برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



پنجشنبه 20 تیر 1392 نسخه چاپی
خلاصه سخنرانی | نگاهی به قرآن «13» [سوره بقره «قسمت یازدهم»]
هنرمندی ِ عشق به خدا این است که انسان برای رسیدن به خدا، پا روی دوست‌داشتنی‌ هایش بگذارد، نه روی دوست‌نداشتنی هایش.

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
20 / 04 / 1392

موضوع : نگاهی به قرآن «13» [سوره بقره «قسمت یازدهم»]

 

بحث نگاهی به قرآن در ماه مبارک رمضان خیلی قوی موضوعیت دارد، و متاسفانه بسیاری از مردم و حتی طلبه های ما، هنوز یک بار کامل قرآن را مرور نکرده اند. کل قرآن 600 صفحه است؛ اگر مقید باشیم هر روز مقداری، ولو یک صفحه از قرآن را با دقت و تعمق بخوانیم، در کمتر از دو سال تمام می شود. حتی بدون تفسیر و فقط با معنی فارسی.

آیه  165 سوره بقره :
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ يَرَى الَّذينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعَذابِ.

و از میان مردم، برخی هستند که برای اشیا و موجودات و مخلوقات خداوند تبارک و تعالی، محبتی قائل‌اند که باید برای خدا قائل باشند؛ دوست دارند کحبّ الله؛ مانند محبتی که باید به خدا بورزند.
دو معنا دارد :
معنای اول این که این محبت به اندازه ی خداست،
معنای دوم این که همین محبت را هم به خدا ندارند. آن ها را از خدا بیشتر دوست دارند.

+ والذین آمنوا اشدّ حبّا لله
اما شمایی که ایمان دارید، بیشترین درجه ی محبت‌تان را برای خدا به کار می برید.
و کسانی که ظلم می کنند - در این مسیر - ، یعنی کسانی را غیر از خداوند تبارک و تعالی، به اندازه ی خدا دوست دارند، وقتی عذاب [دنیا یا آخرت] را دیدند، تازه خواهند فهمید که قوّت و قدرت و عظمت و محبت، دربست متعلق به خدا بوده و می فرماید در اینجا دیگر پشیمانی هم سودی ندارد و انّ الله شدیدالعذاب.

اولین چیزی که آیه نمی خواهد بگوید این است که ما غیر از خداوند تبارک و تعالی، شخص دیگری را دوست نداشته باشیم. منظور آیه اصلا این نیست و دلیلش هم قرینه ای است که در خود آیه وجود دارد؛ حبّا لله نه، أشدّ حبّا لله.
اتفاقا وقتی می فرماید أشدّ حبّا لله، یعنی حب و محبت عمومی که شما به مردم و خلایق و به خلقت دارید، باید داشته باشید وگرنه اصلا أشدّ حبّا معنا پیدا نمی کند. حتما باید حُب هایی باشد که شما شدیدترینش را برای خدا انتخاب کنید.

اگر کسی به انزوا برود و از همه کنار بکشد و کسی را نداشته باشد و به کسی هم علاقه نداشته باشد و بگوید من فقط عاشق خدا هستم، این أشد حبّا نیست، حبّا است. فقط یک حب دارد که برای خداست. أشدّ حبّا اتفاقا یعنی انسان بین حب های مختلف، باید اثبات کند که اشدّش خداست.

در جلسات قبل عرض کردیم که زاهد کسی است که از میان داشته های خویش زهد دارد، نه از میان نداشته هایش. همه ی انسان ها نسبت به نداشته هایشان زاهدند!

أشدّ حبّا می گوید اتفاقا اگر کسی هیچ کس را دوست ندارد، اصلا هنری نیست خدا را دوست داشته باشد. هنرمندی ِ عشق به خدا این است که انسان برای رسیدن به خدا، پا روی دوست‌داشتنی‌ هایش بگذارد، نه روی دوست‌نداشتنی هایش!
مسیر صوفیه و برخی عرفا که از مسیر دین جدا شد، به این خاطر بود که در این نقطه ی تلاقی، اشتباه پیچیدند. بجای اینکه أشدّ حبّا را برای خدا بدانند، گفتند حب مخصوص خداست. گفتند برای دوست داشتن خدا، همه را ترک می کنیم.
 در این حالت مجبور می شوی خدا را دوست داشته باشی! کس دیگری را نداری.

منظور آیه این است که اتفاقا هنرمندی این است که تو در میان محبت ها بچری، و وقتی به خدا رسیدی چریدن را رها کنی. وقتی انسان بخواهد برای محبت خدا از بقیه محبت ها بزند، این ارزشمند است.

وقت هایی که خداوند با تو کاری ندارد، برو هرکاری دلت می خواهد بکن. اما یک وقت هایی که با تو کار دارم، اینجا محبتت را نشان بده. یک ماه، رمضان است. در بقیه ماه ها که من ِ خدا نمی آیم با بقیه حب هایت، کوس رقابت بزنم؛ که بگویم نباید همسر و فرزندت را از من بیشتر دوست داشته باشی! کارت را نباید بیشتر از من دوست داشته باشی!
وقت هایی که با تو کار دارم، این یک ماه، از غذا که علاقه ات است بزن و این یک ماه را نخور. هرچقدر هم که پول را دوست داری، الان کمی امساک کن و به همسایه ات کمک کن. اینجا محبتت را نشان بده. وگرنه در وقت هایی که کاری با تو ندارم، لذتت را ببر و من هم خوشحالم.

مگر می شود خداوندی که در تمام روایات داریم که اول او عشق می فرستد و ما واکنش ِ عاشقی خداوند تبارک و تعالی هستیم، محبتش را در این بداند که بنده هایش زجر بکشند !؟
قسمتی از دنیا زجر است و باید گذراند، ولی خدا می فرماید اگر به من ِ خدا بود و اگر شما واقعا بندگی می کردید و در کنار هم زندگی می کردید، اصلا زجری در کار نبود. اگر می گویم انفاق کن، جهاد کن، برای این است که خودتان کارها را خراب کرده اید! یکی زیادی خورده و عده ی دیگری مستضعف شده اند. یک عده ظلم کردند و عده ی دیگری مظلوم شدند. وگرنه از روز اول خلقت بنا این بوده که بشر راحت زندگی کند. و وقتی راحت زندگی کنی برای اینکه محبت ات را به من نشان بدهی، فشاری متحمل نمی شدی.

من توقعی ندارم، فقط اگر جایی قرار شد نشان بدهی عاشقی چیست، اشدّش را برای من کنار بگذار. چون هیچ کدام از این موجودات خلقت، جواب‌گوی عشق شدید تو نخواهند بود. مردم اینگونه‌اند، حرف معامله است. معاملات عشقی که با مخلوقات در زمین می کنید، دو سر باخت است؛ مگر اینکه اصل کار را برای من کنار گذاشته باشی.

داشته های محبتی‌تان را اعم از انسان ها، اموال و اعتبارات، در نظر بگیرید و برای خودتان یک پروژه طراحی کنید. فرض کنیم طی این پروژه واجب است من فلان چیز را برای خدا بدهم. بنشینید و فکر کنید آیا حاضری برای خدا بدهی ؟!

+ وَ لَوْ يَرَى الَّذينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً.
اما کسانی که در دنیا برای خداوند تبارک و تعالی ایثار نکردند - فقط در جاهایی که خدا می خواست -
یکی از علما می فرمود من دیده ام تأکید قرآن بر عذاب، سه و نیم برابر تأکید قرآن بر رحمت است. و می گفتند اگر می خواهید برای مردم روش تربیتی داشته باشید، روش تربیتی قرآن کریم عذابی است.

اینجا باید روی کلمه ی عذاب دقت کنیم. آیا منظور از عذاب، آتش قیامت است؟ مثلا در بیان عامیانه می گویند :«ندو، زمین می خوری!» من نمی خواهم زمینش بزنم، ولی اینطوری که این شخص دارد می دود، زمین می خورد. اینکه به او می گویم با این وضع زمین می خوری، یعنی وعید می دهم به عذاب، این را باید جزء آیاتی بنویسیم که عذاب تربیتی است؟ یا عذاب عقوبتی است؟

این دو را باید از هم منفک کنیم. عذاب عقوبتی می گوید اگر به دنیا دل بستی، برایت ناراحتی دارد، اذیت می شوی. نه اینکه اگر به دنیا دل بستی، عذاب! این که زشت است برای خدا که اینگونه بگوید مرا دوست داشته باش! خدا که این مدلی که عاشق جمع نمی کند. عذابی که در اینجا خدا می گوید، عذاب عقوبتی‌ست. یعنی اگر تمام دل خود را به دنیا بستید، در دنیا و آخرت اذیت می شوید، این عقوبت کار خودتان است. مثل اینکه خدا بگوید من سرما را آفریدم، ولی اگر بی احتیاط باشی بیمار می شوی و این بیماری، عذاب توست. نه به این معنا که اگر در سرما رفتی، در قیامت آویزانت می کنم و عذابت می دهم!
منظور، عذابی است که ما در اثر بی مبالاتی خودمان خواهیم چشید.

بعضی کلمات قرآن کریم نیاز به مفسّر دارد.
این یک معنای عذاب است، معنای دیگرش این است که وقتی انسان قدرت کامل را در اختیار خدا دید، تازه خواهد فهمید قوت اصلی محبت دست خداست. باید به منبعش مراجعه کند. خیلی از کارهای زمینی، با آداب زمینی فقط خراب تر می شود. بسیاری از گره های زمین در آسمان باز می شود. بسیاری از مشکلات شعبان و شوال و شعبان و محرم و صفر، در رمضان گشوده می شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آیه 166 سوره بقره :
إِذْ تَبَرَّأَ الَّذينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ.

و هنگامی که پیشوایان (کفر و جور) از پیروان خود بیزاری و تبری جویند. کسانی که از پیشوایان باطل پیروی کردند، ببینند مولایشان از آن ها تبری جسته. و عذاب خدا را مشاهده کنند، هیچ گونه سببیتی را در قیامت بین خود و ایشان ملاحظه نخواهند کرد. 

محبتی که باعث گمراهی پیروان، مریدها و مرادها می شود. این هم جزء محبت هایی‌ست که باید بسیار دقت کنید. چه بسا کسانی که به دلیل محبت به مولای خودشان، یا مولا نسبت به مریدان خودش، از مسیر صراط مستقیم خارج شدند، و قرآن کریم این را از مصادیق حب غیر خدا می داند. یعنی آنقدر مراد و مرید در هم هضم می شوند که خدا که اصل است، فراموش می شود.

یک مغلطه ای هست در این میان هست که باید شناخته شود. این سیره در اهل بیت و علمای ما نیست.
امام صادق (ع) می فرمایند محبت مردم را نسبت به خودتان برانگیزانید و سپس آن ها را به ما وصل کنید. این دو معنای جدی دارد : یک اینکه مسیر حلقه ای ارتباط با اهل بیت، باید مسیر محبتی باشد. این نکته بسیار مهم است. امت باید همدیگر را دوست داشته باشند و همین طور بالا بیاید و برسد به ولایت و بعد به امام زمان. چنین حلقه ای لازم است. گره، باید گره محبتی باشد.

معنای دوم این است که تویی که شیعه ی امام صادق (ع) هستی و طوری زندگی می کنی که مردم دوستت ندارند، بیخود می کنی خودت را به ما اهل بیت منتسب می کنی! چون مردم را از ما زده می کنی.
این معنای دوم خیلی دقیق تر است.

معنای غیر صحیحی که در آن، این دو با هم خلط می شود و سفسطه ایجاد می شود : عده زیادی جنبه ی دوست داشتن همدیگر را نداشتند و بخاطر دوست داشتن همدیگر، از ولایت و امامت بریده اند. یعنی مرید بخاطر مرادش و مراد بخاطر مریدش، از مسیر کشیده اند کنار!

14 نفر معصوم داریم که اسوه ی جمال و جلال بوده اند. بسیاری افراد دیگر هم اینگونه بوده اند، مراد و مرید، ولی و متولی، استاد و ... که خوب بوده اند و به خدا هم رسیده اند. خلاف این موضوع را هم بسیار زیاد داریم؛ که جنبه ی این محبت را نداشتند و خراب کردند.
و اینجا همان چک‌آپ دائمی ما با صراط مستقیم است. که بالاخره در صراط مستقیم هستیم یا نه.
وقتی در اتوبوس به سمت مقصد می روی، به راننده اعتماد داری ولی خودت هم مسیر را چک می کنی.
در این اعتماد دوطرفه، چک‌آپ دو طرفه هم لازم است.

این مغلطه، با این 3 قاعده ای که از قرآن کریم استخراج کردیم، حل می شود :
1. رابطه ی ارتباط حلقه های مؤمنین تا ولایت و تا امامت، باید رابطه ی محبتی باشد. لَو كُنتَ فَظًا غَلیظَ القَلب لاَنفَضُّوا مِن حَولك؛ حتی پیغمبر (ص) هم رابطه ی اولش محبتی بود.
2. این رابطه ی محبتی باید مراقبت شود که در صراط مستقیم و در جهت پیوستن به اعتصام و حبل الهی باشد.
3. اگر نمی توانی محبت فرزندت، شاگردت و مردم را جلب کنی که تو را به عنوان شاگرد امام صادق (ع) دوست داشته باشند، حق نداری ادعای شیعگی داشته باشی. فرمودند ما دوست داریم نماینده های ما، محبوب مردم باشند. پس معلوم است در زندگی ات نقصی وجود دارد.


کانال تلگرام رهپویان
 الهام فهیمی پور: اول سلام. ابتدای سخنرانیتون در باره ی خواندن قرآن صحبت کردید. من بارها قرآن رو به زبان عربی ختم کردم و زیاد مشکلی نداشتم اما هر موقع به زبان فارسی میخونم و به آیه هایی میرسم که مربوط به جهاد و قتل کفار هست از شدت اضطراب و وحشت دیگه خوندن قرآن رو ادامه نمیدم و از آیه ها نفرت پیدا میکنم. علت این مشکل چی هست؟
جمعه 21 تیر 1392
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات