برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



یکشنبه 19 خرداد 1392 نسخه چاپی
خلاصه سخنرانی | نگاهی به قرآن «6» [سوره بقره «قسمت چهارم»]

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
11 / 03 / 1392

موضوع : نگاهی به قرآن «6» [سوره بقره «قسمت چهارم»]



در ادامه نگاهی به سوره بقره، آیه 60 را بررسی می کنیم :

وَ إِذِ اسْتَسْقى‏ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدينَ.
«هنگامی که موسی (ع) از خداوند تبارک و تعالی برای بنی اسرائیل درخواست آب کرد، و خداوند 12 چشمه را برای 12 قوم بنی اسرائیل جاری کرد - انفجرت یعنی آبی که با شدت از دل سنگ بیرون می زند - و بدانند که همه می توانند از نعمت های الهی استفاده کنند. از رزق خدا بخورید و بیاشامید و بعد از اینکه به رزق رسیدید، جزء افساد کنندگان نباشید.»

چند نکته :
+ در قرآن کریم 42 بار فعل «کُلوا - بخورید» آمده است. که معانی آن را باز خواهیم کرد.
+ بحث «استسقی» یعنی خواستن روزی برای خوردن از خداوند تبارک و تعالی. روزی امری است که غیر از اینکه شما برای آن اقدام می کنید، باید جزء درخواست هایتان از خداوند تبارک و تعالی هم باشد؛ طلب روزی.
+ «مِن رزق الله» - آن روزی قابل خوردن است که رزق خدا باشد. یعنی روزی ای که خداوند برای شما نازل می کند و این روزی نه برای دنیای شما خطر دارد، نه برای آخرت‌تان.
 قسمتی از دنیا که ما با وجود اینکه می دانیم خداوند مایل نیست مال ما باشد، اقدام می کنیم، رزق الله محسوب نمی شود و این آیه برای این موارد نیست.

در مفهوم این آیه شریفه،
بحث اصلی که در این مفهوم کلیت دارد، بحث نعمت و مسئولیت است. به اندازه ی نعمت هایی که خداوند تبارک و تعالی به ما می دهد، مسئولیت هایی به گردن ماست. نعمت «کلوا» با نعمت «یومئذ ٍ عن النعیم» و برخی آیات دیگر، یک تفاوت دارد؛ اینجا مشخصا بحث نعمت مادی است، آنجا نعمت ولایت و نعمت های معنوی منظور است. ما هر دو را با هم نگاه می کنیم.
اگر به ما یک نعمت مادی رسید، دو دستور اولیه داریم که بلافاصله باید اجرا شود.

یک - استفاده بهینه از نعمت ها
باید این نعمت را استفاده کنیم؛ خدا داده که استفاده کنیم.
 شما صدای خوبی دارید و می توانی از صدایت - نه حتی برای آخرت - برای دنیایت، استفاده کنی. مثلا کسی اندام ورزیده ای دارد، وقتی خداوند گوشت را بین اندام ها توزیع می کرد و ورزیدگی را برای انسانی قسمت می کرد، یک مسئولیت هم برایش قسمت کرده. یا نعمت قدرت فکری.

اولین کار این است که باید استفاده کنی و یادت باشد بی‌راهه هم استفاده نکنی. بی‌راهه یعنی مثلا اگر استعداد ریاضی داری، بروی علوم انسانی بخوانی.
در بررسی نعمت هایی که در وجود ما هست، باید تک تک نعمت ها را چک کنیم و ببینیم استفاده ای که از آن ها می کنیم معمولی است یا بهینه.

بسیاری از این مسائلی که در جامعه داریم، استعدادهای هدر رفته، بخاطر ناشناخته ماندن نعمت ها، قدرت ها و توانایی هاست. و خلاقیت های منکوب شده؛ بخاطر اینکه این خلاقیت در مسیر خودش جاری نشده.
شغل هایی که به اشتباه انتخاب می کنیم و بعضا از شغل خودمان لذت نمی بریم، بخاطر انتخاب های اشتباه بدلیل عدم نگاه به نعمت ها و کشف ناصحیح توانایی هاست.
کسانی که می بینند نعمتی که دارند با کارشان تطابق ندارد، هر روزی برگردند اشکالی ندارد؛ ولو اینکه کامل هم نتواند برگرد و مقدار کمی برای نعمتش بتواند وقت بگذارد و کار کند.

دوم - به اندازه ی نعمتت مسئولیت داری.
این، مسئولیتی نیست که اگر انجام ندهی بابتش به جهنم بروی. بلکه مسئولیتی است که اگر انجام ندهی، نباید توقع زندگی دنیایی خوب و آخرت سرافرازی داشته باشی. یک قسمت از «إن الانسان لفی خُسر» بر می گردد به کسانی که نعمت های ظاهری‌شان را نتوانسته اند بهینه استفاده کنند.

در بحث نعمت های معنوی،
متاسفانه برخی اوقات ما فراموش می کنیم اسم این ها را نعمت بگذاریم. خداوند خیلی وقت ها برای ما توفیقات معنوی جور می کند که این توفیقات در اثر عدم شکرگزاری، از ما گرفته می شود.
وقتی موسی (ع) می فرماید وقتی سر را به سجده می گذارم و بابت اینهمه نعمت تو را شکر می کنم، در سجده قفل می کنم که همین سجده هم توفیقی است که خودش یک نعمت است.
انسان هایی که معنویت‌شان روز افزون است، کسانی اند که شکر این نعمت را می کنند. وقتی نعمت معنوی عادی بشود و شکرگزاری نداشته باشد، توفیق براحتی سلب می شود. شکر توفیقات معنوی از مادی خیلی بیشتر است، چون مادیات را خداوند برای انسان و حیوان و بد و خوب یکسان توزیع می کند، اما توفیقات معنوی را خداوند بر اساس لیاقت توزیع می کند. بنابر این همین که تو را انتخاب می کند خودش یک شکر جدی و پررنگ نیاز دارد.

در جای دیگر خداوند در قرآن کریم می فرماید امت هایی که قدر معنویاتی که رایگان در اختیارشان قرار داده شده را نمی دانند، این معنویات را از آن ها سلب خواهیم کرد و به امت هایی خواهیم داد که قدر معنویت را بدانند. دلیل اینکه امام حسن عسکری (ع) آخرین امام و آخرین حجت خدا بر روی کره زمین بود، قدرناشناسی مردم زمانه بود. قدرشناسی نعمت های معنوی باید خیلی پررنگ تر از نعمت های مادی باشد. یک عمر با این معنویتی که امروز کسب کرده ای کار داری.

در بحث ارتباط با معنویات، باید درک کنیم معنویات طریق رسیدن به دنیا و حتی طریق رسیدن به آخرت نیست. معنویات خودش مقصد است. اصل قدردانی نعمت های معنوی این است. خود زیارت مقصد است که باید برایش برنامه ریزی کرد. جهاد مقصد است. عیادت مقصد است. لطف به برادر دینی مقصد است. کرامت، بزرگواری و گذشت مقصد است؛ نه طریق ما برای رسیدن به یک مقصد. مثلا می گوید فلانی در حقم بدی کرد و من گذشت کردم، چه فایده !؟ می گوییم گذشت خودش مقصد بود، مگر قرار بود فایده ای داشته باشد؟؟ تمام مسائل معنوی و مادی، انسانی و الهی، مقصد است و تو باید خو بگیری به اینکه که از صفات عالیه انسانی و ایمانی بقدر کافی احساس ارضا کنی. از محبت کردن، گذشت کردن، ارتباط داشتن و .. احساس رضایت کنی. اگر کار معنوی شما برایتان مقصد نباشد و طریقیتی باشد برای رسیدن به مقصد دیگری، از آن لذت نمی برید.

وقتی معنویت مقصد شد، چشم طمعت برای اینکه از معنویت به یک هدفی برسی، کور می شود. حضرت امام (ره) کسی بود که اول فانی شد فی الله، بعد علَم مبارزه را برداشت. علَم رهبری امت اسلامی باید در دست کسی باشد که به فنای فی الله رسیده باشد، وگرنه نمی تواند رهبری کند. چون کسی که به جهاد، حکومت و مباحث دیگر بعنوان طریق نگاه می کند، نمی تواند حاکم اسلامی باشد.
آخر قدردانی از نعمت های معنوی به فنا می رسد.

نکته ی دیگر در بحث «کلوا»، دو خصوصیت برای خوردن است؛ خوردن یعنی استفاده از دنیا. حلالاً طیبا.
اول حلال باشد.
دوم طیب باشد. فرق طیب با حلال چیست؟ یعنی باید دقت کنیم از نعمت هایی از دنیا استفاده کنیم که این نعمت پاکیزه باشد. یک زمان نعمت قرار است به جسمت برسد. اجازه نداری هر خوراکی را بخوری. نباید برای بدنت ضرر داشته باشد، ولو حلال باشد. دوم اینکه نعمتی نباشد که شما با استفاده از آن، قلوب انسان ها را جریحه دار کنی. اجازه نداری با نعمت الهی، تبرّج و مانوری بدهی که قلوب مردم جریحه دار شود. باید سکوت کنی، این نعمت را باید با تقیه استفاده کنی.

انتهای آیه :
کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدينَ.
 
بعد از اینکه نعمت به شما رسید، از آن در جهت فساد و افساد استفاده نکنید.

 نعمت داران ِ امروز عالم، اگر سعی می کردند از این نعمت ها در جهت عدالت استفاده کنند، الان دنیای ما اینگونه نبود. تمام ظلم و جنایتی که در عالم اتفاق می افتد، فقط به این دلیل است که متمولان و قدرتمندان عالم، به تموّل قدرت خودشان راضی نیستند و سعی در ازدیاد آن دارند. عالم هیچ، اگر در همین شهر متمولان صاحب نعمت سعی می کردند با هم بخوریم و با هم بخندیم و با هم لذت ببریم، مدینه ی فاضله ی اخلاقی دقیقا همینجا بود.

جامعه بدون توزیع عادلانه ی نعمت، رنگ و بوی عدالت و دیانت را نخواهد چشید. کسی که می خواهد متولی جامعه بشود، یکی از دغدغه های جدی اش باید نعمت و رفاه مردم باشد.

پنج نظریه داریم؛
نظریه اول می گوید اول معاش، ثم معاد. یعنی اول شکم مردم را سیر کن، بعد آن ها را در مسجد بنشان و برایشان موعظه کن و کلاس معارف بگذار و با خدا و معاد آشنایشان کن.
نظریه دوم می گوید اول معاد، ثم معاش. می گوید شما وظیفه ات این است مردم را خدا محور کنی، سپس به بندگان خدا روزی برسان.
نظریه سوم می گوید وظیفه ما معاش مردم است. معاد یک امر خصوصی دین است. شما نباید به این کار داشته باشی. رفاه و امنیت مردم را جور کنید، خودشان می روند دین را پیدا می کنند. حکومت نباید این کار را بکند.
نظریه چهارم می گوید وظیفه حاکمان دینی رساندن مردم به سعادت است. سعادت یعنی آخرت. باید به فکر معادشان باشند. معاش و دنیا یک وظیفه ی دنیایی است، خود مردم بروند دنبالش.

نظریه پنجم می گوید حاکمان وظیفه شان همزمان این است : هم برای معاش مردم فکر کنند، هم برای معاد. و اگر عده ای دغدغه ی فقط معاد را داشتند، اختصاصی برای آن ها برنامه داشته باشند و اگر عده ای دغدغه ی فقط معاش را داشتند، اختصاصی برایشان برنامه داشته باشند. ینی یک حاکم باید سه برنامه ی معاد - معاش داشته باشد : 1. برای کسانی که فقط دنبال معادند. 2. کسانی که فقط معاش را می خواهند.  3. کسانی که می خواهند معاد و معاش را همزمان داشته باشند. به قشر اول می گوییم قشر ده درصدی نورانی، قشر دوم که شهروندان یک نظامند، ده درصدی ظلمانی، و هشتاد درصد در این بین دوست دارند هم دنیا داشته باشند و هم آخرت؛ و دائم در نماز می گویند ربّنا آتنا في الدنیا حسنة و في الآخرة حسنة.

+ مردم نباید مصرف گرا بشوند. چون اگر مصرف گرا بشوند نه از معاش راضی خواهند شد، و نه به معاد خواهند رسید. قرآن کریم می فرماید کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدينَ. شما اجازه نداری اینقدر وقت تلف کنی برای معاشت.
برخی می گویند کره جنوبی و ژاپن، آیا ما مقصدمان این مدل به معاش فکر کردن است !؟ صحبت های هیچ کدام از این ها از نظر تئوریک ارضا کننده نیست، چه برسد از نظر عملی.

حاکم دینی باید برای هر 3 گروه برنامه داشته باشد : قشر نورانی در این حکومت چه کار کنند؟ قشر ظلمانی؟ بر فرض این شخص مسلمان نیست. ایرانی هست یا نه !؟ یک نفر دوست دارد سکولار زندگی کند. برنامه تان برای این قشر چیست؟

آیا این آرمان‌گرایی ها ایده آل جامعه اسلامی است؟ امیرالمؤمنین (ع) اینگونه با مردم برخورد می کردند؟
مبانی تئوریک اقتصادی دولتمردان، خیلی با مبانی تئوریک مورد وثوق روحانیت فاصله دارد، چه برسد به مبانی عملی.
یک اصلاحیه لازم داریم. چون امروز دغدغه ی نان دغدغه ی بزرگی است. مردم گرفتارند. قشر زیادی از مردم، رفاه برایشان خیلی مهم است. امنیت برایشان مهم است.
2 میلیون از 40 میلیون رفتند جبهه، جان دادند برای اینکه بقیه مردم راحت باشند.

سیستم انبیاء ما، سه قسمت کردن مردم است.
و در آیه شریفه قرآن می فرماید موسی (ع) 12 چشمه خواست برای 12 قوم بنی اسرائیل. نفرمود فقط هرکس که در لوای توحید است. گفت این ها ایده آل های جامعه است، من برای 12 قوم، 12 چشمه آب از خداوند می خواهم.

این مبانی الان خیلی غریب است. ان‌شاءالله که وضعیت بهتر شود.


دانلود صوت سخنرانی


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات