده سالشه ,اصلا شصت سالشه نود سالشه,مهم اینه که تازه بیدار شده,تا الان خواب بوده .استادمون می فرمود پیرمردی رو که حدود هفت سالش بود رو در حج واجب دیدیم این شخص امریکایی بود تازه مسلمان شده بود.گفت:کلی برای من گریه می کرد که هفتادسال در عمرم من بی خدا بودم.بهش گفتم از روز اول بلوغت خدا الان تورو می دید,لذا کل این مدت تو مسلمان بودی.اتفاقات مثبتی که برای شما می یفته خدا از قبل می دونسته,نوشته تو پروندت,تموم شده. و اون بدبختی که عاقبت به شر میشه و یک عمر مثلا عبادت می کرده,خدا از همون اول می دونسته,لذا به فرشته هاش میگه که ننوسید چون من می دونم که این عبادتها اثری نداره و عاقبتش به کجا می رسه,این خراب می کنه.حکم الهی کاملا برای ما مشخصه.اگر یک روزی خداوند تبارک و تعالی به تو فرصت بده.فرض می کنیم فرصت داده بشه که در عالم مادی ممکنه که مثلا تو بیست سال دیگه یِ خودت رو ببینی.که این بیست سال دیگه ممکنه تو زنده باشی ممکن هم هست مرده باشی.حالا یا برزخت رو می بینی یا هنوز روی دنیایی.اگر بهت این اجازه رو بده خواهی دید که خیلی از مسائلی که الان به آن مبتلابه هستی اون زمان حتی فکرش را هم نمی کنی.از وجود تو حذف شده اگر خوب شده باشی.این میشه ماض فی حکمک عدل فی قضاوک :مقدراتت درباره ی من از روی عدالت است. ولا قوة لی علی الخروج من سلطانک:توقع من و شما از خداوند تبارک و تعالی عدل درباره ی ما نیست.ما هیچوقت متوقع نیستیم که خداوند با ما با عدالت رفتار کند.چون اگر با عدالت رفتار کند کلاه همه ی ماها پس معرکست.در روایت داریم که رسول خدا فرمودند:در روز قیامت همه ی خلایق به فضل خدا وارد بهشت می شوند.خطاب رسید یا رسول الله شما هم؟ آقا فرمودند:من هم با فضل خدا وارد بهشت می شوم. در روایت دیگر داریم که یکی از بزرگترین عباد بنی اسراییل دم در بهشت وقتی می خواهد وارد شود خداوند تبارک و تعالی خطاب می کنه که فلانی را با فضل ما وارد بهشت کنید.این بنده خدا یک کمی بهش برمی خوره.به خدا میگه بیشتر از هزار سال ما عبادت کردیم سرسوزن اگر موهبتهای دنیا چیزی بردیم,خودمون رو محروم کردیم,ریاضت کشیدیم آخرش خداوند داره میگه با فضل ما وارد بهشتش کنید.خداوند فرمود:هیچ اشکالی نداره,شما نگهش دارید مابا عدل باهاش حساب می کنیم.حالا امروز این روایت رو خیلی خوب میشه فهمید شاید اون زمانی که امام صادق این روایت رو فرمودند مردم درک نمی کردند.شما حساب کنید یک قطره آب,شما بخواهید خودتون بسازید,بله آقا اکسیژن و هیدروژن رو با هم مخلوط می کنیم نه کلا بساز.فرض کنیم که بتوانیم می دونید چقدر هزینه می بره.تو یکی از تحقیقات علمی دیدم که نوشته بود:اگر بخواهندنمونه ی بدن انسان را بسازند یک زمینی به طول هشت هکتار زمین باشه که در این زمین قریب به دوازده هزار نفر دانشمند کار کنند تا نمونه ی بدن انسان ساخته بشه. شما ببینید چند صد میلیار میشه!با دستگاههای پیشرفته.این تازه نمونه سازیه یعنی مونتاژ. حالا اگر یک قطره آب رو ما بخواهیم بسازیم ببینید چقدر هزینه می بره!خداوند همین رو به رخ این عابد بنی اسراییل کشید.گفت:کل عبادتهات چند؟حالا می خوام بببینم یک قطره از اون قطره آبهایی که تو دنیا تواین هزاز و خورده ای سال مصرف کردی رو می تونی با این پول بخری؟ بنابراین اگر امام سجاد اینجا می فرمایند: عدالتت در مورد من حکم می کنه باز از باب نازه.میگه خدایا حق منه.اما ما اصلا به خدا اینطوری نمیگیم.خود اهل بیت در ادعیشون فرمودند که الهی عاملنی بفضلک لا تعاملنی بعدلک ما ارتباطاتمون با خداوند تبارک وتعالی بیشتر اینکه عقلی باشه ارتباطات عاطفیه وگرنه خداوند متعال در مورد ما نه عدل رو به کار می بره ونه حساب و کتاب می کنه,ابدا.
یک وقتی همین بحث رو یکی از آقایون و بزرگان اعتراف کرده بود که آیه ی شریفه ی قرآن مخالف این بحثه.گفته بود آیه چیه؟؟؟گفته بود آیه اینه که در روز قیامت از نعمتها سوال می کنند.گفته بود اتفاقا همین بحث در زمان امام صادق(ع) اتفاق افتاده بود.آیش این بود که(یسالونک عن النعیم) از نعمتها در روز قیامت پرسیده می شود.بعد ابوحنیفه تفسیر کرده بود که بله,مواظب باشید آقا این چه وضع خوردنه,این چه وضع خوابیدنه,این چه وضع پوشاکه.نعمتهای خدا را اسراف نکنید.روز قیامت خداوند تبارک و تعالی حساب و کتاب می کنه.به امام صادق(ع)اطلاع دادند ایشون هم آمدند.ابوحنیفه شاگرد امام صادق(ع) بود.بعد امام صادق ابوحنیفه رو صدا کرد و فرمودند:شما این شرح رو بر آیه گفتید؟بله آقا.امام صادق(ع) فرمودند:شما تا حال جایی مهمانی رفتی؟بله رفتم.گفت مثلا شده که دریک مهمانی مثلا خونه ی عمت بعد از اینکه می خوای بری عمت بیاد دم در بایسته به شما بگه ببخشید شما امشب که بعنوان مهمان اینجا بودی یک پرس پلو داشتی,یه تکه نون خوردی ,یه نوشابه داشتی,دو تا هم چایی خوردی.بعدش هم گلاب به روتون از دستشویی استفاده کردی حساب می کنی اینم صورتحساب خدمت شما.ممکنه؟؟؟گفت:نه.امام صادق فرمودند:خُب وقتی آدما همچین کاری نمی کنند خدا میاد یک همچین کاری کنه که شما مثلا چقدر عدس خوردی؟ممکنه مگه؟پس این یسالونک عن النعیم یعنی چی؟ آقا فرمودند:نعیم یعنی ما!سوال می کنند که چقدر مارو دوست دارید همین .یعنی کل دین هل الدین الا الحب و البغض.بنابراین در روز قیامت سوال می کنند که چقدر اهل بیت رو دوست دارید؟.چقدر با دردش درد در وجودت نشست؟چقدر برای رفع درد امام زمانت تلاش کردی؟چقدر یادش کردی؟چقدر همصحبت باهاش شدی؟چقدر درددلاتو به امامت گفتی؟شکایتهاتو به امامت گفتی,خوشحالیهاتو به امامت گفتی؟بین عاشق و معشوق تقسیم خوشیها و بدیهاست.ناراحتیهاتو چقدر با امامت تقسیم کردی؟خوشحالیهاتو چقدر با امامت تقسیم کردی؟
 if you go to karbala...i want to come!
|
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: شنبه 31 شهريور 1386 : 00:40:48
|
دعای روز دوم ماه مبارک رمضان
اللَّهُمَّ قَوِّنِى فِيهِ عَلَى إِقَامَةِ أَمْرِكَ وَ أَذِقْنِى فِيهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ وَ أَوْزِعْنِى فِيهِ لِأَدَاءِ شُكْرِكَ بِكَرَمِكَ وَ احْفَظْنِى فِيهِ بِحِفْظِكَ وَ سِتْرِكَ يَا أَبْصَرَ النَّاظِرِينَ.
نماهنگ جديد ويژه ماه مبارك رمضان 86
http://www.rahpouyan.com/yas/swfs/ramazan1.htm
چند کلیپ جالب از رمضان سالهای قبل
http://www.rahpouyan.com/yas/swfs/ramazan2.htm
http://www.rahpouyan.com/yas/swfs/ramazan3.htm
آدرس سخنرانی « شرح دعای صحیفه سجاد-قسمت چهارم» در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2454
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:مسجد جامع سعدی
عنوان:شرح دعای بیست و یکم از دعای صحیفه ی سجادیه(قسمت سوم)
ولا قوة لی علی الخروج من سلطانک,و لا استطیع مجاوزة قدرتک,ولا استمیل هواک,ولا ابلغ رضاک,ولا انال ماعندک الا بطاعتک و بفضل رحمتک
در عالم امروز تمام قوانینی که در عالم از نظر مادی یا معنوی وضع شده از طرف قدرتی وضع شده که این قدرت مافوق تصور ماست.هیچ کدام از انسانها نمی توانند از راهی غیر از گوارش به سلولهای بدنشون تغذیه برسونند. هیچ راه دیگه ای ندارند.گفتم دستگاه گوارش که دیگه کسی نگه که آقا ما غذا نمی خوریم سِرُم می زنیم,الان سرم اختراع شده.سرم هم داخل دستگاه گوارش اون مواد غذایی تزریق میشه. این میشه حکمهایی که خدا صادر می کنه و ثابته.احکام الهی نسبت به مادیا ت و معنویات ثابته.سلطان اینها رو وضع کرده.خیلی ها سوال می کنند که ما در عالم با اینکه سعی می کنیم دچار مباحث فلسفی نشیم اما اشاره می کنیم. اینکه احکام خدا در عالم دو تاست.برخی سوال می کنند آیا انسانها مختار وآزادند یا مجبورند؟جوابش اینه که جبری که به این معنا باشه که من و تو اراده ای برای انتخاب راه مستقیم یا کج نداشته باشیم این جبر وجود نداره.اما عبارت دقیق جواب این سوال اینه;که ما مختار مجبوریم.یعنی در بعضی از چیزها ما مجبوریم.هیچ کدام از ما نمی توانیم با دماغمون نگاه کنیم باید با چشممون نگاه کنیم.چشمت رو ببندی دیگه از دنیا تصویری رو نمی بینی.دماغتو بگیری با چشمات نمی تونی بو کنی.دهنت رو ببندی حرف نمی تونی بزنی غذا نمی تونی بخوری.بعضی از چیزها در عالم اجباری هستند همینند.شما نمی تونی در عالم پدرو مادرت رو عوض کنی همینند.شما شهری رو که درش متولد شدی رو نمی تونی انتخاب کنی همینه.زبانی که باهاش تکلم می کنی زبانیه که جبر جامعه بهت حاکم کرده.یک کم اگر دایره ی این جبر رو بیشتر باز کنیم حتی به دین تو هم می رسه.یعنی بعضی از ماها البته ممکنه در این دوره و زمونه کمتر باشه,ولی در طول تاریخ آدمهای خیلی زیادی به یک دین و مکتبی متولد شدند,که چون پدرو مادرشون مثلا بودایی بوده اینا هم بودایی شدند.چون پدرو مادرشون مسلمان بودند اینها هم مسلمان شدند.جهان هم جهان ارتباطات نبود.اصلا بابای تو یک ده کوره ای زندگی می کرد ویک بتی رو می پرستید و از اول تا آخر عمرش هم فکر می کرد خالقش همینه. بعد هم می مرد اینها میشه اجبار معنوی.سوال می کنه که آقا ما چه فرقی داریم با اون کسی که در اروپا یا امریکا متولد شده؟ماها از بچگی شیعه بودیم اون از بچگی مسیحی بوده.امروز جهان,جهان ارتباطاته,اما بعضی وقتها آدمها دنبال ارتباطات نمیرن.فکر می کنند همینی که دارند درسته و خوبه.اینها میشه جبر که البته بعضی از این جبرها در جامعه ی ما هست.که بعضی از این جبرها شکر داره.شکر از اینکه تو سالم به دنیا آمدی و جبر این بوده که تو سالم به دنیا بیای و یکی دیگه ناقص به دنیا آمده و جبر این بوده که تو ناقص به دنیا بیای. همین امشب قبل از افطار داشتم جایی می رفتم که دیدم یه بنده خدایی که نزدیک اذان هم بود داره با عجله و با یک شوق خیلی خوبی میره نمازش رو اول وقت و با جماعت در مسجد بخونه.یک نگاهی که آدم به ترکیب این بنده خدا می کرد خیلی از دردها رو می گرفت.طرف پاهاش که ناقص بود با عصا داشت حرکت می کرد,صورتش هم مثل آدمای ناقص الخلقه بود,دستاش هم ناقص بود.در عمرش هم فکر نمی کنم که خیلی از لذتهایی که مارو مشغول می کنه و ماهارو زمین می زنه طوری که اگر به خیلی از لذتهامون نرسیم کاملا زمین می خوریم و قفل می کنیم. طوری که فکر می کنیم دنیا تموم شده,اما این آدم با این وضعیت با چه شوقی داشت می رفت مسجد نمازشو اول وقت بخونه .بابا خدا به تو چی چی داده که اینقدر بهش علاقه داری؟روزه هم که گرفتی باریک الله ,حالا بشین خونه افطارت رو بکن.اما این جبری که بر این انسان حاکم شده رو طرف پذیرفته. ما باید بعضی از جوها رو قبول کنیم. خیلی از شماها که نه,چون شما با خدا و اهل بیت آشنایید و هر موقع هم که کم میارین اونا بهتون روحیه تزریق می کنن.اما خیلیا هستند که در جهان این جبرها رو نمی تونند تحمل کنند و از رده خارج میشن.اسمش انسانه.انسانی میشه که نعوذبالله پناه می بره به الکل یا مواد مخدر تا بزودی زود بمیره.نمی دونم اون دنیا چه خبره. در روایت داریم:اینایی که خودکشی می کنن به محض اینکه روحشون از بدنشون جدا میشه یکدفعه تمام این سریالی که از این به بعد براشون اتفاق بیفته جلوی چشماشون رد میشه,زمان باز میشه,همشو می بینند.سریالی که من قبل هم داشتند,یعنی زندگی که می کردند هم رد میشه که یکدفعه اینها به خودشون میان که میگن ای وای چه غلطی کردم.میاد برگرده می بینه نمی تونه برگرده.چرا؟چون به جبر تن در نداده.ما به بعضی از جبرها باید تن دربدیم. بنده خدا در دنیا آرزو به دلشه که یک بار دیگه یه مجلسی,یه زیارتی,یه حرمی,یه مکه ای,یه کربلایی یه مشهدی ,حتی یه جمعی پیدا کند یه نماز جماعتی یه مسجدی آرزو به دلشه.ما بایستی به جبر حاکم بر جامعه تن در بدیم.
تنها دلخوشی خدا اینه که ما این جبر رو قبول کنیم.وقتی به سلطان بودن سلطان,اعتقاد پیدا می کنیم بنابراین باید به اینکه ما رعیتیم اعتقاد پیدا کنیم و رعیت کلا با جبر خو می گیره.یک مملکتی رو براتون مثال می زنم که ششصد هفتصد میلیون نفر جمعیت داره اخبارهای خارجی رو شما نگاه کنید,کمترین تنشها و کمترین اعتراض ها در جامعه ی هنده,در حالیکه جامعه ی هند یکی از پرمشکل ترین جوامع جهانیه از نظر فقر,از نظر تبعیض,از نظر اختلاف بین فقیر وغنی ,از نظر مسائل معنوی بسیار بسیار ادیان دارند.یعنی در هند هیچ شیئی نیست که خدا نشده باشه!از انواع و اقسام حیوانات, خدا دارند تا انواع و اقسام ستارگان تا انواع و اقسام اشیاء,تا انواع و اقسام آدما و حتی خیلی چیزهای زشت.این جامعه چرا اینقدر آرومه؟چون جامعه ی هند عادت کرده که از جبر خودش لذت ببره. در حالیکه در جوامع امروز شیعی ما برای اینکه جوانها خوششون بیاد بهش میگیم آقا تو آزادی هر راهی رو می خوای انتخاب کن,هر چی دوست داری انتخاب کن.که اینها باعث تشنج و ناراحتی و عدم آرامش و اضطراب میشه برای اینکه شخص با خودش میگه چرا من اینجوریم ولی اون اونجوریه.
لذا بعضی از جبرها رو ما باید تحمل کنیم.به چه امیدی تحمل کنیم؟چقدر زشته که ما در مقابل بودایی ها کم بیاریم که اینها (این بودایی ها )تحمل می کنند که این بت, این ستاره و...حالشون رو می دونه و خوشحالند.یعنی همین براشون دلچسبه و راضیند.بعد ما مسلمونها خدا رو ببینیم و با اینکه خدا می دونه ما چه حالی هستیم برامون لذت بخش نباشه.به چه امیدی تحمل کنیم؟به امید اینکه اول دین به شما گفتند که اینجا قرارگاه شما نیست..همون اول دین به شما گفتند که آقا نگاهتون به دنیا نگاه مسافر باشه.همون اول دین بهتون گفتند که آقا اگر در دنیا دنبال آرامش و راحتی و خوبی می گردی اشتباه می کنی داری وقتتو تلف می کنی.در دنیا آرامش رو باید خودت برای خودت ایجاد کنی.باید خودت رو خو بدی.همون اول دین بهت گفتند که همونطوری که جسم تو خو می گیره به سختیها و جسم تو خو می گیره به گرما و سرما و جسم تو خو می گیره به ضعف یا قوت.همونطوری که جسم تو خو می گیره به میزان ساعت خواب.همینطوری روحت هم با این جبرها خو خواهد گرفت.بنابراین خودت رو مچ کن. بنابراین این قسمت از دعا میگه که سلطان مطلق خداست.سلطان تعیین می کنه که کی کجا باشه و چه کنه.چه بپوشه و چه بخوره.این تو هستی که تلاشت رو برای تعالی حتما باید انجام بدی.انسانی که بیاد بگه چیزی که خدا برای من خواسته همینه این میشه مانند بودایی هاا و مکتب های هندی.بلکه ما میگیم تلاشمون رو انجام میدیم,تلاش مال کجاست؟آیا ممکنه روح آدم تلاش کنه؟روح که نمی تونه تلاش کنه.تلاش مال جسمه.تلاش رو جسم انجام میده اما روح اصلا کاری به این کارا نداره.ما مامور به نتیجه ی تلاش جسمی نیستیم بلکه وظیفمونه که تلاش جسمی داشته باشیم. درسمو می خونم,زحمتمو می کشم,از خودم دفاع می کنم,سعی می کنم مادیاتمو کسب کنم,سعی می کنم معنویاتمو کسب کنم.سعی می کنم گناهانمو کنار بگذارم,سعی می کنم از فرصتهام استفاده کنم.همه ی اینها درست. اما روحم آرامه.چون میگم در سلطنت کسی قرار دارم که این خودش می دونه که این روح رو کجا افسارشو ببنده ولا استطیع مجاوزه قدرتک:و نمی توانم خارج از قدرت تو کاری بکنم.حالا بیام این اصرارو بکنم,سالها بیام خودم رو مشغول این ادعا کنم که من می تونم عمرم رو بر هم بزنم و فلان کنم و شعر میگه و...اما حقیقتش اینه که من و شما از دایره ی قدرت خداوند تبارک و تعالی نمی تونیم خارج بشیم.و این قدرت بسیار قدرت عجیبیه.اجازه بده کارش رو انجام بده.خیلی وقتها ممکنه خداوند تبارک و تعالی برای یک قسمت از سلطنت خودش من و تو رو صلاح ندونه.هر مدیر کلی این سلیقه رو می تونه اعمال کنه.آیا خدا نمی تونه؟باباجون خدا دلش نمی خواد ما به اینجا برسیم به همین راحتی. طرف هشتاد سالشه هیچی هم نداره الحمدالله هم میگه.نه دنیا داره,نه خونه داره نه زندگی داره هیچی نداره.بعد که بهش میگیم چرا؟میگه خب,خدا نمی خواد چرا من زور بزنم.خدا میگه بنده ی من صلاح تو رو خوب تشخیص میدم و همون رو اعمال می کنم تو دست و پا نزن. برای اینکه دست و پا زدن داره وقتتو تلف می کنه . جبر فیزیکی هم داریم.یعنی آقا, اگر خداوند یه جور دیگه شما رو خلق کرد بپذیر. البته ما اینجا داریم بحث اخلاقی می کنیم نه احکام..که مثلا شما بری از مجتهدت استفتاء کنی که آقا مثلا عمل چهره, عمل بینی, عمل ابرو, عمل لب که الحمدالله همه جارو عمل می کنن آیا از نظر شرعی اشکال داره؟مجتهد هم جوابتو میده که اشکالی نداره.اما اینجا منبر,منبر احکام نیست منبر اخلاقه.وقتی منبر اخلاقه خداوند تبارک و تعالی میگه لذت بندگی در اینست که به جبرهایی که بهت دادم اعتقاد داشته باشی.وقتی شما خودت در مسیر الهی یک نقصی رو احساس می کنی و سعی داری که برطرفش کنی یعنی خدا این قسمت از خلقتش رو اشتباه کرده خداوند در جای دیگه تو رو به خودت واگذار می کنه.اینو امتحان نکنید و همین الان قبول کنید.[:0]
حضرت رسول اکرم(ص) با یکی از همسرانشون که اسم نمیاریم ,چون دیشب گفتم اونایی که علاقه نداریم اسم هم نمیاریم.دیگه همه فهمیدند کیه..ایستاده بود.یکی دیگه از همسران پیامبر که اونم چون علاقه نداریم اسم نمیاریم از راه وارد شد و این همسر دومی که وارد شد کسی بود که قدش خیلی کوتاه بود بعد همسر اولی خواست که جلوی پیامبر خرابش کنه بلند گفت که چطوری کوتوله؟بعد همین جمله ای که من و شما خیلی از همدیگه در افواه شنیدیم.اصلا رسمه میگن که فلانی کوتولست,اون یکی کچله اون دماغش تو آفساید هست اون نمی دونم شکمش جلو هست. اینارو همینطوری صبح تا شب داریم میگیم دیگه.ببینید پیامبر چی گفته. پیامبر فرمودند:فلانی گناهی را مرتکب شدی که اگر با آب هفت دریا بخواهند بشویند این گناه پاک نمیشه. همسر پیامبر خیلی تعجب کرد که بابا من شوخی کردم. پیامبر فرمودند می دونی چی گفتی؟ تو اشکال به خلقت گرفتی. حتی به خودت هم حق نداری بگی که مثلا خدا جون این چه هیکلیه من دارم.اشکال به خلقت گرفتی یعنی خداوند تبارک و تعالی در خلقتش نقض داره.
بعد پیامبر این روایت رو نقل کردند که روزی موسی(ع) از جایی می گذشت و یک سگی را دید.این سگ بسیار زشت بود.تراخم چشماشو گرفته بود .هاری داشت صورتشم از بین رفته بود فکش معلوم بود بدنشم کاملا پوسیده و پشم و کرکش هم ریخته و شطرنجی بود.بوی گندش هم بلند شده بود که موسی وقتی نگاه کرد صورتش رو در هم کشید گفت:عجب موجود زشتی.به قدرت خداوند تبارک و تعالی سگ به زبان آدمی شروع به صحبت کردن کرد.به موسی گفت موسی به من ایراد می گیری یا به خلقت خدا!!اگر ناراضی هستی( فحولنی) تو منو عوضم کن چرا به خلقت خداوند ایراد می گیری.پیامبر فرمودند که موسی(ع) چهل شبانه روز گریه می کرد.
اینا جبره و آدم باید به این جبر تن در بده.باز نیای برای من استفتاء برداری بیاری که آقا مراجع تقلید فرمودند که:جایز است.جایز هست رو ولش کنم من دارم میگم آقا از نظر اخلاقی تو اگر ایراد به خلقت بگیری خداوند تبارک و تعالی تو را رها می کند.ایراد به خلقت نگیر.که فلانی چرا اینجوریه!؟ ماه رمضونه یه کمی ریز میشم الحمدالله همه جنبه و ظرفیتش رو دارین.یه کمی بازش کنیم.عجب شهریه!عجب هوای بدیه!این میشه ایراد به خلقت! عجب هوای سردیه!میشه ایراد به خلقت.بعد فردا نیای بگی که من از کجا چوب خوردم.نگی که شب بیست و سوم چرا جواب مارو ندادنا!؟ از ایرادهایی که به خلقت گرفتی باید توبه کنی.عجب منظره ی بی ریختیه!عجب خیابون فلانیه!در حالیکه همه چیز خداوند باید برای تو زیبا باشه.به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست.برای چی میگی عجب هوای سردیه, برای چی میگی عجب هوای گندیه؟نعوذ بالله.این حرفها زشته خدا داره می شنوه.هوا مخلوق خداست,خدا هنرش رو به خرج داده هوا رو اینطوری خلق کرده.یعنی چی که گنده!؟پس اینها میشه ایراد به خلقت. وقتی که ما خودمون رو در سلطنت خدا احساس می کنیم باید به تمام ابزار سلطنت خداوند تبارک و تعالی تن دربدیم.به خداوند تبارک و تعالی بگوییم که خدایا هرآنچه تو آفریده ای واقعا زیباست.عجب آدم بدیه!اینم حق نداری بگی.اگر می خوای امر به معروف و نهی از منکر کنی که هیچی امر به معروفت رو بکن اما چرا داری از ذاتش ایراد می گیری؟؟بدی هم حتی قابل گفتن نیست. یک داستان جالبی هست که در ادبیات سیاسی این داستان رو نقل می کنند برای اینکه مارو نهی کنند از اینگونه اخلاق.در ادبیات اخلاقی بنده این داستانی رو که حتما هم شنیدید رو نقل می کنم و شما رو توصیه می کنم که اینطوری باشید.میگه پادشاهی اومد وزیرش هم سر سفره نشسته بود بعد پادشاه شروع کرد به گفتن اینکه غذای بسیار خوبی است امروز چه بادنجان لذیذی است.و..!وزیر هم گفت:بله اصلا از بهترین غذاها بادنجانه.اصلا سفره بدون بادنجون مزه نداره.فردای اون روز پادشاه رو فرم نبود و اتفاقا غذا باز هم بادنجان بودپادشاه گفت:بازم بادنجون؟مسخره کردید خودتون رو.وزیر هم گفت:هر چی فکر می کنم که این آشپز با چه عقلی بادنجون برداشته آورده سر سفره نمی فهمم.آخه بادنجون به چه دردی می خوره؟یا تلخه یا فلانه.دوروبریها لبخند تلخی زدند.پادشاه فهمید و سوال کرد از وزیر که ببخشید شما دیروز داشتید مدح بادنجون رو می گفتید.وزیر گفت:خُب معلومه.به خاطر اینکه من نوکر تو هستم نه نوکر بادنجون.من نظر تو برام مهمه نه نظر بادنجون.اگر شما از بادنجون تعریف کنید ما میگیم خوبه و اگر ازبادنجون تعریف نکنید ما میگیم بده. در ادبیات سیاسی به اینا میگن بادنجون دور قابچین.در سلطنت الهی توصیه ی اخلاقی اینه. ما بادنجون دور قابچینیم.هر چی خدا بگه. امروز بگه خوبه میگیم خیلی خوبه,فردا بگه بده میگیم آره خیلی بده.
اومد خدمت امام صادق و عرض کرد یا رسول الله ما می خوایم امتحان پس بدیم که شیعه ی شما هستم یا نه امتحانم کن.فرمودند هیچ ایرادی نداره. امام صادق(ع) یک سیبی رو گذاشتند جلوشون و نصف کردند.گفتند اگر بهت گفتیم که این نیمه ی سیب بسیار بده و این نیمه ی سیب بسیار خوبه از این استفاده کن و اون نیمه ی دیگرو حرام بدان باید قبول کنی.به همین راحتی.این میشه چی؟حکم دادن به سلطنت.تو سلطانی آقا.من نوکر تو هستم نه نوکر سیب.اینطرف سیب خوبه چشم.اونطرف سیب بده بازم چشم.به همین راحتی.
اونایی که در بحث مسائلی که خداوند امر فرموده حساب و کتاب می کنند.که اینکارارو انجام بدیم,ندیم,خدایا توضیح بده برای ما.یک کتاب نداری که ما فلسفشو بفهمیم؟و مدام سوال و جواب می کنند اینها آدمای خوبی هستند اما در دایره ی احکام.اما در دایره ی اخلاق آدمها فقط در سلطنت خودشونو قرار میدن.هر چه سلطان بگه.بزن گردن اینو چشم.به محض اینکه نزدیک شد و دستور اومد که نزن بازم میگه چشم.حضرت امام فرمود:بر همه واجب است که برن بجنگند ,چشم.بر همه واجب است که جنگ رو تعطیل کنند,چشم. یعنی لازم نیست امام بیاد توضیح بده.چرا؟چون سلطنت,سلطنت الهیه.وقتی انسان به این نقطه می رسه تازه میشه عبد..ایراد به خلقت نمی گیری,ایراد به دستورات نمی گیری.این لایمکن الفرار من حکومتت رو که بعضی ها هر شب جمعه توفیق دارند ومی خونند چه وقتی حقیقی است؟وقتی حقیقی است که اینگونه خودت را رعیت این سلطان بدانی.در مناجات مسجد کوفه که اینهمه داد می زنی که انت المالک و اناالمملوک ,انت الرازق و اناالمرزوق,انت السلطان و انا الممتحن ,انت الحی و اناالمیت,انت العالم و اناالجاهل و...همینطور که اینارو داری پشت سر هم میگی یعنی چی؟یعنی اعتراف می کنیم که در سلطنت تو قرار داریم.کسانی که وارد ماه رمضان می شوند به این نیت که در سلطنت خداوند ایراد دارند و دوست دارند که یک سری تغییراتی ایجاد بشه اینها کسانی هستند که هنوز به عبدیت و عبودیت نرسیدند.نمی دونه دم در خونه ی کدوم خدا داره زار می زنه!
بنابراین اعتماد مطلق به خداوند
ولا استمیل هواک:حتی قدرت ندارم دوستی تو را به سمت خودم جلب کنم.این قدرت هم در من نیست.یعنی من توانایی ندارم کارهایی بکنم که چشم تورو بگیره.بعضی از ماها یه عبادتی که می کنیم یا یک کاری که انجام میدیم.فکر می کنیم چشم خدارو گرفت و خدا خیلی خوشحال شد که ما همچین کاری کردیم!!! . خدایا:ما تا ظرفیت پیدا نکردیم هیچی از مادیات و معنویات به ما,نده. خدایا:اول ظرفیت بعد مادیا ت و معنویات رو به ماعنایت کن
طرف تا یک ذره کار برای خدا می کنه فکر می کنه دیگه چشم خدارو گرفت.این جملات رو از اینورو اونور زیاد شنیدید که آقا اگر ما نباشیم چی میشه؟آقا شمایی که مارو اذیت کردید وگفتین که ما اله و بله ایم,چشم ,ما تعطیل می کنیم می ریم دنبال کارو زندگیمون. دیگه هم صحبت نمی کنیم تا ببینیم این جوانها رو کی هدایت می کنه؟!بدبخت تو آخر شرکی.حتی پیامبر ما این حرف رو نزد.بذارین کلاس رو یک کمی بیارم پایین تر که مبتلا به شما باشه.خانمه به شوهرش میگه که خدا سایه شمارو بر سر خانواده نگه داره اگر نباشی بچه ها چکار می کنن؟عجب بساطیه,بچه ی تو بنده ی خداست.ما اگر نباشیم اتفاقی می یفته؟مطمئن باش که هیچ اتفاقی نمی یفته.
این جمله ای که آقا امام سجاد دارن میگن دلالت مفهومی داره بر این مطلب که من و شما بدانیم در درگاه خداوند کاری نمی کنیم که چشم خدارو بگیره.صدو بیست و چهار هزار پیامبر و چهارده معصومش با همدیگه هیچ کاری نتونستند بکنند که چشم خدارو بگیره.شوخی نداریم که,خداست.بابا اینا مخلوق خدا هستند مگه میشه مخلوق یک کاری بکنه که چشم خدارو بگیره.بله روایتهای زیادی هم داریم ,روایت داریم که مثلا اگربنده ای در سحر فلان پاشه دو رکعت نماز فلان رو بخونه خداوند عرش رو چراغونی می کنه و فرشته ها رو صدا می زنه که بیاین ببینید که چه خبره.آیا فکر می کنید این چیزها سبب میشه که یکدفعه خداوند متحول بشه و با خودش بگه که عجب بنده ای ما داشتیم و خبر نداشتیم!!؟نه آقا جون مثل این می مونه که شما اول دبستان بیست که می گیری معلم یه دونه از این پولک ها می چسبونه تو دفترت بعد میری به مادرت نشون میدی مادره میگه وااااای که بچم پولک گرفته,بعد به باباش نشون میده پدره سعی می کنه که خودشو خوشحال نشون بده ولی واقعا این پولک چشم پدرو مادر نگرفته.ما بچه کلاس اولیها فکر می کنیم که خبریه.هیچ خبری نیست.  خداوندا من هیچ کاری نمی توانم بکنم که دوستی تو را جلب کنم.بعضی ها فکر می کنند که اگر خیلی عبادت کنند,خیلی صدقه بدن.خیلی کار برای خداوند تبارک و تعالی انجام بدن خداوند تبارک و تعالی مشتاق میشه که بیاد با اینها طرح رفاقت بریزه وبه ملائکش هم بگه که آقا ما یک بنده ای پیدا کردیم که اصلا فکرش رو نمی کردم که اینطوری باشه.چه افتخاری!؟می خوای برو یه چند تا عکس هم با خدا بگیر!یه امضا هم بده. دیشب یکی از دوستان که از شعرای خوب مملکت هم هست,آقای سعیدی راد نوشته بود که رفته بودیم اهواز.شب شعری بود و از از شاعرای کشور دعوت کرده بودند.یک دختر خانمی با دو اومد دم ماشینِ ما و گفت:استاد یه امضاء محبت بفرمایید یا یک خط شعر بنویسید..می گفت ما هم با خودمون گفتیم الحمدالله طرفدار زیاد داریم.خلاصه یک خط شعر نوشتم و امضاء کردمو دادم رفت.یه ده قدم رفت دیدم دختره برگشت.گفت این چیه؟گفتم امضامه دیگه.گفت:مگه تو آقاسی نیستی؟؟ بعد می گفت دختره تازه عصبانی هم شده بود که بگیر ببینیم بابا این چیزا به قول شیرازیا میگن سرتوزی(خیلی قشنگه این سرتوزیا قشنگه)
یه شعری هست که برادرا و خواهرای ما خیلی به این شعر علاقه دارند.از اون شعرایی هست که البته خداوند لطف کرده و کمتر به این وادی می یفتیم که بخوایم سرپوزی لازم داشته باشیم.خودمون روزی دو سه بار سرپوزی به خودمون می زنیم خدا هم بیکار نمی نشینه.ولی
عالم همه هیچ و کار عالم همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
خدایا من کاری نمی تونم بکنم که میل تورو به سمت خودم جلب کنم..خدایا ببین روزه گرفتم لبام خشک شده!بعضیا به خدا نشون هم میدن که کف کردی آی خدا!!.بابا ول کن.خدا می دونه چه کسانی رو دیده و کف نکرده؟
در لحوف چقدر زیبا این روایت رو نقل می کنه که:لقد عَجَبَتِ الملائکة.کاری که امام حسین کرد ملائکه تعجب کردند.اما خدا اینجا هم تعجب نکرد.امام حسین اینجا بندگیشو کرده.لذا به قلب امام حسین انداخت که این جمله رو بگو.الهی رضا برضائک تصمیما بامرک و قضائک
مراقب باشید که هیچ عملی از طرف ما نمی تواند چشم خدا را به سمت ما جلب کند که آقا بنده ی من فلان کارو کرد.اگر خدا یه جاهایی مارو میاد تحویل می گیره برید سراغ همون پولکه و مادره و بچه دبستانیه!خدا می دونه که ما بچه ایم می خواد دل ما خوش باشه که آفرین باریک الله پسر خوب.ببین داره نماز شب می خونه احسنت.واقعا تو گل سرسبد ما هستی,تو این مملکت مردم نماز صبحشونم نمی خونن یا به زور می خونن اونوقت تو نماز شب می خونی آفرین باریک الله بچه ی خوب!بنابراین یک وقت فکر نکنید که خبریه.خداوند داره بچه گول می زنه.
آقای فلسفی خطیب بزرگوار و گرانقدر نقل می کرد که قم بودم از بیت آقا بروجردی زنگ زدند که آقا خیلی به شما علاقه دارند و الان هم حالشون خیلی خرابه.آب دستتونه بذارین زمین بیاین منزل آقا بروجردی بشینین باهاشون صحبت کنید چون هیچ کس رو تحویل نمی گیرن.گفتم باشه.رفتم و در زدم و وارد شدم.سوال کردم آقا بروجردی کجا هستند؟گفتند:آقا در اتاق نشستند,در رو هم به روی خودشون بستند سه ساعته پیرمرد داره گریه می کنه و ما برای جسمش خوف داریم.ولی شما که برین کنارش ,به شما علاقه دارن و سر صحبت رو باهاشون باز می کنید و خلاصه جور میشه.آقای فلسفی می گفتند که من وارد شدم مارو دید تحویل گرفت.بعد گفتم آقا چی شده؟گفت:آقا هیچی.هشتاد سال از خدا عمر گرفتم الان احساس می کنم که دارم می میرم نگاه کردم می بینم یک ثانیه یک کار به درد بخور برای خدا نکردم.حالا این آقای بروجردیه اینم بندم که فکر می کنم اگر نباشم کمر اسلام شکسته,اگر من نباشم خانوادم اله میشن,اگر من نباشم فلان میشه.امام وقتی که به رزمنده ها توصیه می کردند می فرمودند:که شیطان وسوستون نکنه و خانوادتون شما رو از جهاد غافل کنه.امروزه هم ما جهاد داریم.و یادتون باشه که خانواده ی شما خدا دارند.آیا خدا نعوذ بالله اندازه ی تو عرضه نداره؟تو نمی خواد غصه بخوری تو برو کارت رو انجام بده.
ولا ابلغ رضاک:رضای تو را من به دست نمی توانم بیاورم.ما یک بحثی داریم هم مدیریت اداری و هم مدیریت خانواده.میگه مدیر کسی است که نسبت به نیروی زیر دستش درجه ی ارضاش بسیار بالا باشه. یعنی نیرو وقتی یک مطلبی رو برای مدیر می ببره,بسیار هم که عالی باشه حق نداره طوری برخورد کنه که این نیرو احساس کنه که آخرین تواناییش همین بود.مثلا عرض می کنم کارنامه رو برداشته آورده کمپلت بیست.نباید بهش بگی ایوالله,اصلا دیگه مثل تو پیدا نمیشه.فکر نمی کردم اینطوری بشه.بلکه باید بگه که پسرم دخترم خیلی عالی بود اما توانایی تو خیلی بالاتره می دونی زندگی چقدر نشیب و فرازهای مهمتری داره.اینا چیزی نیستا.اینطوری اگر برخورد کنید استعداد نیرو شکوفا میشه . حتی آقا اباعبدالله در آخرین لحظه ی عمرش بدهکار به خدا شد.گفت:خدایا از تواناییهایی که به من دادی من نتونستم همشو صرف کنم.شرمنده دارم میام خدمت شما
از حضرت صدیقه ی کبری (س) که بالاتر نداریم..در روایت داریم که از خانم در عرش سوال کردند که مایلی به دنیا برگردی؟گفت:معلومه که مایلم.برای اینکه یک عالمه ظرفیتهای موجود بود که هنوز می تونستم پر کنم!!
یعنی خانه ی تکامل ظرفیت انسانی در دنیا اصلا پر نمیشه.لذا ما در روایت داریم در برزخ تازه مومنین میرن سراغ بالا رفتن.کلی ظرفیت مونده.خانش اصلا پر نمیشه.لا ابلغ رضاک یعنی من اصلا نمی تونم رضایت تو رو کسب کنم. سوال خیلی مهمی که خیلی وقتها می پرسند اینه که میگن آقا این نمازی که ما امروز خوندیم فکر نکنیم به درد می خوردا خراب شد.جوابش اینه که اتفاقا هر وقت نماز خوندی و فکر کردی به درد خورده و این نماز,نمازی بوده که حق نماز رو در مقابل خدا به جا آوردی این نماز تو یک ریال هم نمی ارزد.که نمی دونم در مسجد الحرام بودیم در روز عرفه در عرفات بودیم و جاتون خالی یک نمازی اونجا خوندیم که واقعا نماز بودا و اتفاقا شما رو هم دعا کردم.میگم اتفاقا ای کاش اونجا تو این نمازت دعا نمی کردی. بعضی وقتها وقتی انسان فکر می کنه که خداوند رو راضی کرده عبادتش رو باخته.شب قدر,شب بیست و سوم آخرین فرصت از دستت رفت ناراحت و دلخوری از خودت,داری به خونه بر می گردی در ماشین و سرویست نشستی و از خودت دلخوری که ای بابا این فرصت هم از دستمون رفت و نتونستیم استفاده کنیم.اتفاقا اینجا تو بسیار آدم خوبی هستی بسیار آدم عاقلی هستی.اما اگر بیای بگی الحمدالله امشب دیگه همه چی حل شد. یعنی چی؟یعنی خدا از تو راضی شد؟یعنی تو همه ی ظرفیتهای انسانیت رو پر کردی؟خداوند تبارک و تعالی می فرمایند:اشتباه کردی,شب قَدرت رو هم خراب کردی. مومنین دقت کنند در مناجات اهل بیت در بعد از شبهای قدر که همش میگه:السلام علی شهرالذی.سلام بر ما که قدرش را ندانستم.یعنی چی؟یعنی قدر اینقدر بالاست که ما هر کاری کنیم نمی تونیم این قدر رو بدونیم. ولا ابلغ رضاک:من نمی تونم رضایت تو رو کسب کنم. یکی از دوستای خودم به خودم داشت می گفت که: الحمدالله خدا توفیق داد جبهه رفتیم و جهاد کردیم.الحمدالله تیرو ترکش هم خوردیم,الحمدالله جانباز هم شدیم.بعد از جنگ هم که همش مسجدو اینورو اونوریم.خدارو شکر که وظیفمونو انجام دادیم و الان آماده ایم برای مردن.میدن بهش,آدم خیلی خوبی هم هست اما واقعا داره اشتباه می کنه و چون اشتباه می کنه خدا بهش خرده نمی گیره. ولا انال ما عندک الا بطاعتک و بفضل رحمتک:و آن چیزی که در دست توست(خیر دنیا و آخرت)دسترسی پیدا نمی کنم به آن مگر به طاعت تو. در اینکه خیر آخرت رو من و شمابدون عبادت نمی تونیم به دست بیاریم بحثی نیست.هیچ کسی هم تو این قضیه اعتراضی نداره و همه هم قبول دارند که برای به دست آوردن خیر آخرت باید عبادت کرد. تا میگیم عبادت همه چشماشون میره به آسمون یعنی آخرت.اما در این جمله امام سجاد (ع) می فرمایند خیر دنیا.یعنی برادر من خواهر من دنیا هم می خواهی مسیر اصلیش عبادت است.مسیر اصلیش از خدا خواستن است.هرگاه ازعبادت خودت برای رسیدن به دنیا , پلی ساختی برای گذشتن از سعادت دنیای خودت,یعنی دنیاتو داری خراب می کنی. امام با ما تارف نداره.هرگاه برای رسیدن به یکی از قسمتهای دنیا دروغ گفتی در حقیقت پلی زدی که از اون حاجت خودت بگذری.کلا بهش نرسی.هر گاه برای رسیدن به یکی از قسمتهای دنیا غیبت کردی تهمت زدی دروغ گفتی کارای خلاف کردی پلی زدی که این کار رو خراب کنی و این رو مطمئن باش.لذا نیتت رو برای خدا بکن,عبادات ما در دنیای ما تاثیر داره و وقتی که خداوند تبارک و تعالی سلطان است ما رعیتها باید از طریق عبادت به دنیای خدا برسیم
ودر آخر :
بیانات حجت الاسلام انجوی نژاد پیرامون حوادث اخیر شهرداری شیراز
http://www.rahpouyan.com/news/news_item.asp?NewsID=359
اینم فایل صوتیش.دو تا چهار دقیقه با یه کمی حوصله
http://yaass073.persiangig.com/other/shahrdare.1.swf
http://yaass073.persiangig.com/other/shahrdare.2.swf
 if you go to karbala...i want to come!
|
Edited by - یه قطره اشک on يکشنبه 1 مهر 1386 02:03:33 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: يکشنبه 1 مهر 1386 : 02:31:06
|
دعای روز پنجم ماه مبارک رمضان
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِى فِيهِ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِينَ وَ اجْعَلْنِى فِيهِ مِنْ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ الْقَانِتِينَ وَ اجْعَلْنِى فِيهِ مِنْ أَوْلِيَائِكَ الْمُقَرَّبِينَ بِرَأْفَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ
آدرس سخنرانی «صحیفه سجاد-قسمت پنجم» در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2455
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:شهرک گلستان,فلکه دوم-مسجد خاتم الانبیاء(ص)
عنوان:شرح دعای بیست و یکم از دعای صحیفه ی سجادیه(قسمت پنجم)
الهی اصبحت و امسیت عبدا داخرا لک,لا املک لنفسی نفعا ولاضرا الابک,اشهد بذلک علی نفسی,واعترف بضعف قوتی وقلة حیلتی,فانجز لی ماوعدتنی,وتمم لی ما اتیتنی,فانی عبدک المسکین المستکین الضعیف الضریرالحقیرالمهین الفقیر الخائف المستجیر.اللهم صل علی محمد واله
قبلا گفتیم که وقتی خداوند سلطان این حکومت ,سلطان این ملک و سلطان این جهانه.خوبیها و بدیهای مادی و معنوی جهان مطلقا در اختیار خداست.وقتی شما مثلا می خواین که خرید کنید اولین چیزی که در خرید مدنظرتونه مثلا در ماشین نشستی داری از یک مسیری که راههای مختلف داره عبور می کنی.شما دنبال لوازم خانگی می گردید اولین چیزی که مدنظرتونه اینه که بگردید تابلویی رو پیدا کنید که در اون نوشته لوازم خانگی.یعنی شما برای خرید ماشین لباسشویی بزاقی و بقالی نمیرین.جایی میرین که ماشین لباسشویی داشته باشه.در حقیقت امام سجاد یک ویترینی رو برای خدا مشخص می کنه و اعلام می کنه که اگر کسی از خداوند تبارک و تعالی خریدی داره به تیتر این ویترین و به تابلوی این مغازه نگاه کنه وببینه که خدا چه چیزهایی عرضه می کنه.و بدونه برای این جنسش به مغازه ی دیگه ای بره گیرش نمی یاد.مثل کسی می مونه که برای خرید ماشین لباسشویی به مغازه ی بقالی بره. حالا تیتر و تابلو چی میگه؟میگه جمیع خیرالدنیا والاخرة.یعنی در حقیقت همه چی. شر اگر می خوای باید به مغازه ی شیطان مراجعه کنی.اما اگر خیر می خواهی فقط و فقط در مغازه ی خداوند تبارک و تعالی عرضه میشه.یعنی شما هر چه خوبی در دنیا و آخرت سراغ داری خداوند تبارک و تعالی می فرماید که تمام اینها فقط وفقط در مغازه ی من عرضه میشه.یعنی اگر جای دیگه ای بری هم وقت خودت رو تلف کردی و هم اینکه اون صاحب مغازه مسخرت می کنه.یعنی در حقیقت مورد استهزاء واقع میشی.مثل اینکه بری تو بقالی بگی یه ماشی لباسشویی لطف کنید,اینجا مسخرت می کنن.
ما در دنیا مغازه های زیادی داریم که بیاین آقا ما دنیا براتون تامین می کنیم ما آخرت رو براتون تامین می کنیم و چون خدایی نیستن تو اینجا فقط الاف میشی.وقتمون رو صرف می کنیم که از این مغازه خرید کنیم دنبال خیر دنیا و خیر آخرت می گردیم چون ما که کسانی نیستیم که دنبال شر بگردیم.یعنی بعضی وقتها که دنبال گناه هم میریم به گناه به عنوان شر نگاه نمی کنیم وگرنه سراغش نمی رفتیم.انسانها ذاتا دنبال خیر می گردن و همین ذاته باعث میشه که ما اول ببینیم که کدوم مغازه رو می خوایم. ولا انال ماعندک:هیچ امیدی برای خرید از مغازه ی تو ندارم.
دوتا پول اینجا خریدار داره
1.اطاعت خدا
2.فضل و رحت خداوند(زیادی رحمت خدا)
الان ماه رمضانه وارد مغازه ی خدا شدی بازار هم بسیار شلوغه چوب حراج هم خدا زده که آقا خیر دنیا و آخرت در اختیار شماست.ما هم قبول داریم که وقتی ماه رمضان میشه قیمتها خیلی پایین میاد.یعنی خداوند چوب حراج می زنه و قیمتها شکسته میشه.مثل اول ایام نوروز که کاسبها,البته به دروغ می زنن حراج.بعد قیمتی که قبلا صد تومن بوده رو می زنه پونصد تومن بعد روش یه خط می زنه می نویسه چهارصدو پنجاه تومن. یعنی گرانتر از قبل!اما خداوند اینطوری نیست.خدا طوریه که میگه در ماه رمضان من چوب حراج می زنم.خیر دنیا و آخرت در اختیار شماست اما پولشو باید بدین.پولش دو تا چیزه یکی طاعت و دیگری پناه بردن به فضل و رحمت من.یعنی شما وقتی وارد مغازه شدی اولین چیزی که مد نظرت باید باشه اینه که به جیب خودت نگاه نکنی.که آقا مثلا ما چقدر برای خداوند تبارک و تعالی هزینه کردیم تا خدا جواب بده.باید به رحمت خدا نگاه کنیم.ما در سایر ادعیه و روایات داریم که خدایا هر وقت من به خودم و موجودی خودم نگاه کردم باختم اما هرگاه به این نگاه کردم که تو چقدر کریمی بردم. در این بنگاه خیریه به گدایی نگاه می کنند که امیدش به رحمت طرف باشه و آشنایی بیشتر باشه.لذا طاعت آشنایی میاره و امید باز درب رحمت رو باز می کنه.طاعت یعنی آشنایی و ما آشناییم.یک وقت خدا میگه حالا که تو اینجا هستی کجا بودی چکار کردی و آیا کسی هستی که با من ارتباط خاص داشته باشی؟در ماه رمضان خدایی که که به اموالش چوب حراج زده چقدر خوبه که شما تمام پولها و هزینه های سالتون رو جمع کنید و بگین که ایشالله ماه رمضون می خریم.وقتی بچه ی محصل,جوان و نوجوان به پدرو مادرش میگه که برای اول مهرِ من به فکر لوازم التحریر باشید.جواب میدن که الان نه,پولامونو نگه می داریم پانزده شهریورماه که سهمیه ی خاص اومد وقتی که به قیمتها چوب حراج خورد اونوقت می ریم می خریم.ماه رمضان ماه تزریق هزینه خاص به بازار الهیه برای فروش زیر قیمت خیر دنیا و آخرت.لذا طاعات در این ماه برکت می گیره.وقتی سوال می کنند که چرا اینجوری شد؟میگه آقا یک آیه در ماه رمضان یک ختم قرآنه.این معنیش این نیست که ارزش آیه فرق کرده بلکه معنیش اینه که قیمت پول اونجا فرق کرده.یعنی ریال همون ریال سابقه ولی ارزش پول رفته بالا ولا انال ماعندک الا بطاعتک و بفضل رحمتک: وقتی که انسان وارد این ماه میشه طاعت ارزشش بسیار بالا میره و امید به فضل و رحمت هم ارزشش زیاد میشه..شبهای قبل خدمتتون گفتیم که فضل به معنای فضولات یا زیادیه.یعنی در حقیقت اون چیزی که خداوند تبارک و تعالی پشت درگذاشته.اون چیزی که ما پشت در می ذاریم که آشغالی برداره بره این میشه فضل.فضولات خانه رو میگن فضل خانه.یعنی خدا خیلی از رحمتهایی رو که تا حالا داشته پشت در گذاشته,این دیگه مفت مفته. الهی اصبحت و امسیت عبدا داخرا لک,لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا الا بک:خدایا صبح کردم وشب کردم یعنی شبانه روز در این فکرم.در حالی که بنده ای بودم که هیچ ارزشی برای تو نداشتم و هیچ گونه نفع یا ضرری رو نمی تونستم از خودم دفع کنم.
اشهد بذالک علی نفسی, و اعترف بضعف قوتی و قلة حیلتی:فکر کردم.شما همین حالا چند تا از مشکلات خیلی حاد زندگیت رو مد نظرت بیار,بعد ببین چقدر ما تلاش کردیم چقدر از طرف خودمون و با قدرت خودمون فکر کردیم,چاره اندیشی کردیم که این مشکل رو برطرف کنیم.بعد بیا ببین که بالاخره کی مشکلت رو تو زندگیت برطرف کرد!وقت کی تلف شد؟وقت منی که حیلتها رو از خودم می دونستم.چقدر ما برای رفع مشکلاتمون به زمین و زمینیها نگاه کردیم و سالها و ساعتها و دقایق و و هفته هارو گذروندیم و مشکلاتمون محکم سر جاشون ایستادند. بعد خداوند می فرماید که اومدی تو دادگاه من ,فقط کافیه بگی من عبد داخرم.من کاری نمی تونم بکنم و سرتو به آسمان بلند کنی و بگی که خدایا این خودت,اینم کارای من .به من ربطی نداره.بنابراین اینجا شما باید دو تا کار انجام بدین یکی اینکه طاعت کنید و دیگری به فضل و رحمت خداوند اعتقاد داشته باشی.امشب که رفتی خونه ده دقیقه سرتو می ذاری رو مهر سبحان الله میگیم طاعتمون رو انجام میدیم.به همین راحتی.خداوند نگفته که طاعت مومن,طاعت خالصانه,طاعت اولیاءالله,طاعت امام خمینی.بلکه همین طاعتهای خودمون.همین ذکرایی که میگیم.همین روزه های الکی که داری. همین خوابهای تو ماه رمضون.چرا؟به فضل رحمتک.بنامون اینه که به زیادی رحمت من نگاه کنی.اینها میشه هزینه ی پایین بودن.
فانجز لی ماوعدتنی,و تمم لی ما اتیتنی:خدایا حالا نوبت توست.تو به اون چیزی که به من وعده دادی که گفتی آقا در این ایام قیمتها پایینه.در این ایام حاد هزینه ها بسیار پایینه.شما فرمودی که نمی خواد زیاد پولاتو خرج کنی ,شما اصلا زیاد نمی خواد زحمت بکشی.چقدر قشنگه لحظات باقیمانده به افطار ,لحظات تشنگی و گرسنگی که حال یه سبحان الله هم نداری,چقدر این لحظات ,لحظات پرطاعتیه.یعنی در حقیقت خداوند تبارک و تعالی ماه رمضونی یه تنبلخونه راه انداخته!یه بنده خدایی از بچه ها رفته بود پیش یکی از مسئولین برای اعتکاف,که کمک مالی بگیره(تو پرانتز:یه وقتی بهتون گفتم یه جای دیگه هم رفته بودن تو همین مملکت جمهوری اسلامی,یه نامه آورده بودند مسئول بالا گفته این چیزارو برای اعتکاف بده,نمی دونم دو تا بلدزر ,چهار تا کامیونو...بعد یارو یک کم نگاه کرده بود گفته بود حالا این اعتکاف این چیزارو برای چی لازم داره؟گفته بودند که خب کار داره و...بعد که یک کمی بیشتر توضیح داده بود متوجه شده بودن که این مسئول محترم فکر کرده بوده که این اعتکاف یه آدمیه ))بعد گفته بود که حالا این جوانها تو اعتکاف چکار می کنند؟گفته بود:برنامه ی ما اینطوریه که بعد از افطار ما اونجا یک ساعت و نیمی مراسم داریم بعد یه یک ساعت و نیمی هم احیاء داریم,بعد عزیزان استراحت می کنند تا ظهر,بعد نماز جماعت رو داریم ,بعد هم یه بیست دقیقه ای سخنرانیه,بعد هم استراحت می کنند تا شب و...!مسئوله گفته بود راحت بگو تنبلخونست دیگه!همچین میگن اعتکاف انگار خبریه و کمر غول رو می خوان بشکونن.
همینه آقا.ماه رمضون یعنی تنبلخونه.خداوند تبارک و تعالی میگه کسالت تو برای من در ماه رمضان بسیار طاعت بالاییه.حتی خداوند افتخار می کنه که ببین بندم روزه گرفته,گرسنشه,حال نداره حرف بزنه.دراز کشیده حتی نمی تونه قرآن رو باز کنه نگاش کنه.خدا میگه اصلا همین قرآن رو هم نمی خواد باز کنی بخونی من به جای تو یه ملائکه می ذارم که قرآن رو بخونه.من همین کسالتت برای من خیلی ارزشمنده.در روایات داریم یکی از کسانی که مستجاب الدعوة هستند کسله,و کسل کسی هست که مریضه.مریض کسی است که در تب و لرز افتاده داره ناله می کنه و تو همونجا بهش بگو آقا التماس دعا.و خودش هم قدر بدونه.
بنابراین کسالت یعنی ضعف..ضعف یعنی انسان احساس نیاز می کند برای تکیه دادن به یک قدرت و همین یعنی توکل .توکل یعنی چی؟یعنی خدا جای ما قراره کار کنه.هزینه خیلی پایینه,خداست که به جای ما قراره کار کنه .شما راحت باش.طرف سحری خورده بعد از سحری راحت می خوابه.تنها جایی که خواب بین الطلوعین خواب شیطانی نیست ماه رمضونه.برای اینکه در ماه رمضان حتی خوابت عبادته.یعنی بین الطلوعین هم داری عبادت می کنی.و حتی خواب بین الطلوعین در ماه رمضان روزیت رو هم زیاد می کنه.هزینه در ماه رمضان خیلی پایین اومده حتی برای کسانی که این چیزارو بلد هم نیستن,تازه ماه رمضونی کسل هم شده از خودش ناراحته.میگه این چه ماه رمضونیه شش هفت روز گذشته نه هنوز ما تونستیم قرآن درستی بخونیم,نه نماز درستی بخونیم نه فلان کنیم این چه وضعیه؟ اعترف بضعف قوتی:من اعتراف می کنم که قوتم بسیار بسیار ضعیفه.قدرتی ندارم.این طرف آنقدر قدرتش پایینه که در برابر خداوند تبارک و تعالی فقط ابراز عجز می کنه ,بعضی وقتها که دیگه خیلی معرفت داشته باشه و کلی خداوند خداوند تبارک و تعالی براش حسنه منظور کنه اینه که حداقل این اعتراف رو بکنه که خدایا خیلی من الان دوست دارم قرآن بخونم ماه رمضون هم هست می دونم ولی نمی تونم یه قل هوالله می خونه خداوند میگه که خیلی خُب همین بسه پنج تا ختم قرآن براش بنویسید. طرف در نماز قبل از افطارش که سرش داره گیج می ره و ضعف داره و صد هزار تا فحش هم میده به اون امام جماعتی که داره نماز می خونه که جونت بالا بیاد که رودم پاره شد.همین نماز قشنگ ترین نماز زندگیش میشه.چرا؟چون کسالت و ضعف داره.دقیقا وقتی شما یک ماه بری عقب,یکی از علایم عدم حضور قلب در عبادات کسالته .دقیقا برعکسش در ماه رمضون اتفاق می یفته.میاد تو ماه رمضان کسالت میشه شرط حضور قلب.حتی کسالتهای معنوی .می دونید که بعد از بیست و سوم ماه رمضان همه افت معنوی دارند,نه که بگم بد میشن بلکه حال عبادتشون کم میشه.البته اولیاء خدا اینطوری نیستند ولی عموم مردم اینطورین.تمام زورش رو برای شب بیست و سوم می زنه,دیگه شب بیست و چهارم و بیست و پنجم داره لحظه شماری می کنه.دیگه نه حال قرآن داره نه حال مجلس داره نه حال دعا داره.قاعده ی عمومی اینطوریه نه خوبان.خوبان قوت می گیرند.اما این کسالت معنوی رو آقا امیرالمومنین هم تایید کردند که اینها هم جزو ارزشمند ترین لحظات شماست.آقا تو برای خدا کسل شدی و این اصله.شنیدی میگن کارگری که برای خدا کار می کنه یک قطره ی عرقش رو ملائکه به عرش می برند,چون برای خدا خسته می شود.
و قلة حیلتی:و من چاره جویی برای مشکلات جهانی خودم نمی تونم انجام بدم.هر چه فکر می کنم چگونه در جهان راه خودم رو باز کنم و چاره اندیشی کنم به جایی نمی رسم.اجازه بدین خیلی رک و صمیمی به خدا بگیم که تو ماه رمضون میشه با خداوند تبارک و تعالی یه جورایی خاص هم صحبت کرد.به خدا بگیم که خدایا من اینقدر وضعم خراب شده که همینطوری منتظرم شبهای قدر بیاد و بگذره چون حتی فکر نکنم بتونم فرضی برای خودم در بهای قدرم داشته باشم.ماه رمضانهای قبلم هم اینطوری بود و حالا هم به این نتیجه رسیدم که این ماه رمضان هم مثل اینکه قرار نیست روی من تغییر و تحول خاصی ایجاد کنه.این میشه چی؟؟میشه عبادت!هر وقت شما احساس کردی که خودت دیگه هیچ حیله و چاره ای نمی تونی انجام بدی اونجا تازه خداوند تبارک و تعالی برات طاعت منظور می کنه و از فضل و رحمتش برای تو شروع می کنه به سرازیر کردن.بعد طرف میگه من نمی دونم چکار کردم که خدا اینقدر به من لطف کرد.این نمی دونم چکار کردم رو اینجا امام سجاد(ع) فرمودند: قلة حیلتی. تو باید ندونی چکار کنی که خدا بهت کمک کنه.اگر بگی می دونم چکار کنم که خدا بهت کمک نمی کنه!!! خیلی وقتها,شما این آیه رو از من شنیدید از جمله آیاتیه که من خیلی بهش افتخار می کنم و خیلی خوشحالم که متولد شدم و در این دنیا سه تا آیه از قرآن رو شنیدم.یعنی اگر در روز قیامت خداوند تبارک و تعالی از من سوال کنه که تو در دنیا چه بهره ای بردی ولو اینکه هیچ بهره ای به من نداده باشه و هر چی هم قبلا به من داده از من بگیره منم یک گوشه ای مفلوک بگیرم بهش میگم که من خیلی خوشحالم از اینکه زندگی کردم و سه تا آیه از قرآن رو شنیدم حتی................... سوره ی یوسف رو وقتی که شما ناامید شدین و فهمیدین که هیچ کاره ی هیچ کاره هستین و تمام زحمتهایی که می کشی وظیفتونه اما به درد نمی خوره ما تازه کمکت می کنیم.این میشه قلة حیلتی.میگه من چاره های خودم رو فراموش کردم. مردم می گذارند تا برسند به این درجه در یک مصداق.مثلا برای یک کاری اقدام می کنه,هر راهی که داره این راهو پشت سر می گذاره و می رسه به اینجایی که دیگه نمی تونم کاری بکنم میگه خدایا کمک کن. اما خوبان خدا و شما جزو کسانی هستید که باید در کل زندگیتون,قبل از اینکه کاری انجام بدید بگین من دارم این اقدام رو انجام میدم فقط از این نظر که خدایا شما فرمودی که یک کاری بکن,بنده ی من بیکار نباش.منم همینطوری دارم یه کاری می کنم که بگن کار کرده آدمه داره انرژی خرج می کنه. وگرنه ماها که راهی نمی تونیم باز کنیم.من برای خودم هزار تا مشکل دارم یکیشو نمی تونم یک لحظه اینورو اونور کنم. حالا که تو ماه رمضان فرصت پیدا کردی و حالا که کسالت, عبادت و طاعت شد بشین زانوهات رو مثل ننه مرده ها بغل بگیر بگو که خدایا ببین ما کاملا بیکاریم و هیچ کاری هم از دستمون بر نمی یاد.آیا خدایا تو این ماه رمضونی تو می تونی تا آخر ,عاقبت منو تامین کنی یا نه؟ نه اینکه این سوال,استفهام انکاری باشه نه.یعنی اینکه خدایا تو می تونی.داریم خدارو سر غیرت میاریم که خدایا ما در نهایت بی غیرتی به تو پناه آوردیم که برای ما غیرت بشی.
فانجز لی ما وعدتنی:تو خودت وعده دادی.گفتی انسانی که برسد به این درجه که من چاره ای ندارم و من در مقابل مشکلات مادی و معنوی خودم راهی نمی تونم ببندم تو کمکش می کنی و خوشحالم از این بابت که چنین خدایی دارم که ضعفهای من رو به این راحتی جبران می کنه. خیلی از ماها فکر می کنیم که این صحبتها با اصول برنامه ریزی و مدیریت جور در نمیاد.اما اغلب کسانی که بیشترین فعالیت رو در این دامنه ها دارند کسانی هستند که به بالاترین درجات یاس و عجز رسیدند.یعنی دائما با خداوند در تماس هستند.هر کاری می کنه به خدا رو می کنه و میگه که می دونم کار من نبودا!!
و تمم لی ما اتیتنی:خدایا آن چیزی را که برای من روزی می کنی تکمیل کن.ماها اگر یک مقداری خداوند بهمون امکانات بده بدون در نظر گرفتن جوانب و حواشی برای ما سودی نداره.تکمیلش کن.از امام صادق(ع) سوال کردند که بالاترین دعاهایی که می تونیم در بهترین لحظات عمرمون داشته باشیم چیه؟آقا یک بار فرمودند عافیت و یک جای دیگه فرمودند:عاقبت بخیری.یعنی چی؟یعنی تکمیل تکمیل.
فانی عبد المسکین المستکین:بی چیزم.بی چیزی که فروتن است.بی چیزی که توقعی از خداوند نداره. بعضی از گداها هستند با توقع میان که آقا بده در راه خدا که اگر هم ندی نفرینت می کنه.نه.مسکین مستکین:بی چیزی هستم که بدون توقع اومدم دم خونت.یعنی با خودم میگم که حتی خداوند هیچی هم به من نده حق من نیست و حقم در اینکه که تازه خداوند تو سرم بزنه. [red] دو گروه در برابر خداوند متعال قرار دارند
گروه اول:کسانی هستند که دوست دارند در دنیا و آخرت سعادتمند باشند,در دنیا خوش باشند و در آخرت هم خوش باشند
و گروه دوم:کسانی هستند که براشون فرقی ندارد که دنیا برایشان خوش باشد یا خوش نباشد. هر چه برسد خوشی است اما آخرت رو توقع دارند خوش باشند .
حالا خودت انتخاب کن هر دو گروه,آدمهای خوبی هستند.به خداوند تبارک و تعالی چگونه می خوای درخواست بدی.خودت انتخاب کن بگو ما جزو کسانی هستیم که نه در دنیا طاقت این رو داریم که وضعمون خراب بشه و نه آخرت.یا نه جزو کسانی هستیم که دنیا زیاد برامون تفاوتی نداره
الضیف الضریر الحقیر المهین الفقر الخائف المستجیر: ناتوانم و حال خوشی ندارم. بسیار کوچکم.به این نتیجه رسیدم که نه هنری نه توانی نه قدرتی.و اگر تمام عالم دست به دست هم دهند نمی توانند چون من فقر ذاتی هستم.فقیر ذاتی رو نمیشه کاریش کرد. مثل خوک که میگن نجس العینه,کاریش نمیشه کرد .هر چقدر که بشوریش نجسه. نجسی که با آب پاک نمیشه. ما عینمون و وجودمون فقیره.دائما در حال نگرانی هستم اما پناه به تو آوردم.اینجا یی که امام سجاد بعد از المستجیر,یکدفعه این جمله رو میگه نشان دهنده ی اینه که این انسان با همه ی این خصوصیات یکدفعه یک دریچه ای از نو براش باز میشه و تمام حرفهای قبلیشو پس می گیره.حالا چه حرفهایی رو پس می گیره؟میگه گفتم مسکینم,ببخشید اشتباه کردم اصلا مسکین نیستم.گفتم مستکینم,اشتباه کردم مستکین نیستم.گفتم ضعیفم اما این دریچه ای از نور که برای من باز شد به من قوت داد و من اصلا ضعیف نیستم.گفتم ضریرم و بدحالم,اما حالا در عین خوشحالیم و کیف دارم می کنم.گفتم حقیر و کوچکم,نه آقا کی میگه کوچکم؟من اتفاقا الان احساس بزرگی کردم.گفتم مهین و خوارم,اما احساس سعادتمندی کردم.گفتم فقیرم,اما دیگه فقیر نیستم فقر رو بوسیدم و گذاشتم کنار.گفتم خائف و نگرانم,اما نگرانیم بالکل برطرف شد.گفتم مستجیر و پناهنده ام دریچه ی نورباز شد.حالا چه دریچه ای باز شد:اللهم صل علی محمد و آله..
یکدفعه فهمیدیم که ما صاحب داریم.این حرفها چی بود من زدم.اصلا حواسم نبود ببخشید.همرو پس گرفتم. من پشت سر یک پرچمی جلو اومدم که این پرچم آخر سعادتمندیه.دقیقا تمام کلمات متضاد با این چیزایی که من گفتم در زیر این پرچم خوابیده.پشت پرچمی اومدیم که تمام کاستیهامون جبران شد.یکدفعه اسم من از تمام این صفات ضعف تبدیل شد به صفت دیگه.محب آقا امیرالمومنینم.محب اهل بیتم.زیر پرچم آل رسول خدا هستم.چقدر این جملات ترتیبها و ارتباطاتش با هم زیباست.یعنی وقتی گفتم خداوند مومن رو در خوف و رجا قرار میده دقیقا همینه.بردتت تا ته ته چاه,گفتی که دیگه بدبخت و بیچاره شدم,یکدفعه دیدی که ای بابا یک طناب محکمی قبلا وصل شده که بیای بالا,سریع هم میای بالا.تا به اینجا رسیدی فهمیدیم در این بازار بالاترین هزینه ای که باید بپردازیم اینست که ما خودمون رو محب اهل بیت بدونیم.با اسم اهل بیت وارد بشیم آیه شریفه ی قرآن:استطینوا بالصبروالصلاة.پیامبر فرمودند:که من صبرم و علی صلاة.
یعنی از حالا به بعد من نماز بخوام بخونم و اطاعت بخوام بکنم میگم چرا اطاعت می کنم؟برای اینکه زیر پرچم کسانی هستم که این افراد آخر اطاعت خداوند تبارک و تعالی هستند و من به پیروی از آنها اطاعت می کنم.نماز من هیچ ارزشی نداره اما مطمئنم چون ماموم امامم هستم به نماز علی وصل میشه.بنابراین نماز من خیلی ارزش داره. فلانی کجا بودی؟میگه نماز جماعت پشت سر آیت الله العظمی فلانی.میگه خوش به سعادتت.آقا نماز همون نماز بود چرا خوش به سعادتش؟چون نماز وصل شد به نماز آیت الله العظمی فلانی. بنابراین وقتی خودت رو به اهل بیت وصل کردی به بالاترین درجه ی انسانیت می رسی
ولا تجعلنی ناسیا لذکرک فیما اولیتنی:خدایا من رو در آنچه که به من عطا کردی فراموشکار قرار نده.این جمله یه کم توضیحات داره .از نظر قوانین انسانی و روانشناسی,نسیان و فراموشکاری یکی از الطاف الهی نسبت به ماست.اگر نسیان نباشد مصیبتهایی که در طول زندگی داریم که بعضی وقتها یک روز کامل مارو خرد می کنه اگر فراموشی نباشه این همینطوری ادامه پیدا می کنه.خدایی نکرده اگر یکی از دوستانت از دنیا بره و تحت توهین و ناراحتی واقع بشی که خردتون کنه اگر نسیان و فراموشی نباشه تا آخر عمر بیچاره ای.این یک بعد از کاره.بعد دوم اینه که نسبت به بعضی از چیزها نسیان بسیار ضرر داره.مثل اغلب صفات انسانی نسیان هم یک شمشیر دولبست.یک لبه خیره و یک لبه شره.مثل همه ی صفات انسانی.
اینجا امام سجاد از خداوند تبارک و تعالی این درخواست را می کند:من را در اموری که برای من لازم است نسیان قرار نده.چند تا معنا برای ذکرک خدممتون عرض کنم::
معنای اول اینه که این چیزایی که گفتیم فراموش نکنیم.
معنای دوم:اینکه یادآوری کنیم در تمام لحظات که خدایا,تو بالای سرمون هستی
معنای سوم:اینکه وظایف انسانی خودمون رو فراموش نکنیم
معنای چهارم اینکه:دنیا را یک مهلت ببینیم.دنیای حقیقی را فراموش نکنیم و در دام دنیای مجازی نیفتیم
معنای پنجم:اینکه اهل عبادت و طاعت باشیم
معنای ششم :اینکه صفات الهی را بشناسیم و به خودمون یادآور کنیم
معنای آخر:همه رو به هم می ریزه آقا امیرالمومنین فرمودند:اناالذکر,ذکر یعنی ولایت ما اهل بیت
یعنی انسان وقتی میاد پشت پرچم ولایت قرار می گیره یکدفعه همه چیز با هم میاد. ولایت صده.دیگه شماره های قبلی همه پشت سرش خود به خود می آیند.امام صادق(ع) می فرمایند:نحن الذکر:ما اهل بیت ذکر هستیم.پیامبر اکرم(ص) فرمودند:انا و علی ذکر:من و علی ذکر هستیم. فرمودند که هر جای قرآن کلمه ی ذکر رو دیدید منظور ما اهل بیت هستیم.همراهی و همدلی با اهل بیت.همراهی با اهل بیت الزاما به این معنی نیست که ما در وفاتشون یا در تولدشون به یادشون باشیم یا روایتهاشون رو بخونیم,یا اینکه سعی کنیم فرامینشون رو عمل کنیم.اینها هم هست اما اونی که اصله و مهمه اینه که شما همیشه و در همه حال به یاد امامت باشی.مخصوصا امام حاضرت.انا الذکر یعنی اینکه شب هفتم ماه مبارک رمضان به این فکر باشی که امام ما الان چکار می کنه.کجا هست.فرمودند:هر وقت شما با ما هستید بدونید اون لحظه قبلش ما به یاد شما افتادیم.آقای فلان کجایی؟این تو ذهن آقا امام زمان می گذره بعد شما یکدفعه به این نتیجه می رسی که منم باید از امامم یاد کنم. انا الذکر:یعنی فراموش نکنیم که اگر توفیق عبادی یا توفیق مالی و مادی داشتیم از خداست.فراموش نکنیم یعنی اینکه بنده هیچ گونه ادعایی ندارم چون خداوند تبارک و تعالی به زور من رو آورده اینجا نشونده.این شبهایی که برادرا و خواهرا تا شبهای قدر وقت دارند مفاتیح الجنان رو نگاه کنند و ترجمش رو بخونند و دقایقی روش دقیق بشوند .جزو ساده ترین و شیرین ترین دعاهای مفاتیح الجنان هست و اونم دعای جوشن کبیره.دعای جوشن کبیر رو برای شبهای قدرتون نگذارید,بگذارید شبهای قدر که دارن تند تند می خونن که تموم بشه و شما هم داری تکرار می کنی تو ذهنت فکر هایی که در مورد دعا کردی موج بزنه و بفهمی که این دعا یعنی چی. یا خیرالذاکر ومذکور.اول تو ذاکری ای بهترین ذاکر بعد میگه ای بهترین مذکور.یعنی اول تو ذکر را می گویی بعد من دوباره ذکر را به تو پس می دهم.اول تو ذکر رو میگی بعد من تکرار می کنم.قبل از اینکه من بگم سبحان الله تو گفتی سبحان الله.قبل از اینکه من به سمت مجلس بیام تو منو به سمت مجلس کشوندی.خدایا اجازه نده که ما فراموش کنیم لحظه ای که هیچ توفیقی در دنیا نبوده است مگر اینکه تو اول برای ما خواستی.خدایا اجازه نده اینهمه نعمتهایی رو که به ما دادی رو فراموش کنیم. مردم چجورری هستن؟من خیال شما رو نسبت به بعضی از مردم راحت کنم.[red]بعضی از مردم خصوصیتشون اینه که اگر سالها خدمت کنی به خاطر دقایقی که از جانب تو اذیت بشوند سالها خدمت رو فراموش می کنند . این جزو بدترین خصوصیات مردمه و اهل بیت به ما توصیه کردند که در ارتباطتون با مردم و با خدا اینگونه نباشید.ما بالاترین مصادیق این فراموشکاری مردم رو متاسفانه در ارتباطات فرزندان و والدین می بینیم که سالها خدمت والدین رو به بهای یک عاطفه ی جدید,به بهای یک پول جدید,به بهای یک مقام جدید,به بهای یک درخواست جدید فراموش می کنند.خداوند از این صفت خیلی بدش میاد. اگر تو در زندگیت عادت کنی که خوبیهایی که می بینی فراموش نکنی و بدیهایی که می بینی بلافاصله فراموش کنی دقیقا این عادتت به عرش منتقل میشه و ارتباطت با خداوند اینگونه میشه.تازه یک صفت الهی رو در خودت متجلی کردی و تازه خداوند تبارک و تعالی می تونه بعد اینهمه سن و سال به ملائکش بگه ببینید خلیفةاللهی که می گفتم این بود
فراموشی و عصیان نسبت به مردم و مخصوصا نسبت به والدین,مخصوصا نسبت به کسانی که در حق ما لطف کردند نداشته باشیم.واز طرفی انسانی که عادت کنه بدیهای مردم در ذهنش بمونه و خوبیها فراموش بشه این آدم این عادت رو به عرش منتقل می کنه و خداوند تبارک و تعالی در پرونده ی این آدم می نویسه که این آدم خلیفة الله نیست.کار الهی نمی کند و ملائکه ی من در روز قیامت یادتون بتشه که هم در دنیا و هم در قیامت اینگونه با او برخورد شود.این نقطه ی کلیدیست که بحث امشب رو جمع می کنه و البته این اتصال رو به ادامه ی دعا مشخص می کنه چون دیدید که با این جمله لحن دعا عوض شد.رفتارهای ذاتی اومد تو رفتارهای اجتماعی.که در ادامه ی بحث این رو مشخص خواهیم کرد.پس نکته کلیدی این شد که اگر من و تو اهل فراموش کردن نیکی ها و به خاطر سپردن بدی ها باشیم این رفتار زمینی ما به آسمان هم منتقل می شود و بنابر همین رفتار,از آسمان هم همین رفتار با ما به صورت عکس العمل اجرا خواهد شد.و چون از آسمان میاد بر زمین هم همینگونه میشه.آقا و خانمی که الان در سنین بالا قرار دارند و ناراحتند من باب اینکه بنده هر کاری می کنم و هر لطفی می کنم کم لطفی می بینم که زان سوی تو چندین وفا زان سوی تو چندین جفا,شعر می خونند و آه می کشند مروری بر زندگی خودشون کنند.چون ما هر چه می کشیم از رفتارهای خودمان هست.هم تجدید نظر کنند,هم توبه کنند و هم سیاق و روال زندگیشون رو بر این منوال قرار بدهند. نسیان رو نسبت به خوبیها از ذهن خودت پاک کن و در عوض نسیان رو,رو فایل بدیهای مردم نصب کن
 if you go to karbala...i want to come!
|
Edited by - یه قطره اشک on يکشنبه 1 مهر 1386 02:32:22 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: يکشنبه 1 مهر 1386 : 23:52:31
|
دعای روز ششم ماه مبارک رمضان
اللَّهُمَّ لا تَخْذُلْنِى فِيهِ لِتَعَرُّضِ مَعْصِيَتِكَ وَ لا تَضْرِبْنِى بِسِيَاطِ نَقِمَتِكَ وَ زَحْزِحْنِى فِيهِ مِنْ مُوجِبَاتِ سَخَطِكَ بِمَنِّكَ وَ أَيَادِيكَ يَا مُنْتَهَى رَغْبَةِ الرَّاغِبِينَ.
آدرس سخنرانی «صحیفه سجاد-قسمت ششم» در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2456
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:شهرک گلستان,فلکه دوم-مسجد خاتم الانبیاء(ص)
عنوان:شرح دعای بیست و یکم از دعای صحیفه ی سجادیه(قسمت ششم)
ولا غافلا لاحسانک فیما ابلیتنی,ولا ایسا من اجابتک لی و ان ابطات عنی,فی سراء کنتُ او ضراء,او شدة او رخاء,او عافیة او بلاء,او بوس او نعماء,او جدة او لاواة,اوفقر او غنی
ولا غافلا لاحسانک فیما ابلیتنی:نسبت به چیزی که به من احسان کردی من رو غافل و در حقیقت روی برگردان و ناآگاه قرار مده.
اگر ما غافل باشیم چه مضراتی برای ما داره؟اصلاغفلت و نسیان فرقش چیه؟؟نسیان به معنای فراموشی است و گفتیم که نصفِ فراموشی خوبه.مثل فراموشیِ بلاهایی که سراغ ما میاد,یا مصیبتهایی که بهش دچار می شیم که اگر قرار باشه فراموشی در کار نباشد انسان تا آخر عمرش بیچاره می شود.اما غفلت فرقش با نسیان در اینست که:نصفه ی خوب نداره.غفلت به معنای ناآگاهی و کار نکردن عقل و مغزه و یکی از قسمتهای مهمه.ما هیچ جا آیه و روایتی نداریم که گفته شده باشه ناسیان آدمهای بدی هستند.اما راجع به غافران می گوید:ولاتجعلنی من الغافرین.اصلا من رو جزو غافرین قرار مده.اصلا غافرین نیمه ی خوب نداره.اینجا نمیشه بگیم که کلام امام کلام تاکیدیه,یعنی یک مفهوم رو به دو مضموم آورده.در حالی که غفلت و نسیان دو تا مقوله ی کاملا متفاوته.
مضرات غفلت:
.اولین و مهمترین چیزی که در دعا به آن تاکید شده این است که وقتی انسان دچار غفلت می شود فرصتها را از دست می دهد.
انواع غفلت
1.غفلت اول,غفلت مادی
.یعنی فرصتهای مادی که در اختیار من و تو قرار داره.این فرصتهای مادی بحثش به این بر می گردد که من غفلت می کنم از اینکه جسمم سالمه و یک کار مادی و معنوی که اون جسم نیاز دارد را انجام نمیدم.یک شخصیتی مثل آقای دولابی که اینقدر بزرگوار است و روی خودش کار کرده در صحبتی که با جوانان داشت.گفته بود که من بعضی وقتها شبها با همه وجود آرزو دارم بلند بشم و دو رکعت نماز شب بخونم,بیدار هم میشم اما هر کاری می کنم جسمم یاری نمی کند که از رختخواب خودم رو بکنم.پیر شدم هفتاد سالمه,قلبم یاری نمی کنه ,گردش خونم خوب نیست لذا روی اعصابم فشار میاد و اعصابم یاری نمی کنه,ماهیچه ها قدرتش رو از دست داده و با حسرت نگاه می کنه .من خودم بعضی وقتها به برخی از نوجوانها با حسرت نگاه می کنم ,مثلا توی اعتکاف می دیدم طرف شونزده سالشه ,ساعت پنج بعد از ظهره روزه هم گرفته داره میدوه اینطرف و اونطرف.خدایا ببین این چقدر قوت داره.خدا کنه آدم تو این سن و سال قدر قوت جسمیش رو بدونه.اولین قسمت غفلت بر می گرده به غفلت جسمییعنی خداوند تبارک و تعالی قدرتی رو در من و تو قرار داده برای یک سالهای خاص که در دنیا,برای دنیا و برای آخرت ازش استفاده کنی .اما این قوت به بطالت می گذره و این میشه غفلت.یا مغز و فکر که در ایام جوانی و نوجوانی آنقدر شخص,سلولهای مغزیش آماده است که می تواند علامه شود.شما ببینید بوعلی سینا سی سالگی فوت کرد.هر چه داشت مال پونزده سالگی تا بیست سالگیش بود.یعنی از هشت سالگی که شروع کرده تا بیست سالگی شده بود علامه ی دهر.ابوریحان بیرونی هم همینطور. همینطور حضرت امام(ره) در هجده سالگی مجتهد مسلط بود. یا مقام معظم رهبری شما برید خاطراتشونو ببینید چه خاطراتی که در ایام تبعید در چابهار داشتند و چه خاطرات دیگه. مثلا ایشون در خاطرات چابهارشون نوشته بودند که من در اونجا رمانی نبود که نخونده باشم.تمام رمانهایی که حداقل به زبان فارسی یا عربی بود همرو خوندم .یک کمی که آدم بالاتر میره,مثلا همین گرایشهای دانشگاهی اولش میگه که شما چه رشته ای هستید؟میگه رشته ریاضی.رشته ریاضی رشته ای هست که در دبیرستان انتخاب می کنند.جلوتر که میره و به کنکور که می رسه میگه از این رشته ی ریاضی یک گرایشش رو انتخاب کن.باز جلوتر که میره و لیسانس می گیره میگه یک گرایش دیگرو انتخاب کن,برای دکترا که میره میگه یک گرایش دیگرو انتخاب کن.دکتراشو که گرفت و خواست مشغول تحصیل بشه میگن در گروه ریاضی در دانشگاه فنی و ریاضی این گروه رو انتخاب کن,بعد گروهی رو که انتخاب می کند میگن این واحدها مال شماست.یعنی چی؟یعنی ما هر چی سنمون جلوتر میره فایلهای مغزیمون محدودتر میشه.بعد می بینی این شخص در این گرایش و گروهش دکترای ریاضی داره در گرایش این گروهش نسبت به بقیه ی علوم ریاضی فایلهای مغزش کاملا بسته میشه.چرا؟چون مغز انسان هر چقدر که جلوتر میره توانش کم میشه. بنابراین اولین قسمت غافرین کسانی هستند که از استعدادهای جسمی خودشون استفاده نمی کنند دوم: کسانی هستند که از استعدادهای اجتماعی خودشون استفاده نمی کنند.همه ی من و شما در این جهان خلقت به عنوان یک مهره خلق شدیم که قرار است این مهره یک نقشی را در جهان بازی کند.شرایط آن سالمتر و روانتر بگردد.آیه ی شریفه ی قرآن می فرماید:آیا فکر کردید که ما شما را الکی خلق کردیم؟خدا مثلا با خودش گفت که ما امشب چکار کنیم؟بزنیم آقا بیست تا آدم دیگه خلق کنیم؟بزنیم آقا؟برنیم!دماغش اینطوری باشه, دهنش اینطوری و....!نه آقا این حرفها که نیست. اصلا نقاش وجود هیچ گونه قلمی بر روح نمی برد مگر به علتی برای وجودش .یعنی برای عالم خلقت.بنابراین غفلت یعنی ایامی که من می توانم برای اجتماعم یک فکری بکنم,یک کاری کنم و یک دردی برای اجتماع دوا کنم,دست یک نفر رو بگیرم که دست یک نفر رو گرفتن بسم الله کاره و ما می توانیم دست کل خلقت رو بگیریم و این قدرت در ما هست.متاسفانه امثال ماها قدر خودمون رو نمی دونیم و مشغول شدیم به حواشی کار خودمون.اگر برنگردیم به اصل وجود خودمون که من,تو این عالم خلقت کدوم مهره هستم و مال کجام و برم دقیق وظیفم رو انجام بدم و حتی وظیفم رو برم کشف کنم و حتی برای خودم وظیفه بتراشم.دیدین بچه هایی که حوصلشون تو خونه سر میره مادرش میگه برو یک کاری بکن,برو یک جایی بازی کن میگه باشه.بچه میره یک کاری می کنه که اصلا تو ذهن مادر هم نمیاد .مثلا میره مربا رو با شیر و رنگ و خاک اره قاطی می کنه و شروع می کنه هم زدن.این یک مدل جدیده تو عالم خلقت.آخه کی مربا رو با خاک اره قاطی می کنه؟بعد مادرش میگه معلومه داری چکار می کنی؟میگه دارم اختراع می کنم.یعنی چی؟یعنی این کودک در ذهن خودش داره که من برای یک کار جدیدی در این عالم خلقت خلق شدم.اختراع یک کار جدیدیه و دنبالش میره.اما مثلا ماها که به بلوغ رسیدیم دنبال کارهای جدید نمیریم و رضایت به وضع موجود یعنی غفلت.رضایت به تواناییهای موجود یعنی غفلت.مثلا میگه آقا شما حرفهایی رو که می زنید از ما گذشته.خود این کلمه ی از ما گذشته یعنی غفلت. یعنی خداوند تبارک و تعالی این مهره رو رو خلق کرد که مثلا اگر از جوانیت تا بیست و پنج سالگی تا سی سالگی تا پنجاه سالگی تا هفتاد سالگی نه اصلا تا نودو پنج سالگی اگر تونست کاری کنه که تونسته,از نودو پنج به بعد دیگه بیهودست؟؟نه اونجا هم بناست که کاری انجام بده.
.این میشه غفلت جسمی.یعنی انسان غافل بشه از تواناییهایی که خداوند تبارک و تعالی در اون شخص قرار داده,در برهه ی زمانی که واقعا لازمه.و وقتی تو در پایان شبانه روز هر چقدر که عبادت بکنی به درجه ی رضایت نمی رسی مگر اینکه غفلت رو کنار بگذاری و احساس کنی که برای جامعه ی خودت یک کار مفید کردی.آخر رضایتمندی اینجاست.لذا در بحث عرفان شیعی که خدای عرفان شیعی از نظر ترکیب معارف نه ازنظر کسی که معارف اسلامی رو خیلی باز کرده امام سجاد با اینهمه ادعیه ی درجه یک می فرمایند:که خدایا مرا جزو غافرین قرارمده. یعنی از اون آدمهایی نباشم که برم خونه و مسجد و تو زندگیم باشم.بین مسجد حرکت و عبادت کردن.نه نه من این رو هم نمی خواهم.من می خواهم در جامعه مثمر ثمر باشم.
قست دوم غفلت:غفلت عبادی
غفلت عبادی:یعنی انسان عبادتهای خودش رو انجام میده اما درست انجام نمیده.عبادتهایی که برای مطامع دنیوی وضعیت عبادت رو خوب نمی کند یعنی در واقع انسان از عبادت بهره ی زیادی نمی برد.عبادت به این خاطر که رفع تکلیف باشد هم, فایده ای ندارد.عبادتی که در ایام بیکاری باشد فایده ای ندارد.
قسمت سوم غفلت:غفلت از نیکی هایی که تو در حق من کردی.
یکی از مشکلاتی که در نفس اماره ی ما قرار دارد ندیدن خوبیها,فراموش کردن خوبیها و به خاطر سپردن و دیدن بدیهاست.گرچه از طرف خداوند ما بدی نداریم بلکه منظور, اون بدی که ما فکر می کنیم.خدایا من غافل نشوم از نعمتهایی که به من داده ای.بارها عرض کردم که اگر در ذهنتون نمی تونید به این درجه برسید که خداوند تبارک و تعالی چقدر نعمت بهتون داده از قلمتون استفاده کنید,یادداشت کنید,هر چند وقت یک بار بهش نگاه کنید. یک وقتهایی چند سال قبل براتون گفتیم که در مناجات مکتوب یکی از دوستانمون که خدا رحمتش کند ایشون اینجوری مناجات کرده بودند:خدایا یک سوال از تو دارم در کل این زمان(من الازل الی الابد)تو را شکر می کنم که مرا در این زمان قرار دادی ودر این کل مکان (من الازل الی الابد )تو را شکر می کنم مرا در کره ی خاکی زمین قرار دادی و در کل این کره ی خاکی زمین تو را شکر می کنم که مرا در ایران قرار دادی و در میان اینهمه مردم ایران تو را شکر می کنم مرا شیعه ی علی قرار دادی و در میان اینهمه شیعه های علی تو را شکر می کنم که مرا سرباز خمینی قرار دادی و در میان اینهمه سربازان خمینی تو را شکر می کنم که مرا جزو سربازان جهادی خمینی قرار دادی و در میان اینهمه سربازان جهادی خمینی تو را شکر می کنم که مرا در لشکر امام رضا قرار دادی و در میان اینهمه لشکریان امام رضا تو را شکر می کنم که مرا خط شکن قرار دادی و در میان اینهمه خط شکنان تو را شکر می کنم که فردا مرا شهید خواهی کرد. و شهید هم شد.
وقتی آدم اساسی شکر می کند و زیربنایی از غفلت درمیاد دقیقا تو سیبل می زنه.این میشه عدم غفلت عبادی.تازه این کلاسش خیلی بالا بود. بعضی وقتها ما کلاسمون اینقدر پایینه که بابت اینکه خداوند به ما ذهن داده شکر نکردیم,بابت اینکه می تونم حرف بزنم شکر نکردم,بابت اینکه می تونم بشنوم شکر نکردم,بابت اینکه می تونم ببینم شکر نکردم .ببخشید که کلاس بحث رو اینقدر پایین آوردم برای اینکه بعضیها اینطورین یعنی هنوز تو این مدت عمرش یک بار ننشسته فکر کنه که واقعا خدایا اگر من نمی دیدم چه می کردم؟اگر من نمی تونستم حرف بزنم چه می کردم؟این شبها بعد از مجلس من شارژ شارژم.انگار تازه روغن عوض کرده بنزین زده و انژ کتورش هم سالم سالمه.اصلا کیف می کنم.بعد به یه بنده خدایی گفتم که اونی که تو زندگیشون بویی از خدا نیست چه جوری زندگی می کنه؟چه کیفی می کنه آدم وقتی درب و داغون وخردو خاک و شیر وارد مجلس میشه و بعد صاف و مرتب از مجلس امام حسین خارج میشه. 
روز اولی که مهر آقا اباعبدالله را در دل من و تو سرشتند,برگه ی گارانتی دست ما دادند.گفتند آقا,تنظیمات موتورش همیشه آمادست .خدارو شکر که مارو جزو محبان حسین قرار دادی.خدایا تو را شکر می کنم که در ماه رمضان دل من رو با دل خودت گره زدی.خدایا منو جزو غافلینت قرار مده. یک کمی به خودت نگاه کن,یک کمی اجازه بده شیطان که الان حضورش کمتره نه اینکه اصلا وجود نداره.اینکه گفتند در ماه رمضان شیطان کاملا در غل و زنجیره,برای کسانی است که شیطان رو اول ماه رمضان از دلشون بیرون کنند.وقتی تو دلته که دیگه در غل و زنجیر نیست.بنابراین یک کمی با دقت بیشتری به خودت نگاه کن.اجازه نده که دهه اول ماه رمضان بشه و تو هنوز به خودت نرسیده باشی.تا به خود نرسی به خدا نمی توانی برسی.
ولا ایسا من اجابتک لی و ان ابطات عنی:و از روا ساختن حاجاتم مرا نامید نساز,خدایا وقتی من یک حرفی به تو می زنم به محض اینکه حرف گفته شد(سمع الله لمن حمده)خداوند می شنوه.به محض اینکه من حاجتم و حرفم را به تو گفتم به محض اینکه این جمله از دهان من خارج شد سریع این رو بفرست در سیستم اجابت الهی.بلافاصله در سیستم اجابت می یفته.این حرف تو فراموش نمیشه.خداوند فقط یه ملائکه گذاشته که این حرفهای تو رو بگیره و پیگیری کنه.این ملائکه دیگه موظف میشه تمام حرفها و حاجات تو رو پیگیری کند.ملائکه جزو کارگزاران خدا هستند.رییس جمهور مثلا میاد تو استان فارس وقتی براش نامه می نویسی یک تیم گذاشته که این نامه هارو پیگیری کنند و یه جوابی بدن.حالا خدا همچین کارگزاری نداره؟؟به محض اینکه جملتو گفتی می یفته تو سیستم الهی.این ملک حاجت رو می گیره و شروع می کنه به کار کردن.حالا انواع و اقسام داره.بعضی وقتها این ملک میگه این حاجت تو کار می بره,کار یک روز و دو روز و یک ماه نیست,یک سال کار می بره.به بعضی ها میگه مال تو بیست سال کار می بره.بعضیا میگن آقا ما,ماه رمضون پارسال در شب قدر فلان چیز رو از خدا خواستیم اگر می خواست روا کنه تا حالا روا کرده بود.این تهمت به خداست..اما امام سجاد می فرمایند:حتی اگر این حاجتم به کندی پیش بره ولی پیش میره.خدایا من رو ناامید نساز از چیزهایی که من به تو گفتم.
هر وقت ناامید شوی من باب حاجتی که بیست سال پیش به خداوند گفتی و فکر کردی که خدا یادش رفته در حالی که ملائکه کارگزار است و کارها رو پیش می بره.بنابراین هیچوقت این جمله تو ذهنت نیاد که به خدا گفتیم و نشد.آخه چی می خواستی بشه و نشد!؟فقط در مسیر داره جلو میره.اگر واقعا بچه شیعه و مسلمانی, باید حوصله ی مسیر رو داشته باشی.خدا رحمت کنه آیت الله کربلایی نقل می کردند که هشتاد نود سالشون بوده بعد شبها دعا می کرده که خدایا مارو آدم کن.گفتم حاج آقا هنوز آدم نشدین؟بعد گفته بودن که آرزو بر جوانان عیب نیست آدم هم میشیم.ببینید چقدر قشنگ به دنیا نگاه می کنه,بعد ما همینطوری غمبرک می گیریم که که وای جوانیم از دست رفت موهام سفید شد و...!بابا ول کن.چی شده مگه؟آقا به خدا فلان کارو گفتیم نشده حالا چکار کنم.و... بابا ول کنید تورو خدا. بیاین یه کمی با دعاها آرام بشیم.که خدایا مرا جزو ناامیدان درگاهت قرار نده.مخصوصا اونایی که روند رسیدن به آرزوهاشون کند می شود بعد ناامید می شوند.خدایا اگر قرار باشد که من به چیزی از دنیای آخرت تو برسم می رسم.یقین دارم که می رسم. خدایا یه کاری کن که آرزوهامون دنیایی نباشه م.چون رسیدنش هم همچین فایده ای نداره چهار روز دیگه ازمون می گیرن. خدایا اگر همه ی دنیا را بر من سخت بگیری می ارزد به یک لحظه دیدار با آقا امیرالمومنین در لحظه ی مرگ.که فرمودند:اگر که برای مومن فقط و فقط یک لحظه دیدار امیرالمومنین در لحظه ی مرگ رو در نظر بگیری پاداش همه ی حاجتهایی رو که در دنیا داشته گویی گرفته.میگه خدایا من دیگه راضی راضیم.ا.ن. چیزی که می خواستم گرفتم. اینها آرزوست
فی سراء کنتُ او ضراء,او شدة او رخاء,او عافیة او بلاء,او بوس او نعماء,او جدة او لاواة,اوفقر او غنی.:الان اینجا نشستی خیلی راحت.هوا خوب,فضا خوب.دلت هم اینجا باز شده.تمام این صحبتها را هم قبول کردی و با خودت میگی که عجب آدم خوبی من شدم الان زود برم که فرشته ها الافن و می خوان من رو تا خونه برسونن.امشب که بخوابم صدوبیست وچها رهزار پیامبر و چهارده معصوم میان به خوابم.همه ازم تقدیر و تشکر می کنن که خیلی تکون خوردی,اصلا فکر نمی کردیم آدمی مثل تو اینقدر منقلب بشه,اصلا تو دیگه کمر فیل رو شکستی.الان همه ی لشکریان شیطان عزای عمومی دارند که فلانی دیگه تموم شد رفت.و الان با خودش نشسته داره میگه یا ایتهاالنفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة.اینجا امام سجاد(ع) می فرمایند:که شلوغش نکن.حالتت خیلی مهمه,الان می دونم که اینطوری هستی.
.فی سراء کنت او ضراء:خوش باشم یا نباشم.ما تا خوشیم با خدا هم خوشیم به محض اینکه ناخوش میشیم اول با خدا ناخوش میشیم.شنیدی این ضرب المثل رو که میگه آقا ما مرغیم تو عزا و عروسی سر مارو ببُر.بعضی وقتها که خیلی خوشیم خدارو فراموش می کنیم باز خیلی ناخوش باشیم خدارو فراموش می کنیم.مردشور این رفیق بودن مارو ببرن.
او شدة او رخاء:توی آسایش باشم یا تو فشار روحی یاشم.تا در آسایشم تسبیح و تمجید و ذکر و که به به ! به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست,عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.اما تا شدت میاد مردم همه بدن مردشور همرو ببرن.همه کثیفند و نامردند.اصلا خدا کی گفته مارو خلق کنی؟اجازه ی خودکشی هم که نمیدی.کی گفت که مارو خلق کنی؟کی گفت که مارو بیاری به این دنیا.
او عافیة او بلاء:خدا نعمت بده یا بلا بده؟او بوس او نعماء:بعضی وقتها آدم امینطوری دلش باز میشه.,مثل همون یک ساعت بعد از جلسه که بهتون گفتم.و بعضی وقتها آدم دلش گرفتست و اعصابش خرده,تو اون حالت میونتون با خدا چطوره!؟طرف تو هَمه. گیر کرده و مشکل ذهنی داره,مشکل فکری داره آیا اینجا هم هستی؟
او جدة اولاواء:روزیم زیاده یا نه؟دستم رو به آسمون بلند کردم که خدایا دمت گرم خیلی باحالی. برای چی؟برای اینکه روزیم زیاد شده.یا نه الان که روزی ندارم در سختی هستم,بچم داره فشار میاره با یه بدبختی دانشگاه آزاد قبول شده بعد طفلک دلش خوشه که باباش می تونه خرجش رو بده,باباش با شرمندگی میگه نمی تونم خرجت رو بدم.بچه هم نفهم,واقعا نفهم.داد می زنه,قهر می کنه که تو اگر نمی تونستی چرا بچه دار شدی؟چرا فلان کردی؟حالا این بابا هر چی میگه به خدا ننت زایید من نزاییدم.بعد اینجا با این فشار باز هم مرده یا نه؟
او فقر او غنی:یعنی در این حالت هستی که احساس می کنی که می تونی کار خودت رو راه بندازی و وقتی نمی تونی بازم با خدا هستی؟یا نه میگی گیر کردم نمی تونم.یکدفعه میگه:ایهاالناس انتم الفقرا والله؟تا جایی که می تونم از زبونم و گوشمو و چشمم و فیزیکم و...کمک می گیرم تا کار خودم رو راه بندازم
 if you go to karbala...i want to come!
|
Edited by - یه قطره اشک on يکشنبه 1 مهر 1386 23:56:28 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: سه شنبه 3 مهر 1386 : 02:14:26
|
دعای روزهفتم ماه مبارک رمضان
اللَّهُمَّ أَعِنِّى فِيهِ عَلَى صِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ وَ جَنِّبْنِى فِيهِ مِنْ هَفَوَاتِهِ وَ آثَامِهِ وَ ارْزُقْنِى فِيهِ ذِكْرَكَ بِدَوَامِهِ بِتَوْفِيقِكَ يَا هَادِىَ الْمُضِلِّينَ
آدرس سخنرانی «صحیفه سجاد-قسمت هفتم» در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2461
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:شهرک گلستان,فلکه دوم-مسجد خاتم الانبیاء(ص)
عنوان:شرح دعای بیست و یکم از دعای صحیفه ی سجادیه(قسمت هفتم)
واجعل ثنایی علیک,و مدحی ایاک,و حمدی لک فی کل حالاتی حتی لا افرح بما اتیتنی من الدنیا,ولااحزن علی ما منعتنی فیها,و اشعر قلبی تقواک,واستعمل بدنی فیما تقبله منی
واجعل ثنایی علیک:ثنا در واقع ستایش و سپاسگزاری و مدح کردن است.یکی از خصوصیتهایی که انسان در ذاتش و در روحش کاملا آمیخته شده علاقه ی انسان است به مدح کردن. انسان دوست داره که چیزی رو مدح کند.معمولا هم در ذهن خودش بتی رو قرار میده(بت به معنای چیزی که مورد علاقشه)وسعی می کند که اون رو مدح کند.در کودکی و در سن و سال خیلی کم معمولا پدرو مادر هستند. بالاتر که میره و به مدرسه که می رسه معلمان یا همکلاسیهایش رو مورد مدح قرار میده.یک کم دیگه که جلوتر میده و با جامعه آشنا میشه به مدح کسانی می پردازد که در جامعه شهرتی دارند که بعضی وقتها شهرت کاذب و بعضی وقتها شهرت حقیقی.جلوتر که میره و به سن نوجوانی و جوانی می رسه این شخص کاملا سعی می کند که به یک منبعی متصل باشد که دائما بتونه اون رو مدح کند.از خصوصیات جوان و نوجوان بت سازی در ذهنه.بت سازی در ذهن,یعنی این بتی که ساخته ذهنیه .مجازیه و حقیقی نیست.اما علاقه دارد و دوست دارد تعریف کند.بعضی وقتها حتی به اشیاء مربوط میشه.مثلا تعریف ماشین رو می کنه که فلان ماشین نمی دونی چجوری بود.یا تعریف منظره ها,یا تعریف یک ساختمان و آپارتمان.خلاصش اینه که جوان دوست دارد از یک چیزی تعریف کند.واین ذهن گرا همون ذهنهای سالمه,ذهن ناسالم که در بین شماها نیست و در بین خلایق هم خیلی کمه.معمولا نه تنها مدح نمی کند بلکه بر مبنای انگیزه ی حسادت دائم سعی می کنه که بقیه رو هجو کند.یعنی احساس می کند که با هجو کردن بقیه خودش رو بالا می برد.این ذهن انسانهای ناسالمه که پرداختن به این ذهنها در ماه مبارک رمضان جایگاه ندارد .اما وقتی ذهن سالم باشد سعی می کند که مدح کند.لذا بعضی وقتها پدرو مادرهایی که یک مقداری سنشون کامل شده و مجرب و عاقل هستند,یا بزرگترها,کسانی که به بلوغ ذهنی و فکری رسیدند اینها وقتی جوان و نوجوانشون سعی می کنه به خودسازی در ذهنش,سعی می کنند باهاش مقابله و برخورد کنند.این مقابله بعضی اوقات حتی به گناه هم کشیده میشه.برای اینکه فکر می کنند که این جوان و نوجوان دارد اشتباه می کند و این جوان و نوجوان باید به خودش فکر کند,باید تواناییهای خودش رو ببیند.در حالی که مبهوت یک شیئی یا یک ماشینی یا شهری یا یک کشوری شده و اونقدر مبهوت شده که چشمش کاملا کور شده,عقلش کاملا بایکوت شده.چون وقتی یک چیزی رو دوست داره کور و کر میشه.و بنابراین این پدرو مادر سعی می کنند برای او توضیح بدهند.یا حتی ممکنه کسی رو که داره مدح می کنه دوستشه یا معشوقشه. و اینقدر نسبت به این شخص در ذهنش خودسازی مجازی می کنه که بزرگترها و مجربها که یک مقداری بیشتر در دنیا بودند و تجربه ی بیشتری دارند یا حتی کسانی که استادش هستند و عاقلتر از او هستند اینها احساس می کنند که جوان داره بت می سازه و احساس می کنند که این بت رو باید در ذهن جوان خراب کنند.دقیقا این مطلب,ضد مطالب روانشناسی دینیه.برای اینکه در روانشناسی دینی میگه که به جوان اجازه بده در یک برهه ای از زندگیش این بت رو در زندگیش بسازه و وقتی مثل تو مجرب شد خودش خواهد فهمید که این بت,بت مجازی بوده.واجعل ثنایی علیک:اینکه من برسم به جایگاهی که احساس کنم یک بت بیشتر در جهان وجود ندارد و که از هر نقص و عیبی مبراست.سبحان ربی العظیم و بحمده),(سبحان ربی الاعلی و بحمده),(سبحانک انی کنت من الظالمین)و...به این جملات کی می رسه؟؟در اثر تجربه و بالا رفتن.یعنی اینکه بالاخره آدم به جایی می رسد که متوجه میشه فقط یک نفر در عالم هست که می شود در خونه ی این نفر بود و این یک بت مطلقه,حقیقیه,نه بت مجازی.یک نفر هست که شایسته ی مدحه.وقتی می گوییم سبحان الله یعنی فقط و فقط تویی که منزهی از هرعیبی.تمام مخلوقات تو یک عیبی دارند,هر کسی که شما نگاه می کنید یک مشکلی دارد و فقط تویی که شایسته ی مدحی.اما خب خصوصیت نوجوانی و جوانیه.باید اجازه بدین که این برهه در ذهن این جوان بگذرد و خیلی عاقلانه بدون اینکه قصد و نیت سویی داشته باشیم آرام آرام جوان و نوجوان را راهنمایی کنیم به سمت اونجایی که باید بره .یعنی در عالم خلقت مارو طوری خلق کردند که بریم به درهای بسته بخوریم و بالاخره برگردیم به سمت دری که همیشه بازه.یعنی خداوند تبارک و تعالی بیشتر از اینکه به من و تو حکم کند این پروسه رو اجرا می کند و جلوش رو هم نمی تونی بگیری.یک پروسه در ذهن من و تو اجرا می شود.به هر حال همه ی اونایی که سن و سالی ازشون گذشته تو ذهنشون دارند که یک برهه هایی دربست مرید یکی از مخلوقات خداوند چه بی جان و چه جاندار می شدند.علاقه ی انسانی مثل اینکه فرمودند:والذین معه رحماء بینهم .کسانی که امت پیامبر هستند همدیگر رو دوست دارند.این خیلی خوبه ولی نگفت والذین معه اولیاء,اینها ولی همدیگر هستند.فرمودند رحماء هستند,دوست همدیگر هستند,به همدیگر علاقه دارند,برای هم دل می سوزونند.این خیلی خوبه.ولی وقتی به مدح می رسی یک نفر شایسته ی مدحه.و این یک نفر که شایسته ی مدح است به من و تو اجازه داده و گفته که این افراد رو هم می تونی مدح کنی.اولیاء من,ائمه من و انبیاء من.اینارو مدح کنی من رو مدح کردی.هر چه به اهل بیت بگین گویا به من گفتید.لذا وقتی زیارت جامعه ی کبیره رو شما باز می کنید می خونید می بینید صفاتی رو در جامعه ی کبیره امام هادی بر میشمارد که خیلی نزدیک به صفات خداوند تبارک وتعالی است.حتی صفتهایی که ما اصلا فکر نمی کردیم که خداوند اینقدر به اهل بیت تفویض اختیار کرده باشد.مثل صفتهایی که برای روز قیامت قائله.در آیه شریفه ی قرآن داریم که میگه حساب شما برماست,کتاب شما بر ماست,روزی شما بر ماست. قبل از مناجات زیارت جامعه ی کبیره داریم که حسابه علیکم.قشنگ میگه که برعهده ی شماست و این میشه مدح اهل بیت,یعنی شما صاحب اختیارید. یک پله اومده پایین تر ,گفتند که اگر شخص دیگه ای رو خواستی مدح کنی در سایه ی اهل بیت مدح کنید..مثلا فلانی ما,فلانی رو کاملا مدحش می کنیم چون در سایه ی اهل بیته.یعنی به واسطه ی اهل بیت این شخص قابلیت مدح شدن پیدا می کند.. واجعل ثنایی علیک:مدح من فقط برای تو و برای اهل بیت توست.
و مدحی ایاک:و سپاسگزاری من را هم برای خودت قرار بده.از این جمله بعضیها برداشت بدی ممکنه بکنند.به این معنا که اگر کسی در عالم بهشون لطفی کرد,اینها سرشون رو به آسمون بلند می کنند و میگن الحمدالله رب العالمین.ذات کار کاملا درسته.یعنی اگر هر کسی به این شکل لطف کرد در حقیقت خدا به واسطه ی اون شخص,اون شخص رو وسیله قرار داده به تو لطف کرده.یعنی از نظر ذاتی کار درست است اما از نظر اخلاقی با بعضی از دستورهای خداوند جور درنمیاد.درسته که اگر خداوند نمی خواست این شخص این لطف رو در حق تو نمی کرد اما چون این فرد این لطف را کرده(من لم یشکرالمخلوق لم یشکرالخالق)اول از این فرد تشکر کن اما بدون که ذات تشکرت مال منه.مدحی که برای ما میگی و تشکری که از ما می کنی تشکر زبانیه.خیلی از ماها اینقدر میایم دایره ی این مدح و شکر را در درگاه خدا و توکل بر خداوند رو باز می کنیم که یادمون میره که وسایل اینجا برای خودشون فی نفسه ارزشمندند.قابلیت مدح و تشکر دارند.مثلا فرض کنیم من امشب بخوام چهار تا جمله برای شما بگم.لذا وسیله میشم.میگیم نه آقا اگر خدا بخواد این جملات خودش به ذهن ما میاد و این یعنی عدم استفاده از وسایل.تو یکی از ادارات چندین سال پیش با یکی از دوستام بودیم بعد به ما رسید و گفت آقا کار ما حسابی گیر کرده یه دعایی بکن که کارمون باز بشه و کار فقط دست خداست. اینو گفت و خلاصه یکی از آشناهایی که تو همین اداره یه کاره ای بود پشت یک میزی دیده شد.یکدفعه دراومد گفت فلانی کاری نداری و سریع رفت.چی شد؟وسیله پیدا شد. رفت سراغ وسیله.ولی می دونه که این وسیله رو خدا برای او مهیا کرده.بنابراین ومدحی ایاک به این معناست که ما از وسایل استفاده کنیم,شکر رو نسبت به مخلوق و خلق انجام بدیم اما بدانیم که ذات تشکر ما از خداست.نفس تشکر ما از خداست اصل تشکر ما از خداست و خداوند تبارک و تعالی تمام این وسایل را جور می کند.در حقیقت امام فرمودند:که اگر می خواین فکر کنید که توقعتون حقیقی است یا نه.باید اینجوری با خداوند حرف بزنید که اگر این هم نباشد ولی اگر خداوند بخواهد کار مارو راه میندازه.
وحمدی لک فی کل حالاتی حتی لاافرح بما اتیتنی من الدنیا:خدایا آنقدر مقام شکر و حمد و مدح خودت رو در من قوی کن که من به دو تا درجه ی بسیار بسیار عالی ووالا از اخلاق و دین برسم.این دو تا درجه از درجات خاص و بسیار سطح بالای اولیای خداست.به جایی و به نقطه ای برسم که آنقدر نسبت به تو مبهوت بشم که از دنیا چیزی منو خوشحال نکنه اگر چیزی به من بِدی و چیزی من رو ناراحت نکنه اگر تو اون چیز رو به من ندی.یعنی شرط خوشحالی و ناراحتی من این باشد که تو این وسط و در این ماجرا دخیلی.دادی زیاد خوشحال نشوم ندادی هم ناراحت نشوم.یعنی بگم چی؟وقتی داری با خودم بگم که خداوند تبارک و تعالی صلاح من رو می دونسته و این مسخره بازیها هم نبوده که من نسبت به دنیا خوشحال بشم بلکه داده که نسبت به خودش خوشحال بشم.یه کمی ساده تر بگم خداوند این تسببیح رو که بهش علاقه دارید رو میده به شما.چکار کنم؟از دادن تسبیح خوشحال بشم؟نه بلکه از دادن اینکه خدا به من داده خوشحال بشم.پول میاد.نعمت میاد,اصلا یکدفعه از آسمون یک پول قلنبه میندازه تو دامن شما,طوری که اصلا خودت هم نمی دونی چی شد که چه اتفاقی افتاد که یکدفعه یک زمینی شما تو کویر لوت داشتید این زمین یکدفعه شد یک میلیارد تومان!این یعنی چی؟یعنی اینکه آقا من از این زمین خوشحال بشم یا از اینکه خدا به من داده خوشحال بشم؟خوشحالی تو در اینست که خدا بهت داده باشد.نه اینکه چون بهتون زمین داده.زمین که خوشحالی نداره.خدا اگر من رو قابل دونست خوشحال میشم,الحمدالله رب العالمین,حمدی که نشان دهنده ی خوشحالیه.برخی از مردم خداوند بهشون نعمت میده بعد خوشحالی خودشون رو اصلا نشان نمی دهند.شاید کار بدی نباشد.شایدش رو الان توضیح میدم.مثلا همین تسبیح رو که خیلی علاقه داشتی و اون زمین رو خدا بهت داد.حالا میایم میگیم که اینو بهت دادن میگی آقا مال دنیا ارزشی نداره.آقا استفاده نمی کنی از اینایی که خداوند بهت داده؟حالا ببینیم خدا چی می خواد.طوری که اصلا برامون ارزشی ندارند.این یه تکه اش خوبه از این نظر که واقعا مال تو برای تو ارزشی ندارد ویک تکه اش بده از چه نظر؟از اینکه وقتی خداوند به تو نعمتی داد دوست داره ببینه که تو خوشحال شدی.وقتی شما حمد می کنی یعنی اینکه خدایا ممنونم,خوشحال شدم.این رو خداوند دوست داره.در روایت داریم که وقتی نعمتی سراغت رسید خداوند دوست دارد که خوشحالیِ از وصال این نعمت رو در چهره ی تو ببیند.حتی جلوی مردم هم خوشحالیت رو نشون بده.چرا؟چون خدا دوست داره که مردم هم ببینند که خدا یک چیزی بهت داده و تو خوشحال شدی .تو هدیه ای, که پدر برای فرزندش می خره یا عاشق برای معشوقش می خره خیلی ازاوقات درجمع میده ویک جنبه اینست که محبوبش خوشحال شده برای اون کسی که هدیه میده ارزشمنده.لذا بگذار مردم ببینند که خوشحال شدی. برادرها و خواهرها حمدهاشون رو نسبت به خداوند تبارک و تعالی در جمع بگن تظاهر به حمد خوانی. که این چند تا سود دارد:
فواید حمدخوانی:
1.خداوند تبارک و تعالی را از خودت راضی می کنی که این بنده ی قدرشناسی است وقتی من بهش نعمت میدم من رو حمد می کند.(مثل بعضی از آدمها اهل غر زدن نیست که خداوند اله کرد و بله کرد و آبروی خدا رو می برند.
2. این آدمهای غرغرو رو هم داشته باش که حمدهاشون حمدای پر از تظاهر باشد نه پر از ریا.اظهار خوشحالی در جمع کند..حتی در لحظه ای که جمع بهت ایراد می گیرند که آقا امشب جلسه بودی یا نه؟شما اهل جلسه و روضه و اینا هستید؟بله.چه روزگاری داری تو؟این چه روزگاری داری طعنست.یعنی چی؟یعنی این خدایی که میگن خوبه و مهربونه چرا اینطوری با تو برخورد کرد.؟اینجا میگن بیا از خودت دفاع کن.بیا بگو که شما خبر ندارید! اولا خدا صد هزار تا نعمت به من داده.بعد چند تاشو براش بشمار و بگو که خدایا من به همین هم راضیم .اصلا خودم همین رو از خدا خواستم.حتی اگر نخواستی هم اینو بگو.امام صادق(ع) می فرمایند:که خداوند کیف می کنه وقتی که یک بنده ای تملق خداوند رو می کند.تملق به معنای اون چیزی که فکر می کنی خوب نبوده رو بگی خوب بوده. متاسفانه بعضیها فکر می کنند که اگر یک کسی باهاشون همدردی کرد اینها هم باید باهاش راه بیان.آخی بمیرم تو چقدر مریضی,خدا بهت کمک نمی کنه ؟ طفلی از چشم خدا افتادی؟و....!در حالیکه اینطور گفتن نهایت کفره.سریع بگو این حرفها چیه؟کی گفته که خدا کمک نمی کنه؟تن و بدنم الحمدالله سالمه,حرف دارم می زنیم,تو رو دارم می بینیم,پدرو مادر دارم,خونه دارم,زندگی دارم,مدرک دارم و....!لذا خودش کور نشه بذار نفس امارش بشه بره فکر کنه.ببینه خداوند تبارک وتعالی چه بنده هایی دارد.
3.اینکه,وقتی شما این کار رو می کنید خداوند در میان جمع به مهربانی شهرت پیدا می کند.چرا اهل بیت اینقدر در ادعیه به این تاکید می کنند که خداوند مهربانه.مدام در دعاهای مختلف با مضامین مختلف با عبارات مختلف و با لحنهای مختلف از مهربانی خداوند تعریف می کنند؟ما که می دانیم خداوند مهربانه.در حقیقت ما تو محفل داریم میگه توضیح واضحات از حکیم قبیحه.کسی که حکمت دارد,عقل بر وجودش حاکمه میگه توضیح واضحات نباید بدهد.چرا اهل بیت ما توضیح واضحات میدن؟برای اینکه اینکه مردم این واضح براشون مشهور نیست.مردم نمی دونند که خدا اینطوریه.باید بهشون گفت تا یک کمی با خودشون فکر کنند.ببینه که بعضی از بندگان خداوند تبارک و تعالی چه حسن ظن زیبایی به خداوند دارند و چقدر از این خدا لذت می برند. آقا چی شد؟کنکور قبول نشدی؟؟اینجا بگو هیکلمو ببین چقدر سالمه.حسودیت شده؟اصلا ببرش تو یه کوچه ی دیگه.سعی کن که منظرش رو نسبت به این مشهور مهربان عوض کنی.تا مشهوریتی که در عالم و آدم هست اما مصادیقش نیست با مصداق بیان شود.خیلی از بچه هایی که پای صحبت آدم می شینند وقتی صحبت می کنم میگن آقا شما یک داستانی,قصه ای یک ماجرایی راجع به اون مطلبی که گفتید خیلی بیشتر قبول می کنیم.چرا؟چون یک مصداق را بیان کرد.بنابراین ما در زندگیمون باید مصداق زیاد داشته باشیم
ولا احزن علی ما منعتنی فیها:اگر یک چیزی رو از دنیا به من ندادی من ابدا محزون نشوم.غمگین و دلگیر نشوم.اگر دلگیر هم شدم کسی نفهمه.بعضی اوقات شما کم میارین دلگیر میشین و اگر می خواهید که از خداوند شکوا کنید خداوند این اجازه رو به تو داده حتی خداوند خوشحال می شود اگر با شکایت هم دم در خونه ی خدا باشم.اما به شرط اینکه مخفی باشد.در روایات داریم.المومن بشرهم فی وجهه و حزنه فی قلبه:مومن خوشحالیش در صورتشه و غمگینیش در دلشه.بعضی این روایت رو اینطوری بیان می کنند که آقا باید صبح تا شب نیشت باز باشه و بگی بخندی.نه آقا همچین حرفی که نیست.بحث سر اینه که مصادیق ناراحتیت رو حق نداری به مردم بگی.شکایتهاتو حق نداری به مردم بگی.بعضی وقتها بعضی از ماها تو معنویات کم میاریم این رو هم میشینیم به مردم میگیم.به خود خدا بگو,مردم چکارند؟میگه اگر که دیگه خیلی خواستی پرده ها رو بزنی کنار و التماس دعا بگی بگو که کارمون گیره.دیگه بازش نکن که کجا گیره!دنیا گیره,آخرت گیره و...!بگذار بین تو وخدا بماند.خداوند دوست دارد بنده حتی ضعفهای مادی و معنویش رو بین خود و خدا نگه دارد.اغلب ماها از مسیرهایی جلو میریم که فکر می کنیم خودمون می توانیم در صورتی که خداوند گفته که نه.بیا به خودم بگو و بگذار فرد دیگه ای نفهمه.اگر تو بتوانی مشکلات مادی و معنویت رو فقط و فقط با خدا مطرح کنی ,خداوند چون می داند که تو برای او شریک برای او قائل نشدی با همه ی قدرت درمیدان حاضر می شود.اما اگر در مشکلاتتون برای خداوند شریک قائل شوید خداوند دیگه با قدرت در صحنه حاضر نمی شود(خدا و کارگزاران خدا تا پایین.دقیقا تا امام زمان)زییر خط معصوم شما اجازه نداری که مشکلاتت رو بازگو کنی. حالا بحث مشاوره کجا میره؟؟این اصلا یک بحث دیگست.اصلا مشورت خواستن دستور خداست.در حالی که ما اینجا بحث گله رو داریم میگیم.
و اشعر قلبی تقواک:خدایا تقوا را به قلبم نشان بده,وارد کن.تقوا از وقایه میاد اما تقوا از قدرت هم میاد.خدایا تو قدرت داری.یک قدرت جسمی داری و یک قدرت روحی داری.قدرت روحی مرکزش قلبه.وقتی میگه اشعر یک نکته درش وجود دارد و وقتی میگه به قلبم نشان بده نکته ی دومه.اول نکته ی دوم رو میگیم.
تقوا:یعنی قوی,یعنی انسان به قدرتی برسد که این قدرت بهش اجازه بده که بتونه در مقابل مسائلی که خداوند دوست ندارد مقاومت کند.آدم متقی قویه نه ضعیف.چرا ریشه تقوا رو از بقایه بردیم به سمت قوی؟؟چون ریشه ی تقوا اگر فقط بقایه باشد اصلا تقوا تقوای شیعی نیست.اگر کسی دو روز در خانه بشینه و در رو به روی خودش ببنده,تنهای تنها.نه منظره ی گناه,نه زمینه ی گناه,نه فکر گناه و صبح تا شب در حال قرآن خواندن باشد در اینجا اگر تقوی ریشه اش بقایه باشد ایشون آدم متقیه.اما تقوی وقتی ریشش قوی باشد این آدم,آدم متقی نیست,بیا بیرون ببین بیرون چه خبره,ببین تو جامعه چه خبره.اگر ما ریشه ی تقوا را فقط بقایه بدانیم شما باید خودت رو بکشی کنار.اما وقتی ریشه ی تقوا از قوت میاد یعنی قوی باشی .یعنی شما به درجه ای برسی که برات فرقی نکنه که دورو برت چه خبره.شما باید به این قوت برسی که اگر در جامعه ی خودت در یک جایی با یک مشکلی برخورد کردی این قوت رو در ماه رمضان کسب کرده باشی که بتونی با این مشکل مقابله کنی.
یکی از بزرگان نقل می کرد می گفت: بنده قسم می خورم مرحوم آقای شیخ جواد انصاری همدانی(ره) در طول عمرش یک گناه مرتکب نشده .و بنده دوباره قسم می خورم که ایشون در تمام طول عمرشان یک مکروه هم مرتکب نشدند. ببینید چقدر قدرت می خواد.آشیخ جواد آقای انصاری همدانی کی بود؟رهبر حوزه ی یک انقلابی بود؟ولی فقیه زمانش بود؟کسی بود که از مراجع تقلید بود و تمام شهر او را می پرستیدند؟وقتی تو شهر رد میشد همه خم می شدند دستشون رو می بوسیدند؟نه آقاجون.آشیخ جواد آقای انصاری همدانی کسی بود که ده بار تکذیبش کردند.کسی بود که مومنین و مومنات پشت سرش می گفتند این صوفیه,مرتده این نجسه.آشیخ جواد کسی بود که وقتی فوت کرد تازه بعضی از مردم او رو شناختند.ایشون کسی بود که وقتی وارد شهری می شد بعضی از خلفاء در مقابل ایشون جبهه می گرفتند,می گفتند که کی اینارو تو مشهد راه داده.اینقدر دوست داشت که بره مشهد زندگی کنه,اینقدر دوست داشت که بره قم.اصلا راش نمی دادن.دوست داشت بره اصفهان,اون زمان بین علماء مرکزیت داشت.تو خود همدان هم اینطوری بود. و این چه قدرتیه که می تواند در برابر اینهمه بی آبرویی و اینهمه تهمت و اینهمه غیبت و اینهمه موج مخالف ناراحت نشود,خودش رو حفظ کند و حتی یک مکروه را هم مرتکب نشود!!این میشه تقوا.حالا از کجا باید این تقوا رو بخریم؟امام می فرماید:و اشعر,تقوا را تو باید به قلبم نشان بدهی.درسته که یکی از مسائلی که تقوا دارد عبادت و تمرین و مبارزست اما اصلش نمایش دادنی است.خدا باید تقوا را به قلبت نمایش بده.یعنی در حقیقت شما باید لذت این قوت روبا قلبت درک کنی تا به مقام تقوا برسی.باید دامنت رو جمع کنی .باید سعی کنی که از زمینه ی گناه دوری کنی.اما وقتی جلوتر میری به قوت و قدرت می رسی
مرحوم علامه مجلسی رو می خواستند خراب کنند,در ماه رمضان رفتند سراغ ایشون وکلی اصرار کردند که آقا ما افطار در خدمت شما باشیم و ایشون هم طبق روال قبول کردن.مرحوم علامه مجلسی یک تخصص ویژه داشتند که من فکر نمی کنم برادرها و خواهرها خبر داشته باشند.چون ما علامه مجلسی رو بیشتر به تالیفاتش می شناشیم.محدث خیلی قوی بوده و مجتهد خیلی خوبی بوده.یک تخصص ویژه ایشون داشتند و اینکه ایشون متخصص تغییر دادن آخر خطی ها بودند.این تخصصه.چرا که ما در بین خیلی از علماء داریم که با یک رده ای اصلا نمی توانند وارد گفتمان شوند.علمای خیلی خوب که با یک رده ای اصلا نمی توانند حرف بزنند. مثلا بهش بگی که برای این جمع صحبت کنید میگه با این جمع نمی تونم طلبه های فاضل بیان تا بتونم صحبت کنم.یا یک عده هستند که برای آدمهای فاضل نمی توانند صحبت کنند میگه جوانترها بیان تا ما صحبت کنیم.به هر حال هر کسی یک تخصصی داره و علامه مجلسی کسی بود که آخر خطی ها رو راه مینداخت.و بعد هم یک راه حلهایی پیشنهاد می داد که این راه حلها از همین مضمون اشعر گرفته میشه.یعنی راه حلی به این طرف می داد که هیچ کسی فکر نمی کرد این دوای دردش باشه.رفته بود پیش یک نانوایی که این نانوا وقتی که به مردم نون می داد مردم شاکی شدند که آقا این نانوا عرق خوره.آقا مارو نجات بدین از این شبهه که این نانی که ما از این نانوا تهیه می کنیم ممکنه نجس باشه.آقای مجتهدی گفته بودند باشه و اون ساعتی که دیگه تنور رو خاموش کرده بودند و شاگرد ها رفته بودند و نانوا داشت دخل رو می شمرد و در بسته بود علامه مجلسی در می زنند.نانوا یکدفعه میگه یا ابالفضل علامه مجلسی پشت دره.فکر کرد حتما نون می خواد,در رو باز کرد آقا سلام.علامه مجلسی نگاهی میندازند و میگن ممکنه ما یک جمله به شما بگیم؟بفرمایید:عزیزم,جونم از امشب نماز شب بخون.یارو عرق خوره نماز عادیشم نمی خونه بهش میگه که از امشب نماز شب بخون !!!نانوا به علامه مجلسی میگه که شما برای همین اومدین؟گفت:بله اینهمه راه آمدم تا همینو بگم.و عجیب اینجاست که این بابا آدم شد.این قضیه که تو شهر پیچید خلافهای شهر که از این مسیر نون می خوردند این بساط بی آبرویی رو برای علامه مجلسی برنامه ریزی کردند.دعوتش کردند بعد از اینور هم مریدهای درجه یک علامه مجلسی رو دعوت کردند و مجلس رو مختلط چیدند یه دونه راست یه مرید.یه دونه از فاز خودشون یه دونه از اونوریا.همینطوری چیدند که معلوم نباشه چه خبره.گفتند که ما علامه رو میاریم داخل و به این جماعت هم میگیم که برنامه داریم و علامه خودش هم درجریانه.همرو کشوندند سرسفره ی شام و یکدفعه در باز شد و یک زن عریان وارد شد داشت تمبک می زدو شعر می خوند: در کوی نیک نامی ما را گذر نباشد گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را این جمله رو می خوند و می زد و می رقصید.علامه مجلسی که سرشون پایین بود همونجا گفت:گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را .وتا این رو گفت:یکدفعه دیدند که این زن لرزید ناخوداگاه اشک در چشماش جاری شد همونجا خم شد سفره رو کشید رو سرش و سرش رو رو سجده گذاشت:سبحان ربی الاعلی و بحمده!!! چرا؟چون قدرت داره.قویه.وقتی علامه حرف می زنه حرف جواب میده.
خدایا تقوا را به قلبمان بنمایان
 if you go to karbala...i want to come!
|
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: چهارشنبه 4 مهر 1386 : 04:24:29
|
دعای روزهشتم ماه مبارک رمضان
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِى فِيهِ رَحْمَةَ الْأَيْتَامِ وَ إِطْعَامَ الطَّعَامِ وَ إِفْشَاءَ السَّلامِ وَ صُحْبَةَ الْكِرَامِ بِطَوْلِكَ يَا مَلْجَأَ الْآمِلِينَ
آدرس سخنرانی «صحیفه سجاد-قسمت هشتم» در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2463
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:حسینیه سیدالشهداء-خیابان شهید آقایی
عنوان:شرح دعای بیست و یکم از دعای صحیفه ی سجادیه(قسمت هشتم)
واستعمل بدنی فیما تقبله منی,واشغل بطاعتک نفسی عن کل ما یرد علی,حتی لا احب شیئا من سخطک,ولا اسخط شیئا من رضاک,الهم صل علی محمد و آله,و فرغ قلبی لمحبتک,واشغله بذکرک,وانعشه بخوفک و بالوجل منک,وقوة بالرغبة الیک,وامله الی طاعتک,و اجر به فی احب السبل الیک,و ذلله بالرغبة فیما عندک ایام حیوتی کلها,واجعب تقواک منالدنیا زادی,والی رحمتک رحلتی,وفی مرضاتک مدخلی,واجعل فی جنتک مثوای,وهب لی قوة احتمل بها جمیع مرضاتک
واستعمل بدنی فیما تقبله منی:بدنم را به کاری وادار که مقبول تو باشد,و مرا با با قرار دادنم در گردونه ی طاعت از هر اندیشه ی خلاف بازدار,تا چیزی را که تو نمی پسندی نپسندم و چیزی را که از آن خشنودی ناپسند ندارم. واستعمل بدنی فیما تقبله منی:بدنم را در آن چیزی که می پذیری به کار دار.یکی از قسمتهای طاعت و عبادت به بدن بر می گردد.که این طاعت در بدن چند مدله.از اون مدلهایی که خداوند تبارک و تعالی می پسندد و دوست دارد ما می خواهیم صحبت کنیم.اینکه بدن ما ابزار و وسیله ای برای گناه باشد یک بحث جداگانه ای است که الان در مقام دعا به آن نمی پردازیم.در مقامی که الان هستیم در مقام طاعت و عبادت است.طاعت بدنی اولین قسمتش بر می گردد به عبادات خاص یعنی طاعت و عبادت کردن به وسیله ی بدن در عبادتهایی که بدن ما با این عبادت درگیر می شود.مثل همین روزه ای که توفیق داریم و می گیریم یا نمازی که توفیش باشه و می خونیم.یا عبادتهای این تیپی.عبادتهایی که به بدن یک فشارهایی رو وارد می کند.
اثرات طاعت بدنی:
اثر اول:
1.وقتی انسان طاعت بدنی می کند,بدنش رو از رجس و از حرام و از گناهان هم پاک می کند و هم بیمه می کند.حتی زبان یعنی ذکر یک طاعت بدنی است.وقتی میگن که این طاعت رو انجام بده بیمه کردنش هم هست.روایاتش رو در ماه مبارک رمضان حتما برادرها و خواهرها شنیدند که اگر کسی طاعت بدنی ذکری انجام دهد تحت این منوال که قبل از افطار و بعد از سحری یک بار سوره ی قدر را بخواند در طول روز این شخص اگر بمیرد ثواب شهید رو داره و حتی نفسهای او نفسهای شهید محسوب می شود و این اثراتی است که طاعت بدنی بر روح ما دارد.برخی فکر می کنند که ما باید فقط در ذهنمون عبادت کنیم و طاعت بدنی لازم نیست.میگه اگر نیتت لله(برای خدا)باشد دیگه شما در تمام طول روز بیمه اید. می فرمایند نه.اینجا رسما امام سجاد(ع) دستور می دهند تلویحا دارد از خداوند درخواست می کند ولی داره به من و تو دستور می دهد که واستعمل بدنی فیما تقبله منی:اون چیزایی که از من توقع داری در طاعت بدنی هم به من توفیقش رو عنایت کن. بنابراین اثر اولش اثر وضعی است.یعنی بیمه می کند بعد را و پاک می کند ماقبل را!
اثر دوم
اثر دوم رنجی است که بر بدن حاصل می شود. این رنج چه کاری را انجام می دهد؟وقتی نعوذ بالله گناهی را انجام می دهیم بر بدن ما رجس وارد می شود یعنی بدن ما کثیف میشه سلولهای بدن ما ناپاک می شود.وقتی انسان عبادت انجام می دهد اگر این عبادت یک مقداری زحمت بدنی داشته باشد سلولهای بدن را پاک می کند.درروایتی داریم که آمد خدمت آقا امیرالمومنین و عرض کرد فلان نماز خیلی طولانی و کمرشکن است .آقا فرمودند:یادت بیاد از زمانی که این بدن از گناه کردن لذت می برد.اینجا باید به این دید نگاه کنیم که بعضی وقتها لازم است که ما به بدنمون یک فشاری بیاریم مثل روزه و این ضعفی که بر ما مستولی و چیره می شود در حقیقت بدن رو از لذتهایی که از گناه برده و سلولهای بدن رو نجس کرده این بدن رو پاک می کند.این دومین اثر طاعت بدنی است. در روایت دیگه داریم که آقا امام باقر(ع) فرمودند که:برای یک گناهت استحقاقش اینست که برای یک گناه تو باید آنقدر به بدنت فشار بیاری و تا آخر عمر آنقدر سجده بری که تمام زانوهات پیله بزنه و آنقدر اشک بریزی که جوی خون از چشمهات جاری بشه! حقیقتش اینه اما چون کرامت خداست,خدا گفته که ما سخت نمی گیریم,اشکالی نداره.یه توبه ی عادی می کنی و پشیمان میشی و ما قبول می کنیم.  در دومین اثر معرفت ما ایجاب می کند حداقل به اندازه ی لذتی که انسان بدنش از گناه برده به این بدنش یک کمی سختی عبادت بده.
اثر سوم
اثر سومی که طاعت بدنی بر روح ما مترقب می کند اینست که بدن مارا آماده می کند . برای خداوند تبارک و تعالی برای طاعات دیگر.یعنی بدن انسان خو می گیرد.اولش بسیار سخته که بر این بدن فشار بیاری و نیمه شب از خواب بلند بشی و آرام آرام یاد می گیری که سحرخیز بشی.آموزش و اطاعت میده.بدنهایی که خودشون رو در مسیر غیراطاعت خداوند تبارک و تعالی به تکلف و سختی و زحمت میندازن هم در جهاد اصغر کم میارن و هم در جهاد اکبر.یعنی اگر فردا ان شاءالله دعای پیر راحلمون حضرت امام (ره) مستجاب بشه و دوباره باب شهادت باز شود و انسان دوباره توفیق جهاد پیدا کند بدنهایی به این توفیق می رسند که قبل از اینکه این باب باز شود با عبادت به خودشون سختی و تکلف داده باشند.نازپرورده های بدنی در بارگاه خداوند تبارک و تعالی توفیق جهاد پیدا نمی کنند چون نازپروردست.پس انسان باید بدن رو به سختی عادت دهد که بتواند اگر روزی اطاعت و طاعت و عبادت براش سخت شد از این سختی بگذرد و داخل سختی شود.بعد که انسان داخل میشه یعنی همین کنکورش رو که رد می کند و وارد دانشگاه انسان سازی که می شود وارد جهاد اصغر که میشه,وارد جهاد اکبر که می شود بعد دیگه اخت میشه خودشو نشون میده و لذت می بره.لذا تو ایام دفاع مقدس هم هستیم و سعی می کنیم اشاراتی هم به اون زمان داشته باشیم.لذاخیلی از مشکلات بسیار سخت بدنی برای بچه های زمان جنگ چون کنکور رو رد کرده بودند خیلی ساده بود و خیلی راحت باهاش برخورد می کردند.کسی که می تونست چهارده پانزده ساعت نگهبانی بده در گرمترین هوا این شخص طبیعتا خیلی راحت هم برای نماز شب بیدار می شد.و کسی که خیلی راحت برای نماز شب بیدار می شد خیلی راحت هم می تونست بره برای خدا نگهبانی بده اینها عمدتا با هم ملازمه داشت.لذا اینها میشه اثرات طاعت بدنی.بنابراین انسان باید این کنکور رو رد کنه.انسانهایی که فراری هستند مثلا ماه رمضان رو با اینهمه برکتش در نظر می گیره به لحاظ اینکه بنده خدا روزه گرفتنش براش سخته و به بدنش فشار میاد از ماه رمضان فراریه.اینهمه برکت رو از دست داده.در صورتی که بدنش اگر بدن نازپرورده ای نبود اینهمه برکت بی استفاده نمی موند و می تونست در ماه رمضان از این برکات استفاده کند.
نوع دیگر از طاعات بدنی عبادات عام هست. عبادات عام یعنی کارهایی که هم میشه عبادت باشه و هم میشه عبادت نباشد.مثلا عرض می کنم نماز واقعی.نمازی که باطل نیست.یک نمازی هست که با ریاست و باطله,یک نمازی هست با وضو وباطله,یک نمازی هست که رو به قبله نیست و باطله. بنابراین نمازی که باطل نیست و همین نمازی که تو می خوانی این عبادت خاصه برای اینکه نمی شود که انسان نماز بخواند ولی عبادت نکند.اما عبادت عام چیزهایی است که شما می توانی انجام بدهی اما عبادت نباشد.مثلا عرض می کنم شما بری کار خیر بکنی پولاتو برای محرومین خرج کنی .میشه عبادت باشد میشه هم عبادت نباشد یعنی کار خیر هر دو جنبشو داره.نه که بگیم ریا باشد نه.باطل نشدش میشه عبادت نباشد.یعنی شما به چه نیتی انجام بدی؟دلت می سوزه صد تومن به یک نفر میدی.این شاید عبادت محسوب نشود برای اینکه این بابا دلش سوخته. شما می تونی حتی مسلمون نباشی و وکار خیر انجام بدی آیا این عبادت محسوب میشه؟ما در سیره ی علماء و گفتار بزرگانمون داریم که میگه در خونه ی اهل بیت هر کس بیاید یک چیزی به او می دهند.یعنی هر کسی که بیاد یک سرویس از اینا می گیره اما شما فرض کنید شمربن ذی الجوشن بره در خونه ی اهل بیت در بزنه این در به روش باز میشه یه چیزی هم بهش میدن اما تمام چیزهایی که بهش میدن چیزای مادیه.اگر چیزای معنوی می خواهد باید انسانی باشد که محب اهل بیت باشد,باید انسانی باشد که خالص باشد (الطیبات لطیبین)یعنی اینکه خداوند شرط گذاشته.طیبات یعنی خوبیها,خوبیهای معنوی رو به پاکان میدن.پس این در خونه ی اهل بیت زدن می تواند عبادت باشد می تواند هم عبادت نباشد.اگر عبادت باشد که الطیبات لطیبین,اگر هم عبادت نباشد یک سود مادی گیرش اومده.ما کم نداشتیم کسانی که در خونه ی اهل بیت رفتند و تقاضای کمک کردند و اهل بیت هم بهشون کمک کرده.به بعضیها کمک مالی کردند,به بعضیها کمک عاطفی کردند,به بعضیها کمک اعتباری کردند.ما داریم که امیرالمومنین حتی به کسانی که به کیش اسلام نبودند و مسلمان نبودند هم کمک می کردند.این میشه طاعت بدنی بر عبادت عام.اینجا بایستی انسان این زحمتهای بدنی که میشه خالصانه به نیت خدا و برای خدا انجام بده. امام اینطوری دعا می فرمایند;که خدایا به ما توفیق بده که طاعات بدنی در مسیر رضایت و قبولی تو باشد
واشغل بطاعتک نفسی عن کل ما یرد علی,حتی لااحب شیئا من سخطک:خدایا یک کاری بکن که از اون چیزهایی که تو دوست نداری من خوشم نیاید .یعنی مسیری که اهل بیت دارند برای ما باز می کنند یک مسیر کاملا توسلیه.یعنی تو اینهارو باید از خدا خواهش کنی.وقتی ما تو دعاهامون میگیم که خدایا میل و محبت گناه رو از دل ما خارج کن یعنی چی؟یعنی این کار از توان من خارجه.ان النفس لامارة بسوء:من خودم دائم داره میل به گناه در دلم زنده تر و تقویت میشه.لذا باید از خداوند تبارک و تعالی خواهش کنی.برادرها و خواهرها همیشه مسیر توسل رو در نظر بگیرند.بیشتر از اینکه ما خودمون بخواهیم زحمت بکشیم توسلات ما جواب میده.
ولا اسخط شیئا من رضاک:واز چیزی که تو دوست داری من خشمگین نباشم.بعضی از چیزهایی رو که خداوند دوست داره ما دوست نداریم .دلمون هم خوشه عبدالله هستیم.بنده ی خداییم.بنده اون کسی هست که از چیزی که ارباب و مولاش خوشش میاد اونهم خوشش بیاد. منظورمون نماز و روزه و...نیست که بگی الحمدالله ما خوشمون میاد.منظورمون چیزهایی است که الان تو ازش گله می کنی .مگه خدا نخواسته؟میگه اینها رو هم کاری کن که خدایا من خوشم بیاد.در دعای شرح بیست و یکم ماه مبارک رمضان آقا امام سجاد خداوند تبارک و تعالی را در یک مخمسه ای قرار میده که خیلی این مخمسه شیرینه.چقدر وقتی روابط بین انسان و خدا ,حالت عاشق و معشوق به خودش می گیره جملات زیبایی از دهان عاشق خارج می شود و بهتر بگیم از دهان معشوق.چون خدا عاشق ماست . امام سجاد خدا رو در یک مخمسه ای قرار میده و راه بازگشت هم برای خدا نمی گذاره.میگه دو راه بیشتر نداری ,خدایا دو کار بیشتر در حق من نمی تونی انجام بدی.چون تو کریمی از این دو گزینه یکی رو انتخاب کن.
1. یا من را راضی کن به آن چیزی که برای من موجود است یا به من قدرتی بده که هر چیزی که برای من می فرستی من راضی و خوشحال بشم.یعنی ارتباط اینطوری میشه که خدا راضی ما راضی.
یا قضا و قدرت رو تغییر بده2.
خیلی جرات می خواد که یک کسی با خدا اینطور صحبت کند.میگه یا منو راضی کن یا قضا و قدرت رو تغییر بده .ببینید این مسیر چقدر مسیر توسله.خدایا مگه تو قادر نیستی ولی من از قدرتت دو گزینه برای تو انتخاب می کنم.ببخشید که داریم بهت دستور میدیم اما یا منو راضی کن به اون چیزی که برای من موجوده یعنی خوشحال از ماه رمضان بیرون برم.طوری که هر اتفاقی برای من بیفته من اصلا نگران نباشم یا قضا و قدرت رو تغییر بده که اگر من راضی نمیشم تو یک کار دیگه ای کنی که من راضی بشم! جملات,جملات بسیار پرجراتیه.یعنی فقط یک عبدی مثل آقا امام سجاد که در آخرین درجه ی عبودیت و بالاترین پلکان ایمان و در مقام عصمت است می تواند اینقدر با قدرت و قوت با خداوند صحبت کند. وفرغ قلبی لمحبتک:خدایا به من یک آسایش و یک وقت خالی بده که این قلب بشینه با خودش حساب کتاب کنه و فقط و فقط محبت تو را قبول کند و اگر این قلب من,محبت خلق را دارد فقط به این دلیل که تو فرمودی.در مسیر محبت تو,در طول محبت توست نه در عرض محبت تو.
واشغله بذکرک:قلب من رو با ذکر خودت مشغول کن.الحمدالله رب العالمین شیطان در ماه رمضان در غل و زنجیره برای کسانی که سراغش نروند اما اگر سراغش رفتی تشریف میارن.اما ما یک عده ای هستیم که کاری به کار شیطان نداریم,سراغش هم نمی ریم.اعوذ بالله هم میگیم اما شیطان خودش به زور میاد وسوسه می کنه.این مسیر در ماه رمضان بسته است.اما اگر کسی خودش بره در خانه ی شیطان رو بزنه تشریف دارن حاج آقا.لذا یکی از ذکرهایی که بسیار بسیار مثمر ثمر است و بسیار شیطان را زمین می زند,واشغله بذکرک است.بزرگان ما,علمای ما,کسانی که مجرب هستند و خودشون هم گفتند و من ازشون شنیدم فرمودند که:من سه هزار تا ولی خدا رو دیدم.که البته من این سه هزار تارو گردش کردم .واز این سه هزار تا ولی خدا ,من سوال کردم چه کنیم که شیطان رو داغونش کنیم؟نقطه ضعف شیطان چیه؟ایشون فرمودند نقطه ضعف شیطان را باید بگردی از تو آیات قرآن پیدا کنی.گفتیم آقا چجوری؟فرمودند:آقا اینطوری که شیطان زمانی که از من و شما شاکی شد بعد گفت:برعلیه آدم توطئه می کنم.بعد گفت توطئه ی من طوری هست که کاری می کنم که شما بنی آدم را شاکر نیابید.ولا تجد اکثرهم شاکرین.لذا فرمودند:که پوز بند شیطان الحمدالله رب العالمین است.یعنی انسانی که شاکر است و در همه حال خدا رو شکر می کنه انسان رو از خودش ناامید می کند.پوزبند یعنی دیگه راه شیطان رو می بندد بنابراین معنی واشغله بذکرک که امام سجاد فرمودند:یعنی اینکه خدایا قلب من رو به ذکر خودت ذکر اصلی,ذکری که هم خدا راضی میشه,هم نفس ساکت میشه,هم مردم خوشحال و راضی می شوند و هم شیطان پوز بند می خوره.(الحمدالله).کی باید این ذکر الحمدالله رب العالمین را بگوید؟قلب.اینجا دیگه بحث فقط زبان نیست.اینقدر زبان بگوید تا قلب مطمئن شود.قلب که مطمئن شد دیگه انسان از وسوسه ی شیطان در امان است.شیطان میگه ما همه ی تلاشمون این بود که این بنده خدارو از شکر بیندازیم صبح تا شب داره میگه الحمدالله.
صبح که از خواب بلند میشه همون کنار رختخوابش رو قبله سرشو به سجده می گذاره میگه الحمدالله رب العالمین.سه بار این ذکر رو میگه.
1.خدایا تو رو شکر می کنم از اینکه دوباره روحم به بدن بازگشت
2.بابت اینکه می دونم که من وقتی خوابیدم تو هوامو داشتی 
3.برای اینکه از حالا به بعد هم شاکر باشم.سالی که نکوست از بهارش پیداست
اینجا شیطان میگه من این آدم رو چکارش کنم؟به محض اینکه تو میگی الحمدالله شیطان آتیش می گیره.یعنی اعصابش خرد میشه.لذا هیچ ذکری مثل الحمدالله شیطان رو ساکت نمی کند
وانشعه بخوفک وبالوجل منک:خدایا با خوف و ترس و بیم از خودت قلب مرا بلند مرتبه قرار بده.خوف خدا چطوری ممکنه یه قلبی رو بالا ببره؟که این باز درش رمزی نهفته است و اونم اینکه وقتی انسان خوف خدارو داره وقتی انسان نسبت به خداوند احساس نگرانی می کند باعث می شود که دائم به خودش نگاه کند و ببیند که در منظر خداوند تبارک و تعالی که دارد او را می بیند در چه مرتبه ای قرار دارد و دائم چون به خودش و عظمت خداوند نگاه می کند دائم احساس می کند مرتبه اش نسبت به خداوند,نسبت به ظرفیت وجودیش و نسبت به مقام عبودیت پایینه.لذا دائم سعی می کند که خودش رو بالا ببرد.لذا خوف اینجا به معنای نگرانی از انجام وظیفست.من چون وظایف عبادی و وظایف مادی رو خوب انجام نمیدم روز به روز نگرانم و چون نگرانم خودمو بالا می برم.
بنده به خاطر اینهمه لطفی که در حق من کرده نگرانم. حتی فریاد خوفی که معصومین می زنند از تقصیره.یعنی واقعا احساس می کنند کم گذاشتند برای خدا.دیدی که بعضی وقتها یک کسی هست که یه نفر دیگرو خیلی دوست داره,دائما هم داره بهش سرویس میده.سرویس عاطفی,سرویس مادی و همینطو هم که داره سرویس میده میگه که جدی تو هم من رو دوست داری؟واقعا من رو قبول کردی؟حالا طرف هر چی میگه بابا دوست دارم به حضرت عباس, دوباره میگه فکر نکنم.باز دوباره اون شخص میره بیشتر تلاش می کنه دوباره میاد میگه حالا از دستم راضی هستی؟فکر نکنم راضی شده باشی.حالا دوباره هر چی طرف میگه بابا ما راضی شدیم باورش نمیشه.این چشه؟؟؟این از بس که معشوقشو دوست داره دائم نگرانه.میگه نمی تونم وظیفمو برای معشوقم انجام بدم.
جمله ی بسیار زیبای حضرت امام در وصیت نامشون که این جمله رو وقتی که بعضی از مردم شنیدند جمله رو حمل بر تواضع کردند که عجب پیرمرد متواضع و خوبیه..یک جمله ی عارفانه ای که امام فرمودند:از شما می خواهم که مرا بابت قصورها و تقصیرها ببخشید.یعنی اینکه من امام با احساس قصور و تقصیر و با نگرانی از بس که شما مردم و ازبس که خداوند رو دوست دارم می دونم که باز هم نتونستم که امام خوبی برای شما باشم.این حالت عابدانست.این خوف رو بهش میگن نگرانی.میگه این خوف در قلب باعث میشه که من دائم در زندگی از نظر معنوی خودم رو بالا بکشم.چون نگران هستم.
وقوة بالرغبة الیک: و در دل من و قلب من رغبت را حاکم کن. چقدر روز به روز این دعا در جامعه ی ما بیشتر در حال شکل گرفتنه.یعنی میزان کسانی که با رغبت به سمت خدا و عبادت می روند به لطف خدا دهه به دهه و سال به سال در مملکت ما و در جهان ما تعدادش در حال افزایش است.یعنی میزان کسانی که پنجاه سال قبل در همچین شبی پای یک مجلسی پای یک منبری پای یک مناجاتی می نشستند فقط به این نیت که بریم ماه رمضونه.زور می زدند که گریه کنند,زور می زدند که بتونند منبر رو گوش کنند.با ناراحتی و سختی می یومدند و مدام به ساعتشون نگاه می کردند اما امروزه کمتر کسی رو می بینم که به ساعتش نگاه کنه.افرادی که پنجاه سال قبل اینطوری بودند درصدشون به مراتب بسیار بیشتر از الان بود.
الان عبادت بر مبنای رغبت در جامعه ی جهانی روز به روز داره بیشتر میشه.اغلب جوانان امروز ما نگرانیشون از این هست که چرا با رغبت عبادت نمی کنند,نه اینکه چرا عبادت نمی کنند.اغلب سوالشون اینه که ما چجوری عبادت کنیم که با رغبت باشه و به دلم بشینه.اینم توطئه ای هست که شیطان دنبالش افتاد که رغبت رو از دل مردم خارج کند سال به سال به لطف خداوند رغبت در دل مردم ما بیشتر می شود. 
وامله الی طاعتک:خدایا به فرمانبرداری خودت متوجه کن,آرزوی من را اطاعت از خودت قرار بده(هر چقدر اطاعت خدا بیشتر بشه محبت اهل بیت بیشتر می شود و هر چقدر محبت اهل بیت بیشتر شود اطاعت خدا بیشتر می شود.این دو تا به همدیگر سرویس می رسونند.دو تا ظرفند.اطاعت خدا و محبت اهل بیت.این دو تا ظرف از پایین با یک لوله به همدیگه ارتباط دارند از کف.هر چقدر شما تو این ظرف می ریزی این ظرف آرام آرام میاد لب به لب این مساوی میشه.اطاعت خدا یکدفعه اینطوری که من دستامو گرفتم و لب به لب کردم شما یاد حدیث ثقلین می یفتی.کتاب الله و عترتی.یعنی این دو تا با همه.
خدا.اطاعت خدا و محبت اهل بیت.هر چقدر محبت اهل بیت بیشتر شود اطاعت خدا بیشتر میشه و هر چقدر شهر نسبت به اباعبدالله بیشتر محبت داشته باشد نمازهاشو قشنگ تر می خونه.هر چقدر قشنگ تر نماز بخونه محبت بیشتر میشه
نکته مهم:گناه محبت اهل بیت رو کم می کند!
یعنی وقتی انسان گناه می کند محبتش نسبت به اهل بیت کم می شود.محبت به اهل بیت هر چه بیشتر می شود گناه کمتر میشه و اطاعت خدا بیشتر می شود.گناه هر چه بیشتر می شود محبت اهل بیت کمتر می شود اطاعت خدا بیشتر می شود.لذا مناجات و توسل و روضه اینها همش موضوعیت داره. آشیخ علی اکبر تهرانی آیت الله العظمی مرجع تقلید ی که خیلی هم پیر شده بودند رفته بود دم بقالی ماست بگیره پول همراش نبوده یا نداشته.به بقال گفته بود بنویس تو دفتر نسیه.اون بقال هم نوشته بود شیخ اکبر روضه خوان پنج ریال ماست.بعد یه چند تا از دوروریها اعتراض می کنن که مرد حسابی این آقا آیت الله العظمی است شما تو دفترت می نویسی آشیخ اکبر روضه خوان؟اینجا آشیخ اکبر گفته بود که اگر خدا در پروندم همینو فقط بنویسه من دیگه خیالم در روز قیامت راحته.خدا کنه که خدا هم همینو بنویسه .
نمی دونم چرا موقع توسلات کمرنگ میشیم؟بابا اگر به اولیاء خدا و بزرگان داری نگاه می کنی اینطوری می فرمایند که مسیری که انسان می تواند از آن مسیر به خدا برسد مسیر اهل بیت است.نه اینکه بنده تو اعمال ماه رمضانم مناجاتم رو داشته باشم,کسب معارفم رو داشته باشم,تفسیر قرآن رو هم بخونم.اما به امام حسین که رسید بگیم دیگه سینه زنیه می خوان روضه بخونند.بابا جون اصلش همین روضه ی اباعبدالله است.اتفاقا آخر کار ,از همه مهمتره.محبت اهل بیت رو زیاد می کند.
توجه توجه نکته ی خطرناک :
اگر محبت اهل بیت کم شود انسان روحیه ی ارتباطش با خداوند کم می شود و نعوذبالله اگر بی توجهی کند به اینکه محبت اهل بیت در دل من کم شده بزرگان و مراجع ما می فرمایند:تبدیل به ضد می شود.یعنی بعد از مدتی این شخص با خداوند ضد می شود.لذا ما اجازه نداریم محبت اهل بیت رو کمرنگ کنیم.تا کمرنگ شد باید بریم هر طور که شده پررنگش کنیم.با توسل و توکل و اشک و زاری و التماس و خواهش که در دل ما محبت خودتون رو زیاد کنید
خدایا:محبت اهل بیت را آن به آن در دل ما زیاد بگردان
واجر به فی احب السبل الیک:در زیباترین,مورد پسند ترین و خوشایند ترین راهها ما را قرار بده.یعنی خدایا راههایی که به سمت تو میاد همرو بررسی کن ببین کدام راه از همه بیشتر به دل من می شینه همون راه رو تو برای من قرار بده.در پایان ماه رمضان من دیگه گیج ویج نباشم که حالا چکار کنم.در یک راه و صراطی که دلم می پسندد روح می پسندد و نیاز بهش دارم در آن راه من را قرار بده.
و ذلله بالرغبة فیما عندک ایام حیوتی کلها:در تمام روزهای زندگانیم آن طور که تو می پسندی مرا رام گردان.رام شدن یعنی چی؟یعنی اینکه آقا ما یک درد و ناراحتی داریم و جفتک می زنیم این میشه آدمی که رام نیست و آدمی که رام نیست جفتک می زنه.جفتک زدن ماها چه جوریه؟ما مثل اسب که نمی تونیم جفتک بزنیم.ما چکار می کنیم؟ما اینور اونور می پریم.غر می زنه ناراحته سروصدا می کنه,قهر می کنه و...!بعضی از ماها اینطوری هستیم. حتی با خدا قهر می کنه و این میشه جفتک زدن.جفتک زدن ما انسانها مثل حیوانات نیست اینطوریه.رام کن مرا یعنی خدایا به من افساری ببند و اگر یک وقتی دیدی من دارم خطا میرم چپ و راست کشیدم دهنه ی من رو بکش که یک دردی سراغ من بیاد که این درد من رو از چپ و راست رفتن باز دارد و من بفهمم که چه خبره.
خدایا به من سکوت بده . یکی از مشکلات جفتک زدن حرف زدنه.ماها وقتی که کم میاریم حرف می زنیم.غر می زنه,به این میگه به اون میگه,سروصدا می کنه و اگر احیانا یک روز دنیا براش تلخ شده آبرو واعتبار برای کل عرش نمی گذاره.یعنی خدای به این عظمت و اینهمه فرشتگان و کارگزاران وچهارده معصوم همرو نعوذ بالله نعوذبالله نمی تونه که اینها رو بی آبرو کنه ولی شروع می کند اینهارو هجو کردن.
انسان رام مثل اسبیه که اگر اذیتش هم بکنی اگر شلاقش هم بزنی به اینور و اونور نگاه نمی کنه برمی گرده به خودت نگاه می کنه.
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی:اینایی که خیلی به آدم اصرار می کنند که چته؟به تو چه.والله به خدا.میگه بگو آروم میشی.بنده ی خدا اگر قرار بود ما با تو چهل پنجاه شصت کیلویی آروم بشیم وتوسل کنیم که دیگه به درد نمی خوریم. این کسانی که ادعا می کنند و دورمون می چرخند که چته و حرف بزن آروم میشی.اینطور نیست.دلت گرفته برو به خدا بگو:
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه ی غیبم دوا کند
وقتی که انسان رام میشه ساکت میشه.وقتی ساکت میشه خزانه ی غیب روی اون حساس میشه.میگه وقتی ساکت شد به ما پناه آورده.
نوجوانها و جوانها فکر نکنید که ما داریم زیراب مشاوره رو می زنیم.مشاوره که یک دستوره.ولی یک جاهایی انسان باید چیزی نگه در مورد دردهایی که دردلشه مخصوصا غصه های بی دلیل.غصه به دلت نشسته برو به خدا بگو سریع نرو به خلقش کن.سریع نرو به این واون بگو.
وفی مرضاتک مدخلی,واجعل فی جنتک مثوای,وهب لی قوة احتمل بها جمیع مرضاتک:من را در رضایتمندی خودت داخل کن.ما چگونه می توانیم در مرضات خداوند تبارک و تعالی داخل شویم؟شرطش اینه که از مرضات خودتون دست بکشید.هر یک رضایت خلاف الهی که حذف می کنی یک جایگاه برای رضایت خدا باز می کنی.مثلا بنده راضی هستم که با زبان خودم با تهمت یا با غیبت یک قسمتی از دل خودم رو راضی کنم.امشب به خدا میگم خدایا اینکارو تعطیل می کنم.خداوند هم در اینجا تو رو راضی می کند.تو با اینکه با زبان راضی می شدی به خاطر خدا گذاشتی کنار و حالا خداوند تو رو راضی می کند. بنده با نگاه خودم فکر می کردم که می تونم که یک قسمتی از خودم رو راضی کنم اما می ذارم کنار و خدا هم میگه خیلی خب اون قسمت دیگرو هم من راضی می کنم. بنده با پول خودم فکر می کردم می تونم یک قسمتی از زندگی خودم رو راضی کنم خدا میگه تو از این دست بکش بده در راه من ,من به جاش تو رو راضی می کنم.جلوتر می ریم می بینیم که پدر یا مادری با بچه ی خودش داشت خودش رو راضی می کرد خداوند می فرماید بچتو بده در راه خدا من به جای بچت تو رو راضی می کنم.
بنابراین هر چقدر از مرضات خودتون دست بکشید مرضات الهی براتون ایجاد میشه.لذا خیلی وقتها راهکارهایی که دین و اخلاق و اهل بیت که برای حل مشکلات ما قرار میدن با عقل مردم عادی جهان جور در نمیاد.مثلا عقل مردم عادی جهان میگه که اگر یک آدم بی ادب بی شعور کم فهم فوق العاده بدی در خیابان جلوی شما رو گرفت و یک توهین بهت کرد عقل مردم عادی جهان میگه که همچین بزن تو دهنش که دیگه از این کارها نکند.اما عقل اهل بیت میگه حتی اگر شخصی بهت ظلم کرد سرت روبنداز پایین برو تو مسجد نماز بخون,خدارو راضی کن ببین خدا چکار می کنه.
عقل عادی مردم جهان میگه که اگر کسی بهت ظلم کرد باید منتظر بشینی بیاد ازت عذرخواهی کند اما عقل دین و الهی میگه اگر بهت ظلمی کرد تو برو ازش عذرخواهی کن,تو کوتاه بیا!
 if you go to karbala...i want to come!
|
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: پنجشنبه 5 مهر 1386 : 01:53:38
|
شکفتن دومین غنچه یاس علوی حضرت امام حسن مجتبی(ع) بر همه ی محبان و دوستدارانش مبارک باد.

دعای روز نهم از ماه مبارک رمضان
اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِى فِيهِ نَصِيبا مِنْ رَحْمَتِكَ الْوَاسِعَةِ وَ اهْدِنِى فِيهِ لِبَرَاهِينِكَ السَّاطِعَةِ وَ خُذْ بِنَاصِيَتِى إِلَى مَرْضَاتِكَ الْجَامِعَةِ بِمَحَبَّتِكَ يَا أَمَلَ الْمُشْتَاقِينَ
آدرس سخنرانی «صحیفه سجادیه-قسمت نهم» در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2464
میلاد امام حسن مجتبی
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=768&aid=2149
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:بلوار رحمت,خیابان بنی هاشمی,مسجد امام محمد باقر(ع)
عنوان:شرح دعای بیست و یکم از دعای صحیفه ی سجادیه(قسمت نهم)
واجعل فی جنتک مثوای,وهب لی قوة احتمل بها جمیع مرضاتک
واجعل فی جنتک مثوای :خدایا جایم را در بهشت خودت قرار بده.این جنت یا بهشت معانی زیادی دارد.معنایی که همه می دونیم و بحث بهشت آخرت است.اما معانی بیشتری رو علما و بزرگان بر این مترتب دانستند.یک معناش که مهمترین معناش هم هست همین بهشت است.
انسانها اغلبشون کسانی هستند که اگر بهشت یا جهنمی در کار نباشد اهل عبادت نیستند.این جمله ای که حضرت امام در کتاب اربعین حدیثشون نقل می کنند رو ما زیاد جدی نمی گیریم و حمل بر تواضع حضرت امام می گذاریم.جمله جمله ی قابل تاملیه.امام در مناجات خصوصی بین خودشون وخدا وقتی که مباحث شرح حدیث رو خیلی قوی و فلسفی بیان می کنند بعدیک جمله ی کاملا احساسی و عاطفی را به خداوند تبارک و تعالی عرض می کنند تو همین مقامات مناجات ما می توانیم این جمله رو داخل بدانیم.امام می فرمایند که خدایا:اگر نبود بهشت یا جهنمی من اهل عبادت و اطاعت نبودم.
معنای اول بهشت:
اینکه اگر بهشت و جهنمی نباشد عده ی زیادی از مردم اهل طاعت و عبادت نخواهند بود و از بندگی خدا فرار می کنند
شما در نظر بگیرید اغلب مردم جهان در تمام طول تاریخ خلقت اگر بهشت و جهنمی یا معادی را به آنها وعده و وعید ندهند اینها اهل طاعت و عبادت نیستند و نکته ی بعدی اینه که اصلا دنیاشون هم دنیای قشنگی نمیشه.اغلب جهانیان فعلی ممکنه مسلمان نباشند اما اعتقاد به معاد دارند حتی مکاتب غیر الهی غیر از مسیحیت و یهود و زرتشت مکاتب هندی و بودایی اعتقاد دارند که اگر در پیشگاه ربمان خوب یا بد زندگی کنیم یا اثرش رو در همین دنیا می بینیم یا وقتی از دنیا رفتیم و فوت کردیم روح ما دوباره به این دنیا برمی گردد و اگر خوب زندگی کرده باشیم مزد می گیریم و اگر بد زندگی کرده باشیم کیفر می بینیم .
آیت الله مشکینی(ره)فرمودند:در جمع یک عده از طلاب بودیم که بسیار اینها ادعای تقدس می کردند می گفت:در این جمع که بودم من برای اینها شروع کردم به تفسیر سوره ی واقعه.وقتی تفسیر می کردم می رسید به فرازهایی از بهشت و جهنم.می دونید که سوره واقعه از سوره هایی که خیلی راجع به بهشت و جهنم در آن صحبت شده.و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین و حورالعین و فلان و....می فرمود:تا می رسیدم به کلمه ی حور می دیدم که این جمع ده پونزده نفره اباهاشون رو به دهن می کشن و یه سری هم تکون میدن.من گفتم احتمالا اینها مشکل دارند.گفتم برادرها قضیه چیه؟ما هر موقع که می رسیم به حورالعین شما اخماتون میره تو هم!گفتند:که آقا از عرفان بگید اینا چیه که شما شهوات رو برای ما تابلو می کنید.ما که نمی خواهیم بریم بهشت دنبال این کارها باشیم .اگر می خواستیم دنبال این کارها باشیم همینجا می رفتیم.بعد ایشون (آیت الله مشکینی)فرموده بودند که شما اصلا حالیتون نیست که روز قیامت چه خبره.روز قیامت بساط به یک شکل دیگست.گفتم شماها دیگه از خدا خداتر شدید .شنیده بودیم که طرف از پاپ کاتولیک تره ولی نشنیده بودیم که طرف از خدا خداتره.خدا میگه من این نعمتها رو دادم بعد شما میگین که اینها چیه؟اینها شهواته ول کنید! در صد زیادی از مردم برعکسند یعنی اگر که این وعده ها برای بهشت نباشد اهل کنترل خودشون نیستند.به هوای بهشت خودشون رو کنترل می کنند.درسته که به قول آقا امیرالمومنین این عبادت عبادت تجاره.فرموند:ما سه گروه عابد داریم . یک گروه از آنهاعابدانی هستند که عبادتشون,عبادت معامله گرهاست.یعنی معامله می کنند.میگه آقا من در این دنیا ازشهواتم چشم می پوشم در اون دنیا تو شهواتش رو در یک کلاس خیلی بالاتر به من بده.بعد امیر المومنین خودشون فرمودند عابدان تاجر.یعنیاینم عابده و داره عبادت می کنه.پس یک معنای بهشت در حقیقت برای تهییج من و توست که نسبت به این نعمتهای بسیار کوچک و بسیار کم لذت دنیا چشم پوشی کنیم و دلمون رو به نعمتهای باقی خوش کنیم.که آقا امام صادق در یک جمعی برای تهییج آنها فرمودند که :کل نعمتهای دنیا را در نظر بگیرید.این جمع هم توی ذهنشون در نظر گرفتند.تمام نعمتهایی که به جسم و روح ما بر می گردد.فرض کنید یک کاغذ بدن به شما بگن که اگر قرار باشد که شما در دنیا از خداوند نعمت بخواهید خدا هم میگه من همرو بهتون میدم یادداشت کنید.چقدر میشه!!؟خیلی زیاد میشه دیگه.امام صادق فرمودند یادداشت فرمودید؟توی ذهنتون این نعمتها رو مجسم کردید؟اصحاب فرمودند بله یابن رسول الله.آقا فرمودند اینها رو تو ذهنتون داشته باشید بعد یک خاطره ی دیگه ای هم تو ذهنتون زنده کنید تصور کنید شما رفتید کنار دریای خلیج فارس ایستادید.بعد فرمودند که نوک انگشت سبابتون رو می زنید تو آب دریا بعد در میارین.بعد فرمودند:که به تریِ نوک انگشت سبابتون نگاه کنید بعد مقایسه کنید تری انگشت سبابتون رو با کل این دریایی که روبروتونه.همه گفتند درسته نسبتش خیلی پایینه.بعد فرمودند:حالا این دو تا واقعه ی ذهنی رو کنار همدیگه بذارین کل این دنیا نسبتش به یک دونه از نعمتهای بهشت,اندازه ی این تری نوک انگشت سبابه به کل دریاست. این صحبت آقا امام صادق آدم رو به هیجان میاره.
معنای دوم بهشت:
جنت
جنت به معنای جایی که انسان آرام می گیرد.و حتی یکی دیگه از ریشه های جنت جنه!جن یعنی چی؟جن در لغت یعنی چیزی که پنهان است و مخفی است. مثلا چرا به بچه ای که در شکم مادره میگن جنین؟چون در شکم مادره و پنهانه.اجنه,جمع جنین است یعنی پنهانیها.
بنابراین یک معنای جنت به معنای پنهان و پوشیده است.حالا این پنهان و پوشیده به چه معناست؟؟ 1.من و شما اصلا نمی توانیم درک کنیم
2. یک حالت پنهان است در پشت و روح من وشما که اگر این حالت بروز پیدا کند انسان به یک آرامش روحی می رسد
بنابراین یکی از معانی جنت آرامش پنهانی است که از جایی به ما تزریق می شود که خودمون هم خبر نداریم.مثلا شما یک لحظه احساس می کنی که خیلی شاد و شنگولی.و یکی از معانی جنت یک حالت پنهانی است که بر روح انسان وارد می شود و باعث شنگولی و شادابی روح انسان می شود که بهش میگن جنت.ما از خدا این جنت رو توقع داریم.در افواه شنیدید که میگن آقا دلت خوش.یکی از معانی جنت دل خوش است.یعنی اگر تمام نعمتهای خدا سراغ ما بیاد اما دل انسان خوش نباشد نمی شود.
چند سال پیش یک بنده خدایی که هرکس نگاه می کرد فکر می کرد که ایشون در نعمته با من درد دل می کرد,می گفت من یک مشکلی دارم در زندگیم و تمام این مدت این مشکل جلوی چشم من در حال رژه رفتن است.حالا شما فرض کنید بهترین غذا رو در مقابلش بذارن,بهترین خونه رو بهش نشون بدن,بهترین کار,بهترین مقام,بهترین شغل,اصلا شما بگو ایشون در اوج محبوبیت و شهرت و....هر کس از دور نگاه کنه با خودش میگه این بابا غرق در خوشیه و حسابی داره کیف می کنه.اما خودش میگه من یک چیزی در مقابل چشمم در حال رژه رفتن است که دائما روح من رو داره مثل خوره می خورد.و جنت یعنی یک حالت غیبی و پنهانی که از پشت سر میاد و این مشکل رو از جلوی چشم آدم رفع می کند و پرده ای زیبایی و آرامش جلوی انسان رو می گیرد. برعکس میشه حالا طرف نه خونه داره,نه زندگی داره,نه مقام نه شهرت نه محبوبیت,اما چون اون پرده ی جنت جلوی چشمش هست داره کیف می کنه.
اونایی که با آیات شریفه ی قرآن آشنایند با این جملات من یادشون به این آیه بسیار بسیار پر از سر می یفته.البته همه ی آیات از اسراره.ولی یکی از آیاتی که سِر بودنش تابلوست این آیه است یاایهاالذین آمنواالستجیبوا لله و لرسوله اذا دعاکم لما یحیکم واعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه ای کسانی که ایمان دارید وقتی خدا و پیغمبر شما را صدا می زند که به شما آرامش دهد واین جنتی که ما اسمش رو گذاشتیم پرده ی آرامش بخش برای شما.وقتی که خدا به شما میگه که عزیز من از این لذتهای ظاهری زودگذر دنیا بگذر بگذار جنت دنیایی رو بهت نشون بدم.دعیکم الی ضیافة الله:وقتی که خداوند شما را دعوت می کند به مهمانی خودش.اولا برای اینکه شما را شاداب وزنده کند از بین امواتی که دارند نفس می کشند و حرف می زنند و می بینند و زنده هستند ولی در حقیقت مرده اند از بین اینها نجات بدهد.خداوند تبارک و تعالی میاد بین تو وعالم خلقت یک پرده ای از آرامش می کشد که دیگه شما دلت خوشه.شنگول و شادابی.حالا هر اتفاقی که می خواد در دنیا بیفته,بیفته. آدمایی که جنت دنیایی رو ندارند مثل مورچگانی می مونند که مورچه از خونش زد بیرون و دادو فریاد که بریزید بیرون که دنیا رو آب برد,آمدند بررسی کردند که قضیش چیه که دنیا رو آب برد.دیدیم یک بنده خدایی داشته یک لیوان می خورده ته لیوان یک مقداری آب اضافه آورده ریخته رو زمین,ریخته تو خونه ی مورچه ها. این بابا فکر می کنه که دنیا رو آب برده!
گفتیم قلب یعنی عقل,عقل یعنی درک و درک هم یعنی برداشت از دنیا.لذا خدا بین تو و برداشت کردنت از دنیا حائل قرار میده و تو مثل خدا فکر می کنی و مثل خدا می بینی لذا دنیارو هیچوقت آب نمی بره.چون داری از بالا به دنیا نگاه می کنی. بنابراین این میشه معنای جنت.انسانهای کوچک هیچوقت با جنت جور در نمیان
باز آیه ای از قرآن تایید بر این قسمت از کلام آقا امام سجاد:رب الشرحی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقه قولی.خدایا قلب من رو اندازه ی قلب خودت باز کن.وقتی اینطوری شد دیدن کل دنیا برام راحت میشه
.راحت به دنیا نگاه می کند.دیگه وقتی می خواهم حرف بزنم قفل بر زبانم نیست و راحت باهات حرف می زنم.اینجاست که عقل من داره صحبت می کند.یفقه قولی:یعنی زبان من زبان عقله,زبان فقه و شناخته,زبان معرفت و شناخت است.اینها معنای جنت است.یعنی اینکه انسان به جایی می رسد که در تمام نفسهای دنیا احساس بودن در بهشت می کند.
حضرت امیرالمومنین و سلمان باهم حرکت می کردند و از قبرستانی گذر کردند(وقایعش خیلی مفصله)آخر آخر قصه اش به اینجا رسید که آقا امیرالمومنین دست سلمان رو که گرفته بودند به سلمان گفتند که یک لحظه چشمهات رو ببند سلمان چشمهاش رو بست.گفت حالا سلمان چشمهات رو باز کن,سلمان چشمهاش رو باز کرد,دوتایی تو بهشت بودند.همین بهشتی که ان شاءالله منتظر ماست.بهشت جاودان.بعد آقا امیرالمومنین شروع کردند به تعریف کردن که سلمان اینجا اینطوریه و اونجا اونطوریه و....می دونید که سلمان وقتی هم عصر آقا امیرالمومنین بود امیرالمومنین پنجاه شصت سالشون بود سلمان نزدیک به پونصد سالشون بود.بعد آقا امیرالمومنین به سلمان گفتند که سلمان دستت رو از دست من دربیار.سلمان هم ول کرد.بعد آقا امیرالمومنین خطاب به سلمان فرمودند:که سلمان تو همینجا باش,ما برمی گردیم به دنیا.خیلیه ها,یعنی آدم لحظه ی وحشت دیدن عزراییل,شب اول قبر,صراط و میزان رو احساس نکند.تو این دنیا آقا امیرالمومنین دستش رو بگیره بگه چشمت رو ببند بعد تو بهشت باشه.بهش بگه که تو همینجا تو بهشت باش.مردنتم من بعدا حل می کنم.یعنی من با عزراییل صحبت می کنم میگم این رو بنویس تو پرونده ی مرده ها.دیدین بعضی جاها تقلب می کنند.طرف تصادف می کنه تاریخ تصادفش بعد از اتمام بیمه بوده,بعد خدایی نکرده تو بیمه آشنا ی دزد داره بعد به این آشنای دزدش میگه که تاریخ تصادف من رو بزن قبل از اتمام بیمه.این دقیقا همین حالته.یعنی الان تو مردی بعد به عزراییل میگن مرگ این رو بزن یک ساعت قبل.شما خودت رو بگذار جای سلمان,خداییش سلمان خیلی انسان عجیبی بوده,سلمان گفت خب من اگر همینجا بباشم شما کجایید؟آقا امیرالمومنین فرمودند:من برمی گردم به دنیا دیگه.سلمان در اینجا به آقا امیرالمونین عرض کرد:که علی جان بهشت من وقتی است که تو در کنارم باشی.لذا دست علی رو گرفت.واین میشه معنای بهشت انسان به جایی می رسد که این بهشت جسمی, که خداوند برای ما آماده کرده فقط منظور نیست.خیلی از کسانی که طفلیها پا روی شهواتشون گذاشتند به این امید که در روز قیامت کلاس بالاتر از این شهوات گیر بیارن که حالا ما چشممون رو کنترل می کنیم چهار تا نامحرم رو نبینیم و هر نگاهی که نمی کنیم 250 تا حورالعین رو به عقدمون در میارن.!خب می ارزه دیگه؟خیلی از بنده های خدا که اینطوری سر نفسشون رو کلاه می گذارن و تو دنیا اینطوری زندگی می کنند به محض اینکه پاشون به بهشت باز میشه یک چیزهایی از بهشت می بینند که اصلا یادشون میره که چقدر حوری به نامشون زدن.روایت نداریم که امام صادق(ع) فرموده باشند که اولیاء خدا و شهدا اینها کسانی هستند که روز قیامت(حوری ها=نعمت های بهشتی)اینها میان گله می کنند که اینها اصلا حواسشون به ما نیست.روایت میگه مومنین و مومنات,آدمهای عادی یعنی شما. روز قیامت به جایی می رسند که اصلا دیگه حواسشون به این چیزا نیست.طوری که نعمتهای الهی میان شکایت می کنند!!اون یکی میاد میگه که آقا مثلا ایشون زن ماست یا ایشون شوهر ماست اصلا پیداش نمیشه.اون یکی میاد میگه نمیاد غذا بخوره و....!میگه آقا و ناجاهم فی عقولم:مشغول صحبت با خدا هستند.در احوالات شهدا داریم که عند ربهم یرزقون:نزد خداشون هستند.
عین این کلمه ی وناجاهم فی عقولم رو ما در دنیا برای متقین داریم که چقدر لذت بخشه که خدا با متقین حرف می زند.این میشه جنت.منتظر هم نیست, منتظر هیچی نیست. مثلا بهش میگی که شما نود سال دیگه عمر می کنی,میگه عمر کنم وقتی با خداست دیگه منتظر چی هست؟می دونه که خدا حائل بین ما و جهانه.یا میگی که آقا فردا صبح می خوای بمیری میگه بمیرم.آقا برزخت شش هزار سال طول میکشه,میگه بکشه.هر چی براش میگی اصلا تغییر و تحولی در روحیش ایجاد نمیشه.این میشه جنت.بهشتی که امام برای من و تو می طلبد و جا دارد که در ماه مبارک رمضان از خدا بطلبیم این معنای بهشت است.یعنی پوشیده ای پنهانی از پشت سر بر روح ما غالب می شود باعث می شود که برداشت ما در دنیا واز برزخ و قیامت برداشت شیرینی باشد.دائم در حال کیف است.
دستورالعمل:
گفتیم که در آیه شریفه ی قرآن داریم که میگه:اگر اجابت کنید فرمان خدا و رسول را برای اینکه شما را زنده کند فرقی است بین آدمیان
آدمیان زنده ی زنده
آدمیان زنده ی مرده
گفتند که آقا ما خیلی دوست داریم زنده بشیم,عبادت می کنیم,ترک گناه هم می کنیم اما بعضی اوقات هم گناه پیش میاد توبه می کنیم.حالا دستوری دارید که ما بتونیم خودمون یک جوری میانبر از راهی غیبی ,یک مقداری نفسمون و ارادمون رو تقویت کنیم زودتر زنده بشیم؟؟مخصوصا دستوری اگر تو این ماه رمضان بگید خیلی بهتره چون هوامون خیلی بهتره.سوال کردند گفتند آیا این روایت را شنیدید که اگر واقعا بر مرده ای حمد بخوانند او زنده می شود؟بارها شنیدید که اگر سه بار بعضی جاها میگه هفت بار و بعضی جاها میگه یازده بار بر مرده ای حمد خوندی و زنده نشد تعجب کن.فرمودند این دستور برای مرده های زنده است.لذا بر خودت حمد بخوان.حمد رو با توکل و توسل بخوانید و بدانید که این حمد این قدرت رو دارد که شما را از زنده های مرده تبدیل کند به زنده های زنده! 
وهب لی قوة احتمل بها جمیع مرضاتک:خدایا من را یک قوتی عنایت کن که بتوانم تمام رضایت تو را کسب کنم.بسیار بسیار این جمله سنگینه.ممکنه برخی برای شرح اینطوری بگن که حالا آقا ما اینو میگیم تا به یک چیزیش برسیم.مثلا باباهه معلم بود به بچش گفت می خوای چکاره بشی گفت می خوام مثل تو معلم بشم گفت خاک برسرت تو کارگر هم نمیشی.گفت چرا؟گفت برای اینکه من می خواستم دکتر بشم معلم شدم.بعضی دعا رو اینجوری شرح می کنند.میگه امام سجاد اینقدر بالارو زده تا ما بتونیم پایین ترش رو بگیریم.این کلام بعیده چون امام نمیاد یک حرفی بزنه که درش غلو باشه.یعنی من و تو می تونیم به قدرتی برسیم که تمام رضایتمندی خدارو کسب کنیم؟؟ تمام رضایتمندی یعنی چی؟ یعنی:
1.به هیچ وجه گناه مرتکب نشویم
2.به هیچ وجه مکروه هم مرتکب نشویم
3.واجباتمون رو درست درست انجام بدهیم
4.از تمام توانایی جسمیمون برای وظایف دنیوی می تونیم استفاده کنیم.ساعت خواب دقیق و میزون همون مقداری که لازمه.بیشتر نخوابیم بقیش رو به انجام وظایمون اختصاص بدهیم
5.این قدرت رو داشته باشیم بتوانیم وظایفمان رو در دنیا کشف کنیم
6.این روحیه رو داشته باشیم که بتوانیم این اعمال اجتماعی رو انجام بدهیم.
7.بتوانیم در بالاترین قله های ایمان قرار بگیریم.یعنی پله ی دهم جای سلمان
این میشه جمیع رضایتمندی خدا و دریک کلمه اگر بخواهیم جمعش کنیم یعنی معصوم.پس جمله جمله ی خیلی سنگینیه!
حالا چطوری می تونیم به اینجا برسیم؟
نکته:اگر انسان بخواهد به این قدرت برسد باید قدرت خودش رو از کل ماجرای زندگیش حذف کند و به جاش قدرت خدا رو قرار بده
مثلا فرض می کنیم که از این ماه رمضان برادر و خواهری بسم الله گفت و قوی اومد پای کار.خیلی قوی.روزه هاشو درست گرفت سعی کرد در ایام روزه هیچ گناهی هم مرتکب نشه مخصوصا اینکه گناه نکردن در ماه رمضان زیاد هم سخت نیست..عبادتهاش درست بود,وظایف اجتماعیش رو خوب انجام داد اگر دارد درس می خواند خوب درسش رو می خونه و اگر دارد کار می کند خوب کار می کند.خلاصه خیلی خیلی عالی.صبح عید فطر هم با نهایت روحیه و خوشحالی رفت و نماز عید فطرش رو خوند و شکر کرد اللهم اهل الکبریاء والعظمة اهل الجود والجبروت,اهل العفو والرحمة.ادامه داد و نماز تمام شد.حالا بعد ازنماز عید فطر می خواهد به خونشون برگردد.یکدفعه یک مشکل نفسانی برایش پیش میاد نفس اماره یکدفعه بصورت انفجاری عمل می کند یک گناه وحشتناک ساعت ده صبح روز عید فطر مرتکب می شود.این خیلی آدم بدیه؟؟می فرمایند نه.خداوند تبارک و تعالی اینقدر بعضی وقتها نقاط ضعفمون رو نشون میده که ما بفهمیم چیزی نیستیم تا فکر کنیم کسی هستیم که هیچ قوتی نداریم.هر وقت به لاحول ولاقوةالا بالله رسیدی در نهایت قدرت قرار داری و هر وقت به خودت تکیه کردی هیچی نیستی.هر وقت به قدرت خدا تکیه کردی همه چیز هستی.آیا من و تو می توانیم به قدرتی برسیم که تمام رضایت خداوند رو کسب کنیم؟بله.به قدرت خودش می توانیم این کار رو انجام بدیم.در دعای ابوحمزه داریم که میگه خدایا آمدنم به قدرت توست,رفتنم به قدرت توست والان هم که دارم حرف می زنم به قدرت توست. تو مناجات فارسی در سجده های این شباتون به خداوند همین رو بگید.بگید خدایا یک وقت فکر نکنی که ده روز پونزده روز از رمضان گذشته و ما یک کمی پاک شدیم و دیگه ما آدم شدیم و همه چی حله ها.نه آقا ما اگر ماه رمضان تموم بشه شیطون برگردد من با این هوای نفسم چون ماه روزه هم تموم شده و دیگه قدرت قبل رو نداره دوباره خراب می کنم.خدایا خودت باید دست منو بگیری خودت باید به من قوت بدی.
شرط رسیدن به قدرتی که انسان بتواند جمیع مرضات الهی رو کسب کند اینست که انسان اول از قدرت خودش, خودش رو خلع کند بگه خدایا من قدرتی ندارم واگر هم کاری انجام میدم فقط و فقط به خاطر خداست. لذا هر جایی که کاری رو انجام دادی و احساس کردی که کار خوبیه شکر کن.دیشب هم گفتم که الحمدالله رب العالمین پوزبند شیطان است.هر جا دیدی که خطایی کردی بدان که خداوند تبارک و تعالی قدرتش رو یه کمی کشیده کنار تا به ضعفهات پی ببری.خیلی از گناهان مومنین و مومنات حقیقی نیست ,خیلی وقتها خداوند تبارک و تعالی برای مومنین و مومنات گناه رو پیش میاره تا من و تو به ضعف خودمون پی ببریم وگرنه ما اهل گناه نیستیم.اهل گناه یعنی کسی که برای گناه برنامه ریزی می کند ,رغبت دارد و به سمت گناه می رود و کیف می کند و کلی هم راضیه و حتی فریاد هم می زنه که ما اینکار رو کردیم خوب کاری کردیم.گناهان محبین و شیعیان امیرالمومنین از ضعفشونه و این ضعف رو هم خدا می دهد لاحول ولا قوة.لاحول به ضعف برمی گردد.لذا هیچوقت به خودت تلقین نکن که ما تونستیم فلان کار رو انجام بدیم
 if you go to karbala...i want to come!
|
Edited by - یه قطره اشک on پنجشنبه 5 مهر 1386 02:11:15 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: جمعه 6 مهر 1386 : 03:10:17
|
دعای روز دهم از ماه مبارک رمضان
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِى فِيهِ مِنَ الْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيْكَ وَ اجْعَلْنِى فِيهِ مِنَ الْفَائِزِينَ لَدَيْكَ وَ اجْعَلْنِى فِيهِ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ إِلَيْكَ بِإِحْسَانِكَ يَا غَايَةَ الطَّالِبِينَ
یا دلیل المتحیرین(smile_flash)
http://www.rahpouyan.com/yas/swfs/ramazan4.htm
یا کریم اهل بیت
http://yaass073.persiangig.com/image/emamhasan.swf
آدرس سخنرانی «صحیفه سجادیه-قسمت دهم» در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2465
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:بلوار رحمت,خیابان بنی هاشمی,مسجد امام محمد باقر(ع)
عنوان:شرح دعای بیست و یکم از دعای صحیفه ی سجادیه(قسمت دهم)
واجعل فراری فراری الیک,و رغبتی فیما عندک,والبس قلبی الوحشة من شرار خلقک,وهب لی الانس بک و باولیائک و اهل طاعتک,ولا تجعل لفاجر ولا کافر علی منه,ولا له عندی یدا,ولابی الیهم حاجة,بل اجعل سکون قلبی وانس نفسی واستغنائی و کفایتی بک وبخیار خلقک,اللهم صل علی محمد وآله,واجعلنی لهم قرینا,واجعلنی لهم نصیرا,وامنن علی بشوق الیک,وبالعمل لک بما تحب وترضی,انک علی کل شیء غدیر,وذلک علیک یسیر.
واجعل فراری فراری الیک:زمان و مکان فرار من رو به سوی خودت قرار بده.گریزگاهی که انسان پناه می برد.قبلا در بحثهای توبه اشاره ای به این نکته داشتیم که یکی از شروط قبولی توبه فراریِ انسان است.یعنی انسانی توبه اش قبول می شود که فرار کند.مثلا شما الان داری راه میری یا مثلا نشستی تو مجلس حالت روی تو یک حالت خیلی ساکن و راکدی است,در این حالت می گویی استغفرالله ربی و اتوب الیه(خدایا به سمت تو بازگشتم) اینجا چون شما حالت وجودیِ جسمی و روحیت فراری بودن نیست این استغفرالله ارزشش در حد یک ذکره که برای شما مقداری نورانیت می آورد و یک مقداری هم گناهانتون رو پا ک می کند ولی معنای فرار اینجا محقق نمی شود.فرار شرط دارد.در بحثهای توبه خدمتتون عرض کردم.مثلا شما در فیلمهایی که در تلویزیون یا سینما اززمان رژیم گذشته یا رژیم سفاکی که یک فیلم سینمایی یا سریال نشان می دهند ,بعد پلیس یا کسانی که به دنبال آن مجرم یا انقلابی هستند باسرعت دنبالش می کردند و اون شخص هم فرار می کرد.بعد دیدین که تو این سریالها و فیلمها که یکدفعه می زنه تو یک کوچه ای تا فرار کند آخر کوچه بن بسته.بعد راهی که به نظرش می رسه اینه که تند تند درای خونه هارو می زنه دو تا مشت می زنه به در, دستش رو هم می ذاره رو زنگ,باز بعدی و بعدی..بعد منتظر می ایسته اولین دری که باز شد بدون سلام و احوالپرسی می پره تو خونه!! که حالا بعضی وقتها طرف ممکنه حکومتی باشه و تحویلش بده و بعضی وقتها هم ممکنه آدمی باشه که بی تفاوت باشه و بگه آقا بیا برو.فقط منو تو درد سر ننداز.بعضی وقتها هم ممکنه طرف انقلابی باشد و بگه من مثلا یک اتاق مخفی دارم یک زیرزمینی دارم بیا اینجا مخفی شو تا من برم اینارو دست به سر کنم.بعد هم میاد غذا بهش میده,تیمارش می کنه و اگر مجروح شده باشد مداواش می کنه و بعد هم با رفیقاش تماس می گیره و میگه همچین فراری در خونه ی ماست.یک جوری خلاصش کنید که این بنده خدا گرفتار نشود.
بنابراین کلمه فرار یعنی یک حالت روحی.یعنی یک لحظه ای که من هیچ راهی برای نجات پیدا نمی کنم ,پشت سرم رو نگاه می کنم می بینم دشمن سفاک یعنی نفس شیطان با عجله دنبال من هستند تا من رو بگیرند بعد روبروم رو نگاه می کنم می بینم بن بسته ودیگه هیچ قدرتی ندارم و نمی توانم مقاومت کنم تو این لحظه شروع می کنم به درزدن.در خونه ی خدا رو می زنم.چه جوری؟مثل فراریها,یعنی در رو می کوبم. چرا در بحث استجابت دعا به شما میگن که یکی از شرایط استجابت دعا التجاع و استغاثه هست.التجاع یعنی بیچارگی,استغاثه هم فریاد.یعنی چاره ای ندارم جز اینکه این در رو بزنم لذا در رو می کوبم محکم هم می کوبم داد هم می زنم و مطمئنا در باز میشه و وقتی در باز شد من اصلا نگاه هم نمی کنم کی این در رو باز کرد می پرم تو خونه.این میشه حالت فرار.امام می فرمایند:فرار های مرا در جامعه به سمت خودت قرار بده.الان در جامعه ی امروز خیلیا هستند که دنبالا مفر می گردند خیلی از کسانی که به تفریح گاهها پناه می برند برای اوقات فراغتشون نمیرن اینها از جامعه فرار کردند.طوری که یک ساعتی رو بگذرونه و خوش هم بگذرونه.خیلی از کسانی که به تلویزیون پناه می برند اینها فرار کردند,خیلی از کسانی که به تلفن و صحبت کردن پناه می برند فرار کردند.خیلی از کسانی هم که به گناه پناه می برند اینها فرار کردند یعنی چون گناه برایش لذت بخش است سعی می کند که با لذت گناه مشکلات قبل خودش رو فراموش کند.لذا این هم فرار کرده.
امام سجاد می فرماید که ای فراریون جامعه بیایید از خداوند بخواهید که مسیر فرار ما به سمت خودش باشد.
و رغبتی فیما عندک:وقتی که فرار کردم و به خانه تو پناه آوردم راضی باشم.چون بعضیها فرار می کنند و به سمت خدا می روند بعد که دیدند از پشت سر دشمنها آغوش باز کردند و گوشه ی چشمی نشان دادن و یک چشمکی زدند باز دوباره برمی گردند.رغبتشون اونطرفه,مجبور به فرار شده.از گناه فرار کرده چون شکست اقتصادی سبب شده از گناه فرار کرده چون گناه آبروش رو برده.و حالا مجبوری در خونه ی خداست. رغبتش همون طرفه.توفیق اجباری مال بنده ای است که رغبت ندارد باید رغبت هم ایجاد شود.
خدایا در این خانه که هستم به من آرامشی عنایت کن که در این خانه احساس آرامش و رغبت کنم,نزد تو بمانم.جمله ای که خیلی از اولیاء و بزرگان و حتی ائمه معصومین ما می فرمایند اینست که پاک شدن هنر نیست یعنی فراری بودن الزاما هنر نیست,پاک ماندن هنر است.اینکه رمضانی شدن هنر نیست رمضانی ماندن هنر است,زائر شدن هنر نیست زائر ماندن هنر است.معتکف شدن هنر نیست معتکف ماندن هنر است,رزمنده بودن و شدن هنر نیست رزمنده ماندن هنر است.البته منظور اینست که هنرش کامل نیست.
شرط ماندن:اینکه خوشم بیاید.به خداوند تبارک و تعالی عرض کنیم که خدایا تو یک بنده ای خلق کردی و گذاشتی روی زمین و ما هیچی نگفتیم لام تا کام ساکت بودیم و گفتیم چشم مجبوریم قبول می کنیم و اینجا می مونیم.اما باورم نمیشه که تو این قدرت رو نداشته باشی که این وجودی که میل به گناه دارد و از گناه و نافرمانی و عصیان تو لذت می برد این وجود رو تو نتونی عوضش کنی که از گناه بدش بیاد و از عبادت لذت ببره.باورم نمیشه که این رغبت رو نداشته باشی که منی که رغبت به گناه دارم تبدیل بشه به رغبت به خدا.یعنی انسان به جایی برسد که در این ماه رمضان بتواند رغبت خودش را عوض کند به قدرت خداوند تبارک و تعالی.
والبس قلبی الوحشة من شرار خلقک:خدایا; به قلب من لباس وحشت از بدیهای خلق خویش کرامت فرما.یعنی اینکه خداوند تبارک و تعالی باز به قدرت خودش نه تنها من اینکه در حالت گناه و شر قرار بگیرم از خودم بدم بیاد از شر و گناه خلق هم متنفر باشم و بدم بیاد. اینجا دو سه تا نکته رو به ما می رساند.یکی اینکه اینجا می فرمایند که شرار خلقک: از بدیهای خلق تو.نمیگه از خلق بد تو نمیگه از آدمهای بد.یعنی چی؟یعنی اگر قراره که شما از گناه متنفر باشید اجازه ی اینکه از گنهکار متنفر باشید رو ندارید.
در اینجا ما باید در دو قسمت امتحان پس بدهیم.
قسمت اول:
.آقا طرف داره در ادارش گناه می کنه,طرف داره رشوه می گیره یا اصلا آدم کشته.بعد بیام بشینم با خودم بگم کاری که کرده بسیار بد بوده و من بسیار متنفرم از گناه,اما خودش بنده ی خداست گناه دارد.ایشالله که خداوند او را ببخشد و بهش توفیق توبه بدهد.خدا در همین دنیا او رو پاک کند و به قبر نرسد و... . قسمت دوم:
این قسمت هم توفیق می خواهد و هم هنر می خواهد! اینکه این شخص به من بدی کرده.یعنی چی؟یعنی اینکه پول من رو دزدیده,غیبت من رو کرده,به من تهمت زده,به من ظلم کرده,خونه ی من رو آتیش زده و...!یک چیزی که به من ربط دارد.آیا انسان اینجا هم می تواند از عمل متنفر باشد و از عامل متنفر نباشد؟؟؟ هنر اینجاست.یعنی خدا اینقدر کیف می کند که یک بنده ای رو ببیند که این بنده نسبت به کسانی که به خودش ظلم کردند اینطوری صحبت کند فکر کند و دعا کند. بنابراین قسمت اول با اینکه اون هم توفیق می خواهد ولی هنری نمی خواست.اگر من الان دعا می کردم همه می گفتن الهی آمین.اما در قسمت دوم هر کسی نمی تواند او را ببخشد لذا به خداوند عرض کنیم که خدایا من از کارش بدم میاد چون کارش نافرمانی تو بوده.خدایا این شخص دزدی کرده آدم کشته زبانش رو کنترل نکرده چشمش رو کنترل نکرده,خیلی بده که نافرمانی تو را کرده .و حالا خدایا اگر این کارها رو نسبت به دیگری کرده او را ببخش و اگر هم نسبت به من کرده باز هم او را ببخش!!
ضمانت اجرایی اول:
وهب لی الانس بک و باولیائک و اهل طاعتک:و انس به خودت و دوستانت و اهل طاعتت را به من ارزانی دار.
از این قسمت از دعا را امام سجاد(ع)برای دعاهایی که تا حالا کردیم را ضمانت اجرایی برایش قرار می دهد.از این قسمت به بعد ضمانتهای اجرایی برای اینست که این دعا در قلب من و تو اثر می کند.
تمام این چیزهایی که ما در این نه جلسه گفتیم همه ی اینها کاملا درست و صحیح است چرا؟چون قول امام سجاد است اما ضمانت اجرایی ندارد مگر اینکه این سه چهار قسمت آخر دعا رو با دقت گوش بدید و عملی کنید خدایا به من انس به اولیائت عنایت کن و به اهل طاعتت.یعنی توی بهترین قسمت دنیا کربلا(کربلاچرا؟چون امام زمان که تشریف بیارن در روایت داریم که قبله رو از کعبه بر می گردونن به کربلا)و در بهترین زمان دنیا یعنی شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان آیا ممکن است یک شیعه انسان بدی شود؟می فرمایند:اگر انس به اولیاء خدا نداشته باشد یعنی دوروبرش خوبان نباشند بله می شود.با اینهمه دعا و اشک و توسل,اگر دوروبرت خوبان نباشند ضمانت اجرایی ندارد.برای چی بعضی از شغلها را مکروه شمردند؟به این خاطر که انسان با کسانی مجبور است سرو کار داشته باشد که اینها بویی از دین نبردند.برای چی میگن معامله ی با فلان طایفه مکروهه؟چون وقتی با اون طایفه معامله می کنی مجبوری که باهاش حرف بزنی و وقتی معامله می کنی مجبوری بهشون اعتماد کنی و وقتی اعتماد می کنی یک پیوند قلبیه.تو با یهودی که یک پیوند قلبی ببندی قلبت به قلب او نزدیک می شود.محبت ایجاد می کند.لذا در این کره ی خاکی اغلب کسانی که توانستند به جایی برسند کسانی هستند که دورو بر خودشون رو پاک کردند.انسشون با اولیاء بوده.
امام صادق(ع) فرستادند دنبال شخصی و بعد که آن شخص خدمت ایشان رسید.امام صادق(ع) از او پرسید:مگر تو مارو دوست نداری؟گفت:چرا .حرفهایی می زنید.تو این دوره و زمونه که اینقدر اختناق و اینقدر بدبختی پای دوستی شما داریم می دیم چرا همچین حرفی می زنید؟آقا فرمودند:چرا شترهایت را به هارون الرشید کرایه دادی؟گفت:گفت آقا شغل من اینه تازه من کرایه دادم که بره حج.برای حج دادیم داریم کاسبی می کنیم یابن رسول الله.آقا فرمودند:در این کاسبی تو یک نکته ی پنهان وجود دارد.هارون الرشید اگر رفت حج و اومد و خواست پول تو رو بده شما دوست داری هارون الرشید تا زمانی که میره و برمی گردد زنده بماند؟یک کم فکر کرد گفت بله.آقا فرمودند:دیدی!تو داری در قلبت دعا می کنی.به جای اینکه دستت رو به سمت آسمون بلند کنی داری دعا می کنی در قلبت که دشمن رسول الله و دشمن اهل بیت سالم بماند .وآیا دوست داری که هارون الرشید دیوانه نشود؟چون اگر دیوانه شود یک فاجر کم میشه اما تو جلوی این سود رو داری می گیری تو با دعای قلبیت داری جلوی اینو می گیری.
میری سجده ی آخر نماز و با اشک دعا می کنی خیلی هم خوشحالی که این دعا رو کردی که یا ولی العافیة,اسئلک العافیة,عافیةالدنیا والاخرة.تو این عافیت دنیا و آخرت چی خوابیده؟یکیش اینه که اگر هارون مُرد پولی به تو نمی رسد.عافیت دنیات خراب میشه.لذا تو در حقیقت داری برای اون دعا می کنی.بنابراین انس خیلی کلمه ی مهمیه.انس به اولیاءالله که حالا امام این ضمانت اجرایی رو چهار قبضه محکم می کند.
اینطرف قضیه رو هم بخواهیم ببینیم انسانی که انس به اولیاءالله دارد در همه دعاهاش اولیاء خدا شریک می شوند.یه بار چند سال پیش یک بنده خدایی تماس گرفت گفت:الو.سلام علیکم.گفتم:و علیکم السلام.گفت:خب کاری ندارین خداحافظ شما.گفتم کجا؟مریضی مگه؟گفت:نه من یک کمی مشکل داشتم گفتم به شما زنگ بزنم سلام کنم شما بگید علیکم السلام.سلام دعاست دیگه.یعنی شما هم سلامت باشید .که شما هم دعا کردید.بنابراین وقتی انسان با اولیاء خدا ارتباط دارد سلام می کند و جواب سلام می شنود تحت دعای آنها قرار می گیرد.
و از طرفی:اگر با دشمن خدا دوست باشی.سلام.علیک السلام.کی برای تو دعا کرده؟ تو برای او دعا کردی.تو بهش گفتی سلام یعنی سلامت باشید.در حالی که شما اصلا اجازه ندارید که به دشمن خدا سلام کنید ولی وقتی دوروبرت هست مجبوری بهش سلام کنی.لذا میگن آقا که خودتون رو جمع کنید مراقب باشید.
و اهل طاعتک:وقتی انسان با اهل اطاعت خداوند تبارک و تعالی سرو کله می زند اطاعت برای او رنگ می گیرد و وقتی با اهل معصیت خدا سروکله می زند معصیت برای او رنگ می گیرد.وقتی شما با اهل اطاعت سرو کله می زنی به شوق میای.مثلا وقتی همه دارند با شوق و هیجان دسته جمعی به سمت حرم حرکت می کنند یا با خوشحالی در نماز جمعه شرکت می کنند شما هم قاعدتا حالت عوض می شود.با اهل معصیت هم همینطوره.قبح گناه در نزد انسان ریخته می شود.با اهل معصیت که صحبت می کنی بعد از مدتی روی کلام و رفتار شما هم تاثیر می گذاره.
بحث عبادت بحث چشیدن است نه بحث خواندن.بحث عبادت بحث در داخل عابدها شدن است نه بحث نگاه کردن.شما صد هزار بار شرح حال آقای قاضی رو بخون اما تا نری و کنار آقای قاضی ننشینی نمی فهمی قاضی یعنی چی.شما اگر صد هزار بار کتاب خصایص الحسینیه رو بخونی اما تا نیای و سینه نزنی و نری کربلا نمی فهمی یعنی چی!!
عبادت چشیدنیه. چجوری می تونیم بچشیم؟وقتی انس با اهل طاعت داشته باشیم.آقا شش ماه یکبار میری مشهد دلت تنگ میشه.کردیش یک سال یکبار, کمتر تنگ میشه.بدبختی اینه.اگر کردیش سه سال یکبار دیگه اصلا دلت تنگ نمیشه.برعکسش کردیش سه ماه یکبار,بیشتر دلت برای آقا تنگ میشه.هر چه انسان بیشتر با اهل طاعت و اهل عبادت و زیارت انس می گیرد بیشتر دلش هواش رو می کنه.
ضمانت اجرایی دوم:
ولا تجعل لفاجر ولا کافر علی منه:خدایا برای کافر (خارج از دین ما) و فاجر(مسلمانی که اهل فسق و فجور )است,این آدمها هیچ منتی به گردن ما نداشته باشند.که خدایا این دیگه دست تو هست.ضمانت اول دست من بود و ضمانت دوم فقط دست توست.یعنی من احساس دِین به کافر یا فاجر پیدا نکنم.به محض اینکه شما احساس دین پیدا می کنی یعنی یک کافری یا فاجری رو نگذار به من لطف کند بلکه تو راهش رو ببند تا بره.ما مسلمانیم و مردانگی داریم کسی که بهش لطفی کند مدیونش می شود.خدایا اصلا اجازه نده که هیچ کافر یا فاجری به من لطف کند.مثلا کنار خیابون پنچر کردی اگر کسی خواست نگه داره و به من کمک کند خدایا از دوستان تو باشد.اینها دست توست.چون خدایا اگر از دشمنان تو باشد من مجبورم بهش بگم دست شما درد نکنه خدا حفظتون کنه و فردا ممکنه که مشکلی برای من پیش بیاد یا مشکلی برای اون پیش بیاد بعد من مجبورم کمکش کنم.حالا الزاما بحث پنچری نیست.ممکنه طرف همسایمون باشد یا همکار باشیم صبح تا شب چشممون تو چشم همدیگر باشد.خدایا اجازه نده کافر یا فاجر به من کمک کند
ولا له عندی یدا:نزد من هیچ دستی برای کمک کردن به او قرار نده.یعنی وقتی به من نگاه می کند طمع نکنه که برم سراغش کمک کنم.بگذار از من ناامیدناامید شود و برود. در ماهی قرار داریم که منتسب به آقا امیرالمومنین است .ایشان در مقابل فاجر یک ثانیه هم کاری نمی کردند و کوتاه نمی یومدند.به آقا امیرالمومنین عرض کردند که شما یک سه ماهی به ما مهلت دهید که معاویه حکومت کند بعد ما یواش یواش کارگزارانش رو عوض کنیم و روی مردم شام کار فرهنگی کنیم.بعد شما معاویه را برکنار کن.آقافرمودند:بگو یک ثانیه.آقا شام از دست میره,خب بره.آقا جنگ میشه ها,خب بشه!
ما اعتقادمون به این نیست که چیزی به دست می آید یا نمی آید یا جنگ خوب است یا صلح خوب است.اعتقاد ما اینست که اطاعت خدا می کنیم
آقا بهلول خدا رحمتشون کند .ایشون می گفتند که تو مسیر کربلا و نجف بودم نذر کرده بودم که پیاده از نجف به کربلا برم.می گفت یه هندونه هم با خودم برده بودم که وسط راه ما این هندونه رو بخوریم و قوتی بگیریم و تشنگیمون برطرف شود.می گفت وسط راه که رسیدم رفتم تکیه دادم به یک درخت و بالای سر درخت هم یک تپه بودو هندونه رو خوردیم و بعد گفتم حالا اگر پوستش رو اینجا بریزم زشته و ازکنار جاده مردم همه می بینند بهتره بریزم پشت تپه که حالا حیوانات بیان استفاده کنند.می گفت:پوست هندونه هارو که ریختم پشت تپه یکیش بالای تپه گیر کرد که رفتم هلش بدم پایین و خلاصه رفتم بالا دیدم چهار پنچ تا بچه ریختن سر این هندونه ها و دارن پر کوپ پوستها رو می خورن.گفتم شما اینجا چکار می کنید؟گفتند خونمون اون پایینه.گفتم چرا پوست هندونه می خورید؟گفتند همین هم گیرمون نمیاد.گفتم خیلی خب.رفتم دیدم سه چهار تا بچه با یک بیوه زنی هستند و بنده ی خدا خیلی مسکینند.بعد می گفت:اون زمان به پول ایران پونزده هزار تومن همرام داشتم برای هزینه ی کل سفرم.می گفت:کلش رو دادم به اینها و رفتم.اومدم کنار جاده و به سفرم ادامه دادم صد متر نرفته بودم یک اتوبوسی نگه داشت ایرانی بودند و داشتند می رفتند از نجف برای کربلا و مارو شناختند و کلی اصرار رو اصرار که آقا بفرمایید بالا با هم بریم.گفتم من نذر دارم.گفتند آقا تو این آفتاب که نمیشه گفتم دست شما درد نکنه ولی من نذر دارم من باید پیاده برم.گفتند حالا که اینطوری هست دوستان دوست دارند در کارهای خیر شما شریک باشند,اجازه می فرمایید؟گفتم:بفرمایید اجازه ی ما دست خداست.می گفت:یک بخچه پول برداشت آورد گذاشت جلوم.بعد می گفت:با خودم گفتم بشمارم ببینم خدا چه طوری با ما حساب کرده.به پول ایران دیدم صدوپنجاه هزار تومن پول داخلشه.دقیقا ده برابر. این حاجت بردن انسان از در خونه ی خدا بدون گفتن است.یعنی آدم با عملش داره با خدا حرف می زنه.
ولابی الیهم حاجة: و من هم به اونها هیچ نیاز و حاجتی نداشته باشم.بعضا بعضی از دوستان سوال می کنند که ازدواج با برادرها و خواهرهای اهل سنت چطوره؟یا ازدواج با برادر و خواهر مسیحی و یهودی چطوره؟ فقهیش اینه که ازدواج موقت با اهل کتاب بلامانع است.ازدواج دائم بااهل سنت هم بلامانع است.اما اگر بخواهیم واقعا جدی بهش فکر کنیم تو یک پوست و گوشت و استخوان رو داری به خاطر جذابیت جسمی داری می گیری علی رو داری می فروشی.به چه قیمتی؟؟دو سال دیگه سر سفره ی کسی خواهی نشست که اسم علی رو نمی تونی جلوش بیاری اون با بسم رب العمر شروع می کنه طوری که اصلا حالت بهم می خوره مردحسابی.البته فقهای ما توصیه کردند که اگر مرد با همچین زنی ازدواج کند و به این نیت ازدواج کند که اون رو هم بکشاند به سمت دین خودش خیلی هم خوبه اما اگر زن با همچین مردی ازدواج کند می تواند مرد رو به همچین سمتی بکشاند؟؟کیو می فروشه کیو می خره؟
بل اجعل سکون قلبی وانس نفسی واستغنائی و کفایتی بک وبخیار خلقک:خدایا آرامشم انسم و بی نیازیم و کار کردنم را به قدرت خودت قرار بده و به خوبان از خلق خودت
وبخیار خلقک,اللهم صل علی محمد وآله,واجعلنی لهم قرینا,واجعلنی لهم نصیرا,وامنن علی بشوق الیک,وبالعمل لک بما تحب تحب و ترضی,انک علی کل شیء قدیر,وذلک علیک یسیر: من رو با خوبان همنشین کن و نسبت به آنها یاور قرار بده.و برمن منت گذار که شوقم متوجه تو باشد و برایت چنان کنم که دوست داری و می پسندی زیرا که تو بر همه کاری توانایی و اینهمه بر تو آسان است.
حضرت موسی در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی بودند و خداوند تبارک و تعالی با ایشون داشتند صحبت می کردند بعد از موسی(ص) سوال کردند که موسی عملی داری که برای من انجام داده باشی؟موسی عرض کرد بله من نماز می خوانم.خداوند فرمودند که می تونی نخونی؟موسی یه کم فکر کرد گفت:نه اگر نخوانم که به جهنم می روم.خداوند فرمود:پس برای خودت.گفت من روزه می گیرم.روزه ی قوم یهود هم که می دونید روزه ی سنگینی بود درست هم همون بود بعد اسلام آمدو سادش کرد.الان هم اگر یهودیها بخواهند روزه بگیرند روزشون خیلی سنگینه.سه شبانه روز روزشونه و یک چیزای خیلی مختصری رو شبها می توانند بخورند.خدافرمود:می توانی روزه نگیری؟گفت نه.خدا فرمود:با همان استدلال؟گفت بله.خداوند فرمود پس اینم برای خودت.گفت خدایا خیرات می کنم. خدا فرمود برای چی خیرات می کنی؟گفت برای اینکه خودت وعده دادی گفتی که هر چیزی که در راه خدا بدی هفتاد برابرش رو بهتون می دیم.خداوند فرمود:اینم برای خودت.خلاصه موسی تک تک عبادتها رو گفت حتما هم همینطوری بوده چون وقتی موسی با خدا صحبت می کرد خیلی صحبت رو باز می کرد مختصر صحبت نمی کرد,مثلا نمی گفت من احکام دین رو انجام میدم.بلکه یکی یکی احکام رو می گفت تا صدای خدا رو بشنوه بگه اینم نه اینم نه.خیلی دوست داشت با خداوند صحبت کند.بعد آخرش خداوند تبارک وتعالی به موسی گفت بالاخره چی شد؟گفت:هیچی دیگه.چی بگم؟خداوند فرمود:آیا شده تا بحال کسی رو دوست داشته باشی فقط به خاطر من؟؟؟یا به کسی دشمنی کنی فقط به خاطر من؟؟؟یعنی من کسی یا چیزی رو دوست ندارم قلبم نمی پسنده به خاطر تو دوست خواهم داشت.شده اینطوری باشه؟یا شده کسی رو دوست داشته باشی به خاطر من باهاش دشمنی کنی؟موسی گفت:بله.خداوند فرمود:این دو تا عمل را من برای خودم قبول کردم .حتی تعلم موسی ان افضل العبادات الحب لرضاءالله والبغض برضائه:تا موسی فهمید که بالاترین عبادت حب و بغض به خاطر خداست
یک جایی که از کسی یا چیزی بدت می آید به خاطر خدا خوشت بیاید و یک جایی که از کسی یا چیزی خوشت می آید به خاط خدا خوشت نیاید.
طوری که این دعای امام سجاد با ذلک علیک یسیر تمام می شود.یعنی همه ی این مضامین عالیه که گفتیم برای تو هیچ کاری ندارد.
ماها خیلی کوچیک تر این حرفاییم که خداوند نتواند مارا عوض کند.خدا که کاری برایش ندارد.آقا امیرالمومنین فرمودند:من با یک نگاهم می توانم کل کره ی زمین را برگردانم از راهی که می روم به راهی که خودم می خواهم.منتهی ما نمی خواهیم این کار را بکنیم گذاشتیم مردم خودشون از ما بخواهند.یعنی ما مغازه رو باز کردیم گفتیم که اهل بیت با یک نگاه کلی تغییر در شما ایجاد می کنند.منتهی مغازه رو باز کردیم مفتی بهتون نمی دیم.بیاین داخل مغاره بخرید برید. .
 if you go to karbala...i want to come!
|
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: شنبه 7 مهر 1386 : 06:11:25
|
دعای روز یازدهم از ماه مبارک رمضان
اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَىَّ فِيهِ الْإِحْسَانَ وَ كَرِّهْ إِلَىَّ فِيهِ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيَانَ وَ حَرِّمْ عَلَىَّ فِيهِ السَّخَطَ وَ النِّيرَانَ بِعَوْنِكَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ
آدرس سخنرانی «صحیفه سجادیه-قسمت یازدهم» در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2467
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:بلوار رحمت,خیابان بنی هاشمی,مسجد امام محمد باقر(ع)
عنوان:شرح دعای بیست و یکم از دعای صحیفه ی سجادیه(قسمت یازدهم) دعای امام سجاد(ع) به وقتی که سختی روی می داد و دشواری در امور رخ می نمود
و کان من دعائه علیه السلام عندالشدة والجهد وتعسرالامور
یک تفاوت اساسی مناجات بیست و دوم با مناجات بیست و یکم دارد و تفاوتش هم اینست که در مناجات بیست و یکم از رنجها و سختیهایی که به معنویت و به روح وارد می شد آقاامام سجاد صحبت می کردند و مناجات می کردند و راهکار می دادند.اما در دعای بیست و دوم از رنجها و سختیهای مادی که به روح و جسم وارد می شود و اغلب هم به جسم وارد می شود بعد روح رو اذیت می کند صحبت می کنند.لذا اگر عبارتها بعضی جاها نزدیک به هم بود بدانید که نزدیکیش به ریشه بر نمی گردد.ریشه ی دعای بیست و یکم مسائل معنوی بود و ریشه ی دعای بیست و دوم مسائل مادی است و این نشان دهنده ی اینست که همینطور که اهل بیت نسبت به معنویات اهمیت و ارزش قائل می شوند برای مادیات ما هم اهمیت و ارزش قائلند.ارتباط کاملا واضح بین جسم و روح وجود دارد جسمی که از نظر دنیایی یک جسم راحت و سالم و با آرامشی است این جسم حتما از نظر آخرتی هم می تواند روی خودش کار کند.بنابراین جسم ضعیف و بیمار حتی قدرت عبادت را نخواهد داشت.
همین امروز از حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی می شنیدم که راجع به زندگی خودشان صحبت می کردند می فرمودند که:دخیلی از بزرگان و مراجع و آقایون,آقایونی که ریشی در راه اسلام سفید کردند و عمری در راه خدا جهد و کوشش کردند به دلیل اینکه به جسم خودشون رسیدگی نمی کردند و دنیای خودشون براشون اهمیتی نداشت از سنین چهل و پنچ پنجاه کاراییشون در امور اخروی هم کم شد.آقای مکارم می فرمودند:من اول ساعت خوابم را میزون می کنم که اینقدر باید بخوابم,میزان خوراکم رو هم میزون کردم نه کم می خورم نه زیاد,به همان اندازه که دستور اسلام است.بعد در آخر فرمودند:الان تو این سن و سالی که من قرار دارم روزی بیست ساعت کار مفید می کنم!!! یک کسی با این توان علمی,با این سابقه و با این نورانیت روزی بیست ساعت دقیق کار کند!پس ببینید مسائل جسمی چقدر اثر دارد هم برای دنیا و آخرت و مرم و هم برای دنیا و آخرت خودشون.این ماحصل برنامه ریزی است که ایشان در زندگیشان داشتند .طوری که الان چهار ساعت هم استراحت می کنند بیست ساعت مفید کار می کنند و اصلا هم احساس ضعف و کمبودی ندارند.اینها توجهی است که به معصومین دارند تو پرانتز: در خصوصیات معصوم ما جمله ای داریم که در این جمله اینطوری میگن:
به دو دلیل معصوم باید شهید بشود.
دلیل اول:
بالاترین پلکان ترقی انسان شهادت است.لذا آقا رسول الله وقتی که آقا اباعبدالله کوچک بودند ایشون فرمودند:حسین جان,با اینکه پاره ای از قلب من هستی,با اینکه نوه ی من هستی و با اینکه پدر و مادرت معصوم هستند(یک وقتی آقا امام حسین کوچک بودند,آمدند خدمت آقا رسول الله فرمودند که یا رسول الله من از تو شرافتم بالاتر است,پیامبر فرمودند چرا؟گفت:برای اینکه پدر و مادر من معصومند.اما شما نه پدرت معصوم هست نه مادرت.برادر من امامه اما شما برادرت هم امام نیست و....!خلاصه همچین مفاخره ای رو با پیامبر می گذارن و پیامبر اینجا فرمودند که:حسین منی و انا من حسین.لبخندی زدند و بغلش کردند و گفتند باریک الله. که عجب پدیده ای خداوند خلق کرده .تو پنج سالگی میره جلوی رسول الله می شینه میگه من شرافت نسبیم از شما بالاتره .)فرمودند:حسین جان با همه ی شرافتت اگر تو به شهادت نرسی بدون که پلکان ترقی و تکامل انسانی رو کامل طی نکردی.همین قضیه و داستان در یک بعد دیگه هم اجرا می شود؟یعنی چی؟یعنی اینکه معصوم نمی میرد مگر اینکه شهید شود .
دلیل دوم:
سوال کردند که آقا چرا معصوم نمی میرد؟فرمودند:برای اینکه معصوم اشتباه نمی کند از میان اشتباهات,یکیش اشتباهات جسمی و مادی است.دلیلی که بدن من وتو مستهلک می شود ودلیلی که بدن من وتو پیر می شود و قلبمان از کار می افتد دو تا دلیل دارد:
1.نمی دانیم چه چیزی برای بدنمان بداست و لذا استفاده می کنیم
2.نمی دانیم چی برای بدنمان خوب است و استفاده نمی کنیم
در خوردن و خوابیدن و خوراک و...دقت نمی کنیم. و معصوم چون اشتباه نمی کند اشتباه جسمی هم مرتکب نمی شود.بنابراین علما در کشف راز طول عمر امام زمان(عج) اینجوری می فرمایند:که راز طول عمرشون مشخص است.چون کسی امام را شهید نکرده.امام همینطور زنده مانده و سالم مانده.طوری که وقتی آقا امام زمان ظهور می کنند قیافشون به یک آدم سی ساله می خورد.بنابراین معصومین ما از جهت رسیدگی به مسائل دنیا هم خیلی خیلی بدون اشتباه و خیلی دقیق بوده و توصیه داشتند.
یک سری از مسائل دنیاست که به ما ربطی ندارد یک سری هم که معصومین میدن و دیگه در اختیار ما نیست.لذا در اینجا آمدن با خداوند(صاحب این ملک)وارد گفتمان و صحبت شدند و مناجات کردند.چون مناجات فلسفش به جسم برمی گردد.یعنی من و شما از خداوند تبارک و تعالی سعی می کنیم مشکلات دنیایی و جسمی که در اختیارمان نیست اینها را در درگاه خداوند تبارک و تعالی حل کنیم. کسی ممکنه در ذهنش اینطور تصور کند که آیا معصومین ما هم از گرفتاریها ناراحت می شدند؟نه.بلکه معصومین ما از خداوند می خواستند که این گرفتاریها پیش نیاید.لذا اگر هم گرفتاری دنیوی برای معصومین پیش می آمد اینها اذیت می شدند و اذیت شدنش رو هم به لحاظ اینکه معصوم بودند جبران می کردند.لذا به جسمشون خللی وارد نمی شد. ما در روایت داریم که وقتی پیامبر از دنیا رفتند شصت و سه سالشون بود و فقط هفده تا دونه موی سپید در سرو روی ایشون بود!!!!!
با این مقدمه وارد بحث می شویم:
اللهم انک کلفتنی من نفسی ما انت املک به منی,و قدرتک علیه و علی اغلب من قدرتی,فاعطنی من نفسی ما یرضیک عنی,و خذ لنفسک رضاها من نفسی فی عافیة.اللهم لا طاقة لی بالجهد,ولا صبر لی علی البلاء,ولا قوة لی علی الفقر,فلا تحظر علی رزقی,ولا تکلنی الی خلقک,بل تفرد بحاجتی,وتول کفایتی,وانظر لی فی جمیع اموری,فانک ان وکلتنی الی نفسی عجزت عنها,و لم اقم ما فیه مصلحتها. اللهم انک کلفتنی من نفسی ما انت املک به منی:خدایا تو به من مکلف کردی به من تکلیف دادی درباره ی اصلاح نفسم در حالی که تکلیف تو به چیزی است که از قدرت من خارج است.یعنی میگه که مبارزه با نفس در ید قدرت ما نیست..از این رک ترش هم امام سجاد در دعای شب بیست وسوم به خداوند تبارک و تعالی می گوید:از درون و بیرون و این طرف و اونطرف تازه یک عده قوا را هم فرستادی که به نفس من کمک کنند بعد می گویی که آدم شو؟بعد امام می فرمایند که نمی توانم الا بعونک,مگر اینکه تو کمک کنی
و قدرتک علیه و علی اغلب من قدرتی,فاعطنی من نفسی ما یرضیک عنی:توانایی تو بسسیار بیشتر از من است و خدایا خودت طوری نفس من را رام کن که خودت رضایت داری. و خذ لنفسک رضاها من نفسی فی عافیة:واز من آنچه را که مورد رضای توست برگیر آن گونه که به سلامت من لطمه ای نزند.اینجا حلقه ی اتصال بین دنیا و آخرت و حلقه ی اتصال بین مناجات قبلی و این مناجات در این جمله مشخص می شود.میگه بحث مبارزه با نفس و اینکه ما امدیم در دنیا که عبادت کنیم و ما آمدیم در دنیا که به خدا برسیم و ما برای تکامل خلق شدیم و...همه ی این جملات کاملا درسته.اما یک جوری هم برنامه ریزی کن که در این برنامه ریزی شما در مبارزه ی من و در تکامل من عافیت باشد.یکدفعه حلقه ی اتصال به دنیا مشخص می شود.یعنی خدایا طوری برنامه ریزی نکن که از فردا توبه کنیم پاک بشیم پدرمون هم دربیاد. میگن یارو یک الاقی داشت که مثل داداش دوسش داشت نماز هم نمی خواند,بعد یک بار با خودش گفت که ما عجب بنده ی بدی هستیم بریم نماز خوان بشیم و شروع کرد به نماز خواندن.نماز اول رو که خوند دید الاقه داره ارار می کنه,نماز دوم دید یوش یواش از ارار گذشته و این الاقه داره ناله می کند.اینم بی خیال شد.خلاصه سلام رو که داد دید الاقه ساکت شد و رفت دید که مرده.اولین نمازی که تو عمرش خوند الاقش مرد.میگن یک الاق دیگه خریده بود و این یکی خیلی چموش بود یک روزی بنای ارار گذاشت و سروصدا وجفتک و...رفت دم گوشش گفت اگر زیاد ارار کنی میرم یه دو رکعت نماز هم برای تو می خونم 
بعضیها اینطورین فکر می کنند تا مسلمان شدند بیچاره اند,امتحانات پشت سر هم میاد و پدرشون در میاد و عافیت و آسایش و آرامش ازشون گرفته میشه.در حالی که امام سجاد می فرمایند:ابدا اینطور نیست و اگر چنین چیزی پیش آمده دلیلش اینست که تو دعا نکردی,به خدا نگفتی. فرض می کنیم پدر,وقتی دخترش رو به خانه ی شوهر می فرسته به داماده تذکر میده میگه من این دختر رو لای پر قو بزرگ کردم تو خونه ی من دست به سیاه سفید نمی زد,یک وقت نبینم از روز اول بندازیش کنار ظرفشویی که بشورو بپز و بساب و بدوز و فلان.یواش یواش .این هنوز دختره این هنوز کامل نشده.لذا بهش تذکر میده و اگر تذکر دادی رعایت می کند ولی اگر تذکر ندی یارو فکر می کنه که وقتی یک دختری تو خونش اومد فکر می کند که این دختر مثل مادرش باید خانه داری کند.نه عزیز من,بادنجون باید بسوزونه,غذاش ته بگیره,خورش درست کنه که توش بشه واتر پلو بازی کرد از بس که آب داره  ما هم در خونه ی خدا اینطوری هستیم.به خداوند تبارک و تعالی حرف بزنیم یکدفعه فکر نکند ما دیگه الان که ماه رمضان شده و ما اومدیم در خونش دیگه متقی شدیم,نه آقا از این خبرا نیست.عافیت یواش یواش ما هنوز چوب خشکیم هنوز تر نشدیم که فشار بیارن خیلی زود می شکنیم می بُریم.از در خونه ی تو میریما!
خود امام علی(ع) فرمودند که شما نمی توانید مثل ما باشیدخود امام صادق(ع) فرمودند:ابدا کسی را با آل محمد مقایسه نکنید.ما کسانی هستیم که اگر عافیت را از ما بگیرند اولین چیزی را که می فروشیم خداست.اگر عافیت کامل هم به ما کرامت کنند اولین چیزی را که می فروشیم خداست. بدبخت میشم خدارو می فروشم خوشبخت میشم خدارو می فروشم. وقتی میگن مومن باید بین خوف و رجا باشد همینه. من خواهش می کنم که برادرها و خواهرها روی این روایت ها عمیق کار کنند.وقتی گفته می شود که مومن باید بین خوف و رجا باشد نه فقط منظور این است که باید بین بهشت و جهنم یا بین عقاب و عذاب یا پاداش باشد.نه.یعنی در دنیا هم باید دائما بین خوف و رجا باشد.نه توخوف بیفتد نه تو رجا.مستقیم داره میره,زندگیش هم می کنه,عافیت هم دارد ولی همیشه یک خوفی دارد که اگر نباشد این خوف در دل ما,دل ما, اهل ارتباط با خداوند نیست.لذا اگر روزی برادر و خواهر مومنی اصرار داشت که برنامه ی ما چجوریه که این نگرانی از دل ما خارج نمی شود این اصرارش رو ما با این جمله جواب می دهیم که خدا دوست دارد.بی پول میشه میگه برو بابا با این خداشون.خیلی پولدار میشه اصلا بالکل یادش میره که نماز بخواند.این شخص بایستی همیشه بین بی پولی و پولداری بچرخد.این از خصوصیات مومنین است . باید مواظب باشیم که نه زیاد به ما خوش بگذرد ونه زیاد بد بگذرد و این میشه معنای عافیت..عافیت در این دعایی که امام سجاد می فرمایند به معنای راحتی و فراغت بال و فکر راحت و آسوده نیست مومن باید نگران باشد.یک قسمت از نگرانیهاش مال دنیاست و یک قسمت از نگرانیهاش مال آخرت است.لذا این عافیت هیچوقت به من و تو نخواهد رسید.
در روایت قدسی فرمودند:که بنده ی من یکی از چیزهایی که من در دنیا برای تو قرار ندادم و شصت ساله که داری دنبالش میری و بهش هم نمی رسی آسایش است.من آسایش رو در دنیا برای تو قرار ندادم این آسایش مال آخرت توست و تو داری در دنیا دنبالش می گردی
عافیت در کلام معصومین و در اخلاق شیعی به معنای نگرانی همراه با ناراحتی است.یعنی انسان راحت و خوشحال است ولی دائم ذکر الحمدالله را می گوید.چون می ترسد که این خوشی را ازش بگیرند.مومن وقتی زیاد خوشی و راحتی به سراغش می آید احساس می کند که شاید خطری پشتش هست.یعنی حتی در اوج خوشی اولِ نگرانیشه که خدایا هر چه هست از توست.ما نوکرتیم.یک وقت نکند اینها همش دامی باشد برای زمین خوردن من.من مدام میگم الحمدالله برای اینکه می ترسم نکنه هی منو ببری بالا بعد یکدفعه از اون بالا ولم کنی. در روایت داریم که بعضیها رو که خداوند دوستشون ندارد اونها رو خیلی بالا می برد که وقتی رها شدندبا سر به زمین بخورند. بنابراین به شرطی خداوند تو را نگه می دارد که خوف داشته باشی.بنابراین عافیت همراه با نگرانی عزیز من اگر تو زمین نخوری ,زیر بغلت رو نگیرند و بلندت نکنند بنده ی خدا نمی شوی.هر چند روز یکبار تو باید زمین بخوری.که یک جوری بفهمی که یک کسی در عالم هست که اون همیشه من رو از زمین بلند می کرده.
من صید در دامم ولی تو در کمدم کرده ای
هر جا زمین خوردم حسین از جا بلندم کرده ای
تو دامی افتادم که مال تو هست و خوشحالم. وقتی سراغ اهل بیت می روی دائم باید لنگان لنگان و پشت سر اهل بیت و در پیشگاه خدا و مسیر عبودیت و صراط مستقیم باشیم چون کسانی هستیم که تلو تلو می کنیم,دائم می خوره زمین دوباره بلند می شه می خوره زمین دوباره بلند میشه.بنابراین بعضی از خواهرها و برادرها که خدایی نکرده بعضی روزها اینطرف و اونطرف گناهی پیش میاد زمین خوردن تلقی کنند.چون باید بدانی در مسیر اصلاح نفست لازم هست که کسی باشد و زیر بغلت را بگیرد.بنابراین وقتی خداوند دستت را می گیرد که زمین خورده باشی.
باور کنید که اگر یک ماه خدا به ما فراغت بده و بگه که ملائکه ی من این بندم رو حفظش کنید که هیچی گناه نکند.باور کنید که بعد از یک ماه ما زنجیر پاره می کنیم.یعنی ادهای عجیب و غریب می کنیم.آقا جون ما ظرفیت زمین نخوردن را نداریم,ظرفیت عافیت مطلق را نداریم.لذا خداوند خداوند تبارک و تعالی می فرمایند که این بنده ی من همینطوری تلو تلو خوردنش خیلی بانمکه.تلو تلو بخوره پشت سر ما بیاد. امام سجاد چه زیبا می فرمایند:خدایا نکند یک وقت من را بالا ببری بدون جنبه.جنبه یعنی بدون زمین خوردن.یعنی بدون اینکه بنده ظرفیتش رو داشته باشم.چون بالا بردن تو یقینا برای اینست که من زمین بخورم
اللهم لا طاقة لی بالجهد:خدایا مرا بر ناراحتی طاقتی نیست.البته ما روی این ناراحتی بحث داریم چرا که ناراحتی نمک زندگیه.اگر زندگی خیلی راحت باشد خیلی بی نمک میشه و دل آدم رو می زند.
درصد بندی آمار خودکشی بین فقیر و غنی قوه قضاییه:
درصد بین غنی و فقر نودو سه به هفت بود.یعنی نودو سه درصد پولدارها,هفت درصد بی پولها فقیره که باید انگیزه ی بیشتری برای خودکشی داشته باشد چرا خودکشی نمی کند؟برای اینکه احساس می کند که دورو برش کلی مشکلات وجود دارد خونه اش,زنش,بچه اش,خواهر و مادر و برادرش و...!میگه یک کاری من باید بکنم.انگیزه داره که تو دنیا بدوه.ولی اون کسی که پولداره دیگه به همه چی رسیده و انگیزه ای برای موندن ندارد.
ولا صبر لی علی البلاء:خدایا من بر بلا و مشکلاتی که بر من نازل می کنی صبر ندارم.اونایی که درس طلبگی خوندند می دونند که وقتی کلام در اینجا با لا شروع می شود یعنی ابدا.
ولا قوة لی علی الفقر:خدایا اگر مشکل مالی برایم پیش بیاد من ابدا نه توانایی برطرف کردنش رو دارم و نه توانایی تحمل آن را دارم
فلا تحظر علی ررزقی,ولا تکلنی الی خلقک:خدایا دو تا کار رو نکن
1.رزق من رو به خطر نینداز
2.من رو به سمت دیگری حواله نده
میگه روزیِ من را در خطر نینداز.رزق مقسوم و تقسیم شده است.خداوند یک سیستمی برای روزی چیده و نصب کرده در این کره ی خاکی ودر کل جهان که این سیستم خود به خود در حال کار کردن است,من و شما مدام حرص می زنیم فکر می کنیم که باید زودتر برسه در حالی که سرجاشه.در حالی که تو عجله می کنی و اون چیزی که مال تو نیست را به دست می آوری که ازت می گیرن.سرت رو بنداز پایین کارت رو هم بکن روزیت هم می رسه.ولا تحظر:یعنی اینکه به خط نینداز.بعضی از کارهایی که ما می کنیم روزی ما را به خطر می اندازد.مثلا در روایت داریم که خواب بین الطلوعین بعد از نماز صبح تا اذان صبح این خواب روزی را شدیدا به خطر می اندازد.در روایت داریم که اگر کسی می دونست که در بین الطلوعین فقط بیدار باشد چقدر روزی مادی و دنیویش چقدر ببیشتر میه از ساعت کاریش می زد و اون ساعت رو بیدار می ماند امام صادق می فرمایند:رزق مقسوم,مثلا یک چیزی مال تو هست که حالا این چیز ممکن است همسر باشد یا مقام و پول و خانه و...باشد,حالا شما چکار می کنید؟خودت میای با بلدزر خراب می کنی.شما چون زودتر می خواهی به روزیت برسی در مسیر رسیدن گناه می کنی و به محض اینکه گناه می کنی خداوند این روزی را به خطر می اندازد.به عقب می یفته.دردسر پیدا می کند.امام صادق فرمودند که گناه سبب می شود که اگر روزیت اینطرف است با گناه روزیت اونطرف میره. وگرنه روزی دقیقا تقسیم شده است,مال خود خود خودته اصلا کسی نمی تواند این روزی رو ازت بگیرد
ولا تکلنی الی خلقک:خدایا من رو برای روزی سراغ خلقت نفرست.اصلا من دوست ندارم دستم رو در برابر کسی دراز کنم.اینقدر من آدم بزرگی هستم و یک عزت نفسی تو در من آدم قرار دادی که اینکار رو نمی کنم و اینکه می بینی من دستم رو به سوی تو دراز کردم این مال صفت تو هست.
پیش همچو تو کریمی دست خود کردم دراز
ورنه پیش هر کریمی اهل گدایی نیستم
خدایا من تو رو دیدم دستم رو دراز کردم,بازار کرمت رو دیدم دستت رو دراز کردم.
در خونه ی خدا امتحانت رو خوب پس بده.بعضی وقتها شما یک امتحان درستی که پس میدین دیگه در خونه ی خداوند تبارک و تعالی به عنوان سائل قطعی مادام العمر قرار می گیری.چون از کریم بعید است که دوبار و سه بار یک امتحان را انجام دهد.واگر دوسه بار امتحانی پیش میاد به این دلیله که سری های قبل مردود شدی. با خدا صمیمی باش.خدایا دل من لرزید,قلبم متمایل شد,شهوات برانگیخته شدو...ومن حالا اومدم در خونه ی تو واگر نخواهم که برم سراغ اینها میشه شما محبت کنید جمعشون کنید. یک طلبه ای تعریف می کرد که یک ماه روی خودم کار کردم که کامل و مطلق چشمهام رو پاک نگه دارم,.بعد از یک ماه داشتم به خدا می گفتم که خدایا یادت باشد که ما داریم کار می کنیم اصلا قدرت من نیست و همه و همه از قدرت توست.گفت رفتیم تو خیابون اینطرف خیابون دیدم که یکی از خواهر های محترمه اونطرف خیابون داشت رد می شد,یک لحظه چشمم افتادو من سریع چشمم رو برگردوندم بعد گفتم آقا حالا یه نگاه دیگه بکنم اشکالی نداره.تا سرمو آوردم بالا نگاه کنم دیدم یه مینی بوس جلوی ما نگه داشت.به همین راحتی
اگر شما وکالت رو به خدا بسپارید خدا می تواند این کار رو انجام بده.خداوند می تواند تمام انجام داده های تو را انجام نداده فرض کند.خداوند می تواندتمام گفته های تو را عوض کند,خداوند می تواند تمام قلبها رو متحول کند.وکالت رو نری بدی دست مردم
بل تفرد بحاجتی,وتول کفایتی:خدایا من با خودت تنهایی می خواهم کار کنم.بعضی از آدمهایی که در سیستمهای مدیریتی خیلی قوی هستند.مثلا در فلان اداره در فلان جایگاه با تشکیلات مدیریتی وارد می شود و چون خیلی قویه به مسئولش میگه که من از شما دستور می گیرم و به شما هم گزارش میدم.من رو به این معاونتها و رده های پایین و بالات پاس نده.چون این آدم قویه.لذا به خدا اینطوری بگو که آقا منو به این خلق و فلان مقام و ننه ی حسن و بابای ...پاس نده,منو سراغ اینها نفرست.من فقط و فقط با خودت در ارتباطم.روز از خودت فرمان می گیرم شب هم به خودت گزارش می دهم.حله خدا؟؟خدا هم به فرشته هاش میگه که این بنده بنده ی قوی هست هواشو داشته باشید و تو پرو بال خودتون بگیرید قابلیت پیشرفت این بنده ی من خیلی بالاست.حتی بیچاره به خودش هم امیدوار نیست وفقط وفقط تو! در یکی از صحبتهایی که از آقای مکارم می شنیدیم ایشون فرمودند:در اوایل طلبگی بودم وپول نداشتم و رفتم به یکی از رفقاء گفتم که شرح امثاله ی اضافه نداری؟گفت نه آقا نداریم..گفتم که این شرح امثالت رو امشب به ما قرض میدی؟گفت بله.گفتم:خدایا فکر مال تو,توان هم مال تو,پول هم ندادی بخرم و یاعلی گفتم و بسم الله الرحمن الرحیم و تا صبح بیدار ماندم و حفظ کردم.صبح که رفتم سر کلاس شرح امثاله,اولین جلسه ی شرح امثالست و خیلیا تازه می خواستن که برن کتاب بخرند.من همون روز به استاد گفتم که من حفظم.استاد چند تا سوال از شرح امثاله از ما پرسید و از کلاس اول مارو نشوند سر کلاس دوم.این قدرت خداست,خدایا اینطوری با من برخورد کن
وانظر لی فی جمیع اموری:خدایا خودت هم بر کارهای من نظارت و حسابرسی داشته باش.خدایا میشه شب به شب به ذهن من بندازی که کدام از کارهام درست بود و چقدر درست بود و کدام از کارهام غلط بود و چقدر غلط بود؟و چه کارهایی رو من برای فردا آماده کنم و پیگیری کنم و به دنبالش بروم.خدایا میشه این زحمت رو برای ما بکشی؟یعنی ممکنه خداوند بگوید نه؟یعنی ممکن است خداوند سرش شلوغ بشه؟خدایا از این سیستم قدرت مطلق و بی نهایت و ازلی و ابدی خودت یک قطره اش رو برای من صرف کن و خودت نظارت خاص بر کارهای من داشته باش
فانک ان وکلتنی الی نفسی عجزت عنها,و لم اقم ما فیه مصلحتها:خدایا اگر مرا به خودم واگذاری می شینم خودم برای خودم تصمیم می گیرم,قصه درست می کنم,پایان قصه رو هم خودم انشاء می کنم.خودم هم می شینم برای خودم خیالات می بافم.که چی به مصلحتم هست و چی به مصلحتم نیست خدایا خودت در آیه قرآن گفتی:عسی ان تحبوا شیئاو هو کل لکم و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم:چه بسا چیزهایی که شما برای خودتان می پسندید براتون بده و چه بسا چیزهایی که نمی پسندید براتون خوبه.خدایا مگه خودت اینو نگفتی؟پس چی میگی که من رو به خودم واگذار می کنی؟ خداوند تبارک و تعالی در قرآن گفته که بنده های من خیلی شما آدمهای فهمیده و خوبی هستید ولی بعضی وقتها چیزهایی رو که براتون خوب نیست رو می پسندید و بعضی وقتها چیزهایی که براتون بد هست رو می پسندید.شما اغلب اشتباه می کنید.اغلب مصلحتهاتون رو نمی فهمید
خدایا مصلح سنجی را در ذهنم به خودم واگذار مکن!
خدایا من رو خلق کردی بعد میگی اغلب مصلحتهایی که برای خودت می سنجی اشتباهه و اغلب چیزهایی که نمی پسندیدی برات خوبه.بعد توقع داری که من چی بگم.اصلا به من چه.مگه نمیگین که شما مخلوقی؟مگه نمیگین که شما علت العلل هستید و ما مخلوقیم؟پس خدایا خودت کارها رو ردیف کن,تو به ذهن من بینداز .تو کارها رو برای من انجام بده.تو در مسیر دنیا و آخرت دستم را بگیر و راهنماییم کن.خدایا ما کوریم و دنیا تاریک است.کور و تاریک میشه نورعلی نور.
خدایا هر وقت برای خودم مصلحتی را سنجیدم بدون نظر خواهی از تو باختم و هر وقت چیزی را نپسندیدم و رد کردم بدون نظرخواهی از تو باز هم باختم.خدایا از امشب دیگه همه چی دست تو.خدایا فردا اگر کار من خراب شد خداشاهده عصبانی میشم از دو روز دیگه واگذارت می کنم به ابالفضل آیت الله بروجردی می فرمودند یک پیرزن لُری مال عشایر اومد جای ما,بعد پیرزن به من گفت که به خدا هم گفتم که اگر فلان چیز رو بهم ندی واگذارت به ابالفضل.بعد ایشون می گفتند که همه خندیدند اما من گریه ام گرفت.گفتم راست میگه چون باب الحوائجه. جدی می شود با خداوند تبارک و تعالی اینطوری صحبت کرد یعنی در خونه ی خداوند تبارک و تعالی انسان اینقدر با توکل بره.
در کتابهای اخلاقی مثل مرحوم حاج ملا احمد نراقی میگه توکل در درجه ی بالا مانند مرده است در اختیار مرده شور.ایشون عالم بسیار بزرگواری بودند. اما به نظ من این مثال زیاد جالب نیست.چون مرده نه اختیار دارد نه می فهمد ,نه اصلا از اینکه در دست مرده شور اینطرف و اونطرف میشه احساسی بهش دست میده. من خودم بهترین مثال رو برای توکل اینطوری کشف کردم.وقتی باد میاد دیدید که پرنده ها مثل کلاغها بالهاشونو باز می کنند خودشون رو باز می کنن این میشه توکل.چرا؟چون داره حال می کنه.کیف می کنه اینطرف میره اونطرف میره می چرخه میره میاد.ما هم اینطوری هستیم بالهامون رو محکم باز می کنیم تو خودت مارو هر جایی که می خوای ببر.خدایا ما داریم کیف می کنیم مثل ماشینی که افتاده تو سرازیری.خدایا من حتی حوصله ی هل دادن هم ندارم من راحت نشستم کاری هم ندارم.شیرازی هم هستیم دیگه حل حله میگه یارو داشت خمیازه می کشید رفیقش بهش گفت تا دهنت بازه بی زحمت بچو هو رو صداش کن.
بیاییم خودمون رو به خداوند بسپاریم.عزیز من همه ی نقشه های شب قدرت رو پاره کن بریز دور.که آی شب قدر اله کنم بله کنم.شب قدر سرت رو بنداز پایین راه بیفت سُر بخور تو هر مجلسی که رفتی بشین و بدان که هر چه آید خوش آید.بی خود هم نمی خواد بگی که آقا وای سخنرانی تمام شد من آدم نشدم که آقا وای مناجات تموم شد من هنوز آدم نشدم.نمی دونم قرآن به سر تموم شد سحر آمد ولی یارم نیامد لذا راحت باش.توسُرتو بخور.تو چکار داری چی میشه.
 if you go to karbala...i want to come!
|
Edited by - یه قطره اشک on شنبه 7 مهر 1386 06:25:54 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: يکشنبه 8 مهر 1386 : 00:43:36
|
دعای روز دوازدهم از ماه مبارک رمضان
اللَّهُمَّ زَيِّنِّى فِيهِ بِالسِّتْرِ وَ الْعَفَافِ وَ اسْتُرْنِى فِيهِ بِلِبَاسِ الْقُنُوعِ وَ الْكَفَافِ وَ احْمِلْنِى فِيهِ عَلَى الْعَدْلِ وَ الْإِنْصَافِ وَ آمِنِّى فِيهِ مِنْ كُلِّ مَا أَخَافُ بِعِصْمَتِكَ يَا عِصْمَةَ الْخَائِفِينَ.
آدرس سخنرانی «صحیفه سجادیه-قسمت دوازدهم» در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=839&aid=2468
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:بلوار مدرس,سرفضیلت,مسجد رسول اعظم(ص)
عنوان:شرح دعای بیست و یکم از دعای صحیفه ی سجادیه(قسمت دوازدهم)
فانک ان وکلتنی الی نفسی عجزت عنها,ولم اقم ما فیه مصلحتها,و ان وکلتنی الی خلقک تجهمونی,و ان الجاتنی الی قرابتی حرمونی,و ان اعطوا قلیلا نکدا,و منو علی طویلا,و ذموا کثیرا,فبفضلک اللهم فاغننی,و بعظمتک فانعشنی,و بسعتک فابسط یدی,و بما عندک فاکفنی
فانک ان وکلتنی الی نفسی عجزت عنها,ولم اقم ما فیه مصلحتها,و ان وکلتنی الی خلقک تجهمونی:اگر درکارهایی که من رو به خودم واگذار کردی و به اختیار خودم گذاشتی آن کارها را ناتوان انجام دادم و آنچه در مصلحتم است انجام ندهم.
دیشب نکته ای رو عرض کردم و آن,این بود که اگر ما قرار بود مصلحتمان را تشخیص بدهیم جایگاه خالق در دنیای ما کجاست؟ما برای خداوند تبارک و تعالی بحث مدبرالامور را داریم تحت عنوان صفات خدا.یعنی خدا تدوین کننده و تدبیر کننده ی امور است.اگر که ما این بحث را از خدا بگیریم یعنی تدبیر و تصمیم و اینکه مصلحتها را بسنجد در اختیار خودمان باشد خالق این وسط کجا میره؟دقیقا مثل یک اداره ای می مونه که همه ی افرادش هستند ولی مدیر کل و افرادش نیستند.کسانی که قراره مصلحتهای اداره را بسنجند,کسانی که قرار است در این اداره بالاترین قسمت یعنی فرماندهی را به عهده بگیرند نیستند یک سپاه بی فرمانده,یک لشکر بی رییس.مدیر خوب مدیری است که اغلب فرامینش درست باشد ولو اینکه چند تا از فرمانش را هم اشتباه بدهد شما اون فرمانهای اشتباه را هم رعایت کنید برای اینکه اگر رعایت نکنید فرمانبری زیر سوال می رود.فرمانده ای رو فرمانده می گذارن که از صد تا دستورش هشتاد نود تاش درسته و اگر قرار باشد که در اون ده تایی که من فکر می کنم نادرست است اطاعت نکنم دیگه فرماندهی معنایی پیدا نمی کند.و دیگه بقیه ی مردم اون نود تای درست را هم انجام نمی دهند.در بحث مصلحت ,ما همین بساط رو داریم یعنی خداوند تبارک و تعالی اغلب چیزهایی که برای ما خواسته درست بوده و خودمان هم می دانیم.کمتر کسی هست که بگه خدایا پدرو مادر من رو عوض کن اغلب ما از پدرو مادرهامون راضی هستیم و عشق هم می ورزیم.کمتر کسی هست که بگه خدایا تو مکان تولد من رو عوض کن این چیزهایی اساسی و زیربنایی رو خداوند مصلحت دانسته.ما هم به مصلحت خداوند راضی شدیم بعد تو چیزهایی ریز به خدا میگیم که مصلت تو در فلان جا اشتباه بوده.
امام سجاد می فرمایند:که اگر مصالح, دست من باشد و قوت تو در کار نباشد من مصلحتهایی را برای خودم می پسندم که این مصلحتها به صلاح من نیست و من را اذیت می کند.یا اگر حاجتهای من رو در خونه ی خلقت قرار بدی تا یک روزی مردم به او سرویس می دهند بعد از مدتی چهره در هم می کشند.بعد از مدتی احساس می کنند که ما انگلی هستیم.همین زندگی انگلی که در جامعه ی ما مرسومه که میگن فلانی زندگی انگلی دارد و داماد سرخونه شده,امر بر فلانی شده و...که ما اینها رو جزو صفات ضعف می دانیم.
آیا خودت به تنهایی می توانی بار خودت رو به دوش بکشی؟؟قطعا نمی توانی و احتیاج به بقیه داری.بقیه دو تان یا خلق یا خدا.اگر خلق باشد چهره در هم می کشند ,خلق یک مدتی این انگل بودن من را تحمل می کند بعد از یک مدتی دیگه اصلا تحمل نمی کنند چهره در هم می کشند ابراز ناراحتی می کنند که من تا کی باید به تو سرویس بدهم؟حتی به پسرو دخترشون وقتی به یک سن و سالی رسید میگن بسه دیگه تا کی من باید نون تو رو بدهم؟نمی خوای بری سرکار؟جدی هم میگن نه اینکه بخواهند پسرو دخترشون بزرگ بار بیایند.جدی خسته می شوند.میگن ما می خواستیم تو عصای دست ما باشی اما به این سن و سال که رسیدی هنوز داری نون ما رو می خوری.این رو ما یک صفت و پوئن منفی برای خلق می دانیم.لذا دقت کنید که ما نسبت به خلق خداوند تبارک و تعالی تا یک حدی می توانیم سربارشون باشیم و سواری بگیریم بعد از یک مدتی چهره در هم می کشند!
و ان الجاتنی الی قرابتی حرمونی,و ان اعطوا قلیلا نکدا:اگر من را نه به خلق بلکه به نزدیکان و اقوامم هم حواله دهی مرا ناامید خواهند کرد.واگر عطا کنند و چیزی به من بدهند چیزی اندک و پردردسر به من می دهند.قلیلا نکدا,یعنی هم کمه و هم بی ثمر است.سود بهش تعلق نمی گیرد.مثل آیه ی شریفه ی قرآن که می فرماید:ما باران رحمت معنویمان را بر دلهای شما نازل می کنیم اما دلهای شما برخی نکد است یعنی باران که می خورد مثل زمین شوره زار است این رحمت را درک نمی کند و برای شما ثمری ندارد.اول برید دلهاتون رو شخم بزنید,زمین دل و زمینه ی دل را آماده کنید تا ما بتوانیم این باران رحمتی که می بارد بذرها در آنجا رشد کند.فعلا این زمینی که شما آوردید نکد است.دقیقا همین حالت مال سودی است که خلق به ما می رساند.
برادرها و خواهرها همه در جریانند که خلق جزو عاداتشونه.یک وقتی هست ما میگیم که مردم بی مرام و بی معرفتند,مردم بی محبت و طماع هستند,فلانی تا یک کیسه ندوخته باشد یک ریال هم کمک نمی کند و تا خودش نباشد محبت هم نمی کند .طوری که اگر نیاز به محبت من داشته باشد به من محبت می کند ولی اگر نیاز به محبت من نداشته باشد به من محبتی هم نمی کند.اگر نیاز به محبت کردن داشته باشد محبت می کند ولو مادر.چون مادر نیاز به محبت کردن دارد و نیاز خودش رو دارد برطرف می کند.خداوند مردم را اینطوری بار آورده و اینطوری خلق کرده تا مردم سرشان را به آسمان بلند کنند و در خونه ی خدا باشند نه در خونه ی همدیگر.بنابراین الکی نرو بگو که مردم بی محبت و بی مرام بی اخلاق و بی وفایند,نه آقا اینها جزو ذات مردمه چون خداوند دوست دارد که ما محب اون باشیم نه محب مردم.محبت به مردم هم در مسیر خداست .مردم نه بی محبتند ,نه بی مرامند,نه بی اخلاقند,نه کیسه دوختند ,نه خود خواه هستند و نه...بلکه مردم ذاتشون اینطوریه و گرنه دارند مردمی می کنند.
یک عقربی تو آب افتاده بود بعد یکی از دوستان خدا سعی می کرد که این عقرب رو که داشت تو آب دست و پا می زد رو نجات بده.هی دستش رو می برد که نجاتش بده این عقرب نیش می زد دوباره دستش رو می برد که نجاتش بده باز نیش می زد هی اذیت می کرد و حمله می کرد.بهش گفتند که آقا ولش کنید بذارید غرق بشه,چه اصراری دارید که این عقرب رو نجات بدید؟ایشون فرموده بود که اگر این عقرب نیش می زند طبیعت خودش رو دارد انجام می دهد خدا این وظیفه رو بهش محول کرده که نیشش رو بزنه.منم که می خواهم نجاتش بدهم طبیعت خودم رو دارم بروز میدم منم وظیفم نجات دادن است.
ارتباط بین ما و خداوند هم همین است.وظیفه ی ما روزی گرفتن و روزی خوردن است و وظیفه ی خداوند روزی دادن است.خداوند خودش گفته که اناالرازق:من روزی می دهم نگفته که اناالمرزوق.ما مرزوقیم.خداوند وظیفش رو دارد انجام می دهد.خلق هم بی مرام و بی معرفت و بی محبت نیستند وظیفشونه.خداوند اینطوری خلقشون کرده چون خداوند دوست دارد که ما اعتمادمون به خودش باشد نه به خلقش.اصل اینه.بنابراین از بی وفایی مردم گله نکن.هر جا دیدی که در تحت بی وفایی و بی معرفتی واقع شدی و هر جا دیدی که محبت تو را قدر نمی دانند چه اقربا و چه دورترها یعنی مردم بدان که ارتباط تو با خداوند مشکل پیدا کرده و خداوند برای مردم دارد کاری می کند که طبیعتشون رو انجام بدهند.
مردم نوکر خدا هستند.هر کاری که خداوند به دل مردم بیندازد مردم همان کار رو انجام می دهند.نه اینکه بگیم مردم بی مرام و بی محبت و بی معرفتند.انسان باید خودش وظیفه اش را انجام دهد و بداند که مردم کاره ای نیستند آنها ابزاری هستند در اختیار خداوند با یک بروز اراده ی خداوند با یک تکه ای از محبت و معرفت الهی وقتی می تابد مردم خود به خود اون کاری را که خداوند به آنها گفته انجام می دهند.پس نگو بی وفا.
بزرگی می فرمود:مردم دور کسی از مخلوقات خداوندنمی چرخندمگر اینکه این شخص خودش دور خداوند چرخیده باشد.محال است که مردم سود اقتصادی به کسی برسانند مگر اینکه آن شخص به قول خداوند یک عاریه ای یک امانتی داده باشد.محال است مردم حرف کسی را گوش کنند مگر اینکه آن شخص حرف خداوند را گوش کرده باشد.محال است مردم کسی را تملق کنند مگر اینکه اون شخص تملق خدا را کرده باشد.محال است مردم بدی عده ای را نبینند و خوبیهایش را ببینند مگر اینکه اون شخص بدیهای ظاهری و بلاهای خداوند تبارک و تعالی را نبیند و خوبیهایش را ببیند.بنابراین ارتباط مستقیم با هم دارند.گله گذاران از مردم باید از ارتباطات ضعیف و ناقص خودشان باخداوند تبارک و تعالی گله کنند.تو ارتباطت رو با خداوند درست کن مردم خود به خود ارتباطشون رو درست می کنند.محال است کسی به قسمتی از دنیا نرسد مگر اینکه همه ی دنیا را دست خداوند نداند.
حالا فرض می کنیم مردم خارج از طبیعتشان کمکی کردند میگه اولا قلیل است ثانیا نکد است یعنی برکت و ثمر ندارد.بسیار بسیار مردم فراموشکار هستند.علمای علوم سیاسی و دولتمردان در کل جهان یکی از قوانین طبیعی و ذاتی مردم را درآوردند و از این دارند نهایت حسن یا سوء استفاده را می کنند.مثلا | | | |