برنامه آينده
اطلاعیه جلسات رهپویان وصال در مشهد مقدس

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

سه شنبه 1 مردادماه - ساعت 7 صبح : بهشت رضا

چهارشنبه 2 مردادماه - ساعت 17 : حسینیه الزهرا

پنج شنبه 3 مردادماه - ساعت 17 : حسینیه الزهرا

پنج شنبه 3 مردادماه - ساعت 23:30 : حرم مطهر

رهپويان




یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | 72 اثر از محبت امام حسين (ع) [5]

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
موضوع : 72 اثر از محبت امام حسين (ع)  [5]



قسمت پنجم از بحث 72 اثر از محبت امام حسين ، گزينه سي و پنجم رو خدمتتون هستيم .
قبلاً هم در مباحث مختلف بعضي از گزينه ها رو ذكر كرديم . براي اينكه بحث كامل بشه يك نگاه گذرا به اين گزينه ذكر شده داريم .
و اون اينكه فرمودند : اسامي اهل بيت تجلي صفات اهل بيته . و وقتي مي گيم علي يعني مقام بسيار بالايي كه بعضاً نمي تونيم به اون مقام برسيم . يا
زهرا يعني نور . حسن يعني حُسن . و همچنين ساير اسامي .
در ميان چهارده معصوم از اهل بيت ، يك اسمِ كه از اسم مصغر استفاده شده . يعني حسين . حسن كوچك .
و از اثرات مكتب امام حسين اينه كه در اين مسير اگر كسي يك حسن كوچك داشته باشه ، امام حسين جلبش مي كنه .
براي همينه كه در بارگاه امام حسين ، مجلس امام حسين ، عزا و ميلاد امام حسين شلوغه . براي اينكه همه مي تونن بيان .
حسن خيلي كم هم در درگاه امام حسين خريدار داره .
بنابراين اون كسي كه ظاهرش آدم فاسقي نشون ميده ، اما مي بينيم كه در بارگاه امام حسين خدمت مي كنه ، توفيق خدمت پيدا مي كنه ، بدونيد يه حسني داشته ، كه ممكنه اين حسن كوچك باشه .
ما در بحث تغيير افراد بد ، افراد رذل ، افراد فاسق به سمت نور و هدايت يافتنشون ، بيشترين مصداقها و مثالها رو در راه يابي اونها به سمت نور ، توسط آقا امام حسين داريم .
يعني مكتب امام حسينِ كه افرادي كه ظاهراً افراد خوبي نيستند رو خيلي راحت و خيلي سريع با حسن كم جلب مي كنه .
چون قبلاً توضيح مفصل داده بوديم ، از اين گزينه مي گذريم .
36- بحث ننگ است . ننگ كه آقا امام حسين هم در قبل از واقعه كربلا فرمودند : « هيهات منا الذله » درسي كه شيعه مي گيره اينه : به هيچ قيمتي ننگ رو قبول
نمي كنه . ما در مفاهيم شيعه بحث تقيه رو داريم .
تقيه يعني يكي از ارزشهاتون رو مخفي كنيد . حتي يكي از احكامت رو .
در نامه هايي كه اهل بيت به برخي از يارانشون نوشته بودن ، داريم . مثلاً شما مي توني طوري وضو بگيري كه نفهمن شيعه اي . اين مخفي كردنه .
ننگ يعني چي ؟ يعني ذلت . تقيه به اعمال و رفتار ما بر مي گرده ، ننگ به روح ما بر مي گرده . يعني ما در مكتب امام حسين اجازه نداريم ، كاري رو انجام بديم كه باعث ذلت ما بشود .
اباعبدالله خودش و ناموسش و اهل بيتش رو بخاطر اينكه زير بار ذلت نرن ، كلاً در صحنه آورد و همه رو فدا كرد . هيچ تقيه اي در كار نبود .
اصلاً اين جايگاه ، جايگاه تقيه نيست . جايگاه اين است : مسلمان ننگ قبول بيعت با يك فاسق رو نمي پذيره . اين درس ، درس كليه .
حالا مصداقهاي كوچك همين رو بررسي كنيم . در بحث ماديات ، شيعه اجازه نداره پيرو مكتب امام حسين به خاطر پول كرنش كنه .
لذا فرمودند : بدترين افراد امت من كساني هستند كه در مقابل ثروتمندان ، بخاطر ثروتشون كرنش مي كنند .
پست ترين افراد امت من كساني هستن كه در مقابل قدرتمندان ، بخاطر قدرتشون كرنش مي كنند .
شيعه روحش اينقدر بزرگه كه ثروت و قدرت و مسئوليت ، اون رو به كرنش وادار نمي كنه . بلكه فقط و فقط « ان اكرمكم عندالله اتقاكم » تقوي ببينه كرنش مي كنه . خدايي ببينه ،‌ كرنش مي كنه .
از اصول خودش در احكام و رفتارش كوتاه مياد ، اما از انسانيت خودش كوتاه نمياد .
بچه شيعه در مقابل عاطفه خم نمي شه . ذلت رو قبول نمي كنه كه به هر قيمتي شده اين عاطفه رو كسب كنم . حتي به قيمت خواري ، حتي به قيمت پستي ، حتي به قيمت كنفت شدن ( بقول امروزي ها )
شيعه وقتي به مكتب امام حسين وصل مي شه ، زير بار هيچ گونه ننگي نمي ره . اين ننگ فقط اين نيست كه بگن يزيد مي خواد باهات بيعت كنه ، بيا بيعت كن ،‌ تو بگي نه . ممكنه اين ننگ در كلاس درسي تو اتفاق بيفته . نه توسط يزيد ، توسط يه بچه شيعه ديگه كه يه مقداري ظرفيت ديني اش پايينه .
ممكنه در مملكت اسلامي توسط يك شيعه ديگه اي كه ثروت داره ، اتفاق بيفته . اما فكر مي كنه كه مي تونه با اين ثروت بر روح تو و بر انسانيت تو حكمراني كنه .
ولايت ، فقط و فقط مختص خداوند تبارك و تعالي است .
كه مراتبش رو ذكر مي كنن : خود خدا ، رسول خدا ، امام ، اولي الامر . تمام ! هيچ كس ديگه بر انسان ولايت نداره .
تنها جايي كه تو مجاز به پستي هستي در مقابل ولايته . يعني مي تواني !
اينجا پستي هم نيست ، ابراز بندگيه ، ابراز ارادته .
هيچ وقت ، هيچ ولي خدايي ، پستي تو رو نمي خواد .
يعني در مقابل اينكه تو بخواي پست بشي ، عكس العمل نشون ميده .
يه وقت ممكنه تو به پاي امامت يا ولي خدا براي بوسه زدن بيفتي . به چه دليل ؟ به دليل اينكه محبت داري . اين رو جلوگيري نمي كنن .
اما خيلي جاها ديديم ، در مقابل اهل بيت ، وقتي مي خواستن به پاشون بيفتن ، جلوگيري كردن . چرا ؟ چون احساس كردن محبت نيست .
آقا اباعبدالله كسي بود كه بر كف پاي مادرش فاطمه زهرا (س) بوسه زد . بنابراين اگر محبت باشه ، مجازه .
اما اگر بريم جلوتر ببينيم ننگه ، يعني تو به اين درجه بيفتي كه به ولي خدا بگي من پستم .‌ اجازه پست شدن به تو رو نميدن .
لذا اگر مراجع تقليد ما به برخي از كلماتي كه در اشعارمون بكار مي بريم ، ‌مخالفت مي كنن ، نه از باب اينه كه اين كلمه درست نيست .
آقا ! بنده و جنابعالي ، در مقابل اهل بيت ، خيلي كمتر از برخي حيوانات هستيم . چون در روايات داريم كه حيوانات وفايي دارن كه شما نداريد .
72 تا اثر مهم در رفتار برخي از حيوانات اسم بردن ( كه حالا من اسم نمي يارم ، براي اينكه ممكنه مُشتبه بشه . ما مي خوايم با يه جريان خاص مخالفت كنيم ) 72 اثر در رفتار فلان حيوان هست كه اصلاً انسان نداره ، اگر انسان داشته باشه خيلي عاليه.
اما به انگيزه من و تو و به برداشتي كه جمع مي كنن ، نگاه مي كنه . 
شايد جمع توقع داشته باشن كه در پيشگاه امام عزت بگيرن . ما منتسب به امام مي شيم براي عزت گرفتن .
يعني بنده انسانم ، خودم رو به امام منتسب مي كنم ، براي اينكه عزتمند بشم . بگن : نوكر اهل بيتِ ، محب اهل بيتِ . بالاتر بريم ، پيرو و شيعه اهل بيته .
لذا بنده براي خودم مكتب امام حسين رو افتخار مي‌ دونم و دور و بريها دوست دارن اطرافيان امامشون رو انسانهاي سربلند ببينن ، نه انساني كه قلاده به گردنش بندازه . اگر از روي محبت باشه ، شايد انگيزه ، انگيزه بدي نباشه ، اما تبعات ، خيلي تبعات زياديه .
نيازي نيست ما اداي پستي رو در بياريم . تو بايد در دلت وضيع باشي . تواضع يك حالت قلبيه ، نه يك حالت رفتاري .
شايد به حضرت امام و خيلي از بزرگان سلام كني ، سنگين جواب سلامت رو بدن . شايد دست روي سينه اش نذاره و تا كمر خم بشه و بگه : و عليكم السلام ! مخلص شمائيم ،‌ چاكر شمائيم ، دست بوس شمائيم .
اما در دل امام ، اين رفتار هست . يك رفتار ذاتيه ! در افعالش نشون نميده .
برخي از ما در افعال نشون مي ديم ، در كردار و رفتار خودمون نشون ميديم ، اما در دل ما اين تواضع نيست .
در حقيقت مي شه بگيم يه دام شيطانيه . يعني تواضعي كه من دنبالش هستم رو توي يه مسير انحرافي انداخته ، بنده فكر مي كنم بايد با قلاده در خونه امام حسين متواضع باشم ، در حاليكه تكليف من اينه كه تواضع قلبي داشته باشم .
تكليف من اينه كه در مقابل نوكر امام حسين ،‌ در مقابل منتسب به امام حسين ،‌ در مقابل ساير شيعيان ، در مقابل فقراي منتسب به امام حسين ، در مقابل مستضعفين منتسب به امام حسين ، منت بپذيرم . كمر خم كنم ، دست روي سينه بذارم . اينها تواضعه .
تواضع قلبي من مهمه . نه تواضع اركاني و رفتاري من و تو ‌!
پس ممكنه اينجا يه دام شيطان باشه . شيطان از دام دو تا استفاده مي كنه .
دام اول : اين شخص تواضع رفتاري داره ، تواضع قلبي نداره ، پس متواضع نيست ، چون اخلاق بايد در قلب باشه .
اخلاق بايد در وجود من و تو نهادينه بشه . بعد طرف ارضا مي شه ، ديگه دنبال تواضع حقيقي نمي ره .
دام دوم : انسان در مسيري مي افته كه ذلت رو نشون ميده . يعني مي گه : بنده ذليل هستم . الان در هند در مقابل خداييانشون ،‌ احساس ذلت مي كنن .
خدايي كه ارزش نداره . مثلاً در مقابل يك گاو !
در هند 500 تا دين رسمي وجود داره . يعني جزء قانون ، ‌ثبت شده .
اينها در مقابل اشياء و موجوداتي كه اصلاً ارزش ندارن ، روح انساني خودشون رو ذليل مي كنن ، به خاك مي افتن ، احترامات خارج از شأن نشون ميدن و اين يك دام شيطاني است . انسان حق نداره اين ننگ رو در درگاه اهل بيت نشون بده . اهل بيت هيچ وقت نمي پسندن .
در طول تاريخ چند صد ساله اهل بيت يك بار نداريم كه يك شيعه اي ، چنين رفتاري رو در مقابل امامش نشون داده باشه . 
مگه ما اعتقاد نداريم كه شما حاضر و غائب نداريد ،‌ هميشه حاضريد . « و ارواحكم في الارواح . و اجسادكم في الاجساد . وقبوركم في القبور . و نفوسكم في النفوس . »
حضرت آقاي دولابي بعضي وقتها كه حالت خاصي بود و افراد خاصي دور و برشون بودن ،‌ مي گفتن : دلمون براي كربلا تنگ شده ، مي خوايم امام حسين رو زيارت كنيم ، ( ببينيد عزتمداريِ يك محب امام حسين به كجا مي رسه )
مي گفت : اگر مي خواي امام حسين رو زيارت كنيد ، من رو بغل كن ، سرت رو روي قلب من بذار ، « و قبرهُ في قلوب من والاه » قبر امام حسين اينجاست .
عزت رو تا كجا بالا مي يارن . اين خيلي فرق داره با كسي كه خودش رو به يك حيوان نجس در درگاه امام حسين  تشبيه مي كنه و بگه : من اون هستم .
اين مي گه « و قبره في قلوب من والاه » آيا ممكنه امام حسين قبول كنه كه قبرش در قلب يك سگ باشه ؟!
پس بنابراين ما بعضي وقتها اشتباه مي ريم جلو ، گرچه ممكنه برخي از اين اشتباهات عوامانه باشه و در پيشگاه خداوند تبارك و تعالي چون عوام هستن ...  در روايات داريم « العوام كالانعام » عوام مثل چهارپايانند .
به عنوان يك عمل محبتي از يك چهارپا قبول مي كنه ، نه به عنوان يك عمل محبتي از يك انسان . اين مي شه چي ؟ اصلِ ننگ نپذيري .
توي بقيه ارتباطات هم همين طور .
بچه شيعه حق نداره خودش رو كوچك كنه .
در بحث هاي انسان و نفس عرض كردم كه بزرگترين عبادت تكبر در مقابل متكبره .
يعني به متكبر رسيدي ، تكبر داشته باش . از بزرگترين عبادتهاست .
چرا ؟ چون مي پسندن شيعه عزت داشته باشه .
و اين تكبر اينجا به معناي تكبر خاص نيست كه بگيم : گناهي است كه يك ارزنش در عبادت شما ، همه را باطل مي كنه .
اين يك روش نشان دادنِ عزتمداري شيعه است .
همين امشب كه چند دقيقه تلويزيون نگاه مي كردم ، بحث كنترل نامحسوس بود .
دو تا كنترل بود . يه كنترل مال يه ماشين شيكي بود ، يه كنترل مال كاميون .
لحن صحبت كردن افسر با اين دو تا راننده خيلي فرق داشت .
ببينيد داره در رفتار نشون ميده . يعني در مقابل شيكي ، در مقابل تجمل ، در مقابل پول ، ناخودآگاه كرنش مي كنه . بدون اينكه خودش هم بدونه .
با راننده كاميون با تن بالا صحبت مي كنه . بعد من دقت كردم ، گفتم شايد راننده با تن بالا صحبت مي كنه . چون بعضي وقتها آدم به مخاطبش نگاه مي كنه . داد بزنه ، ناخودآگاه داد مي زنه ، صداش رو مي بره بالا . ديدم نه ! تن صداي راننده كاميون با اون راننده زياد فرقي نداره . ولي ناخودآگاه ! يك شيعه نبايد اينطوري باشه .
ناخودآگاه شخص در مقابل پول كرنش مي كنه .
جزء كمترين درجات فروختن عزت ، همين كرنش ناخودآگاست . ناخودآگاه !
يه وقت هست شما كلاً با مردم محترمانه صحبت مي كنيد . از پايين ترين شأن و پايين ترين شخصيت اجتماعي تا بالاترينش ، خيلي عاليه .
نه  كه از فردا بگيد : بگرديم اگر يه مقامداري ، مسئوليتداري ، پولداري ديديم باهاش بد صحبت كنيم تا عزت خودمون رو حفظ كنيم . نه تو بي تربيتي !
فرمودند : « اكرموا كريم كل قوم » وقتي ابوسفيان با پيامبر برخورد كردن ، پيامبر جلوي پاش بلند شدن . خليفه دوم اعتراض كرد ، گفتن : كرامت كنيد ، اين بزرگه .
اما چي ؟ همين پيامبر با پيرزني كه در مقابلش قرار گرفت و وقتي مي خواست صحبت كنه مي لرزيد ، چنان با عاطفه صحبت كردن . فرمودند : مادرم ! من مثل پسر تو هستم ،‌ همون طور كه با پسرت صحبت مي كني ، با من صحبت كن .
بسيار عاليست كه انساني با پايين ترين شأن اجتماعي ، تا بالاترين شأن اجتماعي مؤدب باشه . ادب خيلي مهمه .
برخي از جوانها فكر مي ‌كنن نشان تهور ، نشان جسارت ،‌ نشان اينكه انسان متفاوتيه ، نشان روشنفكري ، نشان عقل داشتن اينه كه با بزرگتر بد صحبت كنه . هر بزرگتري ! ولو شش ماه ! ولو بزرگتر يه صفحه بيشتر از تو درس خونده باشه . فكر مي كنه خيلي هنره .
اول هم مي گه : ببخشيد ما خيلي ركيم . جسارت نشه خدمتتون . تو ، به نظر من فلان .
تو نه ، ‌شما ! انسان بايد كلاً با مردم خوب صحبت كنه ، با ادب صحبت كنه . با بزرگتر واجب است با ادب صحبت كنه . اين نشاندهنده تهور نيست ، نشاندهنده
بي تربيتي يه فرده . يعني ايشون آداب اسلامي رو رعايت نمي كنه .
بريد برخورد اهل بيت با مردم مختلف رو ببينيد .
شما لحن خطاب خطبه اباعبدالله رو روز عاشورا نسبت به لشكر عمرسعد كه انسانهاي بسيار كثيفي بودن رو نگاه كنيد . تمام كرامت ، تمام بزرگواري ، تمام ادب.
اما ما چيكار مي كنيم ؟ فكر مي كنيم براي اينكه جوان خودش رو نشون بده ، بايد تهور داشته باشه ، نه بي ادب باشه .
حرفش رو بزنه ، اما در دايره ادب . با منطق ، با ظرافت ، با رعايت شئونات ، با هر بزرگتري و مستحبش با همه . با بزرگتر واجب ، با بقيه هم بسيار خوب و پسنديده .
وقتي خودت رو اينطوري با كرامت نشون ميدي ، كرامت تو در قلب طرف اثر
مي‌ كنه .
بدترين صحبتها و تندترين صحبتها با ادب ، به صحبت اثرگذار تبديل مي‌شه كه طرف روي صحبت تو فكر مي كنه .
و اين ادبياتي است كه در اخلاق اجتماعي ما، متأسفانه ميراث ادبيات سياسي ماست. يعني چون در سياست پرده ها كنار رفته ، بالكل حيا فروخته شده ، خيلي راحت و رك صحبت مي كنن و افتخار هم مي كنن .
مي‌گه : ديدي بنده در سخنراني پيش از دستورم در مجلس چقدر رك صحبت كردم .
اين يواش يواش سرايت پيدا كرده . چون مملكت ، مملكت اسلاميه .
اخلاق سياسي ملوك ، به اخلاق اجتماعي مملوك ( يعني ما مردم ) اثر ميذاره . مراقب باشيد اين اتفاق نيفته .
بنابراين عزت با بي ادبي متفاوت است . عزتمداري با تندخويي متفاوت است . عزتمداري با تكبر متفاوت است . آدمي كه عزت داره ، متكبر نيست .
من در مقابل هيچ كس سر خم نمي كنم . بيخود مي كني ، تو بايد تواضع داشته باشي سر خم كني . جاي جاش عزتت رو حفظ كن .
يه كم جلوتر مي يايم ، به ننگ روحي بر مي خوريم . ننگ روحي يعني چي ؟ يعني انسان به يك جايي مي رسه كه شما هيچ رفتاري ازش نمي بيني ، چون روي روح خودش كار نمي كنه ، اين روح ، روح ننگين مي شه .
از نظر روايات ما ، به آب راكد ، آب ننگين مي گن .
روحي كه تعالي نداره . انساني كه سال به سالش تفاوت نمي كنه ، انساني كه ركود پيدا مي كنه ، مي فرمايند : ماندن به معناي گنديدن است و گنديدن به معناي غرق در ننگ شدن است .
اباعبدالله به ما درس ميدن كه من مي تونستم بمونم ،‌ اما اين ماندن به معناي گنديدن ، همان ننگ است . 
لذا همه با هم مي ريم . اهل بيت من شما هم بيايد ، شش ماهِ هم بياريد ، سه ساله هم بياريد ، چهار ساله هم بياريد ، پيرزن هم بياريد ، ام وهب هم بياريد ، همه رو بياريد. ديگه به سن و سال و قواي فيزيكي هم كاري نداره .
از اين ننگ نپذيرفتن به معناي روحي ، يعني فرار از گنديدن ، (‌ گند يعني چيزي كه وقتي آدم بهش مي رسه دماغش رو مي گيره . يعني بدبو ) حالت مثبتش چيه ؟ فرمودند : به اون درجه اي مي رسه كه به گُل بودن تغيير ماهيت مي دي .
يعني انسان با حركت ، خوشبو مي شه . انساني كه درجا مي زنه بو مي گيره . انساني كه حركت مي كنه ،‌ خوشبو مي شه .
خوشبويي كه هم به جسمت بر خواهد گشت ، هم به روحت .
روايات زيادي داريم كه قضيه آقا اباعبدالله چي بوده . قضيه اينكه اينقدر اباعبدالله در جامعه امروز پررنگه ، به همين حركت امام حسين بر مي گشت .
خداوند تبارك و تعالي براي هر كدوم از وضع حمل ها و دوران بارداري حضرت صديقه كبري (س) يه غذايي ، طعامي از بهشت نازل مي كردن .
به اباعبدالله كه رسيد ، امام علي مي فرمايند : طعامي كه براي همسرم صديقه كبري آمد ، سيب بود . به همين دليل مي گن هميشه امام حسين بوي سيب مي داد .
و اينكه شنيديد در روايات و ‌در زيارات هم اومده و شيخ شوشتري هم نقل مي كنه كه وقتي اباعبدالله در قتلگاه به شهادت رسيد بوي سيب در فضاي قتلگاه پيچيده بود ، برمي گرده به اين قضيه :
1- عطر             
2- حركت باعث مي شه انسان عطر بگيره .
چرا ؟‌ چون حركت انسان رو در مسير هوا و فضا حركت مي ده ،‌ انسان بوي زيباي مسير حركتش رو مي گيره .
اگر انساني در مسير خدا حركت كنه ، بوي مسير رو مي گيره .
اين خيلي فرق داره با اون انساني كه يه جا مي شينه . لذا اين انسانها خودشون گنداب وجود خودشون رو احساس مي كنن .
در خاطراتشون و دست نوشته هاشون مي نويسن : بوي گند گرفتم .
در خاطرات آخرين روزهاي صادق هدايت در فرانسه ،‌ عين اين جمله رو مي‌نويسه : من بوي گند گرفتم و مثل كرم در اين دنياي كثيف شما مي لولم .
اين مال چيه ؟ مال موندن . ولي وقتي آدم حركت مي كنه ، حركت . . . .
اين بويي كه دارم بهتون مي گم با بويي كه با بيني تون مي شنويد ، فرق داره .
اين بو ،‌ بوئيه كه با مشام دل شنيده مي شه . خودت رو درك مي كني .
خيلي وقتها شما يك صفحه كتاب درسي يا معرفتي مطالعه مي كني ، سلولهاي مغزت با يه مطالب جديد آشنا مي شن ، احساس طراوت مي كني .
بعضي از ما اگر دو روز مطالعه نكنيم ، احساس گنديدن مي كنيم . احساس مي كنيم بو ميديم .
ولي وقتي انسان به سمت معارف خداوند تبارك و تعالي مياد احساس طراوت
و شادابی مي كنه .
براي همين بعضي از بزرگان ما ، مثلاً در سن 90 سالگي ،‌ دنبال اين شادابي بودن . چون احساس مي كردن 90 ، 20 ، 40 با همديگه فرقي نداره .
اگر انسان توي اون سن و سال هم راكد بشه ، بو گند مي گيره . اين ديگه به جسم كاري نداره .
ممكنه من و تو تعجب هم بكنيم ، بگيم شما اين يه صفحه علم رو مي خواي براي كجا استفاده كني ؟
مثلاً تلويزيون برنامه گذاشته ، يه منبري داره صحبت مي كنه ، يه آدم 90 ساله نشسته ، داره با دقت گوش ميده .
با خودت مي گي : اگر تو مي خواستي آدم بشي ، تا حالا شده بودي . الان هم كه نزديك مرگته ، نمي خواي به كسي هم بگي ، اصلاً مستمعي هم نداري‌ ، از خونه تنها پاشدي اومدي ( فرض مي كنيم خانمت هم مرده ) تنها هم مي خواي برگردي خونه . براي چي دنبال اين معرفتي ؟ مي فرمايند : براي اينكه انسان تا آخرين لحظه مرگ دنبال حركته . انسان واقعي ، انسان خيلي ارزشمنديه .
چون تا آخرين لحظه دنبال حركته .
توي كتابهاي دبيرستاني تون ، همه قضيه ابوريحان بيروني و سوال آخرين لحظه عمرش رو شنيديد . براي چي مي خواستي ؟
ممكنه جمله اصلي ابوريحان اين باشه كه بدانم و بروم بهتر است ، يا ندانسته از دنيا بروم . اين جمله ظاهريشه ، جمله باطنيش اينه كه اصلاً ايشون نمي تونه گنديدن رو تحمل كنه . انسان بايد حركت كنه .
چرا برخي از معلم ها ، برخي از كارمندها ، برخي از دكترها و پرفسورها ، برخي از خانه دارها ، احساس لذت از زندگيشون نمي كنن ؟! يا در برخي جاها احساس لذت هم مي كنن ؟!
براي اينكه اينهايي كه منتسب به اباعبدالله هستن ، ناخودآگاه از ماندن متنفرند . روحشون به روح امام بسته شده ، امام دائم مي كشتشون . اين داره درجا مي زنه . خسته مي شه بس كه توي خونه تكراري كار مي كنه ، توي اداره تكراري كار مي كنه . حتي پرفسوره ، ديگه به درسش اضافه نمي كنه . چون نيازي نيست ، جامعه همين رو ازش مي طلبه . 
بنده اگر براي شما در يك سطحي صحبت كنم و نخوام از اين سطح بالاتر برم ، اگر بنده فرض مي كنيم وظيفه ام نباشه از اين سطح بالاتر برم ، براي خودم و براي اينكه نگندم ، وظيفه امِ يه سري معلومات ديگه اي رو دائم اضافه كنم .
شايد برخي از معلومات ها ، هيچ جايگاهي براي اينكه بنده ازش استفاده كنم ، چه در زندگي شخصيم ، چه در زندگي عموميم نباشه .اما اگر اين نباشه ، آدم بو مي گيره .
چقدر اين روايت زيباست ، مي فرمايند : ماندن ، يعني ننگ .
برخي بلافاصله فكر مي كنن ، منظور اباعبدالله اين بوده كه بايد شهيد بشيم . ماندن در دنيا ‌!
نه ، ‌الان ما نمي تونيم شهيد بشيم . الان مي شه شهيد شد ؟! امكاني هست كه بنده براي خودم تصميم بگيرم از فردا برم شهيد بشم . جايي نيست .
پس ما چه جوري مي خوايم « كل يوم عاشورا » رو پياده كنيم ؟
مي فرمايند : معناي دومش رو در نظر بگير . ماندني كه من گفتم ، اينكه گفتم رفتن از ماندن بهتر است و تن به اين ننگ نمي دهم ، منظور ماندن همين الان منه .
ماندن روحم ، ماندن جسمم . انسان بايد دائم در حال حركت باشه .
اثر 38 – احساس لطافت .
وقتي انسان به مكتب امام حسين وصل مي شه ،‌ يك لطافتي به روح و جسم تو وارد مي‌شه كه اين لطافت بر مي گرده به همون روايتي كه امام صادق فرمودند : ما اهل بيت لطافت مخلوقات بهشتي خدا رو داريم .
فرمودند : مادر ما فاطمه زهرا (س) ، انسيه الحورا ، انساني است كه مانند حوريان بهشتي لطيف است ، در روح و در جسم . نه فقط در جسم !
بله در روايت داريم افرادي كه در بهشت هستن ، جسم لطيفي دارن . اما همين رو در روح داريم .
يه قسمت از خاطرش رو براتون نقل كردم كه علامه طباطبايي مي فرمودند : من سر نماز بودم ،‌ الله اكبر رو گفتم ،‌ الحمدلله رب العالمين ، ديدم يه حوري داره از روبرو مياد . با لبخند و خوشحال كه بالاخره توي دنيا قسمت شد ما خدمت شما باشيم .
حوري خودم بود . فهميدم حوري خودمه . علامه كه نبايد توضيح بده ، اين چيه ؟ مي گفت : داشتيم نماز مي خونديم . حوريِ اومد ، « اهدنا الصراط المستقيم » سرم رو انداختم پايين . گفتم : دارم با خدا حرف مي زنم . چه وقت اومدنه ؟!!‌
( حالا كار نداريم كه اگر ما بوديم ، چه اتفاقي مي افتاد ؟!!! )‌ ولي اين نكته دومي رو كه براتون نگفته بودم و براي اين بحث گذاشته بودم ، اينه كه مي گفت : يك اثري از تألم در صورت اين حوري مشخص شد ، (‌ بخوايم ساده تر بگيم ، ناراحت شد ) يه حالت ناراحتي در صورتش مشخص شد ، علامه مي گه : من روزي چند ساعت براي تألم اون گريه مي كنم كه اينقدر در قلب من اثرگذار بود . اين لطافته .
شما بعضي وقتها به بعضي از انسانها بر مي خوريد كه بسيار شديد گريه مي كنه ، اما روي دلت اثر چنداني نميذاره . اما بعضي از انسانها بغض گلوشون رو مي گيره ،‌ تو ديوانه مي شي .
چرا ؟ براي اينكه لطافت داره . لطافت اثربخشي رفتار شما رو بسيار بسيار بيشتر مي كنه .
يه انساني يه جمله مي گه هيچ اثري بر دلت نميذاره ، انسان ديگه همون جمله رو
مي گه . .  كه ما در برخي از مسائل اخلاقي به تأثير نفس تعبير مي كنيم .
تأثير نفس از لطافت نفس مياد .
وقتي نفس لطيف باشه ، اثرگذاره . خيلي اثرگذاره .
يه كسي از اقوامتون ، دوستانتون كه خوابش بسيار بسيار سنگينه رو امتحان كنيد . همين جوري كه خوابيده يه تي پا بهش بزن ، محكم هم بزن ، يه تكوني مي خوره ، ادامه ميده . اما همين رو بردار با پر توي گوشش خيلي آروم بكش . بلافاصله از خواب مي پره . اثر لطافت خيلي بيشتره .
 قضيه مال سال 50 است . توي جزوه هايي كه بعد از انقلاب راجع به شكنجه هاي ساواك چاپ كردن ، نوشته بود .
گشتن گشتن در موساد اسرائيل ، بدترين انواع شكنجه ‌ها رو امتحان كردن . با اطو روي كمر طرف كشيدن (ديگه از اين بيشتر نيست) تك تك ناخن‌هاشون رو كشيدن ، جواب نميداد .
به اين نتيجه رسيدن : طرف رو توي يه مكاني ميذاشتن ،‌ ساكتِ ساكتِ ساكت . صدا به صدا نمي رسه ، با سكوت محض . دست و پاش رو مي بستن ،‌ مي شوندنش زير يه شير آبي كه چكه مي كرد ، چكه چكه روي سرش مي ريخت . هر دو سه ثانيه اي يه چكه .
مي گفت : بعد از دو سه ساعت گفته بود : هرچي بخوايد بهتون مي گم . اثر لطافت خيلي بيشتره ، هم بر جسم ، هم بر روح .
اثرات جسميش رو گفتيم ، همين اثرات رو روح داره .
يعني بعضي وقتها مي شه با لطافت بزرگترين شكنجه ها رو اختراع كنه و بزرگترين تأثيرها رو بذاره . اين مكتبِ اهل بيت است .
لطيف بودن . اين لطافت درسي است كه از اينها مي گيريم .
اگر آقا ، علي اصغر رو مي ياره روي دست مي گيره ، براي اينكه مي دونه اثر پاره شدن حنجر اين طفل بر دل من و تو و بر عقيده من و تو و بر اعتقاد من و تو ، نسبت به اينكه اين مكتب بر حق است كه حاضر است همه چي رو فدا كنه ، بسيار بالاتر از اثر اينه كه به اباالفضل اجازه بده بره بجنگه .
لذا اصلاً‌ به اباالفضل اجازه نداد بره بجنگه . چون لطافت ماجرا رو بهم مي زد . 
چون اگر عباس دست به شمشير مي شد ، معلوم نبود هيچ وقت اين شمشير زمين بياد .
امام صادق مي فرمايند : اگر عباس دست به شمشير مي شد ، كسي
نمي تونست وايسه . حالا هر چند هزار نفر مي خوان باشن .
حضرت عباس موجود عجيبي بود .
لذا امام چيكار كردن ؟! براي اينكه لطافت قصه عاشورا به هم نخوره ، جمله امام به حضرت عباس اين بود : برادرم ! راضي نيستم دست به شمشير ببري . راضي نيستم بري بجنگي .
يه برهه 20 هزار نفر وايسادن ، آب مي خواستن ، آقا فرمودند : برو آب بردار بيار . يك كلمه ! آقا يه نفره هرچي دوست داشتن آب برداشتن آوردن . هفتم محرم ! اصلاً كسي جلو نمي رفت . مي گفتن : مگر ديوانه ايم بريم جلو .
اما چه مي شد ؟ لطافت ماجراي عاشورا « كل يوم عاشورا » از بين مي رفت . يعني تبديل مي شد به يك ماجراي رزمي ، مثل خيلي از جنگهايي كه در جهان وجود داره . لذا اباعبدالله چيكار كردن ؟ لطيف ترين قسمتهاي قصه عاشورا رو اجرا كردن . قضيه آقا علي اصغر ، قضيه زره نپوشيدن حضرت قاسم ، قضيه آقا عبدالله ، قضيه واقعه‌هاي بعد از عاشورا . همه اينها نشاندهنده اينه كه اثر لطافت در تاريخ خيلي برشش بيشتر است تا اثر خشم .
براي چي امروزه دائم توي بوق و كرنا مي كنن كه اسلام دين شمشيره ؟! براي اينكه فهميدن سلاح برنده اسلام لطافته ، مي خوان اين رو با زور تبليغات از اسلام بگيرن . براي چي دائم مي گن مسيحيت دين محبته ؟ براي اينكه فهميدن بُرش اسلام تا حالا با لطافت بوده ، مي خوان اسلحه رو از اسلام بگيرن ، بدن دست مسيحيت تحريف شده .
درسي كه شما مي گيريد خيلي ماجراي بزرگي است .
حالا مي خوايم اين لطافت رو ، روي خودمون نشون بديم .
ـ بايد در نگاه تو [لطافت] باشه . نگاه بايد لطيف باشه .
پيامبر فرمودند : نگاه دريده مال مؤمن نيست . نگاه بايد لطيف باشه .
ـ در تن صداي تو . فرمودند : عربده كار مؤمن نيست . حتي فرمودند : « ان انكر الاصوات لصوت الحمير » كه قرآن كريم مي فرمايند ،‌ فرمودند : حتي اين به عطسه بر مي گرده . عطسه هاتون رو كنترل كنيد . لطافت روحتون رو بهم مي زنه .
تا شش تا خونه اونورتر صداش مي ره . آقا و خانم عطسه كردن .
مي گن : جلوي عطسه رو بگيريد ، كامل نشه . علم پزشكي مي گه : جلوي عطسه رو نگيريد . نه جلوي صداش رو بگير ، نه جلوي عطسه رو . كامل نشه !
بعضي ها عطسه كه مي كنن ، فرود هم داره . اين لطافت روحت رو بهم مي زنه . بعد توي ارتباطت با خدا مشكل ايجاد مي كنه .
اهل بيت فرمودند : مي خوايد عطسه كنيد ، يواش ! دستمالتون رو جلوي دهنتون بگيريد ، آرام عطسه كنيد . سعي كنيد صداش رو كنترل كنيد .
ببينيد به كجا زده ، بعد بعضي از ما عربده مي كشيم .
مي دونيد يه عربده چقدر تأثير در روح و روانتون داره ؟!!
يه دونه صدا رو بلند كردن و فرياد زدن ، چقدر خراب مي كنه . بارها خودم ديدم ، دو سه روز آدم رو كدر مي كنه .
يه دونه داد ، سه روز آدم رو كدر مي كنه .
بعضي وقتها ممكنه داريم صحبت مي كنيم تن صدا بياد بالا . مثلاً بنده دارم منبر
مي رم ،‌ يه تيكه بيام بالا . داد يعني عربده . دادي كه از روي خشمه .
لطافت ماجرا رو بهم مي زنه . وقتي لطافت بهم خورد « هو اللطيف الخبير » اصلاً نمي توني با خدا ارتباط برقرار كني . لطيف مي تونه با لطيف ارتباط برقرار كنه .
تا تو لطيف نباشي ، نمي توني با خدا ارتباط برقرار كني .
ـ لطافت گوش : از شنيدن صداهاي غيرلطيف شديداً پرهيز كن . بدترين چيز براي روح و روان تو موسيقي راكه .
يعني ديگه از اين بدتر نداريم . روح و روان انسان رو خورد مي كنه .
اصلاً‌ من نمي دونم چطور بعضي ها اينها رو گوش ميدن . يارو مثل گاو مي خونه . چرا بعضي ها اينطوري شدن ؟
از خدا كه فاصله مي گيري ، سليقه موسيقي يايت هم شيطاني مي شه .
يعني تو از صداي لطيف لذتي نمي بري . مي گي : چيه مثل دخترها مي خونه !!!‌
از خدا كه فاصله مي گيري ، سليقه موسيقي يايت هم عوض مي شه . يعني گوش تو نمي تونه صداي پايين رو تحمل كنه . اين بستگي به موسيقي نداره .
ديروز بوشهر بوديم ، توي خونه نشسته بوديم ،‌ از تو كوچه يه ماشيني رد مي شد ، چنان صداي نوحه رو بلند كرده بود كه من فكر كردم از اين تويوتاهاي زمان جنگه كه بوق مي زنن ، بعد هم وسطش مي گن : براي اعزام به جبهه فلان كنيد . . .
گفتم : چيه ؟ توي شهر مي گردن مجلس شب رو اعلام مي كنن ؟! گفت : نه ، نوار ماشينشه .
سليقه موسيقيايي انسان هم عوض مي شه . اين مي شه لطافت گوش . حق نداري !
ـ لطافت چشايي . اصلاً حق نداري بعضي از غذاها رو بخوري . چه غذايي ؟ غذايي كه لطافت روح تو رو بهم مي زنه .
مثلاً چي ؟ توي دستورالعملهاي پزشكيِ ديني داريم : حق نداري با دندونهات پسته رو خورد كني ، يا گندم خالي رو بجوي . مگر گاوي كه جو و گندم مي جوي .
دقيقاً‌ اينها براي دندون شما گفتن ، اما اين به لطافت چشايي شما بر مي گرده .
يعني بعضي وقتها شما يه پسته رو با دندونت مي شكني ، روحت خشن مي شه . تو رو خدا دقت كنيد ‌، اين در روح شما اثر داره .
اصلاً چرا سر نوشابه رو با دندونت باز مي كني ؟ آدم بايد لطيف باشه .
ـ حركات : حركات بدنت بايد نرم باشه . بعضي ها فكر مي كنن قدرت در اينه كه بنده خشن راه برم . اين به روح تو تأثير داره .
موقع نماز يه جوري وايساده كه انگار مي خواد وزنه برداره . آقا نرم نماز بخون .
اصلاً مي گه : وقتي مي خواي بگي الله اكبر ، از روي زانوهات شروع كن به گفتن الله اكبر ، وقتي كه به « بر » رسيدي ، رسيده باشه پشت گوشت . لطافت در حركات !
انسان بايد لطيف باشه .
امشب به لطف خدا ، خوب عزت و لطافت باز شد . انشاءالله اثر بذاره .
ـ لطافت قلبي : انسان قلبش ، قلب لطيفي باشه . از زشتي بيزار باشه ، ولو زشتيهاي ظاهري .
چرا خواهرهاي ما خيلي قشنگ تر ، در خونه خدا رقت قلبي دارن و گريه مي كنن ؟ چون از سوسك مي ترسن .
هم سياهِ ، هم زشته ، هم مظهر خشونته ، ابعاد سوسك يه ابعاد خشنِ مكانيكيه .
انسان لطيف ، سليقه اش هم لطيفه . قلبش هم لطيفه . دلش هم رقيقه .
آدمي كه پاي كوچكترين ناراحتي هاي خلق و مخلوقات و اشياء . . . 
بنده خودم ديدم يكي از اولياي خدا دست گذاشته بود روي درختي ، آروم دست
مي كشيد و اشك مي ريخت . گفتم : آقا چي شده ؟ درخت متبركه ؟! اهل بيت اينجا بودن . امام زمان تبرك كرده ؟!!
گفت : نه ! نگاه كن روي درخت يادگاري نوشتن .
براي يادگاري نوشتن روي يك درخت ، داشت با درخت همدردي مي كرد و اشك مي ريخت . نباتات عقل دارن .
چقدر لطيف ؟! اين لطافت به كجا مي رسه ؟! مي شه علامه طباطبايي . با درخت ارتباط برقرار مي كنه .
علامه طباطبايي مي فرمايند : من امتحان كردم كه درخت چقدر لطافت و ارتباط قلبي داره . رفتم يه جايي ، يه درختي بود ، به باغبان گفتم اين درخت چرا امسال ميوه نميده ؟ باغبان گفت : پير شده ،‌ پارسال هم نداد . گفت : كنار درخت وايسادم ، ( از اين چيزهايي است كه به اولياء خدا كار نداره . اگر داشتيد امتحان كنيد ) گفتم : اگر سال ديگه درخت سيب ميوه نداد ، ببرش بندازش دور . بلند گفتم .
علامه طباطبايي مي فرمايند : اين رو گفتم ، سال بعد اين درخت ، دو برابر درختهاي ديگه سيب داد . ارتباط قلبي داره . عالم ، عالم ارتباطاته .
( من خودم امتحان كردم . بريد امتحان كنيد . اين رو جزء مدعياتِ‌ ما قبول كنيد . ما مدعي هستيم شما بريد امتحان كنيد .
بنده راجع به بوته گلي كه بايد سه ماه يك بار گل مي داد ، امتحان كردم . نه كه به خودش گفتم ، به بغليش گفتم . گفتم : اگر اين سه ماه ديگه گل نداد ، مي ندازمش بيرون . سه ماه ديگه يه گلي داد ، توپ ! )
وقتي تو لطيف باشي ، مي توني با لطيف هاي عالم ارتباط برقرار كني . اين درس اباعبدالله است .



کانال تلگرام رهپویان
 .........: سلام
چهارشنبه 10 بهمن 1397

  پاسخ :  سلام. درخدمتیم
 زهرادربندسری: سلام علکیم عالی خدا قوت
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات