برنامه آينده
شنبه های پاک


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
جنگ روانی

مداح :
کربلایی سید امیر حسینی


 شنبه 4  آبان  ماه ، همراه با نماز مغرب و عشاء
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سیدالشهداء

رهپويان




یکشنبه 18 دی 1390 نسخه چاپی
متن سخنرانی | اخلاص در عمل

یا لطیف
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: اخلاص کامل
مکان:مسجد خیرات
 


راجع به اخلاص ، من يك جلسه صحبت كردم كه احتمالاً همة عزيزان يا شنيدند و يا مطالعه كردند و يا نه ، اصلاً دلشون بحالِ خودشون نسوخته و نه شنيدند و نه مطالعه كردند . چند نكته بسيار بسيار مهم رو مي خوام در بحثِ امشب عنوان كنم .
پيغمبر اكرم (ص) مي فرمايند : “ اَخْلِصْ‌قَلبكَ يئتك قليلُ من العملِ . ”
شما معمولاً دنبالِ يه عمل مي گرديد كه قربِ به خداوند پيدا بشه ، يعني به خدا نزديك بشيد . معمولاً در ميانِ اعمال ، شما به دنبال يه عملي مي گرديد كه كمر شكن باشه . مثلاً مي گيد آقا ما هزار ركعت نماز بخونيم ، ديگه همه چي حلّه ؟ كارمون درست مي شه ؟
نمي دونم ! شرط داره ! مي گه : آقا ! روزي ده هزار تا صلوات بفرستيم كارمون حلّه ؟ باز هم معلوم نيست ! شرط داره !
خداوند تبارك وتعالي ، ابتدا به كيفيتِ اعمال نگاه مي كنه و بعد به كميتِ اعمال . پس آقا كميتِ زياد خوب نيست ؟ كي مي گه خوب نيست ؟ اشكالي نداره كه !

آقا من نمازم 20 دقيقه طول مي كشه ، بده ؟ كي مي گه كه بده ، خوبه ؟ اما اگر اين شرطهايي رو كه مي گم داشته باشه ! اگه نداشته باشه ايراد داره ، لذا انسان اگر در شبانه روز هزار ركعت نماز بخونه و صبح تا شب ذاكر باشه و اونقدر ذكر بگه كه زبونش خشك بشه ، اونقدر روزه بگيره كه بدنش پوست و استخون بشه ولي اين شرطِ اخلاص رو نداشته باشه ، يك جو ارزش نداره .

امام باقر (ع) فرمود : اخلاص نداشتن در اعمال مانند ريختنِ سركه در عمل است . ولو سركه كم باشه ، كلّ عسل رو فاسد مي كنه و اين عسلِ فاسد رو كسي روز قيامت از شما نمي خره .

و باز پيغمبر اكرم (ص) مي فرمايند : عملت رو خالص كن ! محض لله كار كن ! من بهت مي گم همين عمله كم براي تو كافيه . ولو كم باشه ولي كافيه . يه نيمه شب پاشو دو ركعت نماز بخون ، اما با اخلاص ، اين برات كافيه ، حالا اگه بيشتر بخوني ، از فضل تو هست .
در عوض اگه عملت رو هرچي زيادتر بكني اما اين كلمه در اون صدق نكنه و تو مخلص نباشي ، دستت رو نخواهد گرفت !
ببين من امشب داستان و قصه نمي خوام بگم ، جوك هم ندارم بگم ، اگه واقعاً دلتون براي خودتون مي سوزه ، مي خواي بري حرم ، حال داشته باشي ، عبادتها و زيارتهات دستتو بگيره ، خوب دقت كنيد . اينها نكته هاي خيلي مهميه . بعضي از ما خيلي آمارِ اعمالِ عباديمون بالاست ، اما از اين عبادات نتيجه اي نمي گيريم . دليلش چيه ؟ دليلش اينه كه اين عمل در روحِ ما تأثير نداره . چرا تأثير نداره ؟ براي اينكه اخلاص نداريم .

اخلاص و خالص بودن يعني چي ؟
من درجه بندي اخلاص رو براتون مي گم ، تا هرجاش كشيديد براي خودتون برنامه ريزي كنيد . هرجاش ديديد كه اين درجه از حد شما بالاتره ، اشكالي نداره ، دعا كن به اون درجه برسي ، بعد رعايتش كن .

1 ـ درجة اول : اولين درجه از اخلاص كه اتفاقاً در همين اولين درجة اخلاص همه مون مونديم ، ( خيلي ها موندند ! ، دقت كن ! ذهنت رو آماده كن ، اعمالت رو در نظر بيار ) اولين درجه اينه كه به به و چه چه و يا اَه اَهِ مردم برات فرقي
نداشته باشه .
در همين اولين درجه ، همه مون رفوزه هستيم ،‌ ديگه لازم نيست بالاتر بريم ! اولين درجه از اخلاص اينه كه مردم چه بگن : به به ! و چه بگن : اَه اَه ! هيچ فرقي برامون نكنه !
نه با به به مردم باد كني و نه با تقبيحِ مردم روحيه تو از دست بدي !
اين اولين درجه از اخلاصه كه فقط براي خدا كار كني ، لذا امام (ره) مي فرمودند : ما مأمور به وظيفه هستيم و نتيجه زياد براي ما مهم نيست . اين كه مردم چي مي گن و چه عكس العمل و رفتاري خواهند داشت هيچ ربطي به ما نداره .

2 ـ درجه دوم اخلاص : درجه دوم اخلاص اينه كه تمامِ دنيا رو ، به ثانيه اي معصيتِ محبوب و معشوق و خالقِ خودت نفروشي ! تمامِ دنيا رو .
اگر چه دوست به چيزي نمي خرد ما را به عالمي نفروشيم مويي از سر دوست !
اين دومين درجه از اخلاص و درجه بسيار بالا و سخت و ارزشمنديه و همه شما عزيزان توجه داشته باشيد و فكر نكنيد اين چيزهايي كه دارم براتون عنوان مي كنم ،‌ مراحلِ دست نيافتني و به دور از دسترسي هست . ستارة پروينه و از خودت بپرسي كه حالا كي برسم و كي نرسم ؟ نه بابا ! از اين خبرها هم نيست ، همة‌اينها با يه توسل به حضرت زهرا (س) يا امام مجتبي (ع) حل مي شه ! يكي از محسنات ما شيعه ها اينه كه ما اهل بيت (س) رو داريم و اين راهي رو كه ما بايد طي كنيم با توسل به اهل بيت (س) ميون بر و كوتاه مي شه . خيلي نزديك مي شه .

امام عسگري (ع) مي فرمايند : اگه تمامِ دنيا رو ، يه لقمه كنند و به من بدن ،‌ و من اين يه لقمه رو به كسي كه مخلص هست و در كارش خالص هست ، بدم ، من در حقِ اين شخص كوتاهي كردم . نتونستم حقش رو تمام و كمال بپردازم . در حقش ظلم شده !
ببينيد كارِ با اخلاص در روز قيامت چه پاداشي داره ؟! خدا شاهده كه اگه ما همچين برنامه اي رو در زندگيمون داشتيم ، در دنيا و آخرت سعادتمند بوديم .
در همين 20 سال اخير يه اتفاق و حادثه اي براي يكي از علماي جليل القدر پيش اومد كه تعريف كردنش خالي از لطف و عبرت نيست .
اين عالِم بزرگ ، كتابي رو نوشته بود ، يه شب دزد به خونه اش مي ياد و كتاب رو هم با خودش مي بره ،اتفاقاً دزدي بوده كه مي فهميده چه چيزِ گرانبهايي رو دزديده ! مي ره و كتاب رو به يه عالم و اديبِ ديگه اي مي فروشه ! اين عالم كتاب رو به نامِ خودش چاپ مي كنه !

عالِم و نويسندة اصلي كتاب ، جلدِ دومِ كتاب رو هم مي نويسه . وقتي مي بينه ، شخصي پيدا شده كه كتاب اولش رو به نام خودش چاپ كرده ، جلد دوم كتاب رو هم پيش اون مي بره و بهش مي ده ، مي گه : آقا جون ! جلدِ اول رو كه به نامِ خودت چاپ كردي ! اين هم دومي ! عالِم دزد ، مبهوت و متحير مي مونه ! كه چي شده ؟!
مي گه : من مي خواستم اين معارفِ حق گسترش پيدا كنه ، چه بهتر كه به نام خودم نباشه !

خُب آيا ما اينطوري هستيم ؟ 100 تومن كمك مي كنيم ، همه رو ديوونه مي كنيم ، همه جا جار مي زنيم كه آقا كانون روي پاية‌ من داره مي چرخه ! يكي از رفقاي ما كه اهلِ كاشمر بود ، تعريف مي كرد : يه كل حسني بود رفت حج ! خلاصه از حج برگشت ، همه اومدند ديد و بازديد و احوالپرسي و خوش آمد گويي و خيرمقدم . همه صداش مي زدند كل حسن ! اين هم پيشِ خودش مي گه : بابا ما اين همه رفتيم حج كه بهمون بگن حاج حسن ! بازم دارن مي گن : “ كل حسن !! ” شروع كرد به تعريف كه : بله ، جاتون خالي ، رفتيم طواف ، نمي دونيد چه خبر بود ؟ يه پيرزنِ مريضي اومد پيشم گفت : حاج حسن ! منو كمك كن دورِ كعبه طواف كنم ، مجبور شدم كمكش كنم . رفتيم بين صفا و مروه ،‌ نمي دونيد كه مردم چه حاج حسن ، حاج حسني مي كردند ؟!
… همين جوري گفت و گفت و گفت تا آخر يارو گفت ، خُب كل حسن ! ديگه چه خبر ؟
گفت : بله ، رفتيم قربوني كرديم ، گفتند تا قربوني نكني ، حاج حسن نمي شي ! قربوني كرديم ، گفتند :‌ حالا ديگه حجت تكميل شد ، حالا ديگه حاج حسني !
آخرش طرف گفت : عجب ! بابا كل حسنِ ما چه هنرهايي داره !

بعضي ها همين طورن . بدبختِ بيچاره خيلي كلاسش پائينه ! توي ريا كردن هم كلاسش پائينه ! بعضي از ماها يه گناهي هم كه مي كنيم ، اين گناه كلاسش خيلي پائينه ! حداقل مي خواي گناه كني ، يه گناهِ حسابي بكن !
پس امامِ عسگري (ع) مي گه اگه تمامِ دنيا يه لقمه بشه و اين يه لقمه رو بدن به انسانِ مخلص ، در حقِ او ظلم كردند !
امام صادق (ع) به پسرِ صالح ( يكي از اصحابشون ) مي فرمايند : خداوند يه بندگاني داره كه اينها عملشون پاك هست .
حالا پاك يعني چي ؟ يعني اين عملشون هيچ غل و غشي نداره ، نمي گه عملشون زياده يا كمه ! مي گه : هميني كه آوردند پاك هست .
اي يك دلة صد دله دل يك دله كن وانگه دلِ خود به جانب ما يله كن !
دلي به سمتِ خدا مي ره كه اين دل پاك باشه و فقط بياد در خونه خدا ، فقط چشمش به درِ خونة خدا باشه ! امام صادق (ع) در ادامه مي فرمايند كه : اين بندگانِ خداوند كه عملشون پاك هست و دلشون پاكه ، روزِ قيامت ، هنگامي كه پرونده ها رو به دستشون مي دن ، مي بينن كه توي پرونده شون هيچي ننوشته !
اِه ! مگه مي شه ؟ يعني من نفس هم نكشيدم ؟ هيچي ؟! پرونده شون پاكه پاكه ! مثلِ اعمالشون ، پرونده شون
هم سفيده !
روايت مي فرمايد : فرشته ها تعجب مي كنند ! حتي خودِ بنده هم تعجب مي كنه ! مي گه :‌ خدايا ! من كه اينطوري نبودم ! يعني من هيچ عملي انجام ندادم ؟ اينطوري كه من احساسِ عدم مي كنم !
بعد خداوند تبارك و تعالي خطاب مي كنه : تو بندة من ، عملت رو براي من خالص كردي لذا حتي فرشته ها هم از كوچكترين عمل تو خبر ندارند !
حتي رقيب و عتيب كه براي همه مردم وجود دارند هم نتونستند چيزي رو يادداشت كنند ! اين بنده ،‌ خودش بوده و
خدا . تموم !

خداوند مي فرمايد : اين بندگان من چون عملشون خيلي پاك بوده ، غل و غش نداشته و اخلاص داشتند ، منِ خداوند پروندة اين ها رو جلوي هيچ كس باز نكردم ! فقط خودم مي دونم ، خودم هم براشون جبران مي كنم .
اينكه مي گن روز قيامت ، فردِ مخلص اصلاً حساب و كتابي نداره ، براي اينه كه پرونده اي نداره ، “ السابقون السابقون ، اولئك المقربون ، في جنات النعيم ”‌

3 ـ درجه سوم اخلاص :
عملهاي ما كيلويي حساب نمي شه ، عزيزِ من ! كيلويي نيست ! مثلاً بگن آقا جون ! ايشون 50 كيلو عمل آورده ، 6 كيلوش فاسد شده ، مي مونه 46 كيلو ! نه ! اينجوري نيست !
متري هم نيست ! كه بگن اين عملي كه آوردي 4 متر هست ،‌ 5/2 مترش فاسدهِ ! اينجور هم نيست ! خداوندِ تبارك و تعالي در حديثِ قدسي مي فرمايد : مردم ! من بهترين شريكم . اگر عملي كه انجام مي دي نود و نه درصدش براي من و يك درصد براي شخص ديگه اي باشه ، ( شخصي رو شريك من قرار داده باشي ) همه اش رو مي دم به اون شريكم ! هيچي براي خودم نمي ذارم . همه اون نود و نه درصدي رو كه براي من انجام دادي رو هم مي دم به اون شريكم . عملي كه درِ خونه من مياد بايد با پرهيزگاري باشه ، انسانِ پرهيزگار در عملش غل و غش نداره . مثلاً بنده دارم اينجا منبر مي رم ، 98 درصدش براي خدا باشه ، 2 درصدش براي اين باشه كه 4 نفر خوش شون بياد ، اين تمومه ! همه اش مي شه مالِ همون 4 نفر !
يعني همة عمل باطل مي شه ، هرچي توي پرونده ات مي گردي مي بيني هيچ خبري از اعمال و عباداتت نيست .

4 ـ درجه بعدي اخلاص :
مي فرمايند : انسانِ مخلص حتي عملش رو براي بهشت يا جهنم هم انجام نمي ده . ديگه كم كم اين مراحل داره سخت و سخت تر مي شه و بالاتر مي ره ، ماها كه نمي تونيم به اين مراحل برسيم ، اما مي گن وصف العيش ، نصف العيش . من تعريف مي كنم ، شما هم كيف كنيد . البته نااميد هم نشيد .
از آيت الله بهجت پرسيده بودند : آقا ما نمي تونيم به همچين درجاتي برسيم ، چه كار كنيم ؟ گفته بودند : عيبي نداره ، تا اونجا كه مي تونيد عمل كنيد ، بقيه رو هم از خدا بخوايد .
پس درجه چهارم اخلاص اينه كه انسانِ مخلص حتي عملش رو براي بهشت يا جهنم انجام نده ، يعني عملش رو صرفاً براي خدا انجام مي ده . حتي از شوقِ بهشت يا از ترسِ جهنم هم عمل انجام نمي ده . فقط براي خدا . يعني : خدايا ! چون دوستت دارم ، برات عبادت مي كنم ! فقط و فقط از روي عشق و علاقه به تو .
و اما پلة بعدي . كه تا بحال براتون نگفتم ،‌ بسيار بسيار مطلب مهم و ارزشمنديه و مي تونيد در همة اركانِ زندگي اون رو بكار بگيريد و واقعاً مفيد و سازنده است :

5 ـ درجه پنجم اخلاص :
مي فرمايند : “ يكي از بالاترين درجاتِ اخلاص ، اينست كه انسان ، در عبادتِ خويش ، انتخاب كننده نباشد . ”
مثال : استادِ بزرگوارمون مي فرمود ، يه بنده خدايي قرار بود توي بيمارستان عمل بشه ، اما از نظر مالي مشكل داشت . رفتيم سراغِ يكي از مؤمن ترين آدم هاي شهر كه مي تونست خرج عمل ايشون رو بده . خلاصه اين بنده خدا خرج عمل رو داد . اون جا ايستاده بوديم ، چون گفتند بايد بايستيد و تعهد بديد . ساعتِ 4 شد ، 5 شد و . . . اما كارمون تموم نشد ، ساعتِ 6 كه شد طرف نشست و شروع كرد به گريه كردن ! شديد گريه مي كرد ! بهش گفتم : چيه !؟ گفت : آقا من 20 ساله توي فلان مسجد ، ساعت 5 تا 6 برنامه دارم اونجا مي شينيم زيارت عاشورا مي خونيم ، اما امروز ترك شد .
استادمون مي گفت ،‌ بهش گفتم : خجالت بكش ! چه فرقي داره ؟ تو مأموري كه عبادتت رو انجام بدي ، نوع عبادت كه فرقي نمي كنه ! تو داري براي خودت عبادت رو انتخاب مي كني ؟! يعني داري اوني رو كه به دلت جور در مياد انتخاب مي كني ! ببين وظيفه ات چيه ؟ ببين الان خدا ازت چي مي خواد ؟
انسان بايد در عبادتهاش دنبال وظيفه بگرده ، نه دنبالِ اوني كه دلش مي خواد . اين مهمترين نوعِ اخلاص و نزديكترين راه قرب به خداست .

حضرتِ آقاي دستپروري مي فرمودند : اگه به من بگن مثلاً فردا ساعت يه ربع به 10 ، امامِ زمان (عج) توي ميدانِ شهدا مي خواد تو رو ببينه ، برات وقتِ ملاقات خصوصي گذاشته ، بيا اونجا . اما فردا ساعت 20 دقيقه به 10 ، زنِ همسايه مي خواد وضع حمل كنه و ماشين لازم داره ، اگه بخوام از بين اين دو تا كار ، قرار با امام زمان (عج) يا بردن زن همسايه به بيمارستان يكي رو انتخاب كنم ، حتماً دومي رو انتخاب مي كنم .

دلم بخواد امام زمان (عج) رو ببينم ! اما دل به چه دردي مي خوره ؟ حتي بهترين و با لذت ترين عبادت مثلِ ديدنِ روي امام زمان (عج) اگه با وظيفه ات تلاقي كرد ، نبايد انتخاب كني ، بايد وظيفه ات رو انجام بدي ! يه وقت انتخاب كننده نباشي !
اما اگه بگي : نه آقا ، بنده اينقدر درس خوندم ، اينقدر روي خودم كار كردم ، اينقدر تلاش كردم و زجر كشيدم ، اما به جايي نرسيدم ، اگه فقط يه بار امامِ زمان (عج) رو ببينم خيلي روي من تأثير مي ذاره ! مي فرمايند : اشكال در همين جاست : اخلاص نداري !

اخلاص يعني چي ؟ “ لا مؤثره الوجود الا الله ” هيچ كسي در وجود ، نمي تونه روي تو و هر كسِ ديگه اي تأثير بذاره ، مگر خدا . خُب خدا كي تأثير مي ذاره ؟ وقتي دلت عبادت رو انتخاب كنه ؟ يا وقتي وظيفه ات رو انجام بدي ؟

خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد : من بنده ام رو خلق كرده ام كه وظيفه اش رو انجام بده ، نه هر عبادتي كه دلش خواست !
مثلاً مي خوان سفره رو جمع مي كنن ، سفره هم وسط راهه . مي گه حالا من تعقيبات نمازم رو بخونم ! برو كمك كن سفره رو جمع كن !

يا در كاروان مشهد ، يه عده دارن مي رن حرم ! ديگ ها هم نشسته مونده ! دل مي گه برو حرم ، اما خدا مي گه وظيفه ات رو انجام بده ، بشين ديگ ها رو بشور ، من اون تأثيري كه حرم داشت رو ، روي تو مي ذارم . از من چي مي خواي ؟ خودم بهت مي دم ، توي همين آشپزخونه بهت مي دم . پس درجه پنجم اخلاص : انتخاب كننده نبودن در عبادت !
داستانش چه جوريه ؟ تعريف مي كنن : يه بنده خدايي طلبه عاقل و فاضل و دانايي بوده كه البته من هم ايشون رو مي شناسم و اسمش رو مي دونم . البته اين دونستن من از طريق يكي از اساتيدم اتفاق افتاد نه اينكه خود اين طلبه اومده باشه جار بزنه ! يه سري اذكار هست كه عملي هست و پيوسته . مثلاً گفته شده كه اگه فلان ذكر رو در مدتِ چهل روز ، در فلان ساعت انجام بدي ، فلان اتفاق مي يوفته .

خلاصه اين طلبه نشست و با يه ذكري چله گرفت ! كه روز چهلم پرده كنار بره و اين موضوع براش روشن و واضح بشه ! اتفاقاً روز بيست و پنجم ، همون ساعتي كه مي خواست ذكر رو انجام بده ، براش مهمون رسيد ! در زدند و مهمون اومد داخل . با خودش گفت : خدايا ! من الان چيكار كنم ؟ اگه امروز قطع بشه كه ديگه هيچي ، همه چي تموم مي شه ! از طرفي اون هم مهمونه ! خودت گفتي مهمون رو گرامي بداريد ، حتي اگه اون مهمون كافر باشه ! چيكار كنم و چيكار نكنم ؟ عقلش كار كرده بوده ! گفته بوده : وظيفة‌ من حالا اينه ، بايد بشينم كنار مهمون . ذكر رو ول مي كنم ، حالا لازم نيست ! استادمون مي فرمود : اين طلبه ، اين كار رو انجام داده بود ! اون چيزي رو كه بايد در چهل روز بهش مي دادند ، توي همون بيست و پنج روز بهش دادن ! همون جا !
حالا ما دنبال چي مي گرديم ؟ دقت كنيد كه در عبادات انتخاب كننده نباشيد !

دقت كنيد مثلاً : دو تا خواهر ، دو تا برادر هر بار با هم اومديد مشهد ، چقدر خرج روي دستِ پدر و مادرتون گذاشتيد ؟ صدهزار تومن ، هشتاد هزار تومن ، هفتاد هزار تومن !
ديگه الان لازم نيست بياي مشهد ! وظيفة تو اينه كه رعايتِ مسائل مادي و مالي پدر و مادرت رو بكني ! اين مي شه انتخاب نكردنِ عبادت ! از اون كسي كه مي ره مشهد و يه چيزي گيرش مي ياد ،‌ بهترش رو به تو مي دن !
دلت رو اونجا بفرست ! چهار تا سفر با كانون اومدي ! حالا يه سفر كنار بكش ، بذار يه نفر ديگه بياد ! اين كه مي گم بيشتر مخاطبم خواهرها هستن . چون توي واحد خواهران ما متقاضي خيلي داريم . پس بايد انتخاب كننده نباشيم ، يه وقت مي گن آقا جا هست ، همه تون مي تونيد بيايد ! اونجا بايد سر و دست بشكني تا بري ، يه وقت هست كه مي گن آقا فلان عبادت رو مي توني انجام بدي ، بايد سر و دست بشكني تا انجامش بدي !

اما يه موقع مي گن نه يه وظيفه اي اومده ، اهمِ بر اين عبادت هست ، مثلاً وظيفة رعايتِ حقوق والدين هست ، اصلاً پدر و مادر مي گن نرو ، با تو كار داريم . خُب نبايد بياي ! حتي نبايد بذاري به زبون بيارن ، از نظر مالي اگه مي بيني در فشار هستند نبايد بذاري به زبون بيارن ، شايد خجالت بكشن ، خودت بكش كنار .
دعاش رو هم بكن به جون اونهايي كه اگه يه دونه ناهار از اون سمينارهاي مسخره شون تعطيل كنند ، ما مي تونيم چهار تا كاروان مجاني ببريم مشهد ! اونها شعارش رو مي دن ، شما عمل مي كنيد ! ولي ، فعلاً بايد ببيني وظيفه چيه ؟ نبايد انتخاب كننده باشي !

حالا رفتي مشهد ، اونجا نگاه كن ببين وظيفه ات چيه ؟ مي فرمايند : عمل كه بر طبقِ وظيفه نباشه و بر طبقِ دل باشه ، اين عمل جواب نمي ده ! به دردت نمي خوره ! وظيفه رو انجام بديد . اما نه ، يه وقت هيچ شرطي نيست ، هيچ مشكلي نيست ! اون موقع با سر برو ! سر و دست بشكن برو !
فرمودند حتي براي زيارتِ امام حسين (ع) اگه مي بيني خطر جاني هست ، جونت رو بذار زير پات و برو ! تا اين حد توصيه شده كه به واجبات و مستحبات عمل كنيد . اما چه وقت ؟ وقتي كه وظيفه تون اين باشه !

اما نه ، اگه انتخاب كننده باشي و دلت مي خواد بري ! برو ! چيزي گيرت نمي ياد ! چيزي دستت رو نمي گيره !
و بعد در عبادات اهم و في اهم كنيد ، اون عبادتي كه واجب تر و مهم تر هست رو انجام بديد . و اگه يه وقت اين قدرت تشخيص رو نداشتيد ،‌ دعا كنيد كه خدا قدرت تشخيص به شما بده و يا مشورت كنيد .

پس در عبادات اهم و في اهم كنيد ، اولين درجه عبادت رو انجام بده ، وقت داشتي ، دومي ، وقت داشتي ، سومي ، وقت داشتي چهارمي و . . . مثلاً امشب وظيفه شما ، شركت در نماز جماعت هست ، اهمِ شما اينه كه به نمازِ جماعت بري ، اگه اينو انجام دادي ،‌ مي توني به منبر هم خوب گوش بدي ، اگه به منبر خوب گوش دادي ، مي توني خوب هم سينه بزني و گريه كني ، اينها به هم ديگه ربط داره . زنجير وار هستند . اگه مي خواي نماز بخوني ،‌ اگه قبلش وضو رو با حال گرفتي ، نماز هم با حال تر مي شه . اما اگه در هنگام وضو حواست جمع نبود و همين جوري كه آب مي ريزي حرف بزني كه : ديدي چه طور شد ؟! زد به تيرِ دروازه ! اي بي همه چي !

مطمئن باش كه توي نماز هم چيزي نمي شي ! عبادتها به هم پيوسته هستند ، حضور قلب از اول نماز جماعت شروع مي شه و تا دعاي آخر تموم مي شه ، حضور قلبِ نماز ، از قبل نماز ، از وضو گرفتن ، شروع مي شه و در سجده شكر تموم مي شه . اينها بايد رعايت بشه . اگه اينها رعايت نشه ، عبادت نتيجه نمي ده ، از عبادت خسته مي شي ! بعد ديگه بيا و درستش كن ، خر بيار و باقالي بار كن !! واي به حالِ كسي كه از عبادت خسته بشه ، از گنهكار بدتر مي شه . يعني اگه به يه گنهكارِ حرفه اي اميد باشه ، يه آيه از قرآن ، يه منبر ، يه وعظ روي دلش تأثير بذاره ، براي اون شخص ، همين اميد هم ديگه نيست .
خودتون رو از عبادات خسته نكنيد ! با برنامه ريزي ، بر طبق روايات حركت كنيد . به عبادت هاتون ذوق و شوق بديد و اشك بديد ، حال بديد ، عشق رو به عبادت هاتون تزريق كنيد وگرنه خسته مي شيد . والسلام


و صلي الله علي سيدنا محمد و آل محمد


کانال تلگرام رهپویان
 خادم: بسیار عالی
جمعه 20 اسفند 1395
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات