برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



پنجشنبه 6 تیر 1392 نسخه چاپی
خلاصه سخنرانی | نگاهی به قرآن «9» [سوره بقره «قسمت هفتم»]
ارتباط با جن و شیاطین نفعی به حال شما ندارد و بنابراین طبق فتوای قرآن کریم، کفر است.

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
01 / 04 / 1392
موضوع :  نگاهی به قرآن «9» [سوره بقره «قسمت هفتم»]



آیه 102 سوره بقره :
وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطينُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَيْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لکِنَّ الشَّياطينَ کَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا يَعْلَمُونَ.

داستان آیه بر می گردد به زمان حکومت حضرت سلیمان - علیه السلام و علی نبینا - و اتفاقات آن دوره. در آن زمان خیلی از موجودات به غیر از انسان ها، مثل جن و دیو و شیاطین، در حکومت حضرت سلیمان دخیل بوده اند. اتفاقاتی افتاده بود که این ها هم تحت سیطره بودند؛ حتی حیوانات. لذا در آن زمان برخی مباحث غیر انسانی، متافیزیکی و ماورایی خیلی زیاد کار برد داشت. سِحر، بشدت مورد استعمال بود و جادوگران حکومت می کردند.
خداوند تبارک و تعالی دو فرشته به نام های هاروت و ماروت را به زمین نازل کرد تا اولا مردم را نسبت به سحر و جادو آگاه کنند، و بعد به آن ها آموزش دهند تا بتوانند با سحر و جادو مقابله کنند.

قرآن کریم در ادامه ی نزول این دو فرشته، به نکاتی اشاره می کند :
نکته اول - چون در زمان سلیمان این اتفاقات خیلی زیاد بود و فرشته هایی به کمک حضرت سلیمان آمدند، عده ای من جمله علمای یهود، سلیمان را ساحر و جادوگر می دانستند و اعتقاد داشتند پیغمبر نبوده، بلکه ساحری بوده است.

نکته دوم - آموزه هایی که هاروت و ماروت آوردند و به انسان ها آموزش دادند تا در فتنه ها و بلاها در مقابله با ساحران و جادوگران از این اموزه ها استفاده کنند، موجب بدآموزی و سوءاستفاده ی عده ای شد، که اثرات این سوءاستفاده را الان هم می بینیم.

یک سری بحث های جدی راجع به سحر و جادو و بستن بخت الا هم وجود دارد و مدعیانی هستند که به این موارد می پردازند. سیر تاریخی را که نگاه می کنیم، آیه شریفه قرآن دلالت بر این دارد که سحر وجود داشته، اما باطل کردنش توسط هاروت و ماروت انجام شده و عده ای، از آموزه ها سوءاستفاده کردند در جهت جدایی انداختن بین مردم یا عکسش. یعنی برای ایجاد جدایی ها و وصل ها از سحر استفاده کردند.

اینکه امروزه از هر 100 میلیون نفری که چنین ادعایی دارند، یک نفرشان هم راست نگوید، بحث دیگری‌ست. ما وارد بحث دکان باز کردن و بستن و باز کردن بخت نمی شویم. اما اگر طلای بدلی تمام بازار را گرفته باشد، دلالت بر این ندارد که طلای واقعی وجود ندارد.
قضیه ی سِحر از 3 مسیر وجود دارد.
یک مسیر که به اشتباه نامش را سحر و جادوگری می گذارند، تردستی هاست. مثلا شعبده بازی. یعنی از خطای چشم و ذهن شما استفاده می کنند و یک تردستی را انجام می دهند. هیچ یک از این کسانی که در سیرک و تلویزیون و سایر جاها هستند، ادعای سحر ندارند. سِحر، دلالت بر قلب یک موضوع دارد؛ یعنی یک موضوعی را وارونه کردن، یک محبتی را تبدیل به نفرت کردن، نفرتی را تبدیل به محبت کردن، اتفاق افتادن یک مسئله ی غیرمنتظره.

در سطوح بالای همه ی مملکت ها، کمیته هایی وجود دارد که تخصص‌شان سحر است. و در زمان های بحرانی، مثل جنگ سردهایی که تبدیل به جنگ گرم می شود، اثرات جدی این کمیته ها را در تصمیم گیری های سران ممالک دیده ایم. مثلا در تصمیم گیری ِ سران شوروی و آمریکا در جنگ جهانی دوم یا جنگ سرد. کمیته متافیزیکی «کا گ ب» که قوی ترین کمیته متافیزیکی سیستم های امنیتی است، این مدل کارها را انجام می دادند. ممکن است هیپنوتیزم می کردند، اما بالاخره معلوم می شود سحر در ذهن بشریت جایگاهی دارد.

مسیر دوم، سحری که با استفاده از قدرت های انسانی انجام می شود. یعنی انسان هایی هستند که در اثر ریاضت ها و تمرین، قلب ایجاد می کنند.
گرچه در دین ما، اینگونه ریاضت هایی که به آن کارهای متافیزیکی منجر می شود، مورد تایید نیست، اما این هم سحر نیست.
سحری که قرآن کریم به آن اشاره دارد، سحری است که در اثر ارتباط با جن و شیاطین اتفاق می افتد.

در زمان حضرت سلیمان این قضیه رسمی بود. لشکریانی از جن و شیاطین بودند. در زمان آوردن تخت بلقیس، مشاورین حضرت سلیمان را که آیات و روایات معرفی می کنند، یکی از آن ها دیو است.
آن زمان بود، اما بعد از آن زمان و بعد از نزول هاروت و ماروت در مرکز بابِل و برخورد آن ها با سحر، این داستان تقریبا جمع شد و دیگر رسمیتی نداشت.
اما هنوز توسل و ارتباط خاص با جن و شیطان برای کارهای خارق العاده، کاملا ممکن است و اتفاق هم می افتد. این ارتباط وجود دارد ولی در این زمان، از هر صدهزار مدعی یک نفر هم راست نمی گوید!

قرآن کریم رسما در این آیه اشاره می فرماید که این قضیه علمی است؛ علم است، اما علم مضر. ارتباط با جن و شیاطین - شیطان هم جن است، ولی این ها را جدا می کنیم چون جن خوب هم داریم - نفعی به حال شما ندارد و بنابراین طبق فتوای قرآن کریم کفر است؛ سِحر = کفر.

إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ.
بعضی وقت ها این ها آزمایش است. نزول هاروت و ماروت و آموزه های آنان، آزمایش است و قرار نیست شما از این آزمایش به کفر کشیده شوید و استفاده ی بد کنید.

وَ لکِنَّ الشَّياطينَ کَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ
شیطان های کافر به مردم سحر می آموزند. پس علمی وجود دارد که این علم، کفر است. نباید به سراغش بروید.

وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ
این داستان سحر و نفوذ جن و شیاطین در زندگی شما، هیچ ضرری به زندگی شما وارد نخواهد کرد، مگر به اذن خدا.

سوال : مگر ممکن است به اذن خدا ضرری برای زندگی ما پیش بیاید؟ بله. سیل، زلزله، تصادف، مرگ و میر، بیماری، جدایی، نکبت، آفت، خباثت، حسادت و هزاران مشکل دیگر که در اطراف شماست. سحر هم یکی از این هاست.
اگر بخواهید خودتان را از مشکلات ایمن کنید، قرآن کریم راهش را توکل و توسل و رضا می داند. راه مقابله با سحر را استعاذه - پناه بردن به خدا از شر این ها - معرفی می کند.
جای تعجب دارد اگر در این زمانه، انسانی بدون تعمیق و تفکر و دقت در سوره ناس و فلق، صبح را با آرامش و سلامتی به شب برساند. انسان دائم باید در حال استعاذه باشد، دائم با خداوند در ارتباط باشد.

موسی (ع) در زمانی که بشدت تحت فشار و آزارها و ایراد گیری بنی اسرائیل بود، در مناجاتی با خداوند می گوید خدایا چه کنم که تو مرا از شر اجتماع و مردم حفظ کنی؟ خداوند فرمود کاری که برای خودم نکرده ام، برای تو هم نخواهم کرد!
یعنی مگر اجتماع و مردم، به من ِ خدا وفادارند که حالا به تو وفادار باشند؟؟ به من ِ خدا دشنام نمی دهند که حالا به تو ندهند؟
برای دردهای عالم نمی شود هیچ گونه شفای عاجلی پیدا کرد، الا توکل، استعاذه، رضا. سحر هم یکی از این دردها و مشکلات است.

وقتی مسئله ای در زندگی ات به وجود می آید که پناه بردن‌ات به خدا را کم کند، توکل‌ات را کم کند، تسلیم و رضایت را کم کند، سحر به زندگی ات راه پیدا می کند.
راه دیگری که ممکن است تحت سحری که در جامعه هست واقع شویم، اعتماد به این است که سحر می تواند در من راه پیدا کند و خداوند نمی تواند جلوی آن را بگیرد.
برای ورود شیطان به وجود شما اذن لازم است؛ اذن خودت! اگر اذن دادی و ورود پیدا کرد، به این سادگی نمی توانی خارجش کنی. این اذن چه زمانی اتفاق می افتد؟ لحظه ای که خدا را فراموش کنی و خودت را در اختیار شیطان قرار بدهی. یک لحظه.

در زمان حضرت سلیمان (ع)، ابلیس بود ولی نمی توانست ورود پیدا کند. یک پیشنهاد داد به حضرت سلیمان و گفت حاضرم تو را از آتش نجات بدهم، فقط اذن بده که من بیایم. حضرت سلیمان می توانست به ظاهر تقیه کند و اجازه بدهد از آتش نجات بدهد، و بعد همه چیز را انکار کند.  اما به محض اینکه شیطان و سحر در وجود شما راه پیدا کند، خارج کردنش به این سادگی نیست.

وقتی مراجعه می کنید به کسی که کذاب است یا ممکن است خودش ارتباطات شیطانی داشته باشد، به او اذن می دهی در وجودت راه پیدا کند، منفذی را باز کرده ای که شیطان از همان منفذ وارد می شود. مشکل شما مشکل بسته شدن بخت نیست، یک مسئله عادی است. فکر می کنی سحر است، مراجعه می کنی به کسی که نمی دانی چقدر نورانی است یا ظلمانی. اجازه می دهی ورود پیدا کند، و پشت سر او شیطان است که ورود پیدا می کند.

یکی از علمای موثق نقل می کرد خانمی برای شفای دردی در بدنش به یکی از همین افراد مراجعه می کند، از او می پرسند اجازه می دهی قوت کیهانی ورود پیدا کند؟ می گوید بله. فقط با همین یک کلمه اجازه داد و ایشان می گفت ما یک سال است داریم کار می کنیم و نمی توانیم شیطان را از وجودش خارج کنیم.

نزدیک شدن به سحر را حتی امتحان هم نکنید. از افرادی که چنین ادعاهایی دارند، بشدت فراری باشید. حتی خوردن و آشامیدن با این ها روی انسان تاثیرات بد دارد.
برای ورود شیطان به روح و ذهن، به اندازه ی یک ثانیه، یک عمل، فرصت لازم است. برای خارج کردنش، انسان متخصص مورد تایید، می گوید یک سال و نیم است زورم نرسیده! یک لحظه تسلیم. همین که مراجعه می کنی یعنی اجازه داده ای.

لذا بنده اصرار دارم اصلا وارد مباحث متافیزیکی، علوم غریبه و ماوراءالطبیعه نشوید. روح و روان‌تان را در اختیار کذاب هایی که وجود شما را محل رفت و آمد جن و شیطان می کنند، قرار ندهید. هر وقت به شما فشار آمد به دستور قرآن کریم مراجعه کنید : واستعینوا بالصبر و الصلاة. هرچقدر بیشتر صبر کنید مقاومت‌تان بیشتر می شود و لذت بیشتری می برید. و نماز. نماز مستحبی حتی در حین رفت و آمد.

دقت داشته باشید که عرفان، خداشناسی، الهیات، ماوراء، عرش و .. آموزه های قرآنی است که باید از فقها و عرفای دینی ِ بدنه ی حوزه کسب بشود. از فیلتر علامه طباطبایی رد شده باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آیه 120 سوره بقره :
وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعدَ الَّذِي جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ.

هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، مگر اینکه پیروی از آئین آنان کنی و بدان خداوند تبارک و تعالی هر امتی و هر شخصی را که از هواهای نفسانی خودش پیروی کند، هیچ گاه ولی و نصیر نخواهد بود.

اولین نکته ای که در اینجا می فرماید، ارتباط ما با کسانی است که از نظر عقیدتی با ما اختلاف دارند. برای زمان پیامبر یهود و نصاری را مثال می زند.
ارتباطات ما با ملل جهان و کسانی که از نظر دینی با ما مشکل دارند؛ اهل سنت یا اهل کتاب یا کسانی که دینی ندارند یا دین های غیرمکتبی دارند. در چندین آیه از قرآن کریم به ارتباطات اشاره شده که مضامینش را در شرح همین آیه می آوریم.

نوع اولی که به آن توصیه می شود، ارتباطات بین المللی ِ جهانی ِ روابط اجتماعی ِ انسانی است. معامله، تجارت، داد و ستد و خرید و فروش. ارتباطات ما با سیستم بین الملل و جهان، فارغ از دین‌شان، اول انسانی است. زلزله می آید، سوال نمی کنیم مسلمان زیر آوار است یا نه! کسی که در حال غرق شدن است نمی پرسی مسلمان است یا غیر مسلمان، بیرونش می کشی.

 این یک بحث است؛ که با سفسطه این بحث ها را کلی می کنند. یک قسمت از آیات و روایات ما دلالت بر این دارد که بر شما واجب است با همه ی ملل و همه ادیان، ارتباط انسانی داشته باشید.
ارتباط بر مبنای سود متقابل. گاهی اوقات این ارتباط بر مبنای سود معنوی متقابل است. نفی ارتباطات انسانی ما با سایر امت ها و سایر ادیان، غیرعقلانی است. ما حتی برای همسایه ی نامسلمان دستورات بسیار داریم.
شرایط را می سنجند؛ اگر سود قابل اعتنایی باشد، ارتباط صورت می پذیرد.

نوع دوم ارتباط، همراهی با امت ها در جهت مقابله با دشمن مشترک است. مثلا هم‌پیمانی پیامبر (ص) با یهود در جهت مقابله با رومیان.
مثلا هم‌پیمانی ما با حکومت کاملا سکولار سوریه، در جهت مقابله با آمریکا و اسرائیل و حمایت از مردم سوریه. هم‌کیش نیستیم، ولی پیمان می بندیم. همانطور که در آن زمان سوریه تنها کشور عربی بود که به صدام کمک نکرد و پشت ایران ایستاد. هشت سال به ما کمک کرد و الان هم ما دو سال است کمک می کنیم.
یا هم‌پیمانی ما با اهل سنت فلسطین، در جهت مقابله با اسرائیل.
با کره شمالی و روسیه، در جهت منافع مشترک.

این یک قاعده ی عقلانی است. قبل از اینکه این را در قواعد اخلاقی بخواهیم جست و جو کنیم، در عقل باید جست و جو کنیم.

ارتباطی که قرآن کریم نفی می کند، ارتباط سازش‌کارانه است. می فرماید لن ترضی؛ به هیچ قیمتی راضی نخواهند شد.
در این ارتباط چه گزاره هایی تعریف می شود؟

+ اول اینکه ما باج بدهیم که شاخ نخوریم! یعنی بنده برای اینکه اذیت نشوم کرنش می کنم. تعظیم - یا به قول قرآن کریم خوف ِ خائف - در مقابل مستکبری که می خواهد تو را بترساند و دندان نشان می دهد که تو سرت را پایین بیندازی.
قرآن این را نفی می کند؛ ارتباط منفعلانه از سر جُبن و ترس، که اتفاقا آن طرف را هشیارتر می کند.
مثل سگی که اگر در مقابلش بایستی کاری ندارد، ولی اگر پا به فرار بگذاری دنبالت می کند. در مقابل دشمنی که پارس می کند، اجازه نداری پشت کنی. ارتباط سازش‌کارانه را قرآن کریم نفی می کند.

+ دوم، ارتباطی که باعث بشود خفیف و خوار بشوی. عزت مؤمن چیزی‌ست که به هیچ وجه قرآن و آموزه های دینی ما اجازه ی حراج آن را نمی دهد. عزت نباید زیر سوال برود.
فرض کنیم یهود و نصاری حاضر بشوند همه گونه سرویسی به ما بدهند، به قیمت اینکه ما سرمان را پایین بیندازیم و تکبر و استکبار آن ها را به رسمیت بشناسیم.
قرآن کریم می فرماید مؤمن خودش را خیلی بزرگ می داند؛ به الله وصل است. اجازه نداری خودت را در مقابل مستکبرین کوچک کنی.
در ادامه آیه می فرماید ولی و نصیر شما هم نخواهند شد.
وقتی کوتاه بیایی، همان وعده هایی را هم که داده بودند انجام نخواهند داد و تو را به خواری خواهند کشاند.

این ها اختلافات قومی، دینی و اختلافات عوامانه را زیاد می کنند و از آنجا که این اختلاف در بحث های عالمانه برطرف می شود و عوام با بحث های عالمانه ارتباط برقرار نمی کنند، این اختلافات منجر به خون‌ریزی خواهد شد و نتیجه ی نزدیکی شما به یهود و نصاری چیزی جز اختلافات قومی و دینی نخواهد بود. اصلا این ها می خواهند نزدیک بشوند که شما را به جان هم بیندازند.

مثلا می گویند مناظره ی بین عالم درجه ی یک شیعه و حنفی. آن شخص روستایی بیابانی بدوی ِ تحت تاثیر وهابیت، اصلا متوجه نمی شود این دو چه می گویند! روی حساب جاهلان جامعه، دشمن می پندارد.
آن ها اختلافات علمای شما را به کف جامعه می کشانند. کف جامعه به خون و خون‌ریزی می کشد، هرچند علما بگویند ما فقط بحثی در مورد تفسیرهای مختلف از یک آیه می خواستیم داشته باشیم! این را عوام کف جامعه نمی فهمند.

نتیجه ی نزدیکی شما به این ها این است.
روزی که محمد بن عبدالوهاب گمان کرد انگلیس قرار است اسلام را از مظلومیت در بیاورد و خودش را پدیده ای دید که می تواند جهان اسلام را متحول کند و در دام انگلیس افتاد، تصور نمی کرد روزگاری را که وهابیت اینگونه بریزند و جنایت هایی مرتکب شوند که هیچ وقت صهیونیست ها نکردند!

اگر می خواهی معامله کن و تمام. کوتاه نیا، عزتت را نفروش، کرنش نکن. سرت را خم نکن، استکبار را به رسمیت نشناس. سرفرازی‌ات را نفروش.
گاندی در جایی گفته از روزی که با حسین (ع) آشنا شدم فهمیدم هیچ راهی برای زندگی، زیباتر و آرامش بخش تر از حفظ عزت نیست. و اگر قرار باشد، بین عزت و مرگ یکی را انتخاب می کنم، ولی حتما ذلت را انتخاب نخواهم کرد.


دانلود صوت سخنرانی


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات