استان تهران > شهرستان تهران نام پدر: حسن تاریخ تولد: 01/06/1345 مذهب: شیعه تحصیلات: لمعتین مسئولیت اجتماعی: طلبه/امام جماعت مسئولیت نظامی: رزمی تبلیغی آخرین عملیات: بدر تاریخ شهادت : 21/12/1363 محل شهادت:شرق دجله
سری قبل که می خواست برود ، وصیت کرده بود که :«اگر جنازه ام چند روز روی خاک و زیر آفتاب نماند و به دست شما رسید ، جنازه ام را چهارده روز روی پشت بام بگذارید و بعد دفن کنید . می خواهم پیکرم چون مولایم حسین علیه السلام زیر آفتاب باشد.»
صبح روز آخر بود ، داشت وداع می کرد برای آخرین بار... از زیر قرآن ردش کردم ، قرآن را بوسید و باز کرد. سوره یوسف آمد. خیلی خوشحال شد. گفت :«جانمی جان! مادر یوسف گم شده داری ! هجران یوسف چهارده سال است...»
انگار ، انگار که نه حتماً ، خدا دعایش را مستجاب کرده بود ... چون پیکرش به جای اینکه چهارده روز زیر آفتاب یا پشت بام بماند ، چهارده سال بعد به خانه برگشت .
« هیهات منا الذله . ما را تکه تکه کنید . بدنهای ما را زیر تانکهای خود له کنید . با وسائل قتاله خود ، ما را پودر کنید ، امّا ما دست از حسین برنداشته از آقایمان حمایت خواهیم کرد و طومار شما را در هم خواهیم پیچید.»
استان مازندران > شهرستان جویبار نام پدر : ذبیح الله تاریخ تولد : 00/00/1347 مذهب: شیعه تحصیلات: مقدمات مسئولیت اجتماعی: طلبه مسئولیت نظامی: رزمی تبلیغی آخرین عملیات : کربلای5 تاریخ شهادت : 30/10/1365 عامل شهادت : اصابت ترکش به سروصورت محل شهادت: شلمچه
اوایل، راضی به رفتن نبودم؛ مادر بودم و دست خودم نبود. ولی از آن روزی که گفت: «اگر جلوی مرا بگیرید نزد حضرت زهرا (سلامالله علیها) شکایت میکنم،» من هم دیگر هیچ نگفتم. فقط گفتم: «برو! تو را به علیاکبر امام حسین (علیهالسلام) بخشیدم...» از این حرفم این قدر خوشحال شد که تا به حال آن طور ندیده بودمش. عطری درآورد و آن را به من هدیه کرد...
یکی از آن روزهای آخر، به خانه آمد و گفت: «مادر! میخواهم امروز تو پشتم را بشویی. قبول کردم و خوشحال. موقع شستن پشتش، گفت: «مادر! شانهام را نگاه کن یک خال سیاه دارد. روزی نیاز میشود» آن روز من متوجه چیزی نشدم. ولی چند روز بعد... آن روز که برای شناسایی پیکرش، رفتم. تنها راه شناسایی مصطفایم، آن خال سیاه بود...
«به نقل از مادر شهید»
اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
«الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدانا الله»
اين جانب مصطفي پوشيان، از آنجايي كه يك فرد مسلمان بايد وصيتنامه بنويسد يا به كسي سفارش كند، من وظيفه خود دانستم كه اين وصيت را در اين نامه بنويسم.
«ان الله اشتري من المؤمنين بانفسهم و اموالهم بان لهم الجنه.» همانا خداوند معامله ميكند با مومنين با مالها و جانهاي آنها را در مقابل بهشت.
«كل نفس ذائقة الموت.» هر نفسي چشندة مرگ است. و اشرف مرگها، مرگ در راه توست و چه زيبا است با قلبي روشن وآگاه به ديار يار شتافتن! پس خدايا! از تو ميخواهم كه آخر عمر مرا شهادت در راه خود قرار دهي. خدايا! اين بنده كوچك وعاجزت كه عاشقانه به سويت آمده وعاشق پرواز به سوي ملكوت اعلي ميباشد. اميدوار است كه دست رد به سوي اين بنده حقير نزني. خدايا! از تو باز هم اين را طلب ميكنم كه اين بندهات را دوباره به اين منجلاب كه به جز خوديت و شهوت پرستي و گناهان ديگر نميباشد، برنگردان، چرا كه خوف آن را دارم از فيض عظماي شهادت برخوردار نشوم و يا راه غير تو را بر گزينم؛ پس چه بهتر مرا از اين فيض عظما برخوردار گرداني و من خود را از آلودگيها به وسيله اين فيض عظما شستشو دهم.
آنقدرخون شهيد طاهر است كه زبانم قاصر است ] آن را [ براي شما سروران توصيف كنم. همين قدر را ميگويم كه اولين خوني كه ازشهيدي بر زمين ريخته ميشود، تمام گناهان آن شهيد را ميشويد و آن شهيد را پاك و مطهر ميكند.
خدايا! از تو مؤكداً اين را طلب ميكنم كه مرا از اين سفرهاي كه پهن شده و راه سعادت و آزادگي در همين است محروم نگرداني. خدايا! تو را شكر ميگويم كه مرا در صف جنود خودت آرايش دادي و طريق خودت را به وسيله ابر مرد تاريخ جهان، رهبر كبير انقلاب به ما نشان دادي قلبم را بوسيله حالات روحاني و نوراني آن بزرگوار جلا دادي كه راه غير تو را نپويم و به زرق و برق دنيا پشت پا زدم به خاطر اوامر خالقيت و قادريت كه وزنه معبوديّتت به اينها سنگيني ميكند.
خدايا! تو را شكر ميگويم كه چگونه زيستن را به ما آموختي، و رشته شجاعت و رشادت را در دل ما نهادي كه مانند سرورآزادگان (روحي و ارواح العالمين له الفدا) اباعبدالله الحسين -عليهالسلام- بر ستمگران و بيدادگران زمان خود به مبارزه برخيزيم و آنها رابه سزاي اعمال زشتشان آشنا سازيم و پوزهشان را به خاك بماليم. خدايا! چقدر لذت بخش است در راه تو در ميدان نبرد بركافران و مزدوران تاختن و آنها را كشتن، يا به شهادت رسيدن كه در هر دو پيروزي هست.
خدايا! تو را شكر ميگويم كه مرا درخانوادهاي پروريدي كه در آن خانه هر چند از نظر مالي ضعيف بودند ]ولي[ هيچ گونه تملق و خموديتي در آنها نبوده و ما را مسجدي كردند و ... راه صراط مستقيم كه از همين مسجد و خانه خدا مشي ميگيرد] را به ما نشان دادند.
[ برادران طلاب و سروران روحاني جليل القدر كه در حقيقت ثقة الاسلام، يعني اسلام در پناه شما ايت و حجت و برهان اسلام هستيد! تذكري ميخواستم به خدمت شما سروران گرامي عرض كنم.
شما كه لباس پيامبر را بر قامت خودتان پوشانديد بايستي حرمت اين لباس را حفظ كنيد و در همه حال در فكر و ياد خدا باشيد كه «الا بذكر الله تطمئن القلوب.» خدا را هرگز فراموش نكنيد و هرگز مرتكب گناه نشويد كه مردم خطاي شما را به اسلام نسبت ميدهند و شما را اسوه خودشان ميدانند و از شما خط مشي ميگيرند و هرگز در فكر مقام نباشيد.
صرفاً كارتان براي رضاي خدا باشد و قول وگفتارتان مطابق با اعمال و كردارتان باشد؛ چرا كه عالم بي عمل مانند درخت بي ثمر است و حرفي در دل مردم جاي دارد كه از دل متكلم درآيد و خود متكلم عامل به آن حرفي باشد، كه زده است.
سروران گرامي! اسلام هر چه بيشتر به شما نياز دارد ...خودتان را حفظ كنيد. آينده اسلام به شما سروران گرامي بستگي دارد كه همانا ولايت فقيه استمرار حركت انبياء است و اگر فقها تحويل جامعه ندهيد، اين جانيان، اسلام را و كشور اسلامي را به كفر و كشور كفر مبدل ميكنند.
پس اي امت حزب الله وقهرمان پرور! هميشه كارتان بر اين باشد كه هدف نيكي را براي خودتان برگزينيد، كه در حقيقت همان الله است و هميشه به يادخدا باشيد و به دل خود غير خدا را راه مدهيد چرا كه «القلب حرم الله فلا تَسكُن في حرم الله غير الله». هميشه گوش به فرمان امام امت باشيد و فرمان اين ابرمرد را بدون چون و چرا اطاعت كنيد؛ چرا كه اين ذرّية خاتم النبي، نماينده بر حق امام زمان در جهان ميباشد. اطاعت نكردن از فرمان او، اطاعت نكردن از فرمان امام زمان -عجلاللهتعاليفرجه- است و اطاعت نكردن فرمان امام زمان اطاعت نكردن از فرامين خداوند است. سعي كنيد در كارهايتان نمونه باشيد و انساني وارسته در زمين باشيد تا زمين به شما افتخار كند.
امت پرتوان! هميشه در صحنه باشيد. دست افراد سودجو و رفاه طلب را كه ميخواهند فرصتي به دست بياورند و با اعمال مرموزشان به انقلاب اسلامي ضربه وارد كنند، گرفته و به زمين بكوبيد و به فكر جبههها باشيد. پشت جبهه را گرم نگهداريد و به اين كمكها استمرار بخشيد. علاوه بر اين خدماتي كه به اسلام ميكنيد، از رفتن به جبهه دريغ نورزيد كه خداوند ميفرمايد: «كتب عليكم القتال» جهاد را بر شما واجب كردم. «و لا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون.» گمان نكنيد آنهايي كه در راه خداوند رحمان كشته شدهاند، مردهاند؛ بلكه زندهاند و در نزد خداي خويش روزي ميخورند.
مادرجان! به خودت ببال كه فرزندت را ـ كه با مرارت و سختي بسيار بزرگ كردي ـ در راه خدا شهيد شده است. او امانتي بوده که از جانب خدا به شما داده شده و خداوند اين امانت را گرفته است.
مادر عزيز! خوشحال باش كه در روز محشر پيش فاطمه زهرا –سلاماللهعليها- رو سفيد خواهي بود. مادر عزيز و خانواده محترم! هرگز از مرگ من شيون و زاري نكنيد و هر وقت ميخواهيد گريه كنيد به ياد مظلوميت فاطمه زهرا –سلاماللهعليها- و فرزند گرامياش امام حسين -عليهاسلام- گريه كنيد.
مادرجان و پدر عزيزم! از شما حلاليت ميطلبم. اميدوارم كه مرا بخشيده باشيد. پدر عزيزم! وقتي در جبهه بودم، چهار روز روزه از من فوت شده؛ اين چهار روز را براي من بگيريد.
برادرجان، رحمت آقا! شما مانند پروانه به دور شمع ]وجود پدر و مادر بگرد كه[ همانا خير دنيا و آخرت در اين احترام به پدر و مادر ميباشد كه قرآن ميفرمايد: «وباّالوالدين احسانا» و در پايان از همه كساني كه بر گردن من حقي دارند حلاليت ميطلبم و اگر از من طلبكار (هستند) از پدرم طلب كنند و اگر بدهكارند به پدرم بدهند.
خدايا گدايان چشم دل سوي تو دارند هدايت كن مرا كوي سوارت چه خوش باشد سفر كردن به سويت اميد رحمت از كوي تو دارند رسان تو اين عبد را كوي سعادت به چشم دل نظر كردن به سويت
والسلام علي من التبع الهدي
شب پنج شنبه مورخه 9/11/65
اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
استان مرکزی > شهرستان خمین نام پدر : مرادعلی تاریخ تولد : 01/04/1349 مذهب : شیعه تحصیلات: سطح1 مسئولیت اجتماعی : روحانی مسئولیت نظامی : رزمی تبلیغی آخرین عملیات : کربلای5 تاریخ شهادت : 22/10/1365 عامل شهادت : اصابت تیرمستقیم محل شهادت : شلمچه مزار شهید : گلزار شهدای خمین
اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
نام پدر: نصرالله تاریخ تولد : 1345 مذهب: شیعه تحصیلات: مقدمات مسئولیت نظامی: آرپیجی زن آخرین عملیات : والفجر4 تاریخ شهادت : 30/8/1362 محل شهادت : پنجوین تاریخ دفن: 13 سال پس ازشهادت مزار شهید: مومن آباد دامغان
بعد از اتمام دورة ابتدایی در سن 17 سالگی وارد حوزة علمیة دامغان شد و از محضر اساتید آنجا بهرهمند گردید. دل او تنگ جبهه بود و توان ماندن و گرفتار شدن در زرق و برق دنیا را نداشت، لذا در تاریخ 22 / 5 / 62 به جبهه اعزام شد . او سه ماه در جبهه بود و سرانجام در تاریخ 30 / 8 /. 62 در منطقة پنجوین عراق به شهادت رسید. پیکر مقدسش 13 سال میهمان و خاک نشین آن دیار بود و بعد از سالها دوری در تاریخ 18 / 3 / 75 در رجعتی ملکوتی بر روی دستهای مردم دامغان تشییع شد.
دیروز سالگرد خاکسپاری این شهید بوده شادی روحش صلوات
شهید شمس در گفتار، بیانی خوش و لحنی زیبا داشت. اطرافیان و همرزمان ، از همنشینی با او لذّت می بردند. در مواقع خستگی رزمندگان ، به آنها نشاط روحی می داد و حتی در اوج مبارزه نیز باعث شادمانی آنها می گشت. در عملیات بیت المقدس که همه بر اثرشدت آتش و تیر، زمین گیر شده بودند ایشان از روی زمین بلند شده ، با فریاد الله اکبر به طرف دشمن رفت و با این حرکت ، روحیه ای مضاعف به دیگر رزمندگان بخشید تا آنجا که خط دشمن در آن مسیر شکسته شد . او جلوتر از همه پیش می رفت و از مسیری که قرار بود تا آنجا پیشروی صورت گیرد نیز جلوتر رفته بود. در پاییز سال 62 برای آخرین بار با هم در جبهه بودیم . مأموریت من زودتر به پایان رسیده بود . هنگام خداحافظی ، یک حلقه فیلم عکاسی، وصیتنامه و یک نامه به من داد و گفت: « هر موقع شهادتم قطعی شد ، این ها را به خانواده ام بدهید . » 2 الی 3 سال پس از مفقود شدن شهید ، عکسها ، وصیتنامه و نامه را به بخش تعاون سپاه دامغان تحویل دادم . گویا به او الهام شده بود که تا مدتی از جسم پاکش اثری نخواهد بود و شهادتش تا مدتی نامعلوم خواهد شد .
همرزم شهید: سید امیر هاشمی
اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
Edited by - yasekabood_110 on چهارشنبه 19 خرداد 1389 15:44:29
أشهد أن لا إله الا الله وأشهد أن محمداً رسول الله (ص) و أشهد ان علیاً ولی الله (ع)وأشهد أن الائمة من ولد علی بن أبی طالب أشهد ان الموت حق و أشهد ان الصراط و المیزان والجنة و النار حق و أن الله یبعث من فی القبور و أن الساعةاتیة لا ریب فیها
خدایا ! تو را سپاس می گذارم که بر من نعمت وجود عطا کردی و در این دنیا ذلیل و خوارم نکردی و به راه انبیاء و اولیائت هدایت فرمودی . اگر لطف و عنایت تو نبود من هیچ بودم ،الان نیز بی عنایات تو ما هیچ هستیم ، هیچ . پناه بلندی و پستی توئی همه نیستند هر چه هستی توئی
پس از حمد و سپاس خداوندی و درود و سلام بی پایان به خاتم پیامبران و اهل بیت پاکش خصوصاً حضرت صاحب الزمان و درود و سلام به ارواح طیبة شهیدان.
با سلام به مولای عاشقان ،مرجع شیعیان ،پیر جماران امام امت ،خمینی بت شکن.
اینجانب چند جمله ای را بعنوان وصیت نامه به یادگار می نویسم ،باشد که این آخرین کلمات در صفحة تاریخ بدرخشد و ذخیره ای برای فردای آخرتم باشد. چون شهدا با خویشان صحبتها را گفته اند.
ای امت اسلام! دنیا ناپایدار است ، فانی است، دار سر است ،سرای مجازی است. مار خوش خط و خالی است ، عجوز و عروس هزار داماد است ،متاع غرور است. فریب دنیا و مظاهر دنیا را نخورید. آنچه نباید دلبستگی را نشاید: به دنیا دل نبند ، هر که مرده که دنیا سر به سر اندوه و درده به قبرستان گذر کن تا ببینی که دنیا با رفیقانش چه کرده
دوستان عزیز من! وقتی بنا است امروز یا فردا بمیرم و مرگ را بچشم پس چه بهتر است عاشقانه بمیرم ؛مثل پیشوایان دینمان ،مثل مولایمان علی (علیه السلام ) مثل امام حسن (علیه السلام ) مثل سید و سالار شهیدان ،عزیز زهراء (س) حسین شهید. شهادت در راه خدا چه زیباست. مرگی که عاشق را به معشوق می رساند. شهادت را مرگ نگوئید ،شهید را مرده مپندارید. نه ، شهادت مرگ نیست ،زندگی است. و شهید نمرده است ،زنده ترشده است. من برای انجام تکلیف وادای دین به دینم ،شهادت را پذیرفتم.
چیست دنیا؟ از خدا غافل شدن. ایندار فانی بی ارزش تر از آن است که آدمی بخداهد دینش را به آن بفروشد ،چه زشت است کار آن کسانی که آخرت را به دنیا عوض می کنند و هدایت را به ضلالت می خرند.
ای امت اسلام ! ما به این کاروانسرا به بیهودگی نیامده ایم ، مقصدی داریم ،هدفی در پیش است ،چقدر خوب است که توشه برگیریم و این سفر را عاشقانه به پایان برسانیم.
ای مسافرها ! توشه برگیرید ،بهترین توشه تقواست. تقوی را ،نصب العین خود قرار دهید.
ای امت اسلام ! از اعظم واجبات ،حفظ اسلام است. برای حفظ اسلام و صلاح نظام اطاعت از رهبری بحق واجب است. از امام اطاعت کنید که اطاعت از او اطاعت از خداست . اطاعت از امام زمان (علیه السلام) است.
مبادا خویشتن را واگذاریم امام خویش را تنها گذاریم زخون هر شهید لاله روید مبادا روی لاله پا گذاریم
ای امت اسلام ! زیر لوای ولایت فقیه که ولایت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه ) است با هم متحد باشید. گرد تفرقه نگردید، با هم منازعه نداشته باشید که رنگ و بویتان خواهد رفت. خصومت از اهل نار است، میان اهل بهشت صلح و صفا و صمیمیت و برادری است ،شما نیز چنین باشید. این بندة کمترین را نیز ببخشید که نتوانسته است در این عمر گذشته اش خدمتی به شما شهید پروران کند.
پدر عزیزم ،مادر گرامی ام! شما را چه سختی ها که ندادم ،برایم چه درد و رنجها که تحمل نکردید. از همان آغاز برایم خون دلها خوردید و من در عوض بر رنج و آزارتان افزودم. می دانم نتوانستم فرزند خوبی برای شما باشم ،اما شما این فرزند حقیرتان را ببخشید ، دعایش کنید اگر توفیقی نصیبم شد و فوز عظیم شهادت را به حقیر نیز عنایت فرمودند ،مبادا گریه و زاری کنید ، مبادا بی تا بی کنید. اگر خواستید گریه کنید، بر مظلومیت اهل بیت عصمت و به لب خشکیدة عزیز فاطمه ،اباعبدالله الحسین (ع) و شهیدان کربلا گریه کنید. سر افراز باشید که فرزندتان در بیراهه نبوده است. خوشحال باشیدکه پدر و مادرشهید هستید. افتخار کنیدکه چنین مقامی را به شما داده اند.
مادر جان! فرزندت را ببخش ، دعایم کن شاید خدای بزرگ این قطره قطره خون مرا نیز به حرمت خون شهدای کربلا بپذیرد. بگو خدایا ! این قربانی را از من قبول کن و فردای قیامت پیش فاطمة زهرا و زینب کبری(سلام الله علیهما) رو سفید خواهی بود.
برادر عزیزم را به تقوی و پاکی و جهاد در راه خدا سفارش می کنم. برادر جان ! راه خونین برادرت را استوار ادامه ده و در مسیر او گام بگذار تا تو نیز در راه دوست افتخار شهادت پیدا کنی. برادر جان! به پدر و مادر مهربانی کن و جای برادرت را خالی مگذار.
خواهران عزیزم را به عفت و پاکی به حفظ حجاب و به زینب گونه بودن سفارش می کنم. خواهران مظلومم ! از شمائید که بهشت زیز گامهای شما قرار داده شده است ،فرزندانی شایسته تربیت کنید ، زینب وار آماده خدمت گذار تربیت کردن باشید. برادرتان را ببخشید و عفو کنید ، دعایش کنید. خویشان واقوام و تمامی حق دارانم را یکایک سلام می رسانم و از همه امید عفو و بخشش دارم. از اینکه نتوانستم حقوق آنها را اداءکنم مرا ببخشید. از خداوند برایشان فزونی توفیق و خدمتگزاری در راهش را خواستارم.
خداوندا ! خانه وزندگی را رها کردم و به جبهه آمدم ،جز جانم که هدیه ناقابلی است هیچ چیز ندارم که تقدیم کنم. خدایا ! مرا به بندگی خودت به جانبازی در راه اولیائت به سربازی امام زمانم به فدا شدن در مسیر انقلاب اسلامی مان ، به جان نثاری در رکاب بنده خالصت ،نایب امام عصر مرجع تقلیدم امام خمینی بپذیر.
خدایا ! خدایا !تا انقلاب مهدی ، خمینی را نگهدار
پنجم محرم 1404 ــ20/7/1362 حقیرترین حقیران ابوالفضل شمس
اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
سلام اخیرا امام جماعت حوزه ما حجت الاسلام و المسلمین شمس بر اثر تصادف از دنیا رفتن دیدم هم فامیلی این شهید هستن بهانه ای شد یادی از ایشون کنم و درخواست صلوات برای ایشون
یا علی
اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
استان تهران > شهرستان تهران نام پدر : سیدعلی اصغر تاریخ تولد: 1340 مذهب: شیعه تحصیلات: مقدمات مسئولیت نظامی : فرمانده گروهان آخرین عملیات: والفجر2 تاریخ شهادت: 12/05/1362 محل شهادت :حاج عمران مزار شهید: بهشت زهرا تهران قطعه28
روحاني شهيد مرتضي حسينياشتهاردي فرزند علياصغر، در هيجدهم آذرماه سال 1340 در ميان خانوادهاي مذهبي و متدين در تهران متولد شد. وي تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت سپري کرد و همزمان، فعاليتهاي مذهبي خود را آغاز نمود و به عضويت هيئت مکتب الرضا(ع) در مسجد رحمتيه درآمد.
شهيد حسيني در اوايل انقلاب با پخش اعلاميههاي امام(ره) و شرکت در تظاهرات عليه رژيم ملعون شاهنشاهي، حضوري فعال در انقلاب داشت.
در سال 1358 به رهنمود استاد خود حجتالاسلام حاج رضا عقيقي راهي شهرستان قم شد و در مدارس مختلفي از جمله مدرسه آيت الله گلپايگاني به فراگيري علوم ديني،معارف اسلامي، جامع المقدمات و علوم جنبي همت گماشت. پس از مدتي با توجه به رهنمودهاي آيت الله العظمي نجفي مرعشي و مرحوم علامه طباطبايي راهي تهران شد تا در کنار درس به تبليغ و ارشاد نوجوانان بپردازد. شهيد حسيني براي حفظ دستاوردهاي نظام اسلامي و مبارزه با منافقان کوردل به عضويت بسيج در آمد و مسؤوليت مسجد رحمتيه را به عنوان مبلغ به عهده گرفت.
در سال 1361 براي گذراندن آموزش نظامي به شهرستان يزد اعزام شد و از آنجا به دهکده مهريز رفت و همراه ساير برادران رزمنده، گروه ابوذر را تشکيل داد. از فعاليتهاي عمده وي ميتوان به تشويق بچههاي بسيج به نماز جماعت و تشکيل آن در پايگاه، تشکيل مراسم دعاي کميل و توسل و عزاداري در سطح دهکده نام برد. وي پس از پايان آموزش به عنوان مبلغ و رزمنده براي مبارزه با قاچاقچيان به شهرستانهاي کرمان، ايرانشهر و نيک شهر واقع در استان سيستان و بلوچستان اعزام شد. پس از اتمام مأموريت به تهران بازگشت و پس از مدتي چندين بار به عنوان مبلغ مذهبي و فرمانده گروهان براي نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص)در جبهههاي جنگ تحميلي حضور يافت.
سرانجام در آخرين حضور حماسه ساز خويش در دهم مرداد ماه سال 1362 در منطقه عملياتي مرحله دوم والفجر 2 ـ حاجي عمران ـ به ديدار يار شتافت و پيکر مطهرش در گلزار بهشت زهرا(س)آرام گرفت.
در قسمتي از وصيتنامه اين شهيد عزيز ميخوانيم:
«خدايا تو بودي که راه سعادت را به من نشان دادي و مرا به سوي آن رهنمون شدي و اکنون که برمن منت نهادي و مرا به لقاء رساندي، از تو خواستارم پدر و مادرم را از من راضي و اوليا و انبياء و دوستانت را از من دلخوش گرداني.»
اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
استان تهران > شهرستان تهران نام پدر: محمدمهدی تاریخ تولد : 10/02/1343 مذهب :شیعه تحصیلات: سطح 1 مسئولیت نظامی: رزمی تبلیغی تاریخ شهادت: 18/05/1364 عامل شهادت : اصابت ترکش نارنجک محل شهادت : لبنان مزار شهید: بهشت زهرا (سلام الله علیها) تهران
شهيد طلبه سيدعلي ميرداماد مصادف با عيد سعيد غدير خم در خانوادهاي روحاني در شهر تهران متولد شد. وي از نوادگان مير داماد فيلسوف بود و در دامن پدر روحاني اش تربيت يافت.
پس از طي دوران تحصيلات ابتدايي و راهنمايي براي کسب علوم و معارف اسلامي به قم عزيمت کرد و در حوزه علميه آن شهر به فراگيري علوم حوزوي پرداخت. اين هنگام مصادف با شکوفايي انقلاب اسلامي و اعتراض امت مسلمان، به رژيم ستمشاهي بود. به همين سبب شهيد سيد علي ميردامادي از قم به تهران بازگشت و در تکثير و توزيع جزوات و اعلاميههاي حضرت امام خميني(ره) به فعاليت پرداخت.
وي همگام با امت شهيد پرور و ظلم ستيز، در تظاهرات و راهپيمائيهاي عليه رژيم فعالانه شرکت داشت و پس ار پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي، با وجود سن کم به عضويت کميته انقلاب اسلامي در آمد و همزمان عضو شاخه دانش آموزي حزب جمهوري اسلامي و جهاد سازندگي شد.
با شروع جنگ تحميلي براي حفظ دستاوردهاي ارزشمند نظام و تماميت ارضي ميهن اسلامي راهي جبهههاي نبرد حق عليه باطل گشت و در عمليات بيت المقدس شرکت کرد.
سپس به عنوان معاون تبليغات جبهه و جنگ، راهي جبهه غرب کشور(منطقه سر پل ذهاب) شد و در پادگان ابوذر به نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) پرداخت.
شهيد ميرداماد اصفهاني در سال 1361 مجددا براي تحصيل علوم حوزوي به قم رفت و در مدرسه عليمه امام خميني(ره) مشغول تحصيل شد.وي در ايام فراغت بارها به جبهه کردستان اعزام شد.
در برخي از يادداشتهاي آن شهيد عزيز آمده است:
«وظيفه اصلي ما جنگ است و چون کردستان مظلوم است، هميشه به آن جبهه ميروم. جبهه جنوب را همه ميروند، در حاليکه کردستان از همه جا بيشتر به نيرو نياز دارد. ما بايد نياز را بسنجيم »
او براي شرکت در هيأت جوانان محل، آخر هر هفته از قم به تهران ميآمد و با سخنراني و برگزاري مراسم دعاي کميل روحي تازه در کالبد جوانان محل ميدميد.
آخرين بار در سال 1363 مصادف با سوم شعبان سال 1405 هـ.ق به سرزمين مظلوم لبنان هجرت کرد و در مقرسپاه پاسداران مستقر در دره بقاع مسؤليت تبليغات را به عهده گرفت و سرانجام در تاريخ هجدهم مرداد ماه سال 1364 پس از برگزاري مراسم دعاي کميل، به فيض عظماي شهادت نايل آمد و پيکر مطهرش در بهشت زهرا(س) آرام گرفت.
یه صلوات هدیه کن تا نظرشهید بهت جلب بشه
اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
شهيد نادر سعادتمند منشادي فرزند عبدالحسين، در نهم آذر 1339 در تهران متولد شد. ضمن تحصيل در سن دوازده سالگي به فراگيري قرآن پرداخت.پس از ورود به دبيرستان در کنار تحصيل، مطالعاتي در زمينه فرهنگ و علوم اسلامي داشت.
سال 55 زماني که وي محصل دبيرستان هدف بود، به دنبال آشنايي با چند تن از طلاب فاضل و مبارز قم، مسؤوليت پخش اعلاميههاي حضرت امام(ره) را عهده دار شد. با آگاهي مسؤولين مدرسه از فعاليتهاي سياسي او،به منظور ادامه تحصيل به هنرستان رفت که در آنجا نيز تحت تعقيب ساواک قرار گرفت.
شهيد سعادتمند به جهت علاقه وافر به کسب علوم ديني با انگيزه ورود به حوزه،سال1355 به قم عزيمت نمود و به فراگيري علوم ومعارف اسلامي پرداخت. وي در حين تحصيل از فعاليتهاي سياسي نيز غافل نشد و با اعتقادي راسخ به لزوم تلفيق دين و سياست، مبارزات سياسي خود را با توزيع نوارها و اعلاميههاي حضرت امام(ره) و نيز عزيمت به شهرهاي جنوبي کشور و تبليغ و ترويج فرهنگ اسلامي بسط داد. در زمان اوج گيري نهضت اسلامي در تظاهرات پر شور هفده شهريور1357(ميدان شهدا)حضور داشت و در اين زمينه از مبارزين به حق انقلاب اسلامي به شمار ميرفت.
شهيد سعادتمند از جمله افراد دلسوز،صديق و مخلص انقلاب اسلامي بود که در راه اهداف عاليه انقلاب، ذرهاي سستي نکرد. پس از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي به تهران بازگشت و به عضويت بسيج در آمد.پس از مدتي با ابراز لياقت و شايستگي، به عنوان مسئول پايگاه بسيج مسجد سيد الشهداء انجام وظيفه کرد. هوش و ذکاوت و تعهد و مديريت شهيد سعادتمند به عنوان مسئول بسيج سبب شد تا به اتفاق ديگر يارانش مقرّ مهم منافقين کوردل را به نام انجمن چهار خرداد(واقع در خيابان امام خميني ره)شناسايي و تسخير کنند و باعث دستگيري 27 تن از آنان شوند.
عشق و علاقه شهيد به پاسداري از اسلام به حدّي بود که سال 1358 به عضويت اين نهاد انقلابي در آمد. با شروع جنگ تحميلي و اعزام اولين گروه به جبهه به منظور حفظ و حراست از آرمانهاي مقدس نظام اسلامي راهي جبهههاي نور عليه ظلمت شد.
شهید سعادتمند به موازات مبارزه با کفار بعثي، در بيمارستان آبادان با ايراد سخنراني به ترويج فرهنگ اسلامي پرداخت و در اين زمينه تلاش فراوان نمود.
شهيد در طول حيات کوتاه خود،با احراز مسؤوليتهاي متعددي چون مسؤوليت بسيج مسجد الشهدا، فرماندهي سپاه پاسداران طوالش، امام جمعه موقت شهرستان هرسين و مبلغ علوم ديني،به دفعات از قم به تهران و ديگر نقاط کشور هجرت نمود و در راستاي نشر فرهنگ اسلام و مبارزه با منافقين و دين ستيزان گامهاي شايستهاي برداشت.
پس از چند سال تحصيل در قم و افزايش سطح دانش و معرفت خويش، به تهران بازگشت و در بخش ارزشيابي وزارت پست و تلگراف و تلفن انجام وظيفه نمود.شهيد سعادتمند از اخلاق حسنه و حسن معاشرت با افراد مؤمن برخوردار بود.او به انقلاب و آرمانهاي عاليه نظام اسلامي عشق ميورزيد و با مخالفين و معاندين آن با قاطعيت برخورد ميکرد.همواره پيروي از مواضع و ديدگاههاي رهبر انقلاب را خط مشي خود در زندگي قرار ميداد و ديگران را نيز به اين امر تشويق و ترغيب مينمود.
مجموعه صفات حسنه و ارزشمند اين شهيد عزيز سبب شده بود که برادر و ديگر دوستانش او را اسوه و الگوي زندگي خويش قرار دهند.
روحاني شهيد سعادتمند به پیروی از مولا و پيشواي شيعيان جهان حضرت علي(ع)همواره در عرصه مبارزه فردي دلير و بي باک،در مناجات و راز و نياز با معبود عارف و زاهدي پارسا،و درکمک به مستمندان و دستگيري و نوازش يتيمان يار و مددکاري با اخلاق بود.
فرازي از وصيتنامه شهید:
«اما اول وصيت اين حقير که اولياء خدا بر آن وصيت کرده اند،خطاب به تمامي دوستان،همفکران،برادران و خواهران و خويشاوندان و خانواده محترم اين است که تقوي،تقوي،تقوي را پيشه خود سازيد و تا آخرين لحظه سعي کنيد که خدا را فراموش نکنيد. از انجام معاصي نفس خود را بر حذر بداريد و بدانيد آنچه امروز انجام ميدهيد، همه را فردا در محکمه الهي در پيشگاه قادر متعال حي و حاضر خواهيد ديد.سعي کنيد همواره از ولايت فقيه جدا نشويد و در تمام جريانات پيرو و حامي ولايت،يعني ولايت فقيه باشيد که اين تنها صراط مستقيم در اين زمان است.»
شهيد سعادتمند به دفعات در جبهههاي نبرد حق عليه باطل شرکت کرد تا اينکه سرانجام در مورخ 17/11/66 با حضور در عمليات نصر1سردشت، بر اثر اصابت تير، به وصال معشوق شتافت و پيکر پاک و مطهرش در گلزار بهشت زهرا(س)آرام گرفت.
هدیه به روح پاکش صلوات
اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟
استان تهران > شهرستان تهران نام پدر: سیدمحمد تاریخ تولد: 25/12/1340 مقارن با سالروز ميلاد پر برکت حضرت بقيهالله عجل الله تعالي فرجهمذهب: شیعه تحصیلات: لمعتين محل تحصیل :حوزه علميه حقاني قم مسئولیت نظامی : رزمی تبلیغی آخرین عملیات : فتح المبین تاریخ شهادت : 02/01/1361 محل شهادت : کرخه مزار شهید: گلزار شهداي شيخان قم
شهيد هاشمي دوران دبستان و راهنمايي و دبيرستان را تا اخذ ديپلم در تهران گذراند و از دبيرستان مهديه که از مدارس اسلامي دوران خفقان ستمشاهي بود ديپلم گرفت. از ابتداي دوران طفوليت به مسائل اسلامي و ديني علاقمند شد، به طوريکه ادبيات عرب و دروس اسلامي را خارج از برنامه دروس دبيرستان آموخت و جامع المقدمات و بخشي از منطق و فرازهايي از نهج البلاغه را با راهنمايي و تعليم پدر فرا گرفت.
شهيد هاشمي پس از پايان دوره دبيرستان با توجه به علاقهاي که به معارف اسلامي داشت،در حوزه علميه چيذر تهران ثبت نام نمود، امّا ميل باطني او به حوزة علميه قم، عاقبت او را عازم قم کرد و در امتحان ورودي مدرسه منظريه(حقاني) شرکت کرد و با توجه به معلومات قبلي، در سال دوم مدرسه حقاني پذيرفته شد.
وي جواني پاک، مؤمن و باتقوي، مدبر، اهل تحقيق و مطالعه بود. زندگي فردي و اجتماعي، نظم و انضباط از وجوه بارز شخصيت او محسوب ميشد. هميشه در برخورد با مردم تبسمي حاکي از متانت و رأفت بر چهره داشت.
آرام سخن ميگفت، با دقت گوش ميداد و حساب شده و سنجيده جواب ميگفت. با تأمل سئوال ميکرد و از تجربه ديگران استفاده ميکرد.
تقوي و پرهيزکاري در وجود او موج ميزد، متعبد و پارسا بود، به معيارها و ملاکهاي دنيوي و مادي را توجه نداشت، فقط به ارزشهاي اسلامي و الهي ميانديشيد. با اين که در سن نوجواني بود ولي به حد کافي از عمق، جديت، و نهايت زندگي آگاهي داشت و فقط به خدا فکر ميکرد.
در رفتار فردي و اجتماعي او عشق به تحقيق و مطالعه و پژوهش علمي، همراه دقت و پشتکار در پوششي از تعادل و نظم محسوس بود. نسبت به خانواده خود را متعهد و مسئول ميدانست و به آنها مهر ميورزيد. براي انقلاب و رهبر عاليقدر انقلاب و ولايت فقيه دل ميسوزاند و عشق و علاقه به اسلام راستين و کسب معارف اسلامي از ارکان شخصيت او بود.
شهيد هاشمي علاقه قابل تحسيني به طبيعت داشت و طبيعت را جلوهاي از لطف و عنايت الهي ميدانست، کوهنورد خوبي بود، از صحرا،کوه،دشت، رودخانه و مناظر طبيعي لذت ميبرد.
معمولاً کارهاي فکري، نيايشها، تمرين محفوظات خود را در مسير کوهنوردي انجام ميداد و چه خوب ميتوانست تعادل را بين شور و شوق عارفانه و فعاليتهاي اجتماعي برقرار سازد.
در دوران شکوفايي انقلاب اسلامي چه قبل و چه بعد از پيروزي، روحيه مهدي سرشار از شوق و شور انقلابي بود و در جهت خدمت به انقلاب و اهداف اسلامي و پيروي از خط رهبري امام(ره) لحظهاي آرام و قرار نداشت. قبل از پيروزي انقلاب با تکثير و توزيع اعلاميهها و نوارهاي سخنراني امام(ره) با همفکري و همکاري برادرش و پس از پيروزي انقلاب با تشکيل جلسات ارشادي و مبارزه با ضد انقلاب با همفکري پسر عموي شهيدش سيدسعيد هاشمي ريزي ـ عضو ستاد مرکزي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي که به فاصله چند روز به لقاءالله پيوست فعاليت خود را ادامه داد.
او گرچه رسالت خويش را در تحقق بخشيدن به انقلاب علمي خود يافته بود و ميخواست از اين طريق مفيد واقع شود واسلام و برنامههاي انسانساز و جهان شمول اسلامي را به جهان عرضه نمايد. اما ضرورتهاي دوران سرنوشتساز انقلاب اسلامي باعث شد تا رسالت خويش را متعاقب جنگ تحميلي عراق عليه ايران و توطئههاي ضد انقلاب داخلي و خارجي در فعاليتهاي انقلابي و مأموريتهاي تبليغاتي در اولويت قرار دهد. به همين منظور سعي فراوان داشت تا، جهت اشاعه فرهنگ انقلاب اسلامي و تبيين خط رهبري و ولايت فقيه و وفاداري به خط امام و مبارزه با ضد انقلاب بپردازد.
در اسفند ماه 1359 از طرف سپاه پاسداران تهران براي فعاليتهاي فرهنگي به منطقه جنوب اعزام شد، طبق گزارشهاي روزانه که خود شهيد تهيه و تدوين ميکرده، در شهرهاي انديمشک،دزفول،اهواز،مسجدسليمان فعاليت داشته است.
در تيرماه 1360 از طرف سپاه پاسداران مأموريت يافت تا براي جذب نيروها در شهرهاي خوزستان فعاليت کند. در آبان ماه 1360 با معرفي مدرسه منظريه(حقاني) براي نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) به بم کرمان اعزام شد. سخنرانيهاي وي در منطقه در جهت آگاهي و دعوت به قيام عليه ضد انقلاب داخلي به ويژه مزدوران و استکبار جهاني براي پيشرفت اهداف انقلاب اسلامي، نقش سازندهاي داشت.
در ديماه 1360 به مناسبت دهه آخر صفر به همراه عدهاي از طلاب به منطقه محروم بوشهر عازم شد و در آنجا نيز با تبيين نقش سازنده دين اسلام در زندگي اجتماعي و سياسي، سهم به سزايي ايفا کرد.
سرانجام در آبان 1360 و با تعطيلي مدرسهها، از طرف مدرسه با چند نفر از طلاب عازم جبهههاي جنوب شد و در جبهه کرخه در عمليات فتح المبين به عنوان مبلغ براي تقويت روحيه سپاهيان اسلام در عمليات رزمي شرکت نمود.
از آنجائيکه عاشق الله بود،سر از پا نشناخته براي رسيدن به قلههاي رفيع تکامل لحظهاي آرام و قرار نداشت، روز دوم فروردين ماه 1361 به ديدار معشوق خويش پر کشيد و به فيض عظماي شهادت نايل آمد و پيکر مطهرش در گلزار شهداي شيخان قم آرام گرفت.
اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟