برنامه آينده
اطلاعیه جلسات رهپویان وصال در مشهد مقدس

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

سه شنبه 1 مردادماه - ساعت 7 صبح : بهشت رضا

چهارشنبه 2 مردادماه - ساعت 17 : حسینیه الزهرا

پنج شنبه 3 مردادماه - ساعت 17 : حسینیه الزهرا

پنج شنبه 3 مردادماه - ساعت 23:30 : حرم مطهر

رهپويان




یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | یوسف عاشورا «6»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

موضوع : یوسف عاشورا «6»


جلسه ششم از بحث يوسف عاشورا رو خدمتتون هستيم و اين جلسه رو به زيبايي عدالت مي پردازيم .  
اگه مسلمونه ، كلاً با تو يه ارتباطي داره ، نگفت : حالا اين زشته ، زيباست ، سياهِ‌ ، سفيده ، سرخه . گفت : اول به انسانيتش نگاه كن ، يا برادر يا خواهر ديني توست .
«‌ و اما لك » يا در حال دوم « نظير لك في الخلق » يا كه آدمه . دوتائيتون فرزندان آدم و حوا هستيد . اهل بيت(ع) ما وقتي به مردم نگاه مي كردند ، اولين چيزي كه به ذهنشون مي رسيد اين بود كه اگر اين مسلمان است ، كلي حق از اين برادر و خواهر بر گردن منه و اگر مسلمان نيست حقوق انساني بر گردن من داره .
يعني من بايد مراقب باشم كه نسبت به اينطوري رفتار كنم كه يك انسان در مقابلم هست . حتي دشمنان !‌
ما نمونه هاي بسيار زيادي رو در تاريخ اهل بيت(ع) داريم كه نسبت به دشمنانشون آنقدر با رافت و انسانيت برخورد كردند كه طرف شرمنده شده و اون روح انساني گمگشته ، اون پشت پرده اي كه مدتها فراموشش كرده بود ، دوباره زنده شده . با يه برخورد اهل بيت(ع) !‌
ما در برخورد با امام حسين(ع) داريم كه در بحث هاي بعدي خواهيم ديد . در برخورد با امام مجتبي(ع) همه داستانش رو بلديد . در برخورد با رسول خدا(ص) كه در حجاز بهشون سنگ مي زدند و وقتي تمام ساق پاشون خوني شده بود ، ديدن ايستادند و سر به آسمون بلند كرده و مي فرمايد : اينها انسانهايي مثل خودم هستند كه نادانند . خدايا نكنه يه وقتي تو سخت بگيري . اگه به منه من اصلاً از اين ها ناراضي نيستم ؛ يه وقت تو سخت نگيري ، بلايي ، عذابي ، چيزي نازل بشه . اين نوع نگاه اهل بيت(ع) بوده . 
حالا آيه شريفه 13 ، سوره حجرات رو به عنوان مقدمه خدمتتون عرض مي كنم . 
«  اعوذ بالله من الشيطان الرجيم . يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقناكُم مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثي وَ جَعَلناكُم شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ اَكَرَمَكُم عِندَاللهُ أتقاكُم إِنَّ اللهَ عَليمٌ‌ خَبِيرٌ »
اي مردم ، ايها الناس ، نه ايها الذين آمنوا ، همه مردم ، ما شما را خلق كرديم « مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثي » از مرد يا زن . « وَ جَعَلناكُم شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا » شما را شعبه شعبه ، تيره تيره ، با قيافه هاي مختلف ، با رنگهاي مختلف ، با زبان هاي مختلف ، با ممالك مختلف قرار داديم . ( دليلش رو خدمتتون عرض مي كنم . )
« لِتَعارَفُوا » براي اينكه بريد همديگه رو بشناسيد و بدانيد در ميان همه قبيله ها ، در ميان همه نَسبها ، در ميان همه تيره ها ، در ميان همه رنگها ، در ميان همه ثروت ها و فقرها ، « إِنَّ اَكَرَمَكُم عِندَاللهُ أتقاكُم » ‌اوني كه با تقواتر است براي ما بالاتره ، نه اون كه زيباتر است ، نه اوني كه سفيدتر است ، نه اوني كه پولدارتر است .
«إِنَّ اللهَ عَليمٌ‌ خَبِيرٌ » خداست كه خيلي از روي علم و آگاهي داره اين اطلاعات رو به ما مي رسونه .
اولش كه اين آيه شريفه قرآن زيرآب انساب رو مي زنه . هر كسي فكر كنه كه من چون پدرم اينجوري بوده ، پدربزرگم اينجوري بوده ، من از فلان طايفه هستم ، من از فلان قوم هستم ، فاميل ما فلانيه ، ما از فلان آل هستيم . بنده عربم ، بنده فارسم ، بنده تركم ، بنده لرم ، نمي دونم اروپايي هستم ، سياه هستم ، سفيد هستم ، هيچگونه افتخاري در انساب نيست . هيچگونه افتخاري !‌ حتي نسبت به سادات ، مي گن آقا ! وظيفه اي كه مردم به سادات دارند ، احترام مي گذارند ، نه به خاطر اين است كه اين آدم ممكنه آدم خوبي باشه ، حتماً آدم خوبيه . به خاطر جدشه . اين حق نداره بخاطر جدش افتخار كنه . بگه من ايمن هستم . بعضي از صحبتها براي سادات هست اينها عوامانه است .
مثلاً مي گن آقا سادات رو با آتيش نمي سوزانند . خب ، اين يه چيز عوامانه است . همچين چيزي نيست . اگه اينطوري باشه ، ابوجهل عموي پيغمبر بود . ابولهب « تَبَّت يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ » مي فرمايند : حلقه آتش را بر گردن خودش و زنش انداختيم . عموي پيغمبر(ص) بوده . جعفر كذاب فرزند آقا امام موسي كاظم(ع) بوده . فرزندشه ، تهِ جهنمه .
اصلاً اين بحث ها در كار نيست . اگر ما راجع به احترام به سادات روايت ها رو ديديم ، مردم با احترام گذاشتن به سادات براي خودشون دارن عبادت مي كنن . ربطي به اون نداره . چرا ؟‌ چون بخاطر مادرش و جدش ، دارن احترام مي كنند . اصلاً ربطي به اين شخص نداره .
ما اينقدر از سادات داشتيم كه در رژيم گذشته اعدام شدن ، جزء ساواكي ها و . . . . زن شاه ، فرح پهلوي ، سيده بوده . خب نمي شه كه . اصلاً‌ دليل نمي شه .  گفتم بالاترين سيد فرزند امامه ديگه . جعفر كذاب ، چسبيده به امام موسي بن جعفر(ع) .
پس آيه 13 سوره حجرات زيرآب تمام نسبها رو مي زنه . هيچ قومي ، بر قوم ديگر برتر نيست و اتفاقاً استعمار و پهلوي اومد و برخي از قومها را به جون قومهاي ديگه انداخت . برخي از قوم ها رو تمسخر كرد .
قضيه قزوين و بساطي كه رژيم پهلوي ،‌ براي قزوين و اهالي محترم قزوين ، اينقدر تلقين كرد كه مردم همه باورشون شد ، اين بر مي گرده به قيامي كه در قزوين بلند شدن ، حركت كردن براي 15 خرداد ، ملت زيادي از قزوين ، در جاده پياده به سمت قم راه افتادند ، براي اينكه به حضرت امام بپيوندند .
و وقتي چندين هزار نفر اونها رو در جاده شهيد كردن . فاجعه قزوين را با اين توطئه عليه قزوين خنثي كردن . كه مردم فكر كنند اسم قزوين كه مياد با يك آدمهاي لامذهبي طرفند .
قضيه تركها در كشور ؛ ديدند متعصب ترين ، با غيرت ترين ، غيورترين و از همه مهمتر مرزنشينان حكومت تركند . يه قسمت خيلي مهمي ، قسمت با تركيه و روسيه ، اومدن اونها رو اينجوري سرشون در آوردند . سراغ مرزهاي اون وري ، شروع كردن واسه عربها گفتند . اومدن سمت اون ور ، خراسان ، پشت سر اونها گفتند . اومدن پايين تر ، سيستان . مرزهاي بالاي گيلان ، مازندران ، تمام قوميت هاي مرزهاي ما رو ، در نزد مركزنشينان تهران و اصفهان و شيراز و اينها بدنام كردند . چرا بدنام كردند ؟! در صورتي كه هيچ فخري بين يك مازندراني و يك رشتي و يك تهراني و يك شيرازي و يك ترك و يك لر و يك عرب نيست . مگر « اتقاكم » . اين توطئه دشمن بود .
استعمار انگليس 300 سال پيش براي اينكه اينجوري پدرمون رو در بيارن برنامه ريزي كردن . شما توي مرز بنديِ‌ كه ناصرالدين شاه قاجار قبول كرد ، دقت كنيد . برداشتند آذربايجان را سه قسمت كردند . قسمت بالا ، آذربايجان شوروي ، قسمت اينور تركيه ، قسمت اينور آذربايجان ايران . وسطش مرز كشيدن . به جاي اينكه دورش مرز بكشن ، يه حكومت تحت عنوان آذربايجان باشه ، گفتن نه !‌ يه كاري كنيم كه در مرزها هميشه تنش باشه . يعني اونها هميشه بخوان به اينها بپيوندند . اينها بخوان به اونها بپيوندند ، هر دو گروه با دولت مركزي دعوا باشن .
اومدن سراغ خوزستان ، عراق رو از ما جدا كردن ، وسط خوزستان و عراق و بصره خط كشيدن . اومدن پائين تر ، بحرين ايران رو از ايران جدا كردند . رفتن اونورتر ، بلوچستان و پاكستان رو نصف كردن . نصفش رو دادن به ما ، نصفش رو دادن به پاكستان .
اومدن بالاتر ، هرات ؛ استان هرات افغانستان رو نصف كردن . نصفش رو دادن خراسان شمالي ، نصفش رو دادن براي افغانستان .
يعني كاملاً با برنامه ريزي ؛ و ماها روي حساب انساب و اينكه به آيه قرآن توجه نداريم ، اينها رو تحمل كرديم . گفتيم : خب ، چقدر خوبه . راست مي گه . فارس ها برترند . آقا كجايي هستي ؟ مثلاً فلان جا ، برو بابا ! شما اصلاً عقل نداريد . در صورتيكه اصلاً هيچ آمار كارشناسي نيست كه بگيم آدم هايي كه Iq بالاتري دارند ، مال فلان شهر هستند . اصلاً همچين چيزي نيست .
فلان قوم ، قدرت دركشون بيشتره . فلان قوم ذكاوتشون بيشتره . بله ، محيط يه سري عادات رو براي انسان به بار مي ياره . ممكنه يه محيطي باشه كه محيط گرمسير باشه ، ‌آدم هاي خونگرم تري بار بياره . يه محيط سردسير باشه ، آدمهاي خونسردي بار بياره . اين ربطي به نسب نداره .
سردسير ، ناخودآگاه روي روحيه بدن تأثير ميذاره . آدم يه مقدار سردتر مي شه . جاهاي گرمتر ، رفت و آمدها بيشتره . محبت ها شايد خيلي در ظاهر قوي تر باشه . اما محبت باطني ، همه جا يك اندازه است . تجلي ها فرق مي كنه . سردسير ، گرمسير ، جاييست كه روستايي هستن ، مزرعه دارن ، گله دارن ، اينها روحياتشون با هم فرق مي كنه . انسانيت اينها و ميزان بالا بودنشون از نظر خداوند ، هيچ فرقي نمي كنه .
لذا وقتي رسول خدا(ص) مي‌ خواستن درس بدن ، جدا نمي كردند . بگن مثلاً : عربهاي بيابان گرد اينور بشينند ، عربهاي قريش اينور بشينند ، انصار اينور بشينند مجاهدين اونور بشينند ، مهاجرين اينور بشينند . اصلاً جدا نمي كردند . نسبتشون به هم يكسان بود !
بعد ميگه « لتعارفوا » چرا  اينقدر بين اينها فرقه ؟ براي اينكه اگر بين انسانها فرق نباشه ، با توجه به اينكه انسان ها خيلي قاطي تر از موجودات ديگر هستند ، زيبايي خلقت انسان از بين ميره . موجوداتي كه همه يك شكلند ، تفاوتهاي خيلي اندك و كم . يه جور هستند . براي چي ؟ براي اينكه اينها اصلاً نيازي به شناختن همديگه ندارند .
خروسهاي ايراني ، با خروسهاي عراقي ، با خروسهاي افغاني اصلاً زياد كاري ندارند . سگ ها ، اينجا مال خودشون ، نه اين پاسپورت داره بره اينجا ، نه اون بياد اونجا . نه اين كار اقتصادي مي كنه ، نه اين كار فرهنگي مي كنه . اين توي بيابون اينوري . حتي سگ هاي محله پائين شيراز ، با محله بالاي شيراز كاري ندارند .
« لتعارفوا » بين موجودات نيست . چون بين انسانها هست ، لذا اگر همه ما يك شكل بوديم ، خيلي مشكل مي شد . من بارها به خداوند تبارك و تعالي به طنز عرض كردم كه اين كره و ژاپن يه مقداري فكر كنم اشتباه كرديد شما . چون اونجا اصلاً زياد تشخيص نميده اين كيه . اين چينگ ، اون چونگ ؟ ولي دوتائيشون يه جوريه چينشون . اصلاً‌ زياد فرق نمي كنند . ببينيد اونجا چقدر سخته ؟!! بعد اومد چيكار كرد ؟ تفاخر به انساب ، علم ، فيزيك ، جسميت ، قوميت ، ثروت ، همه اينها و حتي تفاخر به دين . اگه يه كسي بگه من ديندارتر از تو هستم ، اين ديگه « اتقاكم » نيست . معناي تقوا ، اينه كه نبايد فخر بكني . حتي اين آيه شريفه قرآن زيرآب تفاخر به دين را مي زنه .
لذا رسول خدا(ص) از راه رسيدن ، فتح مكه ، خانه كعبه كه هزاران سال در نزد اعراب قريش و اعراب مكه مقدس بود . از قديم الايام ، از زمان ابراهيم(ع) مقدس بود . رسول خدا(ص) اومدن ، فتح كردن . بت ها رو ريختن بيرون ، به بلال پا برهنة‌ سياه چرده ، امر كردن ، فرمودند : همين جوري از ديوار كعبه برو بالا ، برو اون بالا بايست اذان بگو . كه همون جا خيلي از مشركين ايراد گرفتند . همون اول كار گفتند نگاه كن تو رو خدا . طنز هم گفتند . ابوجهل يكي از همين ابوها ( حالا يادم نيست كدومشون بود ) يكي از همين باباها گفته بود : از اين كلاغ سياه خوش صداتر نبود؟ باورش نمي شد كه رسول خدا(ص) يك برده رو بفرسته بالاي سر اينها . روي كعبه اينها بايسته اذان بگه . و در اروپا به مراتب بدتر !
اون زمان و الان از اون زمان بدتر ، اون زمان لردها و كُنت ها اصلاً ارتباطات اجتماعيشون به طبقه هاي پايين شون حرام بود . فقط در حد نوكر . توي سريالها نوكرها رو ديديد ، حق صحبت كردن نداره . سكوت ! با سكوت كامل مياد . بشقاب رو ميذاره ، مي ره عقب دست به سينه مي ايسته . وقتي خورد مياد بشقاب رو بر مي داره مي ره . حق نداره يك كلام حرف بزنه . و الان كه ديگه اصلاً يه عده اي بحث فاشيسم هم نيست ، اصلاً خودشون رو نژاد برتر مي دانند و ما را بربر .
(‌ نمي خوايم توي اون بحث بريم )
اصلاً جهان سوم رو آدم حساب نمي كنند . دين اسلام اومد همه اينها رو بهم زد . پيغمبر(ص) فرمود : فلاني ! دخترت را به ازدواج اين برده آزاد شده در بيار . تعجب كرد ! مگه مي شه ؟ آقا(ص) فرمودند : چرا نشه ؟! جوانِ ، با ايمانِ ، دستش توي جيب خودشه ، كار هم مي كنه . بقيه اش ابدا مهم نيست . بر هم زدن همه نسب ها !
نكته مهمتر از همه . خيلي از ما در انتخاباتمون ، انتخابهاي ذهني مون كه مي خوايم به افراد نمره بديم ، به پدر و مادرش هم نگاه مي كنيم . اسلام اين رو هم به هم زد . مصعب بن عمير ، كسي بود كه پدر فاسق و فاجر و ظالم و رزمنده بر عليه اسلام ، مادر بدكاره ، فاسق ، فاجر . مصعب شد سيد جوانان اهل بهشت .
رسول خدا(ص) اينو به جامعه معرفي كردن . فرمودند : كه به فرزندان به جرم بدي پدران و مادرانشون انگ نزنيد و اتفاقاً اگر فرزندي در خانواده اي بر خلاف مسيري كه داره بهش تحميل مي شه ، فرزند پاكي بود ولو در مسير اسلام مي لنگيد ، ( فشار روشه ، مثل تو نبوده ) فرزند پاكي بود ،‌ تو وظيفه داري نجاتش بدي .
بعضي از برادرهاي ما كه ماشاءالله ديگه خيلي حزب اللهي اند ، ( حالا نمي خوايم توي اين بحث بريم ، مي خوام توي پرانتز براتون بگم . تنوعشه ! ) مثلاً مي خواد بره خواستگاري . تا اينكه مادربزرگ جدِ سوم اين دختره توي فلان پاساژ زمان  حكومت كريم خان زند ، توي فلان پاساژي كه اون جا بوده شتر داشتند توي كاروانسرا . مادربزرگ جد سومش وقتي رد مي شده يه چشمك به دربون زده ،
مي‌گن اين دختره بدرد نمي خوره . چه ربطي داره ؟ زود هم براي من روايت مي‌گه . پيغمبر(ص) فرمودند : از گلي كه در مرداب و لجنزار روئيده پرهيز كن . پسر خوب و دختر خوب در يك خانواده بد ، مثل همون گلند .
مي فرمايند : اصلاً تفسيرش اين نيست . تفسيرش اينه كه اين زيباست و لجنه . گل زيباييِ اما ريشه اش در لجنه . نه كسي كه زيبايي روح هم داره . اتفاقاً وظيفه نجات دادنه . وظيفه ما اينه . بعضي از تحقيقات ها خيلي الكيه .
مثل اوايل انقلاب كه خيلي سخت مي گرفتند ، آبدارچي اداره مي خواستن ثبت نام كنند ، تا فتوكپي شناسنامه مادرش و پدرش ، كي عقدشون كرده . اون آخوندي كه عقد كرده ساواكي نبوده باشه . بابا ول كن ! مي خوايم چاي مون رو بديم .
حضرت امام (ره) اومدن گفتند : چه خبرتونه تجسس مي كنيد ؟! مگه توي جهان معصوم پيدا مي شه ؟‌ مگر ممكنه شما يك نفر رو پيدا كنيد كه اين اشتباه نداشته باشه ؟ مگر ممكنه الان كسي باشه كه توي عمرش گناه نكرده باشه ؟ مگر ممكنه كسي باشه كه بعداً هم گناه نكنه ؟ مگه ممكنه كسي باشه كه توي عمرش خطا نكرده باشه ؟ اسلام با اين ديدگاه نگاه مي كنه . 
امام صادق(ع) به عرق خور مي گن : همين الان عرق خوردي ، دارم از كنارت رد مي شم ، بوي گند دهانت كوچه را برداشته . اما با همين بوي گند دهان به من پشت نكن ، رو كن ، ‌سلام كن . ما پناهِ شما گنهكارها هستيم .  اونها پناه ميدن . بعد ما نمره مي ديم . اين هيجده ، اين هفده ، اين پانزده .
مگه مي شه هر كي حرف بزنه ، توي حرفهاش اشتباه نباشه ؟ مگه مي شه كسي كار كنه ، توي كارهاش اشتباه نباشه ؟ مگه كارمندي پيدا مي شه اشتباه نكنه . مگه هيچ كسي ، مرجع تقليدي پيدا مي شه اشتباه نكنه ؟ دنبال چي مي گردي ؟!!
لذا رسول خدا(ص) فرمودند : خداوند به وضع خانوادگي و نسب شما نگاه نمي كند و نه به اجسام شما . به جسم شما هم نگاه نمي كنه . و نه به اموال شما ؛ ولي خدا به دلهاي شما نگاه مي كند . « ان اكرمكم عندالله اتقاكم »
هيچ پدر خوبي معلوم نيست بچه اش خوب باشه و هيچ پدر بدي معلوم نيست
بچه اش بد باشه . بسياري از فرزندان درجه يك علما كه هنوز هم بعضي هاشون زنده هستند و در مملكت مسئوليت بزرگ دارند ، اول انقلاب به دست خودشون اعدام شدن . خودش فتواي اعدامش رو صادر كرد . خودش دادستان بود . گفت : پسرم ! بر خلاف مصالح انقلاب ، بر خلاف مصالح نظام ، اسلحه به دست گرفتي ، توطئه كردي ، قصد جان امام امت را داشتي ، فساد در ارض كردي ، من تو را محكوم مي‌كنم به اعدام و دوستت دارم و برايت گريه مي‌كنم . ببريدش ! چيكار كنه ؟ بسياري از فرزندان علما و بسياري از فرزندان فساق درجه يك كشور !
روي اين مثال هاي تاريخي دقت كنيد . روي بعضي از خط كش هامون يه بار ديگه فكر كنيم . خط كش هاي اندازه گيريمون . روي بعضي از معيارها ، ميزان ها و ترازوهامون يه بار ديگه تجديد نظر كنيم .
معاويه بن يزيد بن معاويه . جد : ابوسفيان ، پدربزرگ : معاويه بن ابوسفيان ، بابا : يزيد . مادر : محندثه ، يه خانمي كه مشهور بود به فسق .
مراتب خلقت : در حال مستي نطفه بسته شد .
روش تعليم و تربيت در رحم : عرق خورده ، مادرش مستي كرده ، هزارتا كثافت كاري كرده ، اين هم توي رحم بوده . نه زيارت عاشورا خونده ، نه وضو گرفته . همزماني كه اين در رحمِ‌ ، اباعبدالله(ع) را به  قتل رسوندن . همون غذايي رو كه سر سفره اباعبدالله(ع) بلند كردن ، استفاده كردن . ما از معاويه بن يزيد بن معاويه بن ابوسفيان بد نسب تر سراغ نداريم . به محض اينكه به خلافت رسيد 24 سالش بود . رفت بالاي منبر نشست ، گفت : بسم الله الرحمن الرحيم . اين خلافت حق رسول خداست . حق اميرالمؤمنين(ع) است . حق امام مجتبي(ع) است . حق حسين(ع) بود و اكنون حق آقا علي بن حسين امام سجاد(ع) است . روحي لَكَ فِداء . بِابي انت و امي . از منبر اومد پايين . دور و بريها ريختن ، انداختنش بابا جايي نگي ها ! يه كس ديگه رو بياريد . بني اميه نذاشتند . از اين بالاتر داريم ؟!!
امام صادق(ع) فرمودند : خدا رحمت كند معاويه بن يزيد را . چقدر بزرگوار بود و چقدر ما را دوست داشت .  
بعضي از وقايع تاريخي رو ، با بعضي از روايت ها نمي شه جمع كرد . نمي شه جمع كرد ديگه . بايد يكي اش رو بذاريم كنار .
بعضي از رفتارهاي حتمي اهل بيت(ع) رو با برخي از روايت ها نمي شه جمع كرد . پس معلومِ اين روايت مشكل داره ديگه . هيچگونه جبري براي تو ، در اينكه پدر و مادرت چه جوري باشن ، پس ما اينطوريم ، نيست . 
لذا در آيه قرآن داريم ، ديگه روايت نيست . روز قيامت كساني رو ميارن كه مي گه : آقا ما پدرانمون خرابمون كردند . محيط خانواده مون اين كار رو كرد . صد هزار نفر را براش شاهد ميارن كه آقا ! ‌اين پدرش از تو بدتر شد ، اينطوري بود .
«‌ هيچ نسبي در كار نيست . »
بعد فرمودند : « ان اكرمكم عندالله اتقاكم » تقوا‌ ! تقوا داشتن . تقوا خودش يكي از صفات خداست . در آيه شريفه قرآن داريم « هُو اهل التقوي و اهل المَغفره » خدا خودش اهل تقواست . « تعاونوا عَلي البر و التقوي » تقوي با نيكي همراه است .
در اون زمان ، قبل از اينكه رسول خدا(ص) بيان ، يك ضرب المثل در عرب داشتيم . در اون ضرب المثل مي گفتند : « انصر اخاك ظالم اَو مظلوم » برادرت را ياري كن .
مي خواد ظالم باشه ، مي خواد مظلوم باشه .
دعواست . تا اومدي ، ببين آقا رفيقت كيه برو سمت رفيقت . برادرت رو ياري كن .
«‌ انصر اخاك ظالم او مظلوم » تو به ياري برادرت  ، به ياري هم خونت ، به ياري هم كيشت ، به ياري هم محلت ، به ياري همشهريت ، همزبانت ، ‌هم جنست ، هم كشوريت برو . مي خواد ظالم باشه ‌، مي خواد مظلوم باشه .
رسول خدا(ص) اومدند گفتند : اين ضرب المثل كاملاً غلطه . فرمودند : « انصر مظلوم » مظلوم را ياري كن . « يا اخاك » برادرت باشه ، «‌ او غير اخيك » يا برادرت نباشه . تو بايد مظلوم را ياري كني . اصلاً‌ اسلام ضرب المثل را عوض كرد .
در دين شريف اسلام ما وقتي مي خوايم زيبايي عدالت رو نشون بديم ، زيباترين حالتش اينه كه وقتي عدالت برقرار مي شه ، اتفاقاً ‌نزديك ها بيشتر لطمه مي خورن . آقا به يه جايي رسيده ،‌ تا ديروز يه اميدي بود پسرخاله توي اداره يه كاره اي بشه ، حالا كه رسيد مي گه اصلاً تو يكي اگه شرايطت مساعد باشه ،‌ من يكي ديگه رو
مي برم . عدالت اينه !
بعضي وقتها از عدالت صحبت مي شه . 10 دقيقه نمي تونيم عدالت رو تعريف كنيم . بايد عدالت قابليت تعريف داشته باشه . بايد بشه 10 دقيقه تعريف كرد . الان ما فقط توي بحث عدالت داريم زيبايي اش رو مطرح مي كنيم . متنش چيه ، خيلي كار داره . خيلي كار داره ! بايد خيلي زحمت بكشند .
عدالت در حقيقت يك ايدئولوژيِ ، يك سيستمِ ، يك زيربناست . همين طوري نمي شه بگيم آقا ما دنبال عدالتيم . خب عدالت رو شروع كن . بايد از كجا شروع بشه ؟ چه آفاتي داره ؟ چه كساني مي تونند عدالت بورزند ؟ چه كساني اصلاً ذاتشون به عدالت نمي خوره ؟ اصلاً‌ توي خونه اش مشكل داره ، توي خودش مشكل داره . با دور و بري هاش مشكل داره . اين چه جور مي خواد عدالت را حاكم كنه ؟!!
توي بحث عدالت نمي خوايم بريم . شايد يه وقت ؟ يه بحث مفصل جداگانه اي اگر زنده بوديم ، داشتيم .
مراحل تقوا چيه ؟ « ان اكرمكم عندالله اتقاكم »
1ـ نفس را از عذاب خدا حفظ كنيم . اولين مرحله اشه .
يعني از اينكه خداوند بر ما سخت بگيرد ، سخط و خشم بورزد ، خودمون رو حفظ كنيم . چه در دنيا ، چه در آخرت . از چه طريق ؟ از طريق تحصيل اعتقادات صحيح . يعني ما بايد بتونيم اعتقادات مون را كاملاً محكم كنيم .
2ـ پرهيز از هرگونه گناه . اعم از ترك واجب يا معصيت و اگر گناه پيش اومد توبه كردن .
3ـ خويشتنداري در برابر آنچه انسان را از خدا باز مي دارد . كم مي كنه . آدميه ، رفيقيه ، دوستيه ، محيطيه ، شغليه ،‌ كاريه ، انسان را از خدا باز مي‌داره . مي گه آقا ! تو چشمهات رو ببند برو كنار ، جور مي شه .
جوان 23 ساله اي ، 7 ـ 8 ساله در امريكا زندگي مي كنه ، درس مي خونه . با من در ارتباطه . يه وقتي به من گفت : رفتم يه جايي كار كنم ، وضع ماليم فوق العاده خراب بود ، با روزي 40 دلار ، 50 دلار ، 60 دلار ، 70 دلار كارم راه مي افتاد . يه جايي كار گير آوردم . خلاصه روزي 70 ـ 80 دلار به ما مي دادند . شروع كرديم اونجا كار كردن . يه خانمي هم اونجا بود ، خب اونجا هم كه روابط اينطوري نيست ديگه . بعد يواش يواش شروع كرد اذيت كردن . هي مي اومد ، هي مي رفت . ما هر چي
مي گفتيم بابا ما مسلمونيم ، اصلاً‌ وضعيتمون اينجوري نيست . ببينيد يه جوان توي امريكا چقدر دلش براي دينش مي سوزه ؟! به صاحب كار گفتيم ،‌ گفت : برو خودت رو مسخره كردي ؟!! يعني چي آقا ؟!‌ دوست نداري برو كنار . گفتم : من با اين شرايط نمي تونم كار كنم . گفت : چقدره ؟ بده من !‌ حسابتو بگير و برو . صد دلار گذاشت كف دست ما ، به سلامت . مي گفت : من اومدم بيرون توي خيابون ، وسط خيابان شلوغ امريكا . مي گفت : براي اينكه فقط برم خونه پول تو جيبم بود . همين بيشتر نيست . شهر ، كشور غريب ، من فقط از اينجا تا خونه پول توي جيبم هست . همه كه نمي رن اونجا پول ميلياردي ببرن ، خوش بگذرونن . يه عده واقعاً‌ رفتن اونجا علم ياد بگيرن ، بيان بر عليه اونها از اين علم استفاده كنند .
بعد مي گفت : بغل خيابون شلوغ نشستم ، توي بلواري كه رفت و آمد ماشين ها هم با سرعته نشستم . با خودم گفتم خدايا ! من به خاطر تو اومدم بيرون . الان هم هيچ توقعي ازت ندارم ، فقط به من روحيه بده . نمي خوام الان يه معجزه اي بشه مثلاً 2000 دلار از آسمون به زمين بيفته . نه !‌ به من روحيه بده . توان بده ، استقامت بورزم ، بتونم اين امتحان رو قبول كنم . گفت : همين جوري كه نشسته بودم ، يدفعه توي اون سرعتي كه ماشين ها دارن رد مي شن ، اون هم با اون روحيه غرب كه اصلاً‌ كسي زياد نگاه به خيابون و بيابون و در و ديوار نمي كنه . مستقيم داره كارش رو مي كنه . اگه بغل خيابون جون هم بدي ، معلوم نيست كسي نگات كنه . مي گفت : ديدم يه دفعه يه ماشيني قشنگ نگه داشت ، رفت توي پاركينگ پارك كرد ، قشنگ پياده شد ،‌ اومد جاي من . مي گفت : اين انسان پر مشغله ترين فرد اون روز ، اون شهر ما در امريكاست كه من توي ذهنم بود . براي اينكه يه پسري داره ، سه ساله پسرش رو بازداشت كردن . نه محاكمه اش مي كنن ، نه زندانش مي كنن . همين جوري بازداشته . اين هي مي ره ، مي ياد ، وكيل مي گيره ، كلي پول خرج
مي كنه ، ‌بابا پرونده پسر ما رو بياريد محاكمه كنيد . ما توي ايران محاكمه مون دو روز طول بكشه ، ‌100 تا حقوق بشر سر و صداش در مياد . مي گفت : اينقدر اين مرد اذيت شده ، كمرش داره خورد مي شه ، خيلي اذيت ! مي گفت : اين پياده شد ، اومد جاي من . گفت : چرا اينجا نشستي ؟ گفتم : هيچي مي خوام برم خونه مون . داشتم پا مي شدم . گفت :‌ پاشو ، پاشو ، تا يه جايي برسونمت . نشستيم توي ماشين . گفت : من الان داشتم يه جايي مي رفتم ، خريد كنم . يكي از تجار اينجا به من گفت : آدم مطمئن براي كار سراغ نداري ؟ گفتم : نه !‌ الان توي بلوار داشتم
توي اتوبان مي رفتم ، ديدم تو اينجا نشستي . تو كار داري ؟ گفت : ما هم ديگه زود نگيم بله . فكر . . . . . گفتم : تا حالا چه جوري باشه ؟ گفت : والله زياد شرايطش خوب نيست . روزي 350 دلار ، 5/3 برابر . مي گفت : گفتم خوب باشه مي يام‌ ،‌ بخاطر شما . خودش به من مي گفت : يه اتاق مستقل به من دادن . هيچ ارتباط خاصي ، هيچ مزاحمتي در كار نيست . يه قسمت حسابداريه . اونجا صبح تا شب بايد حمالي
مي كردم ، اينجا نشستم از 8 ساعت كاري كه بايد براي اونجا انجام بدم ، 3 الي 4 ساعت كار دارم ، بقيه اش رو صاحب كار بهم اجازه داده ، گفته كتابهات رو مياري اينجا . لپ تابت رو مي ياري اينجا ، درسهات رو مي خوني . خويشتنداري بكن . ماحصل تقوا چيه ؟ « من يَتِق الله يَجعَل لَه مَخرَجا و يَرزقه مِن حَيثُ لا يحتسب » خدا تمام باب ها رو به رويت باز مي كنه و از جايي كه حتي فكر نمي كني به تو روزي مي رسونه . اين هم ماحصلش . « ان اكرمكم عندالله اتقاكم »
با اين تعريف مختصري كه راجع به عدالت و زيباييش داشتيم ، به واقعه عاشورا بپردازيم .
عدالت در رفتار و كردار يوسف عاشورا ، آقا اباعبدالله(ع) : اولاً ايشون مي توانست با يك « بله » گفتن ، به تمام نعمت هاي دنيايي برسه ، تبليغات ديني اش هم خيلي عالي انجام بده . 
اولاً‌ تمام فلسفه قيامِ يوسف عاشورا بر مبناي عدالت بود . نه عدالت براي خودش كه مثلاًَ‌ من تحت ظلمي واقع شدم . اهل بيت(ع) ما در هر جاي جهان بي عدالتي رو
مي ديدند ، حاضر بودن از رفاه خودشون بگذرند ، اين بي عدالتي نقض بشه . اگر ملت ايران عاشورايي باشه ، اگر در فلسطين گرسنه باشه ، توي ايران نمي تونه سير بخوره . نه اينكه بياد ايراد بگيره ما خودمون گشنه ايم ، دارن به افغاني ها پول و غذا ميدن . آقا ! همين الان برات گفتم . « ا ن اكرمكم »‌ همين الان برات گفتم تمام معادن مالِ خداست .
3 سال ، 4 سال پيش يه چند ماهي درهاي صدقه دادن به كشورهاي ديگه رو بستن ، گفتن آقا مردم اعتراض كردن ، مي گن : چرا به افغاني ها و فلسطيني ها و عراقي ها كمك مي كنيد ؟! ما خودمون گشنه ايم . درها رو بستن ، خداوند هم خيلي قشنگ درهاي آسمون رو بست . خيلي راحت ! ما سه ميليارد كمك نكرديم . 35 ميليارد ضرر بهمون خورد چون بارون نيومد . كاري داره ؟ اگه قيمت نفت مي ره بالا « و لكم في اموالكم حق للسائل و المحروم » اموال ايراني ها ، وقتي قيمت نفت بالا ميره ، يه حقي هم براي بقيه مستضعفين جهان هست . اين توي اتيوپي چه گناهي كرده نفت نداره ؟ آدم نيست ؟ نفت كه ديگه زحمت نبايد بكشيم . آقا زحمت كشيديم نفت
داريم . نفت مال خودت كه نيست !‌ خدا بهت داده .
ائمه(ع) ما اعتقاد دارن تا وقتي در جهانِ‌ خلقت ، يك نفر مشكل داره ، با خودش ، با ديگران يا با خدا ، اينها نمي تونن آرام بشينند . اعتقاد قطعي دارند . 
آقا اباعبدالله(ع) براي بي عدالتي بلند شد . وقتي كه اومدن بهش گفتن بابا ! يه بله به اين يزيد بگو ، تمومش كن بره . ما يواشكي سرش رو شيره مي ماليم . اينجا
مي شينيم كار فرهنگي مي كنيم . كار فرهنگي مي كنيم ، بسترسازي مي كنيم . اباعبدالله(ع) اگر شما قيام بفرمائيد ، هزار نفر هم باهاتون نمياد . تازه اينها
خوش بين ها بودند . مي گفتند : هزار نفر ! نمي دونستند 70 تا بيشتر نيستند . هزار نفر هم باهاتون نمي ياد . شما اجازه بديد ما بسترسازي كنيم ، كار فرهنگي كنيم . شما فقط بله رو بگو . آقا(ع) فرمودند : از جدم رسول خدا(ص) اين روايت رو شنيدم كه اگر ديديد معاويه بن ابوسفيان بر منبر من نشسته ، بياريدش پايين ، شكمش رو پاره كنيد ، پر از كاه كنيد . معاويه بر منبر رسول خدا(ص) نشست ، مردم اين كار را نكردند ، كار به جايي رسيده يزيد بن معاويه سگ باز ، ‌زن باز ، قمار باز ، هرزه ، فاسقِ‌ علني بر منبر رسول خدا(ص) مي شينه . من به چي بگم بله ؟!!‌ « هيهات منا الذله »
مبارزه با تبعيض . تبعيضي كه از زمان خليفه سوم رسماً اومد . خليفه سوم ايستاد ، گفت : مردم ! اين كوه طلا را مي بينيد از كشورهاي مختلف و ممالك مختلف براي من فرستادن . همه گفتند : بله . گفت : الان بنده به عنوان خليفه مسلمين به هر كي دلم بخواد ، هر چي دلم بخواد ميدم . حرفي هست ؟‌ همه گفتند : نه . تو خليفه مسلميني .
اين تبعيض باب شده بود . سالها اينطوري بود . اومد با اين مبارزه كرد . اگر جوانِ شيعه عاشوراي به يوسف فاطمه(ع) نگاه كند ، نمي تواند بي عدالتي را در مملكت تحمل كنه . در كدام مملكت ؟!‌ 
1ـ در مملكت دلش . دلش رو بررسي مي كنه . من نسبت به افراد ، خلائق دور و برم آيا عدالت رو رعايت مي كنم ؟ مني كه دارم داد مي زنم : آهاي استاندار تو چرا عدالت رو رعايت نمي كني ؟ اگر بهم بگن در كانون فرهنگي رهپويان وصال شما چايي بده ، چايي خوبه رو به پسرخاله ام ميدم يا نه ؟! اينو نمي تونم رعايت كنم . نشستم چي داد مي‌زنم ؟ واقعاً من بعضي از مسئولين رو مي‌شناسم ، اينها تلفنشون و گوششون و دلشون نسبت به سفارش ها بدجوري بسته است . مي دونم اينها چقدر اذيت مي شن . مي شناسم ديگه ! اقوام خودمونه .
توي اتوبوس ميذارنم مسئول تداركات ، مي گن خانم ، آقا ، شما كالباس بديد . براي رفيق خودم چاقوم همچي كلفت تر كالباس رو مي بره . چي داريم مي گيم ؟!!‌ مگه عدالت شوخيه ؟!‌
همين طوري كه نمي شه با شعار عدالت حاكم كرد . اول در دلت بررسي كن .
برادر من ، ‌خواهر من ! تا جووني ، تا نوجووني اگر در دلت عدالت خواهي نباشه ، تو هيچوقت وقتي بالاتر رفتي ، به عدالت فكر نخواهي كرد . اينقدر شيطان براي تو راهها و دامها و فريبها رو « زيِّن اعمالكم » اعمالت رو تزئين مي‌كنه ،‌ باورت نمي شه تو مظهر ظلمي . اول عدالت از خود ، بعد عدالت از دور و برت ، خانواده ات ، اطرافيانت . ببين عدالت داري يا نداري ؟ ببين رفيقت رو بخاطر زيبايي روح بيشتر از رفيق ديگه ات كه دلش زيباتره تحويل نمي گيري ؟
جامعه !‌ دوباره تكرار كنم ؟! ببخشيدا ! ‌اين جمله رو بذاريد يه بار ديگه تكرار كنم . اجازه مي ديد من جمله شنبه رو يكبار ديگه تكرار كنم ؟!
در جامعه اي كه ما ادعا داريم مي خواد ارزش ها حاكم بشه ، اين جامعه بايد بسترش سالم باشه نه بيمار . در جامعه اي كه رانندگان ما زيباها و پولدارها رو سوار مي كنند ، در جامعه اي كه كارمندهاي ما جلوي پول سر خم مي كنند ، در جامعه اي كه دانش آموز ما بخاطر خيلي از مسائل غيرالهي خم بشه و بخاطر خيلي از مسائل عادي قلدر باشه ، اگر در جامعه اي كه معلمِ‌ متواضع در كلاس مسخره بشه ومعلمي كه چوب تر دستشه اطاعت بشه ، در جامعه اي كه پزشك ما اينطوري ، دكتر ما اينطوري ، همه همه همه چي اينطوري ، در جامعه اي كه وقتي منِ آخوند
مي خوام براي چهار تا مستضعف پا برهنه صحبت كنم ، ‌انگار معتادها حرف بزنم ، برسم به يه جمعيت عظيم بر منبر خطابه بشينم صحبت كنم . در جامعه اي كه حتي تبليغات ديني از كانال عدالت خارج نمي شه . در جامعه اي كه تهران اصل باشه ، شهرنشيني اصل باشه ،‌ رفاه دور و بري ها اصل باشه ، اين جامعه بيماره . صحبت از عدالت در اين جامعه ، يه صحبت گزافه . جامعه بيماره !
در جامعه اي كه مردم از ديدن تصادفات لذت ببرن ، اين جامعه بيماره .
در جامعه اي كه در كلاس ها ، دانش آموزان از بد شدن نمره رقباشون لذت ببرن ، جامعه بيماره .
در جامعه اي كه در دانشگاه ها ، دانشجوها زيرآب همديگه رو بزنن ، بيماره .
در جامعه اي كه نقل كلامِ كارمندهاي ادارات غيبت باشه ، اين جامعه بيماره . در جامعه اي كه بيماره ، ما چه جوري مي خوايم صحبت از مفاهيم بسيار عالي مثل عدالت بكنيم ؟
حسين(ع) اول جامعه خودش رو عادل كرد ، بعد سراغ بقيه عدالت ها رفت .
نمونه هاش رو الان براتون مي گم .
. . . مي گفت : يه وقتي شما يه صحبتي كرديد ، يه چيز ديگه گفته بودم ، اين نبود ، اين برداشت رو كرده بود . گفت : من با خودم فكر كردم ، ببينم من كيا رو سوار
مي كنم ؟ مي‌گردم ببينم از كي بيشتر خوشم مياد ، سوار كنم . نه اولي رو ، اولي نه ! ‌اين چاقه ! فنرها ماشينم تاب بر مي داره . اين يكي ديگه . نه ،‌ لاغره ! الان مياد
مي شينه بغل دست من ، استخونش مي ره توي پهلوم . اين يكي ديگه ؛ هان !‌ كت داره ؟ بله . احتمالاً يه كاره اي هم هست . فردا ، يه وقتي خدا را چه ديدي ، گذارمون خورد توي اداره اي ، آقا مديركل بود .
بعد مي گفت با خودم گفتم قربونت برم ديگه اين جلسه رو براي خدا مردم رو ببر . غير از اينه ؟ به خدا همينه ها !
فكر نكن من خودم بعنوان سنبل عدالت اين بالا نشستم ، صحبت مي كنم . دارم حديث نفس مي كنم . داريم شكوه مي كنيم . داريم مناجات شاكين مي خونيم با خدا . « اشكوا » از نفسمون شكايت مي كنيم . اين نفس ما رو عدالت خواه بار نياورده  .
حالا مثالهاش رو دقت كنيد .  
غلام ترك حضرت امام(ع) قاري قرآن بود . امام(ع) در آخرين لحظات وقتي بالاي سرش رسيدن ، صورتشون رو به صورتش گذاشتند ، دست در گردنش كردند ، صورتش رو بوسيدن . مي فرمايند : غلام در حاليكه اين حالت رو ديد خيلي خوشحال شد . لبخند مي زد و با لبخند از دنيا رفت ، روحش پرواز كرد . وقتي سرد شد ، امام(ع) صورتشون رو برداشتند ، كاري كردن كه با برخي از بني هاشم نكردند . 
يه كم جلوتر بريم . جون ، غلام سياه امام(ع) . غلام اباذر غفاري بود . بعد اباذر آزادش كرد . ولي در خدمت ابوذر موند . بعد از اينكه به رَبَذِه تبعيد شد و بعد هم فوت كرد و رحلت شهادتگونه ابوذر . اومد به خدمت آقا امام حسين(ع) . داوطلبانه !‌ گفت : آقا ! من غلام شما . آقا(ع) فرمودند : شما آزاد شده اي . گفت : ما دوست داريم كه غلام شما باشيم . آقا(ع) بعنوان خدمتكار قبولش كردن ، نه غلام . گفتند : آقا شما خدمتكار باش . شغلش شمشير سازي بود . شمشير ساز خيلي ماهري بود . لذا امام(ع) در مسائل جنگي ازش كمك مي گرفتند . هم جنگهايي كه امام مجتبي(ع) داشتند ، هم در ركاب آقا اميرالمؤمنين(ع) كمك مي گرفتند از جون .
2 ، 3 روز مونده به واقعه عاشورا ، شايد هم دو شب . حالا دقيق ننوشتند . گفتند : روزهايي تا عاشورا مونده ، نشسته بود ، شمشيرها رو صيقل مي داد . داشت روي شمشيرها كار مي كرد .
امام(ع) اومدن بالاي سرش ، يكي از زيباترين اشعار ، يكي از لطيف ترين اشعار ، يكي از با محبت ترين اشعار ، گويا امام(ع) به يك معشوق رسيدن ، وقتي به شمشيرسازي اين نگاه مي كردن ، امام اين اشعار رو بر لبهاي مباركشون ترنم شد .
يا دهر !‌ اف لك من خليلي . كم لك بالاشراق والاصيلي . من صاحب او طالب قتيلي . و دهر لا يمنع بالبديلي .
اي دنيا ! اف بر تو . با اين وضعيتي كه پيش آوردي ، با اين دوستاني كه صبح باهاشون دوستي ، بعدازظهر نيستي . بعدازظهر دوستي ،‌ فردا نيستي . و تند تند اينها رو از خودت قطع اميد ميدي . و اينها يكي يكي پرواز مي كنند و مي رن . امام(ع) آه كشيد . اشك ريخت به جون غلام سياهش نگاه كرد ، اين اشعار رو گفت . من خيلي قضيه جون رو دوست دارم . چون يه مقداري آدم احساس مي كنه
مي تونه يه جورايي خودش رو جا بزنه . ما كه هيچ وقت غلام امام حسين(ع) 
نمي شيم . مي تونيم جا بزنيم .
روز عاشورا شد ، اومد خدمت امام(ع) . عرض كرد يابن رسول الله(ص) ! اگه اجازه بديد ما بريم براي شما بجنگيم . آقا(ع) فرمودند : جون ! عزيز من !‌ من بيعت رو ازت برداشتم . برو . عرض كرد : آقا(ع) كجا برم ؟ گفت : برو ديگه . من بيعت رو از تو برداشتم .
سرش رو انداخت پايين . اشك از چشمهاي سياهش بر صورت سياهش ريخت . سياه سياه بود . فوق العاده سياه ! بعد عرض كرد آقا(ع) ! سياهم ؟ بد بوام ؟ قابل نيستم در راه شما فدا بشم ؟ امام(ع) بغلش كردند . گفتن : نه ! تو به اميد آسايش ، نعمت ، زندگي ، حكومت در كوفه همراه ما اومده بودي . چرا بايد خودت رو به بلاي ما بسوزوني ؟ ما تو رو آزاد كرديم . برو ! بيعت رو از تو برداشتم . برو زندگيت رو كن . بعد هم ميري بهشت . نگفت : مي ري جهنم . گفت : بيعت رو از تو برداشتم . تو لازم نيست براي من كشته بشي . امام(ع) دستور ميده ، تو لازم نيست . برو آقا ! دعات مي كنيم بري بهشت . خودش رو به قدم هاي امام(ع) انداخت . در حاليكه پاي امام(ع) رو مي بوسيد ، ‌گفت : آقا من توي آسايش ،‌ شما اينجوري زير تيغ ها .
شما فرزند كسي هستي كه توي خيابون يتيم مي ديد ، زانوهاش مي لرزيد . گرسنه مي ديد مي نشست . تاب نمي آورد ، كمر بابات در مقابل فقر و گرسنگي خم مي‌شد . شما يك گرسنگي رو بر ما نمي تونيد ببينيد . من برم بعدها بشنوم كه تو را سر بريدن . زينب تو را آواره كردن ، منم زنده باشم ؟! محاله ! لا اله الا الله ! بعد فرمود :‌ درست است كه من بدبو و سياهم . يا اباعبدالله(ع) ! ( ما هم همين ها رو داريم به امام حسين(ع) بگيم ها . ) درست است كه من بدبو و سياهم و خاندانم عزت و شرف ندارند . اما با بهشت بر من منت بگذار تا هم سفيد شوم و هم خاندانم را عزت و شرف بدهم . اجازه بديد بمونم .
مي فرمايند : امام(ع) اشك توي چشمهاش جمع شد . به به ! سر جون رو با دو دستش گرفت ، بين دو ابروي جون رو بوسه زد . فرمود : برو كه جدم رسول خدا(ص) منتظرته . همه منتظرند بره لباس و زره بپوشه ، حالا به تن قاسم(ع) زره نمي رفت . عبدالله(ع) زره اندازه اش نبود . اون زره داشت .
اينقدر اين بوسه امام(ع) اثر كرد ، گويي اين فرد نمي تونه هيچي رو تحمل كنه . خدا شاهده من به چشم ديدم بعضي وقتها آدم نمي تونه لباسش رو تحمل كنه ، براش سخته ، احساس پرواز مي كنه . نه تنها زره نپوشيد ، دست انداخت پيراهن را پاره كرد . با بدن عريان ! شمشير كشيد رفت ؛ و چنان جنگي كرد و خب ريختن سرش . طبق معمول نامردها اول تير زدن ، سنگ زدن ، وقتي خورد زمين ريختن رو سرش . ضربات رو زدن . وقتي مي زدن مي افتاد ، اينها مي رفتن و براي پيروزي يه دوري مي زدن و يه كم هلهله مي كردن مثل وحشيها ، بعد توي مرحله بعدي بر مي گشتند با اسب لگدكوب مي كردن . باز يه دوري مي زدن مثل وحشي ها بر مي گشتند سر رو جدا مي كردن . كشتنشون سه مرحله داشت . پشت سر هم ، هم نبود . براي اينكه بيشتر اذيت كنند . رفتند ،‌ حالا جون روي خاك افتاده . يه چيزهايي يادش مياد . امام(ع) از صبح هر كي روي خاك مي افتاد خودش رو به بالينش مي رسوند . فكر نكنم براي من بياد . ما يه غلامِ سياهِ بدبختي هستيم . به زور ما رو تحمل كرد .
مي خواست بگه برو ، داشت بيرونمون مي كرد . يعني ممكنه امام(ع) بياد ؟!‌ توي همين فكرها بود ، چشم هاش رو خون گرفته بود ، روي زمين افتاده بود . يدفعه ديد صداي قدم هاي يوسف فاطمه(ع) داره مياد . بوي عطر حسين(ع) . ديد سرش اومد بالا . امام(ع) با دست مهربانش چشم هاش رو پاك كرد . امام(ع) بالاي سرش گريه كرد . ببينيد چه صحنه هاي زيباييه ! كارهايي كه شايد با علي اكبر(ع) نكرد ، با بني هاشم نكرد . امام(ع) گريه مي كردند . اومد سرش رو بلند كرد ، با دست چشمهاش رو پاك كرد . سرش رو روي دستهاش گرفت ، اباعبدالله(ع) سر خودش رو به آسمان بلند كرد . گفت : « اللهم بيض وجهه و طيب ريحه وحشرهُ مع الابرار و عرف بينه و بين محمد و ال » خدايا صورتش رو سفيد كن . خدايا بوش رو بوي خوشي كن . خدايا بين اون و آل ما جدايي ننداز . بهم برسون . توي بهشت كنار هم باشيم . اينو گفت و جون رفت .
نيمه شب 11 محرم ، وقتي اومدن بالاي كشتگان قتله گاه نگاه كنند ، ديدند يك
جنازه اي مثل نقره مي درخشه . يك بوي بسيار عطر عجيبيه . اومدن ديدن همين غلام سياه امام حسين(ع) است . 
شب ششمه ، محرم از نيمه گذشت . آقا(ع) ما اگه خسته شده باشيم از اينكه محرممون اينقدر تند تند مي گذره بايد كي رو ببينيم ؟!‌
2 ، 3 شب پيش به اين بچه ها گفتم كه ،‌ اگه به حسين(ع) بگيم مي تونه دلامون رو عوض كنه . من خودم هنوز دلم عوض نشده بايد اين وسط كيو ببينم ؟!! ديگه اگه بخواي اذيت كني ، محرمي جوابم رو ندي ، خدا شاهده شب اربعين مي رم به امام رضا(ع) شكايتت رو مي كنم ،‌ تو مي توني . موضوع اينه كه ما بخوايم . اگر
نمي خواستيم كه نمي اومديم .




کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات