برنامه آينده
شنبه های پاک


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
جنگ روانی

مداح :
کربلایی سید امیر حسینی


 شنبه 4  آبان  ماه ، همراه با نماز مغرب و عشاء
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سیدالشهداء

رهپويان




یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | 72 اثر از محبت امام حسين (ع) [8]

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
موضوع : 72 اثر از محبت امام حسين (ع)  [8]


قسمت هشتم از بحث 72 اثر از محبت امام حسين هستيم .
اثر 46- مي خوايم در تعريف كلمه سكينه به معناي آرامش صحبت كنيم . ( البته جداگانه هم بحث شده ،‌ اينجا هم جاي بحث داره )
سعي مي كنيم به عنوان يكي اثر مختصرتر بهش بپردازيم .
آرامشي كه از درگاه امام حسين و از واقعه كربلا و از وجود مبارك اهل بيت به ما باعث و حادث مي شه .
اول كلمه سكينه رو بررسي كنيم و ببينيم سكينه يعني چي ؟ سكينه لغتي است كه از سكين گرفته شده . سكين در عرب به معناي چاقوست .
يعني بر خلاف اون چيزي كه ما فكر مي كنيم آرامشي كه از اهل بيت مي گيريم ، يه آرامش تخدير كننده است . نه !‌ يك آرامش نهايي است .
سكينه به چه حالتي مي گن ؟ به حالتي كه شما چاقو رو بر حنجر گوسفند يا قرباني گذاشتي ، وقتي مي بري و دست و پا زدنش تموم مي شه و بدن بي حال مي شه و ول مي شه ، ديگه قدرتي در بدنش نمي مونه ، اينجا مي گن : آقا سكينه ايجاد شد . به وسيله چي ؟ به وسيله سكين . چاقو !
خيلي‌ها شايد توجه نداشته باشن كه ريشه اصلي سكينه ، سكينِ . يعني چاقو ،بريدن.
برداشتهاي ما چيه ؟ برداشت اينه : اولين ارتباط هاي ما با اهل بيت براي ما دردهايي رو ايجاد مي كنه . اين دردها چيه ؟ دردها ماحصل ناراحتي هاي روحي و جسمي است كه ما داريم و مانع ارتباط ما با اهل بيت مي شه .
لازمه اينكه ما بتونيم صاف و زلال با اهل بيت ارتباط برقرار كنيم ، اينه كه يه مقداري درد بكشيم تا آرام بشيم .
يعني ارتباط با اهل بيت ، اولش يه مقدار ناخالصي هاي ما رو سنباده مي زنه .
( بقول امروزي ها ! )
اين سنباده زدن يه مقداري درد داره .
بنده ارتباطم با خدا خوب نبوده ، حالا اومدم سراغ اهل بيت ،‌ مي خوام از باب اينها وارد بشم ، دستور هم اينه ، بابت اين دستور خيلي هم خوشحاليم كه اينقدر كار ما رو راحت كردن . اولش يه مقداري ناخالصي داريم .
يه تكونمون ميدن ، يه سنباده مي زنن ، يه كمي اذيت مي شيم ، بعد به اون آرامش در درگاه اهل بيت مي‌رسيم . به خود ما بستگي داره. چقدر با اين درد راه بيايم .
ممكنه همون اول خودت رو ول كني ، بگي : من اين درد رو قبول دارم ، باهاش
مي سازم . بريم پاك بشم . خيلي كم طول مي كشه .
ولي يه وقت هست كه شما در مقابل اين درد مقاومت مي كني . سعي مي كن فرار كني . مثل معتادي كه مي خواد ترك كنه . يه معتادي مي گه : من كلاً ترك كردم . چند روز درد شديدي رو تحمل مي كنه ، ولي كلاً ترك مي شه .
يكي ديگه مي‌گه نه ، من نمي تونم اينطوري ترك كنم . اگر الان روزي 5 بس مي‌زنم ، سعي مي كنم يه دو ماهي روزي 4 بس بزنم . چهار ما هم روزي 3 بس مي زنم .
6 ماه روزي 2 بس . يه سال روزي 1 بس . دو سال طول مي كشه كه ترك كنم .
اين هم يه روش ترك كردنه . يعني مي شه زهر ترياك رو كه باعث اعتياد مي شه ، آرام آرام از بدن خارج كنه . اما اين خيلي طول مي كشه .
ارتباط ما با اهل بيت اينطوريه . بعضي وقتها دردي كه سراغ ما مياد ،‌ خودمون مقاومت مي كنيم .
مي گيم : يه كم كمتر ، يه مقداري زلال تر باشه ، يه مقداري رقيق تر باشه ، غليظ درد رو نمي كشيم اين درد طول مي كشه . سه ماه ، چهار ماه ، يك سال ، چهار سال ،‌ ده سال ، تا به اون حالت سكينه و آرامش برسه .
اين اولين درسي كه از سكينه مي گيريم .
نكته دوم : سكينه مقدمه طمأنينه است . يعني خود سكينه به معناي آرامش نيست ، طمأنينه به معناي آرامشه .
ماده اصلي طمأنينه ، اطمينانه . اطمينان يعني قرار . مطمئن ، يعني كسي كه نسبت به دور و برش هيچگونه نگراني نداره .
نفرمودند : « يا ايتها النفس السكينه » ، فرمودند : يا ايتها النفس المطمئنه .
بنابراين اين مقدمه اطمينانه .
سكينه بر اعضاء و جوارح وارد مي شه ، طمأنينه بر قلب .
يعني شما به درجه اي مي رسي كه اعضاء و جوارحت به آرامش مي رسه . آرام
مي شي .
اعضاء و جوارح به آرامش مي‌رسه يعني چي ؟ يعني ماهيچه هات بي حال مي شه ؟! نه . دست ما ،‌ چشم ما ، گوش ما ، زبان ما ، اعضاء و جوارح ماست . اول اينها آرام مي شن . يعني چي ؟ يعني فشاري به تو براي گناه كردن نمي ياره . 
اعضاء و جوارح دست از فشار آوردن به تو ، براي اينكه بري گناه كني بر ميدارن ،‌ وقتي اينها آرام شدن ؛ وقتي چشمت ،‌ زبانت ،‌ گوشت ،‌ دلت ولع براي گناه نداشت ، ميل به سمت گناه نداشت ، حالت اطمينان قلبي شروع مي شه .
اين هم جزء دردهاشه .
يكي از دردهاي سكينه همينه . يعني در حقيقت شما داري يك دردي رو به جسمتون وارد مي كنيد تا قلبتون آرام بگيره .
سوره فتح / آيه 4 : « هو الذي انزل السَّكينهَ فِي قُلوبِ المؤمنينَ لِيَزدَادوا ايماناً مع ايمانِهِم »
نكته بعدي : اين سكينه كار من و تو نيست . « هو الذي » فقط اوست .
جمله ، ‌جمله اسميه است ، دلالت بر انحصار مي كنه . فقط و فقط خداست . اَنزَلَ ،‌ سكينه نازل شدني است ، نه اينكه بري گيرش بياري . نازل شدني است .
يعني بايد در توسلاتمون از خداوند تبارك و تعالي سكينه رو بخوايم كه اين آرامش رو به ما عنايت كنه .
اينجور جاها كي واسطه مي شه ؟ باز مي ريم سراغ مكتب اهل بيت . اونها هستن كه آرام مي كنن .
قضيه زهير بن قيم رو همه بلدند . اين بنده خدا با خود اسلام هم مشكل داشت . كسي بود كه اشتباهات بزرگي كرده بود .
وقتي امام حسين اومدن سراغش ، چند بار ، چند اتفاق افتاد ،‌ نرفت سراغ اباعبدالله . خود اباعبدالله اومدن ، دو تا كلمه باهاش حرف زدن ، ‌به يك حالتي از سكينه و اطمينان قلبي رسيد و رفت .
يعني نازل شدنيه . بايد بخوايم بر ما نازل كنند .
در توسلاتمون بخوايم ، از خدا بخوايم كه اين يكي رو بر ما نازل كنند . خودتون فرموديد « هو الذي انزل » .
شرط انزال چيه ؟ شرط انزال دعاست . بايد دعا كنيم تا انزال بشه .
انزال يعني فرو فرستاديم . يعني روي زمين گير نمياد . بين خودمون گير نمياد .
آرامشي كه در غرب دنبالش هستن ، آرامش زمينه . ‌آرامشي است كه در حقيقت اعضاء و جوارح شما رو تخدير مي كنه . عقلت رو تخدير مي كنه ، فكرت رو از كار ميندازه و خيلي مسائل اينجوري سراغت مياره كه به آرامش برسي .
يا بهت تلقين مي كنن . يكي از راههاي درمان اضطراب در غرب ،‌ معنا درمانيه . يعني بهت تلقين مي كنه . مي گه : نه ، تو آرامي ، تو مشكل نداري .
اينقدر مي گه ، اينقدر اين ذكر رو تكرار مي كنه تا بالاخره آروم مي شي .
اما به محض اينكه به يه طوفان برخورد كردي ، همه بدنت شروع مي كنه حركت كردن . روحت شروع مي كنه لرزيدن .
آرامشي كه با روشهاي غربي حاصل مي شه ،‌ خيلي زود از بين مي ره . در حقيقت اينها آرامش قبل از طوفانه . يعني شما رو نگه مي داره ،‌ يدفعه ولت مي كنه .
براي همينه كه بعضي وقتها مي بينيم ،‌ اتفاقهايي كه در غرب مي افته و بقول ماها شير تو شير مي شه ، نشون ميدن كه چقدر آرامش دارن !!‌
كافيه برق يه محله شون براي دو ساعت بره . اصلاً همه محله بهم مي ريزه .
دليل آرامش داشتن برخي از مردم ، تلقين و روشهاي زمينيه . اين آرامش در بحرانها بهم مي خوره ،‌ چون زمينيه .
آرامشي كه خدا ميده نه ! آقا رو مي بيني ، سنش بالا ، 60 – 65 سالشه ،‌ وقتي نگاهش مي كني از راه رفتن و صحبت كردنش ، احساس مي كني يه آدم با سكينه و با طمأنينه آراميه . توي اين سن و سال !
آقاي قرائتي مي فرمودند : در بمباران هاي تهران ، ما توي يه آپارتماني زندگي
مي كرديم كه وقتي آژير مي زدن ، همه مي رفتن پائين توي زيرزمين .
مي گفت : هر وقت آژير مي زدن ، ساعت 10 شب ،‌ 1 نصف شب ، مي رفتيم پايين ، مي ديديم توي راه پله ها صداي خروس مياد . يكي داره اذان مي گه .
مردم هم عجله داشتن برن زيرزمين ،‌ كسي نمي رفت دنبال خروس بگرده .
مي گفت : با اينكه كاشاني هستيم و ترسو بوديم‌ ، گفتم : امشب هرجوري شده
مي ايستم خروسِ رو پيدا مي كنم .
مي گفت : خلاصه يه شب كه همه مي دويدن ، ‌ما دنبال صداي خروسِ رفتيم .
مي گفت : توي يه زاويه تاريك ،‌ توي راه پله ها يه پيرمرد 65 ساله اي رو ديديم ، دستش رو گذاشته بود بغل گوشش ، مي گفت : قوقولي قوقول .
بهش گفتم : پدر جان چيكار مي كني ؟!! گفت : اينقدر خر تو خره ، بذار ما هم يه اذون بگيم . مدتهاست به دلم مونده ‌اداي خروس در بيارم .
ببينيد اين بحران ديگه .
بسياري از افرادي كه آرامش ظاهري دارن ، توي بحرانها آرامش رو از دست ميدن . چرا ؟ چون آرامششون ، آرامش زمينيه .
خيلي آرام ، خيلي موقر مياد ، مي شينه ، صحبت مي كنه .
اما يه كم روش فشار بياد ،‌ آرامش خودش رو از دست ميده . اين آرامش زمينيه .
با تلقين ! من مشكلي ندارم ،‌ همه چيز خوبه ، همه چيز عاليه ، همه چيز سبزه ،‌ همه چيز زيباست . هي راه مي افتن ، گروه راه ميندازن ،‌ NGO راه ميندازن كه به مردم تلقين كنن تو خوبي ، راحتي ، مشكلي نداري .
در صورتيكه آيه شريفه قرآن مي‌ فرمايد : « هو الذي انزل » اگر دنبال سكينه
مي گردي ، بايد دعا كني تا ما نازل كنيم .
آرامشي كه ما بر شما نازل مي كنيم ، آرامشي است كه هيچگاه ، با هيچ موجي ،‌ با هيچ طوفاني ، با هيچ فشاري ، در هيچ بحراني نقض نمي شه .
اما آرامشي كه خودت كسب مي كني . آقا ! من خيالم راحته ، پول دارم . يعني چي ؟ يعني آرامش مال تو نيست ، مال پوله . اگر پول رو ازت بگيرن ، ديگه آرام نيستي .
پس تو آرام نيستي .
زمان جنگ بعضي از بچه‌ها به اين درجه رسيده بودن . يعني در بحرانها آرام بودن . توي جايي كه فشار بود ، شهيد ديده بود ، ‌خودش هم مجروح شده بود ، ( درد يكي از چيزهايي است كه آرامش انسان رو بهم مي زنه )‌
مي بيني طرف دندونش درد مي كنه ، معده اش درد مي كنه ، سرش درد مي كنه ، كمرش درد مي كنه ،‌ آرامش نداره . درد آرامش رو بهم مي زنه . اما مي بيني اينها در بدترين و سخت ترين لحظات بهترين حالات رو داشتند . خيلي آرام !
يكي از بچه هايي كه الحمدلله الان هم زنده است ،‌ ( بهر حال فرق نمي كنه زنده و شهيد ، هر دوش الحمدلله داره ،‌ رضاي خداست ) ايشون تركش آرپي جي گرفت ، سرش قشنگ باز شده بود . يعني ما كاملاً‌ مغزش رو مي ديديم . لطمه نخورده بود ولي كامل باز شده بود . سرش شكاف خورده بود ، باز شده بود . بي حال نشسته بود . جمجمه كلاً باز شده بود . معجزه شد ، به هم پيوند دادن ، مويرگهاي مغزش ، خون دور مغز ،‌ كامل مشخص بود .
توي اون لحظه كه كسي هم نبود به دادش برسه ، خودم بهش گفتم : از امدادگر خبري نيست ، اگر مي توني پاشو برو . اينقدر آرام خنديد ، اينقدر آرام بلند شد ، اينقدر آرام رفت كه ما تعجب كرديم . اونايي كه سالم بودن با اين آرامش نمي‌رفتن . همچين آرام حركت كرد . سرش رو هم گرفته بود كه چيزي بيرون نريزه . . .
( ما هم بهش مي گفتيم مواظب باش ، الان اين تيكه اش مي افته . نگهش دار !!! )
توي بحران ها آرامش داشتند .
در بحث انسان و نفس براتون گفتم ، اينجا هم جا داره بگيم . يكي از اعضاء دفتر حضرت امام (ره) نقل مي كرد كه گفتن : امشب فقط و فقط هدف هواپيماهاي عراق جمارانه . لذا هر جوري شده بايد حضرت امام رو به پناهگاه ببريم .
بهمون گزارش دادن كه هدف امشب ، جمارانه . بايد شما رو ببريم پناهگاه .
مي گفت : امام هيچوقت نمي يومدن . گفتيم : چه جوري به امام بگيم . امام راحت روي صندليشون نشستن ، راديوشون رو گوش مي دادن ، اصلاً كاري به اين چيزها نداشت . مي گفت : همون اول بسم الله الرحمن الرحيم گفتم ، به خودم فوت كردم ،‌ گفتم : حضرت امام ببخشيد ، تو را به جان مادرتون صديقه كبري (س) بايد امشب با ما بيايد . گفتن : باشه . دير هم شده بود ، هواپيماها داشتن مي رسيدن ، ما عجله داشتيم ، اصلاً‌ حضرت امام عجله نداشتن .
مي‌گفت : ما هم كه نمي‌تونستيم جلوتر از امام بريم ، جون خودمون هم در خطر بود. مي‌گفت : هي دست پشت كمرشون گذاشتيم ، مي گفتيم : خواهش مي كنيم بفرمائيد ،  استدعا مي كنم . مي گفتن : هل نده دارم مي رم .
مي گفت : با يه بدبختي به پناهگاه رسيديم . 7-8-10 نفر با هم ريختيم توي پناهگاه . دكتر هم خبر كرده بودن . سريع اومد ، دستگاه فشارخون گذاشت ، نبض بگيره بره سراغ حضرت امام كه استرس و اضطراب قلبشون رو اذيت نكنه .
مي‌گفت: امام يه لبخندي زدن ، گفتن : فشارخون من طبيعيه ، مال آقايون رو بگيريد .
آرامش با بحران برطرف نمي شه . اين آرامش ، آرامش الهي است .
بعضي وقتها من و تو صبر مي كنيم . صبر مال كساني است كه آرامش ندارن ، طمأنينه ندارن ، مجبورن صبر كنن . كنترل مي كنيم ، فرو مي خوريم . اين يه بحثه .
طمأنينه حالتي است كه اصلاً صبري در كار نيست . حالتي است كه انسان به حالت اطمينان مي رسه . اصلاً توفيري نمي كنه .
داشتن يه جايي ما رو بازرسي مي كردن ، هرچند دقيقه يه بار كه من و ماشين رو بازرسي مي كرد دستش رو ميذاشت روي قلب من ، ببينه ضربان من كم و زياد
مي شه يا نه ؟!! گفتم : داداش ! اگر من هروئين هم داشته باشم ، قلبم همينه كه داره مي زنه ، هي دستت رو نذار روي اين ، برو بگرد .
يعني بحث سر اينه كه بعضي وقتها در بحران ها ، ضربان قلب تو نشاندهنده عدم اطمينان قلبيه .
خيلي آرام ، نه فشارش بالا و پايين مي ره ، نه ضربان قلبش ، نه استرس داره ، خيلي خيلي آرام .
البته بهتون بگم يه مقداري سن و سال مي بره . يعني آدم به اين زودي به اطمينان قلبي نمي رسه .
يه مقداري سن بالاتر مي خواد كه آدم كاملاً به اون سن برسه . ولي بايد سال به سال احساس كني بحرانهات ، بالا رفتن فشارهات ، عصبيت هات كمتر مي شه . اين اثر مكتب امام حسينه .
يعني آرام آرام احساس كنه امسال از پارسال بهتر شده . قاعده برعكسه .
قاعده اينه كه هر چي فشارهاي دنيا روت بيشتر مياد ،‌ بايد اضطرابت بيشتر بشه ، عصباني تر بشي ، عصبي تر بشي . اما الان مي بينيم اينطوري نيست .
جوانترها عصبي‌ترن . ـ اعصابم خورده ، سر به سرم نذار . ـ چند سالته ؟ 14 سال .
ـ خب چرا اعصابت خورده ؟!‌ ببخشيد شما خيلي شهيد ديدي ؟ شرمنده به خدا !!‌ داغ كمرتون رو خم كرده يا نه ، حتماً بحرانهاي وزارت صنايع و معادن گردن شماست!؟
چرا وقتي سن بالاتر مي ره و وجود انسانها ضعيف تر مي شه ، اعصابشون آرامتر مي شه ؟! از اثرات مكتب امام حسينه .
مكتب نبود برعكس بود . همين الان هم در خيلي جاها برعكسه . يعني سن ها كه بالا مي ره ، اعصابشون خوردتر مي شه .
پير كه مي شه ديگه نمي شه باهاش حرف بزني . اعصاب نداره .
اما در مكتب امام حسين ، هرچي سن بالاتر مي ره ، آرامش بيشتري سراغتون مياد .
شما بسياري از رفتارهاي چهار سال پيش رو نداري . چرا ؟ انزال . يادت نره !!!‌ خود به خود داره مياد . تو دعات رو مي كني ، خدا برات مي فرسته .
مقدار عصبيت هات كمتر مي شه . مقدار تند رفتن هات كمتر مي شه . افراط هات كمتر مي شه . فشارت كمتر مي ره بالا . غصه خوردن هات كمتر مي شه . نسبت به دنيا بي خيال تر مي شي . اين اثر سكينه است .
ـ آرامشي است بي نظير . به كجا مي رسه ؟
آخر سكينه ، يعني حلقه اتصال بين سكينه و طمأنينه اينه : سوره حديد / آيه 23 :
« لكيلا تأسواْ علي مافاتكم و لا تفرحوا بما ءاتاكم » انسان به جايي مي رسه كه از اين چيزهاي دور و بر دنيايي كه بهش مي رسه اونقدر از بديهاش ناراحت نمي شه و از خوشي هاش هم اونقدر خوشحال نمي شه .
سن پايينه ، يه پفك بهش ميدي ، نيم ساعت ذوق مي‌كنه ، نيم ساعت نگاهش مي‌كنه ، ده دقيقه با لذت بازش مي كنه ،‌ بعد يكي يكي نگاش مي كنه ، مي خوره . از نعمتهاي دنيا خيلي خوشحال مي شه .
يا نه ! اگر همين پفك رو بهش ندي ، چنان اشك مي‌ريزه انگار باباش مرده . چته تو؟!
اينها علائم كودكيه .
در مكتب امام حسين هر دو طرف قضيه به سمت خط تعادل مياد . ديگه از دنيا اونقدر خوشحال نمي شه . پفك چيه ؟! اصلاً بگو همه دنيا ! زياد خوشحال نمي شه . شكر خدا رو مي كنه ، الحمدلله خدا ما رو رو سفيد كرد ، دستمون رو جلوي نامردها دراز نكرد ، از اين حرفها . يعني بيشتر توي مايه حمده ، تا مايه فرح و خوشحالي .
و از اينكه دنيا ازش گرفته بشه ، غصه نمي خوره .
20 سالشه ، تصادف مي كنه ، از ناراحتي گريه اش مي گيره كه چرا سپر ماشينم اينطوري شد ؟!!‌
40 سالش مي شه ، 50 سالش مي شه ،‌ داره آرامش حاكم مي شه . ماشينش توي دره هم بيفته ، ناراحت نمي شه . ( البته نبايد خودش توي ماشين باشه ، وگرنه اون آرامشي كه خودش هم توي ماشين باشه و توي دره بيفته ، طبيعيه . اينجوري همه آرامند ) فرض كنيد ماشينش بسوزه ، انگار نه انگار . زياد فرقي براش نمي كنه .
آخرين مرحله و منطقه سكينه و آرامش بسيار مؤثر انزالي از طرف خدا اينه كه شما از مواهب دنيا زياد خوشحال نشي ، از بلاها و مصيبت هاي دنيا زياد ناراحت نشي .
تا ديروز اگر تيم فوتبالش مي باخت گريه مي كرد . آقا چرا گريه مي كني ؟ مگر بابات مرده ؟! مگه چي شد ، چه اتفاقي افتاد ؟! چنان اشك مي ريخت .
اما امروز مي بينيم نه ،‌ يواش يواش كلاس كارش مياد بالاتر .
اين اثراتي است كه مكتب امام حسين ميذاره .
تا ديروز در مقابل توهين خيلي ناراحت مي‌شد ، امروز مي‌بينيم نه ،‌ آرام آرام توهين براش اثري نداره .
تا ديروز در مقابل تشويق خيلي باد مي كرد ،‌ اما امروز مي بينيم تشويق زياد اثري بر روحش نداره .
آرام آرام به جايي مي رسه كه تشويق‌هاي دنيا و توهين‌هاي دنيا براش علي السويه مي شه . براش فرقي نمي كنه .
برخي از اولياي خدا در اوج بدنامي از دنيا رفتند . يعني تمام شهر و مملكت داشتن فحشش مي دادن . كه اين مردك فلانه ‌، فلانه . بعضي ها به اولياي خدا تهمت هاي عجيب غريب مي زدن . خيلي عجيب !‌
ناراحت نمي شدن ، حتي بعضاً دفاع هم نمي كردن . كه حالا روش بحثه كه بايد دفاع كرد يا نكرد . من به عنوان يه قاعده نمي گم . ولي بعضي از اينها دفاع نمي كردن . هيچي ! مي‌گفتن : چون خدا خواسته ما هيچي نمي‌گيم . سكوت كامل ! دست خداست. آرامشه .
مواهب مادي ، مواهب معنوي !
اونقدري كه ممكنه يه شب نمازشب بخوني و خوشحال بشي كه واي چيكار كردم ، وقتي سكينه سراغت مياد ، ديگه از اين اينقدر خوشحال نمي شي و اگر يه وقتي يه گناهي بكني و اينقدر ناراحت بشي و بگي واي خراب شد ، ديگه من رو به خدا راهي نيست ،‌ وقتي آرامش و سكينه مياد ، ديگه گناهي هم تو رو ناآرام نمي كنه .
وقتي سكينه هست ،‌ راه برگشت هست ،‌ برمي گردم . راه برگشت ، يعني برگردي . پس مي شه برگشت ، مي شه آرامش .
سكينه فقط به اين بر نمي گرده كه شما عصباني نشي . به اين برمي گرده كه خدا رو طوري ببيني كه در پيشگاه خدا احساس اطمينان كني . داريم به طمأنينه مي رسيم . حلقه اتصال مشخص شد .
به جايي مي رسه كه در پيشگاه خدا احساس اطمينان مي كنه .
بعضي وقتها كودك پيش مادرش حتي براي خطاهاش ، چون به محبت مادر اطمينان داره احساس امنيت مي كنه .
حالا چي مي شه ؟ آخرش دو تا تشر سر ما مي زنه ، درست مي شه . مادره !
مادرهايي كه زود نفرين مي كنن ، تا تقي به توقي مي شه ، مي گه : الهي بري زير تريلي 8 تيكه بشي . نفرين مادر شوخيه . همه هم مي گن .
پيامبر هم فرمودند : اصلاً نفرين مادر رو باور نكنيد . 
يعني مادرها اصلاً نمي تونن نفرين كنن . اگه بگه الهي بري زير تريلي هشت تيكه بشي ، بعد دو قدم اونورتر بخوري زمين ،‌ بقول ايرج ميرزا توي شعر مادر :
آه دست پسرم يافت خراش          واي پاي پسرم خورد به سنگ
يعني وقتي انسان به خدا مي رسه و خدا رو خوب مي شناسه ، يك حالت اطمينانِ به خدا [بهش] دست ميده .
وقتي رابطه ات با خدا يك رابطه آرامش ، سكينه و اطمينان قلبيه ، شما از ديدار خدا ، از ملاقات خدا ، از مرگ و هيچ چيز ديگه مشكلي نداري .
اصلاً نمي‌خوام بگم يه دستورالعمل اخلاقيه ها ، ولي برخي از اولياي خدا نقل كردن : ( خواهش مي كنم اين جمله رو فراموش كنيد . كسي نره همچين كاري بكنه . يه اتفاق مال يه عده آدمهاي عوام بوده ، نه مال شما ! )
برخي از گنهكاراني كه نجات يافتن ، به درگاه خدا راه يافتن ،‌ توبه كردن ، برگشتن ، آدم شدن ، كساني بودن كه وقتي گناه مي كردن ، آخرش مي گفتن : خدايا الحمدلله كه به ما اجازه دادي گناه بكنيم .
ببين چقدر اطمينان !
اين اصلاً وارد نشده ، ولي اين رو مي گفتن . گنهكار عوام ! بهرحال خدا به ما اين اجازه رو داد . خدا ما رو بابت اين گناه تحمل كرد تا ما يه لذت نفساني ببريم .
وقتي اومدن درِ كاخ فرعون .... كه مي دونيد خدا از يك جهت از فرعون تعريف كرد . البته فرعونِ موسي . چون مي دونيد فرعون ، لقب پادشاهان مصر بود . فراعنه ! فرعوني كه فرعون زمان موسي بود ، آدمي بود كه هميشه ، هر كدوم از مردم مملكتش باهاش كار داشتن ، راه باز بود .
خداوند از اين باب يه راه بازِ مستقيم براي فرعون با خودش قرار داده . ببين چه خداييه !
اومدن به فرعون گفتن : موسي معجزه داره ، تو هم يه معجزه اي بكن . حداقل از دلِ اين كوهِ يه آبي در بيار .
رفت روي پشت بامش به خدا گفت : خدايا ! من كه مي دونم خدا نيستم ،‌ تو خدايي ،  قيامت هم نخواستيم ،‌ دنيا رو خواستيم . داره آبروم مي ره ، در خونه رو باز گذاشتي ، يه جوابي هم بده . قدرت بده يه معجزه اي بكنيم . خداوند بهش قدرت عنايت كرد .
يعني بهش قدرت داد ،‌ گفت : برو آقا ! حالا كه دلت خوشه ، دستت رو بزن به كوه ، ما آب جاري مي كنيم .
اينها مال چيه ؟ مال انساني است كه خدا رو مي شناسه .
اينجا حلقه اطمينان مشخص مي شه . « يا ايتها النفس المطمئنه » اي كسي كه نفست بعد از سكينه و آرامش به ما اطمينان داره .
وقتي شاديهاي دنيا برات مهم نيست ، دنبالش هم نمي دوي . وقتي غمهاي دنيا برات مهم نيست ، تمام هم و غمت رو نميذاري كه از اينها فرار كني .
وقتت آزاد و باز مي شه ، مي پردازي به اصل موضوع . خدا ! چون وقتت آزاده .
اغلب مردم دنيا وقتشون از دو بابت تلف مي شه .
1- به دنبال شادي هايي مي گردن كه براشون مهمه .
2- از غمهايي فرار مي كنن كه براشون مهمه .
پدر يه جوان 18 – 19 – 20 ساله مي گفت : تمام كتابهاي سرطان رو خونده كه مبادا يه كاري بكنم سرطان بگيرم . بابا ول كن ! هر وقت گرفتي بمير ديگه . تموم شد ! چقدر وقتش رو تلف مي كنه .
كاخهاي رؤيايي كه براي شاديهاي كاملاً‌ الكي دنيا در ذهنمون مي سازيم ، كاخهايي است كه ما رو از حقيقت زندگي ، حقيقت عبوديت ، حقيقت سكينه ، حقيقت طمأنينه غافل مي كنه .
ديگه دنبال اين چيزها نيست . دائم دنبال اينه كه موانع دنيا رو برطرف كنه و دائم دنبال رسيدن به مواهب دنياست .
من خواهش مي كنم اين آيه رو ياد بگيريد . آيه 23 سوره حديد .
شرط رفتن از مرحله سكينه به مرحله طمأنينه اين دو قسمت آيه است .
ـ « لِّكَيلا تأسَوا علي مافاتكم »‌ براي چيزهايي كه از دستش رفت ، غصه نخوره .
ـ « و لا تفرحوا بمآءاتاكم » براي چيزهايي كه بهش داديم ،‌ زياد خوشحال نشه . 
اين آدم ، آدمي است كه در زندگيش هم تعادل به خرج ميده . تعادل يعني چي ؟ يعني در مصرف كردنش هم تعادل داره . آدم دست به خيري مي شه . آدميه كه پولهاش هم الكي خرج نمي كنه . آدميه كه چون خودش در دنيا زياد درد نداره ، دردهاي مردم رو مي بينه . چون خودش زياد خوشحال نمي شه ، خوشحالي هاي مردم رو ايجاد مي كنه .
آبراموف باشگاه چلسي رو مي‌خره ، 420ميليارد تومن به سفارش جناب موري نيو ، اون آقاي اكرايني رو مي خرن . 420 ميليارد تومن !
اينها مال چيه ؟ مال آدمهايي كه اصلاً ‌دور و برشون رو نمي بينند .
شما ببينيد كشور اكراين كلي فقير داره . در كشور اكرايني كه در بعضي از نقاطش بحران نان وجود داره .
اكراين جزء كشورهاي رده بالاي استقلال يافته شوروي سابقه ، ولي در بعضي از قسمت هاي اكراين مشكل نان وجود داره .
در سرماي 40 – 50 درجه زير صفر اكراين ، در برخي از قسمتهاش ، مشكل هزينه سوخت وجود داره . 420 ميليارد تومن دادن به يه آدمي كه بياد توي زمين بدوه .
اين مال چيه ؟ مال اينه كه دنيا براش مهمه ، « لكيلا تأسوا » نداره . « ولا تفرحوا » هم نداره . از اين تيكه دنيا خوشحال مي شه .
باز هم نشسته كيف مي كنه . خب كچل ! مرد حسابي مگر خلي اينقدر پول براي همچين كاري مي دي ؟! آخه آدم به اين بنده خدا چي بگه ؟!!‌
در كره زمين خاكي ما ، اينها يعني چي ؟ مال چيه ؟ مال ديدن نادرست دنيا ، تمام توجه به دنيا ، وقتي تمام توجه به دنياست ، آدم مي گرده يه جوري خوشحال بشه .
به اين راحتي خوشحال هم نمي شه . 420 ميليارد كمه ، مي شه 820 ميليارد .
همين جوري زياد خواهد شد . حتماً‌ اين اتفاقات خواهد افتاد .
اما چيزي كه براي امشب تون خيلي مهمه .
آقا امام صادق در تعريف « الا بذكر الله تطمئن القلوب » تفسير كردن . فرمودند : نگفت : « الا بالله تطمئن القلوب » به خدا . . . فرمود : بذكر الله .
امام صادق در تفسير « الا بذكرالله تطمئن القلوب » فرمودند : « الا بِمحمد تطمئن القلوب » يعني چي ؟ يعني طمأنينه رو در مكتب اهل بيت آوردن . 
طمأنينه هم از اهل بيت گرفته مي شه .
همراهي با اهل بيت ، براي انسان آرامش ايجاد مي كنه .
ما اعتقاد داريم « و ارواحكم في الارواح و اجسادكم في الاجساد و قبوركم في القبور  و انفسكم في النفوس » .
ما اعتقاد داريم كه اهل بيت مي تونن خودشون رو جزء ذات ما قرار بدن . روحشون به روح ما اتصال مي خوره ، گره مي خوره .
شما يه دقتي بفرمائيد ، امشب يه مسئله خيلي مهمي رو براتون يه كم بشكافم . به روح حضرت امام مجتبي توسل مي كنيم كه مسئله خوب جا بيفته .
ببينيد « شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا » يعني چي ؟ من به « يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا » كاري نداريم . شيعيان ما از اضافه گل ما خلق شدند .
گل اهل بيت چيه ؟ عين روايت ، استناد كامل ، آيه شريفه قرآن « انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا » مي فرمايند : اهل بيت در روح و جسمشون رجس ندارن .
دارم براي شما بچه شيعه ها مي گم . اگر اين حرفها رو توي سلفي ها بزني ، همه مي گن : برو بابا شرك نگو .
اما اهل بيت ما حتي براي اجابت مزاج نمي رفتن .
در روايات داريم امام صادق مي فرمايند : از ما خوشبويي خارج مي شود .
هيچ رجسي در جسم اهل بيت وجود نداره . اين حرفهايي است كه مي شه در جمع شيعيان گفت .
شعيان ما از جسم ما خلق شدن . دقت بفرمائيد !
يعني چي ؟ فرض مي كنيم ( من كه مي خواستم اين بحث رو براي خودم جا بندازم ، ‌اين فرض رو خودم كردم ) گفتم : الان گير ما بياد ، توي سازمان انتقال خون هست كه مثلاً 200 سي سي ،‌ 500 سي سي به شما خون تزريق مي كنن . بيان بگن اين 500 سي سي رو از امام زمان گرفتيم . به بدن تو تزريق كنن . چه اتفاقي مي افته ؟! اصلاً خون مهدي فاطمه (س) توي بدن ما بچرخه ، شما فكر مي كني چقدر براي ارتباط با خدا مشكل داريم ؟! حلِ !
مي گي : آقا داره مي چرخه . « خلقوا من فاضل طينتنا » در بدن شيعيان ما رجس وجود نداره . ممكنه گناه بكنن ، اما وجودشون ابدا كثيف نمي شه .
وقتي مي گيم آرامش ، يكيش بر مي گرده به آرامش جسمي . يعني بفهميم كه ما از اهل بيتيم .
دوم : اصلاً ماها منتسب به اهل بيتيم . اگر حساب و كتاب كنيم تقريباً همه جهانيان يه جوري سيد مي شن .
چون روايته . كساني كه به اهل بيت  انتساب دارن ، از نظر روحي و جسمي ،
مي فرمايند اين كسان : كسي كه شيعه ماست ، كسي كه محب شيعه ماست ، كسي كه محب محب شيعه ماست ، محب محب محب شيعه ماست ، محب محب محب محب شيعه ماست ، محب محب محب محب محب شيعه ماست ، تا 7 تا . امام صادق فرمودند .
حالا شما دامنه صد هزار محب رو هفت قسمتي كنيد ، يدفعه مي بيني شد هفت هشت ميليارد . فرمول رياضي بذاريد .
يعني در حقيقت يه جوري همه كره زمين با اهل بيت انتساب دارن . لذا خداوند در اينجا هيچ تبعيضي خلق نكرده .
يعني در رگ و پوست تمام افراد كره زمين ، آمادگي براي دوري از نجاسات وجود داره . اين هم يك نكته !
بسيار وقتها شده كه براي خودت پيش اومده ، براي من پيش اومده ، براي خيلي ها پيش اومده ، وقتي در فضاي مجلس امام حسين قرار مي گيري ، احساس
مي كني مشكلاتي كه روح و روانت رو بهم ريخته برطرف شد . خود به خود ارتباط قلبي بين تو و امامت باعث مي شه ديدت نسبت به دنيا فرق كنه .
كنار يك ولي خدا كه مي شيني ، اولين و مهمترين چيزي كه دنبالش مي گردي خداست .
وقتي امامت رو كنار خودت احساس مي كني ، اولين چيز خداست .
وقتي آدم مي ره پيش يه گنهكاري ، خونه فلاني كه آدم گنهكاريه ، اصلاً به نيت گناه اونجا مي ره .
اما وقتي مي ره خونه آيت الله فلاني ، داري به نيت رسيدن به خدا مي ري .
لذا نزديك شدن به اهل بيت ، نيت تو رو خود به خود رديف مي كنه .
بعد وقتي نزديك مي شي ، حالات ظاهري اهل بيت رو مي بيني ، روحشون به روح تو متصل مي شه ، خود به خود ديدت نسبت به دنيا تغيير مي كنه .
وقتي مرام اهل بيت رو مي خوني ، خود به خود تغييرات ايجاد مي شه .
يواش يواش مي بيني اين دنيايي كه مردم اينقدر نسبت بهش خوشحال مي شن ، جاي خوشحالي نداره . خيلي هم زود مي گذره .
واي تعطيلات عيد !! حالا چي مي خواي ؟! چيكار مي خواي بكني ؟! همه جا مي ريم . بعدش ؟!! دريا ! بعدش چيكار مي خواي بكني ؟!! مي شينيم كنار جوي . خب بشين ، پات هم بنداز روي پات .
ـ نگاه مي‌كنيم به عمق دريا ! خب نگاه كن . تموم شد ؟!!‌ حالا چيكار كنيم ، ‌چي شد ؟!! ـ بريم جنگل ! خب بريم جنگل چيكار كنيم ؟!!‌ اوه چه سبزه !!!!! آخرش چي ؟!!!‌
خيلي خوبه ها ! ولي آدم نبايد اينقدر خوشحال بشه و لذت ببره .
ـ آآآآه ، مي خوايم بريم شمال . خب برو !
ما كه هميشه مي ريم شمال ، اينقدر درخت توي شمال هست كه آدم نمي تونه جنگل رو ببينه . جلوي چشم آدمه !
آخرش چي ؟!!! خوشحال نمي شه .
يا يه مشكلي سراغش بياد . سريع مي گه : آي بيچاره شدم ، بدبخت شدم ، فلانم . نه آقا ! از اين خبرها نيست .
وقتي به اهل بيت متصل مي شي ، مي بيني اباعبدالله ايي كه در تمام تاريخ نداريم به كسي اينقدر ظلم شده باشه ، چقدر آرامه .
در بحث عاشورا گفتيم : ملائكه خدا تعجب كردن ، كه اين چه جوريه ؟!!‌ چقدر آرامه ! بسيار آرام .
مي فرمايند : هرچقدر به لحظات بالاترين نقطه مصيبت نزديك تر مي شد ، صورت اباعبدالله از شوق برافروخته تر مي شد . آرامش داشت .
اين آرامش به تو منتقل مي شه . آرام آرام بهت منتقل مي شه .
وقتي شما وارد حرم علي بن موسي الرضا مي شي ، اولين چيزي كه بهتون منتقل مي شه ، آرامشه .
منتقل مي شه ها ! بد باشي ، خوب باشي ، براي زيارت رفته باشي يا براي دزدي رفته باشي ، آرامش بهت منتقل مي شه .
بسياري از كساني كه براي دزدي رفتن حرم و گرفتنشون و گفتن : تو با چه جرئتي روز روشن ، دست گنده ات رو صاف توي جيب اين آقا كردي ؟! مي گه : والله اگر من همچين جرئتي بيرون داشتي ، اومدم اينجا يه آرامش و اطميناني پيدا كردم .
دزده هم اينجوري حساب مي كنه . خيلي حرفه ها !
يكي از اقواممون مي گفت : رفتيم حرم ، ديدم وايساد جلوي ما ، قشنگ دست كرد توي جيبم . مچش رو گرفتم كه چيكار مي كني ؟! گفت : آقا يه عنايتي كرده ما خيلي آراميم . آرامشه ديگه .
گفتـه بودم چـو بيايي غـم دل با تو بگـويـم
[چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي]
اصلاً‌ آدم نمي تونه حرف بزنه .
بحث امشب جمع مي شه .
گفتيم : مراحل رسيدن به ذات اهل بيت :
1- سكينه . سكينه از سكين گرفته مي شه ، به معناي چاقو . چاقو يعني چي ؟ يعني اولش درد داره . اگر درد رو زود تحمل كردي ، فبها . وگرنه ممكنه چند سال طول بكشه . درد مي گذره بعد تو آرام مي گيري .
وقتي چاقو رو زير حنجره گوسفند ميذارن ، وقتي بريد ، اينقدر دست و پا مي زنه تا آرام مي گيره . وقتي آرام شد ، مي گن سكينه پيدا كرد .
از اينجا حلقه اتصالش به طمأنينه مشخص مي شه . درد مياد ، گناهان پاك مي شه .
تو مي خواي وصل بشي به طمأنينه ، دو تا شرط داره :
1- « ليكلا تأسوا علي مافاتكم » زياد راجع به غصه هاي دنيا ، غصه نخواهد خورد .
2- « ولا تفرحوا بماءاتاكم » راجع به چيزهايي كه توي دنيا موهبت و نعمته ، زياد خوشحال نمي شه .
مياد توي مرحله طمأنينه . گفتيم : طمأنينه به قلب بر مي گرده ، قلبت آرام مي شه .
وقتي قلب آرام مي شه ، انسان به اهل بيت متصل شده .



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات