برنامه آينده
اطلاعیه جلسات رهپویان وصال در مشهد مقدس

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

سه شنبه 1 مردادماه - ساعت 7 صبح : بهشت رضا

چهارشنبه 2 مردادماه - ساعت 17 : حسینیه الزهرا

پنج شنبه 3 مردادماه - ساعت 17 : حسینیه الزهرا

پنج شنبه 3 مردادماه - ساعت 23:30 : حرم مطهر

رهپويان




سه‌شنبه 20 دی 1390 نسخه چاپی
متن سخنرانی | خلقت

یا لطیف
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: خلقت


موضوعي كه براي اين جلسه انتخاب كرديم ، موضوع خلقت هست . مي خواهيم ببينيم ما چه هستيم ؟ به چه دردي مي خوريم و چه بايد بكنيم ؟ اولين سؤالي كه در ذهن انساني كه حتي مقدار كمي عقل داره . بوجود مي ياد اين هست كه آقا ! من كي هستم ؟ الان چكار مي خوام بكنم ؟‌ اين دنيا ، اين هستي براي چي بوجود اومده ؟ اين بدن من به چه دردي مي خوره ؟ چرا اومدم ؟ كجا مي خوام برم ؟ كي بايد برم ؟ وقتي رفتم كجا مي رم ؟ الان اينجا كه هستم چه كاري بايد بكنم ؟

پس يكي از مسائل خيلي مهم همين مسئله خلقت هست . خيلي مهمه . حضرت علي(ع)‌ مي فرمايد : ” رَحَمَ الله مَنْ عَرَفَ نَفْسَه وَ عَلَمَ مَنْ اَيْنَ وَ فِي اَيْن و الي اين ” خدا رحم مي كنه به كسي كه خودش را مي شناسد و مي داند از كجا آمده و كجا مي خواهد برود . شايد يك مقدار موضوع و بحث مشكل باشه . ولي اگر يه مقدار دقت كنيم . انشاالله به يه جائي مي رسيم . شما بايد ، واقعا خودتون براي خودتون يك پيغمبر بشيد . حديثي داريم كه مي گويد : ” شيعيان ما تك تكشان پيغمبر هستند ” . يعني چه ؟ يعني يك شيعه واقعي اگر واقعا بفهمه داره چه كاري انجام مي ده و واقعاً و حقيقتا يك شيعه واقعي باشه ، يك شخص كه هيچ ، يك جماعت رو مي تونه تكون بده . آقا ! مي گه : هميشه توي ذهنت اين باشد كه : ” لِهذا خَلقتُ ”. يعني هر كاري كه مي خواي بكني به خودت بگو : آيا براي اين خلق شدم ؟! همين جمله عربي رو شما ياد بگيريد . دارم مي گم كه چگونه بايد شروع كنيم :

از صبح كه بلند مي شي ، بسم الله الرحمن الرحيم كه گفتي ، وضو كه گرفتي ، نمازت رو مي خوني ، بعد مي گي :‌ ” لِهذا خَلقتُ ” ؟ آيا من براي اين آفريده شدم ؟‌براي نماز صبح من خلق شدم ؟ هميشه يادت باشه . براي قدم اول : تفكر ، چرا وضو مي گيرم ؟‌ براي وضو گرفتن من خلق شدم ؟ چرا غذا مي خورم ؟ براي غذا خوردن خلق شدم ؟‌يعني اگر كه تفكرت . تفكر شيعه علوي باشه ، خيلي از مسائل حله . وقتي انسان براش مشخص باشد كه چرا صبحانه مي خوره ، شايد ديگه براش مهم نباشه كه چي مي خوره ؟ به قول عرفا مي گن : ” الطعام للقوه لا للذه ”
( طعام براي قوت هست نه براي لذت ) اين قدم اول ( تفكر ) .

قدم دوم :‌ آقا ! خدا اين همه زحمت كشيده ، اين همه پيامبر رو فرستاده ، اين همه اولياء ، امام حسين (ع) كه اينقدر براش سينه مي زني ، اين همه شهداء ، از شهيد اول اسلام ، سميه و ياسر ، تا شهداي واقعه كربلا و همين شهداي زمان خودمون ، همه اينها اومدند كه اين آيه قرآني را بگن : ( خيلي آيه عجيبيه . خدا داره مي گه : ) ” افحسبتم انّا خلقناكم عبثا و انكم الينا لاترجعون ” ( آيا فكر مي كنيد كه ما شما را بيهوده آفريديم و شما به سوي ما باز نمي گرديد ) واقعاً فكر مي كني بر نمي گردي ؟ ديگه رفتيد دنبال كار خودتون !؟ اين آيه مي خواد به ما بگه همه شما كه الان اينجا هستيد ، خلقتتون يه غرضي داره ، يه هدفي داره . فكر مي كنيد الكي ، همين جوري خدا از دستش در رفت و ما آدم شديم ؟! واقعاً بعضي ها اينطوري فكر مي كنند . پس قبل از انجام هر كاري به خودت بگو : ” لِهذا خَلقتُ ” آيا من براي اين خلق شدم ؟ اين سئوال متعلق به عرفاست . يعني هر كاري مي خوان انجام بدن ، نگاه مي كنند ، بينند كه آيا اين كار به دردشون ميخوره يا نه ؟ اگر به درد نميخوره ، خودشون رو علاف نمي كنند .

مرحوم سيد بن طاووس در مناجاتي كه داره ( مناجات شب عيد فطر ) يه جملاتي مي گه ، خيلي عجيب و زيباست . يكي از اساتيد مي فرمود : اگر كه به من نگفته بودند كه اين جملات رو سيد طاووس گفته ، فكر مي كردم از ائمه (ع) هست . اين مناجات شبيه ترين كلمات به كلمات معصومين (ع) هست . ايشون در مناجاتشون مي گن : آيا مطمئن هستي كه هدف خالق را تامين كردي ؟
بعضي از شما دانش آموز و برخي دانشجو هستيد . شب امتحان خوابت نمي بره . چرا ؟ مگر درسهات رو نخوندي ؟ خوندي ، ولي اضطراب داري . فكر مي كني براي چي اضطراب داري ؟ حتماً مي گي : شايد اون چيزي رو كه من خوندم فردا نپرسند . بعضي از سؤالها رو خوب بلدم ، ولي بعضي هاش رو بلد نيستم ، شايد فردا همون هايي رو كه بلد نيستم از من بپرسند . سيد بن طاووس به همين موضوع اشاره مي كنه ، مي گه : مطمئني كه فردا قبولي ؟ يا اينكه نه . مطمئني كه ردي !؟

بعضي از ماها راحت هستيم : اي آقا ! آب كه از سر گذشت ، چه يك وجب چه صد وجب ! جداً فكر مي كنه زندگيش هم مثل امتحانهاي ديگه هست كه اگر قبول نشد شهريور امتحان بده ، يا تك ماده بذاره ؟!

بعد سيد بن طاووس مي گه : اگر مطمئني قبولي ، بيكار نشين و شكر كن . اين كه چه جوري بايد شكر كرد ديگه ، بحثي جداست . اما اگر مطمئن نيستي كه قبول مي شي حالا به هر دليلي ، يه تكوني به خودت بده ! يه كاري كن ، چطور براي يه نمره 10 ، حاضري تا صبح بي خوابي بكشي . خدا گفته : من ضمانت مي كنم كه اگر يك نيمه شب بلند بشي و از ته قلبت يه ” ياالله ” بگي ، خودم قبولت مي كنم ! ببين چقدر كار رو آسون كرده . ولي بعضي از ما متاسفانه شبهايي رو كه مي تونيم ازش استفاده كنيم ، خيلي راحت از دست مي ديم و دقيقا مصداق اين آيه مي شيم ” اولئك كالانعام بل هم اضل ”

آيا اينها تمامش براي پيرمردهاست يا براي عرفاست ؟ نه !

پس 3 نكته شد : 1 ـ در مورد همه چيز سؤال كنيد 2 ـ مطمئن نباشيد كه قبوليد 3 ـ يكي از اون آيه هايي كه مو را بر تن انسان سيخ مي كنه اين هست : ” افلم نعمركم مايتذكر فيه من تذكر ” ( آيا آنقدر به شما عمر نداده ايم كه متذكر شويد ؟! ) مي گه : آقا ! آيا اونقدر ما به شما عمر نداديم كه آدم بشيد ؟! فكر مي كنيد اين آيه خطاب به چه كساني هست ؟ به شصت ساله ها ؟ 90 ساله ها ؟ 120 ساله ها ؟ نه . امام رضا (ع) در تفسير همين آيه مي فرمايد : اين آيه متعلق به افراد 18 ساله است ! يعني وقتي 18 سالت تمام شد ، خدا تو رو مخاطب خودش قرار مي ده . بهت مي گه : از حالا من از تو توقع دارم ، تو ديگه بالغ شدي .
امير المؤمنين (ع) در نامه منظومه اي كه به معاويه دارند ، اينگونه مي سرايند :
الامـر ما تصـرمت اللـيالي الامـر ما تحــركـت النـجـوم
بجاي اينكه به معاويه بگه : مرديكه ! و فلان ( بايد ناسزا بگه ديگه ) اما مي گذره و از خلقت شروع مي كنه .
مي فرمايد :” الامر ما تحركت النجوم ” فكر كردي اين جهان و ستارگان براي چي خلق شده ؟ آيا خدا نگفته كه اونها رو براي تو و بشر خلق كرده ام ؟
زشت نيست همه عالم و آدم ، ماه ، خورشيد و فلك و . . . رو خداوند جمع كرده و براي ما گذاشته ، اون وقت ما اينهمه غافل باشيم !؟ امام سجاد (ع) مي فرمايند : ” و مالاابكي و لا ادري الا ما يكون مسيري ” چرا گريه نكنم ؟‌ كجا مي خواهم بروم ؟ كجا هستم ؟
پس خلاصه مطلب اينكه هر كاري مي خوايم انجام بديم بگيم : آقا ! براي چي ؟ آيا واقعا من براي همين خلق شدم !؟ مطلب دوم اينكه : انسان مطمئن نباشه كه حقيقتاً الان هدف خدا رو تامين كرده . و مطلب سوم اينكه : عمر ما ديگه گذشته . امام رضا (ع) مي فرمايند : 18 سالگي براي آدم شدن كافي است .
حالا اصل مطلب خلقت چيه و ما براي چي خلق شديم ؟ من چهار نظريه رو كه دقيق و قطعي هست ، ميگم . نظريه ! حول نشيد ! چيزي نيست ، فكر نكنيد حالا چند تا فرموله ، نه ، چهار تا نظريه ساده در رابطه با خلقت هست :

1 ـ عرفا مي گويند : ما خلق شده ايم براي اينكه تكامل پيدا كنيم . همون چيزي كه اغلب در كتابهاي بينش اسلامي و غيره مي نويسن . بررسي بيشتر اين نظريه رو براي بعد مي ذاريم .

2 ـ حكما (حكيمان ) مي گويند : اول بايد عقل كامل شود . تشخيص اين كه كدام چيز درسته . قوه عاقله رو به دو بخش نظري و عملي تقسيم مي كنند . نظري يعني حكمت و عملي يعني عدالت ، ما آفريده شده ايم كه عدالت محقق شود .

3 ـ يكي ديگه از نظريات پرطرفدار در جهان و حتي بين ما ايرانيان و شيعيان ، نظريه : اصالت لذته . گرچه خيلي از ما مي دونيم كه اين نظريه با دين هم نمي خونه ، ولي متاسفانه طرفدارش هستيم .

طرفداران اين نظريه مي گن : انسان اومده به اين جهان تا هر چي مي تونه ، استفاده كنه ، بخوره ، بخوابه ، بپوشه و هر غلطي دلش مي خواد بكنه (بقول معروف لااُبالي گري كنه ) و بعد هم بره دنبال كارش ! اپيكو پدر اين مكتبه . مي گن : آقا ! ما اومديم توي اين دنيا كه راحت باشيم ، حالا هر كسي هر چيزي مي خواد بشه ، بشه . اغلب جوامع طرفدار اين نظريه لذت گرايي هست . هستند . اونها هم اين عبارت ” لهذا خلقتُ ” كه قبلاً خدمتتون گفتم رو مي گن . صبحانه كه مي خوان بخورند ، مي گن آره ما براي همين خلق شديم !

اما مي گن اين صبحانه كه به درد نمي خوره ! به جاي اينكه دست يه يتيم رو بگيره ، مي زنه توي سر يتيم و مالش را مي خوره . مي گه : من اومدم كه از اين دنيا برخوردار بشم . اومدم استفاده كنم ، من اومدم عشق كنم . گور پدر همه عالم رو هم كرده ! من اومدم صفا كنم ، خُب حالا بعضي از ما مي خنديم ، ولي بعضي وقتها خودمون هم از اين كارها بدمون نمي ياد . دقت كنيم واقعا فكر كنيم كه منِ شيعه علي (ع) ، منِ شيعة حسين (ع) كه خودش و 72 تن از يارانش ، زن ، بچه و زندگيش رو براي جامعه قرباني كرد ، طرفدار اصالت لذت نباشيم . اپيكوريسم نباشيم . ولي متأسفانه هستيم . حداقل در بعضي از چيزها هستيم !‌

4 ـ نظريه چهارم : عده اي ديگه ، خيلي انسانهاي خوبي هستند ، انسانهاي با صفايي هستند ، مي گن : هدف از خلقت ، فقط اصالت محبته . فارابي و سقراط طرفدار اين نظريه بودند . اينها مي گن : ما براي محبت كردن اينجا اومديم . و فقط انسان خلق شده كه محبت كنه . انسان خلق شده كه نوع دوست باشه .
محبت يعني چي ؟ محبت يعني اينكه شخص همه رو بر خودش ترجيح بده . مي گه : آقا ! من فلاني رو دوست دارم . چرا دوستش داري ؟ خُب به همديگه علاقه داريم ، با هم حرف مي زنيم ، صحبت مي كنيم .

خُب ببين ! تو اون رو دوست داري ، چون تنهائيت را پر مي كنه . دوستش داري چون بدرد دنيات مي خوره . حتي بعضي وقتها دوستش داري چون بدرد آخرتت مي خوره . وقتي باهاش حرف مي زني ، چند تا كلام ياد مي گيري . طرفداران اين نظريه مي گن : محبت نبايد بخاطر اين چيزها باشه . اصالت محبت يعني كه فقط دوستش داشته باشي . تمام !
مثل محبتهايي كه توي داستانهاي خسرو و شيرين ، ليلي و مجنون هست .

حالا ببينيم نظر اسلام چيه و اسلام در مورد هدف خلقت چي مي گه ؟ اسلام مي گه : محبت به تنهايي نمي تونه هدف خلقت باشه . انسان كامل شدن خيلي چيز خوبيه ، عقل كامل شدن خيلي چيز خوبيه . با مردم مدارا كردن خوبه . حتي اسلام مي گه : در بعضي موارد لذت بردن و خنديدن انسان هم خوبه : ” من حرم زينت الله ” اما هدف از خلقت تنها اين چيزها نيست . هدف از خلقت در قرآن چنين بيان شده : ” ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ” ما جن و انس را نيافريديم مگر براي عبادت كردن . پس هدف از خلقت عبادته . اما حالا ليعبدون يعني چي ؟‌ هدف از عبادت يعني با خدا بودن . نه اينكه هزار ركعت نماز خوندن .

اما عبادت واقعي : علي (ع)‌ مي فرمايد : برخي افراد از ترس جهنم عبادت مي كنند ، خوب هم هست ولي هدف خلقت اين نوع عبادت نيست اين عبادت عبيده ، عبادت بندگان كوچكه . بعضي افراد براي بهشت عبادت مي كنند ، همين نعمتهاي بهشتي كه در سوره واقعه دهن انسان را آب مي ندازه ، به خاطر اينها عبادت مي كنند .
مي فرمايند : براي بهشت عبادت كردن ، عبادت تجار است . اين هم خوبه ، انشاالله بهشت رو هم بهشون مي دن . ولي مي فرمايد : عبادت واقعي ، عبادت احرار و آزادگان هست . خدايا من تو را عبادت مي كنم نه به خاطر ترس از جهنم و به خاطر اشتياق بهشت ، براي اينكه تو را شايسته عبادت پيدا كردم . اين شد هدف خلقت .

ديدم كه اگر بخوام توي اين دنيا زندگي كنم ، بايد عبادت بكنم ، گشتم و گشتم و ديدم خدايي در اون بالا هست كه حقيقتاً شايسته عبادته و همين شايسته بودن عبادته تو باعث شد كه من تو رو عبادت كنم و لذا هدف از خلقت من همين است .
كسي كه خدا رو به خاطر شايسته بودنش و نه به خاطر ترس از جهنم و يا شوق بهشت عبادت كنه ، عبادتش عاليه و عبادتش اثر داره . چيزهاي ديگه در همين مستتر و مخفيه . درس خوندن در همينه . زندگيت در همينه . آخرتت در همينه . دنيايت در همينه . عقابت در همينه . سياستت در همينه . وكالتت در همينه . هر چيزي رو كه فكر كني در همين با خدا بودنه . با خدا باش ، پادشاهي كن ! نباشي ، بايد بري گدايي كني ! خيلي خيلي پاسخ مختصر و مفيدي است .

حالا چيزهايي كه بايد روي اون فكر كنيم : شعر علي (ع) را مقداري باز مي كنيم :‌
: لامر ما تصرمت الليالي لامر ما تحركت النجوم ” خيلي زيباست كه انسان به بعضي چيزها فكر كنه ، نبايد نسبت به مسائل اطراف مون بي تفاوت باشيم . واقعاً عقل انسان نمي كشه ، يه نگاه به آسمون ، يه نگاه به زمين ، يه نگاه به نسلهايي از آدم كه وجود داشته بكن . از امام باقر (ع) سؤال مي كنند كه آقا ! آيا حضرت آدم (ع) كه به دنيا اومد ، تا الان ، همين يك نسل آدم بودند ؟ امام باقر (ع) مي فرمايند : نه باز هم بوده ( حالا اين ” باز هم بوده ” براي شما در بحثهاي باستان شناسي هم ثابت شده ، چيزهايي هست كه متعلق به بيست هزار سال پيشه ، در صورتي كه آدم هشت هزار سال پيش بدنيا اومده )‌ بعد امام باقر (ع) مي فرمايند : نه ، هزار ، هزار ، تيره آدم داشتيم ( يك ميليون تيره !! )

ما كجاي اين قضيه هستيم ؟ چقدر براي خودمون ارزش قائليم ؟ حقيقتاً اصلا ما چي هستيم ؟ يك ميليون تيره آدم ، اگر هر كدوم هشت هزار سال مثلا عمر كرده باشند چقدر مي شه ؟! كدوم ماشين حساب مي تونه ، عمر تمام انسانهايي كه قبلاً بودند رو حساب كنه ؟ به قول اينها كه مي گن : مي شه خيلي زياد !!

يه نگاه به اطرافمون ، يه نگاه به هيكلمون بكنيم ! به دستت نگاه كن . فكر مي كني چقدر تحمل داره كه بخواد زير خاك عمر كنه ؟ به صورتت نگاه كن خيلي جوونه ؟ خيلي مرتبه ؟ قبول . اما برو به صورت پيرمردها و پيرزنها هم نگاه كن ببين چي شده ؟ دلخوشيهاي ما رو نگاه كن ! به چه چيزيهايي دلخوشيم !؟

مي گن : بهلول يه موقعي با چوب به يه قبري مي زد و مي گفت : اي دروغگو ، اي دروغگو ! گفتند : آقا ! اين كار رو نكن ، بده . گفت : اين يه آدم دروغگو بود . گفتند :‌ چرا دروغگو بود ؟ گفت : يك عمربا او همسايه بودم و مدام مي گفت : زن من ،‌ خانه من ، لباس من ، مال من ، و حالا كه خاك شده هيچكدوم رو نبرده و معلومه مال او نبوده !
ما كجائيم ؟ چقدر براي خدا ارزش داريم ؟ اگر ما بنده گنهكار بشيم يا عبد صالح بشيم چقدر براي خدا فرق مي كنه ؟ اينقدر كه اولياء خدا براي هدايت ما زحمت كشيدند آيا واقعاً براي اونها فرقي مي كنه كه ما آدم بشيم يا نشيم ؟ يك ميليون تيره نسل قبل از ما بودند و رفتند ، معلوم نيست خوب بودند ، بد بودند ، بهشتي بودند يا جهنمي ؟ بعضي از ما اصلا قبول نداريم كه براي خدا فرقي نمي كنه . بابا ! اينقدر كه خدا توي قرآن داره جوش مي زنه و اينقدر كه ائمه (ع) دارند جوش مي زنند ، براي خود ماست . براي اونها هيچ فرقي نمي كنه كه ما صالح باشيم يا فاسد . ( لا اله الا الله ) .

روايت هست كه روزي حضرت علي (ع)‌ ديدند يك نفر داره مي خنده . فرمودند : چرا مي خندي ؟ گفت : آقا ! يه مسئله خنده داري پيش اومده . فرمودند : مي دوني عاقبتت چيه ؟ گفت :‌ نه آقا ! فرمود : مي دوني آيا بخشيده شدي يا نه ؟‌ گفت : نه آقا ، اين رو هم نمي دونم . فرمود : آيا مي دوني من از تو راضي هستم يا نه ؟‌گفت : آقا نه نمي دونم . گفت : پس براي چي مي خندي ؟ ” فكـن اسـير الحــزن الطــويل ”

اگر ما رو فرداي قيامت آوردند و گفتند : چرا آدم نشدي ؟ چي بگيم ؟ به كي بگيم ؟ از چه كسي كمك بخوايم ؟ يعني خلقت ما ارزش اين رو نداره كه هفته اي يك ساعت بشينيم و فكر كنيم ؟ هيچ ارزشي نداريم . هيچي هم نيستيم . پنجاه سال ديگه هم از هيچكدوم مون خبري نيست ، چقدر امثال من و شما رو كفن كردند و هيچكس هم الان بفكرشون نيست . اگر الان خودت فكر نكني و آدم نشي ، بعداً هم هيچ كس بيادت نخواهد بود . چقدر شما بفكر پدر بزرگهاتون هستيد ؟ تازه اين يه نسل قبل از خودتون هست . نسلهاي قبل از اونها رو كه اصلاً نمي شناسيد . اونقدر به اين دنيا بيان و از زحمات ما استفاده كنند و هيچ چيز هم به ما نرسه . امام سجاد (ع) فرمودند : ” فمالي لا ابكي و لا ادري الا ما يكون مسيري ”

بابا ! امام رضا (ع) فرمود كه 18 سالگي براي آدم شدن كافيه . ما چي بگيم ؟ خيلي عجيبه . يعني اونها با ما تعارف مي كردند ؟ شوخي مي كردند ؟ اونقدر خودمون رو به خواب زديم كه نمي شه بگيم خوابيم بلكه بايد بگيم مرديم . بيخود نيست كه مي گن شهدا زنده اند .

” افلم نعمركم مايتذكر فيه من تذكر ” ( آيا آنقدر به شما عمر نداده ايم كه متذكر شويد ؟! ) 18 سالگي بسه ديگه . اين كه مجلس را تاريك مي كنند يك خوبي دارد و اون اينه كه انسان احساس تنهايي مي كنه . تا دلت به كسي خوشه ، هيچي نمي شي . اين كه هر شب جمعه تو دعاي كميل مي گي : ” الهي و ربي من لي غيرك ” ( خداي من و پروردگار من ! من غير از تو كسي را ندارم ) بهش عمل كن !

باورمون بشه كه يه روز تنها مي شيم . نه زبوني كه كمك كنه . نه اشكي كه جاري بشه ، نه اعضا ء و جوارحي كه خدمت كنند .
اميد جلسه هاي ما به اين هست كه در اين شهر عده اي جوان باشند كه شهر رو بخرند . يعني چي ؟ وقتي خدا مي خواد به يه جمعي نظر كنه ، اول به جوونهاش نگاه مي كنه . ببينه چكار مي كنند ؟ آيا دو ركعت نماز با حال مي خونند ؟ بيايد شهر رو نجات بديد . هركدوم از شما نور بديد و شهر رو عوض كنيد. چه چيزهايي براي ما مهمه ؟ فكر كنيم در طول هفته كجا هستيم و چه كار بايد بكنيم ؟ چقدر شبيه آدمها هستيم ؟ چقدر شبيه حيوانهاييم ؟ خيلي رُك به خدا بگيم : خدايا ! غلط كرديم ! خدايا ! ما رو تهديد نكن ! نگو گذر پوست به دباغ خونه مي افته ! خدايا ! ما با تو رفيقيم . تو رو دوست داريم . غير از تو كسي رو نداريم . اگر اين در و اون در مي زنيم ، داريم دروغ مي گيم ، اين رو براي جوونهاي تازه وارد مي گم : خدا عده اي ملائكه براي اشك جوونها داره كه سريع اشكها رو جمع مي كنند . اين اشك كارهاي عجيبي مي كنه . به دردهاتون فكر كنيد . درد ها و غصه هاي ما براي اينه كه آدم نيستم . ايمان نداريم . حسين جان ! من از اون سه ساله ات خجالت مي كشم ، اونقدر رقيه (س) رنج كشيد براي اينكه من آدم بشم اما من آدم نشدم . من از صداي گرفته رقيه ات خجالت مي كشم . امشب خدا مهمون داره . امشب خدا مي گه : خوش اومدي ، اما يه گله هم از تو دارم . مي گه : بنده من ! هيچ چيزي به تو نگفتم . اما اين نمازه كه تو مي خوني ؟! اين چه نمازيه ؟! حسين جان . امشب بيا دست ما رو بدست خدا بده تا ما هم آدم بشيم .


کانال تلگرام رهپویان
 zare: سلام ببخشید می خواستم ببینم صوت این سخنرانی را از کجا دانلود کنم
چهارشنبه 30 فروردین 1391
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات