برنامه آينده
شنبه های پاک


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
جنگ روانی

مداح :
کربلایی سید امیر حسینی


 شنبه 4  آبان  ماه ، همراه با نماز مغرب و عشاء
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سیدالشهداء

رهپويان




یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | یوسف عاشورا «7»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

موضوع : یوسف عاشورا «7»


جلسه هفتم از بحث يوسف عاشورا يه قسمت كوتاه داره و يه قسمت اصلي .
زيبايي كه مي‌خوايم معرفي كنيم زيباييِ جهانِ زيبا خواستن و جهاني سازيِ عشقه . كه زياد طولاني نيست .
خودِ قيام عاشورا بر محيطِ زمان خودش يك تأثيري داشت . عده زيادي رو با زيباي هاي مثل ايثار ، شهادت ، توبه ، مناجات و مسائلي كه آرام آرام به دست
بني اميه به فراموشي سپرده شده بود مثل زهد و عدالت آشنا كرد و يك پيام تاريخي براي تمام طول تاريخ داشت . كه در تاريخ هرجا صحبتي از اين زيبايي هست ، اسم آقا اباعبدالله(ع) هم مطرحه .
هر كسي در هر جاي جهان بر عليه هر نوع بي عدالتي ، بي حرمتي ، هر نوع گناهي قيام مي كنه ، ‌گوشه اي از اين قيامش ( در هر مكتبي مي خواد باشه )‌ پيامي را از آقا اباعبدالله(ع) گرفته . احساس دردي كه در پسر فاطمه(ع) ‌ براي هدايت عالم بود باعث شد كه نتونه نسبت به جهان بي تفاوت باشه و حاضرش كرد كه خودش و همه خاندانش را به بدترين نوع ، در بدترين قتلگاهِ تاريخ و در بدترين فجايع تاريخ كه بقول شهيد بزرگوار علامه مطهري ، 65 جنايت از يك صبح تا ظهر اتفاق افتاد . حاضر شد اينو تحمل كنه براي اينكه زيبايي عدالت را ،‌ زيبايي جهاد را ، زيبايي شهادت را و زيبايي مناجات با خدا و بندگي و مزه بندگي رو آنقدر بالا به جهانيان نشون بده ، حتي به اين قيمت . چه براي محيط اطرافشون در همان زماني كه زندگي مي كردن و چه براي الان كه اگر يه زماني جنگي بشه ، اين جوانان ما هستند كه با شعار يا حسين(ع) حمله مي كنند . و وقتي مناجات ميشه ، وقتي كه براي ما اتفاقي مي افته كه با خدا رابطه مون مشكل پيدا مي كنه از كانال امام حسين(ع) خيلي سريعتر به معبود و مقصود  خودمون مي رسيم .
جمله اي كه يكي از فيلسوف هاي غرب گفته . از كساني كه در اين مسير كار كرده ، مثل بحث عدالت ، بحث جهاد ، بحث مبارزه با ظلم و همچنين بندگي ، فيلسوف مكتب مسيحيه . مي گه : عجيب چراغ شگفت آوري است حسين(ع) ، كه هر چه باد مي وزد فروزان تر مي شود . « يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم » كافرها مي خوان نور خدا را با فوت خاموش كنند ، فكر مي‌كنند شمعه . هرچه بيشتر هجمه مي شه ، هرچه بيشتر توهين مي شه ، هرچه بيشتر فحش ميدن ، هرچه بيشتر مي زنن ، مي كشند ، زندان تأسيس مي‌كنن ،‌ فروزش اين چراغ بيشتر ميشه . اين قاعده مكتب اباعبدالله(ع) است . كسي كه در اين مكتب مي گرده ، مثل شما ، همين خود شما . كسي كه به خاطر اين مكتب سياه مي پوشه ، بخاطر اين مكتب ده روز خودش رو وقف مي كنه . هر شب بدون احساس خستگي و 2 ، 3 روز آخر صبح و ظهر و بعدازظهر و شب مياد اقامه عزا مي‌ كنه ، يقيناً‌ اين شخص كسيِ كه در جاي جاش ، در جهاد ، در  ايثار ، مرام حسيني رو نشون خواهد داد . 
مي گن آقا فلسفه قمه زني چيه ؟ چرا قديمي ها قمه مي زدن ؟ حالا مراجع ما نهي كردن ؟ يه‌ زماني در يه تاريخي قمه‌زدن از بالاترين مستحبات در عزاي اباعبدالله(ع) بود . الان مراجع نهي كردن . چه در خفا ، چه در ظاهر . فلسفه اش چيه ؟ فلسفه اش اين بود كه شيعه به دشمن اعلام مي كرد كه تو مي‌ خواي با من چيكار كني ؟
مي خواي شمشير بزني توي سرم ؟ بيا ، من خودم مي زنم . من خودم مي زنم ، بخاطر اباعبدالله(ع) ! براي اينكه بهش نشون بده من نمي ترسم . بعد مي گفت : كسي كه در اين مسير حاضر است خودزني كنه ، اگر به دشمن زني رسيد چيكار مي‌كنه ؟! اين فسلفه مال اون زمان بود . الان ديگه همچين فلسفه اي وجود نداره ، الان وهن مذهب شده ؛ و الان قمه زن هايي كه قمه مي زنن ، اهلِ شمشير زدن توي سر دشمن نيستند . زمانِ جنگ هم اينها توي شهرهاشون و هيئت هاشون فقط سينه و قمه
مي زدن ، جبهه نمي رفتند . 
« ما عرفناك حق معرفتك » ما نمي تونيم شما را بشناسيم . اين « هل من ناصر ينصرني » كه آقا اباعبدالله(ع) فرمودند ، توقع ندارن كه ما اونها را بشناسيم . اين هل من ناصر ينصرني از روي نياز به من و تو نيست . از روي فقر نيست كه اباعبدالله(ع) فقيري باشند ( نعوذبالله ، العياذبالله ) دستِ توسل يا گدايي به سمت خلق دراز مي كنه . 
اباعبدالله(ع) وقتي در قيام كربلا مي خواستن با دشمن بجنگن ، هدفشون كشتن دشمن نبود . اگر هدف اين بود ، لشكرياني از جن و لشكرياني از ملائكه آماده بودن توي يك چشم بهم زدن تمام لشكر را خاكستر كنند . 
در روايات داريم ، در بحار الانوار اومده كه اومدن اجازه گرفتن ، آقا اجازه ندادن . گفتند : من هدفم نابود كردن دشمن نيست . « هل من ناصر ينصرني » كه دارم
مي گم ، من نيازي ندارم ، اون مي خواد به اين بهانه دست تو رو بگيره .
مي خواد شنونده رو راه بندازه . بگه آرام نشين ، بيكار نشين ، بيا ، اين مسيره . مسير قابل دفاعه ، عقلانيه ، فطريه ، انسانيه ، اخلاقيه ، الهيه ، قرآنيه ، نبويه ، علويه . اين مسير كاملاً‌ مشخصه ، شما تشريف بياريد توي اين مسير . « هل من ناصر ينصرني » نمي خواي براي خودت يه فكري بكني ؟
پس اين نداي جهاني هل من ناصر ينصرني كه فرمودند : در طول تاريخ « كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا » يعني هر روز و در همه مكان ها ، صداي هل من ناصر ينصرني آقا اباعبدالله(ع) بلنده . كه چي ؟ كه دست تو را بگيرد . اون نيازي نداره .
آقا رسول الله(ص) فرمودند :‌ « صِل من قَطَعَك » اگه يه كسي ارتباطش رو با تو قطع كرد و رفت ، از تو بريد ، دوستت ، رفيقت ، خانواده ات از تو بريد . فرمودند : « صِل من قطعك » تو برو خودت رو وصل كن . تو نياز نداري ، براي اينكه دست اون رو بگيري . براي اينكه اون به تو نياز داره . حتماً اينطوريه كه من و شما به امام حسين(ع) پشت مي كنيم ، به امام زمان(ع) پشت مي كنيم ، به امام رضا(ع) پشت مي كنيم . اينها دستور جدشون رو رعايت مي كنند . « صل من قطعك » مي بيني گوش ما رو گرفتن ، دست ما رو گرفتن ، ما رو با تاري ، توري ، تيري آوردن توي مكتبشون نشوندن . معناي هل من ناصر ينصرني اينه . 
يعني اونها مايي را كه فرار كرده ايم ، مايي را كه قهر كرده ايم ، دوباره دعوت
مي كنند و حلقه اتصال زيبايي جهاني سازي و جهاني سازيِ‌ عشق و توبه در همين روايت « صل من  قطعك » هست . بپيوند به كسي كه از تو قطع ارتباط كرده . چرا ؟ براي اينكه من به تو محتاجم . تو منو دعوت مي كني . تو اومدي سراغ من ، من به تو محتاجم . منم كه بايد وظيفه خودم بدونم و بچسبم به كسي كه او اومده به من چسبيده . براي نجات من اومده . من هم به سمت اون برم .
بعد ادامه ميده « وَ اعفُوا عن مَن ظَلَمَك » وقتي رفتي سراغش ، ببخش كسي را كه به تو ظلم كرده است . ما به خودمون ، به خداي خودمون ، به امام(ع) خودمون ، به ائمه(ع) خودمون ظلم كرديم . نه كه اونها مظلوم واقع شدند ، صفت نقص داشته باشند . نه ! چرا ظلم كرديم ؟ چون قدرشون رو ندونستيم . قدرنشناسي يك ظلمه . بعد فرمودند : اگر همچين چيزي هم بود ببخش . برو سراغش ، بگو تو ظلم كردي ؟ قبوله ، من هم مي بخشمت . اين مرامِ اباعبدالله(ع) است .
اينجاست كه وقتي مي فرمايند : اگر از خدا دور شديد ، خدا به سمت شما مي آيد . چه بسا كسانيكه دوراني را با خدا بودند وقهر كردند . ميان و خدا مي نشونتشون . هر جوري شده ، با هر ضرب و زوري شده مي فرسته دنبالشون .
و در عالم ملك ، يعني ميان انسانهاي عادي ، ما همچين افرادي نداريم . در ميان اهل بيت(ع) پيدا مي شه . خداست دنبال من و تو مي فرسته . ما آدم هايي هستيم كه زود از همديگه و از خداي خودمون قهر مي كنيم ، خيلي زود مي بُريم .
اگر تو امسال ، سال دهمي است كه محرم در خونه اباعبدالله(ع) هستي ، يا كلاً در طول سال در خونه اباعبدالله(ع) هستي ، فكر نكن تو كاري كردي . اون است كه هر وقت تو قهر كردي ، اومد ، گرفتت ، چسبيد بهت . هل من ناصر ينصرني رو در گوشت گفت ، تا تو را نجات دهد . توي تمام مقاطع اينطوري بوده . هميشه همين طوري بوده .
من صيد بي مهـارم تو در كمندم كرده اي
هر وقت زمين خوردم حسين ، از جا بلندم كرده اي
اين مرام آقا اباعبدالله(ع) است . اصلاً شايد بخوايم اينطوري بگيم كه برخي از اولياء خدا را رها مي كنند . مي گن : اينها ديگه هرچي بلا و ملا سرشون بياد ، راحتند . اينها به خدا مي رسند . سراغ زمين خورده ها ميان . كسي زمين خورده ؟ هل من ناصر ينصرني مال كسي است كه الان بغل امام حسين(ع) ايستاده ، داره مي جنگه ، نمازش سرجاشه ، عبادتش سر جاشه ، زندگيش سرجاشه . جهاد خانه و جهاد اكبر و اصغرش سرجاشه ، مال اون نيست كه . اون بغل اباعبدالله(ع) است . 
هل من ناصر ينصرني ، مال منِ‌ زمين خورده است . به من داره مي گه . براي چي به من مي گه ؟ براي اينكه از جا بلندم كنه ، راهم بندازه .
با اين حلقه اتصال وارد به زيبايي بازگشت بشيم . يكي از زيباترين صحنه هاي تاريخ عاشورا ، زيبايي بازگشت بود . اباعبدالله(ع) راه رو عجيب باز مي گذاشت و حتي مي رفت دعوت مي كرد . 
قضيه زهير ؛ وقتي فرستادند دنبال زهير ، زهير گفت : آقا بعداً‌ مي يام . دوباره فرستاد . خودش رفت . اباعبدالله(ع) خودشون سراغ اون پسر مسيحي رفتند . كجا داري ميري ؟ و خيلي كسان بودن كه اباعبدالله(ع) رفت سراغشون ، اينها برنتابيدن . جواب حسين(ع) رو لبيك نگفتند . مثل الان ما !  
كه الان اين پيام به گوش خيلي از جماعت ايران و جهان داره مي رسه ( اونهايي كه در خونه امام حسين(ع) نشستند ) كه : مردم برگرديد ، اون جايي كه شما هستيد ، امامتون شما را در اون مكان دوست نداره و عده زيادي از اين مردم قبول نمي‌كنند . اباعبدالله(ع) بهشون مي گه : اونجايي كه شما هستيد ، نه براي خودتون ، نه براي من ، نه براي خدا ، جاي مناسبي نيست . خودت مي دوني در كجا هستي . خودت رو تكون بده . بعضي مي گن : عاليه . تكون مي ديم . آقا(ع) دنبالمون فرستاده . خانمش گفت : خجالت بكش ، پسر فاطمه(ع) فرستاده دنبالت ، پاشو برو . برخي اينطوري
مي شيم . اما يه عده اي هم نه ، قبول نمي كنند . راهشون رو مي كشن و مي رن . 
حاج ملا مهدي نراقي (ره) صاحب جامع السعادات ، پدر حاج ملا احمد نراقي صاحب معراج السعاده ، ايشون يه جمله اي داره كه بهتره به اين جمله خيلي خوب توجه كنيم . مي فرمايند : « اِنَ اخلاقَ المذمومَهَ فِي القلب هِيَ مَغارِسُُ المَعاصي » گناهان ، اخلاق زشت ، اخلاق مذمومه در قلب ، مزرعه معصيتهاي بزرگ هستند .
اگر امشبي ، دهه اي ، وَليالٍ عَشري ، وقتي به خودت اومدي و مزرعه گناه رو خشك كردي ، خيلي عالي . اما اگر امشب نشستي پيچك ها رو كندي ، بعضي ها كه مي رن توي مزرعه ، مي خوان پاكسازي كنند ، پيچك ها رو بكنن ، علفهاي هرز رو بكنند ، اونها رو مي كنند . چهار تا قطره اشك مي ريزه ، گناهان كنده مي شه . پاكِ پاك از مجلس امام حسين(ع) مي ره بيرون . اما « مغارسُُ المعاصي » قلب مزرعه اي است پر از تخم پيچك . زمين قلب را بايد عوض كرد . اصلاً‌ اين كار من و تو نيست ! ما چكار مي تونيم بكنيم غير از اينكه پيچك ها رو امشب بچينيم . ما كه نمي تونيم به اون بذر و تخم اساسي گناه برسيم و كاري كنيم كه از مجلس كه مي ريم بيرون اصلاً نفرت به گناه داشته باشيم . ديگه گناهي در قلب ما آمادگي و زمينه رشد پيدا نكنه . ما كه نمي تونيم اينطوري باشيم . اين كار حسين فاطمه(ع) است . اين چيزيه كه بايد ازش بخواي .
براي همين فرمودند : مهم ترين پايه توبه توسله . چون تو با فكر ، با عمل ، با اشك ، با استغاثه فقط مي توني ميوه هاي گناه را بچيني و پاك كني . نمي تواني مزرعه گناه پرور را پاك سازي كني . تخم و بذر گناه رو نمي توني از قلبت پاك كني .
فرمودند : اصل توبه توسله . به آقا(ع) بگيد . خيلي صميمي و خودموني . يعني
نمي تونن ؟ پس چطور زهير رو تونستند . چطور تونست حر رو اين كار بكنه .
« تا پاكي و پشيماني نباشد ، نه وصال جسم ممكن است ، نه وصال روح . » يعني تا من و تو امشب پاك نشيم ، سه شب ديگه ، شب لقاء خداست ، نه براي اصحاب اباعبدالله(ع) ، براي همه جهانيان . 
شب عاشورا ، شبي است كه تو قدرت خواهي داشت به لقاء خدا برسي . به شرطي كه پاكي و پشيماني در كار باشه . يعني تو اون شب ديگه چيزي از نجاسات در قلب من نمونه و پشيمان باشم از اون نجاسات قبلي كه وارد قلبم كردم .
براي چي ما به وصل نمي‌ رسيم ؟ چون امام سجاد(ع) در صحيفه سجاديه
مي فرمايند : « هذا مقامُ مَن تَدَاوَلَتهُ ايدِي الذنوب » اينجا ، جاي كسي است كه گناهان اون رو مثل توپ هايي كه دست رشته مي كنند ، به همديگه پاس ميدن . اگر يك گناه رو در وجودت باقي بگذاري ، مطمئن باش اين گناه تو را به گناه دوم و گناه سوم و بعد ويروسي مي شه ،‌ اصلاً‌ تكثيرش ويروسي مي شه . سه گناه هر كدوم به دو گناه ديگه پاس ميدن . يه دفعه مي بيني تمام قلبت شده باغي از گناهان . باغي از درختان آتشين گناه . امشب بايد مزرعه رو پاك كرد .
عقل و انصاف : از عقلت استفاده كن ، از انصافت استفاده كن تا شرايط توبه برايت محيا بشه . اول جايگاه خودت رو در مقابل امام حسين(ع) ، جايگاه خودت رو در مقابل زينب كبري (س) ، جايگاه خودت رو در مقابل باب الحوائج اباالفضل العباس(ع) ، جايگاه خودت رو در مقابل خدا بسنج ، اعمال خودت رو مقايسه كن . همون حرفي كه عرفه ، توي 5 دقيقه براتون زدم ، اعمال خودت رو مقايسه كن . ببين تو چقدر بدهكار خدا هستي ؟! انصاف داشته باش . به محض اينكه انصاف توي كار مياد ، انسان نيمه نصفِ‌ اينور هم مي بينه . انسان رو خيلي قشنگ نصف كردن . خوبي ها رو مي بينه ، اميدوار مي شه . بديها رو مي بينه خوف وجودشُ مي گيره . احساس طلبكاري از خدا نمي كنه . بدهكار به خدا مي شه .
چقدر وقتها بوده كه من و شما ، در خانه خدا بخاطر دنيا بوديم . اگر دنياي ما يه كم نقض پيدا مي كرد ، خدا ديد ، اِه ، اين چه رابطه ايه بين من و بنده ام ؟! بنده ام چون دنياش رو رديف كردم الان خيلي خوبه . بذار يه كم توي دنيا سخت بگيريم ببينيم مياد سراغ ما يا نه ؟!
عابد بني اسرائيل از خدا روزيش رو مي گرفت و عبادت مي كرد . يه روز منتظر روزي و غذاش بود كه از عرش ، از آسمان بياد ، نيومد . روزه گرفت ، افطار نيومد . فرداش هم دوباره روزه گرفت ، آب خورد و يه مشت علف خورد ، روزه گرفت . روز دوم هم افطار نيومد . روز سوم ، خيلي بهش سخت گذشت ، باز هم هر جوري بود گذروند . موقع افطار ديگه ضعف كرده بود . آدم كه نمي شه با آب و علف زنده بمونه . حركت كرد ، رفت به سمت شهر . رفت در خونه يك يهودي متمول شهر رو زد . گفت : آقا دو تا قرص نون به من بديد گشنگي مُردم . 
يهوديه دو تا قرص نون رو بهش داد . حركت كرد كه بره توي راه بخوره ، بره به سمت غارش ، همون جايي كه عبادت مي كرد . يك سگي توي مسير اومد سراغش . شروع كرد وحشيانه پارس كردن . اين ديد چاره اي نداره ، يه كم نون كند ، انداخت جلوش . خورد ! دوباره اومد سراغش . باز كند انداخت جلوش . كامل اين سگ وحشيانه پارس كرد ، اين از ترس تمام دوتا قرص نون رو تيكه تيكه كرد انداخت جلوي سگه . همه رو خورد . وقتي همه رو خورد ، دوباره پارس كرد . عابد به زبان خودش گفت : عجب سگ بي حيايي هستي . بعد سه روز ما دو قرص نون گيرمون اومد ،‌ تا تهش رو خوردي ، هنوز هم چيزي مي خواي ؟ اينجا به قدرت خداوند ، به تصرف الهي سگ به زبان انسان صحبت كرد . گفت : بي حيا منم كه در خونه همين يهودي ، سگِ در خونه يهودي هستم ، اگه شش روز هم به من غذا نده نمي رم در خونه ديگه يا تويي كه بعد از70 سال عبادت و زهد ، هر روز غذاي مفت مي‌خوردي ، بعد سه روز رفتي در خونه دشمن خدا را زدي ؟!‌ مني كه به يهودي دشمن خدا وفادارم ، بي حيا هستم يا تو ؟ چقدر ما از اين كارها كرديم ؟ شد با دعا و توسل و عبادت از خدا يه چيزي مي گيريم ، نشد از مسير گناه مي ريم .
دلي را مي خواي ، مالي را مي خواي ، مقامي را مي خواي ،‌ از خدا مي خواي ، بله . بچه مؤمنِ ديگه . چند روز هم صبر مي كنيم . به خدا هم التيماتوم مي ديم . مي گيم نگاه كن دارم صبر مي كنم . اگر نداد ، از مسير گناه مي ريم .
اينها بايد از قلب كنده بشه . اگر اينها از نفس و قلب جدا نشه ، توبه امشب تو كه اشك مي ريزي و گناهانت پاك مي شه ، مهمان توست تا فردا صبح .
حالا موانع رو بر مي شماريم . بزرگترين موانع توبه چيه ؟
 1ـ سرور گناه ؛ يعني تا عشق به گناه ، محبت به گناه ، لذت گناهان قبلي ، در قلبت باشه توبه واقعي نكردي و مطمئن باش به سمت اون گناه برمي گردي .
اينقدر در حيوانيت ، در كثيف بودن اين گناه ، در نجس بودن اين گناه فكر كن تا مُشمَئِز بشي ، منزجر بشي . در مقابل كه انجام دادم ؟‌ در مقابل چه وجودي ؟ چه چشمهايي مرا ديد ؟ به چه قيمتي انجام دادم ؟ چه بلايي سر من آورد ؟ مفصلش رو توي اثرات گناه بحث كرديم . همين جوري ازش مي گذريم .
2ـ اظهار گناه ؛ حق نداري براي هيچ كس گناهت رو اظهار كني . حق نداري گناهت رو تعريف كني . ميان تعريف مي كنن ، جات خالي رفتيم فلان مجلس ، نمي دوني چه حالي بود !! اين جلوي توبه بعدي تو رو مي گيره . يعني بعداً كه توبه كردي ، يه شبي ، امام حسين(ع) كشوندت اينجا نشستي ، از اظهار گناهِ همه بايد توبه كني . خدايا غلط كردم ، رفتم به همه گفتم من نافرماني تو را كردم . خيلي خودم رو گردن كلفت احساس كرده بودم . فكر مي كردم خيلي آدم قوي اي هستم . 
3ـ الگوي گناه ؛ تا در مقابل چشم تو گنهكارهاني هستند كه به اون ها محبت داري ، به خدا تو را راهي نيست . آدم بايد از گناه گنهكار منزجر بشه . محبت اين شخص ، فرهنگ اين شخص رو هم به تو منتقل مي كنه . اين مي شه الگوي تو . تا اينجوري هست تو توبه نكردي .
4ـ سهل شمردن گناه ؛ آقا كاري نكرديم !‌ مگه چيه ؟ توي مملكت دارن اله مي كنن ،
( اين ديگه باب شده ) تا حرف مي‌زني مي گه : برو ببين مردم دارن چيكار مي كنن ؟ حالا به بچه ما رو گير داده مي گه فلانه ، فلانه . گناه رو نبايد كوچك بشماري . ممكن است گنهكاري صد تا قتل انجام داده باشه ، خدا ببخشه و ممكن است تو فقط يك نگاه چپ كرده باشي ، چون كوچك شمردي خدا نبخشه .
فكرِ دنياييِ نسبيِ‌ موقتي . (‌ فكرش اين باشه ، تفكرشه . ) انسان در پي اين باشد كه دنيا جايگاهي است كه بايد به هرچه دلم بخواهد برسم . من چيزي براي قيامت نسيه قبول نمي كنم . آقا توي گوش من بزن ، نمي خواد حلواي نسيه بدي . نقد قبول
مي كنم . تفكرشِ ها ! اين نقد قبول كردن من هزينه داره .
بعضي وقتها اين هزينه را از دينم مي پردازم ، بعضي وقتها از ارتباط عاشقانه ام با خدا كم مي كنم ، بعضي وقتها نمازم رو فدا مي كنم ، بعضي وقتها ايثارم رو فدا
مي كنم . بعضي وقتها عبادتُ ، زيارتُ ، محرمُ ، ماه رمضونم رو فدا مي كنم . بعضي وقتها آبروي خودم رو فنا مي كنم تا يه لذت چند دقيقه اي رو ببرم .
اين فكر ، فكر مشكليه . اين فكر خطرناكه . اين فكر ، فكر موقتيِ نسبيه . لذت گرايي كه حاضر است توي اين دقايقي كه پيش روشه ، سريع به لذتش برسه . ابداً به عواقبش فكر نمي كنه . تا تفكر يك انساني اينطوري است ، صحبت كردنش از توبه سخره گرفتن خداست . فكر بايد خيلي ابدي باشه . هركاري مي كنه بايد به همه عواقب دنيايي و آخرتيش نگاه كنه . همون بحثي كه قبلاً براتون مطرح كردم . موازنه كنه . ببينه مي ارزه يا نمي ارزه ؟ خب ، اين موانعش .
اما مراحلش : 1ـ علم . چه كردم ؟ در مقابل كه كردم ؟ اومد خدمت رسول خدا(ص) عرض كرد : يا رسول الله(ص) ! من گناه كردم . آقا(ص) فرمودند : توبه كن . گفت : گناهان بزرگ كردم . آقا(ص) فرمودند : توبه كني خدا مي بخشه . « إِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِيمُ »
« قُل يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي أَنفُسِهِم لا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللهِ ، إِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا » اي كساني كه در گناه اسراف كرديد ، از رحمت خدا هيچوقت نااميد نشويد . « إِنَّ الله » بدرستي كه ( تأكيد ) ، «يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا » ( دوتا تأكيد ) همه اش رو
مي بخشه ، شما غصه نخور . گفت : بسيار خوب . حله ديگه ما پاكيم ؟ رسول خدا(ص) فرمودند : بله ، اسلام بيار ، پاكي . يك سياه حبشي بود . رفت و برگشت ، گفت :
( علم ! داره فكر مي كنه )‌ ببخشيد وقتي من گناه مي كردم خدا من رو مي ديد ؟ آقا(ص) فرمودند : بله . درجا ، جلوي رسول خدا(ص) يك صيحه زد ، از دنيا رفت . اين علمه ! آقا(ص) فرمودند : رفت اعلي عليين . خدا منو ديد ؟!!‌ ترسي از جهنم در كار نيست .
رسولِ‌ خود خدا داره مي گه : خدا تو را بخشيد ،‌ برو به سلامت . اما وقتي علمِ‌ به گناهه . من چه كردم ؟ طرف الان 45 سالشه ، 40 سالشه ،‌35 سالشه ، اصلاً بعضي وقتها يادش رفته كه توي 15 سالگي ، 17 سالگي چه كارها كرده ؟ ولو توبه كرده باشه . خدا بخشيده باشه . آيا شرم اين قضيه ما رو از طمع به خدا باز نمي داره ؟ الان مشكل بزرگ انسانها طمعِ به خداست . طمعكاريم ! هرچه بدن بيشتر مي خوايم .
دوم : حال ؛ بعد از علم مرحله دوم حاله . قلبت آماده باشه . وضعيت روحيت آماده باشه . از حال فعليِ خودت ناراحت باشي . توقع حال معنوي بالاتر داشته باشي . از اينكه مثل ساير خلائق گنهكار باشي رنج ببري . سعي كني خودت رو از مردم بالا بكشي . هل من ناصر ينصرني امام حسين(ع) در گوشت گفته شده باشه . ممكن است در يك جمع 50 هزار نفري فقط در گوش تو خصوصي بگن . خصوصي بگن اينطوري نيست كه خودشون بيان بگن . ممكن است بنده پشت ميكروفن صحبت آقا(ع) رو بگم ، در گوش تو خصوصي برسونن . اگه به حالت برخورد كرد ، خصوصي رسوندن . يعني احساس كردي قلبت ملتهب شد . يه فكري بكنم . تا كي محرم بيام و برم ، هي مشكي بپوشم ، سفيد بپوشم ، دست بزنم ، سينه بزنم ، زيارت برم ، مشهد برم ، مكه ، كربلا ،‌ تا كي ؟
و سوم ، عمل . اول علم ، بعد ، حال ، بعد ، عمل . لذا كسانيكه فقط عمل مي كنند ،  يعني مي گن « استغفرالله » بعد گريه مي كنند ، بعد هم مي گن خدا ديگه پشيمونيم . اينها چون دو مرحه قبل رو انجام ندادن ، اين توبه ، توبه موقتي مي شه . توبه بايد مراحلش رو طي كنه . اول فكر كن ، همين صحبت هايي كه من دارم مي كنم ، تو همزمان سلول هاي مغزت فكر كنه . هرچي من مي گم ، تو مصاديقش رو براي خودت پياده كن . بعد حال دست ميده و بعد عمل .
پس سه تا مرحله داره : علم ، حال ، عمل . برخي فقط عمل رو ياد گرفتند . برخي فقط حال رو . برخي فقط علم دارن . ديگه سراغ بقيه مراحلش نمي رن .
بايد انگيزه هاي توبه درست بشه . نبايد براي دنيا ، توبه كرد . اِه ، ما توبه كنيم . ديدي گفت چي ؟ گفت : ارتباطات مختلط با نامحرم و ليبرالسيم جنسي و نمي دونم باز بودن اينها ، باعث مي شه شما فردا كه وارد زندگي شدي عشق در زندگي گم بشه ، فردا باعث مي شه مشكلات به زندگيت سنجاق بشه . اِه ، ناجوره ، پس بريم توبه كنيم . اين ، يه توبه ايِ ‌كه توبه است ها ، اما معلوم نيست اين توبه ، توبه واقعي باشه . انگيزه هات رو بايد مرتب كني . نكنه فردا ما يه شكستي بخوريم . آقا مردم آزاري كني فردا آزارت ميدن . بترسيم ! گفت : آقا ! اگه از خدا نمي ترسي از خلق خدا بترس . اينها مالِ‌ عوامه . وقتي دهه محرم در مكتب امام حسين(ع) مي شيني ، تو بخواي نخواي خواصي . دارن براي تو مي گن انگيزه ات رو مرتب كن .
از شرم خدا ، از عشق به خدا ، از محبت به خدا ، به درجه علم و حال و عمل برس . نه از فكر در عقوبت دنيايي و آخرتيش .
يا مثلاً ترك مقداري از گناه . از همون اول منبر جور در نمياد كه آقا بگه : خب ،‌ حالا ما چهارتاش رو ترك مي‌كنيم . چهارتاش هم باشه سال ديگه . اين چهارتايي كه شما ترك نكردي ، تا سال ديگه خودش ويروسي تكثير مي‌ شه ، ‌مي ‌شه چهل هزار تا . بايد ريشه گناه زده بشه . ريشه حب به گناه و حب به دنيا ؛ نه ريشه حب به دروغ يا تهمت . مصاديق رو مي گيم ، براي اينكه آدم بره سراغ كليات .
اقسام تائبين . مي‌فرمايند : تائبين سه گروهند . گروه اول : صاحبان نفس مطمئنه . كسانيكه وقتي توبه مي كنند درهاي ورود به معاصي و گناهان رو مي بندند . ابواب معاصي رو سد مي كنند . عزم قوي دارند بر ترك ، مگر لغزش . يه جايي ممكنه لغزش پيش بياد . آيه 32 سوره نجم ، اين افراد رو اينطوري معرفي مي كنه . « الذين يَجتنبون كَبائِرِ الاثمِ‌ و الفواحِشَ إِلا اللَّمَمَ » يعني اينها گناهان بزرگ ، گناهان فحشا ، گناهان صغيره رو ترك مي كنند ، مگر « اللمم » لغزش . پاش مي لرزه دوباره توبه مي كنه . عزم بر گناه نداره ، فشارِ گناه باعث مي شه اين مي لغزه . لغزش رو بر تو قبول كردن . قرآن قشنگ داره استثناء مي كنه . « الا اللمم » چقدر قشنگ راه بازه . 
تو اگه مريض بشي ، دكتر ميگه فلان چيز رو هيچوقت نبايد بخوري . يه بار بخوري كارت تمومه . ديابت داري ، قند بخوري ، تمومه كارت . مُردي !
اما خداوند در مسائل روحي و روحاني مي‌فرمايند : « الا اللمم » تو هرچقدر مي ‌توني عزم بر ترکش داشته باش ، اراده داشته باش ، کمش بکن ، اگه يه وقتي خيلي روت فشار اومد ، لغزيدي ، ديگه اسمش گناه نيست . لغزشه !
آدمي که داره روي جاده خيس راه مي ره ، مايي که توي اين دوره زمونه ، همه داريم لب پرتگاه راه مي ريم ، خداوند درک مي کنه ، يه وقت پات لغزيد افتادي ته دره ، دستت رو مي گيره مي يارتت بالا . به شرطي که سريع به خدا بگي .
تازه اين گروه اول بهترين نوع تائبين هستند . صاحبان نفس مطمئنه اهل اللممند . مجاهدت مي کنند ، توجه به نفس دارند ، حسابرسي روزانه دارند . بعد از لغزش ها بلافاصله توبه مي کنند . توبه را واجب فوري مي دانند و خدا و قدرت خدا و محبت خدا رو قشنگ مي شناسند . لذا هيچگاه از خدا نااميد نمي شن . در خونه کسي غير از خدا رو نمي زنند ، چه براي رسيدن به حاجات ، چه براي توبه کردن . براي هيچ کاري ، به هيچ کسي غير از خدا نياز ندارند .
دومين گروه : صاحبان نفس لوامه . اينها گناه مي کنند . منشاء صدور گناهشون شهوته ، ديگه لغزش نيست . شهوت در معناي خاص نه ، در معناي عام . يعني حب دنيا ، حب به غذا ، حب به مقام ، مسائل جنسي ، حب به خيلي از چيزهايي که گناهه ، منشاءش شهوته . اينها صاحبان نفس لوامه هستند . چيکار مي شه ؟ اين نفس سرزنش شون مي کنه . اينها حُسن شون اينه که موقع گناه خائف و شرمگينند .
علامت گروه دوم تائبين که خدا خيلي دوست داره ، کساني هستند که موقع گناه شرمگين و ناراحتند . بعد از گناه هم بلافاصله همين طور . مي فرمايند : دست اينها رو هم مي گيريم . فقط اينها يه مشکل کوچولو دارند كه آخرين لحظه عمرشون تو کدوم قسمت باشند ؟! توي قسمت گناه باشند يا توي قسمت توبه . بخوره به قسمت توبه نجات پيدا کردند ، ولي مطمئناً اينان کجا و آنان کجا ؟!
ميان ماه من تا ماه گردون            تفاوت از زمين تا آسمان است
صاحبان نفس مطمئنه کجا با اينهايي که اينقدر شجاعت دارند که هي گناه مي کنند و توبه مي کنند و اميد دارند يدفعه وسط گناه نميرند ، وسط توبه بميرند . کم کسهايي بودند که وسط گناه مردند . چقدر خطر بالاتره .
حاج مولا احمد نراقي در توصيف اين قضيه اين مثال رو مي زنند . مي فرمايد : شما رفتي توي مسجد ، کتت رو در آوردي يا خواهر مثلاً چادرش رو در آورده گذاشته روي سکوي وضو خونه بره وضو بگيره ، مي ره بر مي گرده ، يه دختر بچه ، پسر بچه 2 ـ 3 ساله اي که تازه ياد گرفته حرف بزنه مي گه : آقا ! خانم ! شما که چادرت رو ، کتت رو گذاشتي اينجا ، يه عقربي رفت داخلش . حاج ملا احمد مي گه که : چقدر احتمال داره که شما ( چند درصد ، خودت قضاوت کن ) کت و چادرت رو برداري ؟ بدون اينکه لاش رو نگاه کني بندازي روي سرت يا بندازي روي دوشت ؟! آدم عاقل مي گه : بگه ، بچه بگه ، احتمال خطره . يه تکونش ميده ، نگاش مي کنه . با اينکه از صد در صد شما 99/99% مي گه اين بچه داره همينجوري يه چيزي مي گه . عقرب اينجا کجا بود ؟! مي گه : اينها با چه جرأتي گناه مي کنند و توبه مي کنند و اميد دارند اون لحظه اي که مي خوان برن توي گناه نباشند ؟! تجربه تاريخي نشون ميده عده زيادي اينطوري بودن و در گناه رفتند . اين صاحبان نفس لوامه .
و سومين گروه از توبه کاران : صاحبان نفس مسوفه . مسوفه از تسويف گرفته
مي شه . تسويف از سوف گرفته مي شه . سَوَفَ ، يعني بعداً ، فردا .
اينها کيا هستند ؟ اينها کساني هستند که دائماً مي گن حالا بعداً بر مي گرديم ، توبه مي کنيم . اين مي خواد توبه کنه ها ، فقط مي ندازه بعداً ، بعداً ، بعداً .
در روايت داريم وقتي خداوند باب توبه را باز کرد ، شيطان چنان فريادي کشيد و همه شيطون ها رو جمع کرد . همه قبيله اش رو . گفت : آقا بدبخت شديم . چرا ؟! گفت : خداوند بابي باز کرده تحت عنوان توبه . مردم هرچي گناه کنند ، برگردند ، خدا مي گه : انگار گناهي نکردي .
بقول رسول خدا(ص) گويا گناهي در پرونده اش نيست . اصلاً گويا اتفاقي نيفتاده .
يه شيطوني بود ، خيلي مخ شيطاني اش کار مي کرد . گفت : من يک طرحي دارم . گفت : چيکار کنيم ؟ گفت : ما بيايم يه بابي باز کنيم ، تحت عنوان باب تسويف . يعني کار را به فردا بيندازيم . بگيم : خيلي خوب ، قبوله ، بسيار خوب . اما تو جووني ، الان وسط لذت بردنِ اوجِ شهوتت هست . حالا توبه مي کني ، بذار برا فردا . اگه الان توبه کني ، فردا ، پس فردا که نفس روت فشار آورد چيکار مي کني ؟ صاحبان نفس لوامه مي گن : انشاءالله فشار نمي ياره ؛ اگر فشار آورد ، دوباره توبه مي كنيم . صاحبان نفس مطمئنه مي گن مجاهدت مي ‌کنيم ، مبارزه مي‌ کنيم ، لغزيديم توبه مي‌کنيم . اين مي گه : نه ! راست مي گه . بنداز پس فردا . بنداز پس فردا . شب هفتم ، آقا داره از توبه صحبت مي کنه !! بنداز براي شب عاشورا . مطمئني شب عاشورا مي توني ؟! اگه زنده باشي . هر وقت توي ذهنت اومد اراده کن ، بر تصميمت قاطع وايسا . اونها صاحبان نفس مسوفه هستند .
اهل تسويفند . مي فرمايند : واي بر اهالي تسويف . يعني چي ؟ يعني اينها توي مسير جهنمند .
کسي که در دام تسويف افتاد ،‌ نگه من از اون تسويف کارهايي هستم که دو هفته ديگه توبه مي کنم . مي گه : نه ! اگر اهل تسويف شدي تا لحظه مرگ سوفَ سوفَ مي کني . موقع مرگ تموم شد ، عزرائيل جونت رو گرفت ، يادت مياد که نوبت توبه است ، ديگه دير شده . اهل تسويف نباش . از اينکه فردا نتوني نفست رو کنترل کني ، نترس . امام حسين(ع) کمکت مي کنه . خودت رو يه درجه بالا بيار . حداقل بشو جزء نفس لوامه ، تا انشاءالله بخوايم نفس مطمئنه بشيم .
مي دونيد اصلاً ديگه از نفس مطمئنه تائب بالاتر نداريم . بعد توي رده معصومينه . ماها همه اهل لغزشيم . همه ! زير رده معصوم همه اهل لغزشند . هيچ کس بي لغزش نيست . بالاترين رده توبه است . مبارزه مي کنه ، مجاهده مي کنه . نفس لوامه نه ! مبارزه نمي کنه ، وقتي اومد مي ره به سمتش . ولي ناراحته ، پشيمونه . اين هم آدم بدي نيست . خطرناکه ! ولي نفس مسوفه مي فرمايند : واي بر اهالي تسويف .
خب ، اين قسمت دوم .
دلايلي که انسان به سمت گناه مي ره چيه ؟
1ـ‌ مي فرمايند : لذتِ نقد معصيت . هنرِ انسان در اين است که لذت نسيه را بخرد و لذت نقد را بدهد . هنره انسان در اينه . يعني غلبه بر اين خصوصيت غريزي ، که ما دوست داريم لذت نقد رو بگيريم . هنر عبوديت اينه که اين غريزه رو مهار کنيم ، بريم سراغ لذت نسيه . آقا مي خواي در اين دنيا بهش برسي ، برو ، اما گناهه . دست نگه داري ما ممکنه چهار سال بعد بهت بديم . ممکنه اصلاً توي دنيا بهت نديم ، توي برزخ و آخرت بهت بديم . اين هنر عبادته .
ما سرمون رو جلوي همه حيوانات بالا گرفتيم ، مي گيم ما هنر داريم . ما خروس نيستيم که هر مرغي رو ديديم ؛ يا گنجشک نيستيم هر گنجشک ماده اي ديديم ؛ فيل نيستيم هر درختي ديديم بخوريم . شير نيستيم هر حيواني رو ديديم ، بدريم . لذت نقد را به اميد لذت نسيه فراموش مي کنيم .
2ـ عدم توجه به عقوبت اين لذت . عقل يه لحظه کاملاً در دست شيطان مهار مي‌ شه .
يه لحظه اصلاً به عقوبتش فکر نمي کنه . فعلاً اين وزن سنگيني از غريزه و مقام خواهي و فلان و فلان که روي دوشم هست رو با يه جمله اي ، با يه کلمه اي ، با يه حرکتي ، از روي دوشم بردارم راحت شم . بذار اينو بگيم راحت شيم . من اين توي دلم مونده . بذار اينو بگم راحت شم . بعدش چي مي شه ؟ حالا بعدش مي گه از اين ستون به اون ستون فرجه . چي مي خواد بشه ؟ زياد براش مهم نيست . عدم توجه به عقوبت دنيايي و اخروي گناه .
سوم از دلايل عدم توبه ؛ تسويف . که خدمتتون عرض کردم . اميد داره به آينده .
سالهاست در خونه امام حسين(ع) نشسته ، ولي هيچ وقت قاطعانه و محکم نيومده در خونه امام حسين(ع) . هميشه اميد داشته كه يه روزي حسين(ع) دست من رو مي گيره . دست تو را کسي خواهد گرفت که دستت رو دراز کني . دستت رو جمع کردي ، پشتت گرفتي . مي گه اصلاً خودت يه روزي بيا يه جوري بگير . خودش نمياد يه جوري بگيره . بايد دستت را به سمت امام(ع) دراز کني ، تا امام(ع) دستت رو بگيره .
رفته اين کار رو کرده ، بعد مي گه : فکر نمي کردم خدا ما رو بسوزونه . خب اگه قرار باشه خدا تو رو نسوزونه ، اون کسي که اين کار رو هم نکرده نسوزونه ، پس عدالت خدا کجا رفته ؟! اميد افراطي .
مي فرمايند : رجاء و اميد بايد با عمل همراه باشه . « من تابَ و عَمَلَ صالحاً » کسي که توبه کنه و عمل صالح انجام دهد ، اين مي تواند به رحمت خدا اميد داشته باشد .
پنجمين ؛ عدم باور به ضرر گناه و عدم تحقيق از اصل . يعني باورش نمي شه اين گناه براش مضره . فکر مي کنه گناه يه چيز خوب و شيرينيه . خداوند هم گفته اين کاره رو انجام ندي ، حالا ما اين کاره رو انجام مي ديم ، چيز بدي هم نيست . نه به دنيامون لطمه مي زنه ، نه به آخرتمون .
کسي نديد يواشکي ، کي مي خواد ببينه ؟ آبرومون نمي ره . به روحمون لطمه
نمي‌خوره . قلبم سياه نمي شه . مسير بعدي زندگيم خراب نمي شه . در برخوردهاي بعديم شکست نمي خورم . من نمي خوام بعداً ازدواج کنم . نمي خوام بچه دار بشم مثلاً . اگه بشم گناه هيچ مشکلي توش بوجود نمياره . در مسائل ماليم دخالت نخواهد کرد . شب اول قبر ، براي من فشاري نخواهد داشت . مي‌تونم توي برزخ جواب بدم . روز قيامت در ميزان و صراط بنده سرافرازم .
باورش نمي شه گناه اين بلاها رو به سرش بياره ، که از همه آرزوهاش بيفته . جواني که الان با هزاران آرزو براي دنيا و آخرتش در مخيله خودش به خواب
مي ره ، باورش نمي شه که اين لذت 5 دقيقه اي ، 10 دقيقه اي ، يه ربعي ، دو ساعتي امروز چه بلايي سر آرزوهاش آورده . باورش نمي شه ! چون مؤمنِ ها !! اگه مؤمن نباشه که بلايي سرش نمياد . مشرک باشه ، اشکال نداره ، دنيا به کامشه .
اول برزخ ، اول بدبختيشه . چون تو مؤمني ، بايد باورت بشه ، ايمان ما هزينه اش اينه که بابت گناهانمون در دنيا بايد اذيت بشيم و اين مي ارزه .
عدم توجه به اعضاء و جوارح و ساده گرفتن عملکرد آنها .
چشم ، گوش ، زبان ، بيني ، دست ، قلب ، پا اعضا و جوارحي هستند که بسيار بسيار عملکرد قوي اي دارند . اين مي گه مگه چيه آقا ؟! چهار تا حرف رو بهم
مي چسبونيم ، يه کلمه بوجود مياد . چهار تا کلمه رو کنار هم ميذاريم ، يه جمله . اين جمله رو از حلقم صوت ميدم به زبانم ، زبانم به اين صوت رديف ميده ، مرتبش مي کنه ، هارموني بهش ميده ، نظم بهش ميده ، مي شه اين جمله . يه صوتي بيرون مياد . اين يعني عرش خدا رو مي لرزونه ؟!! باورش نمي شه ! خيلي راحت حرف
مي زنه . خيلي راحت !
يکي از بزرگان علم اخلاق مي فرمودند : من گشتم در گناهان آخرالزمان تحقيق کردم از هر صد گناه آخر الزمان 98 تاش مال زبونه .
از يکي از اولياء خدا سؤال کردن آقا نظرتون راجع به فلاني چيه ؟ ايشون گفتند : مگه جهنم رفتن واجب عينيه ؟ واجب کفائيه . خدا جهنم رو درست کرده ، گفته به حد کفايت بيان توش . به همه نگفته واجبه بريد جهنم که من بايد حرف بزنم ، نظر بدم . چرا ماها همديگه رو بيشتر از اون چيزي که لازمه مي شناسيم .
بنده مثلاً اين بالا نشستم ، بنده لزومم براي شما اينه که حرف بزنم ، گوش بديد . تحقيقات راجع به من هيچ لزوم ديگه اي نداره . و بقيه ! من خودم رو مثال زدم بعنوان مثاله .
اين سؤالها چيه راجع به مردم از همديگه مي کنيم ؟ شوهرش کيه ؟ زنش کيه ؟ خونش کجاست ؟ اخلاقش خوبه ؟ اخلاقش تنده ، کنده ؟ پول داره ، نداره ؟ اهل ايثار هست ، نيست ؟ حرفش به عملش مطابقه ، نيست ؟ تو چيکار داري ؟ حرف زده گوش بده . خوب بود ياد بگير ، گور باباي خودش . هر چي مي خواد بگه ، هر چي مي خواد عمل کنه . چرا راجع به مردم نظر ميديم ؟
اومد پهلوي آميز جواد آقا ، گفت : نظرتون راجع به فلاني چيه ؟ فرمود : من 60 سالمه هنوز خودم رو نشناختم ، برم راجع به مردم نظر بدم ؟ خودم هنوز نميدونم نزد خدا چه اعتباري دارم ؟ چقدر ارج و قرب نزد خداوند دارم . خودم نمي دونم . برم راجع به مردم نظر بدم ؟!!
برادرها و خواهرها زبونشون رو حفظ کنند . در کار مردم تجسس مي کنيد چيکار ؟ مثال هاش که از خودم مي زنم ، نه که من مشکل دارما . براي اينکه من اينجا مصداق دارم . آقا ! تو سخنراني و مداحيت رو گوش کن برو . به بقيه اش چيکار داري ؟ چه جوري وقتي مي ري بقالي مي گي آقا يه نوشابه بده . پولت رو بده ، نوشابه ات رو بگير ، برو خونه تون . بقاله چه شکليه ؟ دماغش چه جوري بود ؟ زنش کجا بود ؟ چند تا بچه داره ؟ به ما ربطي نداره .
98 تا از هر صد گناه آخرالزمان طبق تحقيق اين عالم رباني ، مال زبانه . الکي مفت مفت و چقدر گناه بي لذتيه .
برادر من ، خواهر من يه تسبيح دستت باشه ، بيکار شدي ذکر بگو . قربونت بشم ذکر بگو ، صلوات بفرست . سبحان الله بگو .
چون وقتي اين زبونت کار نمي کنه ، يه وقتي ديدي خواستي يه حرفي بزني ، بيکاره ديگه ! حرف مي زني چيکار ؟ تمرين سکوت کنيم .
لشکريان عمر سعد مي گفتند : شب عاشورا تا صبح ، در اون شبي که حرف براي گفتن بين کساني که قرار است فردا بروند و کسانيکه قرار است بمانند ، بسيار زياد است . ( يه وقت ممکنه همه با هم برن ، بله بگيم آقا ! بچه رزمنده ها شب عمليات کربلاي 5 همه ذکر مي گفتند ، چون همه مي‌خواستند برن . ) بين کسانيکه مي‌خواهند بروند و كسانيكه قرار است بمانند ، شب آخر حرف خيلي زياده . 
اما دشمنان اباعبدالله(ع) مي گفتند : گويا از کنار کندوي زنبور عسل مي گذريم فقط صداي ويز ويز ، زمزمه مي يومد . با خدا حرف مي زدند . اگه حرف زدن چيز خوبي بود ، شب عاشورا خيلي جا داشت براي حرف زدن . آقا اباعبدالله(ع) بشينه با فاميلش ، با اهل بيتش صحبت کنه . بقيه کسانيکه با زن و بچه و تشکيلات اومده بودند ، وصاياشون رو بگن . هيچي ! فقط ذکر مي گفتند . عادت کنيد به ذکر گفتن . لازم نيست آدم اينقدر حرف بزنه . حرف خيلي مي زنن ! متأسفانه و به خواهرها دارم مي گم شماها خيلي حرف مي زنيد . اِه ! مي خندن !!! والله !! من نمي دونم چرا اينقدر جنس زن حرف مي زنه ؟ کمتر ! تلفن سه ساعت و نيم . نمي دونم فلان ، چهار ساعت . يه کم ذکر بگو . يه کم فکر کن . يه کم سکوت هم بد نيست ها ! سکوت هم يکي از قسمت هاي زندگيه .
مي گفت : مرد شيرازيه مي خواست بره بندرعباس . به خانمش گفت : مي خوام برم بندرعباس . گفت : اِه ! عامو ، من تنهام نِه !! گفت : تا تو يه تلفن بزني به خواهرت صحبت کني من برگشتم . خب چه خبره ؟! . . . . اينکه مي گم شيرازي ، براي اينکه مال شيرازيم .
باز زن شيرازيه به مرده گفت : من يه تک پا برم پهلوي آبجيم ،10 دقيقه کارش دارم بر مي گردم . تو بي زحمت هر نيم ساعت يه بار زير غذا رو نگاه کن . آقا کم حرف بزنيد . چه خبره !؟ . . . .
در احوال بقيه تجسس مي کني چيکار ؟! به تو چه ربطي داره فلاني کيه ؟ فلاني کي نيست ؟ چقدر عبادت هاتون ، چقدر اشک هاي مخلصانتون ، چقدر پاکي و زيبايي روحتون رو در اثر همين که ما کلام خودمون رو نمي تونيم کنترل کنيم ، همه اش داره از بين مي ره .
هفتمين ؛ سوء استفاده از ستاريت خدا . هي پرده ميندازه ، من به جاي اينکه خجالت زده بشم ، پررو مي شم . من به جاي اينکه شکر خدا رو بکنم ، پررو بشم .
يکي از علماي بزرگ مي فرمود : مي خواي بدوني آدمي يا نه ؟ از نظر من آدم کسيه که اگر همه اعمالش رو بصورت جنس در بيارن . يعني مثلا بگن ، اين سنگ علامتِ فلان عمله . اين مثلاً علامت فلان عمله . اين لوبيا علامت فلان عمله . اعمالش رو بصورت جنس دربيارن ، توي يه دونه طبق بذارن ، طَبَق رو بذارن روي سرش ، دور شهر بچرخون ، اين از هيچ کس خجالت نکشه . اين آدم خوبيه .
غير از اين باشه ما شرمنده خداييم . من که حاضر نيستم ، شما حاضريد ؟ پس ما شرمنده خداييم . سوء استفاده از ستاريت خدا . خدا مي پوشونه ؟ بله ، تا يه حدي مي پوشونه . اما اگه ببينه تو داري پررو مي شي ، شرمنده خدا نيستي . خدا جلوت رو مي گيره . بدجور هم جلوت رو مي گيره . بعضي وقتها وقتي جلوت رو گرفت ديگه راه بازگشت نداري ها . همه پلها پشت سرت خراب شده .
عدم توجه به فضيلت توبه . که توبه چقدر مي تونه انسان رو بالا ببره . آيت الله کسايي ، داماد علامه اميني (ره) ، مي فرمود : من در تبريز طلبه بودم ، در اون مدرسه اي که ما طلبه بوديم ، يه خادمي داشت ، آدم عجيبي بود . ذاکر بود ، با توجه بود . هميشه توي چشمهاش يک هاله اي از اشک بود . در صورتش هميشه يک نور و بهجتي بود . مي گفت : من خيلي به اين علاقه داشتم . معلوم بود خيلي اهل فضله . ايثار مي کرد . جلوي حجره ها رو جارو مي زد . ظرفها رو خودش به اختيار خودش مي شست . جزء وظايفش نبود . براي طلبه ها غذا درست مي کرد . مي يومد زير پاشون رو جارو مي کرد ، مي گفت : شما داريد براي امام زمان (عج) درس
مي خونيد . مي گفت : من يه نيمه شبي ( آيت الله کسايي مي گه ) بلند شدم برم براي تجديد وضو . مثلاً ساعت 3 نصف شب . وقتي خواستم برم ، ديدم از اتاق کوچکِ نمورِ بسيار محقرانه اين خادم يک نور عجيبي مي زنه بيرون . اين نور ، نور چراغ نيست . اصلاً نور تمرکز نداره . تمام ديوارها از بيرون نور گرفته . توش يه چراغ روشن نکردن . از تمام جرم ديوارها داره نور مي زنه بيرون .
نوري که خيلي هم مشخص نيست . ( حالا دقيقاً نمي دونم چيه . ) يه نور غيرعادي ! مي گفت : من خيلي تعجب کردم . رفتم جلوتر تا رسيدم جلوي پنجره . ديدم داره صداي صحبت دو نفر مياد . دو نفر دارند با هم حرف مي زنند . يه کم گوشم رو بردم جلوتر ، ببينم دارن چي چي مي گن . يه دفعه ديدم صدا قطع شد ، نور رفت . در زدم . بفرمائيد . ( امروز چند شنبه است ؟ چهارشنبه . )
ببخشيد چه خبره ؟ نمي تونست انکار کنه ، من ديده بودم . گفتم : از توي آجرهات داره نور مي زنه بيرون . مي گفت : اين خادم تبريزي بيسواد به من گفت : آقا امام زمان (عج) اينجا بودند . ايشون هر هفته ، 2 ـ 3 بار ميان سري به من مي زنند ، صحبت مي کنند . مشکلاتي داريم ، صحبت مي کنيم . ايشون به ديدار من ميان . بعد گفتش که : اين صحبت رو تا ظهر جمعه ، يعني تا پس فردا ظهر به هيچ کس نمي‌گي . قبوله ؟ گفتم : به يه شرط ؟ گفت : شرطش چيه ؟ گفتم : به من بگو تو چيکار کردي ؟ مي گفت : خيلي عادي با چشمهايي که اصلاً ازش شوقي نمي باريد ، خيلي معمولي به من گفت : گناه نکردم . همين !
مي گفت : ظهر جمعه ما گفتيم الان ديگه ظهر شد . تا اذان رو گفتند مي رم توي حوزه و به همه مي گم بابا دور اين خادم بگرديد . به ما شرط کرده تا ظهر جمعه نگيم . دور خادم بگرديم . نمازجمعه تموم شد ، به دو رفتم ،‌ اومدم برم توي حجره ، ديدم طلبه ها دارن جنازه اش رو از در ميارن بيرون . به همين راحتي ! ببين از چه فيض هايي ما داريم محروم مي شيم .
تو مي دوني يک دقيقه کنار امام زمان (عج) نشستن ، هيچ غمي براي دنياي تو باقي نمي گذاره . و روز قيامت و در قبر هيچ ملکي جرأت نمي کنه به تو نزديک بشه . ارباب پيدا مي کني . کي جرأت داره به تو حرف بزنه ؟! کسي بهت نمي گه بالاي چشمت ابروه ، چه در دنيا و چه در آخرت .
چقدر حضرت استاد حسن زاده آملي زيبا مي فرمايند : از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام ، حتي از روي شيطان هم شرمنده ام ، که همه در کار خود استوارند و اين سست عهد ناپايدار .
شيطان در مسير مخالفت با خدا گفت : « فبعزتک لِاغوينهم اجمعين » به عزتت قسم مي خورم ، هر چقدر نفس دارم از خواب و خوراک و همه چي بزنم ، تمام توانم رو بذارم بني آدم رو گمراه کنم . از اون لحظه تا حالا يک ثانيه غافل ننشسته ، در کارش استواره .
علامه مي فرمايد : من از روي شيطان هم شرمنده ام . اين سست عهد ناپايدار . هر چي داريم از خدا داريم . همه چيز ما ، مال خداست . هرچي تو آبرو داري مال خداست . همين که نه تو مي دوني ، من چيکارم ، نه من مي دونم تو چيکاره اي !! اين پرده رو خدا انداخته .
امام صادق(ع) فرمودند : « لو تکاشَفتُم ما تَدافَنتُم » اگر پرده ها را از جلوي اعمال شما برداريم ، شماها حاضر نيستيد اگر جنازه همديگر رو ديديد دفن کنيد . مي گيد : بذار بره گمشه . « ما تدافنتم » ما همه اطلاع داريم .
گلستان سعدي باب 2 :
يکي از بزرگان را به محفلي اندر همي ستودند و در اوصاف جميلش مبالغه نمودند . ( دارم براي کوچکترها معني مي کنم ) بزرگي از اولياء رو در مقابلش مدح کردن ، از وصف ها و از صفات خوبش خيلي تعاريف کردن .
« سربرآورد و گفت : من آنم که دانم ، شخصم به چشم عالميان خوب منظر است وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پيش »
ما مي دونيم هر چي داريم از لطف خداست . غيرمعصوم همه مديون خدائيم . خدا براي معصوم(ع) عصمتش رو حفظ کرده . هرکدوم از ما پرده از رومون کنار بره ، از اون چيزي که هستيم شايد برخي از ما بدتر جلوه کنيم . البته در صفات اولياء خدا داريم که : از اون چيزي که نشون ميدن خيلي بهترند . براي آدم هاي عادي . ولي خدا نيست .
« طاووس را به نقش و نگاري که هست خلق تحسين کنند و او خجل از پاي زشت خويش . »
خلق ميان مي گن آقا ! چقدر پرهاش قشنگه ، نيگاه کن . به به ! اما خودش سرش رو انداخته پايين . سعدي اين تيکه رو از خطبه نهج البلاغه قسمت طاووس [گرفته] . آقا اميرالمؤمنين(ع) همين رو مي گن . خودش سرش رو مي اندازه پايين ، مي گه : نگاه کن من چقدر زشتم . مردم پاي من رو نمي بينند .
قدر بدونيد . شب هفتمه . مي دونيد امشب شب عطش هم هست . مي خوام وصلش کنم به توبه . امشب عطش توبه داشته باشيد .
يا اباعبدالله(ع) همين طوري که مردم ، دور و بري هاي تو ، توي کربلا ، از امشب براي آب له له زدن ( البته مي دونيد يه تيکه اي فردا تا پس فرداشب ، آب بهشون رسيد ) فردا ، يعني روز هفتم و اواخر روز نهم و صبح دهم ، اصل تشنگي مال اين سه تاست . يعني سه روز آب نبود .
به اون عطشي که اصحابت داشتند اول از هر چيز ، ما امشب مي خوايم عطش توبه داشته باشيم . اين عطش رو تو بايد بدي . يعني هرچقدر من حرف بزنم ، هر کي حرف بزنه ، اگه تو نخواي ، تو عطش ايجاد نکني ، من از کلامم ، از نگاهم ، از قلبم ، از اعضاء و جوارحم ، قطع نظر نکنم ، نااميد نشم . از خبث گناهانم متنفر نشم ، به هيچ جاي راه نمي برم . تو هستي که بايد کمک کني .
حسين(ع) جان ، تو يک نگاه به زهير کردي ، برگشت . زهير کي بود ؟ زهير رو به من معرفي کنيد ؟ زهير کسي بود که مدتها کنار کاروان تو حرکت کرد ، هرجا تو اتراق مي‌کردي ، چادرش رو يه جاي ديگه ميذاشت ، تو دنبال اين رفتي ، اين بچه ها هم بهشون بگي کربلا ، دل توي دلشون نمي مونه . براي قبر تو دارن جون ميدن .
ما کساني هستيم که اگر توي کاروان تو بوديم چادرمون رو جاي ديگه بذاريم ؟!
دنبال او رفتي ، دنبال من نمي ياي ؟ باورم نمي شه . حتماً من عطش ندارم ، من
نمي خوام ! 
تو کسي هستي که به حر فحش دادي . « سَكَلَتكَ اُمُّک » مادرت به عزات بشينه . بهش فحش دادي . خدا مرگت رو برسونه . دلِ زينب (س) منو لرزوندي . خدا ازت نگذره . ‍
حر ، يک نگاهي کرد ، سرش رو انداخت پايين . به چشمان حسين(ع) نگاه نکرد . فرمود : پهلوان عربم . در طول تاريخِ زندگيم کسي به مادرم ناسزا نگفته بود ، اما آقا شما مادرتون فاطمه است . هيچي نگفت . ادب کرد .  
همين شخص وقتي برگشت . . . ( ببينيد اباعبدالله(ع) چه جوري برخورد مي کنند . ) مي دونيد اگر قضيه حر و لشکريان حر نبود ، اباعبدالله(ع) مي خواست برگرده مدينه . اصلاً اين واقعه اتفاق نمي افتاد . يعني اگر از ديدگاه عادي مادي نگاه کنيم ، تمام قتل کربلا گردن حره . اين نذاشت آقا(ع) برگرده . فرمود : بذار برگردم مدينه . گفت : نه ! به من گفتن يا همين جا بيعت مي گيري يا جلوش رو نگه دار تا ما بيايم . ولي حر در لحظات آخر سرش رو انداخت پايين ، دستار رو از سر برداشت ، موها رو پريشون کرد ، يقه رو باز کرد ، چکمه هاي نظامي رو از پاش در آورد ، بندهاش رو بست بهم و انداخت گردنش . دستش رو بست . چشمانش رو بست . به غلامش گفت : منو بکش ببر جلوي حسين . . . . .
خودت که مي دوني دستمون بسته هست ، اگه جاي ديگه داشتيم اينجا نمي يومديم ! چشمهامون هم که کوره ، لازم نيست کسي چشمهامون رو ببنده . پامون هم که برهنه است . بدبختيم ، فقيريم . اومد جلوي اباعبدالله(ع) ايستاد . . . . . . . .



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات