بسم الله الرحمن الرحيم شناخت امام زمان عج بحثي كه براي اين جلسه انتخاب كرديم ، شناخت امام زمان (عج) هست . در دو جلسه قبل ، پيرامون انحرافات مكتب امام زمان (عج) صحبت هايي شد و اينكه امام زمان ما چگونه بد معرفي شده است و وعده را بر اين گذاشتيم كه امام زمان (عج) را آن جوري كه علما و اساتيد ما در كتب معتبر امام شناسي معرفي كردند ، براي شما معرفي كنيم . انشاء الله . اولاً نكته اي كه در بحث امام زمان (عج) خيلي مورد سؤال واقع مي شه اين هست كه امام زمان (عج) چند سالشون هست ؟ خُب امام زمان كه به شهادت نرسيدند ، در غيبت هستند . و اگر اين همه مدت سال ، عمر كردند ،‌چه شده كه عمرشون تمام نشده . اين شبهه اول كه من الان براتون باز مي كنم . خيلي ساده ! خيلي ساده و راحت جوابش رو خدمتتون مي گم . معصوم ، يعني كسي عصمت دارد ، يعني مبراست از گناه و از اشتباه . لذا اگر روزي ، بنده اي در باب رسيدگي به بدن خودش هيچ اشتباهي نكند ، يعني دقيقاً بدونه براي اين بدن ، از نظر پزشكي و از نظر علمي چه چيزهايي لازم هست و چه چيزهايي لازم نيست ، دقيقاً بدونه چه چيزهايي اين بدن رو خراب مي كنه و چه چيزهايي عمر اين بدن رو زياد مي كنه ، اين فرد مي تونه ساليان سال عمر كنه . قلبي كه مسائلش رعايت مي شه ، استهلاك نمي گيره ، اگه هرچند وقت يك بار اون مسائلي كه براي قلب لازم هست ، بكار گرفته بشه ، قلب دوباره طراوتش رو بدست مي ياره . اگه شخص بدونه چگونه از كليه خودش استفاده كنه ، اين كليه خراب نمي شه . در بحث بعد از ظهور امام زمان (عج) مي فرمايند : اگر علم پزشكي صد قسمت باشه ، يك قسمتش تا ظهور امام زمان (عج) باز شده و 99 درصدش بعد از ظهور امام زمان (عج) باز مي شه . اين خيلي حرفه ! ببينيد الان يك صدم اون علم چه كارهايي كه نمي كنه ! دستت قطع مي شه ، ده روز بعد اگر سالم نگهش داشته باشي ، پيوند مي زنن ! يعني تا الان فقط نتونستند سر رو پيوند بزنن ، كه شايد اين هم جزء اون 99 درصد باشه . چيزي كه تا الان بهش نرسيدند اين هست كه اكسير جواني رو كشف كنند . و يا مداواي چند تا بيماري مثل ايدز و سرطان و . . . بقيه رو فهميدند ، پس اون 99 درصد يك دريايي از علم هست . اين جواب ما به شبهه عمر امام زمان (عج) ، كه چون ايشون معصوم هستند و اشتباه نمي كنند ، لذا مسائل پزشكي رو رعايت مي كنند و عمرشون دراز هست . كما اين كه خضر پيغمبر (ع) هم هنوز زنده هستند و خيلي هم از امام زمان (عج) بزرگتر هستند . اما در روايات ما اينطور قيد شده كه امام زمان (عج) حالت صورت ، اندام ، چهره ، طراوت ، متانت ، حالت صحبت كردن شون مطابق يك انسان بين 30 تا 40 ساله است . يعني هرچند صد سال هم كه ايشون عمر داشته باشند ، قيافة ظاهري شون شبيه يك انسان 30 ، 40 ساله است . بحث امشب خيلي مهمه . ما مي خوايم امام زمان (عج ) رو بشناسيم . در دو جلسه قبل كساني كه دروغ مي گفتند رو شناختيم ، الان مي خوايم كساني كه راست مي گن رو بشناسيم . خُب امام زمان (عج) به قيافه يك انسان 30 ، 40 ساله هستند . يعني حتي موي سفيد در محاسن و موهاي ايشون ديده نمي شه و قيافه با طراوتي دارند . اينها چيزهايي هست كه در روايت گفته شده . بعضي ها مي گن : ما امام زمان (عج) رو در خواب ديديم مثلاً به شكل فلاني و يا به شكل يه پيرمرد و . . . نه ! امام زمان (عج) فقط و فقط به شكل خودشون ، ديده مي شن . به شكل ائمه (ع) . فقط و فقط به سيماي خودشون ديده مي شن . كلاً ائمه (ع) چه در خواب و چه در بيداري به شكل خودشون به انسان رو مي كنند . بعضي ها مي گن : فلاني اومد ، يه حرف غيبي رو به ما زد و رفت و غيب شد . خُب اين هم ممكنه ، ممكنه امام زمان (عج) لياقت شما رو در اين حد ديده باشه كه يك نفر رو بفرسته ، تا يه پيغامي به تو برسونه . ممكنه يه پيرمرد دهاتي و يا يه چوپاني باشه كه خودش هم ندونه چه پيغامي رو داره مي بره . كما اينكه اون پيرمردي كه پيغام امام زمان (عج) رو در مورد يه مسئله فقهي به شيخ مفيد رسوند ، خودش هم نمي دونست كه اصلاً كي بهش اين پيغام رو داده ، به كي داره پيغام رو مي رسونه و حتي پيغام چي هست ؟! پس اگر يه روزي انشاءالله يه كسي در اين جمع امام زمان (عج) رو ديد ، بدونه اون قيافه اي كه از امام زمان (عج) مي بينه قيافه خود امام زمان (عج) هست . و اگر يه وقت كسي گفت من امام زمان (عج) رو به فلان قيافه و فلان قيافه ديدم ،‌ بدونيد كه اين شخص صداقتش مورد ترديد هست . و اگر هم درست بگه ، خود امام زمان (عج) نبوده ، يه پيغام رسون بوده . كه اين رو هم در جلسات قبل گفتم . امام زمان (عج) زندگي مي كنند . منتهي بعضي نكات راجع به زندگي امام زمان (عج) مبهم هست و براي ما هم فرقي نمي كنه . استاد بزرگوارمون حضرت آيت الله فاطمي نيا مي فرمودند ، اومدند از من وقت گرفتند ، بعد آخرش گفتند : آقا جون ! امام زمان (عج) چند تا زن و بچه داره ؟ اصلاً ازدواج كردند ؟ من هم بهشون گفتم : والله براي عقدشون كه دنبال من نيومدند . اين هم سؤال شد ؟! خُب حتماً ازدواج كردند ، و حتماً زنهاي ايشون به پاي ايشون نمي تونن عمر كنند ، يعني يقيناً ايشون فرزنداني دارند . بچه هايي دارند ، شايد هم نداشته باشند ، ما چه مي دونيم ؟ اصلاً‌ چه فرقي مي كنه كه ما بدونيم يا ندونيم . جزء وظايف شيعة منتظر اين نيست كه بدونه امام زمان (عج) چند تا زن و بچه داره . انشاءالله در جلسات آينده وظايف منتظر رو خواهيم گفت . امام مهدي (عج) ، امامِ زمان هستند . اين نكته اي كه مي خوام خدمتتون بگم ، يه نكته بسيار ظريف ، دقيق و حياتي هست . خيلي دقت كنيد . شما اين تسبيح رو مي بينيد ؟ من اين رو مي گيرم روبه روي خودم ، اين چيزي كه شما از تسبيح مي بينيد ،‌ تمام تسبيح هست . به من هم مي گن : “ صاحب تسبيح ” ، يعني كسي كه تسبيح مال اون هست . يعني كسي كه به تمام اين تسبيح واقف هست . از اولش تا آخرش . امام زمان ما و تمام ائمه (ع)‌در اون برهه زماني خودشون ، اينها امام زمانند ، كل زمانها . نه امام يك زمان خاص . كل زمان ! يعني همين طوري كه من به اين تسبيح اشراف دارم ، امام زمان (عج) به تاريخ خلقت و هستي اشراف دارند . اين خيلي نكتة ظريفي هست . يعني امام زمان (عج) از ابتداي آفرينش ، تا لحظه سور اسرافيل ، تمام عالم خلقت رو مي بينند ، و بهش اشراف دارند . زمان دست ايشون هست . هر وقت كه خودشون بخوان ، در هر جاي زمان مرور مي كنند . امام زمان (عج) ! نه اينكه مثلاً بدونه كه سال 260 هجري و يا 2 ميليون سال پيش چه اتفاقي افتاده ، دونستن فرق داره . امام زمان (عج) مي بيند ! كه انشاءالله آخر بحث ، از اين موضوع يه نتيجه مي گيريم . امام زمان (عج) است ! نه فقط امام ما ، نه فقط امام كرة زمين ، نه فقط امام من و تو ، نه فقط امام شيعيان ، نه فقط امام منظومه شمسي ، نه فقط امام كهكشان راه شيري ، امام تمام خلائق عالم هستي ! هر اتفاقي كه در تمام عالم هستي مي افته ، امام زمان (عج) بهش اشراف داره ،‌ اگر بخواد يك موجود خيلي ، خيلي كوچك و ريز در آخرين كهكشانهايي كه ترليون سال نوري از ما فاصله داره ، اين ور و اون ور بكنه ، مي تونه . امام زمان (عج) ! يعني در اين محدوده زمان ، هر اتفاقي بيفته ، ايشون بهش اشراف دارند . در يك آن ! در آن واحد . خليفه خداوند است . دقيقاً همون طوري كه خداوند اشراف دارد ، مگر جاهايي كه خداوند ولايت رو قطع كنه و پرده بياندازه . چون از اين موردها داريم و در روايت هم اومده . اين نكته دوم . مي خوايم امام زمان مون رو بشناسيم ديگه . امام زمان (عج)‌در همين الان ، نسبت به تمامي موجوداتي كه خدمتتون گفتم ، امر هدايت ، رهبري و راهنمايي و ارشاد را به نحو احسن انجام مي دن . سر سوزن در اين وظيفه خودشون اهمال و قصور ندارن . اگر بنده براي هدايتم لازم باشد كه فلان مطلب به من الهام بشه ، امام زمان (عج) اين كار رو مي كنن . اگر بنده قستم باشه ، كه روي اين منبر حرف بزنم ، امام زمان (عج) به اين مطلب اشراف دارند و خودشون روزي كردند . به روايت دقت كنيد : مي فرمايند : “ جنبنده اي نيست در عالم خلقت كه از روزي خداوند ، سر سوزني روزي برداشت كند مگر اينكه ما اجازه بدهيم . ” تمام اين ها از كانال امام زمان (عج) هست . اينها اصول و معتقدات شيعه است . اين روايت رو با تمام دل گوش بديد . انشاءالله در بحث زيارت جامعه كبيره مطالبي رو خدمتتون مي گم كه شايد تا حالا نشنيديد ، يعني در كتابي نوشته نشده ، از اساتيد سينه به سينه نقل شده . امام صادق (ع) فرمود : “ خداوند تبارك و تعالي عالم هستي را خلق كرد و به دست ما سپرد . ” ( يا علي ! هر كار مي خوايد بكنيد !!) و فرمود : “روز قيامت ، خلايق را به خط مي كند و باز به دست ما مي سپارد . ” “ عليٌ حُبُّهُ جُنَّه ، قسيمٌ نار وَ الْجِنَّه ” اومدي نشستي توي مجلس امام زمان (عج) نمي دوني توي اين 6 ميليارد نفر جمعيت جهان ، چقدر مهمي ؟ تو چقدر مهمي كه اين توفيق رو پيدا كردي امام زمان (عج) رو بشناسي ؟! نمي دوني چقدر امام زمان (عج) تو رو دوست داره كه از بين 6 ميليارد نفر ، تو رو به اين مجلس كشونده . گفته : بيا بريم توي اين مجلس ، ببين من كي هستم ؟! آقا ! قدر نمي دونيم . قدر اين اهل بيت (س) رو نمي دونيم . استاد بزرگوارمون نقل مي كرد ، توي هواپيما نشسته بوديم ، مي خواستيم به مصر بريم ، يكي از اساتيد دانشگاه الازهر مصر بغل دست ما نشسته بود ( اساتيد اين دانشگاه جزء علماي خيلي قوي هستند و الحق و الانصاف يكي از مكانهايي هستش كه در ميان علماي اهل سنت اونجا ، انصاف هم زياد ديده مي شه ) مي گفت : من يه كتابچه صحيفه سجاديه رو باز كرده بودم و آروم داشتم مي خوندم . خيلي آروم ! ( توي خونه هر كدوم از ما يه كتاب صحيفه سجاديه داريم ، خيلي عادي همه مون مي خونيم اما قدر نمي دونيم ) خيلي آروم داشتم مي خوندم ، اين استاد دانشگاه الازهر يه نگاهي به من كرد . مي گفت : من تقيه كردم . گفتم الان بايد با اين هزار تا بحث كنم ، اگه اين صحيفه رو از من بگيره و ببينه ما اينقدر متعصب هستيم كه حتي دعاهامون رو هم از اهل بيت (س) مي گيريم ، ممكنه مشكل ساز بشه . آروم كتابچه رو بستم . ( ببينيد امام زمان (عج) چه جوري انتخاب مي كنه ) پيرمرد بود ، ريشهاي سفيدي داشت . به من گفتش : فلاني ! اين كتاب چيه ؟ گفتم : صحيفه . گفت : چه صحيفه اي ؟ گفتم : صحيفه سجاديه . گفت : مال كيه ؟ گفتم : مال علي بن الحسين (ع) ، زين العابدين (ع) ، سيدالساجدين (ع) ! گفت : مي شه من هم ببينمش ؟! گفتم : بفرمائيد . مي گفت : 4 ساعت پرواز بود . صحيفه رو از من گرفت ، اول يه كم نگاه كرد ، بعد باز كرد . بعد روي صحيفه خم شد . مي گفت : توي اين 4 ساعت ، اين مرد از دنيا خارج شد . با همين صحيفه سجاديه ، كه اگر الان آمار بگيرن ، خيلي از شيعيان شايد لاش رو هم باز نكرده باشن كه ببينن امام سجاد (ع) چي گفته ؟! مي گفت : تمام وجود اين مرد اشك شد . هي مي خوند ، و هي مي گفت : روحي فداه ! ( قربونش برم ! ) . مي خوند و مي گفت : “ بنفسي انت ” ( فدات بشم ، چي داري مي گي ؟ ) و بعد اين عالم به آقاي فاطمي نيا گفته بود : آقا ! ما همچين چيزهايي توي اهل سنت نداريم ! خوش به حالتون . شماها وقتي گريه هم مي خوايد بكنيد ، بهتون مي گن چه جوري گريه كن ؟ براي چي گريه كن ؟ چه جوري صفا كن . شماها توي زندگي و حتي توي سياست و دولت تون كه با مشكل مواجه مي شيد ، مي ريد دعاي مكارم اخلاق امام سجاد (ع) رو مي خونيد ، كلي راه جلوتون باز مي شه . ما قدر اينها رو نمي دونيم و قدر هم ندونيم فرقي نمي كنه . كه حالا بهش مي رسيم . من يه قضيه اي رو براي كساني كه امشب توي مجلس جاشون نشد و بيرون نشستند بگم . حاج كاظم ذوقيان از خادمين آقا امام رضا (ع) كه از بچه هاي جبهه و جنگ بودند ، تعريف مي كردند : يه شب قدر توي مشهد ، شوهر خواهر من و خواهرم داخل مجلس جا نشدند ، توي خاكهاي بيرون نشسته بودند . بعد مي گفت همون جا يك حالتي پيش اومده بود و خوابش برده بود . توي خواب مي بينه امام زمان (عج) اومدند ، همون بيرون روي خاكها نشستند . بزرگترهاي مجلس اومدند گفتند : آقا بفرمائيد داخل ، گفته بودند : نه ، من دوست دارم كنار همين هايي بشينم كه روي خاك نشستند . حالا اين نكته خواب رو بارها گفتم حجت نيست اما دلخوشيه . مرا كيفيت چشم تو كافيست رياضت كش به بادامي بسازد روي خاكها مي شينيم ، بلكه بگيم : آقا هم بياد اينجا بغل دست ما بشينه . اين هم هديه من به اونهايي كه بيرون نشستند . پس همون طوري كه گفتيم ، امام زمان (عج) وظيفه هدايت رو بر عهده دارند . يه دانشجوي زبان انگليسي ، كه از دانشگاه جده اومده بود و از شيعيان عربستان بود ، مي گفت : فلاني ! وقتي به اين مجالس مي ري و مي خوني ، به اين بچه شيعه هاي ايران بگو خيلي شماها بي معرفتيد ! گفتم : چرا ؟ گفت : خدا شاهده ، ما دلمون لك مي زنه كه 4 روز بيايم ايران ، يه كم راحت گريه كنيم ، راحت ضريح امام رضا (ع) رو ببوسيم ، راحت توي مجلس بشينيم حسين حسين بگيم ، توي عربستان ما اشك كه مي ريزيم ، جلومون رو مي گيرن . مي گفت : بهشون بگو خيلي بي معرفتيد . عجيبه ، واقعاً . بايد يه وقت راجع به قدر شناسي صحبت كنيم . قضيه اي ديگه اي رو تعريف مي كنند ( از سالها پيش ) اين قضيه كاملاً مستند هست . حاج شيخ علي اكبر نهاوندي كه از علماي ثقه هستند ، در كتاب بسيار شريف “ اَلْاَبْقَرِيُّ الْحِسان ” اين قضيه رو نقل كردند . خُب تعريف مي كنند كه در بحرين ، يه شخص ناسبي ، وزير پادشاه بوده و خود پادشاه بحرين هم از اهل سنت و بسيار متعصب بوده . اون زمان شيعيان در اقليت و فشار بودند ، همچنانكه الان هم شيعيان در فشار هستند . يه روز اين وزير يه اناري براي پادشاه مي ياره كه روي اون با خط برجسته حك شده بوده : “ لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، ابوبكر ، عمر ، عثمان ، علي خلفاءُ رسول الله ! ” قشنگ اين مطلب روي انار حك شده بود . خُب اون زمان هم كه علم در درجات الان نبوده ، اين انار رو آورد خدمت پادشاه و نشون داد و گفت : آقا ! الان بهترين موقع است ، چون شيعيان مي گن : فقط علي (ع) اميرالمؤمنين هست ، علماي شيعه رو جمع كن ، بگو : اين حجت هست ، يا بايد همه شما به اين قضيه اقرار كنيد . يا اينكه همه شما رو گردن مي زنم . پادشاه هم ، اين كار رو كرد . علماي شيعه رو جمع كرد ، انار رو نشون داد . همه تعجب كردند . بعد گفت : پيشنهاد من اين هست ، سه راه بيشتر نداريد ، يا جواب بديد قضيه چيه ؟ يا اينكه بايد به اين اصل ايمان بياريد . يا اينكه همه شما رو گردن مي زنم ، ( مي خوام بگم امام زمان (عج) در بحث ها شخص رو تنها نمي ذاره . هدايت مي كنه ) گفتند : خُب اين جور كه نمي شه بايد مشورت كنيم . سه روز وقت خواستند . همه علماي شيعه جمع شدند ، هرچي شور كردند به نتيجه نرسيدند ، يكي از پيرمردهاي نوراني اين جمع گفت : خُب آقا ! ما كه عقلمون نمي رسه ، ولي ماها صاحب داريم ، امام زمان (عج) رو داريم . بريم از آقا سؤال كنيم . گفتند : چه جوري ؟! گفت : يه نماينده مشخص مي كنيم ، پابرهنه مي شه مي ره توي بيابون . امشب رو تا صبح عبادت مي كنه و بعد از آقا درخواست مي كنه . همين كار رو كردند ، يه نفر رو فرستادند ، شب رو به همين وضعيت گذروند . اما صبح دست خالي برگشت . نفر دوم ، به همين حالت ، صبح دست خالي برگشت . نفر سوم و نفر آخر ، شخصي بود به نام محمد بن عيسي بحريني . خيلي آدم مقدس و بسيار بسيار نوراني اي بود . گفتن : ابن عيسي ديگه امشب نوبت تو هست . اگر صبح دست خالي برگردي ، دو تا اتفاق مي افته : 1 ـ ما كه كوتاه نمي يام ، همه ما رو گردن مي زنن . 2 ـ اگر دست خالي برگردي شيعه شكست مي خوره . ( استيصال خيلي مهمه ، يعني وقتي آدم واقعاً بيچاره بشه و از ته دل داد بزنه ، حتماً دستش رو مي گيرن . بعضي وقتها ما در خونه امام زمان (عج) مي ريم ولي حواسمون به 20 جاي ديگه هم هست . عمو و دايي و خاله و . . . فلان رفيق و فلان چيز ) محمد بن عيسي رفت ، مشغول تضرع و دعا شد تا نزديكيهاي صبح توي همين حال خودش بود . همين طور كه استغاثه مي كرد يك لحظه احساس كرد كسي بالاي سرش ايستاده ، سؤال كرد : “ محمد بن عيسي ! چيه ؟! ” ( با همون لهجه خودش ، مي دونيد ؟ يكي از نكات در مورد امام زمان (عج) اين هست كه اگه بخواد با شما صحبت كنه ، با لهجه خودتون صحبت مي كنه . اصلاً نمي فهميد ، فكر مي كنيد يه نفر همشهري خودتون هست . ) عرض كرد : “ آقا مشكلي دارم . شما بفرمائيد . با كس ديگه اي كار دارم . ” فرمود : “ با كي كار داري محمد بن عيسي ؟ ” گفت : “ آقا ! من با امامم كار دارم ، شما بفرمائيد . ” ( ببين ! اينقدر حضرت خودموني صحبت كردند ، كه اصلاً‌ تشخيص نداد ، آدم اين جور موقع ها ، منتظره يه انساني بياد ، با يه لهجة خاص ! خيلي ابهت داشته باشه ! ) فرمود : “ محمد بن عيسي ! من امام تو ام . دردت رو بگو . ” اين فرد تعريف مي كنه : سرم رو بالا نكردم . همين طور كه سرم پائين بود ، گفتم : “ آقا ! اگر تو امام مني ، مي توني نامه نانوشته رو هم بخوني ! خودت مي دوني دردم چيه . ” فرمود : “ بله ، وارد شهر مي شي . . . . ” حضرت راه حل مسئله رو به محمد بن عيسي مي گن . كامل گوش مي ده . هنوز سرش پائينه ، يك لحظه صحبت تمام مي شه ، حضرت مي فرمايند : “ سؤال ديگه اي نداري ؟ ” مي گه : “ نه آقا !‌خيلي ممنون ! ” ( ولايت امام زمان (عج) اون رو فرا گرفته ) تا سرش رو بلند مي كنه ، مي بينه آقا داره ازش دور مي شه . به دنبالشون مي دوه اما بهشون نمي رسه . كه اين قضيه اش مفصله . به شهر برمي گرده ، وارد قصر مي شه ، مي گه : به وزير بگيد بياد . من جواب رو به خود وزير مي دم . بعد مي گه علماي شيعه و سني و خود پادشاه هم بگيد بيان . اما اين رو بدونيد من جواب رو از امام زمان (عج) گرفتم . اگر غلط بود گردن ما رو بزنيد ، و اگر غلط نبود خود دانيد . مي گه : من اينجا جواب شما رو نمي دم ، بايد بريم خونة وزير . به سمت خونه وزير حركت مي كنند . ( همون آدرسي كه امام زمان (عج) داده بودند ) مي گه در فلان اتاق ، فلان تاقچه رو باز كنيد ، باز مي كنند ،‌ مي گه : كمدي در اونجا هست ، كمد رو هم باز كنيد ، در كمد ، ساكي هست ، ساك رو هم باز كنيد . يك قالب گلي كشف مي شه . كه همه مي بينند اين وزير ناسبي ، در اين قالب به صورت برجسته اين عبارت : لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، ابوبكر ، عمر ، عثمان ، علي خلفاءُ رسول الله رو حك كرده . و مشخص مي شه كه اين وزير وقتي انار هنوز كوچك بوده ، قالب رو به دور انار پيچيده و بسته ، انار كه بزرگ شده ، طبيعتاً پوست انار به شكل اين قالب در اومده . خُب اين قضيه مشخص مي شه ، و بعد مي گه : هنوز يه نكته ديگه مونده و اون هم اينكه : امام زمان (عج) فرمودند : “ اين انار را بدهيد به وزير ، خودش باز كند . غير از خاكستر و سياهي و دودي كه بر ريش اين وزير مي نشيند هيچ چيز ديگر در آن نيست . ” اين كار هم انجام مي شه . اينجا ديگه تمام علماي اهل سنت و پادشاه و . . . به مذهب شيعه تشرف پيدا مي كنند . پس هدايت رو از خود امام زمان (عج)‌بخوايد . و بعد محبت آقا امام زمان (عج) . امام زمان (عج) دو نوع محبت دارند . 1 ـ محبت عامه . يعني بر تمام خلايق اين محبت رو دارند . همه ! از بندة بد بد گنهكار تا شماي خوب . از بندة شيعه تا اون آفريقايي كه توي جنگلهاي آفريقا زندگي مي كنه و اصلاً نمي دونه خدا يعني چي . همه از اين محبت استفاده مي كنند . خوب دقت كنيد يه نكته خيلي ظريف مي خوايم از اين مطلب در بياريم . اگر الان به شما بگن : كانون ، مثلاً ديشب مجلس داشته ، يه عده اي نشسته بودند ، بمبي منفجر شد ، يه عده شهيد شدند ، يه عده مجروح شدند و . . . شما هم نبودي . به تعداد نفراتي كه از كانون مي شناسيد ، براي اين واقعه غصه مي خوريد . فلاني ! اِه . . . ! چقدر با هم رفيق بوديم . حتي اونهايي كه خاطرات كوچيكي ازشون در ذهنتون هست . براي تك تك اونها غصه مي خوريد . يه غصه كلي هم مي خوريد . امام زمان (عج) يه غصه كلي براي همه دردهاي خلايق مي خوره ، چون همه رو مي شناسه . ببينيد يه قلبه ها ، يه دله ! يه دل زيبا ، يه دل مهربون ! مي خوام بگم ، امام زمان (عج) چي به سرش مي ياد ؟ يه غصه كلي مي خوره براي تمام خلائق ، چون محبت عامه داره . يه غصه نفر به نفر هم مي خوره براي تك تك من و شما به قدر محبتي كه ما به او داريم و او به ما داره . غصه هاش فقط مال كشته شدن و مجروح شدن و فقر و بيماري و . . . نيست ،‌كه البته اينها هم هست . فرمود : “ انّا مَرَضنا لِمَرَضِكُمْ ” شماها كه سرتون درد مي گيره ، ما هم سرمون درد مي گيره . شما كه دست تون مي شكنه ، ما هم انگار كه دستمون شكسته باشه ، همون قدر درد مي گيره . شماها كه غصه مي خوريد ، ما هم غصه دار مي شيم . اين خيلي حرفه به خدا قسم . شما بيا برو يه خونه رو ببين كه مثلاً در اين خونه فقر هست ، تا دو سه روز آب خوش از گلوت پائين نمي ره . امام زمان (عج) مي بينه كه در تمام جهان چي به سر مردم دارن مي يارن . در غم و غصه و درد تمام مستضعفين و محرومين جهان شريكه . در سردي آه تمام بيوه زنان جهان امام زمان (عج) شريكه . شما فكر اين دل رو بكنيد . و از همه بدتر اين كه مي بينه دواي اينها همه در دست خودش هست و نمي تونه بعضاً كاري بكنه . اين خيلي مهمه خدا شاهده . يه آدم چقدر مي تونه قدرت و تحمل داشته باشه ؟ واقعاً ديگه الان مظلوم ترين اهل بيت (س) ما امام زمان (عج) نيست ؟ دو جلسه قبل به شما گفتم . مگر نگفتم مدافعين امام زمان (عج) چقدر مسخره برخورد مي كنند با اين قضيه ؟ يه عده دارن با نام امام زمان (عج) نون مي خورن ، يه عده دكون باز كردن ، يه عده . . . در تمامي مشكلاتي كه براي من و شما پيش مي ياد ، امام زمان (عج) هم غصه مي خورن . لذا يكي از عزيزان بزرگوار مي گفت : “ تو رو خدا ! ديگه شماها نيايد غصه هاتون رو به امام زمان (عج) بگيد . ” مثل اون كسي مي مونه كه توي بيمارستان خوابيده ، درد داره ، پدر و مادرش مي يان بهش مي گن : چطوري ؟ هيچي نمي گه . مي گه : مادر من خوبم ، من هيچيم نيست . براي اينكه مادره بيشتر غصه نخوره . آقا ! بيايم يه كم دردهامون رو توي دل مون خفه كنيم . اينها رو هم بايد به امام زمان (عج) بگيم ؟ گرچه خودش مي دونه . ما هم بايد گله كنيم ؟ به رخش بكشيم ؟ آقا ! ببين ! چقدر مشكل دارم ؟ آقا ! ببين فقر دارم ؟ و . . . و بعد نكته مهمتر : ببينيد شما يه بچه كوچولوي سه ساله رو در نظر بگيريد . ماها همه در پيشگاه امام زمان (عج) بچه شيرخواره هستيم . يه بچه كوچولوي سه ساله رو در نظر بگير ، ( خواهر كوچيك تون ، برادر كوچيك تون يا بچه كوچيك تون رو ) اين بچه بره دست به سماور بزنه و دستش بسوزه . خُب يه لحظه درد داره . دستش مي سوزه . آب سرد روش مي گيري ، سريع اون رو به دكتر مي بري . توي راه يكي از غصه هات اينه كه مي گي : اين هنوز درد رو نفهميده ، تازه است ، يه ساعت ديگه وقتي دستش تاول بزنه و پوست دستش ور بياد ، دردش شروع مي شه . آيا واقعاً اشك در چشمانت جمع نمي شه ؟ با اين كه قدرتي كه ما در عطوفت و مرحمت داريم ، نسبت به اهل بيت (س) خيلي قدرت پائيني هست . خيلي آدمهاي شقي اي هستيم . اونها “ عادتكم الاحسان ” اونها معدن كرم و لطف هستند . حالا چي مي خوام بگم : همه خوب گوش مي دن ؟ شب نيمه شعبان همين يه جمله كافيه . من نمي خوام از عذاب روز قيامت بگم ، يا نمي خوام بگم هر كي فلان كار رو بكنه روز قيامت چكارش مي كنن ، من به اين چيزها كاري ندارم . فرمودند : “ لاتعذب بعذاب الله ” مردم رو با عذاب خدا نترسونيد . خدا خيلي مهربونه . اما اين رو مي خوام بگم : فرمودند : هر يك گناهي كه شما انجام مي ديد ، ما دلمون مي شكنه ! دلمون هُري مي ريزه پائين . من مي فهمم چي به سر خودت آوردي ، و بعد چي مي شه ؟ فرمود هر يك باري كه چشمتون رو نگه نمي داريد ، باعث مي شيد دل ما بشكنه ( براي شما كه كاري نداره ، يه ثانيه مي توني چشمت رو به چپ بدي ، يا به راست ، اگه به راست بدي ، من مي خندم ، اما اگه به چپ بدي ، من مي شينم برات گريه مي كنم . خيلي عجيبه ! كرم بين و لطف خداوندگار ( اينها عادتشون خدايي هست ديگه ) گنه بنده كرده است و او شرمسار !! خودتون فكر كنيد ، همچين آقايي به اين خوبي ، با يكي دو ثانيه ، آدم مي تونه خودش رو نگه داره ، چند بار تا حالا دلش رو شكستيد ؟ چند بار ؟ مي گه زبونت كه ديگه برات كاري نداره ، عزيز دل من ! ( اين لحن امام زمان (عج)‌هست ) دو تا كلام رو مي توني نزني ! خُب نزن ديگه . من دارم غصه مي خورم . مثل اون مادري مي مونه كه مي گه بچه من ! من شصت سال عمر كردم ، سي سال ، جووني و بهترين روزهاي عمرم رو صرف تو كردم ، بيرون كه مي ري ، براي تو كه كاري نداره ، تلفن رو بردار دو تا شماره بگير ، بگو مامان ! حالم خوبه . همين ! امام زمان (عج) مي گه هر چند وقت يه بار ، يه زنگي به من بزنيد ! شماها كه خيلي داريد نمك به حرومي مي كنيد . واقعاً بعضي از گناه ها رو خيلي راحت مي تونيم انجام نديم ، امام زمان (عج) اينقدر ارزش نداره ؟چه فايده داري بياي توي مجلس ميلادش بشيني و كف بزني ؟ فكر كردي الان امام زمان (عج) به كف زدن تو مي خنده و خوشش مي ياد ؟ خُب درسته ، حضرت (عج) يه رحمت عامه داره ، مي گه امشب هر كي توي مجلس شب نيمه شعبان شركت كرده ، خدايا ! من امام زمان (عج) يه عنايتي بهش دارم . به شرطي كه توي مجلس ديگه گناه نكنه . بعد يكي يكي پرونده ها رو باز مي كنه . من قضاياي شب نيمه شعبان رو مي خوام خدمتتون بگم . فردا صبح پرونده هاي شما يه دور ديگه توسط امام زمان (عج) مرور مي شه . بعد از طلوع آفتاب . پرونده رو باز مي كنه ، مي بينه خيلي وضع خرابه . من هيچي ندارم . هيچي ! مي بينه صفحه اول ، گناه ، دوم : گناه‌ ، سوم : گناه ، و . . . امام زمان (عج) دلش مي لرزه . مي گه : اِه ! اِه ! . . . ! اين داره جهنمي مي شه . غصه تمام وجودش رو مي گيره . ( مي خوام امشب دقيقاً از روي روايت بگم . ايني كه الان دارم مي گم لحن عاميانه روايت هست . ) بعد يه دفعه مي بينه آخر پرونده ، چند خط با ، رنگ سبز نوشتند ، نوشتند : مهدي جان ! آقا يا خانم فلاني ، ديشب جشن ميلاد تو رو شركت كرده . وقتي هم كه شب همه خوابيدند ، اومده نشسته دعاي كميل خونده ، احيا گرفته . با توحرف زده . مهدي جان ! سحريش رو خورده ، الان هم طفلك روزه است ! اين وقاياي نيمه شعبان هست . بحث اين كه امشب ، چه شب مباركي هست ، بماند ، اما امشب مي تونه پرونده من و تو رو كن فيكون كنه . روايت : مي دوني امام صادق (ع) چي مي فرماين ؟ سفارشه ديگه ، سفارشه . مي فرمايد اين سفارش مال مادرمون فاطمه (س) هست . خيلي مهربونه . فرمودند : ما اهل بيت (س) ، همه مهربونيم . اما به مادرمون فاطمه كه مي رسه ، اون يه جور ديگه مهربونه . بيايم قدر اين محبتي كه امروز از امام زمان (عج) به دلمون افتاده رو بدونيم . بذاريم اين محبت توي دلمون جا بگيره . مهدي جان ! يابن الحسن (عج) . . . ! يه نواري از مرحوم كافي هست ، خدا رحمت شون كنه . اصلاً اسم مهديه ، و اين امام زماني بودن رو اين مرد توي جامعه ، جا انداخت . نوار آخرشون ، بهش مي گن نوار وصيت نامه ، كه البته اثبات هم شد كافي (ره) رو ساواك به شهادت رسوند .صبح جمعه ، قشنگ صحبتش رو مي كنه ، اسم امام (ره) رو مي ياره ، اسم همه رو مي ياره ، همه دادش رو مي زنه ، حرفهاش رو مي زنه . مي گه : مهدي جان ! مراجع ما غريب هستند و . . . با همون لحن گرمي كه ايشون داشتند كه فكر مي كنم حالا حالاها اين كلام خواهد بود . بعد آخرش مي گه : مردم ! اگه من مردم ، جنازه ام رو خاك نكنيد ،‌ (مثل اينكه خودش مي دونسته ) بياريد وسط اين مهديه بذاريد ، دورم بچرخيد ، يابن الحسن ، يابن الحسن (عج) بگيد تا . . . . آقا (عج) بياد . بعد خاكم كنيد . آقا جون ! من اومدم ديگه . بابا من شيعه هستم . “ اشهد ان لا اله الا الله ، پيغمبر رسول الله (ص) ، علي (ع) ولي الله ، امام زمان ما تويي پسر فاطمه ! 12 تا امام رو يه بار ديگه بگم ؟ ” آقا ! من شيعه هستم . خودتون گفتيد ، توي كتابهاي فقهي نوشته كه شيعه بايد اينها رو بگه . ديگه نگفتيد گنهكار ، شيعه نيست . من شيعه هستم . الله اكبر ! من حالا كه دارم اينطوري با امام زمان (عج) صحبت مي كنم ، اصلاً يه جوري مي شم . شايد امام زمان (عج) الان بگه : آقا ! چرا شماها اينقدر خودتون رو پائين مي گيريد ؟ من شماها رو دوست دارم . چرا اينجوري مثال مي زني ؟ يكي از علماء امام زمان (عج) رو ديده بود ، به ايشون عرض كرده بود : آقا ! من اگه شما رو نبينم ، دلم براتون تنگ مي شه . حضرت فرموده بودند : به والله ! من هم دلم براي شماها تنگ مي شه . فرموده بودند : شماها كه توي اين مجلس ها مي شينيد ، ما هم دوست داريم بشينيم كنارتون . وقتي براي مادرمون فاطمه گريه مي كنيد ، ما هم دوست داريم با شما گريه كنيم . خلاصه ! من از قول خودم دارم مي گم ، پسر فاطمه (س) . مي دونم تو اين بچه ها رو خيلي دوست داري . حضرت آقاي يثربي در جمكران نقل مي كردند ، توي يكي از محله هاي تهران ، يه دختر 7 ساله اي سرطان خون مي گيره ، پدر و مادرش مسيحي بودند ، دختر خودش هم مسيحي بود ، ايشون مي گفت : همه جا اين دختر رو بردند ، خوب نشد . يه روز اومد گفت : مادر ! مثل اينكه تو راستي راستي قصد جون من رو كردي ! مي خواي من رو بكشي ؟ مادره گفته بود : قربونت برم . مي بيني كه من دارم جونم رو براي تو مي دم . هرجا تونستم تو رو بردم . گفته بود : مامان ! توي كلاس ما بچه ها يه چيزي مي گن . مي گن : يه دكتري هست كه مامانت ، تو رو پيش اون نمي بره . مادر مي گه : چه دكتري ؟ گفته بود : دكتر مهدي ! ( آقاي يثربي با همين كلام مي گفت ) مطبش كجاست ؟ گفته بود : مادر بايد بريم قم ، سمت چپ ، جاده اي كه به طرف كاشان مي ره ، يه جايي هست كه بهش مي گن جمكران ! ( وقتي آقاي يثربي داشت تعريف مي كرد ، من خودم بيرون ، كنار مسجد جمكران نشسته بودم . گفتم : مهدي جان ! الان بيرون نشستم ، داخل نمي يام ، مي خوام ببينم من رو امشب شفا مي دي يا نه ؟ ) مادره گفته بود : خُب مي ريم ديگه . مي ريم به اين خونه هم در مي زنيم ، بعداً مادره تعريف كرده بود : به سمت جمكران رفتيم . مي خواستيم وارد بشيم ، از وضع حجابم معلوم بود كه توي اين وادي ها نيستم ،‌ جلوي من رو گرفتن ، گفتند : خانم ! چادر ! گفتم : آقا ! من مسيحي ام ، چادر نمي تونم بپوشم . گفت : بدتر شد ! مسيحي ها رو توي مسجد راه نمي دن . گفتم : خٌب چكار كنم ؟ گفت : طناب ببند به اين پنجره هاي بيرون ، پشت در بشين ، ( ديدين پشت در بساط مي زنن ؟ ) مادره مي گفت : بيرون نشستيم ، دلم شكست ، رو كردم به گنبد ، نمي دونستم اينجا چه خبره ؟ مقبره است ؟ چيه ؟ عرض كردم آقا ! اونهايي كه من رو فرستادند ، گفتند شما راه مي ديد ، اما راه ندادند . مي گفت : دخترم رو بستم به پنجره .( ببينيد چقدر وضعيت فرق مي كنه ) مي گفت : رفتم براي شام غذا بگيرم و برگردم . نه توسلي ، نه نماز شبي و . . . مسيحي بودم ديگه ! برگشتم ديدم دخترم نشسته داره گريه مي كنه . گفتم : عزيز دلم ! چي شده ؟! كسي اذيتت كرد ؟ ناراحتت كردند ؟ بهت گفتند بدي ؟ مسيحي هستي ؟ بيرونت كردن ؟ دخترم گفت : مادر ! كجا بودي ؟ گفتم : رفتم شام بگيرم ، گفت : تا تو رفتي يه آقايي اومد ، آروم من رو بلند كرد روي زانوش نشوند . گفت : دخترم ! تو كي هستي ؟ گفتم : مسيحي ام . مي گفت : سه بار به من گفت : مسلمون شو ! مسلمون شو ! مسلمون شو ! . گفت : نماز مي خوني ؟ گفتم : نه آقا ، بلد نيستم ، گفت : سه بار به من گفت : نماز بخون ، نماز بخون ، نماز بخون ! گفت : ديدم ، مثل اينكه نماز بلد هستم . مي گفت : بلند شدم ، ايستادم . گفتم : آقا ! وضو ! گفت : وضو رو هم الان بهت مي گم . يه كاسه آب آورد جلوي من ، با دست خودش . . . مي گفت : دور و ور رو نگاه كردم ببينم كسي الان مي بينه كه من دارم اين كارها رو مي كنم ؟ ديدم نه ، همه دنبال كار خودشون هستند . دست كشيدم ببينم اين آقا حقيقت داره ؟ ديدم بله ، هستش . مي گفت : با دست خودش ، آب رو گرفت جلوي من ، وضو گرفتم ، همون جا از زير لباسش اين چادر نماز رو در آورد ، انداخت سرم ، نماز خوندم . مي گفت : مادر همه كارهام رو كردم . اول انقلاب يه قضيه اي پيش اومد شايد شماها ندونيد ، بعد از ورود حضرت امام (ره) يعني 12 بهمن ، تا قبل از 22 بهمن حكومت هنوز دست رژيم شاه بود ، از طرف رژيم ، حكومت نظامي اعلام شده بود ، بحث بر سر اين بود كه مي خوان بريزند همه رو بكشند ، مملكت دست نظامي ها بيفته . روز 21 يا 22 بهمن ، امام (ره) يه پيغام تاريخي دادند . فرمودند : همه بريزند توي خيابون . حكومت نظامي لغو ! بريزيد پادگانها رو بگيريد . تعريف مي كنند : تمام سران انقلاب ، همه دست و پاهاشون شروع كرد به لرزيدن ، گفتن : آقا ! امام (ره) چي داره مي گه ؟ توي همه خيابونها تانك چيدند ، مردم رو به گلوله مي بندند . اينها واقعاً مي خوان مردم رو بكشن . هرچي با امام (ره) مشورت كردند ، ديدند فايده نداره ، هرچي زنگ زدند ، ديدند فايده نداره . به مرحوم طالقاني گفتند : آقا ! امام (ره) حرف شما رو قبول مي كنه ، برو به ايشون بگو اين كار رو نكنه . مرحوم طالقاني يك بار ، دو بار زنگ زدند ، با امام (ره) صحبت كردند ، دفعه سوم ، امام (ره) تلفن رو قطع كردند . گفتند : هميني كه گفتم ! مردم بريزند توي خيابون ! مرحوم طالقاني رو بردند بيت امام (ره) ، گفتند : اين انقلاب شكست مي خوره ، مي خوان مثل 15 خرداد 42 سرمون بيارن ، مي ريزن همه رو مي كشن . مرحوم طالقاني رفت داخل ،‌ بعد از يه مدت برگشت ديدند دست و پاش داره مي لرزه ! اشك داره از چشمهاي اين پيرمرد سرازير مي شه . ريختند دورش ، چي شد ؟ گفت : خيلي اصرار كردم ، يك بار ، دو بار ، دفعه سوم ، ديدم امام (ره) سرش پائينه داره گريه مي كنه‌ ، سرش رو بالا كرد ، گفت : “ آقاي طالقاني ، چي مي گي ؟ آقا (عج) مي گه مردم بريزند توي خيابون ! آقا (عج) مي گن ! ” يكي از پاسدارهاي بيت امام (ره) نقل مي كرد ، مي گفت : يه شب هرجا گشتيم ديديم امام (ره) نيست ، اين ور ، اون ور . توي حياط ، سمت دستشويي ، آشپز خونه ، جاهاي مختلف ، خيلي ترسيديم . رفتيم در اتاق حاج خانوم . در زديم ، از خواب بيدار شدند ، گفتيم : خانم ! آقا نيستند ! حاج خانم يه نگاهي كرد ، گفت : يه اتاق كوچيك ، زير اون راه پله هست ، گاهي وقتها آقا اونجا نماز نشسته مي خونن . مي گفت : رفتيم از بالا نگاه كرديم ، ديديم اين پيرمرد ، دستهاش رو به قنوت بلند كرده ، داره دعا مي كنه ، گريه مي كنه ،‌ هرچند وقت يك بار هم مي گه : آقا (عج) ! كمك مون كن . . . ! آقا (عج) ! بچه هات رو توي جبهه ها دارن مي كشن ، كمكشون كن . . . !