برنامه آينده
کاروان زیارتی مشهدمقدس
29 تیرماه الی 5 مردادماه98

باحضور :
حجت الاسلام انجوی نژاد

مداحان :
حاج احمد واعظی
حاج مهدی اکبری
حاج امیر کرمانشاهی
کربلایی وحید شکری


رهپويان




یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | 72 اثر از محبت امام حسين (ع) [9]

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
موضوع : 72 اثر از محبت امام حسين (ع)  [9]


در بحث معيشت عاشورا يكي از قسمت هاي بحث كه قسمت خيلي مفصلي بود و از جسله دوم فهميدم كه نمي شه توي اين بحث بگنجه ، 72 تا اثر از محبت امام حسين(ع) بود كه من در آورده بودم و به نظرم رسيد كه اين بحث رو جداگونه تحت عنوان 72 اثر از محبت امام حسين(ع) بعد از دهه ( يعني از امشب ) در جلسات هفتگي مطرح كنيم . كه هم بحث حيف نشه ، هم اينكه صبغه عرفاني كه بحث داره با اون صبغه و رنگ اجتماعي و عقيدتي كه بحث معيشت عاشورا داشت ، زياد قابل مچ و قابل تطبيق نبود . لذا بحث رو جدا كردم و طبيعتاً ادامه بحث انسان و نفس بعد از اتمام اين سلسله بحث مي افته .

نام بحثي كه از امشب شروع مي كنيم ، 72 اثر از محبت حسين(ع) هست .

در مقدمه عرض كنم كه يكي از نكات بارز در بحث محرم ( بطور خاص ) و آقا امام حسين(ع) بحث مصيبته . كه شام غريبان يك اشاره چهار ـ پنج دقيقه اي بعد از مجلس كردم كه مصيبت در زندگي يك شيعه حسيني و علوي چه جايگاهي داره .

اون اشاره يكي از قسمت هاي مقدمه بحث 72 اثر از محبت حسين(ع) است كه مصيبت به عنوان داغ كننده يك ماجرا براي ايجاد يك محبت است و اين محبت ( حالا تبركاً به تعداد اصحاب فدايي اباعبدالله(ع) در كربلا ،‌ 72 اثرش رو انتخاب كرديم . ) حتما و حتماً اينقدر محبت دامنه داره كه وقتي امام صادق(ع) مي فرمايند : «‌ هل الدين الا الحُبّ »‌ ، دين چيزي نيست مگر محبت . ما حتماً مي تونيم توحيد و نبوت و معاد و عدل و امامت به عنوان اصول دين و تمامي فروع دين را از دامن محبت بيرون بكشيم . 72 تا نه ، 72 هزار تا . شما بگو 720 هزار تا اثر از محبت براي يك شيعه ديندار مي شه قائل شد . شما بگو 7 ميليارد تا .

اصلاً هرچي دين داره ، ميشه از نگاه محبت هم بهش نگاه كرد و نگاه خيلي قويه .

در بحثهاي معيشت عاشورا در بحث فاصله و حوصله عرض كردم كه وقتي محبت مياد ، فاصله هم كه نزديك مي شه ، حوصله اي در كار نيست . عشق در كاره .

يعني جايگزين حوصله كه بنده حال دارم مي شينم عبادت مي كنم ، محبت مي شه به عنوان شوق . پس فاصله كه كم مي شه ، شوق زياد مي شه ، حوصله كم مي شه . آدم حرفهاش رو سنگين تر مي زنه .

تبركاً‌ و تيمماً حقير 72 اثر رو انتخاب كردم كه بهش مي پردازيم . انشاءالله .

قسمت دوم مقدمه اينكه ما ببينيم اين عزا تا كجا بايد همراه ما بياد و من و شما تا كجا مجاز هستيم خودمون رو عزادار نگه داريم و كجاها بايد عزاداري رو قطع كنيم و از محبت براي زندگيمون استفاده كنيم كه دلايل رواييش رو خدمتتون عرض
مي كنم .

سوم : در اين بحث به شبهاتي كه به عزا و عزاداري وارد مي شه ، جواب مي ديم . بعضاً شبهات از طرف كساني مطرح مي شه كه مغرضند . چرا شبهات رو وارد
مي كنن ؟ براي اينكه مي بينند اثر اين عزاداري به محبت مي انجامه ، اثر محبت
7 ميليارد اثره كه زندگي رو امام حسيني مي كنه . اين زندگي براي اينها خطرناك و مضره . ميان چيكار مي كنن ؟‌ از ريشه شروع مي كنن به خشكوندن . عزا رو خشك مي كنن . اقامه عزا رو خرافه مي دونن .

كما اينكه در اول انقلاب اين اتفاق افتاد و همه شنيديد كه يدفعه گفتن : هيئت ها رو جمع كنيد ، زنجير زني و سينه زني جمع . از اين به بعد به جاي اينكه توي سر خودت بزني ، مرام امام حسين(ع) مي گه توي سر دشمن بزن .

امام (ره) فرمودند : نه ! همين طوري كه قبلاً بوده ، سنتي عزاداري كنيد . كه بعضيها اين سنتي عزاداري كردن رو تفسير به راي كردن ، يعني اينكه به همون آهنگها و سبك ها و شعرهاي 400 سال پيش بخونيد . نه ! منظور اين بود كه سينه بزنيد ، زنجير بزنيد ، هيئت داشته باشيد ، پرچم داشته باشيد ، زيارت بريد .منظور از سنت ، سنت عموميه ، نه سنت خاص . امام بيان مصداق نكردن ، مطلق قضيه رو گفتن . اون كار رو بكنيد ؛ وگرنه از 400 سال پيش تا سال 57 ، توي عزاداري ها كلي تغيير ايجاد شده بود . امام نگفتن اين سيصد ساله هر چي تغيير ايجاد شده بذاريد كنار ، همون جوري كه زمان شيخ مفيد عزاداري مي كردن ، عزاداري كنيد . بحث به كليت ماجرا بر مي گشت كه اين شكل رو حفظ كنه .

پيمانه همين پيمانه هيئت باشه ، حالا مي خواد مستطيل باشه ، مثلث باشه ، ذوزنقه باشه ، آبش چه جوري باشه ، چه رنگي باشه . اينها ديگه بيان مصداقه كه با توجه به تغييرات زمانه تغيير مي كنه و نظر علما هم همينه .

بنابراين امام اجازه نداد اين اتفاق بيفته و فرمودند : اگر اسلام تا الان زنده مونده از كوشش مجتهدين و بزرگان و علما نبوده ، از همين توي سر و سينه زدن ها بوده . يعني عزاداري ! اين پرچم كه بلند مي شه ملت رو جمع مي كنه .

يه عده هم شبهات رو تحت عنوان دلسوزي مطرح كردن و اين شبهاتشون به قسمتهاي خرافي ماجرا بر مي گرده و اينكه يه عده اي اومدن ، اينقدر عزا رو پررنگ كردن كه محبت و اطاعت كمرنگ شد . يعني فكر مي كردن امام حسين(ع) شهيد شد براي اينكه ملت گناه كنند و بعد گريه كنن ، برن بهشت .

امام حسين(ع) رو به جاي مسيح منحرف مسيحيان فرض كردن ولي اتفاق افتاد . كما اينكه يكي از بزرگان مي فرمود : اگر شما يك پسر 14 ساله داشته باشيد ، حاضريد پسر 14 سالتون رو قرباني كنيد كه گاو و خر و مرغ و گوسفند خونتون نجات پيدا كنند ؟!

امام حسين(ع) در حكم فرزندان خدا هستند ، در حكم اولياء خدا هستند ، خدا مياد اونا رو قرباني كنه براي ما احشام ؟!‌ خداوند تبارك و تعالي اين كار رو كه نمي‌كنه . ما ارزشمون در پيشگاه خداوند تبارك و تعالي خيلي كمتر از اينه كه خدا بياد يه چيز بزرگتري را براي ما قرباني كنه .

قرباني يعني يه چيز كوچيك ، دني ، پست ، براي يك چيز عالي . نه چيز عالي براي چيز پست . فلسفه قرباني اينه . يعني شما گوسفند رو قرباني مي كني . شما كه
نمي گي من بابام رو قرباني كنم . اين كه نمي شه !

دقيقاً خدا اين فلسفه رو انجام ميده . يعني امام حسين(ع) عاشق شهادت بود ، رفت شهيد شد . مي گن : فلسفه شهادت امام حسين(ع) چي بود ؟‌ يه عده فلسفه تاريخي ، يه عده فلسفه اجتماعي [رو مي گن] . همه اينها درست ، اما حقيقت ماجرا اين بود كه به خداوند تبارك و تعالي عرض كرد : اينقدر دوستت دارم كه مي خوام برات قرباني بشم . خداوند تبارك و تعالي فرمود : بفرما ! عاشق شهادت بود .

كسي كه مي خواد قرباني بشه كه شب عاشورا جشن نمي گيره ، شب عاشورا اون اتفاقات نمي افته . بعدازظهر عاشورا روايتش رو براتون خواهم خوند كه چه اتفاقاتي افتاد .

پس 72 اثر محبتي از مكتب امام حسين(ع)  در اثر عزاداري بايد براي ما اتفاق بيفته و در ما اثر كنه كه به يمن 72 نفر شهيد اصحاب امام حسين(ع) بحث رو شروع
مي ‌كنيم .

1ـ گريه ظاهري . گريه ظاهري يعني رقت قلب . خداوند تبارك و تعالي قبل از واقعه عاشورا فرمود : من نزد قلبهايي هستم كه مي شكند .

بخاطر محبتي كه ما به اهل بيت(ع) و خاندانشون داريم ، بساطي پيش اومده كه براي ما رقت قلب ايجاد بشه . اشك مي ريزي . تا اشك مي ريزي فاصله بين تو و خدا كم مي شه . 

بعد اين گريه ظاهري با گريه ذاتي همراه نيست . يعني ظاهر قضيه اينه كه تو اشك مي ريزي ، ذات و باطن قضيه اينه كه شما به بهجت و سرور مي رسي . بر خلاف گريه هاي ديگري كه بعضاً به دل انسان غم مي شينه ،‌ شما در اين گريه به سرور مي رسي . و گريه ظاهري هم تا يه جاهايي ادامه پيدا مي كنه ، بعد قطع مي شه و به يك گريه برتر به نام گريه سكلا تبديل مي شه .

گريه سكلا يعني انساني كه آنقدر در غم ياري فرو مي رود كه در اثر اين غم اشكش خشك مي شه ، توان گريه كردن رو نداره . به يك حالتي مي رسه كه درون تماماً محزون ، برون تماماً بهجت .

آدم يكدفعه ياد خطبه متقين آقا اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه مي افته . كه فرمود : « قلوبهم محزونه » قلبهاشون محزونه . اسمي از گريه نياوردن .

« اجسادهم نحيفه » وجودشون نحيفه . اسمي از گريه نياوردن .

ياد دهها روايت از اهل بيت(ع) و رسول خداr مي افتيم كه فرمودند : مؤمن در درون مي سوزد و در بيرون نور شادي نشان مي دهد .

مؤمن چون شمع است . وقتي شمع رو روشن مي كني ، فكر مي كني يك طراوتي ايجاد شد ، نور ايجاد شد . اما در حقيقت وجود اين شمعه كه داره مي سوزه و براي من و تو اين نور و اين طراوت و بهجت رو حاصل مي كنه كه ما بتونيم ببينيم ، راحت باشيم و راحت زندگي كنيم .

خيلي از علما و بزرگان صاحب گريه سكلا هستند . يعني ممكنه در مجلس نشسته ، بعضي از جوانترهايي كه صاحب اشك هستند ، يه نگاه بهش بكنه ، بگه اين اندازه من عاشق اباعبدالله(ع) نيست . من دارم توي مجلس خودم رو مي كشم ، اين آقا نشسته داره نگاه مي كنه . نمي دونه كه اين از درون چه جوري مي سوزه .

و صاحبان گريه سَكلا اونهايي كه ظرفيتشون كمه ( اغلب اولياء و علماي ما ظرفيتشون كمه ) معصومين ظرفيتشون بالاست .

صاحب حقيقي گريه سكلا معصومين هستند و معصوميني كه امام نبودند . حضرت زينب (س) و غيره . صاحبان كم ظرفيت ( يعني رده پايين تر ) يكدفعه يه جاهايي داغ
مي كنند . يعني مي بيني نعره اي كشيد ، يه گريه اي راه انداخت كه همه موندن .

در احوالات علما خونديم كه هر كدوم دو سه بار قاط زدن ( بقول ماها ) عمامه رو پرت كردن ،‌ خودشون رو زدن . يه جوري بروز پيدا مي كنه . بعد ساكت مي شن تا سال ديگه . اين سكوت علامت اشك نريختن نيست . علامت اينه كه به جايگاهي رسيده كه نمي تونه گريه كنه . نه كه من و تو از اين به بعد فيلم بازي كنيم ، گريه نكنيم ،‌ بگيم ما صاحب گريه سكلا هستيم . اين جوري مي شينيم قيافه مي گيريم . اصلاً نمي تونه گريه كنه . اينقدر روش فشاره كه نمي تونه گريه كنه .

بعضي وقتها يدفعه منفجر مي شه . اين اثر اوله . يعني انسان به حزن قلبي مي رسه . وقتي به حزن قلبي رسيد قلب مي شكنه ، وقتي قلب شكست ، خدا [مي فرمايد :] « انا عند منكسره قلوبهم » من نزد قلبهاي شكسته هستم . خيلي از ماهايي كه گريه
مي كنيم ، قلب شكسته پيدا نمي كنيم . بايد مدتها اهل اشك باشي ، تا به قلب شكسته برسي .

بايد چند سال صاحب گريه باشي كه به قلب شكسته و بعد به گريه سكلا برسي . انشاءالله .

2- آرامش بعد از مصيبت . به دليل چي ؟ در ظهري كه واقعه عاشورا اتفاق افتاد ، امام صادق(ع) مي فرمايند : ( توي روضه براتون خوندم ) وقتي كه اون اتفاق خيلي خطرناك ، توسط آن آدم بسيار خبيث در گودي قتلگاه رخ داد ، صداي ناله اي از مادر ما فاطمه الزهرا (س) بلند شد ، كه درهاي جهنم گشوده شد . گشوده شد نه به معناي اينكه باز شد ، يعني پوكيد . ( عبارت عاميانه اش )

مالك جهنم را هراس گرفت ، كه خدايا ! الان تمام جهان آتش مي گيره ، خورشيد قيامت از بند رسته شد . در روايت داريم خورشيد جهان ما ، خورشيد قيامت را چهار بار در آب هفت دريا پوشانده اند ، شده خورشيد جهان ما .

خورشيد قيامت يعني تمام لايه ازون و همه اينها رو بهم مي ريزه . تمام جهان رو ذوب مي كنه . خورشيد قيامت گشوده شد . تمام فرشته ها و جنيان روي كره زمين ريختند . تمام خلق خدا از همه جهان آماده به جنگ به سمت كره زمين [اومدند]. امام صادق(ع) فرمود : ما امام كل جهانيم ، نه فقط شما . جن و انس رو توي قرآن گفته .

چه اتفاقي افتاد كه اينها آرام شدند ؟ خداوند تبارك و تعالي يك سؤال كردن . امام صادق(ع) مي فرمايند : در جواب سوال يك اتفاق افتاد . وقتي اين اتفاق افتاد به كل خلقت آرامشي تزريق شد ، كه اين آرامش بعد از عاشورا به تو تزريق مي شه .

كه اين آرامش بعد از شنيدن روضه هاي محرم به تو تزريق مي شه . خداوند تبارك و تعالي سوال كرد : « اين الطالب بدم المقتول بكربلا ؟ » آيا كسي هست انتقام اين آقا رو بگيره ؟ در اونجا مي فرمايند : وجه مبارك حضرت حجت بن الحسن المهدي(ع) رؤيت شد . به محض اينكه اين خلائق و اصحاب اباعبدالله(ع) و يارانش ، چهره شون به جمال دل آراي يوسف فاطمه(ع) روشن شد ، فهميدن به پاس صبر بر اين مصيبت به اين آقا خواهند رسيد . 

« و نُرِيدُ ان نمن عَلي الذينَ استُضعفوا فِي الارض و نَجعَلَهُم ائمه و نجعلهم الوارثين »‌ جهان نجات پيدا خواهد كرد ، همه به يك آرامشي رسيدند .

يعني در حقيقت وقتي دهه محرم تموم مي شه ، اثر دوم اينه كه : شما به آرامشي مي رسي كه اين آرامش در اثر اطمينان به حضور حجت و ظهور حجت است و وقتي به اين اطمينان رسيدي ، آرام مي شي . مي گي آقا(ع) مياد . همين آقا مياد ، انسان رو آرام مي كنه . پس اهل بيت(ع) هم اينگونه آرام شدند . جمال دل آرايِ حجت واقعي خدا ، وقتي خودش رو نشون ميده ، انسان يك عاقبتي را براي اين زندگي مي بينه كه عاقبت بسيار شيريني است .

انسان وقتي اين عاقبت شيرين رو مي بينه به آرامش مي رسه .

3ـ تحبب ؛ يعني وقتي انسان به امام حسين(ع) نزديك مي شود ، نمي رود كه چون محبت دارد . اثر سوم اينه كه طلب محبت مي كنه . اقامه عزا به دل انسان محبتي رو مي نشونه كه صداها جلد كتاب ، صدها ساعت سخنراني و هيچ چيز ديگه اي جايگزين اقامه عزا نمي شه .

يكي از جاهايي كه مي تونيم دعواهامون رو رفع كنيم ،‌ بزرگترهاي فاميل مي يان دعواها رو رفع مي كنن ، قهرها برطرف مي شه ، بحث عزاست .

باباي فلاني فوت كرده ، دو سالِ باهاش قهري . الان وقتشه . مي ري ، سر ميذاري روي شونه اش ، آقا تسليت عرض مي كنم . دير اومدي ؟! بي وفا چرا حالا ؟!‌ گريه و صلح !‌

اتفاقاً رشته نزديك تر مي شه . اتفاقاً عزا براي گنهكار اين حسن رو داره كه وقتي گنهكار از امام فرار مي كنه ، دوباره دهه محرم توي دامن امام مياد ،‌ دلايلي كه چرا مياد رو خدمتتون عرض مي كنم ) اين رشته اي كه پاره شده ، يك گره مي خوره ،‌ نزديك تر مي شه . شايد اين شعر مصداق اين بحث باشه :

من پيوند محبت با تو پاره مي كنم      شايد گره خورد به تو نزديك تر شوم

يعني حتي اگر محب اباعبدالله(ع) يه وقتي گناه مي كنه ، در مي ره ، نه به اميد در رفتن و فرار كردن از دامن مولاست . در حقيقت توي دلش و توي ذهنش يه لطيفه محبتي داره كه حالا ما دوباره بريم گره مي خوره نزديك تر مي شه . شايد !‌ اين حالا خيلي زيادي ذوقي و سليقه اي شد . روايي نيست .

تحبب ؛ طلب محبت مي كنه . توي پرانتز عرض مي كنم . يه بنده خداي بزرگواري كه فوت كردن ، از پير غلامها و نوكرهاي قديمي درگاه آقا اباعبدالله(ع) بود ، ايشون يه ظهري در منزل حضرت آيت الله مرواريد رحمت الله عليه ، در دهه محرم ، در مشهد ، همه علما جمع بودن . خب طبيعتاً كسي كه اونجا مي خوند آدم معممي بود ، سنگين
مي خوند ، روضه خيلي كم كشف مي خوند . ايشون يه جمله اي گفت كه همه علما بهم ريختن . مجلس عجيبي شد .

ايشون گفت : آيت الله فلاني ! ( يكي از بزرگان جلسه بود ) شما خداي نكرده پسرت مي ميره ،‌ شما توي مجلس عزاي پسرت صاحب عزايي . استاندار خراسان شركت مي كنه ، نماينده مجلس شركت مي كنه ،‌ نماينده رهبر شركت مي كنه ، آقاي فلاني شركت مي كنه ، فلان عالم شركت مي كنه . خيلي محترمانه به شما دست ميدن ،
مي شينن ، لباس مشكي هم پوشيدن . بعد فاتحه مي خونن ، يه جزء قرآن مي خونن مي رن . مجلس تموم مي شه . بعد ميان به شما مي گن : فلان آدمي كه شغل پاييني داره ،‌ مثلاً محمد فلاني ، اين توي مجلس نيومد ، اما به محض اينكه شنيد پسر شما از دنيا رفته ، چنان زد توي صورتش و گريه كرد ، سرش رو كوبيد به ديوار كه از خود بي خود شد . شما خودت بگو آمدن محترمانه آقايون بيشتر محبت در دل شما ايجاد مي كنه ، يا ديوانه بازي و از خود بي خود شدن بدون برنامه ؟! در اثر عشق و محبت اون آدمي كه نيومده و آدم كم شئني هم بود .

بعد گفت : ما ميون اين علما جزء همين كم شأن ها هستيم . اين رو گفت و زد توي صورتش . همه گريه كردن . يعني بعضي وقتها در اثر همين سينه زدن ها ، همين داغ  شدن ها ، در اثر اشك هاي بدون برنامه ، در اثر توي سر و صورت زدن هاي بدون برنامه تحبب ايجاد مي شه . خانم صديقه كبري مي بينه تو براي حسينش از خود بي خود شدي . تو براي اباعبدالله(ع) از جسم خودت مي گذري . تازه اينها توي بحث عزاست ، هنوز به بحث جهاد نرسيديم . خيلي ارزشمنده .

4،5- رفع خستگي بدني و دفع آفات جسم و روح . شما در عزاداري خسته مي‌شي ، اما در روايات داريم خسته عزاي حسين(ع) در طول سال از ساير خستگي هاي بدني معاف مي شه .

يعني در عزاي اباعبدالله(ع) اين بركت قرار داده شده . از مريضي هاي بدني معاف مي شي . كأنه شما چرك هاي روح و جسمت در اثر تعرق و عرق كردن در مجلس اباعبدالله(ع) و رنجي كه به بدنت مياد از بدنت خارج مي شه .

يكي از علماي پزشكي كه متدين هم بود ، سال 53 – 54 كتابي نوشته بود در بحث عزاي اباعبدالله(ع) ، اين استناد رو كرده بود كه از نظر من و شما كه از ديد عشق نگاه مي كنيم ، استناد خنده داري باشه . حالا شايد براي اون زمان جالب بوده .

گفته بود : براي اينكه در مجلس اباعبدالله(ع) خيلي سينه مي زنن ، زنجير مي زنن ، هوا گرمه ،‌ عرق مي‌كنن . چون عرق آفات بدن رو دفع مي‌كنه ،‌ بنابراين از اين جهت . نه ! از فضل امام حسينه . وگرنه آدم مي ره سونا . از اين به بعد بعضي از هيئت ها رو توي سونا بگيريم كه ديگه . . . گرچه اينجا هم از سونا كم نداره . نه ! خستگي روحي و جسمي .

بسياري از من و شما خسته ،‌ خسته جان وارد محرم مي شيم ، وارد جلسه امام حسين(ع) مي شيم ، هر وقت باشه ، از نظر روحي و جسمي شاداب خارج مي شيم .

بسياري از من و شما در ختم پدرانمون ، در ختم مادرمون ، در ختم دوستانمون اشتهاء يك لقمه غذا خوردن نداريم . اما در ختم امام حسين(ع) كه بسيار بيشتر خودمون رو مي زنيم ، بسيار بيشتر داد مي زنيم ، گريه مي كنيم « بكاء او تباكا ، او ابكاء »‌ به هر حال داريم يه فعاليت بدني مي كنيم ،‌ اما مي بينيم كه شماها ماشاءالله دو سه برابر خونه ننه و باباتون غذا مي خوريد .

نمي دونم غذاي امام حسين(ع) راحت الحلقومه . راحتِ راحت ! اما بعضي از ما و شما از بي معرفتي ايراد مي گيريم . [مي گيم] نگاه كن مردك ! با ماشين چهل ميليونيش نگه داشته ، مي خواد يه پرس غذا بگيره ، چه شوري هم مي زنه . گدا ! حاليت نمي شه ، واقعاً اين غذا براي اين لذت بخشه . گويا از بهشت براش فرستادن .

همين مردكي كه داري مي گي شايد دهه محرم يه بار هم نگفته باشه ، حسين(ع) . اما ببين اين غذا چقدر لذت بخشه كه با سر داره قاطي شماها مياد ، قاطي يه مشت پابرهنه و كم شأن و پر شأن ، قاطي اونهايي كه با دوچرخه اومدن يا اومدن كه شكمشون سير بشه ، جوش مي زنه . غذا رو مي قاپه ، مي ره . اتفاقاً اين عشق اباعبدالله(ع) است . اتفاقاً به اينها بديد . چون بهره‌شون از سفره امام حسين(ع) اينه. تو نمي خواد بخوري . بهره تو چيز ديگه است . اتفاقاً به اينها بديد .

اتفاقاً توي هيئت هايي كه شام ميدن ( البته اونهايي كه شام مي دن . الحمدلله به بركت امام حسين(ع) ما از اين چيزها فارغيم . ) ديدم كه در رو مي بندن ، مي گن : فقط سينه زنها بخورن . من مي گم برعكسه . سينه زنها بهره شون رو گرفتن . در رو ببندن ، سينه زنها بشينن سينه شون رو بزنن ،‌ به بيروني ها غذا بدن برن . به خدا حقيقت ماجرا اينه . براي اينكه در سفره اي كه ازخوان كرم اباعبدالله(ع) پخش شده ، هر كسي يه سهمي داره . اين سهميه اش رو گرفت . غذا كمه اين ديگه نمي خواد بخوره . به اون بده . من ديدم ها ! هيئت ديدم مال آذري ها بود ( الان هم هستش ) اينها وقتي مشهد تشريف مي يارن . سه تا سالن بزرگ دارن . يه سالن دارن وسط ، همين جوري از صبح تا شب دارن روضه مي‌خونن ، سينه مي زنن و گريه مي كنن ،‌ شصت تا مداح مياد . يه سالن دارن بيرونه كه فقط دارن غذا ميدن . تويي ها از اون در ميان نهارشون رو مي خورن ، مي رن . اونها هم از اونور ميان ، نهارشون رو مي خورن مي رن . اين دو سالن ربطي به هم نداره .

بنابراين اين بحثي كه الان دارم مي گم ، رفع خستگي بدني و دفع آفات جسم و روح ، بعضي وقتها با همين غذا و چايي امام حسين و همين چيزهاي حاشيه ايش مي شه . بعضي وقتها به همين كسي كه مي گي مرديكه سوسول تا ديروز نوار فلاني رو ميذاشت ، از امروز نوار فخري رو گذاشته داره توي خيابون مي گرده ،‌ اين داره از روزي امام حسين(ع) مي خوره . آفات روح و جسمش داره از بين مي ره .

تو حق نداري به زائر اباعبدالله(ع) به نگاه تحقير نگاه كني . به هيچ زائري ! هركس اسم حسين(ع) رو مياره ، يعني سر سفره حسين(ع) نشسته . چون نشسته محترمِ . نه براي تو ، براي مادرمون صديقه كبري (س) محترمه ، پس براي تو محترمه .

به هيچ زائري ! به هيچ متوسلي به خدا ، با نگاه تحقير نگاه نكنيد . حتي متوسلي كه بگويد : «‌ كجايي تا شوم من چاكرت / چارقت دوزم كنم شانه سرم »

خدا به موسي(ع) گفت : روزي اين همين قدر بوده . جاهله ،‌ برو آگاهش كن ، چرا فراريش مي دي ؟!‌

سعي كنيد در درگاه امام حسين(ع) آگاهي ها رو زياد كنيد . همين كاري كه ما داريم مي كنيم . نه اينكه بگيم بذار جاهل ها در جهلشون بمونن . نه ! آگاهي ها رو زياد مي كنيم . جاهل رو دست كم نگير . اون اندازه اي كه علم داره ، داره از فضل امام حسين(ع) بركت مي گيره . اصلاً دست كم نگير .

يه شب توي همين شبها رد مي شديم ، توي خيابون ها هيئت بود ،‌ كتل هاي بزرگ بود ، تقريباً دو بر خيابون رو گرفته بود ، از اين كتلها هم پارچه آويزون بود . ماشين ها كه مي خواستن رد شن ، پارچه قشنگ روي كاپوت مي يومد ، مي كشيد ، مي رفت بالا ، رد مي شد . اون ماشيني كه جلوي من بود ، اصحاب ماشين ظواهر ديني رو رعايت نكرده بودن ،‌ وقتي اون پارچه اومد ، باور كنيد از توي ماشين يك صداي گريه و شيوني بلند شد كه من تعجب كردم . نگاه كن اينها به اباعبدالله(ع) چه عشقي دارن . تا پرچم امام حسين(ع) به ماشين اينها كشيده شد ، فريادي از خوشحالي و ناراحتي و شوق و گريه به هم پيچيده . بعد همه با هم برگشتن اين پرچم رو نگاه كردن . همه دستها رو از پنجره كردن بيرون ( همه آستين ها باز ) اين رو گرفتن ، قشنگ مالوندن ، ول نمي كردن اين پارچه رو . به خدا من اينقدر عشق ندارم !!‌ اين حرفِ ديگه .

بهره اش از امام حسين(ع) اينه . پس وقتي انسان به عزاي اباعبدالله (ع) مي ره  خستگي روح و جسم برطرف مي شه .

6- صداي هل من ناصر ينصرني آقا اباعبدالله(ع) كه بلند شد ، تنها دلالتي كه نداشت اين بود كه يه كسي بياد من رو از شهيد شدن نجات بده . تنها دلالتي كه نداشت اين بود كه امام حسين(ع) بگن : كسيت مرا ياري كند ؟ يعني يكي باشه با شمشير بياد از شهادتي كه من به مرامي كه پدرم علي(ع) از خدا آموخته جلوگيري كند . يك ثانيه به تاخير افتادن شهادت ، برايم زجرش بيشتر است از صدها سال زندگيست . يك ثانيه ! تنها دليلي كه نبود ، اين بود .

چي مي گه ؟!! اگر امام كمر خم مي كنه ،‌ گردن كج مي كنه ، صدا رو ظريف مي كنه ، در صدا غم مي ندازه ، ‌اشك مي ريزه و مي گويد : هل من ناصر ينصرني ؟ به تمام سپاهيان عمرسعده ، به تمام گنهكاراني كه دورش رو گرفتن كه سعد بن ابوالعطوف انصاري و حرث بن ابوالعطوف انصاري جزء كساني هستند كه همين جا برگشتند و به سمت امام حسين(ع) اومدن . و به تمام كساني است كه در طول تاريخ ، از اهل بيت(ع) فاصله گرفتن كه آيا كسي هست كه خودش رو بوسيله من نجات بده ؟!‌

يعني اين ادايي كه من در مي يارم براي تحريك قلب توست . كسي هست كه من به سمت بهشت هدايتش كنم ؟! التماس امام حسين(ع) براي روح من و توست . بله ،  امام(ع) براي نجات من و تو التماس مي كنه .

براي نجات جان خودش ؟!! خيلي راحت تر از اين حرفها مي تونست جان خودش رو نجات بده . نيازي به التماس نبود . يه بله مي گفت . آقا ايشون اميرالمؤمنين هستند ؟ تقيه مي كرد ، مي گفت : بله . اين همه درد سر لازم نبود . اين همه خوبان را به كشتن دادن ، بعد براي جان خودش بگه : هل من ناصر ينصرني .

نه ، فقط و فقط براي اينه كه در طول تاريخ باب نجات رو براي من و تو باز كنه . در حقيقت يه جور شفاعت است . بقول شهيد مطهري از طريق شفاعت راهنمايي . براي من و تو راهنما بشه . اين هم به جسم من و تو بر مي گرده . امام(ع) از من و تو حركت مي خواد . به تمام زواياي جسمي مملكت هم بر مي گرده . به همين الان تو هم بر مي گرده .

هل من ناصر ينصرني ؟ يعني ببين امامت از چه ناراحته ؟ برو رفع غم از چهره امامت كن . از فقر ، از بي عدالتي ، از نفاق ، از دروغ ، از شهوات ، از ظاهر شهرت ، از باطن شَهرت ، از چي ناراحتي ؟!

درد امام چيه ؟! درد امام(ع) رو بشناس . درد امام(ع) شهادت نيست . شهادت بالاترين فيض است . يك « هل من ناصر ينصرني » تاريخي .

چرا گهواره تكون خورد ؟ كه امام(ع) به ما بگه من از گهواره ازتون توقع دارم . نگي من بچه ام .

تا امام(ع) هل من ناصر فرمودند ، خانم زينب (س) فرمودند : رباب صدا زد ، گفت : شش ماهه داره توي گهواره حركت مي كنه . يعني من از همه تون توقع دارم . تا پيرترين شما . نگي از من گذشته ، نگي به من نرسيده . تو كه اين جمله رو مي فهمي بايد تكون بخوري . دهه محرم بايد تكونت بده . يك تكان !

اولين و كمترين كار در جواب هل من ناصر ، تكان خوردن يك گهواره است تا
مي رسه به فداكاري آقا قمر بني هاشم(ع) ، تا مي رسه به صبر زينب . تا مي رسه به همه زيبايي هايي كه در واقعه عاشورا اتفاق افتاد و پارسال توي بحث يوسف عاشورا 11 جلسه راجع به اين صحبت كرديم . ( زيباييهاي اتفاق افتاده در عاشورا )  

دوم : به روحت بر مي گرده . آيا كسي هست روح خود را در اثر اين تالم و اين عزا با محبت آشنا كند ، داغ كند و نامي از عمل را به تنور داغِ ديواره اين دل بچسباند ؟!

7- روشن شدن ذائقه ها و درك حقيقت شهوات . تا ديروز به يك قيافه ديگر
مي نازيدي ، امروز به يك قيافه ديگر . تا ديروز قيافه ديگري را مي پسنديدي ، امروز قيافه ديگري را مي پسندي . تا ديروز نوع ديگري به خوراك نگاه مي كردي ، امروز به بركت اباعبدالله(ع) به نوع ديگري نگاه مي كني . تا ديروز جور ديگه اي
مي خوابيدي ، امروز جور ديگري مي خوابي . ذائقه ات تغيير مي كنه .

ذائقه اي كه اتفاقاً شيطون هم به اون سمت مياد . يعني آرام آرام ذائقه تغيير مي‌كنه . همين جوري كه ذائقه زباني شما تغيير مي كنه ، ذائقه روحي شما هم تغيير مي كنه . آرام آرام !

غذايي كه بعضي از جنوبي ها مي خورن ، اگر ماها بخوريم ، شش كيلومتر با آتيش عقبه مي دوييم . اونها خيلي راحت مي خورن .

غذايي‌ كه بعضي از شمالي‌ها مي‌خورن ، تو بخوري سرديت مي‌شه . برخي جنوبي‌ها بخورن ، گرميت مي شه . اونها غذاي اينها رو بخورن ،  قاطي مي كنن .

ذائقه جسمي و ذائقه روحي دقيقاً مثل همه . يعني عادت مي كني ، خو مي گيري .

ممكنه امروز يه قيافه اي ببيني ، حالت بهم بخوره . اما امروز در مسير شهوات كه جلو بري ، يواش يواش به اين حالت علاقمند مي شي .

ما امروز در مسير شهوات و شهواتراني جنسي ، مسائلي داريم كه گفتن اين مسائل باعث مي‌ شه شما چند روز اشتهاء غذا خوردن نداشته باشي . اما يك عده اي لذت مي‌ برن . اگر اهل تحقيق باشيد ، بريد راجع به مُديسم و شيتيسم تحقيق كنيد .
بعضي ها هم لذت مي برن . اصلاً همين جوري لذت مي برن . و اگر تو بشنوي تا روزها مد مياد توي ذهنت قاطي مي كني .

چرا ؟ ذائقه تغيير كرده . دقيقاً اونها نمي فهمند كه تو چرا از سينه زدن و از شمشير خوردن براي حسين(ع) و لذت بخش ترين صحنه اي كه تو براي خودت در ذهنت ترسيم مي كني ،‌ لحظه ايست كه تيري ، تركشي بخوره ، يه قسمتي از بدنت پاره بشه . آرام آرام خون از بدنت بريزه و آرام آرام دست هات سرد و بي حس بشه و آرام چشمهات به آسمان بسته بشه . اصلاً نمي فهمن ، ميگن : ديوانه است . تو هم به او مي گي ديوانه . شما دو نفر دو زاويه متفاوت از لذت رو پيش رفتي . اون لذت شهواني و حيواني ، تو لذت ملكوت الهي ، به اين دوتا نقطه رسيديد . هر دو از نظر هم ديوانه ايد . هر دو هم راست مي گيد . براي اينكه توي دو مسير جلو رفتيد .

امروز يكي با شمردن پولهاش و‌تعداد سكه‌هاش و حساب كردن دفترچه‌هاي بانكيش لذت مي‌بره ، يكي با اينكه هيچي نداره ، هرچي داشته داده رفته ، كيف مي‌كنه . 

با يك پيرمرد با نمك يزدي مصاحبه كرده بودن ( آدم خيري بود ، خيلي خير ، مدرسه ساز بود ) بعد گفتن : خب ، الان شما ديگه چي داريد ؟‌ هرچي در آورده بود خرج مردم و مدرسه كرده ، هيچي نداشت . يه خونه اي با برجي ده هزار تومن اجاره ،‌ با يه دست رختخواب و دو سه تا قابلمه و ماهي تابه ، گاز پيكنيك ، و خانمش هم فوت كرده بود . بعد با همون لباس خيلي ساده اش نشسته بود . گفت : مردم مي رن قبر مي خرن 200 ميليون تومان . من رفتم يك قبر خريدم ،‌ اسمش هم گذاشتم توي بي بي نفيسه ، 150 تومن . ( 150 تا يه تومني ) راحت مي خوابم توش . ذائقه تغيير كرده . اصلاً ذائقه فرق مي كنه .

چرا مي گي مُديسم و شيتيسم ، همين چيزهاي خودمون رو بگو . همين بچه
شيعه هايي كه بعضي هاشون وابسته پول شدن . بعضي هاشون انگار نه انگار . هر دو دارن لذت مي برن . چرا ؟‌ چون از دو مسير متفاوت رفتن . اين به اون مي گه ديوونه ، اون هم به اون مي گه ديوونه . هر دوشون هم راست مي گن . اما يكي راست رو از باطل گرفته ، يكي راست رو از حقيقت .

عزاي امام حسين(ع) ، ذائقه تو رو به سمت ذائقه اهل بيت(ع) تغيير ميده . لذت بردن از چيزهاي ديگه است . مادرت صديقه كبري (س) گفت : من از وضوي با آب سرد براي نمازشب در شب سرد بيشترين لذت رو مي برم . اين ديگه اصلاً عبادت نيست كه بگيم بي بي حوصله نداره . فاصله نداره ، حوصله هم نداره . بله ، حوصله نداره ، عشق داره . محبت داره . ذائقه تغيير مي كنه .

از مرحوم شاه آبادي سؤال كردن : لذت بخش ترين لحظه زندگي تون ؟! گفت :‌ سجده هاي طولاني . آميرزا جواد آقاي تبريزي : بهترين لحظه زندگي تون ؟ قنوت نماز صبحم . هر كسي يه چيزي مي گه . بر طبق چي ؟‌ بر طبق ذائقه خود .

هر كسي از ظن خود شد يار من ( اين ظن رو تو تطبيق ميدي . ) چه جوري ؟ با تحبب ، جلب محبت . در كجا ؟ در مجلس عزاي حسين(ع) ذائقه تغيير مي كنه .

تا ديروز بي فلاني مي مرد ،‌ امروز با فلاني مي ميرد . ذائقه تغيير كرده . نوع نگاهت عوض مي شه .

با مجلس فاصله مي‌گيره ، باز ذائقه قبلي يواش يواش شروع مي‌كنه به تحريك شدن. آرام آرام مي‌برتت سر جاي قبلي . وقتي مي‌گم سيم اتصالتون را با اباعبدالله(ع) قطع نكنيد ، براي همينه .

اصلاً هيچ مجلسي ( نه توش بحث معرفتيه ، نه هيچي . 10 نفر يه جايي مي شينن سينه مي زنن ، ما اصلاً وارد بحث معرفت نشديم ) داريم فقط به اقامه عزا
مي پردازيم .

آقا مي شه اينها رو با سند برامون بگيد ؟‌! سندش خيلي از شما ، كه برداريد بنويسيد براي ما بياريد . آقا !‌ راست مي گي . خود بنده يكي اش و خيلي از شما .

اين قضيه نگاهمون رو به دنيا عوض كرده ، زندگي مون رو عوض كرده . هرچي دارم كه هيچي ندارم ،‌ امام حسين(ع) بهم داده .

چه جوري ؟ همين طوري . الكي الكي ! فقط با وابستگي به اباعبدالله(ع) .

روشن شدن ، روشن شدن چشم . وقتي چشم ها روشن باشه ، درست ديدن دنيا . مي بيني مياي ، خيلي از نابينايي ها و كوري هايي كه قرآن كريم بهش اعتراض
مي كنه از تو برطرف مي شه . فقط به بركت گريه بر اباعبدالله(ع) .

8- حزن ؛ حزن براي دنيا عيش رو تنگ مي كنه . « و من اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا »

قرآن كريم مي فرمايد : كسي كه به سمت دنيا مي ره ،‌ براش يك زندگي پيچيده
( ضنك يعني پيچيدة پر از دردسر ) كه آقا اميرالمؤمنين(ع) در شرح اين آيه ( ظاهراً يا مستقلاً ) مي فرمايند : « مَن اصبح » كسي كه صبح كنه و هَمّش اين باشه كه فردا كه صبح كردم ، چه خاكي براي دنيا به سرم بريزم . دائم به فكر دنياش باشه . مشغلات دنيايي ذهنش رو مشغول كرده باشه ،‌ كه آقا ! فلان جاي زندگيم رو چيكار كنم . خدا فرموده : من خودم ضمانت مي كنم . تو عبودتت رو بكن ، كارت نباشه .  

مي فرمايند : كسي كه اين كار رو بكنه ، چند تا خصوصيت بهش مي رسه :‌

1ـ به زندگي اي مي رسه كه هيچوقت برش خوش نخواهد گذشت . 5 دقيقه خوشي مي بينه ، خدا با يك ربع بدبختي جبرانش مي كنه .

شرح آيه قرآن همين رو مي گه . كسي كه من رو بخاطر دنيا رها مي كنه ، « معيشه ضنكا » يك زندگي پر از دردسر و ناراحتي براي او قرار ميدم . از زمين و زمان براش گرفتاري بباره . اين حزن مال دنياست .

آقا حزن هامون رو چيكار كنيم ؟ مي گن : حزن هات رو بيار توي كربلا . توي روايت ها داريم بعضي ها مطلب رو نمي گيرن ، مي گن : آقا شنيدي چه روايت‌ هاي مسخره اي داريم ؟!!‌ چي داداش ؟! ( ببخشيد جناب پرفسور ، صاحب تشخيص سخريات در دين مبين اسلام . شما الان دوم دبيرستانيد ، معلومه خيلي عالمي ) بفرمائيد ؟!!‌ مي گه : نوشته اگر دلت براي بابات تنگ شد يا مامانت توي خونه زدت و مي خواستي گريه كني يا يكي دلت رو شكست ، گريه نكن بيا تو مجلس اباعبدالله(ع) گريه كن ، بعد بنويس پاي حسين(ع) . ببين چقدر مسخره است . مي گم : خب جناب پرفسور نمي فهمي ديگه . خدا دوست داره كه اگر مي خواي براي دنيا گريه كني ، بهش رنگ و بوي حسين(ع) بدي ، حسين(ع) به دلت مي ندازه كه ديگه براي دنيا گريه نكني .

درد دلهات رو به امامت بگو . بعد هم امام به دلت مي‌ندازه ، سعه صدر پيدا مي‌كني ، ديگه براي دنيا گريه نمي كني . بيچاره مي خواد آدمت كنه .

مثل دكتري كه مي گه بيا دردهات رو به من بگو ، آه و ناله هات رو جلوي من بكن ،‌ وقتي دست به كليه ات ميذارم بگو آخ . صبر نكن . درد دنياييه ، مي‌خوام كشف كنم . امام حسين(ع) مي خواد امراضت رو كشف كنه . بفهمه چقدر بچه اي كه داري براي اين قضيه گريه مي كني . بعد هم فكر كردي ، همين طوري مي موني !؟‌ دو روز اينطوريه . بعدش رنگ و بوي گريه هات تغيير مي كني .

خيلي از بچه هايي كه الان سينه سوخته هاي اباعبدالله(ع) هستن ، كساني هستن كه اولش كه اومده بودن ( مثل خيلي از جديد الورودها ) نمي دونستن بغل دستيش گريه مي كنه ، اين هم داشت ادا در مي‌آورد ، يا از سبك شعر خوشش اومده بود ، يا فلان شده بود . يا داشت با آهنگش خودش رو تكون مي داد . ( بقول بعضي ها ) بعد يواش يواش ديد توي همين تكون دادن ها و هروله كردن ها و آهنگ ها و سبك ها ، يه عشقي به دلش نشست . اصلاً‌ ديگه از خيلي از سبكها و آهنگ ها خوشش نمياد . ذكر يعني همين .

ذكر اول لسانيه . اول زبون كار مي كنه . فكر كردي زبونت براي ذكر امام حسين(ع) نمي چرخه ،‌ مثل پرفسور وايسادي نگاه مي كني ،‌ هيچ وقت نمي توني محبت حسين(ع) رو به دلت بشوني . چون قدم اول ذكر ، ذكر زبانه . اول بايد حنجره ات كار كنه ،‌ بعد ذكر جنان مي ياد ( به عقل مي شينه )‌ ، بعد ذكر اركان مياد ( اعضا و جوارحت ذاكر مي شن . ) اينها اثره .

حزن براي دنيا را در مجلس امام حسين(ع) تبديل مي كني ( ‌اون معيشه ضنكا بود كه اگه كسي براي دنيا غصه بخوره ،‌ زندگيش رو در هم مي پيچونيم تا دفعه ديگه براي دنيا غصه نخوره . ) توي مجلس امام حسين(ع) برطرف مي شه . بقيه غمها مي ره ، بهجت و شادي سراغش مياد . انسان درس مي گيره . محبت حسين(ع) به دل مي شينه . 

9- درس توافق با خدا از جمله زيباي آخرين قسمتِ قصه عاشورا از حضرت زينب . زينب (س)‌ كل قصه عاشورا رو در يك جمله كرد ، به خداوند تبارك و تعالي اعلام موافقت كرد .

چي فرمود ؟ اباعبدالله(ع) فرمودند : صَبراً اِلي قَضائِك . بر قضاي تو صبر مي كنم . چرا ؟ چون وسط ماجراست .

هميشه شنيديد كه مي گن شاهنامه آخرش خوشه . يعني جمله امام حسين(ع) هنوز جمله تكميلي براي شرح وقايع عاشورا نيست .

آقا(ع) به حضرت زينب فرمودند :‌ خواهرم ! رسالت ادامه دارد ، تو بايد به پايان برساني . لذا حضرت زينب (س) جمله اي فرمودند كه امام حسين(ع) هم نفرمودند .

فرمود : « و ما رأيت الا جميلا » اعلام توافق با خدا . خدايا هرچه برسد نيكوست . ضرب المثلش رو همه مون بلديم كه هرچه از دوست رسد نيكوست . نه ! جدي توي زندگي . خدايا هر چه برسد نيكوست . اصلاً من براي تو تعيين تكليف نمي كنم . هرچه برسد نيكوست .

و ما رايت الا جميلا . آقا چطوري ؟ الحمدلله ،‌ هرچي خدا بخواد . ـ چه اتفاقي افتاد ؟ چي شد ؟ ناراحت نشدي ؟‌ نه آقا ! خدا خواست .

ـ با ناراحتي هامون مخالفت و مقابله نكنيم ؟ نه ! كارهات رو كه كردي ، بعد هر چي شد خدا خواسته . ديگه از زينب (س) بالاتر در امر كشيدن مصيبت نداريم . اين رو داره مي گه .

اعلام موافقت با خدا ! خدايا ! ما اول زندگي مون توي ازل يه قرارداد بستيم .  شما فرموديد : اَلستُ بِربِّكم ؟‌ آيا حاضريد بندگي من رو بكنيد ؟!‌ من مربي شما باشم . نفرمود : اَلستُ بِخالقكم ؟‌ حاضريد من خلقتون كنم ؟‌

بِربِّكم يعني چي ؟‌ يعني من بچرخونمتون . مربي يعني بچرخون . ما منتظريم مربي بگه چيكار كن . اينور برو ، اونور برو ، بشين ، پاشو ، سوت بزن . چيكار كن !

الست بربكم ؟ حاضري بچرخونمت . گفتيم : قالوا بلي . حاضريم . خيلي خب .

خانم زينب (س) فرمودند : اين حاضريم رو الان دارم بهت مي گم . و ما رايت الا جميلا . من عبد توام . ببين آدم به چه آرامشي مي رسه .

( اون هفته اي كه نيومدم ، خب نتونستم با ماشين بيايم ، تمام جاده ها برف بود . پليس راه گفت : اگه بري 18 ساعت ديگه هم نمي رسي شيراز . اومدم فرودگاه ، پرواز كنسل شد . قبل از اينكه پرواز كنسل بشه من يه حال خوشي داشتم ،‌ خيلي هوا خراب بود ؛ نگفتن كنسل مي شه ، ما رو تا 8 -9 توي فرودگاه نشوندن . نشسته بودم ، بعد گفتم برم نماز بخونم . به دلم افتاده كه اگر اين نمازه رو هم بخونم اين پروازه روي هوا داغونه . حالا محرم داره شروع مي شه ، ماه بركت و فضل امام حسين(ع) . حداقل كاش توي محرم پروازه مي تركيد . همين رو گفتم ، فهميدم دارم اشتباه مي كنم . گفتم نه ! اگه تو بگي الان ، همين الان خوبه . )

اصلاً بيان به شما بگن كه آقا فردا مي خوان بهت صد ميليارد تومن بدن ،‌ كه اين صد ميليارد رو تا ظهر بخشش كني ،‌ خدا گفت امشب حاضري بميري ، بگو : هرچي خدا بخواد نيكوست . از نظر معنوي دارم مي گم . مادي كه هيچ . اصلاً صحبت مادي كلاس جلسه رو مي ياره پايين .

آقا بين اينكه خدا الان بخواد تو ، توي 16 سالگي زير تريلي بميري ، با خانواده ات ، يا اينكه شما يه سال ديگه ظهور امام زمان رو درك كني و جزء خواص امام زمان باشي ، كدوم رو انتخاب مي كني‌ ؟‌ همون كه خدا مي خواد . آدم آرام مي شه .

و ما رايت الا جميلا !

چه بسيار كساني كه به رضاي خدا راضي نبودن و خداوند قضايش را تغيير داد و مردند و رفتند و در عرش فهميدن كه چقدر باختند .

چه بسيار عبادات يك ساله تو با يك جمله بي رضايتي تو سوخت ، آتيش گرفت ، رفت . آتيش رفت تا آسمون ،‌ برگشت خورد توي سر خونه و زندگيت . توي دنيا هم آتيشت زد . خدا مؤمن رو توي دنيا هم ول نمي كنه .

دلت براي بابات مي سوزه ، براي مادرت مي سوزه ، براي بچه ات مي سوزه ، براي خواهرت مي سوزه ، براي برادرت مي سوزه ، براي رفيقت مي سوزه . تو دلت بايد بيشتر بسوزه ، يا كسي كه صاحب همه رحم ها و محبت هاست ؟! مگه تو دلسوزيت رو از كي گرفتي ؟ از او گرفتي . او كه [دلش] بيشتر مي سوزه . اون كه بيشتر از تو دوستش داره .

خدايا ! چه كردي با من ؟‌ خدا مي گه بنده من چه كردم با خودم ؟ من كه اون رو بيشتر از تو دوست داشتم . من اين محبت رو بهت دادم كه اين رو دوست داري . مي‌خواي ازت بگيرم ديوونه بشي ؟ ديوونه محبت داره ؟‌ محبت رو كه من بهت دادم.

چرا نمي گي خدايا چه كردي با خودت ؟ من اوني هستم كه وقتي يونس(ع) افراد من رو نفرين كرد ،‌ يونس(ع) رو توي قعر دريا ، در شكم ماهي انداختم . براي اينكه دشمناني رو كه يونس(ع) بخاطر من نفرين كرد ، من بيشتر از يونس(ع) دوست داشتم . ناراحت شدم . 

از همچين وجود سراسر مهري ، من و تو غير از « و ما رايت الا جميلا » بگيم . خدايا هر چي بفرستي ، ما راضيم .

شما بعد از دهه محرم بايد به نقطه رضايت برسي . چشمات رو باز كن . يه وقتي اتفاقات جهان تو رو بر نتابونه . يه وقت صبر نكني ها !

صبر مي كنم ، تحمل مي كنم . بيخود مي كني صبر و تحمل مي كني . سينه زن امام حسين(ع) كه نبايد صبر و تحمل كنه . سينه زن امام حسين(ع) بايد بگه « و ما رايت الا جميلا » . صبر مي كنم خيلي كلمه بي كلاسي براي توست .

اعصاب امامت رو بهم ريختي ، روت حساب ديگه اي كرده بود . اومد گفت : من اينجوري زندگي مي كنم كه به شما بگم اهل صبر و تحمل نباشيد . اهل « و ما رايت الا جميلا » باشيد . يعني چه اتفاقي برات افتاده ؟!

اعلام موافقت با خدا . وقتي انسان اعلام موافقت مي كنه ، همه چيز حله . انشاءالله به اين درجه برسيم .



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات