برنامه آينده
ماه مبارک رمضان

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
شب های جمعه : شرح نامه به مالک
شب های قدر : خدا نزدیک است!؟

شب های قدر :
با نوای دکتر کریم عبدالملکی

شب های جمعه و شب 27 ماه مبارک، ساعت23:30، حرم مطهر شاهچراغ(ع)

شب های قدر، ساعت 22، باغ جنت

رهپويان




دوشنبه 5 تیر 1391 نسخه چاپی
خلاصه سخنرانی | اسرار کربلا «قسمت هشتم»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی نژاد
12 / 09 / 1390 – شب هشتم محرم
موضوع : اسرار کربلا «قسمت هشتم»


ادامه بحث سرّ عشق

+ سالم ماندن دل برای رسیدن به حقیقت عشق.
افراد ادیان دیگر هم در صورتی که قاصر باشند و نه مقصر، اگر دلشان را پاک کنند به حقیقت عشق نائل می شوند. و بچه شیعه دوازده امامی اگر دلش پاک نباشد، با حقیقت عشق آشنا نخواهد شد.

آئینه شو، جمال پری‌طلعتان طلب
جاروب کن خانه، سپس میهمان طلب!

پاکی دل چگونه سنجیده می شود؟ وجود حسد، بُخل، کینه و .. در دل.
به این ها می گویند امراض قلبیه. این ها را کسی نمی بیند، مگر اینکه تبدیل به رفتار شود.

حسد تا تبدیل به رفتار نشود ممکن است 50 سال در قلبت بماند و کسی متوجه نشود. بخل همینطور. و این چیزهایی که مربوط به قلب است. امراض قلبیه ضررش برای محبت حقیقی خیلی بیشتر از مریضی های گناه ظاهر است. - ظاهرش گناه را نشان می دهد، با توبه پاکش می کند -
امراض قلبیه چون مخفی است زهر خودش را می ریزد و شخص درصدد توبه هم بر نمی آید.
اغلب مردم بابت کینه یا حسادتی که در دلشان است، احساس گناه نمی کنند! که بخواهند فوراً برایش توبه کنند.

بچه شیعه ای که می خواهد محب اهل بیت (ع) باشد باید بررسی کند و ببیند چند درصد رفتار اهل بیت بر مبنای کینه بوده !؟ در جنگ ها کشتن های امیرالمؤمنین چقدرش بر مبنای کینه بوده !؟
که امام (ع) برخی اوقات در حین شمشیر زدن گریه می کردند که من امامی هستم که قرار است به خلق حیات ببخشم و خلق با ناسپاسی و عناد و دست به شمشیر بردنشان باعث شده اند من هم دست به شمشیر ببرم. امام (ع) با این انگیزه می جنگد. حتی با سپاهیان معاویه.
هرچقدر قلب پاک شود، اتصال به اهل بیت و محبتشان خیلی راحت تر انجام می شود.

+ آقا امیرالمؤمنین (ع) - نهج البلاغه ترجمه مرحوم دشتی - صفحه 477 :
اگر با شمشیرم بر بینی مؤمن بزنم، ذره ای از محبت من از دل او زدوده نخواهد شد.
یعنی مؤمن آنقدر به امام اعتقاد دارد و آنقدر امام را پذیرفته که برایش فرقی نمی کند امام او را بزند یا بنوازد.
اما در دل منافق چه می گذرد؟
در ادامه می فرماید : و اگر دنیا را تقدیم منافق کنم یک ذره از محبت من در دلش ایجاد نخواهد شد.
قلب مشکل دارد. بسیاری از باران هایی که در شمال می بارد، در کویر هم می بارد! ولی در کویر یک علف هم نمی روید. چون قابلیت جذب باران را ندارد.

روایت از آقا اباعبدالله (ع) : مثال رحمت ما مثال باران است که بین خوب و بد یکسان می بارد.
یکسان می بارد اما چقدر از این باران برای بدها مفید است !؟ قلب چقدر آماده است که این رحمت را بگیرد و جذب کند؟
گیرنده ی قلب باید فعال باشد.

+ فرجام عاشقان
 رسول خدا (ص) در اصول کافی – جلد 2 – صفحه 83 :
افضل مردم کسی است که عبادت را در آغوش بکشد و آن را قلباً دوست داشته باشد و تن خود را هم با عبادت همراه کند و خود را برای آن فارغ کند.
- لذت ببرد از اینکه تنش هم دارد در مسیر خدا حرکتی انجام می دهد.
- وقت رسمی بگذارد برای عبادت کردن. این ساعت برای نماز است، این ساعت برای جهاد، این دهه برای امام حسین (ع)، این زمان برای خدمت به مردم.
این شخص به جایی می رسد که دیگر سختی را در عالم احساس نمی کند؛ عاشقان را هر نفَس دو عید است ..


سرّ ششم : سرّ ماندن

ما یک ظاهر بیولوژیک از انسان ها می بینیم. بعد از آزمایش حتی تا مرز سلول و گلبول های خون، نهایت چیزی که می توانیم از انسان، با این همه تکنولوژی و پیشرفت علم بشناسیم، جسم اوست.
ولی با کدام آزمایش می توان فهمید ذهنش چگونه است؟ انگیزه هایش را چگونه می توان فهمید؟

ولی انسان خلق شده است تا با پشت پرده ی ذهنش عبودیت کند، نه با جسمش. اصل، ذهن است.

لذا اگر هزار رکعت هم نماز بخوانی و ذهن و انگیزه ات خدایی نباشد، پشیزی نمی ارزد.
جسم امام برای ما زیاد مهم نیست. اصل، ذهن و انگیزه ی امام است که ما آن را متعلق به خدا می دانیم : ما ینطق عن الهوی - هرچه می گویند در مسیر خداست.

چند نفر از بزرگان زمان اباعبدالله (ع) قبل از واقعه کربلا صحبت هایی با امام داشته اند که آن ها را بررسی می کنیم :


1. محمد حنفیه [ برادر ناتنی امام حسین (ع) ]
وقتی قضیه عزیمت امام را به سمت کربلا شنید گفت: « یابن رسول الله! شما نزد من محبوب ترین و عزیزترین مردم هستید و نسبت به احدی به اندازه ی شما احساس خلوص و ارادت ندارم. اما پیشنهاد من این است که ابتدا با بیعت با یزید از او دور شو، سپس تا می توانی از شهرها فاصله بگیر، پیک هایت را به سمت مردم بفرست و آن ها را به نزد خود بخوان. چرا که می ترسم به یکی از این شهرها بروی و مردم بیعت شکنی و اختلاف کنند. من مردم این شهرها را می شناسم. و خانواده ای که با خودت می بری، از همه ذلیل تر خواهند شد. »

بررسی: ظاهر پیشنهاد عاقلانه است و مواردی که به آن اشاره شده درست است. سیاستش هم درست است: اگر قرار است حرف حق حاکم شود، مسیر رسیدن به حکومت این است؛ نه قربانی کردن و خانواده و چند ده نفر دیگر در کربلا.
اعتقادش بر این است که پیروزی زمانی محقق می شود که من مطمئن باشم به حکومت خواهم رسید و می توانم عقایدم را حاکم کنم و بمانم! - من باید باشم تا بتوانم عقایدم را حاکم کنم -

اباعبدالله (ع) در جواب فرمود: برادرم! از نصیحت تو بسیار ممنونم؛ اما می روم.
امام توضیحی بیشتر از این نداد.

بررسی : محمد حنفیه امام شناس نیست. به امام که نمی شود توصیه سیاسی کرد! وظیفه ی امام را خدا برایش تعیین می کند.
محمد حنفیه با اینکه عالم اسلامی است و در کنار امیرالمؤمنین بوده و با اینکه از اول تاریخ، قضیه کربلا بارها و بارها از زمان آدم (ع) پیش بینی شده، میل به ماندنش آنقدر زیاد است که این همه پیش بینی غیبی را فراموش می کند.
چون سیستمش بر مبنای ماندن است. با جود این همه قداست و روشنفکری و سیاست‌مداری.

جواب امام اتفاقا کوتاه نبود. کامل بود از این لحاظ که تفاوت دیدگاه امام با محمد حنفیه را نشان می دهد : ما آمده ایم که برویم. ولی برنامه ریزی تو به سمت ماندن است و از هر چه این ماندن را تهدید کند، گریزانی.

ممکن است ماندن 90 سال طول بکشد ولی امام در 30 سالگی هم برای رفتن کار می کند.
عبد باید برای رفتن کار کند؛ انا لله و انا الیه راجعون. در مسیر باشیم.
در نتیجه سیستم می شود سیستم الهی.


2. ابن عباس
وقتی خدمت اباعبدالله (ع) آمد، تا اسم کوفه را شنید رنگش پرید. گفت : « پناه بر خدا. آیا این قوم امیرشان را کشته اند و شهرهایشان را در اختیار گرفته اند !؟ اگر اینگونه است، برو! ولی اگر فرماندارشان هنوز با مهارت فرمانروایی می کند و عمال او در شهرها دارند مالیات می گیرند، پس شما را برای کشتار دعوت کرده اند! »

منظورش این بوده که همین مردمی که تو را دعوت کرده اند، دارند برای تجهیز سپاه مالیات می دهند. یعنی این مردم حاکمشان را تمکین می کنند.
امام سکوت کرد.

ابن عباس برای بار دوم خدمت امام (ع) آمد: « پسرعمو! نمی توانم صبر کنم تا هلاک شوی. عراقیان قومی پیمان‌شکن و خیانت‌پیشه اند. شما سید و آقای حجازید. حداقل به یمن برو که سرزمین پهناوری‌ست و پر از قبیله و حزب است و پدرت هم در آنجا شیعیانی دارد. یا در مکه بمان؛ »

سپس گفت: « حال که می خواهی بروی، زن و فرزندانت را با خودت نبر که اینان در دام کوفیان گرفتار خواهند شد. »

بررسی : عراقیان را خوب معرفی کرد.
در جایی می گوید: شما سید حجازید. پس ابن عباس هم به امامت امام اعتقادی ندارد! امام را فقط بزرگ حجاز می داند.
پیش بینی او درمورد یمن بسیار درست است. یمن سرزمینی بود که هیچ حاکم اسلامی نتوانست آنجا را فتح کند. به دلایل مختلف. سرزمینی پر از پستی و بلندی و قبایل مختلف. و یکی از نقاط شیعه خیز هم بود.

در جایی دیگر می گوید: در مکه بمان. عبدالله بن زبیر با همین شیوه 10 سال در مکه حکومت کرد. برای اینکه مکه حرمت خاصی داشته و دارد و مردم مکه از شهرشان و از فرماندارشان حمایت می کنند؛ چون او را متولی کعبه می دانند؛ خادم الحرمین الشریفین.
همچنین مرکز روشنفکری انقلابی مذهبی آن زمان اسلام، مکه بود. لذا مکه جایگاه بسیار امنی بود برای مخالفان حکومت. این توصیه ابن عباس هم ظاهرا توصیه خوبی است.

این ها دارند به امام یاد می دهند! یعنی امام نمی داند در کوفه چه خبر است؟ واقعا امام صدای مسلم بن عقیل را نمی شنید؟ وقتی او را می فرستاد، نمی دانست چه اتفاقی می افتد؟ اباعبدالله فرزند امیرالمؤمنین نبود که قضایای کربلا را در عرش شنیده باشد؟
امام می داند، ولی امام برای ماندن نیست. امام برای اطاعت کار می کند.

روشنفکران دینی مسیرشان برای ماندن، پیروز شدن و برگرفتن گلیم خودشان است!
امثال ابن عباس و ابن جعفر نه برای زمان خودشان و نه برای بعد هیچ برکتی نداشتند. برکت  ِ ابن عباس - با اینکه انسان خوبی بود -  می شود حاکمان سلسله عباسی! جنایت هایی کردند بدتر از بنی امیه.
چون چیزهایی که اینان به شاگردان و نواده هایشان می آموزند، نحوه چگونه ماندن است.
و کربلا سرّی‌ست بالاتر از ماندن.

از نظر این ها امام دارد اشتباه می کند. این ها سهم‌خواه هستند.
منطق سیاسیون این مدلی، منطق معامله است. اگر بگویند در این معامله برای مسائل دینی هم آزاد هستی، خوش‌حال‌ تر و وجدانشان سبک‌تر می شود!
حرفشان این است که باید در این سیستم باشیم تا از ظلم بیشتر جلوگیری کنیم.

اما امام دنبال راهی است برای رسیدن به حقیقت ِ عبادت و عبودیت. چه کار کند که به هدف خلقت برسد.

در ابتدا هم 3000 نفر با اباعبدالله به سمت کوفه حرکت کردند، اما کم کم بخاطر همین تحلیل های متفاوت پراکنده شدند. وگرنه همه می دانستند که یزید باید برود! اما تحلیلشان برای مبارزه با یزید متفاوت است.

مثالش در زمان معاصر، انقلاب اسلامی است که در ابتدا همه در هدف مشترک بودند؛ همه خواهان انقلاب بودند. ولی بعد از انقلاب به دلیل تحلیل های متفاوت، همه فرقه فرقه شدند.
بنی صدر و بازرگان کسانی بودند که در انقلاب نقش داشتند و همراه امام بودند!


3. عبدالله بن جعفر [ فرزند جعفر طیار - داماد اباعبدالله ]
کسی بود که به حضرت زینب (س) اذن رفتن به همراه برادر را داد، فرزندانش را هم فرستاد. و در نامه ای به امام حسین (ع) نوشت: حسین جان! من نمی توانم بیایم ولی دو پاره ی جگرم را می فرستم که در پای تو قربانی شوند.
و بعد از شهادت هم دائم بخاطر توفیق نداشتن برای جنگ در کنار امام گریه می کرد.

انسان خوب و بسیار بسیار دست و دلبازی بود. به نوعی حاتم طایی زمان خودش بود. و در آخر عمر هم که همه چیزش را از دست داد، او را مورد تمسخر قرار می دادند که بخاطر قرابت با اهل بیت (ع) به خاک سیاه نشسته ای؛ می گفت من این خاک سیاه را به کاخ های شما ترجیح می دهم.

قبل از کربلا نامه ای به اباعبدالله نوشت و گفت: « شما را به خدا سوگند می دهم و از شما می خواهم که تا نامه ام را دیدید برگردید. از راهی که برگزیده اید نگرانم! امروز اگر شما از دست بروید نور زمین خاموش می شود. زیرا شما بزرگ و مرشد و امیر مؤمنان اهل زمینید. »

این مورد یک کلاس بالاتر از روشنفکری دینی و توصیه به امام است. فرق دارد با آن کسی که گفت شما سید اهل حجازید. امام را نور زمین می داند. تا اینجای امام شناسی اش خوب است.
و بلافاصله پس از نوشتن نامه، نزد حاکم مکه رفت و از او امان نامه گرفت.
متن امان نامه: « بسمه تعالی. شما در مکه در امن و امان خواهید بود. تشریف بیاورید. مورد رقّت ما قرار خواهید گرفت؛ و اما از تفرقه هم برحذر باشید. »
عبدالله بن جعفر امان نامه را همراه با نامه ی دوم خودش برای اباعبدالله فرستاد.

جواب امام حسین (ع): « بسمه تعالی. تحقیقاً کسی که به خداوند دعوت می کند و عمل صالح انجام می دهد و می گوید من از مسلمین هستم، با خدا و رسولش مخالفت نمی کند که تو می گویی من از تفرقه بپرهیزم! تو مرا به در امان بودن و نیک‌رفتاری و بخشش و کَرَم دعوت کردی. بهترین امان، امان خداست. و کسی که در دنیا از او نهراسد، در قیامت به او امان نخواهد داد. »

امام شناسی عبدالله بن جعفر در اینجا بشدت ضعیف می شود که برای امامش از حاکم مکه امان نامه می گیرد. برای 4 روز بیشتر ماندن!


4. عبدالله بن مطیع
از یاران نزدیک اباعبدالله و از عالمان گرانقدر آن زمان.
به اباعبدالله گفت: « پدر و مادرم به فدایت. نرو. شما را به خدا ای پسر رسول خدا. مگذار حرمت اسلام شکسته شود. حرمت رسول خدا و حرمت عرب را نگه دار. والله اگر آنچه در دست بنی امیه است را بطلبی، شما را می کشند و اگر شما را کشتند، دیگر از کشتن کسی هراس نخواهند داشت. »

این دیدگاه، بالاتر از ماندن ِ خود است. می گوید شما داری خودت را در معرض کشتن قرار می دهی و این کشتار باعث شکسته شدن حرمت اسلام می شود. چون نواده رسول خدا و بزرگ عرب هستی.

از این مسیر وارد می شود که به امام می گوید من تو را توصیه نمی کنم به ماندن، توصیه می کنم بمانی که حرمت ها بماند!
یعنی ذلت به بهانه ی دفاع از حرمت.

جواب امام جالب است. فرمودند: « و علیکم السلام.»  آب خوردند و رفتند!

کسانی که برای ماندن در دنیا استدلال های دینی دارند. با دینداری بندگی شیطان را می کنند و از زیر بار ولایت در می روند. از مسیر دین با امام مخالفت می کنند.
امام هیچ بحثی نکرد و رفت.

بررسی : حرمت من؟ یا حرمت اسلام؟ شأن من یا شأن اسلام !؟
شأن اسلام این است که طرفداران اسلام بیشتر شوند. برای این منظور بعضی وقت ها شأن «من» باید شکسته شود.

نتیجه : با وجود تمام پیش بینی های ظاهری ابن حنیفه ها و ابن جعفرها و ابن مطیع ها و این عباس ها و ابن عمرها، که در لوای دلسوزی و سیاست، و با این شعار آمدند که اسلام حفظ شود، تمام علمای شیعه و سنی و تاریخ نویسان و مستشرقین و علمای غربی و .. اعتقاد دارند قیام اباعبدالله (ع) اسلام را زنده نگه داشت.

این می شود تشخیص امام. تشخیص امام هرگز اشتباه نیست. تاریخ این را ثابت کرد.

ابن مطیع که به امام می گفت نرو حیف هستی، حسین (ع) الان در تمام دنیا علَم قیام است. حیف شد؟

وقتی تحلیل به روش روشنفکری دینی ِ غیر ولایی باشد، آخرش به اینجا می رسد.
به بهانه ی زنده نگه داشتن اسلام، به بهانه ی بازتر کردن سفره ی اسلام، به بهانه ی تبلیغ برای اسلام، باعث می شود اسلام کم کم استحاله شود! و دیگر چیزی از آن باقی نماند.

شیر بی یال و دم و اشکم که دید؟
اینچنین شیری خدا هم نآفرید !

ولی سرّ کربلا فراتر از ماندن است.
و یک روز هم امام مجتبی (ع) تشخیص داد که اگر بمانم اسلام می ماند. تشخیص امام است.

نکته : اسلام شناسی قوی، ولی امام شناسی ضعیف.
به اسم حفظ حرمت ها و حفظ اسلام و حفظ شئون و فشار آوردن به متدینین در مثلث زر و زور و تزویر، برای اینکه این ها را در مقابل ظلم ساکت نگه دارند و انگیزه های قیام را از متدینین بگیرند.


+ دانلود صوت


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات