برنامه آينده
کاروان زیارتی مشهدمقدس
29 تیرماه الی 5 مردادماه98

باحضور :
حجت الاسلام انجوی نژاد

مداحان :
حاج احمد واعظی
حاج مهدی اکبری
حاج امیر کرمانشاهی
کربلایی وحید شکری


رهپويان




یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | 72 اثر از محبت امام حسين (ع) [7]

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
موضوع : 72 اثر از محبت امام حسين (ع)  [7]


قسمت هفتم از بحث 72 اثر از محبت امام حسين هستيم .
در جلسه قبل عوامل تغيير از شقاوت به سعادت رو از كتاب بسيار نوراني حضرت امام (ره) عرض كرديم .  
در كتاب انوار الهدايه شون در شرح كفايه الاصول مرحوم آخوند خراساني ، روايت « الشقي شقي في بطن امه و السعيد سعيد في بطن امه » رو باز مي كنند .
اثر 44 – مكتب احتياج .
ما اعتقادمون اينه كه همه اهل بيت باب الحوائجند . يعني بابِ حوائج هستند . منتهاي مراتب ما بعضي وقتها تعبير اوليه باب الحوائج رو مي گيريم ، تعبير اصلي و ثانويه و بطن دار و در پرده باب الحوائج رو رها مي كنيم .  
براي رسول خدا داريم ، براي اميرالمؤمنين داريم ، خاص براي آقا امام حسن مجتبي باب الحوائج رو گفتن ، براي آقا قمربني هاشم گفتن ، براي آقا موسي بن جعفر گفتن ، براي علي بن موسي الرضا و براي امام جواد هم گفتن .
خاص ، براي اينها لقب باب الحوائج اومده .
ضمن اينكه در شرح زيارت جامعه كبيره ، مي فهميم كه كل اهل بيت باب الحوائجند . حتي منتسبين به اهل بيت و حتي اولياء خدا ، باب الحوائجند .
اما معناش چيه ؟ معناي اوليه اش اينه كه اگر شما حاجت داريد ، ( حوائج ، جمع حاجت ) تشريف مي بريد در خونه اهل بيت ، اينها بابي هستن كه حاجت شما رو به خداوند مي رسونند . اين تعبير رو همه بلديم .  
اما اگر بخوايم حوائج رو از حاجت نگيريم ، از احتياج بگيريم ، يعني اهل بيت و آقا امام حسين مكتبي رو بنيان كردن كه اسم اين مكتب ، مكتب احتياجه .
احتياج داشتن في نفسه يه صفت بسيار خوبه . باب الحوائج ، قمر بني هاشم ، يعني عباس كاري مي كنه كه تو بيچاره حسين بشي .
اين يك معناش . و اين معنا ، معناي مهمشه . و معناي اصليش هم همينه .
يعني اهل بيت كاري مي كنن كه من و شما هيچوقت احساس غنا نكنيم ،‌ چون غنا فقط دست خداست .
اون چيزي كه دست من و تو رو در دنيا مي گيره ، احتياجه .
اگر احتياج من و تو ثابت بشه ، حاجات خودش مياد .
چون ما خودمون كه يه بنده عادي هستيم ، به محتاج كمك مي كنيم . يه معناي محتاج ، حاجت طلبه .
ولي يه معناي ديگه اش اينه : آدمي كه احتياج داره .
تا وقتي من و تو يك مقدار به خودمون متكي هستيم و احساس مي كنيم خودمون  
مي‌تونيم يه باري برداريم، در خونه اهل بيت باب الحوائجي به درد ما نمي‌خوره .
اما وقتي رفتي در خونه اهل بيت بهت عنايت مي كنن تو رو بيچاره ، مضطر و محتاج مي كنن . معني مترادف محتاج ، مضطره . اضطرار داره .
مترادف ديگه اش : مستحق . يعني از اون ور استحقاق داره .
يعني خدا و اهل بيت تشخيص ميدن كه اين بابا بيچاره است .
اغلب كساني كه در خونه اهل بيت مي رن ، يا باب الحوائج ، چون محتاج نيستند ، حاجت نمي گيرن .
و كساني كه محتاج برن ، يا باب الحوائج رو به عنوان اين بگن كه يا علي بن موسي الرضا ، يا رسول الله ، يا امام مجتبي به بنده حالت احتياج عنايت كن ، اين مي شه باب الحوائج اصلي .
پس مكتبي كه ما از مكتب اهل بيت در مياريم و بدست مياد و وصول مي شه ، مكتب احتياجه . احتياجي كه در ميان خود اهل بيت هم وجود داشت .
يعني تمام حاجات يا احتياجات كنار مي رفت ، فقط و فقط احتياج از يك كانال به سمت خداوند تبارك و تعالي عرضه مي شد . اون هم كانال اهل بيت بود .
يعني حضرت زينب (س) در سخت ترين لحظات شب عاشورا ، صبح عاشورا ، ظهر عاشورا ، عصر عاشورا ، تا اربعين ، تا اين روزها فقط به يك نفر ابراز احتياج كرد ، اون هم به امامش ، نه به برادرش . چون حسين امام بود .
اگر حسين برادر حضرت زينب هم نبود ، چون امامش بود ، احتياج فقط در خونه امامِ .
پس چه كساني از زيارت خودشون سود مي برن ؟ كساني كه بگن يا باب الحوائج ! يعني اول به اهل بيت بگن : بعضي وقتها ما احساس غنا مي كنيم ،‌ احساس
بي نيازي مي كنيم ، اگر به ما رو بديد مي گيم ما صمديم ، بي نيازيم . ما اگه امكانات نداشتيم به سمت شما مي يومديم ، به محض اينكه كوچكترين امكانات رو به ما بديد احساس بي نيازي مي كنيم .
آيه شريفه قرآن هم عين همين مطلب رو مي فرمايند . « ان رءاه استغني » احساس بي نيازي مي كنه ، وقتي ما بهش يه مقدار امكانات مي ديم .
لذا بايد دقت بفرمائيد كه در مكتب اهل بيت غنايي در كار نيست . خود اهل بيت هم اينطوري نبودن .
يعني خود اهل بيت هرچه نيرو داشتن ، تماماً از خداوند تبارك و تعالي بود .
وقتي از آقا اميرالمؤمنين سؤال كردن چه جوري در قلعه خيبر رو از جا كنديد ؟ ايشون رسماً‌ فرمودند : نيروي من نبود . نيروي من همينه كه مي بينيد . نهايتش بتونيم 100 كيلو بلند كنيم . نه در 5 تني رو !
همه چيز از خداست .
چون خود اهل بيت ، مظاهر احتياج به خدا هستن ، براي اينكه كلاس ما خيلي پايين تر از اينه كه بريم در خونه خدا و مظهر احتياج به اون بشيم ، شأن خدا رو در خودشون نازل كردن ،‌ مي گن : شما محتاج ما بشيد ، اشكالي نداره .
خداوند در طول خودش قبول مي كنه . محتاج ما باشيد . چرا ؟ چون ما بنده خداييم .
اميرالمؤمنين مي فرمايند : محتاج من بشيد ، چون من بنده خدام .
امام حسين مي فرمايند : محتاج من بشيد ،‌ چون من بنده خدا هستم .
امشب يه كمي راجع به سقا و علمدار امام حسين صحبت كنيم .
حضرت عباس چند تا خصوصيت داشتند : ( همه خصوصيتها ، خصوصيتهاي محتاجه )
1- باب الحوائج . يعني خودش مظهر احتياجه .  
و علي الارواح التي حلت بفنائك . در پيشگاه امام حسين اينقدر كوچك مي شه كه ديده نمي شه و اسمشون هم توي زيارت عاشورا نمي ياد .
با اينكه سردار اول سپاه امام حسينه ، با اينكه مقامش از علي بن حسين در اون واقعه بالاتره . حضرت عباس فرمانده بودن ، امام سجاد فرمانده نبودن . نيروي حضرت عباس بودن . با اينكه فرمودن حضرت عباس معصومِ . با اينكه امام صادق فرمودند : كان عمي العباس نافذ البصيره . بصيرت داشتن . با اينكه وقتي از امام صادق سوال كردن : مرتبه عباس و سلمان چگونه است ؟
(‌ چقدر اين جمله عجيبه )‌ فرمودند : چه سوالي كردي . اگر عباس ما يك نگاه به كل عالم خلقت بكنه ، همه سلمان مي شن .
با اينكه اينطوريه ، اين شخص باب الحوائجِ . آخر محتاج هاست .
2- عطش . عطش يعني چي ؟ يعني احتياج . سريع عطش رو نبريد به سمت اينكه لبها خشك شده ، آب گيرشون نيومد .
كه بعضي ها اعتراض مي كنن ، مي گن : مگه مي شه توي هواي 50 درجه سه روز آب گيرشون نياد ، خب مي ميرن .
بس كه ما مادي برخورد مي كنيم ، اينها هم مادي برخورد مي كنن .
عطش كربلا ، فقط عطش آب نبود . صبح تا ظهر عاشورا ، عطش آب بود . اون هم طبيعيه . هوا گرم بوده ، آب نبوده ، تشنه شون شده .
بعيد مي دونم اهل بيتي كه عادت دارن در هواي گرم روزه بگيرن ، بهشون فشار اومده باشه .
عطشي كه بيانگر العطشِ ، يعني بنده احتياج دارم ، تشنه ام . تشنگي .
مولوي مي گه : « تشنه مي جوي آب آور بدست » بايد تشنه بشي ، تشنگي پيدا كني .
اگر دنبال تشنگي باشيم ، اين مكتب ،‌ مكتب عباس هست .
يعني مي‌فرمايند : ما دنبال اين هستيم كه شما به عطش برسيد . عطش داشته باشيد .
وقتي از امام زمان (عج) سوال كردن : شيعيان شما نسبت به شما چه برخوردي دارن ؟ چرا ظهور نمي كنيد ؟ ايشون جواب دادن : اونقدري كه اينها دنبال يك ليوان آب براي رفع تشنگي شون مي گردن ، دنبال من نمي گردن .
منظور امام زمان اين نيست كه وقتي تشنه ات شد ، دنبال آب نگرد ، دنبال امام زمان بگرد ، به همون ميزان . نه ! به نسبت . يعني عطش ظهور ندارند . عطش !
اينها دنبال اينكه حتماً و حتماً به اين نقطه برسن كه امام رو ببينند ، نيستند .
عطشي كه در سفرهاي زيارتي كاملاً مشخص مي شه . وايسيد نگاه كنيد ، ببينيد چند نفر با عطش ديدار امام دارن ميان و چند نفر عطش حاجات خودشون رو يادداشت كردن .
در مكتب امام حسين مي فرمايند : شيعه بايد عطش داشته باشه . چه عطشي ؟ عطشي كه عباس داشت . عطشي كه اگر عباس آب رو نخورد ، اگر با كف آب رو آورد بالا ، نگاه كرد و ريخت ، مگر مي شه عباس اراده كنه آب بخوره و بعد بريزه ؟! منظورشون اينه : شيعه نعمتها رو بيار جلو ، مخالفت با امام رو در روبروت بگير ، بعد رها كن . نه توي انزوا ، توي جامعه .
توي جامعه تشنه گناه بمون . توي جامعه تشنه ديدار بمون .
توي همين جامعه اي كه همه آب توي كفشونه ، بغل آب فرات .
« بر لب دريا ، لبِ دريادلان خشكيده است » يعني چي ؟ يعني اين دريادلان وقتي به آب مي رسن ،‌ عطش رو بر آب ترجيح ميدن .
لذا بعضي وقتها اهل بيت ما ، يكي از شيعيان نزديكشون رو از خودشون دور مي كردن . مي گفتن : برو .
آقا چرا ؟ اينقدر دوستتون داره . مي فرمودند : دوست داشتنش زياد براي ما مهم نيست . دوست داره ، اما عطش نداره . بذار دور بشه ، عطش پيدا كنه .
هر روز مياد مي‌بينه ، احوالپرسي هم مي كنه ، اما براش عادت شده . بذار دور بشه ، عطش پيدا كنه . ما دنبال عطش مي گرديم .
3- سومين خصوصيت : وقتي انسان عطشناك كمال خدا شد ، از هيچكدام از مراتب دنيا سيري نمي پذيره . هيچي نمي تونه سيرابش كنه .
بهر دواي درد خود به كوي و دشت مي روم
كاهش سـوز سينه با سير و صفـا نمي شود
پيـش طبيـب دل شــدم بـهر عـلاج گـفتـمش
چيست دواي درد مـن ؟ گفت : دوا نمي شود
اصلاً نمي خوام دوا بشه . اصلاً براي ما مي طلبن كه اين كارهايي كه مردم عادي مي كنن ، ( البته اسمش اينه كه ارضا مي شن ، اونها هم ارضا نمي شن . ) منظور از مردم عادي ، مردم بي خداست . عادي ها ، كه كار عاديشون رو مي كنن .
با اون هم ارضا نمي شن ، اين كارها براي شيعه قابليت ارضا نداره .
برو كوه ، دشت ، دريا ، خانواده ، فاميل ، سفره هفت سين ،‌ هر كاري مي كني اين عطش از بين نمي ره .
يك لحظه ،‌ يك چشم بهم زدن غافل از معشوقش نمي شه .
چه معشوقي ؟ معشوقي كه دوستش داره ؟ نه ! اگر فقط دوستش داشته باشي ، بهت
مي گه : برو دور شو . دوست داشتن تو به درد من نمي خوره .
دوست داشتني به درد من مي خوره كه همراه با عطش باشه .
بعضي دوست داشتن هاي ما همراه با نيازه . نياز چي ؟ نياز مادي داريم . يا نه ، دوست داريم يكي رو دوست داشته باشيم ؟!
ما دوست داريم يه امامي داشته باشيم . ولي بهش عطش نداريم .
لذا قمر بني هاشم از اباعبدالله دور مي شه . مالك اشتر از اميرالمؤمنين دور مي شه .
اويس قرن ، مي تونه رسول خدا رو ببينه ، اما رسول الله مي گن : عطش ديدار من براي اويس قرني بسيار بسيار مفيدتر از ديدار من است . بذار دور بشه .
به كجا مي رسه ؟ خلافت غصب شد ، خليفه اول مرد ، خليفه دوم اومد سر كار .
يكي از كارهايي كه مي كردن اين بود : مي رفتن و چند نفر از اصحاب قديمي پيغمبر رو پيدا مي كردن . ( يكي از كارهايي كه ظاهر سازي بود )
راه افتادن رفتن يمن . گفتن : بريم اويس قرني رو پيدا كنيم . كه اينقدر پيامبر
ازش تعريف مي كردن ، مي فرمودند : « بر مشامم بوي دوست مي رسد » اينجا بوي
دوستم مياد ، كجا رفت ؟!
رسيدن اول يمن ، پيرمردي رو ديدن كه نشسته بود . سؤال كردن : پيرمرد ! اويس قرني رو نديدي ؟ گفت : مي خواين چيكار ؟ گفتن : ما خليفه پيامبريم ، اومديم ديد و بازديدي ، احوالپرسي با اصحاب پيامبر [داشته باشيم] . چيكار مي كنن ، چيكار نمي كنن ؟ تشريف بيارن شهر ، جاي خودمون بيان .
ايشون گفت : شما اصحاب پيامبريد ؟ گفتن : بله . ـ مطمئنيد ؟ بله . بفرمائيد بگيد در جنگ احد كدام دندان پيامبر شكست ؟ همه شون به هم نگاه كردن . حالا مي‌دونن ، اما سوال خيلي عجيبه .
گفتن : چطور مگه ؟! دهنش رو باز كرد ، نشون داد . گفت : اين دندان نبود ؟! گفتن : چرا . همون دندون شكسته !
چي شد ؟ اينقدر عطش نزديكي مياره كه متصل به معشوق شده . مي گه : پيامبر كه در اونجا دندانش شكست ، من اينجا دندانم شكست . ارتباط نزديكه !
ما توي ارتباطات خودمون هم داريم . معمولاً مادرها با بچه ها اين اتفاقات مي افته . چون خيلي دوستشون دارن . ولي نه به اين شدت ، كه اگر بچه دندونش درد گرفت ، دندون مادر هم بشكنه . اما درد بچه اش رو از چهار هزار كيلومتر احساس مي كنه .
مي فهمه مريض شد . مي فهمه يه جوريش شد .
خيلي از بچه هاي زمان جنگ ، همون شب ، همون لحظه اي كه مجروح مي شدن ، مادر يا پدرشون از خواب مي پريدن و مي فهميدن . ( براي خود من هم اتفاق افتاده بود ) يعني اعلام مي كرد : دست بچه ام تير خورد . دست بچه ام تركش خورد .
ـ خواب ديدي ؟ نه ، ‌دستم درد گرفت .
بعد نشون مي داد . مي گفت : اينجاي دستم ، اينجاي دستم ، اينجاي پام . قشنگ همون جا بود .
كه الان اينها رو متافيزيكي معنا مي كنن . در كتابهاي متافيزيكيِ غربي هست كه فلاني ، توي فلان شهر نيوجرسي دندونش درد گرفت ، رفت دندانپزشكي گفتن : هيچيت نيست . بعد نگاه كردن ، ديدن در فيلدلفيا رفيقش جداً دندونش درد گرفته . دندونش كرم داشته ، رفته دندانپزشكي . اين هم با درد دندون اون ، بدون درد ،‌ درد گرفته . يعني بي كرم درد گرفته .
( البته امريكايي جماعت ، كلهم اجمعين شباهت زيادي با باغچه دارن . از جهت اينكه هردوشون كرم دارن !!! )
شدت اتصال به معشوق ! عطش اين شدت رو مياره . وگرنه اباذر هم كنار پيامبر بود ، سلمان هم كنار پيامبر بود .
چون اويس قرني عطشش بيشتر بود ، اتصالش بيشتر شد .
به همين دليل ، بعضي از ما كه نميايم مشهد اتصالمون به علي بن موسي الرضا بيشتر از اونهائيه كه مي رن . اگر عطش داشته باشيم .
« تشنگي مي جوي » مولوي رو دست كم نگير . خيلي جمله عجيبيه .
چرا نداريم ؟ آقا سريع سوال ما رو جواب بده ، ما اصلاً نفهميديم داريم ، نداريم . چيكار بايد بكنيم ؟
خيلي راحت همون اول گفتم : « يا باب الحوائج » يعني تو به ما عطش بده .
اگر از جانب معشوقه نباشد كششي          كوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد
اون بايد كشش بده . اون بايد عطش ايجاد كنه . اون بايد به دل من و تو بندازه كه دلمون براش تنگ بشه .
امام زمان بايد ياد ما كنه ، تا ما يادش كنيم .
يا خير الذاكر و المذكور . خدا بايد ما رو ياد كنه ،‌ تا يادش كنيم .
عطش بدست آوردني نيست ، عنايت كردني است . عطش انتسابيه ، نه اكتسابي .
عطش مال قسمت « يشاء ، تشاء » هاي قرآنه .
هر كي رو دوست داشته باشن .
كي ها رو دوست دارن ؟! كسي كه واقعاً در خونه خدا بياد ، ازش عطش بطلبه .
خدايا نمازهاي من ، عبادات من ، جهاد من ، خيلي چيزها ، اينها اصلاً عددي نيست . بدرد نمي خوره . چرا ؟ چون عطش نداره .
خدايا عجيبه اگر به من بگن حاضري شهيد بشي ، مي گم : روي سرم . ولي محبت مي فرمائيد ما يه جوري شهيد بشيم كه يه تيري صاف بخوره توي پيشونيمون ، حل
 بشه .
اينها توي كربلا كي بودن ؟ چه مكتبي بود كه مي گفتن : حسين جان ! اگر فردا هزار بار تيكه تيكه مون كنن ، دوباره زنده بشيم ، دوباره تيكه تيكه مون كنن ، ما
راضي تريم تا يك بار .
مگر بهشت نمي خواي ؟ بهشت « السابقون السابقون . اولئك المقربون » مال اصحاب اباعبدالله است . در بس ! ديگه بيشتر از بهشت كه نداريم . مال تو !
چرا مي‌گي هزار بار ؟ الكي داره براي خودش 999 بار مرارت ايجاد مي كنه . الكيه ؟! نه ،‌ عطش داره . عطش عشق خيلي عجيب تر از خود عشقه .
عطش عشق ، لذت بخش تر از خود عشقه . لذتي كه در عطش هست ، در وصال نيست .
يعني آدم دوست داره تشنه بشه ، آب بخوره . هي تشنه بشه ، آب بخوره . اصلاً لذتش در وصال نيست .
ـ سيري نمي پذيرد .
ـ اين تشنگي قيام و قعود داره . عطش ! چرا ؟! قيام و قعود يعني چي ؟ يعني درجه و مرتبه داره . مي ره بالا ،‌ مياد پائين .
چرا ؟ براي اينكه اگر من و تو واقعاً عطشناك بشيم ،‌ نمي تونيم زندگي بكنيم .
لذا اهل بيت براي ما ميزان مي كنن .
فيلتر عطش رو در بعضي از ساعات شبانه روز يا بعضي از روزهاي هفته يا بعضي از روزهاي ماه يا بعضي از ماه هاي سال ، مي كشن بالا . در بقيه اوقات خودشون فيلتر رو مي كشن پايين ، تا من و تو بتونيم زندگي كنيم .
نمي دونم چي شده بود ، يه زماني من يه جور عجيبي عطش داشتم . واقعاً دو سه روز از علي بن موسي الرضا دور شده بودم ، نمي تونستم زندگي كنم .
نمي تونستم نفس بكشم . اصلاً بغض توي گلوم گير كرده بود ، نمي تونستم نفس بكشم . به زحمت نفس مي كشيدم .
بعد فهميدم اين هم جنبه مي خواد . ما خيلي بي جنبه تر از اين حرفها هستيم . گفتم : آقا ببخشيد . بي خيال ما بشيد . ما بدرد عاشق شدن شما نمي خوريم .
در شب رحلت رحمه للعالمين و باب الحوائج اصلي و ابوالائمه ، رسول خدا ، مايه رحمت عالمين ، رحمه للعالمين ، اين جمله خيلي عجيبه ، مايه رحمت همه جهانيان ، ازشون عطش و احتياج بخوايد . يا باب الحوائج به ما احتياج عنايت كنيد . احتياجي كه سير نشم . احتياجي كه حتي يك شنبه ، يكي از روزهاي هفته ، سرم رو نندازم پائين ، بگم : الحمدلله خوبه .
بعضي وقتها الحمدلله هايي كه ما مي گيم از صد تا فحش براي معشوق ما بدتره . الحمدلله يعني چي ؟ يعني به دنيا راضي شدم . عين آيه شريفه قرآنه . مي فرمايند :
« رضوا بالحياه الدنيا و اطمأنوا بها » آدمهايي كه عطش ندارن و بدرد ما نمي‌خورن ، كساني هستن كه يه روز هم شده راضي مي شن . الحمدلله خوبه . الحمدلله خونه و زندگي ، همه چي داريم .
اين الحمدلله از صد تا فحش براي عاشق و براي معشوقت بدتره .
عطش يعني سيري ناپذيري . يعني هرچي بهت بدن ،‌ دلت يه جاي ديگه گروست . مردم عادي هم نمي فهمن . يعني همين جوري براي خودشون مي بافن .
اين يارو خيلي خوشه . اين آقا همه چيز رديفه . آقا تو كه صدات از جاي گرم بلند مي شه . اصلاً آدم عطشناك توي زندگيش جاي گرم نداره .
خيلي از بزرگان و علما و اولياي ما اينطوري بودن و هستن .
پاسدار حضرت امام (ره) مي فرمود : ديديم يه لحظه در اتاق حضرت امام باز شد . فهميديم امام اومدن بيرون . هرچي منتظر نشستيم ، ديديم در اتاق بسته نشد ، برنگشتن داخل ، نگران شديم . رفتيم ديديم كسي توي اتاق نيست .
يه اتاق انباري كوچيكي بود كه از توش صدا بيرون نمي رفت . فهميديم امام رفتن اونجا . گفتيم حالشون بد نشه ، نشستيم پشت در .
مي گفت : پشت در نشستيم ، ديديم هيچ صدايي نمياد . سكوت مطلق ! نگران شديم . خيلي آرام گوشه در رو باز كرديم . به محض اينكه باز كرديم ، از بغل يه نوري افتاد توي انباري ، دقيقاً روي صورت حضرت امام ، ديديم اين مرد بي صدا اونقدر اشك ريخته كه از اين ريشهاي سفيدش ، انگار شلنگ آب گرفته باشن ، اشك مي چكه . اين عطشه .
حالا مردم مي گن : بابا رهبره ، همه چي داره . اراده كنه ،‌ هر چي بخواد مردم بهش طلا ميدن .
اينقدر مردم بيچاره اند ، كه فكر مي كنن اگر كسي اراده كنه هرچي بخواد بهش طلا ميدن ، اين آدم ديگه مشكلي نداره .
اين آدم ، اگر آدم باشه ، كل كره زمين رو دستش بدن ،‌ عطش خودش رو داره .
ـ اونها كه خيالشون راحته . صداشون از جاي گرم بلند مي‌شه . نه مكشل غذا دارن ، نه مشكل خونه دارن . لب تر كنن ملت مي ريزن به پاشون . اينها چه مشكلي دارن ؟ و جالب اينه كه هيچ وقت لب تر نمي كنن كه ملت بريزن به پاشون . خيلي عجيب و جالبه .
مي گفت : رفتيم خدمت مقام معظم رهبري ، ديديم يخچالشون كار نمي كنه ، خرابه . ـ آقا چند روز خرابه ؟ سه روز خرابه .  
آقا اجازه ميديد تعميركار بياريم ؟ تعميركار آورديم ، يه كم باهاش ور رفت ،‌ گفت : آقا اين عمرش رو كرده .
به آقا گفتيم : عمرش رو كرده . ايشون فرمودند : الان پولش رو ندارم بخرم .
مي گفت : ما هم هيچي نگفتيم . سريع يه وانت گرفتيم ، رفتيم يه يخچال درجه يك گرفتيم ،‌ آورديم در خونه شون . گفتن : اين چيه ؟ گفتم : يخچال درجه يك .
گفتن : از پول كي گرفتي ؟ گفت : از پول شخصي خودم . گفتن : خيلي بي جا كردي ،
‌ مگه من مستحقم . ببر بده مستحق .
اگر مي گفت : پول دولت ، چي مي گفتن ؟!!‌
حالا همه مردم يخچالشون خراب مي شه ،‌ تا بخوان يخچال بخرن ، شايد يه ماه طول بكشه . ما هم پولمون رو جمع مي كنيم ، مي خريم .
مردم چي مي گن ؟ آقا اينا لب تر كنن . . . .  
اصلاً عاشق خدا غير از در خونه خدا لب تر نمي كنه . الان گفتم « باب الحوائج »
اينهايي كه سينه مي زنن « يا باب الحوائج ، يا اباالفضل العباس » فكر مي كنن دارن حاجت مي گيرن ،‌ اينها رو ولشون كنن . تو بزن احتياج بگير .
ما كه نمي خوايم از عباس حاجت بگيرم . احتياج مي خوايم .
يعني اگر به بنده تمام دنيا رو بدن ، سير نشم ، خودم رو گم نكنم . تمام دنيا ! اين چيزهاي كوچولو كه هيچ ! اينها كه هيچي ، التماس دعا ! همه دنيا !!!
چقدر اولياء خدا جنبه دارن ؟!‌ اصلاً انگار نه انگار .
مي گه : رفتم خدمت حضرت آيت الله بهجت ، نشسته بودم . يه بنده خدايي وارد شد ، سلام كرد ، دست آقا رو بوسيد ، يه كيف پولي گذاشت روي ميز آقاي بهجت . 500 ميليون تومن خمس !‌ ( همين جوري داشت مي خنديد ) آقاي بهجت دست گذاشتن زير كيفِ ،‌ پرتش كردن . بردار برو بيرون . فكر كردي ما محتاج اينهاييم ؟! برو بيرون ! نمي گيرم .
باب الحوائج يعني اصلاً اينها عددي نيست . ( آقا حداقل مي گرفتي 100 ميليونش رو مي دادي كانون ،‌ يه كاري مي كرديم !!! 400 ميليونش هم جهيزه مي خريديم ! )
باب الحوائج مي گه همه چيز دست خداست .
باب الحوائج مي گه اينها چيكارن كه بخوان به اين كارها كمك بكنن ؟!!‌
احتياج ما فقط دست خداست . نه روحي ، نه معنوي ، نه مالي ، جلوي احدي به انگيزه غير خدايي سر خم نمي كنم ، چون سينه زن باب الحوائجِ حسينم .
من آنم كه در پاي خوكان نريزم                   مر اين گوهري دُر لفظ دَري را .
چقدر ناصر خسرو قشنگ مي گه .
اين فقط به لفظ بر نمي گرده . هيچ چيز ! خودم رو در پاي خوكان خرج نمي كنم . چرا ؟ چون محتاج باب الحوائجم .
بدبخت اونهايي كه مي رن در خونه خلق الله سر خم مي كنن كه ما رو ببر زيارت قمر بني هاشم . خيلي عجيبه !
ما دو سال پيش يزد بوديم ، بنده خدايي براي من يه قضيه اي تعريف كرد . گفت : ما كاروان داريم ، اينجوريه ،‌ اونجوريه . ( ظاهراً هم راست مي گفت . چون كسي تكذيب نكرد ،‌ يه عده هم گفتن ما هم بوديم . )
مي گفت : اولين روزهايي كه مرز ول شد . ( اول ولِ ول بود . وقتي ما رفتيم نيمه ول بود . هيچكي به هيچكي ! هركس با پيكان خودش مي رفت كربلا . ) ما حساب كرديم كه بچه ها رو مي تونيم با 70 – 80 تومن ببريم كربلا .
كار به جايي رسيده بود كه اتوبوس سر فلكه ميذاشتيم ، داد مي زديم صد تومن كربلا . ملت هم سوار مي شدن ، اتوبوس پر مي شد ، مي رفتيم .
مي گفت : توي اين بساط ، يه دختر بچه 8 – 8 ساله ، سوم دبستان ، مي شنوه كه مي گن صد تومن كربلا . مياد خونه ، به مادرش مي گه : مامان ! صد تومن بده
مي خوام برم كربلا . مادرش هم فكر مي كنه اين يه چيزي شنيده يا داره شوخي
مي كنه . يه صد تومني مي ده دستش ، ( اون مي گفت صد هزار تومن ! ) مي گه : بيا مامان جون . فكر مي كنه مي خواد يه چيزي بخره ، نذر امام حسين كنه .
چادرش رو سرش مي كنه ، صد تومن رو ميذاره توي جيبش ، سوار اين اتوبوس ها مي شه . اونجا هم اين فكر مي كنه ، بچه اونه . اون فكر مي كنه بچه اينه . شماره صندلي كه نداشته ،‌ مثل اتوبوس واحد نشسته بودن .
مي گفت : رفتيم ، همين جور رفتيم . صبحانه ، نهار ، شام ، همه چي رديف . تا رسيديم كربلا ،‌ جلوي هتل . حالا دارن توي اتاق ها تقسيم مي شن .
شما دختر كي هستي ؟ دختر بابام . كو بابات ؟ يزده . مامانت ؟ يزده . با كي
اومدي ؟ خودم . اين هم صد تومنم .
مي‌گفت : ما خيلي خوشحال شديم كه امام حسين اينجوري زائر براي ما آورده . با صد تا يه تومني ! يا باب الحوائج !
بلافاصله زنگ زديم يزيد ، گفتن : دخترمون گم شده . گفتم : بابا ما كربلاييم .
چقدر بدبختند كساني كه فكر مي كنن براي رسيدن به اهل بيت كه باب الحوائج هستن ،‌ بايد حاجتشون رو از مردم بگيرن .
نه بايد احتياج بگيريد . با يه صد تومني مي ري كربلا .
امكان داره ؟ همه چيز امكان داره . اصلاً بحث ما اين نيست كه بخوايم اين چيزها رو اثبات كنيم . اصلاً براي ماها زياد رفتن و نرفتن نبايد فرقي بكنه .
گزينه 45- اتحاد واقعي .
در زير پرچم اباعبدالله جانهاي مؤمنين با هم متحد مي شه .
در زير پرچم اباعبدالله بدون اينكه بخواي كينه ونفاق بين مسلمين برطرف ميشه .
وقتي مي ري كربلا ، وارد حرم امام حسين كه مي شي ، توي بين الحرمين از ده نفر بدتون مياد ، اما وارد حرم امام حسين كه مي شي احساس مي كني از همه خوشت مياد . اصلاً يه محبتيه . هر كي دور ضريح امام حسينِ دوستش داري .
طرف مال يه كشور ديگه است ، توي عمرت نديديش . مي بيني از اون كسي كه توي شيراز ده بار ديديش ، صد بار با هميد ، همكلاسيته بيشتر دوستش داري .
اتحاد مي ياره . اين جلسات محبت مي ياره . ناخودآگاه محبت موج مي زنه .
زير پرچم امام حسين رحمت مي باره . وقتي رحمت مي باره اين رحمت بين ماها هم اتحاد ايجاد مي كنه .
براي همين مقام معظم رهبري سال 75 فرمودند : از هر گرايش سياسي هستيد ،‌ يه جايي بشينيد براي امام حسين گريه كنيد ، با خدا مناجات كنيد .
چرا ؟ چون وحدت مي ياره .
مسئولين مملكت ما اگر قدر جلسه گرفتن براي امام حسين رو مي دونستن ، الان استانداري ما يه هيئت داشت ، شهرداري ما يه هيئت داشت ، وزارت كشاورزي ما يه هيئت داشت . هر كدوم يه هيئت داشتن . اگر مي دونستن توي كارشون چقدر تأثير ميذاره . منتهي اين حرفها خريدار نداره . الحمدلله رب العالمين . خدايا شكر !
چون اگر همه هيئت بذارن ، كي بياد اينجا‌ ؟! از اين لحاظ مي گم !!
اغلب محبتي كه بچه‌ هاي جنگ بهم داشتن ، نه براي اين بود كه خونهاشون كنار هم روي زمين ريخته بود ، چون كنار همديگه اشك هاشون روي زمين ريخته بود .
بهترين و قشنگ ترين خاطراتي كه براي ما مونده ،‌ غير از شبهاي عمليات ، خاطرات اون لحظاتي است كه توي سينه زني ها كنار هم بوديم ، گريه مي كرديم .
صحنه اي كه هيچوقت يادم نمي ره . از هفت بعدازظهر شروع كرديم گريه كردن و سينه زدن تا چهار صبح . ديگه چهار صبح توي سجده خوابمون برد ، براي نماز صبح بيدارمون كردن .
اصلاً خستگي نبود . چرا ؟ چون محبت بود .
از زير پرچم امام حسين كه اومدي بيرون ، همه رفاقتهاي بوي شهوت مي گيره .
شهوت نه به معناي شهوت جنسي . شهوت به معناي خودخواهي ، به معناي مقام خواهي ، به معناي دنيا خواهي ، به معناي عاطفه خواهي . همه اينها شهوته .
دوستي ناب و خالص زير پرچم امام حسين . اتحاد !
يا به خاطر مادياته ، يا به خاطر مقام و سياسته . رفاقتهاي اينطوري !
سياسيون با هم رفيقند ، مقاميون با هم رفيقند ، ورزشكاران با هم رفيقند ، هنرمندان با هم رفيقند ، مشهورها با هم رفيقند ، گمنام ها با هم رفيقند ، معتادها با هم رفيقند ، ترك كننده ها با هم رفيقند . همه مباني اينه .
زير پرچم امام حسين همه ، هر جاي دنيا مي خوان باشن ، توي هر مقامي كنار همديگه مي شن برادر . « انما المؤمنون اخوه » اين فقط زير پرچم امام حسين اتفاق مي افته .
رفاقت هاي ديگه چي مي شه ؟!
مولوي قشنگ مي‌گه : « جان گرگان و سگان از هم جداست » اينها پيكرشون با همه ، جانهاشون جداست .
شما نگاه كنيد توي مملكت شيعه خودمون ، توي جناح سياسي اي كه معتقدترين جناحه ، تا كوچكترين شهوتي وارد مي شه ، شصت شقه مي شن .
غير از اينه ؟! تا به پيروزي مي رسن ،‌ جسم ها كنار همِ ،‌ اما چون روح ها كنار هم نيست ، چون زير پرچم امام حسين جمع نشدن ، سريع طايفه ها مشخص
مي شه . گروه اول ، گرايش دوم . چپ منهاي دو ، چي منهاي سه . چپ بعلاوه دو . راست منفي يك . راست متمايل به چپ به پيچ به راست . راست متمايل به راست به پيچ به چپ . همه انواع مختلف دارن .
اسمها رو خودم اختراع كردم كه اسم گروه هاي سياسي نياريم .
تازه اين مال مملكت خودمونه . بريد جاهاي ديگه كه از شيعه بودن و تقوا و دين و نماز خبري نيست ، با كوچكترين تلنگري پته هم رو مي ريزن روي آب .
حزب دموكرات و جمهوري خواه به قصد كشت به جون همديگه مي افتن . هر دو صهيونيستند .
براي ما جمهوري خواه و دموكرات هيچ فرقي نداره ، سگ زرد ،‌ برادر شغال ( با عرض معذرت بسيار از سگ و شغال ) اينها يكيند . ولي كافيه احساس كنن كسي كاريشون نداره .
به وحدت نياز ندارن . منافع شخصي بياد ، چنان پته هم رو روي آب مي ريزن . چنان آبرويي از هم مي برن . چنان هم رو مي درن .
جان گرگان و سگان از هم جداست            متحد جانهاي شيران خداست
متحد كساني هستن كه شير خدا باشند .
براي همين تو امشب ، يه روز ، يه جايي ، چنان براي مظلوم لبناني گريه مي كني كه همه فكر مي كنن بچه همسايه ، پسرخاله اته .
جانها يكي است . توي عمرت نديديش .
چنان بر اون فقير اتيوپي اشك مي ريزي ، كه همه فكر مي كنن اين بابا بچه اته ،
نوه اته ، خالته ، پدربزرگته .
اتحاد يعني اين .
جان گرگان و سگان از هم جداست          متحد جانهاي شيران خداست
رفاقت هايي باقي مي مونه كه بر مبناي خدا و در زير پرچم امام حسين شكل گرفته باشه .
رفاقتهاي هنري، رفاقتهاي فوتبالي ، رفاقتهاي ورزشي ، رفاقتهاي همكاري ، رفاقتهاي نظامي ،‌ هيچكدوم نمي مونه .
زير پرچم امام حسين اومدي ، اومدي .  
من 15 ساله بسياري از بچه هاي جنگ رو نديدم . چرا ؟ چون از زير پرچم امام حسين رفتن كنار .
اونهايي با ما رفيقند كه زير پرچم امام حسين هستن . نمي شه !
توي همين كانون با خيلي ها رفيق جون در جونيم . تا كي ؟ وقتي زير پرچم امام حسينه . وقتي نيست ديگه دست من نيست . جدا مي كنند .
از زير پرچم رفتي كنار ، جدات مي كنند . مي گن : آقا برو اونور . تموم شد !
آقا تحويل نمي گيره . چيكار كنه ؟! دست ما نيست ؛ دست تو هم نيست .
آقا ! ما تا وقتي مي يومديم اينجا ، تحويل مي گرفتيد . ـ‌ بله ، چيكار كنيم قاعده اينه . زير پرچم امام حسين جانها متحد مي شه ، از زير پرچم بري بيرون ، يه پرچم ديگه پيدا كن .
وقتي حضرت امام (ره) مي فرمايند : هرچه داريم از محرم و صفر است . اين محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته ، نه شيخ انصاري ، نه شيخ مفيد ، نه شيخ طبرسي . نه ! محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته .
يعني چي ؟ يعني زير اين پرچم وحدت و انسجام جامعه اسلامي حفظ مي شه .
پس اثر 45 – اتحاد واقعي .
اين اتحاد به كجا مي رسه ؟ كار به جايي مي رسه كه اتصال تو و امام و معشوقت بيشتر مي شه . اين اتصال باعث مي شه كه آرام آرام با امامت همدرد بشي ، با امامت هم رأي بشي ، در كنار امامت آرام بگيري و خصوصياتي كه براتون گفتم .
پس عرض كرديم : باب الحوائج ، يعني بابي كه به ما احتياج عنايت كنند .
اباالفضل باب الحوائج است چون تو را بيچاره حسين مي كند .
باب الحوائج يعني كسي كه بهت تشنگي ميده . « تشنگي آور بدست »  
عطش ، سيري ناپذيره .
دنيا نمي تونه عطش تو رو بخوابونه .
عطش باعث اتصال مي شه . مثال اويس قرني رو زديم .
اينقدر نزديك به معشوق مي شي كه ارزشش از وصال بيشتر مي شه . معشوق دنبالت مي گرده .
بعد هم گفتيم : اتحاد واقعي ؛‌ و اين شعر رو همه ياد گرفتيد .
جان گرگان و سگان از هم جداست             متحد جانهاي شيران خداست



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات