برنامه آينده
شنبه های پاک


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
جنگ روانی

مداح :
کربلایی سید امیر حسینی


 شنبه 4  آبان  ماه ، همراه با نماز مغرب و عشاء
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سیدالشهداء

رهپويان




یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | 72 اثر از محبت امام حسين (ع) [10]

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
موضوع : 72 اثر از محبت امام حسين (ع)  [10]


عرضم به حضورتون كه بحث ما در 72 اثر از محبت امام حسين(ع) بود كه جلسه قبل شروع كرديم ؛‌ چيزهايي كه گفتيم [اين بود] :
1-    كربلا مقدمه عيش است .
2-    بحث گريه ظاهري ، بهجت و گريه سكلا رو مطرح كرديم .
3-    آرامش بعد از مصيبت 
4-    طلب حب يا تحبب .
5-    رفع خستگي بدني
6-    دفع آفات جسم و روح
7-    هل من ناصري كه به جسم و روح بر مي گشت .
8-    روشن شدن ذائقه ها
9-    درك حقيقت شهوات و لذات
10-    توافق با خدا
11-    شراكت با خوبان
12-    خواب مادي و معنوي
اينها مسائلي بود كه جلسه قبل خدمتتون عرض كرديم .
اما قسمت دوم رو با سيزدهمين گزينه از هفتاد و دو اثر ادامه مي ديم .
13- سنجيدن توقع و محاسن و معايب توقع داشتن .
در قيام اباعبدالله(ع) يك نكته خيلي مهم ، بي توقعي اباعبدالله(ع) و يارانش نسبت به خلق خدا و خدا بود .
توقع چيه ؟‌ يكي از نكاتي كه زندگي ما رو پر از رنج و درد مي كنه ، اينه كه انسان عادت كنه متوقع باشه .يعني بنده عادت كنم و در ذهنم اين نكته باشه كه اگر يه جايي صد تومن خرج مي‌كنم ،‌ دقيقاً همون شخص ، همونجا براي من صد تومن هزينه كنه.
اگر من به يه كسي سلام مي كنم ، حداقل توقعم اين باشه كه اون هم بگه : سلام . نمي خواد بگه سلام عليكم و رحمه الله .
اگر من به كسي محبت مي كنم ، حداقل همون قدر به من محبت بشه .
اين توقع ذهني باعث مي شه در دنيايي كه قاعده اش اينه كه اغلب توقع ها برآورده نمي شه ، ما در زندگيمون يه مشكلات و ناراحتي هاي روحي و اجتماعي داشته باشيم كه به جسم برمي گرده .
وقتي كه آقا اباعبدالله(ع) وارد كربلا شدن ، فرمودند : من توقعي ندارم . انگيزه قيام من چيزي نبوده ، مگر اجراي فرامين الهي .
يعني اگر يه شيعه اي 1400 سال بعد ،‌ خواست ببينه كه از مكتب من چه برداشتي كنه ، توقع من از اين شيعه اين نيست كه مثل من زندگي كنه ، مثل من زن و بچه اش رو آواره كنه ، مثل من بره جهاد كنه و شهيد بشه .
توقع من اينه كه خدا رو اطاعت كنه . چند تا فرمان نهي داريم ، چند تا فرمان امر داريم . همين ها رو رعايت كنه .
اين چه خصوصيتي داره ؟ مهمترين خصوصيت آدم بي توقع اينه كه خودش از زندگي خودش لذت مي بره . چرا لذت مي بره ؟
شما به اين روايت آقا علي بن موسي الرضا(ع) توجه بفرمائيد . توي يك واقعه اي از بيت آقا(ع) چند نفر كارگر گرفته بودن ، آقا(ع) فرمودند : آيا مزد اين كارگرها رو تعيين كرديد ؟‌ عرض كردن : نه ، يابن رسول الله . آقا(ع) فرمودند : خيلي اشتباه كرديد . بگيد دست نگه دارند ، اول مزدشون رو تعيين كنيد . آقا(ع) فرمودند : وقتي مزدش رو تعيين مي كنيد ،‌ بعد اگر بيشتر از مزدش بهش بديد ، خوشحال مي شه .
مثلاً‌ اگر شما توي ذهنته كه 5 هزار تومن حقشه ، هيچي هم بهش نمي گي . بعد
7 هزار تومن بهش ميدي . اين فكر مي كنه 7هزار تومن حقشه ، خوشحال نمي شه . اگر بگي براي تو 5 هزار تومن تعيين كردم ،‌ بعد هفت هزار تومن بدي ، بابت اين دو هزار تومنه خوشحال مي شه .
ما مي تونيم از اين حديث و واقعه تاريخي بحث توقع رو بيرون بكشيم . آدمهايي كه متوقع هستند ، هيچوقت خوشحال نمي شن . چرا ؟ چون توقع داره .
آقا ! اگر بنده توقع نداشته باشم كسي بهم سلام كنه ، اگر يه كسي بهم سلام كرد ، لذت مي برم . چون خارج از توقعم بوده .
اما وقتي من توقع دارم بهم سلام كنن ، سلام نمي كنن ، مردم و دنيا باعث مي شن كه در زندگيم خيلي اذيت بشم .
من وقتي محبت مي كنم اگر توقع نداشته باشم كه اين محبت برگشت داشته باشه ،‌ جواب داشته باشه ، بدون توقع كار كنم ،‌ اگر محبت رو جواب دادن خيلي خوشحال مي شم .
اما وقتي كه توقع دارم بهم محبت بشه ، اگر جواب محبت هام رو گرفتم خوشحال نمي شم . مي گم : حقم بوده ، يه چيز خيلي عادي اتفاق افتاده . عمل و عكس العمل .
در زندگي آقا اباعبدالله(ع) بي توقع بودن خيلي مهمه .
اومد خدمت آقا اباعبدالله(ع) عرض كرد‌ : يابن رسول الله خيلي فقيرم ، بيچاره ام ، خيلي در مضيقه ام . آقا(ع) عباشون رو انداختن زمين ، به غلامشون فرمودند : هر چي توي خونه داريم بردار بيار . از پول نقد تا خرما ، گندم ، جو ، برنج . هر چي داريم بيار . مي فرمايند : تمام خونه رو خالي كردن ، ريختن توي عبا . گفتند : با عبا بردار برو . كه همون عبا رو ده هزار درهم فروخت . به چه نيتي ؟ مگر مي خواد جبران كنه ؟ نه ! اگر اين يك لبخند بزنه ، اباعبدالله(ع) خوشحال مي شن . چون توقع جبران نداره . يه لبخند بزنه . اگر هيچي هم نگه ناراحت نمي شن . اگه جمع كنه بره ، پشت سرش هم نگاه نكنه ، ناراحت نمي شن .
بريم توي واقعه عاشورا . نمي دونم شنيديد يا نه ، زين اسب آقا اباعبدالله(ع) تماماً طلاكوب بود . اباعبدالله(ع) دور تا دور افسار رو با طلا و زمرد تزئين كرده بودن . سوال كردن : يابن رسول الله تجمله ؟! فرمودند : نه ، اين جماعت آخرت ندارند . دارن مي يان براي دنيا من رو بكشن ، من حسين دلم نمي ياد كسي كه آخرت نداره ، دنيا هم نداشته باشه . من اين زين رو طلاكوب كردم كه اون كسيكه من رو مي كشه حداقل يه چيزي از دنيا گيرش بياد . ببين بي توقعي تا كجا بالا مي ره .
اونها لذتي نمي برن از اينكه من و شما تشكر كنيم يا بخوايم جبران كنيم . ولي ماها كه آدمهاي عادي اي هستيم ، وقتي بي توقع باشيم لذت مي بريم .
شما مي بيني قبل از اينكه يك رفيق يا همسر انتخاب كني ، در ذهنت كلي وظايف براي رفيق و همسرت رديف كردي . 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 اين كارها رو انجام بده . بعد اين اتفاق مي افته . دوست مي شي يا ازدواج مي كني ، بعد چون منتظر هستي ، توي ذهنت توقع ايجاد كردي ، اگه اون كارها رو انجام بده ، لذت نمي بري . اگر انجام نده ، ناراحت مي شي .
در مكتب محبت حسين(ع) مي گه : اگر توقع رو حذف كني خودت لذت مي بري ، در زندگي كيف مي كني . مي گي : من اصلاً استحقاقش رو نداشتم .
يك لِول بيايم بالاتر ؛ نسبت به خداوند تبارك و تعالي . انسانهايي كه متوقعند ، عبدهاي خوبي نيستند . چرا ؟ چون دائم از خدا طلبكارند .
در دعاي شب 23 رمضان مي خونيد ، در دعاي ابوحمزه مي خونيد ، معصوم(ع) و اولياء مي فرمايند : « مِن غَير استحقاق » اين كلمه مِن غير استحقاق يكي از كلمات و عباراتي است كه در خيلي از دعاها تكرار شده . هيچ استحقاقي براي خودشون قائل نيستند . مي گن : ما مستحق هيچگونه لطفي از خدا نيستيم . لذا كمترين لطفها از خدا اينها رو غرق در لذت و شادي و خوشحالي مي كنه .
يه روزي تو بايد به جايي برسي كه اگر يك واقعه اي ديدي و لبخند به لبت نشست . يه كسي جكي گفت ، لطيفه اي گفت ،‌ منظره اي ديدي ، پاي تلويزيون بودي ، بعد از اون لبخند اشك تو چشمهات جمع بشه كه خدايا من قابلِ ديدنِ اينقدر خوشحالي با اين همه گناه نبودم . تو چه جوري اينقدر به من لطف داري ؟! آدم چقدر لذت مي‌بره.
مي خواي عبد خوبي باشي ؟ مي خواي از بندگيت لذت ببري ؟ توقعت رو از خدا و معصومين(ع) از صفر هم پايين تر بيار . يعني بگو : اگر من درجات بسيار زيادي رو طي كنم ، تازه صفر مي شم . من الان بدهكارم ، شديد هم بدهكارم .
اگر توقعمون بالا باشه ، نه در عبادت موفقيم ، نه در زندگي .
شما ببينيد وقتي كه اين همه اتفاق در عاشورا افتاد ، مي فرمايند : بدن بي حس ، بي جان روي زمين افتاده ، نفس هاي آخر امام حسينِ(ع) ، امام حسين(ع) جمله اي كه به بارگاه ايزد تبارك و تعالي عرض مي كنند اينه : قصوري ما رو ببخشيد . ما نتونستيم كار خوبي بكنيم ، بنده خوبي نبوديم .
بعد مي فرمايند : « و تعجب كردن ملائكه آسمان و زمين از اين بندگي » . اين بندگي از كجا مياد ؟ از بي توقعي .
رفتي مجلس ، ماه رمضون ، زيارت ،‌ نماز خوندي ، نماز شب خوندي ، يادت باشه اگه تمام عبادات ما دست به دست هم بدن ، بقول رسول خدا ( از نعمتهايي كه خدا به ما داده ) مستحق نيستيم يك قطره آبش بهمون برسه . با همه عبادت هامون .
چرا ؟ چون تمام ابزارها رو خود خدا به ما داده . توفيقات رو خود خدا به ما داده . وقتي همه چيز از خداست ، انسان هيچگونه توقعي نداره .
وقتي توقع نداره ، بعضي وقتها ما جو زده مي شيم ، مي گن : آقا طرف توي موج گير مي كنه ، فكر مي كنه خبريه . بعضي وقتها ما جو زده مي شيم ، خودمون هم با خيلي از صحبت هايي كه عقل خودمون هم قبول نداره همراهي مي كنيم .
خدا براي ما چيكار كرد ؟ اين جمله تمام عبادات تو رو خراب مي كنه .
كه چي ؟ همه عبادتهات خراب شد . كه چي و چيكار كرد ، يعني من متوقع ام . چه خداييه ، يعني من متوقع ام . چكار مي كنه ، يعني من متوقع ام . اصلاً به من ربطي نداره چيكار مي كنه .
عبد بايد سرش رو بندازه پايين ، تا آخر عمر عرق شرم از پيشانيش بچكه ، بابت اين كه خدايا براي يك دونه خطاي من ، بايد روزي هزار بار من رو تكه تكه كني و نكردي . من الان به تو بدهكارم .
آقا اميرالمؤمنين(ع) فرمودند : مي خوايد توقع از وجودتون خارج بشه ؟ يك شكر درجه يك اساسي بكنيد . گفتند : آقا شكر درجه يك اساسي چيه ؟ فرمودند : شكر درجه يك اساسي اينه كه ما بابت وجودمون به خدا بدهكاريم . اصلاً ما وجودمون به خدا بدهكاريه . حالا آدم هرچي مي خواد بگه ، بگه . وقتي وجودت به خدا بدهكاره مي خواي چيكار بكني ؟ اگر موجود نباشيم كه نمي تونيم اين كارها رو بكنيم .
اينگونه بود كه وقتي اهل بيت(ع) زندگي مي كردن . با اين زندگي هايي كه اينقدر سختي كشيدن ، يك روز خوش نديدن ، يك آب خوش از گلوشون پايين نرفت .
نديده ديدگان تو خواب خوش            نرفته از گلوي تو آب خوش
با همه اين حرفها مي بيني كه دائماً در حال شكر بودن . و بعضي وقتها ، بعضي از رواياتي كه اهل بيت(ع) دارن ، مثل اين روايتي كه خدمتتون عرض مي كنم ، دالِ بر اينه كه ظاهراً اينها بابت خيلي از ماها هم شكر مي كردن . چون ماها بلد نيستيم شكر كنيم .
در روايات داريم : اگر مؤمني ( كه اگر شما با فكر به اين روايت ، يعني با توجه به حديثي كه مي گم انجام بديد ، در شبانه روز هم 6 ـ 7 ثانيه بيشتر وقتتون رو
نمي گيره ، در پيشگاه خداوند تبارك و تعالي خيلي عزيز مي شيد )
امام صادق(ع) مي فرمايند : مؤمني كه در روز 4 مرتبه بگويد الحمدلله رب العالمين ، اين مؤمن بابت چهار گروه در نزد خداوند مقرب مي شه .
فرمودند : گروه ها كيا هستند ؟ فرمودند : چهار گروهي كه در خلقت وجود داره . جمادات ، نباتات ، حيوانات ، انسانها . شما بابت چهار گروه هم شكر كن .
اهل بيت(ع) ما نه تنها خودشون رو بدهكار مي دونستن ، من و تو رو هم بدهكار مي دونستند . لذا خيلي وقتها مي نشستند ، به جاي ما عبادت مي كردن ، به جاي ما عذرخواهي مي كردن ، به جاي ما شكر مي كردن . به جاي ما استغفار و توبه
مي كردن . همين الان هم اهل بيت(ع) مشغول به همين كار هستند .  
انشاءالله همه مون ظهور آقا حجت بن الحسن(ع) رو مي بينيم . انشاءالله وقتي ظهور كردن در برخوردي كه به ماها دارن ، مي بينيم كه چقدر اهل بيت(ع) ما بي توقعند . و خدا رو شكر مي كنيم كه حساب و كتاب ما شيعه ها ( مؤمنين و مؤمنات ) با اهل بيت(ع) ، با آقا اميرالمؤمنين(ع) ، با مادرمون صديقه كبري (س) است . خدا رو شكر مي كنيم . چون مي بينيم اينها اينقدر بي توقع هستند ، كه اگر حساب و كتاب ما با اينها باشه ، روز قيامت خيلي كار ما راحته .
بعضي از روايتها هست كه بعضي وقتها من و تو تعجب مي كنيم ، جوابهاي زيادي داره كه تعجب ما برطرف مي شه .
يه جواب جديد بشنويد . مثلاً روايت « اِن بُكاء للحسين تَحَطُُّ ذنوبَ العِظام » كسي كه يك قطره اشك براي اباعبدالله(ع) بريزه گناهان بزرگ و كبيره اش مي ريزه . مي گه آقا ! چرا اينجوريه ؟ مي گه : چون توقع ندارن . چون توقع نداره ، يه قطره اشك تو براش خيلي ارزشمنده . با خودش نمي گه : آقا ما رفتيم جون و زندگي و نفس و ناموسمون رو داديم ، حالا آقا اومده يه قطره اشك ريخته . توقع نداره ! چون توقع نداره يه قطره اشك تو براش خيلي ارزشمنده .
يك وقتي هست تو با يكي رفيقي . صدها هزار تومن خرجش كردي ، يه روز به ده هزار تومن نياز داري بهت ميده . لذتي نمي بري . اما كسي كه اصلاً بهش محل نميذاشتي ، باهاش بد برخورد مي كردي ؛ مي بينه گرفتاري ، ده هزار تومن هم اون  ميده . تو كلي شرمنده مي شي . چون نسبت به نفر دومي هيچ توقعي نداشتي .
اهل بيت(ع) ما چون نسبت به ما هيچ توقعي ندارن ، با كمترين عبادت ما و كمترين اظهار محبت ما چنان شلوغش مي كنن كه ما خودمون هم مي مونيم . چه خبره آقا ! دلمون سوخته يه قطره اشك ريختيم ، آقا مي فرمايند : « تحط ذنوب العظام » ريخت گناهان بزرگت . نه يك گناه ! همه اش ريخت . مگه چيكار كردم ؟ مي گه : خب
نمي فهمي . چون توقع نداره كارهاي كوچكت براي امام حسين(ع) خيلي ارزشمنده . و خدا هم همين طور . شما بيا چيكار كن ؟ شما بيا همين طوري توقع در زندگيت كم كن تا كارهاي كوچك مردم در چشمت خيلي بزرگ جلوه كنه و خيلي لذت ببري .
يه بزرگتري داره رد مي شه ،‌ يه بزرگتر ديگه هم رد مي شه ، يكي به يكي سلام
مي كنه ، هر دو از سلام متوقعند ،‌ لذتي نمي برن .
يه بچه اي هم اينجا نشسته ، اين بزرگتره به اون بچه هم سلام مي كنه ، چون اصلاً توقع نداشت كه اين بزرگ سلامش كنه ، كلي غرق در لذت مي شه .
مي خواي راحت زندگي كني ؟ توقعت رو از زندگي ببر بيرون . همون چيزهايي كه بهت مي رسه ، برات « من غير استحقاق » باشه ، لذت مي بري .
چه بندگاني از خداوند تبارك و تعالي و از خدايي خدا لذت نمي برن ؟ بندگاني كه از خدا متوقعند .
چه بندگاني و چه مردمي از محبت ساير مردم لذت نمي برن ؟ اونهايي كه متوقعند .  
حضرت امام (ره) فرمودند : اينقدر نگيد انقلاب براي ما چيكار كرد ؟ بگيد ما براي انقلاب چيكار كرديم ؟!! چرا ؟ براي اينكه اگر كوچكترين چيزي از انقلاب بهت رسيد لذت ببري . امام در اين صحبتشون ، يه صحبت عرفاني رو مطرح كردن . يعني دارن زيرآب توقع رو مي زنن .
14- مرور مرگ و شهادت و يا ليتني گفتن حقيقي .
در تاريخ علما داريم . يكي از علماي مشهور كه بدليل نوع خوابي كه از ايشون نقل كردن ، اسمشون رو در كتابها نياوردن . اما همه علما نقل كردن كه يك عالم مشهوري اينطوري بوده . ايشون خيلي خيلي روي « يا ليتني كنت معكم فأفوز فوزا عظيما » تكيه داشت و خيلي با اشك مي گفت و بعضي وقتها به امام حسين(ع) گله
مي كرد . كه آقا مگه ما چيكار كرديم ؟ كاش ما هم بوديم . اون 72 تا كاري نكردن . ما هم بوديم ، حسين بود ، مگه مي شد ما در مقابل امام حسين(ع) نريم جونمون رو بديم ؟!! بالاخره يه شبي رسيد و در اون شب كه خيلي گريه كرده بود خواب ديد . خواب ديد كه در صحراي كربلاست . اتفاقاً توي بحبوبه جنگه و امام حسين(ع) يكي يكي دارن انتخاب مي كنند . فلاني تو برو . حتي مي شناخت . اسم مي برد . علي اكبر(ع) شما برو . عباس(ع) شما برو .
مي گفت : من هم توي صف ايستاده بودم ، روي اسبم نشسته بودم . نگاه كردم ، ديدم هر كي مي ره ، مي ريزن سرش ، مي زنن ، تيكه تيكه اش مي كنن .
( برخي از مردمي كه خيلي ادعاي جنگ و جهاد دارن ، فكر مي كنند ساده است . وقتي برن تو خط و در مقابل جنگ قرار بگيرن . ببينه كه تركش و تير با بغلدستيش چيكار مي كنه ، بمونه خيلي هنره . به همين راحتي هم نيست . )
بعد مي گفت : توي صف ايستاده بودم ، تا رسيد نوبت من . همين جوري دل دل
مي كردم كه خدايا تا نوبت من نرسيده ، يه كاري كن جنگه تموم بشه . اينها آدم رو تيكه تيكه مي كنن . نوبت به من رسيد .
آقا(ع) فرمودند : بَه بَه ! از آخرالزمان تشريف آورديد ، خيلي خوش آمديد . گفت : آقا نوكر شمائيم . ـ شما بودي مي گفتي : يا ليتني كنت معكم ؟! بله .  ـ بفرمائيد .
ـ جان ؟!!!‌  ـ بفرمائيد .  ـ فأفوزا فوزا عظيما . گفتم چشم . گفت : يواش يواش رفتم ، آقا فرمودند : برو ديگه . گفتم : چشم ! با سرعت رفتم .
يه كم جلوتر رفتم ، ديدم اباعبدالله(ع) دارن به من نگاه مي‌كنن . خدايا ! جون مادرت ! رسيدم نزديك ، ديدم يه مشت قيافه هاي وحشتناك با نيزه و لبخند وايسادن كه بيا تيكه تيكه ات كنيم . نگاه كردم پشت سرم ديدم اباعبدالله(ع) دارن با اون ور صحبت مي كنن ،‌ مشغوله . تا ديدم روي حسين(ع) اونوره ، دهنه اسب رو دادم اينور ، گاز رو گرفتم رفتم . مي گفت : همين جوري كه داشتم دور مي شدم ، از خواب پريدم . يا ليتني كنت معكم واقعي !
ما در تاريخ افراد رشيد ايران ، شخصي رو داريم كه احتمالاً همه اسمش رو شنيديد « يعقوب ليث صفّار »  از سرداران ايرانيست . آدمي كه خيلي رشيد بوده .
ايشون فرمانده لشكر بود . در يكي از جنگها گفت : بريد برام آمار بياريد ، كه الان ما مي خوايم حمله كنيم ،‌ چقدر نيرو داريم ؟ رفتند و برگشتند ، گفتند : نهصد هزار سرباز آماده داريم . مي گن : يعقوب ليث صفّار زياد آدم مذهبي هم نبود ، يه شيعه عادي بود . ديگه سرداران توي حكومت هاي اين تيپي آدمهاي عليه السلامي نبودن .
مي گن : همين جوري كه روي اسب نشسته بود ، صورتش قرمز شده ،‌ چشمهاش بهم ريخته ، ديدن آرام آرام اشك جاري شد و بعد عجيب گريه كرد .
از اسب پياده شد ، نشست روي خاك گريه كردن . خب ، كسي جرأت نمي كنه بره ببينه چِشه ؟! تا حالا كسي گريه سردار ايران رو نديده بود . يك سردار براي خودش ضعف مي دونه كه در مقابل لشكريانش گريه كنه .
بعد كه گريه تمام شد ، آرام شد ، گفتند : آقا ! اتفاقي افتاد ؟ ما كه حرف بدي نزديم ، جسارت نكرديم ، گفتيم نهصد هزار سرباز داريم .
گفته بوده يك لحظه ياد صحراي كربلا افتادم . گفتم : اگر اين نهصد هزار تا اونجا بودن ، اجازه نمي دادم پسر فاطمه(ع) رو تيكه تيكه كنند . ( يا ليتني واقعي )
خدا شاهده بعضي وقتها انگيزه اي كه بچه رزمنده ها شب عمليات مي‌گرفتن از همين جملات بود . كه آقا بريم تا نشون بديم اگر ما بوديم چه مي كرديم .
ده بار تانك از روي ما رد شه ، خورد بشيم ، له بشيم تا به خدا بفهمانيم مرد عمل هستيم كه مي گيم « يا ليتني كنت معكم »
همين يه اتفاق مقدس در زندگي يعقوب ليث صفّار افتاده . مراجع تقليد و اولياي خدا و علماي اون زمان كه با يعقوب ليث صفّار هم رده و هم عصر بودن ، بعد از اينكه فوت كرد ، در خواب ديدنش كه داره در اعلي علييّن مي چرخه ، گفتن : بهت
نمي خوره اينجا [باشي] . گفت : نمي خوره ، اما يك يا ليتني كنت معك واقعي گفتم اباعبدالله(ع) به محض اينكه مردم ، دستم رو گرفت .
بايد هميشه توي ذهن بچه شيعه آرزوي جهاد و شهادت بچرخه . آرزويي كه به زندگيش لطمه نزنه ، انگيزه هاش رو كم نكنه . ولي واقعاً توي خط اين باشيم . درسي كه از محبت اباعبدالله(ع) مي گيريم . اينقدر محبت قويه كه بايد آرزو داشته باشي كه بتوني يك روزي در كنار امامت از مرام خودت دفاع كني . هميشه آرزوت اين باشه . بزرگترين آرزوت اين باشه . اگر يك روزي بگذره و اون روز بزرگترين آرزوت شهادت نباشه ، باختي . ولو اينكه نود سال عمر كني ، هيچ جنگي هم نبيني ، خيلي عادي بميري . يه روز رو باختي .
هر وقت يه آرزويي توي ذهنت اومد ( مادي يا معنوي ) بلافاصله ذهنت رو سمت شهادت ببر كه آقا اصليش اينه . اول شهادت ، بعد اگر اينها هم اومد ، اومد . 
بايد بزرگترين آرزوي دختر و پسر ما اين باشه . نه فقط مردها !‌
خدايا ! مي‌ شد ما اونجا بوديم ؟ اين مرور ذهني باعث مي شه كه يواش يواش تو حسيني بشي . وقتي حسيني شدي ، تازه مي فهمي كه اربابت چقدر در دنيا و آخرت به دادت خواهد رسيد .
15- هل من ناصر ينصرني اي كه جلسه قبل يه اشاره اي كرديم ، گفتيم : اين هل من ناصر ينصرني براي اين نبود كه بيايد من رو نجات بديد . هل من ناصر رو گفت براي اينكه خلق هدايت بشوند .
بعضي وقتها ، بعضي ها گله مي كنن ، مي گن : اباعبدالله(ع) ، علي اصغر(ع) رو آوردن و منت كشيدن ؟! گفتن آقا اگر به من رحم نمي كنيد ، به اين رحم كنيد . واقعاً اين اتفاق افتاد ؟! يعني همچين واقعه اي اتفاق افتاد ؟!!‌
مي گيم : اگر اباعبدالله(ع) اين كار رو كرده باشه ، براي اينه كه قلب عده اي رو رقيق كرده باشه ، ترحمشون رو جمع كنه كه هدايت بشن . نه اينكه علي اصغر(ع) من رو نكشيد . نه اينكه آب بديد . نه اينكه من رو نكشيد . اين هل من ناصر براي هدايت خلقه .
دليلش چيه ؟ دليلش اينه كه اگر اباعبدالله(ع) مي خواست ، ياري كننده زياد داشت . سپاه مفصلي از جن اومدن خدمت اباعبدالله(ع) . فرمانده سپاه اومد ، گفت : آقا ! ما تا قضيه رو شنيديم ، سريع تجهيز شديم ، اومديم . امر بفرمائيد تا به يه چشم بهم زدن طومار اينها رو به هم مي پيچيم .
آقا(ع) يه لبخندي زدن و دعاش كردن . گفتند : انشاءالله خدا تو رو جزء مجاهدين قرار بده ، خدا به شما اجر مجاهدين بده ،‌ خدا به شما اجر شهدا رو بده . من ضمانت مي كنم كه در روز قيامت دستتون رو مي‌گيرم . انشاءالله در كنار هم هستيم . اما نه ! بحث من از هل من ناصر ينصرني اين نبود . خيلي حرفه ها .
آيا كسي هست مرا كمك كنه ؟ يعني من رو نجات بده ، من رو شهيد نكنند ؟! اصلاً همچين حرفي نيست . بياد ناموس منو نجات بده كه اونها تحت تعرض واقع نشن ؟ اونها آماده اند . كي رو نجات بده ؟! كسي كه مي گه : و ما رايت الا جميلا ؟!! هرچي مياد خوشه ، دارم كيف مي كنم . بياد بگه : خانم زينب (س) شما كيف نكن . نه ! بحث سر يه چيز ديگه است . براي هدايت خلقه . يعني اباعبدالله(ع) از تمام راه ها و تمام حيل استفاده مي كنه براي اينكه من و تو رو يه جوري به سمت خدا جذب كنه .
بعضي وقتها من يه چيزهايي توي تاريخ مي بينم ، زيادي اميدوار مي شم . ( خدا ما رو ببخشه ، چون زيادي اميدوار شدن استغفار لازم داره . )
به خودم مي گم : آقا(ع) رفتن به عمر سعد چي گفتن ، چه صحبتي كردن ؟ ببينيد چقدر امامت زحمت مي كشه ( حضرت آقاي دولابي مي فرمودند : ماها جبراً اهالي بهشتيم . به زور ، تفويضاً داريم خودمون رو مي بريم جهنم . يعني خدا و اولياءش ، 124 هزار پيامبر ، 14 معصوم و صدها هزار ولي خدا ما رو به زور مي خوان ببرن بهشت و انشاءالله مي برن . ) چيه كه آدم اميدوار مي شه و بايد استغفار كنه ؟ استغفار هم مي كنيم ، ولي زياد اميدواريم . مؤمن نبايد زياد اميدوار باشه ، ممكنه فتنه شيطان باشه .
نگاه مي كنم مي بينم اباعبدالله(ع) رفتن پهلوي عمرسعد ، گفتن آقا ! اين كار رو نكن . بيا فلان كار رو بكن . عمرسعد گفت : آقا به من قولها دادن . آقا(ع) فرمودند : من قولها رو برات عملي مي كنم . ما يه خونه اي داريم ، يه باغ خيلي مفصلي در مدينه داريم ، ميدم به تو . اينقدر هم بهت پول ميده . يه مزارعي هم اونور كوفه داريم ، مال تو . اي آقا ! ولش كن ، بذار بره گمشه . شما چيكارش داري ؟!!‌ عمرسعد رو ! يعني اباعبدالله(ع) به عمرسعد مي‌گه تو من رو نكش كه نري جهنم . نه اينكه من مي خوام زنده بمونم . تو من رو نكش ، خودت رو مخلد در جهنم نكن ، بهت پول ميدم .
اونوقت ماها مفتي اومديم در خونه اباعبدالله(ع) ، امام حسين(ع) نگاهمون نكنه ؟ اصلاً‌ ممكنه . وقايع مختلفي كه داريم مي بينيم . اين بر مي گرده به قضيه بي توقعي . همين اينكه اينها به بهانه اي خلق رو هدايت مي كنن كه به سمت عذاب نرن .
مي گه : در كوفه زندگي مي كردن ، همسايه مون سرهنگ بود ( به درجات امروزي ) ظاهراً اين قضيه در زمان امام كاظم(ع) يا امام هادي(ع) اتقاق افتاده ( يادم نيست ) يه همسايه اي داشتيم سني ناصبي بود . همين جوري بد و بيراه مي گفت . چون ما شيعه بوديم ، اذيت مي كرد ، كتك مي زد ، زن و بچه ام امان نداشتند . آشغال ها رو توي خونمون مي ريخت . شبها سر و صدا مي كردن . هرچي بهش مي گفتم آقا نكن ما انسانيم . اذيت مي كرد .
يه روز براي نجف مشرف بودم . گفتم : دارم مي رم نجف ، شكايتت رو با آقا اميرالمؤمنين(ع) مي كنم . مي گم با ذوالفقارش تيكه تيكه ات بكنه . پدرت رو در ميارم . يه لبخند تمسخرآميزي زد ، گفت : برو ببينم چيكار مي كنه ؟!!‌
مي گفت : اومدم خدمت اميرالمؤمنين(ع) . ديگه مستأصل شده بودم . به اضطرار رسيده بودم . گفتم حتماً آقا(ع) نگاه مي كنه . گريه ، زاري ،‌ كه آقا ما چيكار كنيم ، نمي تونيم زندگي كنيم . جرم كرديم شيعه شما شديم . اين همسايه پدر ما رو در آورده . نه شب دارم ، نه روز . كلي گريه كردم ، اينقدر گريه كردم كه از حال رفتم ، تقريباً خواب رفتم و بيهوش شدم . 
آقا اميرالمؤمنين(ع) رو در عالم رويا ديدم . آقا با لبخند [فرمودند] خسته نباشي ، چه خبر ؟! گفتم : آقا(ع) از صبح تا حالا خدمتتون عرض كردم . آقا(ع) فرمودند : به خاطر من علي از اين همسايه ات بگذر . آقا عجب گيري افتاديم ، اومدم مي گم تيكه تيكه اش كن ، مي گي بخاطر من ازش بگذر . 
فرمود : نه ! اين همسايه تو يه حقي به گردن ما داره ، ما نمي تونيم اين رو عذاب كنيم . وقتي مي گم آدم زيادي اميدوار مي شه ، خدايا ببخشيد ، مال اينهاست . گفتم : آقا چه حقي ؟!!‌ فرمود : 2 سال پيش از بيابان هاي اطراف نجف رد مي شد ، بعد به سمت قبر من كه رسيد ، از دور قبرستان و قبر من رو ديد ،‌ از اسبش پياده شد ‌؛ دستارش رو برداشت ، به احترام يك سلام داد . « السلام عليك يا علي بن ابيطالب » همين ! اميرالمؤمنين هم نگفت . سني ناصبيه ها ! ما به خاطر اين سلام نمي تونيم اين رو عذاب كنيم . شما بگذر .
مي گه : از خواب بيدار شدم ، اومدم كوفه . ديدم دم در با لبخند ايستاده . كو علي ؟!‌ نيومد ، نزد !!‌ گفتم : والا قضيه اينه . قضيه رو براش گفتم ، ديدم لرزيد . واقعه رو كه كسي خبر نداره ، دو سال پيش خودش از بيابون رد مي شده و سلام داده . لرزيد و شيعه شد . به بقيه داستان كاري نداريم .
بحث سر اينه كه در اين مكتب به كاهي ، كوهي مي دهند .
در مكتب امام حسين(ع) آدم خيلي اميدوار مي شه . شما بريد روي قضيه اهدا باغ به عمرسعد يه كم فكر كنيد . انسان خيلي اميدوار مي شه .
16- عبادت دائم . كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا .
بابا طاهر مي گه : 
خوشا آنان كه دائم در نمازند              به حمد و قل هو الله كارهاشون بي
اين اشاره به كل يوم عاشوراست . از مكتب امام حسين(ع) به بعد ، از ظهور امام حسين(ع) به بعد ، خداوند تبارك و تعالي بركتي در زمين قرار داد كه تمام كره زمين مي تواند كربلا باشد .
هرجاي كره زمين به امام حسين(ع) سلام بديد ، زيارت كرديد .
چندتا امامزاده داريم كه گفتند [زيارتشون] مثل زيارت امام حسينه . معتبرترين هاش دوتاست . يكي امامزاده اي است در مشهد اردهال اصفهان كه مي گن اينجا زيارت كني ، مثل زيارت اباعبدالله(ع) است . و معتبرتر از اين حضرت عبدالعظيم حسني(ع) در تهران هستند . شاه عبدالعظيم(ع) . كه مي گن زيارت ايشون مثل زيارت امام حسينه . اينقدر راه ها قرار دادن . 
گفتند : زير آسمان سلام دادن به سمت كربلا ، زيارت محسوب مي شه . همين جوري پيچوندن . كل ارض كربلا ، يعني اعتقاد داشته باش .
ضمن اينكه توي خود كربلا اين روايت رو داريم كه غير از حرم امام حسين(ع) كل كربلا حرمِ . بعضي از بزرگان توي كل كربلا رعايت حرمت مي كردن . كل كربلا حرمه .
مي گن : غسل كردن با آب فرات تمام گناهان شما رو مي ريزه . يعني به محض اينكه شما با آب فرات غسل كردي ، اومدي بيرون ، پاك پاك شدي . كل آب كربلا مال فراته . هر حمامي ، توي هر جاي كربلا بري غسل كني ، آب فراته .
اينقدر رحمت رو باز كردن . بحث ما ، روي اثرات رحمت اباعبدالله(ع) است . چرا ؟ چون توقع ندارن . آقا رفتيم دوش گرفتيم ، يه حالي هم كرديم . هم فاله ، هم تماشا .
بله ، توي مكتب امام حسين(ع) هم فاله ، هم تماشا . اين مكتب ، مكتب عجيبيه . به هيچ نحوي هم نمي تونن از ما بگيرن . خدا رو شكر ، الحمدلله ! شكر كنيم و اين شكر براي ما كفايته .
تو اصلاً خودت هم خبر نداري كه الان داره چه اتفاقي ميفته . اين هم خدا رو شكر . براي اينكه اگر خبر داشتي ، مغرور مي شدي .
امام صادق(ع) مي فرمايند : يه وقت مي ترسيم به مردم بگيم كربلا چه خبره ، ديگه كسي مكه نره .  هيچي نمي گيم .
اگر بگيم كربلا چه خبره ( گفتيم كربلا چه خبره يعني چي ؟ كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا . يعني امام حسين(ع) چه خبره ) مي ترسيم بگيم كسي ديگه مكه نره .
خيلي عجيبه ، همين نفس كشيدنت ، اينجا نشستنت ، هر يه قدمي كه براي مجلس اباعبدالله(ع) برداشتي ، هر يه ثانيه اي ، كم و زيادش . اگه مي‌ دونستي چه خبره ، مغرور مي‌ شدي . خدا رو شكر مي كنيم كه نمي دونيم چه خبره . 
اونهايي مي دونن چه خبره كه ظرفيتش رو دارن . اگر ظرفيت داشته باشي ، بهت
مي گن چه خبره . اگر ظرفيت نداشته باشي ، مغرور مي شي ، خراب مي كني . الحمدلله كه خدا بدون جنبه به ما چيزي عنايت نمي كنه . 





کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات