برنامه آينده
شنبه های پاک

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع سخنرانی :
بیداری اجتماعی - قسمت پنجم


زمان : شنبه، 23 آذر ماه
مکان : بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سید الشهداء
ساعت 19
رهپويان



یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | یوسف عاشورا «5»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

موضوع : یوسف عاشورا «5»


« مَن عَمِلَ صالِحاً مِّن ذَكَرٍ أَو اُنثَي وَ‌ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحيِيَنَّهُ حَيَوهً طَيِّبَهً وَ لَنَجزِيَنَّهُم أَجْرَهُم بِأَحسَنِ مَا كَانُوا يَعمَلون » آيه اي كه قرائت شد ، آيه 97 سوره نحلِ .
در ادامه بحث يوسف عاشورا ، امشب به زيبايي رفتار زنان و نوع نگاه اسلام به زنان و شيرمردي زنان عاشورا اشاره داريم . انشاءالله !
آيه اينطوري مي فرمايند : « كسي كه عمل صالح انجام بده ، اعم از مرد يا زن ، فرقي نمي‌كنه ، خداوند او را زنده مي كند به يك زندگي طيب ديگر . « فَلَنُحيِيَنَّهُ حَيَوهً طَيِّبَهً » يعني از اين زندگي اي كه مردم عادي دارند ، خارج مي كنه . « موتوا قبل ان تموتوا » مي ميرد .
بميريد بميريد در اين عشق بميريد      در اين عشق چو مرديد همه روح پذيريد
ما زن و مرد را حيات طيبه عنايت مي كنيم .
« وَ لَنَجزِيَنَّهُم أَجْرَهُم بِأَحسَنِ مَا كَانُوا يَعمَلون » و يك اجر و پاداشي به اونها مي ديم كه خود اونها و هيچ كس از كساني كه حتي دارن اونها رو به سمت اين زندگي ترغيب مي كنند ، اطلاعي از بزرگي اين پاداش ندارند .
خب ، اولين قدم آيه ، عدم تفاوت مرد و زن رو در عملكرد نشون ميده . يعني
نمي شه بگيم مثلاً‌ : اگر عمل زن ، عمل خوبي باشه ، 5 درجه نزد خداوند قيمت داره ، عمل مرد ، 7 درجه . يا برعكس .
هر كدوم «مِّن ذَكَرٍ أَو اُنثَي » . چون بحثش يه كمي بيشتر در بحث عدالتِ ، كه انشاءالله اگه زنده باشيم ادامه بحث ماست ، زيبايي عدالت رو بررسي مي كنيم ، از اين يه مقدار سريعتر مي گذريم .
يهود و نصاري زنان را از اغلب امتيازات عبادي محروم كردند و محروم مي كنند . اين پُزهايي كه شما مي بينيد در غرب تحت عنوان تساوي و برابري حقوق مرد و زن داده مي شه ، اينها به جنبه جسمي مرد و زن برمي گرده . اونها اعتقاد دارند كه زن مي تواند لباس مرد را بپوشد و مرد هم مي تواند لباس زن را بپوشد ؛ و اتفاقاً مردهايي كه لباس زن مي پوشند ، خيلي خيلي كم هستند . بيشتر زن ها هستند كه در موضع انفعالي قرار دارند .
هيچ مردي آرزو نمي كنه كه اي كاش من خياط خوبي بودم ، يا آشپز خوبي بودم . آشپزي و خياطي و خونه داري رو دور شأن خودش مي دونه . زنه كه مي گه : اي كاش من خلبان بودم . اي كاش من راننده اتوبوس بودم . اي كاش من كاميون داشتم . اين چيكار مي كنه ؟ فكر مي كنه ارزش در اونه . اين القاء غربه .
و فمينيسم يا نگاه افراطي به زن ، كه مرد رو موجود پست مي دونه و زن رو موجود برتر ، اين يك نگاه افراطيه در اثر نگاه افراطي كه مردها داشتند ، يك مقابله است . يعني ديگه راه چاره اي براي زنان غربي نمونده .
خب ، اسلام اومد . همون اول گفت : « مَن عَمِلَ صالِحاً مِّن ذَكَرٍ أَو اُنثَي » يعني اگر شما مي گيد در عبادت زن ها عقب تر از مردها هستند ، ما مي گيم نه ، هيچ فرقي نمي كنند . نه مرد جلوتره ، نه زن جلوتره .
مي فرمايند : « وَ‌ هُوَ مُؤمِن »‌ يعني اين عمل بايد از انساني صادر بشه كه ايمان داره .
ما يك بحث مفصلي داريم كه ورود به بحث نمي كنيم . من فقط تيترش و دو تا جمله ازش مي گم . اون هم اينه كه مي گن اگه مثلاً كسي مؤمن نباشه ، اما كار خوبي انجام بده ، ايمان نداشته باشه ، اين كار بدرد مي خوره ؟ قرآن كريم اين قضيه رو رد مي كنه . « وَ‌ هُوَ مُؤمِن »‌ يه قيده ، قيد حالته . در حالي كه ايمان دارد ما عملش رو قبول مي كنيم . يعني عمل صالح يك انسان مشرك از نظر خداوند قبول نيست .
« إِنَّما يَتَقَبلَ الله مِنَ‌ المُتقين » بايد تقوا داشته باشد .
اگه يه كسي آدم بدي بود ، عمل صالح انجام داد ، اين عمل صالح كجا مي ره ؟ عملِ صالحِ آدم بد ، آدم فاجر دو تا حساب داره . آدمي كه فرض مي كنيم فلان لطف رو در حق جامعه كرده ،‌ ما سالها داريم از لطف اين بنده خدا ، از اختراعش ، اكتشافش استفاده مي كنيم ، مي دونسته كه دين حق كدومه ، مي دانسته . اونهايي كه
نمي دونسته ، هيچي ! با دين خودش حساب كتاب مي شه . مي دونسته دين حق كدومه ، زير بار نرفته . شهواتش اجازه نداده زير بار بره . مي‌ گن اين دوتا حساب داره . حساب اول : از گناهانش كم مي‌كنيم ، اما براش نورانيت و درجه نمي‌نويسيم .
حساب دوم : حسابي است به اسم مُرجَي است . يعني حسابي كه اميديه ، ما
نمي دونيم خدا چيكار مي كنه . اصلاً اطلاعي نداريم .
معصومين(ع) فرمودند : اينها رو توي حساب مُرجَي بذاريد . يعني ما نمي دونيم خدا با اينگونه انسانها چگونه برخورد مي كنه . آيا اگر اديسون آدم بدي بوده باشه ، اگر بد بوده باشه ، ( ما نمي دونيم ، شايد يك مسيحي معتقد بوده و اطلاعي از اينكه دينش بر حق نيست نداشته ) ‌اگر فرض كنيم آدم بدي باشه ، از اين اختراع برقش تا صدها و هزارها سال بعد دارن استفاده مي كنند ، آيا خداوند با اين چه مي كنه ، ما نمي دونيم . يه بحث جداگانه است . پس واردش نمي شيم .
بعد مي گه حيات طيبه . اولاً اين حيات ، يه حيات جديده . نمي گه : ما زندگي شما را طيب مي كنيم . نمي گه براي شما حياتتون رو پاك مي كنيم . از زندگيتون شرك و نجاست و رجس رو خارج مي كنيم . مي گه : نه ! « فَلَنُحيِيَنَّهُ » شماها مُرديد ، به حيات طيبه زنده تون مي كنيم . يك حيات كاملاً جديد ! زندگيت كاملاً با كل زندگيهاي مردم ديگه فرق مي كنه .
اما شرايطش چيه ؟ شرايطي كه علما براي حيات طيبه نقل كردند :
1ـ در اين زندگي دل تو ديگر متعلق به خداست . اگر خداوند اجازه داد مهر كسي ، علاقه به كسي ، از فيلتر خدا بگذره ، وارد دل مي شه ، وگرنه اصلاً وارد نمي شه . نمي‌ خواد هم مبارزه كني . توي اين حيات جديد اصلاً‌ وارد نمي شه . ورود به قلب ممنوعه . دم در ورودي مهر به قلب يك تابلو زده : « ورود فلان نوع مهر ممنوع » . اصلاً وارد نمي شه . چرا برخي از ما ، در مقابل برخي از مهرها و محبت هاي غيرالهي كم مياريم ؟ براي اينكه حيات ما ، حيات طيبه نيست . زندگي مردگان است . مردگان خوب تشخيص نميدن .
اما وقتي انسان زنده است ، هيچ قيافه اي ، هيچ صدايي ، هيچ هنري ، هيچ ظرافتي ، نمي تونه اون رو فريب بده . اصلاً وارد نمي شه . اصلاً اون نوع از بشر رو كه
مي بينه ، بهش احساس تنفر دست ميده .
يه وقت توي بحث سلوك خدمتتون گفتم ، به بصيرت هم نمي خواد زياد فكر كنيد . چشم بصيرت يك بحث ديگه است . ولي اون جا يه وقت براتون گفتم در زمان رژيم گذشته ( لعنت الله عليه اجمعين ، اونهايي كه توبه نكرده باشند ) ، آميرزا جواد آقاي تهراني ، در مشهد مقدس ، در منزلشون بودن ، گفتند آقا وزير فرهنگ و علوم معارف منقول و غيرمنقول ، اومده مشهد زيارت امام رضا(ع) ، شما عالم بزرگ و جليل القدر شهر هستيد ، مي خواد بياد خدمت شما براي دست بوسي . ايشون گفته بود : بياد . به محض اينكه وارد اتاق شده بود ،‌ آميرزا جواد آقا يدفعه از جا پريده بود ؛ ( آدم عجيبي بود ديگه ) از پنجره اتاق پريده بود توي حياط و رفته بود . با اين سن و سال !‌ دِ‌ بِدو ، توي كوچه !‌ رفتن دنبالش . آقا كجا مي ري ؟! مگه نديدي ؟! جونوري اومد تو ، ما از اين ور در رفتيم . شانس آورديم . اصلاً وارد نمي شه . هيچ مقامي ، هر كي مي خواد باشه .
اين ابهت و عظمتش وارد قلب نمي شه . اين مال كيه ؟ مال هموني كه مي فرمايند :
« مَن عَمِلَ صالحاً » .
يكي از شاگردان آميرزا جواد آقاي تبريزي نقل مي كردند ، مي گفتند : از وقتي ما ايشون رو ديده بوديم ، يادمون بود پشت گردنشون انحنا داشت . اصلاً مهره هاي گردن آميرزا جواد آقا معيوب شده بود ، كج شده بود ، خميده شده بود ، از اينجا به پائين قوز پيدا كرده بود . بعد ازشون سؤال كرده بودند : آقا ! قضيه چيه ؟ تصادف كرديد ؟ مشكلي پيش اومده ؟ ايشون فرمودند : نه ! اين يادگار دوران جوانيِ منه . اينقدر من در خيابان سرم رو پايين انداختم ، راه رفتم ، اين مهره ديگه عادت كرده . خم شده ، ببين چي مي شه ؟ اين به اينجا مي رسه .
« فَلَنُحيِيَنَّهُ حَيَوهً طَيِّبَهً » بعد اگه يه وقتي بهت گفتند آقا ، در عاشورا فلان اتفاق افتاد ، ‌تعجبت بايد بر اين باشه كه اين اتفاق نيفته . اين آدم ها ،‌ آدم هايي هستند كه دارن توي حيات ديگه اي زندگي مي كنند . ابداً كار اينها با عقل مردگان ، با عقل كساني كه حياتشون حيات عاديه ، جور در نمي ياد . اينها زيباترين نوع حيات رو دارن . حيات طيبه ! دل متعلق به خداست .
2ـ احقاق حق ؛ كسي كه حيات طيبه داره ، نمي تونه حقي رو ببينه كه داره پايمال
مي شه و اقدام نكنه . مي ره دنبال حق . حق را مي شناسد ، به حق دل مي بندد ، به دنبال حق مي رود ، به حق وصل مي شود و از حق دفاع مي كند . 5 تا مرحله اي كه جلسه اول خدمتتون گفتم .
3ـ عدم ترس از غير خدا ؛ هيچ كس غير از خدا نمي تونه اون رو مقهور كنه . فقط از يه چيز مي ترسه . از خدا شديد مي ترسه . شديد مي ترسه !‌
جلوي بعضي از اولياء خدا ، گناهي را بيان مي‌كردند . مثلاً آقا !‌ بخواد مشورت بكنه . آقا فلان جوان ، فلان مسن ، فلان آقا ، فلان خانم ، فلان كار رو كرده . من مي ديدم رنگش مي پريد ، مي گفت : العياذبالله . براي ما صحبت مي كرد ، مي خواست صحبت كنه ، مثلاً مي خواست از دروغ بگه ، دروغ كه يك چيز خيلي عادي و خيلي راحتيه توي ماها ، از كوچيك تا بزرگ . متأسفانه خيلي ها مثل آب خوردن دروغ مي گن . مي گفت : مثلاً اگه شما فلان جا ، نعوذبالله ، العياذبالله ، استعيذبالله ، ( چي مي خواد بگه ؟ ) اگر خدايي نكرده ، زبانم لال ، اگه يه وقتي از زبانتون در رفت ، خلاف واقعه گفتيد ، نمي گفت دروغ . مي ترسيد بگه دروغ ! فقط از
 خدا ! بدجوري از خدا مي ترسه .
همون قدري كه ما از ماديات مي ترسيم . آقا ! آبروي دنياييت بره ، چقدر به خودت مي لرزي ؟ آقا ! برشكست بشي ، رنگت مي پره . اينها اگر احساس كنند در مقابل خداوند آبروي خودشون مي خواد بره ، مي لرزند .
مثل اينكه فرض كنيم تو خداي نكرده ، به يك گناه ، به يك قبيحي دچاري ، مي شيني با خودت فكر مي‌كني ، اگر يك روزي ،‌ اين رو كسي ديد ، چه خاكي به سرم بريزم ؟ از اين فكر توي وجودت ترس ايجاد مي شه .
اولياي خدا ، كساني كه در حيات طيبه هستند ، از فكر گناه مي لرزند . نه فكر گناهي كه كردن ، فكر گناهي كه مي خوان بكنن هم نه ، فكر گناهي كه شايد ، ممكن است ، محالات ، يه وقتي براي ما اتفاق بيفته . از فكرش مي ترسند .
4ـ نديدن جزء حسن ، نديدن جزء جمال ، نديدن جزء زيبايي در دنيا ، فقط و فقط يك زشتي در دنيا مي شناسند ، اون هم نافرماني خداست . بقيه همه چي درسته .
بلا ، عاليه . امتحان ،‌ عاليه . فقر ، عاليه . غنا ، عاليه . مقام ، عاليه . بي مقامي ،‌ عاليه . آبرو داشتن ، عاليه . بي آبرويي ، عاليه . راحت ! بقيه چيزهاي دنيا رو زيبا مي بينند .
خداوند به اين جور انسان ها يه توانايي هاي خاصي ميده . مثلاً چي مي گه ؟ مثلاً مي گه : تو كه اينقدر زيبا مي بيني ، چقدر خوب است خلق زيبايي قدرتِ مرا در تو ببينند .
اومد خدمت علامه طباطبايي ، عرض كرد : آقا ! باغ ما رو زنبور زده ، وحشتناك ريختن توي باغ ، دارن ريشه درختها و ميوه ها رو خشك مي كنن . توي ميوه ها شكوفه است . بعد گفت : به نظر شما چيكار كنم ؟ چه طرحي بايد انجام بدم ؟ گفت : برو بهشون بگو : « آقاي طباطبايي فرمودند :‌ بريد ! » هِ ،‌ جان ؟!!! گفت : برو بهشون بگو محمدحسين طباطبايي گفته بريد . طرف باورش نشد . اومد توي باغ ايستاد . قسم مي خورد ، مي گفت : امتحاني گفتم : آقايون و خانمها ! ببخشيد مزاحم شكوفه خوردنتونم ، وسط غذا ، ‌آقاي محمد حسين طباطبايي فرمودند از اين باغ بريد .
مي گفت : همه از روي درختها بلند شدند ، رفتند . « فَلَنُحيِيَنَّهُ حَيَوهً طَيِّبَهً »
انسان در نفس خودش نور ، كمال ، قوت ، عزت ، لذت ، سروري را اونقدر درك
مي كنه كه هيچ كس نمي شه براش تعريف كنه ، اين داره چي مي كشه . اصلاً‌ من و شما بعضي وقتها نمي تونيم درك كنيم ، خانم زينب (س) چه جوري تحمل كرده ؟! نمي شه درك بكني  ! اينقدر در نفس خودش عزت مي بينه . اصلاً‌ ماها نمي تونيم بفهميم با اون همه بساطي كه بر سر زينب (س) ( ما به عنوان مصيبت مي شناسيم )‌ وارد شد ، چگونه در مجلس يزيد ،‌ آرام ، متكبر ، با سينه سپر ، گويا علي(ع) وارد شد و خيلي آرام وقتي يزيد داشت طعنه مي زد كه ديدي خداوند شما مشركين را خوار كرد و ديدي فلان ، ديدي فلان . . . خيلي آرام با لبخند فرمود : « و ما رأيت الا جميلا » اصلاً ‌ما نمي فهميم يعني چي ؟! و ما رايت الا جميلا يعني چي ؟!!‌  
ما اگر مرغ شبمون گيرمون نياد ، ديگه زندگي برامون جميل نيست . به خدا مي گيم : چه جوريه مرغت به ما نرسيد ؟! چه جوريه ؟ مثل اينكه ميون تقسيم غنائم خوب با عدالت رفتار نمي كني .
ما اگر كوچكترين ناراحتي در ذهنمون بياد ، لحن صحبت كردنمون با خدا ، لحن متوقع ، لحنِ طلبكارانه ، لحنِ‌ گله مي شه . چي شد زينب (س) اينجوري گفت ؟ اين مال اينه . « مَن عَمِلَ صالِحاً مِّن ذَكَرٍ أَو اُنثَي وَ‌ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحيِيَنَّهُ حَيَاهً طَيِّبَه» ما اينو توي يه زندگي ديگه اي برديم . اصلاً شما نمي فهمي . شمايي كه مي گم ، شماي مثاليه . اصلاً نمي فهميد ، درك نمي كنيد .
اين انسان لذتي خالص از كدورت پيدا مي كند . لذت هاي دنيا همه اش يه مقداري گوشه كنارش كدورت و تلخي داره . هيچ لذتي براي شما . . . . . اصلاً ضرب المثل داريم . مي گه : « نا برده رنج ، گنج ميسر نمي شود » اين مال آدم هاي دنياييه . مال حيات عاديه . در دنيا اگه گنج مي خواي بايد رنج ببري . يه زحمتي داره . تازه گنج هم كه بهت دادن ، زحمت نگه داشتن اين گنج رو داري ، زحمتي كه بر باد نره ، زحمتي كه سالم باشي بتوني ازش استفاده كني . كلي زحمت توش خوابيده . اما
مي فرمايند : اينها لذتي دارند بدون كدورت . اونقدر لذت مي برد ، ناتواني زينب در نماز ايستاده شام عاشورا . در يازدهم محرم ، ناتواني روحي نبودها ، ناتواني جسمي بود . چند روز غذا نخورده ، آب نخورده ، فشار مصيبت جسمش رو خسته كرده . ناتواني روحي نبود ، كه بگيم آقا ! خانوم زينب (س) كم آورد ديگه . حالا نمازشب عاشوراش رو نشسته خوند .
« نماز تو به خيمه سوخته ، عباد را عبادت آموخت . »
سعادتي مبرا از شقاوت . هميشه احساس برتري مي كنه ، هميشه احساس سعادت و سعيد بودن مي كنند . هيچگاه شقاوت در دلشون راه پيدا نمي كنه ولو مثل اميرالمؤمنين(ع) بزنن صدها سر را از تن جدا كنند ، بعد اينقدر با سعادت ، اينقدر با رقت ، در خونه خدا ،‌ در مقابل يتيم و در برابر تمام نقاط رقت بار دنيا ، اينقدر راحت مي نشينند و اينقدر راحت اشك مي ريزند كه باورتون نمي شه و اين صحنه ها رو ما تو جبهه ديديم . يعني ابداً جنگ در مسير خداوند ، اونهايي كه مخلص بودند ، براشون شقاوت نمي آورد . برخلاف تمام جنگ هاي جهان ، كه آدمي كه زياد خون ببينه ، براشون عادي مي شه . مرده شور ديگه با مرده احساس خاصي نداره . قصاب ديگه دلش براي گوسفند نمي سوزه . رزمنده شقي مي شه ، قسي مي شه ، وقتي رزمنده امريكايي به شهر بر‌مي گرده ، دنبال يكي مي گرده سرش رو جدا كنه .
آقا مي ديديم نه ، اصلاً شقاوت راه پيدا نمي كنه . هر چه بيشتر شقاوت هاي مادي ، قساوت هاي مادي ، جنگ ، جديت مي ياد توي كار ، مي ديد راحت تر مي شه ، اين رقيق تر مي شه .
مي بيني كه آقا اباعبدالله(ع) در بدترين لحظات جنگ دلش براي دشمنش مي سوزه ؛ و اين فرد در آخرين قدم حيات طيبه مقارن است با رضا و قناعت ، راضيِ راضي !
« رضي الله عنهم و رضوا عنه » هم اون از خدا راضي و هم خدا از او راضي است .
خب ، ‌اين يه نگاهي به آيه . اما برگرديم به تفاوت هاي زن و مرد . ما يه تفاوت جسمي در زن و مرد داريم . هر كي بخواد اين تفاوت جسمي رو نقض كنه ، مخالفت كنه و سعي كنه اين تفاوت رو بر هم بزنه ، بر خلقت دست برده وگرنه با علم امروز شايد بشود با تزريق هورمون هايي كاري كرد يك زني از نظر جسمي از يك مردي برتري هايي داشته باشه . در صورتيكه همين الان زن ، با همين هورمون زنانه اش ، حتي برتري هاي جسمي بر مردها داره . اولاً از نظر روحي ،‌ توان زن در برخي از مسائل خيلي بالاست . يكي بحث عشق و محبته ، يكي بحث صبر . بسيار هستند  زناني كه در طول تاريخ پاي مردشون نشستند و خيلي كم هستند مرداني در طول تاريخ كه پاي زنشون نشسته باشند . اين قاعده است .
آقا امام صادق(ع) يه روايتي دارند ، خواهرها اين روايت رو ياد داشته باشند ولي چوب نكنند توي سر خانواده شون ، شوهرشون ، برادرشون و باباشون بكوبند . 
امام صادق(ع) فرمودند : بر خلاف تمام چيزهايي كه شما شنيده ايد ، كه نظر اسلام اين است كه زن ،‌ يكي از درهاي جهنم است . اگر زن نبود شيطان كم مياورد . زن ، دستيار شيطانه . اين بحثش جداست . اونها يه چيز ديگه رو داره مي گه . امام صادق(ع) دارن به ذات زن فكر مي كنند . متن روايت ، امام صادق(ع) مي فرمايند : « اكثرَ الخَير في النساء » بيشترين قسمت از خوبي هايي كه خداوند در خلقت ، خلق كرده ، در زنانه . چرا ؟ چون من و شما براي رسيدن به حيات طيبه و براي انسانيت به زور بازو احتياج نداريم . به قدرت چشم احتياج نداريم ، تن صدا احتياج نداريم ، ‌به قد احتياج نداريم ، ‌به وزن احتياج نداريم ، به مقام دنيا احتياج نداريم . چيزي كه انسان براي رسيدن به خدا و حيات طيبه نياز دارد ، عشق ، محبت و صبر است .
اين سه تا ، توي زن بيشتره . براي همين هم آماري كه الان داريم در سطح جهاني ، آمار زنان در كارهاي خيريه ، چه سازمان يونسكو ، چه پرستاران و پزشكان بي مزد ، چه امدادگران ، هر جا كه شما نگاه مي كنيد ، چه انجمن هاي خيريه ، چه ستاد ايتام ، ‌چه ستادهاي فلاني كه الان توي جهان هست ، نه ايران . وقتي نگاه مي كنيد ، مي بينيد قريب به 80 درصدشون رو بانوان تشكيل دادند .
بعد جهاد دوگانه ، كه براي ما ، براي مردها ، باب جهاد برخي از روزها بسته است . جنگ باشه ما باب جهادمون بازه . فرمودند : اگر جنگ بود ، اگر نيازي به حضور زن بود ، زن مي تونه توي جنگ شركت كنه . اما اگر نبود بدونه باب جهاد براي زن هيچ وقت بسته نيست . روايت رو دقت كنيد . 
در نهج البلاغه ، ‌كلمات قصار 136 ، آقا اميرالمؤمنين(ع)مي فرمايند : « جهاد الامراه حسن تَبعُل » خونه داري . اين شد جهاد . شوخي هم گرفتند . جدي جهاده آقا ! اگر اميرالمؤمنين(ع) خدايي نكرده اشتباه هم گفته باشه ، به ما ربطي نداره . آقا(ع) فرمودند : ما گفتيم چشم . جهاد ! لذا اگر اباعبدالله(ع) مي ياد با خودش زنان رو بر مي داره ، مي خواد به ما اينو اثبات كنه ، هيچگونه نقضي در كار نيست . و احترامات زيادي كه در روايات داريم . ما توي اون بحث نمي خوايم وارد بشيم كه پيغمبر(ص) فرمودند : اگر پدري رفت بيرون ، خواست براي بچه اش خريد كنه ، اگه پولش كم بود ، براي دخترهاش خريد كنه ، پسرها نمي خوان . يا اگر پدري در اتاق نشسته ، مادري در اتاق نشسته ، پسر و دخترش وارد شدند ، جلوي پسرش پا نشد ، نشد . جلوي دخترش پا شه . و خيلي مسائل ديگه . اينها توي روايته .
من يه بحثي داشتم كه البته فكر نمي كنم پخش كنند ، توي كانون بود ، من به اون بحث رجوعتون ميدم . 14 تا دليل آوردم در تبعيض در خلقت به نفع زنان .
يعني من آخرش دليل آوردم كه كلاه گشادي سر مردها گذاشتند ، كه آقا شماها مرديد ، بعد خدا در خلقت خيلي آسانتر گرفته . و متن روايت داريم كه از ميان زنان تعداد بيشتري از مردها به بهشت مي رن . اين عين روايته . اينها رو داريم . نمي گيم كه خواهر بگن اِه ، براي اين نمي گيم . مي خوايم فكر نكنند كه اينها كم دارند . اينها براي خودشون يه چيزي دارن ، ما براي خودمون يه چيزي داريم . اگه بخوايم از مردها بگيم كه اينها همه اوهون ! ! اما مردها احساس ضعف نمي كنند ، اين زنان هستند كه فكر مي كنند اسلام و خدا براي اينها كم گذاشته .
در احترامات اولند ، در همه چيز رسول خدا(ص) فرمودند : اولند . اونقدري كه رسول خدا(ص) ،‌ اميرالمؤمنين(ع) ، آقا اباعبدالله(ع)  به دختران خودشون احترام مي گذاشتند به پسرها احترام نمي گذاشتند .
رسول خدا(ص) پسري داشتند به نام قاسم . رفتارشون با قاسم(ع) در تاريخ هست ، رفتارشون با فاطمه (س) هم در تاريخ هست . اِه ! آقا !‌ فاطمه (س) دليل خلقت بود . ببخشيد آقا اميرالمؤمنين(ع) رفتارش با ام الكلثوم (س) در تاريخ هست ،‌ رفتارش با زينب (س) در تاريخ هست . بارها و بارها آقا نسبت به زينب (س) رفتاري رو كردن كه نسبت به آقا امام مجتبي(ع) و آقا امام حسين(ع) با اينكه امام معصوم بودن اين رفتار رو نداشتند .
در تاريخ نوشته كه بعضي وقتها خانم زينب (س) پدر رو صدا مي زدند . بابا !‌ جواب نمي دادن . دفعه دوم ؛ بابا ! جواب نمي دادن . دفعه سوم ؛ بابا ! به زحمت بالاخره جواب مي دادن . فضه اعتراض كرد ، گفت : آقا !‌ چرا به دخترت محل نميذاري ؟ فرمود : فضه نمي دوني صداي زينب (س) چقدر براي من عزيزه . وقتي مي گه بابا ، من جونم به هم مياد . كيف مي كنم . دوست دارم بيشتر بگه . اينو ما در كلامش نسبت به امام مجتبي(ع) و اباعبدالله(ع) نداريم . بنابراين تفاوتي كه بين زن و مرد هست ، تفاوت ذاتيه . كسي نمي تونه با ذات مقابله كنه . 
هر مردي اداي زني رو در بياره ،‌ مخالفت با ذاتش كرده و هر زني بخواد اداي مردي رو در بياره ، مخالفت با ذات كرده . اين دو مكملند و دو جنس كاملاً‌ مخالف مكمل مي شن ، نه دو جنس برابر . دو جنس برابر كه نمي تونن مكمل بشن . مكمل يعني آقا اين طرف يه نقصهايي داره ، اين طرف يه نقص هايي داره . اين نقصها در هم فرو مي ره ، سطح كاملاً ثابت مي شه . نقصي در كار نمي مونه . نقص در ذاته !
خب ، گفتيم وارد اين بحث نمي خوايم بشيم . چون اين بحث ، بحث خيلي مفصليه .
اما بريم سراغ كربلا . ببينيم كه زنان و شيرزنان كربلا چيكار كردند و آخرش هم خدمت بانوي زنان عالم ، خانم زينب (س) .
همسر جناده انصاري كه ديشب شرح حال پسرش رو براتون گفتم ، كه بعد از اينكه پسر 11 سالة جناده شهيد شد و سرش رو به سمت همسر جناده انداختند ، خود جناده هم قبلش شهيد شده . اين با چوب به دشمن حمله كرد . دو نفر هم زد مجروح كرد . گردنشون رو شكست و امام(ع) فرمودند : برگرد . شعري كه مي‌خونه جالبه . وقتي رجز مي خوند .
اني عجوزٌ في النساء الضعيفه               خـاميــه بـاريـه نحـيفـه
اضـربكـم بـضـربه الحنـيفـه                دون بني فاطمه الشريفه
به من نگاه مي كني ؟ من يك پيرزن عجوزه ضعيف سالخورده هستم . اما با تواني كه از عشق پسر فاطمه(ع) شريفه گرفتم ، چنان بر شما حمله مي كنم . اگر امام(ع) جلوي منو نمي گرفت ، همه شما را به درك مي فرستادم .
در برخي از جاها ، زن از نظر جسمي وقتي عشق مياد توي كار و وظيفه ايجاب
مي كنه و امام(ع) اجازه ميده ، به همه جهان نشون ميده كه من كم ندارم .
در واقعه اي كه عايشه ،‌ همسر پيامبر(ص)  در جنگ جمل بدست اميرالمؤمنين(ع) اسير شد ، ايشون عايشه را براي شهر خودش فرستادند . فرستادن كه بره مكه و مدينه ، برش گردوندن . اميرالمؤمنين(ع) چهل نفر محافظ دور عايشه چيده بودن . تمام مردم ( مخالفان اميرالمؤمنين(ع) ) دست گرفتند كه سريع بريم توي مكه و مدينه چو بندازيم  كه علي(ع) عايشه زن پيغمبر(ص) ، ناموس رسول خدا(ص) را با چهل مرد فرستاده بياد . 40 نفر چريك ، آماده ، صورت ها پوشيده ، يه مقدار چشم ها مشخص ، همه دست به شمشير ، همه قيافه ها نظامي . اين چهل نفر وقتي وارد شدند ، وقتي عايشه رو دم در خونه گذاشتند ، آرام نقاب رو پايين دادن ، چهل تا زن بودند . بعد مشخص شد اميرالمؤمنين(ع) لشكر چريكي از زنان براي لحظات حساس آماده داره . يعني اجازه ورود به نبرد جسمي مردانه ،‌ با اجازه امام(ع) ، مصالح ، وقتي شرايط اقتضا كنه ، كاملاً سرجاشه . 
اولين شهيد انتفاضه يك زن بود و اتفاقاً بعدش خيلي بيشتر شدن . يعني الان تعدادشون بيشتره . چون اينها مي تونستند برن ،‌ كسي شك نمي كرد ، مي رفتند ، دشمن فكر نمي كرد .
در بحث انتظار براتون گفتم ، وقتي در روايت مي فرمايند : 55 سردار و رئيس جمهور حكومت امام زمان (عج) زن هستند ، دخترند ،‌ يعني خيلي كم سنند . 55 تا دختر . مي فرمايند : و دختراني بر محمل هايي از نور سوار و از حرم علي بن موسي الرضا(ع)حركت مي كنند و بسوي 55 تا مملكت ، رئيس جمهورش مي شن .
اسلام داره اين جوري به زن نگاه مي كنه . يعني اگر حكومت جهاني با ما باشه ، الان در جهان ما سه تا رئيس جمهور زن داريم ، تازه دوتاش هيچ كارن . ملكه اند ! 55 تا رئيس جمهور امام زمان ( عج) ما زنند . همه كاره !‌
مادر ابووهب ، عبدالله بن عمير كلبي ، اين اومده بود ، ابووهب هم اومده بود . همسرش هم اومده بود . ابووهب اومد و يك جنگ خيلي مردانه اي كرد . برگشت سراغ مادرش . مادر ابووهب از بزرگان زنان تاريخه . برگشت سراغ مادرش . گفت : مادر راضي شدي ؟ گفت : همه دشمنان كشته شدن ؟ گفت : نه . پسر فاطمه(ع) تنهاست . برو ببينم وايسادي اينجا . چي راضي شدي ؟ گفت : چيكار كنم ؟ گفت : يا همه رو مي‌كشي يا كشته مي شي . تو حق نداري بعد از پسر فاطمه(ع) نفس بكشي . حمله كرد ، رفت ، جنگيد . ريختند سرش دوره اش كردن ، شهيدش كردن . سرش رو بريدن به سمت مادرش پرت كردند . يك رسمي بود در لشكر كوفه كه هر كسي رو مي كشتند ، سرش رو مي بريدن ، به سمت خانواده خودش پرت مي كردن . همسر ابووهب بلند شد ، ( همسرش باهاش بود ) بلند شد ، حمله كرد . رفت ، يكي ، دو نفر هم زد ، عقب داد . اومد بالاي سر ابووهب نشست . شروع كرد به جنازه غرق به خون ابووهب صحبت كرد . گفت : مژده مي دهم تو را بهشت و جد اين مرد ، كه اونجا سيرابت مي كنه و سرت را بالا بگير و افتخار كن و من هم افتخار مي كنم كه شوهرم ، از خاندان من . . .  اين مويه يك زنِ بالاي جنازه شوهرشِ . اصلاً ‌اين مويه است ؟!‌! . . .
چقدر ما توي تاريخ همچين زناني سراغ داريم ؟‌ مكتب عاشورا چه زناني را به تاريخ معرفي مي كنه . زني كه امروز در اثر اينكه ممكنه يك ناخنش بشكنه دو روز توي خونه عزاي عمومي اعلام مي كنه ، خودشون رو مقايسه كنن با همسر ابووهب . شماها رو نمي گما !
توي تهران ، تو ويژه نامه تبليغاتي روزنامه همشهري هم نوشته بود « ناخن هاي خود را به ما بسپاريد » نگاه كردم عكسش رو زده بود . اين چي چيه مي خوان بسپارن خانم ها !!! ديدم ناخن اين هوا ، دراز ، رو يكي اش عالي قاپو كشيده ، رو يكي اش فلان كشيده ، به مدت چهار ساعت ناخن هاتون رو به ما بسپاريد ، حله ! با ضمانت اينكه 6 ماه پاك نمي شه . گفتم در مملكت جمهوري اسلامي ، در ويژه نامه روزنامه دولتي ما ، دارن زن ما را طوري آرايش مي كنند كه شش ماه وضو نگيره . شش ماه نمي خواد نماز بخوني . « ناخن هاي خود را به ما بسپاريد . درهاي جهنم را براي شما باز مي كنيم » اين بياد خودش رو مقايسه كنه به همسر ابووهب .
و من سرم رو بالا مي گيرم كه شوهري داشتم كه در مسير دفاعِ از پسر فاطمه(ع) تا آخرين نفس و آخرين رمق جنگيد و آخرين قطرات خونش را داد و سرش را در راه حسين(ع) هديه كرد .
عمر سعد خيلي ترسيد . اصلاً لجش گرفت . فرمان داد سه ، چهار نفر از لشكريان ريختند سر اين زن و با شمشير و نيزه قطعه قطعه اش كردند . سر اين هم پرت كردن جلوي مادر ابووهب . مادر ابووهب بلند شد . حالا يه مادرِ پير ، فرتوت ، سالخورده ، در تاريخ نيومده ، حدس زده مي شه حدود 70 سال . با كمر خم ، يه چوب از بغل خيمه برداشت . چادر رو محكم به كمرش بست . با سرعت حمله كرد به سمت دشمن . شش ، هفت نفر در رفتند . 
امام(ع) فرمودند : « يا ام وهب ! ارجعي » برگرد . خيلي ناراحت شد . سرش رو بالا كرد . ببين چيكار كردن ها ! خدايا ! پسرم بره ، به آرزوش برسه . همسرش به آرزوش برسه ، من پيرزن عمرم رو كردم ، من رو نااميد نكن . اجازه بده ، حسينت به من اجازه بده . من رو نااميد نكن . آقا(ع) فهميدند ديگه . امامه ! امام(ع) اينجوري فرمودند : «‌ يا ام وهب ! لا يَقطَعُ اللهُ رَجاك ، يا امُ وهب انتِ و وَلَدُكِ مَعَ رسولِ الله و ذريته في الجنه » 
و زيباترين نشانه شيرزني : الله اكبر ! اسم زينب (س) اصلاً‌ مرد و زن رو به هيجان مي ياره . هرچي آدم در زينب (س) فكر مي كنه ، هرچقدر فكر مي كني ، بعضي وقتها آدم قاطي مي كنه ، كه بابا نكنه اين امامه ! چه كرده زينب (س) !
صبر در قبل از بلا ؛ زينب (س) از سه ، چهار سالگي يه روز خوش نديده . از سه چهار سالگي ! اگه بخوايم متنش رو بگيم ، روضه مي شه . از همون روز اول ، از بعد از رحلت رسول خدا(ص) . قضيه مادرش فاطمه (س) ، دردهاي مادرش . تنهايي پدرش . خانه دار شدنش در چهار ، پنج سالگي . انيس پدر شدن . تا بزرگتر شدن ، پاي پدر نشستن ، شهادت پدر رو ديدن . پاي داداش نشستن ، شهادت داداش رو ديدن . ديگه همه دلخوشي اش اين بود .
يه روز به اباعبدالله(ع) عرض كرد : قضيه اين سفري كه مي خوايم بريم چيه ؟ فرمود : اين همين كربلاست . قضيه اي كه جدم فرمودند . ديد خانم زينب (س) يه كم چهره اش در هم رفت . فرمود : زينب ! من تو رو خيلي بالاتر از اين چيزها مي‌دونم . چرا چهره ات درهم رفت ؟ براي خدا ! عرض كرد : حسين جان ! الان يه مشكل كوچيك توي كاره . اون هم اينه كه وقتي مادرم رفت ، پدر داشتم ، برادر داشتم ، تو را داشتم . خودت مي دوني من با تو چه ارتباطي دارم . وقتي خانم زينب (س) بدنيا اومد در بغل اميرالمؤمنين(ع) گريه خانم قطع نشد . آقا(ع) دادن به بغل مادرش فاطمه (س) ، گريه قطع نشد . دادن به بغل امام مجتبي(ع) ، گريه قطع نشد . اما تا دادن بغل حسين(ع) ، حسين(ع) خودش چهار ، پنج سالشه ، تا زينب (س) رو بغل كرد ، ديدن گريه قطع شد . لبخندي بر لبان زينب آمد . 
هيچ گلي نديد خنديدنت         مگر به لحظه حسين ديدنت
عرض كرد : همه اينها از دست من رفت ، دلم خودش بود حسين(ع) دارم . حسين(ع) تو آخرين اميد من توي دنيا هستي . بچه هام فدات ، علي اكبر(ع) فدات ، اباالفضل(ع) فدات ، . تو هم داري مي ري ؟ حالا مي رسيم به اينكه عمان ساماني راجع به اين قضيه چي گفته . صبر در قبل از بلا . بعد آقا(ع) باهاش يه صحبتي كردن ، آرام گرفت . هيچ وقت گله به خدا نكرد .
صبر در حين بلا ؛ هيچ وقت گله به خدا نكرد . صبر با گريه خيلي فرق داره ها ! گريه آدم دلش مي سوزه ، جيغ مي زنه ، داد مي زنه . امام(ع) در زيارت ناحيه
مي فرمايند : مو پريشان كرد . من يه روايتي ديدم كه براتون نمي گم ، هيچ وقت هم نخواهم گفت . يه شب تا صبح خواب رو از من گرفت . ولي بحث سر اينه كه وقتي اين اتفاقات افتاد ، هيچ وقت رو به آسمان گله نكرد . گريه كرد ، زنه ، دلش مي سوزه . هر زني گريه نكنه مريضه . بايد گريه كنه . و هر مردي كه گريه نكنه در مقابل عواطفش ، رقت نداشته باشه ، مريضه . بايد بره دكتر . گله نكرد !
پيغمبرش هم گريه كرد . ايوب(ع) هم گريه كرد ، يعقوب(ع) هم گريه كرد ، يحيي(ع) هم گريه كرد ، رسول خدا(ص) هم گريه كرد ، اميرالمؤمنين(ع) هم گريه كرد ، اباعبدالله(ع) هم گريه كرد . در روايت داريم ، روايتش رو ديشب براي قاسم(ع) براتون خوندم . گله نكرد ، گريه بكن .
صبر در هنگام بلا ؛ و بعد از همه بالاتر ، شيرزني زينب (س) در صبر بعد از بلا . يك بار سر به آسمان بلند نكرد ، كه خدايا نمي شد نمي كردي ؟!‌ همين هم به خدا نگفت . محكم ! در عبادت ، خداي صبر . خداي صبر !‌
زينب (س) از سه چهار سالگي تا لحظه مرگ ، يك شب نمازشبش كم و زياد نشد . فقط امام سجاد(ع) مي فرمايند : من يك شب در عمرم ، فقط يك شب !‌ ديدم كه
عمه ام نمي تونه وايسه . شب يازدهم ! شب دوازدهم روي پاش ايستاد . يك شب !
حالا ما امروز جهاد كرديم ، 72 تن شهيد داديم ، امشب بريم نماز شب بخونيم ؟!‌
در اطاعت ، در مقاومت در برابر درد ، در مقاومت ديني ، داغ ، وظيفه زينب (س) رو از خاطرش نبرد . آقا ! چرا تو درست رو نمي خوني ؟ چرا كارت رو نمي كني ؟
مي گه : دلم گرفته . مگه تو از زينب بيشتر درد ديدي ؟ زينب با اين همه درد صبح يازدهم محرم ، چه خطبه اي در كوفه خوند ؟! اصلاً كسي باورش نمي شد اين درد ديده . اومدن به ابن زياد گفتند اگه پنج دقيقه ديگه به زينب (س) اجازه بدي صحبت كنه ، مردم بر عليه تو شوريدن . بيا برو جمع كن . نمي تونيم اين بساط رو .
هر چقدر فرستاد ، هر كاري كرد نتونست جمع كنه و . . . .
دين را مثل خيلي از مردم ما براي . . . .
تمام دنيا رو از زينب (س) گرفتند ، در دينش محكم تر شد . بخاطر خونه و ازدواج و مقام نماز نخوند . يك بار دست گدايي دنيا جلوي خدا دراز نكرد .
بالاترين سرفرازيهاي واقعه عاشورا ، مال زينب (س) است ، مال سكينه (س) است ، مال رقيه (س) است . . . . 



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات