برنامه آينده
شنبه های پاک

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع سخنرانی :
بیداری اجتماعی - قسمت پنجم


زمان : شنبه، 23 آذر ماه
مکان : بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سید الشهداء
ساعت 19
رهپويان



چهارشنبه 28 دی 1390 نسخه چاپی
متن سخنرانی | عصمت اخلاقی

یا لطیف
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: عصمت اخلاقی



براي اين جلسه ، درباره يكي از خصوصيات حضرت فاطمه معصومه (س) صحبت خواهيم كرد . يعني راجع به كلمة عصمت ، عصمت رو از دو ديدگاه بررسي مي كنيم : 1 ـ ديدگاه اعتقادي تحت عنوان يكي از صفات ائمه (ع) و 2 ـ از ديدگاه اخلاقي ( با نام عصمت اخلاقي )

ما يه عصمت الهي داريم و يك عصمت اخلاقي . عصمت الهي همين چيزي هست كه راجع به معصومين (ع) و اهل بيت سلام الله علهيم اجمعين و پيغمبران (ع) بايد اثبات كنيم . يه بحث كاملاً اعتقادي و كلامي هست . همون طور كه مي دونيم معصومين از هر گونه اشتباه و خطا و گناهي مبرا هستند . يعني امام (ع) و پيغمبر (ص) نتنها هيچ وقت گناه نمي كنند بلكه هيچ وقت خطا هم انجام نمي دن . يعني اشتباه نمي كنند حرف اشتباه هم نمي زنند و هيچ گونه حرفي از روي هواي نفس نمي زنند . هرچي پيغمبر (ص) مي گن كلام خداست . هرچي امام (ع) مي گه كلام خداست . لذا رسيدند خدمت آقا امام رضا (ع) عرض كردند : آقا ! شما بعضي وقتها مي فرمائيد كه پدرم موسي بن جعفر (ع) گفت ، قالَ ابي موسي بن جعفر ، و گاهي مي فرمائيد : عَنْ جعفربن محمد ، عَن محمدبن باقر ، عَن علي بن حسين (ع) ، مثلاً تا مي رسيد به امام حسين (ع) ( من از بابام شنيدم كه او از باباش شنيد كه او از باباش شنيد ، تا مثلاً به امام علي (ع) برسيد ) و بعد يه روايتي رو مي گيد ، درسته ؟ آقا فرمودند : بله ، گفتند : اماما ! بعضي وقتها مي بينيم شما مي گيد : قال الحسين (ع) ، 6 ، 7 پله بالاتر از شما ، 6 ، 7 نسل قبل از شما بدون اينكه اون سلسله رو بگيد . مگر شما خودتون از امام حسين (ع) شنيديد ؟ حضرت (ع) به جاي اينكه جواب بدن ، يه حديث قدسي رو بيان كردن كه معناش اينه : يعني ما وقتي حرف مي زنيم خدا داره حرف مي زنه ، شما منتظريد كه مثلاً من از پدرم نقل قول كنم ، نه ، ما هرچي مي گيم ، خداداره مي گه . چه با واسطه ، چه بي واسطه . لذا ما در شيعه اسم اين مطلب رو مي ذاريم عصمت . و لازمة اينكه دين خداوند محفوظ بمونه ، همين وجود عصمته . نماينده هاي خدا بايد حرف خدا رو بزنند و لازمه كه اين تعداد ائمه (ع) ،‌ بيان و حرفهاي اصلي رو بزنن . پس با اين مقدمه ، در اين جلسه قصد داريم عصمت اخلاقي رو بگيم انشاءالله :

اما عصمت اخلاقي چيه ؟ مي فرمايند : بشر ممكن الخطاست الا معصومين (ع) . يعني بشر ممكنه اشتباه كنه ،‌ غير از اونهايي كه خداوند حفظ كرده كه حتي خطا هم نمي كنند . براي اينكه قراره حرفشون حرف خدا باشه . مي خوايم ببينيم اون مقام عصمتي كه من و تو مي تونيم بهش برسيم چيه ؟ اسم اين رو مي ذاريم عصمت اخلاقي . همون عصمتي كه خانوم فاطمه معصومه سلام الله عليها بهش رسيد . همون عصمتي كه زينب (س) بهش رسيد . همون عصمتي كه عباس (ع) ، علي اكبر (ع) ، اينها هيچ كدوم به مقام عصمت معصومين (ع) نرسيدند ، اما به اين مقام عصمت اخلاقي رسيدند . اگه به خانوم فاطمه بنت موسي بن جعفر (س) مي گيم : “ معصومه ” منظورمون همين عصمت اخلاقي هست و اين مقاميست كه من و شما مي تونيم بهش برسيم . خُب البته يه نظر خيلي نادري هم هست كه برخي از بزرگان گفتن . اون هم اينكه ممكنه انسانهاي عادي هم بتونند به مقام عصمت در حد اهل بيت (س) برسند . اين خيلي نادر هست ، و بحث زيادي هم روش هست . حالا من اين رو مطرح نمي كنم . پس تا حالا همه اش مقدمه بود . اما بحث اصلي :

يه وقتهايي ما در كلام معصومين (ع) يه تحقيرهاي رو در خطاب كردن مردم مي بينيم ، مثلاً امام حسين (ع) در لحظة ورود به كربلا مي فرمايند : مردم بنده دنيايند . يا در اين روايتي كه الان مي خوام خدمتتون بگم ، اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : مردم بنده دنيا و بنده ملوك اند . نه بنده خدا ! همين شمايي كه به فلان مسؤول ايراد مي گيري و بد مي گي ، وقتي براي بازديد مي ياد به استقبالش مي ري . مثلاً آقا كسي كه تا همين الان خيلي خيلي با فلان مسؤول بد بوده ، اگه يه وقتي اين مسؤول بياد داخل اتاقش پا مي شه احترام مي كنه . صحبت مي كنه . مي گه ، مي خنده ، كمتر داريم مردمي كه اوني كه تو دلشون هست ، تو صورتشون هم معلوم بشه . خيلي كم اند . يعني هموني كه ممكنه پشت سر هزار تا بد و بيراه بگه ، وقتي نزديك مي شه به آدم ، مي بيني خيلي خوب گرم مي گيره .
الان خيلي كم ابوذر مانندي پيدا مي شه ، الان همه ابوزر هستند ( صاحب زر ) كمتر كسي پيدا مي شه كه واقعاً لُب كلام خودش رو و اون محتويات درونش رو به صورتش و به رفتارش بروز بده .
ممكنه يكي مثلاً الان با خود من به عنوان يه آدم عادي ، 200 تا مشكل داشته باشه ، پشت سر من خيلي قوي باشه ، اما به من كه مي رسه اين 200 تا مي شه ، دو تا ، گرم مي گيريم ، صحبت مي كنيم و . . .

مردم معمولاً اينطورين . لذا اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : “ مردم بندة ملوكند ، نه بنده خدا . ” ملوك يعني افراد بزرگتر از خودشون . وقتي به اونها مي رسند كوتاه مي يان . اينجا اميرالمؤمنين (ع) عصمت اخلاقي رو معرفي مي كنن . يعني اونهايي كه بندة ملوك نيستند و بندة مالكند . عصمت اخلاقي دارند . عصمتي كه الان مي خوام خدمتتون عرض كنم اين عصمته . يعني اونهايي كه به جاي اينكه پناه به ملوك ببرند ، به مالك پناه مي برند . اونهايي كه به جاي اينكه دائماً كاسة گدايي شون جلوي صاحب منصبان و صاحب مُلك هاي دنيايي دراز باشه ، هميشه و هميشه در تحت حمايت و در سايه عنايت مالك واقعي هستند . اين مي شه عصمت .

كساني كه در حاشية ديوار مالك ، خونه شون رو بنا مي كنند . يعني اگر سه تا ديوار براي خونه اش مي خواد بزنه ، ديوار چهارم ديوار الهي است . كساني كه اصلاً وقتي مي خوان بنايي در دنيا بنا كنند ، مي يان رو فنداسيون الهي كار مي كنند . بنده اند . اما بندة مالكند . اين عصمتي كه الان مي خوام بگم . يعني اينكه اگر ما در هر كدوم از ماديات يا معنوياتِ مون پناه مون و چنگ انداختن مون به سمت خداوند تبارك و تعالي نباشه ، باختيم و دستور داريم در همه چيز ماديات و معنويات پناهت خدا باشه . ممكنه خيلي از وسايل در دنيا مورد استفادة ما قرار بگيره ، ممكنه آقاي فلان ، خانم فلان ، به درد من بخوره ، نمي شه بهش پشت كنم . نمي شه من احتياج به مردم نداشته باشم ، اما اينكه همه اميدم به فلاني باشه ، اين درست نيست ، اينها فقط وسيله اي هستند از طرف خدا ، پناه اصلي تو بايد خدا باشه .

ممكنه خيلي از ابزارهاي دنيايي باعث وجهه اجتماعي من باشه . مي گه : كنكور خيلي مهمه ، دانشگاه مي رم ، وجهه اجتماعي كسب مي كنم ، دو تا كلمه حرف مي تونم بزنم ، بعداً احتمالاً خيلي مسائل رو با كنكور به دست مي يارم . شغل خوب ، كار خوب و . . . اين خيلي مهمه . شما يه گاري رو در نظر بگيريد كه داره شما رو به جلو مي بره ، كنكور براي تو حكم چرخه گاري رو داره ، يه وسيله است . صاحب گاري خداست . اگر غير از اين فكر كني ، خداوند به تو اثبات مي كنه كه اشتباه مي كني . مي ذاره بري دكترات رو هم بگيري . بعد بيكار توي خيابون بگردي !

ميگه : بابا ! من دارم بهت مي گم حركت كن ، فكر نكن كه تأثير از تو هست ، تو حركت كن ، علم ، مقام ، جسم ، مسائل فيزيكي ، پول ، ماديات ، حتي مستحبات و واجبات ، همه و همه براي اينه كه اون گاري اصلي كه دست خداوند هست حركت كنه . پس بار اصلي دست خداست . شما مركب لازم داري . مي فرمايند : اين مركب ، عصمت اخلاقي هست . يعني پناه جستن در مركب الهي .
با چرخ خالي نمي شه حركت كرد . اغلب بچه ها و بزرگترها و اغلب انسانهايي كه در عالم فعلي هستند تمام هم و غمشون اينه كه يه جور از ابزارهاي دنيا استفاده كنند و كارشون رو جلو ببرن ( اونهايي كه خيلي اهل كارند و فكرند ) غافل از اينكه اينها فقط و فقط ابزاره و كار رو خدا بايد جلو ببره ، اين مي شه عصمت . حالا يكي يكي مي يايم جلو تا ببينيم تو چه ريشه هايي مي تونيم عصمت رو پيدا كنيم .

يه وقتي اومدند خدمت اميرالمؤمنين (ع) صحبت از گناه شد و از دنيا و خيلي چيزهاي ديگه . آقا با يك لحن متعجبي فرمودند : شمايي كه به دنبال دنيا مي دويد و شمايي كه به دنبال آخرت مي دويد ! ( هر دو گروه رو مورد خطاب قرار دادند ) شمايي كه الان پول مي خواي ، مقام مي خواي ، زن مي خواي ، بچه مي خواي ، خونه ، زندگي ، اعتبار ، ارزش ، احترام و محبت مي خواي و تويي كه دنبال مستحباتي ، واجباتت رو خوب انجام مي دي ، بهشت ميخواي ، دوري از آتش مي خواي و . . . ( حضرت (ع) چهره شون رو در هم كشيدند ، با يه حالت تعجب فرمودند ) مگه بدون خدا مي شه ؟! من تعجب ميكنم ، بعد فرمودند : مگه ميشه كسي عصمت نداشته باشه و دنبال اين چيزهابره ؟ بايدشما درپناه خداجلو بريد .
بعد مردم سؤال كردند : خُب آقا ! ما بايد چكار كنيم ؟ اين چيزي كه شما مي گيد ، چيه ؟ عصمت خودتون رو مي گيد ؟ فرمودند : نه ، عصمت ما يه چيز ديگه است .
بذاريد اين جمله رو هم بگم : معصومين (ع)يه درجاتي رو كسب كردند ، به يه ردة بالايي رسيدند ، بعد خداوند تبارك و تعالي لياقت دونست و به اينها عصمت عنايت كرد . اونها هم براي خودشون مشكلات خودشون رو دارند . يعني اميرالمؤمنين (ع) و يا امام سجاد (ع) و . . . كه مي فرمايند : اَنا عَبْدُكَ الضَّعيفُ الذليلُ الحقيرُ المسكينُ المستكينُ المستجير ” مي گن : من گنهكارم و . . . اونها ، گناهان خودشون رو مي گن ، گناهان اونها يه چيزهاي ديگه است . مثلاً يكي از گناهان اميرالمؤمنين (ع) مي دونيد چيه ؟! ايشون در جايي به خداوند عرض مي كنن : خدايا ! من شرمنده ام از اينكه بعضي از نفس هايي كه در عمرم كشيدم ، براي اين كشيدم كه زنده بمانم . اين رو هم بايد براي تو مي كشيدم !
اونها براي خودشون يه چيزهاي ديگه اي دارند . هرچي آدم بيشتر مقام الهي رو درك مي كنه ، بيشتر متواضع مي شه . از اين مطلب بگذريم ، اين رو گفتم كه يه وقت فكر نكنيد اونها هنري نكردند . اونها براي خودشون يه سري مشكلات و سختي هايي دارند . اونها هم يك چيزهايي براشون ترك اولي منظور مي شه . اذيت مي شن بايد توبه كنند . خدا با خواص سخت مي گيره . توبه خواص سخت تره .

ادامه روايت : از اميرالمؤمنين (ع) سؤال كردند : آقا ! حالا اين چيزهايي كه شما مي فرماييد درست ، اما ما چه جوري به عصمت برسيم ؟ آقا فرمودند با اين مراحلي كه من مي گم شما به عصمت مي رسيد . 1 ـ با عبرت ، گفتند يعني چي ؟ فرمودند : براي اينكه شما مردم خيلي چشم هاتون دنيا بينه و ظاهر بينه ، شما تا عبرت نگيريد در پناه خدا نمي يايد ، تا سالم هستي ، نمي ياي تو پناه خدا ، بايد مريض بشي و بياي . برو از مريض ها عبرت بگير . تا غني هستي ، تا ورشكست نشدي ، نمي ياي در پناه خدا . بايد ورشكست بشي ، برو از ورشكست شده ها عبرت بگير . تا احساس مي كني زيبايي ، نمي ياي در خونة‌خدا ، برو از اونهايي كه زيبا بودند و الان شكست خوردند عبرت بگير . تا احساس مي كني قوي و نيرومندي ، نمي ري در خونه خدا . برو از اونهايي كه ضعيف شدند عبرت بگير . تا مقام داري ، در خونه خدا نمي ياي . برو بي مقام ها و اونهايي كه يه زماني مقام داشتند رو ببين و عبرت بگير . تا گناه كاري نمي ري در خونه خدا ، برو اونهايي كه گناه مي كردند رو ببين كه آخرش به كجا رسيدند و عبرت بگير . يه كم جلوترت رو نگاه كن ، وقتي آدم به جامعه اش نگاه مي كنه ، مي بينه بابا ! واقعاً ابزارها دست خداست . واقعاً كسي غير از خدا اصلاً نمي تونه اين جامعه رو بچرخونه . هيچ چاره اي نداريم . لذا اميرالمؤمنين (ع) واقعاً به جا تعجب مي كنن ، خيلي به جا تعجب كردن . فرمود : عبرت بگير ، هي پناه ببر به خدا ، تا چشم داري قدر چشمهات رو نمي دوني . اونهايي كه چشم ندارند رو ببين عبرت بگير . بيا تو پناه خدا ، خدا چشمهات رو نگيره . خيلي از چيزها رو اگه از ما بگيرند ديگه هيچي نداريم . تو همين جسم مادي مون خيلي چيزها داريم . نه تو زندگي ، نه پدرت ، نه مادرت ، نه خواهر ، برادر ، نه خانواده ات ، تو همين جسمت خيلي چيزها داري كه اگر بگيرند ، ديگه هيچي نداري . هيچي !

2 ـ واداشتن خود به صبر در مقابل ناملايمات :‌ عزيز من ! اگر فكر مي كني دنيايي در پيش داري كه اين دنيا هيچ مشكلي براي تو ايجاد نمي كنه و اگر فكر مي كني روياهاي دوران دبستان و راهنمايي و دبيرستان و . . . كه براي خودت كاخي از آرزو مي ساختي ، زندگي آرام پر از عشق ومحبت و صفا و صميميت فلان و فلان ، اگر فكر ميكني همچين دنيايي در پيش روت هست ، اشتباه ميكني . از تو رؤياهات بيا بيرون . بيا بيرون ! دنيا تلخي داره شيريني هم داره . بيا بيرون از رؤياهات .

شماهايي كه تازه ازدواج كرديد اگه فكر مي كنيد ، اين زندگي اي كه الان داريد ، خيلي عشق مي كني ؟ ظهر براي نهار خونة مادرزن ، اين ور ، اون ور ، راحت ! همه اش صحبت از عشق و صفا و خنده و جُك و صميميت و . . . هست اگر فكر مي كني برات مي مونه اشتباه مي كني . از حالا خودت رو آماده كن ، دنيا و زندگي سخته ، خودت رو آماده كن . قدر اين روزها رو خوب بدون . ولي براي خودت يه مقداري زمينه سازي روحي كن . اين نمي مونه .

چقدر ما اول كاروانهاي مشهد بهتون مي گيم : قدر بدونيد ؟ مي گم آقا ! اگه فكر مي كنيد تا آخر عمرتون مشهديد ، اينطور نيست .
چقدر آماده مي شي ؟ بعد چقدر قدر مشهدت رو مي دوني ؟ الان هم آماده شو . آماده باش دنيا ناملايمات خيلي زيادي داره . بچه ات رو بزرگ مي كني ، همه هستي ات رو پاش مي ريزي ، بعد يه كار مي كنه ، همه وجودت رو خراب مي كنه . آماده باش ! بي وفايي مي كنه . تمام هم و غمت رو مي ذاري كه اين درس بخونه ، حتي قدر اين تلاشي كه مي كني و مي خواي براي خودش كسي بشه رو نخواهد دانست . آماده باش ! خودت هم همين طوري بودي . آماده باش .

اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : اون كسي كه مي خواد در پناه خداوند قرار بگيره ، بايد براي ناملايماتي كه در پيش داره آمادگي كسب كنه كه يه دفعه نَبُره . اِي . . . ! بابا . خدا چرا اينجوري كرد با ما ؟ شاعر مي گه : آقا ! دنيا همه اش دو روزه . يه روز به دل بستن مي گذره و يه روز به دل كندن ! از اول تا آخر عمرت شروع مي كني به دل بستن به ماديات و معنويات و انسانها و اشياء و . . . بعد هم بايد دل بكني . اينقدر از اين دل بستن ها و دل كندنها مي ياد و مي ره ! خودت رو آماده كن . غير از اين ساية خدا جايي نرو ، هرجا ديگه بري همينه . زياد فرقي نمي كنه .

3 ـ تقوا : يعني اينكه اينقدر دنبال اين نگرد كه مثلاً آقا ! چي حلاله ؟ چي حرامه ؟ يه كم از اون چيزهايي كه فكر مي كني اگه انجام بدي ممكنه حرام پيش بياد دوري كن . مثلاً عرض مي كنم يه خيابوني هست ، توي اين خيابون از صبح تا شب دختر و پسر دارند راه مي رن و گناه مي كنند ، خُب آيا راه رفتن توي اين خيابون حرامه ؟ نمي شه حكم داد . ولي من بهت مي گم : عزيز من ! تقوا مي گه از تو اين خيابون رد نشو . حرام نيست ، اما تقوا مي گه رد نشو .

يه فتوايي من خودم از مقام معظم رهبري ديدم كه ايشون گفته بودن اگه چند شرط براي بازي پاسور وجود داشته باشه ، اشكالي نداره . اما اگر اين شرايط نيست اشكال داره و حرامه . اصلاً مطلقاً دست زدن ، نگاه كردن و بازي كردن پاسور حرامه . من در جايي اين فتوا رو براي عده اي از عزيزان گفتم . فكر كردن گفتم : واجبه ! همون شب رفته خريده !!
عزيز من ! مي گن : از شبهات دوري كنيد . آقا ! خيلي چيزها شبهه ناكه . خيلي چيزهايي كه احساس مي كنيد نورانيت شما رو كم مي كنه ، ازشون دوري كنيد . برخي از بازي ها هستن كه 10 ساعت طول مي كشه ! عزيز من ! ممكنه حرام نباشه ، اما عمرت رو نذار پاي اين بازي . بنا نيست من و تو اينقدر هم نفسمون و عمرمون رو هدر بديم . بابا ! چيزيش نمونده .حتي 15 ساله ها و 16 ساله ها هم چيزي از عمرشون نمونده ! چشم به هم بزني تموم مي شه .

مي گه : آقا ! اگر ميخواي واقعاً در پناه خدا باشي از شبهات دوري كن . چون شبهات تو رو از ساية الهي و از ضِلِّ خداوند كنار مي كشه . در مسيري قدم بذار كه مطمئني همه اش سايه خداست . بله مي شه بنده تو فلان خيابون راه برم و ذكر بگم ، اما چيزهاي ديگه هم هست . منظورم از خيابون ، مسيره . مي تونم تو يه مسيري راه برم كه تو اين مسير فقط و فقط ساية خدا باشه . اگر احياناً احساس كنم انگار اون جلوها يه چيزي هست كه يه كم از نورانيتم كم مي كنه ، نبايد برم . مي گه انساني كه مي خواد به مقام عصمت برسه بايد اينگونه باشه در پناه خداوند در سايه خداوند اين گونه بايد باشه .

4 ـ حكمت : يعني معرفت خداوند . ما در مذهب شيعه خودمون قريب به 100 هزار جلد كتاب معرفتي داريم . و چقدر معرفتهايي هست كه در سينه عرفاي ما وجود داره . اما تو ابداً نسبت به دينت كنجكاو نيستي . ( شماي فرضي ) اينقدر بي معرفتي مي كني كه يه بي مرامي از راه مي رسه و با سه جلد كتاب چِرت و پرت تمام دينت رو زير سؤال مي بره . مي گه : آقا ! اينها راست نمي گن ، يعني چي ؟ شيعه تو داره تو جهان داد مي زنه ، هيچ جا راهش نمي دن و . . .
توي واتيكان مجمع التقريب مذاهب گذاشتند ، همه رو توي مناظره راه دادند ، غير از نماينده شيعه !! چرا ؟ چون مي دونن در مقابل مذهب شيعه كم مي يارن .

تو همچين مكتبي داري ، اون وقت بهائيت از راه مي رسه و يه دفعه همه چيزه تو رو زير سؤال مي بره . شما ببينيد شخصي مثل محمد علي باب مؤسس اين دينه . اون وقت تو با مرام علي (ع) چون هيچي از دينت بلد نيستي در مقابل اون كم مي ياري .
مي گه : اگر مي خواي در پناه خدا باشي حكمت داشته باش . معرفت داشته باش . اگر در پناه خدا مي خواي باشي ، علم داشته باش . ببين شيعه چي مي گه ؟ بابا ! آخه تو كه چيزي كم نداري . چرا دنبال معرفت نيستي ؟! اين رو عنايت كنيد .
5 ـ ضعفت رو با توسل جبران كن . امام سجاد (ع) مي فرمايند : ” الهي في هذه الدنيا همامٌ و احزانٌ و غمومٌ و بلاءٌ ” امام سجاد (ع) داره مي گه ، مثل اين كه يه كارمندي خسته و كوفته اومده توي خونه ، نشسته داره با خدا حرف مي زنه ، مي گه : خدايا ! تو اين دنيا چهار تا چيز بيشتر ما نمي بينيم : هموم ( غم ها ) “ والاحزان ” ناراحتي هايي كه به قلب و روحم وارد مي شه ، بي وفايي ديدن ها ، دل شكستن ها ، رفتن ها و برنگشتن ها ، “ غموم ” غم ها و گره ها ( گره پشت گره ، با بدبختي اين گره رو باز مي كنم ، مي رم جلوتر ، يه جاي ديگه زندگيم گره خورده )” و بلاءٌ ” آزمايشها و بلاهاي دنيايي و اخروي ،” وفِي الآخرتِ حسابٌ و عِقابٌ ” جدي امام سجاد (ع) داره اين چيزها رو ‌به خدا مي گه : اين از دنيايي كه براي ما درست كردي ، اون هم از حساب و كتاب آخرت ، كه برامون گذاشتي ! از راه نرسيده بايد بريم تو صف حساب . ” فَاِنَ راحَتُ و الفرج ” خدايا چرا ما رو خراب كردي ؟راحتي ماچي شد ؟ آسايش ما چي شد؟فرج ماچي شد؟گشايش ماچي شد ؟

تا حالا اينطوري از اين حرفها به خدا زدي ؟ حتماً بعد هم خودت احساس شرمندگي كردي ، گفتي : نه ، ناشكريه ، اِه دارم توهين مي كنم به خدا . اما امام تو داره اينطوري مي گه : ” فَإن راحَتُ من الفرج ” تو حتي ته دلت اون گله هايي رو كه از خدا داري بگو ، منتها بعدش رو فكر كن كه چه جوري بايد شفا بگيري ، بگو به خدا ، ببين امامت چقدر راحت با خدا حرف زده ؟! گويا داره با باباش حرف مي زنه ، با ، بابايي كه ازش طلبكاره . گويا يه دختري نشسته داره از باباش ادعاي جهيزيه مي كنه ! اونقدر با خدا خودموني حرف مي زنه . ” فان راحت من الفرج ؟! . . . . ” بعد مي فرمايد : خدايا ! وقتي من رو خلق مي كردي از من اجازه نگرفتي ، و وقتي هم مي خواي من رو بكشي از من اجازه نمي گيري ! نه آمدنم دست خودم هست ، نه رفتنم . و بعد هم تو اين دنيا من رو رها كردي ، كنار يه دشمن خيلي بزرگ گذاشتي ! نفسي كه براي من خلق كردي نفس اماره است ، من رو به سمت بدي ها مي كشه ، شيطان رو هم روي سر من گذاشتي .

امام سجاد (ع) چقدر گله كرد ؟! واقعاً الان ما مونديم خب خدا نعوذبالله چرا اينقدر به بنده هاش ظلم كرده ؟! يه دفعه امام سجاد (ع) راحتت مي كنه مي فرمايد : من رو توي اين بلاياي فريبنده ، تو اين دنياي پر از فريب ول كردي ، هرجا نگاه مي كنم گناه ها برام شيرينه ، هي داره من رو فريب مي ده ، هي داره من رو صدا مي زنه ، صبح تا شب جلو من چاله گذاشتي ، صبح تا شب دام پهن كردي ، از اين دام به بدبختي با يه توسلي در مي يام ، يه دام ديگه جلوم پهن مي كني ، همه هم فريبنده و شيرينه . بعد به من مي گي ” اِسْتَمسِك ” خودت رو نگه دار ، بعد مي گي : خودت رو حفظ كن ؟! به من مي گي : خودت رو كنترل كن ؟! نرو ، نخور ، نگاه نكن ، نبين ، اينجوري نباش . واقعاً چقدر عجيبه ! آقا امام سجاد (ع) اين حرفها رو زده ؟! ” فَكَيْفَ اِسْتَمْسِكْ ” چگونه صبر كنم ؟ تو به جاي من صبر كن !!

اين مي شه عصمت . يعني بايد لنگ بندازي جلوي خدا ! بگي : ديگه هيچ كاري من نمي تونم بكنم . اگر تو جلوي من رو نگيري من هيچ كاري نمي تونم بكنم .

لذا امام (ره) در كتاب اربعين حديث شون به خداوند عرض مي كنند : “ خدايا ! خميني هيچ چي نيست غير از گنهكاري كه تو جلوي گناه كردنش رو گرفتي ! ”‌ اين مي شه مقام عصمت ! عصمتي كه تو بايد بهش برسي اينه . يعني لنگ انداختن جلوي خداوند ! بگي : خدايا ! هيچي ندارم . فقط تويي . هيچي نمي گم ، تو مي گي ، هيچ چي نمي شنوم ، تو مي شنوي . و هيچ عملي نمي كنم ، تو عمل مي كني هيچ وقت گناهي انجام نمي دم به شرطي كه تو جلوم رو بگيري .
با اين حالت برو تو خيابون ، برو تو اداره ات ، برو تو محل كارت ، برو تو محل تحصيلت . مطمئن باش خدا جلوي تو رو
مي گيره . حفظت مي كنه . بگو : خدايا ! حفظم كن ! والسلام .

و صلي الله علي سيدنا محمد و آل محمد


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات