برنامه آينده
شنبه های پاک
جشن ولادت پیامبراکرم(ص) و امام جعفر صادق(ع)


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع سخنرانی :
بیداری اجتماعی - قسمت سوم
مداح :
کربلایی عباس زحمتکشان و کربلایی حسن پورحسن و حجت الاسلام احمدی

زمان : شنبه، 25 آبان ماه
مکان : بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سید الشهداء
رهپويان




یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | یوسف عاشورا «2»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

موضوع : یوسف عاشورا «2»


بحث ما در يوسف عاشورا ،‌ جلسه دوم و شب دوم محرم الحرام هستيم . تا اينجا پي گيري شد كه اهل بيت(ع) داراي سه صفت كمال ، جمال و جلال هستند . و اين سه صفت رو اگه كنار هم بذاريم يك انسان كامل به بار مياد كه مي تونيم بهش بگيم امام . ديشب مقدماتي رو خدمتتون عرض كردم و امشب وارد قسمت دوم بحث مي شيم . 
يكي از زيبايي هاي واقعه عاشورا كه از امام حسين(ع)‏‏‏‏‏‏‎‎‏ يوسفي در كمال و جمال و جلال ساخت ، بحث حق محوري است كه در زندگي ، رفتار ، كلام ، تمام سكنات و حركات آقا اباعبدالله(ع) حق موج مي زند .
انساني كه با حق همراه باشه ، زيباترين نوع انسان رو به تاريخ معرفي مي كنه . انسانها كلاً‌ يه جوري خلق شدند كه دنبال حق باشند . يعني انسان در ذات و فطرتش از حق خوشش مياد ،‌ حق براش زيباست . اگر ببينه كسي حق محوره ، حق مي گه ، مي گه آقا فلاني ، رئيس جمهور فلان كشور ،‌ نه دينش با ما مطابقت داره ، نه انديشه هاش و ارزشهاش با ما يكيه ، نه اصلاً‌ قبولش داريم . اما انسان حق مداريه . وقتي صحبت مي كنه از جايگاه حق شروع مي كنه به قضاوت كردن . اين براي انسان زيباست . چرا ؟ چون فطرت انسان طالب حقه و دنبال حقه . 
اونهايي كه با دروغ ها آموخته و آميخته مي شن و زندگيشون رو با حق ها و ناحق ها مخلوط مي كنن ، اينها هيچگاه وجدان آسوده و آرامي ندارند ؛ و هميشه در اندرون شون تلاطمي است ، كه دائماً يك نفس لوامه اي اونها رو نسبت به عملكردشون سرزنش مي كنه .
حتي اگر به ناحق پولها رو پارو كنند ، اين پول از گلوشون مثل آب پائين
نمي ره ، خيلي با دردسر پائين مي ره . دارن با فطرت خودشون مقابله
مي كنند . با اون حالت انساني كه خداوند در وجود ما به ودعيه نهاده مقابله مي كنند . انسانها ذاتاً دنبال حقند . بعد چون فطرتشون اونها را به سمت حق ميل ميده ، انسانها در مسير رسيدن به حق قرار مي گيرند .
اگر در كلمات بچه بسيار بسيار كوچكي كه تازه عقلش راه افتاده ، دقت كنيد ، مي بينيد بسياري از اين كلمات دنباله جوييِ حقه . داره دنبال حق مي گرده . مثلاً‌ وقتي شيرش رو از مادرش مي خواد ، مي خواد بگه شيشه شير من كجاست ؟ لحنِ‌ اينكه شيشه شير من كجاست به ما اثبات مي كنه كه اين شيشه شير رو يك حقي مي دونه و اگر گريه مي كنه ، در مسير رسيدن به اين حقه . حالا در كودكي و خردسالي و شيرخوارگي ، حقوقي كه انسان دنبالش مي گرده ، بيشتر حقوق شخصيه .
از درد فرار مي كنه ، فرار بر مبناي حقه . حق خودش مي‌دونه كه درد نكشه . لذا دكتر نمي ره ، آمپول نمي زنه ، اگر بخواي بزنيش در مي ره . و خيلي از خصوصيات ديگه .
انسان ها در مسير رسيدن به حق قرار دارند . بعد وقتي به حق رسيدن ، ديگه رشد كرده ، به يك تعالي رسيده ، انسان علاقمند است از حقي كه به اون رسيده دفاع كنه . بنده به يك حقوقي رسيدم ، چه شخصي ، چه اجتماعي ، چه مادي و دنيايي و چه ارزشي و اخروي .
وقتي به اينها رسيدم ، دوست دارم از اين حقوق دفاع كنم . اين حقوق براي من محترمه . محترم بودن حقوق از خصوصيات ذاتي انسان است . وقتي به حق مي رسه ، دوست داره از حق دفاع كنه .
جلوتر كه ميره كار به جايي مي رسه كه دوست داره در مسير حق بذل كنه ، پول بده ، مسير حقه . آقا ! فلان خانواده يتيمند ، مشكل دارن ، پول ميده .
مي گه چرا پول مي دي ؟ مي گه : حق اونهاست . مي گه : آقا حقي نيست كه ، مال توست ، توي جيب خودته . آيه قرآن هر چي گفته باشه « و لكم في اموالكم حق للسائل و المحروم » به تو ربطي نداره . پولِ تو جيب خودته .
مي گه : نه ، من وقتي به فطرتم رجوع مي كنم ، مي بينم اگر خداوند به من نعمتي داده ، در ميان اين نعمت حق شكرگذاري اينه كه من اين نعمت رو به اين يتيم بدم ، لذا منتي هم نداره . حق خودش رو داره بهش ميده . حقِ خودش رو !
چطور وقتي يه نوشابه مي خوره ، توي يه سوپرماركتي ، مغازه بقالي ، ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏دست مي كنه توي جيبش به يارو صد تومن ميده . مي گه آقا ! چرا بهش پول
ميدي ؟ مي گه : نوشابه خوردم ، نعمت گرفتم . حقشه كه اين صد تومن رو بهش بدم . بذل مي كنه .
مياد جلوتر ، در مسير اين بذل استقامت مي ورزد ، اينها مراحل بالاتر حق محوريه . يعني فقط اين كه الزاماً شما حق رو بخوايد ، مي گه : آقا ! بنده حق دارم . مي گه : آقا !‌ من از ظالم بدم مي ياد . مي گه : خب ، بدت مياد ، به سلامتي . اما شما در مقابله با ظالم هم كاري كردي ؟ مي گه : نه ديگه ، بدم مياد . مي گه : بدم مياد كه فطرته . انسانيتت اينه كه بايد با ظلم مقابله كني . از ظلم بد آمدن ، لعنت كردن ، زماني كه 8  سال جوانان اين مملكت در اين مرز و بوم ، در زمان جنگ ، در جبهه ها ، جانشون رو كف دستشون ميذاشتن ، يه عده مي نشستند توي خونه ها ، ختم لعن عمر رو گرفته بودن . عمر رو چيكارش داري ؟ الان عمر توي مرزهاي ايران و عراقه . با لعن كردن تنها شما آدمي نيستيد كه حق محورباشي ، با اينكه بدت مياد . 
آقا ! بنده ، فلان استادم ، فلان معلمم ، سر كلاس چرت و پرت مي گه ، به اسلام توهين مي كنه ، خيلي آدم بديه . خب ، خيلي آدم بديه ، شما چيكار كردي ؟ مي گه : من بدم مياد ديگه . حرفهاش رو گوش نميدم . قرار هم نيست گوش بدي ! چيكار كردي ؟ حق محوري ، استقامت و دفاع لازم داره . دفاع كنه ، بذل كنه و در اين مسير استقامت كنه .
و آخرين قدم حق محوري ، آرامش فطري انسان به خاطر حق است . وقتي در اثر حق به حق رسيدي ، دفاع كردي ، استقامت كردي ، به يك آرامش فكري مي رسي كه در اين آرامش ، شما آرام آرام زندگيت از همه تلاطم ها دور مي شه . احساس مي كني وظيفه انساني خودت رو خوب انجام دادي ؛ و چون خوب انجام دادي ، به يك آرامشي مي رسي .
لذا اگر يك ظالمي رو در يك جايي ، محل كاري ، خانواده اي ، يه جايي رد بشي ، يك ظلمي رو ببيني ، اگر در مقابل اين ظلم فقط ابراز تنفر كني ، روي ترش كني ، روي برگردوني ، دوتا فحش زيرلب بدي و بري تا مدتها اين خاطره ولت نمي كنه ، اذيتت مي كنه ،‌ تو چيكاره بودي ؟ چرا كاري نكردي ؟ اما اگر دفاع كني ، بعد بذل كني و در مسير اين بذل و دفاع استقامت بورزي ، به يك آرامشي مي رسي كه اين آرامش باعث ميشه تو راحت بتوني بخوابي ؛ راحت زندگي كني ؛ از غذا خوردنت لذت ببري ؛ از ازدواجت لذت ببري ؛ از زندگيت لذت ببري . چرا كه تو با گوسفندان فرق داري . اين مي شه چي ؟ حق محوري .
مسير زيبايي رو كه آقا اباعبدالله(ع) در اين مسير به ما آموخت اينه : در مسير حق شما بايد اينگونه كار كنيد . نه اينكه فقط بگيد « ولعن الله امه قتلكم » فرمود : نه خير ! الي يوم القيامه ! « اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم الي يوم القيامه » . 
تا روز قيامت در مسير حق ،‌ كساني كه تو را دوست دارند و ياري مي كنند ، من اونها را دوست دارم و ياري مي كنم . و كسانيكه با تو دشمنند و با تو مي جنگند ، تا روز قيامت من با اونها مي جنگم . اين « الي يوم القيامه » رو چرا فراموش كردي ؟ اين مي شه حق محوري .
وقتي كه آقا علي اكبر(ع) نزديكاي كربلا رسيدن ، امام حسين(ع) حالات روحي و رواني شون مشخص بود كه وضعيت نا به هنجاري يا حداقل
مي شه بگيم وضعيت بحراني و غير مترقبه اي در پيشه . آقا(ع) بر افروخته بودن ، نوع نگاهشون به فرزندانشون ، به خواهرشون و به اصحابشون فرق مي كرد . نگاه ، نگاه همراه با مهر و يه جور نگاه وداع بود . آقا علي اكبر(ع) جلو اومدن ، عرض كردند : يا ابتا ! قضيه چيه ؟ شما رو ملتهب و برافروخته مي بينم ؟  
آقا(ع) فرمودند : علي اكبر(ع) جان ! اينجا كه داريم مي ريم كربلاست . گفت : خب ، قضيه همون كربلايي كه عمه ام تعريف مي كرد ؟ فرمود : بله همينه . گفت : پس پايان راه ما چيست ؟ فرمود : پايان راه همه ما ، فنا ونيستي است . همه ما در مسير مرگ داريم جلو مي‌ريم . شنيديم وقتي قافله حركت مي كرد ، بانگ جرس ملائكه ، زنگ هايي به صدا در مي آمد و مي گفتند : اين قافله اي است كه به سوي مرگ شتابان مي رود .
آقا علي اكبر(ع) از پدرشون سؤال كردند : پدر جان ! آيا ما در اين مسير كه مي رويم بر حقيم ؟ جواب داد : بله پسرم ، بر حقيم . گفت : يعني ما عادليم و اونها ظالم ؟ گفت :‌ بله ! اين مسير درستي است ؟ صراط مستقيمه ؟ بله . ـ راه ديگه اي نداريم ؟ نه . آخرش هم كشته شدنه ؟ بله . فرمود : اگر مسير ما بر حق است ،‌ از دفاع حق ، استقامت در مسير حق ، بذل براي حق و شهادت در راه حق ، ما را چه باك ؟!!!
اباعبدالله(ع) خيلي خوشحال شدند . بقدري خوشحال شدند كه فرمودند : پسرم ! من دعا مي كنم كه بالاترين پاداشي كه خدا مي تواند از طرف يك پدر به يك پسر بدهد ، از طرف من به تو بدهد . بر تو گوارا باد جام شهادت .
ببينيد صحبت ها چقدر عجيبه ! چهار قدم مونده به كربلا . 10 روز ديگه كار تمومه . پسرش رو بزرگ كرده ، به سن و سالي رسيده ، به بلوغ رسيده ، بهترين و زيباترين جوانِ‌ آل هاشم شده . در نزد همه مردم بسيار محبوب است . حالا پدر ايستاده ، چقدر زيبا ، گوارا باد بر تو جام شهادت .
شب عمليات كربلاي 8 ، پدر شهيد علي مقدسيان اومده بود منطقه . بعد علي مقدسيان تو اون عمليات مفقود الاثر شد و بعد از چندين سال جنازه اش رو آوردن ، معلوم شد شهيد شده . اومده بود اونجا . لحظه اي كه ‌آخرين لحظه بود ، ساعت مثلاً 2 ـ 3 بعدازظهر بود . بچه ها توي يك مدرسه اي در خرمشهر بودن كه آماده اش كرده بودن و سقف كاذب گذاشته بودن و مقرشون اونجا بود . بعد اونجا بچه ها نهارشون رو خوردند ، نمازشون رو خوندند و ساك و كوله و وسايلشون رو برداشتند ، آماده شدن تا حركت كنند برن تك تكي ، چهارتا چهارتا ، 5 تا 5 تا به سمت خط ، با وانت و وسائل مختلف كه حركت لو نره . بعد اينها با همديگه توي محوطه حياط مدرسه جمع شده بودن ، بچه ها داشتند با همديگه خداحافظي مي كردند . من وسط خداحافظي ها نگاهم به پدر شهيد مقدسيان افتاد كه توي واحد ما ايشون با اينكه سن و سالش زياد بود اومده بود جبهه . طبيعتاً چون آدم خوب ، مهم و با صفايي بود كار جنگي بهش نداده بودن ، راننده يكي از وانت ها شده بود ، ديدم اومده بيرون وانت وايساده ، به در وانت تكيه داده ، به جمع بچه ها نگاه مي كنه . همين جوري كه نگاه مي كرد ، بدون اينكه سرش حركت كنه ، چشمهاش داشت علي ، ‌پسرش رو تعقيب مي كرد . من از لرزش لبهاش و حركت هاي تند چشمش فهميدم چقدر اين پدر ملتهبه ، بچه اش رو مي بينه كه داره با همه خداحافظي مي كنه . همين جوري وايساد ، ديد خداحافظي ها تموم شد ، يدفعه ديدم علي متوجه شد كه بايد با پدرش هم خداحافظي كنه . برگشت ، به سمت تويوتا . ديد بابا ايستاده . خيلي با خنده رفت جلو . تا رفت جلو ، ديدم پدر شهيد مقدسيان شروع كرد با تمام صورت ، با بهجت كامل خنديدن . كه اصلاً من هيچ مشكلي ندارم . قشنگ اومد جلو . سلام پسرم . موفق باشي . التماس دعا . انشاءالله كه به سلامتي بر مي گردي . شهيد هم شدي ، شدي . مشكلي نيست . همه حرفهاش رو زد . بعد وقتي زيبايي شهادت و زيبايي استقامت در مسير حق اينجا مشخص شد ، آخرين لحظه اي كه ديد ، ( من خدا را شكر مي كنم كه اين صحنه رو ديدم ، چون يكي از
پرده هاي واقعه كربلا جلوي چشمم برداشته شد . ) آخرين صحنه اين بود كه قرار بود ، اينها همديگه رو بغل كنند ، سراشون اومد بغل سر همديگه ، به موازي گوش همديگه . من از دور داشتم نگاه مي كردم ، به محض اينكه معانقه كردن ، اين پدري كه داشت مي خنديد ، تا سرش اومد بغل سر
بچه اش ، ديدم تمام صورت فشرده شد . يه كم نگاه داشت ، ديدم قشنگ داشت داغون مي شد . بعد دوباره اومد عقب با بهجت . دقيقاً صحنه خداحافظي آقا اباعبدالله (ع) از علي اكبر(ع) برام مجسم شد كه تلفيقي از عشق پدر به پسر و استقامت در مسير و زيبايي شهادت و ما رأيت الا جميلاي زينب (س) . 
اين عشق رو در لحظاتي كه حتي پسر هم نفهميد ، نشون داد . كه مبادا در مسير حق ، عشق پدر مانع پسر بشه . كه توي بحث تعلق سوزي شبهاي آينده بهش مي رسيم ، كه مسير تعلق سوزي چيه ؟ فعلاً بحث استقامته .
يعني من و شما ، انسانهاي امروزي ، همين عصر حاضر هم مي توانيم در مسير استقامت آنقدر قوي باشيم كه حتي به روي خودمون نياريم . و نفهميم و نذاريم كسي بفهمه ، چون وقتي اون خداحافظي تموم شد ، راهش رو كشيد و رفت . يه كمي نگاه كرد به پسري كه داره مي ره و ديگه هم نديدش . داره مي ره . من ديدم نگاه كرد . و خيلي عادي بدون اينكه كسي ببينه ، برگشت به سمت در و آروم اشكهاش رو پاك كرد ، نشست توي وانت و رفت . كجا رفت نمي دونم . حتماً رفت گريه كنه ديگه .
ببينيد چه صحنه هايي اتفاق مي افته ! اين مال تاريخ معاصر خودمونه . استقامت در مسير حق .
خب ، ديدن ناحق در جامعه آن روز و جامعه امروز . متن صحبتهاي آقا اباعبدالله(ع)در شرح الاخبار اومده ، در المناقب هم از شرح الاخبار نقل شده . متن صحبت ها رو نگاه كنيد ، ببينيد امام حسين(ع) ديدگاهي كه نسبت به جامعه آن روز داشت ، ما اين ديدگاه رو نسبت به جامعه امروز داريم يا نداريم . گويا اباعبدالله(ع) الان دارن صحبت مي كنن . 
فرمودند : « بسم الله الرحمن الرحيم . چهره دنيا دگرگون گشته ، زشتي ها آشكار شده و نيكويي ها رخت بر بسته اند . » عالم يه جوري شده كه وقتي به خيابان ها ، به ظاهر ، به زندگي عادي مردم نگاه مي كني ، از نيكويي اثري نمي بيني . هست ها ، ولي اينقدر زشتي ها رو اومده كه بيشتر زشتي ها در مسير چشم و حواس من و شما قرار داره .
« از فضايل انساني چيزي نمانده . » در جهان هفت ميلياردي ما ، اسم ايثار ، اخلاق ، تواضع ، ارزشها برده نمي شه . ارزش ها شده پول ، ثروت ، قدرت ، شهوت ، در جامعه شيعي ما كمرنگ تر ،‌ در بقيه جوامع بسيار پررنگ .
تعريضي كه سريال برره به جامعه شناسي داره ، تعريض كاملاً درستيه . يعني از نظر ظاهري ، جامعه جهاني ما يك برره است . در اين برره تمام حواس انسان ها به منافع ماديه . اگر اون كارمند اروپايي و ايراني ، يا اون فروشنده به تو لبخند ميزنه ، نه از اين جهت است كه مهر تو رو در دل داره ، از اين جهته كه پول تو رو مي خواد . داره جذبت مي كنه .
كمتر لبخندي بين ما هفت ميليارد نفر بر مبناي مهره . و طرف مقابل داره زده مي شه . بيشتر لبخندها منفعت هاي شهواني يا منفعت هاي ماديه . كمتر دوست دارمي ، و كمتر I  LOVE YOU يي بكار مي ره ( به بقيه زبون ها ) كه در آن انسان احساس مي كنه كه آقا اين قلبش براي تو مي تپد ، يه منفعت مالي پشت اين كار است . به محض اينكه منفعت كنار رفت ، ورق برمي گرده . يعني به محض اينكه كيف شما از بين رفت ، مهر شما هم از بين مي ره . رابطه مستقيم بين مهر شما و كيف شما . مهر شما و جسم شما .
چه بسيار دختران و پسران و جوانان و نوجوانان و بزرگسالان و زوج ها و متأهليني كه در اثر آفتي كه در اثر يك حادثه در صورتشون ايجاد شد ، با آفت صورت ، مهر قلبي طرف مقابل هم رفت . 
كسي پسر فاطمه(ع) را بخاطر فاطمه (س) دوست نداره . اگر قريب به چند هزار نفر با كاروان حسين(ع) ، با ادعاي مأموم بودن براي اين امام(ع) به سمت كوفه حركت مي‌كنند ، نه به خاطر قلبي است كه به مهر امام(ع) مي‌تپد ، بخاطر مقامي است كه در كوفه در انتظارشونه ؛ بخاطر باغ هاي كوفه است ؛ برخي به خاطر زنان كوفه . متنِ روايته !‌ كه با هم نجوا مي كردن ، حالا دقيقاً نمي دونم حِجر شنيد يا مسلم بن عوسجه . شنيد كه دارن مي گن كوفه زنان زيبايي داره . بريم از قِبَلِ حسين(ع) ازدواج كنيم . ( اينها چه بد سليقه بودن ، به زنان كوفه مي گفتند زيبا !!! ) بريم ازدواج كنيم . 
« دنيا دگرگون گشته . از فضايل انساني چيزي نمانده است مگر اندكي ، مثل قطرات ته مانده آب بر ظرفي . »
شما يه ليوان آب برداشتي ، تا تهش خوردي ؛ ديگه هيچي نمونده ؛ وقتي بر مي گردوني ، يه كمي تهش جمع مي شه . اين فقط دكوره ؛ به هيچ دردي براي آشاميدن و سيراب شدن شما نمي خوره . چون تمام ليوان كه جمع
بشه ، شده 3 قطره ، دوباره بخواد برش گردوني ، دوباره به تمام سطح ليوان مي چسبه . هيچي گير شما نمي ياد . 2 قطره دكوري ! يعني به مردم كه نگاه مي كني ، لبخندها دكوريه ! بفرماها كاملاً تابلوِ دكوريه . آقا بفرمائيد تو ، خواهش مي كنم ،‌ قدم روي چشم ما بذاريد . تشريف بياريد منزل ما . حالا توي دلش مي گه : نياي فلان فلان شده ، پدر من در مياد . در خدمتيم ! برو دروغگو . چاكريم ! نوكريم ! همه اش دروغه .
دقيقاً همين اتفاقات زمان اباعبدالله(ع) بود . « روحي فداه » اِه ! تو جدي
مي گي ؟ « بابي انت و امي » امام(ع) در دلش مي گفت : واقعاً دروغگويِ پستي هستي . بابي انت و امي ؟!!‌
امام(ع) در زمانه اي قرار داشت كه برخي از جوانان ، نه ! برخي از پيرمردهاي كوفه ، پيرمرد كوفه ، پاش لبِ گوره ، فلان فلان شده ، پيرمردهاي كوفه به خاطر نيم كيلو خرما ، شمشيرهاشون رو تيز كردن ، رفتن سر پسر فاطمه(ع) رو جدا كنند . نيم كيلو خرما ! 
وقتي ابن زياد داشت به مردم حقوق ميداد ، هر كس رو به يه ميزاني فريفت . برخي ها رو با نيم كيلو خرما . آقا نيم كيلو خرما بهت ميدم برو ! اين كيه ؟ اين همون كسي است كه مي گفت : « روحي فداه . بابي انت و امي يابن رسول الله » اين زمانه از ارزشها چيزي باقي نمونده . دكورهاي زماني باقي مونده . تمام چاكرم ، نوكرهام ، بابي انت و امي ها و روحي فداك ها ، هم فقط لقلقه زبان است . چرا ؟ چون فعلاً تو يك سود مادي براش داري . به محض اينكه سود مادي بر كنار رفت ، مي بيني تمام اين زبان ها عوض مي شه ، ورق كاملاً بر مي گرده .
چقدر ما اختلافات خانوادگي و غير خانوادگي ، بين دوستها و رفيق ها ، همسرها ، پدر و مادرها ، برادر و خواهرها ، داريم . اين اختلافات مال چيه ؟ مال اينه كه ما عادت كرديم از ارزشها قطره آب ته مانده ليوان رو ببينيم . ارتباطات غيبي نيست ، ارتباطات ماديه .
« به راستي مردم در زندگي نكبت باري زندگي مي كنند . » به حق رفتار
نمي شود .  در ادارات زمان اباعبدالله(ع) رشوه مُدِه . وقتي مي خوان حكام رو تعيين كنند رشوه ميدن ؛ وقتي مي خوان خراج مملكت رو بگيرن ، رشوه ميدن ؛ اگر دم و دود مأمون رو مي ديدي از مالياتت كم مي شد . رسم بود در ممالك مسلمين . مملكت اسلام هم كم نبود . از ايران و توران بگير ، تا اون ور ، روم و آندلس و همه . نصف جهان دست اينها بود . نصف جهان دست خلفاي اموي و عباسي بود .
« از باطل جلوگيري نمي شود . ( حالا اباعبدالله(ع) دارن حق رو معرفي
مي كنن كه از بين رفته . مي گه كه آقا ! نوبت بذله ) زندگي در اين حال چيزي جزء نكبت و رنج نيست . »
اين زندگي ديگه بدرد حسين(ع) نمي خوره . وقتي زندگي اينطوري مي شه ، به اين درجه از نكبت و رنج مي رسه ، مي گه ديگه بدرد من نمي خوره . وظيفه : 1ـ پيدا كردن حق     2ـ فرياد زدن براي حق    3ـ رفتن در مسير حق      
4ـ بذل در مسير حق           5ـ استقامت بر اين بذل 
 6ـ رسيدن به فنا و آرامش
حالا زندگي كنيم . چقدر ديگه مي خواي زندگي كني ؟ اون چند هزار نفري كه آقا اباعبدالله(ع) رو ترك كردند و رفتند ، چند سال بعدش زندگي كردند ؟ يه مشت ديگه بيشتر خرما خوردن . يه مشت ديگه بيشتر خوابيدن و شهوتراني كردند . تموم شد ! آدم چقدر مي خواد زندگي كنه ؟ 
آيا حق ارزش نداره كه اگر شد اصلاً از زندگي فراموش بشه ؟ بگه آقا ديگه زندگي نمي خوام . چي چيه مگه ؟ چه خبره ؟ آقا چقدر ديگه مي خواي زندگي كني ؟ خدا رحمت كنه فرمانده شهيدي داشتيم ، ايشون مي گفت كه شما مثلاً 16 سالتونِ ، 17 سالتونِ ، بعضي هاتون 20 سالتونه ، شما مگه چقدر ديگه مي خوايد زندگي كنيد ؟! همين قدر ديگه ، 20 سال ديگه ، 25 سال ديگه . همين قدري كه الان لذت بردي ، بعدش هم لذت مي بري . زياد فرقي نمي‌كنه . قراره يه كم بيشتر غذا بخوريم ؛ يه كم بيشتر بخوابيم ؛ يه كم بيشتر شهوتراني كنيم ؛ يه كم بيشتر غم و غصه مال دنيا رو بخوريم ؛ يه كم بيشتر سر مقام بدويم ؛ يه كم بيشتر براي اينكه مقام رو ازمون نگيرن نگران باشيم . همينِ دنيا ! هر شب بخوابيم ، صبح ها با بدبختي از خواب پاشيم . خسته و كوفته و خواب آلود بريم با آب خودمون رو به زحمت سر پا نگه داريم . بدويم بريم سر كلاس و مدرسه مون ، دانشگامون ، محل كارمون . هيچي به هيچي ! دنيا همينه ديگه .
در روايت داريم وقتي كه عمر رو بين بني آدم تقسيم مي كردن ، اومدند حيوانات و انسان ها رو آوردن كه آقا ما مي خوايم عمر رو تقسيم كنيم . رسيدن به سگ . گفتند جناب سگ 40 سال عمرته . گفت : اوه اوه ، 40 سال مي خوام چيكار ؟ من 20 سال بسمه . ـ نمي خواي ؟ گفت : نه . من 20 سال بسمه . آدم دويد اومد جلو ، گفت : 20 سالش رو بده به من . آدم عمرش
20 سال بود ، شد 40 سال .
جناب الاغ تشريف آوردند . حضرت اشرف ، شما هم 40 سال عمرتونه .
گفت : آقا من 40 سال مي خوام چيكار ؟ 20 سال بسمه . گفت : آقا 20 سال اين هم بگيريد بديد به آدم . 20 سال ديگه هم دادن به آدم . شد 60 سال .
نفر سوم ، جناب مستطاب جناب آقاي گاو بودن ، ‌تشريف آوردن . گاو جان ! 40 سال هم تو عمرته . گفت : من 40 سال نمي خوام . اينها 20 گرفتند ، ما هم بيستيم . آدم گفت : اين هم بده من . گفت : به من چه ! شديم 80 سال .
علماي اخلاق مزاح مي كنند ، يعني توي كتابهاي اخلاقي هست . مي گن : لذا آدم ، 20 سال مثل آدم زندگي مي كنه . بين 15ـ 16 سالگي تا30 ـ 35 سالگي. 20 سال اول مثل گاو هيچي نمي فهمه . 20 سال سوم مثل خر دنبال دنيا
مي دوه و بار مي كشه . 20 سال آخر مثل سگ داره نفس مي زنه تا به جايي برسه . سگ دو مي زنه !
20 سال عمر مفيد من و توست . بين 14ـ 15 سالگي تا 30 ـ 35 . بقيه اش كه عمر نيست . بقيه اش تو داري از جيب مي خوري . اولش كه هيچي ! نو
باوه ايم ما ، نمي فهميم چي به چيه . اون اولش كه مال جناب گاوه . اگه توي اين 20 سال دوم خوب كار كردي ، بقيه اش از جيب مي خوري . از جيب مادي و جيب معنوي . كار نكردي ، بقيه اش هم فقير مادي و هم فقير معنوي . مستضعف به معناي واقعي .
اصل انسانيت ، بهترين هنر و ارزش من و تو اين است كه در مسير دفاع از حق استقامت كنيم . بگيم آقا ! بنده ، چه 10 سال عمرم ، چه 20 سال ، چه 90 سال ، اين مدت رو كامل در مسير صراط مستقيم ، دفاع از حق و خدا و ولايت مي كنم .
زيبايي بعدي : عدالت جهاني كه امروز نگاه مي كنيم . . . آيا عدالت در جهان حاكم است ؟ ما در جهان يك اكثريتي داريم كه مشغول به چپاول و خوردنند و يك اقليتي . و يك اكثريت مطلقي داريم كه دائماً در حال ريزش و به سمت استحقاق بيشتر رفتن و فاصله گرفتن از خط فقرند .
آيا در جهان آزادي حاكمه ؟ آيا در جهان دموكراسي حاكمه ؟ توماس جفرسون ، يكي از ايدئولوگهاي دموكراسي امروز امريكاست . توي كتاب آزادي و دموكراسيش مي نويسه : « گاه گاه بايد به خاطر دفاع از حق و آزادي ، خون ظالمين ، خون مخالفين عدالت و آزادي را بر زمين ريخت و درخت آزادي را از اين خون آبياري كرد . »
داره مي گه . از اين ور ، ايدئولوگ شون اين رو داره مي گه ، اما خود در عملكرد اينطوري مي شه .
همين قضيه حماس ، كه الان مي بينيد به دست و پا افتادند . نه آقا ! دموكراسي چيه ؟ معلوم نيست اينطوري باشه . اي بابا رأي گيري كردند . ما آقا . . . . اينها بايد از قبلشون توبه كنند . ديگه نبايد با اسرائيل غاصب بجنگند. اگر روي سرشون بمب ريختند ، بايد بگن چشم ، دست شما درد نكنه قربان ! خيلي ممنون ، لطف فرموديد به ما بمب داديد ! حق ندارن از خودشون دفاع كنند . اگه مملكتش رو يك كسي غصب كرد ، حق ندارن نفس بكشن . اگه به ناموسشون ، به خاكشون ، به ارضشون تجاوز شد ، حق ندارن دم بر بيارن. دموكراسي چيه آقا ؟ كار غرب به اين جا مي رسه كه مياد مي گه ما اصلاً دموكراسي نداريم . ميدونيد تز جديد غرب اينه . مي گه : ما اصلاً دموكراسي نداريم . دموكراسي ، يعني ديكتاتوري توده ها ، عوام . عوامي كه نمي فهمند راي ميدن ، حماس مياد سر كار . شما نمي فهميد حماس رو آورديد سر كار . بيخود كرديد رأي داديد . در غرب الان دموكراسي بعنوان نظر خبرگان مطرحه . ميگن نخبگان جامعه ، اونهايي كه ما هستيم ، پولدارها ، ثروتمندها ، يعني ليبراليسم ديگه ، كاپيتالسيون ديگه . اينها بيان ، هرچي اينها گفتن ميشه دموكراسي . بين اينها رأي بگيريم . بين توده هاي مردم رأي بگيريم ، همه باختيم كه ! توده ها با غنا و ثروت ما مخالفند ؛ توده ها با ظلم ما مخالفند . اين جهان امروز ماست .
توي ايران حرف مي زنيم ، طرف هرچي از دهنش در مياد مي گه . مثلاً
مي گه آقا تشريف بياريد . فلان قاضي كارتون داره . 10 تا اطلاعيه ميدن ، حقوق بشر ، اله شد ، بله شد . اينقدر اين جهان گوشه مبتذل دفاع از دموكراسيش ، بقول ماها وا رفته ، رفته كنار ، اينقدر پشت پرده دم خروس مشخصه كه من تعجب مي كنم چي جوري روشون مي شه بگن ؟! آقا بيا بگو قدرت ديگه . بگو دموكراسي خبري نسيت ! ما چون اسلحه هامون قوي تره ، هرجا دوست داشته باشيم ، مي زنيم ، مي گيريم . به مرز پاكستان تجاوز
مي كنيم ، توي عراق مي ريم ، توي افغانستان مي ريم ، توي پاناما مي ريم ،‌ همه جا دخالت مي كنيم . هر ننه قمري هر جاي جهان دلمون خواست سر كار ميذاريم .
جهان امروز ما ، با جهان اون زمان خيلي متفاوته ؟
زيبايي بعدي ؛ عزتمداري . اول از همه نسبت به دشمنان ، در صحبت هاي بزرگ مهر ، كه انسان حكيمي بود ، بزرگ مهر ارتباطات الهي هم داشت . در صحبت هاش داره كه : « هر وقت ديدي دشمنانت از همه بيشتر به تو مهر
مي ورزند ، از همه اوقات بيشتر از اونها پرهيز كن . اونها بدنبال عزت تو هستند . »
مهر دشمنان ، مثل مهر انساني است كه استخواني را به سگي تعارف مي‌كنه ، گوشتي رو جلوش مي‌ ندازه ، اولش هم با محبت اين كار رو مي كنه ، بيا بيا ! جلوش مي ندازه . اولش اينطوري . بعد چي مي شه ؟ بعد كه سگ به استعمار و استثمار در اومد ، بشين ، پاشو ،‌ برو ، بيا ، لحن عوض مي شه . چقدر مثال قشنگي زدن . لحن عوض مي شه .
هر وقت ديدي خيلي محبت كردن ، هر وقت ديدي خيلي روي خوش بهت نشون دادن ، بترس و بيشتر پرهيز كن . چون در مسير سگي قرار داري كه قرار است مستعمره شود . تحت استعمار قرار بگيره .
دنائت و فسق آشكار يزيد ، اولين خليفه مثلاً مسلمين بود كه يدفعه فسق را آشكار كرد ، نماز نمي رفت ، نمي خوند ، رسماً مشروب مي خورد ، رسماً با شاهد مي گشت ، رسماً دين رو مسخره مي كرد . معاويه باز يه پرده اي روي كارهاش مي نداخت . نمازي مي خوند ، گرچه وقتي معاويه مي خواست نماز صبح بخونه مستِ‌ مست بود ! يه وقتي 2 ركعت [نماز]‌ خوند ، سلام داد . الله اكبر ! مردم ديدند يه 2 ركعت ديگه خونده . بعد دو ركعت دوم باز اقتدا كردن ، ترسيدن . بعد دوباره ديدن سلام داده . آقا چه خبره ؟! گفت : من الان فولِ فولم . بذاريد تا ظهر براتون نماز بخونم . باز حداقل يه پرده اي روي كارهاش داشت .
يزيد پرده فسق و فجور رو كنار زد . رسماً اعلام جنگ با خدا كرد . مشهور بود به سگ بازِِ ميمون باز . در خونه اش با سگ رفت و آمد مي كرد . توي محل غذا و كار و برو و بيا و . . . واقعاً بعضي وقتها انسان به كجا مي رسه ! خدا شاهده . خب من نمي دونم جزء مظاهر تمدن اين ارتباطات غير بهداشتي هم هست ؟! در شيراز ، در شهر مقدس و پايگاه فرهنگي جهان اسلام و جهان كره مريخ ، بنده خودم در يكي از خيابون هاش توي ماشين با يكي از دوستان داشتيم صحبت مي كرديم ، خونه اش همون جا بود . با چشم خودم ديدم خانم همسايه اومد دم در با سگش نشست . يه كاسه سوپ جلوش بود . يه قاشق خودش مي خورد ، با همون قاشق يه قاشق ميذاشت تو دهن سگه . واقعاً اين تمدنه ؟!! اينكه داريم مي گيم توي همه فيلم و سريال هاي غربي هستا ! آخه اين تمدنه ؟!
لذا در مقابل اين فسق آشكار ، در مقابل اين دنائت و پستي آشكار ، شعار آقا اباعبدالله(ع) مشخص شد . « هيهات منا الذله » شعار تماماً زيبايي است .
« هيهات » يعني من ، انسانيت من ، ديانت من ، ولايت من ، انساب من ، رگ و ريشه من ، خون من ، اجداد ما قبل و ما بعد من ، دور است از ما كه بخواهيم در مقابل كسي كه فسق آشكار در مقابل خدا داره سر تعظيم و تكريم خم كنيم ، توي جامعه امروز ، ولو صد ميليارد تومن براي ما سود داشته باشه در مقابلش سر خم نمي كنيم . آقا فلاني آدم خوبيه ، پول داره ، پول نداره ، اشكالي نداره . آدم خوبيه . دستش هم مي بوسيم .
اما اگر بدونم اين فسقش آشكاره ، اجازه تواضع در مقابلش ندارم . جواب سلامش هم بايد زوركي بدم . هيهات منا الذله ، من اينقدر به خداي خودم علاقه دارم ،‌ اينقدر به عدالت علاقه دارم ، اينقدر به حق علاقه دارم ، اينقدر عزت محور و عزتمدار هستم كه اگر ببينم كسي با ارزشهاي من مخالفت
داره ، فسقش آشكار است ، به هيچ وجه در مقابل اين سر تعظيم و تكريم خم نمي كنم .
هنرپيشه مرد در حرم آقا علي بن موسي الرضا(ع) ، انگشتر طلا دستش كرده بود . روبروي اتاقك ضريح ، مردم شيعه علي بن موسي الرضا(ع) ريخته بودن از اين مرد ، با همين انشگتر طلاي تو دستش امضاء مي گرفتند . بعضي ها حواسشون نبود پشتشون به امام رضاست(ع) . به چه قيمتي ؟!! عزت ما ، عزت اهل بيته(ع) . « سلم لمن سالمكم » نوكر هر كي هستيم ،‌ كوچك هر كي هستيم ،‌ غلام هر كي هستيم ، بنده هر كسي هستيم ، كه نوكر تو باشه . نباشه ، « حرب لمن حاربكم » تكليف مشخصه ، دعوا هم نداريم . 
اما عزت هايي كه هست : عزت در علم . علم براي انسان عزت مي ياره . علما نزد خدا عزيزند ، و چون نزد خدا عزيزند نزد خلق عزيز مي شوند .
اقتصاد ، در مسائل مالي ، ما دست خودمون رو در مقابل هيچ كس نبايد دراز كنيم ، مگر احساس كنيم كه خداوند با اين مشكلي نداره و اين هم با خدا مشكلي نداره . خدا از او راضي است و اين هم از خدا راضي . اشكال نداره . بياد آقا هرچي مي خواد بده .
البته من يك مسئله شرعي رو توي پرانتز خدمتتون بگم . بعضي مي گن : مثلاً پولي كه براي جلسات ، مثل اينجا ، يه پولي مي رسه ، ما هم بايد دقت كنيم اين پوله از كجا مي رسه ؟ مثلاً پوله حروم نباشه . علما و مراجع نظرشون اينه : نه براي كار خير ، خيريه ، كمك به محرومين ،‌ براي اباعبدالله(ع) اين پولي كه اونها ميدن ، مي تونيد بگيريد حلال مي شه . يعني مياد توي وادي امام حسين(ع) همه چي درست مي شه . تطهير مي شه . استحاله مي شه . لذا اينو بدونيد اگه يه وقتي ، يه جايي دستتون رسيد پول بگيريد ، به آدم مستمندي بديد ، از هر كي باشه بگيريد بديد . اينش اشكال نداره . براي خودت نخواه . پول اونو بگيري حلالش كني . بگي آقا ! بزن توي دستگاه امام حسين(ع) ، بزن توي زخم زندگي يه بدبختي ، بيچاره اي . راهش بنداز ، هيچ اشكالي نداره . 
در عاطفه ، عزتت رو در عاطفه رعايت كن . برادر من ، خواهر من ! بارها گفتم حق نداري براي ارضاي محبت قلبيت پا روي عزتت بگذاري و در مقابل يك انساني مثل خودت و مثل خودت حقير و مثل خودت كوچك و مثل خودت پست در مقابل خداوند ، دست گدايي و كاسه دريوزگي دراز كني كه تو رو خدا به من محبت كن . حق نداري ! هر كي جواب سلامت رو مثل خودت داد نوكرش باش . نداد ، رهاش كن . آقا من دلم تنگ مي شه !‌ ول كن بابا . عزتت رو حفظ كن . اين چيزي كه در اين صورت و اين رفتار و اين چشم و ابرو قرار داده شده ، همه جا هست . چشم هات رو باز كن . خدا براي تو عزت رو در اينجا قرار نداده ، داره امتحانت مي‌كنه ، چرا خودت را به پستي مي‌آلايي ؟ تعجب است از انساني كه به انسان ديگر رجوع كند و ابراز علاقه كند و پس بخوره و دوباره بره . خيلي عجيبه ! خيلي عجيبه كه همچين انساني وجود داشته باشه .
از انسانيت خودش دور شده ، ميل به حيوانيت پيدا كرده . تو عزتت رو از سيدالشهداء(ع) گرفتي . حق نداري ( اين جملات بيشتر براي جوونها و نوجوون هاست ) حق نداري در زندگي بخاطر گدايي محبت ، كاسه گدايي دست بگيري . ابدا ! ابدا ! 
عزت در دين ؛ دين عزيز است . گرامي بدار دين را تا خدا و صاحب دين تو را گرامي بدارد . اوقات نمازت رو گرامي بدار ، خدا بهت عزت ميده . نمازت رو اول وقت بخون ، خدا بهت عزت ميده . نسبت به امر به معروف و نهي از منكر مسلط باش ، مراقب باش ، خدا بهت عزت ميده . گناه رو ترك كن ، خدا بهت عزت ميده . عزت نزد خداست . آيه شريفه قرآن عزت رو محصور و منحصر كرده در دستان توانمند خداوند تبارك و تعالي . به يد خداست .
و در حتي مليت و قوميت ، هيچ كسي نبايد به خاطر اينكه از فلان كشور و فلان قوم احساس ناراحتي و پستي كنه . مليت و قوميت تو براي تو عزت است . هرجايي مال هر ده اي ، مال هر روستايي ، مال هر شهري ، مال هر قوم و طايفه اي ، كرد و لر و ترك و بلوچ و فارس و عرب ، هر كدوم براي خودشون عزت دارن .
و هر كردي ، هر تركي ، هر بلوچي ، هر فارسي ، هر عربي ، هر كسي ، در اون قومي كه قرار داده شده عزت مناسب خودش رو بهش دادن . سرت رو بالا بگير . اينها توقعهاي اباعبدالله(ع) از توست . شعر رو دقت كنيد .
تا كي به نـزد دونان بهر دو نان دويدن
در كشتزار دنيا چون گاو و خر چريدن
تا چند همچون گربه ، بر سفره لعيمان     از خلق بي مروت منت همي كشيدن
از خلق باش مأيوس ، با خلق باش مأنوس
غيـر از خـدا ز هر كس ، طمـع بايد بـريدن
با خلق بايد مراوده داشته باشي ، بايد ارتباط داشته باشي . اما چشم اميدت به خداي خلق باشه . خالق رو ببين .
عزت ديني به تو اينو مي گه .
يكي ديگه از زيبايي هايي كه در رفتار يوسف عاشورا به چشم مي خوره ، بحث وفاست . وفايي كه امام(ع) به بهانه اين وفا و به بهاي اين وفاداري ، جان خودش رو هبه كرده ، جان خودش رو هديه كرد . در صحبت آقا اباعبدالله(ع) نسبت به اصحاب و اهل بيتشون(ع) مي فرمايند : من به خوبي و وفاداري شما اصحاب در ميان آدميان تاريخ اصحابي را نديدم . و به خوبي و وفاداري شما اهل بيت و خاندانم هم در ميان تاريخ كسي را سراغ ندارم .  
اينكه آقا اباعبدالله(ع) مي فرمايند : كسي را سراغ ندارم . نه كه حالا من گشتم پيدا نكردم . به چشم خارج از محدوده زمان و مكان ، كل جهان رو ديده ،
مي گه اينها از همه برترند .
يكي از علما حدود 60 سال پيش خودش نقل مي كرد : مي گفت : ما هميشه مي گفتيم : يا اباعبدالله ! خب ما كه اونجا نبوديم ، اگه بوديم ما هم همون طوري بوديم . « يا ليتني كنت معكم فافوز فوزا عظيما » حالا هي شما مي گي اونها وفا دارن . خب ما رو هم امتحان مي كردي . خود اين عالم مي گفت . مي گفت : شب خوابيدم . خواب ديدم در صحنه نبرد عاشورام . باران تير داره مي باره . اباعبدالله(ع) تنها و غريب وايسادن . يه نگاهي كرد ، برگشت به سمت خيمه ها ، من رو نگاه كردن . ديدم توي خيمه ها همه زنن ، فقط من يكي مردم . برگشتن گفتن « هل من ناصر ينصرني» تا به من نگاه كردن ، برگشتم دور و برم . آقا مي گه : « هل من ناصر ينصرني » كسي نيست ؟ آقا(ع) فرمودند : به تو مي گم . آقا به شماست . آقا جون من با توام . من ؟! هان ، جان ! امر بفرمائيد . آقا(ع) فرمودند : بفرمائيد . مي ري از امامت دفاع كني ؟ بَ بَ بله بله بله .    
اين شمشير ، اين هم اسب . كجا بايد برم ؟ آقا(ع) فرمودند : لشكر پشت اين تپه است . در حقيقت اين يك ابهامه . گفت : مسلط نشستم روي اسب ، خدايا كمك كن . شجاعت بده من جان خودم رو در راه حسين بن علي(ع) فدا كنم . نشستم روي اسب و شروع كردم تازيدن . اومدم بالاي تپه ، تا رسيدم بالاي تپه . ديدم اوه اوه ! يه مشت آدمهاي عجيب و غريب با نيزه دارن مي زنن و مي رقصند و مي خندند و . . . همين جوري كه مي دويدم ، از اين ور دور زدم ، دِ بدو كه رفتيم . مي گفت : همين جوري كه داشتم در مي رفتم ، از دور همين جوري صداي امام حسين(ع) مي يومد . كجا كجا كجا ؟ كه از خواب پريدم . هنوز صداي اباعبدالله(ع) توي ذهنم بود . كجا ؟ اين تذهبوا ؟ واقعاً بعضي وقتها ، بعضي از صحنه ها ، از دور ديدن خيلي راحت مي شه لنگش  كرد . وحشتناكه . وحشتناكه ! اونهايي كه جنگ رو ديدند ، جنگ ما مثل اون جنگها ، جنگ زياد سختي نبود . يه نفر بزنه به 30 هزار نفر ! اون هم آدمهايي با اون قيافه هاي عجيب و غريب . مثل آدم كه آدم نمي كشند . اول سنگ
مي زنن ، بعد تمام بدن رو داغون مي كنن . بعد نيزه مي زنن ، مي ندازنش زمين . بعد هم زنده زنده سرت رو مي برن . آدم نبودن ، يه مشت حيوون مقابل اباعبدالله(ع) بودن . وفاداري چيز عجيبيه . من مثل اينها سراغ ندارم .
در مسير رفتن به كوفه ، يكي از ياران اباعبدالله(ع) بهشون رسيد . گفت : آقا شما كجا ميري ؟ معلوم نيست كوفيان درست بگن . بياد بريم به سمت ديگه . الان ابن زياد لشكر فرستاده ، يه قبيله اي داريم در ميان كوه هاست . بيان بريم اونجا . افراد قبيله من 200 ـ 300 نفر مرد شجاع توش هستند . كوه ها يه جوريه كه اينها نمي تونند حمله نمي كنند . چون ما از بالا با سنگ اجازه نمي ديم كسي بياد بالا . قدمتون روي چشم ما . ما اونجا تا سالها ازتون دفاع مي كنيم . راست هم مي گفت . راست مي گفت . و كسي بود كه وقتي امام حسين(ع) قبول نكردن ، گفت : پس من برم و بردارمشون بيام . همين كار هم كرد . رفت ، چندين نفر از شجاعان قبيله اش هم برداشت ، با خانواده هم خداحافظي كرد ، برگشت . يعني داره راست مي گه . مي خوام بگم كه راست مي گفته . تعارف نمي كرده ، كه داشت مي يومد . در چند فرسخي كربلا بود كه كاروان ها بهش خبر دادند كه آقا دير شد ، گذشت ، همه كارها تموم شد . و خيلي گريان شدند و برگشتند . اينكه راست مي گفت چرا اباعبدالله(ع) بهش جواب ندادن ، آقا جنگ چريكي رو برگزيد ؟ خيلي جواب ميده . واقعاً‌ هم خوبه . اون زمان كه خمپاره نبود ، بالاي كوه وايسادن سنگ مي ريزن پائين . اباعبدالله(ع) فرمودند : من هنوز مطمئن نيستم كه كوفيان پيمان شكسته باشند . هنوز قطعي نشده بود ، نه از نظر امام(ع) . از نظر امام(ع) همه چي قطعي بود . از نظر مردم و خود كوفيان ، فردا مي تونستند ادعا كنند كه چرا نيومدي ؟ ما حالا دور ابن زياد چرخيديم ، ولي فردا تو مي يومدي ، ما از ابن زياد جدا مي شديم . ما از بي امامي دور ابن زياد مي چرخيديم . پيمان شكني كوفيان قطعي نشده . من با اينها پيمان وفاداري بستم .   
بر سر اين وفا ، آقا اباعبدالله(ع) 72 نفر رو جان داد و چندين نفر از خاندانش هم به اسارت داد . سر وفاداري به يه مشت كوفي . اون وقت ما بچه مؤمن مسلمون قرار ميذاريم ، مي گيم ساعت 7 تشريف بياريد . بله ! 8:30 مياد .
خدا رحمت كنه شهيد سيد سيروس يگانگي . در مشهد ميدان تقي آباد ، جلوي دكه پست ، من با ايشون ساعت 7 بعدازظهر قرار گذاشتم . رفتيم اين ور و اون ور ، اين پايگاه و اينها بوديم . توي بسيج داشتيم مي چرخيديم ، يدفعه ديديم اِه شد 7:45 . گفتم : اِه ، ديدي ؟! ما با اين سيروس قرار گذاشته بوديم ، نرفتيم . گذشت ، رفتيم كارهامون رو كرديم ، ساعت 8:30 شد ، يه ربع به 9 شد ، 9 شد ، زمستون سرد مشهد ، به بچه ها گفتيم بريم حرم ؟ بريم . اومديم توي مسير ، از فلكه تقي آباد كه مي گذشتيم ، ديدم دم همون دكه پست ايستاده . اومدم پائين . يخ زده بودها ! اومدم پائين ، گفتم : ببخشيد . گفت : من از 7 منتظرتم . گفتم : شما 2 ساعت . . . خب ، مي رفتيد خونتون . گفت : نه ! ‌اگر تو پيمان بشكني ، من پيمانم رو نمي‌شكنم . شما گفتي منتظر باش ، اگر دير كردم ميام . ـ من منظورم 5 دقيقه بود . اينها شهيد مي شن .
وفاداري ! آقا امام سجاد(ع) مي فرمايند : و الله العلي العظيم ، اگر خود شمر بن ذي الجوشن ، همان خنجري را كه با آن سر پدر من را از تن جدا كرد ، نزد من به امانت بگذارد ، صحيح و سالم بهش تحويل مي دم . 
در يكي از جنگها ، جنگ صفين ( حالا دقيق يادم نيست . فكر كنم جنگ هاي زمان رسول خدا(ص) بود ) مي گه : در جنگ به اميرالمؤمنين(ع) رسيد . گفت : يا علي(ع) ! شمشيرت رو به من بده . آقا(ع) فرمودند : خدمت شما . چقدر عجيبه !‌ خدمت شما . نگو حالا مثلاً با دشمن نبايد اينجوري كرد . عليِ ديگه !‌ اون كسي كه اينجوري ميده ، باز هم مي تونه يه جور ديگه بگيره . شما غصه نخور . آقا خدمت شما ! گفت : چرا ميدي ؟ فرمود : شما هر چي از ما اهل بيت(ع) بخوايد مي ديم .  
وقتي كه اباعبدالله(ع) يارانش رو جمع كرد ، ( اباعبدالله(ع) جدي فرمود ) فرمود : ياران من ! من بيعت را از شما برداشتم . برويد ، هيچگاه خدا شما را مؤاخذه نخواهد كرد كه چرا امام خود را تنها گذاشتيد . شايد بقيه مردم رو مؤاخذه كنه . من از شماها بيعت رو برداشتم . بعد به خانم زينب ( س ) فرمود : زينب جان ! همه چراغهاي خيمه را خاموش كن . شب عاشورا ! همه را خاموش كردند . چشم ، چشم رو نمي ديد . بعد فرمودند : هر كي مي خواد بره هيچ گناهي بر او نيست . دست زن و بچه اش رو بگيره و بره . قول ميدم روز قيامت هم كمكشون كنم . شفاعت تون هم مي كنم . گناه نكنيد . خانم مي فرمايند : از جمعيت نزديك 3 ـ 4 هزار نفري ، من نشسته بودم ، طوري مردم رفتند كه من فكر كردم ، همه رفتند .
( مثلاً‌ توي اين جمعيت يه دفعه همه شما پاشيد بريد . يكي اونجا بشينه ، يكي اينجا بشينه ، آدم فكر مي كنه همه رفتند . ) من فكر كردم همه رفتند . وقتي خواستم چراغ خيمه رو روشن كنم ، من احساس كردم كسي ديگه توي خيمه نيست . طوري رفتند ، يدفعه همهمه كردند ، بلند شدند ، همه با هم رفتند . بعد زينب (س) نشسته داره نگاه مي كنه . شما منظره رو متصور بشيد ، چراغ خيمه رو روشن كردند . ديدند 68 نفر نشستند  ، 2 ـ 3 نفر هم از جاهاي ديگه اومدند . 68 نفر ! آقا(ع) فرمودند : من بيعت رو از شما برداشتم ، نمي ريد ؟ اولين نفر آقا اباالفضل العباس(ع) بلند شدند ، خيلي قشنگ فرمودند : « لمن افعل ذلك » براي چي بايد بريم ؟ مثل اينكه بهش برخورده باشه . « لمن افعل ذلك » براي چي بايد اين كار رو انجام بديم ؟ « لنبقي بعدك ؟ » براي اينكه بمونيم ، بعد از تو زنده بمونيم ، 4 روز بيشتر خرما بخوريم ؟!
بعد فرمود : « لا أرانَ الله ذلك ابدا » خدا هيچ وقت روزي رو نياره كه يك مأموم از امامش ، حتي يك لحظه بخواد بيشتر بمونه . ما در نماز به تو اقتدا مي كنيم ، در مرگ هم به تو اقتدا مي كنيم . هر چي تو بگي .
بعد يكي يكي ياران بلند شدند . حضرت زينب (س) فرمودند : خيلي خوشحال شدم . يكي يكي ياران بلند شدند . فرزندان مسلم بن عقيل بلند شدند . گفتند : « فقبح الله العيش بعدك » خدا زشت گرداند روي دنيا را ، سياه گرداند روي دنيا را بعد از تو . دنياي بدون تو به چه درد ما مي خوره ؟!
بعد مسلم بن عوسجه ، اين پيرمرد نوراني كه توي فرازهاي ديگه بهش مي رسيم كه چيكار كرد ، اين بلند شد صحبت كرد . بعد سعيد بن عبدالله حنفي ، هموني كه در لحظه نماز امام حسين(ع) در صبح عاشورا ايستاد ، سينه را سپر كرد ، 13 تا تير ، نه با هم ، يكي يكي بهش خورد وايستاد . خيلي عجيبه‌ ها ! وايسه تير اول رو بخوره. 3 ـ 4 دقيقه بعد تير دوم رو بخوره . 4 دقيقه بعد تير سوم رو بخوره . همين جوري سينه رو سپر كنه . واقعاً عجيب و غريبه !! يكي اش رو مي شه كاريش كرد . 2 تا هم شايد بشه كاري كرد . 13 تا رو چي جوري مقاومت كرد ؟ چه جوري نترسيد ؟ بلند شد گفت : اگر هفتاد مرتبه مرا بسوزانند ، خاكسترم را آتش زنند ، دوباره درست بشم ، حاضرم بعد از هفتاد مرتبه . دفعه هفتاد و يكم من وفاي خودم را به امامم نشون بدم .
بعد زهير بلند شد . گفت : دوست دارم در راه تو هزار مرتبه كشته شوم ، نه براي خودت ، كه يكي از اين اولاد هاشم سالم بمونه . يكي از اينها . براي علي اصغرت(ع) حاضرم روزي هزار مرتبه كشته بشم . و اينها حقيقت گفتند . اينها بودن كه آزاد شدند . وفاداري ! 
آقا امام صادق(ع) روايت زيبايي دارند ، مي فرمايند : آزادي ، 4 عنصر داره . يكي وفاداري ، دوم : تدبير . سوم : حسن خلق . چهارم :‌ حيا . 
هر كي اين چهار تا رو نداره ، فكر مي كنه آزاده . آزاد ، انساني است كه وفا داره . براي اينكه از همه چيز آزاده . آزادِ‌ آزاده !
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود        ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
2ـ تدبير داره ، عقلش رو بكار مي بره . فكر مي كنه . عشقي كه ما اسمش رو عقل برتر ميذاريم ، اينجا جلوه مي كنه .
3ـ حسن خلق داره . با كسي دعوا نداره . با دشمنش هم دعوا نداره . اول كه لشكر حر بن يزيد رياحي اومدن ، يكي از ياراني كه بعد هم نامرد در سپاه عمرسعد رفت ، مي گه : ما اومديم و همه داشتند آب مي خوردند و به اسب من جاي آب نرسيد . ديدم خود اباعبدالله(ع) اومدن جلو ، يه دونه ظرف آب دستشونه . اومد جلو و خيلي آرام صورت اسب من رو نوازش كرد و آب رو در مقابل صورت اسب من گرفت . اين آب خورد و يك نگاهي به من كرد . ديد ترس و ابهت امام ترس بر وجود من انداخته . يه نگاه خيلي آرام به من كرد ، گفت : چيه ؟ شما هم تشنه اي ؟ با يك دست ظرف رو نگه داشت ، با دست ديگه مشك رو از كمرش باز كرد ، گرفت در مقابل دهان من . گفت : بخور برادر من . مي گفت : من آب مي آشاميدم و در اثر ابهت و عظمت آقا(ع) دست و پام داشت مي لرزيد . آب از بغل صورت و ريش هام داشت زمين مي ريخت . مي گفت : آقا اباعبدالله(ع) فرمود : عجله نكن برادر من ! آرام ، من عجله ندارم . مشك رو بالا گرفتن ، جرعه جرعه به من قشنگ آب دادند و من سيراب شدم . همين جوري كه آب مي دادند ، مي گفتند : مسلمان بايد آب را به دفعه هاي مختلف بخوره ، آب يكباره خوردن ، براي بدن ضرر داره . شروع كرد من رو نصيحت كردن . اينها كي ان ؟ اينها كي ان ؟
به جز از علي(ع) كه گويد به پسر كه قاتل من          
چـو اسير تـوست اكنـون به اسير كـن مـدارا
شما درجات وفا رو در امام(ع) ببينيد . 
4ـ حيا ؛ حيا داشتند . كلماتي كه قبلاً توضيح داديم رو بايد زودتر بگذريم . ما هنوز هم به گنجينه الاسرار عمان ساماني نرسيديم . ( امشب كه نميرسيم ، انشاءالله فردا ) اما آخرين جمله . تو رو خدا دقت كن . آخرين جمله رو با دقت بيشتري گوش بديد .
در اين زمانه وفاداري به اباعبدالله(ع) چگونه اثبات مي شود ؟ آيا فرياد هل من ناصر ينصرني اباعبدالله(ع) در گودي قتلگاه به معناي اين بود كه علي اصغر(ع) آخرين طفل رو هم به ميدان بكشه و ذبح بشه ؟! يا توقع داشت زينب (س) يا سكينه (س) يا كساني از اهل حرم كه بهشون فرمان داده بود هر اتفاقي افتاد بيرون نيايد ، اينها كمكش كنند ؟ امام حسين(ع) به كي داشت مي گفت ؟ فريادي كه در طول
تاريخِ ، فريادي كه همين امروز داره در گوش تو زمزمه مي شه . « هل من ناصر ينصرني » آيا كسي هست مرا ياري كند ؟ 
آيا كسي هست آنقدر آزاد باشد تا وفاداري ، حيا ، تدبير و عقلانيت را در هم مخلوط كند و براي امروز دين ، براي امروز اسلام ، براي امروز انسانيت و ارزشها ، يك قيامي ، يك خيزشي ، يك لبيكي به هل من ناصر ينصرني من بدهد ؟
آيا مدبري هست كه براي امروز جامعه تدبيري كنه ، فكري كنه ؟ برنامه مادي و معنوي بريزه . جامعه رو از اين نكبت جهاني خلاص كنه ؟
آيا كسي هست در ميان شعيان ما كه علي رغم همه فحش ها ، علي رغم همه رنجها ، عليرغم همه تهمت ها ، عليرغم همه مسخره كردن ها با حتي دشمنان خودش و با دشمنان من با مهر ، با محبت ، با حسن خلق و با مدارا برخورد كنه . تا بفهمنمد مكتب حسين يعني چي ؟
آيا كسي هست در اين جامعه حيا را سرمشق خودش قرار بده ؟ چشم دريده نداشته باشه ؟ بيان دريده نداشته باشه ؟ پاك زندگي كنه ؟ به مردم ، به چشم برادر و خواهرش نگاه كنه . مزاحمت ايجاد نكنه . بلند صحبت نكنه . در مقابل پدرش پاش رو دراز نكنه ؟ كلام ناسزا و درشت به بزرگترهاش نگه ؟ تحمل داشته باشه . شرح صدر داشته باشه . اينها همه پاسخ هاي هل من ناصر ينصرني ؟
آيا كسي هست در اين دنياي پر از سياست هاي شيطاني ، قدمي در مسير رسيدن به عبادت برداره ؟ آيا كسي كه در روابط عاطفي خود اول خدا را لحاظ كند و بعد خلق خدا را و هيچ عاطفه اي را بغير خدا قبول نكنه و بخاطر هيچ عشق و هيچ محبت دنيايي ، خدا و دين و ارزشها رو نفروشه ؟
هل من ناصر ينصرني ؟ كل يوم عاشوراست ؟ كل يوم كربلاست ؟ آيا كسي هست كه امام حسين(ع) را در پايان دهه محرم ، در ذهن و خيال و باغچه دل خودش دفع نكنه و تا محرم سال ديگه به فراموشي نسپاره ؟ آيا كسي هست صداي فقراي ممالك را بشنود ؟ بخاطر اونها كمتر بخوره ، بخاطر اونها كمتر بخوابه ، غذاي خودش رو به مساكين تقسيم كنه ؟ اشك حسين(ع) براي فقره . 
آيا كسي هست در ميان اين همه افرادي كه دنبال سر بلندي در دنيا ، سربلندي
پولي ، سر بلندي مقامي ، سربلندي عاطفي ، رسيدن به عشق ها و شهوات و مقام ها و غيره و غيره دارن مي دون ، آيا كسي هست بدنبال سربلندي دين ، سربلندي امام زمان (عج) ، سربلندي عزت ، سربلندي شرف ، سربلندي مليت خودش باشه ؟
هل من ناصر ينصرني ؟
آيا كسي هست تا ظالمي در جهان ظلم مي كنه ، دست از مبارزه نكشه ؟ چمران كجاست ؟ با ظلم ايران جنگيد . رفت امريكا ، رفت لبنان ، برگشت فلسطين ، باز رفت لبنان ، اومد ايران . كي داره ظلم مي كنه ؟ پدرش رو در مي يارم . هل من ناصر ينصرني ؟
آيا در ميان اين همه انسان هايي كه با مردمك چشم مي‌ بينند ، اما با عقل سر درك نمي‌كنند و چشم دلشون كور شده ، كسي هست كه در اثر عبادت ، در اثر نورانيت ، چشم دل بازي پيدا كرده باشه وجهان را آنطور كه هست ببينه؟
آيا كسي هست در ميان اين همه مردم كه دارن مي خوردند و مي خوابند و از نعمتها استفاده مي كنند و شكر هم نمي كنند و يادشون نيست كه ممكن است يك روزي بميرند ، روزي 10 بار ، 20 بار ، بقول رسول خدا(ص) ياد اين باشه كه شايد امشب آخرين شب عمر من باشه و شايد فردا صبح رو نبينم و شايد بميرم كه بميرم .
هل من ناصر ينصرني ؟ چيه ؟! فقط هل من ناصر ينصرني شعاره كه روي پارچه ها بنويسيم به در و ديوار بزنيم ؟ آيا كسي هست دنبال امنيت باشه ؟ آيا كسي هست به آرامش واقعي برسه ؟ الا بذكر الله تطمئن القلوب .
آيا كسي هست وقتي ناراحت مي شه وضو بگيره در مقابل خدا بايسته ، سر مردم خالي نكنه ؟ آيا كسي هست در مقابله با آماجي كه از نظر روحي بهش وارد مي شه كم نياره ، نگه خسته شدم ؟
آيا زن و مردي هست غيرت داشته باشه تا پاي جان بايسته و بگه : تا من نفس
دارم ، نه به ناموس خودم و نه به ناموس مسلمين اجازه تعرض به كسي نميدم ؟
آيا در اين زمانه زني هست كه شلاق بخوره ، كتك بخوره ، اما به جاي اينكه صورتش رو پنهان كنه تا شلاق به صورتش نخوره ، چادرش رو محكم بگيره و بگه من عفتم رو به هيچ قيمتي نمي فروشم ؟
آيا در ميان شما زنان بزرگسال به عفت و غيرت رقيه سه ساله من كسي پيدا
مي شه ؟ هل من ناصر ينصرني ؟
آيا كسي هست درد بكشه ، تير بخوره ، زحمت بكشه ، در زير آفتاب گرم لبهاش خشك بشه ، ترك بخوره ، زبانش چنان خشك بشه كه كلام خوب ادا نشه ،‌ اما تا گفتن حي علي الصلوه ، بگه قد قامت الصلوه ؟ توقع امام ماست . يا اباعبدالله(ع) !



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات