برنامه آينده
کاروان زیارتی مشهدمقدس
29 تیرماه الی 5 مردادماه98

باحضور :
حجت الاسلام انجوی نژاد

مداحان :
حاج احمد واعظی
حاج مهدی اکبری
حاج امیر کرمانشاهی
کربلایی وحید شکری


رهپويان




یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | 72 اثر از محبت امام حسين (ع) [4]

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
موضوع : 72 اثر از محبت امام حسين (ع)  [4]


قسمت چهارم از بحث 72 اثر از محبت امام حسين رو در خدمتتون هستيم و اثر بيست و هفتم .
27- جاي گرفتن محبت و ولايت خوبان و نفرت دشمنان .
نزديك شدن به معشوق ، يك اثر ذاتي داره . اثر ذاتي اينه كه وقتي انسان به معشوق نزديك مي شه ، هم به جمال معشوق علاقمند مي شه ، هم به كمال معشوق .
كار به جايي مي رسه كه « حب شيء يعمي و يصم »‌ . وقتي انسان يه كسي رو خيلي دوست داره ،‌ نسبت به بدي هاي اون شخص هم كور و هم كر مي شه .
حالا اگر اون معشوق ، معشوقي باشه كه بدي نداشته باشه ، ببينيد چه اثراتي بر دل ما ميذاره .
يكي از مسيرهايي كه توي عشق حتماً و حتماً اتفاق مي افته ، اينه كه وقتي عشق مياد نفرت هم باهاش مياد .
يعني نمي شه يك انساني محب و عاشق باشه ، اما متنفر نباشه . نفرت جزء عشقه . نفرت از چي ؟‌ نفرت از چيزهايي كه معشوق را آزار ميده .
چرا خوبان عالم در درگاه خداوند تبارك و تعالي و اهل بيت گناه نمي كنند ؟ چون نفرت دارند .
به يكي از بزرگان و اولياء خدا رسيدن ، سؤال كردن كه شما تا حالا گناه كردي ؟
( ما توي تاريخ علما داشتيم و داريم كه بعضي از علما هستند كه كلاً گناه نكردن . ) جناب آقاي فِحري كه از بزرگان علما هستند ، مي فرمودند : من شانزده سال در يك حجره با حضرت آيت الله العظمي بهجت ( حفظه الله تعالي ) زندگي كردم و ايشون از نوجواني تا الان اصلاً گناه نكرده .
از اون بزرگ پرسيدن : چرا گناه نمي كني ؟ گفت : من نه تنها گناه نمي كنم ، فكر گناه هم نمي كنم . بعد اين بزرگوار يه مثالي زدن كه بايد يه مقداري اين مثال رو تحمل كنيد . (‌ خدمتتون جسارت نشه )
ايشون فرموده بودن : تا حالا شده شما ميل پيدا كنيد به اينكه نجاست بخوريد ؟ گفته بودن : نه . فرموده بود : ما گناه رو به خاطر عشقي كه به محبوب داريم ، نجاست مي بينيم . ازش متنفريم .
ـ شده كه يه وقتي توي ذهنتون بپرورانيد كه كاش نجاست بخورم ؟! ـ نه ! گفت : خب همينه ديگه .
وقتي گناه در اين جايگاه قرار مي گيره ، انسان خود به خود از گناه متنفر مي شه . به بصيرت دل هم كاري نداره كه بگيم : طرف چشم بصيرت داره ، گناه رو نجاست مي بينه . نه ! گناه براش مفهوم نجاست داره ، نه اينكه مي بينه .
اينگونه با گناه برخورد مي كنه .
الحمدلله رب العالمين در كشور و جهان ما ، روز به روز جايگاه عشق و محبت داره جاي خودش رو باز مي كنه .
همين اول منبر يك جمله نيمه خصوصي خدمتتون عرض كنم . اين هم اينكه : الان در سال 1385 اگر بررسي كنيم يكي از بزرگترين دغدغه هاي ذهني جوانان و حتي بزرگتر از جوانان ، مردم آخر الزمان عشقه .
يعني جايگاه خالي عشق در ذهن جوانان امروز ما خيلي پررنگ شده . يه زماني اينطوري نبود . يه زماني اينقدر ميل به جنس مخالف و عشق و معاطفه نبود . ( يه عده اي در مسير حرامش جلو مي رن و يه عده اي هم در مسير حلالش ) اين چيه ؟ اين نشون دهنده اينه كه زمانه داره به يه سمتي مي ره كه مردم دوست دارن عاشق باشن . قرار است عاشق خدا و مظاهر خدا ( اهل بيت ) باشند ،‌ يه مقداري كم آوردند ،‌ سراغ عشق هاي مجازي رفتند و بعضي ها هم سراغ مسائل نامشروع .
از يك طرف خيلي زشته ، اما از يك طرف مايه اميدواري براي اولياي خداست . چون مي دونن اينها با يك تلنگر از مجاز به حقيقت وصل مي شن .
و مي دونن زمانه امروز ، زمانيه كه جوان امروز دنبال يك امامي مي گرده كه عاشقش باشه . براي همينه كه جوان امروز ، خيلي بيشتر از جوان ده سال پيش ، دور و بر جمال امام مي چرخه .
شعرهايي كه مي نويسه ، عكسهايي كه انتخاب مي كنه ( درست و غلطش رو كاري نداريم ) نفس كار اينه كه جوان امروز بيشتر دنبال عشق مي گرده تا مسائل ديگه . حتي مسائل اعتقادي .
اگر در يك جايي بخوان از مسير عشق و محبت يه مطلبي رو بهش تزريق كنند ،
مي ره ، ولو اينكه اين مطلب غير ديني و غير شرعي باشه .
خيلي بد كاري مي كنه كه مي ره ، اما ايني كه اين شخص با عشق مي ره ، بوسيله عشق ربوده مي شه ، ولو توسط دشمنان و شيطان ، اين جاي خوشحالي داره براي اينكه جامعه امروز ، درجه عشق پذيريش خيلي بالاست .
به همين خاطر بعضي از خوبان ، به اين واقعه به ديد مثبت نگاه مي كنند . مي گن : منفي نيست ، مثبته . جوان امروز آمادگي خودش رو نشون ميده .
من يه مثال خيلي ساده بزنم ، براتون جا بيفته . شما يه شهر مرزي رو در نظر بگيريد ، توي اين شهر دائماً جوونها توي سر و كله هم مي زنن و دعوا و تيز اندازي مي كنن . از ديد شهردار اين شهر ، اين جوانها ، خيلي جوانهاي ناآرامي هستن و اصلاً به درد نمي خورن . آقا اين چه شهر مسخره ايه ، همه دعوايي و لات و لوت . اما از ديد فرمانده نظامي اين شهر اينه كه اگر به اين شهر تعرض بشه ، اينها پتانسيل قوي اي دارن كه اگر اين مسير انحرافي رو توي مسير مثبت بندازيم ، همه اينها اهل جنگند . دشمن هم حساب مي بره .
بسياري از قبايل قديمي ، در جاهاي مختلف جهان ، كشورهاي مختلف ، قاره هاي مختلف ؛ اينها وقتي دشمني نبود توي سر و كول همديگه مي زدن و همديگه رو
مي كشتن . اما اگر دشمني مي يومد ،‌ يدفعه در مسير دفاع مي رفتن و بد جور هم دفاع مي كردن . يعني در حقيقت خوب دفاع مي كردن .
منظور من اينه كه درسته خيلي از جوانان در دام مجاز افتادن ، در دام روابط نامشروع افتادن ، فكر و ذكر و مخيله شون دائم داره حول محور عشق به جنس مخالف مي گذره ، اين بد ! اما اين زمينه رو نشون ميده كه در زمانه فعلي ، اگر روزي امام عشق بيايد ، اين امام در اين جامعه جواب مي گيره .
اين از بركت مكتب اباعبدالله است كه ما به اينجا رسيديم .
كيفيت حضور در جلسات اهل بيت خيلي با 10 – 20 سال پيش فرق كرده .
در قديم اگر مي خواستن كسي رو به جلسات اهل بيت راغب كنند ، آخوندها اين روايت ها رو براشون مي خوندن كه اگر در اين جلسه بيايي ، بر بال فرشتگان نشستي . اگر بياي امام زمان همراهيت مي‌كنه . صاحب عزا مادرش فاطمه است . اگر يك قطره اشك بريزي ، كوه هاي گناه پاك مي شه . مردم رو با اين وسيله توي جلسه مي آوردن . اما امروز مردم به عشق حسين مي يان . يعني ديگه نيازي نيست اين روايتها رو بگيم . مردم همين طوري دارن مي يان .  
دهه محرم تموم بشه ، بشه . هر هفته مي يان ، هر ماه مي يان . هر وقت يه پرچمي بلند كنيد ، مردم جمع مي شن .
من از بعد از عاشورا تا حالا 10 – 15 تا شهر رفتم ( شايد هم بيشتر ) هرجا مي رم ، مي گن : محرم امسال يه چيز ديگه بود . هر سال همين رو مي گن . هرسال مي گن : محرم امسال يه چيز ديگه بود .
اين نشون دهنده اينه كه جامعه امروز ما داره آمادگي عاشقانه اي براي ظهور امام زمان و حضرت حجت رو پيدا مي كنه و اين جاي خوشحالي داره .
آدم خيلي خوشحال مي شه كه اينجوري فكر كنه . قرار شد مثبت فكر كنيم . (‌جلسات قبل بحث مثبت انديشي رو باز كرديم )
مثبت فكر كردنش اينه كه بالاخره اين جامعه تواناييش رو داره . داره قابليتش رو نشون ميده .
الان جايگاه مثبت بروز دادن اين عشق نيست ، اين جامعه به سمت منفي بروز دادن عشق رفته .
خوش به حال جواني كه سريعتر بيدار بشه . بفهمه دوست داره عاشق باشه ، اما اشتباه مي كنه اگر عاشق يكي از مظاهر دنيوي بشه .
عاشق خدا بشه ، عاشق صد بشه ، تمام 1 تا 99 در اختيارشه .
بعد اين عشق نسبت به دشمنان تنفر مي ياره . محال است انسان عاشق كسي باشه ،‌ اما اين عشق باعث نشه متنفر از دشمنان بشه .
حب با خودش بغض رو مي ياره . بغض همراه با حب تزريق مي شه .
يه جمله ديگه راجع به بغض خدمتتون عرض كنم . خيلي مهمه .
بغض درجات داره . اولين درجه اش اينه كه شما از يه كسي بدت مي ياد . در چه حدي ؟‌ در حدي كه دوست نداري باهاش رابطه داشته باشي .
اگر احياناً‌ توي اتوبوس ، توي قطار ، يه جايي مجبور باشي با اين توي يك مكان باشي ، مي شيني باهاش حرف هم نمي زني . اين اولين درجه بغضه . حرف هم بزنه محلش نميذاري .
درجه بغض يه كم بالاتر مياد ، تو نمي توني تحملش كني . يعني حرف هم نمي زنه ، نشسته . تو هم نشستي ، نمي توني وجودش رو تحمل كني . اين درجه دوم نفرت .
درجه سوم اينه كه تو با وجود اين مبارزه مي كني . پا مي شي ، دعوا راه ميندازي . اگر توي بحث دشمنان باشه ، اسلحه مي كشي ، سعي مي كني نابودش كني .  
درجه چهار ، كه آخرين درجه بغضه ، اين است كه تو اصلاً از اينكه اين موجود وجود داره فراري هستي .
مي گي : اسمش رو نبر . صحبتش رو نكن . برخي از اهل بيت در روالشون اسمي از برخي از دشمنان صدر اسلام نمي بردن . اسمش رو نمي بردن . مي گفت : اسم اين رو مي ياريد ، ما كدر مي شيم .
در آخرين درجه بغض ، انسان به جايي مي رسه كه دشمنان رو كأن لم يكن تلقي مي كنه . اصلاً وجود ندارن . اصلاً يادش نمي ره . از ذهنش خارج مي كنه كه اينها وجود ندارن . كي ؟ نمي شناسم . فلاني ؟ نمي شناسم . آخرين درجه بغض اينه .
يعني شما بايد در مسير محبت اهل بيت به جايي برسي كه دشمنان را كان لم يكن تلقي كني . يعني آقا امروز امريكا ، اسرائيل ، انگليس وجود ندارن ؟ نه ! يه وقتي هست مقابله مي شه ، وجود داره . اما وقتي مقابله نمي شه داري كارت رو محكم انجام مي دي . هر چي مي خوان بگن .
حضرت امام اوايل انقلاب زيبا فرموده بودن . وقتي امريكا خيلي سر و صدا مي‌كرد ، امام فرمودن : سگي كه پارس مي كنه ، گاز نمي گيره . بذار پارس كنه . تو همين جوري بگو .
آقا مي ريم فلان جا ، برو . مي بريم شوراي امنيت ، ببر . اصلاً آدم محل نميذاره .
كارش رو انجام ميده . بذار اينها پارس كنن . تا وقتي پارس مي كنن ،‌ خطرناك نيستند .
اونهايي كه با سگ دعوا كردن ، مي دونن . سگهايي كه پارس مي كنن ، يعني
مي ترسن . اگر سگ بخواد حمله كنه ، غُر غُر مي كنه .
وقتي پارس مي كنه ، بدون كه مي ترسه . مي ترسه ، فرافكني مي كنه . سعي مي كنه با پارس ترسش رو بريزه . مثل شما كه وقتي مي ترسي ، داد و جيغ مي زني ، اين فرافكنيه . آدمي كه نمي ترسه ، كاري هم نمي كنه .
بنابراين آخرين مرحله بغض به اينجا مي رسه كه هر چقدر دشمن پارس كنه ، بذار پارس كنه . اصلاً انسان كاريش نداره .
يه كم بالاتر مي يايم ، محبت و بغض ، يه جاهايي با همديگه در تلاقي اند . در كجا ؟ در جايي كه شما اينقدر به معشوق خودت ، آقا اباعبدالله و اهل بيت نزديك شدي ، سراسر رحمت شدي ،‌ در بغض نسبت به افراد ، به ذات اونها بغضي نداري و با رفتارت معاندين و مخالفين رو تبديل به محبين مي كني .
مثالش رو از رسول خدا عرض كنيم . يه اعرابي تحت شانتاژ و فشار تبليغاتي و روحي و رواني دشمنان پيامبر ، به سمت مدينه اومد و به قصد كشتن پيامبر وارد شد . به محض اينكه وارد شد ، اولين كس خود پيامبر سر راهش بود . پيامبر رو هم نمي شناخت . رو كرد به پيامبر ، گفت : اعرابي ! آيا تو پيامبر را مي شناسي ؟‌ پيامبر فرمودند : بله . چكارش داري ؟ گفت : مي خوام بكشمش . پيامبر فرمودند : حالا شما تشريف بياريد منزل ما استراحت كنيد ، خسته ايد ، يه آبي [بخوريد] . بعد من خدمتتون هستم ،‌ معرفي اش مي كنم .
طرف خوشحال شد . بريم . پيامبر براش غذا آوردن . دست و روش رو شست . آبي خورد . خوب كه سير شد ، گفت : حالا فلاني رو معرفي كن . فرمودند : حالا شما خسته اي ،‌ دراز بكشيد ، استراحتي بكنيد . بعد از اينكه استراحت كردي ،‌ چشم . وقتي بيدار شدي ، بهت معرفي مي كنم . گفت : پيشنهاد خوبيه . دراز كشيد و چرتي زد . در روايت مي فرمايند : آفتاب از بالاي ديوار خانه بر صورت اين مي تابيد . حضرت رسول بالاي سرش ايستادن . عباشون رو حائل كردن تا آفتاب به صورتش نخوره ، تا از خواب بيدار نشه .
بعد مي فرمايند : چون حضرت رسول در مقابل آفتاب بودن ، گرم بود ، عرق كردن . از پيشاني مباركشون عرق مي چكيد . بالاخره يه قطره عرق بر روي دست يا صورت اين شخص افتاد . ( مي دونيد كه عرق پيامبر بسيار خوشبو بود . ) تا افتاد ، شخص از خواب پريد . گفت : آقا ! چيكار مي كني ؟ فرمود : ايستادم تا آفتاب مزاحم خواب شما نشه . طرف خيلي خجل شد . خيلي تشكر كرد و گفت : آقا ! ما ديگه بيشتر از اين مزاحم شما نمي شيم . فلاني رو معرفي كن ، مي خوام بكشمش . فرمود : منم . اگر هم مي خواي بكشي ، اين شمشير . ( مشخصه آخر قصه چي
مي شه ) بعضي وقتها در بغض هاي ما بايد نشانه اي از حب باشه .  
اومد خدمت آقا امام سجاد . داشتن از شهري به شهر ديگه حركت مي كردن . علي بن الحسين در مسير حركت تنها بودن . با اسبي و‌اموالي و خودشون بودن.
راهزن درجه يك حجاز جلوي آقا رو گرفت . به آقا عرض كرد : از اسبت پياده شو . اسبت رو بده به من ،‌ اموالت هم بده به من ،‌ لباسات رو در بيار بده به من ، مي خوام خودت هم بكشم . لباسات رو در بيار كه خوني و كثيف نشه . ( عجب آدم پرروئي )  
امام زين العابدين فرمودند : برادر من ! مشكل مالي داري ، اسب رو بهت ميدم . از خودم و لباسام بگذر ، بذار برسيم به مدينه و سر كارمون . گفت : نه خير ! لباسهات رو در بيار . خودت هم مي خوام بكشم .
فرمود : پس يه كار ديگه مي كنيم . بيا با هم بريم مدينه ، در خونه من ،‌ من همه رو بهت مي دم . ( مصاديق رحمت ) بيشتر از اين هم توي خونه دارم ، بهت ميدم . شما بريد به زندگيتون برسيد . حلال هم هست !
برو كار و كسب حلال راه بنداز . گفت : نه ! زود باش لباسهات رو در بيار ،
مي خوام گردنت رو بزنم .
در اينجا يواش يواش خط مرزي بين حب و بغض مشخص مي شه . يك حرفي زد كه اين حرف ديگه به امام سجاد بر نمي خورد . امام سجاد فرمودند : آقا ! از خدا بترس . تا فرمودند از خدا بترس ، اين راهزن گفت : برو بابا ! خدا كيه ؟! خدا نصف شبي خوابه . به محض اينكه مسير توهينش رفت به سمت معشوق ، رفت به سمت خدا ، ديگه امام سجاد تحمل نكرد . تا اينو گفت : امام شمشيرشون رو كشيدن ، كوبيدنش زمين . ( حالا هر اتفاقي افتاد . )   
بحث سر اينه كه خط مرزي حب و بغض ما خداست . تو اجازه داري نسبت به كسي محبت بورزي تا جايي كه اين شخص براي خدا مشكل ايجاد نكنه . تو مي تواني نفرت داشته باشي ، تا جايي كه شخص به سمت خدا نياد .
بنابراين در دوستي هاي ما ، اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم . اين قاعده حاكمه . يعني كي با معشوق ما همراهه ؟ فرق نمي كنه كي باشه . دوستش داريم .
چه رنگي باشه ؟‌ قدش چقدر باشه ؟ سنش چقدر باشه ؟ چقدر با من ارتباط داشته باشه ؟ چقدر سليقه مون با هم بخونه ؟ نه ! وقتي پرچم اباعبدالله بلند مي شه ، اين پرچم همه رو پوشش ميده . هر كي زير پرچم اومد رو بايد دوست داشته باشي و هر كه از زير پرچم رفت ،‌ خداحافظي كرد ، رفت و علم دشمني با امام حسين رو برداشت يا رفت زير پرچم دشمنان امام حسين ، بايد باهاش بد باشي . اين دستور دينه .
28- حب معارف به دل عزادار حقيقي مي نشيند و درد دين به جاي درد شمشير
مي آيد . ما يك رابطه خيلي خيلي دو طرفه اي بين معرفت و محبت داريم .
يعني شما هرچه بيشتر به اهل بيت محبت پيدا مي كني ، ميلت به معرفت بيشتر مي شه .
بعضي از ما اهل كنكاش در زندگي مردميم . كدوم مردم ؟ مردمي كه دوستشون داريم . اوني كه دوستش نداري ، به ما چه خونه اش كجاست ؟ زنش كيه ؟ چند تا بچه داره ؟ اين سوالها مال دوست داشتنه .
يعني انسان وقتي دوست داره ، ناخودآگاه دنبال معرفت مي ره . و وقتي دوست نداره ، ناخودآگاه از معرفت فرار مي كنه . آقا از فلاني حرف نزن .
اگر انساني از فضائل اهل بيت ، از صفات خدا ، از معرفت خدا گفته مي شه ، نتونه تحمل كنه ، بايد توي محبتش شك كنه . هرچه بيشتر مي دونه ،‌ بيشتر علاقمند مي شه . براي اينكه اينها سراسر كمالند . يعني هيچ نقصي توشون نيست كه بگيم ما با اين قسمتش آشنا بشيم ، نقص باشه .
خيلي از خوبان و خيلي از محبان فعلي كساني هستن كه وقتي انسان بهشون نزديك مي شه ، يه جوري ارادتش كم مي شه .
يكي از بزرگان حوزه مي فرمود : در طول زندگيم به هر كس از بزرگان علم دين و اخلاق نزديك شدم ، زده شدم ، غير از حضرت امام . وقتي نزديك شدم احساس كردم خيلي بيشتر از اون چيزي كه فكر مي كردم بود .
چرا ؟‌ چون براي خودمون محبوب هامون رو بت مي كنيم ، وقتي نزديك مي شيم ، با نقايص اين محبوب كه آشنا مي شيم ، تو مي خوريم .
مي گيم آقا اين هم نقايصي داره . اين هم آدمه ، مثل ماست . بعضي وقتها بدخلقه ، بعضي وقتها اشتباه مي كنه ، بعضي وقتها دروغ مي گه ، بعضي وقتها گناه مي كنه .
ولي هرچه بيشتر به اهل بيت نزديك مي شي ، چون تمام كمال و جمالند ، محبت بيشتر مي شه .
بسياري از غلامان اهل بيت ساعتها التماس مي كردن ،‌ گريه مي كردن ، كه اهل بيت آزادشون نكنن . در صورتي كه آرزوي هر برده اي آزاديست .
هرچقدر بيشتر به اين مكتب نزديك مي شي ، از نظر جسم و روح ( جسم شما تشريف برده كربلا ، جسم شما به ضريح امام حسين نزديك شده . ) مي بيني كه به معرفت علاقمند شدي ، ارادتت بيشتر شده . تازه اين ضريحشه ، قبرشه .
كربلا رفته ها از كربلا نرفته ها بيشتر محبت احساس مي كنن . جسم كه نزديك
مي شه ،‌ محبت اضافه مي شه .
بنابراين چون اهل بيت تمام كمال و جمال هستند ، خيال ما از نزديك شدن به اينها كاملاً راحته . آدمهاي عجيبي هستند . واقعاً مظاهر تجلي رحمت خدا بر روي كره زمين اينها هستند .
امام صادق فرمودند : نحن اسماء الحسني . ما اسمهاي قشنگ خدا هستيم . ما بهترين اسم هاي خدا هستيم ، ما زيباترين تجلي هاي رحمت خدا هستيم .
مصاديق رحمان ، مصاديق رحيم ، مصاديق رئوف ، مصاديق رضا ،‌ تمام صفات قشنگ خدا .
لذا هر چه انسان به اينها نزديك تر مي شه ، احساس محبت بيشتري مي كنه . و اما هرچقدر دور بشه ، فكرش ، ذكرش ، زبانش ، هرچقدر با اهل بيت فاصله بگيره ، متأسفانه در دام اين ضرب المثل مي افته كه « آنچه از ديده برود از دل برود » .
آدم كه فاصله مي گيره ، يواش يواش يادش مي ره .
يه زماني نمي شد كه دو روزي يه بار ، هفته اي يه بار ،‌ در خونه اباعبدالله توسل نداشته باشه . دفعه اول هم كه براش توفيق ايجاد نشد ، خيلي احساس درد كرد . اما يواش يواش عادت كرد كه مي شه اسم امام حسين رو دو سه ماهي يكبار هم نياورد .
فكرت و ذكرت ، همراهي با اهل بيت .
براي همين هم فرمودند : اسامي بچه هاتون رو از اسامي اهل بيت استفاده كنيد . چرا ؟ براي اينكه دائماً‌ گفته بشه .
اين محبت كه مياد ، باعث مي شه انسان در جايگاهي قرار بگيره كه اهل بيت بهش نظر ويژه كنند .
نقل مي كردن ، در يكي از شهرهاي ايران ، در قديم كه معمولاً توي شهر همه ، همديگه رو مي شناختن . مي گفتن : يكي از اولياي خدا ، شب خوابيد و خواب ديد كه آقا اباعبدالله بهش فرمودن : فردا صبح بلند مي شي ، مي ري فلان محل ، فلان خانم رو مي خوان توي قبرستان مسيحي ها تشييع جنازه كنن ، جلوشون رو
مي گيري ، مي بري قبرستان مسلمون ها . شما ؟ بنده امام حسين هستم .
صبح از خواب پريد . رفت تو اون محل ،‌ گفت : همچين زني اينجاست ؟ گفتن : بله . مسيحي بوده ؟‌ بله . فوت كرده ؟ بله . آقا ما اين خواب رو ديديم . قضيه چيه ؟‌ همه گريه كردن . گفتن : اي داد بيداد ،‌ ما حواسمون نبود . اين خانم يك كار مي كرد . در ايام محرم ، در ايام عزاي اباعبدالله شربت مي آورد . به سينه زنها و گريه كنها ، شربت تعارف مي كرد . مردم هم مي شناختنش ، مي گفتن چون اين مسيحيه ، نجسه . هيچكس نمي گرفت . ( شربت ها هم روي دستش مونده بود ) اين زن داد
مي زد ، مي گفت : مسلمون ها ! به خدا من حسين شما رو دوست دارم . به قرآن خودتون قسم من حسين شما رو دوست دارم . كسي هم بهش محل نميذاشت .
شربت ها روي دستش مونده بود ، نااميد يه گوشه اي مي نشست و مي رفت .
فقط نزديك شدن به اهل بيت . انسان كه نزديك مي ‌شه ، براش اثرات داره .
درد دين به جاي درد شمشير مي آيد . يعني ما درد شمشيري رو در طول تاريخ خلقت براي هيچ محبي نداريم .
ما در روايت داريم كه وقتي شخص مي خواد شهيد بشه ، اون ضربه آهن ( توي روايت ضربه آهنه ) حالا شما فرض كن شمشير يا تير يا تركش يا هر چيزي كه موجب شهادت مي شه . اون ضربه آهن مثل بال پروانه اي است كه بر بدن اين اصابت مي كنه . ابداً درد نمي كشه .
تمام ناله هايي كه اهل بيت در شهادتشون مي زدن ، ناله اي از درد دين بود .
وقتي انسان به امام نزديك مي شه ، تازه مي فهمه كه اصل واقعيت خواستگاه امام كجاست ؟ امام دنبال چي مي گرده .
تازه مي فهمه اصل قضيه امامت ( امام و ماموم ) چيه .  
درد دين به جاي درد شمشير مياد . شيعه در دام خود آزاري نمي افته كه فكر كنه براي اهل بيت بايد خودش رو آزار بده . نه ! انسان بايد براي اهل بيت درد دين داشته باشه .  
مرحوم علامه شبستري مي فرمودند : من يه جايي رد مي شدم ، نزديك يك باغي . يه مزرعه اي بود ، يه عده از جوانان در اين باغ نشسته بودن ، مشغول عيش و طرب و بزن و برقص ، كارهاي نامشروع بودن . من يه آه كشيدم . هدف و مقصد اينكه اين آه بلند شد ،‌ اين بود كه اي كاش اينها با مهر و محبت و معرفت امام آشنا
مي شدن .
شيعه در دام خود آزاري نمي افته . يعني زندگيش طوري است كه درد امام رو كم مي كنه ، نه درد شمشير امام رو ، كه نمي تونيم .
چرا بنده دوست دارم توي سرم شمشير بزنم ؟ چون فكر مي كنم امام درد شمشير كشيده ، من بايد باهاش همدرد باشم . اين دامه . امام درد دين داشته ، درد شمشير نداشته .
براي چي به اين سمت مي ريم ؟ براي اينكه شيطان مي‌ دونه ، اگر ارتباط تو با امام ، ارتباط روحي باشه خطرناكه ، نه ارتباط جسمي .
ساليان سال انگليس ، اينگونه ارتباط رو با امام حسين در هندوستان تحمل كرد . تحمل نكرد ، رواج داد .
انگليس به هندوستان خيلي مسلط بود . چه جوري به محبين امام حسين اجازه مي‌داد اين كارها رو انجام بدن ؟!‌ براي اينكه مي ديد اينها با درد جسم امام به اشتباه همراه شدن ، نه با درد روح امام .
اينها با درد سر امام همراه شدن ،‌ نه با درد دل امام .
پس شيعه و محب واقعي چيكار مي كنه ؟ دنبال اين مي گرده كه بالاخره درد دل امام چيه .
اگر امام زمان تشريف بيارن و بخوان با شما صحبت كنن ،‌ به شما چي مي گن ؟ شما خودتون با عقل خودتون بررسي كنيد .
امام زمان تشريف بيارن ، بگن شما نيم ساعت براي مستمعينتون صحبت كنيد ، اينها مي خوان اجرا كنن . چي مي گن ؟ توقعشون از ما چيه ؟! اين درد دل امامه .
يعني مطمئن باشيد شما رو به سمت ارتباط هاي جسمي نمي برن . يقين كنيد شما رو به سمت حركت ، تعالي ، به سمت رساندن نواي دين به همه دنيا مي برن .
قشنگ ترين دعايي كه بين علما رواج داشت ، اين بود كه خدايا به ما توفيق بده اهل بيتمون رو به جهان معرفي كنيم . اين درد دل امامه .
نشستيم داد مي زنيم « فلعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور عليكم » خيلي خب ! دادت قبول ، خدا هم خيرت بده كه با داد و فريادت اجازه نمي دي جور اول اسلام فراموش بشه . روي اين بحثي نيست .  
اما چرا اونها تونستند به اهل بيت جور بورزند ؟ براي اينكه زمانه با دل امام همراه نبود . اگر دل مردم با دل اميرالمؤمنين همراه بود كه اينطوري نمي شد . حتي مردمي كه بعد سراغ اميرالمؤمنين اومدن و گفتن : شما بيا خلافت رو قبول كن . ديديد چه كردن ؟!!‌ حتي مردمي كه كنار امام حسن بودن .
يعني بحث ما ، بحث ارتباط قلبي با امامه .
وقتي مي گه : «‌ وَ قبرهُ في قلوب من والاه » قبرش در قلب كسانيست كه دوستش دارن ، يعني من از شما اعمال قلبي متوقع ام . اعمال جسمي شما يه جايگاه خاصي داره . براي عزا و مصيبت حد بذاريد . يه حد خاصي داره .
فكر نكن با عزاداري براي حسين ديگه امام حسيني هستي . نه ! عزا يك حد است. عزا براي داغ كردن ارتباط عاطفي است .
عاشورا و كربلا رو گرفتي ، شام كجاست ؟ يزيد كيه ؟ كوفه كجاست ؟ مسير كوفه تا شام چيه ؟ بازار برده ها كجاست ؟ كجا داره كشف حجاب انجام مي شه ؟ تمام وقايع كربلا همين امروز ، در جهان امروز در حال اتفاقه . تمام وقايع كربلا !
تو هستي كه بايد تشخيص بدي ، گريه ات رو براي كاروان زينب (س) كردي ، حالا بگرد توي جامعه امروز كاروان زينب (س) رو پيدا كن ، كشف كن .
كجاي اين عالم زينب حركت داره ؟!‌ كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا ، يعني اين واقعه در طول تاريخ در حال حركته .
وقتي در حال حركته ، شما كربلا داري ، كوفه داري ، ‌شام داري ، مدينه داري ، مكه داري ، خراسان داري . بگرد تمام اون احوالات رو با امروز تطبيق بده .
صحبتي كه چند سال پيش مقام معظم رهبري در بحث عبرت هاي عاشورا كردن ، يه اشاره اي هم به اين قضيه بود . تشخيص جغرافياي امروز و تطبيق جغرافياي امروز با جغرافياي اون زمان . دقيقاً همه اينها وجود داره .
پس انسان عمرسعدها رو بشناسه ، شمرها رو بشناسه ، سراغ اين مسائل بره .
31- رسيدن به وحدت و دوري از كثرت . من و شما در زير پرچم امام حسين به يك حالتي از وحدت مي رسيم .
خداوند تبارك و تعالي در عالم تجلي كرده ( حالا نمي خوايم توي مباحث فلسفي بريم ) بحث سر اينه كه وقتي انسان به مظاهر خدا نزديك مي شه ، مي فهمه كه همه چيز از خداست ، نه همه چيز خداست .
وقتي همه چيز رو از خدا مي دونه ، زير پرچم امام حسين مردم به يك وحدت خاص مي رسن . وحدتي كه ما كاملاً در دهه محرم مي بينيم . از رنگ لباسشون تا نوع رفتارشون .  
و اين وحدت در زماني كه امام زمان ظهور كنند و انشاءالله شما باشيد و در كنار حضرت جهاد كنيد و انشاءالله كنار حضرت شهيد بشيد و رجوع كنيد و مملكت و حكومت امام زمان رو ببينيد ، يك وحدت عجيبي در عالم حاكمه . و امام بسيار عجيب به اينها مي رسند .  
مي دونيد يكي از دلايلي كه امامان به ما توجه نمي كنند عدم وحدت ماست .
امام از طرفداران غير منسجمِ متفرقِ پشت هم حرف بزنِ فتنه گر بدش مياد . و اگر يكسان باشه ( در روايات داريم در زمان ظهور آقا امام زمان هر يك ماهي يك جايزه خيلي خوب و مرتب در خونه تمام خلق الله مي فرستن . بعد در حاشيه اين جايزه پيام اين است : به نشانه محبت شما به هم ، ما به شما محبت مون رو ابراز مي كنيم . به نشانه وحدت شما ، ما محبت مون رو به شما ابراز مي كنيم . جامعه شيعه به اين سمت مي ره )
بنابراين ما زير پرچم امام حسين براي فراموش كردن كثرت ها قرار مي گيريم . زير پرچم امام حسين جايگاه بستن چشمها به روي همه بدي ها و ديدن فقط خوبي هاست .
زير پرچم امام حسين چشمها كلاً بسته است براي هرگونه بد ديدن .
يواش يواش اين وحدت جلو مياد . وحدت در تحمل ، وحدت در اخلاق و رفتار .
امام حسيني ها اخلاق و رفتارشون مثل همه ، زياد تفاوتي نداره .
وحدت در خوراك و پوشاك . يه جور غذا مي خورن ، يه جور لباس مي پوشن .
وحدت در سليقه . سليقه هاشون يكيه .
وحدت در روش رسيدن به خدا . روش هاي رسيدنشون به خدا يكيه .
وحدت در رويه رسيدن به خدا . راههايي كه انتخاب مي كنن ، يكيه .
وحدت در مقابله با دشمنان ، سر جاش .
وحدت در دوست داشتن خوبان ، سر جاش .
وحدت در اينكه ، در اين جامعه خوبان را علم و بدها رو دفن كنند . (‌ دفن ، نه اينكه بكشن ها ) فراموش كنن ، سراغشون نرن .
وحدت در اينكه يواش يواش ميل دل اينها به سمت سلوك ، رسيدن به خدا و نفرت به گناه مي ره .
يواش يواش اين جامعه اسلامي زير پرچم امام حسين ، همه يك شكل مي شن . اين مال قبل از ظهوره . اين بركات مال قبل از ظهوره .
چقدر خانواده هايي كه با هم مشكل دارن ، زير پرچم امام حسين به صلح مي رسن . چه رفقايي كه با هم دعوا دارن ،‌ زير پرچم امام حسين به صلح مي رسن . اگر جدا بشيم ، واويلاست .
توي همين يكي دو هفته يه شهري بودم . نقل مي كردن از يك جانبازي كه سه چهار سال بعد از جنگ به شهادت رسيده بود ، كه بچه هايي كه اومدن اينور ، از جنگ برگشتن . اينها كنار همديگه زير پرچم امام حسين ، براي همديگه جون مي‌دادن ، اينها جمع شدن ، اومدن اينور . خواستن با همديگه يه كار اقتصادي كنن .
اين بنده خدا هم جزء اينها بود . همون روزهاي اول ( كه در اثر عارضه شيميايي خيلي زود هم شهيد شده بود ) به اين جمع گفته بود : از زير پرچم اباعبدالله جدا نشيد ، از اهل بيت فاصله نگيريد ، شماها اگر مي خوايد با هم كار كنيد ، هفته اي يكي دو جلسه هم كنار همديگه بشينيد ، براي امام حسين جلسه بگيريد . كار به جايي نرسه كه شمايي كه براي هم جون مي داديد ، با فحش و كينه و آبروريزي ، از هم جدا بشيد . مي گفت : آقا ! ما حرف ايشون رو گوش نكرديم ، شهيد شد و رفت . ما هم همون بلا سرمون اومد . يعني با فحش و كينه و آبرو ريزي از هم جدا شديم .  
براي خود من پيش اومده كه از يه آدمي خيلي بدم مياد ،‌ طبيعيه ديگه دله ، همين طوري يه كاري ببينه بدش بياد . توي جلسه امام حسين كه مي بينمش احساس مي كنم خيلي بهش محبت دارم . اين اثر پرچم اباعبدالله بر بام جلسات ماست . يعني براي ما محبت جمعي مياره .
يواش يواش اين محبت باعث مي شه كه با هم ، همشكل بشيم . يواش يواش الگوي تو عوض مي شه . يواش يواش اون قيافه ، اون رفتار ، اون گفتار ، اون ظاهر و باطني كه خودت مي پسنديدي و از جاي ديگه الگو مي گرفتي ، امام حسين توي جلسه برات الگوهاي ديگه مشخص مي كنه .
يواش يواش كار به جايي مي رسه كه اگر حرف بزني ، تابلويي كه محب امام حسيني .
زمان جنگ بود ، اون زمان چند تا از بچه ها بودن كه اخلاق و رفتار خوبي نداشتن . مي خواستن توي لشكر باهاشون برخورد كنن . در گفتارشون زيبا صحبت
نمي كردن . چيكار كردن ؟‌ صداي اينها رو ضبط كردن . بعد اينها رو نشوندن . بهشون گفتن : عزيز من ! فرض مي كنيم شما كه نشستيد داريد حرف مي زنيد ،‌ امام زمان پشت يك پرده اي نشسته داره گوش ميده . نوار رو براشون گذاشتن . فرضي كه فرض نيست . حتماً همينه . خود اينها شرمنده شدن .
گفتار و رفتارت رو با اهل بيت ميزان كن .
اين مكتب آرام آرام ما رو به سمتي مي بره كه از دور كه دشمن نگاه مي كنه ، يه مشت محكم يك رنگ مي بينه كه آماده است براي اينكه توي دهنش بخوره . دشمن عقب مي ره ديگه .
باور كنيد خيلي از برنامه هاي صهيونيست و آمريكا در اثر ديدن همين جلسات و عزاداري ها و دهه محرم ها و بيست و دو بهمن ، كاملاً منتفي مي شه .
مي گن : نمي شه به اين جامعه نزديك شد .
32- معناي يَرزُقهُ بَغَيرِ حِسابٍ . وقتي به اين مكتب نزديك مي شي ، حساب و كتابها و اعتبارهاي عادي دنيايي كاملاً از بين مي ره . يعني روزي اي كه از درياي رحمت امام حسين سراغ ما مياد ، يك روزي است كه اصلاً نمي شه حساب و كتابش كني و اصلاً با عقلت هم جور در نمي ياد .
آبرويي كه مكتب امام حسين به انسان مي ده . جاهايي كه اين مكتب دست انسان رو مي گيره ، يك جاي بسيار بسيار عجيبي است و قيمت نهادن بر اين هم غير ممكن مي شه . وقتي انسان به اين مكتب نزديك مي شه ، بزرگهاي عالم براش بسيار بسيار كوچك مي شه . بزرگترين مقامات باشه .
نوكر امام حسينه ، نوكرشي . نيست ، به سلامت .
بزرگترين اموال عالم براش كوچك مي شه .
محبت امام حسين همون دستور العمل اميرالمؤمنين رو كه مي فرمايد : دنيا در چشمش كوچك است ، در دل تو مي شونه .
وقتي در جلسه امام حسين با رحمت و محبت امام حسين آشنا مي شي ، خداوند تبارك و تعالي به تو يك ظرفيت و سعه صدري ميده كه تمام جهان در سينه تو گم مي شه . بعضي از مردم براي صد هزار تومن روحشون كم مياره .
اغلب جنايات امروز بشري ما ، مال دوري از اهل بيته . خدا لعنت كنه كساني كه جايگاه اهل بيت رو گرفتن ، نذاشتن اهل بيت جهاني بشن . اغلب جنايات بشري ما ، مال دوري از اهل بيته .
نذاشتن مرام اهل بيت جهاني بشه ، مردم بيچاره بدبخت از اهل بيت دورند . وقتي نزديك مي شي دنيا برات خيلي خيلي كوچك مي شه .
حساب و كتابها بسيار آسماني مي شه . شما بگو صد هزار ميليارد دلار ، براي نوكر امام حسين هيچي نيست . چون بد جوري به اون عقب گيره .
از شاهرود خدمت امام صادق مي يومد . هر سال كه مي خواست بره حج ،
مي يومد مدينه يه سري به امام صادق مي زد و مي رفت . در ضمن هر سال هم يه چيز محلي براي امام صادق مي آورد . يه بار كشك مياورد ، ماست مياورد ، نون مياورد . روي محبت و عشقش .
يه زني داشت كه ديدگاهش ، ديدگاه مادي بود . گفت : چند ساله داري خدمت امام صادق مي ري ؟ هر سري هم داري كشكي ، ماستي ، دوغي مي بري ؟ تا حالا شده يه چيزي بهت بده ؟! گفت : نه ! خانم من براي اينها نمي رم . گفت : اين سري برو ، بگو خانمم چيزي مي خواد .
بنده خدا اومد و رفت خدمت امام صادق ، همون هديه اش رو داد و اون حرف رو نزد . رفت اعمالش رو انجام داد و برگشت . وقتي براي خداحافظي برگشت ، امام صادق فرمودند : تشريف داشته باشيد . سه تا ظرف جلوش گذاشتن ، يه كاسه آب هم بغل دستشون گذاشتن ، دستشون رو زير آب كردن . در ظرف اول ريختن . به محض اينكه ريختن ، كلاً آب در ظرف طلا شد . طلاي زرد !
دوباره دستشون رو توي آب كردن ، ريختن توي كاسه دوم . طلاي سفيد شد . براي بار سوم دستشون رو توي آب كردن و ريختن ، اين هم شد نقره . بدون اينكه اون حرفي زده باشه . بهش گفتن : اين سه تا رو به خانمت بده و سلام ما رو هم بهش برسون . بنده خدا خيلي شرمنده شد . فهميد كه امام همه چيز رو مي دونه . البته از نقصش بود كه فكر مي كرد نمي دونه .
بحث ما سر اينه كه اگر محبت بياد ، دنيا كوچيك مي شه . اين زني كه مي گفت : به امام صادق بگو به ما كشك بده . حداقل كشكي ، قره قورتي به ما بده . هيچي نمي ده . اين زن وقتي به طلاي زرد و طلاي سفيد و نقره اصل مواجه شد ، هيچي ! سلام ما رو به خانمت برسان ، كار خودش رو كرد . گفت : معطلش نكن ، همه اينها رو بريز دور . همين الان پاشو بريم مدينه .
حركت كردن ، بالاخره چند روز طول كشيد ، اومدن به سمت مدينه ، در يكي دو منزلي مدينه زن تب كرد و فوت كرد . اون شخص هم جنازه رو آورد خدمت امام صادق . آقا پشت در جنازه خانممونِ ، اين رو دفن كنيد . عاشق شما شده بود . آقا فرمودند : نمرده . آقا فوت كرده ، ما خودمون بالاي سرش بوديم . آقا فرمودند : ما از خدا براش سي سال ديگه عمر خواستيم . تا اينو گفت ، طرف  دويد بيرون ، ديد زنِ نشسته .
گفت : چيه ، چيكار مي كني ؟ چي شد ؟ گفت : آقا من رو تا آسمان چهارم بردن ، در آسمان چهارم ديدم مردي نشسته ، مي گه : خدايا به حرمت من سي سال ديگه به اين زن عمر بده . تا اينو گفت من برگشتم اينجا نشستم . حالا هم خدمت شما هستم . بريم خدمت امام صادق . در رو كه باز كردن ، تا چشمش به جمال آقا امام صادق افتاد ( قدرت رو ببين ) سريع داد زد و رعشه گرفت و غش كرد . به هوش اومد ، گفت : والله قسم همين آقا بود .
محبت انسان رو به عرش وصل مي كنه .
بعد اين روزي كه مياد ، روزي اش اصلاً قابل قياس نيست .
استادمون مي فرمود : در امريكا بوديم ، اونجا صبح ها دعاي ندبه داشتيم . در سفارت يه 50 تايي مي يومدن ، يه دعاي ندبه اي مي خونديم ، يه نون و پنير و چايي شيريني هم مي داديم . ( همين روالي كه توي ايران هست ) ، مي رفتن .
يكي از سرمايه داران كله گنده ايراني ، يه روز اومد به من گفت :‌ آقاي فلاني ! ما
مي خوايم خرج يك هفته دعاي ندبه تون رو بديم . گفتم : آقا چيزي نمي شه . گفت : 50 تا نون پنير مگه چقدر مي شه ؟!!‌ فوقش 20 دلار بشه . زحمت نكش ، خودمون مي ديم . گفت : نه ، مي خوام پول دعاي ندبه خوندن تو رو هم بدم . گفت : اين رو كه گفت ، به من برخورد . گفتم :‌ آقا فكر مي كنه پول داره ، مي تونه همه چي رو بخره ، حتي توسل من به اهل بيت رو . پول داره ، براش قيمت ميذاره .
مي گفت :‌ من هم گفتم داداش تو زورت نمي رسه بخري . گفت :‌ براي چي ؟‌ گفت :‌ براي اينكه دعاي ندبه من يك ميليون دلار مي ارزه . مي دي ؟‌ بده . طرف گفت : نه مگه چيه ؟!!‌ رفت .
ايشون مي فرمود : من شب خواب ديدم . دارم دعاي ندبه مي خونم ، آقا امام زمان تشريف آوردن ، دارن رزق مادي و معنوي افراد توي دعاي ندبه رو ميدن . همه رو جمع كردن . اونهايي كه شركت كردن ، وايسادن . اونهايي كه دوست داشتن شركت كنن ، وايسادن . اونهايي كه دم در كفش جفت كردن ، وايسادن . اونهايي كه پنير قسمت كردن ، وايسادن . چايي دم كنه ، وايساده . همه رو توي يه صف گذاشت ، شروع كرد يه رقم بسيار بالايي رو يكي يكي به اينها دادن . تا رسيد به من . مي‌گفت: توي خواب ، توي ذهنم اين بود : اين كه پنير قاچ كرده ، اينقدر بهش داد . ما كه باني هستيم و جلسه برگزار كرديم و خونديم ، ديگه توپ توپيم . ( احتمالاً توي خواب هم گفته ، يه تيكه اش هم مي ديم انجوي براي كانون !!!!! )
مي گفت : رسيد به ما . به همراهش گفت : يه ميليون دلار هم بده به آقا . آقا قربونت برم ، همه كاره ماييم . آقا فرمودند : خودت قيمت گذاشتي . چرا روي محبت ما قيمت ميذاري ؟!
اصلاً مردم نمي تونن بفهمن محبت ما چقدر ارزش داره . كي به تو اجازه ميده قيمت بذاري ؟!! محبت ما خيلي بالاست .
تو اصلاً چه مي فهمي يك ثانيه در مجلس حسين با ياد حسين ، با ذكر حسين ،‌ با محبت حسين و يك ثانيه با درد حسين ، همدرد شدن چه ارزشي داره . اين همه مردم در عالم درد دارن .
بذاريد امشب يه نتيجه بگيريم . بابا ! كلاس دردهاتون رو بالا بياريد . تو رو قرآن اين دردهاي بچه بازي رو كنار بذاريد . كلاس دردهاتون رو بالا بياريد .
امام زمان تو براي عالم دردمنده . حتي براي اون كرمي كه در عمق خاك ، امشب غذا گيرش نيومده ، ناراحته . اون وقت ما چطوري هستيم ؟!
اجازه نداريم اين دردهاي مسخره كوچك ، يدفعه ما رو توي خودمون جمع كنه ، از اين جهاني كه قراره ما مأموم امام زمان و جهان بشيم ، غافل كنه . كلاس دردها رو بالا بياريم . درد هاي كوچك رو رها كنيم . بعد ببينيم يك ثانيه دردمندي ، درد كشيدن با دل امام ، اصلاً نمي شه براش قيمت گذاشت . انشاءالله همه مون بميريم ، بعد مي فهميم چه خبره .
اون دنيا ديدنيه . اون وقت همه دور و بري ها با تعجب ميان ، مي گن : اِه ،‌ اينو نگاه كن ، گاگول خودمونه . نگاه كن به كجا رسيده .
( مي دونيد گاگول فحش نيست ، خودمون يه چيز اختراع كرديم ،‌ جاي فحش گذاشتيم . ) بعضي ها گاگولند ، بعضي گوگولند .
گاگول و گوگولش در خونه امام حسين اينقدر بالاست كه عالم نمي تونه بفهمه . قدرش رو بدونيد و در اين مسير جلو بريد .
پس روزي و رزق در درگاه امام حسين ، اگر با ذكر باشه ، كولاكه . اگر با فكر باشه ، غوغاست . اگر با درد باشه ، اصلاً نمي توني حساب كني . اصلاً نمي شه حساب كرد .
شنيديد كه آقاي دولابي فرمودند : غم كربلا ، ساير غمها رو مي بره . يه معناش ، غم روضه و مصيبت كربلاست كه بقيه مصيبت ها رو مي شوره .
غم كربلا يعني درد كربلا . يعني درد قيام ، بقيه دردهاي كوچك رو از بين مي بره . و انشاءالله ما بتونيم به اون مسير برسيم .
امشب به سه ساله اباعبدالله متوسليم و اميدواريم . خيلي هم اميدواريم .
ما از خانم رقيه (س) خيلي چيزها گرفتيم . و هميشه هم چشم اميدمون به دست هاي كوچك اين شخصه .
يكي از علما چقدر لطيف مي فرمود . مي فرمود : يه گدايي در يه خونه اي رو ميزنه . دختر بچه يا پسر بچه كوچيكي دم در مياد . مي گه : ببخشيد يه پولي به من ميدي ؟‌ مي گه : مي رم به مامانم مي گم . و يقيناً مي ره از مادرش مي گيره و مياره .
مسير توسل از مسير اين كودكهاي بزرگ ،‌ يه مسيريه كه اونها حتماً مي گيرن و ميارن . و امشب كلاس توسلمون هم خيلي بالاست . يعني از اهل بيت خودشون رو مي خوايم .
از درد كشيدن هاي الكي خسته شديم . دنبال اين مي گرديم كه وقتي درد مي كشيم ، ارزش داشته باشه ، اين درد خوابمون رو بگيره ، خوراك مون رو بگيره ، بهمون انگيزه بده ،‌ بهمون توان بده ، بهمون اخلاص بده ، بهمون نور بده كه جلومون رو ببينيم . ضمن اينكه دردهاي كوچك هم با اين درد فراموش مي شه .
درد امام لذت داره . با اين دردهاي الكي كه بايد قرص بخوري ، آروم بشي خيلي فرق داره . درد امام لذت بخشه .




کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات