برنامه آينده
اطلاعیه جلسات رهپویان وصال در مشهد مقدس

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

سه شنبه 1 مردادماه - ساعت 7 صبح : بهشت رضا

چهارشنبه 2 مردادماه - ساعت 17 : حسینیه الزهرا

پنج شنبه 3 مردادماه - ساعت 17 : حسینیه الزهرا

پنج شنبه 3 مردادماه - ساعت 23:30 : حرم مطهر

رهپويان




سه‌شنبه 20 دی 1390 نسخه چاپی
متن سخنرانی | خوف

یا لطیف
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: خوف


با نفـس هميشه در نبردم چه كنــم ؟
وز كــــرده خـويـشتن بــه دردم چــه كنــم ؟

گـيرم كه ز من در گذراني بكرم زين شرم كه ديده اي چه كردم چه كنم؟از نظر عوام خوف يعني ترس ، يعني جبن ، وكسيكه از چيزي ترسيده خائفه . مي گن آقا فلاني تنها رد مي شد ، و چه تاريك بود ، خائف شد ، ترسان شد . اما در معناي اخلاقي اين معني براي خائف نيومده .
سوختن و تألم ، يعني درد و ناراحتي ناشي از اين كه انسان در مسيرآينده خودش احتمال خطر بده يعني نگراني و ناراحتي از اينكه بعدها خطري در مسائل اخلاقي متوجه انسان بشه . اين معناي خوفه ؛ خوف با ترس فرق داره . ترس به اين معناست كه مسئله اي پيش مي ياد كه وشما مي ترسي ولي خوف يعني آينده نگري . يعني بعدها واقعه اي پيش مي ياد و شما ازهمين الان از اون واقعه مي ترسيد و خائف كسي است كه علاج واقعه رو قبل از وقوع بكنه ، اين معناي خوفه . پس خوف وترس با هم تفاوت ما هوي دارن .

ولي آيا همه ترسهاي اينگونه ممدوح و مورد تأئيده ؟ بله .بعضي ها عقلانيه ؛ مثلاً به شما مي گن اين ديوار سمت راست رومي بيني ؟ اين ديوار رو يه بناي ناشي بنايي كرده ! اگه شما احياناً بخواي زير اون ديوار بشيني ، يا استراحت كني احتمال ريزش ديوار وجود داره ، شما توي دلت خوف داري . عقلاني مي گي آقا من بغل اين ديوار نه مي نشينم ، نه مي خوابم ، نه رد مي شم . اين خوف عقلاني ازمسائل ماديه .

دوم : خوفي كه در اخلاق روي او تأكيد شده ، خوف وترس ازخداست . خوف از خدا يعني چي؟ اين ترس يعني چي ؟ يعني همون آينده نگري ، يعني واقعه اي كه احتمالاً بعدها پيش مي ياد كه اين پيشامد بعدي ، مار وبه اين انگيزه وا مي داره كه از ين پيشامد پيشگيري كنيم .حالا آيا همه مردم خائفند ؟ علامت كسي كه خائفه و از خدا مي ترسه . چيه ؟ علامت اول :مي گن كسي كه از خداوند مي ترسه از هيچ كس نمي ترسه . و همه از اون مي ترسن . خيلي هم براش مثال داريم . ممكنه بگيم
شخصيتي مثل صدام ، يكي كه آدم ازش مي ترسه . بله ! ولي فرض بر اينكه صدام پشتش به ما باشه ، اسلحه هم دست ما باشه ، مي ترسي بهش شليك كني يا نه ؟ تو ديگه ترسي نداري ، مي زني ! پس كسي كه از صدام نمي ترسه ، آدم از يه سري اعمال فيزيكي اون مي ترسه كه اسلحه داشته باشه ، قدرت داشته باشه ، از خود شخص صدام كسي نمي ترسه . اما از كسي كه خائفه و از خداوند مي ترسه ، همه مي ترسن . نه از اسلحهش ، نه از ارتشش ، نه از زورگوئيش ، از خودش مي ترسن ، از خودش حساب مي برن ، ابهت داره .

ادوارد شوارت ناتزه وزيره خارجه وقت شوروي سابق قبل از فروپاشي و تجزيه جغرافيايي شوروي ، اومده بود كه خدمت امام (ره) برسه ، خب حالا اين بابا وزير خارجه يكي از دو ابر قدرت جهانه ! اولاً بد موقع اومده بود چون نبم ساعت به اذان مونده بود . گفته بودن امام (ره) دارن آماده مي شن براي نماز ، شرمنده ، قبولتون نمي كنن ! آقا ، من براي خودم كسي هستم !

ديگه همينطوريه ! چقدر بايد بشينم ؟يه ساعت و نيم انشاالله كه امام نمازشو بخونه و كارهاش رو بكنه !
خب نشسته بود . اوناي كه رفتن جماران ديدن ، يه كاناپه بود كه امام روش مي نشست ، يه صندلي هم كنار امام بود ، براي كسي كه تنها مي اومد و اگه هم تنها نمي اومد ، كنار ديوار تشكچه چيده بودن كه بقيه اونجا مي نشستن . كسي كه تعريف مي كرد ، مي گفت اين آقاي وزير خارجه نشسته بود روي صندلي . دستاش هم گذاشته بود رو دسته صندلي ، امام وارد شدن . مي گفت اصلاً امام نگاهش نكرد ، هيچي ! سرشون پائين انداخته بودن . خيلي آروم ، با آرامش و طمأنينه رفتن نشستن رو كاناپه خودشون . مي گفت اين بنده خدا هي نگاه مي كرد كه كي امام بهش نگاه مي كنه ! امام همينجور كه سرش پائين بود ، يه لحظه سرش رو بالا آورد يه نگاه كرد . آقا،فقط نگاه كرد ، اون چند نفري كه راوي بودن از جمله مقامات خود سفارت تو ايران ، مي گن اين وزير خارجه وقت ابر قدرت جهان ، دستگيرههاي صندلي روگرفته بود و چنان مي لرزيد كه پايه هاي صندلي هم به لرزه افتاده بود ! ابهت ! وقار ! يكي از كسا نيكه در زمان خودش بزرگترين جنايتگر بود از راهزنان درجه يك اون زمان عراق ، شخصي بوده به نام عبد الفرار وارد هر جايي كه مي شد همه حساب مي بردن . خب ، تا وارد حرم آقا ابي عبدالله (ع) مي شه ، همه مي رن كنار و راه رو باز مي كنن . عجب آدم خون خوار و خونريزي بوده ! اتفاقاً آخوند ملاحسينقلي همداني از (عرفاي بزرگ) ، با45 كيلو گوشت و استخوان قيافه نحيف !

گوشه اي از حرم نشسته بودن ، زيارت مي كردن . شاگردهاشون فرار مي كنند چون عبدالفرار اومده . اما ايشون اصلاً انگار نه انگار كسي وارد شده . عبدالفرار وارد مي شه ، نگاه مي كنه و خوشحال مي شه چون اينا كشته احترامند ولو اين احترام رو با ترس بدست بيارن . وارد مي شه و تعجب مي كنه ! اِ، اين آخوند با‑50‑كيلو وزنش نشسته اينجا اصلاً انگار نه انگار، ما روآدم حساب نكرد ! مي ياد بالا سرش مي ايسته با پوتين و چكمه مي ايسته .آخوند چشمش به كفشاي اين مي افته ، مي گن حاجي بفرما ! پرسيد منو مي شناسي؟ جواب دادن نه ! گفت من عبدالفرارم ! شناختي ؟ گفت ها ! شنيدم ، مي گن يه آدم لجني هم هستي تو بغداد ! قدرت رو ببينيد ! تعجب كرد . الله اكبر اين پيرمرد مثل اينكه خيلي جربزه داره ! سؤال كرد تو از من نمي ترسي ؟ نه ! سگ كي باشي تو ! من كنار آقا امام حسين (ع) نشستم ، از تو بترسم ؟ ابهت آخوند ، عبدالفرار رو گرفته بود ، هيچي نگفت ، عقب عقب رفته بود كه بره كه بره به سمت حرم . آخوند صداش زد و گفته بود بيا اينجا ببينم ! (خيلي با لحن تحقير آميز ) گفتي اسمت چي بود ؟ عبدالفرار . (يعني بنده بسيار فرار كننده ) گفته بود « افررت من الله اومن الرسول ؟! » اي عبدالفرار از خداوند فرار مي كني يا از رسولش ؟ طرف بخودش اومده بود . آقا اين جمله اينقدر تأثير گذاشته بود ، لحن گفتن ، نفس گوينده و همه مسائل معنوي كه در آخوند جمع بود . مي گن عبدالفرار تب كرد و بعد از سه روز از ترس مرد !

خائف وقتي از هيچ كسي نترسه ، همه از اون مي ترسن ، فقط از خدا بترسي ، نه از كس ديگه . مثلاً مي گن آقا ، آمريكا خيلي قدرت داره ، تهديد كرده ، حالا امام (ره) چي مي گن ، آمريكا اِله مي كنه ، بِله مي كنه ده هزار نوع هواپيما داره و همه توقع دارن امام (ره) حالا يه جمله خوب و منطقي بگن امام (ره) فرمودن : آمريكا هيچ غلطي نمي كنه !! اول انقلاب دولت موقت مرحوم بازرگان طرحي رو خدمت امام برده بودن كه ما با سياست بر خورد مي كنيم ، گام به گام مي ريم . همه مسئولان منتظر نشستن تا امام مي خواد صحبت كني چي مي خواد بگه ! فرمودن : گام بگام ، بي گام بگام !آ مريكا هيچ غلطي نمي تونه بكنه ! امام به تانك هاي آمريكا نگاه مي كردن؟ نه ، به ارتش آمريكا نگاه مي كردن ! به چي نگاه مي كرد كه اينطور با ابهت صحبت مي كردن ؟ به خداوند نگاه مي كردن . پس اولاً خصوصيت خائف اينه كه از هيچ كس نمي ترسه مگر از خداوند .

خصوصيت دوم خائف : مي فرمايند : كسيكه خائفه ، خوفش بايد همراه با رجاء و اميد باشه . اگه كسي فقط بگه خدا من رو مي زنه ، عذابم مي ده ، بيچارم مي كنه ، پدرمو در مياره و . . . هيچ گونه اميدي نداشته باشه كه خدا يه روزي ببخشدش ، مي فرمايند اين شخص خائف نيست ، مشركه . خوف خالي نمي شه. بعضي از اديان فقط خوف رو تبليغ مي كنن در صورتيكه ما در دينمون خوف و رجاء رو با هم داريم . دو تا لبه است . يعني روي لبه تيزداري راه مي ري ، بين خوف و رجاء ، انسان بين اين دو تا بايد راه بره . اين جوونايي كه خائف مي شن ، خوف و رجاء با هم داشته باشن .

مراتب خوف : اول اينكه انسان از خداوند تبارك و تعالي حساب ببره و بترسه . بعد مي فرمايند خشيت : وقتي انسان خيلي خائف شد ، رو خودش كار كرد ، به درجه خشيت مي رسه . خشيت يعني چي ؟ يعني مستغرق شدن در كمال ، جمال و قدرت الهي به نحوي كه با شرم و حزن همراه باشه ، يعني خوفش همراه با شرم مي شه . يعني بيشتر از اينكه از عذاب بترسه شرم مي كنه . بعد مي فرمايند اين خشيت به خضوع منجر مي شه . خضوع يعني ذلت جسمي رو رسوندن ، انسان به خاك مي افته . دوست داره شب بره خودش رو روي خاك بندازه و سجده كنه . مي گن بعد از خضوع مي رسه به خشوع . خشوع يعني ذلت قلبي . يعني انسان در قلبش هم نسبت به خداوند احساس ذلت مي كنه ، احساس حقارت مي كنه .

اين مراتب خوفه : 1- خوف 2- خشيت 3-خضوع 4-خشوع

خب ، حالا همه از خدا مي ترسند ؟ از چيه خدامي ترسند ؟ اين باز خودش مراتب داره . برخي عوامند مثل ما ! خوف از عذاب داريم ، مي ترسيم براي اينكه گناهكاريم ، ازمرگ مي ترسيم چون باري براي مرگ نداريم . به يه بن گوار فرمود كه نزديك مرگته ، نمي ترسي ؟ سؤال كرده بود كه آقا ، اگه كسي بياد يه امانتي به تو بده ، امانت نزد تو باشه ، بگه حفظ كن ، ميام ازت مي گيرم ، چقدر آرزو داري كه زودتر بياد امانتش رو بگيره تا راحت بشي ؟ گفته بود خيلي . فرموده بود اين نفس هم امانته ، اين جان امانت الهيه نزد من ، امانتداري كردم براي خدا ، هر چه زودتر بگيره راضي تر و راحت ترم . اما اوني كه از مرگ مي ترسه براي اينكه امانت رو خوب نگه نداشته ، اون روزيكه خدا بگه امانتي منو بده ، اون روز فرد نمي تونه امانتي رو پس بده ، چون امانت خراب شده . كسي كه امانت رو خراب كرده مي ترسه. اين خوف از چيه ؟ خوف از عذاب يا بهتربگيم ، خوف از عقاب . اين مال عوام .

درجه دوم مال خواصه ، خوف از عقاب دارن . مي گن آقا من يقين دارم كه خدا روز قيامت ما رو مي بخشه حرفي توش نيست . اما اگه خدا اخم كرد ، اگه فاطمه (س) رو برگردوند چي؟اين مي شه خوف از عقاب ولو اينكه خدا بگه بنده من بخشيدمت ، اما اذيتم كردي .اينا خوف از عقاب دارن ؛ يقين هم دارن كه خدا مي بخشه . امام صادق (ع) فرمودند : بعضي از دوستان و محبان ما اصلاً شك به دلشون راه ندن ، اصلاً شك نكنن ، هيچ خوفي هم نداشته باشن روز قيامت ، ما دستشون رو مي گيريم ، حتماً مي گيريم . اما اينا چي ؟ اينا خوف از عقاب دارن . اين مال خواصه . باز هم درجه داره ؟ بله . خوف احض : اينا كه ديگه از خواص هم برترن . مي گن اينا خوف از اعتجاب دارن . يابه عبارتي خوف از حجاب دارن . يعني روز قيامت اون جمال رو كه مي خوان ببينن ، نبينن . مي گن اين بهشت ! عالي ! خوب ! اما لياقت ديدار فاطمه (س) ، لياقت ديدار حسين (ع) رو به من ندن ! روايت مي گه حوري ها ميان شكايت مي كنن ، مي گن خدايا اين شوهرهايي رو كه براي ما مقرركردي ، اصلاً سري به ما نمي زنن ، محلي به ما نمي ذارن ! سؤال مي كنن بندگان من از نعمت هاي من ناراضي هستين ؟ مي گن نه خدايا ! خيلي عاليه ! چرا بهره برداري نمي كنين ؟ مي گن خدايا ما در دنيا چشممون همين رو فقط مي ديد حالا چشممون به جمال تو باز شده ، لذت اينجاست . ما توفيق هم صحبتي با حسين (ع) رونداشتيم حالا مي فهميم چقدر شيرينه .

بعضي ها خوف از اين دارن كه حالا ما بريم اونجا جزء همين بنده ها ي عادي باشيم واز ديدار و لقاء و نور خبري نباشه . اين درجات خوف .
خب ما بايد از چي خائف باشيم ؟ مي گن از دنيا . برادرا و خواهرا مطمئن هستن كه همينطوري سالم و سلامت و سر خوش مي مونن ؟ احتمال تصادف هست ، احتمال در دام شيطان افتادن هست ، احتمال پاك شدن معنويات هست ، احتمالات دنيوي رو دارم مي گما ! هزار تا احتمال خلاف هست و هزار تا معصيت و مصيبت . مي گن بنده بايد هميشه خائف باشه كه يه روزي به اين مصيبت ها دچار بشه ! اين نكته اول كه ممكنه يه روزي بياد كه به اين مصيبت ها دچار بشيم .

خائف بودن ، شكر رو مي رسونه . مي گه خدايا شكرت ، مثل اينكه ظاهرا ًداري با ما خوبتا مي كني . بعد خوف از خطرات برزخ و قيامت كه اصل بحث ماست . ببينيد يه نكته خيلي جالبي براتون مي گم كه اين انشاالله رمز باشه براي ماه رمضون . عبادت خيلي خوبه ، اما آيا بعداً مي تونيم اين عبادت رو حفظ كنيم ؟ ما عبادات رو تحت عنوان باران رحمت در نظر مي گيريم . آيا اين باران رحمت كه بر قلب ما مي ريزه ، مفيده يا بعداً همون آش و همون كاسه ؟! چرا براي بعضيا اين بارون ثمر مي ده و به درجات خائف ، محب ، موقن و صابر مي رسن و براي بعضيا ثمر نمي ده و فقط يه مدتي خدا بهشون محبت مي كنه و گناه نمي كنن و تأثيري در روحيه شون نداره ؟ اين رو آيه شريفه قرآن جواب مي ده ، مي فرمايد : ما بارون رحمتمون رو مي فرستيم ، بعضي زمين ها مستعد هستن ، بعضي زمين ها مستعد نيستن ، مثل كوير ، شوره زار ، اين زمين ها هر چي هم كه بارون رحمت بريزه فايده اي نداره . زمينه قبلي آدم هم مثل زمين بايد آماده باشه كه بارون رحمت اثر كنه . و گرنه بارون هر وقت به كوير برسه اثر نمي كنه .

وقتي آدم مال حرام بخوره ، اين بارون رحمت هر كاري بكنه ، توقلبش اثر نمي ذاره ، وقتي پدر ومادر ، از انسان ذره اي ناراضي باشن ، قلب مستعد نيست ، قلب ، زمين باير و كوير مي شه . وقتي حب دنيا و حب نفس باشه ، ابن بارون اثر نمي كنه . امام صادق (ع) مي فرمايند : « در دلي كه شهوت حاكم شد ، ديگر حكمت وارد نمي شود . توي روابطتون با نامحرم دقت كنيد ، نگو حالا من گريه مي كنم ، اون كارها رو هم مي كنم ، گريه ات باران رحمته اما زمينت كويره و اين زمين كوير توي همين روابط غيراخلاقي و شهوانيه . تا انسان محبت نا محرم و گناه تو دلش باشه ، ذره اي از اين بارون رحمت نفوذ نمي كنه حتي يه قطره . آقا امام زمان (عج) چرا ظهور نمي كنه ؟ اين خيلي عجيبه !ما الان حداقل 60 ميليون شيعه تو ايران داريم ، غير از لبنان ، فلسطين ، افغانستان و . . . يعني 313 نفر يار مخلص نداره كه ظهوركنه ؟ امام صادق (ع) مي فرمايند : نخير ! نداره ! آقا چرا نداره ؟! ما كه همه اصحابيم ! مي فرمايند امام زمان (عج) كه ظهورمي كنه ، مو رو از ماست مي كشه . امام زمان تك تك ما روآزمايش مي كنن و خيلي هامون سربلند بيرون نمي يايم ! امام زمان مي فرمايند مي دوني نصف خونه تو حرومه ؟اِ سي سال زحمت كشيدم ! به دومي مي گه تو كه به اين مقام رسيدي ، مي دوني لايقش نيستي ؟ شما هم بيا پائين . داد مي زنه مقام منو مي ياري پائين ؟! آخراين روايت عجيبه . به بعدي مي گه آقا ، تو كه بالاي منبر هستي ، مي دوني نصف منبرت رياسته ؟ تشريف بياريد پائين! آقايون امام جماعت ، چند تا هستين ؟ مثلاً از400 تا ، 360 نفرتون نمازهاتون باطله ! بفرمائيد عقب ! گوش مي كني ؟ بعد يواش يواش مردم مي گن امام زمان چه كارهايي مي كنه !؟ كار به جايي مي رسه كه اگه در چنين شرايطي امام زمان ظهور كنن ، مردم مي گن كه نه تنها تو دروغ مي گي و امام زمان نيستي ، بلكه سيد هم نيستي ! همين ماها ! همين ما سينه زنها ! اگه امام زمان بخوان مخلصون كنن ، آيا ما زير مي ريم؟ما همين الان گناهاي رسمي رو نمي تونيم ترك كنيم پس اگه گناهان خفي رو در بياره چي مي شه ! رسول خدا (ص) مي فرمايند : شرك در آخرالزمان مانند مورچه اي است كه روي سنگ سياه راه برود‌ . از آسمون كه بخواي نگاه كني ، اينجوري مي بيني . اينوامام زمان بكشن بيرون بگن بايد حذفش كني آيا حذفش مي كنم ؟ اگه اينجوريه دعا كنين امام زمان بيان اگه نه كه به نفعونه كه آقا نيان !! وامام زمان هم نفع ما رو مي خوان ما آدم بشيم بعد بيان . آدم بايد از اين خوف داشته باشه . پس اين نكته خيلي مهمه . واقعاً دين ما ، دين خوبيه ؟ مي تونيم جواب بديم ؟ شب اول كه ملائكه مي گن “ من ربك ؟ ” مي تونيم بگيم خداي جل جلاله ؟ يا نه بايد بگيم شهوت ، گناهام ، موتورم ، ماشينم ، زنم ، بچه و . . . 60 هزار تا خدا بايد رديف كنيم ؟ چون داريم اينا رو مي پرستم . پس خوف اول اينه كه آيا مي تونيم جواب بديم ؟ حرف دوم : آيا اين چيزايي كه ما بار زديم ، شب اول قبر به دردمون مي خوره يا مي گيم نه ، خدا ارحم الرحمينه ؟ همين ! قبل از اينكه سلمان اسلام بياره ، برده بود ، اربابي يهودي داشت كه هر چي اين گناه مي كرد ، سلمان مي گفت آقا ، اين كارها رو نكن . اون جواب مي داد كه مگه نمي دوني خدا ارحم الرحمينه ؟! خيلي خوب ، خدا ارحم الرحمينه . يه روز ارباب به سلمان گفت ما فلان جا چند هكتار زمين خريديم ، اين گندم ها رو مي بري مي كاري تا بهره اي ببريم و گندمي درو كنيم . سلمان گندم ها رو برد فروخت و جو خريد و كاشت ! سه ، چهارماه گذشت ، ارباب گفت اينا جوونه نزده ؟ گفت چرا ، ديگه داره يواش يواش وقتش مي شه . بريم از زمين بازديد كنيم ؛ اومد ديد همه جو در اومده ! گفت من به تو گندم دادم كه بكاري ، اينا چرا جو شده ؟ گفت من گندم كاشتم ، حالا جو در اومده من نمي دونم چي شده . هي بهت مي گم گناه نكن ، مي گي نه ، اون دنيا درست مي شه ، تو كه داري توي اين دنيا جو مي كاري . چطور ميخواي تو اون دنيا گندم برداشت كني ؟ يه هفته از ماه رمضون گذشته ، چه كرديم كه روز قيامت بخوايم برداشت كنيم ؟ چقدر با قبل ماه رمضون فرق كرديم ؟ چند تا گناه رو ترك كرديم ؟ بر طبق سند از بزرگان ، بعد از معصومين (ع) روي اين كره خاكي ، ما شخصيتي مثل حضرت امام خميني (ره) نداشتيم ، بحثي نداره ، همه اين رو قول دادن . يعني به قول آقاي بهاالديني (ره) نزديك ترين شخص به ائمه (ع) در طول تاريخ بعد از صدور اسلام روآروم باز كردن ، گفتن همه هستين ؟ يه جمله گفت ، آخرين جمله امام ، نزديكترين فرد به معصوم ، ( از قول حاج احمد آقا نقل شده ) فرمودند : كار كنيد ! سفري سخت در پيشه اين امامه ، حالا من نبايد يه كم بترسم ؟ يكي از شاگردان آيت الله بروجردي تعريف مي كرد مي گفت آقاي بروجردي رو برديم توي تفريحگاهي گفتيم شما مدتي مشغول تدريس تو حوزه هستيد ، اينجا يه استراحتي بكنيد . مي گفت يه جوي آبي بود ، آقا نشستن براي وضوگرفتن ؛ ديديم آقا همينجور نشستن . از دور ديديم كه شونه هاي اين مرد نازنين داره تكون مي خوره ! گويا دارن گريه مي كنن نزديك شديم ، ديديم گريه مي كنن چه گريه اي ، شدبد! مي گفت اينقدر اين گريه وحشتناك بود كه ما ترسيديم بريم جلو ، گفتيم بذاريم آروم بشن . هي گفتيم الان آروم مي شن ، الان . . .الان . . . ديديم بعد از 40دقيقه ، 1 ساعت اين مرد بزرگوار آرومتر شدن ، رفتيم زير بغلاشون رو گرفتيم آورديم . پرسيديم‌‌ آقا ، بهتون توهين شده ؟ ناراحت شدين ؟ ياد مطلبي افتادين ؟ چي شده ؟ ما كه نصف عمر شديم ، روي قلبتون فشار اومده . فرمودن : وضو مي گرفتم كنار جوي آب ، ديدم آب به سرعت داره مي ره و ديگه بر نمي گرده . يادم اومد 70 سال عمر من رفت و ديگه بر نمي گرده ! جناب آقاي واعظ مي گفتن تو حرم امام رضا (ع) حضرت آيت الله اراكي رو ديدم ، اون زمان آخر عمرشون كه ديگه پير بود ، كمرشون خم شده بود ، با عصا راه مي رفت ؛ توحرم ديدم گريه مي كنن از محاسن سفيدشون داره اشك مي چكه . مي گفت رد اشك روي قباش ريخته بود . مي گفت ديدم سر تكون مي دن و زير لب مي خونن :

برگ عيشي به گور خويش فرست
كس نيارد ز پس تو پيش فرست !

اين عمر رفت و هيچ نكاشتيم ! اينا اينجوري مي گن ! خوف از اينكه بالاخره چي مي خوايم بكنيم ؟ كجا رو مي خوايم ؟ امام صادق (ع) مي فرمايند : همه تون گيجيد ! يه لحظه اي چشماتون بازمي شه ، بعد اون وقت مي بيني چه فرصت هايي از دست رفته ، چه دقايقي كه به بطالت گذشته ، چه ماه رمضونهايي كه گذشت و هيچي نكاشتيم ، چه روزهايي كه نسيم هاي رحمت اومد اما از اونا فرار كرديم ، چه وقتايي كه خدا صدا زد ولي ما پشت كرديم !



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات