برنامه آينده
شنبه های پاک


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
جنگ روانی

مداح :
کربلایی سید امیر حسینی


 شنبه 4  آبان  ماه ، همراه با نماز مغرب و عشاء
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سیدالشهداء

رهپويان




جمعه 12 آبان 1391 نسخه چاپی
خلاصه سخنرانی | اسرار کربلا «قسمت نهم»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی نژاد
13 / 09 / 90 - شب نهم محرم

موضوع : اسرار کربلا «قسمت نهم»



سرّ هفتم : راز دین‌مداری

وقتی در مملکتی حکومت اسلامی ایجاد می‌شود، قاعده‌ی کار این است که مردم از حاکمان توقع اسلامی‌گری داشته باشند. از همان ابتدا سیستم حکومت اسلامی پیغمبر (ص) همین گونه بود؛ اصلا به این دلیل پیغمبر حاکم شد، که پیغمبر اسلام بود. این توقع مردم است.
بعد از رحلت پیامبر (ص)، حکومت اسلامی آرام آرام تبدیل شد به حکومت! یعنی مردم بجای توقع اسلامی‌گری، توقع حکومت کردن داشتند. کم کم فراموش کردند که سران عرب را برکنار کرده بودند که دین‌مدار و دین‌محور زندگی کنند.
شروع این جریان از معاویه بود و یزید داشت عملی اش می‌کرد که کربلا اتفاق افتاد و این جریان را خراب کرد.

شامیان در زمان ورود اسرای کربلا به شام، شادی و هلهله می‌کردند. این شادی برای این بود که حکومتشان بر مخالفینش پیروز شده، اصلا دنبال این نبودند که اسلام و حق کدام است، ناحق کدام. شامیان حکومتشان را ترویج، تحکیم و حمایت می‌کردند.
توقعات مردم از حاکم، توقعات کاملا دنیایی است. می گفتند معاویه که پول و حقوق ما را می دهد، باغ‌ها و زمین‌ها را هم که آباد کرده است، چرا با او مقابله کنیم؟

وقتی توقع مردم از حاکمان، حکومتی شود، دیگر مشکلات اخلاقی حاکم از نظر مردم هیچ موضوعیتی ندارد و مشکلی ایجاد نمی‌کند! مردم دیگر به خراب‌کاری‌های اخلاقی توجه نمی‌کنند؛ چون چیزی که باید بی اخلاقی را زیر سؤال ببرد دین است، نه مدیریت.

تکنوکرات‌ها کسانی هستند که خوب کار می‌کنند، ولی فقط خوب کار می‌کنند! مدیران خوب و موفق و متعهد به کار. از این‌ها کسی توقعی جز کار خوب و مدیریت ندارد.
لذا شادی شامیان، جشن پیروزی حکومتشان بود بر مخالفینش؛ برایشان فرقی هم نداشت که مخالف حکومت، نوه و فرزند رسول خدا (ص) باشد یا کس دیگری. اصل برایشان این بود: حکومت باید پایدار بماند.

آن زمان همه می‌دانستند که مثلا معاویه چهارشنبه نماز جمعه خوانده است! ولی به حاکم بودن معاویه ایراد نمی‌گرفتند. همه می‌دانستند یزید زن‌باره و سگ‌باز و دائم الخمر است، ولی می‌گفتند «حاکم است، حکومت چه ربطی به دین دارد؟ یزید فقط اخلاق ندارد!»

این سیستم داشت پیاده می‌شد و اگر اباعبدالله (ع) علیه حاکم غیر دینی قیام نمی‌کرد، در طول تاریخ تا الان، دیگر هیچ‌گاه کسی دنبال این قضیه را نمی‌گرفت، می‌گفتیم امام حسین هم نشست و گفت نمی‌شود! فقط حاکم باشد، غیر دینی هم باشد تفاوتی ندارد!
حکمت حسینی؛ کاری که امام حسین (ع) و بعد هم حضرت زینب (س) و قافله‌ی اسرا کردند، در مملکتی مثل شام کار فرهنگی انجام دادند و شام را تبدیل به جایی کردند که وقتی حضرت زینب (س) دیگر نتوانست در مدینه دوام بیاورد، به شام پناه برد.
و شامی که معاویه در آن، آن‌گونه فرهنگ‌سازی کرده بود، الان قبر حضرت زینب و 3 ساله‌ی اباعبدالله این‌گونه است و قبر معاویه اینچنین مخروبه و متروک و گمنام!

اگر قیام اباعبدالله نبود، این سیستم الان جا افتاده بود که دین کاری به دنیا ندارد و نمی‌تواند برای حکومت کاری بکند و اسلام کاری به اینکه حاکمان چگونه باد ندارد. مدیریت جهان با شما، مدیریت برزخ با مساجد و مدیریت قیامت هم با روحانیون و کشیش‌ها و راهبه‌ها !! رسما داشتند تقسیم‌بندی می‌کردند. تقسیم‌بندی ای که الان در مرکز اسلام - مکه و مدینه - اتفاق افتاده است.

اولین کسی که شعار «حال نوبت رفاه و امنیت و سازندگی است» را داد، یزیدبن معاویه بود. مردم را در شام جمع کرد و گفت هر اتفاقی در صدر اسلام افتاد، افتاده است! هرکاری پدرم کرد، کرده است! هر جنگی راه انداخت و .. - هرکاری خلفای اول تا چهارم بابت فتوحات و جنگ با یونان و سایر قبائل و بسط مملکت اسلامی و گسترش جغرافیای اسلام و صادر کردن اسلام به سایر مناطق کردند، کرده اند و گذشته است! اکنون نوبت استراحت و رفاه است! بناها را بسازید، باغ‌ها را آباد کنید، وامش هم با ما! بدهکاری‌هایتان را به خزانه‌ی دولت بخشیدیم، دوست دارم سرتاسر شام را باغ کنید. امروز روز صلح است، روز وحدت است، روز فراموش کردن کینه‌های گذشته است!
- چه سخنرانی لعاب داری !؟ -

یزید فهمید که مردم دیگر از حاکم، توقع اسلام ندارند. استارت این سیستم را معاویه زده بود. و اگر یزید به سفارشات معاویه که وصیت کرد «باحسین‌بن‌علی کج‌دار و مریز رفتار کن و به فکر قتل او نباش» کامل عمل کرده بود، این نقشه‌ی ابوسفیان و معاویه و عمروعاص تا آخر بطور کامل پیش رفته بود. این وصیت را عمل نکرد و جریان کربلا این برنامه را رسوا کرد.

یکی از مراجع تقلید که بعد از انقلاب اسلامی ایران، کمی مشکل پیدا کرده بود و در نقشه‌ی ترور امام خمینی دست داشت، شعارش این بود که «شاه بماند، سلطنت کند، اما کاری به دین و مردم نداشته باشد! چه کار دارد ما در مساجد چه می‌گوییم !؟»
در این‌صورت، باید امام حسین (ع) را از مساجد حذف کنیم! نمی‌شود امام حسین را مطرح کرد و حرفی از مبارزه با ظلم نزد. نمی‌شود یک تشکیلات بخواهد دینی بماند و با حاکمیت ظالم درگیر نشود. بعد از قیام امام حسین، این امر دیگر غیرممکن است.

ابن زیاد با 13 یا به روایتی 11 نفر وارد کوفه شد. از کوفیان 18 هزار نفر با مسلم بیعت کرده بودند. چرا این عده پای بیعتشان نماندند و با این 13 نفر مقابله نکردند؟ چون کوفیان اعتقاد نداشتند حاکم باید دینی باشد، ابن زیاد را هم بعنوان یک گزینه بررسی می‌کردند.

یک گزینه کشتن ابن زیاد است، گزینه‌ی دیگر رفتن زیر بار او. این‌ها از چه منظری بررسی می‌کردند؟ رضایت خدا یا سود و منفعت؟
بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند راهی را انتخاب کنند که برایشان کمترین ناراحتی و آزار را داشته باشد. به این نتیجه رسیدند که حسین‌بن‌علی را بکشند!
نتیجه‌ی شور ِ سران خاص شیعه‌ی علوی ِ علی‌دیده‌ی پای مکتب زینب بزرگ‌شده‌ی کوفه، این بود که در انتخاب بین حسین و یزید، به همین راحتی به گزینه‌ی - کشتن حسین و کندن قال قضیه - رسیدند.
گفتند 70 - 80 نفر هستند، در یک صحرا جمع‌شان می‌کنیم، تمام می‌شود و می‌رویم پی زندگی‌مان!

وقتی بین گزینه‌های مختلف در زمان انتخاب، خدا را بعنوان یک فیلتر حذف کنیم، گمان می‌کنید خدا اجازه می‌دهد به سعادت برسیم !؟
نتیجه چه شد؟ سر حسین‌بن‌علی را در مقابل ابن زیاد گذاشتند، تمام شد؟ سر ابن زیاد را در مقابل مختار گذاشتند، تمام شد؟ سر مختار را در مقابل مصعب گذاشتند، تمام شد؟ سر مصعب را در مقابل عبدالملک مروان گذاشتند، تمام شد؟

و پیش‌بینی امیرالمؤمنین کاملا به وقع پیوست : ای اهل کوفه! بی‌وفایی شما، علی را از شما خواهد گرفت و حاکمی بر شما مسلط خواهد شد که روزی چند بار آرزوی مرگ کنید!
و حجاج‌بن‌یوسف ثقفی به امارت کوفه رسید و در حدود 23 سال حکومتش، جز قتل و خون‌ریزی و قطع عضو و خفقان و زندان، کار دیگری نکرد!

آیا کنار آمدن با ظلم و ظالم پایان خوشی دارد؟ کوفیان امام‌شان را یاری نکردند که چه چیزی را حفظ کنند؟ به چه چیزی رسیدند؟
امام فرمود جوّ زمانه نباید انسان‌ها را فریب بدهد. شامیان و کوفیان با جوّ همراه شدند و به این روز رسیدند.
نباید گفت بخاطر قلّت تعداد، حرف این عده به کرسی نمی‌نشیند و پشت امام را خالی کرد. آیه شریفه قرآن می‌فرماید به قلیل‌تان نگاه نکنید، به وظیفه‌تان نگاه کنید.

وقتی مردمی در شرایط ترس و نا امنی فقط به زندگی و زیستن فکر کنند، باب دندان حکامی امثال معاویه هستند.
امروزه در دنیا هم می‌بینیم جایی قدرت‌های یزیدی در مقابل قدرت‌های حسینی عقب‌نشینی می‌کنند که ببینند ملت مقابل‌شان از مرگ نمی‌ترسد.
مکتب امام حسین این‌گونه بار می‌آورد.

ولی ملت معاویه به گونه ای بودند که به محض احساس خطر و ضرر به دنیا و اموال و جانشان، کنار می‌کشیدند.
خلیفه‌ی سوم و معاوریه بطور مشخص و بارز، روی این برنامه کار کردند؛ خوی اشرافی‌گری.
صحابه و یاران اصلی پیغمبر (ص)، بعنوان سرداران فتح الفتوح‌های اسلامی، رسما توسط خلفا اسم و لقب می‌گرفتند و در جنگ‌ها، خلفا اینان را در غنایم بشدت شریک می‌کردند تا جایی که کم کم خانه هایشان تبدیل به کاخ شد.

زمانی که امام حسین (ع) برخاست و ندای هل من مبارز و هل من ناصر سر داد، متدینین ِ مؤمن ِ جنگ‌جوی صدر اسلام، دیگر همه به اشرافی‌گری خو گرفته بودند.
در زمان حضرت امیر (ع) هم، طلحه و زبیری که مراجع تقلید کنار پیغمبر بودند و افتخار امت اسلامی بود که پشت سر آن‌ها نماز بخوانند، به دلیل همین خو گرفتن، با علی نماندند.

مقام معظم رهبری فرمودند حتی ثروت اندوزی حلال هم بر مسئولین جمهوری اسلامی حرام است! سرداران صدر اسلام هم مال حرام نخورده بودند. تمام غنایم جنگی حلال است. ولی انباشت همین مال حلال، آن‌ها را به اینجا رساند.
کسی که عادت به تن‌آسایی و لذت‌پرستی کند، دیگر نمی‌تواند پای کار اهل بیت بدود. کار اهل بیت با اشرافی‌گری جور در نمی‌آید.

معاویه در توصیه اش به یزید، سیستم زندگی پوچ‌مدارانه را ترویج می‌کند، که در این زندگی در نهایت رضایت خدا جایگاه و امتیازی ندارد.
در زندگی پوچ‌مدارانه، مرگ انسان‌ها پایان ِ آن‌هاست.
ولی زندگی اباعبدالله، زندگی هدف‌مند است. لذا وقتی معاویه به یزید سفارش کرد با حسین وارد جنگ نشو، پشت این حرف تفکر زیادی خوابیده است، چون می‌داند مرگ انسان‌های هدف‌مند، پایان آن‌ها نیست و بلکه زنده‌تر می‌شوند.

+ حال‌نگری، اکنون‌زدگی
در این فکر است که امروز خوش بگذرد، به هفته‌ی بعدش نگاه نمی‌کند. همان‌طور که گفتند یک صبح می‌جنگیم و قال قضیه کنده می‌شود!

+ زندگی دینی بدون نیایش
چه کسی می‌تواند بدون نیایش، بدون ارتباط خاص با خدا زنده بماند !؟
دهه‌ی محرم و خیلی ایام دیگر را اهل بیت به زور وارد زندگی ما کرده اند، وگرنه بسیاری از ما چنان مشغول زندگی بودیم که فراموش می‌کردیم خدایی هم هست و باید با او حرف بزنیم!

با اینکه تشنه‌ی شهادت است، به عباس‌بن‌ابی‌طالب می‌گوید برو و یک شب دیگر را برای مناجات و نیایش مهلت بگیر. برای اینکه جایگاه مهم نیایش را در زندگی به ما نشان دهد.

صحبت‌های امام حسین (ع) در آخرین لحظات عمر مبارکش، به نقل از کتاب اقبال سیدبن طاووس:
بسم الله الرحمن الرحیم .. اللهم متعال المکان. عظیم الجبروت. شدید المحال. صبراً علی قضائک. یا رب لا اله الا سواک. یا غیاث المستغیثین. ما لي ربُ سواک و لا معبوداً غیرک. یا غیاث من لا غیاث له. یا دائما لا نفاد له.

در آخرین لحظات می‌فرماید صبر می‌کنم بر هرچه بر من فرود آید، هیچ خدایی غیر تو را به هیچ قیمتی نخواهم پرستید و هیچ معبودی غیر از تو نخواهم گرفت. ای تنها فریادرس. [ داغ اینکه حتی یک بار از دشمن فریادرسی بخواهم را، بر دل آنان خواهم گذاشت. ]


+ دانلود صوت سخنرانی


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات