| نويسنده |
موضوع  |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: شنبه 22 دی 1386 : 02:20:09
|


ویژه نامه ی محرم 86
http://www.rahpouyan.biz/p1/special/moharam86/
بانک سخنرانیهای حجت الاسلام انجوی نژاد در سالهای گذشته.از محرم 80 تا 85
وصال یار.محرم80.متن سخنرانی http://www.rahpouyan.com/article/showsub.asp?sid=715
وصال یار-محرم 80.فایل صوتی http://www.rahpouyan.com/sout/Moharam80-1.asp
سیاست عاشورا.محرم 81.متن سخنرانی http://www.rahpouyan.com/article/showsub.asp?sid=718
معرفت عاشورا.محرم 82.متن سخنرانی http://www.rahpouyan.com/article/showsub.asp?sid=389
معرفت عاشورا.محرم82.فایل صوتی http://www.rahpouyan.com/sout/moharam82.asp
معاشرت.محرم83.متن سخنرانی http://www.rahpouyan.com/article/showsub.asp?sid=229
یوسف عاشورا.محرم84.متن سخنرانی http://www.rahpouyan.com/article/showsub.asp?sid=723
یوسف عاشورا.محرم 84.فایل صوتی http://rahpouyan.com/sout/Moharam84.asp
معیشت عاشورا.محرم85.متن سخنرانی http://www.rahpouyan.com/article/showsub.asp?sid=778
معیشت عاشورا. محرم 85.فایل صوتی http://www.rahpouyan.com/sout/Moharam85-1.asp
مجموعه مداحیهای محرم http://www.rahpouyan.com/sout/show.asp?p=4&gid=/0/1/3/12/82/&gl=4
وبلاگ سفر کربلا_ویژه ی سفر زیارتی
http://safarkarbala.persianblog.ir/
هیئت علیه هیئت
http://www.rahpouyan.com/speech/heyat.asp
محرم با صدای طبل و دهل ، بیرق سیاه و سفره های نذری سالهاست که بوی کربلا می دهد.
امسال در سرمای زیر صفر درجه هم براحتی می توان گرمای طاقت فرسای کربلا را حس کرد. خیمه های تعزیه در زیر برف برپا می شود. اشک یکی پس از دیگری در مرثیه آقا ابوالفضل چون سیل جاری می شود.
چلچراغ ها باز پر می شود از عکس شهدا ، باز این چه شورش است، سر در خانه ها و خیابان ها در روزگار غربت انسانها از غریبی و ناله مادران صحرای کربلا حکایت می کند.
برف ها طاقت اشک را ندارند، آب نمی شوند اما در حرارت پرشور جوانان برای برپایی هیات ها یخ می زنند. آخر آنها سالهاست که برایشان سرما و گرما فرقی ندارد. کودکان با لباس سفید و سربند یا علی اصغر از حال، گذشته را می آموزند تا فردا خود مداح غربت های پدری شوند که کودک شش ماهه اش تیر بر گلو دارد. زنجیرهای زرد حکایت غریب زنان بنی هاشم را حکایت می کند و فریادهای زینب را و باز بوی محرم با تمام دلتنگی هایش می آید.
آنان که گودال قتلگاه را دیده اند، اشک می ریزند که عباس هنوز زنده است و گویی می خواهد کودکان تشنه را در تشنگی خود بی دست سیراب کند.
بوی اسپند می آید انگار می خواهند یاران حسین را هزار سال آنسوتر بیمه کنند، آنهم در برابر چشمان تنگ نظر ، بوی نذری در کوچه ها پیچیده است همه آن را تبرک می کنند .
آری آنان که گودی قتلگاه را دیده اند هنوز به دنبال سر بی سر حسین می گردند انگار همین دیروز بود که که عمو عباس دستانش را کنار رود جا گذاشت و باز بوی محرم با بوی دلتنگی هایش می آید.
دسته های زنجیرزن به یکدیگر که می رسند و در لابلای زنجیر های زرد خود اشک را به هم هدیه می دهند و اهل عزا سلام می گویند و در اشک هم یکدیگر را بدرقه می کنند. هنوز پس از هزار سال بازار منبر داغ است و همه گوش می دهند که بر سر زینب چه آوردند و او چه کرد.
دسته های سینه زن بر سر می زنند و راه خود را می گیرند و در امتداد سالها ، پیش می روند و تا آب را می بینند بر صاحب لبان تشنه سلام می دهند و بی آنکه لب زنند، می گریند و می روند. حالا دیگر قرن هاست که بوی محرم با تمام دلتنگی هایش می آید و باز در غربتی غریب می رود.
در این روزگار که به طفلان مسلم هم رحم نکردند سر بی سر شدن هنر مردان خداست. در روزگاری که دستان عباس در ناله های زینب گم شد پدر شهید شش ماهه شدند هنر مردان خداست. آری در روزگاری که قرآن خواندن حسین(ع) از بالای نیزه ها هم به گوش نرسید بی سر ماندن در گود قتلگاه هنر مردان خداست و حال بوی محرم در این دلتنگی های مردان خدا می اید.
آری پس از هزار سال بوی محرم در بیرق، پنجه، آب ، اسپند ، زنجیر ، منبر و عزا و نذری می آید . اما کاش فرهنگ عاشورا در صدای یا حسین یا حسین ما گم نشود و به خاطرات در میان خرافات علم ، چلچراغ و علامت نپیوندد.
خبرگزاری ایسنا
تو دلم آتیش غمها,تو چشام هوای گریه سرمو رو زانوی غم می ذارم برای گریه |
Edited by - یه قطره اشک on سه شنبه 25 دی 1386 01:21:12
|
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: شنبه 22 دی 1386 : 02:55:23
|

آدرس سخنرانی(مکتب عشق-قسمت اول)در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=846&aid=2575
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:حسینیه سیدالشهداء-خیابان شهید آقایی
عنوان:مکتب عشق(قسمت اول)
محوریت موضوع مورد بحث
مقدمه ای اجمالی
+
فصل اول: مبادی عشق
فصل دوم: ویژگیهای عشق آرمانی
فصل سوم: لوازم عشق
+ حاشیه هایی از داستانهای عاشقان حقیقی و مجازی
+
برداشت های شخصی حجت الاسلام انجوی نژاد
مقدمه:
جایگاه خالی کلمه ی عشق نه به عنوان اینکه این کلمه استعمال نمی شود بلکه به عنوان اینکه حقیقت این کلمه استعمال نمی شود در جهان امروز باعث اکثر بدبختیها و بیچارگیهای مادی و معنوی ماست.
نکته اول:
کلمه ای که بهش خواهیم پرداخت از دیدگاه بزرگان ما و اهل بیت ما و از دیدگاه خود خداوند که خالق ماست مقدس و کاراست و این کلمه الان در جهان امروز به ملعبه های مختلف اصلیتش فراموش شده است.بحثی که ما در این دهه به آن خواهیم پرداخت بازنگری در کلمه ی عشق به طور دقیق با ذکر منابع به اضافه ی یک سری برداشت های شخصی است.
نکته ی دوم:
اینکه بحث ما در مورد عشق عرفانی است.بحث ما در مورد عشقی است که اصحاب اباعبدالله را ایجاد می کند .بحث ما راجع به عشق حقیقی است که عزیزان اطلاع دارند که عشق رو به دو قسمت عشق حقیقی و مجازی و عشق واقعی و محبت یا عشق و عاطفه تقسیم بندی کردند که ما حالا جدال در اصطلاحات نداریم.روی هم رفته یک قسمت از دلدادگیهای ما را اسمش رو محبت و عاطفه می گذارند.و وقتی این دلدادگی به یک شرایطی رسید اسمش رو عشق می گذارند.چه در مجاز(عشق زمینی) و چه در حقیقت (عشق آسمانی)
بسیاری از مطالبی که در بحث گفته می شود گرچه عشق عرفانی و حقیقیه اما خود برادرا و خواهرا در عشقهای دنیایی و مجازی هم می توانند به صورت مصداقی پیاده کنند.یعنی در حقیقت اون چیزایی که راجع به خدا و اهل بیت و مکتب عشق گفته می شود اینها در حقیقت در روابط عادی ما هم موثر است ولو در درجات پایین تر و رقیق تر.
نکته ی سوم:
هدف ما مسائل خانوادگی,ارتباطات عاطفی و عشقهای بین زن و شوهر و باز کردن اینها نیست.لذا اگر جاهایی یک مثال کوچک زدیم و خیلی زود رد شدیم ذهنتون به این نکته منعطف بشه که هدف ما بررسی عشق دنیایی و مجازی و خواصش و چگونگی به حقیقت رساندن این عشقهای مجازی نیست.اما میشه به هر حال این قسمتهایی رو که خواهم گفت در اینگونه زندگی ها هم پیاده کرد.
نکته ی چهارم:
اگر ما عشق مجازی رو نشناسیم راهی به شناخت عشق حقیقی نخواهیم برد.توضیحاتش رو عرض خواهم کرد.در روایات و شاید هم در امثال و حکم داریم که:
المجاز قنطرة الی الحقیقه.مجاز یک پلی است که ما را به سمت حقیقت راهنمایی می کند. یعنی در حقیقت در دنیا اول برای شما مسائل مجازی شکل می گیرد بعد که اینها شکل گرفت شما علاقه مند به مسائل حقیقی می شوید.مثلا زمانی که شما قصد خرید دارید اول به شما یک بروشور می دهند.در این بروشور مثلا شما قصد دارید که یک منزل حقیقی بخرید.در این بروشور نمای بیرون رو به شما نشان می دهند بعد در داخل عکسهای اتاقها رو به شما نشون می دهند در واقع همه ی اینها مجاز است.شما خودت رو در این خونه فرض می کنی و بعد نگاه می کنی ببینی که آیا در این خونه احساس راحتی می کنی یا نه!؟اگر که در این خونه احساس راحتی نکردی سراغ حقیقت نمیری.با اینکه یک کاغذه اما همه رو بررسی می کنی بعد ممکنه بگی که به درد من نمی خوره.چون شما اومدی خودت رو در جایگاه حقیقت این خانه قرار میدی بعد ذهن پرواز می کند .حقیقت را در ذهنت مجازی ایجاد می کند.بعد شما خودت رو تست می کنی که آیا با این مجاز من به اون حقیقت راضی میشم یا نه؟ بنابراین اگر یک کسی اومد گفت که عشق حقیقی را خالص به ما بگویید و مجاز را معرفی نکنید یا اصلا من به مجاز نیازی ندارم این در واقع داره شعار میده.باید حتما یک مجازی باشه که شما امتحان بدهید.
مومن امتحن الله قلبه للایمان
شرایط کسانی که در حکومت امام زمان می توانند خوب کار کنند این است که قبل از حکومت امام زمان مجازی امتحان داده باشند.یعنی اگر امروز تو خودت رو سرباز امام دونستی, برای امام کار کردی برای امام حرف زدی, برای امام کم خوابیدی , برای امام تلاش کردی و برای امام درس خوندی این مجاز به شما اجازه می دهد در زمان حکومت امام اگر حتی از دنیا رفته باشد با اصل رجعت شما را برگردانند و شما را در حکومت حقیقی امام زمان کارگزار کنند. 
خیلی ها ایراد می گیرند که آقا ما برای چی نماز می خوانیم؟ما حقیقتا باید با خدا حرف بزنیم که حرف می زنیم.در اینجا می گوییم که نماز یک مجاز است که به شما آداب حرف زدن در برابر خداوند را نشان بدهد.اگر نماز تو را به حقیقت وصل نکند این نماز فقط قضا و عذابی ندارد و از وصال خبری نیست.لذا این مجاز رو شما باید داشته باشید.اغلب عباداتی که ما داریم مجاز است.شما الان گریه می کنید و سینه می زنید و برای آقا اباعبدالله مشکی می پوشید.کسی که 1400 سال پیش حقیقتش از بین رفته.ولی یک حقیقتی از امام حسین در عالم وجود دارد اما شما مجازا خودت رو جزو یاران قرار میدی.یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما
نکته ی چهارم:
مجاز مقدمه ی حقیقت است.یعنی مجاز تا نباشد انسان اصلا نسبت به حقیقت جاهل است.اگر عشق حقیقی در دل شما نباشد و احساسش نکنی از اینکه اصلا عشقی در دنیا وجود دارد شما نسبت به این جاهلی که اصلا عشق یعنی چی؟
نکته ی پنجم:
اگر یک انسانی بیاد بگه که بنده با اینکه دنبال عشق مجازی رفتم اما بهش نرسیدم آیا من از عشق حقیقی و عشق خدا و از مکتب عشق محرومم؟جواب اینه که نه.مثلا اگر شما در ذهنتان هیچ خانه ای را نپسندید دیگه هیچوقت خونه دار نمی شوید؟قطعا نه .چون یک حقیقتی به سراغ شما خواهد آمد.اما یک نقصهایی در این عشق حقیقی وجود خواهد داشت بالعکسش هم هست که آیا ممکن است انسانی به عشق حقیقی هیچوقت نرسد اما عشق مجازی خوبی داشته باشد؟میگیم بله احتمالش هست.
نکته ی ششم:
افسانه هایی که در باب عشق باب شده که من توصیه می کنم برادرها و خواهرهایی که به کتابهای اخلاقی و عرفانی مراجعه می کنند حتما و حتما تایید یک مرجع,یک فقیه و یک عالم شناخته شده را پیرامون این کتاب عرفانی و عشقی یا کتاب اخلاقی داشته باشند.برخی از کتابها داخلش زهر داره. بهترین نوشابه و بهترین غذا برای شما آماده کنند.یا بهترین مقوی ترین غذا مثل عسل رو برای شما فراهم کنند و بگویند که خوشمزگیش رو داره, آنزیمهاش رو داره تمام ویتامین ها رو داره اما ببخشید ما یک قاشق هم زهر در اون ریختیم.شما لب به کل این عسل نمی زنید.بعضی از کتابها تمام عسله اما دو تا قاشق زهر در اون هست.مثلا کتاب کیمیای سعادت امام محمد غزالی یک کتاب بسیار ارزشمند از نظر اخلاقی است اما نه برای همه.برای یک عالم مجتهد مطلب شناس که این کتاب رو بررسی کنه و زهرهای اون رو بشناسه.در بعضی جاهاش زهر داره اساسی هم داره.این کتاب نمی تواند عشق را به تو معرفی کند مگر اینکه یک عالمی بیاد و یک تاییدیه روی اون بگذاره که آقا این قسمت از کتاب خیلی خوب بوده.در برخی از کتابهای منصوب به عرفا و علمای اهل سنت در داخلش برخی از مبانی غیر دینی داره.مثلا در تذکرةالاولیای عطار نیشابوری با اینکه عطار از اهل سنت نبوده(در برخی جاهاش تقیه کرده نوشته)اما برخی از روایتها و داستانهایی که نقل می کند کاملا بی اساس است.مثل اینکه ایشون در برخی از داستانها و حکایاتی که نقل می کند عشق مجازی و عشق به مردم رو مانع عشق به خدا می داند. دقیقا برعکس فرمایشات معصومین,دقیقا برعکس متن صریح قرآن کریم.این یعنی زهر.چرا که یک جاهل نسبت به کل احکام دینی این رو می خونه و یک برداشت بد می کنه و تبدیل به یک آدم بداخلاق و اخمو و منزوی از دنیا می شود که نه تنها از هرگونه ارتباط عاطفی با مردم فراریه بلکه منزجر و متنفره.آرزو می کند که هیچ کس دوروبرش نباشد که من فقط می خواهم با خدای خودم حرف بزنم یا ندانستن نوع نگاه جنسیتی نسبت به عشق.یعنی عشق در زن و مرد در مجاز تعریفش متفاوته
نکته هفتم :
ابتذال کلمه ی عشق در جهان امروز ما نکته ی بعدی است که با جایگزینی کلمه ی لاو برای همه ی دوست داشتنهاست.یعنی اینکه طرف اگر سگش رو دوست داره میگه آی لاویو,مادرش رو دوست داره میگه آی لاویو,حتی مسیح (ع) رو دوست داره میگه آی لاویو,خدا رو هم دوست داره میگه آی لاویو.این عشق مشکل جهان امروز ماست.(به ابتذال کشیدن).اسم شهوت رو عشق می گذارند,اسم محبت رو عشق می گذارند,اسم دلتنگی رو عشق می گذارند,اسم عاطفه و هر نیازی رو عشق می گذارند,اسم خودخواهی رو هم عشق می گذارند.لوازمی که از این نوع عشق بلند می شود پر از خودخواهی است اما اسمش رو عشق می گذارند.
نکته ی هشتم:
همین عده ای که این تیپی هستند عشق به خداوند را هم یک عشق سیب زمینی کرده اند.یکی از مشکلات ادبیات عرفانی و عشقی,یکی از مشکلات مکتب عشق امروز ما ورود کتابهایی است که ترویج دهنده ی عشق سیب زمینی هستند.آدمهایی که فقط یاد گرفتند که بگویند که خدا خیلی دوست داریم تو خیلی خوب و مهربونی.اما وقتی نگاه می کنیم می بینیم از تکلیف و آثار عشق چیزی وجود ندارد.تو که اینقدر قشنگ نوشتی که خدایا دوست دارم و ....این عشق و دوست داشتن چقدر در زندگیت موجود است؟اصلا اثری از نفرت نیست. نمیگه خدایا خیلی دوست دارم اما نفرت نسبت به دشمنان خدا در این کتابها دیده نمی شود.یعنی در مهد صهیونیست در جایی که بزرگترین استعمارها و استثمارها انجام می شود ودر جایی که لایحه ی بمب ریختن بر سر مردم ابلاغ می شود این کتابها چاپ میشه که خدایا تو چقدر خوب و مهربونی.خدایا مردم همه خوبند و الی آخر.اگر خوبند عراقیها مردم نیستند؟؟افغانیها مردم نیستند؟؟فلسطینی ها مردم نیستند؟خدای به این مهربونی نسبت به اینهمه ظلم, غضب و قهاریتش به جوش نمیاد؟
لذا امام صادق فرمودند: هل الدین الا الحب والبغض(عشق بدون نفرت سیب زمینه عشق که نیست)
یارو معشوقه داره کتک می خوره آقا هم وایساده که دوست دارم!!اگر راست میگی این یارو رو بزن بره نه اینکه مدام بگو دوست دارم و هیچ کاری هم نکن. بزرگترین مانع عاشق شدن امروز مردم ما این کتابهای عاشقانه ی غربی نسبت به خداوند است.تماما هم جملات قشنگ و خوب که خدایا تو خیلی خوبی.من در تنهاییها و در خلوتهایم تو را می خوانم.هر وقت فلان می کنم تو را می خوانم.در حقیقت مناجات مسجد کوفه ی آقا امیرالمومنین رو نصف کرده.در حقیقت سیب زمینیش رو جدا کرده جاهایی که هیچ تکلیفی از ما نمی خواهد.مثلا انت الرازق و انا المرزوق.اما بعدش رو نمیاد بگه که انت السلطان و انا الممتحن.میگه خدایا ما امتحان نمیدیم فقط میگیم دوست داریم. همینطوری که پشت تلفن و در خیابان میگیم به راننده تاکسی هم میگیم به اونم میگیم آی لاویو
نکته ی نهم:
وحدت در عشق:
یعنی عشق حقیقی و عشق مجازی وحدت طلب است.انسان نمی تواند در مجاز عاشق تعداد زیادی شود.اینجا بعضی ها ممکنه بگویند که آقا شما همیشه خودت گفتی به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست.گفتم خرم از آنم.در اینجا من عشق به آثار دارم.وقتی یعقوب پیراهن یوسف را می پوشد یک یوسف معشوق یعقوب نیست و یک پیراهن.پیراهن چون مال یوسف است معشوق, یعقوب است.عاشقم بر همه عالم چون همه عالم از اوست.بنابراین عشق وحدت می آورد.بعضی اوقات ما محبت را با عشق قاطی می کنیم.زمانی که ما ارتباطات اجتماعی داریم محبت ایجاد می شود حتی نسبت به کسی که فقط و فقط راننده سرویس ماست محبت ایجاد می شود و ما اسم این را نباید سریعا عشق بگذاریم.عشق حالتی است که به تعریف آن خواهیم پرداخت.
قانون مهم:
معشوق بر عشق ارجح است که همه ی علما هم به آن اتفاق نظر دارند.یعنی اگر در عشقی خودت را خواستی نه معشوق را تو عاشق نیستی بلکه محبت داری. محبت یک سیستم معامله ایه که بهش میگن معاطفه.یعنی دوطرفه است.اما در عشقی که ما می گوییم معشوق بر عشق ارجح است یعنی ما اول بررسی می کنیم که ببینیم رضایت معشوق چی هست و اگر رضایت معشوق این بود که ما عشق خودمون رو فراموش کنیم فراموش می کنیم.
اگر رضایت معشوق این بود که مالک اشتر تو از کنار من که معشوق تو هستم برو هزاران کیلومتر اونطرف تر(مصر) که نه صدای من را بشنوی و نه من را ببینی طوری که هیچ ارتباطی نداشته باشی ولی رضایت من اینه مالک حرکت می کنه بدون اینکه حتی سرش رو برگردونه و یک نگاه عاطفی بکند.سرش رو پایین میندازه و حرکت می کند که نکند من یک نگاه عاطفی را به علی بکنم و علی(ع) در دلش یک مقداری غمگین شود.بلکه خوشحال و شادان حرکت می کند و به بیابون که رسید گریه می کند  
عشقهایی که امروز دنبال دوطرفه بودن می گردند این عشقها محبته.عشق وقتی ایجاد می شود اصلا انسان به یکطرفه و دو طرفه بودنش کاری ندارد.طوری که این خدا و یا این آدم می خواهد جواب بدهد می خواهد هم جواب ندهد من وظیفه ی عاشق بودن خودم را انجام می دهم.چون در مجاز ما عادت به اینگونه عشق ورزی نکردیم برای همین است که سر جانماز هم با یک سری از توقعات می نشینیم.چون در مجاز دقت و عادت به اینگونه مهرورزی نکردیم برای همین است که هر چه در خانه ی آقا اباعبدالله می آییم فکر می کنیم یک چیزی از درخانه ی آقا اباعبدالله باید بگیریم. جملات حقیقی ما اشتباه است. که آقا نماز خوندیم بدتر شد.عبادت کردیم چی شد و...اینها اشتباهه. و جملات مجازی ما اشتباهتره.یعنی خیلی ازما در بحث عشق در مجاز در جهان ما داریم اشتباه می بینیم
در عالم بگردید ببینید حتی تعداد عاشقان مجازی چندتاست؟از هر صد هزار تا یک نفر هست؟؟از هر یک میلیون یک نفر هست؟؟کل مملکت ما هزار تا عاشق داره؟؟در کل جهان یک میلیون عاشق وجود داره؟؟ تازه مجازی رو داریم میگیم.
می بینید تمام ارتباطات به نوعی توقع دوطرفه بودن دارند.یعنی ارتباط را برقرار کرده که دو طرفه بشه.هیچوقت عادت نکرده که دعا کند فقط برای اینکه دوسِت دارد دعا می کند برای اینکه برایش بماند,دعا می کند که اینطوری بشود.مثلا بهش میگن آقا دعا کنید که برم کربلا میگه دعا می کنم که با هم بریم کربلا.نمیشه خودت رو حذف کنی؟؟نه نمیشه .اگر هم طرف رفت کربلا اس ام اس می زنه که بر هر چی تنهاخوره لعنت.هر چند اینها محبته و دوست داره و راست هم میگه اما عشق نیست. زیراب اینگونه ارتباطات رو نمی زنم اما می خوام عشق با محبت و عاطفه قاطی نشه.عشق اتفاقا یکطرفه است
در روایت قدسی ببینید خداوند می فرماید؟:بنده ی من چقدر معامله ی زیبایی من و تو با هم داریم تو از زمین شر برای من می فرستی و من از آسمون خیر برای تو می فرستم.
یعنی خداوند با این حدیث قدسی دارد حتی ارتباط مجازی عاشقانه ی ما را زیر سوال می برد
خط مرزی شهوت و عشق مجازی:
این دو در کنار هم حرکت می کنند که دو حالت وجود دارد
1.عشق مجازی که باید با شهوت همراه باشد
2.عشق مجازی که نباید با شهوت همراه باشد
در مورد اول روابط زناشویی و ازدواجه که اون شهوته هم, درش عشق و محبت وجود دارد وگرنه شهوترانی نیست.
و در مورد دوم در مسائل غیر ازدواج است .عشقهای مجازی که نباید با شهوت همراه باشد.چون گفتیم شهوت خیلی نزدیک به عشق مجازی حرکت می کند و حق هم دارد.یعنی یک قسمتی از عشق مجازی حق اینه منتها در روابط زناشویی. در غیر اینصورت کوچکترین ذره ای از شهوت عشق را فاسد می کند.
عشق مجازی چند مشکل دارد:
مشکل اول:
ابزارها در تشکیل عشق مجازی موثرند.شما در عشق خدا و عشق حقیقی نیاز به ابزار خاصی نداری بلکه این اعمالند که موثرند.یعنی به قد و سن و فرهنگ و کلام و جمال و کمال شما نگاه نمی کنند بلکه می گویند شما قابلیت رسیدن به خداوند و قابلیت قرار گرفتن در ایدئولوژی و چارچوب مکتب عشق رو داری هر کی می خواهی باش.اما عشق مجازی این ضعف رو داره که ابزار در تشکیل عشق مجازی موثر است.یعنی یک قسمت از ایجاد عشق مجازی در اثر ارتباطات قلبی است. و قسمتی هم به ارتباطات فیزیکی و ظاهری بر می گردد.یعنی ممکن است ظواهر در تشکیل عشق یا تشکیل نشدن عشق موثر باشد.بنابراین این ایراد اول است و به همین دلیل ممکن است یک عده ای هیچوقت در عالم به عشق مجازی نرسند چون ابزارشون تکمیل نمی باشد.اصلا یک عده ای ممکن است در عالم معلولیتهایی داشته باشند که اصلا هیچوقت نتوانند به این موضوع فکر کنند.
مشکل دوم:
اینکه عشق مجازی آرام آرام به یک دور می رسد.یعنی آرام آرام انسان دور چهار پنج گزینه می چرخد تا می رسد به نقطه ی اول.یعنی اول خودش رو دوست داره بعد والدینش رو دوست داره بعد یواش یواش جنس مخالفش رو دوست داره بعد فرزندش رو دوست داره بعد نوه اش رو دوست داره بعد دوباره خودش رو دوست داره یعنی می چرخه که این وسط کلی اتفاقات ناجور هم رخ میده.یعنی جدایی از خودی که دوست داره به خاطر کس دیگه ای که دوست داره.جدایی از پدرومادری که دوست داره به خاطر همسری که دوست داره.جدایی نسبی از همسری که دوست داره به خاطر بچه هاش که دوست داره و جدایی از بچه ها به خاطر نوه. این بلایی است که همه ی کسانی که در سیکل عشق مجازی هستند سر همدیگه میارند که البته این قانونشه و نمیشه سرش دعوا می کرد و تمام اینها مقدمه ای هست که مارو با خود مکتب آشناکند که باید به جای دیگه ای هم نگاه کرد.
مشکل سوم:
که در حقیقت مشکل نیست و باید رفع شود. در مجاز و حقیقت آموزش لازم است.عاشقی یک فن است+یک هنر =نحوه ی اجرای این آموزش معمولا ماها در کشورمان عادت کردیم که به محض اینکه جوانها احساس یک محبت شدید کردند اول اسمش رو عشق می گذارند و بعد هم بدون آموزش داخل این عشق می روند و این محبت رو یا خرابش می کنند یا افراطیش می کنند یا تفریطیش می کنند.آخرش هم به دعوا می کشد بنابراین آموزش لازم است.کمااینکه ما می خواهیم صحبت کنیم و مکتب عشق عرفانی رو آموزش بدهیم برای اون قسمت از مکتب عشق مجازی هم آموزش لازم است
عشق به حقیقت و عشق به خلق ملازمه دارد.هر چقدر از بالا کم کنی پایین کم میشه و هر چقدر از پایین کم کنی بالا کم میشه.هر چقدر به عشق حقیقی بیشتر برسی عشق مجازی پررنگ تر می شود و هر چقدر به عشق مجازی بیشتر برسی عشق حقیقی پررنگ تر می شود.
من لم یشکرالمخلوق لم یشکر الخالق
کسی که به عشق مجازی نرسد و شکر و حمد نگوید حقیقت را شکر نکرده است
یعنی اگر در مقابل عشق حقیقی ابرو در هم بکشد در مقابل عشق مجازی هم ابرو در هم می کشد
یعنی اگر در روابط عاطفی مجازیتون از خدا کم بگذارید این رابطه خراب می شود و اگر در روابط حقیقی الهیتون از مجاز کم بگذارید اون رابطه خراب می شود.اگر به خاطر نماز خواندن دل یک نفر را بشکنی نمازت خراب می شود و اگر به خاطر دل یک کسی نمازت رو بشکنی دل اون خراب می شود!!!
چهار قانون مشترک بین عشق حقیقت و مجاز حلقه ی اتصال به بحث مکتب عشق
قانون اول:
عشق اثر نام دارد یعنی انسانی عاشق است که نام معشوق لقلقه ی زبانش باشد و اگر انسانی نامی بر لب لقلقه ی زبانش بود که معشوق بدش میاد بیخود میکروفون برندارد که من عاشقم.آقا مثلا معشوق شما از تربچه بدش میاد تو هم مدام راه بری بگی تربچه تربچه تربچه!قطعا تنفر ایجاد می کند.آدمی که اذکاری رو لبش هست که این اذکار رو معشوق مجازیش یا خدا نمی پسندد عشق رو داره خراب می کنه.این اثر عشق رو کم می کند و تبدیل به تنفر می کند آیا می شود انسانی عاشق خدا یا عاشق معشوق و معشوقه ای باشد اما از ادبیاتی استفاده کند که اونها بدشون میاد.لباسی بپوشد که اونها بدشون میاد,طوری حرف بزند که بدشون میاد جایی بره که بدشون میاد!!!!!!!!!!!! دید مجنون را یکی صحرانورد کو به روی پشته ای بنشسته فرد
صفحه اش از خاک و انگشتان قلم بر به روی خاک هی میزد رقم گفت ای مجنون بیدل چیست این نامه انگاری بهر کیست این گفت مشق نام لیلی می کنم خاطر خود را تسلی می کنم چون میسر نیست بر من کام او عشق بازی می کنم با نام او
یعنی اینکه انسان باید درگیر باشد
قانون دوم:
عشق مجازی و عشق حقیقی تمرکز می آورد.یعنی اینکه اگر صد هزار نفر در یک جمعی باشند این دائم دنبال اون یک نفر می گردد.صد هزار تا بخندند و بهش باریک الله بگویند می گرده ببینه که اون یک نفر چی میگه.صد هزار تا فحشش بدهند اگر اون یک نفره بهش بگه باریک الله راضی میشه.به خاطر اینکه عشق وحدت و تمرکز میاره.وقتی انسان به یک معشوق حقیقی و یا معشوق مجازی می رسه تمرکز میاره
ببینید چقدر عشقهای این زمانه مبتذل شده.طرف رفته بود چاپخونه گفته بود کارت دعوت برام چاپ کن که( معشوق عزیزم من در دنیا فقط و فقط تو را می ستایم و فقط تو را دوست دارم)از این کارت پنجاه تا برام چاپ کن.اینها بازیه.اما محبت اشکالی ندارد.
آقا شما به این بگو نوکرتیم به اون بگو چاکرتیم به اون بگو خاک پاتیم و...چه اشکالی داره که آدم همه ی خلق رو دوست داشته باشد.اما عشق وحدت میاره.تمرکز میاره.یعنی اینکه انسان تمام فکرش این هست که رضایت معشوق را جذب کند.چرا برخی از مردم در محیطهای مخالف کم می آورند و همرنگ جماعت می شوند چون تمرکزی در عشق ندارند.مکتب عشق مکتبی است بسیار قوی.چرا برخی میگن خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو و عاشقان می گویند همرنگ جماعت نشو ولو رسوا شوی.برای اینکه تمرکز داره و فرقی براش نداره.رسوا که میشه کیف می کنه که همه من رو می شناسند.مجنون میگه همه تو خیابون من رو می شناسند که فلانی مجنونه.خب بگذار بگویند که مجنونه
قانون سوم:
عشق مجازی و حقیقی نسبت به لوازم معشوق انسان احساس دلبستگی و عشق می کند.اول بحث هم گفتم می بینی خانه ی کعبه رو می بوسه,قبر امام حسین رو می بوسه,عاشق نخلهای بین الحرمینه,قربون کبوترهای حرمت و...
پای سگ بوسید مجنون خلق گفتندش چرا؟
گفت این سگ گاهگاهی کوی لیلی رفته است
بنابراین آثار و لوازم خیلی مهمه.یعنی اگر رفت به سمت حقیقت این آثار و لوازم خودشون اثربخشی دارند.ما در دستورات زیارتیمون داریم که لمس کنید.اگر می تونی برو جلو و هر چقدر که می تونی به ضریح نزدیک شو و اگر در ضریح باز میشه برو به قبر برس.لمس کن و ببوس
آثار معشوق برکات دارد.آرامش می دهد.خیلی از خانواده های شهداء کسانی هستند که با آثار به جا مانده از بچه هایشان که بیست سال گذشته هنوز که هنوزه احساس محبت می کنند.آثار عشق می آورد.
قانون چهارم:
وقتی عشق میاد,تمرکز میاد,آثار و اثر نام میاد این نکته هم ایجاد می شود یعنی عاشق نسبت به معشوق عادت به خوب بینی دارد.در روابط مجازیتون و روابط حقیقیتون یعنی رابطتون با خلق و رابطتون با خدا اگر قسمتهای بد در چشمتان می آید مشکل عشقی دارید.ولی وقتی به حضرت زینب می رسید که ومارایت الا جمیلا,اگر بر دیده ی زینب نشینی به غیر از خوبی خالق نبینی
یعنی بالاترین اثرات عشق رو داریم می بینیم.جدی ندیده و جدا اینطوری بوده!
پایان مقدمه
فصل اول:مبادی عشق
از راههای بسیار بسیار مورد توصیه برای تهذیب, که این دهه دهه ی مهذب شدنه ,دهه ای است که به برکت آقا اباعبدالله شب هفتم هر چی هست رو پاک می کنیم.از مهمترین راههای توصیه ی حکماء و برخی فلاسفه و عاقلان و از مهمترین راه رسیدن به حقیقت خداوند تبارک و تعالی و رسیدن به کلمه ی مهذب شدن بحث عشق است.خوف و ترس و طمع جواب قطعی نمی دهد.
در مثنوی مولوی می فرماید:آن نفس که شد عاشق, اماره نخواهد شد
در مبارزه با نفس اماره, شمشیر بُرنده و شمشیر بَرنده ی ما عشق است
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود
مرحوم شهید مطهری در کتاب ارزشمند جاذبه و دافعه ی آقا امیرالمومنین صفحه ی 72 از قول یک صاحب دلی این جمله را می گویند که در حقیقت این صاحب دل به ایشان این نصحیت را کرده گفته فلانی: کاملی را پیدا کن و رشته ی محبت و ارادت او را به گردن آویز که از راه عقل و استدلال هم کم خطرتر و هم سریعتر است.
مرحوم حضرت آیت الله علی آقای شیرازی که استاد شهید مطهری بودند و استاد وارد و عالمی هم بودند یکی از مباحثی که با مرحوم شهید مطهری کار می کردند بحث عشق بوده.یکی از هم حجریهای ایشان می فرماید:نیمه های شب می دیدیم که شهید مطهری در بالکن حجره می ایستد و شروع به صحبت کردن می کند و سالیان سال هم ادامه داشت تا بالاخره در این صحبتهای عاشقانه ما متوجه شدیم که مخاطبش را هم می بیند و دارد با امامش صحبت می کند.
در بحارالانوار جلد 178 صفحه 226:
قال علی (ع):الحب افضل من الخوف عشق برترساندن مردم از خدا فضیلت دارد
در حقیقت این روایت تقدم عشق را بر کلیه ی راههای تهذیب برای ما بیان می کند.
در همین کیمیای محبت که جدیدا چاپ شده در شرح حال حضرت رجبعلی خیاط صفحه 157 مرحوم شیخ احمد سعیدی که از مجتهدین مسلم و کسی که درس خارج می داده یعنی مجتهد پرور بوده ایشان می فرماید:به یکی از مریدان آشیخ رجبعلی خیاط که البته شیخ رو هم نمی شناختم سوال کردم:خیاط خوب در تهران سراغ نداری؟گفت چرا فلانی.من هم رفتم اونجا و همینطور که شیخ داشت اندازه ی ما رو می گرفت با من صحبت می کرد که چطوری؟کجا هستی؟کجا زندگی می کنی؟ بعد گفت:چکار می کنی؟گفتم درس.گفت:درس میدی یا درس می خونی؟گفتم من به اجتهاد رسیدم و دارم درس خارج می دهم.گفت:آشیخ رجبعلی همینطور که این متر دستش بود ایستاد.وقتی ایستاد و مکث کرد من برگشتم نگاش کردم که چرا مکث کرده؟بعد دیدم در چمشهاش یک حرف خیلی سنگینی رو داره به دل من تزریق می کنه.بعد هم با زبانش گفت:که برو درس عاشقی بیاموز و بیاموزان
می گفت:این جمله آنقدر در من اثر کرد که من رو بیچاره کرد.طوری که یک مجتهد مسلم از شاگردان ثابت یک خیاط می شود.همین خیاطی که می گوید عشقش به خلق اینگونه او را عاشق خداش کرده بود.ابدا با مردم بد برخورد نمی کرد.جوانی یک ساعت زودتر قبل از شروع مجلس خدمت آشیخ رجبعلی رسیده بود که حالا مثلا تو مغازه یه پیرهنی بخره.آشیخ رجبعلی خیاط میگه عزیز من ما اینقدر خریدیم اینقدر هم کار کردیم که دستمزدمه.جوان مدام اصرار بر چونه زدن داشت.بعد آشیخ رجبعلی به جوان گفته بود که آقا جون شما نمی خوای بخری.بعد این جوان یک کمی ناراحت شد.ایشان می فرماید:مجلس که شروع شد و جوان هم در مجلس حضور داشت بعد از چند دقیقه که از مجلس گذشت آشیخ رجبعلی مجلس رو قطع کرد و رفت سراغ اون جوان دستش رو بوسید و رفت که پای اون جوان را هم ببوسد.گفت آقاشیخ چکار می کنی؟گفت:جوان من را حلال کن.این چرک کوچکی که از این جمله ی من در دل شما ایجاد شد امشب من رو کلا بسته.قبض قبضم اصلا نمی توانم خدا را ببینم!!!
درس عاشقی بیاموز یعنی انسانی که عاشق نباشد چگونه می خواهد به خدا برسد و این مانع تهذیب است
عشقه یک گیاه است که در لسان العرب جلد 10 صفحه ی 251 اینطور ترجمه کرده که نام گیاهی است که سبز شده سپس لاغر و نازک شده و در نهایت زرد می شود.بعد از این نتیجه گرفته اند که انسان در اثر عشق چنان بهش فشار میاد که آرام آرام لاغر می شود و سپس زرد می شودعشق آدم رو پژمرده می کند.
کتاب فطرت شهید مطهری صفحه ی 89 تعریف دیگه ای برای عشقه دارد:
می فرماید:عشقه یک گیاهی است که پیچک است.دور گیاه اصلی می پیچد طوری که گیاه اصلی هر چی خروجی دارد این می گیرد و هر چی ورودی دارد این بهش می دهد.
بعد شهید مطهری اینطور تفسیر می کند که عشق یک گیاهی است که دور انسان می پیچد.خروجی و ورودی انسان را کنترل می کند.هر چی می خواهی بیرون بدهی از این فیلتر می گذرد و هر چی می خواهی وارد کنی باز هم از این فیلتر می گذرد.لذا خصوصیات عشق در تو تکمیل می شود.بعد گیاه را محدود و محصور می کند طوری که این گیاه آرام آرام می شود محل روزی خوردن عشق یعنی این پیچک.یعنی در حقیقت خود گیاه روز به روز ضعیفتر می شود
در کتاب مجمع البحرین جلد 5 صفحه ی 214
جمله ی جالینوس حکیم بسیار زیباست
عشق فعلی نفسانی دارای سه موقف است
1.تخیل در ایتدا
2.فکر در میانه
3.ذکر در انتها
یعنی اولین قدم این است که انسان در ذهنش معشوقی برای خودش درست می کند.تخیل یعنی خیال پردازی.یک ذهنیتی از معشوق حقیقی یا مجازی ایجاد می کند
در دومین قدم وقتی وارد می شود شروع به فکر کردن می کند.مصادیق را می سنجد که کدام یک از اینها آن چیزی هست که من فکر می کردم . بعد که رسید میشه ذکر در انتها.دیگه نمی تواند فراموش کند.
در حقیقت جالینوس حکیم سه پله را برای عشق در این کتاب معرفی می کند
در الاشارات والتبیهات جلد 3 صفحه ی 162:
مرحوم ابوعلی سینا می گوید:عشق یک محبت مفرط و از حد گذشته است
یعنی اینکه انسان دلش تنگ می شود نمی گیرد.از صبح تا شب زندگی می کند,غذا می خورد,راه می رود,می خندد و صحبت می کند اما دائم یک بغض خیلی کوچکی که حاصل از معشوق خواهی است این گوشه ی گلوش گیر کرده .تا تنها می شود این بغض می شکند.تا معشوق را کنار خود نبیند آرام ندارد.
یک وقتی خدمتتون عرض کردم در شرح حال مرحوم سید محمد باقر شفقی که ایشون می گفت:از نوکرش سوال کردند که این آقا چطوره؟گفته بود خیلی عالیه.آدم بسیار بسیار نرمالیه.صبح سر موقع صبحانه اش رو می خوره با روحیه سر کلاس درسش میره.میگه می خنده.ظهر میاد خونه ناهارش رو با خانواده می خوره بعد از ظهر استراحت مختصری می کنه بعد یک چایی و بعد یه دوره گردی و درسی و...سر شب برای نماز جماعت میره مسجد ,منبرش رو هم میره.بعد میاد خونه شام رو با خانواده اش می خوره بعد می گیره می خوابه تا دوازده شب.اما آقا دوازده شب که میشه ایشون دیگه قاطی می کنه که یک کمی این آقای ما می زنه به سرش. تو اتاقش می بینم راه میره سرش رو تکون میده گریه می کنه می شینه بلند میشه می چرخه اصلا معلوم نیست چشه.بی قراری عاشقی !!!
یکی از بزرگان علمای تبریز نقل می کردند:که ما در جایی ساکن بودیم و اونجا زندگی می کردیم و یک پیرمردی بود که کارهای باغبانی خونه رو می کرد.بعد می گفت یک نیمه شبی بلند شدم که تجدید وضویی بگیرم اومدم تو حیاط دیدم که از اتاق این باغبان ما یک نور بسیار عجیبی داره به چشم می خوره.نوری که مشخصه نور لامپ نیست یک نور عجیب غریبیه.بعد میگه اومدم قدم بردارم دو قدم رفتم به محوطه ی نور رسیدم دیدم اصلا دیگه اختیار بدنم دست خودم نیست.هر کاری می کردم دستم رو تکون بدم دیدم دستم نمی کشه,خواستم عقب عقب برم دیدم نمیشه اصلا قفل شدم.می خواستم صدا بزنم نمی شد.گفتم خدایا نکنه من سکته کردم مُردم.دیدم نه چشمهام کار می کنه حرکت می کنه اما بدنم قفل شده.بعد آرام آرام دیدم نور کم شد تا از بین رفت.تا از بین رفت من بدنم راه افتاد.رفتم و در زدم باغبان در رو باز کرد گفتم اجازه هست بیام داخل؟وارد شدم و به باغبان گفتم داستان چیه؟؟این نور چی بود که من رو یک ساعت اینجا قفل کرد؟؟میگه باغبان خیلی ناراحت شد.گریه کرد و گفت به دو شرط خدمتتون میگم:
1.مِن بعد, شما همونطوری که به من دستور می دادین که اینو بگیر و اونو بخر و اینو ببر و اونو بیار اینها ترک نشه.چون من دلم خوشه که روزی من اطاعت از دستور شماست!
2.تا زنده ام برای کسی این داستان را نگویید.
گفت:بفرمایید
گفت:آقا بعضی از شبها اینجا میاد.گفتم شما مگه چکار کردی؟گفت:کاری نکردم این چار تا گیاهی که دستمه با عشق اینها رو پرورش میدم.چار تا آدم که کنارم هستند با عشق بهشون نگاه می کنم.نماز که می خونم با خالقم صحبت نمی کنم با معشوقم حرف می زنم.ترک گناه می کنم به این دلیل که خالقم رو دوست دارم.عبادت می کنم چون دوسش دارم عبادت می کنم. ببینید عشق چطور کولاک می کنه!؟
که ظاهرا دو روز یا دو هفته بعد این باغبون از دنیا می رود
فایل صوتی مکتب عشق قسمت اول
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=976&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=977&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=979&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=981&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=983&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=985&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5

تو دلم آتیش غمها,تو چشام هوای گریه سرمو رو زانوی غم می ذارم برای گریه |
Edited by - یه قطره اشک on يکشنبه 23 دی 1386 17:27:01 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: يکشنبه 23 دی 1386 : 01:45:28
|

آدرس سخنرانی(مکتب عشق-قسمت دوم)در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=846&aid=2576
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:حسینیه سیدالشهداء-خیابان شهید آقایی
عنوان:مکتب عشق(قسمت دوم)
علامه می فرماید:
عشق عبارت از تعلق و ارتباط وجودی بین محب و محبوب
و یا به تعبیر دیگری می فرمایند:
عشق مرضی است روحی از توجه مکرر به حسن معشوق
اگر بخواهیم عامیانه تر بیان کنیم علامه عشق را درجه ای بالاتر از حالت عادی می دونه. نه اینکه مرض مریضیه.مریضی یعنی اینکه انسان حالت عادی خودش رو از دست میده.انسان مریض یا بیشتر می خوابه یا کمتر می خوابه,یا کمتر می خوره یا بیشتر می خوره ,دیرتر ناراحت میشه یا زودتر ناراحت میشه,دیرتر به خشم میاد یا زودتر به خشم میاد در واقع از تعادل عادی می گذره.علامه نظرشون این هست که در محبت وقتی از تعادل عادی گذشت و دیگر محبت عادی اسم نگرفت اونجا کلمه ی عشق میاد و سرش را هم در جذب می دونند.یعنی هم عاشق و هم معشوق اینها برای هم قدرت جذب دارند و برای همدیگه جذابیت دارند
در تعبیر کاملتر فرمودند:عشق استعداد محبت کامل به محبوب است.
همه ی ما در زندگیمون محبت داریم.یه محبتی هست که شما به ماشین دارید به دوچرخه دارید به کامپیوترت داری.حتی بعضی از ماها خودکاری داریم و میگیم من با خودکار خودم راحت تر می نویسم,محبت به محل کارت داری,محبت به شهرت داری,محبت به محله ات داری و بسیار محبتهایی که می توانیم در زندگیمون ببینیم محبتهایی که ایجاد می شود.منهای مراتب این محبتها محبت کامل نیست.محبت کامل یعنی تمام رفتار انسان و تمام حواس انسان منعطف به معشوق شود.لذا علامه فرق بین عشق و محبت را در کامل بودن یا غیر کامل بودن می داند.
در محبت کامل اگر عشق را از شما بگیرند زندگیت کنسل میشه اما در محبت غیر کامل ممکنه دلت بگیره مثلا می خوای ماشینت رو عوض کنی دلت می گیره یا مثلا می خوای خونه ات رو عوض کنی دلت می گیره یا شهر و رفیقت رو عوض می کنی یک مقداری دلت می گیره و...که اینها را بهش میگن محبت.عاطفه ای که معمولا در جامعه ی ما خیلی زیاده.بعضیها حتی نسبت به حیوانات خانگیشون محبت دارند.اما آیا میشه معنای اینها را عشق گذاشت؟؟؟میگیم بله ممکنه یک کسی نسبت به همین چیزهایی که خیلی از مردم محبت دارند این شخص عشق داشته باشه و آدمی که اینطوریه مریضه.
اگر کسی به موجودی که قابلیت عشق ورزیدن نداشته باشد عشق بورزد این شخص مریض است.خیلی از عشقهایی که ما داریم مرضه.حب کامل به کسی برمی گرده که قابلیت داشته باشه
مهمترین چیزهایی که در عشق ورزیدن باید بهش دقت کنیم اینه که این معشوق و معشوقه ی ما قابلیت عشق ورزیدن داره یا نه.یعنی اصلا در لوازم خلقتش قابلیت نهاده شده؟موجودی که عمرش کمتر از ماست ,وجودی که پست تر از ماست!انسان به چیزی عشق می ورزد که یا مساوی خودش باشه و یا این شخص قابلیت تساوی با خودش رو داشته باشد.مثلا دو تا انسان ممکن است مساوی نباشند اما وقتی به هم عشق می ورزند گفتیم از شرایط عشق مشاکلت است یعنی این دو قابلیت اینکه به شکل هم دربیایند رو دارند.
شما باید در مساله ی انتخاب مشوق دنبال کسی بگردید که این شخص قابل معشوق باشد.
نتیجه گیری:
اصلا عشق امکان تعریف دارد یا خیر؟؟
یعنی من می توانم برای یک آقا و یک خانم دیگه توضیح بدم که من عاشق فلان چیز هستم به این دلایل.عشق یک مساله ی کاملا شخصی و نفسانی در مجاز و در حقیقت است.یعنی چه عشق شما به خدا و چه عشق شما به خلق برای خودت قابل تعریف است.می توانی برای بقیه بگویی که من به این دلایل, معشوقم اینه. اما بقیه الزاما قانع نمی شوند.اگر قرار بود که شما معشوقی که دارید بقیه بفهمند بقیه هم معشوقشون می شد معشوق تو.اگر قرار بود عشقی که من و شما به خلق یا به خدا داریم بقیه بفهمند بقیه هم می شدند مثل ما.یعنی بقیه هم می شدند عاشق یک موجود.اما خداوند تبارک و تعالی عشق را با حالتهای مختلف تقسیم کرده,به طوری که امکان تعریفش نیست.معشوق تو برای بغلی قابل تعریف نیست و معشوق بغل دستی برای تو. اما رسیدیم به اینجا که آیا عشق قابلیت تعریف دارد یا خیر؟
سخن عشق نه آنست که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنود
عشق یعنی مخفی.شخص به یک جایی می رسد و عقلی را پیدا می کند که این عقل بالاتر از عقل توضیحی و وصفی است.یعنی اینکه این عقل,عقل استدلالی نیست .پس عقل عاشق عقلی است که با استدلال نمی تونه برای بقیه تعریف کند.
وقتی که یک جماعتی مثل دیشب و امشبی جشن می گیرند بابت اینکه می خواهند بروند و شهید شوند این رو چه کسی می تواند تعریف کند؟؟حتی این افراد خودشون هم برای خودشون نمی توانند تعریف کنند.هر کدام به یک قسمت از این معشوق جذب شدند و می روند شهید شوند.هر کدام به نحوی!
اینکه می گویند الطرق الی الله بعدد انفاس خلائق.راههای رسیدن به خداوند به عدد نفسهای شماست به این دلیل است که نفس عاشق برای نفس بغلی قابل تعریف نیست و خداوند می فرماید که خودت رو به دردسر نینداز و کار خودت رو بکن
در عشقهای مجازی هم ما این مصادیق رو زیاد دیدیم یعنی عشق جوان برای پدرو مادرش قابل تعرف نیست و همینطور عشق پدرو مادر برای جوان.عشقِ برادر برای خواهر و عشق خواهر برای برادر.عشق شخص برای افراد فامیل,عشق شخص برای همکاران و....!
بعد میان یک ضرب المثل خیلی عامیانه رو باز می کنند که آقا علف باید به دهن بزی شیرین بیاد.در حالی که عشق خیلی بالاتر از اینهاست بحث ما اینست که عشق قابلیت تعریف ندارد یک حالت مستی به انسان رخ می دهد که در این حالت مستی استدلال جواب نمی دهد.
گفتم کجا؟گفتا به خون
گفتم چرا؟گفت از جنون
گفتم که کی؟گفتا کنون
گفتم مرو,خندید ورفت!
این خنده خنده ی مستی است.عاشق به سمتی که می رود اگر بقیه نفهمند می خندد.
وقتی در روایت قدسی داریم که خداوند تبارک و تعالی می فرماید:تو چیزی رو از خدا در دلت عشقش رو داری که کسی نمی تواند بفهمد و نمیشه توضیح بدی.
یکی میاد بگه که آقا من از رکوع در نمازم و از رکوع در برابر معشوقم خیلی لذت می برم اون یکی میاد بگه که رکوع هم شد کار برو ببین سجده چه مزه ای داره.یک وقت هست که ما دستورات دینی داریم و در دستورات دینی هست که این کارهارو باید انجام بدی و این کارها رو نباید انجام بدی ولی یک وقت هست تو مستحبات دینی داری یعنی اینکه تو آزاد و مختاری که انتخاب کنی.وقتی میگه انتخاب کن یعنی راههای مختلف عشق ورزی..که ما هم در مجاز این رو داریم و هم در حقیقت
در کتاب فتوحات المکیه جلد 12 صفحه 566 از قول محی الدین عربی:
کسی که در صدد تعریف عشق برآید آن را نشناخته و کسی که آن را نچشیده آن را نشناخته و کسی که بگوید از آن سیراب شدم آن را نشناخته.
میگه شما چجوری می تونی بگی که قند شیرین است؟برای شیرینی قند باید چند قند را بچشد.چرا که عشق نظریه نیست که بخواهیم تعریفش کنیم و درجات عشق را بگوییم
اینقدر این کلمه ی عشق مقدس است که اصلا قابلیت تعریف ندارد.عشق چشیدنی است.مثلا میگن آقا چطوری بچه های زمان جنگ اینقدر تحملشون در سرما و گرما و مشکلات زیاد بود؟مگه ممکنه کسی ترکش بخوره و بخنده و لذت ببره ؟ میگیم آقا اینها از عشقه.میگه عشق دیگه چیه؟؟بهش میگیم دیدی گفتیم عشق قابل تعریف نیست بلکه چشیدنی است
عشق قابلیت تعریف ندارد.عشق نفسانی است
همین بزرگوار در کتاب ...صفحه ی 45 عشق از ادراک مردان و از تعریف جدایی و وصال برتر است.چون هرگاه چیزی از خیال برتر شد از فراگیری و مانند آن نیز برتر می شود
ما اسم هر دلتنگی رو بعضی اوقات عشق می گذاریم.یک حالتی در من ایجاد شد دلم تنگ شد.دلم تنگ شد که عشق نیست.آدم به هر چیزی عادت می کنه دلش تنگ میشه و این عشق نیست .عشق یک معنای برتری دارد.
وقتی چیزی در ذهن ما نمی گنجد آموزش دادن آن یک کار بی خودی است اصلا غیر ممکن است
حکیم بزرگوار فارابی در حکمت الهی عام و خاص صفحه 142
در مورد عشق که نزد خداوند است می گویی.از خدا به دور است چرا که نزد تو فقط صورتی از عشق است نه واقعیت آن
تازه وقتی به کلمه ی عشق رسیدی صورتی از عشق را درک کردی.حقیقت و ماهیت عشق چیز دیگری است
در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنود
زانکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
اینجا دیگه حرف نمیشه زد.وقتی که در نوع ارتباطات عاشقانه صحبت می شود.علمای عشق می گویند که در ارتباطات مجازی و ارتباطات حقیقی به چشم آدمها دقت کن نه به زبانشون.اتفاقا اون کسی که خیلی زیادی داره می گیره این معلومه داره مدام مزمزه می کنه بلکه بچشه.عشق در چشم نهفته است.یعنی وقتی ارتباط با خداوند برقرار می کنی.بیشتر از آنکه ذکر بگویی باید ببینی که چشم و دلت چقدر خداوند را احساس کرده.وقتی ارتباطات بین خلق برقرار می شود علمای علوم ارتباطی می گویند مشکل ترین فریب,فریب چشمی است.یعنی آدمی که می تواند با چشمهاش آدم رو فریب بده این دیگه خیلی شالاطانه. مردم عادی چشمشون صداقت داره.اگر کسی لبخند بزنه و نیشش تا بناگوشش باز بشه و تا ته حلقش رو هم ببینی اگر چشمش اون صداقت رو نداشته باشد شما احساس محبت نمی کنی. یعنی این جزو خصوصیات بدون شک و دقیقه.یعنی ارتباطات کاملا خودش رو نشون میده و من و شما قدرتی در درون فطرتمون نهفته است که این سیگنال چشمی رو دریافت می کنیم.
منشا عشق فطرت است.عشق یک کلمه ی فطری است که در فطرت انسان نهاده شده.حتی این جملاتی که الان خدمتتون می خونم از یکی از مارکسیستها و مادیگراهاست.میگه: عشق آخرین پناهگاه و مخفی ترین و دوست داشتنی ترین پناهگاه انسان است.یعنی وقتی که انسان کاملا به بن بست می خوره تازه عشق حرکتش میده.وقتی انسان از نظر جسمی کاملا عبور می کند تازه عشق داغش می کند.
طرف می بینی بالاترین امکانات مادی رو داره,بالاترین راههای رسیدن به معنویات در مقابلشه,در خانواده ای زندگی می کند که در آن خانواده برای رسیدن به معنویات تشویقش می کنند.در جایگاهی زندگی می کند که در آن جایگاه برای صبحانه و ناهار و شام مشکلی ندارد.هر مدرسه ای که دوست داشته باشه می گذارنش,هر جایی که می خواد می تونه بره به طوری که کاملا آزاد است در خیلی از مسائل. اما این شخص وقتی باهاش صحبت می کنی به قدری ناامید و خسته است که میگه خدایا کی مرگم می رسه و...!شما جوابی که بهش میدی اینه که آقا شما دردت شکم سیریه. در حالی که این آقا دردش شکم سیری نیست بلکه در برهه ای قرار دارد که باید عشق داشته باشد.عشق نباشد تمام این زندگی برای او ارزشی نخواهد داشت.وقتی می گوییم که این مقوله فطریه یعنی در این مقوله هیچ لوازمی از لوازم دنیا نمی تواند تو را ارضا کند.به یک برهه ای رسیدی که در این برهه احساس دلتنگی می کنی و این دلتنگی با هیچ کدام از دلتنگیهای دنیا قابل مقایسه نیست.حتی مارکسیستی که الان مثال زدم.
انسان از دو بعد امیال فطری و امیال غریزی تشکیل شده به بیان دیگر می گویند که انسان مرکب از روح و جسم است.وقتی فطرت انسان روی انسان فشار می آورد تمام غرایز رو اگر شما ارضا کنی فطرت اذیتت می کند.خداجویی چون فطری است اگر تمام قسمتهای دنیا رو به تو بدهند اما به خدا نرسی اذیت نمی شود تا جایی که اجازه ی زندگی کردن به تو نمی دهد.بعضی وقتها انسانی که هیچ مشکلی ندارد و من و شما خیلی راحت لم دادیم بهش میگیم آقا دردت شکم سیریه تو که همه چی داری اصلا بیا جای من و تو عوض.وقتی اینطوری بهش میگی نمی دونی که این آدم یه مشکل داره و اونم اینه که فطرتش داره روی اون فشار میاره.انسان اگر به فطرتش توجه نکند فطرت راه گلوی انسان را می بنده
میل نهایی انسان رسیدن به معشوق حقیقی است
ناف ما بر مِهر او بُبریده اند
عشق او در جان ما کاریده اند
آقا امام سجاد در مناجات اول صحیفه ی سجادیه: ثم سلک بهم طریق ارادة و بعفوهم فی سبیل محبة میگه وقتی خداوند انسانها را خلق کرد در دلشان راهی از محبت به سمت آسمان در فطرتشان قرار داد.یعنی شخص ناخوداگاه به آسمان فکر می کند.
در سال 1984 دانشمندان شوروی سابق آمدند مغر انسانها رو آنالیز کردند برای قسمتهای مختلف مغز شرح وظایف نوشتند در آخر به یک منطقه ی بیکار رسیدند در بالای هیپوفیز پسین.هر چی فکر کردند که این کارش چیه و هر چی بررسی کردند به نتیجه نرسیدند.اومدند اون قسمت رو از کار انداختند و آزمایش کردند اعصابش رو قطع کردند یک برنامه ی بسیار طولانی که این عملیات زیر نظر موساد بود.وقتی اینها رو بررسی کردند دیدند اون قسمت فوقانی رو وقتی از کار می ندازند شخص میل به عبادت ندارد.تازه متوجه شدند که در فیزیک بدن ما خداوند یک قسمتی را نهاده که علاوه بر اینکه ما میل به غذا و خواب داریم علاوه بر اینکه عکس العمل نشون میدیم و همه ی اینها مرکزش مغزشه یک قسمی هم داره بنام میل به خدا.اینها تازه مال شوروی بودند یعنی مارکسیست بودند که این رو نوشتند.شرح وظایف فلان قسمت (میل و حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی)این میشه معنای فطری بودن
خداوند در شماها قدرتی قرار داده که شما را در سبیل خداوند تبارک و تعالی حرکت می دهد
منشا عشق:
1.اولین منشا,منشا ارگانیکی.
نظریه ی جناب فروید:
یعنی عشق رو جزو غرایز قرار داده و میگه عشق منشاش قدرت جنسی است.لذا با یک سری تصرفات در قدرت جنسی انسان می تواند میزان عشق را بالا و پایین ببرد.پدر این نظریه جناب فروید هست!!!!!!
ونزو میگه:پرطرفدارترین نظریه در جهان غرب که بیشترین استقبال میشه نسبت به عشق این نظریه است!!
وقتی دیشب خدمتتون گفتم که لاو در غرب مضحکه شده برای همینه.
فروید میگه:محبت و عشق جنسیتی است که منحرف شده وقتی انسانها از دست یافتن به اهداف جنسی منع می شوند یا معذوریتی دارند و یا جرات ابراز اون رو ندارند وقتی غریزه ی جنسی را تحت فشار قرار می دهند عشق متولد می شود.لذا برای این مادرو فرزند همدیگر رو دوست دارند که اینها نمی توانند نسبت به هم نظر جنسی داشته باشند و چون نمی توانند بنابراین عشق خودش رو نشان می دهد.بعد همین جناب فروید میگه عشق یک نقصه!
حالا فکر کنید این نظریه از پرطرفدارترین نظریه های غرب است.میگه عشق یک نقصه و وقتی این عشق رشد می کند که شما آزادی جنسی نداشته باشید.لیبرالیسم جنسی حاکم کنید ببینید عشقی نمی مونه.ظاهرا بد هم نگفته چون همین اتفاق هم افتاده.اما منشاش این نبوده بعد میگه منع ارتباطات جنسی عشق می آفریند مثل عشق به محارم.
نکته ی اول:
اینهمه مظاهر عشقی داریم که در اونها اصلا جنسیت راه ندارد تکلیف اینها چیه؟ عشق به خدا چیه؟؟عشق به دین,عشق به خاک,عشق به وطن و محله و خیلی چیزهای دیگه.اصلا اسم همین عشقهای مجازی رو چی می خواهیم بگذاریم؟وقتی نگاه می کنیم می بینیم که اینها اصلا منشا جنسیتی نداره که جناب فروید سخنرانی کرده!
نکته ی دوم:
ما بحثمون راجع به عشق خداست .آیا شما برای این عشق تعریفی دارید؟برای مکتب عشق و ایدئولوژیکی عشق شما تعریفی دارید؟
بنابراین وقتی کلمه ی لاو رو جایگزین انواع عشها می کنند از سگش تا خانمش تا دختر و محله و کشورش و ...همرو با هم با یک کلمه داره ساپورت می کنه این آدم باید هم همچین تعبیری داشته باشد.
ما میگیم اگر انسانی در فطرتش میل به آسمان باشه این شخص باید چکار کنه؟
نظریه ی بعدی
نظریه ی افلاطون:
روح در عالم مجردات(عالم بالا)زیباییهایی رو دیده و حالا که در دنیا آمده روح دوباره سعی می کند که اون زیباییها را پیدا کند.افلاطون این رو منشا عشق نامیده.یعنی انسان قدرتی در روحش هست که روح داره می گرده.مثلا یه زیباییهایی مثل جبروت و جمال و کمال در عرش بوده که روح در دنیا دنبال اینها می گردد.بعد افلاطون میگه یک عده ای اشتباه می کنند.به چیزهای کوچکی که شباهت به آنها دارد به این چیزها بسنده می کند واسمش را عشق می گذارند
مثل زنی که دوست دارد طلا استفاده کند اما توانایی خرید طلا رو ندارد لذا از بدلیجات استفاده می کند.افلاطون میگه اینها چون به اصل نمی رسند بدلیجات رو انتخاب می کنند
روح در عالم مجردات پیش از ورود به دنیا حقیقت زیبایی و حسن مطلق را بی پرده و بی حجاب دیده و با دیدن مجاز این دنیا یاد آن می کند و غم هجران و هوای عشق اینجا حاصل می آید
نقد اول:
این گفته دلیلی ندارد.
نقد دوم:
کمال عشق رو افلاطون در این نظریه تلویحا رسیدن به تصورات عالم مجردات می داند.که این نظریه در دنیا کاربردی نیست..با اینکه حرف قشنگیه اما می بینیم کلمه ی عشق بدون توسل به شیعه هنوز معنا نشده است
نظریه سوم:
منشا بعدی میل به کمال مفقود شده است.یعنی عشق در حقیقت کمال جویی انسان است.که انسان در مقابل این کمال احساس دوزانو زدن کند. یعنی اینکه انسان در وجودش یک میلی به کمال قرار داده شده که این کماله عشقشه.یعنی هیچ دردی رو از ما دوا نمی کند.
میگه آقا میل به کمال مفقود شده.در واقع این نظریه یک نظریه ی مبهم است چون معلوم نیست این کمال چی هست.
مرحوم شهید مطهری در کتاب جاذبه و دافعه ی علی(ع) در صفحات 9 و 10 اینطور می گوید:
این نظریه در پی پر کردن خلا و رسیدن به حوائج است و این نظریه می گوید عاشق در حقیقت دنبال کمالی می گردد که این کمال در یک معشوقی هست حالا مجازی یا حقیقی.که خود بهره ای از این کمال نبرده و ندارد.در حقیقت عاشق در این منشا دنبال پر کردن یک خلا و رساندن خودش به یک تکمیل و کمال است و در حقیقت چون می خواهد جبران نقص کند میل به فردی پیدا می کند
نقد این نظریه:
این نظریه در مورد اغلب مصادیقش واقف نمی شود.
مثلا بی برو برگردد خداوند عاشق است.خداوند نه میل به کمالی دارد ,نه خلا دارد,نه نقص و نیازی دارد.و در بسیاری جاهای دیگر در عشق مجازی یک آدم بالاتر عاشق یک آدم پایینتر از خودش است.این مشکلش چیه؟؟میگیم اینقدر این شخص عاشقه که اون رو می خواهد بالا بکشاند و به خودش برساند.در برخی از مصادیق ما می بینیم که عاشق بالاتر از معشوق است.یعنی دنبال نقص نیست.چون اگر اینطور باشد تمام ارتباطات عاشقانه ی ما یک جوری در حقیقت ابراز پستی است..ممکن هم است در جایی عاشقی معشوقی داشته باشد که بالاتر از خودش باشد.چون هر دو حالتش ممکنه قانون درست نیست.منشا عشق رسیدن به یک کمال و جبران نقص نیست
ملا صدرا در ......جلد 7 فصل 15 صفحه 48 تا 150 توضیح می دهد: خداوند در موجودات کمالی را مقرر و عشق و شوق رسیدن به کمال را در فطرت آنها قرار داد.عشق بدون شوق مخصوص مفارقات عقلی و ملائکه هست.
فایل صوتی مکتب عشق-قسمت دوم
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1042&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1043&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1044&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1045&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1046&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
تو دلم آتیش غمها,تو چشام هوای گریه سرمو رو زانوی غم می ذارم برای گریه |
Edited by - یه قطره اشک on جمعه 28 دی 1386 03:43:16 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: يکشنبه 23 دی 1386 : 17:11:38
|
آدرس سخنرانی(مکتب عشق-قسمت سوم)در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=846&aid=2577
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:حسینیه سیدالشهداء-خیابان شهید آقایی
عنوان:مکتب عشق(قسمت سوم)
2.دومین منشا عشق:سنخیت
السنخیة علة الانضمام
سنخیت داشتن علت اجتماع و مشابهت اشیاء است.
برخی می گویند دلیل عشق و عاشقی هم سنخ بودن است.در ادبیات عرفانی داریم که:
کبوتر با کبوتر باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز
سنخیت یعنی یک چیزی چه مجازی و چه حقیقی در فرد مقابل هست که این چیز باعث می شود که چون من هم دارم با هم همراه بشیم.
ما یک وقتی تو بحث علایق گفتیم که مثلا شما سر خیابان شهید آقایی ایستادی و قصد رفتن به باسکول داری بعد هر ماشینی که رد میشه میگین باسکول.چند نفر دیگه هم هستند که از میان اینها دو نفر دیگه هم اتفاقا مسیرشون باسکوله.تعداد مشتری که زیاد میشه و ماشین برای مشتری نگه می دارد شما حتی اگر اونارو نبینید و فقط صداشون رو بشنوی احساس سنخیت می کنی.اما آیا اسم این عشقه؟ علمایی که نظرشون این هست که عشق منشاش سنخیته یعنی هر چیزی که بین ما مشترک باشه عشقه؟بله یک جاهایی علقه هست که باز با علاقه فرق دارد.مثلا بچه های دبیرستان فلان,بچه های دانشگاه فلان,بچه های محل فلان.یا مثلا ایرانیها در خارج از کشور با هم سنخیت دارند وقتی که در میان اینهمه زبان بیگانه زبان خودش رو می شنوه احساس سنخیت می کند اما آیا این احساس سنخیت عشق را هم ایجاد می کند.یعنی اگر شما فرض کنید در یک کشوری که اصلا هیچگونه علاقه ای بهش ندارید ببینید با لهجه ی فارسی و شیرازی در حال صحبت کردنه یک علقه ایجاد می شود .اما آیا اسم این علقه را می شود عشق گذاشت؟؟؟ نظر این آقایون اینه
شعر مولوی را دقت بفرمایید
آن حکیمی گفت دیدم هم تکی در بیابان زاغ را با لک لکی
در عجب ماندم بجستم حالشان تا چه قدر مشترک یابم نشان
چون شدم نزدیک من حیران و دنگ خود بدیدم هردُوان بودند لنگ
دلیل اینکه هر دو یک پا دارند باعث میشه که زاغ و لک لک کنار همدیگه قرار بگیرند.اما آیا ما می توانیم بگوییم که زاغ و لک لک اینجا عاشق هم هستند؟
اولا در بعضی جاها اصلا سنخیتی در کار نیست.مثلا تو عاشق یک تصویر بسیار زیبا می شوی (عشق مجازی) حالا بین شما و این تصویر چه سنخیتی هست؟؟این شیء هست شما آدمی.یا مثلا شما عاشق بوی یک گل می شوی و حتما حتما هم باید گل نسترن باشد تا لذت ببری.میگی من عاشق گل نسترنم.این عشق حقیقت دارد اما عشقش مجازیه.حالا بین شما و این گل سنخیت وجود داره؟؟
بنابراین اولین اشکالش این هست که اصلا عمومیت ندارد.بعد در عشقی که ما داریم مطرح می کنیم یعنی عشق ما به خدا این سنخیت خیلی مبهمه.آخه ما چه ربطی به خدا داریم؟شعری که من دوست دارم و شاید زیاد هم شنیده باشید که میگه:
با من اگر غریب بمانی غریب نیست
با شوره دل نبستن باران عجیب نیست
ما شوره ایم و او باران رحمته.اگر تو از من دور شوی چیز عجیبی نیست ولی تو به من نزدیکی خودت داری میگی که:
یا من تحبب الیه و هو غنی عنی
ای کسی که من رو دوست داری و عاشق من هستی در حالی که هیچ سنخیتی بین من و تو وجود ندارد
بنابراین وقتی می گوییم که دلیل و منشا عشق سنخیت است ما به نکات مبهم و سوالات خیلی جدی روبرو می شویم که آقا این منشا جواب نمیده.
یا مثلا برخی از مردم عاشق شیطانند و شیطان را دوست دارند.در آیات قرآن هست که له قرین(در کنار شیطان حرکت می کنند).یعنی لباس پوشیدن و آرایش کردن و صحبت کردن و لحن صداش و خشم یا صبرش هماهنگ با شیطان است.این همانند یعنی مشاکلت.یعنی همشکل با شیطان است.این شیطان است که بهش دستور میده.آیا می توانیم بگوییم که این آدمی که الان عاشق شیطانه با شیطان سنخیت داره؟؟؟شیطان جنه و از آتش و ما آدمیم و از خاک.هیچگونه بنابراین هیچگونه سنخیتی بینشان وجود ندارد.مضاف بر اینکه خداوند تبارک و تعالی شیطان را دشمن ما قرار داده.پس اینجا هم این مشکل پیش میاد که کسانی که دراه شیطان قدم برمی دارن در واقع عشقی به شیطان ندارند اطاعت شیطان را می کنند.
اما بحث منشا رو تمام کنیم تا زودتر از مبادی بیرون بیایم و بحثهامون از حالت فلسفی به سمت عرفان بره که عزیزان هم بیشتر تمایل دارند
نتیجه گیری:
از اینهمه منشا که برای عشق گفتیم نتیجه اینست که شان عشق و منشا عشق شئون وجودی ماست که البته این شئون عشق کلمه ای هست که یک کمی پیچیده است اما تعریفش خیلی ساده است
تعریف شئون وجودی:
یعنی ما هر چی که در وجودمان گم شده باشد و هر چی در وجودمان دوست داریم و هر چی در وجودمان متنفریم اگر مطابق با اینها رو پیدا کنیم میل هم بهش پیدا می کنیم.چرا انسان به خدا میل پیدا می کند چون خداوند اثرات بسیار بالاتری از شئون وجودی مارا دارد.ما از رحم لذت می بریم خدا ارحم الراحمینه,ما از ایثار لذت می بریم خدا آخر ایثاره.در واقع ما از هر صفتی لذت می بریم خداوند آخر اون صفت است.از اونطرف هم قابل ترجمه است.خدا چرا عاشق ماست؟چون در شان وجودی خداوند صفاتی هست که در ما هم ایجاد می شود. لذا در آیات قرآن می خونیم که بصضیها را خداوند عاشقشان نیست چون صفت الهی نشان نمی دهند.برخی گناه می کنند خدا عاشقشونه و برخی گناه نمی کنند خدا عاشقشون نیست.طرف می بینی اصلا گناه نمی کنه و اصلا مستجاب الدعوة شد,شد بلعم بائورا.اما چون کبر وجودش رو می گیره و کبر در وجود خداوند نیست خدا عاشق بلعم بائورا نمیشه!یعنی منشا عشق شئون وجودی ماست.مثلا شما میل به محبت کردن و میل به محبت دیدن داری این در وجود شماست.به خاطر میل به محبت کردن و محبت دیدن عاشق می شوی.این میشه شان وجودیت.یا مثلا شما میل به تعالی و ترقی داری دوست داری که از رتبه ی مادی(عشق مجازی) و رتبه ی معنوی(عشق حقیقی) خودت بالا بیای به سمت کسی یا موجودی زمینی یا فرا زمینی حرکت کنی که شانت رو بالا بیاری.هر چیز که به شان برمی گردد منشا عشق است.یعنی شوق اگر ایجاد شود برای شان وجودی توست.اگر تو برای خودت ارزش و احترام و اعتبار قائل نبودی عاشق نمی شدی.
آقا بعضی از شماها عاشق چیزهایی می شوید که اینها اصلا در دنیا دیدنی نیست.مثلا شخص میگه که من با نمازم عشق می کنم حالا باز نماز دیدنیه.یا اینکه شخص میگه من با عفافم عشق می کنم عفت یک خصوصیت قلبیه.یعنی با کاری نکردنم عشق می کنم.یا شخص میگه که من با سکوت و کنترل زبانم عشق می کنم.عشق من سکوته.هیچ کاری انجام نمیشه اما عشق واقع می شود.در بحثهای قبلی ما سکوت رو چگونه می توانستیم جا بدیم؟سکوت منشاش جنسیه,منشاش خلا و نیاز و علاقه و...!منشاش چیه؟اما شان وجودی یعنی من در وجودم احساس می کنم که سکوت خوبه.من سکوت می کنم و عشق می کنم.با این تعریف شما در مجاز و در حقیقت,در زمین و در آسمان ,در ماده و در ماوراءالطبیعه,در مادیات و در معنویات در هر چهار مورد شما می توانید عشق رو تعریف کنید و برای آن منشا قائل باشید.
انسان عاشق چیزی می شود که از وجود خودش باشد.
در همین منشا بغض هم شکل می گیرد.دقیقا خلاف شئون وجودی تو.تو برای وجودت ارزشی قائلی که اگر این ارزش لکه دار شود بغض داری.حتی نفرت برایت ایجاد می شود که حالم از خودم بهم می خورد چه در مادیات و چه در معنویات.مثلا میگه من فلان لباس رو می پوشم بهم نمیاد حالم ازش بهم می خوره.یا میگه فلان گناه رو انجام میدم دیگه به قیافه ی خودم نمی تونم نگاه کنم حالم از خودم به هم می خورد.جملاتی که خیلی از کسانی که بعضی وقتها خدایی نکرده درگیر گناه می شوند می فرمایند که حالم دیگه از خودم بهم می خوره.این یعنی خلاف وجود خودم عمل کردم.
آقا امیرالمومنین می فرمایند: گناهان یک چیزهای زیبا و لذت بخش و ترو تمیزی نیست که خداوند بگوید که مثل حضرت آدم بگوید که آقا,این میوه خیلی میوه ی خوبیه ولی ممنوعه است تو نخور.ما میوه ی ممنوعه در دنیا نداریم.گناهان چیزهایی است که شان وجودی تو را آلوده می کند و چون شان وجودی تو را آلوده می کند اگر در جایگاه بالاتر قرار می گرفتی و وجود خودت رو می دیدی حالت از این گناه بهم می خورد.بنابراین اصلا مخالفتی با تو ندارد.میگن آقا مخالفت با هوای نفس,مخالفت با هوای نفس .یعنی مخالفت با اون قسمت از اون چیزی که تو نمی فهمی بده.چون برای وجودت داره
داستانی که قبلا هم در بحث گناه اشاره کردم که بنده خدایی از بزرگان قم نقل می کرد که خدا رحمتشون کنه می گفتند زمانی که طلبه بودیم پولامون رو جمع کردیم و یه مینی بوس دربست کرایه کردیم که مشهد مشرف بشیم و بریم پابوس آقا علی بن موسی الرضا.می گفت از سمنان که گذشته بودیم کنار کویر دیدیم یک پیرمردی کنار جاده داره راه میره و مشخصه که زائره.کنارش نگه داشتیم که آقا کجا؟؟گفت دارم میرم مشهد.اصرار کردیم سوار شد.دیدیم پیرمرد بسیار نورانی و ساکتی است.وقتی حرف می زد و جمله ای می گفت این حرف زدن با حرف زدن مردم عادی فرق می کرد.بعد یک جایی برای ناهار که رسیدیم دوستان همه نشستند و یک پاتیل بزرگ جلوشون گذاشتند و شروع به خوردن کردند.این ناهار مال بنده خدایی بود که پولش مشکل داشت.این مهمونمون کرده بود.به این پیرمرد گفتیم بفرمایید گفت نه من نون و پنیری دارم می شینم می خورم.چون خیلی اصرار کردم بهم گفت بیا رفتم کنار پیرمرد ,یک دست به چشمام کشید گفت ببین چی دارند می خورند دیدم دارند نجاست می خورند.بعد گفت :اثر مال حرام اینه!!!
وقتی می گوییم منشاء وجودی یعنی اینکه گناه برای ما یک رجسی میاره یک کثیفی و تاریکی میاره که با وجود ما ناسازگاره لذا بغض نسبت به گناه از شرایط عادی عاشقه.یعنی عاشق مخالفت نمی کند با اون چیزی که معشوقش گفته.
اقسام عشق از دیدگاه عرفانی:
1.عشق حقیقی:
عشقی که محبتی را بالاتر از جسم ایجاد می کند.یعنی فرض می کنیم که این دو نفر نسبت به هم علاقه و محبتی دارند که به جسم هم توجهی نمی کنند.مثلا وقتی که مادر فرزند خودش رو زایید مادر بیهوشه و فرزند در اتاق دیگری است.بعد مادر که به هوش میاد بهش میگن که فرزندت به هوش اومده حالا پسر یا دختره.این مادر چنان ابراز محبت می کنه که بچه ی من رو بیارید الهی قربونش بشم بچه ای که هنوز ندیدتش.بنابراین این عشق فراتر از جنسیته.هنوز ندیده این عشق شکل می گیره.چرا بعضی از ما فکر می کنیم که این عشق بدون دیدن شکل نمی گیرد به این دلیل است که معنای عشق حقیقی را درک نکردیم.
2.مجازی نفسانی
یعنی دیده و شنیده اما به جسم توجه ندارد.مبنای این عشق عقل است مثل عشق عالم و متعلم.یا عشق تو به رهبر و ولی و شهدا.ما عقلانی به این درجه از عشق رسیدیم.یعنی عقل گفته که آقا اگر قرار است که عاشق کسی باشی عاشق این باش.در حقیقت به جسمش اصلا توجه ندارد.این عشق در عقل شکل می گیرد و اسمش رو مجازی نفسانی می گذارند.یعنی نفس و عقل با ادراکات عقلی انسان به این نتیجه رسیده که این قابلیت عشق ورزی دارد.
3.عشق کاذب جسمانی
عرفاء به این عشق سراب می گویند.عشقی که نسبت به جسم ایجاد می شود.یعنی صفات جسمی.قیافه اش,پولش,نعمتهایی که به ما می رسد,حتی نسبت به خدا بعضیها عشقشون عشق سرابی است یعنی وقتی به خدا عاشق هستند که خدا بهشون جمال و کمال رو نشون بده.مثلا میگه الحمدالله رب العالمین چه خدای خوبیه و...چرا؟؟چون سرویس گرفته
مرحوم ابن سینا در الاشارات و والتنبیهات جلد 3 صفحه ی 383 این جملات بسیار زیبا را می فرمایند: عشق نفسانی مبدا آن همانند سازی نفس عاشق با نفس معشوق است.عاشق به شدت تحت تاثیر شمایل معشوق قرار دارد.شمایل یعنی آثار.آثار رو می بینه با عقلش درک می کنه که این معشوق قابلیت عشق ورزی دارد .
4.عشق حیوانی
.شهوت و طلب لذت حیوانی,عاشق تحت تاثیر صورت و آفرینش ظاهری است.
اینها هیچ کدوم نفی نشده بلکه داریم انواعش رو می گیم.به قول مولوی ما ترکیب هستیم نیم حیوان و نیم خدا.چرا که غذا خوردن و راه رفتن و خوابیدن تو هم حیوانی است.خورو خواب و خشم و شهوت.اما اگر این نیم خدا , در کنار این نیم حیوانی ما نباشد این خوی حیوانیت, ما را از حیوان هم پست تر می کند.
انواع معشوق از دیدگاه قرآن کریم:
الف:محبوب به معشوق حقیقی خداوند تبارک و تعالی
سوره ی بقره آیه ی 165:والذین آمنوا اشد حبا لله
کسانی که ایمان آوردند حبهای زیادی در دل شما هست از حب به منزل و مرکب و ماشینت تا محله و شهرت بگیر تا حب به ابزار و اشیاء و لباست.آدم لباسی رو که دوست نداره معمولا نمی پوشه.تا حب به افراد و دورو برت تا همه ی حبها و عشقهای دیگه. همه ی عشقهای جدید رو قرآن تایید می کند اما میگه:اشد حبا لله.بالاترین و شدیدترین حبشون مال خداست
در صحیفه ی سجادیه آقا امام سجاد(ع) می فرمایند:و ائم ابصار قلوبنا اما خالف محبتک خدایا کور کن چشمهای مرا از آن چیزی که محبت تو را از من دور می کند و مخالفت با محبت تو ایجاد می کند
قرآن کریم همه حبها را تایید می کند به شرطی که این حب مخالفت با حب خدا ایجاد نکند.اشد حبا لله.
اول انقلاب یکی از فقهای انقلاب که الان پیر شدند بنده خدا حاکم دادستان کل کشور بود.حکم اعدام پسرش رو خودش جاری کرد.جملاتی که در زمان حکم اعدام گفت دقیقا اشد حبا لله بود.گفت پسرم:پاره ی تن من هستی بسیار دوستت دارم خودم بزرگت کردم اما چه کنم که خدا را بیشتر از تو دوست دارم و حکم اعدام تو را برای محبت خدا صادر می کنم این می شود اشد حبا لله
بالاترین درجه ی حب مربوط به خداوند تبارک و تعالی است
گفتیم منشا عشق شان درونی است.حالا اگر اشد حبا لله نباشد چه اتفاقی می افتد این جمله را از کتاب کیمیای محبت از مرحوم بزرگوار آشیخ رجبعلی خیاط نقل می کنم.می فرمایند:دل هر چه را بخواهد همان را نشان دهد اگر انسان شیفته ی جمال هر چه شود صورت برزخی اوست.اگر اشد حبا لله نباشد چه اتفاقی می افتد؟؟وجودت مطابقت پیدا می کند با همانچه که دوست می داری.بسیاری از مردم در روایت داریم که بصورت خوک محشور می شوند.به دلیل اینکه شهوتران بود شان وجودیش مثل خوک شد مثل خوک هم محشور شد.
روایت خطرناک از امام صادق(ع): شیعیان ما حتما در روز قیامت دست شما را می گیریم اما یک شرط دارد شما آدم بیاین بقیه اش با ما!
یک عده مثل میمون محشور می شوند چرا؟چون این شخص شان وجودیش عشق به مضحکه بودن بود.همه ی دنیا رو مسخره می دید دوست داشت همه رو مسخره کنه و به همه چیز بخنده.
همین آشیخ رجبعلی خیاط که یکی از علمای بزرگ بود می گفت رفتم خدمت ایشان و گفتم آقا به من یک نظری بکنید.ایشان فرمودند که من شما را مثل یک زنی می بینم.بعد که خودش بررسی کرده بود متوجه شده بود که به خاطر زنی که دوستش داشته خدا را فراموش کرده و جمال به اون سمت رفته.آشیخ رجبعلی فرموده بود که شما اول برو خودت بشو برگردد.گفته بود چکار کنم؟؟ایشان گفته بودند:برو آخر اتاق سرت رو به سجده بگذار و اینقدر بگو سبوح قدوس رب الملائکة والروح تا بالاخره این خدا دوباره برگردد.می گفت: ده دقیقه که با همه ی وجودم این ذکر رو گفتم دیدم آشیخ رجبعلی بهم گفت درست شد پاشو بیا.در واقع شان وجودی انسان به اون سمت بر می گردد.وقتی ما اینهمه بحث کردیم که تو به این نتیجه برسی که منشا عشق شان وجودیست به این دلیل بود که از الان تصمیم بگیری که عشق را بر هر بی سروپایی عرضه نکنی.قابلیت داشته باشه وجودت شود.لذا محبت داشتن به غیر خدا تویی که خلیفةالله و جانشین خدایی,تویی که قراره صفات خدا در وجودت نشان داده شود.تویی که قراره وقتی دیدنت یاد خدا بیفتند را تبدیل می کند به کسی که وقتی دیدنت یاد یک موجود دیگری بیفتند.
ب.محبوب معشوق
قرآن کریم یک عده از محبوبها و معشوقها را معرفی می کند و به تو دستور می دهد که اینها را باید دوست داشته باشی. حضرت امام خمینی(ره) در شعرشان اینطور می فرمایند:
هر که بینم خریدار توست
من خریدار خریدار توام
رسول خدا دربحارالانوار جلد 84 صفحه ی 84
اللهم الرزقنی حبک و حب من احبک و حب ما یقربنی الی حبک
خدایا روزی من کن:
1.عشق خودت را
2.عشق آنکه تو را دوست دارد
3.و عشق آنچه مرا به تو نزدیک می کند.
بابا من وقتی به مسجد می روم به خدا نزدیک می شوم پس چه اشکالی دارد که به مسجد عشق بورزم و چه اشکالی دارد که درِ آن مسجد را ببوسم.من وقتی به شلمچه و طلاییه می روم این خاک مرا به محبوب نزدیک می کند پس چه اشکالی دارد که من این خاک را ببوسم.رسول خدا می فرمایند:خدایا این عشق را به من روزی کن.
آن کس که خودت را و آن کس که تو را دوست دارد و آن وسیله ای که من را به تو می رساند من دوست دارم
مثلا چرا تو, خیابون بین الحرمین را دوست داری؟چون ما را به دو تا مرقد می رساند.چرا این مرقدها رو دوست داری؟چون ما را به حسین و عباس می رساند.چرا این دو تا رو دوست داری؟چون خدا رو دوست دارم
در روایت داریم بوسیدن درِ خانه ی انسانی که ولی خدا مستحب است.
ما دستور به عشق ورزی داریم
شعر باباطاهر خیلی زیباست میگه:
خوشا آنان که سودای تو دیدند
که سر پیوسته در پای تو دیدند
به دل بینُم تمنای کسانی
که اندر دل,تمنای تو دیدند
ج.عشق انداد یا معشوق سرابی
انداد یعنی چی؟نِد مخالف ضد است.ند یعنی مشابه .ند یعنی اشتباه گرفتن.ند یعنی تو هم اینکه شما درست داری می بینی.ند یعنی سراب.یعنی شما در جاده داری حرکت می کنی و فکر می کنی که به آب می رسی اما جلوتر که میری می بینی آب نبوده
سوره ی بقره آیه ی 165:و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله بعضی از مردم هستند که یک سری مشابه ها و سرابها را جوری دوست دارند گویی خدا را اینطوری دوست دارند
مثلا من فلانی را دوست دارم چون من را به خدا می رساند.حالا اگر فلانی نباشد چکار می کنی؟میگه آقا به خدا نمی رسم این از انداده.من فلان جا را دوست دارم چون من را به خدا می رساند حالا گیریم نعوذبالله قبر رسول خدا خراب شد حالا چکار می کنی؟میگه آقا دیگه به خدا نمی رسیم.متاسفانه برخی از ما آنقدر حتی به معنویات خاص وابستگی پیدا می کنیم که فکر می کنیم حقیقت است
مرحوم شهید مطهری,در انگیزه ی اینکه اذکارشون رو به جز تسبیحات حضرت زهرا(س) را عوض می کردند اینگونه می فرمایند:که عوض می کردم تا لقلقه ی زبانم نشود.
البته ما یک برداشت دیگری هم از این عوض کردن داریم که این برداشت تلویحا داره به ما گفته می شود اونم اینست که فکر نکنند فقط با این دعاست که به خدا می رسم
یا می بینی طرف میاد میگه من عاشق دعای کمیلم,حالا اگر نتونستی بخونی چی؟؟دعای دیگه ای بخون.بله من آن گدا سمج مفلس کنایه نفهمم برانیم از در درآیم از در دیگر. انسان به وسیله هیچگاه وابسته نمی شود.آدم به هر چیزی غیر از خط عصمت و امامت و ولایت خداوند وابسته نمی شود.
اولین نوع انداد:
1.حب نفس
حب نفس به این معناست که شخص فکر می کند که خدا را دوست دارد اما شخص خودش را دوست دارد
شرطش چیه؟ الف:میل به دوام:
اگر به تو بگویند که بدون شک ما برای تو سه هزار سال عمر در دنیا منظور می کنیم و پیرت هم نمی کنیم و جوانیت را هم برایت حفظ می کنیم.اینجا اگر تو میل به بقا داری واگر به این دنیا وابسته شدی این اولین شرط از حب نفسه.مثلا در زمان جنگ بعضی از بچه ها می گفتند حالا این عملیات نشد عملیات بعدی شهید می شویم و همین باعث می شد که هیچوقت شهید نشوند.بنابراین حب نفس یعنی میل به بقا و دوام.
ب:میل به اولاد و یاران
یعنی اینکه انسان علاقه داشته باشد که آنها بمانند برای او و او بماند برای آنها.خیلی از ماها برای رفتن کسانی اشک می ریزیم که خیلی اشتباه می کنیم از اینکه به زور می خواهیم آنها را در این دنیا نگه داریم.مگه ما نمی گوییم هدفمون از عشق رسیدن و وصال به معشوق است اما آیا مرگ غیر از لقاءالله و غیر از وصال اسم دیگری دارد؟چه برای خودت و چه برای بقیه ی دوستانت نباید میل به دوام داشته باشی.پس اگر امام می فرمایند:که خدایا به من عمر روزی بده این میل به بقا نیست بلکه میل به خدمت بیشتر است.لذا وقتی خدمت امام تمام می شود آقا امیرالمومنین می فرماید:فزت و رب الکعبه. و یا خانم حضرت زهرا می فرمایند:عجل فی وفاتی.
اگر عاشقی, عاشق نباید از وصال فرار کند و نباید برای سایرین عشاق هم ماندن را بطلبد.بماند چکار؟خیلی از کسانی که عاشق خداوند تبارک و تعالی هستند ماندنشان اذیت کردنشان است.منتها ماها چون خیلی بچه گانه فکر می کنیم مدام میگیم کاش فلانی هم بود قرمه سبزی می خورد در حالی که نمی دونه اون الان عجب جاییه و چی داره روزی می گیره
عاشق وصال یار را آخر عشق می داند.میل به دوام از حب نفس است
حب نفس خطری است و وقتی مذموم است که حقوق خدا و دیگران تضییع شود.یعنی اینکه انسان برای بهتر زندگی کردن خودش و حقوق دیگران و حقوق خدا را تضییع کند.مثلا میگه من دوست دارم امشب آرام و گرم بخوابم.خداوند به پیلمبرش می فرماید.پاشو شب
انسان راحتی خدا رو می گیره راحتی خودش رو نقض می کند.راحتی خلق رو می گیره از راحتی خودش می گذرد.اگر حب نفس بود کسی تا الان تو این مملکت سالم نبود!
شهید کیانی 16 ساله:
دنیا و زیوراش مال خودتون ما رفتنی هستیم.یاعلی
یعنی بنده خدا برای خودش اصلا نفسانیتی قائل نیست.آقا اگر شما فردا رفتی جانباز و شهید شدی کسی تو این مملکت قدر تو رو می دونه؟میگه آقا این سوال از حب نفس بلند میشه.
تو درست رو بخون برای عشق. چکار داری که پدرو مادرت قدر تو رو می دونه یا نه.زمانی که انقلاب شد شهید بهشتی فرمودند:انقلاب,انقلاب عاشقان است.عشق داشته باشید.جوانها عاشق باشید
این دوره زمونه طرف میاد میگه من راحت باشم گور بابای مردم.بهش میگی تو چرا اینگونه در جامعه رفت و آمد می کنی و جامعه را آلوده می کنی؟میگه من خودم پاکم.این یعنی گور بابای ..
من خودم پاکم یعنی چی؟این حب نفس است.
حب نفس یعنی اینکه شخص در جایگاهی مثل خانواده خودش رو در جایگاه پدرو مادرش قرار نمی دهد.پدرو مادر را نمی بیند فکر می کند پدرو مادر نوکر بی جیره و مواجبی هستن که باید به این سرویس برسونند. لذا هیچوقت فکر نمی کند که زحمات پدرو مادرم به عشق منه.نمیفهمه و حالیش نیست که پدرو مادرش دنیارو فقط به عشق تو تحمل می کنه که بچه ام یک وقتی مشکلی براش پیش نیاد,یک وقتی بچه ام کارش گیر نکنه.تو پنجاه سالگی مشکل قلبی پیدا نکنه و.....حتی برای بچه ی پنجاه سالش هم تو فکره
در ادبیات ژاپنی ضرب المثلی داریم که میگه: عاشق تو کسی نیست که در باران تو را زیر چتر خود جای دهد.بلکه عاشق تو کسی است که در باران بر سرت چتر بگیرد و ندانی که چتر گرفته است
وقتی انسان فکر می کند می بینید از فطرتش چه جملات الهی بلند میشه
وقتی حب نفس میاد چون خودت درمیانی و خودت برای خودت مهمی نه عشق خدا را درک می کنی و نه می توانی نسبت به خداوند عشق ورزی کنی.
حافظ میگه: میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
کتاب کیمیای محبت صفحه ی 65 از قول آشیخ رجبعلی خیاط
ایشان می فرمایند:شبی دو فرشته دو راه فنا را به من آموختند و آن جملات این بود
1.از پیش خود هیچ مگوی .
مراقب باش حرف از نفست بلند نشود.همیشه وقتی می خواهی صحبت کنی و صبح که خواستی بلند بشی اول بگو:
افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد اعوذ بالله من نفسی
اجازه نده از نفست صحبتی بلند بشه.گاهی اوقات یک جمله میگی یک آدم رو بیچاره می کنی یا یک جمله میگی خودت رو بیچاره می کنی.یک پرده کنار می زنی که یک وقتی هم پرده ای از روی اعمال خودت کنار می رود و دین و ایمانت بر باد می رود
2.و غیر از خدای هیچ مخواه
حساب و کتابها رو قبلا با خودت بکن که آقا من برای پول و خانه و ماشین نیامدم برای فلان نیامدم,برخی ادعای ایمان هم دارند اما چه توقعاتی که نسبت به زندگی دارند.
در زندگی موقع حرف زدن,صحبت کردن,گفتن و خندیدن و خوابیدن نگاهت به دوروبرت نباشد.ببین خدا چه می خواهد.
ایام محرمه! خواهر من برادر من! هرموقع کم آوردی یاد زینب و رقیه بیفت یاد شهدا و جانبازان بیفت یاد کسانی که از خدا هیچ غیر از خدا نخواستند .فقط خودت را خواستند
پس عمه ی خودم قیب از شهادتش به ابوی ما گفته بود که فردا خیلی دوست دارم که شهید بشوم اما مشکلی دارم و اون اینه که من دوست دارم برای خودم شهید بشوم.آقای فلانی یک چیزی بگو که فردا که خواستم برم شهید بشوم به این فکر نباشم که شهادت چه چیز خوبیه و به بهشت می روم و به نعمتهای مادی و معنوی می رسم .یه جوری دوست دارم شهید بشم که فقط و فقط برای خدا باشد!!
آنان که غیر از خدا را می خواهند حتی در بهشت جزو خاسرینند.خداوند می فرماید:در بهشت با برخی از بندگانم روزی هفت بار در گوششان باهاشون صحبت می کنم.اینکه خود خدا با شما صحبت کنه لذتش اصلا قابل وصف نیست.مثال مجازی:گاهی وقتها لذت صحبت کردن با یک شخص از تمام نعمتهای دنیا بالاتره.حالا این کی هست؟؟؟یه آدمه
حالا ببین لذت صحبت با خود خدا چیه؟؟
لذا غیر از خدا هیچ مخواه.اگر می خواهی تو زندگی راحت باشی عشقت رو فقط به خدا بسپار.
یا بنت حسین.یا حضرت رقیه(س)
http://www.rahpouyan.com/tasvir/831222/pic006.jpg
فایل صوتی مکتب عشق-قسمت سوم
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1048&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1049&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1050&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1051&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1052&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1053&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
تو دلم آتیش غمها,تو چشام هوای گریه سرمو رو زانوی غم می ذارم برای گریه |
Edited by - یه قطره اشک on جمعه 28 دی 1386 03:09:06 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: دوشنبه 24 دی 1386 : 01:16:34
|
آدرس سخنرانی(مکتب عشق-قسمت چهارم)در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=846&aid=2578
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:حسینیه سیدالشهداء-خیابان شهید آقایی
عنوان:مکتب عشق(قسمت چهارم)
گفتیم عشق بر سه نوع هست (مجازی.حقیقی و کاذب.)و گفتیم قرآن کریم برای عشقهای مختلف چهار نوع عشق رار معرفی می کند:
1.محبوب حقیقی خدا
2.محبوب معشوق
3.انداد(ضد اضداد)یا عشق سرابی
بعد گفتیم انداد چهار مدل است
نوع اول: حب نفس
که به طور کامل توضیح داده شد.
و ادامه ی بحث:
نوع دوم از انداد
ب.مال دنیا
سوره فجر آیه ی 20:و تحبون مالا حبا جما
کسانی که سخت فریفته ی مال دنیا هستند.
در اینجا مال دنیا فقط پول نیست عمر هم هست.دنیا آنقدر قابلیت دارد که برای افراد معمولی و چشمهای دنیا بین جزو انداد شود برای خدا.یعنی مشابه خدا انسان با دنیا برخورد می کند.منتها فرقی دارد.فرقش هم اینست که به لحاظ اینکه عشق به دنیا در فطرت من و تو نیست و این عشق اکتسابیه آرام آرام مهر خودش رو در دل جا میندازه.بعد مهر رو تبدیل به عشق می کند و این عشق سبب می شود که چشمش کور شود و گوشهایش کر شود و حقایق عالم خلقت را درک نکند و به جایی برسد که براحتی خدا را به جای دنیا بفروشد.
آقا امیرالمونین در کتاب شریف غررالحکم و دررالکلم حدیث 2514:
کسی که دنیا در نظرش عظیم و موقعیت دنیا در قلبش کبیر باشد آن را به جای خدا برمی گزیند و در مرحله ی بعد ندیم و عبد دنیا می شود.یعنی دنیا معشوق خودش رو به سمت ندیم بودن می برد.ندیم یعنی همدم و مونس.بعد که جلوتر رفت تبدیل می شود به عبد دنیا.دنیا از اون معشوق های کاذبی است که انسان را تا عبد خودش نکند رها نمی کند.خصوصیت دنیا اینه!
دنیایی که ما میگیم منظور فقط اسکناس و چک پول نیست.دنیا مظاهری دارد که انسان را از همه چیز غافل می کند.حتی آنقدر حب دنیا و حب مال قویست که انسان را از سایر شهوات و عشقهای مجازی دور می کند.یعنی طرف آنقدر درگیر کاسبیش می شود به شهوترانی هم نمی رسد و تازه خیلی هم ادعا دارد که ما اینقدر سرمون به کارمون مشغوله که از این مسخره بازیها و سوسول بازیها خوشمون نمیاد.تو یک دام دیگه افتاده خیلی هولناکتر.یا اینکه می بینی طرف آنقدر درگیرمقام و مقام پرستیه که به خیلی از شهوات نمی رسد به طوری که نرسیدنش رو برای خودش فضل می دونه.میگه این جنگولک بازیها و ...کار ما نیست ما از 6 صبح تا 11 شب سرکاریم,جنازمون به خونه برمی گرده.بعد روایت هم کنارش می گذاره که پیامبر فرمود کار فلان فلان فلان.بعد فکر می کنه که این کاری که داره اون رو در حب دنیا غرق می کند فضیلت است!!
فقط و فقط کاری فضیلت است که برای خدا باشد. وقتی این کار برای خدا نیست داری عمرت رو هدر میدی.دین به ما اجازه نداده که تمام زندگیمون رو برای کار بگذاریم.بعد از اینطرف سمت چیزهای دیگه ای میره می بینی گناهانی رو مرتکب میشه که اون شهوترانه هیچوقت مرتکب نمیشه نهایت چهار تا شهوترانی می کنه.اما این شخص با زبانش, با علمش, با مقامش خیانتهایی رو مرتکب می شود که بایستی یک قرن شهوترانها همه جمع بشوند و بتوانند خیانتها را مرتکب شوند.شیطان اینه.
وقتی قرآن کریم داره توصیه می کنه که:
ویل لکل همزةلمزة الذی جمع مالا و عددة:وای بر کسانی که مالی رو جمع می کنند و می شمارند.این مال یعنی حب نفس.
خدا وقتی میگه وای حتما یه چیز مهمیه.خدا که به همین راحتی وای نمیگه.معلومه که خدا از این کار خیلی بدش میاد.اینجا دنیا میشه خدای این شخص
در سوره ی قیامت آیه ی 20:کلا بل تحبون عاجلة
مقدمه:مسیر رفتن به سمت دنیا اولین چیزی که لازم دارد چشم دنیاخواه است.یعنی کسی که سعی می کند به تمام خواسته هاش در دنیا برسد.اصلا قسطی را نمی پذیرد دنبال نقد می گردد.به طوری که وقتی دنیا را پشت سر می گذارد احساس می کند که دنیا را پشت سر می گذارد.کسی که پایان دنیا برایش پایان لذت بردن است.این چشم به این آیه ربط پیدا می کند.
برخی از شما مردم که فکر می کنید اسیر دنیا نیستید و دنیا را انداد حساب نمی کنید و می گویید ما الحمدالله عاشق خدا و امام حسین و اهل بیت هستیم بعضی از شما کسانی هستید که وقتی در دنیا کاری انجام می دهید خیلی زود نتیجه ی اون کار را می خواهید چه کار مادی و چه معنوی.تا باهاشون صحبت می کنی که آقا این کارِ معنوی که تو انجام دادی رفت برای آسمان.اونجا جای خوبیه میگه نه الان می خواهم.یک دهه ی محرم میایم انتظار داریم که بعد از دهه دویست سیصد تا ملائکه دوروبرش بیان که گناه نکند.
بعضیها در دنیا یک سال سختی می کشند بعضی ده سال و بعضی وقتها هم خداوند سختی را به زندگیمان سنجاق کرده که تا زنده ای سختی داری.اینایی که عجله دارند کسانی هستند که به محض رسیدن به سختیهای مادی و در مومنین به محض رسیدن به سختیهای معنوی کم می آورند.احساس کمبود و شکست و خستگی می کند.نق می زنه و غر می زنه و احساس بریدن می کند.خیلی خیلی آدم خوبی باشد دلش می گیره و افسرده میشه
در حالی که بزرگان ما صبور هستند.با خودشون میگن هر قسمت از مادیات و معنویات که خداوند برای من روزی کرده باشد سر جاش بهم می رسه و نیازی به عجله کردن نیست و سوره قیامت در این آیه به ما هشدار می دهد.میگه کسانی که حتی عجله ی معنوی دارند و یک توجیه هم کنارش می گذارند که مگه بده که من می خواهم خیلی زود به خدا برسم؟بله خیلی بده چون به دنیا رسیدنش هم به این راحتی نیست و تو می خواهی به خدا برسی و با این کارت داری به خدا توهین می کنی.آدمی که توقع دارد به خدا برسد آنقدر خدا را کوچک دیده که توقع دارد زود به خدا برسد,مگه بده؟؟بله که بده.در مناجات شبانه اش افتخار می کند میگه خدایا مگر من از تو چی خواستم مگر از تو خونه و ماشین و مادیات خواستم؟خدایا من از تو خودت رو می خواهم.خدا میگه اگر من رو می خواهی پنجاه سال باید بشینی.
یه وقت یه نفر گفت:آقا من می خواهم چله ای بگیرم که به خدا برسم.چه چله ای بگیرم؟گفتم چهل سال گناه نکن.مگه به خدا رسیدن کمه؟آقا از فردا می خواهیم چله بگیریم قرآن بخونیم چهل سال چله بگیر که من بعد روزی یک صفحه قرآن بخونی که ایشالله بعد از چهل سال چیزی بهت بدن.بعد میگه ای آقا کی میره اینهمه راه رو!!؟؟اگه مُردیم چی؟؟روایت داریم که اگر مُردی ادامه اش رو در برزخ داری.هر مسیری رو که شما شروع کرده باشید در برزخ به شما قوت و فرصت داده می شود.مراحل تکامل ما در برزخ ادامه پیدا می کند
آدم برای به خدا رسیدن باید سرمایه بده.چیز کمی که نیست خدااااااااست.
بنابراین در قسمت دوم از انداد قرآن کریم کسانی را معرفی می کند که دنیا را به جای خدا می گیرند و یک مدل از کسانی که دنیا را به جای خدا می گیرند کسانی هستند که در رسیدن به مادیات و معنویات عجله می کنند. برای رسیدن به کمترین چیزهای مادی برای خودش یک برنامه ی هجده نوزده ساله می چینه تا دکتراش رو بگیره در حالی که دکترا گرفتن در مقابل خدا گرفتن اصلا قابل قیاس نیست.هجده سال برنامه ریزی برای دکترا گرفتن اما برای به خدا رسیدن دو ساله و شش ماهه خسته میشه.در حالی که قرآن می فرماید عجله نباید بکنید.
نوع سوم از انداد:
ج.میل و شهوت جنسی:
قرآن کریم می فرماید :این میل آنقدر بها دارد که اگر شما به این میل بها بدهید به اندازه ی تمام دنیا شما را گرفتار می کند یعنی یک آدمی که خلیفة الله و جانشین خداست و قرار است که بر روی زمین کارهای الهی کند.آدمی که به فکرش,به جسمش,به لبخندش میلیونها نفر بر روی کره ی زمین محتاجند.آدمی که می تواند دردهایی را دوا کند,آدمی که می تواند دست یک نفر را بگیرد و از بی خدایی و فساد او را نجات بدهد و بیرون بیاورد مانند کسی که گویی تمام مردم را زنده کرده برایش ثواب منظور می شود انسانی که با چرخاندن زبانش و خارج کردن چند حرف از بین لبانش می تواند برای خودش درجاتی کسب کند چنان شهوت درگیرش می کند که نمی فهمد کی صبح شد و کی شب؟؟و دائم هم تشته است.مثل کسی که استسقا گرفته و دائم آب می خورد و تشنگیش برطرف نمی شود به دنبال خودش می کشونه.قرآن کریم یک گزینه برای این شخص کنار گذاشته گفته آقا مراقب باش.اگر به سمتش بری دیگه حد یقفی ندارد و همینطور باید بچرخی و هیچوقت هم سیراب نمیشی. سی سالت بشه چهل سالت بشه پنجاه سالت بشه این شهوت دست از سرت برنمی داره.بعضیها میگن نه بابا فلانی سنی ازش گذشته در حالی که شهوتران شهوترانه.پایان برای خودش در نظر نگرفته.لذا نود سالش هم که باشه ,تا لحظه ی مرگ شهوت رو با خودش می کشونه.بعد میگه هدف از این قضیه ارضاء است.در حالی که این ارضاء موقتیه باز دوباره شروع میشه اصلا ول نمی کنه.نوع دیگری از شهوات که قرآن معرفی می کند شهوت بالا رفتن از قله های دنیاست که اینهم سیری ندارد.یعنی هرچقدر شما به قله های دنیا نگاه کنی بالاتر رو می طلبه.این قله می تواند موبایلت باشد,می تواند خانه ی تو باشد,می تواند ماشین یا مقام تو باشد.
فقط در یکجا دین شهوت را تایید کرده.شهوت به معنای حرص به دنبال علم.از شهوتت استفاده کن حرص بزن برای علم
حضرت علامه حسن زاده ی عاملی در خاطراتشون می گویند: 3 نیمه شب از خواب بلند شدم چراغ رو روشن کردم تا قرصم رو بخورم بعد چشمم افتاد به کتابخونم.با اینکه دو ساعت خوابیده بودم باز وضویی گرفتم و نشستم سر کتابهام.گفتم عمر کمه من باید همه ی اینها رو بخونم. تو کتابهای دبیرستانی خوندین که ابوریحان بیرونی در آخرین ثانیه های عمرش یه حکم فقهی رو سوال کرد.لذا دنبال علم رفتن علم میاره که البته این یکی مثبته و در فطرتت هم هست.هر چقدر دل رو رها کنی کمتر به درون و فطرتت فشار میاره.علم هم اینطوریه که اگر رهاش کردی بی انگیزه و بی میل می شود.علم شهوت بسیار خوبی است و باید دنبالش رفت.
سوره ی آل عمران آیه ی 14:
زین لناس حب الشهوات من النساء والبنین والقناطیر المقنطرة من الذهب والفضة والخیل المسومة والانعام والحرث ذلک متاع الحیوة الدنیا والله عنده حسن الماب
مردم را آرایش حب شهوانی,میل به زنها و فرزندان و همیانهایی از طلا و نقره و اسبان نشان دار نیکو و چهارپایان و مزارع در نظر زیبا و دلفریب است.لیکن اینها متاع زندگانی فانی و دنیوی است و نزد خدا است منزل بازگشت ابدی!
اینجا اول میگه شهوات جنسی و بعد دوستان و بچه ها و عشقهایی که ما را به سمت جهنم می برد.تا جایی که با بچه و دوست و فرزند در مسیر خدا مهرورزی و عشق ورزی می کند مانعی ندارد اما به محض اینکه دیدی دارند مسیرت رو از سمت خدا کج می کنند بلافاصله باید قطع کنی دستور قرآن کریم است.چه افرادی بودند که ثروتها اندوختند و با عشق به فرزندان دادند و رفتند اما فرزندان پشت سرشون رو هم نگاه نکردند!!!
یک وقتی از بزرگان همین شیراز می فرمود:بنده خدایی از اصحاب مسجددر بستر احتضار بود گفتند آقا ایشون در بستر احتضار هستند و ظاهرا یک سری مشکلات مالی داره شما بیایین حساب کنید.ایشون که یک پیرمرد نورانی و بافضلی هم هستند می گفت رفتیم و اون شخص در بستر گفت به نظرم بیست و هفت هشت سال خمس ندادم و شروع به حساب و کتاب کردند و حدود پنج میلیارد تومن خمسش شد.بعد گفتم آقا شد پنج میلیارد تومن که شما باید بعنوان خمس پرداخت کنید.گفت:آقا جون خیلی زیاده حالا نمیشه یک فکری به حال ما کنید؟؟مثلا قسطیش کنید.بهش گفتم خب پنج تا یک میلیارد خوبه؟؟گفت نه پنجاه هزار تومنی نمیشه قسطیش کنید؟؟؟گفتم عزیزم الان شما در بستر احتضارید و حالتون خوب نیست پنجاه هزار تومن چهل سال طول می کشه.گفت خب پس بگذارید من فکرام رو بکنم خدمتتون عرض می کنم.این وسط بچه ها هم اخماشون تو هم بود که نکنه بابام این پول رو بده.می گفت همینطور که داشتم از منزلشون می رفتم به دم در نرسیده بودم دیدم صدای گریه بلند شد برگشتم دیدم از دنیا رفته است.به بچه هاش گفتم باباتون داره میره جهنم پنج میلیاردی که باباتون خمس نداده شما حالا بدین.گفتند بابامون می خواست خودش بده.ما هیچی به شما نمیدیم. 
ببینید برای کی این اموال رو جمع کردی؟وقتی میگه دنیا تو رو عبد خودش می کنه یعنی اینکه تو نمی تونی به دنیا دستور بدی اون هست که به تو دستور میده.چقدر از بچه ها هستند که پدرو مادرها رو جهنمی کردند,چقدر از دوستها هستند که دوستانشون رو جهنمی کردند.چقدر از معشوقها هستند که عاشقانشون رو جهنمی کردند.قرآن کریم می فرماید:عشقت را به سمتی ببر که به جهنم نروی.چشم به هم بزنی می بینی که دست و پات کار نمی کنه.مدام روی هم جمع میشه یکدفعه می بینی نه تنها جبران نمی توانی بکنی حتی نمی توانی دل بکنی
یکی از علمای مشهور مشهد که از بزرگان هستند و نمایندگی هفت هشت تا از مراجع تقلید رو دارند و از انسانهای بسیار بزرگواری است.ایشون تعریف می کرد که بعد از نماز یک پیرمردی اومد پیش من گفت حاج آقا تشریف بیارید منزل ما و خمس مارو حساب کنید منتها با این دستورالعملی که خدمتتون میگم.ببینید عبد دنیا به کجا می رسه.گفت دستور اینه که شما تشریف بیارید منزل ما و دو تا از اون هیکل دارها و میوندارها رو هم بیارید بعد وقتی خونه ی من اومدید من عبا می کنم از اینکه به شما خمس بدم.شما من رو ببندید و بزنید تا اعتراف کنم.بعد که اعتراف کردم میگم پول الان ندارم اونقدر منو بزنید تا بهتون بگم پولهای نقد الان کجاست,بعد پولهای نقد رو که برداشتید من رو همینطور بسته بگذارید و برید کلید خونه رو بدین به بچه ها تا بیان و من رو نجات بدهند.گفتم:این مسخره بازیا چیه؟؟گفت نه جاج آقا جون مادرت این کار رو بکن.بعد ما فکر می کردیم شوخی می کنه ولی به خاطر اینکه دلش نشکنه ما دو تا از این هیکل دارها رو برداشتیم بردیم.سلامی عرض کردیم و گفتیم پیرامون فرمایشی که راجع به خمس کردی خدمت رسیدم.پیرمرد گفت:کدوم خمس؟؟گفتم شما ماشالله اینهمه اموال دارید.گفت:کدوم اموال حاج آقا همش قسطیه به خدا من کلی هم به مردم بدهکارم و شروع کرد به قسم خوردن که اگر من یه قرون بتونم پول بدم.دیدم نه مثل اینکه شوخی نمی کرده.به اون دو تا گفتم ببندینش.آقا چکار می کنید شروع کرد به دادو بیداد کردن گفتم دهنش رو هم ببندید.بعد شروع کردیم به زدن.می زدیم اونم اعتراف می کرد می زدیم هی می نوشت .بعد دهنش رو که باز کردیم گفتیم شده سیصد میلیون.باز شروع کرد به دادو بیداد کردن که آقا ندارم.گفتم باز بزنیدش.اونقدر زدیم تا جای پولهارو لو داد.بعد هم پولهارو برداشتیم و از خونه بیرون اومدیم و کلید رو دادیم به بچه هاش تا نجاتش بدن.بعد دیدیم فردا شب اومد مسجد و گفت حاج آقا دست درد نکنه الهی من فدات بشم.ماه دیگه هم همین کارو بکن!!! یه همچین آدمی یه فضایی می گیردش یه حال خوبی بهش دست میده و متاثر میشه ولی به محض اینکه به سمت معشوقش برمی گرده اون معشوق مادی می پیچوندش.خیلی سخته که اگر کسی دل به دنیا بدهد بعد بخواهد دل از این دنیا بکَند
اغلب ما اینجوری میگیم که خدایا مال و اموال بده که بدیم در راه خدا و برای امام حسین و اهل بیت خرج کنیم اما نمی دونه که این مال و اموال که میاد با خودش عشق میاره . به قول امام سجاد(ع)تو اول زمینه ی عشق ناپذیری از انداد رو در وجودت تقویت کن,عشق حقیقی و واقعی رو در دلت حاکم کن بعد به سمتش برو
آقا خانم تشریف می بره برای کار فرهنگی,میره با چهار تا نااهل رفیق میشه از راه به در میشه.چون این نمی تواند با انداد مقابله کند.اگر کسی خواست برود به سمت دنیا و شهوات حتی برای مقابله باید اول عاشق باشد.علم با شهوت می سوزد,مال با شهوت می سوزد,مقام با شهوت می سوزد
امام کاظم می فرماید: بپرهیزید از شهوات که چون شهوانت به جوشش درآید حکمتها می سوزد.
عقلش هم می سوزد.فقط عشق است که نمی سوزد.عشق آنقدر داغ است که شهوات را ذوب می کند.تو عاشق بشو تو چمران بشو برو آمریکا.آمار بگیرید که چند درصد از این بچه هایی که از کشور به خارج رفتند علم بیاموزند تا بیایند و به سنگرهای داخلی کمک کنند چند درصدشون برگشتند!؟تویی که عشق نداری کجا پا میشی میری؟تو اول عاشق باش بعد بسم الله.ببینیدچند درصد از بچه هایی که نماز و سنگر و عبادت را ترک کردند برای اینکه درس بخوانند.بنابراین برای درس خوندن هم باید اول عاشق باشی.کتاب رو که باز می کنی چشم امام زمان رو ببین که داره نگاهت می کنه.هر یک خطی که می خونی عشق کن چون امام زمان داره نگات می کنه.برای امام زمان درس بخون,برای امام زمان زندگی کن , برای امام زمان بخور,برای امام زمان بخواب,برای امام زمان ازدواج کن با عمل.اون موقع دیگه پدرها و مادرها خیالشان راحت باشد.اگر فرزندانتان را عاشق بار آوردید رهایشان کنید تا بروند.چون هیچ کس نمی تواند آنها را منحرف کند.عاشق آخر منحرف شدنش طبق آیات قرآن کریم لغریدنه.پاش سُر می خوره می یفته تو بدیها دوباره سریع میاد بالا خودش رو می گیره و حرکت می کند
آخرین درجه ی انحراف عاشق لمه است.یعنی لغزش دارد.
بعضی از عاشقایی که درجه ی عشقشون پایینتره دو ماه طول می کشه بعضیها یک هفته و بعضیها هم به محض لغزیدن پنج دقیقه بعدش میان سر جای قبلیشون.خیالتون راحت باشه هر جای عالم که خواستید می تونید عاشق رو بفرستید.بنابراین عشق داشتن خیلی مهمه
بعد قرآن کریم می فرماید:پر کردن حسابها از پلهایی که هیچ سودی برای او ندارد.اصلا عاشق ماشین میشه.کلا یارو بریده.دنیاست دیگه.بعد میگه انعام(چهارپایان,همین نعمتهای حیوانی),بعد زمینها.
میگه رسیدیم خدمت سلمان داشت فوت می کرد.سلمان چهار صدو سی چهل سال عمر کرد.همینطور که سلمان داشت فوت می کرد و در حال احتضار بود دیدیم که داره گریه می کنه و اشک می ریزه و زیر لب این جملات رو میگه که: خدایا در حالی به سمت تو می آیم که مال دنیا بر گردنم سنگینی می کند و نمی توانم جواب این اموال را بدهم.
بعد که نگاه کردیم ببینیم این اموال چیه دیدیم یه کاسه ی گلیه یه سبده,یه دونه ملافه است که برای زیر روش استفاده می کرد با یه دونه منتقل برای آتیش درست کردن با دو سه تا استکان و لیوان.اموالی که آقا سلمان بعد از چهارصد سال جمع کرده بود ایناست.گفتند برای اینها داری گریه می کنی؟؟؟
این حرفها مال سیصد سال پیش نیست.برادر و خواهر که تازه می خوای زندگیت رو شروع کنی یک قدری مال داشته باش که لازمته.تا بخوای یک کمی بری طرف دنیا بیچارت می کنه.
اگر می خواهی عاشق خدا بشی باید مظاهر دنیا که برای ملت لذت بخشه برای تو عادی باشه.جلسه ی اول هم گفتم.اونجایی که تو احساس سیری نمی کنی,آنجایی که تو قرار و آرام می گیری نزد خداست.تو با خداست که آرام می گیری
و آخرین نوع از انداد
نوع چهارم:اهل کفر و شرک
آیه ی 22 سوره مجادله:
لاتجد قوما یومنون بالله والیوم الاخر یوادون من حادالله ورسوله و لو کانوا اباءهم او ابناءهم او اخوانهم او عشیرتهم
یکی دیگه از انداد یعنی مشابه گیریهای غلط که در قرآن معرفی می شوند مشرکین و کفار هستند.این آیه اینطور ترجمه می شود:
هیچ قومی را که ایمان به خدا و معاد دارند را پیدا نمی کنی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند.هر چند پدران یا فرزندان یا برادران و خویشاوندانشان باشند.
وقتی می گوییم دشمن خدا و رسول در واقع چند رده برای دشمنی داریم:
اولین رده
اولین رده:دشمن ناصبی معاند:
دشمنی که بر علیه خداوند توهین می کند و شمشیر می کشد و می جنگد.مصادیقش رو در دشمنان خارجی داریم.در امریکا و جهان غرب به طور اعم.مصادیق داخلی هم داریم.کسانی که ناصبی هستند و به مقدسات توهین می کنند.فحش می دهند و می جنگند.اسمش هم مسلمان و شیعه است اما سعی می کند که مقدسات شیعه را از رونق بیندازد.سعی می کند که حساسیتهای تو را نسبت به مقدسات کمرنگ کند.قرآن کریم اینها را هم جزو دشمنان معاند می داند.میگه اگر می خواهی با اینها مراوده داشته باشی این مراوده فقط و فقط به دو جهت است:
الف.کشف دسیسه ها و نقشه های آنان مراوده ی امنیتی و اطلاعاتی
ب.خنثی کردن دسیسه ها و مکر و نقشه هاشون یعنی مراوده ای که شما بری تاثیر بگذاری در جهت برطرف کردن اثرات منفی این شخص
هرگونه مراوده ی قلبی بین تو و دشمنان دین باعث کم شدن ارتباط قلبی تو بین خدا و خودت می شود.یعنی بچه شیعه ی مسلمان در دلش بغض شرک دارد.یعنی وقتی به یک سمتی می رود و لبخند می زند لبخندش لبخند مکرو ومکروالله است.داره مکر می کند.چون در برخورد با دشمنان مکار است.متاسفانه ما خیلی جاها داریم که آقایون فکر می کنند صداقت اصله.در حالی که صداقت در برابر دشمنان نه تنها اصل نیست بلکه حرام است.خداوند تبارک و تعالی می فرماید :شیعه در برخورد با بی صداقتی باید مکر کند.موردی ندارد لبخند بزند اما شیعه در ورای این لبخند باید بغض هم داشته باشد
شما رییس جمهور آمریکا و رییس جمهور روسیه رو دیدید که بارها در کنار همدیگر در یک سمینار خبری می خواهند صحبت کنند دست هم رو می گیرند و لبخند می زنند و...با خودم میگم که اینها خیلی مکارند.اینقدر مکر در مقابل دشمنان.همین رییس جمهور روسیه باور کنید از ما به آمریکا دشمن تر است اما چنان لبخند می زنه و بغل می گیره بعد هم می شینه حرفش رو می زنه و کوتاه هم نمیاد!! بچه شیعه تو رو دربایستی گیر نمی کنه.بعضیها میگن فرهنگ شیراز و تهران اینطوریه .در حالی که فرهنگ مردم ما ایران اینطوریه.مخصوصا در حق خدا ما نباید رودربایستی داشته باشیم.نشستی تو تاکسی اولی میاد به فلان جا فحش میده این تایید می کنه.دومی میاد تعریف می کنه این باز تایید می کنه.سومی میاد یکی به نعل می زنه یکی به میخ می زنه باز این تایید می کنه.چهارمی میاد.....باز تایید می کنه.دقیقا مثل قضیه ی ملانصرالدینه,به ملا نصرالدین هر چی می گفتند می گفت شما درست می فرمایید.یکی اومد بهش گفت مرد حسابی چه وضعیه؟اینوریه میاد میگی درست می فرمایی اونوریه میاد میگی درست می فرمایی.گفت شما هم درست می فرمایید
بابا غیرت داشته باشید.حق ندارید به خاطر رودربایستی و شرم و حیا کوتاه بیای.اولیاء خدا رو باید دوست داشته باشی باید بلند بشی,بعد که رفتیم تو حوزه ی مظلومیت تبدیل شدیم به حوزه ی منظلمیت در حالی که ما در اسلام منظلم نداریم.منظلم یعنی ظلم پذیر.در حالی که شیعه همیشه مظلومه,حرف حق همیشه مظلومه,خوبان همیشه مظلومند.اما منظلم نیستند.اباعبدالله مظلوم بود نه منظلم.
شیعه نباید تارف داشته باشد.در برابر رودربایستی ها بچه شیعه ی ما نباید رودربایستی کند.قرآن کریم می فرماید این از مصادیق ظلم پذیری و از مصادیق انداد و از مصادیق شرک است.
تو حق نداری به خاطر اینکه حالا دوستت یا فامیلت ناراحت نشود خدا را ناراحت کنی.خیلی از همین دو ستها و قوم و خویشها سر پنج هزار تومن دشمن خونی همدیگه میشن.اینجا رودربایستی نمی کنه چون حرف پول در میونه ولی به خدا که می رسه پای رودربایستی رو وسط می کشه.اصلا فکر نمی کنه که خدا اینجا تحت توهین واقع شده.چقدر کفار و مشرکین در حمایت از خودشون جدی هستند.
آقا امیرالمومنین در نهج البلاغه می فرمایند:آنقدری که اصحاب معاویه بر باطنشان غیرت دارند شما شیعیان علی بر حقتان غیرت ندارید
جملات علی(ع)در طول تاریخ جاری است.امروز هم همینطور ی است.آنقدر که صهیونیستها و جهان غرب بر باطنشان غیرت دارند بچه شیعه ی ما بر حق خودش غیرت ندارد.آنقدر که آنها در پی استثمار و استعمار ما هستند ما در پی سرویس دادن به آنها هستیم.بچه شیعه ی ما افتخار می کند که من پذیرش از دانشگاه فلان دارم.بابا ول کن مکر کن برو درس بخون.در موضع خودت نباید به هیچ عنوان رودربایستی داشته باشی.اباعبدالله برای ارزشهای دینی تمام ناموسش رو راه انداخت آورد کربلا.صد هزار تا سوال می کنند که چرا آقا اباعبدالله قافله ی زینب رو دنبال خودش راه انداخت در حالی که می دونست این بساطه!چون می خواست به تو بگوید که ما رودربایستی نداریم.برای دین خدا ناموسم رو هم خرج می کنم.دختر بچه ام رو هم میارم.آیا فکر می کنید که آقا امام حسین از وقایع شام خبر نداشت؟؟مگه اعتقاد به امامت نداریم!
مقدس بودن و آبرو و محبت همه دست خداست.هیچ کس نمی تواند به اینها لطمه برساند
اگر تیغ عالم بجنبد ز جای
نبرد رگی تا نخواهد خدای
شیعه ی ما داره غیرت خودش رو از دست میده.تو نسبت به کفار حق رفاقت نداری.اگر سر سوزن محبت مشرکین در دلت باشد به میزان بسیار بیشتر خداوند تبارک و تعالی عشق خودش رو از دلت خارج می کند.حالا فکر کن ببین می ارزه؟؟؟برای چند سال و چند ماه چرب تر خوردن؟برای چند سال در جای نرمتر خوابیدن؟برای چند متر اتاق بزرگتر؟!!!
مولوی:
عاشق و معشوق را در رستخیز دو به دو بندند و پیش آرند تیز
تو رو با همون چیزی که دوست داری در روز قیامت می بندند و با هم میارن تو میزان.حالا هر چی بگی که بابا ما فقط اینرو دوسش داشتیم.دوسش داشتی باید با هم باشید,اعمالشون رو با هم حساب می کنیم.گناهانشون رو نصف کنید.محبت یک تیغ دو دره.درسته که انسانهایی که اهل محبت هستند از عشق به خدا کلی برد می کنند اما اینطرف داستان رو هم ببین!
فایل صوتی مکتب عشق-قسمت چهارم
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1054&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1055&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1056&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1057&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1058&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
مجموعه سخنرانیهای آقاسید در محرم 86.(مکتب عشق)
http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=7067
تو دلم آتیش غمها,تو چشام هوای گریه
سرمو رو زانوی غم می ذارم برای گریه |
Edited by - یه قطره اشک on چهارشنبه 26 دی 1386 02:39:22 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: سه شنبه 25 دی 1386 : 01:16:15
|
آدرس سخنرانی(مکتب عشق-قسمت پنجم)در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=846&aid=2606
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:حسینیه سیدالشهداء-خیابان شهید آقایی
عنوان:مکتب عشق(قسمت پنجم)
کتاب شریف غررالحکم حدیث 4015 از آقا امیرالمومنین (ع):
ایاک ان تحب اعداءالله لو تسبیح ودک لغیر اولیاءالله فان من احب قوما حشر معهم
بپرهیز از اینکه عشق دشمنان خدا را در دلت داشته باشی.چرا که وقتی عشق اینها را در دل داشتی خداوند تبارک و تعالی در حشر تو را با اینها محشور می کند
بعد میگه بابا ما که عشقی نداشتیم تنها یک علاقه ای بوده اومدیم یه عکسی به دیوار زدیم.می فرماید ما به همین عکس روی دیوار نگاه می کنیم.ما که نمیایم ببینیم که در باطنت چی شده ما به ظاهر اعمال تو نگاه می کنیم
در جایی گفته می شود:
ما درون را بنگریم و حال را
کی برون را بنگریم و قال را
اما در جایی می فرماید: **تظاهرات تو از نظر ما بیانگر میل درونی توست.**
تو اگر این شخص رو دوسش نداری پس چرا عکسش رو به دیوار زدی؟میگه آقا ما این عکس رو زدیم به دیوار که اگر یک وقتی اشتهام خیلی باز شد بیام یه نگاه به این عکس کنم اشتهام کور بشه!!!طرف فکر می کنه حالا که خودش رو فریب میده فرشته هارو هم می تونه فریب بده. ما باید یک دلیلی بیاریم که انداد یعنی مشرکین رو در دلمان راه ندادیم.لذا آقا امیرالمومنین می فرماید میل به مشرکین داشتن باعث حشر شما می شود
در جای دیگر امام صادق (ع) می فرماید:
من احب شیئا حشره الله معه
اگر حتی یک شیء را دوست داشته باشی خدا تو را با اون شیء محشور می کند
داستانی هست که حاج ملا احمد نراقی نقل می کند از کسی که وقتی بر بالینش رفتند تا تلقین بهش بگویند میگه رفتیم بر بالینش هر چی بهش گفتیم که بگو اشهدان لا اله الله,هر چی بهش رسالت پیامبر و ولایت امیرالمومنین را تلقین می کنیم این یه شعر دیگه می خونه.مدام می گفت:این الطریق الی حمام منجاب.ما تعجب کردیم که این داستان حمام منجاب چی هست؟رفیقش گفت:من تعجب می کنم با اینکه الان هشتاد نود سالشه چطور این صحنه رو از یاد نبرده.آخه قضیه از این قرار بوده که منزلشون خالی بوده اینم دم در خونه ایستاده بوده یک خانمی از اونجا رد میشه می پرسه این الطریق الی حمام منجاب؟؟؟حمام منجاب کدوم طرفه؟؟این هم اشاره می کنه که داخل کوچه که رفتی درب اول سمت چپ.این می شده در دوم خونه ی همین بنده خدا.زنه هم از این در وارد میشه و فکر می کنه که حمام اونجاست.این یارو هم داخل میشه و در رو می بنده.زن که می فهمه در دام افتاده میگه چیه آقا؟ما اصلا خودمون اینکاره ایم بحثی درش نیست شما بفرمایید یه شیرینی و میوه ای بخرید تا ما هم یه دوش بگیریم.اینم خوشحال میشه که زدیم تو خال.این یارو به محض اینکه میره دنبال میوه و شیرینی ,زنه هم چارقدش رو برمی داره و در میره.بعد از اون که الان شصت سال هم گذشته کماکان این یارو حسرت اون گناه کبیره در ذهنشه و با همین هم محشور شد.یعنی شصت سال پیش یک فکر گناه و یک محبت گناه در دلش افتاده طوری که لحظه ی مرگ به جای گفتن اشهدان لااله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله این حرفها رو می زنه. آخه دیگه به چه دردش می خوره.برادرها و خواهر دقت کنند هر حبی را به دل راه ندهند.دل جای عشق هر بی سرو پایی نیست
هر چیزی,حتی لباس و پوشاک و خونه و زندگیت هر کدوم رو که لحظه ی مرگ می تونی دفاع کنی بهش عشق بورز . در روایات داریم که در منزلتون در جاهای مختلف نماز بخونید بعضیها در منزلشون در یک جای خاصی نماز می خونند.چون این شی ها و این اشیا در لحظه ی مرگ به دردت می خورند. ما هر دو روایت رو داریم که در یکی گفته شده یک مسجد خاص بروید و در روایت دیگه ای داریم که به مسجدهای مختلف بروید.ظاهرش این هست که شما یک جای خاص باید داشته باشی و در برخی از ایام باید جاهای دیگه هم بری.
اشیاء به داد ما می رسند.قرآن تو خونه ات اگر دوسش داری کمکت می کند.یا مثلا از کتاب کلیله و دمنه خوشت میاد اون میاد کمک می کنه(شغال زرد و گرگ ... )!بنابراین داستانهای علما حاکی بر این مطلب است که مثالی که شما بهش عشق می ورزی با قالب مثالی و برزخی خودش پشت سر جنازه ی شما داخل قبر می شوند.قبری که در عرش برای شما تهیه دیده اند
حاج ملااحمد نراقی و همچنین مرحوم شهید دستغیب هم در کتاب داستانهای شگرف نقل می کنند که مرحوم قاضی می فرمایند:
دیدم جنازه که حرکت می کند یک موجود بسیار بسیار بدمنظر و وحشتناک در حال راه رفتن پشت سر این تشییع جنازه هاست و یک موجود بسیار بسیار زیبا هم کنار این هست.این شخص رو که تو قبر گذاشتند این دو تا داخل قبر شدند بعد یک مقداری طول کشید دیدیم اون موجود بسیار زیبا, خونین و درب و داغون بیرون اومد جلوش رو گرفتم گفتم تو کی هستی؟؟گفت من محبتهای خوب این شخص بودم و اون محبتهای بدش و اون از من قویتر بود چون اون خیلی بیشتر به اون محبتها رسیده بود.
بنابراین تویی که می گویی عشق حسین دارم و هیچی نیاز ندارم درست نیست.بلکه ما یک حسین فقط داریم درست است.اما اگر هم حسین رو داری و هم بقیه ی محبتهای دنیوی بدان اگر آنها پرزورتر باشند اون عشقی برایت می ماند که پرزورتر است.خیلی دقت کنید چون خداوند بیشتر از اینکه به اعمال عبادی تو نگاه کند به محبت قلبی تو نگاه می کند.چه بسا گنهکاری که محبت زیادی دارد اما چون محبت به گناه نداشته هیچی با اون داخل قبرش نمی شود و چه بسا عبادت کننده ای که عبادات فراوان دارد اما محبتی به عبادت نداشته و چیزی از اون وارد قبرش نمی شود بنابراین عشق +محبت است که جواب می دهد.
فصل دوم:
ویژگیهای عشق آرمانی
مقدمه: امروز عشق یک کلمه ی بازاری است یعنی در همه جا به چشم می خورد شما برخی از اجناس رو اگر می خواهید بخرید باید به یک خیابان خاص مراجعه کنید و بعد در آن خیابان که مثلا بورس اون جنس هست به یک فروشگاه خاص مراجعه کنید و در اون فروشگاه در یک محفظه ی خاص و گاوصندوق می گذارند.بنابراین وقتی دنبال یک عشق حقیقی هستی تو این بازار عشق باید خیلی بگردی.چون الان در بازار عشق همه لاوی هستند.یکی فریب میده یکی اهل دسیسه و دغل است.یکی دیگه اهل عوام بازی است.بازار, بازار بدی شده یعنی نه تنها در مورد عشق مجازی,ر مورد عشق حقیقی نیز این قضایا به چشم می خورد.یکی از توصیه هایی که علماء و بزرگان به حقیر داشتند و ان شاءالله قصد داریم که انجام دهیم اینست که خیلی شاکی هستند از اینکه در کل کشور بازار عوامفریبی خیلی داغ شده.محبتها و عرفانهای عوامانه ی دروغی و اظهار نظرها و چشم باز و ذکرهای خرافی همه جا رو گرفته دقیقا مثل کبابی.یعنی نون داغ کباب داغ.هر کسی یک عده ای رو دور خودش جمع کرده و ما به خدا پناه می بریم از اینکه هیچگاه از مسیر دغل تو دین حرکت نکنیم.خلاصه این نظریه پردازی ها باب شده است.انسان تعجب می کند که چگونه برخی از مردم ما اینقدر عوامانه فکر می کنند.
وقتی پیامبر فرمودند:العوام کالانعام
مردم عوام مثل چار پایان می مانند و دقیقا همینطور شده.
می بینی طرف میره پشت سر هیشکی نماز می خونه که حالا مثلا آقا امام زمان اومدند و ما داریم نماز می خونیم.بعد هم می رفت عبایی که وجود نداشت رو تو هوا می گرفت و می بوسید.اینها حالشون خوب نیست.یا دیدید که طرف یک عده رو برداشته بود برده بود در یک بیابانی و به عوام می گفت که اینجا مکه است و اینم صحرای عرفات هست و.... و واقعا غصه می خورم که آقا تمام این خرافات به دلیل نبود شماست.مردم همه برای شنیدن حیران شده اند و امثال ما هم برای گفتن هم حیرانیم.زبان خیلی از بزرگترهای ما کلا بسته است.جوانها هم ایراد می گیرند که آقای فلانی چرا تو جمع نمیاد دو کلوم حرفی حدیثی کتابی و....!در حالی که زبان بسته شده وقتی بازار اینقدر الکی شده که آدم امروزی ما برای عشق خدا به هر کسی میره دل میده .طبیعیه که آقای بهجتها باید تو انزوا بروند.تازه خدمتشون هم که مشرف بشی فایده ای نداره چیزی بهت نمیگن و این جزو علائم ظهور آقا امام زمان است که فرمودند در آخرالزمان دین به قدری ظریف و حساس می شود که مومنی که دین دارد مثل کسی است که زغال گداخته ی آتش بر کف دست دارد و بر نخی راه می رود
بازار عشق حقیقی هم قسمت عوامانه اش بسیار بسیار داغ است.مثلا میگن آقا تو فقط عاشق خدا باش.خدا که به اعمال تو نیازی ندارد.تو به محض وصل شدن از عبادات ساقطی که تازه اینها از تفکرات کلاسیکش هست.عامیانه ترش این هست که آقا دلت پاک باشد.می دونید معنی دلت پاک شده یعنی چی؟یعنی به خدا ربط ندارد که تو چه کثافتی هستی فقط دلت پاک باشه.در حالی که بین عاشق و معشوق باید مناسبتی باشد.اگر تو در ظاهر و باطنت تمیز نباشی چگونه می خواهی با مرکز تمیزیها مناسبت داشته باشی.اصلا شما با اون نسبتی نداری.
الحمدالله در این دوره و زمونه عشقهای تفریحی هم باب شده.در یک جلسه ی نسبتا شلوغی در یکی از شهرستانها بود که بعد که نوار این بنده خدارو گوش کردم دیدم تمامش یک مشت اراجیف بود که به خورد این مردم عوام می داد تازه این یارو بیان هم نداشت.حرف که می خواست بزنه حروف رو نمی تونست درست ادا کنه
استادمون آقای فاطمی نیا می فرمودند:
رفته بودیم به یکی از مساجد شمال شهر منبر بریم.بعد خادم اون مسجد که یک پیرمردی بود اومد گفت حاجی دیروز من یه چیزی دیدم گفتم چی؟گفت دیدم ساعت دو بعد از ظهر تو اوج گرما یه پسری اومد رفت کتابخونه. بعد دیدم پنج دقیقه بعد هم یه دختری رفت تو کتابخونه.بعد هم دیدم این دو تا تو کتابخونه دقیقا صندلیهاشون رو مقابل هم گذاشتند بعد بهشون گفتم شما دو تا اینجا چکار می کنید؟گفتند داریم از عشق خدا صحبت می کنیم خود سازی می کنیم.بعد پیرمرده می گفت بهشون گفتم پاشو برو گمشو!!! ما نمیگیم خدایی نکرده اینها گناه کردنا.تفریح دیگه.ده ساعت از خدا صحبت کنیم. در حالی که عشق یک معنای خیلی بالاتر از این حرفهاست.
عشقهای شهوانی:
به نام خدا رسما شهوترانی می شود.که ایشالله در تالاری با فیلم نشون میدیم که شوربازاریه.من یک علامت سوال تو ذهنمه اونم اینکه بازار این مسائل تو جاهای دیگه راحت تره پس چرا از طریق خدا وارد اینکار می شوند؟ببینید نفس چقدر شیطانه.در حالی که جای دیگه بازار داغه خیلی راحته.
مولوی می فرماید:
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که آن گلهای تر دارد
دراون بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
عمر و دل و قلبت رو صرف کسی کن که ارزش داشته باشد.بابا احساساتت رو که از سر راه نیوردی.منظره هایی که در عالم می بینید بسیار مودب,بسیار نظیف و تمیز در جلسات مختلف,در ایجاد ارتباطها,در ایجاد رفاقتها,در زناشوییها و همسرگزینیها اینقدر مرتب و تمیز با هم می شینند و صحبت می کنند هر کی نگاه نکنه فکر می کنه که هر دو از حواریون حضرت عیسی هستند.بعد یک مدت که می گذره می بینیم همه چیز به هم ریخت بابت دل دادن تامل کن.دنبال کی باید گشت؟؟عشق و معشوق آرمانی کسی است که کمال دارد.
در جلسات قبل گفتیم که یکی از منشاهای عشق کمال خواهیه یعنی انسانها می خواهند نقص خودشون رو جبران کنند که گفتیم این نمی تواند یک منشا کامل برای عشق باشد.بنابراین یکی از گزینه های عشق آرمانی کمال است.
روزبهان بقلی شیرازی در کتاب ابهر العاشقین فصل 7 صفحه ی 47 مطلبی رو می نویسه که این بنده خدا ظاهرا با داعیه ی عرفانی بودن مطلب می نویسه که این مطلب رو از رو می خونم تا ببینید چقدر سطح عشق پایین آمده است.
بقای عشق به بقای حسن است.با تغیر عمر عشق در عاشق نقصان می گیرد زیرا که به غروب او عالم صورت متغیر می شود
یعنی ما یکدفعه ذهنمان به سمت معشوقی می رود که تمام حسن است و همیشه هم حسنش برایش می ماند و معشوق که عمرش بالا میره عاشق, تو عشق خودش, کم پیدا می کند و چون معشوق به سمت غروب می رود چون صورتش عوض می شود عشق نقصان پیدا می کند
آدم حالش از این تعابیر عرفانی به قول خودشون به هم می خوره
عاشق چون آفتاب حسن نیابد طلب از معدنی دیگر کند 
میگه وقتی جمال معشوق تمام می شود عاشق به سراغ معدنی دیگر می رود
اولا: این کار,کار بسیار کثیفیه.آخه این چه معنایی از عشق است
ثانیا: خودت چی؟یعنی خودت کمال مطلقی چون عاشق همیشه کمال مطلق است.چه پونزده سالش باشه چه سی سالش چه شصت سالش.فقط معشوقها بدبختها آفتاب حسنشون به تغیر می نشیند.متاسفانه تا این حد ادبیات عرفانی رو مستهجن کردیم.
عجب مدار که در کبر سن معشوق,در عاشق آن عشق کم شود
یعنی داره تایید می کند که اگر سن معشوق بالا رفت عشق عاشق کم می شود.ببینید تو رو خدا چه جفنگهایی می نویسند)تویی که بعضا پونزده سالته از این تعریف حالت بهم خورد چه برسه به فردا که بشه سی سال و پنج سالت.آخه این چه تعریف مبتذلی از عشقه؟
بنابراین وقتی به دنبال کمال می رویم کمال را سه قسمت می کنیم:
انواع کمال
الف:سریع الزوال
ب.بطیع الزوال
ج.کمال مطلق
باید پایه های عشق قلب تو با دین ما تطبیق پیدا کند و گرنه نمی تونی عاشق باشی و اگر عاشق نباشی دنیات خراب میشه
الف.سریع الزوال:که خیلی زود از بین می رود.مثل بوی گل,مثل طراوت گل,مثل خیلی چیزهایی که شما در زندگی می بینید مثلا لذت بردن از یک طعام که سریع الزواله.مثلا شما یک کیک خامه ای درجه ی یک رو چند دقیقه می تونی بخوری؟این میشه کمال سریع الزوال.یا مثلا شما چند ساعت محو یک منظره ی زیبا می شوی؟
ب.بطیع الزوال:یعنی یک مقداری طول می کشد تا این کمال زایل شود.مثل نعمت جوانی,مثل قدرت,مثل قدرت ورزشکاری و...که اینها بطیع الزواله. که بستگی به شرایطی دارد که شما رسیدگی می کنید.از اون به بعدش شما مجبور میشید یک جورایی بَزکش کنی.بَزک کردن.در آمار داریم نود درصد هزینه ای که زنان غرب انجام می دهند هزینه ی آرایش است.چرا اینجوریه؟به خاطر اینکه بطیع الزواله ولی می خواهد این را به کمال مطلق تبدیل کند.بعد می بینه که نمی تونه.بعد فکر می کنه که خیلی خشکل شده.این میشه بطیع الزوال.
ج.کمال مطلق:
دو تا عامل دارد:
1.مادی نباشد.
یعنی ممکن است در یک آدمی یک کمال غیر مادی باشد.
الان نزدیک به نوزده بیست سال از رحلت امام خمینی(ره)می گذرد .یک کمالی داشته که در این کمال اگر الان به تو بگویند حاضری که تموم زندگیت رو بدی که امام یک ساعت برگردد تو حاضری.بنابراین اولین شرط کمال مطلق اینست که مادی نباشد.یعنی اینکه این عشق با مادیات ایجاد نشده باشد.الان برخی از ماها از کتابها و نوارها و کتالهای درسهای عده ای داریم استفاده می کنیم که سیصد سال است که از دنیا رفته اند.بهترین کلمات رو راجع به عشق مثلا از کتاب الاشارات والتنبیهات ابوعلی سینا می آوریم که خیلی وقت است که از دنیا رفته است.اینها می شود کمال مطلق.بنابراین مادی نباشد چون ماده استهلاک می گیرد .عالم ماده عالم زوال است.ماده اهل تغییر است
2.عرضی نباشد
یعنی عاریه ای نباشد.یعنی مال خودش باشد.مثلا امشب ده تا مداح داریم یکیشون سبک و سوز و شعرش مال خودشه و نه تای دیگشون مال اینه.این نه تا می خونند تو مجلس تغییر و تحولی ایجاد نمی شود و اون یکی می خونه در مجلس تغییر و تحول ایجاد می شود.برای اینکه مال اون عرضی نیست مال خودشه. یا مثلا به شما میگن استاد دانشگاه کتاب مال خودشه,خودش تحقیق کرده و خودش نوشته.دانشجوها سرو دست می شکونند که با این واحد بگیرند.یکی دیگه هم هست که بیانش از این بهتره,سنش پایینتره,قیافه اش هم زیباتره هر جلسه دویست تومن هم بهت میده رو کتاب هم مسلطه.اما چرا دانشجوها به سراغ این نمی روند؟؟چون میگن این عرضی و عاریه ای است.تا اصل هست انسان دچار فرع نمی رود.
مولوی می گوید:وقتی اصل وجود دارد به فرع پرداختن مشکل ایجاد می کند
ما میگیم پدر علم فیزیک در ایران یا پدر علم شیمی در ایران.تا سالیان سال نظرات اینها در کلاسها رواج دارد.گرچه شیمیستها و فیزیکدان های بسیار زیادی هستند که شاید از این ها جلوتر باشند اما چون عاریه گرفته اند جواب نمی دهد. یا مثلا چرا آثار کتابهای بوعلی سینا و بو ریحان بیرونی و زکریای رازی می ماند؟؟چون مال خودشونه.الان در علم امروز در بحث قانون که راجع به پزشکیه از ابوعلی سینا جلو هست اما ابوعلی سینا چون اصل مال خودش بوده مهر و عشق بیشتر نسبت بهش ایجاد می شود
در مورد جمال هم همینطوره.یک عده جمالشون عاریه ای است.یعنی اینکه این جمال مال خودشون نیست.مثل اون جمله ای که در بحثهای سلوکی خدمتتون عرض کردم که یک وقت هست که شما به یک هنرپیشه ای میگی که شما بیا و نقش یک مادر شهید را بازی کن این چون هنرپیشه است میاد حس می گیره و گریمی می کنه که این صورت رو مصیبت بار نشون میده بعد هم می شینه و ساعتها تمرین ضجه زدن می کند و با حس گرفتن هم اشکش جاری می شود.شما این صحنه رو می بینید اما در اونطرف هم شما مادر شهیدی رو می بینید که واقعا مادر شهیده.نه حس گرفته و نه دوره ی هنرپیشگی دیده و نه خیلی کارایی که هنرپیشه ها انجام میدن رو بلده.بعد می بینی دو تایی با هم ضجه می زنند اما شما با ضجه ی مادر شهیدی که عاریه ای نیست تکون می خورید و این می شود عاریه ای نبودن بنابراین بحث جمال و کمال دو نوع است.باید عرضی و عاریه ای نباشد.مال خودش باشد.ذاتی باشد.مثلا یکی از شماها میاین سراغ من,خب ما هم زشته که خودمون رو خشمگین نشون بدیم لذا خیلی تصنعی و با لبخند میگم خوبی برادر!!!قطعا این رحمت,رحمت عاریه ای است.اصل رحمتش اون بالاست.شما وقتی در برابر خدا می نشینی,خدایِ ندیده و خدایِ صدایش را نشنیده چون رحمت مال خودش هست آدم از این رحمت کیف می کند.بعد به رحمت و محبت خلق که پناه می بری چون عاریه ای است به جایی می رسی که جا می خوری و خرد میشی.بعد تا می شینی زمین تازه به اصل می رسی خیلی وقتها ضربه خوردن ما از خلق عین رحمت خداست.
بارها این جمله ی شهید چمران رو شنیدید که:
خدایا ممنونتم که همه ی درها را از سمت خلق به رویم بستی تا تو را بیایم
ملک دنیا تن پرستان را حلال ما غلام مُلک عشق بی زوال!
بابایی که برای خودش فکر می کند که دارد عرفان درس می دهد و وقتی می گوید که عشق با کبر سن معشوق نقصان می یابد این آقا شهوترانی را با عشق قاطی کرده.بعضی از شما اقسام بسیار ناب عشق رو در مادراتون می بینید.بعضی وقتها پدرو مادرها با یک شورو شوقی فرزندشون رو میارن پیش من که یک اذون و اقامه ای تو گوشش بخونم.بعد میگه نگاه کنید حاج آقا چقدر خشکله,بعد نگاه می کنم می بینم..... !
چرا؟؟؟چون عشقی که من می خواهم به این داشته باشم به صورتشه.اما پدرو مادر عشقش به ذات بچه است.براش فرقی نمی کنه که چه شکلیه.مادر, بچه ای رو که هنوز ندیده میگه بیارینش الهی قربونش برم.
بنابراین ذاتا من و شما دنبال عشقی می گردیم که زوال نیابد.
استدلال بسیار زیبای حضرت ابراهیم در سوره ی انعام آیه 76 با ستاره پرستان:
فلما جن علیه الیل راکوکبا قال هذا ربی فلما افل قال لا احب الافلین
پس چون شب تار نمودار شد ستاره ی درخشانی دید گفت:این پروردگار من است,چون آن ستاره غروب کرد گفت:من چیزی که زوال یابد به خدایی نخواهم گرفت
آیا ایرادی دارد انسان به جمال و کمال عاریتی و موقتی دل ببندد؟ابدا.گفتم دل ببندد نه عاشق شود.مذهب عاشق ز مذهبها جداست.یعنی در مذهب عاشقان دل بستن مجاز است ولی عاشق شدن یک کلمه است. . حضرت آیت الله جوادی آملی می فرمایند:
فقط و فقط عشق به کمال مطلق عشق است و سایر محبت یا سایه
نکته:
دوری از کمال پنداری در ارتباطات:
برادرا و خواهرا!در دنیا عشق کامل وجود ندارد مگر خدا.کمال پنداری ماحصل ذهن کمال ساز توست.هیچ آدمی کمال مطلق نیست.هم صورتش و هم سیرتش زوال پذیر است.هیچ خوش اخلاقی همیشه خوش اخلاق نیست.هیچ خوشرویی همیشه خوشرو نیست.هیچ مهربانی همیشه مهربان نیست.هیچ مودبی همیشه مودب نیست.هیچ پولداری همیشه پولدار نیست.هیچ فقیری هم همیشه فقیر نیست.چرا که عالم,عالم تغیر است.بعضی از ما در ذهنمان کمال پنداری می کنیم:
کمال پنداری نوع اول:
راجع به کسی که وجود ندارد یک معشوق در ذهنمان می سازیم و بعد شروع می کنیم به دنبال این معشوق گشتن.این دیگه از اون مدلهای انحرافیش هست.چون هیچوقت گیر نمیاره
کمال پنداری نوع دوم:
یک موجودی که الان در مقابلمان هست رو صاحب کمال مطلق می دانیم.میگیم این همون چیزی است که باید به سراغش بروم.مثل این باید بپوشم,مثل این باید بخورم,مثل این باید بخوابم,مثل این باید حرف بزنم,مثل این باید عبادت کنم و....!بعد که جلو میری می بینی همه ی نقصها خودش رو نشون میده.چون فکر نمی کرده که همه ی ما معدن نقصیم.آدم معدن نقص است و کمال در انسانها اقلیت است چرا که همه اهل لغزشند!
یک وقتی براتون گفتم من در زمان جنگ شش ماه نماز جماعتم را ترک کردم.در حالی که یک رکعت از نماز جماعت می تواند انسان را در آن فضا دو سال جلو ببرد.چرا؟؟؟چون امام جماعت ما یک جک نیمه بهداشتی گفت.در حالی که مردم همینند.عدالتِ همه ی ماها ساقط هست.ماها داریم به فقه عمل می کنیم.در فقه نوشته عدالت آقا اگر ساقطه چون تو نمی دونی بگو قدقامت الصلوة الله اکبر.ما نباید دنبال کسی برویم که حتما عدالتش بر ما معرض شود.باید بی عدالتیش معرض نشود.آقا بنده خودم از بسیاری از سی دی ها و نوارهای سخنرانیِ کسانی که اگر اسم بیارم بهم میگن که شما داری تبلیغ عناصر ملحد رو می کنی مطلب خوب گرفتم.درسته که آدمای ملحدی هستند اما مطلب گرفتم.بحث اینست که ما باید در عالم بگردیم.گل مطلق و کمال مطلق خدا و اهل بیت.بقیه همه عرضی هستند.ما باید بتوانیم این عاریه ها را از اینورو اونور بگیریم.ممکن است راننده تاکسی که داره با تو صحبت می کند در صحبت هاش دو تا جمله ی بسیار حکیمانه داشته باشد.ممکن است اون معلم بد تو در سر کلاس صحبت خوب داشته باشد. فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه هنر ما اینست که دنبال کمال مطلق نگردیم.کمال مطلق را از میان آدمایی که دارای کمال مطلق نیستند جمع کنیم.بنابراین عشق رو اگر می خواهی به کمال ببندی کسی که دارای کمال مطلق باشد در جهان وجود ندارد.جانمازت رو جلوی خدا بنداز و بگو الله اکبر.دل ببند اما با اون شرایطی که گفتیم. بنابراین معشوق دارای کمال مطلق در جهان وجود ندارد مگر خدا و اهل بیت
آقای دولابی(ره):
غم کربلا غمها را از دل می زداید
زینب اسوه ی زنان ما نیست.زینب زنی است که مردانگی از او مردانگی آموخت.من خودم وقتی کم میارم متوسل به خانم حضرت زینب می شوم.یعنی به زندگی حضرت زینب(س)نگاه می کنم بعد می بینم که ما واقعا هیچ مشکلی نداریم.به قول آن شاعر : ندیده دیدگان تو خواب خوش
نرفته از گلوی تو آب خوش
هیچ گلی ندیده خندیدنت
مگر به لحظه ی حسین دیدنت
به کربلا چه با تو تقدیر کرد
که داغ یک روزه تو را پیر کرد
زمان جنگ یکی از همرزمان من نقل می کرد.می گفت یک شبی برای من روضه ی رقیه و زینب جا افتاد.می گفت اون شب با یکی از بچه هایی که شونزده هفده سالش بود رفتیم گشت شناسایی.بعد یک پلی بود زیرش یه مشت جنازه ی عراقی ریخته بود که بو کرده بود.دم پل که می ایستادی زیاد معلوم نبود.دو وجب که پایینتر می رفتی شیاری بود که ظاهرا آب درست کرده بود اونجا جنازه ها ریخته بود.می گفت ما این رو دم این پل گذاشتیم.من خودم هم یک شب دم اون پل بودم.جایگاهی بود که حد اتصال بین بچه های اطلاعات عملیات تخریب بود.یعنی بچه های اطلاعات می یومدن اینطرف و اونها ارتباط برقرار می کردند.این پسر شونرده هفده ساله رو ما گذاشتیم اینجا گفتیم بیست دقیقه دیگه ما میریم شناسایی می کنیم و برمی گردیم و اطلاعات رو به تو میدیم تو هم ببر برسون به بچه های تخریب.می گفت ما بیست دقیقمون شد یک ساعت و خورده ای.بعد این بنده خدا بعد که جنازه ها رو دیده بود با اون فضای بسیار تاریک اونقدر ترسیده بود که وقتی ما برگشتیم اومدیم دیدیم یکی دو ساعته نصف موهاش سفید شده.بعد اینجا من تازه فهمیدم یعنی چی که:به کربلا چه با تو تقدیر کرد...که داغ یک روزه تو را پیر کرد
میگه:این حسین تنها یک عاشق دارد آنهم زینب است.زینبی که می گوید و ما رایت الا جمیلا.لذا از گله کردن و دل گرفتگیهای خودم از ناراحتیهای جسمی و روحی خودم من شرمنده می شوم که ببین ما چقدر بی ظرفیتیم.از یک صبح تا ظهر سی چهل نفر از نزدیکان زینب رو سر بردند.تو اگر یکی از اینها رو ببینی کمرت خم میشه
یکی از دوستان در مشهد نقل می کرد:با یکی از رفقا از جلوی بیمارستان قائم مشهد می خواستیم رد بشیم.بعد تا اومدم فلکه و بپیچم سمت راست گفت از اونطرف برو از خیابان کوه سنگی برو.گفتم چرا؟؟اینطرف که نزدیکتره!گفت از جلوی بیمارستان قائم نه.گفتم چرا؟گفت:با مادرم میومدیم داشتیم از عرض خیابون رد می شدیم بعد چون برف و یخبندون بود مادرم پاش لیز خورد جلوی من خورد زمین.این کمرش رگ به رگ شد و من هر موقع از اونجا رد میشم این صحنه به ذهنم میاد و نمی تونم تحمل کنم. حالا شما ببینید زینب چه کرد از سه چهار سالگی تا لحظه ی آخر عمر
تو رو خدا امشب به حضرت زینب بگو که باب گله رو تو دلت ببنده . یکی از جانبازها نامه داده که یاد جانبازهای قطع االنخاع بکنید که بیست ساله درد دارند.زخم بستر می گیرند زخمها چرک می کنه و بو می گیرند یک بساطی دارند
خواهرا برادرا! یک کمی قوی بشید.از عمه ی امام زمان قدرت بگیرید سرباز محکمی برای امام زمان باشید المومن کالجبل الراسخ مومن مثل کوه می ماند
باب گله رو ببند.نه به دوستان و رفیقات گله کن,نه به پدرو مادرت و نعوذبالله نه به خدا.راضی باش.
جمله ی آقا امام حسین در آخرین لحظات,در آخرین نفسهاش در گودی قتلگاه که ملائکه تعجب کردند فرمود:
الهی رضا برضائک تسلیما لامرک و قضائک

فایل صوتی مکتب عشق-قسمت پنجم
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1060&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1061&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1062&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1063&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1064&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1065&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
مجموعه سخنرانیهای آقاسید در محرم 86.(مکتب عشق)
http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=7067 تو دلم آتیش غمها,تو چشام هوای گریه سرمو رو زانوی غم می ذارم برای گریه |
Edited by - یه قطره اشک on جمعه 5 بهمن 1386 02:19:03 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: چهارشنبه 26 دی 1386 : 02:19:44
|
آدرس سخنرانی(مکتب عشق-قسمت ششم)در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=846&aid=2608
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:حسینیه سیدالشهداء-خیابان شهید آقایی
عنوان:مکتب عشق(قسمت ششم)
نکته ی اول:
در بحثهای فلسفی داریم که هر چیزی که در وجود شما میل به آن دارد قابلیت میل به آن وجود دارد. یعنی هر چیزی که انسان آرزو می کند در وجود عموم انسانها قابلیت اینکه به اون چیز برسیم هست.مثلا بقا.کلمه ی آب حیات رو اون واضعی که وضع کرد و آن کسی که برای اولین بار کلمه ی آب حیات را اختراع کرد از اون آدمهایی مثل خودمون بوده که میل به بقا داشته.وقتی میل به بقا هست معلوم می شود که انسانها اهل رسیدن به بقا هستند.فنا مال انسانهایی است که دنبال بهانه می گردند.فنا مربوط به انسانهایی است که به مرکز بقای مطلق راه پیدا نمی کنند.بنابراین مشخصا کمال حقیقی وجود داشته که ما در آن کنکاش و جستجو می کنیم.یعنی ماها با کمالها و جمالهای موقتی و عاریتی سیراب نمی شویم و بایستی دنبال این کمال بگردیم!
نکته ی دوم:
بحث واسطه ی رسیدن به کمال بود که یک استدلال شیطانی گاهی وقتها اتفاق می افتد .این استدلال اینطوری هست که واسطه ای را که برای رسیدن به کمال انتخاب کردیم این واسطه یواش یواش خودش جای کمال رو می گیره.یعنی قرار بود که این شخص,این وسیله,این شهر,این حوزه و... وسیله ای شود و ما را به کمال حقیقی برساند اما یواش یواش خودش موضوعیت پیدا می کند نه طریقیت.یعنی مسیر نیست بلکه خودش کمال می شود.استدلال شیطانیش این هست که میگه من به این وسیله به خدا می رسم از اونجایی که مثلا اگر یک وقت این وسیله نبود انسان گیر می کند.وقتی گیر می کند یعنی اینکه شما با این وسیله مشکل پیدا کردی.شما از اینجا قصد دارید به اون طرف شهر برید لذا اولین ماشینی که شمارو ببره سوار میشید.تا کجا؟؟مثلا تا دو تا چهارراه اونطرف تر.ولی به محض اینکه مسیرش رو کج کرد شما پیاده میشی و یک وسیله ی دیگه ای را سوار میشی.اما اگر شما در تاکسی نشستی و گفتی که هدف من فقط تو تاکسی نشستنه و این تاکسی شمارو یک جای دیگه ای برد و شما هم رفتی بدان که دچار اشتباه شدی.متاسفانه بزرگترین مشکل اخلاقی مملکت ما اشتباه در تطبیق است.یعنی همه ی آدمها فکر می کنند که دارند کار خوبی انجام می دهند.هر کسی که باهاش صحبت می کنی حالت صحبت کردنش و حرکتهای بدنش نشانگر این هست که من دارم درست میگم و حق مطلق با منه.این میشه اشتباه در تطبیق!
انسان باید چک کند و بگوید آیا من وابسته ی به این وسیله شدم و اگر نباشد با وسیله ی دیگری نمی توانم بروم؟و اگر احیانا این کتاب و این محل و این آدم و این شهر نبود دیگه وسیله ای برای رسیدن به اون هدفم وجود نداره؟آدمی که عادت کرده خسته بشه فردا از عبادت هم خسته میشه.امروز از گناه خسته شده نه از اینرو که به خدا عاشق شده.یکی می بینی از روی عشق به خدا گناه رو ترک می کنه و هجرت می کنه این شخص وسیله رو پیدا کرده است.اما یک نفر می بینی از گناه خسته شده چون دلش رو زده بعد میگه حالا برم یک جای دیگه آدم بشم.در حالی که اونجا هم بره دلش رو می زنه چون با دلش دارد حرکت می کند نه با عشقش.
نکته ی سوم:
ناامیدی از رسیدن به کمال مطلق :
یعنی انسانها می گردند و بعد از یک مدتی از رسیدن به کمال مطلق ناامید می شوند چون از اول کمال مطلق رو در چیزی غیر از خدا بررسی می کردند.مبهوت یک جا, یک انسان و یک چیزی می شوند این یعنی اشتباه.چون این نمی تواند کمال مطلق باشد موجودات ما همه غیر از خدا و اهل بیت ناقصند.
این جملاتی که در بازار عشق ما امروزه مصطلح است که آقا تمام وفای خودم را به پاش ریختم اما بی وفایی دیدم.در حالی که آدمها همینند یعنی اندازه ای که سرویس میدی باید سرویس بگیری در غیراینصورت باید قطع رابطه کنی.یا میگه آقا یک عمر برای بچه هام جون کندم در حالی که می خواستی بچه هات رو متدین بار بیاری و گرنه یک عمر جون کندن برای بچه ها جواب نمیده که تو چون حالا جون کندی اونها هم برای تو جون بکنند.بعد میاد میگه دنیا دنیای بی وفاییهاست در حالی که دنیا دنیای عقلانیت است .تو عقل داشته باش تا بی وفایی نبینی.تو در پای مجاز,تو به دنبال مجاز دویدی حالا که رسیدی میگی کو آب!؟بنابراین عشق به اون معنایی که به کمال مطلق برسی وجود ندارد.می بینی چهار تا از مردم محبت می کنند چهار تا بی محبتی می کنند.چهار تا از مردم مرد و چهار تا نامردند.وقتی به این سمت می روی باید هزینه اش رو هم بدی.در ضرب المثل فارسی هم داریم که تویی که خربزه می خوری پای لرزش هم بشین.اینهمه ما و بزرگترهای ما داریم میگیم که جوان مواظب باش که این دنیا,دنیای خطرناکیه با عقلت برو نه با عشقت!
خداوند در حدیث قدسی فرمود:تنها جایی که هرچقدر سرویس بدی بسیار بیشتر به تو سرویس برمی گرده خونه ی من هست.اگر من رو فراموش کنی دنیا دنیای زحمت و تنگی ها و مضیقه هاست!
اینهایی که میگن مردم تنگ نظرند آدمایی هستند که خدا رو خوب نمی شناسند.یک وقتی داشتیم تو مسیر تهران شیراز می یومدیم با یکی از دوستان جامون رو عوض کردیم و دوستم شروع به رانندگی کرد .بعد اتوبان تهران -اصفهان به سمت شیراز کامل نشده بود یکدفعه دیدم این بنده خدا نگه داشته و فحش کشیده به یکی دیگه از راننده ها.گفتم چی شده؟؟گفت مردک فلان با سرعت زیاد داره در این لاین از اتوبان خلاف میاد.ما دیگه نخوابیدیم و نشستیم بغل دستش دیدم دوباره شیشه رو کشید پایین و شروع کرد به دروبری گفتن به یکی دیگه که آقا مملکت پلیس نداره صاحاب نداره.بعد یک کمی جلوتر که رفتیم دیدیم بیشتر داره میاد بعد یک کمی که نگاه کردیم دیدیم یه لاین هم اونطرفه مردم از اونطرف دارند میرن.گفتم باباجون تو داری خلاف میری چرا سر مردم داد می زنی!??? 
انسان باید در مسیر درست حرکت کند وقتی درست حرکت نمی کنه به سختی می یفته.
در دنیای امروز دنبال کمال مطلق گشتن خلاف جهت هم حرکت کردن است..بدان لاینی که داری در اون حرکت می کنی اشتباست در لاین خودت حرکت کن.این راهی که تو میری تو را به کمال نمی رساند
در دنیا کمال مطلق وجود ندارد کمال مطلق مال خداست.می خواهی دل ببندی و بی وفایی نبینی به خدا نگاه کن
نکته ی چهارم:
خریداری جمال و عشق:
دو تا مقوله هست یک عده هستند که خریدار زیبایی هستند و یک عده هستند که دنبال عشق می گردند.آن کس که خریدار زیبایی است مثل کسی هست که رفته خرید کنه زنبیل دست گرفته.به طوری که تو قفسه ها نگاه می کنه هر چی که چشمش رو گرفت انتخاب می کند.اگر پولش زیاد باشد همه رو انتخاب می کند.به این دلیل که چشم انسان تنوع را می پسندد
به قول حافظ
شهری است پرکرشمه و حوران ز شش جهت
چیزی هم نیست ورنه خریدار هر ششم
لذا انسان اگر دنبال جمال بگردد تمام جمال دنیا رو هم در اختیارش بگذارند باز راضی نمیشه.زیباییهای کل دنیا تورو با همین وزنت نمی تونه ارضاء کند.الان تو دلش میگه حالا یه کمیش رو بدین من قول میدم ارضاء بشم در حالی که قولت الکیه.برای اینکه در طول زندگی دیدی که چیزهایی رو که به دنبالش دویدی وقتی بهش رسیدی ارضاء نشدی بنابراین این میشه تکلیف جمال.
در دعای ابوحمزه داریم:
اگر خیر می خواهی پیدا نمی شود مگر نزد خدا!
هیچکس جز خداوند تبارک و تعالی خیر مطلق برای ما نمی خواهد.یعنی انسان,معشوقی از دنیای مجازی برای خودش پیدا کند که فقط و فقط برای او خیر داشته باشد.درسته که اولاش اینطوریه(ادب و بشین و پاشو چاکریم و نوکریم) اما یواش یواش توقعات معشوق ایجاد می شود.یعنی معشوقان مجازی از عاشقان عالم توقع دارند.یعنی تنها دل تو و زبان تو برایش کفایت نمی کند
باید به سمتی برویم که نه تنها کمال دارد و خیر مطلق است بلکه کمال آفرین هم هست
سوره ی آل عمران آیه ی 26
قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر
عزت دست تو,ذلت دست تو,پایین دست تو,بالا دست تو,ملک دست تو,جهان دست تو,آخرت دست تو.تو همه ی اینهارو با دیدگاه خیر به من نگاه می کنی و بعد میگه معشوقی هستی که بر همه ی اینها توانایی داری
مرحوم حضرت امام در کتاب اربعین حدیث صفحه ی 127 می فرمایند:
اگر .... دنیا را کمال پنداشتی و به آنها عشق ورزیدی ماحصلش حرص است
الان خیلی مصطلح شده میگه پول باشه همه چی هست.حداقل برو یک کارشناسی بکن ببین پولدارها همه چی دارند؟پول باشه همه چی هست یک شعاره.شعاری که همه دارند فریاد می زنند و کسی هم جرات ندارد بگوید آقا فریاد نزن .حتی در منابع خیلی بزرگتر می گویند که پایه ی دین و ایمان اقتصاد است.به اقتصاد مردم برسید تا شکمشون گرسنه نباشد بعد به سراغ دینشان بروید.امام می فرماید: اگر این را کمال دانستی و گفتی پایه ی مملکت اقتصاد است ماحصلش حرص است.شما به جای اینکه در مملکت انسانهای سیر پرورش بدهید انسانهای حریص رو پرورش می دهید.اگر می خواهید مشکل شهو ت جوانان حل شود با ارائه ی شهوات که نمی توان مشکلشون رو حل کرد..اگر فکر می کنی که با شهوت می توانی مشکل شهوت رو حل کنی باختی.اگر فکر کردی که با پول می توانی مشکل اقتصاد رو حل کنی باختی چون اینها کمال نیست.
در ارشاد...دیلمی جلد 1 صفحه ی 116
حدیث قدسی:ذکر خلقی نعمایی و احسن الیهم و حببنی الیهم فانه لا یحبون الا من احسن الیهم چقدر خداوند واقع بینانه صحبت می کند.می فرماید:داود نعمتهای من را برای خلق بشمار.اگر یکی به سراغت اومد شروع کن نعمتهای من را برای او بشمار.که عزیزم خوبی؟چشمهات سالمه؟گوشهات می شنود؟زبونت حرف می زنه؟معدت سالمه؟؟خانواده و سرپناهگاه داری؟؟و...طوری که قرآن کریم می فرماید شما حتی اگر بخواهید نعمتهای مرا بشمارید نخواهید توانست چه برسد به شکر.و محبت آنها را به سمت من جلب کن.این مردم بعضی وقتها چشمهاشون رو بر نعمتهای من می بندند.مثل پدرو مادرهایی که دارند برای سعادت این بچه جون می کَنند ولی این بچه نمی فهمد و توقعات بسیار بالاتری دارد.بعد میگه چرا؟؟چون مردم این مدلی هستند.مردم به کسی عشق می ورزند که بهشون محبت کنی.بنابراین از شرایط معشوق اینست که به انسان محبت کند و اگر معشوقی به تو محبت نمی کند لیاقت عشق را ندارد.چون خداوند می گوید که من می خواهم به شما اثبات شود که من لیاقت عشق شما را دارم.بنابراین ای داود به مردم بگو که من چقدر بهشون خوبی کردم.چقدر این حدیث قدسی قشنگه!!
عشقهای یکطرفه بر هم زدن قوانین خلقت است.عشقهای یک طرفه مسببه.تنها مسیری که در آن تنفر است.خداوند می فرماید به مردم بگو که من چقدر خوبم.از زیبایی و جمال و کمال من رو بگو.به سمت کسی بروید که او به ما محبت می کند.اغلب فکر می کنند که معشوق باید ناز کنه و عاشق هم باید نیاز داشته باشد.در حالی که ارتباط دو طرفه است.چون اگر اینطوری بود خداوند به داود نمی فرمود:که داود به مردم بگو که من دارم احساس نیاز می کنم.کمال و جمال مطلق برای اینست که من احساس نیاز به شما دارم.شب تا صبح چند بار صدا می زنم و دائم این عاشقهای مثالی خودم رو دارم نگاه می کنم.
برادرا و خواهر!خدا از همه جنبه اهلیت دارد که تو عاشقش شوی
دومین شرط:معشوق آرمانی غیر مقید به زمان و مکان باشد
یعنی موقتی نباشد.یعنی نگوییم که آقا دو روز در شبانه روز یا دو روز از هفته یا دو ماه از سال یا مثلا پنجاه سال از هفتاد سال معشوق خوبیه.بنابراین مقید به زمان نباشد.یا مثلا وقتی رو فرمه معشوق خوبیه در حالی که نباید مقید به مکان باشد.یا مثلا ایشون وقتی می رویم مسافرت یا زمانی که پای تلویزیونه یا زمانی که به سینما می رویم یا زمانی که می رویم خونه ی مامانش اینا آدم خوبیه!!
عیوب این عشق:
1.ناکامی
عاشق دوست دارد همونقدری که 24 ساعته عشق می ورزد معشوق هم 24 ساعته حواسش بهش باشد
2.سلامت روحی و روانی عاشق به هم می ریزد
عاشق به افسردگی و حسادت مبتلا می شود.حساس می شود.حتی این عاشق دیگر خوبیهای معشوق را هم نمی بیند.
سومین شرط معشوق آرمانی:جدابیت
اینست که داری جذابیت باشد
مولوی می فرماید:
همه را بیازمودم به تو خوشترم نیامد
چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
میل به زیبایی در انسانها وجود دارد.
حضرت علامه طباطبایی شعر بسیار زیبایی می گوید:
مهر خوبان دل و دینم همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
این بزرگوار اینجا رسما می گوید:انسان زیبایی و جمال را دوست دارد
مناجات محبین:
إلهی من ذالذی ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلآ
خدایا اگر یک کسی فقط بچشد که تو چی چی هستی اصلا جای دیگری نمی تواند برود.در تاریخ علما داریم که خانم گوهرشاد زن ظاهرا فاضله ای بود و مسجد گوهرشاد رو هم ایشون ساخته.بعد یک روز این خانم داشته رد می شده یک کارگری ایشون رو می بیند و شدید دل می بندد به طوری که این بنده خدا بیمار عشق او می شود حتی در منزل می یفتد.بعد که می پرسند چشه؟؟میگن بابا این بنده خدا عاشق شده.مادرش میگه بریم خواستگاری.میگه عاشق گوهرشاد آقا باقر شده.مادرش به سراغ این زن فاضله می رود و موضوع را مطرح می کند.میگه مشکلی نیست من فقط یک شرط دارم و شرطم رو اگر اجرا کند من در خدمتم.کارگر خوشحال میشه و حمام و لباس نو و...!بعد که خدمت این خانم می روند ایشون میگه شرطم اینست که یک چله کنار حرم امام رضا شب تا صبح احیا بگیری بعد از چهل روز ما در خدمتتونیم .بعد از اینکه چله تمام شده بود میگن طرف ادامه داده بود گفتند آقا نمی خوای بری خواستگاری؟گفت :نه دیگه.چون به اصلش رسیدم.به قول مرحوم آشیخ رجبعلی خیاط که می فرمود:وقتی به اندام این صبح نگاه می کنی یادت باشد که یوسف آفرین دیگه چیه؟
نکته ی پنجم:
در زیبایی,زیبایی نسبی است.اگر در عالم مجاز و عالم حیوانی بروی نسبیت زیبایی شما را به تکثر می رساند.شما را به جایی می رساند که با اینکه بهترین خانه را دارد اونجا رو رها می کند در بیابان زندگی می کند بعد از مدتی رها می کند در قایق زندگی می کند.دیدید پولدارها نمی دونند پولشون رو چطوری خرج کنند قایق می خرند دو هفته در دریا زندگی می کنند بعد می بینند اونم نمیشه می روند در کره ی ماه زندگی کنند و...بیچاره دیوانه شدند.آدمی که در دام کثرت گرایی می افتد بدبخت و بیچاره می شود.اصلا زندگی برایش نمی ماند.در ارتباطات و در شهوات هم همینطوریه.یعنی بعد از یک مدتی زیباییها عادی می شود و چون عادی می شود نشان دهنده ی اینست که یک زیبایی هست که عادی نمی شود.گفتیم میل دل تو نشان دهنده ی بودن آن چیزی است که میل را کَند.
شرط چهارم برای اهلیت معشوق:
معشوق طالب خیر برای عاشق است.زلیخاها عاشق نیسند که یوسف ها را در بند می کنند.معشوق دنبال کسی می گردد که عاشق راحت باشد نه اینکه عاشق در بند باشد.
محبت ظاهری می گويد كه معشوق بايد طوری رفتار كند كه عاشق خوشش بيايد اما محبت واقعی می گويد عاشق بايد طوری رفتار كند كه به صلاح عاشق باشد.پسرم دخترم بسيار تو را دوست می دارم سی سال است كه تو را بزرگ كردم و لحظه ای نمی توانم از تو جدا شوم اما خير تو در اينست كه در يك جای ديگری از اين كره ی زمين بروی و برای مصلحت خود تلاش كنی.
كسی كه پنج تا از پسرانش شهيد شده بودند ازش پرسيدند كه مشكلی نداريد؟گفت:من پنج تا از پسرانم را به خير رساندم اما در مورد اين دو تای ديگر نگرانم!!
وقتی به معشوق می رسی معشوق واقعی طالب خير انسان است.طالب خير توست نه طالب خير خودش.آقا می بينی كه مشكلی ندارد و تو اگر باشی خوشحال هم هست اما خير تو در رفتن و نماندن است.بعضی وقتها در زمان جنگ بچه ها پشت خاكريز به هم می رسيدند می گفتند تو هنوز شهيد نشدی؟؟با اينكه خيلی دوسش داشت و از بس دوسش داشت اينهمه خير رو براش می خواست.لذا عاشق و معشوق طرف مقابلشون رو در بند نمی كشند.
خيرخواهی بسيار سخت است و لازمش اينست كه شما كاملا در پيشگاه معشوق پودر شده باشيد.خير خواهی يعنی اينكه عاشق و معشوق فقط و فقط طرف مقابل را ببينند.حالا در كل عالم بگرديد ببينم چند تاشو می تونيد پيدا می كنيد يا من تحبب اليه و هو غنی حميد بگرديد پيدا كنيد.گوشه ای از عشقهای مجازی ولو كاملا پنهان يك ميزان از خودخواهی وجود دارد و هيچ كاريش هم نمی شود كرد.شما يك معشوق و عاشق را بياور كه اين ارتباطی كه خداوند در حديث قدسی می فرمايد خيری اليك نازل و شرك اليك سائد.اين ارتباط بين اين دو تا باشد يعنی عاشق دائما اذيت كند و معشوق هم دائما خير بفرستد.همچين معامله ای هر جای خلقت در اين هشت هزارو هجده سالی كه حضرت آدم به روی كره ی زمين آمده اگر پيدا كرديد بگين كه من فردا شب اعلام كنم.
درمناجات شعبانيه می فرمايد:خدايا هر كس كه می خواهد مرا تحريم كند بكند اما تو مرا تحريم نكن.حضرت امام فرمودند آمريكا تحريم می كند آقا از ما می گيرد و چه بدبخت است.بعد ميگه اگر تحريم كند چی ميشه؟آقا فرمودند جشن می گيريم.خدايا همه چی در اختيار تو هست و چه كسی می خواهد آبروی تو را ببرد.وقتی انسان عاشق معشوقی می شود كه در مقابل بدی خوبی می فرستد.وقتی عاشق معشوقی می شود كه در اين ارتباط يك طرفه راضی است خداوند در آخرين روايت قدسی می فرمايد من راضيم.يعنی خداوند اين معشوق جسارت نباشد اما خفت را دارد به خود می خرد.حالا در كجای عالم همچين ارتباطی هست؟خدايا تو مرا تحريم نكن عالم هر كاری كه می خواهند بكنند.خدايا تو منو زمين نزن عالم هر چی می خواهند به سر من فشار بيارند
پنجمين شرط توبه پذير بودن معشوق:
ايشالله در فردا شب كه شب توبه هست بحث می كنيم.
بررسی علل عصيان و گناه عشاق:
1.ناآگاهی از مرام معشوق
معشوقش را نمی شناسد .چه در مجاز و چه در حقيقی.اولين شرط برای عشق ورزی شناخت مرام است.مرام يعنی سيستم اعتقادی.عشقهای سينمايی و سريالی و داستانی و رمانی رو بی خيال شويد .چون عشق حقيقی اينست كه عاشق اگر از مرام معشوق اطلاع نداشته باشد عصيان و گناه می كند
2.غفلت از مرام معشوق
غافل می شود.می داند كه معشوق از اينكار بدش مياد ولی يادش ميره
بحارالانوار جلد 14 صفحه ی 379
يا عزير.اذا وقعت فی معصیةفلا تنظر الی .... و لكن انظر من ....
وقتی به يك معصيت رسيدی اونهايی كه ميان ميگن كه در اين مملكت شتر رو دارند با بارش می برن تو گير دادی كه اين 2 زار رو حساب كردی يا نه؟؟بابا تو نمی دونی اينجا چه خبره و مردم چه گناهانی كه نمی كنند اونوقت تو گير دادی به چار لاخ مو چهار سانت پاچه.همين ول كن بابا حوصله داری خلاف اين حديث قدسيه كه می فرمايند:وقتی داری گناه می كنی نگاه نكن كه اين گناه بزرگ يا كوچيكه.ببين در مقابل چه كسی داری گناه می كنی.
مثلا از در دبيرستان يا دانشگاه وارد شدی با اينكه دربون آدم بسيار محترمی هست بهت ميگه می خوای رد بشی از تو باغچه و از روی چمنها رد نشو دور بزن از اونطرف رد شو.اما حركت می كنی از تو چمنها رد ميشی بعد كه سوت می زنه ميگی بابا رد شدم ديگه.اما يك وقت هست دم در كه می رسی مسئول حراست دانشگاه مياد بهت ميگه از تو چمنها رد نشی عمرا رد بشی.با اينكه هر دو يك چيزی گفتند اما عظمت فرمانده آن كسی كه فرمان داده است ميزان گناه را كم و زياد می كند.اگر يك آدمی در اين دنيا به تو بگويد كه تو حق نداری كه صد هزار نفر را بكشی ولی اگر صد هزار نفر را كشتی اگر اون يه آدم باشه معلوم نيست كه زياد خبری بشود اما اگر خدا به تو بگويد كه حق نداری يك جمله بگويی و دل يك نفر به درد بيايد ولوبيست ثانيه من اين را نمی گذرم.اينجا عظمت خدا نشان می دهد كه اين فرمان بايد اطاعت شود
رسيد به جنيد بغدادی سوال كرد چه كنم كه به نامحرم نگاه نكنم گفت:فراموش نكن قبل از اينكه نگاه تو به حركت درآيد نگاه ديگری مراقب توست.الم يعلم بان الله يری
حركات كوچك ما تحت نظارت خداست وقتی انسان معشوقش رو خداوند می گيرد نسبت به كوچكترين ناراحتی معشوق حساس می شود.مثلا بهش ميگن مرد حسابی آدم پيرهن زرد می پوشه با كت خاكستری؟ميگه خانم گفته.ببين چقدر كوتاه اومدی.در مقابل خودمون چقدر متواضعيم بعد كه به خدا می رسه اين گناه كبيره هست؟؟؟ببخشيد فلان گناه رو چند بار می تونيم انجام بديم تا كبيره نشده؟؟اصلا اين طرف عظمت خدا را درك نكرده.درسته كه خداوند ارحم الراحمينه اما هنگام نماز با ارحم الراحمين كه نماز رو شروع نمی كنی اول ميگی الله اكبر.خدا خيلی بزرگتر از اين حرفهاست.اما عرفان وارداتی و عرفان غربی و عرفان مسيحيت منحرف با يك ارحم الراحمين شروع می كنه و با يك ارحم الراحمين هم ختم می كنه ولی وقتی به عشق می رسی ميگی الله اكبر..آقا امام سجاد زمانی كه می خواستند به نماز بايستند رنگ از رخشون می پريد.موقع وضو گرفتن آقا چندين مرتبه بر دست راستشون آب می ريختند اما دستشون از عظمت خدا خشك می شد دوباره می ريختند.ببينيد خدا چه عظمتی دارد!
در قضيه ی مفصل يوسف و زليخا وقتی كه زليخا درها را بست و اعلام كرد كه يوسف به سمت من بيا وقتی اين اتفاق افتاد يك بتی بود كه زليخا آمد و روی اين سنگ پارچه انداخت و گفت اين بت من است و من شرمسارم از اينكه اين مرا ببيند در حال اين عمل خطا.در آخرين جمله ای كه يوسف گفت مولوی اين داستان را به شعر در آورده:
تو از روی سنگی شدی شرمسار
مرا شرم نايد به پروردگار
يك بزرگی ,يك عالم و متقی كه می بينيم دست و پای خودمون رو جمع می كنيم در حالی كه كسی كه دارد ما را می بيند خيلی بالاتر از اين آقاست.رقيب و عتيبی كه , از دو طرف تكون كه می خوری ياددادشت می كنند.حتی در دلت می گذرد برای تو يادداشت می كنند.اينقدر تو تحت نظارتی!
ما يك زمانی سحر های ماه رمضان خدمت يكی از بزرگان در مشهدكه هنوز هم هستند و خدا حفظشان كند می رفتيم و ايشان شرح دعای سحر را می گفت كه چه مجلس باصفايی بود هفت هشت نفر هم بيشتر نبوديم بعد يكی از بچه ها دوربين هنديكن گذاشت اون بزرگوار پرسيدند اين چيه؟چيه؟؟گفت:گذاشتيم تا يك يادگاری برای بعدها باشد.بنده خدا يك كمی عباش رو مرتب كرد آيينه ی كوچيكی داشت درآورد و بعد ريشهاش رو هم مرتب كرد.بعد گفت:آقای فلانی زودتر می گفتی ما قبلش يه حمومی بريم و...بعد همينطور كه اشك در چشماش حلقه زده بود گفت امشب بچه ها مناجات دعای سحر بی مناجات دعای سحر فقط يك جمله می خوام بگم اگر من و تو به اندازه ی يك هنديكن ژاپنی برای چشم خدا ارزش قائل بوديم روزگار اين نبود.
آثار عصيان عاشق و گناه عاشق:
ا.سقوط از جايگاه خود
كتاب شريف الاقتصاد صفحه ی 20:
از امام صادق(ع) نقل می كند كه خداوند تبارك و تعالی بر بنده ی مومنش چهل پرده دارد و هرگاه گناه كبيره ای از او سر زند يك پرده از او كنار می رود.يعنی اينكه خداوند تبارك و تعالی برای بنده اش چهل حرمت قائل است.
وقتی انسان عصيان در مقابل معشوق می كند.جدا فكر كن اين گناه چی برای تو دارد كه از 24 ساعت از شبانه روز هفده ساعت مشغول گناهی هستی كه هيچی براش ندارد..بعضی گناهها خيلی مفته اصلا معلوم نيست چكار داريم می كنيم.آدم قلبش درد می گيرد.خوش به حال آنهايی كه جوان و نوجوانند.چهل تا گناه كه كردی بعد از اون خداوند می فرمايد من ديگه اصلا كاری به تو ندارم.يعنی ديگه بعد از چهل گناه خداوند ما را نمی پذيرد؟چرا می پذيرد, اما ادعای عشق نداشته باش كه عشق و عاشقی بساطش برچيده شد.
برای زندگی عشق لازم است.
دعای 48 صحيفه ی سجاديه:
الهی اتيتك مقرا بالجرم والاسائة الی نفسی
ميگم خدايا من فقط يك چيز دارم.كشيشهای نفسی نصفيش رو گرفتند اقرار گناه رو بايد تو پاك شدن بدونند نه برای پدر روحانی.تورو خدا اگر يك جايی يك معشوقی پيدا كردی كه از اين ساده تر راه بازگشت به تو نشان می دهد ما خدارو ولش كنيم بيايم دنبال معشوق شما
لااله الا انت سبحانك انی كنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و كذلك ننجی المومنين.
خدايا در رب بودن تو شكی نيست.تو خيلی خوب عبوديت می كنی و اين منم كه عبوديت و بندگی بلد نيستم.من از ظالمين هستم.ناراحتی؟ناراحتيت را برطرف می كنيم
فایل صوتی مکتب عشق.قسمت ششم
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1104&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1105&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1106&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1107&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1108&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
مجموعه سخنرانیهای آقاسید در محرم 86.(مکتب عشق)
http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=7067 تو دلم آتیش غمها,تو چشام هوای گریه سرمو رو زانوی غم می ذارم برای گریه |
Edited by - یه قطره اشک on جمعه 5 بهمن 1386 02:35:12 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: پنجشنبه 27 دی 1386 : 02:22:24
|
آدرس سخنرانی(مکتب عشق-قسمت هفتم)در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=846&aid=2612
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:حسینیه سیدالشهداء-خیابان شهید آقایی
عنوان:مکتب عشق(قسمت هفتم)
ویژگیهای عاشق آرمانی از دیدگاه مکتب پویای تشیع:
ویژگی 1.پایبندی و صداقت:
مخالف با عشق موسمی یا عشق مجازی, وابسته به ابزارها عشق پایبندی یا عشق صادقانه یا عشق آرمانی است. در ویژگیهای معشوق رسیدیم به اینجا که هیچکس در عالم لیاقت معشوق بودن را ندارد مگر خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت(س).انسان وقتی به سمت خدا نگاه می کند هرآنچه که در مسیر باشد قابلیت عشق ورزی دارد .پس معشوق می شود مسیر خدا.آیه ی شریف قرآن راجع به اینکه در مسیر خدا انسان می تواند عشق ورزی کند همه بلدین اهدناالصراط المستقیم.صراط مستقیم یعنی مسیرخدا.هرآنچه در صراط مستقیم قرار داشته باشد چون هدف غایی و نهایی آن خداست قابلیت عشق ورزی دارد.حالا اگر یک چیزی در مسیر خدا نبود یعنی شما دلت خواست که دوسش داشته باشی شما اسم این رو محبت می گذارین.انسان ممکن است حتی سگی را دوست داشته باشد.
در مورد عشق آرمانی گفتیم عشقش صادقانه و عشق پایبندی باشد.
وحشی بافقی:
عشق و اساس عشق نهادند بردوام
یعنی خلل پذیر نگردد بنای عشق
آنها که نام آب بقا وضع کرده اند
گفتند نکته ای زدند و بهای عشق
یعنی در حقیقت تمام بقای عالم به عشق حقیقی برمی گردد.عشقی برای انسان عشق است که دائما از لحظه ای که شروع کردی الی لحظه ای که فوت کردی و حتی بعد از فوت در برزخ و بعد از برزخ در قیامت بر این عشق بتوانی صادق باشی لذا صادق بودن و پایبند بودن و موسمی نبودن در کلمه ی عشق بسیار مهم است.در مباحث مقدماتی عرض کردم که یک شعری در ادبیات غنی انگلیس وجود دارد که ترجمه ی فارسیش این می شود که عاشق به معشوقش می گوید که:اکنون شش روز تمام است که شدید عاشق تو هستم و اگر هوا مناسب باشد شش روز دیگر هم عاشقت خواهم ماند .
به این عشقها می گویند عشق موسمی.یعنی انسان برای عشقش یک انتها قائل می شود.بعد این انسانها چون در مجاز می چرخند سن و سالشون یک کمی که بیشتر از جوانی می شود به یک نظریات جدیدی می رسند که عشقی در عالم وجود ندارد برو فکر نون و آب باش.عشق همش حرف است و....!چرا؟؟؟چون در مجاز رسید به اینجا که موسم عشق مجازی تمام شد ولی در حقیقت عشق,عشق حقیقت و پایبندی است.عشقی است که شما در آن عشق,پایانی برای آن منظور نمی کنید.
فایده این ثبات در کتاب شریف غررالحکم حدیث 9957 از قول آقا امیرالمومنین:
می فرمایند:سبب الائتلاف والوفا
یعنی دلیل اینکه الفتها باقی می ماند صداقت و وفاست.
وفا محبت را باقی نگه می دارد و بی وفایی یعنی موسمی حرکت کردن باعث می شود که انسان در دام جدایی بیفتد.پایان تمام عشقهای موسمی جدایی است چون از اول بنا بر پایبندی نبوده است.اما وقتی به عشق حقیقی می رسیم تو اصلا نمی توانی جدا شوی.اینقدر ارتباط قوی برقرار می شود که تو اصلا نمی توانی جدا بشوی به خدا و به آنچه که در مسیر خداست.لذا یک خانه شاید از آجرو سنگ و گل ساخته شده تحت عنوان خانه ی کعبه که هزاروخورده ای سال است که مردم بهش عشق می ورزند و پول خرج می کنند به این معشوق برسند و دور این معشوق بگردند و اشک بریزند چون در مسیر خداست.هیچوقت عشق مسلمانان به خانه ی کعبه پایان نمی گیرد چون موسمی نیست.لذا اگر صد بار هم توفیق رفتن به خانه ی کعبه داشته باشد باز دنبال دفعه ی صدویکم است.یعنی عشقهایی که در مسیر خداست روزبه روز پررنگ تر می شود.اما عشقهایی که در مسیر خدا نیست روز به روز نقصان پیدا می کند.
بنابراین فایده ی این ثبات اینست که انسان وقتی با صداقت حرکت می کند می تواند برای همیشه این عشق را در دلش داشته باشد
هر که اندر عشق صادق آمده است
بر سرش معشوق,عاشق آمده است
گر به صدقی عشق پیش آید تو را
عاشقت معشوق خویش آید تو را
در این فراز داریم به انتقال عشق اشاره می کنیم.یکی از کلمات بسیار مهم در عشق برای پایبندی و ثبات,بحث انتقال است.یعنی بعد از مدتی که تو به معشوقی عشق ورزیدی و بعد از مدتی که صدق و پایبندی را در تو دید ارتباط برعکس می شود یعنی جای عاشق و معشوق عوض می شود.در حقیقت دیگه معشوقی در بین نیست.مثلا میگن آقا دو تا کبوتر عاشق. ارتباط ما با خداوند تبارک و تعالی چگونه است؟؟یعنی در مسیر خدا اول ما باید عاشق شویم تا خداوند تبارک و تعالی هم عاشق ما شود؟می گوییم نه اینجا ارتباط برعکس است.خداوند فطرتا عاشق ماست و ما باید خودمون رو نشان بدهیم.انتقال باید از اینطرف انجام شود.در ارتباطات مجازی شما باید در عشقت آنقدر پایبندی و صداقت نشان بدهی تا معشوق بالاخره رنگ عوض کند و جایگاهش از معشوق به عاشق انتقال پیدا کند و او هم عاشق تو شود.در ارتباط حقیقی به سمت خدا دقیقا همین ارتباط برعکس می افتد که روایت اون رو در جلسه ی قبل به طور کامل گفتم که عرض کرد به عزیز گفت به بندگان من بگو که من چقدر خوب هستم تا قدر من را بدانند یعنی خداوند دارد پایندی و صداقتش را اعلام می کند!
و خداوند در جای دیگر می فرماید
که اگر بندگانم در عشقشون نسبت به من موسمی هستند و بندگی بلد نیستند و ودر مقابل من که قرار می گیرند سر را که به سمت رب بالا می کنند هزاران رب و ارباب دیگر هم در اطرافشون منظور است.روایت می گوید اگر بندگان من حتی آداب معشوق بودن را بلد نیستند منِ خدا با این معشوقهای خودم طوری برخورد می کنم که هر کدوم از اینها که میاد در خونه من,من فقط و فقط طوری تمرکز می کنم که گویی همین یک بنده رو دارم(در حالی که من یکی هستم و اینها بسیار) 
ببینید چقدر در این عاشقی صداقت است.بعد که این عشق انتقال پیدا کرد و هر دو عاشق هم شدند دیگر غیر را در این ارتباط عاشقانه راه نمی دهند و اصل بعدی مشخص می شود
ویژگی 2 :عدم مشارکت غیر در ارتباطات عاشقانه:
بحارالانوار جلد67 صفحه ی 22 از امام صادق (ع):
دلیل الحب ایثارالمحبوب علی من سواه
از دلایل عاشق اینست که عاشق غیر از معشوق چیزی اطراف نبیند
در واقعه ی قهرمانه ی عاشورا اصحاب اباعبدالله تنها صدایی را که به گوششون می شنیدند صدای حسین بود.تنها چیزی را که می دیدند حسین بود.تنها کاری که می کردند فرمان حسین بود
برخی از ما آنقدر در درجه ی عشق بالا می رویم که اجازه می دهیم نوع عشقمون رو خداوند معرفی نماید.
لطیفه ی نکته دار:
غلامی اربابی داشت که مریض شد بعد که دکترآوردند ببیند چی شده گفتند ایشون مشکل خاصی در جسمش ندارد بلکه مشکل روحیه.بعد یک روانکاو آوردند که ببینند چِشه! بالاخره متوجه شدند که عاشقه.ارباب اومد گفت ببینم چته بابا جون.غلام گفت:عاشقم.ارباب بهش گفت عاشق چی هستی؟؟گفت:عاشق هر آنچه شما بفرمایید!!!!
درسته که این لطیفه هست اما حقیقت اینست که دردرجات بالای عشق و علی الارواح التی حلت بفنائک حتی معشوق انتخاب نمی شود.اهدناالصراط المستقیم:هر چه خداوند در مسیر خودش بفرماید.الان مثلا باید جهاد کنی؟چشم.باید کنار امام بمانی چشم.باید از امام فرسنگها دور شوی چشم.یا نه اصلا باید در خانه بنشینی و سیب زمینی پوست بگیری چشم.یا امام جماعت یک ده کوره بشی بازم چشم و....!لذا اصلا معشوق را انتخاب نمی کند و بعد که چشم را گفت هرآنچه که وظیفش هست می شود عشقش.
رشته ای برگردنم افکنده دوست
می کشد هرجا که خاطرخواه اوست
یعنی انسان به جایی می رسد که انتخاب نمی کند تو بحثهای انسان و نفس هم براتون گفتم که یکی از مشکلات ارتباط ما با خداوند انتخاب کننده بودن در عبادات است
امام صادق رفتند غلامی را انتخاب کنند و چون با چشم دل نگاه کردند گفتند این غلام خوبه.همه گفتند آقا ما از این بهتر هم داریم.آقا گفتند ازش سوال می کنیم ببینیم چطوریه.آقافرمود:غلام شرایط شما چیه؟؟لباس چه می پوشی؟گفت هر چه شما بدهید.کجا می خوابی؟هر جا شما بفرمایید.کِی می خوابی و چقدر می خوابی؟هر چه شما دستور بدهید.چه می خوری؟؟هرچه که شما برای خوردن به من بدهید.چکار می کنی؟؟هر کار بگویید.آقا اینجا فرمودند:رشته ای برگردنش افکنده دوست. یعنی وقتی عشق به آن درجه می رسد در مقابل معشوق انتخاب نمی کنی.مثلا در زندگیهای امروزی می گویند که این دختر و پسر باید با هم تفاهم داشته باشند.تفاهم یعنی جمع نظرات دو نفر کنار همدیگر قرار بگیرد تا به نتیجه ای برسد.در حالی که ما در بحث عشق که از این چیزها نداریم.البته شاید در شرایط عشق مجازی تفاهم یکی از راهکارهای رسیدن به یک زندگی قابل تحمل است.اما در زندگی عاشقانه اصلا تفاهمی در کار نیست بلکه عاشق در برابر معشوق مطیع مطلق است.
در کل تاریخ اسلام یک کلمه بیاورید که زینب نامی در مقابل حسین نامی یک جمله سوال کرده باشد که چرا؟؟؟بلکه تماما سکوت مطلق بود.هر آنچه معشوق بگوید
لذا آیه ی شریفه ی قرآن وقتی می خواهد که عاشقان را معرفی نماید می فرماید:
اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم
از خدا و صراط مستقیم در مسیر هر چه شنیدی بگو چشم.بحث نکن که تا بحث تو کار اومد عشق نقض می شود.لذا عاشق اهل بحث نیست.
عاشق هیچ چیز غیر از معشوق را نمی بیند و از معشوق هیچ توقعی ندارد غیر از یک توقع که اجازه بدهد عاشقش بماند.عاشق ماندن یک مساله ی قلبی است.نه اینکه بگوید اجازه بدهد کنارش بمانم.بلکه به معشوق بگوید شما هر جا دوست داری برو ولی اجازه بده که من در دلم عاشق تو بمانم.وقتی انسان به سمت معشوق می رود و از معشوق چیزی می خواهد چرا بعضی از اولیاء خدا در اولین مرتبه که قصد دعا دارند دیدید که در دعای اهل بیت هم داریم که ابتدا از دعا کردن استغفار می کنند که خدایا فکر نکنی که ما داریم دعا می کنیم و تو را برای این دوست داریم که دعاهای ما را استجابت کنی بلکه دعا می کنیم برای اینکه فرمودی ادعونی استجب لکم
دعاهای ما چیز خواستن از تو نیست بلکه اطاعت از توست.
گر از دوست چشمت بر احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست
وقتی میری در خونه ی خدا می نشینی اطاعت مطلق داشته باش .هر آنچه خدا بفرماید.لذا مسیر برای معشوق مشخص نمی کند. متاسفانه در زندگیهای امروز ما عشق خیلی درش گم شده است.در زندگیهای امروز ما که عشقی در کار نیست.هزار تایی ده هزارتایی صدهزار تایی یکی!!!
لذا اطاعت محض.وقتی می گوییم عاشق عبد است در صفات اهل بیت ما می فرماید عبد صالح,عبد ذاکر,عبد عاشق.در زیارت ائمه غیر از رسول خدا که می گوید:السلام علیک ایها العبد الصالح.عبد یعنی ساکت.لذا چشم در دنیا نمی دَوونند که انتخاب کنند بلکه سکوت می کنند.
وقتی به اینجا می رسد معشوق تاب غیر را ندارد.خداوند تبارک و تعالی در بزرگترین گناه کبیره که گفته من خیلی بعید است که اگر توبه نکنی ببخشم حتی در جایی خداوند فرموده که من این گناه را نمی بخشم.این گناه شرک است.شرک یعنی شریک گرفتن.یعنی معشوق ما تحمل اینکه یکی کنارش باشد را ندارد
در یک بحث بسیار مفصل راجع به زن و مرد از امام سوال کردند و امام فرمودند: خداوند تبارک و تعالی صفات خودش را بین زن و مرد به جنسیت تقسیم کرده بعد شروع کردند صفات رو گفتن که بحث بسیار مفصلیه و باید چند جلسه این بحث رو شرح داد.در یک تکه ای امام فرمودند:من جمله خداوند شریک نخواهی خودش و معشوق بودن خودش را به زن اهدا کرده است.لذا اگر شوهری برای زنش بزرگترین جنایتها را مرتکب شود می تواند او را ببخشد اما اگر برایش شریک ایجاد کند نمی تواند او را ببخشد.بعد فرمودند که این صفت حسادت زن صفت شریک نخواهی خداوند است که به زن اهدا کرده است
داستانی در تاریخ آمده و امام صادق هم نقل می فرمایند:
ایشان می فرماید حضرت سلیمان به زبان حیوانات هم آشنا بود یک روز دو تا گنجشک داشتند روی یکی از شاخه های درخت کنار خانه ی حضرت سلیمان که مشرف بود به تراسی که حضرت ایستاده بود این گنجشک نرو ماده داشتند با هم صحبت می کردند.گنجشک ماده تو قهر بود و نره داشت ناز می کشید که تورو خدا برگرد به قرآن اینطوری نیست.داشت توضیحات می داد.بعد گنجشک نر به گنجشک ماده گفت تو هر کاری بگی من می کنم اصلا می خوای یه خونه ی خوب دو نبش اون بالا برات درست کنم و....!بعد گفت به جون خودم اگر الان امر کنی همین الان با نوکم این سلیمان رو با قبه اش می گیرم و پرت می کنم اونطرف کره ی زمین.سلیمان به اینجا که رسید بهش گفت چرا اینقدر خالی می بندی.گفت تو می تونی با نوکت تخت و تاج من رو بگیری پرت کنی اونطرف کره ی زمین!؟گفت:آقا اینقدر سخت نگیرید تو عاشقی لاف زدن اشکالی نداره.بعد گفت آقا حالا که شما تشریف آوردید و شنیدید بابا هر چی میگیم حاج خانم محل نمی گذاره. سلیمان رو کرد به گنجشک ماده و گفت چیه بابا؟مشکلت چیه؟؟گفت:این میگه عاشق منه اما شنیدم با یک گنجشک ماده ی دیگه ای سَرو سِر داره.و اگر راست میگه که عاشق منه چرا چشمش دنبال یک نفر دیگست!؟؟حضرت گفتند که نه من با علم نبوتم به شما میگم که این عاشق شماست و ایشالله با هم خوش باشید و این کارارو نکنید.بعد که این صحبت تموم شد ماده به قول پیامبر اعتماد کرد و رفتند سر خونه و زندگیشون.
بعد می گویند که سلیمان یک چله گرفت و می گریست از باب این جمله ی گنجشک ماده که:اگر این عاشق من است چرا چشمش دنبال غیر است!!!
انداد یادتون هست!چرا چشمش دنبال انداد است.چرا می زنه برسه به یک جای دیگه.اگر واقعا برای من داره زندگی می کنه: ما خلقت جن والانس الا لیعبدون.اگر خلقش کردم که آدم شود و خودش هم قبول دارد چرا به راه دیگری می رود؟چرا عمری که بهش دادم لحظات بسیار بسیار کمی از اون رو صرف من می کند.اغلبِ عمر دارد دنبال اربابهای دیگر می رود.این نگاه,نگاه یک معشوق است که از عاشق توقع دارد که شریکی برای او نگیرد!
بحارالانوار جلد 95 صفحه ی 226 از آقا اباعبدالله:
الهی تو که هستی که اغیار را از قلوب دوستانت ازاله کردی تا غیر تو را دوست نداشته باشند.(ماذا وجد من فقدک )کسی که همه ی دنیا مال او باشد ولی تو را نداشته باشد و تو را گم کرده باشد چه پیدا کرده است.( و ما الذی فقد من وجدک)اما اگر کسی به تو برسد تو مسلط به همه ی عالم هستی دنبال چه می خواهد بگردد.(لقد خاب من رضی دونک بدلا)ای سینه زنها و هیئتیها هر کس غیر از تو معشوقی انتخاب کند بدرستی که محققا ضرر می کند یعنی اینکه آقاجون ضررت رو در دنیا به تو نشان می دهند.
جمله ی بسیار زیبا:
اگر قلبت برای خدا باشد یعنی جایگاه خدا در قلب تو باشد پس خدا در قلب تو ست و وقتی خدا در قلب تو ست مرکز قدرت عالم نزد توست بنابراین تو دیگر لازم نیست که به عالم التماس کنی بلکه عالم به تو التماس می کنند که بهشون نگاه کنی!!
که در روایات هم داریم که قلب مومن حرم ماست .و قبره فی قلوب من والاه .قبر اباعبدالله در قلب کسی است که تمام قلبش را دربست به آقا عبدالله داده باشد در مسیر خدا و صراط مستقیم
روایت داریم که:
من کان لله کان الله له
کسی که دلش را در اختیار خداوند قرار بدهد خداوند به او می گوید که من مال تو هستم.کسی که برای خدا زندگی می کند خداوند می گوید که من با تمام قدرت و اختیاراتم در اختیار تو هستم
بنابراین این می شود قدرت عشق.اگر عاشقی ثبات داشته باشد,موسمی نباشد و در مسیر خدا عشق بورزد تمام جذابیتهای عالم به سراغش می آیند.یعنی طرف می شود مرکز توجه عالم چون خداوند در اختیارش است
ویژگی 3:کتمان عشق از نامحرمان
پیامبر اکرم(ص):
من عشق و کتم و عف ثم مات فهو شهید
در عشق مجازی یک تعریف دارد و در عشق حقیقی تعریف دیگری.
در عشق مجازی:
در عشق مجازی می گوید:کسی که عشق بورزد و عشقی در دلش ایجاد شود بطوری که قابلیتی که جلوتر برود را ندارد.مثلا عشقی که قابلیت وصال در دنیا ندارد.بعد می بیند که اگر این عشق را یک کمی جلوتر ببرد پاش به گناه باز می شود و کتمان کند و عفاف بورزد و جلویش را بگیرد و بعد بمیرد چون منِ خدا می دانم حتی کتمان عشق مجازی و عفاف نسبت به عشق مجازی چقدر سخت است به او ثواب شهید می دهند.
اما در عشق حقیقی:
آیا عشق خدا را هم باید کتمان کنیم؟؟یعنی این روایت به عشق حقیقی هم برمی گردد؟کسی که عاشق خدا می شود آیا باید داد بزند و به همه بگوید که من عاشق خدا هستم یا نه کتمان کند و کسی نفهمد!؟؟اینجا دو بعد دارد.در یک قسمت باید تظاهر کنی و افتخار کنی که عاشق خدا هستی و یک قسمتش رو باید کتمان کنی و آن صحبتهای عادیه.یعنی اینکه عاشق خدا هستی اطاعتش رو هم می کنی.حی علی الصلوة که می گوید با افتخار کارمون رو رها کرده برای نماز می رویم و با افتخار روزمون رو می گیریم و با افتخار ظاهرمون رو با دستورات شرع و توضیح المسائل همراه می کنیم.اما وقتی درجات بین تو و خدا بالا گرفت در آنجا برخی از مسائل را نمی گویی.عاشق و معشوق اگر محرم اسرار نباشند یکی از این دو طرف ببیند که آن یکی حرفهای سر را اینطرف و آنطرف می گوید رابطه را قطع می کند که دقیقا این اتفاق در ارتباط با خداوند می افتد.بعضی وقتها ممکن است یک اتفاقی,یک صحنه ای,یک الهامی,یک مکاشفه ای,یک حالت خوشی در ارتباط با خداوند برای شما اتفاق بیفتد که اگر یک ثانیه از این حالت خوش رو لو بدی دیگه از این خبرها نیست!
حافظ:
آنکه را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
لذا برادرها و خواهرها در اولین قدم نسبت به کسانی که ادعای مکاشفه دارند بدبین باشند.بدبینی در اینجا دستور دین است.به محض اینکه دیدی کسی دارد از اسرار بین خودش و خداوند بدون مقدمه می گوید و اصلا هم نمی شناسی بدبین باش.یک وقتی می بینی آیت الله فلانی میاد همه ی عالم و آدم می شناسنش بزرگوار و فقیه و مجتهد است.که این شخص شاید اسراری را هم مجاز باشد که بگوید.حتی از بزرگان اسراری را بهشون دستور می دهند که بگویید و بعضی از بزرگان اسراری رو بهشون دستور می دهند که اینها را بنویسید.
مرحوم علامه طباطبایی فرموده بودند که مرحومین نراقین(حاج ملا احمد نراقی و حاج ملا مهدی نراقی)پدرو پسر که ملا مهدی صاحب کتاب جامع السعادة و ملا احمد صاحب معراج السعادة در واقع کتب پایه ی اخلاقی :
ایشان فرموده بودند که اینها به میزان قدر و ارتباطشون در عالم هیچوقت شناخته نشدند یعنی اینکه یک اسراری رو با خودشون می برند.
علامه جعفری فوت می کند و بعد از فوت می فهمند که ایشان چشم بصیرت داشته است.دستور داشته برای اینکه مردم بدانند که آقا این درجه هم قابلیت رسیدن بهش وجود دارد شما بگو که بعد از فوتت اعلام شود.یا بعضی علماء ممکن است در همین عالم حیات نشان دهند مثل آقای نخودکی و آقای بهاءالدینی و....!اینها آدمهای معتبری بودند نه هر ننه قمری از هر کوچه و خیابون و از هر گوشه کناری بیاید ادعا کند.لذا عاشق سر نگه می دارد.ارتباط خاص خودش را با معشوق می پوشاند.عاشق حتی دردهایی را که به معشوق می گوید به خلق نمی گوید.چون به خلق بگوید به معشوق هم بگوید معشوق بهش برمی خورد که گویا این شخص من رو محرم ندانسته.در حالی که بین تو و خدا باید یک چیزهایی باشد که خداوند بگوید که بنده ی من,من رو محرم دانسته یانه.چیزی که به همه میگی به خدا هم میگی.مثلا امشب میاد اینجا چهار تا دعا کند به صد نفر دیگه هم مشکلش رو گفته که آقا من بچه ام مریضه ,قرض دارم و.....!در حالی که خداوند توقعش اینست که چیزهایی که به خدا می گویی بعضی از اینها فقط و فقط باید بین خودتان و خدا بماند.حتی بعضی از گله ها.چرا که تمام گله ها را نباید به دوستتان بگویید.دوست تو بازیچه ی قدرت خداست.آدم بعضی وقتها گیر می کنه که بگم نگم خدایا یک وقتی خلاف توکل نباشد.بعد اینقدر باید دودوتا چهار تا کند که بین اینکه شما امر به معروف و نهی از منکر کنی و بخواهی گله کنی و سر نگه داری خط مرزیش خیلی باریکه باید خودت بتوانی تشخیص دهی که اینجا بگویم یا نگویم.
لذا خیلی از بزرگان ما من جمله آقا امیرالمومنین روزها عادی صحبت می کردند و اصل صحبتهاشون شبها با خدا بود و زیر ماه و نخلستان و چاه!حتی یک مقداری از مناجاتهای آقا امام سجاد که برای ما لازم بود اومده .بقیه اش بی خود و خداشون بود.بزرگان ما ساعتها مناجات داشتند
بنابراین سرنگه داری و کتمان عشق از نامحرمان جزو شرایط است.
نکته ی بعدی:
عشق بازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود و گر خطایی رفت رفت
عاشق باید صبر داشته باشد.معشوق عاشق را می آزماید.نظامی نقل می کند که:
لیلی با مجنون قرار گذاشت که آقا فلان ساعت فلان جا.بعد سر قرار مجنون یکی دوساعت نشست و خوابش برد.وقتی از خواب بیدار شد دید لیلی اومده و چند تا گردو کنارش گذاشته و رفته!یعنی تو که نمی توانی برای وصال صبر کنی تو گردو بازی کن نمی خواهد عاشق باشی!!
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشد
شاید که نگاهی کند آگاه نباشد
عاشق باید صبر داشته باشد.معشوق عاشق را می آزماید.خداوند تبارک و تعالی شما را امتحان می کند.بعضی از ما در ارتباطات حتی مجازی آنهایی که با یک تفکر سیندرللهی و اسب سفید و بالهای پرواز و کاخ وگل و ببل و....وارد زندگی می شوند همون روزهای اول زندگی متوجه می شوند که چقدر اشتباه کردند.
عشق بازی کار هر شیاد نیست
عشق بازی صبرو تقوی می خواهد.عشق قدرت ایمان می خواهد حتی در عشقهای مجازی.هرچند ادعا فراوان است.عاشق حقیقی کسی است که پای معشوقش صبر کند.بسیاری از اداهایی که در باب عشق درمیاد این اداها در حقیقت یک جور بازارگرمی و خودخواهیست.
زن جوانی شوهرش از دنیا رفته بود سر قبر شوهرش خودش رو کشت گریه و دادو فریاد که من رو باید با این خاک کنید من عمرا دیگه برگردم خونه خونه ی بدون این صفا نداره و...!طوری که به زور اینرو از قبر بیرون کشیدند به محض اینکه این زن رسید خونه و تنها شد یک لباس خیلی مرتبی پوشید و غذایی درست کرد و شروع کرد با اشتها خوردن.مادرش نگاه کرد خوب چه خبره؟؟ نه به اونجا نه به حالا.زن گفت:من باید به اون مردایی که نگاه می کردند نشون می دادم که اگر به خواستگاری من بیان من زن با وفایی هستم! ینها بازیه.در عشق مجازی فراوان اما در عشق حقیقی این بازیها خریدار ندارد.
طرف چون شب می خواهد مجلسی بره که چهار تا حاجت از خدا بگیره تمام روز خودش رو حفظ می کنه!این بازیه.تو در بند خویشی نه در بند دوست.عشق خالص و ناب است.صبر می خواهد.صبری که تو می کنی به خاطر معشوق نیست به خاطر خودت هست.
لذا عاشق صبر دارد مثل یک بنده ی مطیع می ایستد و چشم به هیچ چیز از معشوق ندارد و فقط یک آرزو دارد اینکه عاشق تو بماند.دست مرا رها نکنی
چه زیبا آقا امیرالمومنین می فرماید:
الهی و ان ادخلتنی النار اعلمت جمیع اهلها انی احبک
اگر من رو در آتش بندازی به همه می گویم که دوستت دارم.
عاشق صبور است.صبر در مسیر عشق.با خیالات مالیاخویی و رویایی نه پای در مسیر عشق مجازی بگذار و نه پای در مسیر عشق حقیقی.اول خودت رو آماده کن
ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری
با خبر باش که سر می شکند دیوارش
****
الا یا ایها الساقی ادرکاساوناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
عاشقی مشکله.ساده نیست.باید در اولین قدم خودت را برای صبر آماده کنی نه برای لذت.طرف می بینی که دوست دارد از عاشق بودنش لذت ببرد چه در مسیر خدا و چه در مسیر غیر خدا.تو عزیز من خودخواهی چرا میگی عاشقم!!!راحت بگو بنده مطیع نفس و خودخواه هستم و دوست دارم بهترین جایگاه را داشته باشم و هیچ خمی بر ابرویم و هیچ چروکی بر پیشانیم ننشیند.آقا جون تو معشوق نمی خوای تو کلفت می خوای.برای چی اسم عشق رو لکه دار می کنی تو که دنبال خدا نیستی تو دنبال خدمه ای.بعد تازه کلی هم طلبکاره ! فکر می کند که وظیفه ی معشوق است که به او خدمت برساند.بنابراین صبر گزینه ای است که باز فردا شب بیشتر به این مقوله می پردازیم
فایل صوتی مکتب عشق.قسمت هفتم
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1098&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1105&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1100&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1101&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1102&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
مجموعه سخنرانیهای آقاسید در محرم 86.(مکتب عشق)
http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=7067 تو دلم آتیش غمها,تو چشام هوای گریه سرمو رو زانوی غم می ذارم برای گریه |
Edited by - یه قطره اشک on جمعه 5 بهمن 1386 01:43:21 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: جمعه 28 دی 1386 : 02:31:29
|
آدرس سخنرانی(مکتب عشق-قسمت هشتم)در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=846&aid=2615
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:حسینیه سیدالشهداء-خیابان شهید آقایی
عنوان:مکتب عشق(قسمت هشتم)
ویژگیهای عاشق آرمانی و نکات مربوط به آن من جمله پایبندی و صداقت,تحکیم عشق,انتقال عشق,عدم مشارکت غیر از عشق,کتمان عشق از نامحرمان رو شرح دادیم تا صبر عاشق.
بحارالانوار جلد74 صفحه ی 42
حدیث قدسی
یا موسی!
من أحبّنی لم نیسنی و من رجا معروفی ألحّ فی مسألتی...
یا موسی! انّی لست بغافل عن خلقی و لکن احبُّ أن تسمع ملائکتی ضجیج الدّعاء من عبادی، و تری حفظتی تقرّب بنی آدم الیَّ بما أنا مقوّیهم علیه و مسببه لهم
حدیث رو خداوند تبارک و تعالی خطاب به حضرت موسی(ص)می فرمایند و شرایط انسانهای عاشق را توضیح می دهد.
خداوند می فرماید:
کسی که ادعا دارد که من را دوست دارد من را فراموش نمی کند ( فراموش نکردن به این معنا که از ذهن هیچگاه خارج نشود نه عینی که همیشه با من باشد)و کسی که خوبیها و خوبیهای من را می خواهد بگیرد در خواستن من اصرار می کند.یعنی اگر یک کسی اومد و دوبار مرا صدا زد و جوابی نشنید قهر نمی کند(از در راهش ندهم از پنجره میاد و از پنجره راهش ندهم از دیوار میاد و اینقدر می نشیند تا نشان دهد که عاشق است)حتی بعضی اوقات ممکن است که معشوق دستور به رفتن بدهد تا تو را امتحان کند.عین این مساله رو در تاریخ اسلام در زندگی و روزهای آخر زندگی آقا امیرالمومنین شاهد هستیم که وقتی امیرالمومنین به آقا امام مجتبی فرمودند:برو به این یتیمان کوفه و مردمانی که پشت در نشستند بهشون بگو که صدای گریه ی شما باعث ناراحتی مریض است بروند خانه هایشان.البته این بهانه بود چون آقا می خواستند که این مردم اینقدر اذیت نشوند و بروند استراحت کنند.آقا امام مجتبی اطاعت امر کردند رفتند فرمان آقا امیرالمومنین را ابلاغ کردند و همه رفتند.اما باز دیدند یک صدای گریه میاد بعد دیدند یک پیرمردی نشسته و گریه می کند به او گفتند مگر شما فرمان امامت را نشنیدی؟؟گفت چرا.گفت:پس چرا فرمان امامت را گوش نمی گیری؟گفت:به این دلیل که ایشان امر به محال کرده .این جمله را وقتی برای امیرالمومنین نقل کردند آقا فرمودند بهش بگویید داخل شود.یعنی حتی بعضی وقتها امام و معشوق تو و خدا چه در مجاز و چه در حقیقت حست می کند,امتحانت می کند که آیا تو منتظر هستی که ارتباط را قطع کنی و بروی یا نه؟ممکن است حتی بیاید و بگوید که من از تو خوشم نمیاد.در آیات قرآن داریم که لا یحب الله کل مختال فخور و.....!آیا به این معناست که اینها باید بروند؟می گوییم نه خداوند می خواهد امتحان کند.خدا می خواهد ببیند آیا این حاضر است که پای این گناه بماند به معنای اینکه حالا معشوقش او را دوست نداشته باشد.یا میاد میگه که آقا من ترک می کنم میام سمت شما.
در ادامه خداوند می فرماید:یا موسی اگر خلق من,من را فراموش کنند من از اینها غافل نیستم.هیچ کس را به حال خود رها نمی کنم.(حتی در روایت داریم که خداوند می نشیند تا این بنده سرش به سنگ بخورد و برگردد)این جمله چقدر برای من و تو مسرت بخش است که لست بغافل عن خلقی :چندین کیلومتر زیر آب تا چندین هزار کیلومتر اطراف کره ی زمین و میلیونها سال نوری همه ی اینها مخلوق من هستند.من از هیچ کدام از اینها غافل نیستم.اما من دوست دارم که ملائکه ی من بفهمند که این بنده ی من, با من ارتباط دارد.دوست دارم ملائکه ی من صدای بنده ی من رو که در درگاه من عبادت می کند را بشنوند به این دلیل که ملائکه روز اول اعتراض کردند گفتند که این بنی آدم اهل عبادت و اطاعت نیستند و من می خواهم به این ملائکه ثابت شود که من خلقتم بر مبنای حکمت و مصلحتم درست بوده.بیاین به اینها ثابت کنید.
و تری حفظتی تقرّب بنی آدم الیَّ بما أنا مقوّیهم علیه و مسببه لهم:و آدمیان ببینند که چگونه این عاشقان به من تقرب می جویند و من اینها را حفظ می کنم.
یکی از آیات بسیار مقوی(تقویت کننده ی روح انسان)که در قرآن کریم آمده است:الذین قالواربناالله ثم الستقاموا:کسانی که پای عشقشون استقامت می کنند و پای بلاها صبر می کنند و از عشق خودشون دست بر نمی دارند و هزینه ی شرایط عشق رو می پردازند تتنزل علیهم املائکةالله تخافوا و لا تخزنوا و ابشروا بالجنة التی کنتم توعدون:من ملائکه رو نازل می کنم درگوشهاشون و از طریق ضمیر ناخداگاهشون بهشون الهام می کنند و خوف و حزن رو از اینها می گیرند.نه دیگر می ترسند و نه دیگر ناراحت می شوند و یواش یواش احساس لذت و افتخار و سربلندی می کنند و بعد ما به آنها بشارت می دهیم که دنیای شما الحمدالله خوب شد آخرتتون هم خوبه(بسیاری از برادرها و خواهرها و زوجهای جوان فکر می کنند که دوران اول زندگی شیرین ترین دوران زندگیه.در حالی که این دوران جزو پر دردسرترین دوران زندگی است.چون دو نفر تازه به هم نزدیک شدند و هنوز عشق رو یاد نگرفتند و کلی طول می کشد تا یاد بگیرند و بعد هم تا مشکلی پیش میاد میگه حالا که اول زندگیه و قراره که ما خوش باشیم اینطوریه آخرش چی میشه.سالی که نکوست از بهارش پیداست.در حالی که سالی که نکوست از بهارش پیداست مال عشق نیست و مال عشق اینه که شاهنامه آخرش خوش است)وقتی تو در مجاز به یک کسی نزدیک می شوی یا در حقیقت به خداوند نزدیک می شوی تا تو خدا را بشناسی.تا این دو نفر همدیگر را بشناسند مدتی طول می کشد.تا آرمانهاشون به همدیگر نزدیک شود و به تعدیل برسد مدتی طول می کشد.دقیقا برعکس چیزی که خیلی از مردم و عوام می گویند و حتی برخی کتابهای روانشناسی هم این را تایید می کند که عشق باید داغ شروع بشود تا به نقطه ی تعادل برسد.در حالی که عشق باید با دعوا شروع بشود تا به نقطه ی تعادل برسد.لذا نوجوانان و جوانان در ارتباطشون با خدا اولش کلی دعوا دارند.بحث هست سوء تفاهم پیش میاد.در حالی که باید بفهمد اینی که از خدا خواست و خداوند به او نداد از سر مصلحت خودش بوده نه از سر لجبازی خدا.بنابراین اولش میگه که خدا با من لجه ولی چهار پنج سال که می گذره تازه متوجه میشه که مصلحت یعنی چی؟؟تازه می فهمه که عشق یعنی چی؟؟تازه گزینه ی خیرخواهی در معشوق که از شرایط اهلیت معشوق بود و در جلسات قبل مفصلا توضیح دادیم براش جا می یفتد
موسی به بنی اسراییل بگو:
پیروی از نفس و هوای نفس و گناه خواهی از نفس خود نکند.اگر اینکار را بکنند نعمت نزدیکی با من را از دست می دهند.و غافل از من نشوند که نعمت نزدیکی به خوبان و نعمتهای من را از دست می دهد و ذلیل و خوار می شود و بگو در دعا و صحبت با من اصرار کنند تا نعمت با عافیت و رحمت و تندرستی رو به آنها بدهم.
بعضی وقتها نعمت میاد اما عافیت ندارد.بعضی وقتها نعمت میاد رحمت درش نیست و بعضی وقتها نعمت میاد اما تندرست نیستی!
یک بنده خدایی می گفت حالا ما پولدار شدیم اما نه معده داریم نه توان داریم ونه هیچی دیگه.این شخص با خدا دیر ارتباط برقرار کرده.باید بتوان از نعمتهای خدا استفاده کرد.
بعضی وقتها وقتی نعمت می آید باید عافیت,رحمت و فرصت به نعمت سنجاق شده باشد.اگر عافیت و رحمت و فرصت نباشد این نعمت,برای تو نعمت نیست.
در قرآن کریم خداوند می فرماید که فرق است بین نِعمت و نَعمت.بعضیها فکر می کنند که ما بهشون نعمت دادیم در حالی که اینها نعمت نیست بدبخت دلش خوش است!
یا موسی به بنی اسراییل بگو که اصرار کنند در دعای نسبت به من.آقا ما ده ساله داریم اصرار می کنیم.اما آیا ده سال خیلی زیاده برای رسیدن به خدا؟؟آقا ما بیست ساله داریم اصرار می کنیم و اما بیست سال خیلی زیاده برای رسیدن به خدا؟خب سی سال اصرار کن.آقا ما اتفاقا سی ساله که داریم اصرار می کنیم.چهل سال اصرار کن پنجاه سال اصرار کن.اصرار بر چی؟؟؟یعنی اینکه خدایا من تو را می خواهم.اصرار بر اینکه خودت را به من نشان بدهی.
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن دهم به جانان یا جان ز تن درآید
ما می خواهیم به جایی برسیم که سربلند باشیم.به پله ای بالاتر از این انسانها قرار بگیریم و زودتر به معشوق بپیوندیم.هدف اصلی اینست و این صبر می خواهد.پنج سال,پونزده سال,بیست و پنج سال,چهل سال,شصت سال
صبر شرط عشق است.وقتی بر مرام و مکتب عشق وارد شدی باید اهل صبر باشی.
فصل سوم:لوازم عشق:
لوازم عشق یعنی چیزهایی که جزو مبادی و ویژگیها و جزو ذات نیست.اما اگر نباشد عشق معنا پیدا نمی کند.بهتر است بگوییم عشق محقق نمی شود.عشق کتابی در اختیار تو می شود که همه رو بلدی اما وقتی کاربرد این کتاب در زندگیت مشخص نیست و برنامه ریزی عاشقانه نداری عشق محقق نمی شود.
مثال مجازی:
در مبادی عشق یعنی دلت برای شخصی بتپد.در ویژگیهای عشق یعنی شخص اهلیتش رو داشته باشد و تو هم اهل این عاشقی باشی و صبح تا شب بگویی دوست دارم دوست دارم دوست دارم و...یکدفعه معشوق به اینجا می رسد که به عاشق می گوید ببخشید کافی است.حالا بفرمایید که این دوست داشتن شما چه هزینه هایی برایت دارد؟ این یعنی لوازم عشق.اگر شما بگویی که نه دیگه.ما فقط از لحاظ نظری در خدمت شما هستیم.می خوای من بیست و پنج تا کتاب برات بنویسم.می گوید:نه من می خواهم که تو لوازم عشق را به من نشان بدهی.اگر انسانی فقط در بعد نظری خودش رو مشغول کند خودش رو الاف کرده است!
در زمان ارسطو کسانی که اهل سفسطه بودند می نشستند با جدال و علم جدال و مجادله مطالب رو برای خودشون تفسیر می کردند که اغلب هم اشتباه بود.ارسطو رد می شد دید ده نفر نشستند و دارند بحث می کنند که از لحاظ فلسفی تعداد دندانهای اسب چندتاست؟ارسطو هم از اسبش پیاده شد و گفت ببخشید آقایون سرها بالا و دهن اسبش رو باز کرد گفت حالا بشمارید!! بعضی وقتها عشقهای ما توصیفی است.در مجالس ما عشقمون رو با اباعبدالله داریم توصیف می کنیم.آقا امام حسین اهلیت اینکه ما عاشقشان باشیم را دارند و ما هم قبول می کنیم و داریم توصیف می کنیم که دوست دارم حسین جان, فدات شوم حسین جان و...!ولی از این در که بیرون می روی خداوند و اهل بیت توقع دارند که لوازم عشق تو را ببینند.لوازم به معنای ملزومات یعنی چیزهایی که لازم می آید نه لوازم عشق عینک فلان و کاپشن فلان و...!بعضی از ماها لوازم عشق رو در بعد مادی میاریم مثلا در مجاز:(عشقم رو ثابت کردم یک ماشین براش خریدم وقتی ماشین رو میده اینطرف جسمش خوشحال می شود نه روحش.روحش منتظر این است که ببیند در لوای این ماشین چی هست؟چه مهری دارد تزریق می شود.شخص چقدر مایه گذاشته تا تونسته این ماشین رو برایش بخرد؟یا نه پولش زیاد بوده از راه می رسه میگه سوییچ رو گذاشتم دم در اونم پرت می کنه میگه بده ننت! در حالی که ماها که اینقدر بچه ایم ضعیفی و حقیر و مسکین هستیم این جور عشق برای ما ارزشی ندارد و ببین خدا و اهل بیت,آخر ناز در عشق و آخر نیاز در ما,یعنی عاشق موضعش موضع نیاز, و معشوق موضعش موضع نازه (آخر نیاز ما بندگان و آخر ناز آنها)لوازم عشق یعنی مقدار مهری که تزریق می کنیم.نه مقدار لوازمی که می خری.مثلا میاد میگه برای اباعبدالله سفره دادم نوحه خوندم و...در حالی که به اینها نگاه نمی کنند
در خارجی هزار به یک جو نمی خرند
نماز تو را وقتی می خرند که نماز,نماز عشق باشد نه نمازی که در آن ادای حروف دقیق باشد و قواعد تجوید را رعایت کنی هر چند اینها باید باشد اما از ملزومات عشق نیست از وسایلشه.ملزومات یعنی اونهایی که لازم است ولی وسایل اونهایی که باید باشد تا ملزومات رو بذاری روش بهش بدی.مثلا وقتی شما قصد دارید به یک نفر شیر بدهید اون شخص باید یک کاسه داشته باشد.شیر میشه ملزومات.مثلا می بینی یکی نماز می خونه در اون نماز تمام قواعد رو رعایت می کنه اما یک نماز هم حضرت امام می خواند که می فرماید:
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
لوازم عشق یعنی محتویاتی که عاشق با قلب خودش به سمت خودش روانه می کند.
این محتویات جرم و جسم و کیلو ندارد.متری نیست که من آقا بیست و هشت متر عاشق امام حسینم یا شش هزار کیلو عاشق خدایم.مثلا طرف میگه چقدر من رو دوست داری؟میگه خیلی.در حالی که خیلی به دوست داشتن تعلق نمی گیرد.یک کم و دو تا و بی نهایت دوست دارم نداریم.به دوست داشتن عدد تعلق نمی گیرد.عدد عشق را محدود می کند.عشق تام نامحدود است.وقتی مثلا به یک کسی می گویی که من تو را خیلی دوست دارم به این معناست که احتمال دارد یک نفر دیگر بیاید و من او را خیلی خیلی دوست داشته باشم و وقتی به اون میگه خیلی خیلی یعنی احتمال دارد یک نفر دیگر بیاید که من او را خیلی خیلی خیلی دوست داشته باشم!این می شود محدود کردن عشق.
بنابراین دوستت دارم یعنی قلب را در اختیار تو قرار دادم یک قلب که بیشتر نداریم.آیه ی شریفه ی قرآن می فرماید ما دو تا قلب به شما دادیم.
ملزومات عشق:
1.میل به خلوت
یعنی عاشق دنبال مکانی است که خلوت دو نفره ی با معشوق داشته باشد و هیچ کس هم از این خلوت بویی نبرد
بحارالانوار جلد 68 صفحه ی 26 حدیث قدسی:
جمله ی آقا امیرالمومنین رو شنیدید که فرمود:روزگار من را پایین آورد تا گفته می شود علی و معاویه.من و معاویه را با هم می گویند.حالا ببینید خدا وقتی میگه من و تو چه لذتی دارد.
خداوند می فرماید:
در میان بندگانم بندگانی دارم که مرا دوست دارند و من نیز آنها را دوست دارم( ببینید چقدر این دوستی بی غل و غش و صاف و ساده و قشنگ است.)در اشتیاق من بسر می برند من نیز اشتیاق آنها را دارم
مطمئن باشید که هیچ انسان بزرگی در جهان با تو چنین حرف نمی زند.طرف میگه ما مشتاقیم خدمت شما برسیم اونم میگه خواهش می کنم.آقا سعادتی بود خدمتتون رسیدیم خیلی طرف مودب باشه میگه سعادت از ماست.اما خداوند می فرماید من نیز به آنها اشتیاق دارم.اما به چه دلیل؟؟
در روز چنان در شور و شوق غروب به سر می برند که پرندگان در اول تاریکی در آرزوی لانه هستند و چون شب شد و هر عاشقی با معشوقش تنها شد آنگاه برخاسته و سر به سجده نهاده و من را با کلام خود می خوانند و من را به دلیل الطافم می ستایند.در حالی که چشمانی گریان از شوق و سینه ای نالان از فراق دارند.(چون گریه مال شوق و خوشحالیه.ناله می کنند چون از نرسیدن به من خسته شدند)نیمی در تحیر که بالاخره ما چه مناسبتی داشتیم که با خدا داریم حرف می زنیم و نیمی دیگر در شکایت و ناله.یعنی خدا عشق می کند که عاشقش بیاید و شکایت کند.
درسته که ما گفتیم صبور باش اما در جایی که شما در جمعی.اما وقتی به معشوق رسیدی انسان سر معشوقش غر نزند سر کی غر بزند؟؟(آقا این شوهر ما تو خیابون و خونه و محل کار نگاهش که می کنی گویی آخر طراوت و چهار تا مشکل هم که براش پیش میاد به روی خودش نمیاره میاد تو خونه سر ما خالی می کنه .ایوالله معلومه خیلی دوست داره)خداوند می فرماید:این بنده قابل دونسته ومن خدا اهلیت داشتم که تو مشکلاتت رو به من بگویی دردهایت را سر من خالی کنی.و بعد خداوند می فرماید:گاهی ایستاده,گاهی نشسته در رکوع و در سجود من به گوش خودم می فهمم که این شکایتها از اینست که من رو دوست داره.شکایت از دوستی من است.من بندم رو درک می کنم چون اگر اهل شکایت بود و از روی حب نبود می رفت به بقیه می گفت!لذا با گوش خودم می شنوم که اینها شکایت می کنند به دلیل حب من از اینکه مرا دوست داشتند(کسانی هستند که بالاترین دردشون در زندگی دوریشون از منه,با اینکه اینها از خیلی چیزها تو دنیا ناراحتند اما اگر بهشون بگویی که از میان اینهمه ناراحتیها ما فقط یکیش رو حل می کنیم میگه از خدا دورم من رو به خدا برسونید)
در کتاب ابن عربی فتوحیات مکیه جلد 12 صفحه ی 583:
محمد نقیصه گفت محمدبن عبدالله ....را جای یک هفته نشانده و وی را فراموش کرده بودم.وقتی وی را دیدم از او عذر خواستم .گفت:رنجه مشو که الله تعالی وحشت تنهایی از دوستان خود برداشته است.در عالم عشق, مردم آرزوی خلوت دارند و در عالم غیر عشق مردم ولو شده که خلوتشون رو با یک سگ و یا گربه پر کنند از خلوت فراری هستند.تنها که می شود خوف می کند که ای وای دلم گرفت برم به یکی از رفیقام سنگ بزنم یه پیامکی بدیم اصلا از خلوت فراریه.در حالی که در عالم عشق آرزوی عاشق خلوت با معشوق است ولی در عالم غیر عشق فراریه.لذا یکی از بزرگترین راهکارهایی که در غرب برای انسانهای تنها توصیه می شود خرید سگ و گربه است.
اقسام خلوت عاشقان:
الف:خلوت عام از غیر اهل الله:
یعنی عاشق از کسانی که در صراط مستقیم نیستند دوری و عزلت می گزینند.اما هر جا که می توانی به اهل الله اضافه کنی برو.هر جا دیدی که اگر به سراغ فلانی رفتی نه تنها بهتر نمی شوی بدتر هم می شوی ارتباط را قطع کن
سوره ی انعام آیه ی 70:
و ذرالذین التخذوا دینهم لعبا و لهوا و غرتهم الحیوة الدنیا:
رها کن کسانی که دینشان لهو و لعب و مرامشان خوشگذرانی در دنیاست.
می بینی وقتت دارد تلف می شود.جوانیت تلف می شود.درسهایت عقب می یفتد,ارتباطات فامیلیت قطع میشه,شهوترانیت گل می کند بعد هم میگی نمی دونم چراساعت خوابم به هم ریخته,خوراکت خراب شده,اعصاب نداری........!!ما در مرام عشق بزن روشن بشیم نداریم بهتره بگی بزن حیوان و غافل بشیم.لذا این افراد را رها کن.بابا آدم باش.شدی بره. هر طرف که جو هست داری میری حالیت هم نیست!!!
گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی.
خداوند می فرماید:اینها آدمهایی هستند که دنیا چشمشهاشون رو کور کرده است.وقتی بهشون نزدیک میشی لحن صحبتشون تورو شیفته ی خودش می کنه.چنان از قیمتها و از سفره ها و مدها می گوید که گویی دنیاش همینه.آنقدر دنیا را بزرگ می کند که اگر تو فلان کفش و فلان و فلان را نداشته باشی گویی آدم نیستی.
عزلت بگزین از کسانی که وقتی دارند زندگی می کنند طوری زندگی نمی کنند که وقتی نگاهشون کنی بفهمی که این هر لحظه بخواهد برود آماده است چون همیشه نگاهش به عاقبتش بوده.
ب.خلوت خاص(خلوت با الله):
یعنی انسان همواره در میان آدمها نمی تواند به معنای کامل خلوت برسد.چون این خلوتهایی که میگم هر کدومش یک قسمتی دارد.یعنی نمی شود گفت که یک انسانی همیشه خلوت از غیرالله دارد و به هیچ خلوت دیگری نیاز ندارد و یک انسانی خلوت خاص دارد و همیشه از خلوت غیر از الله هیچ خلوت دیگری ندارد.نه نمیشه همچین چیزی گفت مثل این صوفیه ها که الحمدالله همشون تعطیلن.بنابراین در لوازم عشق گفته می شود که در یک قسمتش باید خلوت با الله داشته باشی مثل سفری که پیامبر به معراج رفتند.و ما چون به معراج نمی توانیم برویم می توانیم شرایطش رو ایجاد کنیم.یعنی زمان و مکان مناسب و خاص که در آن زمان مناسب و خاص مقدار برای زمانش نگذاشتند بستگی به ظرفیتت دارد.ظرفیت هم نباید 24 ساعته باشه.یک زمان خاصی باید باشد یه ربع بیست دقیقه نهایت یک ساعت.در یک زمان و مکان خاص که خدا بداند عرش بداند و خودت هم بدانی که این یه ربع مال من و خداست دو تاییمون تنهای تنها در یک مکان بسیار بسیار کوچک خودت رو محصور کنی.جایی رو برای خودت درست کنی و بگویی اینجا فقط مال من و خداست.حالا اگر نخواستی که خداوند خاص با تو صحبت کند باید خلوت خاص داشته باشی!
مزاید این خلوت:
1.به انسانیت خودت می رسی چون تو خلیفة اللهی.وقتی تو و خودت با هم تنها می شوید قوای انسانی تو خودش را نشان می دهد.
2.یک ساعت فراقتی برای عبادت داری که این ساعت آنقدر قدرت دارد که تمام روزگاران تو را نورانی می کند.نوری از خلوتگه این دو یار بلند می شود و در تمام زندگیت جاری می شود
3.خیلی از شما هستید که گرفتار گناهانی هستید که هر کاری کردید نتوانستید این گناهان را از سرتون باز کنید
نوع اول از گناهان: که گفته می شود راه حل باز کردن این مدل گناهان از سر(گناهانی که مدتهاست داری با آنها می جنگی)خلوت است.روبروی خدا بنشینی و به خدا بگویی.زمان خاص و مکان خاص.مثلا هر روز چهار بعد از ظهر تا چهارو پنج دقیقه.دوازده شب تا دوازده و ده دقیقه.یک نصف شب تا یک و چهل دقیقه یا بعد از نماز صبح ده دقیقه و یا....!بنابراین زمان خاص مکان خاص از حالا تا آخر عمرت.این یک مدل از گناهان بود. و نوع دوم از گناهان:
گناهانی که از طرق غیر مستقیم به تو رسیده است
امیرالمومنین می فرماید:
ذات تو در ارتباطاتت با افراد ناخوداگاه از طبیعت آنها سرقت می کند.با خوبان بچرخی خوبی رو می گیره و با بدان بچرخی بدی رو می گیره.می فرماید در این خلوت این ظلمتها هم از بین می رود
4.انسان در خلوت به خودیابی می رسد.استعدادهای تو برای خودت کشف می شود.چه رشته ای انتخاب کنم؟خداوند در خلوت به دلت میندازه؟مشکلات اجتماعیم رو چطوری حل کنم؟به دلت می ندازه.
بنابراین: خلوت خاص,ساعت محدود,زمان خاص مکان خاص
رسیدن به معشوق از راه دل در خلوت:
انسان از راه دل به معشوق می رسد.کتاب اصول اعتقاداتی که خوندی تماما قبول.اما خلوت از راه دل می رسد.در خلوت هر کاری که دوست داری بکن ولی بگو که این پنج دقیقه مال خداست.کسی مزاحمت نشود و خودت و خدا باشی
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام بیایید
مسیری که در زمان جنگ با اینکه تمام محیط بچه ها خلوت از غیرالله بود اما خلوت خاص برای خودشون جور می کردند.یک جایی و یک قسمتی که ای کاش آنقدر عقلانیت داشتیم که این خلوتهای خاصی رو که بچه ها درست می کردند رو یادگار نگه می داشتیم دورش دیوار می کشیدیم موزه اش می کردیم.اما خیلی از مکانها رو قدر ندونستیم خرابش کردیم.چه اشکالی داشت که ما خرمشهر رو به جای اینکه دوباره روی این خرابه ها بسازیم نگهش می داشتیم دورش یک دیواری می کشیدیم اسمش رو هم می گذاشتیم خلوتگاه عشاق.ولی با این وجود باور کنید حتی در روز که از خلوتگاه بچه ها می گذشتیم جایی که بچه ها اونجا قبر می کندند و در اون قبر قرار می گرفتند و یک فانو س کوچک و یک قرآن و تسبیح و مهر کربلایی آنجا می گذاشتند بعد شبهادر ساعتی که خودشون برای خودشون مد نظر داشتند به اون خلوتگاه مراجعه می کردند بعد در روز که از آنجا می گذشتی یک احساس عجیب بهت دست می داد.اینقدر خلوت نورانیت و تاثیر دارد.
حتی به جایی رسیده بودند که در میان جمع برای خودشون خلوت ایجاد می کردند.مثلا داره سینه می زنه یا مناجات می کنه یک لحظه برای خودش خلوت ایجاد می کرد و می رفت تو عالم خلسه.خودش رو از جمع رها می کرد تمرکز ایجاد می کرد خودش و معشوق تنها.تو تاکسی نشسته تو ماشین تو اتوبوس نشسته تو اداره و محل کار و خیابونه ولی تو خلوت خودشه.وقتی به خلوت خاص عادت کنی خدا برای تو وقت خاص می گذارد یعنی هر جا باشی اون خلوت راحت برات ایجاد می شود.اگر تو منتظر ساعت چهار هستی می بینی خدا هم منتظر اون ساعت می مونه.لذا خلوتگاه خاص.یک جای خیلی خوب (یک خلوتگاه)برای خودشون ایجاد می کردند و بعد در اون خلوتگاه با خدای خودشون صحبت می کردند و چیزهایی می گرفتند که اگر ما گرفته بودیم حالا اینجا نبودیم.چه مشکلاتی که بچه ها تو این خلوتگاهها حل می کردند و چقدر مشکلات مملکت رو حل می کردند.
یکی از بزرگان مرجع تقلید می فرمود:
دیدم بر شهری چند بار نور قرمزی که حاکی از بلا بود نازل شد و دیدم نور سبزی هر چند بار این نور قرمز را برگرداند.این بلا از شر چند میلیونی رفع شد.بعد می فرمود:رد این نور سبز رو در این عالم مکاشفه گرفتم تا اینکه رفت به یکی از محلات پایین شهر در یک خونه ی دور افتاده در یک اتاق تاریک ,یک پیرزنی تنها که مادر شهید بود داشت با خدا خلوت می کرد!!
در زمان جنگ به بچه ها وقت می دادند که برادرها امشب ,شب عملیاته از ساعت نه تا یازده در اختیار خودشون.بروند و یک فکری برای خودشون بکنند.پس خلوت تا این حد تاثیر دارد..به جایی می رسی که با اینکه با مردم عادی داری زندگی می کنی اما همیشه در خلوت خاصی!
می گفت:خدمت پیامبر نشسته بودیم می گفتیم می خندیدیم و صحبت می کردیم(خاطره,تفسیر قرآن و...)یکدفعه کانی که ما نیستیم پیامبر در عالمی می رفت که می فهمیدیم نزدیک وقت نماز است!
امروزه چرا برخی از مردم ما یک نماز شبی که می خواهد بخواند دورو برش رو چک می کند که کسی می بیند نمی بیند یا یک قطره اشکی که می خواهد بریزد چون مخلص و باصفاست نگاه به دوروبرش میندازه که کسی نبیند چون به خلوت عادت نکرده و اگر عادت کند یک لحظه به خلسه ای می رود که اصلا نمی فهمد چه خبره.حتی دورو برش رو احساس نمی کند.
از این خلوتها در زمان جنگ بسیار استفاده می کردند. و از مزایای خلوت هم بهره مند می شدند.قدرت و هیبت و ستاریت و نور می گرفتند.اصلا بساطی بود.که ای کاش صحنه ی شبهای عملیات برای برخی از شماها در حقیقت ایجاد شود تا شما همچین شبی را ببینید.تو روز روشن تو عملیات در فاصله ی صدو پنجاه متری من از دور دیدمش به بغل دستیم گفتم پنج دقیقه ی دیگه شهید میشه.اینقدر نورش کولاک می کرد.نورای ما در این دوره زمونه بیشتر نور حمامه.اما زمان جنگ می دیدی طرف خاکی روغنی,دستها کثیف و موها پر از خاک و گِل اما نوری بود که با یک چشم دیگه دیده میشد.نه اینکه اهل بصیرت باشی چشمی که تو هم می بینی چقدر نورانیه و این نورانیت واقعا درک می شد.اصلا کسی که می خواست شهید بشه ولو ساکت نشسته بود مشخص بود که این داره به یک جای دیگه می رسه!!
اصلا وقتی عشق ایجاد می شود این حالات ظاهری ما ممکن است نشان دهنده ی عشق نباشد بلکه یک باطنی دارد که این باطن عشق را نشان می دهد.
شهید محمد پور رو دنبالش می گشتم اون زمان فرماندمون بود بعد یک خاکریزی بود از بالای سر دیدمش و متوجه شدم که اونطرف خاکریز نشسته .بعد یواش از بالای سر اومدم گفتم پپپپپپپپپخ!باور کنید همونطوری که نشسته بود تکون نخورد.بعد یه نگاهی کردم دیدم چشمهاش مثل کاسه ی خون بود و جوی اشک جاری شده و تا روی شکمش کلا خیس خیس بود.بعد من می خواستم عذرخواهی کنم که مزاحم خلتتون شدم(تو روز روشن ,اصلا من رو ندید!)این یعنی خلوت با خدا!
اینها از چیزهایی است که خلوت برای انسان میاره و خلوت نباشد انسان به اینجا نمی رسد.طوری که ما اصلا نفهمیدیم محمد پور چطوری شهید شد کجا شهید شد!جنازش کی برگشت؟
لذا اینها با خدا و قدرت عشق بود که به اینجا رسیدند
غازی به ره شهادت اندر تک و پوست
غافل که شهید عشق فاضل تر از اوست
در روز قیامت این بدان کی ماند
کاین کشته دشمن است و آن کشته دوست
فایل صوتی مکتب عشق.قسمت هشتم
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1111&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1112&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1113&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1114&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1115&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
http://www.rahpouyan.com/sout/play.asp?id=1116&q=1&gid=/0/1/2/6/25/83/&gl=5
مجموعه سخنرانیهای آقاسید در محرم 86.(مکتب عشق)
http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=7067 تو دلم آتیش غمها,تو چشام هوای گریه سرمو رو زانوی غم می ذارم برای گریه |
Edited by - یه قطره اشک on جمعه 5 بهمن 1386 02:06:28 |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: يکشنبه 30 دی 1386 : 00:25:23
|
آدرس سخنرانی(مکتب عشق-قسمت نهم)در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=846&aid=2617
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:حسینیه سیدالشهداء-خیابان شهید آقایی
عنوان:مکتب عشق(قسمت نهم)
ادامه ی بحث لوازم عشق:
نکته:
در مورد خلوت خاص عرض کردیم زمان خاص و مکان خاص.مقصود از زمان خاص رو ظاهرا برادرها و خواهرامون درست فهمیدند اما مکان خاص رو نه.زمان خاص یعنی یک زمانی مثل چهار تا چهارو ده دقیقه هر روز.اما برخی گویا مکان خاص رو اشتباه برداشت کردند که مثلا باید حتما یک جای خاص باشد.اما مکان خاص یعنی یک مکان مناسب.مکانی که تو باشی و خدا باشی.بعد هم گفتیم که در درجات بالا شخص دیگر هیچ مکانی برایش مناسب نیست.در شلوغ ترین مکانها می تواند به خلوت خودش برسد
گزینه ی بعدی از ملزومات:
ب:میل به همسویی:
مرحوم شهید مطهری در کتاب جاذبه و دافعه ی آقا امیرالمومنین صفحه ی 168:
محبت مانند سیم برقی است که از وجود معشوق به عاشق وصل می شود و صفات معشوق را به عاشق منتقل می کند.
اگر انسان در حقیقت, عاشق کسی باشد صفات این شخص مثل این سیمی که شهید مطهری می فرمایند ناخودآگاه به این شخص دیگری می رسدمثلا اگر شما دیدید که این شخص لهجه اش تغییر کرد باید بدانید که به احتمال زیاد به کسی دل بسته که این لهجه را دارد یا کسی راه رفتنش تغییر کرد معلومه که دل بسته چون اگر انسان دل نبندد صفات را نمی گیرد.ممکن است آدمی سی سال در یک شهر زندگی کند اما چون دل به اون شهر نمی بندد هیچ اثری از اون شهر نگیرد.مثلا وظیفه دارد که در مملکت غریب در اسراییل زندگی کند تا ماموریتش رو انجام بده.این شخص میره اونجا خودش رو یهودی جلوه میده اما قرار است که ماموریتش را انجام دهد.در اونجا سی سال زندگی می کند اما هیچگونه تاثیری از محیط اطرافش نمی گیرد چون برایش منفورند.
پرانتز مجازی:(بعضی وقتها من به بعضی از دوستان میگم که مثل اینکه تو مشکل داری.میگه مشکلم چیه؟میگم مشکلت اینه که من در تو تغییر رفتار نمی بینم.چرا که بعد از ازدواج باید در تو تغییر رفتار ایجاد شود.وقتی تو همون آدم قبل از ازدواجی تابلوست که مشکلی داری.آدم وقتی به یک نفر نزدیک می شود باید با رفتار و اعمال و سکناتش,راه رفتنش,نحوه ی ساعات خروج از خانه,صحبت کردن و نگاه کردن و در نوع خندیدنش باید تغییر رفتار ایجاد شود)بنابراین اگر احیانا انسانی به خدا نزدیک می شود اما صفات الهی در وجود انسان ماه به ماه نزدیک نمی شود باید بگوییم این ممکنه عابد باشد اما عاشق نیست.یعنی تو اگر میزان نمازهات نسبت به پنج سال پیش بیشتر شده اما مردم در رفتار و صحبت کردن و برخوردهایت تغییری نمی بینند بدان تنها عبادت کردی و عشقی خرج نکردی.
نمی شود انسان بگوید من رفتم حمام بعد برگردد کماکان کثیف باشد چون حمام خصوصیتش پاک کردنه.در اون شعر میگه:
گفت از کجایی؟گفت از حمام کوی تو....گفت خود پیداست از زانوی تو!!!
این زانویی که اینقدر چرک روی آن نشسته معلومه که حمام بودی!!!آدم نمی تواند به یک شخصیتی مثل خدا نزدیک بشود اما در رفتارش حالات الهی دیده نشود.بنابراین اگر کسی اینطوریه بداند که دارد عبادت می کند اما عاشقی نمی کند.
تعریف گناه در مکتب عشق:
عالما و عامدا هوای نفس را بر خواست محبوب مقدم داشتن
پرانتز مجازی:(آقا اگر عاشق من است چرا این رفتار را خرج کرد؟؟می گوییم باید بررسی کنی اینکه این رفتار انجام شد دو تا شرط دارد تا بفهمی به عشق لطمه زده است و اونم اینکه عالما باشد و عامدا باشد.یعنی شخص ببیند تو از این کار بدت میاد و شخص عمدا همین کار رو مرتکب شود.مثلا این بابا غذاخوردنش قشنگ نیست,لباس پوشیدن و راه رفتنش قشنگ نیست شل یا تند راه میره.اما آیا عالما هست یعنی می داند که تو بدت میاد یا عامدا هست یعنی می تواند تغییر رفتار بدهد و نمی دهد؟)
آقای دولابی می فرمود:محب علی محب گناه نمی شود.گناهان محب علی نوشته نمی شود برای اینکه گناهانش عالما و عامدا نیست.
عالما و عامدا:با هم هستند .یعنی اینکه هم باید بداند گناه است و هم باید عمد داشته باشد.
.عمد یعنی اینکه بنده بدانم که خدا بدش میاد و بگویم حالا که بدش میاد از لج خدا انجام می دهم.ولی یک وقت هست میگه می دونم خدا بدش میاد اما ببخشید!
تعریف گناه در مکتب عشق وقتی نوشته می شود که انسان هم بداند که خدا بدش میاد و هم عمد داشته باشد یعنی به هدف مخالفت با خداوند تبارک و تعالی.
لذا دیدین که خیلیا ایراد می گیرند که یارو اومده تو هیئت از قیافه اش گناه می بارد اما این شخص عاملا و عامدنش باید مشخص شود.این شخص الان دارد برای امام حسین سینه می زند یعنی دوست دارم.اما حالا باید ببینیم عالما هست یعنی علم دارد و عامدا هست یعنی می داند که آقا از این کار بدش میاد و اینکار را می کند؟بنابراین محب در باب گناه خیلی خیلی کم گناه است چون خیلی بعید است که این دو شرط کنار هم بیفته. چون طرف خدا و اهل بیت را دوست دارد.
بیان لزوم همسویی (از لوازم عشق)درسوره ی آل عمران آیه ی 31:
قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفرلکم ذنوبکم والله غفور رحیم
اگر می گویید عاشق خدا هستید پس باید تبعیت کنی تا خدا شما را دوست داشته باشد و گناه شما را ببخشد که خدا آمرزنده و مهربان است.
اگر تبعیت, کامل کامل باشد کدhم ذنوب؟؟مگر نمی گویی که باید اطاعت کنی؟اطاعت یعنی اینکه اصلا گناه نکنی. عشق داشته باشی و سعی کنی اطاعت کنی تا به خاطر عشقت خداوند گناه شما را ببخشد که خداوند غفور و رحیم است.
در حقیقت این آیه از قرآن صحه می گذارد بر تعریفی که از گناه براتون گفتم.که بابا شمایی که عاشق خدا هستید اگر گناه کردید خداوند تبارک و تعالی چون عاشقش هستید توبه ی شما را می پذیرد ولی اگر عاشق خدا نیستید توبه خیلی سخت می شود.عشق باید بیاید تا توبه آسان شود.وقتی شما کسی را دوست نداری یا ارتباط خاصی باهاش نداری اتفاقی که می یفتد اینست که خیلی سخت ازش می گذری(مثال مجازی:در خیابان در حال رانندگی هستی یکدفعه از داخل یک کوچه ی عبور ممنوعی یک ماشینِ شوت میاد بیرون و تق می زنه به بغل شما.تو فورا سرت رو برمی گردونی و تو چهره ات عصبانیته که سرش داد بزنی که بابا مگه کوری؟؟بعد یکدفعه می بینی این شخص یکی از آشناهاییه که خیلی خیلی دوستش داری و واقعه ی خشمناکی شما تبدیل به واقعه ی طنز می شود.با خنده و شوخی تموم میشه اصلا تصادف یادت میره)لذا درارتباط با خدا اگر دوستش داشته باشی تصادفهامون اینجوری برداشت میشه. عشق وقتی می آید قدرت تغییر و تحول احوال خداوند را دارد.چه کسانی یا محول الحول والاحوالشون جواب میده؟کسانی که عشق خدا و امام رضا در دلهاشون هست وگرنه چه ارتباطی بین من و تو و اهل بیت و خداست که حالا اونها بخواهند تحویل بگیرند!
حضرت امام در کتاب اربعین حدیث صفحه ی 576:
امام می فرماید:دعوی محبت کسی که بینه نداشته باشد پذیرفته نیست
یعنی وقتی می خواهی بگویی که محبت دارم و عاشق خدا هستم باید دلیل بیاوری.لوازم عشق این بحث را باز می کند که به این دلایل من عاشق خدا هستم.بعضی وقتها شما باید موقعیت فیزیکی خودت را در یک موقعیتی قرار بدهی که ببینی می توانی عشق ورزی کنی یا خیر؟مثلا باب جهادی باز بشود و به شما بگویند که مراسم شب تاسوعا را رها کن.چون همین الان باید به جهاد بروی و خداحافظیت را هم بکن چون تو برگشتنی نیستی.اگر واقعا طوری زندگی کردی که بگویی همین الان حاضرم این می شود بینه.یا الان به شما بگویند در مقابل اینقدر اموال دزدی قرار داری که می توانی این اموال را بدون اینکه کسی غیر از خدا ببیند برداری بعد از مجلس برای شما دستت باز است چکار می کنی؟؟؟خودت را در اون موقعیت قرار بده.
مومن امتحن الله قلبه بالایمان:
کسی می تواند بگوید که من یک میلیارد رو برنمی دارم که قبلا دست خودش را راست نشان داده باشد.کسی می تواند بگوید که من از جانم می گذرم که قبلا از مال و آبرو و خانواده اش گذشته باشد.به اینها می گویند بینه.
لذا امام می فرمایند کسی که دعوی عشق می کند باید بینه داشته باشد.باید بتواند ثابت کند پرانتز مجازی:(میگه آقا ایشون عاشق چی چی من هست؟؟نه پول میده,نه بیان محبت آمیز داره,نه من برایش مهم هستم,نه کارهای من رو پیگیری می کند و نه فلان....!این فقط میگه که من عاشقتم.بدون بینه که نمیشه.)در عشقهای مجازی ما آدمهای کوچولو بدون بینه دعوی عشق رو قبول نمی کنیم اونوقت خدای به اون عظمت توقع داری که تمام وجود خودش رو صرف تو کند بدون هیچگونه دلیلی؟؟ بعد میگه آقا ما دهه ی محرم مشکی می پوشیم میریم در خونه ی آقا اباعبدالله.در حالی که اگر نپوشی که بینه نیست این ضایعه!
یحیی بن معاذ رازی در نفحات الانس صفحه ی 55:
صدق المحبة العمل بطاعة المحبوب:
راستیِ عشق در اینست که اگر محبوب امری می کند اطاعت کنی.
وقتی انسانی اطاعت نمی کند و فقط می گوید که خدارو دوست داریم که فایده ای ندارد.پرانتز مجازی:(ما انسانها از دعوی عاشقی بدون بینه و دلیل متنفریم.یک نفر میاد میگه دوست دارم بعد اطاعت و موافقت نمی کند و با ما همسو نیست اعصابمون خرد میشه ازش متنفر میشیم)
المجاز قنطرة من الحقیقة:مجاز پلی است به سمت حقیقت.
یعنی وقتی ما اینطوری هستیم در حقیقت ما از ذات خدا خلق شدیم.خدا می خواهد بگوید که من اینطوریم.اگر کسی دعوی محبت کند و دروغ بگوید و همسو نشود و اطاعت نکند و حرام و حلالش رو رعایت نکند من ازش متنفر می شوم و این آقا فکر می کند که من خیلی دوسش دارم!!!
امام صادق می فرمایند:برخی از مردم که به در خانه ی خداوند می روند خداوند به ملائکه اش می فرماید اینقدر بهش بدین که بره گمشه.اصلا دیگه نمی خوام ببینمش!
آیا این اسمش محبته!!!
بنابراین دعوی محبت بدون دلیل و اطاعت امکان ندارد.چون اصلا بدون اطاعت محبت شکل نمی گیرد.شما اگر از دیشب نسبت به خدا و اهل بیت و آقا اباعبدالله و نسبت به خدا عاشقتر شدی باید از امشب میزان اطاعتت چند درجه بیشتر شود.لذا هر وقت مثل دهه ی محرم بساط عشق برپا بود بعد از دهه ی محرم باید میزان اطاعتت رو چک کنی ببینی چقدر مطیعتر شدی
ما اگر اطاعت کردیم چه حسنهایی برایمان دارد؟؟
حسنهای اطاعت:
1.انسان در اثر اطاعت خداوند به پاداش می رسد و پاداش هم بالاخره یکی از مقصدها و منظورها و اهداف خیلیاست
2.خداوند به کسی که اهل اطاعت است در مقابل لغزشها و در مقابل خطوات آبرویش را حفظ می کند.محبت حسین آبرو می آورد
3.محبت یار برانگیخته می شود
4.استجابت دعا بالا می رود.
5.انسان به درجه ی رضا می رسد.یعنی اگر یک جایی دعایش مستجاب نشد خدا به دلش می ندازه و راضیش می کند
6.انسان به یقین می رسد.جمله ای که آقا امیرالمومنین فرمودند:« لَو کَشَفَ الغِطاءُ ما أزدَدتُ یَقیناً.اگر پرده ها کنار برود من به یقینم اضافه نمی شود در اثر مسیر محبت است.
گزینه ی سوم از لوازم عشق:
ج.میل به وصال:
ما سه مدل گناه داریم:
1.گناه اعتباری یا قراردادی
2.گناه اخلاقی
3.گناه اولیاء
1.گناه اعتباری یا قراردادی:
گناهانی است که قانون یا برخی احکام وضع می کنند و شما نباید این کار رو انجام بدهی.اما ممکن است که بعضی جاها بتوانی انجام دهی.مثلا خوردن گوشت مرده گناه است و اعتباری و قراردادی است.یعنی اگر شما یک جایی بودی و داشتی از گرسنگی می مُردی می توانی گوشت مرده را بخوری.یا گفتن دروغ گناه اعتباری و قراردادی است.اما یک جایی اگر لازم شد شما می توانی مصلحت به خرج بدهی دیگر دروغ اسمش نیست.
2.گناهان اخلاقی:
بعضی گناهان,گناهان اخلاقیه.مثل شهوات که اثرات سوء دارد و تاریکی می آورد این جزو گزینه های فرداشبه که اثرات سوء شهوت بر محبت را بررسی می کنیم
3.گناه اولیاء خدا:
اولیاء خدا دور بودنشان از معشوق را گناه می دانند.وقتی آقا امیرالمومنین و آقا امام سجاد و همه ی معصومین و بزرگان با خودشون این عبارتهای عجیب را می گویند و خودشان را جهنمی منظور می کنند و خودشان را بنده ی جهنمی و عاصی معرفی می کنند و الهی العفو می گویند.همینکه دور از معشوق شده خودش را گناهکار می داند.پرانتز مجازی:(عشقهای واقعی مجازی:طرف از معشوق مجازیش دوره ولی زنگ می زنه که تورو خدا ببخشیدا!در حالی که این آقا رفته اونجا کار کند و پول در بیاورد تا برای این خانه ی بهتری بخرد ولی وقتی زنگ می زند عذرخواهی می کند که تورو خدا ببخشید گرفتار بودم به خدا ببخشید نتونستم زنگ بزنم و...دائم در حال عذرخواهیه.این عذرخواهی بابت احساس گناه معشوق, به خاطر دوری از معشوق است.یعنی عاشقهای مجازی واقعی وقتی از معشوق خودشان دور می شوند عذرخواهی می کنند که ببخشید معذرت می خوام به خدا نتونستم و یک کلمه هم نمی گوید که بابا من دنبال کار تو هستم.در حالی که در عشقهای غیرواقعی مجازی: این زنگ می زنه به اون میگه کدوم گوری هستی؟؟اونم میگه سرگور بابات دارم برای تو کار می کنم!لذا عشقی درکار نیست .به روی اون میاره که دارم برای تو کار می کنم.یا میگه دارم مسافرکشی می کنم برای تو,کارد بخوره به اون شکمت!!اما در عشق واقعی مجازی زنگ می زنه میگه که سلام نگرانت شدم! جواب اونطرف هم اینه که تورو خدا ببخشید الان میام یعنی حتی یک کلمه هم نمیگه که دنبال کار تو هستم.)
اما در عشق حقیقی دور بودن از معشوق از نظر جسمی و روحی برای عاشق گناه است.لذا عاشق حقیقی میل به مرگ دارد.
امیرالمومنین می فرماید:
وبدانید ای قوم که علی میلش به مرگ بسیار شدیدتر از میل کودک گرسنه و تشنه به پستان مادر است.
تا اسم مرگ میاد یکدفعه ابروهاش رو در هم نمی کشه که این حرفهارو نزن ایشالله بعد از صدوپنجاه سال.چرا نفرینش می کنی؟؟عاشق واقعی میل به مرگ دارد.وقتی به مرگ نزدیک می شود لذت می برد.مرگ را وصال می داند
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
او به من عمری ببخشد جاودان
در عوض دلقی ستاند رنگ رنگ
از لوازم عشق میل به وصال است.انسانی که با خانه ی خودش و با خانواده و دوستان و رفقای خودش و با شهر و محل خودش آنقدر خو گرفته که سخت است از اینها جدا شود چگونه دارد دعوی محبت عشق خدا را همه جا داد می زند.
بابا طاهر:
جدا از رویت ای ماه دل افروز
نه روز از شب شناسم نه شب از روز
وصالت گر مرا گردد میسر
بود هر روز من چون عید نوروز
لذا عاشق واقعی منتظر است.هر کدام از ما که نسبت به مرگ یک دیدگاه منزجر و متوحش داریم و از مرگ وحشت می کنیم باید بدانیم که در عشقمان بایستی یک تجدید نظر کلی داشته باشیم.انسان باید به رفتن میل داشته باشد.بعد این جور عاشقان یک تکه ای از آخر عمرشون(بعضی یک هفته,بعضی سه ماهه,بعضی شش ماهه و بعضی یک ساله)که اینهارو از علماء شنیدم آخر عمرشون خداوند تبارک و تعالی روحشون رو بالا می برد و تمام افکارشون آسمانی می شود و جسمشون رو روی زمین می گذارد برای اینکه در زمین کارهایی که باقی مانده را انجام بدهند.به طوری که مثلا حضرت آیت الله عظمی اراکی مهر مرجعیتش را شکست و فرمود که من دیگه فتوا نمی دهم و من دیگه مرجع نیستم و بعد شروع کرد به زیارت کردن در مشهد و قم و اینطرف و اونطرف.به طوری که اصلا تو حال و هوای خودشون بودند نه سوال جواب می دادند و نه با کسی رابطه داشتند.این بزرگوار یک هفته اینطوری بودند.
خادم حضرت آقای علامه طباطبایی(ره)نقل می کند:که ایشان در هفته یا ماه آخر اصلا هر چی بهش می گفتیم قیامتی جواب می داد.خادم میگه ایشون اومدند تو حیات و داشتند می گشتند بعد بهشون گفتم آقا دنبال چی می گردید؟چیزی احتیاج دارید؟بعد یک نگاهی به من کرد طوری که این چشمها,چشمهای انسان نیست و یک چیز دیگری دارد من را نگاه می کند.بعد یک نگاهی کردند و گفتند بله احتیاج,خیلی احتیاج دارم.گفتم چی آقا احتیاج دارید؟امر بفرمایید.فرمود:آه آه من قلةالزاد و طول السفر.برای بالا احتیاج دارم.گفتم آقا آب جوش هست چایی دم کنم؟فرمود:بله بله کاش سماور ما در عرش هم جوش باشد!ایشان دیگر به زمین کاری نداشت.اتفاقات همه آسمانی بود.
در آخر عمر یک وقتی به عاشق می دهند تا کارهای روی زمینش رو جمع و جور کنه.طوری که حساب و کتابهاش رو می کنه که من چقدر بدهکارم چقدر طلبکارم بعد یادداشت می کند چقدر نماز و روزه بدهکاره.همه ی کارهاش رو انجام میده بعد فوت می کنه.لذا به عاشق وقت می دهند
ازآشیخ مرتضی زاهد نقل می کردند: ما چهار تا شاگرد خصوصی در خدمت آشیخ بودیم.بعد سر ساعت مثلا شش بعدازظهر کلاسمون با ایشون تموم شد بعد دیدیم ساعت دوازده شب اون زمان که دیگه همه مثل آدم خوابیده بودند ایشون می گفتند که در خونه ی مارو دارند می زنند.شاگردشون میگه در رو باز کردم دیدم آشیخ مرتضی زاهده گفتند این مطلبی که ساعت شش بعد از ظهر امروز سر کلاس گفتم این غلطه.درستش اینه.بعد سه تا دیگرو هم آدرس گرفتند که بروند به اونها هم بگویند.بعد بهشون گفتم آقا صبح می یومدین!گفتند من نمی دانم که صبح زنده هستم یا نه.من منتظرم.اینها کسانی بودند که بهجت به رفتن داشتند
مولوی:
عاشقا کمتر از پروانه نئی
کی کند پروانه ذاتش اجتناب
آشیخ رجبعلی نقل می کند که دیدم یک شب یک پروانه ای اومد دور شمع اول می گشت و گیج می شد و بعد خودش رو می زد به آتش.بعد این پروانه که این کارها رو می کرد من داشتم گریه می کردم که در مقابل با خداوند تبارک و تعالی با اینکه اون خداست و این آتشه و من آدمم و این پروانست ما کم آوردیم!!عاشق میل به وصال دارد.
غررالحکم حدیث 9734 آقا امیرالمومنین(ع):
فی الذیق والشدة یبهر حسن المودة:عاشق باید در ضیق یعنی درتنگناها زیبایی عشق را نشان بدهد.پرانتز مجازی(با هم رفیقید و همدیگر رو دوست دارید تازمانی که هیچ مشکلی با هم ندارید.مشکل اعتقادی و سیاسی و اقتصادی با هم ندارید و دو تایی با هم نشستیم گل می گوییم و گل می شنویم و تخمه می خوریم.اما زمانی که مشکل برای تو پیش میاد نیز همینطوره؟؟؟گفته می شود اتفاقا دوستانت را در مشکلات انتخاب کن.عاشق واقعی کسی است که یک گوشه ای نشسته و وقتی مشکلی پیش آمد میاد جلو.اتقافا معشوق و عاشق واقعی در مشکلات به سراغ هم می روند.چرا که در غیر مشکلات تو خوشی و عاشق دلش خوش است که تو خوشی.لذا در مشکلات است که عاشق باید خودش را نشان بدهد.روابط امروزه ی دنیای ما بالعکس شده است یعنی عاشق و معشوق در مشکلات دعوا می کنند و در خوبیها هم خوشند بعد میگویند که زندگی تلخ و شیرین دارد!درسته اما زندگی عاشقانه که اینطوری نیست.مثلا می بینی مهمون که میاد دو تایی مرتب و نظم ,بعد این به اون میگه احمد آقا زحمت می کشید اون سینی چایی رو بیارید؟بله فاطمه خانم چشم حتما.ولی کافیه که مهمون بره اون موقع رو باید دید!!!آیا این عشقه؟؟؟اگر عشق است در عشق که مشکلی وجود ندارد تازه وقتی پای عشق وسط میاد مشکلات برطرف می شود.)
آقای دولابی می فرمود:
عاشق وقتی به مشکلات می رسد میم اون رو بر می دارد می شود شکلات.
لذا از عرش و از معشوق هر آنچه می رسد شکلات است نه مشکلات
بنابراین آقا امیرالمومنین می فرماید:
عاشقی در شدت و در ذیق مشخص می شود
حالات عاشق در این زمان:
1.راضی است.مشکل و غیر مشکل خیلی براش فرقی ندارد
سیف فرقانی زیبا می گوید:
عالمی شادی دنیا و گروهی غم عشق
عاقلان نعمت و عشاق بلا می خواهند
ابونصر سراج در کتاب ابعاد عرفانی اسلام صفحه ی 240:
آنکه از ضربه ی دوست لذت نمی برد در داعیه ی محبت خویش صادق نیست.پرانتز مجازی:(در وجود من و تو همانگونه که میل به رحمت است میل به شدت هم وجود دارد.یعنی ما همانطور که لذت می بریم یک نفر به ما خوبی کند.اما اگر یک کسی دائما به ما خوبی کند حالمان بد می شود و دوست داریم یه دادی هم هر از گاهی سرمان بزند.یعنی اگر یک آدم و جوانی خیلی خوب باشد آدم حالش بد می شود.طرف بهش میگی سلام میگه سلام.میگی هووووی میگه سلام.میگی فلان فلان شده میگه سلام.بهتره بگیم یارو سیب زمینیه.لذا در روابط, ما میل به شدت داریم.بعضیها که در خانه هایشان نازپروده می شوند یعنی پدرومادرهاشون از گل به اینها نازکتر نمی گویند اینها بچه های منحرفی می شوند.اگر بچه از والدین شدت نبیند منحرف می شود.متاسفانه ما یک مریضی جنسی داریم که شخص دوست دارد ضربه بخورد سرش داد بزند فحشش بدهند .اینها کسانی هستند که پدرومادرشون می گفتند بچه ام کمبود محبت پیدا نکند برود منحرف بشود.بنابراین عاشق میل به شدت دارد)
اگر خداوند تبارک و تعالی دائم نعمت بفرستد توی عاشق دلزده می شوی.میل داری که از خدا شدت ببینی.اگر تو بیست, سی, چهل, پنجاه سال زندگی کنی و هیچ مشکلی نیاید ,اگر هوا نه سرد باشد نه گرم باشد همیشه هوا معتدل باشد اعصابت خرد می شود.دلت برای لباسهای گرمت تنگ میشه.مثلا میگی کاش هواگرم باشد بری جلوی کولرگازی خنک بشی راحت بخوابی.
در روابطی که با خداوند تبارک و تعالی داریم شدت جزو لوازم عشق است و کسی که شدت را از دوست نپسندد در دعوی عشق خود ثابت نیست.باید بعضی وقتها آدم یک ضربه ای بخورد.
آیه ی شریفه ی قرآن موید این مطلب :
کلا ان الانسان ليطغي ان راه استغني :اگر خیلی به انسان غنا و نعمت بدهیم شورش می کند
گزینه ی بعدی از لوازم عشق:
د.عاشق زحمات خود را در برابر معشوق فراموش می کند
یادت نیست که پانزده سال پیش کی بود که صبح تا شب جون می کند که بتوانی دَرسِت رو بخونی؟لیسانس بگیری بری اداره استخدام بشی؟یادت نیست کی بود فلان کار رو می کرد شصت و هفت سال پیش.در حالی که عاشق زحمات خود را فراموش می کند.اصلا یادش می رود که این کارهارو کرده.
یکی مثل حضرت امام به مملکت وارد می شود بعد ملت که جمع شدند حضرت امام می فرماید شلوغش نکنید تنها یک طلبه دارد وارد می شود.ما که کاری نکردیم!!
در رابطه با آیت الله عظمی بروجردی: آقای فلسفی می گوید که فرستادند دنبال ما که آقا بروجردی از صبح دارند گریه می کنند بیاین ببینید چی شده.ایشون شما رو راه میدن.گفتم آقا چیه؟؟آقا فرمودند فلانی هشتاد سال عمرم هست اما هر چی فکر می کنم می بینم یک ثانیه برای خدا کاری نکردم!!!
و بعضی از ماها چه ادعایی داریم که اگر ما نبودیم چی می شد؟؟چکارا که نکردیم ما جوانان رو هدایت کردیم.ما فلان ما.....!در صورتی که عاشق زحمات خود را فراموش می کند.فراموش نه اینکه صبر می کند.مثلا معشوق به عاشق میگه که تو برای من چکار کردی؟عاشق میگه هیچ کاری نکردم.تو ذهنش میگه خیلی کارها براش کردم اما نمیگم دوسش دارم.این شخص دوسش داره عاشق نیست.عاشق می گوید هیچکاری نکردم ببخشید.عاشق حتی عذرخواهی می کند.لذا توبه های اهل بیت عذرخواهی در برابر عظمت خداوند است
در روابط مجازی آن کس که به رخ تو می کشد که من اله و بله کردم و من همان بودم که فلان عاشقت نیست ولی آنکس که به رخ تو نمی کشد ولی در ذهنش هست دوست خوبی برای توست اما عاشق در ذهنش هم نمی ماند.اما امروزه بازار به رخ کشیدنهاست که کوفتت شود آنهمه محبتی که به تو کردم.الهی اون النگویی که برایت خریدم دور دستت عقرب شود و....!متاسفانه موسیقیهایی که دارد عشق شیطانی را در کشور ترویج می دهد چه در ایران پر شود,چه در خارج پر شود,چه در زیر زمین و چه در بالای برج پر شود فرقی نمی کند.اینها حرام مطلق است.برای اینکه تو را دارد از مکتب عشق دور می کند.ادبیاتی مسخره ای که به جوانان ما یاد می دهند.اینها از علائم ابتذال در محبت است
جمله:بلاکش ترین مردم در طول خلقت پیامبران و اولیاء و اوصیاء الهی هستند. عاشق ترین ها,بلاکش ترینها هستند.عاشق ترینها,کم ادعا ترینهایند,عاشق ترینها کم پیله کن ترینهایند,عاشق ترین ها کم حاجت ترینهایند,عاشقان ترینها کسانی هستند که کمتر در دیدند.عاشق که اهل جنجال نیست عاشق در دلش حرف می زند اهل شلوغ کردن نیست .عاشق در پیشگاه خداوند آرام است جنجال نمی کند
در آیه ی شریفه ی قرآن داریم: الست بربکم قالوا بلی.
حکیم سنایی یکی از عرفای شیعه:
ایشان می گفتند قالوا بلی یعنی من در ازل رب شما بشوم؟؟؟ما هم بله گفتیم و قبول کردیم
ایشان یک ایهام قشنگی بکار برده و بلا و بلی رو با همدیگر هم معنا کرده
از برای یک بلی کاندر ازل گفته است جان
تا ابد اندر دهد مرد بلی تن در بلا
مجموعه سخنرانیهای آقاسید در محرم 86.(مکتب عشق)
http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=7067 تو دلم آتیش غمها,تو چشام هوای گریه سرمو رو زانوی غم می ذارم برای گریه |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
ارسال شده در: سه شنبه 2 بهمن 1386 : 10:48:49
|
آدرس سخنرانی(مکتب عشق-قسمت دهم)در بخش مقالات سایت
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=846&aid=2620
سخنران:حجت الاسلام انجوی نژاد
مکان:حسینیه سیدالشهداء-خیابان شهید آقایی
عنوان:مکتب عشق(قسمت دهم)
ادامه ی اثرات و لوازم عشق:
گفتیم اگر یک عشقی لوازم نداشته باشد این عشق محقق نمی شود.چند تا نکته از اون رو عرض کردیم من جمله خلوت,صحبت با دوست و.... تا رسیدیم به کلمه ی ذکر(یاد)
غررالحکم حدیث 859 از آقا علی(ع):
من احب شیئا لهج بذکره:
کسی که چیزی را دوست دارد ذکر او را می کند
یعنی دائما در زبانش از ذکر خدا,ذکر محبوب,ذکر معشوق می گذرد.حتما شنیدید که مجنون قیس عامری در زمان امام سجاد وجود داشتند .مجنون و لیلی که همعصر امام سجاد بودند.گفته می شود روزی امام سجاد می گذشت دید که مجنون نشسته و برخاک مدام با نوکِ دست می نویسد لیلی! و اینقدر گریه می کند که آب, این لیلی را می شوید و باز جای دیگری می نویسد.آقا اومدند بالای سرشون و سوال کردند که مجنون در وقایعی که در عاشورا و در خلافت امیرالمومنین اتفاق افتاد به نظرتون حق با کی بود؟؟؟ می گویند مجنون گریه کرد و گفت حق با لیلی بود.گفته می شود امام تبسمی زدند و فرمودند این لیلی که این مجنون می گوید مادر ما حضرت زهرا(س) است
آیه ی شریفه ی قرآن 190 و191 سوره ی آل عمران:
ان فی خلق السموات والارض واختلاف الیل والنهار لایات لاولی الالباب
محققا در خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز دلائل روشنی است برای خردمندان
الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار
آنها که خدا را یاد می کنند در هر حالت,ایستاده و نشسته و خفتن و دائم فکر در خلقت آسمان و زمین کرده گویند:پروردگارا این دستگاه باعظمت را بیهوده نیافریده ای,پاک و منزهی ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگاهدار
اولین نکته اینست که عقلش فعال است و با دیدن آیات و نشانه ها فعالیت عقل شروع می شود و نگاه نمی کند به درو دیوارو طبیعت و انسانها و زمین و این وسعت بی کران آسمانها و بی تفاوت باشد.لذا این نگاه برایش ذکر می آورد.
لذا باید فکر کنی تا ذکر بگویی.الحمدالله و سبحان الله و اللهِ تو وقتی جواب می دهد که فکر کنی.
در بحث نفس و شکر نفسانی خدمت عزیزان عرض کردم که ریشه ی شکر از کلمه ی کُشر گرفته می شود.شکر مغلوب کُشر است.کشر به معنای کشف می باشد.شکر یعنی اینکه شما در خلقت خودت بگردی و مسائلی که باید کشف کنی را کشف کنی و بعدا شکر کنی.مثل امروز ظهر که این برادر جانباز که صحبت می کردند وقتی بهشون گفتم شما که دو تا دست و دو تا چشم نداری چطوری زندگی می کنی و چقدر راضی هستی و بعد از بیست و یک سال کوچکترین اثری از نارضایی و کوچکترین اثری از ناشکری در وجود این آدم نبود اینجاست که بنده خودم دستها و چشمهایم رو کشف می کنم و بعد شکر می کنم.تا وقتی به دیناها و چشمهای زیباتر از چشمهای خودت نگاه می کنی اهل شکر نیستی و تا وقتی به دست دارها و قدرتمندها نگاه می کنی اهل کشف و کشر نیستی.انسان باید بگردد و برای فکر کردن کشف کند.وقتی می خواهی سبحان الله بگویی اول در خلقت آسمانها و زمین بگردد ببین چه چیزی خداوند تبارک و تعالی خلق کرده؟مخلوقات خدارو ببین بعد بگو سبحان الله,الله اکبر.وقتی می خواهی به آسمانها نگاه کنی اول نگاه کن ببین سروته این آسمان معلوم نیست بعد بگو الله اکبر.این می شود کلمه ی ذکر واقعی.
دقت:
در یک جمعی پنج دقیقه می شینی بعد بلند میشی یا نیم ساعت می شینی یا بعضی وقتها پانزده ساعت و بیست ساعت می شینی.مثلا الان شما مسافر مشهدید یا کربلا.یا حتی اصفهان و شمال برای تفریح.در این مسیر یعنی برای هر جمعی که ما تشکیل می دهیم امام صادق یک دستورالعمل برای جمعها دارد که این دستورالعمل نشان می دهد که تو اگر به این دستور عمل می کنی عاشقی وگرنه ازلوازم عشق نداری و باید دنبالش بروی و کشف کنی.
کتاب کافی جلد 2 صفحه ی 496:
مجلسی نیست که در آن مکان مجتمع شوند پس برخیزند بی ذکر خدا مگر آنکه برای آنان در روز قیامت سبب حسرت شود.
یعنی هر مجلسی هست یک مقداری از این مجلس بایستی به ذکر خدا اختصاص داده شود.یک جمله ای یک حدیثی یک صحبتی یک چیزی گفته شود از مجلس پنج دقیقه ای بگیر تا مجلس پنجاه ساعته.این مجلسی که در آن مجلس بدون ذکر خدا تمام می شود گفته می شود که در روز قیامت باعث ایجاد حسرت برای مومنین و مومنان می شود
نکته:عشق باعث قبولی اعمال است
یعنی وقتی عشق می آید به عشق تو بیشتر از عمل تو نگاه می کند
روایتی از رسول خدا(ص) در بحارالانوار جلد67 صفحه ی 248:
خدا به صورتهای شما و اعمال شما نگاه نمی کند بلکه به قلوب شما نگاه می کند.
خداوند نمی شمارد که ببیند چند رکعت نماز خواندی یا امشب شب عاشورا کجا رفتی که با پا رفتی با سر رفتی یا با دل رفتی .اگر ببیند که شما با سرو با پا رفتی خداوند تبارک و تعالی به صورتش نگاه نمی کند نه اینکه محسوب نباشد چون فرشته ها یادداشت می کنند.اما در کپه ی سمت راست میزان اعمال شما سنگینی ایجاد می کند اما خدا به این آدم نگاه نمی کند چون عاشقش نیست.مثلا یک بنده خدایی دارد به مردم سرویس می دهد مثلا دارد وام می دهد بعد صف طولانی در این گرفتن وام بسته شده و هر کس مراحل گرفتن وام را طی کند وام را می گیرد اما برخی وقتی به جلوی جایگاه ما رسیدند چون به این شخص محبت و عشق دارند صحبت می کنند که وامت رو بگیر بعد هم باهاش صحبت می کنند که خانواده چطورند بعد چایی براش می آورند و....! لذا خداوند تبارک و تعالی ذاکرینی را بر کنار خود می نشاند که انا جلیس من ذکرنی:خداوند در کنار کسی می نشیند که دلش را آورده باشد. لذا مصادیق عزاداری از باب محبت برای اباعبدالله از بالاترین مصادیق عشق است.بسیار قوی است.اصلا من تعجب می کنم که یک جوانی بتواند بدون ارتباط هفتگی و حتی روزانه با اباعبدالله و مجالس بتواند خودش را حفظ کند.لذا خیلی عجیب است
یکی از دوستان باصفا و اهل منبر با ما صحبت می کرد می گفت:به من گفتند که شما وقتی تو دانشگاه درس میدی خیلی کلاس داریتون خوبه اما شما چرا منبر رو رها نمی کنی و بیای تو دانشگاهها درس بدی که اثراتش هم بیشتره.ایشان گفته بودند چون تو دانشگاه نمیشه روضه ی امام حسین بخونی.بدون امام حسین اخلاق اصلا جواب نمی دهد.حسین(ع) مرکز تزریق عشق به روح من و توست تا اخلاق جواب بدهد.حتی بعضی وقتها یک یا حسین گفتن از ته دل باعث می شود که یک منبر کامل اخلاقی تو دلش جا بیفتد.بسیاری از تائبین عالم در دهه ی محرم توبه می کنند.در حالی که ما اینهمه وقت داریم و اینهمه مطلب.بسیاری از دوره های مطالعاتی تائب بار نمی آورد محب بار نمی آورد بلکه معتقد بار می آورد.یعنی اعتقاداتش را قوی می کند ولی چون قلب همراه با این اعتقادات نیست این اعتقادات یک مقداری شل می زند
استاد بزرگوارمون حضرت آقای تهرانی در رابطه با صدا و سیما که بهشون گفتم صداو سیما کمتر پخش می کند فرمودند:من به صدا و سیما گفتم که اگر می خواهید صحبتهای من رو پخش کنید باید روضه اش رو هم پخش کنید. بدون روضه مطلب جواب نمی دهد.در حالی که خیلی وقتها همینجا زمانی که این مطلب می خواهد به دل بنشیند بلند می شود می رود
افول عشق :
افول یعنی پایین آمدن درجه ی حرارت عاشقی
1.عشق مجازی:
افول عشق به معنای عمیق تر شدن باطن عشق و کمرنگ تر شدن سطح عشق.(یعنی در دنیای مجازی اینطور نیست که ما بگوییم دونفری که به همدیگر عاشق نیستند اینها بعد از مدتی که به وصال رسیدند دیگر عاشقیشون کمرنگ می شود.لذا عاشقی در سطح کمرنگ می شود اما عمق می گیرد.مثال می زنم برای برادرها و خواهرهایی که در شهرهای دیگر دانشجو هستند.اینها پدرومادرشون همیشه در کنار همند لذا سطح عشق خودش رو نشان نمی دهد.دوستش را چون روزی یک بار می بیند زنگ هم بهش می زند دلش هم برایش تنگ می شود.اما وقتی از این پدرومادر جدا می شود عمق خودش را نشان می دهد.تازه می فهمد که چقدر نسبت به خانواده اش عاشق بود. در ازدواج هم همین بساط را داریم.در ازدواج تظاهرات سطحی عاشقانه کم می شود اما عشق عمق می گیرد و وقتی عمق می گیرد دیگر انسان نیازی به تظاهرات سطحی ندارد.چون قلب دارد برای قلب می تپد)
وقتی که انسان عشق به خداوند تبارک و تعالی پیدا می کند اولش در نوجوانی و جوانی تظاهراتش خیلی زیاد است اما یواش یواش عمق می گیرد.در بیست سالگی این شخص ممکن است که دیگر هر روز صبح دعای عهد نخواند اما عهدی نسبت به امام زمانش در دلش بسته شده است که دارد درد می کشد و کار می کند.بزرگ شده .انگیزه ی زندگیش امامش هست و این می شود عمق عشق.
بسیاری از کسانی که در رده های پایین در برابر مصیبت اباعبدالله یا عشق اهل بیت تظاهرات بسیار زیادی دارند.کسانی که کارشان هر شب مجلس و دائما گریه و اشک و... هست آرام آرام که بزرگتر می شوند و قلبلشان که دلداده ی به محبوب می شود تظاهراتش کم می شود.میگه آقا عالم متقی با هفتاد سال نشسته ملت دارند خودشون رو می کشند اما این آقا با هفتاد سال آرام آرام یک هق هقی می کند.این چه وضعیه؟؟می گوییم وضع نیست اینقدر درد در دل این مرد سنگینه و اینقدر وظایف برای اینکه مامون خوبی باشد فکرش را مشغول کرده است تظاهرات عشقیش عمیق است.لذا در روایت داریم که حضرت زینب (س)از ظهر عاشورا تا سه چهار روز بعد از کوفه گریه نکردند.از داخل درد اینقدر قوی می شود که بغض و بهت طرف رو می گیرد.
در مسیرهایی افول تقصیر ماست:
دوری از عفت:
ضربه ی بسیار شدید مسائل شهوانی به عشق مجازی ضربه ای که جهان غرب را کلافه کرده است.در خانه های غرب عشق کمرنگ شده چون شهوات باز شده است.اگر انسانی شهوات را برای خودش باز کند شک نکند که در خانه عشق را برای خودش فروخته است.لیبرالیسمی که در حال حاضر در غرب در مسائل جنسی حاکم است که انسانها تمایل خاصی به شخص خاصی نداشته باشند.بعضا شنیدید که گفته می شود شما مردم رو حریص کردید مردم بدتر شده اند.عشق حرص لازم دارد.اگر معشوق دم دست آدم باشد و ناز داخلش نباشد و اصرار برای رسیدن به عشق وجود نداشته باشد و یکدفعه از راه برسد بعد سهل الوصول باشد که این نشد یکی دیگه اون نشد یکی دیگه .تو اصلا مشکلی نداری.اینجا چون حرص وجود ندارد عشق شکل نمی گیرد
کتاب زناشویی و اخلاق از یک فیلسوف غربی برتراند راسل صفحه ی 35 :
فیلسوفی که می گفت من خودم خدا را قبول ندارم.
این فیلسوف می گوید: اصلِ عشق رمانتیک اینست که معشوقِ خود را بسیار گرانبها و به دست آوردنش را بسیار دشوار بدانیم
هرچقدر میزان اینکه عاشق به سمت معشوق می رود بیشتر طول بکشد عشق بیشتر شکل می گیرد .چرا در مستحبات و خطبه ی عقد داریم که سه بار ازش بخواهید تا بگوید.این در حقیقت به تو درسی می دهد که برای بلی گرفتن باید صبر کنی تا حرص و دغدغه ایجاد شود.(یارو داماده خیلی مغرور بوده دفعه ی اول بهش گفتند جناب عروس آیا وکیل هستم؟؟عروس ساکت شده.داماد یه نگاهی به عروس کرده و گفته دلت هم بخواهد!!)عشق وقتی شکل می گیرد که حرص باشد
و در جای دیگری در همین کتاب برتراند راسل صفحه ی 39، می گوید:
از لحاظ هنر باعث تاسف است که به آسانی بتوان به معشوق دست یافت و خیلی بهتر است که وصال معشوق دشوار باشد بدون آنکه غیر ممکن گردد
پس در عشق مجازی حرص لازم است.اگر حرص نباشد و شخص برای رسیدن به همه ی مسائل جنسی و مسائل عاطفی سهل الوصول باشد.هر وقت دوست داشته باشد بتواند با نامحرمی بخندد و هر وقت دوست داشته باشد بتواند باهاش گریه کند و کاملا آزاد و عادی باشد این شخص عشق خانه از دلش خارج می شود.عشق پایه هایش می لرزد.
2.عشق حقیقی:
آیا خداوند تبارک و تعالی ناز می کند؟ 
دو مرحله دارد:
الف:چون خداوند تبارک و تعالی ظرفیت من و تو را می داند و چون می داند که ما انسانها نقدپرستیم با خودش خداوند اینطوری برنامه ریزی کرده که اول که انسانی به سمت خدا می رود سریع در را باز می کند.خداوند می گوید که این بنده ی من اگر یک کم ناز از من ببیند برمی گردد لذا سریع در را باز می کند و وقتی داخل شدی و عشق خداوند اولین ذراتش در قلب تو شکل گرفت بعد خداوند تبارک و تعالی یواش یواش از تو لوازم عشق را می خواهد.اول خداوند تبارک و تعالی می گوید:
قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الر حیم: همه بیایندکثیفترین و بدترین و بدکاره ترین ها بیایند.وقتی دیدی که خداوند اینقدر مهربان است و عشق شکل گرفت تو می دانی که این عشق شکل گرفته تکثیر می شود خداوند آرام آرام برای اینکه به تو ثابت شود که معشوقت یک چیز ازلی و ابدی است آرام آرام ناز خداوند شروع می شود.اولیاء خدا آخر کار فقط التماس می کنند.در عشق حقیقی وقتی انسان به سمت خدا می رود آرام آرام اول عشق خودش را نشان می دهد بعد آزمایشها شروع می شود که حالا شما که عاشقی از لوازم عشق چی داری عزیزم؟؟تا جایی که ببیند تو ظرفیت داری.بعضی از عزیزان فکر می کنند که بلا و امتحان اندازه ی ظرفیت حال حاضر ماست.در حالی که امتحان به اندازه ی ظرفیتی است که ما می توانیم بهش برسیم.بعضیها می گویند که خدایا خارج از ظرفیت ما را امتحان کردی در حالی که تو فکر می کنی که ظرفیت نداری.خداوند دقیقا به اندازه ی ظرفیتت تو را امتحان کرده است.ظرفیتی که می توانی بهش برسی.یک قدم از اونجایی که هستی بالاتر است.عرض کردم که وقتی دونده را مربی می دواند تا آنجایی که داری می دوی بدنت هیچ رشدی نمی کند.از آنجایی که می گویی دیگر نمی توانم خداوند می گوید یک دور دیگر باید بدوی.این یک دور دیگر بدن را دارد رشد می دهد.در امتحانات ما از اونجایی که ما درد به روحمان نمی رسد روح ما تعالی و پیشرفت ندارد.اما از آنجایی که روحت درد می گیرد و غم و غصه و ناراحتی و احساس شکست و یاس می آید,روحت درد می گیرد,اضطراب ایجاد می شود و از آنجایی که غصه و بغض گلویت را می گیرد و از آنجایی که بدنت در اثر فشار روحی کم می آورد تو ساخته می شود.بعضیها تا اینجا می آیند و بعد از اینجا می گویند که ما دیگر نیستیم مربی هم به این دونده می گوید اگر نیستی بفرمایید منزلتون.لذا اگر می خواهی بالا بروی از اینجا باید شروع کنی.
ب:گفتگوی رمزی بین عاشق و معشوق:
حافظ:
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که توانی
وقتی خیلی بالا می رود میزان صحبتهای کلامی بین عاشق و معشوق کم می شود و ارتباطات قلبی یا به قول امروزیها تله پاتی بین عاشق و معشوق بسیار می شود.وقتی عشق بالا می رود دیگر بین عاشق و معشوق جملات حاکم نیست بلکه اشارات و کنایات حاکم است.وقتی عشق بالا می رود حرکات چشم بین عاشق و معشوق بالا می رود.عشق که بالا می رود سکوت بین عاشق و معشوق ارتباط قلبی را برقرار می کند.بعضی از اولیاء خدا که در سنین بالا با خدا حرف زدنهایشان در سکوت است به این نقطه رسیده اند.اینقدر ارتباطات قلبی بالا رفته و برقرار شده که دیگر نیازی به ارتباطات کلامی نیست.مثل ارتباطاتی که خداوند تبارک و تعالی با رسولش داشت تحت عنوان حروف مقطعه ای که در قرآن کریم آمده اینها ارتباطات قلبی بین خدا و رسول است.همه ی علماء نشستند و بررسی کردند که ببینند این حروفهای مقطعه چی هست و آخرش به این نتیجه رسیدند که این حروف را نمی شود بفهمیم چی هست بلکه صحبتهای رمزی بین خدا و محبوبش هست برای یک سری صحبتهایی که ما نمی فهمیم.در عشق مجازی و حقیقی در درجات بالای عشق عاشق و معشوق بیشتر از اینکه صحبت کنند در فکر همند بیشتر از اینکه زبانشان برای یکدیگر حرکت کند قلبشان برای یکدیگر می تپد و بیشتر از اینکه به فکر سرویس گرفتن از طرف مقابل باشند نگران طرف مقابلند.لذا عاشقی می گوید که مردم, خدا غریب است.بعد می گویند که مگر می شود که خدا غریب باشد غربت از صفات ضعف است و به خدا تعلق نمی گیرد.می گویند از این باب که من آنقدر به فکر خدا هستم که می بینم خداوند آنقدر ذاکر در جامعه ندارد.مردم صبح که بلند می شوند خوب خوبهاشون بسم الله می گویند تا روزیشون زیاد شود خوب خوبهاشون بسم الله می گویند و صدقه می دهند تا بلا بهشون نرسد.خوب خوبهاشون قرآن می خوانند تا ثوابی بهشان برسد.لذا خدا غریب است مردم دارند از خدا خرید می کنند. انگیزه ها این روزها,انگیزه های قشنگی نیست.چقدر خوب است که در این بحث ده شبه ی ما یک تحولی در اعمال,ظاهر و باطن خودشون ایجاد کنند فقط به خاطر خود خدا.اینقدر جواب می دهد و اینقدر در زندگی و آخرتت برکت دارد و.....!بگو خدا فقط و فقط برای خودت این کارها رو می کنم.از فردا این اتفاقات به زندگی من اضافه می شود و این اتفاقات از زندگی من کم می شود.
گزینه ی بعدی از لوازم عشق:
هـ.عاشق و معشوق جنگ قدرت ندارند
پرانتز مجازی:(پدرو مادر می نشینند دختر و پسر را توجیه می کنند .روز اول که به خانه رفتی دم حجله گربه را می کشی.روز اول این حرف رو به شوهرت نزنی که پُرو میشه ها یا به زنت این اختیار رو ندی پُرو میشه ها.دائم این عبارات گفته می شود که پرو می شود.یعنی رابطه ی عشقی تبدیل شده به جنگ قدرت.در خانه از روز اول این دو تا با یک ذهنیتی میان که گویا یک دشمن سلطه گری قرار است با ایشان زندگی کند.بسم الله الرحمن الرحیم,توکلت علی الله....یک جوری توکل به خدا می رود گویی قصد رفتن به جنگ را دارد.بعد از همان اول زندگی شروع می شود.ظرفهارو کدوم طرف بگذارم؟اونطرف بگذار اما اینطرف بهتره ها نه بهت گفتم اونطرف.سر یک سری چیزهای الکی.ببینید اینها در خانه های ما جنگ قدرت است.در عاشقی و معشوقی جنگ قدرت نیست جنگ خدمت است.یعنی تمام فکر و ذکر عاشق اینست که چطور معشوق راضیتر شود نه اینکه چه طوری خودش مسلط بر معشوق شود.سلطه جویی و به قدرت رسیدن در خانواده های امروز ما یکی از دردهای امروز جامعه است.پدرو مادرهایی که این تیپی نصیحت می کنند محبت کنند که از این نصیحت های عارفانه به بچه هاشون نداشته باشند.که پسرم بنشین برایت توضیح بدهم که چه کارهایی باید انجام بدهی چون من جنس زن رو می شناسم .پسرم زن جماعت اگر سوارت شد دیگر پیاده نمیشه.حالا آخوندو بگی یه چیزی!آقای قرائتی می فرمودند: در نیشابور تو سیل گیر کرده بودیم یک بنده خدایی پنج زار می گرفت مردم رو از خیابون رد می کرد اونطرف پیاده می کرد ولی نوبت ما که می شد سوار نمی کرد.بعد آقای قرائتی می گفتند که ما اون موقع طلبه ی جوانی بودیم هر چی می گفتیم که آقا مارو سوار کن گفت:والله ما می ترسیم تو سوار بشی دیگه پیاده نشی!  ما با این کارهامون داریم جنگ قدرت راه می اندازیم.اصلا در خانه سوارو پیاده ای در کار نیست.در خانه باید عشق حاکم باشد عشق یعنی گذشت یعنی ایثار.عشق یعنی هرآنچه تو بگویی.
در روایت داریم که امام صادق(ع)فرمودند:که چقدر درست است مردی که به زنش می گوید چه غذایی دوست داری درست کنی؟
پرانتز مجازی:(دقیقا برعکس امروز که زن به مردش میگه که چی برات درست کنم؟یعنی برعکس شده عرف ما بر خلاف اسلام است و بالعکس که اگر من زن خانه هستم من باید مبلمان خانه را انتخاب کنم.اومدند تقسیم بندی کردند مرز کشیدند که این قسمت مال من اون قسمت هم مال.تو اگر می خواهی میز کارت رو بگذاری من دخالت نمی کنم من اینجا می خواهم مبلمانم را بچینم..طوری که زندگی رو سهمیه بندی کردند و این معنای عشق نیست طوری که امام صادق(ع)این عشق را مضحکه می کند.لذا وقتی که گرایش به سلطه گری می شود عشق از بین می رود.سر بچه ها دعوا می کنند.می بینی بچه ی 4 ساله الاف ایستاده که این خطایی که کرد الان چه اتفاقی می افتد؟مرده میگه بگذار من تربیتش کنم خانمه میگه بگذار من تربیتش کنم ,بابا مدیر خونه است نه مادر مدام در خانه است و این بچه همینطور ایستاده به این نگاه می کند به اون نگاه می کند که اینها می خواهند من رو تربیت کنند!! 
چرا وقتی که اولین هیجانات جنسی فروکش می کند عشق خودش را نشان نمی دهد.مرحله ی نشان دادن عشق بعد از جسم دعواست.یکدفعه می بینی بحثشان شد گویی اینها عاشق نبودند اینها جسم پرست بودند.)
وقتی امام صادق(ع)می گویند:با عشق وارد زندگی شوی یعنی در خودت این لوازم را داشته باشی.
پرانتز مجازی:(برادر من خواهر من!چند بار ممکن است که یک انسان عادی در مقابل محبت و ایثار و تواضع تو آن موضع خصمانه ی خودش را حفظ کند.یک بار,دو بار,ده بار,صد بار...چقدر می تواند؟؟طرف بالاخره یاد می گیرد.با تواضع ,با ایثار ,با گذشت و با پایین گرفتن خود و خیرخواهی برای طرف مقابلت چند بار می تواند مقاومت کند؟؟از مسیر دعوا می توانی جلو بروی؟بعضی از برادرها و خواهرها هستند که از عشق به عنوان سلاح بُرنده و بسیار موثر و نافذ دارند استفاده می کنند.هم حرف خدا را گوش می دهد هم حرف خودش دارد جلو می رود,هم خیر معشوقش را می خواهد و هم هیچ مشکلی در خانه ندارد و تو ارتباطات اجتماعی و با رفقاش.مگر کسی می تواند در مقابل این سیگنال عشقی که تو می فرستی مقاومت کند؟ عشق زمین می زند و خرد می کند طرف مقابلت را.تمام سلاحهایش را از او می گیرد.از این مسیر جلو برویم.نه عشق زبانی بلکه عشق قلبی.)
اما در عشق حقیقی: وقتی به خداوند تبارک و تعالی می رسیم آیا ما عددی هستیم که بخواهیم در مقابل خداوند تبارک و تعالی جنگ قدرت راه بیندازیم؟لذا آدم خودش را رها می کند که خداوند کارهایش را انجام می دهد و ما آن چیزی که به عقلمان می رسد(تکلیفمان) را انجام می دهیم و بقیه اش هم دست خداست.گرچه کلمه ی تکلیف هم این روزها مستهلک شده و همه احساس تکلیف می کنند بلکه تکلیف بر اساس عقلانیت که عقل می گوید بزرگان دین می گویند و انسان در حوزه ی کاری می رود و بقیه اش هم دست خداست.ایشالله خداوند قسمت کند که بفهمیم عبدیم و عبد با مولا سر جنگ ندارد که اگر این را دادی که دادی ولی اگر ندادی ؟؟؟
دادی دادی یعنی چی؟؟ندادی یعنی چی؟؟ یک کمی در مقابل عشق بزرگ شو.در مقابل خداوند بنشین حرفت رو بزن سرت رو پایین بینداز و برو.چقدر از بزرگان ما هستند که در مسائل معنوی اصرار می کنند اما سرشان پایین است.نمی آید بنشیند بگوید همین که هست باید این را به من بدهی.در حالی که می گوید شاید این معنویت برای من صلاح نباشد.تازه این معنویته چه برسد به مادیات.یعنی حتی برای معنویات اصرار نمی کند.برخی امشب در اینجا یا جاهای دیگر با این زمینه ی ذهنی آمدند و نشستند که حسین جان امشب باید اشک و سوز بدهی!!
استادمان می فرمود:اگر خودت را بگیری رهایت می کنند و اگر خودت را ول کنی تو را می گیرند
کارهاتو کردی برنامه ریزی کردی اومدی باریک الله.لباس عزا پوشیدی نشستی تو سرماو گرما.اما چه اتفاقی بیفتد رها کن بگذار معشوق تو را بچرخاند.عاشقی عاشق است که در اختیار معشوق باشد.معنای دقیق کلمه ی توکل که اولیاء خدا در سه پله معرفی می کنند در پله ی سوم بیانگر عشق است
پله ی اول:
می گوید توکل یعنی خدا و اولیاء را وکیل قرار می دهیم.آدم به وکیلش تماس می گیرد که چکار می کنی؟چکار کردی؟یک کمی تلاش کن یک کمی کار کن.اما اعتماد دارد
پله ی دوم:
توکل یعنی مثل کودکی که در دست مادر است.کودک بعضی وقتها گریه می کند که گرسنمه بعضی وقتها ونگ ونگ می کند که آقا شیر می خوام ولی پناهگاه کودک آغوش مادر است.یعنی از بغل مادرش کودک رو بدی به دوست مادرش که بغل دستشه کودک سریع نگاه می کند متوحش می شود به آغوش مادر برمی گردد.
در این مرحله هم,هنوز عشق خودش را نشان نداده است
پله ی سوم:
می گویند عشق در توکل نوع سوم خودش را نشان می دهد.مثل مرده رو سنگ غسالخانه در اختیار مرده شور.
درد اگر عطا کند یا که شفا دهد مرا
گر به زمین زند مرا یا به سما کشد مرا
پای برون نمی نهم من از سرای فاطمه
*******
یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و دردو وصل هجران پسندم هر چه را جانان پسندد
این می شود معنای معشوق
بنابراین عشق سلطه گری نمی شود
گزینه ی بعدی از لوازم عشق:
و.میل به شناخت کامل تر معشوق:
بعضی وقتها سوالهایی که از معشوقهای مجازی, ما خود می پرسیم با اینکه بسیار بسیار بی ربط است و هیچ دردی را از دنیا و آخرت ما درمان نمی کند اما سوال نشان دهنده ی عشق است. اینکه چه غذایی دوست دارد؟چه رنگی می پوشد؟شبها چقدر می خوابد؟سر کدوم کار می رود؟چه شغلهایی دارد؟ماشینش چی هست؟خونه اش کجاست؟بعد که بهش می گویند که به تو چه ربطی دارد می گوید که من احساس می کنم که به دنبال شناخت بیشتر معشوق خود هستم.نمی شود انسانی عاشق خدا باشد ولی تو این پانزده سال تا نود سال زندگی که همتون در این رده ی سنی هستید یک بار نرفته باشد معنای دعای جوشن کبیر را بخواند تا خدا را بهتر بشناسد.لذا نمی شود که انسانی عاشق خدا باشد ولی هنوز یک بار قرآن را کامل نخوانده باشد که ببیند آیاتش چی میگه؟؟بنابراین بیاید برنامه ریزی کند بگوید قرآن من سیصدو پنجاه صفحه دارد پانصد صفحه دارد چند تا صفحه دارد؟بعد روزی یک صفحه دو صفحه نگاه کند ببیند خداوند چی فرموده.بعد می بیند که یواش یواش خداوند پرده ی اول قرآن را برای انسانی که این عشق را به شناخت رسانده کنار می زند.به طوری که آیه ای به ذهنت میاد که متوجه می شوی دردت در همین آیه بود.خداوند پرده ی اول را کنار می زند که این شخص میل به شناخت من دارد این بنده ی من قرآن نمی خواند تا به بهشت برود ,قرآن نمی خواند تا گناهانش پاک شود یا فلان و فلان شود بلکه این دارد قرآن می خواند تا مرا بشناسد.ملائکه ی من پرده ی اول را بزنید کنار بگذارید ببینم چی چی گفتم من.قرآن من برای همه ی انسانها تک تک صحبت دارد
گزینه ی آخر از لوازم عشق:
ز:میل به تبادل اسرار:
اللهم نور روحی بمشاهدتک
خدایا نورانی کن مرا تا اسرار تبادل پیدا می کند.
حدیث قدسی کنزالعمال صفحه ی 433 حدیث 1872:
از جمله معدود حدیثهایی که درش کلمه ی عشق آمده است
هنگای که بنده ی من دغدغه ی من را داشته باشد.یعنی در ذهنش دغدغه ی من باشد.برای هر کاری به من یک فکری می کند من ذکر خود را برای او آمال لذات قرار می دهم.یعنی به آخررین چیزی که فکر می کند اینست که من بتوانم با خدا حرف بزنم
لذا هارون وقتی امام کاظم رو بالای سیاه چال آوردند چاه تاریکی که هارون به آقا گفت باید چهارده سال اینجا باشید.در اینجا آقا گریه کردند.هارون به آقا گفت یابن رسول الله کم آوردی؟؟فرمود:گریه از خوشحالی است.من به آخرین درجه ی لذتم دارم می رسم خلوت و ذکر با معشوق.
چطور می شود که ما از ذکر لذت ببریم؟وقتی در ذهنمان دغدغه ی خدا باشد.همیشه ذکر معشوق باشد,اسم معشوق برای ما لذت بخش باشد.وقتی می گویی یا الله,یا علی,یا زهرا,یا حسین,یا محمد صفا می کنی.لذت می بری.دلت برای ذکر تنگ می شود.آقا شماها چرا امشب اینقدر زود در این گرما آمدی؟؟عشق داری می کنی دیگه.حسین یا .....بگی چه فرقی می کند.آنهایی که در بند کلمات و حروف هستند که عاشق نیستند.عاشق اصلا نمی شنود.عاشق ,یکی دیگر دارد یک کار دیگری می کند ازش برداشت عشق می کند.یک کسی دارد به عاشق فحش می دهد اما با خودش یک برداشت دیگری می کند.یکی از دوستان زمان جنگ,رفته بودیم یک جایی کار داشتیم رسیدیم به یک منظره ی خوش آب و هوایی دیدیم شدید گریه می کند.گفتیم چته؟؟گفت الهی بمیرم برای غربت زینب در بیابانها چی کشید؟؟؟این عاشقه.تویی که در بند حروفی عاشق نیستی در بند عشق باش.اصلا اون طرف آنقدر والا و شیدا شد که نفهمید چه خبره و چی به چیه!ا متاسفانه بعضی از ماها اینطوری هستیم که یک صوت حواست را پرت می کند.بابا ول کن برو کربلا.محرم امسال هم تمام شد تو هنوز در بند قافیه ای.باید انسان دلش را بفرستد.دل که پرواز می کند حب الشیء یعمی و یصم.اگر در وسط عزاداری گوشهات باز است و چشمهایت می بیند و دلت پرواز نکرده است حب ایجاد نشده است.در حالی که وقتی محبت میاد انسان کور و کر می شود.اصلا یارو دارد یک کار دیگری می کند تو در فضای خودتی اصلا کاری نداری که چی خوند چی دید چی شد...اصلا تو این عالمها نیست.این فضاهایی که ما داریم ایجاد می کنیم برای حب است.
فاذا جعلت بغیته و لذته فی ذکری:وقتی در ذکر خودم لذت برایش قرار دادم.لذا وقتی بلال می گفت اسهدان لااله الاالله چون بلال نمی توانست شین بگوید و بعضی گفتند که آقا یک اشهد داشتیم این رو هم بلال خرابش کرد اسهد دیگه چی هست؟در حالی که پیامبر فرمودند این شهادت عاشقانه را اجازه ندهید که قطع شود.وقتی این حرفها به گوش بلال رسید پیامبر هیچی نگفتند اما بلال خودش ناراحت شد که یکی دیگر اذان بگوید و مردم هر چه نشستند خورشید طلوع نکرد.این روایتی هست که ابن طاوس نقل کرده و شیخ مفید که بسیار در نقل کردن عبارات ایشان وسواس دارند هم نقل می کنند و علمای بعدی هم نقل کردند که آن صبحی که بلال اذان نگفت خورشید بالا نیامد و مردم وحشت کردند رفتند به پیامبر گفتند که چی شده؟؟فرمود:دل بلال را شکستید.اسهد این از اشهد توی عاقل بالاتر است.لذا این عاشق است.به این سمت بروید.
آسیب شناسی امروز مملکت ما اینست که چرا مردم ما بعضا عشق دارند.این رو آسیب شناسی کنید.ما این حرفها رو سال 82 زدیم و گفتیم که آسیب شناسی این است ولی این مملکت حداقل پنج سال از حرفهای ما عقب است.چه برسد به بقیه.حالا تازه یادشون اومده آسیب شناسی گذاشتند.ما حرفهامون رو تو بحث هیئت علیه هیئت گفتیم که این مشکلات هست و باید بررسی کنیم.مشکل ما اینست که از حسین(ع)فقط مصیبتش را نشناسیم.
مستمع ما مستمعی است که اول منبر میاد و به منبر بیشتر دارد توجه می کند همین افتخار است.چون معلومه که دنبال شعوره و شورش هم الحمدالله رب العالمین خیلی بالاست.فدای کسی بشوم که شورو شعورش در حد مساوی بالا می رود.دو بالش با هم می زند.بدون شور شعور جواب نمی دهد و بدون شعور شور جواب نمی دهد.ایشالله همه با هم دم بهشت همدیگر رو می بینم.سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار.به کوری چشم همه ی شیاطین
مذهب عاشق ز مذهبها جداست
فاذا جعلت بغیته و لذته فی ذکری عشقنی و عشقته فاذا عشقنی و عشقته رفعت الحجاب فیما بینی و بینه
وقتی من لذت را در ذکر این قرار دادم عشق به من می ورزد.وقتی عاشقش شدم حجابها را بین خودم و این کنار می زنم.مرا می بیند.
دیگر اصلا به چیز دیگری نیاز ندارد.هرآنچه مردم می گویند حمایت مرا احساس می کند و از این حمایت لذت می برد.لذا این می شود آخرین کلام عشق.یعنی آخرین کلام عشق خروج شما از مرحله ی شهود و ورود شما به مرحله ی غیر است.یعنی دیگر شما در غیب هم شهود داری و کامل دیگر همه چیز خداوند تبارک و تعالی را احساس می کنی
مجموعه سخنرانیهای آقاسید در محرم 86.(مکتب عشق)
http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=7067 تو دلم آتیش غمها,تو چشام هوای گریه سرمو رو زانوی غم می ذارم برای گریه |
 |
|
|
یه قطره اشک
Senior Member
   
1782 Posts |
|
| |
موضوع  |
|
|
|