برنامه آينده
کاروان زیارتی مشهدمقدس
29 تیرماه الی 5 مردادماه98

باحضور :
حجت الاسلام انجوی نژاد

مداحان :
حاج احمد واعظی
حاج مهدی اکبری
حاج امیر کرمانشاهی
کربلایی وحید شکری


رهپويان




جمعه 25 اسفند 1391 نسخه چاپی
متن سخنرانی | عشق به امام «4»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام انجوی نژاد
موضوع : عشق به امام «قسمت چهارم»
زمان : 22 / 08 / 1389


در اين جلسه بررسي مي کنيم که ما عشق درست نسبت به امام  رو انتخاب کرديم و عاشقي امام  رو درک کرديم ، اثرات اين عشق بازي دو طرفه رو از فراز زيارت امين الله باز مي کنيم .

* اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَه
وقتي عشق بازي درست انجام مي شه ، دو سه مطلب در روح ما اتفاق ميفته که مطالب شيرين و عالي ايه . يکي اينکه ما به درجه اخبات مي رسيم .
" قلوب المخبتين " مخبتين کساني هستن که خاضع هستن .
در تعريف خضوع مي گن : محبت + رودربايستي + رحمت + ترس در روح و جسم .
اگه آدم يه محبوبي داشته باشه که دائماً اين محبوب لوسش کنه ، [بعد از يه] مدتي زده مي شه .
محبوب ابهت هم لازم داره که آدم يه کم هم حساب ببره ، از حساب بَري هم لذت ببره .
اگه محبوبي باشه که دائماً بگه چشم ، باز آدم زده مي شه ، دوست داره بعضي وقتها محبوب امر کنه . 
وقتي مي گيم توش ترس خفته ، ترس به معناي حساب بردنه .
آدم بدونه يه سايه سري داره که اين سايه سر اينقدر قدرتمنده که عالم ازش حساب مي بره ، چه برسه به موجودي که معشوق واقع شده .
مخبتين [يعني] کساني که در پيشگاه خداوند تبارک و تعالي خاضع و اهل خضوع هستن . 
آدم اينها توي راه رفتن ، نگاه کردن ، صحبت کردن ، حرکات دست و پا ، خوابيدن و غذا خوردنشون خضوع رو کاملاً احساس مي کنه .
مثلاً يه قاشق غذا مي خوره ، من يادم مي مونه مي گم الحمدلله ، تو هم يادت مي مونه مي گي الحمدلله . اما وقتي به يکي از افرادي که توي گروه مخبتينه مي رسي موقع الحمدلله گفتنش ده تا مطلب ديگه هم مي گيري .

اصلاً نوع نگاهش به آسمون جوريه که خدايا من مستحق نبودم ، از زيادي استحقاقم به من غذا ميدي . الحمدلله .
معناي دوم نگاهش اينه که همين غذايي که رفت توي دهن من ، تو داخل دهن من هستي ، قدرت توست که باعث مي شه جويده بشه .
يه معناي ديگه اش اينه : هضمش و هرچي داخل بدن من مي گذره ، براي اينکه از اين غذا لذت ببرم از قدرت توست .
يعني ما تا غذا دستمون اومد نمي گيم الحمدلله رب العالمين ، تموم شد ، نه هنوز کلي کار داريم .
توي نگاهش شرمندگي هم مي بيني که خدايا اين غذايي که به من ميدي و من قوت و قدرت مي گيرم ، خيلي هاش رو صرف تو نمي کنم . تو داري خرج گناه کردن منو هم ميدي .
وقتي مي گيم خضوع آدم به اينجا مي رسه که در مقابل خداوند تبارک و تعالي نگاه آدم خاضع که يکي از قسمتهاي افراد مخبتِ ، هزار تا معني داره .
الحمدلله آدم خاضع هزار تا معني داره . مي بيني بعد از الحمدلله توي فکر مي ره ، تازه بررسي مي کنه که من به چه استحقاقي اينجا نشستم ، دارم از اين نعمت استفاده مي کنم ، در حاليکه مي دونم چقدر به خداوند تبارک و تعالي بدهکارم .
اين مي شه معناي خضوع !
يعني به يه جايي مي رسه که صحبت کردنش با خداوند تبارک و تعالي مثل ماها عادي نيست . توي الحمدلله رب العالمينش هزار تا حرف داره .
مثلاً ازش سؤال مي کنن اين ماشيني که خريدي خوبه ، [ازش] راضي هستي ؟
مي بيني يه جوري جواب ميده که انگار خدا يه چيز زيادي بدون استحقاق بهش داده و کاملاً هم از سرش زياديه ، توان شکرگذاريش هم نداره ، ديگه به اين مقام نمي رسه که بررسي کنه از اين اسب پيشکشي راضي هست يا نيست ؟! مي گه : اي بابا تو چي مي گي ؟! استحقاق من آتيشه ، خدا يه ماشين بهم داده سوار بشم ، راضي هستم !!!
موندم هر يه دوري که چرخش مي زنه ، چرا خدا اينقدر به من سرويس ميده .
خضوع يعني اين .

چرا آقا اميرالمؤمنين ) با اون همه عبادت و تشکيلات و بند و بساط اينقدر خاضعانه به خاک ميفتن !؟ چون علي  فکر مي کنه .
اباعبدالله  ، يعني پدر بندگي کردن ، در لحظه اي که مي خواد با يارانش کاري رو انجام بده که اين کار در کل تاريخ انسانيت بي سابقه بوده و خواهد بود و مي خواد بزرگترين پهلواني رو در مسير بندگي انجام بده ، در دعاي عرفه 30  روز قبلش چقدر خضوع خوابيده .
اگه آدم به اين درجه خضوع برسه ، مي تونه از زندگيش ناراضي باشه ؟ لذت مي بره .
به يه درجه اي رسيده که هر اتفاقي ميفته ، بدهکاره . اين مي شه معناي خضوع !
وقتي رابطه ما و امام  عاشقانه مي شه ، رابطه ما و خدا خاضعانه مي شه . اثر ارتباط عشقي با امام  اينه . 
انشاءالله خدا توفيق بده که برسيم خدمت امام زمان (عج) ، آقا رو ببينيم . واقعاً وقتي به امام مي رسي ، احساس مي کني هيچ کاري غير از خضوع نمي توني انجام بدي .
ما امام رو نمي بينيم ، ولي مي تونيم رابطه خودمون با امام رو اينقدر عاشقانه کنيم که در غيبت امام  ، احساس حضور امام  بهمون دست بده .
ما به امامانمون مي گيم حضرت ، براي اينکه حاضرند . پس فقط احساسه کمه . 
خضوع در ماهايي که گداي هميشگي هستيم و در خونه اهل بيتيم و ادعا داريم که دوستشون داريم و مدعي هستيم که دوستمون دارن کاملاً آماده است .
ماها وقتي به امام  مي‌رسيم خاضع مي شيم . مشکل ما اينه که به امام نرسيديم .
امام  نرسيدن ما رو حل مي کنه . مي فرمايد : من احساس رو توي دلت قرار ميدم .
وقتي به اون بزرگوار گفتن چرا داخل اتاقک ضريح نمي شي ؟ گفت : نمي تونم داخل بشم .
با اينکه مي دونيم امام  همه جا هست ، منتها چون اونجا احساس حضور بيشتر درک مي شه و اين آدم روي خودش خيلي  کار کرده و بسيار خاضعه ، نمي تونه تحمل کنه . 
و وقتي بدخواهان پشت سرش گفتن اين بابا وهابي و به بوسيدن ضريح و دعا کردن اعتقاد نداره ، مجبور شد براي دفاع از دين و حرفهاش بره توي اتاقک ضريح ، رفت و همون جا مرد . خضوع اصلي اينه .
اهل بيت  ما در پيشگاه خداوند تبارک و تعالي خاضع بودن با ولايت خدا .
يعني خداوند تبارک و تعالي اجازه نميداد تمام خضوع توي اهل بيت  جلوه کنه ، وگرنه مي مردن .
در خطبه همام که صفات متقين رو مي گن ، اون آدم متقي داره مي رسه به درجه خضوع . رسيد به مقام اخبات ، مخبتين و خاضع شد ، درجا مرد . 
بعد به آقا اميرالمؤمنين  عرض کردند شما که اين حرفها رو زدي ، چرا خودت نمردي ؟ غافل از اينکه درجه خضوع اينها بالاتره ، اما خدا [درجه رو] بسته .
آقا اميرالمؤمنين  2-3 بار به همام گفتن بي خيال شو ، برو . گفت : آقا بفرمائيد .
فرمودند : آقا برو . يعني چي ؟ يعني اميرالمؤمنين  ناز کرد ؟ ناز نکرد ، امام  براي اين آدم صلاح نمي دونست ، چون مي دونست خضوعش اينقدر بالا نيست که بتونه تحمل کنه . ديدن خودش مي خواد ، داره اصرار مي کنه ، حتماً خداوند تبارک و تعالي اجازه داده ، فرموده : بنده ما وقت مردنشه ، امروز نميره ، فردا ممکنه فلان جا بميره ، بذار يه عبرتي هم توي تاريخ باشه ، يه خطبه اي هم از تو توي تاريخ مونده باشه .
البته اين نکته رو بگيم که چرا بعد از اين داستان يه عده اي خوندن و نمردن ؟ براي اينکه فقط خوندن . چون در نفس و کلام امام  خضوع هم تزريق مي شه .
اونها هم اگه کلام اميرالمؤمنين  رو مي شنيدن ، شايد خيلي ها مي مردن .
" اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَه " وقتي به درجه خضوع رسيدي ، مقام بعدي ، مقام واله است . واله و سرگشته .
خدا رحمت کنه همه علما رو ، استاد بزرگوار اهل معرفت ما در مشهد ، زمان نوجواني ، حاج آقاي واله بودن .
اسمشون شيخ محمد واله بود . علماي ديگه به شوخي مي گفتن محمد و آله .
اين بزرگوار واقعاً واله بود . واله يه چيزي که شما بايد ببينيد ، توي مقام تعريف و ترجمه بهش مي گن سرگشته و حيران . 
واله يه مقامي بين زمين و آسمونه . حالتي که آدم در اين مقام اينقدر شور و شوق داره که دست خودش نيست . 
واقعاً بعضي وقتها ايشون وسط صحبت خيلي عادي اي که براي ما مي کرد ، مثلاً راجع به شرح آيه قل هو الله احد که صحبت مي کرد ، مي گفت : خداوند تبارک و تعالي يکتاييست که از قبل يکتا بوده ... مي ديديم اشکهاش شروع مي‌کرد به ريختن ، تند تند تند اشک مي اومد .
ما توي اون سن و سال مي گفتيم اين بابا داره براي چي گريه مي کنه !!!
يعني اسم معشوق که مي اومد ، مي خواد از معشوق حرف بزنه .... مثلاً ميري پهلوي مادر شهيد مي گي [يه خاطره اي ] از بچه تون تعريف کنيد . مي گه دفعه اول که بچه ام رو بردم دبستان ، فرار کرد اومد ، گريه شروع مي شه .
ما بعضي وقتها تعجب مي کنيم که چرا داره گريه مي کنه ، خاطرة عاديه ، بچه ام رو روز اول که بردم دبستان فرار کرد اومد .... اين شدت عشقه .
وقتي به مقام واله مي رسي ، اينقدر مجذوب معشوق مي شي که اگه فقط اسمش بياد حاضري جان خودت رو فدا کني .
حتماً داستان ابراهيم خليل الله  که واله خدا بود رو شنيديد .
ابراهيم  داشت با گوسفنداش چوپاني مي کرد ، يه آدمي نشسته بود سر راه . يه اسمي از خدا آورد . مثلاً گفت : " يا الله يا رباه . سبحان ربي العظيم و بحمده . "
ابراهيم  يه گوسفند بهش داد .
دوباره گفت : " سبحان ربي العظيم و بحمده " ابراهيم  يه گوسفند ديگه داد .
او همين جوري مي گفت و ابراهيم  گوسفندهاش رو بهش داد . 
بنده خدا ديگه خجالت کشيد ، ديد ته کاسه چيزي نمونده ، پاشد رفت .
جبرئيل که نازل شد ، گفت : والله قسم اگه همين جوري ادامه ميداد ، همه گوسفندها رو ميدادم ، بعد خونه ام رو ميدادم ، بعد باغهام رو ميدادم ، بعد خودم رو قربونيش مي کردم ، برده و بنده اش مي شدم .
بخاطر چي ؟ مقام واله . اينقدر واله و شيداست که در اين شيدايي احساس مي کنه فقط اسم معشوق رو بشنوه .
( سريع ذهنتون رو توي معشوقهاي مجازي نبريد ، اونها يک ماهه است . که بگيد منم واله هستم ، تا اسمش مياد اينجوري مي شم . نه داداش ! فعلاً يه جوري ميشي ، بعداً يه جور ديگه مي شي . )
وقتي شما به اين مقام مي رسي ، ديگه خدا ولت نمي کنه .
دل عاشـق به پيغامي بسازد / خمـار آلوده با جـامي بسـازد
مرا کيفيت چشم تو کافيست / رياضت کش به بادامي بسازد


سريع هم از جسم مي کشه بيرون . کيفيت يعني برق توي چشم ، يعني رحمت توي چشم ، يعني نوع نگاه ، يعني مهري که از اين چشم مشخصه ، يعني شناخت امام  از نگاه امام  .
مرا کيفيت چشم تو کافيست / رياضت کش به بادامي بسازد
اين مقام ، مقام والهه . به يه جايي مي رسن ، کأن توي دنيا نيستند .
آقا اميرالمؤمنين  در صفات اينها مي فرمايند : " کأنّ در دنيا نيستند ، حرفهاي سنگين مردم را نمي شنوند و حرفهاي تشويقي مردم بر قلبشان اثر ندارد . وقتي در مسير خدا مي روند گويا سر را قبلاً به خدا سپردن . از هيچگونه آهن و شمشيري نمي ترسند ، چنان محو در هدف هستند که تمام وجودشان را در دستهايشان متمرکز کردند و دست را مشت کردند و در اين مشت عشق ، مهر و محبت خدا موج مي زند و هيچ آدمي نمي تواند جلوي اينها را بگيرد " .
اومدن به فرمانده سپاه معاويه اعتراض کردن که وقتي مي بيني مالک داره از اونور حمله مي کنه ، جلوي مالک يلان لشکر رو بچين .
يه لبخندي زد و گفت : شما فکر مي کنيد مالک مي بينه کي جلوشه ؟ يلان لشکر رو بچينم بترسه ؟! مالک فقط حمله مي‌کنه . نمي‌دونم اين مقام رو از کجا بدست آورده . اصلاً [براش] فرقي نمي کنه کي جلوشه !؟
خيلي عجيبه ، 30 – 40 هزار نفر لشکر معاويه بن ابوسفيان لعنت الله عليه هست . مالک اشتر نخعي تنها داره توي جنگ صفين مي ره . به آقا اميرالمؤمنين  پيغام داد که چند دقيقه ديگه وقت بديد من رسيدم به معاويه . يعني 30 هزار تا آدم دور مالکند ، يه آدم زده وسط لشکر ، يه نفره از آقا وقت مي خواد . آقا اميرالمؤمنين  فرمودند : مالک برگرد .
کسي مي تونه همچين چيزي رو تصور کنه ؟ اين مقام واله هست .
با خودش نمي گه پشت سر من کسي هست ، نيست ، داره مي ره .
توي مسائل ديگه هم همين طوريه . وقتي مي ري سراغش مي بيني کاملاً آماده است که براي همه چيز مايه بذاره .
بعضي ها مي گن کي آقا  ظهور مي کنه ؟ وقتي درجه عشق و عاشقي بين ما و امام زمانمون به جايي برسه که به مقام والهي برسيم . اين اولين پله اشه . هنوز ما توي اولين قدم اثرات عشق و عاشقي مونديم . " اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَه "
به اينجا برسيم امام  که اومد ، ما ديگه وجودي از خودمون نداشته باشيم . بگيم يه نفسي داره مياد ، يه قدرتي توي جسممون داريم ، يه قدرتي توي فکرمون داريم ، کلاً در اختيار شما ، هر کاري بگيد [انجام ميديم] ، برامون هيچ فرقي نمي کنه ...
مثلاً بهمون بگن برو رئيس جمهور اتريش بشو يا معاون دوم آبدارخونه فلان بخشداري فلان دهکوره ، فقط و فقط هم توي خط تي کشيدن باش . فرقي نمي کنه .
يکي از دوستان نقل مي کرد که توي يکي از کشورهاي خارجي بودم ، يه بنده خدايي خيلي تيپ مرتب و حزب اللهي داشت . از اولش که اومد يه عکس مقام معظم رهبري زد بالاي ميزش ، گفت اون عکس قديمي شده ، ورژن جديدش رو آوردم .
دائم هم همين رو تکرار مي کرد " فقط به عشق آقا اومدم اينجا و اين غربت رو فقط به عشق آقا تحمل مي کنم و اگه نبود عشق آقا هيچوقت شهر و زندگيم رو ول
نمي کردم ، فقط عشق آقا .... "
يه روز ، دو روز ، سه روز ، ديگه اعصابم خورد شد ، گفتم مرد حسابي ! مفت مفت اومدي کشور اروپايي ، بهترين آب و هوا ، بهت ماشين دادن ، برجي سه ميليون تومن هم حقوقته ، زن و بچه ات هم مفت برداشتي آوردي اينجا ، غذا هم که مهمون سفارتي ، حال هم که مي کني ، صبح تا 2 بعدازظهر اينجا نشستي ، بعدش هم يا اونوري يا لب آبي يا دانسي و مانسي هستي ، اين چرت و پرتها چيه که مي گي به عشق آقا ؟!! اينجا داري کيف مي کني .
مي گفت : [بعد از اينکه] گفتم ، ديگه نمي گفت . ولي کار به جايي رسيد که قرار شد بره يه جاي ديگه با يه شأن پاييني . کل مملکت رو فروخت ، پناهنده شد !! عشق آقا‌؟!
يکي از دوستان سر سفره خيلي [غذا] خورد ، دو پرس خورد ، نگاهش دنبال سومي بود . روش هم نمي شد ، منم داشتم نگاهش مي کردم که برادر اين سه پرس و امام حسين  چه جوري با هم جمع ميشه؟
يه نگاهي کرد ، بعد تعارف کرد آقا بفرمائيد . بعد گفت : فقط به عشق امام حسين   دست انداخت سومي رو گذاشت جلوش [خورد] .
کوفيا اينجوري به عشق امام حسين  مي رفتن جلو .
واله عشقش در عشق امامه ، نه عشق دلش .
عشق مي کنه ، وقتي امامش عشق مي کنه . 
خيلي عجيبه که سر سفره غذا کم بود ، اميرالمؤمنين  با دو تا از ياران بودن . فرمودند اين چراغ اضافه است ، اسراف مي شه . فوت کردن ، چراغ رو خاموش کردن . 
براي چي ؟ براي اينکه غذا کم بود به سه نفر نمي رسيد ، امام  دستشون رو الکي مي بردن توي سفره و به سمت دهان مي بردن که اينها فکر کنن امام داره مي خوره که اينها بخورن سير بشن . جالبه وقتي چراغ رو روشن کردن سفره خالي بود .
علي  که نخورد ، اون دو تا چقدر شعور داشتن که خوردن ؟! خيلي عجيبه ، مگه نمي بيني غذا کمه ، مگه نفهميدي چراغها رو براي چي خاموش کردن ؟ درستش اين بود که اين دو تا هم دست مي بردن توي سفره ، مي بردن سمت دهانشون .
شايد يکيشون اين کار رو کرده ، اون يکي همه رو خورده . نمي دونيم ! غيبتِ دوميه نشه . ولي آخرش اين بود که علي  يه لقمه نخورد و سفره خالي شد .
اين مقام واله نيست .
خدا شاهده اهل بيت  رو توي پرده غيبت بردن ، براي اينکه مردم خيلي باهاشون پسرخاله شده بودن .
اصلاً اهل بيت  رو از ما مردم دور کردن براي اينکه جنبه ما پايين بود و امروز وقتي امام  مياد که جنبه ما بالا بره .
ارتباط ما و امام  بايد ارتباط اين تيپي باشه . قدر اهل بيت  رو نمي شناختن . سؤالهاشون چرت و پرت ، ارتباطاتشون چرت و پرت .
به يکي از بزرگان عرض کردم چرا در سطح جامعه تشريف نمياريد ، مردم تشنه هستن .
گفت : مردم تشنه چي هستن ؟ گفتم : تشنه معارف و فضائلي که شما کسب کرديد هستند .
ايشون مي گفت : از راه که مي رسي زنها صف بستن براي خواب ، مردها استخاره . يا خيلي خوشحال باشن مي گن حاج آقا يه نماز جماعتي پشت سر شما [بخونيم] .
اين ولي خدا مي ره توي انزوا .
امام زمان بياد ، وقتي ما نشناسيم کي اومده ، چگونه مي تونيم به مقام واله برسيم ؟

اثر بعدي مقام عاشقي :
* وَ سُبُلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيکَ شَارِعَه
راههاي کساني که به سمت شما رغبت دارن ، شارعه . شارعه توي ادبيات عرب يعني راه بسيار باز و تابلوِ تابلودار توي روزِ هموار .
اون زمان که اتوبان نبوده که تو زيارت امين الله بنويسن اتوبانه ، فرمودند شارعه .
" و سُبُلَ " يعني براي رسيدن به امام  ، راههايي وجود داره .
اينقدر امام  رسيدن به خودش رو ساده کرده که براي همه ماها راههاي مختلفي در نظر گرفته .
يکي دوست داره توي جلسه جيغ بزنه ، عربده بکشه . يکي دوست داره آروم فکر کنه . يکي دوست داره آروم اشک بريزه . يکي دوست داره راه بره . يکي دوست داره زيارت کنه . يکي دوست داره زيارت نکنه ، مي گه سوزم از دور بيشتره . يکي دوست داره با امام  با زبان خودش صحبت کنه . يکي دوست داره با امام  با زبان وليش صحبت کنه . يکي دوست داره امام  رو مادر و پدر خودش بدونه .
هر کسي يه جوري دوست داره . همه راهها رو باز کردن .
يکي دوست داره با اهداء قرائت قرآن به امام  شروع کنه . يکي دوست داره با سلام شروع کنه . يکي دوست داره روي اذن دخولش کار کنه . يکي دوست داره از امام  معارف بگيره . يکي دوست داره از امام  وقايه و تقوا بگيره . يکي دوست داره از امام نور بگيره . يکي از امام حاجات دنيايي مي خواد ، يکي حاجات آسموني مي خواد . يکي دوست داره دنيا در نظرش توسط امام  کوچک بشه . يکي دوست داره قبر و قيامت در نظرش بزرگ بشه . يکي دوست داره اميدش بيشتر بشه . يکي دوست داره خوفش بيشتر بشه . هر چي مي خواي ، " سُبُل " راههاي زياديه .
فقط يه تبصره داره ، راهها رو ما معرفي مي کنيم .
يکي دوست داره از اينجا تا شاهچراغ  روي دستهاش راه بره ، ما اينو معرفي نکرديم .
تا همون حدي که ما معرفي مي کنيم ، [يعني] امام  اجازه داده باشه و ما به اون سمت بريم . بقيه اش آزاديم . 
چرا برخي در ارتباط مردم با امام ، چشمشون نقادانه است ؟ يعني به ديد نقد نگاه مي کنن ؟ دائم نقد مي کنه که اينو نگاه چه جوري با آقا حرف مي زنه . اونو نگاه !! اين چرا اينجوري مي کنه ، اون چرا اونجوري مي کنه ؟ اين چرا مي تنگه ، اون چرا خوابيده ، اين چرا نشسته ؟ دائم دارن نقد مي کنن .
چرا اينطورين ؟ براي اينکه نمي دونن " سبل الراغبين " .
مادر بزرگ بيسوادِ عوامت که در گوشه خونه اش عکس ابوالفضل  رو گرفته و ماچ مي کنه رو نقد نکن . " سبل الراغبين " اون بيشتر از تو به حضرت ابوالفضل  اعتقاد داره .
ممکنه زندگينامه حضرت عباس  رو بلد نباشه ، ممکنه بهش بگي اگه راست ميگي اسم زنِ امام حسين  چيه ؟! ـ چه ربطي داره ؟!
اگه راست مي گي اسم مادر امام رضا  چيه ؟ معرفت نداري . کجا و چه تاريخي شهيد شد ؟ ـ چه ربطي داره !؟ مهم نيست .
يکي تاريخ اسلام خونده ، بهره اي که از امام  مي بره ، معرفتي عبرتيِ تاريخيه . يعني دوست داره از امام  اين بهره ها رو بگيره .
يکي پاي مختار نامه مي شينه ، مسلمين 1200 سال پيش رو با مسلمين امروز تطابق ميده . نمونه مي گيره که امروزه مي تونم عمرسعد ، شمر و هاني پيدا کنم ؟!
يکي نشسته اشک مي ريزه . اي کاش من اون زمان بودم ، اينها چه کوفياني هستن .
يکي هردوش رو مي گيره . يکي هيچکدوم . بالاخره مي شه از زندگي امام  همه جور برداشت کرد .
فقط يه شرط داره . " سُبُل " به يه کلمه چسبيده ، " سُبُلَ الراغبين " ، رغبت داشته باشه . آدم از چيزي که بهش رغبت نداره مطلبي نمي گيره .
مثلاً عرض مي کنم شما شنيديد که سعدي از اهل سنته . رغبتي نداري از سعدي استفاده کني ، مي ري اونجا يه نگاهي مي کني مي بيني يه قبره ، شعرها هم نگاه مي کني مياي . در صورتيکه مي تونستي بهره بگيري .
اهل سنت هيچي ، يهودي هيچي ، مسيحي هيچي ، اصلاً بي دين . بعضي از آدمها براي ما بهره دارن .
 
رغبت چه جوري ايجاد مي شه ؟!
1) آدم ببينه . 13 تا معصوم  بودن ، همه هم ديدنشون . چرا رغبت ايجاد نشد ؟ براي اينکه نمي‌خواستن رغبت ايجاد بشه .
اومدن به اميرالمؤمنين  اعتراض کردن که ما اگه نخوايم تو اماممون باشي بايد کيو ببينيم ؟ شيعه ها بهش گفتن . 
توجيه شون هم اين بود که نميذاره زندگي کنيم . آخه خدا ما رو خلق کرده که زندگي کنيم . تابستون مي‌گه بريم بجنگيم . زمستون مي‌گه بريم بجنگيم . عيد مي‌گه بريم بجنگيم . آقا ما کي زندگي کنيم ؟ اگه کنار تو باشيم ، بايد همه اش روي اسب باشيم .
فردا امام زمان (عج) بياد ما اين حرفها رو نمي زنيم ؟!
راغبين يعني مي خوام با امام  باشم ، هرجا ، هر زمان ، هر مکان ، هر کار . 
نَفس با امام  بودن براي من موضوعيت داره ، نه طريقيت . مي خوام با امام  باشم ، فقط با امام . نفس با امام بودن !
راغبين يعني کسانيکه به خود امام  رغبت دارن و براشون شرايط زندگي کنار امام  هيچ فرقي نمي کنه .
راغبين يعني کسانيکه با نَفَس امام  ، نفس مي کشن . کما اينکه عاشقان حقيقي ما ـ يعني امامان ما ـ با نفس ما نفس مي کشن . 
اومد خدمت امام صادق  . آقا  فرمودند : ديروز مريض بودي ، تب داشتي ، سردرد داشتي . گفت : بله آقا . کي گفت ؟ فرمودند : خودم فهميدم . 
گفت : از کجا فهميديد ؟  گفت : براي اينکه منم سردرد گرفتم ، تب کردم .
امام زمان (عج) مي فرمايد : " انا مرضنا لمرضکم " ما با مريضي شما مريض ميشيم . اين مقام راغبه . اينقدر حساسه !
توي دنياي مجازي خودت به راغبين نگاه کن . مي بيني وقتي به دوستت ، پدرت ، مادرت ، همسرت ، بچه ات غذا نمي چسبه ، به تو هم غذا نمي چسبه . اين رغبته !
کسانيکه رغبت دارن ، يعني به امام  وصلند . که ما شيعه ها از افتخارات خودمون مي دونيم و مي گيم غروب جمعه دلگيره . در صورتيکه نمي دونيم غروب جمعه براي شيعه دلگيره ، بقيه اديان احساس دلگيري ندارن .
اين رغبت درصدي ما رو به امام  مي رسونه . غروب جمعه است ، متعلق به امام زمانه ، آقا  دلگيره ، ما هم دلگير مي شيم .
اين يه درصد رغبته ، همينو بياريم بالاتر . چي مي شه ؟ شاديهات با شادي امام  و غمهات با غم امام  تنظيم مي شه .
آقا شما مي‌خوايد گناه کنيد ، يه غمي توي دلت ميفته که اصلاً اجازه نميده گناه کني .
اين يعني اينقدر به امام  وصلي که چون مي خواي گناه کني ، امام ـ عاشق اصلي ما ـ غمگين مي شه ، تو هم غمگين مي شي .
اينقدر اين غم به دلت اثر ميذاره که اجازه گناه کردن رو بهت نميده ، اصلاً لذتي برات نداره .
تو الان رغبت نداري يه عبادتي انجام بدي ، [اما] به سمتش مي‌ري . امام  مي‌بينه ، خوشحال مي شه ، خوشحالي امام  به دل ما سرايت مي کنه ، خوشحال مي شيم انجام ميديم .
توي دنيا ! اونهايي که دنبال دنيا مي گردن ، مي خواي يه انتخابي بکني ، يه کاري بکني ، مي بيني نشد . رغبت امام  به اين کار نيست ، چون به صلاح تو نيست ، امام  اذيت مي شه . اين اذيت به قلب و عقل تو منتقل مي شه ، تو اذيت مي شي ، اين کار رو انجام نميدي . مي گي دستم لرزيد اين کار رو نکردم . پام لرزيد اينجا نرفتم ، دلم لرزيد اين حرفِ رو نزدم . چرا دلت لرزيد ؟ چون رسيدي به امام  ، دل دل امام  لرزيد ، لرزه هم به تو منتقل شد .
" سبل الراغبين " کسانيکه رغبت دارن . توي زيارت رفتنهاي ما ، براي قبر امام  هم رغبت وجود نداره .
درِ حرم امام رضا  بايستيد ، فيلم بگيريد . همين جوري که داره مياد هي اينور مي شه ، هي اونور مي شه ، اينو نگاه مي کنه ، اونو نگاه مي کنه . دوستش صداش بزنه ، قشنگ مي ايسته صحبت مي کنه .
بعد مي بيني برگشتنه گشنه اشه ، مي خواد بره زود برسه به هتل ، مهمانپذير و حسينيه اش . مي بيني نه به اينور نگاه مي کنه ، نه به اونور ، سرش رو انداخته پايين داره به دو مياد ، انگار از زندان آزاد شده .
توي نماز من و تو رغبت وجود داره ؟ ما توي آخرهاي نماز روحيه مون بهتر هست يا نه ؟!
نماز ليله الرغائب گرچه طولانيه ، ولي اغلب مي خونيم . واقعاً توي رکعتهاي اول رنگ يارو پريده ، روحيه نداره ، مي گه يا امام رضا  کمرشون [شکست] . بعد مي بيني توي رکعتهاي آخر بهجت ايجاد مي شه ، توي رنگ صورتش ، خون مي زنه توي صورتش ، خوشحال ، نگاه مي کنه مي بينه 11 رکعت خونده ، کمرش شکست ، افتاد توي سر پاييني . اين يعني چي ؟ يعني توي عبادت رغبت وجود نداره .
امام  مي تونه به ما رغبت عنايت کنه . يکيش نمازه !
مگه فقط نماز عبادته ؟! يکيش درسه ، يکيش کاره ، يکيش جهاده ، توي اينها رغبت لازم نداري ؟ چرا زود کتابت رو مي بندي ؟ براي اينکه براي خدا درس نمي خوني .
ـ براي خدا مي خونم . ـ پس رغبت نداري .
چيکار کنم ؟ از امام  بخواه که در مقام عاشقي بهت رغبت عنايت کنن . 
چرا براي گناه خسته نمي شي ؟ آقا چقدر ساعت خواب ما عقب ميفته نه براي حلال ، براي گناه ؟ محل نميذاريم ! مي گيم مي ارزه ديگه .
مثال و مصداق نمي گم چون بحث خيلي نورانيه ، اين مثالها خرابش مي کنه . ولي شما توي ذهنت مصداق بيار ، مي گي مي ارزه .
12 شب خوابش مياد ، يه فرصت گناه براش پيش اومده ، تا 2 هم بيشتر وقت نداره ، پاش مي ايسته . اين مال حرامشه !
مال حلالش : به چشم خودم ديدم بچه سوسول شمال شهري که توي بهترين حالتهاي زندگي و غرق در رفاه بزرگ شده و چهار ميليون لباس و تجهيزاتش بود ، چهار صبح توي سرما زده بيرون ، کنار خيابون ، ماشين بگيره براي رغبت به کوه .
حالا يا به کوه علاقه داره يا به کوهنوردها .
کوهنورد همراه خيلي ايجاد رغبت کرده يا کوه ؟!! ولي زده بيرون .
منو بکشن براي دعاي ندبه نميام بيرون .
اينکه ما مي گيم سوسوله ، فلانه ، اله و بله است ، زد بيرون . رغبته !
چقدر براي دنيا رغبت داريم ؟
اغلب بچه تنبلها توي طول 10 – 15 – 20 سال درس خوندنشون ، چند صد شب بخاطر امتحان ميانترم بيدار موندن ، 3 – 4 ساعت مبارزه ، با نسکافه ، خودت رو نگه داشتي ؟!
و توي کل مدت 20 – 30 – 50 سال زندگيت يه شب رو اينجوري براي نمازشب کار کردي ؟
نمازشب سريع حذف مي شه ، مي گه حال ندارم ، خدا هم نمي پسنده .  تموم شد !
خدايا کار دارم ، دمت گرم ، چاکرتم ، الله اکبر ، مي خوابه . رغبت نيست ديگه !
تو با اين بي رغبتي نسبت به امام  و خدا ، فردا مي توني کنار امام زمان  بکشي ؟ حالا آقا  بيان . 
اصلاً هم نمي خواد کاري کني ، فقط توي بحث عاشقي امام  ، يکي از چيزهايي که در عرفه از امام  مي خوايد ، رغبت بخوايد .
نسبت به اين داستان راغب باشم ، بخوام کنار تو بمونم .
من توي کانون خيلي لذت مي برم ، سنها خوبه . ولي بعضي جاها همه زير 20 سال هستن . آدم مي گه خب بقيه کجا هستن !؟ مگه دين مال زير20 ساله هاست ؟
نه جلسه عادي . جلسه عادي که همه بالاي 70 سال هستن .
جلسه هم تيپهاي خودمون ، تيپهاي جووني . معمولاً مي بيني بچه ها 2 – 3 – 4 سال بخاطر جذابيتهاي سوري و ظاهري ميان پاي کار ، نمي مونن .
چرا ؟ براي اينکه توي دلشون رغبت ايجاد نمي شه . براي اينکه بهشون نمي گن در ارتباط عاشقانه با امام  ، رغبت بگير براي امام  . بمانم !
ميل نوجوان ( 13 – 18 سال ) به دين فطريه ، لذت مي بره . کتاب عرفاني بخونه کيف مي کنه .  
دلشه ، عقلش نيست . کتاب عرفاني مي خونه ، شرح حال آقاي قاضي ، مجتهدي ... کيف مي کنه .
18 به بعد يواش يواش ميل از غريزه منتقل مي شه به عقل ، ديگه پاش نمي ايستن . تا اونجا غريزه بوده . مثل شهوته . ميل به عرفان در نوجوان ، مثل ميل به شهوته . همين قدر قدرت داره  . 
يعني چي ؟ يعني آدم بايد برسه ، توي اون ميل قوي اي که داره مقام رغبت رو بگيره . بگه ميل که جواب نميده ، اون غريزه است ، من دنبال رغبت مي گردم .
اگه کسي به " وَ سُبُلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيکَ شَارِعَه " برسه ، راه براي ارتباط با امام  کاملاً هموار ، باز ، تابلو و تابلوداره . تابلو يعني راه رو مي‌بيني ، تابلودار يعني مشخصه ، آدم از بغل راه کنار نمي افته .
 


کانال تلگرام رهپویان
 gholam reza riyahi: سلام خدا پدرت بیامرزه خیلی عالی بود.
دوشنبه 17 فروردین 1394
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات