برنامه آينده
شنبه های پاک


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع سخنرانی :
رنجی که میبریم ...
( در واکنش به اعتراضات و آشوب های اخیر)


زمان : شنبه، 2 آذر ماه
مکان : بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سید الشهداء
رهپويان



یکشنبه 18 دی 1390 نسخه چاپی
متن سخنرانی | امید به خدا

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: اميد به خدا
 


بحثي را كه انشاءالله امشب با عنايت اهل بيت و خدا قصد مطرح كردنش رو داريم بحثي است كه در ماه رجب ، شعبان و رمضان بايد بهش خيلي دقت شود ، تا انسان بداند چگونه در اين سه ماه با خداوند آشنا شود و چگونه اين آشنايي را حفظ كند و طرف حساب خودش رو بشناسه ، يعني بفهمه كه خدا كيست ؟ نسبت به خدا چگونه بايد برخورد كرد ؟ چه نظري نسبت به خدا بايد داشت ؟ و خدا نسبت به بنده هاش چگونه عمل مي كنه ؟ لذا بحث امشب تحت عنوان اميدواري است تا ببينيم اميدواري چيه ؟ چه كارهايي جزء اميدواري است ، چه كارهايي نيست و يك انسان اميدوار و راجي بايد چه شرايطي داشته باشه ؟ اين بحث امشب هست .
از نظر كلي يكي از مهمترين مسائلي كه انسان به دليل اون ، زندگي مي كنه اميده . يعني اگر احياناً اميد در انساني نباشه ، زندگي كردن براي اين انسان واقعاً غير ممكن مي شه و راهي نداره جز خودكشي . در روايات داريم كه حضرت موسي (ع) پيرمرد هفتاد ساله اي را ديد كه با يك علاقه خاصي مشغول بيل زدن ، شخم و نهال كاشتن بود ، با خودش گفت : اين پيرمرد چه اميدي داره و گفت : “ خدايا براي امتحان يك لحظه اميد را از اين پيرمرد بگير . ” موسي (ع) ديد كه پيرمرد بيل رو كنار گذاشت ، دراز كشيد و تكون هم نخورد . موسي (ع)‌ گفت : خدايا ! اميد رو بهش برگردون ” خداوند به پيرمرد اميد رو برگردوند .

دوباره بلند شد و كار كرد . از پيرمرد سؤال كردند كه چي شد ؟ گفت : داشتم كار مي كردم ، يك دفعه گفتم : هفتاد ساله داري كار مي كني كه چي ؟ براي چي ؟ به چه اميدي ؟ ديدم خبري نيست ، گفتم : مي خوابم تا بميرم . بعد با خودم گفتم خُب حالا كه نمرديم ( اون لحظه اي كه باز اميد داره برمي گرده ) تا دو ساعت ديگه گشنه ات مي شه . باز پا شدم و كار كردم . يعني انسان اگر اميد نداشته باشه رو به قبله بايد دراز بكشه يا اينكه بره از طبقه هيجدهم خودشو پرت كنه پائين ! اميد لازمه . و داراي سه بعد هست :

 1 ـ اميد به زندگي ، يه كسي ممكنه تمام مسائل زندگي و حيات براش فراهم باشه ، اما اميد به زندگي نداشته باشه . در همين ايران جوان بيست و هشت ساله اي خودكشي كرده بود و نجاتش دادند ، ازش علل و انگيزه خودكشي را پرسيده بودند ، گفت : من نگاه كردم ديدم كه همه چي دارم . به همه لذتها رسيدم ، در اوج رفاه هستم ، براي نون ، براي پول ، مقام ، براي هيچي ، ديگه لازم نيست كه تلاشي كنم . همه چي دارم . در نتيجه به پوچي رسيدم و خودكشي كردم . لذا اميد به زندگي اولين اصله . بعضي از ما يه مشكلي كه برامون پيش مي ياد ديگه رو به قبله مي خوابيم و مي گيم خدايا مرگ ما رو برسون . با اولين مشكل تقاضاي مرگ مي كنيم . اين از بي ظرفيتيه انسانه . اين بي صبرياست و بدونيد كه بي صبري گناهه . 2 ـ دومين اصل ، اميد به خلق ، اميد به خلق يعني چي ؟

بعضي از ماها اينقدر نسبت به مردم بدبين مي شيم كه هيچ اميدي به هيچ كس نداريم مي گيم : فقط خدا ، اين خوبه . اما بعد منفيش اينه كه فقط اميد به خدا داري و از خلق هم بدجوري مي بري ! ( بني آدم اعضاي يكديگرند ، كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوي بدرد آورد روزگار ، دگر عضوها را نماند قرار ) مردم همه هم بد نيستند . مي گه آقا ! ديگه به هيچ كس نمي شه اعتماد كرد ، همه بدند ، دنبال مقامند ، دنبال پولند ، همه دنبال مادياتند . همه مي خوان سر آدم كلاه بذارن . حالا مثلاً چهار نفر سرش كلاه گذاشتند ، اين براي شش ميليارد نفر حكم مي كنه . اين طوري نيست . نه همة مردم بدند و نه آدم خوب قحطه . مخصوصاً در جامعه ايران ، هنوز رگه هاي بسيار قوي از عاطفه ، صداقت ، محبت ، وفاداري ، مردانگي و ديانت و . . . ديده مي شود ، گرچه يه كم كمرنگ شده اما ديده مي شه .

هرچي بيشتر به دين بپردازيم اين رگه ها پررنگ تر مي شه . پس دومين مطلب ايمد به خلق هست . انسان بايد تا حدي به خلق امدي داشته باشه ، تا حدي كه اميدش فقط معطوف به خلق نباشه . 3 ـ  اميد به خدا . چقدر بايد اميد داشته باشيم ؟ نسبت به رحمت خداوند ، نسبت به اين كه روز قيامت بخشيده مي شيم چقدر بايد اميد داشته باشيم ؟ آيا خداوند شش ميليارد و اندي نفر خلق كرده و الان از اين تعداد فقط شصت ميليون مسلمون و شيعه رو  و توي اينها هم 15 ، 20  نفر رو به بهشت مي بره و بقيه جهنمي هستند ؟ آيا چنين حكمي خدا مي ده ؟ آيا خداوند از هر ده نفر ، نه نفر رو جهنم مي فرسته ، يك نفر مي ره بهشت ؟ از هر ده نفر پنج تا مي روند جهنم ، پنج نفر مي روند بهشت ؟ در حق خدا اينگونه حكم دادن ظلم هست . مگر قراره خدا اينهمه خلق كنه و همه رو جهنم ببره ؟ خدا كه هيزم جهنم نمي خواد ، مي خوايم ببينيم درجه اميد به رحمانيت خدا بايد چقدر باشه ؟ در اين ماه رجب كه ما دنبال استغفار هستيم اميد به رحمت خدا چقدر بايد باشه ؟ آيا فقط و فقط حزب اللهي ها ، نماز شب خونها و درجه يك ها مي روند بهشت ؟ پس بقيه چي ؟ البته در بحث عدالت خواهيم گفت كه نماز شب خونها ، بهشتشون با بهشت بقيه فرق داره . بهشت درجات داره اين از عدالت خدا دوره كه همه را با هم داخل بهشت كنه بدون درجه . اما قرار هم نيست همه جهنم بروند .

يكي از تفاسيري كه براي “ هَل مِنْ مزيد ” گفته شده اين هست كه مالك جهنم ، مي گه هرچي گنهكار مي ريزند توي جهنم مي گه : “ هل من مَزيد ” يعني اينقدر جا داره كه هرچي هم مي ريزند اون بيشتر مي خواد . تفسير ديگه اش اينه كه مي گن كسي به اون صورت ، جهنم نمي ره . بخاطر همين توقع مالك جهنم بيشتر از اين حرفهاست . رحمت خداوند وقتي در روز قيامت به جوش مي ياد ، و درياي رحمت خدا وقتي سرازير مي شه حتي مالك جهنم هم متعجب مي شه . در روايت ديگه داريم كه حتي ابليس طمع مي كنه ، مي گه مثل اينكه اينجا خبرايي هست . سؤال مي كنه : خدايا ! من رو هم مي بخشي ؟! (ابليس !! ) آخر بحث مي رسيم به اينكه ميزان اميدواري به خداوند بايد چقدر باشه ؟ البته قبل از اينكه ميزان اميدواري رو بگيم ، من شرايط يك انسان اميدوار رو مي گم . و بعد شما تطبيق بديد با خودتون ، اگر اين شرايط رو داريد كه فبها ، اما اگر نداريد تا آخر همين جلسه متعهد بشيد شرايط رو در خودتون جور كنيد تا بعد به اون حدي كه آخر صحبتهام مي گم به خدا اميد داشته باشيد .

شرايط انسان اميدوار :
 1 ـ‌ آيه 110 سوره كهف مي فرمايد : “ من كان يرجوا لقاء ربه ” كسي كه اميد داره به ديدار خداش ، “ فليعمل عملاً صالحاً ” به دنبال جمع كردن عمل صالح باشه نه اينكه فقط دنبال اين باشه كه گناه مي كنه توبه كنه اين درسته اما توزندگيش فكرش اينه كه بايد عمل صالح جمع كنه . حالا اگر گناه مي كنه ، اين ديگه تخطي از انگيزه ها و اهداف خودشه . هدفش جمع كردن گناه نيست ، صبح تا شب دنبال پول حروم نمي دوه ، صبح تا شب زير پاي اين و اون و خالي نمي كنه ، هدفش عمل خير جمع كردنه اما ممكنه در اين راه گناه هم بكنه . پس شرط اول اينه كه در زندگي هدف جمع آوري اعمال صالح باشه ، شرط دوم ، اميد همراه با خوب باشه ، يه نفر كه اصلاً عمل صالح جمع نمي كنه ، هرچي مي گيم آقا چرا نمازت اين طوريه ؟ مي گه آقا دين كه اين چيزا نيست ، آقا چرا قيافه ات اينجوريه ؟ مي گه دين كه اين چيزها نيست . پس دين چيه ؟ خُب شما دين رو معرفي كن ، ببينم دين از ديد تو چيه ؟ همين جوري گناه رو گناه انبار مي كنه ، همين جوري پول مردم رو مي خوره ، به مقامهاي مختلف كه مي رسه از بيت المال هدر مي ده . بعد هم مي گه : “‌ خدا ارحم الراحمينه ” اي آقا ! خدا كه براي اين چيزها آدم رو نمي سوزونه . دقيقاً كاري كه ارباب سلمان مي كرد : زماني كه سلمان برده بود . تا سلمان مي گفت : ارباب اين كارها رو نكن ، مي گفت : بابا ! خدا ارحم الراحمينه ، تو نمي دوني ؟! هرچي مي گفت : توي گوش ارباب فرو نمي رفت ، يه روزي گفت : سلمان ! اين يك هكتار زمين رو گندم بكار ، گفت : چشم ! رفت .      ـ كاشتي ؟  ـ بله.  
ـ آب مي دي ؟    ـ بله . سه ماه گذشت ، ـ سبز شد ؟    ـ بله ، جوونه زده بريم ببينيم . رفت و ديد كه تماماً جو سبز شده ! به سلمان گفت : من به تو گفتم گندم بكار ، اينها كه جو هست ؟! گفت : من جو كاشتم ، گفتم خدا ارحم الراحمينه ، انشاءالله گندم در مي ياد ! تازه اون موقع اربابش فهميد چه خبره . گفت : تو يه عمره كه داري جو مي كاري ، چطور توقع داري روز قيامت گندم برداشت كني ؟ خُب نمي شه .

2 ـ اميدواري بايد به همراه خوف باشه . يعني اگر گناه هم مي كني ، به خاطر اميد ، به گناهت پررو نشو . نگو گناه كردم كه كردم ، خدا ارحم الراحمينه ، مي بخشه . خائف باش ، بترس ، گريه كن ، توبه كن ، ولو اين كه دوباره گناه كني ، اما از گناه خودت خائف باش ، به اميد خودت غره و مغرور نشو كه روزي بياد به اميد رحمت خدا گناه كني . اين اميد كاذبه .

3 ـ اميد ، بدون عمل نباشه . حضرت علي (ع) مي فرمايد : “ العجب مِنْ مَنْ رجاء الثواب و لم يعمل ” تعجب دارم از كسي كه اميدداره به ثواب ، ولي هيچ كاري نمي كنه . پاشو انداخته روي پاش ، تخمه رو هم گذاشته بغل دستش ، چاي ، شربت ، ميوه ، همه چي رديف ، نشسته صبح تا شب داره فوتبال نگاه مي كنه . مي گي : آقا مگه تو كنكور نداري ؟ براي چي مي خواي كنكور شركت كني ؟ مي گه : انشاءالله به اميد اينكه قبول بشم . خُب كسي كه اميد داره براي قبولي در كنكور ، يه كم درس مي خونه ، ولو اين كه كم بخونه ، ولي درس مي خونه ، اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد : “ من تعجب مي كنم از كسي كه اميد داره اما عمل نمي كنه ” ببينيد اگر هر كدوم از اين شرايط رو نداريد ، همين جا با خودتون تعهد كنيد .

حافظ :

حافظ خام طمع شرمي از اين قصد بدار
عملت چيست كه فردوس برين مي خواهي


يعني اگر فردوس برين مي خواي ، بايد حداقل كمي در مسيرش قدم برداري .

به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند       /       تو در برون چه كردي كه درون خانه آيي

به هر حال انسان بايد يه عملي داشته باشه ، ولو كم .

4 ـ شرط چهارم : اميد بايد فقط به خدا باشه ، اما نسبت به مردم هم بدبين نباشيد . مي گه خدايا من براي كارم پيش فلان مسؤول مي رم ، پيش فلان بنده ات مي رم پول قرض مي گيرم اما مي دونم اين تويي كه به دست اون به من پول قرض مي دي . تويي كه به زبان او و به امضاء اون ، كار منو راه مي ندازي اميد اينطوري باشه .

5 ـ شرط پنجم : تمام مدت اميدت به عمل خودت نباشه ، با خودت بگو : خُب حالا ما اگه بميريم ، براي حساب كتاب و ميزان ما هم يه چيزهايي داريم ، چهار ركعت نمازي ، نماز شبي ، عزاداري ، مجلس ابي عبدالله (ع) و . . آقا اگر يك ذره به عملت اميدوار باشي اصلاً دنبال رحمت خداوند نرو . خداوند در روز قيامت رحمتش شامل كساني مي شود و كساني اميدوارهاي حقيقي هستند كه عمل خود را پشيزي نشمارند . عمل ما هيچ ارزشي نداره .

6 ـ شرط ششم : از خدا طلب كار نباشيم . جوونه ، 18 سالشه ، دو هفته است كه اومده كانون ،دو هفته است گناه نكرده ، سه سال قبلش گناه مي كرده ، ، دو هفته است كه خوب شده ، نمازهاش رو مي ره مسجد مي خونه ، مثل اينكه آقا شق القمر كرده ، توقع داره ملائكه شب بيان كفشاش رو جفت كنند . حضرت آقاي فاطمي نيا از قول استاد بزرگوارشون نقل مي كردند ، توي نماز دو ركعتي مستحبي كه خوندم ،)‌نماز شب ) ديدم كه سيئاتم از بدنم به صورت كرم و حشرات موزي خارج شدند . بهر حال اين بزرگوار بعد از 50 سال زهد و تقوا به اين درجه رسيده بود ، بعد ايشون مي گن روي منبر اين قضيه رو گفتم ، فردا شبش يكي اومد پاي منبر ، گفت : سلام عليكم ، آقا اين نمازي كه ديشب شما گفتيد ما خونديم ، خدا قبول كنه اما عقربي ، موشي ، چيزي از جانماز ما بيرون نرفت ! ببينيد ، توقع داشته باشيم كه يواش يواش به اون درجه برسيم هر وقت از جانماز ما عقرب بيرون رفت روي منبر مي گيم شما هم پنج سال بعدش منتظر باشيد ، فعلاً كه نرفته . حالا حالاها هم فكر نكنم بره ! يعني اگر قرار باشه بيرون بره اول از جانماز من كه دارم بهتون ياد مي دم بيرون مي ره ، بعضي از بردارهايي كه مي يان دو جلسه پاي منبر مي شينند توقع دارند كه از همه چي بگذرند و سريع بالا بروند و برسند به عرش ! بعضاً هم يه نامه هايي مي نويسند خيلي هم زيبا و خوندنيه .    ( برادر يا خواهري كه نوشتند ، ناراحت نشوند ما مزاح داريم مي كنيم ) نوشته بود كه ما اون شب توي مشهد خيلي دعاتون كرديم . بعد توضيح داده همون شب چهارشنبه كه رفتيم حرم و امام زمان (عج( ، امام رضا (ع) ، حضرت زهرا (س) ، امام حسين (ع(اينها همه بودند ،‌اومدند و خلاصه صحبتمي كرديم باهاشون اتفاقاً گفتيم كه برايشما هم دعا كنند . ( خنده مستمعين ) احتمالاً اين صد و بيست وچهار هزار پيامبر هم بودند كه ايشون نشناخته ، يا حتماً حضور ذهن نداشته . اينجوري و به اين سادگي ها نيست . خُب از بحث خارج نشيم . حضرت اميرالمؤمنين (ع) در كتاب نهج البلاغه نامه اي خطاب به زياد دارند ، زياد ، خطاب به اميرالمؤمنين (ع) نوشته بود : خدا ما رو كمك مي كنه ، خدا ما رو بالا مي بره ، خداست كه به ما عزت مي ده و پادشاهي رو حفظ مي كنه و خلاصه خدا خيلي ما رو تحويل مي گيره . اينجوري جلو پاي خودش بلند شده بود . حضرت در جواب مي نويسند : ” اترجوان يعطيك الله اجرالمتواضعين ، الذينهم في صلاتهم خاشعون ” تو توقع داري خداوند اجر كساني كه در مقابل خدا خشوع مي كنند بهت بده ؟اونهايي كه با خدا رفيق هستند ، چنين توقعي داري ؟ “ و انت عندهم من المتكبرين ” در حالي كه تو اصلاً جزء متكبرين هستي ؟ مثلاً آقا ما جزء دبيرستان دكتر حسابي هستيم ، و يكي ديگه جزء دبيرستان شهيد موسوي . مايي كه جزء دبيرستان دكتر حسابي هستيم ، هيچ كس ما رو جزء دبيرستان شهيد موسوي حساب نخواهد كرد چرا ؟ چون ما اسممون توي ليست اين وريه . وقتي كه من جزء متكبرين هستم خدا هرچقدر هم حالا رحمت داشته باشه ، و تمام رحمتش رو خرج كنه چه جوري من رو جزو متواعضين و نماز شب خونها قرار بده ؟ يه وقتي هست مثلاً توي اون دبيرستان هم اسمم هست ، از 20 واحد درس دو واحد رو اونجا گرفتم ، اين بحثش جداست . 18 تا گناه مي كني ، 2 تا هم ثواب مي كني ، 18 بار تكبر مي كني 2 بار هم خضوع داري ، اين بحثش جداست . اما مني كه در اعمال و رفتارم سر سوزني خضوع ندارم ، خداوند هرچقدر هم كه رحمت داشته باشه (خوب دقت كنيد ! ) هرچقدر درياي رحمت خداوند به جوشش در بياد ، هر چقدر هم كه ما اميد داشته باشيم ، نمي شه . ( ما مي گيم نره اين مي گه بدوش ! ) هر كاري بكني نمي شه . لذا اگر مي خوايم اميد داشته باشيم بايد در يك طبقه و درجه اي قرار بگيريم ولو اينكه درجه اش پائين باشه ، لذا اين خيلي مهمه . مي گه تو در حالي كه از متكبريني توقع و اميد داري كه خداوند تو رو جزء متواضعين قرار بده ؟! نمي شه عزيز من ! وقتي من تا حالا تو عمرم يك ركعت نماز شب نخوندم چطور توقع دارم خدا من رو روز محشر جزء نماز شب خونها محشور كنه ؟ نمي شه . ما توقع داريم خداوند عملي كه نداريم رو  بركت بده . تو پنج تومن صدقه بده ، بعد خدا هم بركت مي ده . اما وقتي آدم هيچي صدقه نداده ، چه رحمتي مي خواد اين رو وسيع كنه ؟ و بهش وسعت بده ؟

پس اين شرايطش به طور اجمالي : 1 ـ اميد همراه با خوف باشه ، 2 ـ جزو كساني باشي كه شامل اميد بشي . 3 ـ اميد فقط به خدا باشه ، 4 ـ اميد كاذب نباشه و . . . با اين چند شرط مي توني اميدوار باشي . به چي اميدوار باشي ؟ به رحمت الهي . ميزان اين رحمت چقدر هست ؟ با اين داشتن اين شرايط رحمت الهي به جوش مي ياد . اونقدر به خدا اميدوار باش كه گويا اصلاً گناهي نكردي ، اصلاً انگار پاك پاك هستي . اينقدر اين رحمت زياد هست كه اگر نمكي به سفره خدا داده باشي ، خدا دستت رو مي گيره . روايت از حضرت محمد (ص) ، و رحمت للعالمين (ص) هست ، چقدر اين روايت رحمت عجيبه ، از اين روايتهايي هست كه واقعاً هر گنهكار حرفه ايِ ، صد سال گناه كرده اي ، با شنيدنش جون مي گيره ، مي گه : به به ! عجب خدايي ما داريم ! كيف مي كنه و بعد هم كه خوب كيفش رو كرد شرمنده مي شه كه بابا ! ما در مقابل چه كسي عصيان و گناه داريم مي كنيم ؟! روايت مي فرمايد : از اول خلقت تا لحظه صور اسرافيل هرچقدر انساني به انسان ديگر محبت مي كنه ، و يا هر حيواني به هر حيوان ديگري محبت مي كنه ، ( محبت همه مادرها در طول خلقت به بچه هاشون ، محبت همه همسرها به يكديگه ، همه پدر و مادرها ، همه رفيقها ، همه محبتهايي كه در طول خلقت ابراز شده ) از رحمت رحمانيه خداوند هست .

مي فرمايند : رحمت خداوند دو بعد داره :
 1 ـ رحمت رحمانيه كه شامل همه محبتها و رحمتهاي دنيايي است و رحمت رحيميه كه شامل رحمتها و محبتهاي آخرتي است . حالا ببينيم نسبت رحمانيت خدا به رحيميت خدا چقدر هست ؟ ببينيم روز قيامت ميزان رحمت خدا چقدره ؟ خوب دقت كنيد اگر شما بدترين جنايتكار عالم باشيد و كار قضاي شما رو به دست مادرتون بدهند ، و مادرت بخواد برات حكم كنه . چقدر اميد داري كه مادرت ببخشدت ؟ ( گفتيم ، همه مادرهاي جهان در طول خلقت كه جمع بشن ، همه رحمت هاشون با هم مي شه رحمت رحمانيه ) رحمت رحمانيه رو گرفتيد كه چقدره ؟ سؤال كردند : يا رسول الله (ص( رحمت رحيميه چقدره ؟ فرمود :  در روز قيامت اگر رحمت خداوند صد قسمت داشته باشه ، 99 تاي اون رحيميه است و فقط يك قسمتش رحمانيه . حالا ببينيد چي مي شه ؟!! فقط خدا مي دونه . بيخود نيست كه شيطون هم طمع مي كنه . واقعاً عجيبه .

يه بزرگواري در مورد رحمت الهي كتاب مي نوشت ، وسط هاي كتاب ول كرد رفت نجف ، حرم حضرت اميرالمؤمنين (ع) ، داد زد : خدايا ! حتماً با اين همه رحمت ، مي خواي اونهايي كه امام حسين (ع) رو هم كشتند ، ببخشي ؟! وقتي درياي رحمت الهي به تلاطم در مي ياد ، اصلاً تمام ملائك ، اولياء انبياء ، صلحاء ، شهدا ، همه درجه يك ها تعجب مي كنند . مي گن : آقا چه خبره ؟! خدا چكار داره مي كنه ؟! و خدا اونجا به رخ مي كشه ، مي گه : ديدي گفتم محبت من با محبت مادرت  فرق داره ؟!
ديدي گفتم “ انا اقرب اليكم من حبل الوريد ؟ " ( من از نظر رحمت از رگ گردن به تو نزديكترم ) اصلاً تو الان تو آغوشمي . انشاءالله در ماه شعبان و مناجات شعبانيه مي خونيم . مناجات شعبانيه مضامين خيلي عجيبي داره . حالا چون وقتش نيست ، من فقط يك اشاره اي مي كنم ” فقد هربت اليك و وقفت بين يديك ”  خدايا به سوي تو فرار كردم ، و بين دو دست تو واقع شدم و تو بغلتم . “ مستكين لك ، متضرعاً اليك ، مستكين متضرع ” مثل بچه اي كه سرش رو مي ذاره تو دامن مادرش و روي پاي مادرش گريه مي كنه ، من تو آغوش تو هستم و سرم رو روي شونه ات گذاشتم دارم باهات گريه مي كنم . چقدر عجيبه . آقا اگر روز قيامت اصلاً عذابي هم نداشته باشيم ، فقط همين شرمي كه مي ببينيم خدا با ما چه كاري مي كنه ما رو بيچاره مي كنه .

با نفس هميشه در نبردم چه كنم   
از كرده خويشتن به دردم چه كنم
گيرم كه زمن درگذري به كرم
زین شرم كه ديده اي چه كردم چه كنم

يعني همين شرم براي انسان مي مونه و جالب اينجاست كه اينجا ديگه رحمت خدا به اوج مي رسه . به جايي مي رسه كه عقل انساني نمي تونه درك كنه . خدا چكار مي كنه ؟ مي فرمايد : ملائكه من ! بنده من اگر يادش بياد كه چه كارهايي كرده و بعد من بخشيدمش از من شرمنده مي شه ، گناهانش رو از يادش ببريد !
لذا بنده ، سرافراز ، پررو و طلبكار وارد بهشت مي شه و فكر مي كنه واقعاً حقش بوده . اصلاً گناهان رو از خاطرش مي برند . آقا عجيبه . آدم چه جوري به خدا اميدوار نباشه ؟ و بعضي وقتها اين اميد باعث مي شه كه انسان گناه كنه ، خداي به اين خوبي رو اذيت كنه ، اذيت كردن معشوق به اين زيبايي و محبوبي ، واقعاً‌با معرفت انساني ( حالا با دين كه نه ، آيا با معرفت انساني ) مي خونه ؟! ماها كه همه آدم هاي با معرفتي هستيم ، كدام دستي رو با عسل در دهان گاز گرفتيم كه اينقدر داريم خدا رو اذيت مي كنيم ؟ ماها كه براي كوچكترين كاري صد بار دولا و راست مي شيم ، تشكر مي كنيم ، چرا اينجور با خدا برخورد مي كنيم ؟ آيا خدايي كه اينقدر رحيمه بايد هرچي مي تونيم به سرش بياريم ؟ در ديزي بازه ، حياي گربه كجا رفته ؟! هر كس كه به آدم خوبي كرد بايد سوارش شد ؟! هر كس به آدم محبت كرد و توي روي آدم خنديد بايد خرابش كرد . زيرابش رو زد ؟ بهش خيانت كرد ؟ از پشت بهش خنجر زد ؟ ما كه تو دنيا با همنوعان مون اين طوري رفتار نمي كنيم ، چرا با خدا اينگونه مي كنيم ؟ باز محبت بالاتر مي ره ، موسي (ع) صدا زد : يا اله العارفين ! خطاب رسيد : “ لبيك ” ، صدا زد : يا اله المحبين ! خطاب رسيد : “ لبيك ” صدا زد : يا اله العاصين ! خطاب رسيد : “ لبيك ، لبيك لبيك ” عرض كرد : اول كه گفتم : اي خداي خوبان يك بار فرمودي لبيك ، گفتم : اي خداي محبان ، يك بار فرمودي ، گفتم اي خداي گنهكاران ، چرا سه بار فرمودي لبيك ؟ خطاب رسيد : اي موسي ! خوبها به عملشون اميد دارند ، عارفها به عرفانشون ، اما اين بدها كه غير من كسي رو ندارند . وقتي من رو صدا مي زنند ، من سه بار لبيك مي گم . آقا خيلي اين خدا عجيبه . خيلي عجيبه ، آدم هرچي فكر مي كنه مبهوت مي شه . نمي دونه چي بگه . نمي دونه چكار بكنه . نماز هم كه مي خواي بخوني مي گه اينجوري شروع كن ، بگو : بسم الله الرحمن الرحيم ، مي دوني من كي ام ؟ الحمدلله رب العالمين ، خداي جهانيان هستم . باز مي گه : يادت نره ! “ الرحمن الرحيم ” . خيلي عجيبه ، اينقدر مبهوت رحمت خدا مي شي كه نمي دوني نمازت رو چه جوري خوندي . خيلي عجيبه ، هرچي آدم فكر مي كنه كه ما چه جوري با اين خدا تا كنيم كه شرمنده نشيم نمي شه . هركاري انسان بكنه شرمنده است . هر كاري ! چه جوري شكر كنيم ؟ نمي شه . آقا ده تا گناه در روز داريم ، دو تاش رو براي خدا كم كنيم ، اگر 8 بار از خدا حيا نمي كنيم ، حداقل دو بارش رو از خدا حيا كنيم . سالها بر عمرمون گذشته با خدا خلوت نكرديم ، همه كار و زندگي رو بريزيم دور ، سه روز بشينيم اعتكاف كنيم ، با خدا خلوت كنيم . سه روز توي خونة خدا بشينيم باهاش حرف بزنيم . هيچ كار ديگه هم نكنيم . نه حرف پول بزنيم ، نه حرف تجارت بزنيم . خدا هم گفته : بنده من ! اين سه روز كه اومدي مي خوام فقط با خودم باشي . اگه صحبت پول كردي ، صحبت تجارت كردي ، اعتكافت باطله پاشو برو ! اين سه روز اومدي اگر داد و فرياد كردي ، به بغل دستيت فحش دادي ، كينه به دلت گرفتي ، اعتكافت باطله نمي خوام ! برو ! اين سه روز عطر هم نمي خوام بزني . مي خوام بوي خودتو داشته باشي ، من خودتو دوست دارم اون عطر رو براي معشوقهايي بزن كه به تو رو به خاطر بوي عطرت دوست دارند ، من خودتو دوست دارم ، همين تو رو ! با همين گنهكار بودنت ، با همين بدكاريت ، من خودتو دوست دارم . اون وقت همچين بنده اي كه به سوي خدا مي ره ) الله اكبر ! (  به جاي اينكه خدا به رويش بياره ، بگه : خُب حالا بخشيدمت ، ولي يادته با من چه كردي ؟ به جاي اينكه خدا اخم كنه بگه باز اين اومد خيلي خُب راهش بديد ، چي مي گه ؟ فرمود : پيغمبرِ من ! وقتي بنده فراري و گنهكارم به سمتم مي ياد ميدوني چقدر خوشحال مي شم ؟ مثل تشنه اي كه ماهها آب نخورده و به آب مي رسه ، من همون قدر خوشحال مي شم . بعد مي گه :‌پيغمبر ! “ لو علم المدبرون كيف اشتياقي بهم لماتُ شوقا ” اگر گنهكارها بدونند من چقدر دوست دارم و چقدر خوشحال مي شم كه اينها در خونة من برگردند ، به خدايي خودم سوگند از خوشحالي مي ميرند . خدايا ! امشب مي خوايم خوشحالت كنيم ،‌)همين جوري كه داره اشكات مي ريزه ، خدا خوشحال مي شه ) روايت هست كه فرشته ها خدمت خدا مي روند و مي گن : خدايا ! اين بنده ات رو چرا نمي كشي ؟ هي گناه مي كنه ، هي توبه مي كنه ، باز مي شكنه ، باز توبه مي كنه . بي حياست . جلوي تو داره گناه مي كنه ، اصلاً حاليش نيست ، نمي فهمه خدا يعني چي ؟ اين اصلاً هر وقت كار داره مياد سراغ تو ، اين چه بندة بي حيايي هست ؟ مرگش رو برسون . عذابش كن . خدا مي گه : “ اصبروا ” صبر كنيد ! چون من يه چيزي مي دونم كه شما نمي دونيد . “ اني اعلم ما لاتعلمون ” يه چيزي مي دونم كه شماها نمي دونيد . مي گذره ، يه مجلس اينجوري مي شه ، سرت رو انداختي پائين داري گريه مي كني ، تا اشكت جاري مي شه خدا با خوشحالي صدا مي زنه : “ عرش رو زينت كنيد ، اين ملائكه كه مي گفتند : بكشش ، بيان نگاه كنن ، ببينند بنده ام چه جوري داره براي من گريه مي كنه . “ لو علم المدبرون كيف اشتياقي بهم لماتُ شوقا ” امشب بيايم خدا رو خوشحال كنيم بياين از خوشحالي بميريم . الهي بذار امشب گريه كنم ، توبه كنم . ( بذاريد يه كم خدا خوشحال تر بشه ) بذاريد يه چيزهايي به خدا بگم تا خدا بفهمه ما دوستش داريم . “ الهي و ربي من لي غيرك ” خدا ! ما هم غير تو كسي رو نداريم . نمي دونم چرا دلم هواي شعبانيه كرده ؟ قربونت برم امام عزيز (ره)‌ كه هر شب روي بام جماران مي ايستادي و دستات رو به قنوت بلند مي كردي وشعبانيه مي خوندي . اشك از ريشهاي سفيدت روي دستات مي چكيد . امشب مناجات شعبانيه رو با امام (ره)‌ بخونيم “ والسمع دعايي اذا دعوتك ” حالا كه دارم صدات مي زنم صدامو بشنو ! خدا از من روت رو برنگردون “ والسمع ندايي اذا ناديتك ” حالا كه دارم داد مي زنم ، فرياد مي زنم ، حالا كه دارم ناله مي كنم ، تو هم ناله هام رو بشنو . خدايا ! الله الله الله ! . به به اين تيكه اش خيلي عجيبه ! “ واقبل علي اذا ناجيتك ” حالا كه به تو رو آوردم ، براي من بغلت رو باز كن “ فقد هربت اليك ” به سوي تو فرار كردم .مي گفت : بچه ام  يه كار بدي كرده بود با كمربند زدم از دستم فرار كرد ، دنبال مادرش دويد سمت آشپزخونه ، نبود من هم دنبالش دويدم هرچه گشت مادرش رو پيدا نكرد . ديد ديگه چاره اي نداره برگشت خودشو تو بغلم انداخت ! بابا نزن ! حالا ما هم گنهكاريم ، چاره اي نداريم جز اين كه برگرديم . خدايا نزن ! “ يا رب الرحم ضعف بدني رقه جلدي ” خدايا يه مشت پوست و استخوون كه سوزوندن نداره ،‌ خدايا اين بدن منم طاقت شب اول قبر رو نداره ، اين بدن من طاقت آتيش رو نداره . همه گناهات يادت بياد ، ببين چه بلايي به سر خدا آوردي.

کانال تلگرام رهپویان
 سبحان: عالیه، میشه منابعش رو بگید؟
جمعه 3 دی 1395

  پاسخ :  ممنون از همراهی شما. منابع سخنرانی ها، معمولا از آیات و روایات و کتبی است که آقای انجوی مطالعه کرده اند.
 علی: مرسی ممنون واقعا حرفاشون امید بخش...
شنبه 5 دی 1394
 محسن: اقا خیلی عالی بود
شنبه 20 تیر 1394
 مهسا: واااااااي خيلييييييييي قشنگ بود،واقعا دستتون درد نكنه
سه‌شنبه 8 اردیبهشت 1394
 سنجاب: عالی بود ممنون
شنبه 6 دی 1393
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات