بسم الله الرحمن الرحيم معرفت انتظار 5 قسمت پنجم و آخرين قسمت از بحث معرفت انتظار رو در خدمت شما عزيزان هستيم ، از امام صادق (ع) سؤال شد : براي اينكه انسان منتظر واقعي باشه ، بيشترين اثر در چه كار و عملي است ؟ ايشون سؤال كننده رو راهنمايي كردند به دعايي كه چند فرازش رو خدمتتون عرض مي كنم . انشاءالله كه روي اين چند فراز تفكري هم داشته باشيم . فرمودند : اين دعا بسيار مؤثر است : “ اللهم عرفني نفسك ، فَاِنَّكَ اِنْ لم تعرفني نفسك لم اعرف رسولك ” خدايا ! خودت را به من بشناسان كه اگر تو خودت را به من نشناساني ، من پيامبر تو را نخواهم شناخت . “ اللهم عرفني نبيك فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعرفْني نبيك لم اَعْرِفْ حجتك ” خدايا ! پيغمبرت را هم خودت به من بشناسان ، كه اگر پيغمبرت را به من نشناساني ، من حجت تو را نخواهم نشاخت . و در فراز سوم مي فرمايند : “ اَللهمَّ عَرِّفْني حجتك ، فانَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَكْ ظَلَلْتُ عَنْ ديني ” خدايا ! حجت خودت را به من بشناسان كه اگر حجت خود را به من نشناساني ، من از دين تو گمراه مي شوم . شناخت حجت (عج) ! شناخت امام زمان (عج) . شناخت ، نه فقط شناخت ذاتي ، بلكه شناخت افعالي و صفاتي امام زمان (عج) اين خيلي مهمه . انسان بايد امام زمان (عج) خودش را قبل از ظهور امام زمان (عج) كامل بشناسه . اين “ عَرِّفْني ” شناختن به دو بعد برمي گرده . يكي بعد ظاهري هست يعني اعمال و رفتار و اتفاقاتي كه مي افته . و ما توي اين چند جلسه معرفت انتظار ، تقريباً اتفاقات رو باز كرديم . اتفاقات قبل از ظهور ، اتفاقات بعد از ظهور ، اتفاقات چسبيده به ظهور كه آخرين مطلبي كه گفته شد ، بحث سفياني بود و اين كه انقلاب سفياني ، نزديك ترين واقعه ظهور هست . تا اينجا رو اومديم . يه بعد ديگه شناخت به خود امام زمان (عج) برمي گرده . ما وجود امام (عج) و ذات امام (عج) رو چقدر مي شناسيم ؟ و چقدر امامت رو قبول داريم ؟ كساني كه با نداي از دور ، نسبت به پيغمبر اكرم (ص) ، ايمان آوردند ، وقتي به ايشون نزديك شدن ، خيلي هاشون نتونستند پيغمبر اكرم (ص) رو تحمل كنند . كساني كه در خانه آقا اميرالمؤمنين (ع) اجتماع كردند و فرياد “ انتَ ولينا ” “ اَنْتَ امامنا ” و “ اَنْتَ خليفتنا ” سر دادند ، خيلي هاشون ، وقتي به شخصيت آقا اميرالمومنين (ع) نزديك شدند ، نتونستند آقا (ع) رو تحمل كنند . شخصيت علي (ع) ، يه شخصيت عجيبي بود و شخصيت امام زمان (عج) دقيقاً بر مبناي شخصيت جدش آقا اميرالمومنين (ع) هست . “ كلهم نورٌ واحد ” يه چند تا واقعه رو خدمتتون عرض كنم : در زمان حكومت خليفه دوم ، بحث سر اين بود كه جانشين خليفه دوم چه كسي باشه ؟ خليفه دوم يه چنين وصيتي كرد ، گفت : اي مردم ! من 6 نفر رو مشخص مي كنم ، ( طلحه ، زبير ، عبدالرحمان بن عوف و . . . علي و عثمان ) اين شش نفر رو شما داخل يه خونه ببريد ، در خونه رو ببنديد و اينها بين خودشون تا كسي رو انتخاب نكردند ، اجازه نديد بيان بيرون ! و بعد هم گفت : مردم ! اگر 3 نفر بر يكي و 3 نفر بر ديگري اتفاق كردند ، شما به كسي رأي بديد كه عبدالرحمن بن عوف بهش رأي داده . خُب عبدالرحمن اومد خدمت اميرالمؤمنين (ع) عرض كرد : الان فقط رأي من هست . مي خوام با تو بيعت كنم . دست علي (ع) رو گرفت ، گفت : بيعت كردم با تو ، بر مبناي سنت خدا ، سنت پيغمبر (ص) و سنت شيخين . ( خليفه اول و دوم ) اميرالمؤمنين (ع) دستان مباركشون رو بيرون كشيدن ، فرمودند : نه ! قبول نمي كنم . گفت : چرا ؟ فرمود : من بر مبناي سنت خدا ، سنت رسول (ص) و سنت خودم عمل مي كنم . نه سنت شيخين . ببينيد ! خيلي ها به اميرالمؤمنين (ع) اعتراض كردند . گفتند : آقا ! يه تقيه مي كردي يه جمله مي گفتي ! گفت : نه ، خلافتي رو كه با دروغ بخواي به دست بياري ، اين خلافت الهي نيست .من مي خوام براي خدا خليفه گري كنم ، بيام از اول اين طوري شروع كنم ؟ تحمل اين شخصيت اميرالمؤمنين (ع)واقعاً براي خيلي از نزديكان و شيعيان ايشون هم سخت بود . لذا بايد شخصيت امام خودت رو قشنگ بشناسي . بحث علم امام (عج) : خيلي وقتها ما مي يايم روي خيلي از مسائل زندگي مون فكر مي كنيم ، حتي اگر ولي فقيه ما ، مطلبي بگه ، مي گيم : “ حالا ولي فقيه اين رو فرمودند ولي من هم فكر مي كنم يه همچين مطلبي هست . ” علم امام (ع) با علم ولي فقيه هم خيلي فرق داره . علم امام (ع) يه علم حضوري هست . يعني امام (ع) كه يه مطلبي رو مي گه ، يقيناً درسته . از الان با خودمون و با نفس مون طي كنيم كه اگر انشاءالله حكومت امام زمان (عج) رو درك كرديم ، بدونيم در مقابل امام زمان (عج) چون و چرا نداريم . وقتي كه خليفه اول (ابوبكر ) به مقام خلافت رسيد ، عمر اومد خدمت اميرالمؤمنين (ع) گفت : مي دوني چرا مردم تو رو براي خلافت انتخاب نكردند و رفتند سراغ اولي ؟ اميرالمؤمنين (ع) فرمودند چرا ؟ گفت : چون تو خيلي حاضر جواب هستي . فرمود : يعني چي ؟! گفت : آقا ! آدم بايد سياست داشته باشه ، حكمت داشته باشه ، فكر كنه . آدم وقتي مي خواد يه حرفي بزنه ، بايد يه كم روش فكر كنه ، شما تا يه چيزي ازتون مي پرسن ، فوري جواب مي دين . فوري ! يه كم فكر كن . انسان خوبه حرفش رو توي دهنش بچرخونه ، يه كم روش تأمل كنه ، فكر كنه بعد جواب بده و . . . همين جور كه داشت اين توضيحات رو به اميرالمؤمنين (ع) مي داد ، حضرت (ع) دستشون رو آوردن جلوي صورتشون ، گفتن : آقا ! اين چندتاست ؟ گفت : 5 تا . فرمود : اِه ! چرا فكر نكردي ؟! آدم خوبه يه كم كياست داشته باشه ، فراست داشته باشه ! حرف رو توي دهنت بچرخون بعد بگو 5 تا . شايد 6 تا باشه !! گفت : آقا ! من دارم مي بينم . اميرالمؤمنين (ع) فرمودند : ما هم مي بينيم ! وقتي يه چيزي مي گي ، يه سؤالي مي كني من روي جوابش فكر نمي كنم ، مي بينم ! به اين مي گن : “ علم حضوري ! ” براي امام حاضره . در مقابل امام (عج) ، چون و چرا نبايد بكني . بارها در بحثهاي مختلف گفتيم : “ از الان بايد اين عادت رو در خودت نهادينه كني ” قدرت امام (عج) : قدرت امام (عج) دقيقاً مانند قدرت خداست . دقيقاً ! منتها در ولايت خداست . يعني اگر خدا اجازه نده ، قدرت امام (عج) تعطيل مي شه . قدرت امام (عج) به اندازه خدا و در ولايت خداست . نبايد فكر كني امام تو از امام قبلي و امام قبلي از امام قبلي تر ، تا پيامبر (ص) از خدا ، قدرت كمتري دارند . همه قدرتها يك اندازه است . اومد خدمت رسول خدا (ص) ، عرض كرد : آقا ! اين كه شما مي فرمائيد قرآن معجزه است ، درست ، منتهي طايفه من بي سوادند ، اونها اين معجزه ها حاليشون نمي شه . اگه مي شه يكي از اون معجزات پيامبران قبلي رو بيار . مثلاً معجزه عيسي (ع) ، موسي (ع) ، هود و . . . مي توني ؟! پيغمبر (ص) فرمود : بله . گفت : اِه ! مي توني ؟ فرمود : بله ، معجزات پيامبران قديم رو هم انجام مي دم . چيزي نيست ! گفت : آقا ! مثلاً شما مي توني مثل حضرت صالح (ع) ، از كوه شتر بيرون بياري ؟ فرمود : بله ، كاري نداره ! گفت : چند تا ؟ فرمود : هر چند تا كه بخواي . چقدر مي خواي ؟ گفت : آقا همين الان بريم پيش يه كوه ؟ رفتند . گفت : آقا ! اين كوه ، شتر در بيار . پيغمبر (ص) فرمود : بسم الله الرحمن الرحيم ، به كوه اشاره كردند ، يه شتر در اومد ! سرخ مو ، درجه يك ، سوپر دولوكس ! يارو چشماش از حدقه زد بيرون . گفت : آقا ! خيلي كارت درسته . ( ببينيد ! عقل اون زمان همين قدر بوده . مثل من و تو نيست كه با يه كلمه كه شنيديم ، ايمان آورديم ) گفت : خيلي عاليه . دست زد ديد بله ، جدي جدي شتره ! گفت : يا رسول الله (ص) ! مي توني بازم در بياري ؟ گفت : بله ، بيا . اينم يكي ديگه . گفت : من 6 تا مي خوام و . . . بعد گفت : نه ، وايسا ، وايسا ! الان در نيار ، بذار من سوار اين شتر بشم برم قبيله ام ، اونا رو هم بردارم بيارم اينجا ، اگه بگم پيغمبر (ص) 6 تا شتر بيرون آورد ، قبول نمي كنن . حالا ابوذر و سلمان و مقداد و . . . اميرالمؤمنين (ع) و حسنين (ع) كه اون زمان كوچيك بودن اينها هم ايستاده بودند ، همه شاهدن ديگه ! گفت : بذار من برم مردم قبيله ام رو هم بيارم . چهار تا شتر طلب من شد ، اين چهار تا رو جلوي اونها در بيار . پيغمبر (ص) فرمودند : اشكالي نداره . برو و برگرد . رفت . مدتها گذشت و رسيد به قبيله اش ، گفت : آقا ! پيغمبر (ص) به پيامبري مبعوث شده ، اين هم كتابش هست ، اين هم معجزه اشه . گفتند : بله ، ما هم اگه دو تا شتر سرخ مو گرفته بوديم اين حرفها رو مي زديم . گفت : باور نمي كنيد ؟ گفتند : نه . شتر گرفتي كه تبليغ كني ! گفت : آقا ! چهار تا شتر من طلب دارم ، بلند شيد بريم مدينه النبي . همه با هم اومدند . چند ماه ديگه هم طول كشيد . به مدينه رسيدند . سؤال كرد منزل رسول الله (ص) كجاست ؟ گفتند : رسول الله (ص) هفته پيش رحلت كردند . گفت : خُب جانشين شون كجاست ؟ گفتند : جانشين پيامبر (ص) ايشون هستند ( ابوبكر ، خليفه اول ) گفت : خيلي خُب . رفت پيش خليفه اول ، گفت : آقا ! من همون عربي هستم كه اومدم خدمت پيغمبر (ص) . خليفه اول گفت : بله ، بله ! گفت : يادتونه به پيغمبر (ص) گفتم شتر از كوه در بيار و . . . خليفه ديد اگه بگه يادمه ، شايد در ادامه يه چيزي بخواد ! گفت : يعني چي ؟! قضيه چيه ؟ عربه گفت : آقا ! شتر از كوه در آوردن رو كه آدم يادش نمي ره . خليفه گفت : ها ! يادمه ، يادمه . عرب گفت : ما چهار تا شتر طلب مون شد . ـ : بله ، بله ، يادمه . ـ : حالا در بيار . ـ بله ؟! گفت : چهار تا شتر طلب ما رو در بيار ، مگه نگفتي جانشين پيغمبري ؟ ( درسته اون زمان اميرالمؤمنين (ع) 23 سال كنار نشسته بودند ، اما كامل كنار نبودند ، ياران اميرالمؤمنين اين جور جاها و جاهاي حساس حضور داشتند ، سلمان هميشه كنار ابوبكر نشسته بود . يه وقت اتفاقي مي افتاد مي گفت : “ عليكم بابا الحسن (ع) ” بريد سراغ اميرالمؤمنين (ع) ) ابوبكر گفت : شتر در بيارم ؟ مگه خُلي ؟! آدم مي تونه از كوه شتر در بياره ؟ گفت : آقا من چهار تا شتر طلبكار شدم ، پيغمبر خدا (ص) گفته برو و برگرد من چهار تا طلبت رو بهت مي دم ، پيغمبر (ص) كه دروغ نمي گه ، بايد بدي ! گفت : نه آقا ! من 100 تا از اين شترهاي خودم بهت مي دم ، اين چهار تا رو بي خيال شو ! گفت : نه ، من چهار تاي خودم رو مي خوام . بايد از كوه در بياري ! ملت رو آوردم اينجا مسلمون بشن ، شتر مي خوام چكار ؟ سلمان بلند شد . گفت : “ عليكم بابالحسن (ع) ” بريد سراغ اميرالمؤمنين (ع) . اومدن خدمت ايشون . عرض كرد : آقا ! شما يادتونه چند وقت پيش كه ما خدمت پيغمبر (ص) رسيديم و . . . آقا (ع) فرمودند : بله ، كاملاً يادمه . گفت : آقا ! يه اتفاقاتي هم افتاد ! فرمودند : بله ، كاملاً يادمه . شما هم چهار تا شتر طلبكار شديد . حالا اومديد شترتون رو مي خوايد ؟ عرض كردند : آقا ! براي همين اومديم . فرمود : بفرمائيد ! رفتند پيش كوه و همون كار پيغمبر (ص) رو انجام دادند . قدرت امام (ع) همينه . قدرت امام زمان (عج) و قدرت اميرالمؤمنين (ع) و قدرت رسول خدا (ص) و قدرت خدا يكيست اما در ولايت خدا . يعني خداوند مي تونه جلوي اين قدرت رو بگيره و ولايت به خرج بده و ولايت رو تعطيل كنه . نكته بعد : ما براي امام زمان مون يه ظهور خاص داريم و يه ظهور عام . اگر انساني ظهور خاصِ امام زمانش رو درك نكرده باشه ، در هنگام ظهور عام ، يعني ظهور همگانيِ حجت بن الحسن روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء ، اين انسان منكر آقا مي شه . ظهور خاص يعني چي : خوب دقت كنيد ! ما در فلسفه يه قاعده عقلي داريم كه مي گه : “ النَّهايات تُرْجَعُ اِلي الْبِدايات ” ( سخت نيست ، خيلي ساده است اگه دقت كنيد متوجه مي شيد . ) مي گه : نتايج آخر برمي گرده به اون شكلي كه تو در ذهنت ساختي . به عنوان مثال مي يان به يه بنا مي گن آقا اين زمين خالي رو مي بيني ؟ بله ، مي خوايم يه خونه براي ما اينجا بسازي . مي گه : باشه . خونه اي كه مي خواد بسازه ، اول توي ذهنش يه خونه اي با آشپزخونه و حال و پذيرايي و اندروني و بيروني و اتاق خواب و دستشويي و همه اينها ، رو مجسم مي كنه . بعد كه مجسم كرد ، مي شه بدايات . ( چيزي كه توي ذهنش هست ) بعد ، اين قضيه اگر محقق شد ، مي شه نهايات . پس بر اساس اين قاعده ، اگر چنين اتفاقي بيوفته و خونه ساخته بشه ، اين چيزي كه در آخر ساخته شده به اون چيزي كه در ذهن بنا بوده برمي گرده . اگر امام زمانت رو در ذهنت نپرورانده باشي ، آماده نكرده باشي ، اون ظهور آخر رو هم نخواهي ديد . به اين مي گن ظهور خاص . پيغمبر اكرم (ص)‌فرمود : من نبي بودم “ كُنتُ نَبيّاً ” كي ؟ هنگامي كه آدم “ بَيْنَ الماء و الطين ” قبل از اينكه آب و خاك آدم رو با هم قاطي كنند ! قبل از اين كه گِلِ آدم آماده بشه و بخوان آدم رو درست كنند !! هنوز آدم بين آب و خاك بود كه من نبي بودم . اين مي شه بدايات . يعني چيزهايي كه از نبي و ولي در ذهن خلقت وجود داره . وقتي انسان به اينجا مي رسه ، ( غايت و نهايت اين چيه ؟ ) انسان به خالق مي رسه . انساني كه خالق رو ببينه ديگه حالا آثارش اگه دير شد يا زود شد انكار نمي كنه . در روايتي داريم كه مي فرمايند : اينقدر ظهور امام زمان (عج) براي برخي دير مي شه كه شيعيان مخلص مي گن : آقا ! فكر نكنيم ديگه امام زمان (عج) بياد . چرا اين جور مي شه ؟ براي اينكه ظهور خاص براشون محقق نشده . ساختن امام (عج) در ذهن ! اين به چي برمي گرده ؟ به اين كه تو همين الان طوري زندگي كني كه گويا امام شاهد و ناظر توست . و ماه رمضان بهترين فرصت براي اين نوع زندگي هست . سر هر كاري كه هستي ، طوري كار كني كه گويا كارگزار امام زمان (عج) هستي . چه اخلاقي داري ؟ اخلاقت طوري باشه كه گويا خلقيات تو رو امام زمان (عج) دائماً داره نظارت مي كنه . چگونه مي بيني ؟ طوري ببيني كه گويا امام (عج) بر ديدن تو ناظر است . چه مي گويي ؟ و . . . انسان بايد يه جامعه فرضي كه در اون، امام زمان (عج) ظهور كرده و بر كارش نظارت داره ، در ذهنش داشته باشه . اين رو در ذهنش بپرورونه . پس پيامبر (ص) فرمود : “ كنتُ نبياً و آدَمُ بَيْنَ الماءِ وَالتّين ” قبل از اينكه آدم خلق بشه ، ما بوديم . اين مي شه صورت تصويري ( از اين ذوات مقدسه ) كه در خلقت وجود داره . كسي كه عقيده اش به امام زمانش اينگونه شد ، يه عقيده فعال داره . يه عقيده فعال ! يه فردايي رو به ما مي رسونه كه اين فردا اگر چه دور است ، اما كاملاً در مقابل چشمان ماست . عقيده فعال ! گويا هميشه منتظره . نكته بعدي : در آخر الزمان توحيد محض و بطلان محض داريم . يعني طبق روايت : “ اَسعد السعداء و اشق الاشقياء ” بهترين ها و بدترين ها رو داريم . بينابين نداريم . آدمهايي كه برن و برگردن و خط در ميون بزنن ، مخصوصاً اونهايي كه منافق باشن و اداي خوبها رو در بيارن ، نداريم . مردم يا توي صف بدها هستن ، يا توي صف خوبها . تموم شد ! و اين بدي و خوبي در آخرين درجه خودش قرار داره . “ اَشْقَ الاشقياء ” بالاترين شقي ها ! و اگر فرد سعيد باشه ، در بالاترين درجه سعادت قرار داره . خُب به چه نتيجه اي مي رسيم ؟ اينكه اگر انساني در اين دوره و زمونه خودش رو بتونه در مقامي قرار بده كه رفت و برگشت نداشته باشه ، يعني توحيدي ناب باشه ، ظهور خاص براش محقق مي شه . گفتيم يا توحيدي ناب و يا باطل ناب ، چون بينابين جزء حكومت امام زمان (عج) نيست ، اين شكلي كه بعضي از ما هستيم ، اينكه فرد بخواد بره و برگرده ، امروز توبه كنه ، فردا توبه اش رو بشكنه ، امروز خوب باشه ، فردا بد بشه ، امروز بهتر باشه ، فردا بدتر باشه ، همچين روالي در حكومت امام زمان (عج) نيست ، انسان بتونه خودش رو در جبهه اي قرار بده كه در اين جبهه رفت و برگشتي نباشه ، اين مي شه ظهور خاص . يعني امام زمان (عج) براي اين فرد ، شخصاً ظهور كرده . اصلاً ديگه انتظاري در كار نيست . يعني در پايان بحث معرفت انتظار ، ما انتظار رو كاملاً ختمش مي كنيم . اصلاً انتظاري در كار نيست . اگر انسان بتونه خودش رو در جبهه اي قرار بده كه در اين جبهه كوچكترين لَكي در اعمالش نباشه ، اين امام زمان (عج) براش ظهور خاص پيدا كرده . تموم شد و رفت . هستند كساني كه همين الان ظهور خاص رو تجربه كردند . در اين جا ديگه انسان ، اصلاً چيزي رو نمي فهمه . علامه طباطبايي (ره) مي فر مايند : “ دل و دين و عقل و هوشم همه را به باد دادي ” همه رو به باد مي ده ! اينها ديگه چيزي نمي فهمند (ظهور خاص ) و همون طور كه گفتم ، بهترين زماني كه انسان بخواد نزديك بشه به ظهور خاص ، همين ماه مبارك رمضان هست . اينكه ما امام زمان (عج) رو در كنار خودمون ببينيم و بعد ببينيم آيا مي تونيم آقا رو در كنار خودمون تحمل كنيم يا نه ، فكر كردن لازم داره . يعني فقط اين طوري نيست كه شما بشنوي ، بعد بگي بله ، عمل مي كنم . پيغمبر اكرم (ص) داشتند توي خيابون راه مي رفتند ، يه يهودي خدمت ايشون رسيد و عرض كرد : آقا ! يادتونه ما يه زره به شما فروختيم و گفتيد پولش رو بعداً مي دم ؟ حضرت (ص) فرمودند : بله ، يادمه . گفت : اومدم پولش رو بگيرم . پيغمبر (ص) فرمودند : دو روز پيش من پول رو بهت دادم . گفتم بعداً اما اون بعداً روز بعدش بود . سه روز قبل زره رو از تو خريدم ، روز بعدش هم پول رو بهت دادم ! عرض كرد : نه ، ندادي . پيامبر (ص) گفت : آقا ! من پول رو بهت دادم و . . . گفت : نه شما ندادي ، به دروغ انكار كرد . پيغمبر (ص) فرمود : چه كار كنيم ؟ گفت : واسطه مي گيريم . مي ريم پيش قاضي . پيغمبر (ص) قبول كردند . يكي از اصحاب نزديك پيغمبر (ص) از اونجا رد مي شد ، پيغمبر (ص) صداش زدند فرمودند : فلاني ! بيا اينجا . گفت : امر بفرمائيد يا رسول الله ! حضرت (ص) فرمود : بين من و اين يهودي قضاوت كن . گفت : قضيه چيه ؟ شكايت رو مطرح كن . يهودي گفت : آقا ! من يه زره به ايشون فروختم ، پولش رو به من نمي ده . به پيغمبر (ص) عرض كرد : شما چي مي گي ؟ فرمود : من پولش رو روز بعد بهش دادم . گفت : يا رسول الله ! شما مدعي هستيد ، كه پول رو داديد ، مدعي ، بينه لازم داره ، “ البينه علي المدعي ” ايشون هم انكار مي كنه ، بايد قسم بخوره . شما بينه و شاهدي داري كه پولش رو دادي ؟ فرمودند : نه ، شاهدي ندارم . به يهودي گفت : خُب تو انكار مي كني ، مي گي پول رو نداده ، بايد قسم بخوري . قسم مي خوري كه پولت رو نداده ؟ گفت : صد تا قسم هم بخواي مي خورم ، بخورم ؟ صد تا قسم خورد . گفت : خُب يا رسول الله ! ظاهراً چاره اي نيست ، بايد پول آقا رو بديد . پيغمبر (ص) فرمود : حكم همين بود ؟ گفت : بله . فرمود : نه ، تو بلد نيستي براي پيغمبر (ص) و امامت حكم صادر كني . برو بذار نفر بعدي بياد . يهودي گفت : بايستيم كه كي بياد ؟ فرمود : وايسا الان قاضي اي كه مي دونه چه جوري بايد با امام و وليش برخورد كنه ، پيداش مي شه . يه دفعه اميرالمؤمنين (ع) اومدند . فرمود : هان ! اين خودشه . فرمود : علي جان ! بيا بين من و اين يهودي قضاوت كن . آقا عرض كردند : چشم ! چي مي گي يهودي ؟ عرض كرد : آقا ! مي گم كه ايشون يه زره از من خريده ، پولش رو به من نمي ده . حضرت علي (ع) رو كردند به پيامبر (ص) عرض كردند : شما چي مي فرمائيد ؟ من مي گم پول زره رو بهش دادم . حضرت علي (ع) به يهودي گفت : خُب شما چي مي گي ؟ گفت : من مي گم نداده ! فرمود : اِه نداده ؟! شمشير رو در آورد و سرش رو قطع كرد ! اصحاب دور و ور موندن ! اِه ! آقا حكم داريم : “ البينه للمدعي و لائنَه علي المنكر ” كسي كه مدعي هست بايد بينه بياره ، كسي كه منكره بايد قسم بخوره . علي (ع) سرش رو قطع كرد ؟! با كدوم حكم ؟! پيامبر (ص) فرمود : علي جان ! باريك الله ! داوودي قضاوت كرديا ! حالا براشون توضيح بده . گفت : توضيح ؟ شما داري از عالم غيب براي ما خبر مي ياري . مي گي : نماز صبح دو ركعته ما مي گيم : “ چشم ” اون وقت مي گي پول زره رو دادم ما بگيم بينه بيار ؟! امام كه بينه نمي ياره . رسول خدا (ص) نبايد بينه بياره . اين روايت هست . اگه يادتون باشه توي يه فاطميه اي يه قضيه خيلي دردناك از تاريخ رو براتون گفتم كه خليفه دوم همين روايت رو سند كرد . به اميرالمؤمنين (ع) عرض كرد : يا علي ! بر طبق اين روايت ، اگر خليفه مسلمين به كسي حكم زنا بده ، آيا از او بينه مي خوان ؟ كه اين يه قضيه تلخي توي تاريخ بود . ببينيد ! به همين راحتي . يعني مي گه نسبت به امام (عج) كه رسيدي ، كسي حق چون و چرا نداره . بعد فردا نياي بگي : آقا ! دموكراسي و حقوق مردم و اين چيزها كجا رفتا ؟ امام (عج) كه بياد از اين خبرا نيست . رأي گيري و انتخابات و مجلس و شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت و . . . اينها همه تعطيل . التماس دعا ! آقا (عج) مي فرمايند ، ما مي گيم : چشم . مي شود علي (ع) را تحمل كرد ؟ يا نه ، اونجا هم ما تظاهرات داريم ؟ مي گيم : آقا ! حقوق مردم كجا رفت ؟ عزيز من ! امام (عج) اومده . مردم سيخي چند ؟! اين جمله رو با همين تحقير مي گم كه اين رو توي ذهنت داشته باشي . روش فكر كن . روش فكر كن . اينها تعطيله ! جمهوري اسلامي ! اصلاً جمهوري ، مُمهوري نداريم . امام (عج) اومد . حكومت مهدي صاحب الزمان (عج) ! سليقه ها تعطيل . انتخابات ها تعطيل ، آراء تعطيل . مردم برده و بنده امام زمان (عج) هستند . ولي يعني كسي كه طناب به گردنت بيندازه و به هر سو كه مي خواد بكشه . همين حرفهايي كه ما الان داريم مي زنيم : “ آقا ! غلامتم ، سگتم ، خرتم و . . . ” اينها رو مي گيم ، اما وقت عمل كه شد اين كاره هستيم ؟ روي اينها بشينيم فكر كنيم . انسان كه به اين مقام برسه ، تازه به اون حضور خاص هم مي رسه . يعني انساني كه همين الانش هم اينطوري باشه ، بگه ، نظر آقا (عج) براي ما خيلي مهمه . اگر آقا (عج) اومد هر حكمي كرد ، با جون و دل قبول مي كنه . در بحثهاي قبل براتون گفتم : امام زمان (عج) احكام و قضاوتش ، قضاوت داوودي هست . حكم داوودي يعني چي ؟ در زمان حضرت داوود (ع) ، يه گاو وارد خونه يه بنده خدايي مي شه . ملت هم توي خونه گشنه بودن . پدر ، بچه ها ، همه گشنه بودن . ( به به ! الحمدلله يه گاوي هم اومد داخل خونه ، جون مي ده براي كالباس شدن ! ) گاو رو خوابوندن سرش رو بريدن نشستن يه شكم پري از عزا در آوردن ! صاحب گاو كه يه لحظه گاوش از خونه زده بود بيرون ، سر رسيد . اومد ديد بله ، گاوش نيست ، بوش مونده و استخوون هاش ! به حضرت داوود (ع) شكايت برد . حضرت فرمود : اون كسي كه گاو رو خورده صدا بزنيد بياد . اومد . گفت : بله ، ما گشنه بوديم ، گاو رو خورديم . حضرت داوود (ع) يه نگاه به صاحب گاو كرد و فرمود : گاو كه هيچي ، نصفِ اموالت رو هم بايد به اين مرد و خانواده اش تقديم كني ! گفت : معلومه شما چي مي گيد ؟! عجب غلطي كرديما ، گاو ما رو خوردن يه چيزي هم بدهكار شديم . حضرت داوود (ع) فرمودند : هر دوتايي بيايد با هم بريم قبرستان . رفتن قبرستان . به صاحب گاو گفتن : قبر باباي تو كجاست ؟ گفت اينجا . داوود (ع) به قبر حكم كرد ، ميت از قبر بلند شد . گفت : پدر اين ( كسي كه گاو رو خورده بود ) با من شريك بود . من اموالش رو بالا كشيدم و با فلاكت بيرونش كردم و بعد هم مُردم . حكم داوودي يعني اين . يعني به نسل تو نگاه مي كنه ، از بالا تا پائين . دقت كن ! در روايت هست كه مالك اشتر ، يكي از ياران باوفاي حضرت علي (ع) ، در جنگ صفين ، به همراه اميرالمؤمنين (ع) مشغول جنگ بودن . شمشير مي زدن و مي كشتن و . . . خلاصه جنگ سختي بود . مالك يه نگاه به اميرالمؤمنين (ع) كرد ، ديد حضرت داره شمشير مي زنه ، زير چشمي هواي حضرت رو داشت . ديد بله آقا ! همون قدري كه علي (ع) داره مي كشه ، خودش هم مي كشه . تو دلش همچين انا الحيدري جلوه كرد ، كه ما هم مثل اميرالمؤمنين (ع) داريم مي كشيم ! وسط جنگ اميرالمؤمنين (ع) جلوش رو گرفت ، فرمود : بيا اينجا ! گفت : چيه آقا !؟ فرمود : تو علي نمي شي ها . . . !! به قول امروزي ها پات رو تو كفش من نكن . گفت : آقا ! من كه حرفي نزدم . فرمود : مگه قراره حرف بزني مالك ؟! من كسي رو كه مي كشم تا ده نسل قبلش رو نگاه مي كنم ، اگه يه خيري توي يكي از اين ده نسل باشه ، ازش رد مي شم . به ده نسل بعدش هم نگاه مي كنم ، اگه يه بسم الله گو ، توي اين ده نسل باشه ، نمي كشم . من همه رو از دم نمي كشم ، حساب مي كنم و مي كشم . با تو فرق مي كنم . تو ديمي داري مي كُشي ! اگه منم بخوام ديمي بكشم ، داداش من ! تو به گرد پاي منم نمي رسي !! من از هر ده تا ، يكي رو مي كشم . علم و قدرت امام (ع) به ازل و ابد ، اينها همه بر شيعه اطلاق داره . دوراني كه امام (عج) بياد ، اين دكونهاي ما همه اش تعطيله . بايد روي اين ها فكر كرد . اما دو سه نكته در رابطه با ماه رمضان هم خدمتتون بگم . حلول ماه مبارك رمضان رو به همه شما تهنيت عرض مي كنم . وارد مهماني خدا شديد . انشاءالله اين كلمات مثل : حلول ، مبارك ، تهنيت و مهماني ، قداست و معرفت دروني خودش رو براي ما داشته باشه و تبديل به كليشه نشده باشه . هر كسي مي رسه مي گه : آقا ! طاعات و عبادات تون قبول . برو بابا ! كدوم طاعات ؟ كدوم عبادات ؟ حالا يه صبح تا ظهر چيزي نخورده ، امروز روز اول ماه رمضون بود ، خيلي هاتون مثلاً روزه گرفتيد ، موقع افطار ، نشسته با خودش مي گه : حالا چي از خدا بخوام ؟ صبر كن بابا ! بذار دو روز بگذره . زشته به خدا . باور كنيد من موقع افطار خجالت مي كشيدم دعاي افطار رو بخونم ، همين دعاي “ اللهم لك صمتُ . . . ” خجالت كشيدم بخونم . آدم بايد يه كم به معاني دقت كنه . خيلي چيزها براي ما كليشه شده . اومدم بخونم ، گفتم : “ اللهم لك صمتُ . . . ” ديدم حالت عرفاني داره پيدا مي كنه ، ديگه نخوندم . با خودم گفتم : حالا يه روز روزه گرفتي ، انگار شق القمر كردي ؟! دقت كنيد ، اينها برامون كليشه نشه . اينها خيلي كلمات بالايي هست : طاعات ، عبادات ، نفس كشيدن ، خوابيدن عبادت و . . . خيلي حرفِ ديگه . مي فرمايد : خوابت عبادته . البته اين روايت بيشتر به زنها مي خوره ! چون زنها كلاً خوابشون عبادته ! نه ، همين جوري به مزاح گفتم . چون زبون خيلي توي اهباط تأثير داره . شب اول رمضان چقدر من بي انصافم ! ببخشيد . آقا ! اين طاعات و عبادات براي ما كليشه نشه . يه كم روش كار كنيم ، يه كم روش فكر كنيم . اگر ديدي قرآن خوندنت تبديل به كليشه شده ، باهاش مبارزه كن . حالا كه اسم قرآن كريم به ميون اومد ، خوب هست شما هم در اين طرحي كه بچه هاي واحد قرآني قرار هست توي ماه مبارك رمضان اجرا كنند ( طرح ختم قرآن كريم ، هديه به آقا امام زمان (عج) و شهدا )شركت كنيد . اين خيلي موثره ، وقتي آدم مي خواد يه جزء قرآن به امام زمانش هديه بده ، كليشه نمي شه . از دام كليشه شدن قرائت داريم فرار مي كنيم . هديه مي شه به امام زمان (عج) و به همه شهداء . فكر كردن روي برخي از آيات . چقدر خوبه كه انسان توي ماه مبارك رمضان . مثلاً روزي يه جزء قرآن كه مي خواد بخونه ، يه صفحه هم تفسير بخونه . برخي از سوره هايي كه مي دوني برات جذابه ، همراه با تفسير بخون . سوره الرحمن ، سوره انسان ، سوره واقعه ، سوره شمس ، اينها تفسيرشون خيلي جذابه . بعد هم در نظر داشته باشيم ، از اين كليشه ها فرار كنيم . ماه رمضاني كه يك روزش مثل آب خوردن گذشت ، تمام اين 29 روز ، يا 30 روز مي گذره . مراقب باشيم . تمام مقدرات ما داره آماده مي شه . بهترين چيزها رو تا شب قدر مي توني براي خودت در نظر بگيري . يعني با اينكه بيشتر فكر كنيم ، از كليشه ها فرار كنيم ، التماس دعا ! طاعات تون قبول ، عبادات تون قبول و . . . اينها داره كليشه مي شه . روزه گرفتن ها ، دعاي سحر ، دعاي افطار ، همين طور كه توي آشپزخونه داره چايي درست مي كنه دعاي سحر رو هم مي خونه : “ اللهم اني اسئلك ببهائك و . . . ” بابا ول كن ! به خدا اين دعاي سحر ، مال نور سحره . اين چه وضع دعاي سحر خوندنه ؟! همين جور زير لب داره مي خونه : . . . اللهم . . . . اسئلك برحمتكَ . . . . اكبر ! سوخت بادمجونه !! . . . . التي وسعه . . . . ! بابا ! اين چه وضعيه ؟! نمي خواد همه اش رو بخوني . نمي خواد آقا ! راديو رو خاموش كن . بشين يه خطش رو بخون . يه خطش رو ! اينها رو دقت كنيد . كليشه نشه . دعاي موقع افطار ، دعاي موقع سحر ، بيدار شدن ، نماز شب خوندن . قرآن خوندن تبديل به كليشه نشه ، مثلاً بدو ساعت چهار شد ، بشين پاي راديو ، همه باز كنن و بخونن . اين ها داره كليشه مي شه . اين كليشه ها فقط ثواب داره ، تعالي نداره . ثواب داره ها ، خيلي هم خوبه ، من مخالف اين نيستم كه آدم ثواب جمع كنه ، اما شما دنبال بالا رفتن روح هستي ، بايد بدوني كه اين كليشه شدن ها تعالي نداره . بايد خدا رو شكر كنيم بابت حلول اين ماه و اينكه خدا به ما توفيق داد اين ماه رو دوباره تجربه كنيم . الان ديگه مردن هم زيباست . يعني اينقدر رمضان ارزش داره كه مي گن حتي خوش به حال اونهايي كه در اين ماه بميرن . چه برسه به اينكه در اين ماه بيدار بشن . وقتي مردن و خوابيدن ، در رمضان اينقدر ارزش داره ، فكر كن بيدار شدنِ در رمضان چقدر ارزش داره ؟! جمله اي هست كه مي گه : اگر گناهان در ماه هاي ديگه پاك بشه ،‌ ( بر اثر توبه ) اما بعد از پاك شدن اثرش مي مونه و كدورت گناه و اون مقدار از نور كه كم مي شه ، سرجاش هست . اما گناهي كه در رمضان ازش توبه مي كني مي سوزه . كلاً از بين مي ره . ديگه بر هم نمي گرده . ريشه رمضان “ رَمَضَ ” هست يعني سوختن . توي ماه هاي ديگه ، تو ده تا گناه داري ، توبه مي كني ، گناه ها پاك مي شه . گناه يازدهمي رو مرتكب مي شي ، اون ده تا هم برمي گرده . بي خود دوباره مرتكب شدي ، تو گفتي توبه كردم . پشيمونم . از تو قبول كردن . چرا دوباره مرتكب شدي ؟ اما گناهي كه در رمضان ، از آن توبه شود ، مي سوزد ! ماه رمضان ، ماه مهماني خدا فقط مال همينه . همين تيكه اش خيلي خوبه . يعني رمضان گناهان انسان را ميسوزاند “ رَمَضَ ” سوخت . آتيش گرفت . لذا از امشب خيلي اميدوار باشيد . اللهم صل علي محمد و آل محمد .