بسم الله الرحمن الرحيم بصيرت علمي كانون فرهنگي رهپويان وصال ـ سخنراني حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد با توجه به ايام شهادت شهيد بزرگوار ، علامه مرتضي مطهري (ره) و روز معلم ، موضوعي كه براي اين جلسه انتخاب كرديم ، بحث بصيرت علمي هست . و از اونجايي كه علم خودش في نفسه يك ارزشهايي داره به اين موضوع مي پردازيم اما بصيرت علمي يه مطلب كاملاً جداگانه هست . خُب امروز متأسفانه خبردار شديم ، كيومرث صابري فومني ، كه به گل آقا معروف بودند ، فوت كردند ايشون كسي بود كه تمام عشق و اميدش اين بود كه بتونه لبخند رو بر لبهاي مردم ايران بنشونه و در قالب طنز حرفهاي بسيار زيبا و انتقادهاي بسيار سازنده اي انجام مي داد و مقام معظم رهبري (ره) در زمان انتشار نشريه گل آقا از ايشون تقدير كردند . همين طور بقيه بزرگان . اين ضايعه دردناك رو به همه انديشمندان ، هنرمندان ، نويسندگان ، شعرا و بخصوص شما جوانان عزيز تسليت عرض مي كنم . انشاءالله كه با رفتن صابري ها ، صابري هاي ديگه اي از ميان شما عزيزان پديد بياد . خُب همه اين مناسبتها ، باعث شد كه ما بيشتر با يه نگاه بصيرتي به مقام معلم و علم توجه كنيم . اگر يه كسي مثل شهيد مطهري (ره) كه بيست سال پيش از دنيا رفت ، آثاري داشته باشه كه بعضي ها مربوط به 40 سال ، 30 سال پيش هست ، اما هنوز در اين دوره و زمانه كاملاً قابليت استفاده داره . و تونسته بعضي از خلأهاي جامعه رو پر كنه ، اين انسان ، بسيار بزرگوار و شايد انساني نابغه باشه . چون كتابهاي اخلاقي اي كه نويسنده هاش ديدگاه اجتماعي ـ سياسي دارند ، معمولاً برد زماني و تاريخ مصرف داره . مي گن اين كتابها به يه اجتماع خاص ، و يا به زمان خاص تعلق داره . مثلاً اگر كتابهاي اسلام و مقتضيات زمان و بحث حماسه حسيني ، و خيلي كتابهاي ديگه ، اينها چون اجتماعي هم هستند ، به همون اجتماع بر مي گرده ، بايد نويسنده اش بسيار روشن بين و آينده نگر باشه كه سال 1348 كتابي رو بنويسه كه در سال 82 و 83 هم هنوز از نظر اجتماعي روي بورس باشه . يه وقت هست كتاب اخلاقيه ، ملا احمد نراقي ، معراج السعاده يا مثلاّ پدرش ملا مهدي نراقي جامع السعاده رو مي نويسه ، تا ساليان سال هم ممكنه استفاده بشه ، يه وقت هست بحث دعا و زيارته ، شيخ عباس قمي مفاتيح الجنان رو مي نويسه ، خُب مفاتيح الجنان رو هميشه ازش استفاده مي كنند ، يه وقت هست بحث جمع آوري صحبتهاي معصومين (ع) هست ، كه اينها هم تاريخ زماني و تاريخ مصرف نداره . اما يه وقت بحث اجتماعيه . كتابهايي مثل حماسه حسيني و يا اسلام و مقتضيات زمان ، يا كتابي مثل مشكلات اساسي سازمان روحانيت ، اينها بحثهاي اجتماعي داره ، يه نويسنده بايد خيلي قوي باشه كه طوري اين بحث رو عنوان كنه كه 30 سال بعد هم اين بحث كارآيي داشته باشه . و متأسفانه نسل جوان ما زياد با كتابهاي اين شهيد بزرگوار آشنا نيستند . اگر جوانان ما كتابهاي ايشون رو مطالعه كنند ،‌ مي بينند كه پرسشهاي خيلي زيادي كه همين الان در جامعه اسلامي ما مطرح هست ، اين كتابها جوابش رو داره . اين نكته رو داشته باشيد ! اما نظري كه كاملاً مشخصه و فرمايشات مقام معظم رهبري (حفظه الله ) در افتتاحيه كنگره مطهر مؤيد اين مطلب بود ، اينه كه اين كتابها ، ابداً كافي نيست . لازمه ، ولي كافي نيست . يعني اگر قرار باشه با رفتن مطهري (ره)‌باب علم ، باب اينگونه نگاه كردن به دين بسته بشه ، مطمئناً ما كم داريم ، كم هم خواهيم داشت . حتماً نياز هست ما مطهري هايي براي هر زمان داشته باشيم . مطهري قسمتهايي از خلأهاي موجود جامعه ما رو پر مي كنه ، اما اگر امروز مطهري بود ، مطمئناً خيلي حرفهاي ديگه براي گفتن داشت و مطمئن باشيد مطهري فردا ، حرفهاي جديدتري نسبت به امروز داشت . پس اصلاً نمي تونيم به كتابهاي مطهري (ره) بسنده كنيم و بگيم ما غني هستيم ، اصلاً غني نيستيم ! بايد كار كرد كه يكي از فلش هايي كه امروز به سمت شما هست ، همين فلشه . خوب دقت كنيد ! پس باب علم بسته نشده . راجع به علم ما يه جلسه صحبت كرديم . يه جلسه هم راجع به جهاد علمي صحبت كرديم . كه اگر احياناً دانش آموزان و دانشجويان جهاد علمي رو نشنيدند من توصيه مي كنم نوارش رو بگيرن و بشنوند چون يه بحث كاملاً جداگونه اي هست . ضرورت اينكه شما بايد در سنگر علمي ، همون قدري كه رزمنده ها جون مي ذاشتن ، جون بذاريد ، رو اونجا باز كرديم . اين بحث رو كنار مي ذاريم . يعني به اين نتيجه رسيديم كه شما فرضاً به ضرورت علم پي برديد ، همه هم در مسير علم هستيد . كه انشاءالله هستيد . حالا مي خوايم بحث بصيرت علمي رو باز كنيم . آيا هر علمي مفيد است ؟ و آيا علم مضر هم داريم ؟ علم نافع چيه ؟ علم مضر چيه ؟ و حد و مرزش اين دو چيه ؟ و چه جوري ما مي تونيم تشخيص بديم كه علم مون مفيده يا خير ؟ علمي كه الان داريم صحبتش رو مي كنيم ، علمهاي دنيايي است . فيزيك ، شيمي ، رياضي ، علوم انساني ، روان شناسي ، جامعه شناسي ، علوم تربيتي ، مديريت بازرگاني و . . . همه اين مباحثي كه به عنوان علم شناخته شده ، همه اينها هست ، منظور علم الهي هم هست كه من و شما موظفيم معرفت نفس و معرفت خدا داشته باشيم . اينها هم جزء علم هست كه در خيلي از جاهايي كه معصومين (ع) تأكيد كردن و دستور دادن بر واجب بودن علم ، به علم خودشناسي و خدا شناسي برمي گرده . مي گه آقا خودت رو بايد بشناسي ، نمي خواي سواد داشته باشي ؟ نداشته باش . ممكنه نتوني بنويسي آب ، بابا ! ولي خودت رو بايد بشناسي . خدا رو بايد بشناسي . اين نكته رو در نظر بگيريد . از اين جا به بعد هر جا گفتم علم ، يعني علم نافع و مفيد دنيايي و الهي . اگر احياناً اين علم با بصيرت همراه نباشه ، يعني انسان ندونه كه علم چه ضررهايي داره ، و ندونه علم چه سودهايي داره ، ندونه علم رو كجا بايد به كار ببره ، و ندونه علم رو از چه طريق بايد به دست بياره ، ( چهار تا گزينه شد : ضررها ، سودها ، از كجا بدست بياره و چگونه استفاده كنه ) اگر اين چهار تا رو ندونه ، ولو اينكه تمام علم رو در سينه خودش انبار كنه ، به قول قرآن كريم “ يحمل اسفار ” هست . مانند الاغي مي مونه كه كتاب رو بارش كردن ! اين فرمايش قرآن كريم هست . يعني اين علمها به قول حضرت امام (ره) فقط و فقط حجاب است . اي كاش شخص اصلاً اين علم ها رو نداشت . ما مي خوايم اينا رو در نظر بگيريم . بايد بدونيم علم ، چه علمي باشه ، از كجا بگيريم ؟ چگونه استفاده كنيم ؟ علم خوب چيه ؟ علم بد چيه ؟ كه اسم اين رو مي ذاريم بصيرت علمي . يعني داشتن چشمي كه تشخيص مي ده علم براي چه جاهايي خوبه . و شايد يكي از بحثهايي كه اگر شهيد مطهري (ره) زنده بودند ، حتماً خيلي وسيع روش سرمايه گذاري مي كردن ، همين بحث بصيرت علمي هست . يكي از مباحثي هست كه خيلي جاش خاليه . و بايد محققين و نويسندگان روي اين موضوع كار كنند . يه زماني من فكر مي كردم چگونه بحث بصيرت علمي رو توي يه جلسه بگم ، خيلي كم آوردم . چون يه كتابه . و با اين عنوان زياد كار نشده . هرچي روش فكر مي كردم ، يه گزينه هايي جديدي باز مي شد ، مي گفتم اگه به سمتش برم ، يه كتاب مي شه ، بصيرت علمي به علماء برمي گرده ، به اشخاص بر مي گرده‌ ، به زمانها برمي گرده ، به مكانها برمي گرده ، هر كدوم از اينها خودش يه فصله . لذا بحث اين جلسه فقط يه تيتر هست ، يعني در حقيقت مقدمة يه كتابه . خوب دقت كنيد ، اولين چيزي كه من مي خوام قبل از ورود به قسمت جدي بحث خدمتتون بگم ،‌اين روايته كه مي فرمايد : “ العلمُ نورٌ يَقْذفُهُ الله علي قلب من يشاء ” اين رو بدونيم كه اگر در دنيا قرار باشه علم داشته باشيم ، هيچ وقت بندگي مون رو كنار نمي ذاريم . علم سرجاشه ، اما به عنوان يه بنده مي خوايم علم رو كسب كنيم . اگه بخوايم در دنيا بندگي كنيم ، علم يه قسمتهاييش نوره ، نورانيت ! يعني مسير رهيافت به علم ، مسير رسيدن به علم ، اينها نوره . اونهايي كه مي خوان به علم حقيقي برسن ، چه در علوم دنيايي و چه در علوم آخرتي ، بايد بدونن اولين چيزي كه بايد در نظر داشته باشن اينه كه علم يه نوره ، اين نور بايد به انسان برسه . مسير رسيدن نور كاملاً مشخصه . انساني كه در خونه خداوند بندگي مي كنه ، در خونه خداوند تهجد مي كنه ، در خونه خداوند جهاد مي كنه ، “ لنهدينهم سبلنا ” در اين مسير ، خداوند تبارك و تعالي يك نورانيتي بهش مي ده كه بوسيله اون راهها رو پيدا مي كنه . اين علم چيزيه كه مربوط به سينه مي شه . اصلاً هيچ ربطي هم به كتاب نداره ! انسان تا اول كار ، رابطه خودش رو با خدا درست نكنه ، تا اول كار نياد مشخص كنه كه آقا من اگر چيزي مي خوام بگيرم ، براي اينه كه در دنيا بهتر بندگي كنم ، هيچ گاه اون علم نافع گيرش نمي ياد . بله ، اگه فقط به ادعا باشه ، الان همه ادعا دارن . ـ آقا مي خواي بري چكاره بشي ؟ ـ مي خوام دكتر بشم . ـ براي چي ؟ ـ براي خدمت به مردم ! ـ آقا شما مي خواي چكاره بشي ؟ ـ مي خوام مهندس بشم . ـ براي چي ؟ ـ براي خدمت . ـ آقا ! مي خواي چكاره بشي ؟ ـ مي خوام عالم بشم . ـ براي چي ؟ ـ براي خدمت !! اما چقدر ما الان داريم لطمه مي بينيم از علمايي كه به هواي خدمت ، دارن خيانت مي كنن !؟ عالماني كه الان در تمام جهان هستن ، اگر الان مظلومي داره يه گوشه از جهان ، تو سرش مي خوره ، براي اينه كه يك عالمي ، علم خودش رو در اختيار يك زورمدار قرار داده . غير از اين هست ؟ اگه آمريكا داره در جهان گردن كشي مي كنه ، براي اينه كه علماي آمريكا ، علمشون رو در اختيار اين ظالمين قرار دادن . اگه يه لحظه علماي آمريكا كنار بكشن ، براي اينها هيچ چي نمي مونه . اينها هم مي شن يه آدمهاي عادي كه بايد برن توي خيابون سيگار بفروشن ! چون هيچ كار ديگه اي بلد نيستن . خيلي جاها هست كه علم به ضرر بشريت تموم شده و لذا برخي از كساني كه اشعري مأب هستند ، عقل هاشون محدوده و مرتجع هستند ، اصلاً با علم و تمدن و تكنولوژي مخالفت مي كنن ، چون مي گن : آقا ! علم در اختيار زورمداران هست . پس بايد دقت كنيم اگر علم نور بود اين مفيده . اگر علم در ارتباط با بندگي و خدايي بود ، اين مفيده . و جالب اينه كه مي فرمايد : “ علي قلب من يشاء ” خداوند به كسي كه در اين مسير جلو مي ره ، قدرت و توان بيشتري هم مي ده . خيلي قدرت و توان بيشتري مي ده . يكي از شاگردان بزرگترين متخصص علم پزشكي كه مشهدي هست و الان در آمريكا زندگي مي كنه ، براي من تعريف مي كرد ، مي گفت ايشون دانشجوهاش آمريكايي بودند ، احتمالاً از سطح دكترا هم بالاتر . مي گفت : يشون براي كلاسهايي كه در آمريكا مي خواست بگيره ، ولو شده يك ترم عقب مي افتاد ، كلاسش رو هم زمان با اذان ظهر و عصر و مغرب و عشاء نمي گرفت . شايد يك سال هم عقب افتاده . و الان اون شخص و بغل دستيش ، هر دو تايي از يه دانشگاه فارغ التحصيل شدند ، هر دوتايي يه اندازه زحمت كشيدند ، اما الان اين اسوه علماي جهانه و اون بغل دستيش ، نه ! چون علم رو بعنوان نور نگاه نكرده . هر دوتايي يه اندازه زحمت كشيدند ! اگر انسان بتونه در سيستم بندگي دنبال علم بره ، يعني بدونه علم يكي از حاشيه هاست براي اينكه بندگي كنه ،‌ انساني كه بتونه باخدا به دنبال علم بره و انساني كه با انگيزه هاي الهي به دنبال علم بره ، خداوند بهش توان بيشتري مي ده . خيلي توان بيشتري بهش مي ده ! انساني كه با دعاي مطالعه ، شروع مي كنه ، خدا بهش توان بيشتري مي ده . در اين يك ساعت بيشتر مي تونه بهره برداري كنه . خُب پس در اين مسير تهجد ، توكل ، تضرع ، توجه به خداوند ، بندگي كردن خيلي مؤثره . از اين بحث بگذريم . اما بپردازيم به اين كه در بصيرت علمي ، علم چه خصوصياتي داره ؟ 1 ـ زنده بودن علم . به اين معنا كه علم ، بايد با زمانه تطبيق داشته باشه . چه علم الهي و چه علم مادي و دنيايي . يكي از ايرادهايي كه ممكنه در عبادتهاي من و شما پيش بياد ، اينه كه علم الهي رو بخوايم از 200 سال پيش بگيريم . نه . بايد اجازه بديم يه متخصص علم 200 سال پيش رو بياره اينجا براي ما بيان كنه ، با زمانه تطبيق بده . لذا فرمودند : مجتهد خوب كسي هست كه پويا باشه ، با زمان جلو بره . امروز و ديروزش با هم فرق كنه . بتونه از اين علم طوري استفاده كنه كه مردم كمتر گناه كنند . اين يك نكته . 2 ـ زنده بودن خود شخص . ماها كه همه دنبال اسم و رسم و زنده بودن و اين چيزها هستيم ،‌عالم هرچقدر كهنسالتر باشه ، مشهورتر ، دلفريب تر ، زيباتر و مفيدتر و جذاب تر هست و جاهل هرچقدر بر سنش افزوده بشه ، هرچي زير چشمش چروك بيشتري داشته باشه ، ارزشش كمتر مي شه . انسان جاهل حتي اگر جاهلي باشه كه قدرت بدني زيادي داشته باشه ، ورزش كنه ، هرچقدر اين انسان سنش بالا مي ره ، درجه اهميت و اعتبارش در جامعه كمتر مي شه . چرا ؟ چون سراسر جسمانيه . جسم كه چروكيده مي شه ، خودش هم چروكيده مي شه . اما عالم ، هرچقدر مسن تر ، بهتر ! لذا اصلاً به اين مسائل جسمي و فيزيكي خودتون دل خوش نكنيد . توي هر رشته اي كه هستي . بهترين فوتباليست جهاني ؟ باريك الله ! ولي يادت باشه ، براي بعدش ، علم هم داشته باش ، هميشه بهترين فوتباليست نمي موني . علم رو بايد داشته باشي . آقا ! ابزار من و شما ، براي مطرح شدن در جهان خلقت دو چيز است . 1 ـ عقل . 2 ـ زبان . عقلت خوب بسنجه و زبانت بتونه خوب اون سنجيده ها رو بيان كنه . تمام شد . اگر اين دو تا رو داشتي در جهان برنده اي ، اگه نداشتي برو يه فكري براي خودت بكن ، بايد داشته باشي . يعني بايد قدرت تفكر داشته باشي ، قدرت تحليل داشته باشي و زباني كه بتوني اين تحليل رو بيان كني . وگرنه كلاهت پس معركه است . زندگيت يه زندگي فوق العاده سرد خواهد شد . اميرالمومنين (ع) مي فرمايد : “ العالم حيٌ و ان كان ميّتا ” عالم زنده است ولو اين كه مرده باشه . “ و الجاهلُ ميتٌ و ان كان حيّا ” جاهل هم مرده است ولو اينكه الان نفس بكشه . برخي از ماها بسيار جذابيم ، عالي ! منتهي از دور . يه كم كه نزديك مي شيم مي بينيم نه ، بابا ! طبل توخاليه . چرا ؟ چون روي علمش كار نكرده . مي گه : تا مرد سخن نگفته باشد ، عيب و هنرش نهفته باشد . مرد كه نمي تونه سخن نگه . زنها مي تونن خودشون رو كنترل كنند ، حرف نزنن ، مردها كه نمي تونن !! وقتي بهش نزديك مي شي نگاه كن ببين چي داره مي گه ؟ اين كه داره مي گه از علمش سرچشمه مي گيره . يه وقت مثالش رو زدم ، يه روز در حرم امام علي بن موسي الرضا (ع) يه آدمي رو ديدم خيلي نوراني بود . خيلي ! جواني مثلاً 27 ، 28 ساله ، يه عبايي روي دوشش انداخته بود ، يه قيافة محجب ، ريش حنا گرفته و بلند ، موهاي خيلي عرفاني ، توي انگشتهاي دستش ، يه انگشترهاي خيلي باحال ! من همين جور به طرفش جذب شدم ، ( خيلي وقت پيش ، شايد 19 سالم بود ) توي دارالولايه نشسته بود ، رفتم بغل دستش ، يكي ديگه از رفيقامون هم بود ، داشت زيارت مي خوند . خُب ما هم اون زمان به اين تيپها خيلي علاقه داشتيم . گفتم : حاج آقا ! يه نصيحتي بفرمائيد ! ايشون فرمودند : وقتي در حرم امام رضا (ع) وارد مي شيد . . . . ! گفتيم : بله ، بله بله . . . ! ( ما هم غرق عرفان شديم ، چشمامون از حدقه داشت مي زد بيرون ، با چشمهامون لبهاش رو مي خونديم ببينيم از اين لبها چي مي خواد بياد بيرون ؟! ) گفت : وقتي وارد حرم امام رضا (ع) مي شيد حتماً از كاسه هاي طلايي سقاخونه آب بخوريد ! ما هم گفتيم حتماً يه رمزي توش هست . گفتيم : چشم حاج آقا ! بعد گفت : كاسه اش رو هم ندزديد ! چه بي كلاس ! نصيحت عرفاني ، اخلاقي ! عزيز من ! آدم با تيپ و ظاهر به اين چيزها نمي رسه . حرف مي زنه ، همه چيزش خراب مي شه . همه چيزش ! بله ، انسان مي تونه بگه مردم عقلشون به چشم شون هست ، لباس مرتب بپوشه ، خيلي مرتب ، منظم ، شونه زده ، عطر هم بزنه . خيلي خوش تيپ ، توي خيابون راه بره . ولي بالاخره چي ؟ مردم بهت نزديك مي شن . اجازه بده كه مردم وقتي نزديك شدند ،‌ تو رو زيباتر از بيرونت ببينند ، احساس كنند سيرت تو خيلي قشنگ تر از صورتت هست . علمت خيلي نافع تر هست . چه بسا كساني باشند كه انسان وقتي بهشون نزديك مي شه مي خواد از شدت علاقه ديوانه بشه و در ظاهر هم هيچ چيزي نداشته باشن . شيخ انصاري (ره) كه در تاريخ علم اسلامي از نوابغ هستند ، كسي بود كه قيافه اش ابداً نشون نمي داد . بگذريم . 3 ـ خصوصيت ديگه علم با بصيرت ، سيري ناپذيري علم است . آقا ! علم يك دريايي است كه وقتي آدم داخلش مي شه ، گم مي شه . اصلاً سير نمي شه . دوست داره از اين ور به اون ور بره ، از اين علم به اون علم بپره ، انساني كه با بصيرت وارد علم مي شه ، از علم خسته نمي شه . عادت مي كنه كه به سمت علم هجوم ببره . عادت مي كنه هميشه با علم باشه . يك دقيقه بيكاري پيدا مي كنه سريع يه مطالعه اي مي كنه . دوست داره يه باري برداره . چه علم الهي و چه علم مادي و دنيايي . در احوالات يكي از بزرگان نقل مي كنند وقتي كه ايشون رحلت مي كنه و مي خواستند بشورنش ، ديدن روي سينه اش يه رديف كامل مثل يك خط مستقيم پينه بسته ! از پسرش پرسيدند اين مال چيه ؟ گفت : پدرم اواخر عمرش ديگه نمي تونست بشينه ، دراز مي كشيد كتاب رو مي ذاشت روي سينه اش مطالعه مي كرد . اين پينه ، اثر كتاب هست . اين چي مي تونه باشه غير از عطش ؟ عطشه ! سيري ناپذيره . مي دونيد چرا خيلي از شما سر كلاسهاي دبيرستان يا دانشگاه ، يا حوزه ، حوصله تون سر مي ره يا كلاس براتون مثل مرگ مي مونه يا دوست داريد زود بگذره ؟ براي اينكه بلد نيستيد . اگه توي درسه فول باشي ، آرزو مي كني بري سر اين كلاسه . چطور بعضي ها زنگ زبان رو خيلي دوست دارند ؟ چون زبانشون خوبه . بعضي ها زنگ رياضي رو دوست دارن ، چون رياضي شون خوبه . از زنگ فلان بدش مي ياد ، چون بلد نيست . اگر انسان بلد باشه لذت مي بره . از علم لذت مي بره ، از اينكه با معلم سر كلاس بحث كنه لذت مي بره . كيف مي كنه . به شرطي كه جدل توي كار نباشه و قصد خراب كردن معلم توي كار نباشه . ما براي اين كه پدرمون از همون بچگي ، ما رو با ضَرَبَ ، ضَرَبا ، ضَرَبوا آشنا كرده بود ، توي دبيرستان عربي مون خيلي خوب بود ،‌ هميشه عربي رو از معلم مون بيشتر بلد بودم . معلم سر كلاس كه مي يومد در رو كه باز مي كرد و وارد كلاس مي شد ، مي گفت : انجوي ! ـ بله ؟ ـ بيرون ! اول من رو مي انداخت بيرون ! خدا حفظش كنه . آدم خيلي با صفايي بود . اما تا وارد كلاس مي شد من رو مي انداخت بيرون . چون سركلاس خرابش مي كردم . البته نبايد اين طوري هم باشه . در اون حدي كه انسان بلد باشه ، در اون حدي كه سر كلاس از بحث لذت ببره ، بتونه توي بحث ها شركت كنه . اين خيلي خوبه . پيغمبر (ص) مي فرمايند : “ مَنْ حُومانِ لا يشبع طالبهما ، طالب العلم و طالب الدنيا ” دو تا پر خور هستن كه هيچ وقت سير نمي شن . يكي پرخور علم و ديگري پرخور دنيا . كسي كه دنبال علمه ، هيچ وقت سير نمي شه . همه اش داره فكر مي كنه يه چيزي باشه بخونه . يه مطلبي بشنوه . يه دقيقه كه توي ماشين يا اتوبوس هست دوست داره يه مطلبي بشنوه . نمي تونه بيكار باشه . اين شخص چند كار رو هم مي تونه با هم انجام بده . خيلي از ماها توانايي هامون رو دست كم مي گيريم . عزيز من ! مي خواي فوتبال نگاه كني ، همزمان مي توني يه چيزي هم بخوني . مي شه . مي شه ! همزمان بخون . اگه مي خواي تلويزيون نگاه كني ، همزمان مي شه يه چيزي رو هم بخوني . ممكنه اثرش خيلي كم بشه ولي به هر حال اثر داره . تو به مطالعه عادت مي كني . آقا بچه هاي كوچيك تون رو از بچگي عادت به مطالعه كتاب بديد . نمي خواد كتابهاي درسي بخريد . كتاب داستان بخر ، عادت كنن به داستان خوندن . عادت به مطالعه كنن . مطالعه جزء عادتهاي ما باشه . 4 ـ علم با بصيرت قابليت ترويج و نشر دارد . انساني كه بصيرت علمي داره ، نمي تونه وقتي كه علمي بهش رسيد ساكت بشينه . به روايت دقت كنيد . اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد : “ عالمي كه علم خود را مخفي مي دارد ، در روز محشر با گندترين بو وارد محشر مي شود . به طوري كه تمام خلايق و جنبندگان محشر از اين بو معذب مي شوند و لعنتش مي كنند . ” به چه جرمي ؟ به جرم اين كه آقا ! خداوند تبارك و تعالي مغز داد ، چشم داد ، توان داد ،‌حافظه داد ، وقت داد ، فراغت داد كه يه علمي رو ياد بگيري ، علم رو ياد گرفتي ، تو سينه ات قايم كردي . اجازه نداري چنين كاري كني ! حالا هر علمي كه باشه . بايد مروج علم باشي . امشب شايد دو كلمه بيشتر ياد نگيري . واجبه اين دو كلمه رو بايد بري به هر كسي مي رسي ياد بدي . چقدر از شما هستيد كه در مسائل ديني و غير ديني تخصص داريد ، و چقدر اوقات فراغت داريد نمي توني كمك كني به ديگران ؟ مي شه . يه وقت يه كسي به من زنگ زد ، من رو نمي شناخت . گفت : ببخشيد ! شما منطق بلديد ؟ گفتم : بله ،‌گفت : من چند تا سؤال منطق دارم . گفتم : شما چه جوري شماره رو گرفتي ؟ گفت : همين طوري . الكي گرفتم . يكي كه منطق بلده ، گوشي رو برداره . 10 ، 15 جا گرفتم ، خدا رو شكر شما الان بلد هستيد . ببين بنده خدا به چه روزي افتاده ؟ سوال جدي هم داشت . دبيرستاني بود . هرچي به اين ور و اون ور رو زده كسي رو پيدا نكرده . مجبور شده متوسل بشه به تلفن ! خيلي از كساني كه در جامعه ما هستند نياز دارند به علم الهي و علم دنيايي تو . چه حقي داري كه با بهانه هاي مسخره خودت رو در خونه ات زنداني كردي ؟ چه حقي داري ! كي به تو اجازه داده ؟ خدا به تو عقل داده ، علم داده كه بري تو خونه خودت رو زنداني كني ؟ مي فرمايد با گندترين بو روز قيامت محشور مي شود . من يكيش رو گفتم ، 10 ، 15 تا عذاب شديد در روايات اومده . براي كساني كه خدا بهشون توانايي داده علم هم داده ، اما از ديگران دريغ مي كنند . به كتابهاي حديث مراجعه كنيد . آقا ! الان خدا بهش وقت داده ، اومده اينجا ، گوشش هم مي شنوه ، دو تا كلمه توي اين جلسه ياد گرفته ، نمي ره به چند نفر ديگه هم اين رو بگه . خداوند براي اينها چندين نوع عذاب مقرر كرده . مي گه آقا من بهت توان دادم استفاده كني ، چرا استفاده نمي كني ؟ زبان بهت دادم . با زبانت بايد كار كني . پس علم با بصيرت ، علمي است كه خاموشي نمي ياره . انسان رو به انزوا و سكوت نمي كشونه . طرف مثل آتش فشاني هست كه دائم در حال انفجاره ! همه ازش نفع مي برن . خيلي وقتها ما در علمهاي مادي مي بينيم برخي علم شون رو مخفي مي كنن . ولي در علم الهي ما چنين اجازه اي رو نداريم . 5 ـ بصيرت علمي بهت مي گه : بعضي جاها بايد خاموش باشي . در چه جاهايي ؟ 1 ـ اندازه عقول مردم صحبت كني . عقل طرف مقابل رو بسنجي ، هر علمي براي هر كسي نافع نيست . برخي علمها ضرر داره . خيلي ها به اسم اخلاق و دين ، از نماز ساده خوندن هم فراري مي شن . امام صادق (ع) فرمودند : اندازه عقول مردم باهاشون صحبت كنيد . بنا نيست روي منبر عمومي ، يك سري مسائل خصوصي رو بگي و در خصوصي ها هم بنا نيست همه چيز رو بگي . بايد طرف مقابلت رو بسنجي . چه بسا دستورالعملهاي ديني برخي ، براي بنده مفيده اما براي بغل دستي مضر باشه . اندازه عقول مردم صحبت كنيد ! همين طور كه اگه تو رو به يه دبستان ببرن ، هيچ وقت نمي ياي از مسائل دبيرستان درس بدي ، بايد توي دبستان ، دبستاني درس بدي . توي راهنمايي ، راهنمايي و . . . با توجه به مقطع بايد درس بدي . در باب علمي الهي هم همين طوره . پس ، 1 ـ خاموشي در جايي كه احساس مي كني عقل طرف نمي كشه . 2 ـ در جايي كه اطمينان به حرفت نداري . جوونه ديگه ، رفته يه كتابي خونده ، يه چيز به نظرش قشنگ اومده ، سريع مي ره همه جا مي گه . آقا اين كار اشتباهه ، اول به يقين برس . توي جامعه شبهه پخش نكن . مطمئني درست بود ؟ اوني كه اين حرف رو از تو شنيد رفت ! معلوم نيست ديگه پيداش كني . رفت دنبال كار و زندگيش . چرا زود مي ري مي گي ؟ اول به يقين برس . سعي كن حرفهايي كه در عموم مي زني ، بتون آرمه باشه ، يعني مو لاي درزش نره . مطمئن باش كه درسته . صحبتهاي اين جلسه ، يك جمله اشتباه نخواهد داشت . شك داري ؟ برو به هر عاقلي كه مي خواي نشون بده . مباحث ، مباحث بديهي هست . تو منطق ما يه بحثي داريم تحت عنوان بديهيات . چيزهايي بديهي رو عمومي بگو . مسائله ديگه رو بيار بررسي كن ، كنكاش كن . پس دومين جايي كه بايد خاموش باشي ، جايي هست كه يقين نداري . آقا ! تو كه نمي دوني ، الان در برهه اي قرار داريم كه متأسفانه توي مسائل علمي و حتي مسائل اخلاقي ، به خاطر اينكه از دايره يقينيات خارج شديم ، و همه چيز رو براي خودمون يقين مي دونيم ، داريم مي بازيم . داريم دين مون رو از دست مي ديم . مراقب باشيد ! خُب پس جاهايي كه بايد سكوت كنيم : اول : جايي كه طرف عقلش نكشه ، دوم : اطمينان نداشته باشي . 3 ـ در جايي كه احساس كني جدله ، دعواست . در جايي كه احساس كني فخره . در جايي كه احساس كني داري مفاخره مي كني ، مبارزه مي كني . مي خواي طرف رو زمين بزني . اين جا ديگه نفسه . ولو اين كه تو راست بگي ، اين نفس ، اجازه نمي ده علمت مفيد باشه . بصيرت علمي اين اجازه رو نمي ده . اينجا مي گه كوتاه بيا . بگو ببخشيد . اين جمله رو خوب دقت كنيد : يكي از بزرگترين علماي ما ، مقدس اردبيلي هستند . انسان بسيار بزرگي بودند . بسيار بزرگ ! يكي ديگه از بزرگترين علماي ما ، علامه مجلسي هستند . ايشون هم انسان بسيار بزرگي بودند . در يه برهه اي مقدس اردبيلي و علامه مجلسي با هم به يه جايي رسيدند . شاه صفوي با خودش گفت : آقا ! عجب بساطي مي شه . ما مقدس اردبيلي و علامه مجلسي و علماي بزرگ رو جمع كنيم و ازشون استفاده كافي و وافي ببريم . اومدند . خلاصه بحث شد ، مقدس اردبيلي صحبت كردند ، علامه مجلسي صحبت كردند . بالاخره كار به جايي رسيد كه اينها توي يكي از مباحث اختلاف نظر پيدا كردند . يه دو جمله مقدس اردبيلي گفت ، علامه مجلسي جوابش رو داد ، مقدس اردبيلي كوتاه اومد . سكوت كرد . شاه صفوي خيلي خوشحال شد . گفت : به به ! خدا رو شكر ما يه علامه مجلسي داريم كه مقدس اردبيلي رو زمين زد !! عجب ! ما قدر اين عالم رو مي دونيم . خداحافظي كردن و رفتن . مقدس اردبيلي براي استراحت و شام رفت منزل علامه مجلسي . سفره شام رو انداختن ، شام رو خوردن . بعد از شام نشستند . مقدس اردبيلي گفت : ادامه بحثي كه توي مجلس داشتيم ، من يه دو تا كلمه بايد خدمتتون بگم . سه ، چهار جمله گفت ، كلاً علامه مجلسي زمين خورد ! رأيش باطل شد . علامه مجلسي خُب آدم متقي اي بودند . گفت : آقا ! كاش توي همون مجلس علماء اين صحبتها به ذهنتون اومده بود و گفته بوديد و علماي ديگه هم مي شنيدند . به هر حال براي اعتبار شما هم خوب بود . ( ببين اينها صحبتهاي علامه مجلسي هست ، چقدر اينها متقي هستند ؟! ) مقدس اردبيلي گفت : نه ! اينها توي ذهنم بود . . . گفت : پس چرا نگفتي ؟! مقدس گفت : خُب ديدم تو ، اونجا عالم دربار هستي ، قرار نيست خراب بشي . من اگه خراب بشم اشكالي نداره . اگه من بخوام دو تا كلمه ادامه بدم ، به خاطر اين علم ، جدل بشه ، يكي زمين بخوره ، اين علم ، علم نافع نيست . علم با بصيرت نيست . نمي گم . سكوت مي كنم . تا حالا شده يه چيزي بلد باشي بتوني طرف مقابل رو خراب كني بعد يه دفعه به خودت بگي من اينجا مي خوام خرابش كنم ، هدف برد علم نيست ، هدف كشف حقيقت نيست ، كوتاه بياي ؟ باور كن تا كوتاه مي ياي ، خداوند يك درجه به علمت اضافه مي كنه . يعني درجا ، به علمت اضافه مي كنه . بابا ! كوتاه بيا . 6 ـ علم با بصيرت احترام دارد . 1 ـ احترام به خود علم ، ( خود علم في نفسه قابل احترامه ) 2 ـ احترام به معلم . برخي از دانشجوها و دانش آموزها احترام به معلم رو شوخي مي گيرن . نماز شبهاتون قبول ، سينه زدن هاتون قبول ، گريه كردن هاتون قبول ، اما مراقب باش شيطون توي دبيرستان و دانشگاه ، تو رو به اسفل السافلين نبره ! اجازه نداري پشت سر معلمت غيبت كني . اجازه نداري اذيتش كني . اجازه نداري بهش تهمت بزني . اگر احياناً اذيتش كردي ، به زمين مي خوري . معلمي كه بيچاره داره براي رسيدگي به امور مالي خودش ، از صبح تا شب جون مي كنه ، اگه تو اعصابش رو خورد كردي و نتونست خوب درس بده ، مديوني ! اگه اعصابش رو خورد كردي ، رفت توي خونه نتونست بچه اش رو خوب تربيت كنه ، تو مديوني . اون چه گناهي كرده كه تو حوصله ات نمي شه ؟ مي خواي بخندي ؟ بابا ! انسان باشيم . معلم احترام داره . حضرت امام (ره) يكي از كساني رو كه بسيار بسيار اكرام مي كردن ، شيخ الفقها حضرت آيت الله اراكي (ره) بود . به آقاي اراكي (ره) گفتند : چرا امام (ره) اينقدر شما رو اكرام مي كنه ؟ با همون لحن مخلاصانه خودشون گفتن : ( من خودم توي مجله حوزه خوندم ) بابا ! امام يه چندروزي اومد پاي درس ما ، بعد هم ديگه نيومد مثل اينكه به دردش هم نخورده بود . نيومد ! عزيز من ! امامه ، رهبر انقلابه ، رهبر جامعه اسلاميه ، خيلي بالاست ، ببين چه جوري به استاد خودش احترام مي ذاره ! بچه مسلمون ! چه اجازه اي داري معلمت رو اذيت مي كني ؟ كي به تو اجازه داده ؟ مراقب باش . ممكنه تو خيلي از گناهها رو نكني ، اما با اين كار تو رو به حضيض ذلت مي برن ! 3 ـ احترام به متعلم ، كسي كه به دنبال علمه . دانشجو ، دانش آموز و . . . چون در پشت سنگر علم نشسته . اين هم شخصاً قابل احترامه . معلمين هم اين رو بدونن . من هم بايد بدونم . پدر و مادرها هم بدونن . همه ! كسي كه دنبال علمه ، قابل احترامه . كسي كه صبح كيفش رو برمي داره ، از در خونه مي ره بيرون ، داره براي يه كار مقدس مي ره . اين هم قابل احترامه . پس علم با بصيرت احترام مي ياره . اين روايت رو دقت كنيد ، پيغمبر اكرم (ص) مي فرمايند : سه كس هستند كه غير از منافق كسي به آنها بي احترامي نمي كند . 1ـ كسي كه در راه اسلام ، ريش و مويش سفيد شده . (در مسير اسلام ، با مسلماني ، نماز خونده ، روزه گرفته ، تاجايي كه تونسته محرمات رو ترك كرده ، واجبات رو انجام داده ، تا جايي كه تونسته براي اسلام جهاد با نفس و جهاد غير كرده ، ) اين قابل احترامه و فقط منافق به اين شخص بي احترامي مي كنه . خوب دقت كنيد 99 درصد از پدرهاتون اين طور هستند . اصلاً همه پدرها ، مادرها و معلم هاي شما اينطور هستند . 2 ـ رهبر عادل . فرمانرواي عادي . كسي كه فرمانروا و رهبر عادل توهين نمي كند مگر اين كه منافق باشد . 3 ـ آموزگار . آموزگار خوبي ها ، كسي كه به تو چيزي ياد مي ده . اگه بهش بي احترامي كني ، منافقي . من و شما چه اجازه اي داريم كه حوصله مون سر رفته ، دوست داريم ساعت كلاسي مون زود بگذره ، لودگي كنيم ؟ اعصاب معلم مون رو خورد كنيم ؟ آخه به دين هم كار نداريم ، مگه انسان نيستيم ؟ اين معلم ها ، پدر ما ، مادر ما ، خواهر و برادر ما هستند . چه اجازه اي داريم ؟ اين فرهنگ توي جوامع بسيار گمراه هم كمتر ديده مي شه ، چرا اينقدر توي ايران روي بورسه ؟! اين ناشي از بي دينيه . 7 ـ علم با بصيرت ارتزاق (روزي خوردن ) منفي ندارد . يعني انسان عالم مي دونه ، مغز رو خدا داده ، وقت رو خدا داده ، حافظه رو خدا داده توانش رو خدا داده ، توان بيانش رو خدا داده ، وقتي اين طور باشه ، از راه اين علم ، انسان ارتزاق منفي نمي كنه . يعني در مسير غير بندگي الهي كار نمي كنه ، استفاده نمي كنه . فقط براي بندگي . براي خودش ابهت جور نمي كنه . ( چه علم الهي و چه علم مادي ) خيلي بالا مي ره ، اگه سر سوزني احساس كنه ، مي خواد در مسير بندگيش خلل ايجاد كنه ،‌توبه مي كنه . توي تلويزيون برنامه هاي مراسم سالگرد شهيد مطهري (ره) رو نشون مي داد ، يكي از صحنه هايي كه وقتي ديدم ، خيلي عجيب دلم سوخت ، صحنه اي بود كه خبر شهادت شهيد مطهري (ره) رو به علامه طباطبايي دادند . پيرمرد اشك از چشمانش سرازير مي شه ، اشكش رو پاك مي كنه ، اصلاً من وجودم مي خواد بريزه زمين . بعد ياد اين قضيه افتادم كه يه روز علامه طباطبايي مي فرمود : يه وقتي در قم ، رفتم نشستم سر كلاس ، ديدم در مقابلم ، مقام معظم رهبري ، مفتح ، مطهري (ره)‌، باهنر ، بهشتي ، رفسنجاني ، نشستند . هر كسي كه توي عالم امروز طلبگي ، سرش به تنش مي ارزه ، اينها جلوي من نشستند ، شاگرد من هستند ، يه لحظه به ذهنم گذشت : عجب كلاسي !! شروع كردم . . . بسم الله الرحمن الرحيم . هرچي فكر كردم هيچي يادم نيومد ! هيچي ! تاريكه تاريك . اسمم چيه ؟ اينها كين ؟ اينجا كجاست ؟ يه لحظه مادرم فاطمه زهرا (س) به دادم رسيد ، توبه كردم . گفتم : خانوم ! ببخشيد ! و برگشت . علم با بصيرت ، علمي است كه انسان ازش ارتزاق نمي كنه ، نمي تونه از چيزي كه مال كس ديگه است روزي بخوره . مال حرامه . مال ما نيست كه . 8 ـ علم با بصيرت تواضع مي آورد . خيلي وقتها سكوت ، علامت تواضع هست . دو تا قضيه رو از شيخ عباس قمي نقل مي كنند ، ( شيخ عباس قمي نويسنده مفاتيح الجنان هستند . متأسفانه به شيخ عباس قمي مي گن : “ خاتم المحدثين ” حالا چرا متأسفانه ؟ متأسفانه براي من و تو و حوزه . چون ديگه بعد از ايشون هيچ شيخ عباس قمي اي نيومده . خيلي جاي تأسف داره وقتي براي يه چيزي مي گن خاتم ، من احساس خيلي بدي بهم دست مي ده . يعني انسانها اينقدر بي عرضه شدند ؟ ) تعريف مي كنند كه ايشون اولاً خيلي ساده پوش بود ، قيافه اش هم زياد به علمش نمي خورد . و بعد تعريف مي كنن كه در زمان ايشون ، شخصي بوده به نام شيخ اكبر كه روضه خون بوده و روزها توي مسجد محل شون ، كتاب منازل الآخره شيخ عباس قمي رو باز مي كرده و از رو مي خونده . يه روز باباي شيخ عباس قمي مي ياد مي گه : پسرم ! اينقدر من خرج تو كردم ، حوزه فرستادمت ، 20 ، 30 سال هست كه داري درس مي خوني ، كجا رو گرفتي ؟ بيا ببين شيخ اكبر ظهرها چي داره مي گه ؟!! ياد بگير . كتاب منازل الآخره اثر خود شيخ عباس قمي بوده . مي گن : شيخ عباس قمي ، به احترام پدرش چند روز مي رفت پاي منبر شيخ اكبر روضه خون ، تا بحث منازل الآخره خودش رو براش بخونه !! و تا لحظه مرگ ، باباش نفهميد كه شيخ عباس قمي آدم بزرگيه . اين علم تواضع مي ياره . انسان رو بالا نمي بره ، بندگي مي كنه . مي گه مال من نيست . شيخ عباس قمي مي گه اصلاً منازل الاخره مال من نيست . توان خداست ، وسيله شيخ عباسه . مؤلفين عادت دارن چند تا از تأليف هاشون رو پشت نويس مي كنن و به دوستاشون مي دن . تعريف مي كنند كه شيخ عباس قمي رفته بود مشهد ، چند جلد مفاتيح الجنان هم با خودش براي يه تعدادي از علماي مشهد برده بود . ( خُب حتماً مي دونيد كه توي ايران ما خيلي ها نهج البلاغه ندارن اما مفاتيح الجنان رو همه دارن ، قرآن و مفاتيح الجنان جزء ملزومات همه خونه هاست . ) خدمت چند تا از علما كه مي رسه ، كتاب مفاتيح كم مي ياره . مي گه برم كتابفروشي مشهد ، چند تاي ديگه بخرم . خودش تعريف مي كنه : رفتم اونجا ، گفتم : ببخشيد مفاتيح الجنان داريد ؟ گفت : بله . مفاتيح الجنان كي ؟ گفتم : مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي . گفت : شيخ عباس قمي ؟! مرد حسابي بگو خاتم المحدثين ، افقه الفقها ، قطبه العارفين ، عالم ، افقه يا به قول امروز آيت الله شيخ عباس قمي ! آقا ! مثل آدم بگو . شيخ عباس مي گه بهش گفتم : حالا زياد شلوغش نكن ! گفت : چرا ؟ ( شيخ عباس يه عباي مندرس مي پوشيده با يه عمامه كوچولو و . . . ) گفت : زياد شلوغش نكن . خودمم بابا جون ! ـ شما شيخ عباس قمي هستي ؟! ـ آره . ـ قربونت چند تا مفاتيح مي خواي ؟! ـ سه تا ! گفت : اين سه تا رو مجاني بگير و برو ، فقط زود برو كه اگه مردم ببينن مفاتيح مال تو هست ، ديگه ازم نمي خرن !! زود برو ! ببين چقدر علم تواضع مي ياره ؟ مي ياره پائين ، علمي كه با بصيرته تواضع مي ياره . اگه بصيرت نداشته باشي باد مي كني . باد مي كني ! علماء دو گونه اند : يك عده از علماء بادكنكن ، يه عده بادبادكنن ! با علم بالا مي ره . سبك مي شه ، بادبادك ! علم براشون نخي است كه اين نخ هرچي طولاني تر مي شه بيشتر به آسمون ها مي ره . ولي اونهايي كه بادكنك هستن ، با علم فقط باد مي كنن . بايد مراقب باشيم كه جزء كدوم يكي از علماء هستيم ؟ يه خاطره از علامه طباطبايي : آقا ! اين بزرگوار (‌علامه طباطبايي ) متأسفانه جزء خاتم هاست . هنوز ما مدلش رو نديديم . عجب انساني بوده . در هر علمي كه بگيد ايشون يه دستي داشته . خيلي عجيب بوده . پروفسور هانري كوربن از فرانسه اومد ايران ، يه هفته منزل علامه طباطبايي مقيم شد . وقتي مي خواست بره ، گفت : “ اگر علامه طباطبايي درياي علم باشد من قطره اي از اين دريا هستم . ” شما لباس پوشيدنش رو ديديد ، عمامة كوچيك ،‌ ريش كم ، لباس خيلي ساده ، نعلين خيلي ساده . حالا برخي از ما تمام علم مون توي تيپ مون و حرف زدن مونه . حرف كه مي زنيم ، سعي مي كنيم با حرف اثبات كنيم عالميم . بهش مي گي : سلام عليكم ، حالتون چطوره ؟ ـ مويد و منصور باشيد انشاءالله ! بابا تو كه هنوز دوم دبيرستاني ، مؤيد و منصور باشي ديگه چيه ؟ ياد بگير بابا ! علم تواضع مي ياره . عالم اين طور نيست كه . چرا تو اول قيافة علما رو مي گيري بعد مي ري سراغ علم ؟ اول دنبال قيافشه . امروز يه سي دي ديدم ، فيلم ساختن ، سي دي زدن كه اين عكس حضرت ابوالفضل (ع) هست ، بعد هم نوشته بود : با حضرت آقاي حجه الاسلام سيستاني قامت تعالي هم مشورت شده و ايشون تأييد كردن . اين چه مسخره بازيه ؟ اولاً ايشون حجت الاسلام نيستن و آيت الله العظمي هستن . ثانياً كي گفته كه تو مي توني بگي : “ قامت تعالي ” ؟! متأسفانه ما هيأت ها خيلي براي دشمن مفيديم . از همه طرف دارن ميان كه ما رو خرافاتي كنن ، اين هم كه از اين سي دي جديدشون ، فيلمبردار در حال فيلمبرداري از حرم بوده ، كه يه مرتبه ، اتفاقي حضرت ابوالفضل (ع) رو ديده !! يه چيزي شبيه ابوالفضل (ع) رو درست كردن ، شبيه همون عكسهايي كه هستش و . . . آخه قربونت برم ! از روح كه نمي شه عكس گرفت . فيلم برداري كرد . حضور اينها يه شرايطي داره ، اين مسائل با الفباي دين ما بيگانه است . زشته . حضور اهل بيت (س) رو اينقدر سخيف نكنيد . ببين چي به روز ما آوردن ؟! جديداً هم گير دادن به حضرت عباس (ع) . حالا ديگه رفتن به سمت جلوه هاي رايانه اي و فتوشاپ و از اين برنامه ها . ولي حضرت عباسي وقتي من ديدم ، دلم لرزيد . گفتم : كاش همچين چيزي راست بود . ما هم به خدا عقده اي شديم !! يكي از شاگردان علامه طباطبايي نقل مي كنن ، ايشون سه ماه از سال ، يعني تابستونها به مشهد تشريف مي آوردن . مي گفت يه روز وقتي مي خواست به قم برگرده ، براي خداحافظي رفتم خدمتشون ، ديدم علامه هم مي خوان برن ، بعد از ظهر ساعت 4 بليط داشتن ، گفتم هم براي خداحافظي بريم و هم به قطار برسونيم شون . رفتم ، ديدم علامه وسايل رو جمع كرده و سوار يه وانت كرده . هيچي توي خونه نبود ، غير از يه عبايي كه اين عبا رو زير پاش انداخته بود و روش نشسته بود و داشت عبادت مي كرد يا مطالعه مي كرد . سلام كردم ، بلند شدن ، به من جا دادن و گفتن : شما بفرمائيد روي عبا ! گفتم : نه آقا ، شما همون جا بشينيد ، ما ايستاديم ، يا روي دو زانو مي شينيم . گفتند : نه ، شما بفرمائيد ، يه مطلبي هست ، من عرض مي كنم خدمتتون . با خودم گفتم خُب حتماً يه مطلبي هست . گفتم : چشم ! . نشستيم . ديدم خودشون قشنگ چهار زانو نشستن روي زمين . گفتم : آقا ! چي شد ؟ شما گفتيد يه مطلبي هست ، گفتن : هيچي ، مي خواستم بگم اونجا نرم تره ، راحت تره ! مي گفت : وقت نماز شد ، مي خواستيم نماز بخونيم ، گفتم بريم بيرون يه كم اين دست و اون دست كنيم تا علامه خواست نماز رو شروع كنه ، بپريم پشت سرش . اقتدا كنيم . ( چون علامه نمي ذاشت كسي بهش اقتدا كنه ، ببينيد ! علامه هستا ! ) رفتم ، هرچي طولش دادم ديدم نماز رو شروع نمي كنه . برگشتم ، ديدم : به ! قشنگ نشسته . جا نماز رو گذاشته ، اون جلو هم براي من جانماز رو پهن كرده ، منتظره من بيام ، نماز رو به من اقتدا كنه !! گفتم : بابا ! پدر ما در اومد ! همين جور پشت در ايستادم ، خيس عرق شده بودم . آخر سر علامه صدا زد : آقاي فلاني ! بيا ديگه چرا پشت در ايستادي ؟! گفتم : آقا شما بفرمائيد جلو . گفت : نه من كه امام جماعت نمي شم ، شما بفرمائيد جلو ، ما به شما اقتدا مي كنيم . گفتم : آقا خواهش مي كنم ، تمنا مي كنم ! گفتن : خواهش مي كنم ، خواهش نكنيد ! گفتم : آقا مي شه حالا شما محبت كنيد . . . ؟ گفت : نه ، عرض مي كنم ، شما بايستيد . با خودم گفتم : اين جوري كه خيلي زشته ، يه جوري جمع و جورش كنيم . گفتم : چون شما امر مي فرمائيد ، من اطاعت امر مي كنم . گفت : نه نه نه ! من امر نمي كنم ، من خواهش مي كنم . مي گفت : من ديگه از خجالت پودر شدم . ببين اينها دارن به كجا مي رسن ؟ حالا من و شما متأسفانه بعضي وقتها در دام مي افتيم .