برنامه آينده
شنبه های پاک
وفات حضرت معصومه(س)


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع سخنرانی :
بیداری اجتماعی - قسمت چهارم
مداح :
حجت الاسلام احمدی
قاری :
مسعود روحی

زمان : شنبه، 16 آذر ماه
مکان : بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سید الشهداء
ساعت 19
رهپويان



سه‌شنبه 20 دی 1390 نسخه چاپی
متن سخنرانی | حق ایمان

یا لطیف
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: حق ایمان


ما در عبادات مون بعضي وقت ها به كلمه اصحاب برمي خوريم ، مانند اصحاب پيغمبر (ص) ، اصحاب اميرالمؤمنين (ع) ، يا در قرآن با كلماتي تحت عنوان اصحاب جنت ، اصحاب بهشت ، يا اصحاب نار ، اصحاب جهنم ، و . . . مواجه مي شيم . و گاهي به كلمه اهل بر مي خوريم ، اهل بيت (س) ، اهل نار ، اهل جنت ، مي خوايم ببينيم اين دو ( اصحاب و اهل ) چه فرقي با هم دارند ؟ مهمترين فرق اصحاب و اهل اينه كه اصحاب مي تونند اهل هم بشن ، ولي تا وقتي اهل نشدند ، هيچ ضمانتي نيست كه جزء اصحاب باقي بمونند‌ . ما داشتيم خيلي از كساني كه اصحاب پيغمبر (ص)‌بودند اما از اهل پيغمبر (ص) نشدند و اينها بريدند چه در زمان حيات پيغمبر (ص) چه بعد از حيات ايشون . و يا اصحاب امام زياد داشتيم . وقتي كه ابي عبدالله (ع) اومدن به سمت كربلا ، در بعضي از روايات مي نويسند سه هزار نفر همراه آقا بودن ، اينها همه اصحاب بودند . اما چون اهل نشده بودند و اهليت نداشتند ، جدا شدند . اصحاب جدا شدني اند ، اصحاب بريدني هستند ، چيزي كه بنظرم رسيد به عنوان اولين جلسة بعد از بحث زيارت عاشورا ، خدمت شما بيان كنم ، همين بحث حق ايمان هست .

حق ايمان چيست ؟ آيا اينكه من فقط شهادتين رو مي گم ، در كدام درجه از ايمان قرار دارم ؟ و چكار بايد بكنم كه بعد از گفتن شهادتين كه اصحاب دين و ايمان ، شدم ، به اون مقام اهل بودن هم برسم و ديگه بريدني نباشم . وقتي سلمان به مقام “ منا اهل البيت ” مي رسه ، ديگه اين سلمان هيچ وقت نخواهد بريد . چه كنيم ؟ ما چگونه حق دين و حق ايمان رو به جا بياريم ؟ پس امشب در حقيقت مي خوايم حق ايمان مون رو به جا بياريم . انشاء الله كه خيلي خوب اين حق رو به جا بياريم .

پس اولين مطلب اينه كه بايد اهل شد . با اصحاب شدن ، با اينكه ما الان شيعه هستيم ، اصحاب ابي عبدالله هستيم ، اصحاب اسلام هستيم ، كار تموم نمي شه . بايد اهل شد . بايد يه كاري كرد كه ديگه تا آخر عمر ، ضمانت داشته باشيم كه اهل هستيم و نخواهيم بريد . ما دانستيم كساني كه در كنار پيغمبر (ص) شمشير زدن ، وقتي كه زبير كشته شد اميرالمؤمنين (ع) شمشير زبير رو بوسه دادند ، و گريه كردند و گفتند اين شمشير چه غم هايي رو از چهره پيغمبر (ص) زدود . همچين شمشيري بود . طلحه و زبير كم آدم هايي نبودن . و خيلي كساني ديگر اما اينا چون دنبال اهليت نرفتن ، و دلشون خوش بود اصحاب هستن ، حق ايمان رو رعايت نكردن . ايمان آوردن اما حقش رو ا دا نكردن ، بريدند و عاقبت به خير هم نشدند . حالا زبير رو نمي دونيم ، طلحه رو مي دونيم نشد . بايد حق ايمان رو تمام و عيار پرداخت . وقتي انسان شهادتين ميگه و ايمان مي آورد ، حقش رو بايد تمام و عيار بپردازد . اولين حق ايمان چيست ؟

1 ـ ترديد و دودلي رو بايد از دل خارج كرد . ترديد و دودلي . بشينيم يه كم حتي شده فكر كنيم ، مطالعه كنيم ، اگه واقعاً ترديد داريم ، بريم دنبالش . بايد اين ايمان رو به يقين تبديل كرد . يكي از مشكلاتي كه نفس براي ما ايجاد مي كنه و شيطان ، اين است كه ترديد و دودلي رو در دل ما ، ميندازه . از اينكه حق ايمان رو به جا بياريم ، كوتاه مي شه دستمون . و دنبال اينم نمي ريم ترديد رو برطرف كنيم . ساليان سال با ترديد ، بعد از 20 سال بهش ميگي آقا چرا فلان كار رو نكردي ؟ ميگه آقا شك داشتيم ، حالا معلوم نبود ، درسته ، نيست . خُب آقا چرا نرفتي همون سال اول سؤال كني اين شكت برطرف بشه ؟ چرا با ترديد بيست سال ايمان داشت ؟ چرا با ترديد 20 سال اصحاب ايمان بودي و اهل ايمان نشدي ؟ چرا حق ايمان رو ادا نكردي ؟ برو ترديدت رو برطرف كن . اگه واقعاً فكر مي كني كه برطرف نمي شه ، خوب حالا من يه چيزي تو ذهنم هست كه انشاء الله اين واحد فرهنگي مون فعال تر ميشه ، خودم هم ميام تو تشكيلات ، يكي از چيزايي كه تو ذهنم هست اين است كه خود شما جوونا رو كميته كميته كنيم ، شماها بريد هرچي ترديد و شبهه تو دبيرستانها و دانشگاهها هست ، پيدا كنيد ، بعد بيايد ما بهتون مسير بديم ، خودتون بريد جمع آوري كنيد ، همه رو در اختيار مردم قرار بده .

ميگه من موحدم ، كي رو مي پرستي ؟ ميگه خدا رو . چي هست اين خدا ؟ هيچي از خدا نمي دونه ، هيچ راحت هيچي نمي دونه . يك جملات عجيب و غريبي هم بعضي وقتا براي خدا مي گه ، يه كفرهايي مي گه ، اصلاً خدا رو نمي شناسه . اين تو يه كشوري بوجود اومده ، خلق شده ، كه در اين كشور ، مردم خداپرست بودن ، حالا مسيحيه ، يهوديه ، مسلمونه ، شيعه ، سني به اينا كاري نداره . ميگه آقا خدا مي پرستي ؟ ميگه بله ، بت مي پرستي ؟ ميگه نه ، خُب ايني كه تو داري مي پرستي همون بته ، اسمش رو گذاشتي خدا . مي فرمايند : گروه اول كه اسم مي پرستند ، كافرند ، بيخود خدا رو مي پرستي ، آخه آدم بايد بشناسه چه كسي رو مي پرسته ؟ همين كه من مي گم خدا رو مي پرستم و از بت بي زارم كه نشد توحيد ! كافرم !

گروه دوم چي ؟ گروه دوم اسم و معني خدا رو مي پرستند ، يه چيزي از خدا مي دونه ، ولي هنوز خدا رو دقيق نشناخته لذا تو كاراش خيلي دوگانگي داره ، براي خدا تأثير قائله اما يه درصدي ! يه وقتي يادمه كه يكي از رفيقام توي قوه قضائيه كارش عجيب گير كرده بود ، ( چندين سال پيش ) نشسته بود ،بغل دست ما ، عجيب حال خوشي هم پيدا كرده بود ، گفت فلاني فقط بايد از خدا بخوام . رفت تو حالي كه از خدا بخواد ، همين جور كه داشت زمزمه مي كرد و با خدا حرف مي زد كه خدايا كمك كن و . . . يه دفعه يكي از رفيقاي ديگمون كه اون هم تو قوه قضائيه كاره أي بود ، رد شد . تا اينو ديد انگار نه انگار خدايي وجود داشته ، گفت اِه … جور شد ؟! درست شد ؟! دويد اين شركه ، مي فرمايند اين گروه مشرك هستند ، اينها وقتي واقعاً مي بينن ديگه هيچ كاري از هيچ كسي برنمي ياد ، مي رن سراغ خدا ، عنايت مي كنيد ؟ مثلاً امروز من مي تونم خودم كارمُ راه بندازم ، از خدا نمي خوام ،‌آقا بنده الان دارم مي يام اينجا منبر برم ، ديگه دارم بسم الله ميگم منبر مي رم ، همين منبر رفتن هنر خودمه يا هنر خداست ؟ اگر از خودم بدونم ، مشركم ، مشركم . اگه فكر كنم كه امشب خودم خواهم تونست اين منبر رو تموم كنم ، اين يه كارشه ها ، بخوابي فكر كنيم خودت مي توني پاشي ، مشركي . اينا كساني هستند كه هم اسم را مي پرستند هم معني را . مي فرمايند : اينا مشركند . اما كافر نيستند ، مشركند بايد اينقدر جلو برن ، مرحله داره ، اولين مرحله اينه اسمِ ، بدونه يه خدايي هست . دومين مرحله اسم و معنا با همه .

سومين مرحله : فقط معناست . گروه سوم كيا هستند ؟ گروه سوم موحدين واقعي هستند ، اينا همه چيز را از خدا مي دانند . اينها اهل ايمانند ، حق ايمان اين است كه همه چيز را از خدا بدانند ، همه چيز . هيچ چيزي را غير از خدا نمي بينند ، ابداً ، درد ، بلا ، خوشي ، وصل ، هجران ، هرچه باشد اينا از خدا مي دونند ، فقط خدا ، نه اينكه بيكار باشنا ، كارشون رو انجام مي دن ، اما تأثير رو از خدا مي دونن . پس دومين قدم براي اينكه اهل ايمان باشيم اين است كه خدا را در معنا عبادت كنيم ، نه در اسم . و نه در اسم و معنا با هم . فقط در معنا . يعني خداوند همه چيز ماست . همه چيز ما . اينو ديگه همه قبول داريما . اشكال مي دونين مال چيه ؟ مال تمرين نكردن ماهاست . اين حرفي كه من الان براتون مي زنم ، همه قبول داريم ، يعني اگه ازتون سؤال مي كردن كه نظرتون راجع به خدا چيه ؟ همه مي نوشتيم ، اما اينكه در اعمالمون اينو ما نداريم ، مال اينه كه تمرين نمي كنيم رو داشته هامون ، شما خيلي وقتها ممكنه كه يه فرمول رياضي رو از بر باشين ، بلد باشين ، اما توش تا مسئله حل نكني ، اين فرمول برات ملكه نمي شه . بايد تو اين فرمول كه از خدا مي دونيم مسئله حل كنيم بايد مسئله حل كني تا در وجود انسان جا بيافته . خوب اين دومين قدم . يه وقتي ديدن كه يه روباهي فريادن گرگ ، گرگ ، گرگ بگيريد گرگ رو . ديدن يه روباهي هم داره فرار مي كنه ، به روباهه گفتن مگه تو گرگي ، گفت نه ، روباهم ، گفتش پس چرا فرار مي كني ؟ گفت : حالا تا اينا بيان منو بگيرن ، تا اثبات كنن كه گرگ هستم ، نيستم ، پوستم رو كندن ،‌كاه هم كردن توش . اين لطيفه يكي از مهمترين اصول كساني است كه مي خوان اهل ايمان بشوند . اهل ايمان . يعني چي ؟ يعني كه به عبارت ديگه كار بايد محكم باشه ، كار از محكم كاري عيب نمي كنه ، نسبت به خداوند تبارك و تعالي هر وقت فرياد زدند گرگ رو بگيريد ، ما اگه روباه هم هستيم بايد فرار كنيم . و هر وقت گفتند گرگ ها بيايد ما اگه روباه هم هستيم ، بايد بريم ، اين يعني چي ؟ يعني اهل ايمان براي اطاعت دنبال بهانه اند نه براي فرار . دقت مي كنيد ؟ اهل ايمان كساني هستند كه مي گردن ببينن كه نكنه خدا بدش بياد . انجام ندم نه اينكه بگه ،‌نه . انشاء‌الله خدا بدش نمي ياد . فرق اهل ايمان و اصحاب ايمان اينه . اصحاب ايمان مي گن انشاء‌الله خدا بدش نمي ياد . اهل ايمان مي گن نكنه بدش بياد . اهل ايمان ميگن كه انشاء الله كه خدا خوشش نمي ياد . لازم نيست انجام بديم . اصحاب ايمان اينو مي گن . اهل ايمان مي گن كه انجام بديم شايد خدا خوشش بياد . اينكه فرمودند اهل ايمان كساني هستند كه اگر مثلاً اينجا واجبات اين دايره هست ، اينا تو دايره بالاتر ، تو اينجا مي چرخند و اگر اين دايرة‌گناه است ، اينا تو دايره اينوري ، از اين دايره داخل نمي شن . خوب گرفتيد مطلب رو ؟ خيلي ساده . همين الان خودت فرق اهل ايمان و اصحاب ايمان رو فهميدي در خودت . خودت قضاوت كن . كدومشي ؟ اونايي كه دور دور بعضي چيزايي كه فكر مي كنن معشوق خوشش نمي ياد هم نمي چرخند ، آقا تخمه خوردن تو ماه محرم حرامه‌ ؟ ابداً حرام نيست . مكروهه ؟ مكروه هم نيست . آقا مكروه هم نيست اما اونايي كه عاشق امام حسين (ع) هستن ، اينا تخمه نمي خورن . مبادا مكروه باشه . عنايت مي كنيد ؟ مثال خيلي بارزي بودا ،‌چيزايي كه تو دستگاه امام حسين (ع) هست ، ماها خيلي خوب رعايت مي كنيم ، بيايم دايره رو بالاتر ببريم . نسبت به خدا هم اينطوري بشيم . نسبت به خدا اينطوري باشيم ، يكي از بزرگان اين مملكت كه از دنيا رفتن ، ايشون مي فرمودن ، خدا رحمت كنه و درجاتشون رو عالي كنه ، ايشون در تمام عمرش حتي موقع خواب پاهاش رو دراز نكرد . مي گفت در محضر خدا خجالت مي كشم ، پام رو دراز كنم . مگروهه ؟ اصلاً خدا ناراحت مي شه ؟ اصلاً خدا مهمه براش حسن پام رو دراز كنم يا نه ؟ اين مال چيه ؟ اونايي كه اهل هستن ، اهل رعايت هستن ، نسبت به خداوند . عجيب رعايت مي كنن ، و اونايي كه نه لاابالي هستن ، دين رو در محدودة حداقل ها نگه مي دارن ، اونايي كه فقط با رساله دينداريد ، خيلي هم خوب هست ، خدا حفظتون كنه ولي اصحابيد ، مراقب باشيد ، بريدا . رساله دين حداقله نگه مي كنه مي بينه تو رساله نوشته تسبيحات اربعه يه بار بايد بگه ، همين هم كافيه ، همون رو هم مي گه ، مَثَل دارم مي گما . سلام نماز يه دونش كافيه ، اونايي كه اهل رساله ايد ، با رساله ، تا من حرف مي زنم مي گيد آقا چرا چيزي كه خدا واجب نكرده ، واجب مي كنيد ، ميگم من اصلاً رساله توضيح نمي دم كه ، من دارم اخلاق مي گم . بحث اخلاق با رساله ، اصلاً زمين تا آسمون فرق داره . رساله فقه ، اخلاق يه چيزي خيلي بالاتر از فقه مي خواد البته چند بار اومده مثلاً‌نشون من داده مي گه آقا ، اين ، ريشِ حرومه ، مثلاً تا اينقدر زدم ؟ بايد دست بكشم ، به زحمت بگم نه حالا برو ! بعد تو دلم با خودم مي گم كه بابا ، خُب چه اشكالي داره كه يه كاري كني كه ، نكنه حروم باشه ؟ بعد با خودم مي گم نه اين هنوز اصحابه . تا اهليت جا داره . ما يه وقت هست مي گيم آقا ، كافرن اونايي كه اين كار رو مي كنن ، ما همچين حرفي زديم ؟ نه ديگه ، گفتيم آدماي خوبين . گفتيم ولي مراقب باشيد . اهل نيستيد ،‌ يه وقت نپريدا ، نپريدا . دايره اهليت خيلي فراتر از اين حرفهاست . كار را براي خدا زيبا ، محكم ، شكيل ، مو لاي درزش نره ، انجام بديد . مو لاي درزش نره ! به يه بدبختي مي شينه فكر مي كنه كه حالا تو نماز شك بين 3 و 4 كردم يا 2 و 3 كه دوباره نماز رو نخونه . آقا سلام بده دوباره بخون ديگه . اهل اينطوريه ديگه . چرا اينقدر مي شيني تو نماز فكر مي كني ؟ مي گه آقا تو رساله نوشته ترديد كني ، فكر كن تا يادت بياد . اآقا خيلي خُب ، سلام بده دوباره بخون . البته ما ديگه خيلي بالاتر نمي ريم . يه وقتي از يه عارفي كه اهل سنت بود سؤال كرده بودن كه تو كتاب تذكره الاولياء اومده براي ما حجت نيست ، حرف عرفان اهل سنت ، اما سؤال كرده بودن كه آقا كسي شك كرده ، حكمش مثلاً اينه ، شك كرده نمازي كه الان خونده نماز ظهر بوده يا نماز عصر بوده ؟ اين سؤال رو كردن ازش . از فقيه مي گه پرسيدن و فقيه گفت مثلاً بايد فلان كار رو انجام بده ، حكم فقهي خودشون رو گفته . كه مثلاً بايد حمل كنه بر نماز ظهر ، نماز عصر رو بخونه . از اين عارف پرسيدن ، گفت بايد بخوابونيد ، هفتاد ضربة شلاقش بزنيد ، مرتيكه اين چه نمازيه ؟ اين نگاه كنيد يه ديد بالائيه ها ! حالا ما نمي گيم هفتاد ضربة شلاق ولي مي گيم مرتيكه اين چه نمازيه ؟ دوباره بخون ديگه ! خيلي سخته ؟ دو ركعت نماز آدم بيشتر مي خونه ديگه ؟ خيلي سخته ؟ اونايي كه نماز قضا نداريد ، ميگم آقا تو مسجد گوهرشاد اين همه جمعيت ، شايد مثلاً بعضي وقتها ، قريب به چهارصد هزار نفر ، پونصد هزار نفر ، به امام جماعت اقتدا مي كنن ، بزرگترين نماز جماعت هاي كشور داره اونجا برگزار مي شه ، مي بينيم نمازِ ، مسافرِ ، نماز ظهرش رو مي خونه مي شينه ، مي گم 2 ركعت ديگه رو چرا اقتدا نمي كني ؟ ميگه نماز قضا ندارم . اينقدر دلم مي سوزه ، مي گم نمي ترسي ؟ مافي الضمه بخون . پاشو بخون ، بلكه قضا شده باشه ، اصلاً نشده باشه ، دو ركعت نماز جماعت ديگه بفرست تو پروندت ، چرا اينقدر ضرر مي كني تو ؟ بعد با خودم مي گم نه ، اينم اصحابه ، توقع بالا داري ، نمي خواد اهل بشه ، چرا بالا مي پري براش ؟ بذار كارش رو بكنه ، نكتة بعد : كار ، كار سنگين مهم نيست ، كار باارزش مهم است . يه مثال ديگه براتون بزنم خيلي لطيف . مثال چيه ؟ چوب بري كه شما ديديد ، اينجا نمي دونم هست ؟ تو شمال فراوونه آدم كه رد مي شه ، همين جوري كارخونة چوب بري بغل جاده ها ريخته . بعد از در كه شما نگاه مي كني شايد چندين تن چوب ، شايد اينجا هست اين چوب ها با كاميون مياد ، ميره ، اينور ميشه ، اون ور مي شه ، يه نفر هم داره اونجا شديد كار مي كنه ، صبح تا شب چوباي چهارصد كيلويي ، سيصد كيلويي ، دويست كيلويي مي اندازه بالا ، مياره پائين ، اين ور ، اون ور ، برش مي ده ، آخر شب بيا ازش سؤال كن ، آقا امروز چقدر پول گرفتي ؟ ديگه هنرمندترين چوب بر باشه ، فراوون كار كرده باشه ، ديگه پدر خودش رو درآورده باشه ، ميگه مثلاً امروز سه هزار تومن گرفتم . بيشتر از اين نيست كه . كار سنگين بوده با چوبا ! بعد بغل دستش يه مغازه كوچولو شما مي بيني ، يه چوب اينقدري برداشته ، كوچولو ، شايد مثلاً 150 گرم ، 200 گرم با قلم كوچولو ، ظريف نشسته تيك تيك تيك داره منبت كاري مي كنه ، به اين مي گي آقا آخر روز چقدر گيرت مي ياد ؟ ميگه صد هزار تومن . يعني كار سنگين مهم نيست . كار زيبا مهم است . در منطق اهل ، كار زيباست . در منطق اصحاب كار سنگين است . ميشينه تو مسجد الحرام دويست ركعت نماز مي خونه اون وهابي ، هيچ فايده أي هم نداره . اما در منطق اهل ، دو ركعكت نماز نشسته وتيره ، بعد از نماز عشاءش مي خونه . اهل است ! زيبا مي خونه ! معلوم نيست چه حساب كتابي باهاش مي كنن ، اون دو ركعت نمازي كه براي شبهاي احياء بعضاً من مي گم مالِ امام صادق (ع) چيكار مي كنه . در منطق اهل مي شينه ، زيبا ، بعد از نماز كه مي شينه ، زيبا نود تا صد تا تسبيح حضرت زهرا (س) مي فرسته ، كلاً شايد دويست ثانيه طول مي كشه ، خوب اگر بگه ، و اين اندازه هزار ركعت نماز براش نوشته مي شه . تو منطق اهل دنبال كار سنگين نمي گردن ، دنبال كار زيبا مي گردن . زيبا يعني چي ؟ يعني با عشق اين كار رو انجام بده ، تسبيح حضرت زهرا (س) ، يه وقتي از يكي از اساتيد ما سؤال كردن ، چيكار كنيم تسبيح حضرت زهرامون قشنگ باشه ، به دل بشينه ؟ گفتش هر وقت مي خواين تسبيح حضرت زهرا (س) بگين ، فكر كنيد خود حضرت داره گوش مي ده . چقدر زيبا مي شه . فكر كنيد حضرت داره گوش مي ده . با همين گوش دادن ، انسان اهليت پيدا مي كنه ، در منطق اصحاب ، عبادت تكلف است . سختي داره ، خسته مي شه ، روش فشار مي ياد ، در منطق اصحاب اينطوريه . اما در منطق اهل ، هيچ سختي نداره عبادت . تكلف دور مي شه آقا سخت نيست كه عبادت . چهار ركعت نماز مي خونه خسته مي شه . اما در منطق اهل اصلاً نمي فهمه نماز چگونه مي گذره . اهل اينطورين . تكلف نداره عبادت . حتي تدبير هم نداره عبادت . يعني انسان مي خواد عبادت كنه ، فكر نمي كنه چند ركعت شد ، چقدر شد ، حالا من مي گم ركعت نماز ، براي اينكه مصداق عبادت نمازه ها . اصلاً در منطق اهل همة كارها عبادت است . اصحابن كه فقط مثلاً نماز براشون عبادت محسوب مي شه . اگر ديدي تو كارات از عبادتت خسته مي شي ، بدون جزء اصحابي ! اگر ديدي عبادت خسته ات مي كنه ، بعضي از عبادتها همين طوريه ديگه ، بعضي از عبادتها آدم خسته نمي شه . اما بعضي عبادتها خسته مي شه . اگه ديدي داري خسته مي شي جزء اصحابي . اينو دقت كن ! اشكال نداره ها ، اما مراقب باش . خيلي مراقب باش ، آقا بياين امسال سال عزت و وقار حسيني است ، ما تصميم گرفتيم انشاء الله اين امت كه امسال هر طوري هست ، تا آخر سال ، عزت و وقار حسيني رو در دلمون پياده كنيم . الان بهتون مي رسم ، اونجاش رو هم بهتون مي گم . در منطق اهل ، در مرام اهل ، در شيوة اهل علم مهم نيست . محبت مهم نيست ، معرفت مهم نيست ، اينها وقتي به درد مي خوره كه در جايگاه خودش نشسته باشه ، انساني كه ميگه محبت دارم اما محبوب را نمي شناسه ، اصلاً تو منطق اهل جايي نداره . هيچ جايي نداره . مثل همون كوفيايي ميشه كه تو محرم براتون گفتم . سنگ مي زدن به ابي عبدالله (ع) ، گريه هم مي كردن . آقا چرا گريه مي كني ؟ دوستش دارم ! چرا سنگ مي زني ؟ نمي تونم نزنم ، مي ترسم . اين اصحابه ديگه . آيا فكر كرديد كه اينها اصحاب نبودن ؟ خيلي از اين كوفيان بچه هاشون رو پهلو زينب (س) گذاشتن ، آموزش قرآن ديدن يه وقتي رسيدن به سلمان ، يكي از منافقين ، گفت سلمان ، مي خواست مسخره كنه ، گفت سلمان ، محاسن تو ، ريشهاي تو بهتر است يا دم سگ ؟ سلمان هم خيلي قشنگ جواب داد ، فرق بين اصحاب و اهل همينه . گفتش كه اگر روز قيامت سربلند شدم ، محاسن من بهتره ، اما اگر سرافكنده شدم ، دم سگ از ريش من بهتره . منطق اهل اين است ، يعني فقط و فقط به اين فكر مي كنن كه بالا هستن يا پائين هستن ، كجا هستن ؟ چه مي كنن ؟ اين منطق اهل است . سه تا حكم هم ما داريم ، آخرين قسمت اهليت ، 3 تا حكم داريم براي اهليت . 1 ـ حكم رفتاري حالا ، بالاتر داريم ما از خودمون ، پائين تر از خودمون داريم ، هم سطح با خودمون داريم . اصحاب و اهل رفتارشون با اين سه گروه فرق مي كنه . باز تو ذهن خودت چك كن ، اگه ديدي نيستش ، اين يكي از راحت ترين چيزهاست ، يعني راحت ترين قسمتي كه براي اهليت ما امشب مي گيم و حق ايمان رو ادا كردن اين است . حق ايمان رو ادا كردن در رفتار ساده ترين قسمتشه . اينو ديگه امشب مي توني تو خودت پياده كني ،ؤ اونم از اول منبر تا حالا هرچي گفتيم ، اونام باشه ، انشاء الله يواش يواش كار كنيم . بالاتر مثل كي ، پدر ، مادر ، استاد ، معلم ، امام ، ولي ، پيغمبر (ص) ، خدا ، نسبت به بالاتر مي گن چگونه برخورد كن ؟ نسبت به بالاتر از پدر مادر اگر بخوايم بگيم تا خدا ، هرجا كه مخالفتي با امر خدا نبود . تسليم ، تسليم ، اهل اينطورين . از اين ور بيا ، چشم . از اون ور بيا ، چشم . خيلي وقت ها شده ، ببينيد ، مثلاً فلان كس توهين كرد به پيغمبر (ص) ، علي (ع) نشسته ، خودش مظهر غيرته ، خودش اسدالله هست ، نشسته هيچي نمي گه ، اون يكي پا مي شه ، كاسة داغ تر از آش ، شمشيرش رو مي كشه ، يا رسول الله (ص) برم گردنش رو بزنم ؟ اين تسليم نيست كه ، بشين بابا حالا ديگه ، شلوغش نكن ! علي (ع) اينجا نشسته ، هيچي نمي گه ، تسليم ، تسليم ، تسليم به اين معنا نيست كه هرچي گفت خدا ، عمل كنيم تسليم به اين معناست كه ساكت باشيم تا يه چيزي بگه ، جلو جلو نرو ، ساكت باش تا يه چيزي بگه ، مگه نمي گيم خدا هست ، مگه نمي گيم وليه ، مگه نمي گي امامه ؟ ساكتِ ، تو هم ساكت باش . تسليم يعني همين . تسليم يعني اولاً تفريط نكردنن ، ثانياً : كاسة‌داغتر از آش هم نشدن ! افراط هم نكردن وقتي ميگه داداش برو كلاه بيار ، نرو نيم تنه رو از پائين بكن با كلاه بردار بيار . اين تسليم ديگه ، تسليم يعني همين . وقتي مي گه آقا در عبادت ها اينايي كه بهت مي گم گوش كن ، نگو دلم ميخواد فلان عبادت رو انجام بدم ، دلت رو ول كن ، تسليم ، ببين خدا چي مي خواد ، بعد مي يايم نسبت به هم سطح ، هم سطح يعني كي ؟ يعني مؤمنين و مؤمنات ، همين رفيقاي خودمون كه هم سطح خودمون هستن ديگه ، نه معلممه ، نه استادمه ، نه بزرگترمه ، نه برادر بزرگمه ، نه خواهر بزرگمه ، نه پدرمه ، نه مادرمه ، نه وليمِ ، نه اماممه ، نه خدامه ، رفيقمه ، هم سطحه . با هم سطح ها ميگه چيكار كن ؟ ميگه نسبت به هم سطح عدالت ، يعني چي ؟ يعني آنچه را كه براي خود مي پسندي ، براي اون هم بپسند . آنچه را براي خود نمي پسندي ، براي اون نپسند . اونايي كه اينطوري هستيد ، اهليد ، حداقل اين تيكه رفتاري رو داريد ، اهليد . حداقل از اهليت اين قسمت رفتاري رو داريد . از اصحاب جدا شديد ، متأسفانه الان خيلي كمند ، اينايي كه تو مملكت اينطورين ، خيلي كمند ، مملكت يعني منظور تو جهانه . خيلي كمند اونايي كه وقتي حقشون رو خوردن فرياد مي زنند و خودشون كه حق مي خورن ، فرياد نمي زنن ، اينطورين ديگه . تا مال خودشون رو مي برن فرياد برآريد كه مسلماني نيست ؟ بعضي مالش رو مي برن ، انگار نه انگار هيچ فرقي نمي كنه ، اينقدر الان زيادن ، اينقدر زيادن ، تو خيابون ديدي ؟ خودش مثلاً يه كاري داره ، پنج ثانيه مي خواد توقف كنه ، پشت سريه كه بوق مي زنه ، ميگه چه خبرته ؟ پنج ثانيه وايسا ديگه ! باز دوباره پشت سر يكي مي افته كه اون مي خواد توقف كنه ، دستش رو مي ذاره رو بوق ، بوق ، بابا چه خبره ؟ از اينا كه كم نديدين كه ؟ خودش كه خلاف مي ره ، انگار نه انگار ، طرف كه خلاف مي كنه ، دستش رو مي كنه بيرون ، هرچي از دهنش مي رسه مي گه . اين مصداق خيلي عمومي و بارزشه ، ديگه برو تو ريز زندگي . متأسفانه عزيزان بدونيد در زندگي ما ، اگر ماها هرچقدر ، همون كه براي خودمون مي پسنديم براي مردم مي پسنديديم ، تمام اينا ، همة مشكلات حل بود ، همه ! حالا الان يه دونه مشكلش رو بگم ، اونم اينه كه بعضي از برادرا و خواهرا خيلي راحت نشستن ، برادرا و خواهراي ديگه مي خوان بيان تو جا ندارن ، چيكار بايد بكنيد ؟ و دومين مطلب نسبت به هم سطح ، نيكي ، نيكي كردنِ نسبت به هم سطح ها . اونايي كه با ما برابرند ، پاسخ بدي را با بدي ندادن . پاسخ بدي را با خوبي دادن و بعد ميايم نسبت به زير دست ، زير دست يعني شاگرد ، كم سن و سالتر ، خواهر كوچكتر ، برادر كوچكتر ، فرزند ، مرئوس ، هر كسي كه زير دست ماست . از نظر مادي و معنوي ، ميگن نسبت به اينها بايد ، 2 كار كنيد ،

 1 ـ خير خواهي ، اونايي كه اهل ايمانند اينطورين . خيرخواهي ، خيرشون رو بخوايم ، خيرشون رو بخوايم . نگو كه حالا اين داره كارم رو راه مي ندازه ، خير خودش رو بخواي ، نه خير كارت رو تو كه بالا دستي . خير خودش رو بخواه ، نه خير كارت رو . يه جايي رئيسي نگو كارم رو داره راه مي ندازه ، ببين برا خودش خوبه يا نه ؟ به كجا مي رسه ؟ آيا مثلاً آقاي فلاني كه منبري هستي ، مداح هستي ، صبح تا شب فلاني دنبالت راه افتاده ، اين مجلس ،‌اون مجلس داره برات ميون داري مي كنه ، سينه مي زنه ، با خودم هستم مثلاً ها ، خيرش رو هم مي خواي ؟ يا مي گي فعلاً ميون دارم هست ، نيگاه مي كني به زندگيش ببيني درسش چطوره ؟ كارش چطوره ؟ زندگيش چطوره ؟ خير خواهي !!

2 ـ پرورش گر بودن . وظيفه داريم نسبت به زيردستانمون تعليم و تربيت داشته باشيم . يه بار ديگه من تذكر بدم برادرا و خواهراي بزرگتر اين برادر خواهراي كوچيكترتون كه مي گين اول راهنمايي ، دوم راهنمايي يا سوم راهنمايي و اول دبيرستانه ، دوم دبيرستانه ، نمي دونم سوم دبيرستانه ، قيافه اش هم بچه مي خوره ، رو به امون خدا ول نكنيد . الان دارن از دبستان رو بچه هامون كار مي كنن ، پدر ، مادرا ، نگو بچم ، بچه اس ، تو مدرسة راهنمايي دارن ‌سي دي مي فروشن و فيلم رد و بدل مي كنن ،‌ ولش نكن بچه ات رو ، آقا خيلي بچه ها بزرگ شدن اصلاً‌با زمونة‌ ما زمين تا آسمون فرق كردن . ما تا دوم ، سوم راهنمايي نمي دونستيم هرچي چيه ؟ بر چي چيه ؟ مثلاً مي گم ها ، آخه من يه برهه بدجوري راهنمايي بودم ، اونم برهه انقلاب بود ، خيلي از راهنمايي هاي الان بيشتر مي دونستن اون زمان . همون يه تيكه اول انقلاب فقط اينطوري بود . ولي قبلاً اينطوري بوده ديگه . اون تيكه حالا خورد به انقلاب و همه بچه ها اونجا و اندازه دانشگاه ما تنش داشتيم تو مدرسة راهنمايي مون . بزن بزن و فلان . حالا كار نداريم . ولي اينو مي خوام بگم ، الان بايد مراقب باشيد ، بچه ها خيلي چشم و گوششون باز شده ، و بايد از همين بچگي اينا رو تربيت كنيد ، تعليم و تربيت . پس خير خواهي نسبت به زير دست و همچنين تعليم . تويي كه مسئولي ! نگو من برام مهم نيست نيروم اخلاق داره يا نه ؟ من كار مي خوام . تو وظيفه اته ، اگه مي خواي اهل ايمان باشي ، كارت كه راه افتاد بايد به اخلاقش هم برسي . بايد هواي نيروت رو داشته باشي . نگو اينا برام مهم نيست . نگو آقا ما توي شركت كامپيوتري هستيم ، يا مثلاً داداش ! من معمارم ، به من چه ربطي داره ؟ و . . . ببين شاگردت نمازش رو اول وقت مي خونه يا نه ؟ نگفتم برو بهش بگو بخون ، ولي تو وظيفه داري نسبت به زير دستت خير خواه و هدايت گر و پرورش گر باشي ، وگرنه جزء اصحابي و اصحاب هم شديد در خطره . شديد ! نفس انسان خيلي اماره هست ، خيلي . دائم انسان رو بازي مي ده . دجاليه اين نفس ! يكي از كارايي كه مي كنه هي مي گه چي شد ؟ ديدي رفتي 3 روز 4 روز حرم حضرت معصومه (س) و قم ، امام زمانت رو هم نديدي برگشتي ؟ ديدي فايده نداره ؟ ديدي نشد ؟ اينقدر به امام رضا (ع) گفتي . . . ، فلان ، فلان و . . . مي گه : كجا رو گرفتي ؟ اگه اهل نشي ، از اصحابي هم تو رو بيرون مي كنه . مي گه : به كجا رسيدي ؟ سريع جوابش رو بده بگو رسيدم به “ مِن اهل البيت ” ، سلمان به كجا رسيد ؟ مي خوام برسم به اونجا . چرا نمي ذاري كارم رو بكنم ؟ والسلام


و صلي الله علي سيدنا محمد و آل محمد


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات