برنامه آينده
شنبه های پاک
جشن عید غدیر و میلاد امام هادی(ع)

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

مداحان :
حجت الاسلام احمدی
کربلایی بهنام زارع
کربلایی میثم مفتاحی

شنبه 26 مردادماه، همراه با نماز مغرب و عشاء
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سیدالشهداء

رهپويان




چهارشنبه 9 آذر 1390 نسخه چاپی
خلاصه سخنرانی | اسرار کربلا «قسمت دوم»
حُب دنیا با کسی تعارف ندارد؛ عادت می کنی، خو می گیری به دنیا. بریدن و کندن از دنیا مشکل می شود. مگر اینکه جدی متوسل باشی.

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی نژاد
6 / 09 / 1390 - شب دوم محرم
موضوع : اسرار کربلا «قسمت دوم»


در اساس‌نامه کشورهای غربی چند مورد ذکر شده :

+ استفاده از ابزارهایی مثل آزادی و دموکراسی برای مدرن کردن جوامع عقب افتاده
دلیل آوردیم که این چیزی که این ها می گویند یعنی تبدیل زن به ابزار لذت بردن مرد.

+ تأکید بر تساوی حقوق زن و مرد
و نه تأکید بر عدالت حقوق زن و مرد!
یعنی زنانگی زن را از او گرفتن و مردانگی مرد را از مرد گرفتن.

خداوند تبارک و تعالی متفاوت خلق کرده است چون وظایف‌شان در عالم خلقت متفاوت است. اینها می گویند نه، وظایفشان یکسان است! هر کاری مردها می کنند، زن ها هم باید بتوانند انجام بدهند و برعکس! هرچه مردها می پوشند، زن ها هم باید بتوانند بپوشند و بالعکس!
یعنی یک امر کاملا غیر عقلانی.

+ تبلیغ برای ربط دادن عقب‌ماندگی جوامع عقب مانده به دین.
می گویند دین عقب ماندگی ایجاد کرده است.

آیت الله حائری در جایی جمله زیبایی فرمودند: خداوند بزرگترین نعمت را برای کره زمین و انسان‌ها، علم قرار داده است و بزرگترین نقمت و آسیب روی کره زمین تا الان، بمب هسته ای است. و بشر با علم، به بمب هسته ای رسیده است. چرا؟ چون علم را بدون دین مورد استفاده قرار داده!
علم بدون دین آخرش می شود نابود ساختن همه برای ترقی خودم. آخرش می شود خودخواهی محض.

غربی ها می گویند شما چون دین دارید علم ندارید، ما می گوییم علم نداشتن ما یکی از دلایلش تنبلی ماست و دلیل دیگرش ممانعت کردن شماست! به دلیل استعمارهای دائم و درگیری با غارت و چپاول‌های مدام. علم را از ما گرفتید و خودتان ترقی کردید ولی ما را محروم کردید، چون می دانستید علم ابزار قدرت است.
علم اگر بدون دین صرف شود، بزرگترین نعمت خداوند به بشر، تبدیل به بزرگترین نقمت می شود.

* وقتی می گوییم غرب، منظورمان حکام فاسد غربی است، نه دانشمندان ممالک غربی که برخی واقعا برای نجات بشریت و طبیعت زحمت می کشند.

و اتفاقا علمایی در غرب جواب دارند که دین دارند. اگر کسی اعتقاد به معاد و قیامت نداشته باشد، چه لزومی دارد علم نافع داشته باشد !؟ علمی که به درد مردم بخورد. وقتی سیستم زندگی بر پایه ی خودخواهی و اومانیسم و لذت‌خواهی باشد، چرا به فکر مردم باشند !؟
پس پزشکان و علمایی که در غرب واقعا به مردم خدمت می کنند، کسانی هستند که اعتقادات مذهبی دارند.

حکام غربی در این مواقع، فوراً بحث کلیسای کاتولیک و دیکتاتوری دینی قرون وسطا را پیش می کشند که کلیسا چه بر سر علم و بر سر گالیله ها و اقلیدس ها آورد!
ولی آن ها عالم نبودند، دین‌دار نبودند؛ خودخواهان لذت‌طلب و دیکتاتوری بودند که بهترین ابزار برای تسلط بیشتر بر ملت عقب مانده و خرافی آن زمان را دین می دانستند.
امروز دین اصلا نمی تواند دیکتاتوری کند. چون عقل و بینش مردم بالا رفته و دیگر تن به خرافات نمی دهند.
در قرون وسطا می گفتند فکر کردن ممنوع است، هرچه انجیل گفته همان است!

+ تبلیغ برای صلح
این ها صلح را فقط برای خودشان معنی می کنند! صلح برای اسرائیل، صلح برای سرمایه داران، صلح برای دولتمردان آمریکا !
جهان به هم بریزد و جنگ‌های داخلی شدت بگیرد و سوریه و عربستان و یمن و بحرین و ایران به خودشان مشغول باشند تا این ها بتوانند سلاح هایشان را بفروشند و درآمدش را خرج خودشان کنند! معنی صلح برای این ها همین است.

سوره غافر - آیه 83
این آیه شریفه برای این کشورها پیش بینی می کند :
" فَلَمَّا جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّناتِ فَرحُوا بِما عِندَهُم مِّنَ الْعِلْم وَحَاقَ بِهِم ما كَانُوا به يَسْتَهْزؤُون "
« پس آن گاه که رسولانشان با معجزات و ادلّه روشن به سوی آنها آمدند آن مردم (نادان) به دانش و عقاید باطل خود شاد و مغرور شدند و وعده عذابی که مسخره می‌کردند همه را فرا گرفت.»

وقتی پیامبران به سراغ این قدرت ها می روند و دین، وحی، متافیزیک، ماوراءالطبیعه و مباحث معنوی را مطرح می کنند، این ها مسخره می کنند و می گویند علم در دست ماست! هرچه که محسوس و تجربی باشد به آن تن در می دهیم و لاغیر!
و حاق بهم ما کانوا به یستهزوءن : و ای پیغمبر خواهی دید که دقیقا دچار می شوند به آن چیزی که شما را بخاطر آن مسخره می کردند. یعنی خودشان مضحکه و مسخره می شوند.

بحث دوست شناسی

معمولا مغفول واقع می شود. دوست شناسی یعنی در جبهه ی کربلا - در جبهه اباعبدالله - غیر از اینکه دشمن شناسی ما باید قوی باشد، تشخیص دوستان هم خیلی مهم است. که اتفاقا به این موضوع کمتر اهمیت داده می شود.

بحث هایی که تحت عنوان اتحاد یا جذب حداکثری مطرح می شود، از این فصل سرچشمه می گیرد؛ وحدت بر مبنای دشمن شناسی نمی شود. آدمی که دائم دنبال دشمن شناسی است، نمی تواند دوست را بشناسد که بخواهد دنبال وحدت باشد! جذب حداکثری برمبنای دشمن شناسی نمی شود.

دشمن شناسی یک فصل از این ماجراست و یک فصل دیگر به موازات آن که به همان اندازه اهمیت دارد فصل دوست شناسی است.
جزوات، دوره ها، کتاب ها، سمینارها و سخنرانی های دشمن شناسی بسیار زیاد و روی بورس است، پس تکلیف دوست شناسی چه می شود !؟

وقتی می گوییم وحدت و جذب حداکثری، منظورمان به دشمن نیست. ما که نمی خواهیم برویم اوباما را جذب کنیم!
جذب حداکثری مقدمه اش این است که ببینیم چه کسی می تواند با ما دوست باشد، چه کسانی لیاقت دوستی ما را دارند. قرآن کریم می فرماید لاتتخذوا اليهود والنصارى أولياء بعضهم أولياء بعض و من يتولهم منكم فإنه منهم ..
با دشمنان رسمی و علَم بلند کرده [یهود و نصاری در آن زمان] که نمی شود دوستی کرد. با سردمداران اسرائیل و آمریکا دوستی نمی توان کرد.

تشخیص اینکه این شخص زمینه دارد و یک درصدی از زندگی من با یک درصدی از زندگی او هماهنگی دارد؛ قرار نیست هرکس دوست ما شد، زیرمجموعه ی ما باشد [ عموم و خصوص مطلق ] اشتراک اهمیت دارد. دوست شناسی یعنی کشف مشترکات.

وقتی انسانی فقط دشمن‌شناس بار می آید، در انسان های عادی و دوستان هم دنبال کشف دشمنی است! و همینطور دایره دوستانش را تنگ و تنگ تر می کند.
آخرش قرار است چه کسی بماند؟ در جبهه خودی و بین مؤمنین و مؤمنات دائم پی کشف مشکلات و دشمنی گشتن چه معنی دارد؟
اتحاد و جذب حداکثری در دامنه ی دشمن شناسی فقط تحذیر می شود. می شود همین بساط جناح بازی و این مسجد و آن هیئت و .. همه هم با هم دشمن! و همه هم مدعی.

الان خیلی از دوستان اسلام و نظام در کشور، به تهمت دارند دشمن انگاشته می شوند.
رسم شیعگی این نیست.

چند گروه در مقابل ما هستند :
1. دشمن : خط مرزی‌مان را باید با دشمن مشخص کنیم.

2. بدون جهت : کسانی در جامعه که نه دوست اند و نه دشمن. به این ها می گوییم آدم های غیر همراه. همراه ما نیستند. سیستم دوست شناسی می گوید این ها را باید با چانه زنی "همراه" کرد. کار فرهنگی یعنی این.

3. مخالف : مخالف، معاند نیست! بین مخالف و دشمن تفاوت قائل شوید. مشتی که بر دهان اسرائیل و آمریکا می زنید، همان را هم بر دهان مخالف می زنید !؟ در سیستم کربلا و اهل بیت، با مخالفانشان اینگونه برخورد می کردند ؟؟ مخالف را با دستان خودتان به جبهه ی دشمن هل ندهید.
تحمل داشته باشیم در برابر مخالف. هر دو نماز می خوانیم، هر دو خائن به مملکت نیستیم، هر دو برای دفاع از کشور حاضریم، و در چند مورد هم با هم اختلاف داریم. مخالف محترم است.

4. معاند : کسی است که مخالفتش را با غرض ابراز می کند، افکار را مسموم می کند، زیر بار مناظره نمی رود و عناد دارد.
سیستم برخورد با معاند قضایی است ؛ در حیطه ی کار فرهنگی ما نیست و به ما ربطی ندارد.


سرّ سوم کربلا : افق های ارزشی هدف باشد و مقصد خلقت، افق های دنیایی نباشد.

خصوصیت دنیا این است که انسان ها بعد از مدتی به زندگی دنیا راغب می شوند. حتی اگر چیزی هم نداشته باشند، به دنیا خو می گیرند و جدا کردن‌شان مشکل می شود.
امام سجاد (ع) در مناجات می فرماید سیدی، أخرج حُب الدنیا من قلبي.  
ما چقدر از ته دل دعا می کنیم که خدا حب دنیا را از دلمان خارج کند؟ چقدر برایش دغدغه داریم؟

افراد 2 گروه هستند. یک گروه وقتی در دنیا زندگی می کنند، افق های مادی دنیا برایشان مهم است و گیرشان می اندازد.
سوءتفاهم ذهنی اش این است که من به بعضی چیزهایی که باید می رسیدم، نرسیدم! چون هدف خلقتش را رسیدن به قله های دنیایی می داند.

سرّ کربلا می گوید تغییر فرهنگ مردم؛ بر این اساس که قله های اصلی که در دنیا باید بهش برسیم، یک سری از قله های انسانی و الهی باشد. قله های دنیایی همه زمینه ساز است، که ما در این قله های انسانی بتوانیم بهتر خدمت کنیم.

اعتقادمان این باشد که خلق شدم که از بقیه خلائق دستگیری کنم، خلق شدم که ایثار و فداکاری و محبتم را نشان بدهم، شجاعتم را نشان بدهم. مردانگی و مروّت و جوانمردی ام را نشان بدهم. خور و خواب و شهوت همه ی زندگی من نیست. خلق شده ام که دغدغه مند باشم. درد مردم برایم بیشتر از درد خودم اهمیت داشته باشد.

و عجیب است که برخی بی دین ها به این قله ها می رسند.
قله های معنوی‌مان این ها باشد؛ خلق شدم که عبودیت کنم، خلق شدم زودتر و راحت تر از دنیا بگذرم، خلق شدم که بروم!
بعضی از ماها فکر می کنیم خلق شده ایم که در ایستگاه منتظر بمانیم. چیزی که باعث می شود مایل باشیم بیشتر در ایستگاه بمانیم و اتوبوس دیرتر بیاید، حُب دنیاست. سیدی أخرج حب الدنیا من قلبي ..
خارج شدن حب دنیا التماس کردن می خواهد؛ به خدا التماس کنی از قلبت بیرون کند.
علی (ع) وقتی می خواست از دنیا برود، هم بالاترین لذت های دنیا را چشیده بود هم بالاترین مصیبت های دنیا را. ولی موقع رفتن فقط گفت: فزتُ و رب الکعبه. خداحافظ !

این سرّ کربلاست که شب عاشورا اصحاب اباعبدالله (ع) از خوشحالی نمی توانستند روی پایشان بایستند.
ولی حب دنیا با کسی تعارف ندارد؛ عادت می کنی، خو می گیری به دنیا. بریدن و کندن از دنیا مشکل می شود. مگر اینکه جدی متوسل باشی.
نه حب دنیا داشتن به عمر تو اضافه می کند و نه نداشتنش از عمر تو کم می کند. امام (ره) که 90 سال عمر کرد، حب دنیا داشت !؟
مرگ سر جایش است. ولی حب دنیا ناراحتی و دلخوری و پریشانی ایجاد می کند.

اساس حرکت یاران امام حسین در عاشورا، این بود که هدف خلقت را رسیدن به قله های دنیایی نمی دانستند.


+ دانلود صوت سخنرانی


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات