برنامه آينده
شنبه های پاک


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع سخنرانی :
رنجی که میبریم ...
( در واکنش به اعتراضات و آشوب های اخیر)


زمان : شنبه، 2 آذر ماه
مکان : بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سید الشهداء
رهپويان



یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | یوسف عاشورا «8»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

موضوع : یوسف عاشورا «8»


جلسه هشتم از بحث يوسف عاشورا رو خدمت عزيزان هستيم و ديشب از توبه خدمتتون عرض كردم و ببينيم امشب واسطه اي رو كه ديشب براي توبه معرفي كرديم ، يعني امام(ع) ما ‌، از نظر قبول توبه و عفو و رحمت چه شرايطي رو داره ؟ روايات و داستان هايي كه توي اين قضيه هست رو بررسي كنيم تا ببينيم چقدر آغوش خدا و نماينده تام الاختيار خدا و مظهر رحمت در ميان اهل بيت(ع) ، آقا اباعبدالله(ع) به سمت كساني كه به سمت خدا باز مي گردن باز و پذيراست . 
مظهر رحمت در ميان اهل بيت(ع) در بحث بخشش و قبول توبه آقا اباعبدالله(ع) هستند . رنگ و بوي عزا در ايام محرم آنقدر قوي است كه مردم يادشون مي ره كه شبهاي محرم از شبهاي رمضان و حتي شبهاي قدر ، قابليت توبه پذيري بيشتري داره . مردم اگه يادشون بره ، امام(ع) يادش نمي ره . احياناً اگر من و شما يادمون نباشه كه به گناهانمون فكر كنيم و بخوايم توبه كنيم خود به خود شركت در عزاي اباعبدالله(ع) اين كار رو براي ما اتومات انجام ميده .   
اولين نكته اي كه قبلاً هم يه بار خدمتتون عرض كردم و اينجا بايد توي مقدمه بگيم بحثي است كه راجع به خود اسم آقا اباعبدالله(ع) است .
در ميان اهل بيت(ع) اسامي نشاندهنده ذات و رفتار اهل بيته . وقتي اسم حضرت رسول(ص) رو مي ياريم ، اينقدر اسم محمد(ص) بالاست و اينقدر عظيمه كه شايد اصلاً ما رو مناسبتي با اين اسم نباشه . كسي كه خدا او را حمد كرده . كار به جايي رسيده ،‌ خدا ازش تعريف كرده .
به اسم علي(ع) كه مي رسيم ، يعني بالا . باز هم معناي خيلي برتري بر ما داره . 
زهرا (س) ؛ يعني تماماً‌ نور . فاطمه ؛ يعني درخشان . حسن(ع) ؛ يعني تمامي حُسن . مايي كه حسنمون خيلي كمه با تمامي حسن نمي تونيم ارتباط برقرار كنيم .
سجاد(ع) يعني بسيار اهل عبادت . اهلش نيستيم .
باقر(ع) ؛ يعني شكافنده . باز ما نمي تونيم ارتباط برقرار كنيم .
صادق(ع) ؛ صدق در گفتار ، نيات و اعمال . كار خيلي سختيه .
كاظم(ع) ؛ خود « كظم » كلمه خيلي بزرگيه . انسان هايي كه به مقام كاظم مي رسند خيلي كمند . 
رضا(ع) ؛ كه ديگه ارتباط خيلي سخت مي شه . تقي(ع) ، نقي(ع) ، عسكري(ع) ، جواد(ع) ، حجت(ع) ، همه اينها اسامي‌شون نشوندهنده برتري اهل بيت(ع) از فرده.
اما به اسم آقا اباعبدالله(ع) كه مي رسيم ، حسين(ع) ، اسم مصغره حُسنه . يعني حسن كم لازم دارد . حُسن كوچك . يعني تمام گنهكارهايي كه با 13 نفر ديگه نتونند ارتباط برقرار كنند ، به اسم حسين(ع) كه مي رسند مي تونند ارتباط برقرار كنند .
براي همينه كه در ايام ولادت و عزاي امام حسين(ع) همه ميان ولو بدترين آدم ها . خدا راه رو باز گذاشته . تجلي اباعبدالله(ع) براي ما نشاندهنده اينه كه با يك خوبي خيلي اندك هم مي شه انسان در درگاه اباعبدالله(ع) بره و توسل كنه . اندك ! خب ، ‌اينو قبلاً هم خدمتتون عرض كردم . مقدمه گفتم . 
14 اثر رو بر مجلس امام حسين(ع) مترتب مي دونند . يعني چي ؟‌ يعني الان توي حسينيه يه مجلسي برپاست و شما به خاطر اباعبدالله(ع) اومدي ، بخاطر چيز ديگري نيومدي . چيز ديگه هم باشه ، اصلش براي امام حسين(ع) اومدي . ممكنه يه كسي براي رفيقهاش بياد ، براي هر چيزي ممكنه بياد . اما اصل واقعه امام حسين(ع) هست .
مي گن چهارده اثر بر تويي كه اصلاً حواست نيست ، روي قدم هات حركت كردي ، اومدي نشستي ، بدنت رو با زمين مجلس آشنا كردي . ما در روايات چهارده اثر داريـم . يعني توي روايات كه بگردي ( اينها رو از جلـد 45 بحارالانـوار در آوردم ) چهارده اثر رو گفتند . روايتهاش رو نمي خونم . فقط اثرها رو خدمتتون مي گم .
1ـ مي فرمايد : وقتي جايي براي امام حسين(ع) جمع مي شيد ، اون جا مصلاي خداست . يعني خداوند بر اهالي كه اونجا نشستند ، تمام اون لحظه اي كه اونجا نشستي ، خود خدا ، از ساعت 7 نشستي ، 6:30 نشستي ، تا 9:30 ـ 10 هر يه ثانيه ، خودِ‌ خدا بر تو درود مي فرستد . خودِ خداوند .
2ـ هر جا به اسم آقاي ما اباعبدالله(ع) تجمعي مي شه ولو دو سه تا كودك ، زير چادر نماز مادرشون خيمه اي بزنند ، اسم خيمه رو بزنند :‌ خيمه حسين(ع) .
مي فرمايند : ملائكه حتماً حاضر مي شن . حالا بعضي از ارواح وصل و طيبه
مي بينند و احساس مي كنند . هر جا اسم اباعبدالله(ع) باشه ، دو نفر ، توي خونه نشستند ياد امام حسين(ع) مي كنند ، نفر سوم و چهارم سريع ملائكه ميان .
3ـ خود رسول خدا(ص) و اهل بيت(ع) براي دنيا و آخرت كسي كه در مجلس امام حسين(ع) نشسته باشه دعا مي كنند .
4ـ خود سيدالشهداء(ع) اون فرد منظور نظرش مي شود . خيلي عجيبه ! يعني امام حسين(ع) رسماً‌ به همون شخص نگاه مي كنه . حالا بعضي وقتها ما نشستيم اصلاً حواسمون نيست چه اتفاقاتي داره مي افته .
در عالم ملكوت ، اتفاقاتي كه مي افته از نظر ملك قابليت تفسير نيست . ما خيلي سخت مي تونيم باهاش ارتباط برقرار كنيم .
5ـ خيلي اين روايت عجيبه . همون جوري كه تو نشستي ، داري حرف گوش ميدي ، داري نوحه مي خوني ، داري سينه مي زني ، داري گريه مي كني يا گريه نمي كني ، فقط نشستي ، توي پرانتز مي گم برخي از برادرها و خواهرها ، اگه يه جلسه بيان اشكشون جاري نشه خيلي احساس بي توفيقي مي كنند . اصلاً‌ ما وظيفه مون نيست براي اشك بيايم . وظيفه ما فقط حضوره . 14 اثر بر حضور مترتبه ، نه بر اشك . 
اصلاً من الان راجع به گريه و بكاء ،‌ تباكي و سينه زني و حال نمي گم . راجع به ذكر هم نمي گم . ساكت . يه آدمي اومده همه اونها اضافه بر ثوابها ، فقط شما اومدي نشستي . چهارده اثر ! چي مي گه ؟‌ روايت رو دقت كنيد !‌ چقدر عجيبه !
حضرت آقا اباعبدالله(ع) با اون شخص مخاطبه و مكالمه مي كنه . خودش هم حواسش نيست . خب چطوري ؟ اينجا اومدي . چه خبرها ؟ مشكلاتت چيه ؟ چرا
نمي گي ؟ خودم پيدا مي كنم . بر مي گرده توي ذهن تو مي گرده ، توي قلب تو
مي گرده ،‌ مشكلاتت رو پيدا مي كنه . به خدا عرضه مي كنه . مي گه : ميهمان منه . من براي پذيرايي از اين مهمان نه آب دارم ، نه غذا دارم ، هيچي ندارم . تنها چيزي كه من دارم دعا و شفاعته . اينها رو براي دنياش عرضه داره . هيچي هم نگفته . چقدر هم پسر خوبي ، دختر خوبي ، اصلاً هيچي هم نمي گه . فقط اومده نشسته . هيچ كاري هم نداره . خدايا اين مشكلات توي دنياي اين هست ،‌ منِ حسين ريش گرو ميذارم . يا حل كن يا راضيش كن ، بفهمه اين حل شدني نيست . يا براي اين دنياش نيست يا اينكه در قيامت بهش درجه بده . خيلي از من و شما وقتي چشممون از دنيا بسته مي شه ، به حقيقت زندگي باز مي شه توي قبر . تازه مي فهميم كجاها بوديم . چقدر آقا هوامون رو داشته . همين آقايي كه مي گفتيم 2000 تا حسين گفتم ، يه بار جواب منو نداد . مي گه : با خودش مخاطبه و مكالمه مي كنم .
6ـ محبوب امام صادق(ع) مي شود .
7ـ مجلس امام حسين(ع) مثل عرفات است . چقدر آرزو داري بري عرفات . يعني چي مثل عرفاته ؟ يعني امام زمان (عج) حضور پيدا مي كنه . در عرفات روز عرفه ، حتماً امام زمان (عج) هست . در مجلس امام حسين(ع) هم حتماً هست .
روايت بعدي ؛ مثل مشعرالحرام است . 
8ـ كسي كه در مجلس حسين(ع) مي نشيند ، گويا در مسجدالحرام روبروي خانه خدا ،‌ زير ناودون طلا نشسته . هرچي بگه خدا مي شنوه . به بركت امام حسين(ع) من گنهكار در مجلس امام حسين(ع) كه مي يام ديگه « فاسمع دعايي يا الله » نداره . خدا دعاي تو را مي شنوه .
9ـ مطاف بيت الله است . همين جوري كه داري سينه مي‌زني ، هروله مي كني ، نشستي ، نگاه مي كني ، هر كاري مي كني ، گويا داري دور خانه خدا مي گردي . مطاف ، يعني محل طوف . يعني گردش دور خانه خداست . 
10ـ بعد فرمودند ( عاشقاي كربلا ) هرجا مجلس عزاي حسين(ع) باشد گويا كنار قبر حسين(ع) نشستي . اينها براي هيچ امامي نيست ها ! شما فكر نكني اين چهارده اثر براي مثلاً ‌امام رضا(ع) ، حضرت زهرا ، نه ! براي اينها نيومده . اونها يه چيزهاي ديگه خيلي كمتر از اين .
آقا اباعبدالله(ع) در ميان اهل بيت(ع) خيلي تجلي داره . 
11ـ همزمان با نشستن تو ( گريه كنه ؟ نه آقا . من ده بار كه نبايد حرف رو بگم . فقط نشسته . نمي خواد اصلاً گريه كنه . ) همزمان آتش گناهان خاموش مي شه . همين جور كه نشسته . تا حالا خيلي بهتون گفتم كسي كه مثلاً 25 دقيقه و 14 ثانيه توي مجلس اباعبدالله(ع) مي شينه ، با كسي كه 25 دقيقه و 15 ثانيه مي شينه ، زمين تا آسمون فرق مي كنه . همون يه ثانيه ! داره چهارده اثر رو از خودش دفع مي كنه .
13ـ منبع آب حيات است . ذهنش روشن مي شه ، ذهنش باز مي شه . مشكلاتي كه با خودش ، با مردم ، با خلق ، با خدا ، درگيري با خود ، با خلق و با خدا ، در اثر روشن شدن اون ذهن كاملاً برطرف مي شه . راههايي كه براش مشكل بوده ، راه حل مشكلاتش رو پيدا مي كنه . 
14ـ‌ كه از همه اش عجيب تر است . مي فرمايند : ابتداي مجلس اباعبدالله(ع) ، ابتداي خلقت است ، از آدم تا خاتم ميان ، افتتاحيه اشه . خيلي عجيبه ها ! افتتاحيشه . انتهاي مجلس اباعبدالله(ع) انتهاي خلقت است . عزرائيل و اسرافيل و ميكائيل ميان ، صور مي زنن ، مجلس تموم مي شه .
به همين خاطر ، بعضي از ماهايي كه مجلس رو مي چرخونيم ، نمي تونيم يه وقتي تموم كنيم . مي گم امشب هر طوري شده بايد ساعت 9 تموم كنم . نمي شه ! 9:10 تموم مي شه . 9:30 تموم مي شه . يه شب ميگه آقا روي بچه ها خيلي فشار اومده ، فرداشب بيايم نيم ساعت مجلس رو كم كنيم . چهارتا شعر رو حذف كنيم . چهارتا مطلب رو رد مي‌كنيم . مي بيني مجلس تموم نمي شه . بعضي جاها هم تموم مي‌شه . مي گي آقا ! 10 تا شعر مي خواي اضافه بخوني ، مي بيني آقا پا نميده . اصلاً بعضي وقتها دست ما نيست . بعضي وقتها ! خود جبرئيل مياد مجلس رو ختم مي كنه .
اين فقط براي كسي است كه در مجلس اباعبدالله(ع) آمده . كانون فرهنگي رهپويان وصال رو مي گي ؟ نه ،‌ عزيز من . دارن توي خيابون زنجير مي زنن ، توي يه
كوچه اي ‌، يه بنده خدايي توي مسيرشه ،‌ گير مي كنه به دسته زنجير زني . مي خواد بره خونشون ، گير مي كنه . همين جوري كه گير مي كنه ، به حرمت اباعبدالله(ع) چيزي نمي گه ، اما غر مي زنه . توي ماشين نشسته ، توي دلش داره مي گه : اينها چرا توي خيابون دارن زنجير مي زنن ؟ راه مردم رو بند آوردن . براي مستحب كه آدم نبايد راه مردم رو بند بياره . نشسته توي دلش دلخوره . به حرمت حسين(ع) هيچي نمي گه . تحمل مي كنه . پشت ماشينش ، يه متر ، يه متر جلو مي ره .
مي فرمايند : اين رو جزء همين كساني بنويسيد كه اين چهارده اثر براش مترتبه .
خيلي عجيبه ! براي همين هم بعضي وقتها اصلاً نياز نيست كه آدم گنهكارِ حرفه اي ، كه بگيم آقا بايد امشب بري در فلان مجلس ، فلان عارف جليل القدر صحبت كنه ،‌ فلان مداح بزرگوار بخونه تا تو عوض بشي . پاشو توي هر مجلس امام حسين(ع) بذاره تغيير مي كنه .
خدا انشاءالله قسمت كنه ، اين چهارده اثري كه بهتون گفتم ، توي كربلا لمس مي شه . يعني آدم با قلبش احساس مي كنه . حالا دفعه اول نشه ، دفعه دوم . چون دفعه اول آدم منگه . نميذارن باز باشي . اصلاً آدم احساس مي كنه . بعضي هاش رو خود من احساس كردم . همون دفعه اول احساس كردم ، حداقل سه ، چهارتاش .
خب ، در مسائل مادي ، در برخورد با كريم هاي عالم . شما اگر نسبت به كريمي يك لطفي بكني ، مي گن آقا ! از كرامت كريم اين است كه وقتي لطف كردي ، بيشتر به تو لطف مي كنه . مي گي : سلام . مي گه : عليكم السلام . مي گي : سلام عليكم . مي گه : عليكم السلام و رحمه الله . مي گي : سلام عليكم و رحمه الله . مي گه : عليكم السلام و رحمه الله و بركاته . مي گي : آقا 500 تومن بده . هزار تومن ميده . اين از كرامتشه . ببينيم كرامت آقا اباعبدالله(ع) چه جوريه ؟!!‌ . . .
عبدالرحمان سُلَمي به يكي از اولاد حضرت سوره حمد رو ياد داد . كاري كرد كه خود حضرت مي تونست بكنه . مي تونست اين كار رو با يه اشاره انجام بده .
خيلي از كارهايي كه امام(ع) ما نمي كنه ، امام زمان (عج) ما نمي كنه ، مي خواد ما توفيق داشته باشيم . وگرنه امام زمان (عج) مي‌تونه تمام مشكلات جهان رو حل كنه. فقط سوره حمد را تعليم داد . چقدر وقت برد ؟
با توجه به اينكه اولاد حضرت همه آمادگي كامل ذهن و عقلي و روحي دارند . ده دقيقه كار برد . آقا هزار دينار طلا و هزار حِلّه بهش تقديم كرد و گفت : دهانت رو باز كن . مشتش رو پر از زمرد كرد ، داخل دهانش رو پر كرد . بعد هم گفت : اين يك اندكي است از لطفي كه تو به اولاد ما كردي .
بعد ادامه اش ؛ نتيجه امروزش : مي‌فرمايند : در اين دنيا شيعيان ما ، اولاد ما هستند. اگر شما كوچكترين باري را از روي دوش يك بچه شيعه برداريد ، نه فقط سادات . فرمودند : هر كه مهر ما توي دلشه ، فرزند ماست .
در روايت موثق داريم ، خانم فاطمه زهرا (س) فرمودند : در روز قيامت محبين من به من محرمند . بچه هاي من هستند . محرمند . نسبي نيست ، سببي است . تو با مهرت به فاطمه (س) محرم شدي . مي فرمايند : كوچكترين ناراحتي ، دلش گرفته ، سلام مي كنه ، شما جواب سلامش رو با يه لبخند بده ، يه كم دلش باز بشه .
مي فرمايند : اگر تمام وجودت رو طلا كنيم ، از نظر ما كار مهمي نكرديم .
بعد از اين همه عطا ، چه حيايي هم در عطا دارند . روايت رو دقت كنيد .
اومد اعرابي خدمت آقا اباعبدالله(ع) ، درخواست پول كرد . آقا فقيريم ، يه كمكي بكنيد . حضرت چهار هزار درهم رو توي عباشون ريختن ، عبا رو در آوردن ، بعداً‌ همين عبا رو اعرابي دوازده هزار درهم فروخت . عبا رو در آوردن ، چهار هزار درهم رو توي عبا پيچيدن . در رو باز نكردن . از لاي در اين رو دادن بيرون . فقط دست مباركشون معلوم بود . كه سائل نبينه حسين(ع) كمك كرده . بعداً اگر توي خيابون ، جايي ديد خجالت زده نشه . احساس نكنه زير بار دين كسي و منت كسي هست . بعد آقا اباعبدالله(ع) اين شعر رو خوندن . فرمودند : ( معني اشه )
برادر من ! اينها را از من بگير و از كميِ آن عذر مي ‌خواهم و بر تو مهربانم . جالب اينه كه اين مي خواست صد درهم بگيره . مي گفت : صد درهم مي داد ، من خيلي خوشحال بودم .
اگر وسعتي در امرِ ما بود ، بيشتر از اين ابر عطاي ما بر تو بارش مي نمود ، لكن ابناي زمان حق ما را رعايت ننموده اند و دست من از مال دنيا تهي است . در را بست . ديد اعرابي نشسته داره گريه مي كنه . در را باز كرد . فرمود : برادرم ، عرض كردم ، من عذرخواهي كردم . از همون پشت در گفت : بيشتر از اين ندارم . عرض كرد : آقا ! اگر اين عبايي كه به من دادي رو توي قبيله مون ببرم ، بگم عباي حسينه ، بيچاره ام مي كنن بس كه مي خوان بخرن . اين تا آخر عمر من و خاندانم بسه . من دارم با خودم فكر مي كنم ، خدا چه جوري دلش مياد اين دست را زير خاك ببره . عطا مي كنن ، حيا هم دارن ، طلب ندارن .
ماها يه چيزي مي ديم به مردم طلبكاريم . [توي مجلس] اباعبدالله(ع) نشستي ، اتومات چهارده اثر بهت ميدن . بعد هم كه مي خواي بري بيرون دم در مادرش فاطمه (س) عذرخواهي مي كنه . ببخشيد ما بد ميزباني كرديم ! تو ظرفيت نداشتي . اگر ظرفيتت بيشتر بود ، اگر ظرف بيشتري همراه داشتي ، ما بيشتر بهت كمك
مي كرديم . انبانت كوچكه .
يك گدايي اومد ، كه زياد هم مؤدب نبود . سائلي ! به آقا اباعبدالله(ع) عرض كرد : كمكي بكنيد . آقا اباعبدالله(ع) هزار دينار سرخ بهش دادند . نشست و شروع كرد قشنگ دينارها رو شمردن ، ببينه هزار تا هست يا نه ؟ آقا(ع) فرمودند : كه مگر چيزي به ما فروختي كه حالا پولش رو مي شمري ؟ چيزي فروختي ؟ مثلاً گفتيم هزار دينار كه حالا داري . . . . .  پول پيشكشي ، بردار و برو ديگه . مي خواد ببينه او چي مي گه ؟! همين جور كه سرش پايين بود داشت مي شمرد . گفت : بله ، ‌آبروم رو فروختم . حالا ، ما قاعدتاً برخوردمون چيه ؟ ببينيد اباعبدالله(ع) چيكار مي‌كنند ؟! آقا(ع) فرمودند : خب ! هزار درهم بهت ميدم براي اينكه آبروت رو به من فروختي . هزار دينار ديگه هم بهت ميدم براي اينكه اينقدر زيبا جواب دادي . هزار دينار ديگه هم بهت مي دم كه به من حسين(ع) لطف كردي از ميان اين همه جماعت ، براي كارگشايي خودت ثوابش رو به گردن من انداختي ، از من خواستي . مي تونستي يه جاي ديگه بري ، ثواب گير اون بياد . تو چقدر به من لطف كردي ؟!
وقتي يك بنده خدايي گره اش به دست شما باز مي شه ،‌ در حقيقت لطف خداست كه به تو اجازه داده گره اي رو باز كني ، چيزي به تو برسه . اينا رو دارم ميگم كه بدوني اين شبها از اباعبدالله(ع) چه جوري بخواي و چي بخواي . يوقتي كم نخواي ! 
رقعه اي به دست حضرت داد . يه دونه برگه در خواستي !‌ در خواست رو نوشت ، كتبي داد به آقا اباعبدالله(ع) . تا گرفتن ، گفتند حاجتت رواست . گفت : آقا(ع)
نمي خونيد ؟!‌ گفت : نمي تونم بخونم ، اگر خوندم ، جواب خدا رو روز قيامت چي بدم ؟! كه خدا مي گه : حسين جان ! من سائلي را فرستادم « و اما السائل فلا تنهر » سائلي را فرستادم ، تو رقعه اش رو گرفتي ، شروع كردي خوندن . اون دقايقي منتظر شد . منتظر نذار ! حاجتت رواست . تا بهش داد گفت حاجتت رواست . تعجب كرد ، گفت : نمي خونيد ؟ گفت : نه ! من در پيش پروردگار حيا مي كنم ، سائلي رو كه به سمت من فرستاده ، دقايقي براي خواندن درخواستت معطل كنم . هرچي نوشتي قبوله . اخلاق اينه ! 
مرحوم حاج شيخ تقي شوشتري ، كتابي داره به نام منام صادقه ، كتاب باصطلاح در رؤياهاي حقيقيِ . در اين كتاب مختصري مقدمه مي ره راجع به اينكه مردم ، شيعيان ، ائمه(ع) ما ، ابداً زنده و مرده ندارند . يعني اگر الان بهت بگن آقا اباعبدالله(ع) رو مي توني ببيني ، با اينكه الان نمي توني ببيني ، نوع صحبت كردنت ، قاعدتاً هيچ فرقي نبايد داشته باشه . 
ائمه(ع) ما در توانايي شنيدن حرف تو ، در توانايي ديدن تو و در توانايي كمك كردنت زنده و مرده ندارند . من اعتقاد دارم ، امام زمان (عج) كه تشريف بيارن ، ميزان شفا ، ميزان كمك به مردم زياد فرقي نمي كنه . همون قدري كه بايد ، همين الان هم كمك مي كنند . زنده و مرده ندارند . حاضر و غائب ندارند . ايشون در مقدمه اينجوري مي گن . مي گن كه اگر ما حقيقتاً در خانه اهل بيت(ع) باشيم ، زيبايي عفو و رحمت يوسف عاشورا را درك كرده باشيم ، بسيار قشنگ مي تونيم ارتباط برقرار كنيم .
ايشون چند تا خواب صادقه رو ، ( خواب صادقه ، خوابيه كه بعداً توي زندگي اتفاق مي افته . ) مثلاً شما خواب مي بيني كه بنده فرداشب مي رم كانون ، آقاي فلاني رو مي بينم ، ايشون دست مي كنه توي جيبش ، يه كتابي به من ميده . اگر فرداشب رفتي ، اين اتفاق افتاد ، دست كرد توي جيبش يك كتاب به شما داد ، به اين مي گن روياي صادقه . روياي صادقه ، رؤياييه كه بعداًَ اتفاق مي افته . در كتاب منام صادقه ، مرحوم شوشتري اين خواب رو نقل مي كنه .
مي فرمايند : يك بنده خدايي گرفتاري مالي پيدا كرده بود ، سه هزار دينار مغروض شد . سه هزار دينار تقريباً شش ميليون مي‌شه . هرچي از طلبكارش مهلت خواست ، مهلت نداد و كارش به دادگاه كشيد . قاضي دادگاه گفت : شما سه روز وقت داري كه اين سه هزار دينار رو بياري وگرنه مي ري زندان . براي حاجات ( مخصوصاً حاجات مادي ) يك ذكري هست . ذكرش هم اينه مي گن صلوات بيشماره . شروع كنه ، هر وقت شد ، همين جوري پشت سر هم صلوات بفرسته . بدون شمارش ! يه روز ، دو روز ، چهار روز ، حالاً مثلاً مخصوصاً جايي كه كارت گيره ، مثلاً مي گه سه روز ديگه فلان اتفاق قراره بيفته . مي گه : هر وقت دهنت مي تونه كار بكنه صلوات بفرستي . خوابيدي ، غذا مي خوري ، قطع مي شه . يا مثلاً داشتي كاري
مي كردي كه نمي تونستي تمركز كني . هر وقت بيكاره صلوات . اين شروع كرد اين كار رو كردن . اين كار رو كرد . شب بيست و هفتم ماه مبارك رمضان حضرت رسول(ص) را در خواب ديد . حضرت(ص) بهش گفتند كه سه هزار دينارت رو برو از محمد بن عيسي بگير . محمد بن عيسي از بزرگان شيعه است . صبح بيدار شد ، خواب يادش بود . گفت : حالا ما يه خوابي ديديم ! شب بيست و هشتم خوابيد . فردا روز آخره ديگه . هنوز يه روز نگذشته ، اين ذكرش رو قطع نكرد . شب بيست و هشتم خوابيد ، دوباره رسول خدا(ص) را در خواب ديد . گفت : عرض كردم برو سه هزار دينار رو از محمد بن عيسي بگير .
دوباره بلند شد ، محل نذاشت . گفت : برم چي بگم ؟ بگم آقا خواب ديدم پيغمبر(ص) گفته سه هزار دينار بده ، بهم مي خنده . مي گه : شب سوم ، شب بيست و نهم ماه مبارك رمضان ، رسول خدا(ص) را در خواب ديدم . حضرت(ص) فرمودند : تو چرا
نمي ري بگيري ؟! گفت : در خواب به حضرت(ص) عرض كردم چي چي بگم ؟! برم بگم خواب ديدم ، مي گه : خب خير باشه ! به من كه پول نميده . شما يه نشونه اي بفرماييد . فرمود : برو بهش بگو به اون نشاني كه تو صبح ها بعد از نماز صبح تا بين الطلوعين ، پنج هزار تا صلوات براي ما مي فرستي ، ما مي دانيم و تو مي داني و خدا . هيچ كس هم نمي داند . برو به اين نشاني بهش بگو و بگو ما اين 5 هزار تا صلوات صبح هات رو قبول كرديم . بسيار عاليست . 
از خواب بيدار شد ، رفت پهلوي محمد بن عيسي . سلام داد . جمعي نشسته بودند . گفت : آقا ! من يه عرضي خدمت شما دارم . گفت : بفرمائيد . گفت : حضرت رسول(ص) را در خواب ديدم و سلام شما را رسوند . فرمود : ما 5 هزار تا صلوات بعد از نماز صبحت رو قبول كرديم . محمد بن عيسي از جا پريد . « مرحبا بِكَ » عجب مژده اي ! امر بفرمائيد . گفت : حضرت(ص) گفتند شما سه هزار دينار به ما بديد . گفت : اين سه هزار دينار درخواستت . سه هزار دينار هم براي اينكه مژده دادي رسول خدا(ص) قبول كرده . اين شش هزار دينار . برو ببينم .
خوشحال شد ، رفت پهلوي قاضي . قاضي گفت : چي شده ؟ گفت : آقا سه هزار دينار خدمت شما . گفت : تو دو روزه از كجا آوردي ؟ تا ديروز صد دينار هم نداشتي ! گفت : حقيقتش اينجوريه . گفت : هان ! اين سه هزار دينار طلبت رو من خودم مي دم . سه هزار دينار هم بهت مي دم براي اينكه آدم باحالي هستي كه رسول خدا(ص) به خوابت مياد . 
رفتن سراغ طلبكاره . طلبكاره گفت : اِه ، جور شده ؟! آره ، جور شده . قضيه اينه .   ـ  اِه ، چي شده آقا ؟! گفت : اين سه هزار دينار رو من نمي خوام . سه هزار دينار هم به اين بنده خدا مي دم . سه هزار دينار ديگه هم ميدم كه تو خيلي آدم خوبي هستي .
همه اينها به چيه ؟ به بركت اينكه زبان تو ميگه « اللهم صل علي محمد و آل محمد »
در ادبيات عرب كلمه رحمت را معني كردند . شايد شما ندونيد رحمت يعني چي ؟
( خيلي بعيد مي دونم بدونيد ) . در ادبيات عرب رحمت يعني مفت . مفت !
وقتي مي گه باب رحمته ؛ يعني عزيز من ! نمي خواد براي من نماز و روزه بياري ، نمي خواد بي گناهي بياري ، نمي‌خواد پاكي بياري ، مي خوان مفت بهت عنايت كنند . مفتِ‌ مفت ! از اينجا ديگه بيشتر !
جلوتر مي ري ، در زيبايي هاي عاشورا جملاتي كه اباعبدالله(ع) فرمودند ، گويا امام حسين(ع) زندگي خودشون رو فدا كردن ، شايد به قولي بشه بگيم مصلوب شد براي براي اينكه من و شما مفت به يه چيزي برسيم . آقا چرا ؟ اصلاً به شما ربطي نداره . چرا چيه ؟ به پدره مي‌گي : ببخشيد ! اين پسرت ، اين دخترت ، آدم هم نيستا ! چرا اينقدر تحويلش مي گيري ؟!  ـ به شما ربطي نداره . ميگه : خب چيكار مي كنه ؟ صبح پا مي شه يه چايي بده دستت ؟ مي گه : ‌نه . ـ جواب سلامت رو خوب ميده ؟ نه . ـ محلت ميذاره ؟ نه . ـ باري از روي دوشت بر مي داره ؟ نه . ـ تو كار كمكت مي كنه ؟ نه . ـ براي خونه پول مي ياره ؟ نه بابا ! مفت مي خوره ، مفت مي خوابه . خب چرا بهش سرويس مفت ميدي ؟ مي گه : دوستش دارم . رحمت يعني مفت .
به تو ربطي نداره .
بذار بقيه اديان اعتراض بكنند ، بگن : شماها با شفاعت و توسل و اينها ، يه كسي رو گير آورديد ازش مفت بار بكشيد . اصلاً معناي رحمت يعني مفت .
لذا وقتي مي خواستن از حضرت سكينه خداحافظي كنه ، ( جمله رو خوب دقت كنيد )‌ وقتي مي خواست از حضرت سكينه (س) خداحافظي كنه ، فرمودند : سكينه جان ! برو به شيعيان ما ، در مدينه و شهرهاي ديگر سلامِ منِ حسين را برسان ، بهشون بگو : « ليتكم في يوم عاشورا جميعاً تنظروني » نبوديد در صبح عاشورا ، همه شما ببينيد حالِ مرا ، كه چه كشيدم ، چه تشنگي ، چه رنجي ، ‌چه بدبختي ، چه مصيبتي ، فرزندم رو از دست دادم . بچه هام جلوم تكه تكه شدن . ناموسم را به حراج دادم رفت . براي چي ؟ براي اينكه شماها ببينيد اين دردها رو يه آدمي كشيده . دردهاي دنيا براتون كوچيك بشه .
حضرت آقاي دولابي فرمودند : « غم كربلا ، غمهاي ديگر را از دل مي زدايد . »
با هزار تا درد و ناراحتي مياد ، اصلاً توي عمرش هيچ وقت هم نرفته . مثلاً سالي يك بار محرم مي ره اينور و اونور . مي گه : امشب بريم بشينيم يه كم با اباعبدالله(ع) درد دل كنيم ، غصه هامون رو بگيم . مياد غصه هاي حسين(ع) رو
مي شنوه ، اصلاً يادش مي ره غصه داشته . غم كربلا اصلاً . . . .
آقا ! برادرها و خواهرها امتحان كنند . يوقت كه خيلي غم و ناراحتي به ذهنت اومد ، يه وضو بگير ، نماز هم نمي خواد بخوني ، يه وضو بگير رو به قبله بايست بگو :
« السلام عليك يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك » مي بيني تمام مناظر عاشورا داره توي ذهن و دلت روشن مي شه ، همه غم و غصه هات از بين مي ره . اباعبدالله(ع) خودشون و خاندانشون قطعه قطعه شدند ، براي چي ؟ براي اينكه ما قطعه قطعه نشيم ؟ نه ، براي اينكه غم توي دلمون نباشه .
كاش شما اين دردهايي رو كه ما بخاطر دين كشيديم ، مي ديديد . كاش زنان شيعه ما همه مي ديدند كه خاندان من ، زنان من ، براي حفظ عفت خودشون ، حجاب خودشون چه كشيده اند ، تا بفهمند حجاب و عفت سخت نيست . خيلي راحته !
كاش مردان بودند ، اباالفضل(ع) مرا مي ديدند ، علي اكبر(ع) مرا مي ديدند ، تا بفهمند آقا دينداري سخت نيست . اين مي شه معناي شفاعت . لا اله الا الله . 
آقا امام حسن عسكري(ع) مي فرمايند : در مرام ما ، اينگونه است و دوست داريم شما اينطوري باشيد . اگر يكي از دوستان ما براي ما بدي ، گناه ، ناراحتي ، تألمي را
باعث شد فراموش مي كنيم و نيكويي هاي آنها يادمان مي ماند .
مي بينيد لحظه مرگ توي قبر دارن پرونده ات رو بررسي مي كنند . مي گن : يا اباعبدالله(ع) اينكه مي گيد حسينيِ حسينيِ ، بي خيال باشيد ، من خودم كارهاش رو رديف مي كنم ، اله كرده ، بله كرده . يكي يكي واسش مي شمارند .
آقا(ع) مي فرمايند : نه ، اين اومده ، دوستم داشته ، براي من مشكي پوشيده ، گريه كرده ، زيارت عاشورا خونده ، سلام به من مي داده ، آب مي خورده ، سلام بر حسين(ع) مي گفته . هر وقت اسم كربلا مي اومده ، دوست داشته بياد كربلا . چيزهاي به همين راحتي ، چيزهاي خيلي كوچيك . ما كه كاري نمي كنيم . ما امشب چيكار كرديم ؟! مي گن : آقا اون ورش رو ببين .
مي فرمايند : ما اهل بيت(ع) بدي هاي دوستانمون يادمون مي ره ، فقط خوبي ها يادمونه . فقط خوبي ها ! اصلاً يادمون مي ره . خصوصيت ذاتي ماست .
اين روايتي كه الان مي خوام خدمتتون بخونم ، آقا امام باقر(ع) مي فرمايند ، امام صادق(ع) مي فرمايند ، از اباعبدالله(ع) هم روايت شده . چقدر زيباست ! 
( برادرها و خواهرها ، دارن به شماها مي گن ) « والله ، اني لَاُحب ريحكم و ارواحكم و رؤيَتكُم و زيارتكُم » والله ، قسم عظيم مي خوره . اسم اعظم خدا . « إني » خودش تأكيده . « لَ » باز تأكيد ، بدرستي كه ، واقعاً ، حقيقتاً ، به تحقيق . « لاحب » بسيار دوست دارم . « ريحكم » بوي بدن شما را . اصلاً بوي بدنتون مياد ما خوشحال
مي شيم . « و ارواحكم » به روحتون علاقه داريم . « و رويتكم » ( امامِ زمان ، اين داره مي گه . همه اهل بيت(ع) هر حرفي مي زنن از قول چهارده تاشونه . ) و دوست دارم شما را ببينم . « و زيارتكم » و دلم براتون تنگ مي شه . « والله » آخه ما چي داريم ؟!!‌
آقا امام مجتبي(ع) مي خوان از دنيا برن . اباعبدالهت(ع) در بالين امام مجتبي(ع) هستند . فرمودند : حسن جان ! حرفي داري بگي كه من به شيعيان بگم ، به مردم بگم ؟! مي دونيد كه منظور شيعيان مدينه نيستند . امام(ع) كه حرف مي زنه تا صور اسرافيل در طول تاريخ صحبتشه . امام مجتبي(ع) فرمودند : بله !‌ سلام مرا به شيعيان برسون . اين جملات رو بگو : « ما هستيم ساقيان حوض كوثر ، كه دوستانِ‌ خود را با جام مخصوصِ رسول خدا(ص) سيراب مي كنيم . اينكه قابل انكار نيست . شيعيان ما در ميان مردم ارجمندترين و گرامي ترين خلائق خدا براي ما هستند و دشمنان ما در روز قيامت گرفتار خسران و دوزخ خواهند شد . »
هزار و خورده اي سال پيش داره مي ره ، داره به من و تو اميد مي ده . 
اومد نشست خدمت امام صادق(ع) عرض كرد : آقا ! فلاني از شيعيان شماست . آبروي شما هم برده . آقا ناراحت شدند . ما از شيعانمون توقع داريم ظاهرشون ، باطنشون ، كلامشون ، به ما لطفي نمي كنند آبروي ما رو نبرند ديگه . نگن آقا بچه فلان جلسه ، فلان هيئت ، فلان تشكيلات ، امام حسيني ، نگاه كن اخلاقشو ، لباسشو ، رفتارشو ، نمازشو ، ما دوست داريم وقتي مي بينند بگن آقا ! اي والله . مكتب امام حسين(ع) عجب انسان هاي مهربان ، خوش برخورد ، خوش لباس ، تميز ، مرتب ، عابد ، زاهد ، مسلط بر كلام . نه كه بگن آقا ! اينها مثل خودمونند ، فقط اونها اينور اينطورين ، ما اينور اينطوريم . آقا(ع) ناراحت شدند . ولي طرف كسي بود كه آقا(ع) بايد اينجا مهارش رو مي گرفتند ، بعد فرمود : تازه شما رو هم خيلي دوست داره . آقا(ع) فرمودند : خب ، شيعيان ما بالاخره پاك مي شن . ـ چه جوري پاك مي شن ؟‌ فرمود : خدا در دنيا يه بلاهايي بهشون نازل مي كنه ، ‌يه شكست هايي ، يه مريضي ، پاكشون مي كنه . گفت : آقا اگه اينقدر گناه كرده باشه كه پاك نشه چي ؟ فرمود : لحظه مرگ سخت جانشون رو مي گيرند . ( امام صادق(ع) فرمودند : ما زياد اول كار دستمون به شما نمي رسه . حواستون جمع باشه . ) فرمود : موقع مرگ يه كم بهش سخت مي گيرند . گفت آقا(ع) اينقدر گناه كرده باشه كه موقع مرگ هم زياد سخت گرفتند پاك نشه ؟
آقا(ع) فرمودند : توي برزخ يه كم اذيتش مي كنند . درست مي شه . گفت : آقا(ع) ! اينقدر گناه كرده ، روز قيامت مياد كنار پل صراط كم مي ياره . فقط شما رو دوست داشته . آقا دو زانو نشستند ، عصباني شدن ، رگ گردنشون متورم شد ، فرمودند : به كوري چشم تو خودمون دستشون رو مي گيريم .  
ببينيد چقدر امام(ع) ما ، براي ما مايه ميذاره . نميذاره آبروي ما بره . ما چقدر مراقب آبروي اماممون هستيم . ما اصلاً خبر داريم وقتي به امام حسين(ع) وصل شديم ، وقتي بر مكتب امام حسين(ع) قرار گرفتيم ، چقدر زير ذره بين شيطان و زير ذره بين جن و انسيم . مراقب آبروي اماممون هستيم . طرف اومده بود ، گفتش كه اومدم فلان جا ، فلان كار را مي خواستم بكنم . بابام گفته با اسم و فاميلي خودمون نرو . آقا چرا نرم ؟ يه وقت يه اتفاقي مي افته ، خوب نيست ديگه . آبرو باباتِ ‌ديگه . ما توي اين مملكت يه كاره اي هستيم . اينقدر دلم گرفت . گفتم : همه ما اسم و فاميلمون ، اسم و فاميل امام زمانه . همه ما فرزندان امام حسن عسكري(ع) هستيم . همه ما فرزندان اميرالمؤمنين(ع) هستيم . همه ما فرزندان رسول خدا(ص) هستيم . ما همه بني هاشميم . گفتم : چقدر ما فكر اين بوديم كه آبروي بابامون نره ؟ چقدر حواسمون جمع بوده ؟ گناهان پنهان حالا هيچي ! چقدر توي ظاهر خودمون ، توي رفتار خودمون ، چقدر مراقب بوديم ، اونها چقدر به فكر ما هستند . اباعبدالله(ع) چقدر به فكر ماست ؟! 
عجيبه يكي از علما مي فرمود من تعجب مي كنم تمام اهل بيت(ع) ، چهارده تايي دست به دست هم دادند ، دارن با خدا همكاري مي كنند ، مي خوان به زور ما رو ببرن بهشت ، به زور مي خوان از غم و غصه دنيا رها كنند ، ما بدبخت ها ، با چه قدرتي داريم مقاومت مي كنيم به زور مي گيم نمي يايم . عين كودكي كه مريضه . بدبخت داره مي ميره . مادرش داره به زور مي كشدش توي سالن بيمارستان ، ببرتش پهلوي دكتر . اين داره گريه مي كنه ، مقاومت مي كنه ، دستش رو از دست مادرش در مياره و فرار مي كنه . خيلي از ما در مقابل امام زمان اينطوري هستيم . آقا فقط با ما اينطوريه ؟ روايت رو دقت كنيد . 
عِصار بن مستطلق مي گه : من از دشمنان خوني آقا اميرالمؤمنين(ع) و آل هاشم بودم . در يك مجلسي به من گفتند حسين بن علي بن ابيطالب(ع) در مجلسه . خوشحال شدم . گفتم : الان دقِ دليم رو خالي مي كنم . اومدم توي مجلس نشستم يه نگاهي كردم ، با همون نگاه اول فهميدم حسين(ع) كيه . مثل ماه مي درخشه . گفت : سكوتش لج من رو در آورد . از علم صحبت مي كردم ، هيچي نمي گفت . از دين صحبت مي كردم هيچي نمي گفت . [حرف] از غيبت مي‌شد مقاومت مي كرد . هيچي ! سكوت كرده بود . كرامت عجيب ! مي گفت : بهش گفتم تو پسر علي(ع) هستي ؟ عرض كرد : آري ! مي گفت : من هم دهنم رو باز كردم ، هرچقدر ناسزا بلد بودم ، به علي(ع) و به همسر علي(ع) گفتم . كه اينها كه تو را آفريدند ، فلان بشن ، هرچي ناسزا ! و خودش مي گه : سخن را از حد گذراندم .
مي گفت : آقا اباعبدالله(ع) سرشون رو بلند كردن با دست اينجوري اشاره كردن . گفتند : اندكي آهسته باش . يه كم كلام رو كوتاه كن .  
بعد مي گفت خيلي قشنگ فرمود : فلاني ! اگر از ما پول مي‌خواستي ، به تو مي‌داديم . اگر از ما مهر و محبت مي‌خواستي ، به تو مي‌داديم . چرا تو از ما چيزي نمي‌خواي ؟ اگر از ما هدايت مي خواستي ،‌ هدايتت مي كرديم . اگر از ما سؤالي داشتيم ،‌ سوالت را جواب مي داديم . اگر مشكلي داري ، مشكلت را برطرف مي كنيم . اگر راجع به خانواده ات مشكليه . مي گفتي . اگر در اين شهر غريبي ، تو را از غربت در مياريم . ما اهل بيت(ع) اصلاً با غربت جور نمي‌شيم . خيلي اذيت مي‌شيم كسي غريب باشه . مي گه : من خيلي اذيت شدم ، به خودم اومدم . چون در چهره من آثار پشيماني ايجاد شد ،‌ آقا(ع) اين رو فرمودند : اشكالي نداره ، ناراحت نشو ، خورده نگيري ها . دلت از من رنجيده نشه ، بر تو گناهي نيست . اهل شامي ؟ مي گفت : با خجالت گفتم آري . فرمود : خب تبليغاته . اثر ميذاره . تو دلت باز بشه من حاضرم ناسزات رو تحمل كنم . عجيبه ! نمي‌خواد برگردي كربلاي 1400 سال پيش . الان با امامت باش . 
آشيخ مرتضي زاهد با امامش زندگي مي كرد . مي گه : شب جلسه طول كشيد ، دير وقت اومد خونه . دلش سوخت . كليد همراهش نياورده بود . معمولاً دير وقت
نمي يومد . گفت : خانمم ساعت 11 ـ 12 شب ديگه خوابيده . پيره بنده خدا . اگه بيدارش كنم دوباره خوابش نمي بره . زمستون ! عباش رو كشيد روي سرش ، پشت در خونه نشست .
گفت : مي شينيم اينجا ، سه ، چهار ساعت ديگه نماز صبح مي شه يه مسجدي باز مي كنه ، مي ريم اونجا گرم مي شيم ، نماز رو مي خونيم ، مي يايم . مي گه : يه وقتي در باز شد ، خانمش پشت دره . ـ‌ خانم خواب نبودي ؟ گفت : چرا . خوابِ خواب بودم . دو ساعته خوابيدم . در خواب ديدم امام زمان (عج) اومدن به خوابم ، گفتند : خانم پاشو ، شيخ مرتضي پشت دره ، سرما مي خوره . من اينجا اذيتم . اگه مي بيني درد توي زندگيته ، امامت تحويلت نمي گيره ، شايد تو امامت رو تحويل نگرفتي . وگرنه اگر امامت رو تحويل مي گرفتي با درد تو امام(ع) دردمند مي شه . مياد به سمت تو . يا صاحب الزمان !‌
قضيه اي كه الان مي خوام خدمتتون بگم ، ما يه برنامه ماهواره اي داشتيم ، اونهايي كه بودن يادشونه . شايد هم جاهاي مختلف ديده باشند . اين مردك فاسقِ كثيفي كه خونش هم مهدورِ ، يعني شما اگه دستتون به اين مردك برسه ، كه اصلاً اسمش رو نمي شه روي منبر آورد ، يه وقتي گيرتون اومد ، واجبه بر شما بكشيدش . چون توهين به اهل بيت(ع) و رسول خدا(ص) و ائمه(ع) كرده . يه قضيه اي رو مي گه .
مي گه : توي دهه محرم ، احمق ها توي ايران سينه مي زنن ، عزاداري مي كنند ، براي اينكه 1400 سال پيش دو تا عرب سر يه زن دعواشون شده ، با هم جنگيدن .
قضيه به عُرينب بر مي گرده . به نظرم رسيد اين قضيه رو امشب بگم . چون يكي از مصاديق رحمت اباعبدالله(ع) است . اون داره تاريخ رو تحريف مي كنه . يكي از مصاديق رحمته . 
عرينب ، دختر اسحاق ، عرينب بنت اسحاق از قريش بود . همسر عبدالله بن سلام ، اسمش عرينب بود . از نظر زيبايي در ميان قريش و اعراب عرينب تك تك بود . يك سري گماشتگان يزيد بن معاويه و خود معاويه داشتند كه در شهرهاي مختلف
مي گشتند ، دختران زيبا رو شناسايي مي كردن ، به عنوان كنيز يا همسر در كاخ معاويه و يزيد مي آوردند . از اين كثافت هايي كه خودشون اين كاره بودند . اينها اومدن گفتن : آقا ما يه كسي رو پيدا كرديم ، اما شوهر داره . عبدالله بن سلام . و واقعاً اينقدر تعريف كردند كه ديگه يزيد به پدرش معاويه گفت به هر قيمتي شده اين زن رو مي خوام . نشستند با اون فكر شيطاني شون فكر كردن و مكر كردن .
معاويه ، ابوهريره رو دنبال عبدالله بن سلام همسر عرينب فرستاد . گفت : بياريدش شام . رفتند و او را از مدينه به شام آوردند . معاويه گفت : من تعريف تو رو خيلي زياد شنيدم . پسر من يزيد اهل سگ بازي ، ميمون بازي و قماربازيه . من از اينكه يزيد بخواد به خلافت برسه مشكل دارم . من گشتم جوانِ برومند ، عالم ، خوب ، با صفا ، مدير ‌پيدا كنم ، اين رو خليفه و جانشين خودم بكنم . گشتم بالاخره تو رو پيدا كردم . منتهاي مراتب راه حلش اينه كه تو داماد من باشي . يك نسبتي با من داشته باشي ، تا من بتونم اين كار رو انجام بدم .
عبدالله گفت : خب ، مانعي نداره . داماد شما مي شم . از اين ور هم معاويه دخترش رو آموزش داد كه اين كار رو بكن ، اون كار رو بكن . اومد و خب بايد دختر رو ببينه ، دختر هم بايد بپسنده . خدا كنه دختر هم بپسنده ؛ اگه بپسنده همه چي حله . اگه هم نپسنده حالا ديگه شرمنده ايم . بايد دنبال يه گزينه ديگه اي بگرديم . عبدالله خيلي با توسل و فلان رفت كه حالا دختر بپسنده . دختر معاويه گفت : من هيچ حرفي ندارم ، منتهاي مراتب زنِ دوم كسي نمي شم . اگه واقعاً من رو مي خواي ، اگه همسر داري ، بايد طلاق بدي . شنيدم شما ظاهراً‌ همسر داري . گفت : آره . مهم نيست ، طلاق مي ديم . آوردن جلوي معاويه . طلاق عرينب رو نوشت و امضاء كرد . معاويه بن ابوسفيان ، هي لفتش داد ، وضعيت عقد رو امروز و فردا كرد ، تا دوره عده تموم بشه . بدونيد اگه طلاق بگذره و‌عده تموم بشه ، طرف نمي‌تونه رجوع كنه . اونجا مُحلِل لازم داره . يعني بايد بره ازدواج كنه ، بعد مثلاً‌ دوباره بياد . كار خيلي سخت مي شه . اصلاً چيز بعيدي مي شه . هي امروز و فردا كرد كه عده بگذره . عده كه تموم شد ، گفت : خب حالا درست شد ديگه . به دختره گفت : ما عده مون تموم شد . دختره گفت : خب ، چي شد ؟! گفت : ما عرينب را طلاق داديم . گفت : من رفتم راجع به عرينب تحقيق كردم ، ديدم زيباترين ، خوشروترين ، خوش برخوردترين ، مؤمنترين ، متعهدترين دختر عربه . تو به اين وفا نكردي به من ميمون وفا مي‌كني ؟!‌ برو گمشو . اين بدبخت بيچاره از دنيا و آخرت رونده و مونده ، در دام شيطان اسير شده ، گريان ، خسته ، پشيمان ، پا برهنه برگشت به شهرش . از اين ور زودتر طلاق نامه عرينب رو معاويه بن ابوسفيان داد دست ابوهريره ، گفت : مي ري مدينه ، طلاق نامه رو ميدي ، براي يزيد خواستگاريش مي كني . گفت : باشه .
در مسير اباعبدالله(ع) به ابوهريره برخورد كرد . امامه ديگه . كجا تشريف مي‌بري؟! گفت : مي رم خونه عرينب . چه خبره ؟ گفت : اومدم براي خواستگاري . گفت : ابوهريره ، يه لطفي در حق ما مي كني ؟ گفت : بابي انت و امي ، بفرمائيد . فرمود : به عرينب بگو يه خواستگار ديگه هم داري ، اون هم منم . خودش انتخاب كنه ، بين من و يزيد يكي رو انتخاب كنه . ابوهريره كه فكر نمي كرد مثلاً اون يزيد رو ول كنه ، اين رو قبول كنه . گفت : باشه مي گيم اشكال نداره .
رفت پهلوي عرينب طلاق نامه رو گذاشت ، آقا به چه جرمي ؟ ديگه . اين دست خط عبدالله ، شما رو طلاق داده . تاريخ طلاق رو نگاه كن ، وقت عده هم گذشته ، رجوع هم نمي شه كرد . گفت : حالا تو چي مي گي ؟ گفت : اومدم براي خواستگاري . 2 نفر خواستگار داري . 1ـ يزيد بن معاويه بن ابوسفيان ، ‌پسر خليفه ، تو مي شي ملكه مسلمين جهان . خب ؟ دوميش ؟! گفت : دوميش رو ما همين جوري توي راه الان حسين(ع) رو ديديم ، گفت . گفت : كدام حسين ؟ گفت : حسين بن علي(ع) . گفت :
به ! حتماً ! گفت : كي ؟ گفت : حسين(ع) .  آقا(ع) اومدند عرينب رو به عقد در آوردن . عبدالله وارد مدينه شد . تو رو خدا رحمت رو نگاه كن . تا وارد شد ، اومد در خانه اباعبدالله(ع) . گفت : من براي خانم شما يه پيغامي دارم . شنيدم عرينب همسر شماست . گفت : بفرمائيد . گفت : بهش بگيد ما از دنيا هيچي نداريم ، يه مشت وسايل براي شما خريديم . اگه لازم نداري اينها رو بده به من ، من براي خودم يه اتاقي بگيرم زندگي كنم . حضرت اومدند پهلوي عرينب ، گفتند : عبدالله بن سلام اومده ، همچين چيزي مي گه . گفت : بيا شما بهش بده بره گمشه .  
آقا(ع) فرمودند : اگه يه كسي ، يه وقتي گول شيطون رو خورد ، تا آخر عمر نبايد چوب بخوره . گفت : آقا(ع) شما چي مي گيد ؟ فرمود : دوستت داره . چند وقته در خونه مايي ؟ مثلاً يك ماهه . فرمود : من تا حالا پام رو توي اتاق تو گذاشتم ؟ گفت : آقا(ع) ما هم تعجب كرديم . مثل نامحرم با من برخورد مي كنيد . فرمود : من تو را براي عبدالله نگاه داشتم . اباعبدالله(ع) مهريه اش رو نقداً داده بودن . عبدالله را صدا زد . عبدالله بيا !‌ الان من طلاق عرينب رو صادر مي كنم ،‌ محلل هم اومد و عقد شما رو هم اينجا خودم براتون مي خونم . بعد گفتند : آقا مهريه داديد ، چيكار كنيم ؟ ‌پس بديم ؟ فرمودند : نه ! مهريه هم باشه كادوي عروسيتون . اين هم كادوي عروسي ما. دوتايي به پاي اباعبدالله(ع) افتادند . آقا(ع) فرمودند : بلند شيد . ما براي شيعيانمون كاري نكرديم . همين از دست ما بر مياد . من نمي دونم امشب يا هر وقتي ، تو
مي توني در خونه همچين آدمي زانوي غم بغل بگيري و نااميد بشيني . 



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات